Notebook

کارنامه دین باوری

واژه شناسی « خدا»

آیا الله،  پدر آسمانی،  ال(اله)، الوهیم(=اله هان)،  یَهُوَه، ادونای، هاشم، ادوشم،

اله، یه، الواه، ال روا ، ال شدای، شخینا « خدا » هستند؟

نخستین بایستگی در دین شناسی، شناخت چم درست نام اله هان دین هایی است که در ایران  شناخته شده و برخی هنوز پیروان بسیار دارند.

پیش از بررسی هر دین، نخست باید (رَب) یا (اِله) آن دین را آنگونه که هست بشناسیم و از بکار بردن  واژه ی «خدا» برای (اِله هان) و (ارباب) دینهای دیگر بپرهیزیم. شناخت گوهر و سرشت این نامها در زبان خود آن دین، کار شناخت آن دین را بر ما آسان تر می کند، وگرنه از همان آغاز دچار لغزش های بزرگ می شویم و هرگز نخواهیم توانست از دامچاله ی گمراهی بدر آییم.

واژه ی (خدا) از زبان اوستایی با گویش(خوَا ذاتَ Xvathata)  و به  چِم: «تُخم خود زا»،  «تُخم خود افشان»، «خودش خودش را آفریده»، «خودش خودش را زاییده» است. (فرهنگ واژه های اوستا – احسان بهرامی پوشنه یکم رویه 392)

تخمی که خودش خودش را می زاید، یا خودش خودش را می افشاند، یا از درون خودش پدید می آید، خواه ناخواه  باید سرشت و گوهری زنانه داشته باشد و نمی تواند با هیچیک از دیگر اله هان دینهای ابراهیمی مانند یهوه، الوهیم، ادونای، شخنیا، هاشم، ال شدای،  پدر آسمانی، والله هم سرشت و این همان باشد.

خدا در هستی  شناسی ایرانی

     «… هرمزد پیش از آفرینش، خدای نبود، پس از آفرینش، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضدِ بدی وآشکار و سامان بخش همه و افزونگر و نگران همه شد. نخستین آفرینشی را که خودی بخشید نیکو روشی بود، آن مَینُو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود.» (اساتیر ایران- مهرداد بهار ، رویه 34)

« هرمزد از آن خودیِ خویش، از روشنیِ مادی، تنِ آفریدگانِ خویش را فراز آفرید به تنِ آتشِ روشن، سپید، از دور پیدا...»  ( همان رویه 36)

«... هرمزد هردو است: نخست مینو، سپس مادی ... هرمزد را در آفرینش، مادری و پدری آفریدگان است، زیر هنگامی که آفریدگان را به مینویی پرورد، آن مادری بود، و هنگامی که ایشان را به صورت مادی آفرید، آن پدری بود.(همان رویه 38)

از همین چند فراز کوتاه به روشنی دانسته می شود که در هستی شناسی ایرانی:

1-  گیتی «تن» خداست نه مخلوق و جدا از تن خدا. در این هستی شناسی هر تکه یی از جهان هستی با خود هستی بخش این همانی پیدا دارد، درست مانند جامی که به دریا می زنیم، آب در جام همان آب دریاست، ولی در آب جام نمی توان شنا کرد، در آب نمی توان کشتی راند، در آب جام نمی توان شگفتی های دریا را دید، با اینهمه آب در جام همان آب دریاست، چیستی هر دو یکی است ولی ایستار و چگونگی دریا و جام این همان نیست.

2-   خدا پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدا و سود خواستار و فرزانه و ضدِ بدی وآشکار، و سامان بخش همه، و افزونگر و نگران همه شد. از این دیدگاه «خدا» نمی تواند «قهار»، «مکار»، «جبار»، «مُذِّل»، «منتقم»، «ذومنتقم» و سرشتی از این گونه داشته باشد، خدا نمی تواند «تن خود» را ویران کند و به پادافره نافرمانی شمار بسیار کوچکی از مردمان، سراسر زمین و پُری آن را  «که اندامهای تن خود او هستند» را تا چکاد بلندترین کوهها فرو برد و همه چیز را بمیراند و از میان بردارد.

3-  خدا فرزانه است، کارهای نابخردانه  نمی کند، توفان بپا نمی کند، خانه و خانواده و روستا و شهر و کشور را بزیر تندابهای ویرانگر نمی برد، سنگهای آسمانی بر سر مردمان نمی باراند، در هستی شناسی ایرانی این زشتکاریهای را اهریمن می کند نه خدا.

4-  خدا ضِدّ بدی است ، خودش بدی نمی کند.، رود نیل ر ا رود خون نمی کند، ماهیان را نمی کشد، به پاد افره نافرمانی فرعون از فرمانهای این بکن آن نکن، زیستمندان بیگناه را دچار وبا نمی کند، تگرگ آتشین بر سر زیستمندان نمی باراند.

5- خدا «مادر» است،  «پدر آسمانی» نیست!.«خدا» مادر هستی و زاینده ی هستی است و همه ی آنچه که هست را از تن خود پدید آورده است.

6-   خدا افزونگر و گسترش دهنده است نه ویران کننده و کاهنده.

7-   خدا از خودی خویش، از روشنی مادی، تنِ آفریدگانِ خویش را فراز آفرید به تنِ آتشِ روشن، سپید، از دور پیدا... پس ناپیدا نیست،آشکار است و پیدا، به هر چه که بنگری همان خداست...

خدا- تخم خود افشان، «مهبانگ» (بیگ بنگ!)

کیهان شناسان بر این باورند که کران تا کران هستی، از یک هسته اتم یا شاید کوچکتر از آن پدید آمده است.

این هسته ی کوچک و بسیار گرم، در زمانی که نمی دانیم کی بود، خود را بیافشاند، و از آن خود افشانی آسمان و زمین و پُری آنها را در پیاله های کوچک و بزرگ زمان پدید آورد.

ایرانیان آن هسته ی کوچک خود افشان را «خدا» یا هُرمَزد یا اَهورَ مزدا نام دادند.

این هسته ی نخستین پیش از خود افشانی، خدای نبود!

پس چه بود؟ هیچ!..

چه نام داشت؟ هیچ!..

افزاینده نبود چون جهش و جنبش نداشت!

سود خواستار نبود چون سود و زیانی در کار نبود!

فرزانه و ضد بدی نبود چون نیک و بدی در میان نبود تا او از راه خرد و فرزانگی شایست از نا شایست باز شناسد و به سود نیکی با بدی بستیزد!

نگران همه نبود، چون چیزی نبود که مایه ی نگرانی او را فراهم بیاورد تنها یک تخم بسیار ریز  و کوچکتر از اتم بود...

پس از خود افشانی و پدید آوردن آسمان و زمین و پُری آنها از زهدان خود بود که: خدای... و سود خواستار (خواهان سود و نیکی برای همه پاره های تن خود که همان گیتی است) و فرزانه و آشکار و سامان بخش و افزاینده و نگران همه شد...

اکنون در کنار هر یک از این واژه ها اندکی بدرنگیم و ژرف تر بنگریم...

آن تخم خود زای نخستین پس از خود افشانی «فرزانه شد»، یانی خرد ناب و ناب خرد شد!..   و مگر جز این است؟

 مگر جهان هستی جز در پرتو یک دانش بزرگ و خرد ناب می توانست به کالبد هستی در آید؟

و آشکار شد!.. اینجا براستی جای درنگیدن است!..

اگر الله و پدر آسمانی و الوهیم و یَهُوَه همان «خدا» هستند، پس چرا آشکار نیستند؟ چرا پنهان از دیده هایند... در اینجا به روشنی می گوید خدا آشکار شد...

با زبان بی زبانی می گوید که: آن آسمان ، این زمین، آن کوه ، آن درخت، آن پرنده ، آن رود ، آن خروش خیزابه های دریا، آن جنگل، آن زبانه های آسمان سای آتش ، آن نغمه های دل انگیز ساز ، آن خنده ی کودکان، آن اشک یتیم، آن زرینه پرتو خورشید، آن سیمینه پرتو ماه، آن ستاره  های چشمک زن ، همه و همه پاره های تن خدایند؟

مگر نگفت: بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود.

نخستین آفرینشی را که خودی بخشید، نیکو روشی بود، آن مینو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرای خدایی او از آفرینش بود...

از این فراز به روشنی دانسته می شود که هُرمَزد ، نامی برای همان تخم خود افشان یا تخم نخستین است که خود را افشاند و گیتی را از هستی خود پدید آورد. دانشمندان خود افشانی آن  تخم نخستین را «بیگ بنگ» می گویند.

این تخم خود افشان را با بیگ بنگ در جهان دانش می توان به سنجه گذاشت  و (این همان) شمرد ولی در هیچ کرانه یی با اله هان دینها ابراهی نمی توان هم گوهر شمرد.

خدا خالق نیست زاینده است!

  ناهمسانی میان «خدا» و « خالق» را در چندین کرانه به روشنی می تواند دید:

1-  خدا گیتی را از هستی خود «آفرید»، درست مانند ابر باران زایی که خود را می افشاند و دانه دانه های باران را از هستی خود پدید می آورد، ابر و باران همسرشت و هم گوهرند، باران پدید آمده از ابر است، هر چکه ی باران در گوهر خود با ابر این همان است، ولی دانه ی باران ابر نیست... دانه ی باران نمی تواند راه بند پرتو خورشید باشد، از یک چکه باران آذرخش و تندر بر نمی خیزند، در یک چکه باران نمی توان تن شست، از یک چکه باران گیاه نمی بوید، ولی همان یک چکه  باران با خود ابر هم گوهر است… همانگونه که گیاه برآمده از تخمی است که در زیر خاک خود را می افشاند و تنه و شاخ و برگ و میوه ی درخت را پدید می آورد ، میوه ی درخت همانند تخم درخت نیست ولی برآمده و بالیده از همان تخم است.

   «خدا» یا  (خوَا ذاتَ Xvathata) یک واژه ی دو بهری است ، بهر نخست آن «خَوا»(=تخم، خایه) و بهر دوم «ذاتَ»(به چم: دادن- بخشیدن- زاییدن- آفریدن) است. همکرد این دو واژه می شود تخم خود زا ، تخم خود افشان، تخمی که خودش خودش را می زاید، تخمی که خودش را می افشاند و از آن خود افشانی آسمان و زمین و پُری آنها را پدید می آورد.  ولی خالق در فراسوی هستی و برون از گیتی، از ناکجا آبادی که نمی دانیم کجاست  امر به خلق می کند و مخلوق «خلق» می شود. در اینجا هیچگونه همسرشتی و هم گوهری میان خالق  و مخلوق نیست.

2- واژه ی آفریدن در زبان پارسی با زاییدن هم سرشتی دارد نه با خلق کردن، خدا می زاید ولی خالق خلق می کند.

3- خالق به همان آسانی و توانمندی که خلق می کند، نابود هم کند، جان و جهان نزد او هیچ بهایی ندارند، او هرگاه که بخواهد می تواند با یک امر جانها و جهانهای بهتری برای خود خلق کند،  از این رو به پاداَفرَهِ نافرمانی تنی چند از مردم، سراسر زمین و پُری آنرا تا چِکاد بلندترین کوهها به زیر آب می بَرَد و همه ی مخلوقات پیشین خود را از گُل و گیاه و جانور – پرنده و چرنده و خزنده و آدمی، از میان بر می دارد بی آنکه از خود بپرسد که گناه آن گُل که در دهان غُنچه می خندید چه بود؟ گناه آن آهو بچه که در مرغزار درپی پروانه ها می دوید چه بود؟

   ولی «خدا» هستی را از تن خویش پدید آورده است، خدایی او از آفرینش است ، خدا فرزانه است، ضد بدی است، ویرانگر و کشنده و تباه کننده نیست، سامان بخش همه و افزونگر و نگران همه است. نخستین آفرینشی را که خودی بخشید نیکو روشی بود، آن مینو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود.»  کوتاه سخن اینکه خدا از گیتی جدا نیست، «گیتی» و «خدا » این همان اند، دو نام برای یک هستی اند، ، گیتی همان خدای پیکر پذیرفته است، آب و خاک و گیاه و جانور و کوه و  دریا و جنگل و ابر و باد و باران و ماه و خورشید و ستاره و همه ی آنچه که به کالبد هستی در آمده پاره هایی از تن خدایند ، ولی «الله» یا «خالق» برون از گیتی است، هیچگونه همسرشتی و هم گوهری میان خالق و  مخلوق نیست.

4-  خدا دیدنی، بوییدنی ، بسودنی، شنیدنی ، چشیدنی ، خوردنی و نوشیدنی است..

   هرمزد از آن خودی خویش ، از روشنی مادی، تن آفریدگان خویش را فراز آفرید به تن آتشِ روشن، سپید، گرد، از دور پیدا...

   ولی خالق یا  الله نا دیدنی و نا بسودنی است. سدای خالق را هم نمی توان شنید، از این رو، همواره بیارمندی جبرییل پیام خود را به پیامبرانش می رساند

5-  خدا زاینده و دارای سرشتی زنانه است ولی الله سترون است نه می زاید و نه زاده می شود: قل هو الله احد ، الله الصّمد، لم یلد ولم یولد( سوره اخلاص آیه 1 تا 4) .

6-  هنگامی که از «خدا» سخن می گوییم، از «هستی» بیکران سخن می گوییم، جان و تن ما نیز بخشی از هستی بیکران،  هر دو پدید آمده از خدا، و هر دو ورجاوند و سپنتا(مقدس) هستند. در گستره ی این هستی شناسی مورچه را نیز نمی توان آزرد

تن و جان مورچه هر دو  پدید آمده از زهدان خدایند. در گستره این هستی شناسی است که شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانگاه خود می نویسد:

ولی هنگامی که از «الله» سخن می گوییم، از خالقی سخن می گوییم که هیچ گونه هم گوهری و هم سرشتی با خلقت خود ندارد، جان و جهان نزد او بی بهاست.

7- «خدا» فرزانه و ضدِ بدی و آشکار و سامان بخشِ همه و افزونگر و نگران همه است. نخستین آفرینشی را که خودی بخشید نیکو روشی بود... ولی خالق نه فرزانه است، نه ضد بدی، نه افزونگر، نه نگران همه و نه نیکو روش و نیکو منش.

   اگر چه خود را پرتو آسمانها و زمین ( نور سماوات و الارض) می نامد، ولی چشمان خورشید گونه ی نهان بین ندارد تا ژرفای دل را  ببیند و اندازه ی ایمان را بِسَنجَد، از این رو برای سَنجِشِ ایمانِ ابراهیم به او می گوید  دُردانِه پِسَرت  را برای من بُکش!..

سُهش های پدرانه ی ابراهیم که در سن بالای سد سالگی باید   بدست خود سر از پیکر دردانه پسر جدا کند، و ترس های کودکانه  اِسحَق که دست و پا بسته در زیر کارد خونریز پدر توان دست و پا زدن هم ندارد، کمترین بهایی نزد خالق ندارند... خالق می تواند در یک چشم بهم زدن هزاران ابراهیم و اسحقِ بهتر از آنها را برای خود خلق کند!..

بِپاد اَفرَه بُت پرستی تنی چند از بنی اسراییل که پس از چهارسد سال اسیری و آوارگی در مصر، و آموختن شیوه ی بت پرستی از مصریان، بی آنکه کمترین آموزش دینی دیده باشند،  در آن بیابان هراس انگیز بُتی می سازند تا دل را استوار بدارند، به موسی می گوید: به قوم بگو همه شمشیر بردارید ، از این سو تا آنسوی اردو هر یک از شما برادر و همسایه ی خود را بُکشید.... نه تنها جانِ زیستمندان نزد او بی بهاست، مهر برادری و همسایگی نیز در بازار او خریدار ندارند.

پر سود ترین کارِ مردم، کشتن و کشته شدن در راه خالق است، راه بهشت از دریای خون می گذرد، باید شنا کنان از این دریای خون گذشت تا حوریان بهشتی را درآغوش کشید، پس:  قاتلو فی سبیل الله …

تا یک نامسلمان بر روی زمین برجاست فتنه برجا است، پس بُکشید تا فتنه از زمین برخیزد: قاتلوهُم حتی لاتکونَ فتنه…

خالق کسانی را  که از فرمان او سر بتایند کافِر می نامد، کافران را  باید کشت، دست و پایشان را وارون یکدیگر باید برید، گردن هاشان را باید زد و انگشتانشان را باید برید، زمین را با خونشان باید رنگین ساخت ، خانه و روستا و شهر و کشورشان را باید به آتش کشید، زنان و دخترانشان را باید  به کنیزی و کودکانشان را به بردگی گرفت:

بدترین حیوانات نزد الله آنها هستند که کافِر شدند و ایمان نمی آورند. آیه 55 سوره انفال

ومَثَل کافران در شنیدن سُخن اَنبیاء و درک نکردن معنای آن چون حیوانی است که آوازش کنند و از آن آواز معنایی درک نکرده و جز صدایی نشنود کفار هم از شنیدن و گفتن و دیدن حق کر و کورند زیرا عقل خود را کار نمی بندند. آیه 171  سوره ی بقره

هرگز کافران را بسیاری مال و اولاد از عذاب الله نتواند رهانید و آنها اهل جهنم و جاوید در آن معذب خواهند بود آیه 116 سوره ی عمران

همانا من ترس در دل کافِران می اندازم شما گردنشان را بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.  آیه ی سیزدهم  سوره ی انفال…

شما مومنان چون با کافِران روبرو شوید باید آنها را گردن بزنید تا آنگاه که از خونریزی بسیار آنها را از پای در آورید... آیه ی 4 سوره ی محمد

کافِران را هر کجا یافتید گرفته بکشید و از آنها نباید یاور و دوستی برگزینید.  آیه ی 89 سوره ی نساء

ای اهل ایمان با کافِران به کارزار بر خیزید تا الله آنان را بدست شما عذاب و خوار گرداند.  آیه  14 سوره ی توبه

ای رسول ما با کفار و منافقان بجهاد و کارزار پرداز و بر آنها سخت گیر، مأوای آنان دوزخ است که جای بسیار بدی است . آیه 28 سوره نجم

ای مومنان با کافِران جهاد کنید که در زمین فتنه و فسادی دیگر نماند. آیه 39 سوره ی انفال.

همانا کیفر آنانکه با الله و رسول به مخالفت برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها  را بقتل رسانده یا بدار کشند یا دست و پایشان بخلاف ببریند(یعنی دست راست را با پای چپ یا وارون آن) یا نفی بلد و تبعید و از سرزمین صالحان دور کنند، این ذِلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست  و اما در آخرت باز به عذابی بزرگ معذب خواهند بود آیه 33 سوره ی مائده

در این هستی شناسی کسی که  بجز خالق، مخلوقی را نیز بستاید مُشرک نامیده می شود، مانند زرتشتیان که آب و خاک و گیاه و جانور را می ستایند و در نیایش های روزانه ی خود خورشید و مهر و ماه و آتش و آب را نیایش می کنند... یا مانند مسیحیان که خدا را در سه چهره ی پدر-  پسر – و روان پاک یا (روح القدس) می باورند... و یا مانند یهودیان که آنچه را که الله و رسولش حرام کرده اند، حرام نمی دانند، یا مانند  منداییان  و صابئین و بوداییان و پیروان جین و ستاره پرستان و دیگر نا مسلمانانی که دین خالق را نمی پذیرند..  چنین کسانی مُشرک اند و مُشرکان هرچه کشته تر بهتر:

بگو ای پیغمبر آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را نزد خدا بدترین پاداش است، کسانی را که خدا بر   آنها لعن و غضب کرده و آنان را بوزینه و خوک مسخ نمود. مهدی الهی قمشه ای می افزاید «مانند قوم یهود که با حرمت روز شنبه مخالفت خدا کردند و مسخ به بوزینه شدند  و امت عیسی که پس از نزول مائدهء  آسمانی و مشاهده اعجاز مسیح باز کافِر شدند و مسخ به خوک گردیدند!؟» آیه  60 سوره ی مائده

البته آن کسان که سه خدا قائل شدند (اَب و اِبن و روح القُدُس را خدا گفتند) کافر گردیدند و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نخواهد بود و اگر از این گفتار( تثلیث و قول به اقانیم ثلاث) زبان نبندند البته آن کافران را عذابی دردناک خواهد رسید. آیه 73 سوره ی مائده

البته الله بین اهل ایمان و یهود و ستاره پرستان( صابئین) و نصاری (مسیحیان) و گبر( زرتشتیان) و آنانکه به الله شِرک آوردند البته روز قیامت میان آنها الله جدایی اَفکَنَد که او بر احوال همه ی موجودات عالم بَصیر و آگاه است. آیه 17 سوره ی حج

پس از آنکه ماهها ی حرام بسر رسید آنگاه مُشرکین را هر کجا یافتید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه از شِرک توبِه کرده و نماز اسلام بپا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بردارید آیه 5 سوره ی توبه

ای کسانیکه ایمان آورده اید محققا بدانید که مُشرکان  نَجِس و پلیدند و دیگر نباید به مسجدالحرام پا بگذارند. آیه ی بیست و هشتم  سوره ی توبه

هر کجا مُشرکین را یافتید بکشید و از شهرهایشان آواره سازید. آیه 191 سوره ی بقره

ای اهل ایمان با هر که از اهل کتاب بخدا و روز قیامت ایمان نیاورده و آنچه را که الله و رسولش حرام کرده حرام نمی داند کارزار کنید تا آنگاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند، اینها به کیش کافِران پیشین مشابه هستند. آیه 29 سوره توبه

 پیوند الله با جهان هستی، پیوند خالق است با مخلوق، نه پیوند مادر و فرزند، فرزند از جنس پدر و مادر و پاره یی از تن آنهاست، ولی در دینهای ابراهیمی ، بویژه در اسلام هیچ بخشی از جهان هستی از جنس خالق و یا پاره یی از هستی او نیست.

اگر چه میوه از گل پدید می آید،  گیاه از دانه می روید، آب از ابر و  دریا و رود و چشمه جاری می شود، آتش از سوختی ها زبانه می کشد، گرما از خورشید، سرما از برف و یخ ، واژه از دهان ، نوشته از  خامه ، بو از گل، مزه از خوردنیها، اندیشه از مغز پدیدار می شود... ولی خلقت جهان با الله که خالق آنهاست اینگونه نیست، الله بیرون از گیتی امر به خلق می کند و مخلوق بی درنگ خلق می شود (پدید نمی آید)...

با نگاهی به چگونگی آفرینش در شاهنامه نا همسانی خلقت با آفرینش به روشنی دانسته می شود:

            از آغاز باید بدانی دُرُست

                      سر مایه ی گوهران از نُخُست

             که یزدان زناچیز، چیز آفرید

                           بدان، تا توانایی آمد پدید

             از او مایه ی گوهر آمد چهار

                      برآورده بی رنج و بی روزگار

             یَکی آتشی بَر شده تاب ناک

                      میان باد و آب از بر تیره خاک

            نُخُستین که آتش ز چنبش دمید

                     زگرمی ش پس خُشکی آمد پدید

            اُ زان پس زآرامن سردی نُمود

                        ز سردی همان باز ترّی فزود

            چو این چار گوهر به جای آمدند،

                            ز بهر سپنجی سرای آمدند

   چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

                   زمین شد به کردار ِ روشن چراغ

             گُهرها یَک تندر دگر ساخته

                            زهرگونه گردن بَرافراخته

              پدید آمد این گنبد تیز رو

                           شِگفتی نُماینده ی نو به نو

            اَبَر دَه و دو هفت شد کدخدای

                           گرفتند هریَک سزاوار جای

             در او بخشش و داد آمد پدید

                       ببخشود داننده را چوون سزید

             فلک ها یَک اندر دگر بسته شد

                          بجُنبید چون کار پیوسته شد

             ببالید کوه، آب ها بر دمید

                           سر رُستنی سوی بالا کَشید

              زمین را بلندی نبُد جایگاه

                      یَکی هسته یی تیره بود و سیاه

              ستاره به سر بَر، شگفتی نُمود

                      به خاک اندرون روشنایی فُزود

            همی بر شد ابر و فرود آمد آب

                           همی گشت گِردِ زمین آفتاب

            گیا رُست با چند گونه درخت

                 به زیر اندر آمد سران شان ز بخت

             ببالَد،ندارد جز این نیرویی

                       نپوید چو پویندگان، هر سویی

             از آن پس چو جُنبده آمد پدید،

                       همه رُستنی زیر خویش آورید

              سرش زیر نامَد به سان درخت

                         نگه کرد باید بدین کارِ سخت

              خورو خواب و آرام جوید همی

                        اُ زان زندگی ، کام جوید همی

             نه گویا زبان و نه جویا خرد

                          زخار و زخاشاک تن پرورد

             نداند بَد و نیک ِ فرجام کار

                         نخواهد از او بندگی، کردگار

    چنانچه به روشنی دیده می شود همه جا سخن از «پدید آمدن» در میان است نه از خلق کردن به سخن دیگر سخن از Evolution در میان است نه از Creation .

در این هستی شناسی که نخستین سنگ پایه ی فرهنگ ایران است،  گیتی، پیکر بهم تنیده یی از باشندگان گوناگون است که در زیر دو نیروی کشش و رانش، در پی برخورد و آمیزش با یکدگر، در کار پیوست و گُسست و رویش و بالش و میرش اند، بگفته ی مولوی بلخی :

هر زمان نوی می شوددنیا  و ما

بی خبر از نو شدن اندر جهان

آدمی نیز همانند همه ی دیگر باشندگان،  در روند زایش و بالش و میرش، دستخوش دگرگونی است و پیاپی از چهره یی به  چهره ی دیگر در می آید:

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم ز حیوان سر زدم

 نامی» از واژگان تازی و به چم نمو کننده، روینده و بالنده و همان گیاه است»

بگفته ی مولوی ، آدمی  در آغاز یک پیکر بی جان و از جنس خاک بود، پس از گذشت زمان بسیار درازی که بیرون از دانش و شمارش ماست این پیکر بی جان در کالبد گیاه رویش و بالش گرفت و در سومین گامه که باز هم زمانش را نمی دانیم، از گامه ی گیاهی به گامه ی جانوری رسید:

مردم از حیوانی و آدم شدم

از جه ترسم کی زمردن کم شدم

 این درست همان Evolution در جهان  بینی داروین است، در اینجا از Creation  یا خلقت نشانی نیست، از مرگ هم نشانی نیست، هر چیز  از بُن چیز دیگر پدیدار می شود و در زیر دو نیروی کشش و رانش هر دم از چهره یی به چهره ی دیگر در می آید و سرانجام از میان می رود و یکسره چیز دیگر می شود ، همانگونه که درخت می روید و می بالد و می میرد و  می افتد و خاک می شود ، و دوباره ی چرخه ی دیگری از سر می گیرد… و از آنجایی که همه ی تکه های بهم پیوسته ی این گیتی پهناور از تن خدا پدید آمده اند، پس هر تکه یی با دیگر تکه های هستی در گوهر این همان است، از این دیدگاه گوهر آدمی با گوهر خدا نیز این همان است، از همین روست که هستی شناسان بزرگ ایران مانند، بایزید بستامی و منصور حلاج نغمه ی من خدایی سر دادند، که بخدا من خدایم…

 از این سر اندیشه که برآمده از افسانه ی آفرینش ایرانی است دبستان «من خدایی» یا «جهان خدایی» یا «همه خدایی» که صوفیان نام  وحدت وجود Unity of Existence  بر آن نهادند پایه ریزی شد و اندک اندک بالا بر افراشت و نگاه همه ی جهانیان از هند و یونان و سراسر اروپا و آمریکا  و جای جای جهان را بسوی خود کشاند.

بیاد داشته باشیم که بیشینه ی صوفیان، ایرانی تبار بودند و جَسته و گریخته و کم و بیش با داستان آفرینش ایرانی آشنایی داشتند، این دسته از بینشوران ایرانی که نتوانسته بودند تلخی زهر آگین برخی از آموزه های قرانی را بگوارند، برآن شدند تا اندکی از شیرینی فرهنگ ایران را با آن بیامیزند، در راستای چنین کوششی بود که مولوی گفت:

ما زقران مغز را بر داشتیم

پوست را بهر خران بگذاشتیم

ولی دلیری نکرد بما بگوید که کدام بخش از آیه های قران مغز و کدام بخش از سوره ها و آیه ها پوست و شایسته ی خران اند...

مگر برابر آموزه های اسلام،  قرانِ کلامِ الله نیست که به  میانجیگری جبرییل بر محمد نازل شده است؟

مولوی اگر این سخن را درست می داند و می باورد، با تکیه بر کدام آموزه قرانی، بخشی از آن سوره ها و آیه های قران را مغز  و شایسته مردمان، و بخش دیگر را سزاوار خران و گاوان و اسبان و الاغان دانسته است؟

کدام مسلمان باورمَند را  توان آن داوری است که سخن الله را در ترازوی خرد  بسنجد، برخی را شایسته ی مردمان و برخی را شایسته ی خران بداند؟

برگردیم به دبستان من خدایی یا جهان خدایی در هستی شناسی ایرانی.

جانمایه ی سخن این دبستان را چنین می توان گزارش کرد:

« هنگامی که گل زیبایی را می ستایی، خدا را می ستایی، چرا که آن گل چیزی جز خدا نیست!  تو نام گل بر او نهاده یی و در پس پرده این نام، «خدا» را پنهان کرده یی، نام را بر دار، آنگاه خواهی دید که  آن گل چیزی جز خدا نیست...»

باز می گوید:

« همان گونه که رنگها در پرتو خورشید پدیدار می شوند،  باشندگان گیتی هم همه پدید آمده از پرتو خدایند... رنگین کمان اگر چه به رنگهای سرخ و زرد و بنفش و سبز و آبی دیده می شود، ولی  گونه گونی این رنگها چیزی جز همان تابش خورشید نیست که بر ریزه های آب می تابد... گیتی هم با همه ی گونه گونگی خود چیزی جز خدا نیست... این خدا است که خود را بگونه ی سنگ و خاک و گیاه و جانور و آدمی و ستاره و خورشید و خیزابه در آورده است...»

« دریا، خیزابه ها و غُنچاب ها(حباب)ی بیشمار دارد، ولی غُنجاپ ها و خیزابه ها و چکه ها، همه همان دریایند نه جدای از دریا...»

« خدا جدای از شما نيست. همانگونه که رقاص از رقصش، ساز از نغمه اش،  و گل از بویش جدا نيست! خدا در همه جا هست پس چگونه می‌ تواند در بت ها نباشد. پس او در يک بت سنگی نيز هست. اگر او در يک تکه سنگ پیش پا افتاده هست، چرا در يک سنگ کنده کاری شده بدست یک هنرمندِ چیره دست نباشد؟..»

«ابن عربی»  یکی از بلندپایه ترین بینشوران این دبستان می گوید:

« عارف کسی است که هر معبودی را در هر چهره یی جلوه ی خدا بیند... با اینکه آن معبود گاه سنگ است و گاه درخت ، گاه جانور است و گاه آدمی و گاه ستاره است و گاه فرشته...»

 «شیخ محمود شبستری»  سخن پرداز نامدار سده ی هشتم کوچی در گلشن راز می گوید:

بُت اینجا مظهرعشق است و وحدت

بُوَد زنار بستن عقد خدمت

چوکُفر و دین  بُوَد قائم به هستی

شود توحید عین بُت‌ پرستی

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست

بدانستی که دین در بُت‌ پرستی است

درون هر بُتی   جانی است پنهان

به زیرکفر ایمانی است پنهان

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود

نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

یکی بین  و  یکی  گوی و یکی دان

بدین  ختم آمد اصل و  فرع  ایمان

بیاد داشته باشیم که در اسلام، ابراهیم و محمد هر دو بت شکن بودند، هنگامی که شیخ محمود شبستری می گوید:

مسلمان گر بدانستی  که بت چیست

بدانستی که دین در بت‌ پرستی است

پدرون هر بُتی جانی است پنهان

به زیرکفرایمانی است پنهان

با این سخن، هر دو بُت شکن را  ره گم کردگانی می داند که نمی دانستند:

بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است

دام زلف سیه و سُبحَه سد دانه، یکی است

 سُبحَه = دانه تسبییح

هر زمان جلوۀ حُسن، ار چه ز رویی دگر است

باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است

می و پیمانه، همه عکس رخ  ساقی بین

 تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است

در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه  که کجا

می‌ روی ای خواجه، همه خانه یکی است

منِ دیوانه، نه تنها سر زلفت، دارم که درین

 سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است

 گرچه از سوختگان تو، یکی، سلمان  است

 لیکن ای شمع، نه  آخر همه پروانه یکی است؟

سلمان ساوجی سنخسرای سده هشتم کوچی

  شمس الدین محمد لاهیجی نوربخشی ، نویسنده ی نامدار «گلشن راز» یکی دیگر از بینشوران ایرانی می نویسد:

 « اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بُت می ‏نمايد، بدانستی و آگاه شدی كه فی ‏الحقيقه بُت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بُت چه كسی است، بدانستی كه البته دين حق در بُت‏ پرستی است...»

تفرقه برخیزد و شرک و دویی

وحدَّت است اندر وجود معنوی

مثنوی ما دکان وحدت است

غیر واحد هر چه بینی آن بُت است

ما عدم‌ هاییم وهستی ‌ها نما

 تو وجود مطلق و هستی ی ما

                                            مولوی بلخی

آنانی که در جستجوی ریشه های [میستیزم جهانی Universal Mysticism ] در میان خاکروبه های دیگران می گردند، ایکاش می دانستند که سرچشمه ی Universal Mysticism همان داستان آفرینش ایرانی است، و بیش از این زمان خود را در جستجوی چیزی که خود دارند بر باد نمی دادند:

آنها که طلبکار خدایید، خدایید

بیرون زشما نیست، شمایید شمایید

چیزی که نکردید گُم از بهر چه جویید

اندرطلب گم نشده بهرچرایید؟

اسمید و حروفید و کلامید وکتابید

جبرییل امینید و رسولان سمایید

درخانه نشینید و مگردید به هرسوی

زیرا که شما خانه وهم خانه خدایید

 ذاتید وصفاتید،گهی عرش وگهی فرش

در عین بقایید و مُنزّه ز فنایید

خواهید که ببینید رُخ اندر رخ معشوق

زنگار ز آیینه به صیقل  بزدایید

                                                (مولوی بلخی)

 مولوی با گفتن این سخن که:

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی

زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

به روشنی خدا« کعبه» و آدمی را دو نمود از یک گوهرمی شمارد، نا گفته پیداست که چنین برداشتی با آموزه های قران که آدمی را « مخلوق» و«بنده ی خدا»  می داند از بیخ و بن سر نا سازگاری دارد:

هر لحظه به شكلی بت عيّار بر آمد،

دل بُرد  و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد،

گه پير و جوان شد

حقّا كه همو بود كه می كرد شبانی،

اندر يد بيضا

گه چوب شد و بر صفت مار برآمد،

زان بحر  كفان شد

این خداست که گاه در چهره ی یک گل سرخ  دل را تا بلندای کوه مقدس فرا می برد، و گاه در پیکر کودکی بازیگوش،  گُل را از شاخه می چیند!.. گاه «شیرین» می شود تا «فرهاد» بی دل را روانه ی کوه و بیابان کنند، و گاه  تیشه می شود در دست فرهاد تا تکه دیگری از خویشتن خود را که بیستون است بکند!..   گاه در دانه دانه های برف بر چکاد الوند می نشیند، تا آن بالا بلند عشق را از گزند خشکی دور بدارد، و گاه در زبانه های آسمان سای آتش،  دیو سرما را می تاراند، و در آتشکده های مزدا پرستان، ستایشگران خود را به بهترین اندیشه و گفتار و کردار می آراید!.. گاه «شیوای نیک اختر» (3) می شود تا با سه چشم همیشه بیدار، آسمان و زمین را که پاره های تن اویند از پتیارگی های اهریمن دور بدارد، و گاه در آوای دل انگیز پرستندگان،  دل را از زیبایی های سنگ و چوب برمی کَنَد تا در بیکرانگی ها و جاودانگی ها به پرواز در آورد.

گاه «کریشنای نی نواز»(4) می شود تا دل انگیز ترین  نغمه های دلدادگی را برای دیگر ایزدانی که پرتوهای گوناگون از هستی خود اویند  بنوازد، و گاه اشک می شود در چشم گنهکار پشیمان، تا دل را از آلودگیها بپیراید.

گاه رخش می شود تا رستم را از هفت خوان سختی ها برهاند، و گاه رستم می شود تا ایران را از تاخت و تاز افراسیاب های روزگار  دور بدارد.

گاه سیاوش می شود تا با افشاندن جان، در گوش جهانیان بگوید:  پیمانی را که بستی هرگز نباید بشکنی اگرچه آن پیمان با پتیارگان و دشمنان باشد... و گاه تیغ می شود در دست تور تا گلوی برادر را ببُرّد و تاریک ترین لایه ی اندیشه و گفتار و کردار آدمی را به نمایش بگذارد.

گاه کاوه می شود و درفش کاویانی در برابر ستمبارگی های ضحاک بر می افرازد، و گاه فریدون می شود تا تیغ از پهلوی ضحاک بردارد تا نشان دهد:  آنکه جان را می آزارد ، جانان را می آزارد، و آنکه زیستمندی را می کُشد، هستی را می کشد.

گاه سگ می شود تا با عوعو گرگ ستیزش، گله را از دهان گرگ برهاند، و گاه گوسپند می شود تا ابراهیم بجای بریدن سر دردانه پسر، سر او را ببرد.

گاه سیمرغ می شود و رستمی از شکم رودابه بیرون می کشد، و گاه تیری می شود در کمان اسفندیار،  و سیمرغ را می کُشد.

گاه آرش می شود تا با پرتاب تیر به نیروی جان، مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند، و گاه  رنگین کمان می شود تا نگارگران جهان را نگارگری بیاموزد!

هر لحظه به شكلی بت عيّار بر آمد،

دل بُرد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد،

گه پير و جوان شد!

محمود قیصری یکی دیگر از بینشوران سده ی هشتم کوچی می گوید:

«... کسی که به خدا و نماد های خدایی آشنایی داشته باشد به خوبی می ‌داند که هر دلدار به هر چهره که باشد همان خداست ، چه  در پیکر چیزهای دیدنی و شناختی باشد مانند بت ها، و چه در پیکر باشندگانی که دیده نمی شوند مانند جن ها و ملائکه.

باز نوشته اند:

« وقتی موسی از مناجات كوه طور برگشت و ديد مردم گوساله پرست شدند به برادرش هارون عتاب كرد و عتابش هم به هارون بدين جهت بود كه تو چرا گوساله پرستی را انكار كردی و نفهميدی گوساله پرستی چيزی غير از خدا پرستی نيست، چون عارف خدا را عين هر چيزی می‌ داند.

 این سخن از بیخ و بن ساخته و پرداخته پیروان دبستان جهان خدایی است، چنین بینشی نه با داده های تورات سر سازگاری دارد و نه با داده های قران، کوتاه شده ی داستان تورات چنین است که موسی هنگامی که از کوه بزیر آمد و مردم را در کار گوساله پرستی دید آتش خشمش چنان بر افروخته شد که فرمود: هر کس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد، و از دروازه تا دروازه ی اردو رفت و آمد کند و هر کس برادر و دوست و همسایه ی خود را بکشد!!..  (سفرخروج باب بیست و دوم)

و داستان قران نیز چنین است:

« هنگامی که موسی  با فرمان‌ های خدایی آیات  تورات، که بر الواح سنگی نگاشته شده ‌بود از کوه طور  باز گشت، دید که بیشتر قومش گوساله‌ پرست شده ‌اند. موسی از قوم خشمگین شد و به هارون گفت مگر تو جانشین من در قوم نبودی؟ پس چرا گذاشتی که قوم گوساله‌ پرست شوند؟ هارون گفت ای برادر، مرا سرزنش نکن، چون من تنها بودم مرا ضعیف شمردند و به حرف من گوش نکردند. حتی نزدیک بود خودم را نیز بکشند.» آنگاه موسی با خشم به سامری گفت این چه فتنه یی بود که کردی ، سامری گفت: من چیزی از اثر قدم رسول حق جبرییل امین را دیدم که قوم ندیدند آن را بر گرفته در گوساله ریختم و نفس من چنین فتنه انگیزی را در نظرم جلوه داد.موسی چون این سخن بشنید، از روی خشم به سامری گفت اینک از میان ما بیرون رو که تو در زمدگانی ئنیا به مرضی معذب خواهی شد که همه از تو متنفر شوند...» (قران سوره طه آیه های 83 تا 98)

در گستره ی همه خدایی یا جهان خدایی در بینش ایرانی بود که  بایزید بستامی نغمه ی من خدایی سر داد و گفت: من خدایم:

«...کسی از  او پرسيد عرش چيست؟  گفت: من! گفت: کرسی چيست؟ گفت: من!  و به همين گونه درباره لوح و قلم چون سئوال کرد پاسخ  داد که: من!»

و «منصور حلاج» که خدا را در خود و خود را در خدا می دید به آن «خود» که خدا بود گفت:

من تو ام یا تو منی چند از دویی با توام من، یا تو من، یا من تویی

پانویس:

1- سُبحَه: مهره تسبیح

2- شیوای نیک اختر : یکی از ایزدان بلند پایه در هند

3- کریشنای نی نواز: یکی دیگر از ایزدان بلند پایگاه در آیین هندو

کریشنای نی نواز

 نامهای اله در آیین یهود

 تِتراگراماتُن Tetragrammaton بر آمده از زبان  یونانی τετραγράμματον به چم «چهار وات» یا«چهار حرف» یک نام ویژه برای رب، یا اله بزرگ یهود  יהוה در زبان عبری است که بگونه ی آیینی با چهار وات بی سدای «ی‌ ه‌ و ه» لاتین YHWH نویسه گردانی  می‌شود.

این نام، یکی از نام‌های اله بزرگ اسراییل در تورات و دیگر نامه ی دینی یهودیان  است

چهار وات ورجاوند  در زبان Paleo-Hebrew    و وات گروه(=الفبا) آرامی  و عبری

یَهُوَه

یَهُوَه برآمده از واژه ی اهیه به چم:  (هستم آن که هستم):

 « و اما موسی گله ی پدر زن خود  یَترُون کاهن مدیان را شبانی می کرد و گله را بدان طرف صحرا راند  به حوریب که جبل الله باشد آمد* و فرشته در شعله آتش از میان بوته یی بر وی ظاهر شد و چون او نگریست  اینک آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمی شود * و موسی گفت اکنون بدان طرف شوم و این امر غریب را ببینم که بوته چرا سوخته نمی شود * چون الوهیم دید که برای دیدن مایل بدان سو می شود، الوهیم از میان بوته به وی ندا در داد و گفت : ای موسی، ای موسی، گفت: لبیک* گفت بدین جا نزدیک میا ، نعلین خود از پایهایت بیرون کن  زیرا مکانی که در آن ایستاده یی زمین مقدس است * و گفت من هستم رَب پدرت ، رَب ابراهیم و رَب اسحَق و رَب یعقوب * آنگاه موسی روی خود را پوشانید زیرا ترسید که به او بنگرد.... موسی پرسید اگر بنی اسراییل بپرسند که نام او چیست بدیشان چه بگویم؟ الوهیم به موسی گفت: (هستم آن که هستم) ، و گفت به بنی اسراییل چنین بگو: اَهیَه(هستم) مرا نزد شما فرستاده است...( خروج باب سوم،)

نام یَهُوَه ۵۴۱۰ بار  در تورات باز گفت شده است.

یهودیان نیز مانند مسیحیان و مسلمانان بر این باورند که  یَهُوَه خودش راهنمای نویسندگان تورات و دیگر نامه های دینی بوده  و از آنان خواسته است که او را یَهُوَه ‏بنامدند.

پیرامون هزار سال پس از یافتن نوشته های دینی عبری، دانشوران یهودی برای وات های سدا دار این زبان نشانه هایی آوایی ساختند، پیش از آن،‏ بسیاری از یهودیان می پنداشتند که نباید نام الٰه را به زبان بیاورند.‏ از این رو هنگام خواندن،‏ گزاره یی یا واژه یی را جایگزین آن نام می‌کردند.‏

 یکی از بلند نامه ها (طومارها)ی دریای مرده در برگیرنده ی بخشی از نبیگ  لاویان به زبان یونانی است که نام اله یهود در آن بگونه ی یائُو ترانویسی شده است.‏ نویسندگان یونان باستان گویش یائه،‏ یابه، و یائووه را نیز برای آن بکار برده‌اند.‏

گویش این نام در زبانهای دیگر دگرگون می شود .  در نخستین برگردان تورات بزبان انگلیسی که بدستیاری  ویلیام تیندِل William Tyndale در سال ۱۵۳۰ انجام گرفت به بگونه ی «Iehouah» نوشته شد.‏ ولی سپس تر به گونه ی «Jehovah» به نوشتار درآمد و همه گویش های دیگر را کنار زد.

این نام در گردانش «کتاب مقدّس» بزبان پارسی نیز به چهره ها گوناگون نوشته شد.‏

در نوشته‌های عبری در  برگردانی که در سال ۱۸۵۶ بدستیاری فاضل‌خان همدانی،‏ ویلیام گلن و هنری مرتن (‏مارتین)‏ انجام گرفت،‏ نام اله یهود به گونه «یِهُوْاٰهْ» آمده است.‏ در برگردانی که به کوشش انجمن پخش کتب مقدّس از نسخه ی ۱۹۰۴ به چاپ رسیده،‏ این نام به گونه ی «یَهُوَه» و در چاپ ۱۹۹۶ به دو گونه ی«یهوه» یا «یَهُوَه» آمده است.‏

چم ها و فروزه های یَهُوَه

آیین یهود بر سیزده پایه شالوده ریزی شده و فراز آمده است.

شش پایه ی نخستین ویژه ی یکتایی و چیستی و چگونگی  یَهُوَه اند:

1- یهوه ورجاوند، است.

2- او یکتا و یگانه است.

3- او پیکر ندارد و همانند هیچ پیکری نیست.

4- او پیش از چیز بوده و کهن ترین باشنده در جهان است .

5- ستایش و نیایش هیچ باشنده یی بجز او شایسته نیست.

6- او از اندیشه ها و آرزوهای مردمان آگاهی دارد.

"שמע ישראל" "shemma yisrael" (بشنو اسراییل).

این آیه  نشان دهنده  یگانگی یَهُوَه است: "بشنو ای بنی اسرائیل! اله ما یکی است" (دواریم 6:4)

در "تورات" - "تلمود" - "زوهر" و دیگر نوشتار های دینی یهود فرنام های گوناگون برای یهوه بکار رفته که شناخته ترین آنها چنین اند:

1- ا.ل א-ל

به چم توانا (قادر). این برنام از کهن ترین  برنامهای یهوه است که سپس تر در "الله" نیز با همین برنام در قران شناسانده شد.

رَمَن(جمع) این واژه می شود "ا.لیم" و چم آن می شود"بت ها".

این واژه بجای پیشوند یا پسوند هم بگونه های بسیار بکار رفته است برای نمونه: "الیا"، "الیشا"، "الیهو"، یا "ییسرائل"، "ییشمائل"، "شموئل" (نامهای تنی چند از نامداران و بزرگان یهود). همچنین در فرنام های یهوه نیز نیز بکار می رود مانند: "ا.ل علیون: قادر متعال"، "ا.ل عولام: قادر جهان"، "ا.ل شدی: قادر مطلق"، "ا.ل روئی: اله  بیننده ی من" و "ا.ل بریت: اله پیمان ".

2- ا.لوه אלוה و ا.لوهیم אלהים

َ"الوه" به چم دادار یا ا.لهه به کار می رود و "ا.لوهیم" رَمن (جمع) الوه است .

3- ا.دونای אדני این نام از واژه ی "ادون" (אדון) به چم (سرور) (بزرگ) (گرامی) (ارجمند) (والا) است.

فروزه ها (صفات) یهوه

شناخته ترین فروزهای یهوه چنین اند:

"هَگاوُوهَ ha-gavoha " :   والا ، متعال،بلند پایگاه

"صِبائُوت – zevaot ": سردار لشکرها، توانا بر همه چیز، (برابر almighty).

"هَگِوورا – ha-gevurah " : زور آور و پُر پرزور.

"یُوصِر هَکُل yozer ha-kol " : سازنده ی همه چیز.

"اِ.ل هَتیشبا حُوت e.l ha-tishbahot " : شایسته  سپاس و ستایش .

"شُومِر ییسرائل shomer yisrael " : نگهبان اسرائیل.

"ماگِن اَوراهام magen avraham " : پاسدار ابراهیم.

"صور ییصحاق zor yizhaq : سنگ پناه اسحق.

"مِلِخ مَلخِه هَمِلاخیم melekh malkhei ha-melakhim " : پادشاهی (چیره) بر پادشاهِ پادشاهان

"هَشامَییم ha shamayim " : اله آسمان

"هَقادوُش باروخ هو ha-kadosh barukh hu " ورجاوند و سپنتا.

"ریبوُنو شِل عُلام ribbon shel olam " : سرورِ جهان.

"هَماقُوم ha-makom " : آن جا (آن جایگاه والا).

"هارَحمان ha-rahaman " : آن مهربان.

"رَحمانا rahmana " : آن مهرورز.

"آوینو شِبَشامَییم avinu she-ba-shamayim " : پدر ما که در آسمان است. (پدر آسمانی ما).

"شالُوم shalom " : درود و آشتی و تندرستی.

"تِمیرا دِ-تِمیرین temira de-temirin  پنهان تر از پنهان ها.

"عَتیقا دِ-عَتیقین attila de-attikin  کهن ترازکهن ترها.

"سیبَت کُل هَسیبوُت sibbat kol ha-sibbot  برانگیزنده انگیزه ها  .

"عیلَت کُل هاعیلُوت illat kol ha-illot  شوند همه انگیزه ها.

"اِن سُوف ein sof " : بی کران، ازلی و جاودانه.

"اِهیِه اَشِر اِهیه ehye-asher-ehyeh من آن هَستَم که تا جاودان خواهم ماند.

نامهای الله در قران

"نام‌های نیک" یا (اسماء حُسنی) نام‌هایی هستند که در اسلام برای الله  به کار رفته‌اند. شمار این نام‌ها را ۹۹ دانسته‌اند که بیشتر آنها در قران آمده‌ است. برخی از گزارشگران شمار نامهای نیکو را بیش از 99 دانسته اند. 85 تای این نامها در قران آمده و 14 تای دیگر در قران نیامده اند.

نامهای نیکو  را به ۳ گروه بخش کرده‌اند:

اسماء جمالی (۵۵ نام) برای بدست آوردن مهر و بخشایندگی و گشادگی در روزی بکار می روند.

اسماء جلالی (۲۲ نام) که برای دشمنی و از میان بردن هماورد به کار می روند.

اسماء مشترک (۲۲ نام) ویژگی هر دو گروه  را دارند.

مسلمانان بر این باورند که الله یک نام بزرگ هم دارد که بر کسی دانسته نیست، آن را نام بزرگ یا اسم اعظم می گویند، هر که بتواند این نام را بر زبان آورد همه ی خواسته ها و آرزوهایش برآورده خواهند شد.

پهرست نام‌های نیکوی الله

جعفر صادق که شیعیان او را امام ششم خود می دانند گفته است:

«حق تعالی را نَود و نُه اسم می‌باشد که اگر کسی آن‌ها را برشمارد، وارد بهشت می‌شود و آن اسامی از این قرار اند:

الله، الإله، الواحد، الأحد، الصّمد، الأوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الأعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الأکرم، الظّاهر، الباطن، الحی، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفِی، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّاری، الرّازق، الرّقیب، الرّؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السید، السبوح، الشهید، الصّادق، الصانع، الطّاهر، العدل، العَفُوّ، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، اَلفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضّر، الوتر، النّور، الوهاب، النّاصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفی، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التّواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدّیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.»

در آیه های  زیر به نام‌های نیکوی الله نمارش شده است:

قرآن سوره طه - آیه ۸: الله لا اله الّا هو له الاسماء الحسنی

گردانش: او الهی که نیست جز او الهی، همان‌که دارای نام‌های نیکوست

قرآن سوره اعراف - آیه ۱۸۰: و لله الاسماء الحسنی فدعوه بها

گردانش: و او نام‌های نیکویی دارد، پس به آن‌ها بخوانیدش

نام‌ها و فروزه های یادشده در قران

آخذ • آخر • ابقی • احد • احسن‌الخالقین • احکم‌الحاکمین • ارحم‌الرّاحمین • اسرع‌الحاسبین • اشدّ • اعلی • اعلم • اقرب • اکرم • اله •  الله • اوّل • اولی • اهل‌التّقوی • اهل‌المغفره • باری • باطن • بالغ • بدیع • بَرّ • بصیر • توّاب • جاعل • جامع • جبّار • حاسب • حافظ • حسیب • حفیظ • حفیّ • حق • حَکَم • حکیم • حلیم • حمید • حیّ • خادع • خالق • خبیر • خلّاق • خیر • خیرالحاکمین • خیرالرّاحمین • خیرالرّازقین • خیرالغافرین • خیرالفاتحین • خیرالفاصلین • خیرالماکرین • خیرالمنزلین • خیرالنّاصرین • خیرالوارثین • ذوالجلال والاکرام • ذوالرّحمه • ذوالطّول • ذوالعرش • ذوالفضل • ذوالقوّه • ذوالمعارج • ذوانتقام • ذوعقاب • ذومغفره • راد • رافِع • رئوف • ربّ • رحم  •رحیم • رزّاق • رفیع‌الدّرجات • رقیب • زارع • سریع‌الحساب • سریع‌العقاب • سلام • سمیع • سمیع‌الدّعاء • شاکر • شاهد • شدیدالعذاب • شدیدالعقاب • شدیدالمحال • شفیع • شکور • شهید • صادق • صمد • ظاهر • عالم • عالم‌الغیب • عالم‌الغیب والشّهاده • عزیز • عظیم • عفوّ • علّام‌الغیوب • علیم • علیّ • غافرالذنب • غالب • غفّار • غفور • غنیّ • فاعل • فاطر • فالق‌الاصباح • فالق‌الحبّ والنّوی • فتّاح • فعّال • قائم علی کلّ نفس • قابل‌التّوب • قادر • قاهر • قدّوس • قدیر • قریب • قوی • قهّار • قیّوم • کاشف • کافی • کبیر • کریم • کفیل • لطیف • مالک • مُبتَلی • مبین • متعال • متکبّر • متوفّی • متین • مجیب • مجید • محیط • محیی • مخزی‌الکافرین • مستعان • مُستَمِع • مُصَوّر • مُطَهّر • مقتدر • مقیت • مُلْتَحِد • ملک • ملیک • مُمِدّ • مُنتَقِم • مُنزِل • مُنَّزِل • مولی • مؤمن • موهن • مهلک • مهیمن • نصیر • نور • واحد • وارث • واسع • والی • ودود • وکیل • ولی • وهّاب • هادی

نام‌ها و فروزه هایی که در قران نیامده اند

در «فرهنگ قرآن» با نامها و فروزهای دیگری که در قران نیامده اند آشنا می شویم:

آمِر • بادئ • باسط • باطش • باعث • باقی • بانی • جازی • جلیل • حاشرالخلایق • حاکم • حامل • حنّان • خاذل • داحی • داعی • دلیل • ذارئ • ذاکر • رائی • راحم • رازق • راضی • رامی اصحاب‌الفیل • ساخط • ساقی • سالخ • سامع • شارع • شافی • شاق • صارف • ضارب‌الأمثال • طاحی‌الأرض • طامس عیون الأعداء • طاوی السّماء • عائد • عادل • عاصم • عافی • غضبان • فاتح • فاتق • فادی • فارض • فارق • فاصل • قائل‌الصّدق • قابض • قاسم • قاسم • قاضی • قاطع • کاتب‌الحسنات • کاره • کاسی • ماحی • ماد • ماهد • مُبارِک • مُبَدِّل • مُبدِی • مُبَشِّر • مُبْطِل • مُبَیِّن • مُتجاوِز • مُتَجلّی • مُتَقبّل‌الحسنات • مُتْقِن • مُتکلِّم • مُتَوَلّی • مُثْبِت • مُثَبّت • مُثیب • مُجازی • مُجلّی • مجیر • مُحاسِب • مُحبّ • مُحَبِّب • مُحَذِّر • مُحَرِّم • مُحسِن • مُحْصی • مُحِقّ الحق • مُحْکِم • مُختار • مُخَفِّف • مُخلِص • مُخَوِّف • مُدافِع • مُدَبّر • مُدْرک • مُدمِّر • مُذلّ • مُذَلِّل • مُذْهِب • مُرْتَضی • مُرْسی • مُرَکِّب • مُرید • مُزَّکی • مُزوِّج الحور • مُزَیِّن • مُسبِغ • مُستَجیب • مُستَغنی • مستوی علی‌العرش • مُسخِّر • مُسلِّط • مُسَلِّم • مُسْمِع • مُسَوّی • مُسیِّر • مُشتَری • مُصَرِّف • مُصطفی • مُصْلِح • مُصیب • مُضِلّ • مُطعِم • مُظْفِر • مُظَلِّل • مُظْهِر • مُعِدّ • مُعَذِّب • مُعَرِّف • مُعِزّ • مُعْطی • مُعْظِم • مُعَلِّم • مُعید • مُغْرِق فرعون • مُغْشِی • مغطِش اللیل • مُغْنی • مُفتی • مُفَجّر • مُفَصِّل • مُفَضِّل • مُفهِّم • مُقْبِر • مُقَدِّر • مُقدِّم • مُقرّ • مُقَرّب • مُقسِط • مُقَطِّع • مُقَلّب • مُقْنی • مُکثِّر • مُکْرِم • مُکَرِّم • مُکفِّرالسّیئات • مُکْمل‌الدّین • مُکوِّر • مُلْزِم • مُلْقی • مُلْهِم • مُلیّنُ‌الحدید • مُمَتِّع • مُمَحِّص • مُمْسِک • مُمَکِّن • مُمَهِّد • مُمیت • مُنادی • مَنّان • مُنْبِت • مُنْجِی • مُنْشِر • مُنْطِق • مُنْعِم • مُنْقِذ • مُنکِّس • مُوحی • مُوسِع • مُوَّفِّق • مُوفی • مُولِج • مُهین • مُیسّر • مُؤتی • مُؤخِّر • مُؤلِّف • نازع • ناسف‌الجبال • ناشر • ناظر • نافخ • ناهی • واجد • واضع • واهب.

نامهای خدا در آیین های ایرانی

  در سرودها و نیایش های زرتشتی یک سد و یک نام برای گوهر هستی بخش خدا یاد شده که چنین اند:

1-  ایزد، یزت: ستودنی، بزرگ، ستایش شونده

2- هروسپ توان، هه رویسپ ته وان: توانای همه

3- هروسپ آگاه، هه رویسپ ئاگا: دانای همه

 4- هروسپ خدا، هه رویسپ خولای: دارنده همه، خداوند بسیار بزرگ شادی بخش همگان

 5- ابده، ئه بده: بی آغاز

6- ابی انجام، ئه وی ئه نجام: بی‌پایان، بی‌انجام

7-  بوونه سته ف، بونَستَه: بنیاد همه، بن آفرینش

8- فراخته نته، فراختنده: توانای بسیار گسترده

9-  جمغ، چمغ: پیشرو

10- فراژتره، پَرزَه تَره: بهترین

11- توم اویژ، توم اَفَه په: پاك ترین پاكها

12- ابرونت، اَبرَه وَنت: باشنده در هر ذره ای، از همه بالاتر

13- پروندا: پیرامون همه چیز

14- اِن اَیافَه: در نیافتنی

15- هم ایافَه: آماج و یابنده همگان

16- آدرَو: راست ترین

17- گیرا: دستگیر

18- اچم: خود آفریده، بی شوند

19- چمنا: آفریننده ی همه، چیستی چیستی ها

20- سه پینا: ورجاوند، خوبی رسان

21- افزا، اوزا: افزاینده

22- ناشا: دادگر

23- پرورا: پرورش دهنده

24- پانا: پناه دهنده، نگاه دار

25- آیین آیینه، ئایین ئاوینه: پیدا و پدیدار

26- اَن آیینه، ئه ون ئاوینه: ناپیدا، بی چهره، نادیدنی ، نا بسودنی

27- خراشیده توم، خرهَ اُشیت توم: استوارترین

28- مینوتوم: روحانی ترین

29- واشنا: دوست داشتنی ترین

30- هروسپ توم: هستی همه

31- هوسی پاس: سزاوار ستایش

32- هر همیت: امیدگاه همه

33- هرنكفره: فر نیكی‌ها

34- ئیش ترنا: رنج زدا

35-  ترونیس: بدی زدا

36- اَنه اشك: جاودانی، بی مرگ

37- فَرَشك: كام ده

38- بزوهَدهَد، پژوهیده: پژوهیدنی، جستجو شده

39- خوایر، خواپه ر: فروغمند، مهربان

40- اوحشایا: بخشاینده

41- اَوَرزا: برتری بخش

42- اَسیتوه: نستوه

43- رَخُه: بی‌نیاز

44- ورون: رهانیده، دور دارنده تباهی

45- افریفته، افریپه: فریب ناپذیر، فریفته نشدنی

46- اَوِفریپ ته، بی فریفته: نافریبنده

47- اَزوی: یكتا

48- كام رَت: کام ده سرور بخش

49- فرامان كام: کام بخش

50- ایختن: یگانه، بی انباز

51- اَفَرموش: فراموش نكننده

52- همارنا: آمارگر، شماردار

53- شنایا: شنونده، همه چیزدان

54- اَترس: بی ترس

55- ابیش: بی‌رنج

56- اَفراز دوم، افراز توم: سرافرازترین

57- هَم چون: همیشه یك سان

58- مینوستیگر: آفریننده جهان مینُوی

59- امینوگر: آفریننده جهان مادی

60- مینونَهب، مینو نهفت: روان ناب

61- آذرباتگر، آذربادگر: دگرگون كننده آتش به هوا

62-  آذرنمگر: پدیدآورنده آتش از آب

63-  بات آذرگر، وات آذرگر: پدیدآورنده هوا از آتش

64- بات نمگر: پدیدآورنده هوا از آب

65- بات گِل گر: پدیدآورنده هوا از خاك

66- بات گیردتوم: پدید آورنده گردباد، سازنده هوا و زمین

67- آذركیبریت توم: پدید آورنده آتش از گوگرد، بر افروزنده آتش‌ها

68- بات گرجای: پدیدآورنده هوا در همه جا، سازنده باد

69- آوتوم: پدیدآورنده آب

70- گل آذرگر: پدیدآورنده خاك از آتش

71- گل وات گر: پدیدآورنده خاك از هوا

72- گل نمگر: پدیدآورنده خاك از آب

73- گرگر: سازنده سازندگان

74- گراگر: سازنده خواستها

75- گرآگر: آفریدگار مردم

76- گرآگرگر: آفریدگار امشاسپندان

77- اَگرآگر: آفریدگار چهار آخشیک

78- اگرآگرگر: آفریدگار چهر ستارگان

79- اَگومان: بی‌گمان

80- اَژمان، اَزمان: بی‌زمان، جاودانه

81- اخوآن ، اخواب: بی‌خواب

82- آموشت هوشیار: بخشایشگر، هوشیار

83- فشوتَنا: نگهبان تن

84- پَتَه مانی، پدمانی: همیشه دادگستر

85- پیروزگر: پیروز،

86- خداوند، خوه دای: خداوندگار، دارنده، کدیور

87- اهورَه مزده، اُورمَزد : هستی بخش دانا

88- اَبرین كوهن توان : بزرگ آفریدگار بی آغاز

89- اَبرین نوتوان: بازساز بزرگ

90- وَسپان : نگاه دارنده ی همه

91- وسپار: بخشنده

92- خواوَر: هستی بخش، فرمانروای جهان

93- اَهو: بخشایشگر

94- اَوَخشیدار: بخشنده بخشایشگر

95- داتار: دادار

96- رایومند: رخشنده

97- خرهمند، خروهمند: باشكوه، فَرهمَند

98- داور : داور

99- كرفه گر: رستگاری بخش

100- بوختار : رهایی بخش

101- فر شوگر: رستاخیز كننده.

پیدایش دینها

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

دین باوری

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

توتم پرستی

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

نیا پرستی

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

بت پرستی

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

جادو

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم