Notebook

 «ایران ویچ»

    سرزمینی که امروزه ایران گفته می شود، گستره ی فراخدامنی است که مرزهای گیتا شناسی آن مانند همه ی دیگر سرزمینهای جهان، در گذر از فراز و فرود رخدادها جابجاییهای بسیار بخود دیده اند.

    نام این سرزمین در زبان پهلوی «اران Eran» و در روزگار ساسانی آنرا «اران شتر Eranshatr » می گفتند .

    در روزگار هخامنشی تبار ایرانی « ایی ریا Airya » گفته می شد. این واژه  بگونه های «Iron» و « Ir» نیز گفته شده  است . واژه های آریا، آریاییان،  و ایران برگرفته از همین بن واژه اند .

    در گرامی نامه ی اوستا، واژه ی « آرایه  Ariya » هم نام تبار ایرانی است و هم به چم آزاده و با آبرو، و والامنش آمده است . این واژه در زبان ایرلندی کهن هم به همین آرش است، و این خود می رساند که زمانی نژاد ایرلندی با نژاد ایرانی پیوند خویشی داشته اند .

  فردوسی نیز در شاهنامه چندین بار برنام «آزاده» را برای ایرانیان بکار برده است، در این بند که در شکست یزدگرد سوم آمده بروشنی پیداست که آزاده فرنامی برای ایرانیان است :

            از آزادگان پاک ببرید مهر

                    دگرگونه شد چرخ گردون سپهر

و این بیت در گفتگوی گشتاسب و اسفندیار است درباره ی رستم :

             به گیتی نداند کسی هم  نبرد

                     به توری و رومی و آزاده  مرد

و یا در جنگ کاوس و شاه مازندران :

             به توس و به گودرز و کشوادگان

                       به گیو و به گرگین و آزادگان

             بفرمود تا لشکر آراستند

                            سنان و سپر ها بپیراستند

و یا در جایی دیگر :

             ز گردان ایران دو آزاده کُشت

                          ز تیرش سپهبد بنمود پشت

و باز :

            ز آزادگان این نباشد شگفت

                       ز ترکان چین یاد نتوان گرفت

این فرنام آزادگی ماندمانی برای ایرانیان بوده است که در سده های پسین تر نیز چه پیش و چه پس از اسلام بدان اشاره می رود .

در مهمانی بهرام گور در خانه (ماهیار) دختر میزبان که آرزو نام داشت با چنگ و سرود برای بهرام می خواند :

             تویی چون فریدون آزاده خوی

                      منم چون پرستار و نام آرزوی

آرزو پدر خود ماهیار را نیز آزاده می نامد:

             چنین گفت با ماهیار  آرزوی

                       که ای پیر آزاده ی نیک خوی

در چامه های پس از اسلام نیز به فرنام آزاد و آزاده برای ایرانیان بسیار بر می خوریم، این بند از رودکی سمرکندی است :

             شادی بوجعفر، احمد ابن محمد

                        آن مه آزادگان و مفخر ایران

 بر پایه ی داده های اوستا که کهن ترین نامه ی ایرانیان است، خاستگاه ایرانیان، اَیریَنَ وَئِجَ Airyan vaej  یا « اَیریَنَ وَئِجنگه» Airyana vaejanga آمده و در پهلوی Eranvej  شده  و به چم «سرزمین ایرانیان»  و نام سرزمینی است که ایرانیان در آغاز در آن می زیستند .

زنده یاد استاد دکتر بهرام فروشی، واژه ی (بیج) در زبان پارسی امروز را از همین ریشه دانسته و واژه ی (بیضه) در زبان عربی را نیز  برآمده از همین واژه می داند ، بر این پایه، ایرانویج آرش (تخمه و نژاد) ایرانی ها را دارد .

در  وندیداد، فرگرد یکم بکوشش دکتر جلیل دوستخواه می خوانیم:

1

اَهورَه مزدا با سپیتمان زَرتُشت همپرسگی کرد و چنین گفت:

2

     من هر سرزمینی را چنان آفریدم که - هرچند بس رامش بخش نباشد - بچشم مردمانش خوش آید.

          اگر من هر سرزمینی را چنان نیافریده بودم که – هرچند بس رامش بخش نباشد- به چشم مردمانش خوش آید، همه ی مردمان به «ایرانویج» روی می آوردند.

3

     نخستین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورَه مزدا- آفریدم، « ایران ویج» بود بر کرانه ی رود «دایتیا»ی نیک.

      پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ (اهریمنی که همه ی تن او مرگ است) بیامد و به پتیارگی، «اژدها» را در رود دایتیا بیافرید و «زمستان» دیو آفریده را بر جهان هستی تیرگی بخشید ( اوستا شناسان اژدها را مارهای سرخ دانسته اند)

4

در آنجا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان، و در آن دو ماه نیز، هوا برای آب و خاک و درختان سرد است.

  چنانچه از این بند دانسته می شود، ایرانویج باید سرزمینی بسیار سرد باشد، دور نیست اگر بگوییم که همین سرمای سخت انگیزه ی کوچ آریاها از آن سرزمین را فراهم آورده است .

  در باره ی جای این سرزمین دو گونه سخن در میان است، برخی از ایرانشناسان مانند دارمستتر  بر این باورند که ایرانویج باید در آذربایجان و در نزدیکیهای قره باغ بوده باشد که همان «اران» کهن است. خود واژه ی اران نامی است که از ریشه ی کهن « ائیریه » در زبان اوستایی برخاسته و همان ایران است. اران جای بسیار سردی است و زمستانهای بسیار دراز دارد .

ولی گروه بیشتری از دانشوران، جای ایران ویج را در بخش خاوری ایران بزرگ می دانند. اینها بر نوشته های بخشی از وندیداد که بسیار ارجمند و گرانبها است تکیه می کنند که در آن نام شهرها و سرزمین ها بر شمرده می شوند که پیش از همه نام ایرانویج آمده و پس از آن سند و مرو و بلخ و نیسا و هرات آورده شده است و می بینیم که در این شهرها و سرزمین های نامبرده شده یک سامان گیتاشناسی دیده می شود، و چنانچه این سامان گیتا شناسانه را بپذیریم، ایران ویج را باید در بالای سر آنها جستجو کنیم و در این جستجو ناگزیر به خوارزم خواهیم رسید که یکی از آبادترین سرزمینها در روزگاران کهن بوده است . و فراموش نکنیم که در وندیداد،  جای ایرانویج در کنار رود « ونگهو داییتی »  گفته شده است که همان رود «وهرود»، و در جای دیگری آمده است که وهرود همان جیحون یا آمو دریاست .

دکتر جلیل دوستخواه در پیوست اوستا(رویه 938 ) می نویسد:

    « بسیاری از دانشوران و ایران شناسان، برابر آنچه که از داده های باستان شناسی بر می آید، این سرزمین را جایی در آسیای میانه در پیرامون خوارزم ( خیوه) می دانند .»

برپایه ی این داده ها  می توان گفت که همین بخش از سرزمین که آمودریا (رود جیحون) آن را آبیاری می کرده و در زمانی بسیار آباد و بارور بوده جایگاه نخستین ایرانیان و خاستگاه آنهاست.

آمودریا پر آب ترین رود در آسیای میانه است که از  رشته کوههای پامیر سرچشمه می گیرد، نزدیک 1126 کیلومتر از آن در بخش مرزهای شمالی افغانستان با تاجیکستان، ازبکستان، و ترکمنستان روان می شود. این رود بزرگ و سرشار، در گذشته های دور به دریای مازندران می رسید ولی اندک اندک بستر خود را بسوی  دریاچه ی آرال برگرداند.

 آنگونه که از اساتیر، و از گرامی نامه ی اوستا دانسته می شود، بیشترین رویدادهای سرنوشت ساز در ایرانویج و در کنار رود «دایتیا» که در این سرزمین روان است رخ داده اند.

دایتی یا دائیتی یا دائیتیا یا دایتیا در اوستا (Vahvi Daitya)  نام یک رود  اساتیری است که برخی از اوستا شناسان آن را در خاور ایران و برخی دیگر از دانشوران آن را همان سفید رود در آذربایجان دانسته اند.  نام ایرانی این رود «وخشو» و به چم فزاینده و بالنده‌است. این واژه در سانسکریت اوخشینت در پهلوی وخشیتس و نام ایرانی جیحون یا همان آمودریاست که برخی از پژوهندگان آن را با دایتی اوستایی یکی می‌دانند. نام دیگر این  رود در پارسی هرون است که می تواند دگرگون شده ی  وهروذ (به‌ رود) باشد. در بند 104 از  آبان یشت در گرامی نامه ی اوستا می خوانیم:

   او را بستود زَرتُشت اَشَوَن  در ایران ویج در کرانه ی رود «دایتیا»ی نیک با هوم آمیخته به شیر، با بَرسَم با زبان خرد  و مَنثَره (سخن خداوندی) با اندیشه و گفتار و کردار نیک با زَور و با سخن رسا…

این سخن در «گوش یشت» یا (درواسپ یَشت) یشت نهم و در  (اَرت یشت) یشت هفدهم نیز کمابیش به همین گونه آمده است.

 پشته ی ایران روی آوردند، و این کوچ چندین بار پیاپی و هر بار در دسته های بی شمار انجام گرفت .

 خود آزمایی

1- آمودریا از کجا سرچشمه می گیرد؟

2- درازای آمودریا در بخش مرزهای شمالی افغانستان با تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان چند کیلومتر است ؟

3- بیشترین رویدادهای اساتیری ایران در کنار کدام  رود رخ داده اند؟

4- چرا مردم خاستگاه نخستین خود را رها کرده و بسوی پشته ی ایران کوچیدند؟

نخستین نشینندگان ایران پیش از آریاها

گفتگو با دکتر جهانشاه درخشانی

آریایی‌ها از شمال نیامدند

برگرفته از روزنامه شرق، شماره 221، سه شنبه 2 تیر 1383، رویه 7

امیرحسین رسائل

      تاریخ روز به روز پیش مى رود و ثبت مى شود و دانش و توانایی بشر نمیتواند حرکت تاریخی را برخلاف روال معمول کند و یا بر سرعت آن بیفزاید. اما در این میان نظریه اى منتشر مى شود که تحولی عظیم در گذشته تاریخی یک قوم ایجاد مى کند و مى گوید نشانه هایی وجود دارد که قدمت حضور قوم آریایى به هزاره سوم پیش از میلاد باز میگردد. نظریه رایج این زمان را هزاره دوم پیش از میلاد مى داند ولى تحقیقات پانزده ساله دکتر جهانشاه درخشانى این باور رایج را نقض می کند. پانزده سال پژوهش براى اینکه باوری غلط از متون علمى و تاريخى زدوده و ثابت شود که آریایى‌ها اقوام سرزمین‌هاى شمالى و مهاجر به فلات ایران نبودند، بلکه خاستگاه این قوم و تمدن از ابتدا خاک همین سرزمین بوده است. دشواری گفتگو گاهی اوقات به طرف گفت وگو بازنميگردد که حاصل موضوع گفت و گوست. پژوهشگرى بیش از یک دهه با تمرکز بر موضوع خاص و بدیع در اثبات نظریه خود کوشیده و شما قرار است در زمانی کوتاه به کندوکاو در آن نظریه بپردازید. پایه و اساس اطلاعات شما هم متون و آرا و عقایدى است که رساله جدید آنها را رد کرده است، بنابراین از شما کار چندانی بر نمی آید. پس بهتر آن است که راوى صادقى باشید.

دکتر جهانشاه درخشانى متولد ۱۳۲۳ خورشیدی در تهران، معمارى و شهرسازى را تا مقطع فوق لیسانس در دانشگاه اشتوتگارت آلمان خوانده است. بیش از بیست سال است که به پژوهش هاى تاریخى و زبان شناسي در آلمان پرداخته و در این میان مدرک دکتراى خود را در رشته تاریخ و با تمرکز بر تاریخ خاور باستان از دانشگاه دولتی ایروان گرفته. درخشانى کتابها و مقالاتی در رشته خاورشناسی و به ویژه تاریخ کهن ایرانیان نوشته و منتشر کرده که آخرین این پژوهش ها حدود پنج سال پیش به زبان آلمانی منتشر شد که بازگو کننده همین نظریه مهاجر نبودن اقوام آریایی به فلات ایران است.

•  نام و موضوع تحقیق کتاب شما آنقدر در ایران ناشناخته است که لازم است پیش از هر چیز خودتان درباره آن توضیح دهید.

نام کتاب مورد بحث «آریاییان، مردم کاشی، امرد، پارس و دیگر ایرانیان» و موضوع آن بررسی تاریخ اقوام ایرانی پیش از دوران تاریخی است، یعنی دورانی که از دیدگاه تاریخ شناسان دوران ناشناخته یى است و اقوام غیر ایرانی در ایران مى‌زیسته‌اند. این کتاب درباره اقوام ایرانی و ایرانی زبان و آریایی تبار است که در دوران پیش از تاریخ _ یعنى از هزاره چهارم تا دوم قبل از میلاد _ در این سرزمین مى زیستند و زندگى آنها را بررسى مى کند.

      • چه شد متوجه خلاء موجود در این بخش تاریخ نگاری ایران شدید و اندیشه این پژوهش از کجا شکل گرفت؟

       پیشینه این پژوهش ناچیز و در حد صفر است. چرا که بیشتر تاریخ نویسان بر این اعتقاد هستند که ایرانیان در آن دوران در ایران نمى زیسته اند و از جای دیگر به ایران آمدند، به این جهت اقوامى که از پیش در ایران مى زیستند کاملاً ناشناخته اند. در حالى که در ایران حتى از هزاره ششم قبل از میلاد آثار تمدن به دست آمده است ولى در سطح جهانى درباره پیشینه اقوام ایرانى، تاریخ، خاستگاه و حضورشان در صحنه تاریخ تا به حال کاری صورت نگرفته و در واقع تاریخ ایران از زمانى آغاز مى شود که اولین بار مورخین آشور در مورد مادها، پارس ها و آنگاه از هخامنشی ها گزارش کردند. در سطح جهان این نخستین بارى است که درباره اقوام ایرانی در فلات ایران و خارج از آن و در دوران قبل از تاریخ، پژوهشي صورت می گیرد.

•   کتاب شما این فرضیه رایج را که آریاییها قوم مهاجر به فلات ایران بوده اند نقض می کند. این تفکر که آریایی ها مهاجرین به فلات ایران بوده اند از کجا و با چه استدلالی شکل گرفته که شما خلاف آن را مطرح می کنید؟

        حضور آریاییها در فلات ایران طبق نظر رایج در جهان از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد و کمی پیشتر پنداشته مى شود و همه جا همین طور مورد قبول بوده است، اما دلایلی که براى این مهاجرت _ بدون ذکر مبداء - عنوان مى شود پایه و اساس علمی ندارد. مثلاً عنوان مى شود که در متن هاى آشوري نام قوم ماد و پارس اولین بار در قرن هشتم و نهم قبل از میلاد ذکر میشود، پس پنداشته مى شود که این دو قوم باید کمی زودتر از آن به ایران مهاجرت کرده باشند. این نظریه در این کتاب رد مى شود. شواهدی هست که حتى همین دو قوم ماد و پارس در دوران بسیار کهن، یعنى از هزاره سوم ق م در ایران حضور داشته اند. این ایده مهاجرت در آغاز و در حقیقت برگرفته از اندیشه فاشیسم اروپایی است که در اواخر قرن نوزدهم رواج پیدا کرده و مدعیست که خاستگاه آریایی ها شمال اروپا بوده است، یعنی نژادی سفید پوست، زردمو و بور که از آنجا به کشورهاى شرقى مثل ایران و هندوستان مهاجرت کرده اند. ولى تا به حال هیچ مدرک منسجمی که نشان دهد آریاییان از اروپا به ایران آمده باشند عرضه نشده است و حتى خود اروپاییان هم دیگر به این مسئله اعتقاد ندارند و در منابع جدیدتر خاستگاه هاى ديگرى نظیر آسیای میانه، جنوب روسیه و آسیای صغیر یا حتى بین النهرین براي آریایی ها در نظر گرفته مي شود و فقط فلات ایران است که تا کنون در این مورد مطرح نبوده است.

اکنون این کتاب که به زودى متن فارسى آن منتشر مى شود اثبات مى کند که خاستگاه اصلی آریایی ها فلات ایران بوده و تمام کوچ ها از این فلات به جاهای دیگر صورت گرفته است. در این پژوهش حضور آریاییان در این فلات از نظر زبان شناسي از هزاره چهارم، و از نظر باستان شناسى تا هزاره های نهم ق م پیگیری می شود.

•  در کتاب مطرح کرده‌اید که آریایى‌ها از اروپای کنونی به ایران نیامده‌اند. آیا این قوم از محل دیگری به ایران مهاجرت کرده‌اند یا خاستگاه آنها از ابتدا در ایران بوده است؟

     در این مورد باید شواهد مختلفى بررسی شود. چون یک شاهد علمى مثل زبان شناسی یا باستان شناسی به تنهایی پاسخگو نیست. در این کتاب از روش خاصى براى انباشت شواهد بهره گرفته شده و از بخش هاى مختلف دانش به ویژه دانش دیرینه شناسی از جمله دانش هواشناسى، کان شناسى، اسطوره شناسى و البته زبان شناسي و متن شناسى استفاده شده است. مجموع این شواهد یک ایده و فکر را القا مى کند که به هر حال این اقوام در پایان دوره یخبندان که حدود ۱۰ هزار سال قبل از میلاد بوده، در ایران میزیسته اند. با توجه به اینکه هر چه به گذشته برگردیم هوا سردتر بوده بنابراین، این خاستگاه مى بایستی در جنوب ایران بوده باشد که هوا گرم تر بوده است و به تدریج با گرم تر شدن هوا این مردم به سوى شمال مهاجرت کرده و به مرکز فلات ایران رسیده اند و سپس به علت گرمای بسیار زیاد در میانه هزاره پنجم ق م به مناطق شمالی تا شمال اروپا مهاجرت کرده اند. شواهد علمی و تاریخی بسیاری وجود دارد که این اندیشه درست است. چرا که با تعقیب شواهد زبان شناسي و اسطوره شناسى مشخص مى شود که کهن ترین ریشه های زبان آریایی که هنوز در زبان های ایرانی موجود، در زبان هاى شمال اروپا یافت مى شوند. اسطوره های ایرانی که شباهت بسیاری با اسطوره هاى هندى دارند، در بخش های آغازین بسیار نزدیک به اسطوره هاى اروپا هستند. از سویی تمامى اقوامى که به صورت پراکنده در جاهای دیگر حضور داشته اند تنها در ایران متمرکز بوده اند. به این ترتیب منابع کهن تایید مى کنند که برای مردم آریایی خاستگاهي جز فلات ایران نمى توان متصور شد ولي در آغاز تمدن پراکندگی آریاییان به سمت شرق و غرب آغاز مى شود. در فاصله کوتاهى این اقوام تا فلسطین، سوریه و بین النهرین پیش مى روند. از طرف شرق همتا فلات پامیر و حتى تا نزدیکى سرزمین کره پیش می روند. در دوران بعد در راستاى غرب به شمال اروپا تا مرز فنلاند و از سوی دیگر تا شمال آفریقا پیش مى روند. این شواهد از طریق زبان شناسي و «وام واژه هایی» که از زبان آریایی در این زبان ها باقي مانده قابل پیگیری است که در کتاب مفصلاً در این باره صحبت شده است.

·     دوره‌هاى اول و دوم گسترش آریایی ها چقدر با هم فاصله دارند و این پراکندگى در چه دوره تاریخی روی داده مي افتد؟

       بزرگترین گسترش در میانه هزاره پنجم ق م روی می دهد اقوام آریایی همزمان به اروپا، فلسطین و سوریه مى روند و حتى آثار مهمى در تمدن مصر از خود باقی میگذارند. در موج دوم که اوایل هزاره دوم ق م بوده گروه تازه اى از شمال فلات ایران به یونان و بخشى به سمت شرق و به هندوستان مى روند.

•  در تحقیقات شما مشخص شده دلیل این مهاجرت ها چه بوده؟ آیا دلایلی جغرافیایی چون گرم شدن هوا و یا مسائل مربوط به کشاورزى و دامپرورى در این جابه جایی موثر بوده است؟

خوشبختانه به لحاظ علمی آمار هواشناسي از پایان دوره یخبندان تا دوران تاریخی وجود دارد. با افزایش شدید دمای هوا مردم آریایی براى دستيابي به منابع آبي و جبران کمبود آن در مناطق زیست خود کوچ هاى بزرگى به سوى مناطق آب خیز و جاهایی که رودهاى بزرگي داشتند می کردند مانند مناطق اطراف دجله، فرات، نیل و سند. بنابراین با سنجش و انطباق شواهد هواشناسى و زبان شناسي و گزارش هاى تاریخى مشخصاً گرم شدن هوا و میل به دستیابی به آب باعث مهاجرت هاى بزرگ شده است.

• پایه‌ها ى پژوهش شما بسیار گسترده است. از ابتدا قصد داشتید چنین پژوهش گسترده ای انجام دهید و از تمامي این منابع استفاده کنید؟ و اینکه اثر شما چه تفاوتى با دیگر پژوهش هاى تاریخى دارد؟

  برداشت هایى که از یک بخش از دانش برای نوشتن تاریخ صورت مى گیرد معمولاً ناکام می مانند. به همین علت بسیاری از برداشت ها و دریافت هاى باستان شناسان که تنها از ىافته هاى باستان شناسى براى نگارش تاریخ استفاده مى کنند با آنچه که زبانشناسان براى همین منظور انجام مى دهند، متفاوت است. به همین دلیل در چند دهه اخیر بحث هاى طولانى و بیشتر بى نتیجه میان این دو گروه انجام گرفته است. از آنجا که این روش اغلب ناکام بوده است من براى بازنویسی تاریخ کهن ایران از انباشت شواهد و تلفیق شاخه هاى گوناگون دانش، به ویژه دانش دیرینه شناسی، استفاده کرده ام. هواشناسي تاریخى یکى از آنهاست، از این طریق می توان توضیح داد چگونه در یک دوران تاریخی ناگهان به کوچ هاى بزرگ بر می خوریم اما این کافی نیست. همراه با این کوچ ها آثار زبانى و وام واژه های آریایی در زبان های دیگر فراوان می شوند که تاییدی بر برداشت یاد شده است. در همان زمان آثار باستان شناسی اقوام ایرانی هم در سرزمین های دور و نزدیک یافت می شود. حتى تصاویری که اقوام آریایی را نشان مى دهند در کشورهاى میزبان مانند مصر یا بین النهرین دیده مى شوند. مجموع این پدیده ها تئورى آغازگاه این مهاجرت ها از ایران و نیز روابط فرهنگی و قومی میان آریاییان و اقوام بیگانه را تقویت می کند. از این روست که بسیاری از رویدادهایی که در اسطوره های ایران وجود دارد در اسطوره های اقوام خویشاوند _ آریایی هاى اروپايى _ و اقوام غیرخویشاوند _ مثل مصر _ عیناً یافت مى شود.

•   تطبیق این شواهد در اکثر موارد موجب تایید تئورى شما بوده یا در مواردى فرضیه شما نقض شده است؟

  در این پژوهش به دنبال توافق ها بودم. اسطوره هایی مثلاً در سومر هست که هیچ ارتباطی با ایران ندارند. اما در میان همان اسطوره هاى سومرى که شامل زندگى، جنگ ها و افسانه خدایان و روابط آنان با انسانهاست بسیاری نشانه ها هم از نظر زبان شناسي و هم از نظر نام خدایان و ویژگیهای آنان با خدایان پیش از زرتشت و یکتاپرستی در ایران کاملاً یکسان هستند که آشکار مى کند ارتباط فرهنگی کهن میان ایرانیان و اقوام بین النهرین و حتى مصر وجود داشته است. اگر این شواهد در مورد یک خدا بود می توانستیم آن را اتفاقى بدانیم اما با انباشت آنها چنین نتیجه گیری ممکن نیست.

• پیش از قوم آریایی هم اقوامی در ایران بوده‌اند و این موضوع را در تقابل با قوم آریایی بررسى کرده اید؟

   بله در واقع نتایج پژوهش من ثابت میکند اگر پیش از کوچ آریاییها به فلات ایران ساکنانی در اینجا وجود داشتند که به زبان غیر آریایی صحبت مى‌کردند، باید نشانه هایی از آنها در فرهنگ کوچندگان آریایی باقى مى ماند. بایستى تعدادی وام واژه های غیر آریایی و بومى ايرانى در زبان های کهن ایرانی مثل زبان اوستایی یا زبان پارسى باستان مى داشتیم. کوچندگان آریایی به یونان حدود ۴۰ درصد واژه های غیر آریایی را به زبان خود وارد کردند، ۲۵درصد واژه هایی که در زبان سانسکریت وجود دارد غیر آریایی است اما در اوستایی کهن و پارسی باستان چنین پدیده ای وجود ندارد و این بهترین نشانه براى آن است که در فلات ایران بومي غیر آریایی ساکن نبوده است. بخش خوزستان که جزء فلات ایران نیست و در دشت قرار دارد در دوران تاریخی و اواخر هزاره چهارم ق م زیستگاه عیلامیان مى شود، که زبان آنها آریایی نیست. در زبان عیلامی هم واژگان فراوانى از زبان آریایی وجود دارد که از همجوارى این دو قوم پدید آمده است.

•  پس زیستگاه قوم آریایی پیش از آنکه به ایران بیایند، کجا بوده؟

  ابتدا لازم است فکر کنیم آیا آریایی ها حتماً باید از جاى ديگرى به ایران آمده باشند؟ چنین لزومى وجود ندارد. آنچه مسلم است در پایان عصر یخبندان هوا در فلات ایران بسیار سردتر از امروز بود و فلات ایران جاى مناسبى براى زندگى انبوه آریایی ها نبود. اما در جنوب ایران یا کف خلیج فارس که در آن زمان خشک بود رودى از پیوستن دجله، فرات و کارون مى گذشت که در تنگه هرمز به دریای عمان مى ریخت و آثار این رود بزرگ در کف خلیج فارس مشهود است. با توجه به آنکه شمال آن منطقه سرد و جنوب آن یعنی صحراى عربستان گرم بود، این منطقه برای سکونت اقوام آریایی بسیار مناسب بود و در اسطوره های ایرانی، اروپایی و حتي تورات از این خاستگاه و رود بزرگ نشانه هایی هست. پس از آنکه هوا گرم میشود آب دریای آزاد بالا می آید و خلیج فارس در طول چند هزار سال پر از آب مى شود و قومى که در کف خلیج فارس مى زیستند به سمت شمال و غرب، به میانرودان و فلسطین و سوریه و بخشی به داخل فلات ایران مى روند و در اطراف دو دریاچه بزرگ که اکنون تبدیل به کویر شده اند شهرهاى اولیه را بنا مى کنند. این دریاها در اثر جاری شدن آب هاى فراوان از ذوب شدن یخ به داخل فلات ایران سرازیر می شوند و ۲ دریاچه بزرگ در داخل ایران تشکیل مى شود که اکنون به صورت کویر درآمده اند. شهرهاى بزرگ قدیم ایران مثل تپه سیلک، شهر سوخته در سیستان، تپه یحیی، شهداد و تپه حصار دور این دریاى بزرگ قرار داشتند. در آن زمان این مناطق پر آب و جنگل بوده و نقشه این دریاچه ها در کتاب عرضه می شود.

•   به جز نشانه‌هاى زبان شناسي و اسطوره شناسى در منطقه خلیج فارس شى یا ساخته دست بشرى کشف شده که نشانگر سکونت انسان باشد؟

  متأسفانه هنوز در کف خلیج فارس کاوشهای باستانشناسی صورت نگرفته است. ولى تا این حد مى دانیم که دره بزرگى که از پیوستن دجله، فرات و کارون به وجود آمده بود در خلیج فارس موجود است و نشانه جارى بودن چنین رود عظیمی است که از تنگه هرمز به دریای عمان مى ریخته است.

• حال به بخشى بپردازیم که آریاییها در فلات ایران ساکن شده اند و روابط فرهنگى با همسایگان خود برقرار مى کنند. چه رابطه اى بین آریایى های کهن و همجواران شان وجود داشت؟

   بیشترین روابطی که در این کتاب بررسى شده مربوط به روابط بومیان ایران با سرزمین هاى غربى یعنى میانرودان، سوریه، فلسطین و مصر است. تماس با سرزمین های شرقی مثل چین و کره در این کتاب به علت در دسترس نبودن منابع لازم خیلی کم بررسى شده است. شاید هم ارتباط به اندازه تماس با غرب نبوده است. در جوار ایران در سمت غرب کشورى به نام سومر وجود داشت. سومریان از خاستگاه نا معلومى به آنجا مهاجرت کرده بودند و با آریایى هایى که از قبل در میانرودان ساکن بودند تقابل پیدا مى کنند. این ادعا از این راه اثبات مى شود که تمام نام های جغرافیایی که در متن هاى کهن سومر ثبت شده ریشه غیر سومرى دارند و طبق بررسى من داراى ریشه آریایى هستند. مثل رود دجله، فرات، شهر «آریه» و غیره. به جز آن واژه هاى نهادهاى طبیعى که در زبان سومرى وارد شده مثل آب، دریا، گاو، مزرعه، کوه و غیره ریشه آریایى دارند و حتى نام بیشتر خدایان سومرى هم ریشه غیر سومرى دارند که این استدلال مورد قبول زبا نشناسان است. در ادامه در مى یابیم همین روابط که در ابتدا بیشتر تجارى بوده و بعد تبدیل به جنگ یا کوچ یا ارتباط فرهنگى شده حتى در زبان مصرى هم وجود دارد. وامواژه هایى هم از زبان آریایى به زبان سومرى، زبان اکدی و زبان مصرى رفته. نام فرآورده هاى ایرانی مثل مس، قلع، برنز، آهن، طلا، اسب و ارابه از زبان آریایى به زبان هاى بیگانه راه یافته است. نام خدایانى مانند آشور، «اى ننه»، «ایشتار»، «ایرته»، «مه»، «سلم»، «ناهیتى»، یهوه و آمون از ریشه آریایى به زبان های سومرى، اکدی و مصرى رفته است.

•     این ریشه‌ها پیش از آنکه خطى وجود داشته باشد چگونه در زبان آریایى شناسایی شده‌اند؟

از آغاز اختراع خط که اواخر هزاره چهارم ق م است، متن هاى دربارى و یا در مدارس و معابد وجود دارد که در آنها به نام هاى جغرافیایی سومر اشاره مى شود، نام دجله، فرات و بعضی شهرها در آنها آمده است. از همین متن ها مشخص مى شود که آنها با اقوام غیر سومرى و با سرزمین هاى شرقی برخورد هاى نظامى، بازرگانى و حتى جنگ هاى بزرگ داشته اند. در این متون نام اقوام و پادشاهانى از اقوام بیگانه ذکر شده که همه ریشه آریایى دارند. انبوهى از شواهد آریایى در کهن ترین متون سومرى وجود دارد. در متون سومرى به دجله، «دیگنه» گفته مى شد که همان «دجله» عربى یا «تیگره» فارسى باستان است که در زبان هخامنشى ثبت شده و ریشه آن «تیگر» به معنى تند است که در زبان یونانى هم «تیگریس» همان دجله است. زبانشناسان واژه «دیگنه» را به هیچ وجه سومرى نمى دانند، پس در نظر سومرشناسان این رود تاکنون بدون ریشه مشخص بوده است اما در زبان آریایى معنى دارد. «تیگره» در زبان آریایى به معنی تند است. واژه هاى تیغ و تیز هم از همین ریشه اند.

در زبان انگلیسی هم «TIGER» به معنى حیوان تندپا یا ببر از همین ریشه است. بنابراین براى اینگونه تعبیرها در زبان هاى آریایى و زبان هاى خویشاوندى آن معنى و ریشه داریم، در حالى که در زبان سومرى ریشه و معنى براى آن وجود ندارد. خداى آشور در زبان آشورى معنى ندارد، اما در زبان آریایى «اسوره» به معنى «سرور» است که «اهوره» یا اهورا مزدا هم از آن برخاسته است. «ایشتار» - خداى عشق- در زبان اکدی ریشه ندارد ولى «استر» به معنى ستاره برخاسته و در واقع سیاره ناهید است. مه یا خداى ماه در زبان سومرى ریشه ندارد اما در زبان ایرانى ایزد ماه بوده است. «ناهیتى» در زبان ایلامى ریشه اى ندارد اما در زبان آریایى ناهید و آناهیتا وجود دارد. از کنار هم گذاشتن این اطلاعات متوجه مى شویم که این نام ها در زبان هاى بومى ریشه ندارد، اما در زبان آریایى ریشه گسترده براى آنها وجود دارد، که حتى به زبان هاى اروپایى و لاتین هم رسوخ کرده است.

•     به اسامی خدایان اشاره کردید. آیا آریایى ها پیش از زرتشت به لحاظ مذهبى قوم چند خدایی بوده اند؟

آریایى ها ایزدان گوناگون با نقش هاى مختلف داشتند. گروهى از خدایان به نام اهوره یا اسوره به معنى سرور بودند. «ایندره» خداى جنگ بود. اما برخلاف سایر تمدن ها که خدایان را بر اساس بت سازى و بت پرستى ستایش مى کردند در فرهنگ آریایى چنین رسمى وجود نداشت. در آثار کشف شده در ایران به هیچ وجه بتکده یا بتخانه پیدا نشده است. خدایان در ایران از آغاز غیرقابل رویت و دستیابى بودند و بعدها در اثر تحولى که زرتشت به وجود آورد تمام خدایان از بین رفتند و فقط اهوره مزدا به عنوان یکتا خداى جهان باقى ماند که آغاز یکتاپرستى در تمدن جهان بود.

•      معمولاً در تمدن ها یا خدایان بیشتری وجود داشته یا پادشاهان نقش پررنگ ترى پیدا مى کردند. آریایى ها از نظر حکومتى چه وضعیتى داشتند؟

با توجه به اینکه در متون غیر ایرانى مثل سومرى، اکدى و مصرى به پادشاهان این سرزمین ها اشاره مى شود نشان مى دهد که این سرزمین ها مستقل بوده اند و حکومت مرکزى در فلات ایران وجود نداشته است. در شرق ایران کشورى به نام «پر شى» بوده است که پارس ها از آن برخاستند. در غرب ایران کشورى به نام «مده» بوده که همان مادها هستند و در هزاره سوم ق م و مستقل بوده اند. کشورهاى دیگرى مانند «توکریش»، «امرد» و غیره در جاهاى دیگر بودند و حکومت مرکزى وجود نداشت. اما ظاهراً در جنگ ها متحد مى شدند. در متون سومرى و اکد آمده که بعضى اقوام آریایى متحداً با هم حمله مى کنند. در یکى از جنگ ها ۱۷ قوم ایرانى به دولت «اکد» در دوران «نرامسین» پادشاه اکد حمله مى کنند. در تاخت و تازهاى اقوام آریایى به مصر چند قوم در کنار هم ظاهر مى شوند و شاید بعدها در شاهنشاهى هخامنشى براى اولین بار این اتفاق افتاده که حکومت متحد مرکزى شکل گرفته است.

•   یعنى با وجود حکومت هاى مستقل این اقوام در زمان تهدید قوم آریایى اتحاد نظامى تشکیل مى داده اند؟

      همین طور است. به هر حال همزبانى در میان اقوام اتحاد به وجود مى آورد و در مرزها به اتحاد قومى آریایى ها برخورد مى کنیم. اما در زمانى که آریایى هایى در بخش غربى در فلسطین حضور داشتند و به مصر حمله مى کردند بعضى اقوام آریایى از داخل فلات ایران به آنها کمک مى کردند.

• شما نشانه هاى قوم و تاریخ آریایى را در زبان ها و تمدن هاى دیگر مورد بررسى قرار داده اید. متن یا زبان شناخته شده مکتوبى از آن دوره در دست هست؟

کهن ترین نشانه اى که از زبان آریایى در ایران وجود دارد زبان اوستایی است. که قدمت آن تا اوایل هزاره دوم ق.م مى رسد. ولى نگارش نمونه امروز آن حتى به دوران بعد از اسلام مى رسد. گویش این زبان آن را به هزاره دوم ق.م یا پیش از آن مربوط مى کند. بر اساس این شواهد زبان شناختى به تنهایى نمى توان به تاریخ ایران پى برد. بلکه یافتن بازتاب تمدن ایرانى در متون غیر ایرانى مورد توجه من بوده است. به این علت که در فرهنگ میانرودان و مصر بسیاری رویداد های تاریخى و غیرتاریخی در آن زمان ثبت مى شد. این سنت در ایران وجود نداشت. در آنجا همه برخوردها با اقوام غیر بومى، دادوستدها حتى خرید و فروش گوسفند، جنگ ها، مهاجرت ها و برخوردها را ثبت مى کردند. به این لحاظ فرهنگ مصر، سومر و اکد بسیار غنی است. من برای بازیافت رد پاى آریایى ها در این منطقه بیشتر به این متون مراجعه کردم که حدود ۱۴ هزار متن خاور نزدیک براى این منظور مورد استفاده قرار گرفته است.

 بخش دوم:

·        از برخورد فرهنگ‌های ایرانی و غیرایرانی آن دوران نشانه‌ای در فرهنگ‌های امروزی باقی‌ مانده است؟

    بله. در زبان کشورهای خاور نزدیک مثل مصر، سوریه و فلسطین و بین‌النهرین نام و واژه‌ها یا نام‌های جغرافیایی آریایی وجود داشت. با ظهور اسلام و گسترش زبان عربی بسیاری از این کشورها زبان خود را به کل از دست دادند و زبان عربی را پذیرفتند. اما در همین زبان عربی امروز هم هنوز بازتاب فرهنگ قدیم وجود دارد. مانند نام فلسطین که در متون مصری قدیم «پرست» و بعد «فلست» آمده که به فلسطین تبدیل شده است. پرست از پارس می‌آید، اقوام پارس، بومی فلسطین بودند که به نام پارس در متون مصری نقش بسته و تغییر شکل یافته است. سوریه هم به همین ترتیب، مصر هم یک واژه کاملاً غیر عربی است و مصری‌های قدیم به کشور خود «کیمت» می‌گفتند اما ایرانی‌ها به مصر، «موذ‌رایه» می‌گفتند که به «میصرایه» و «میصر» و مصر تبدیل شده است.

·    در واژه‌های کوه‌ها و رودهای اروپایی هم‌چنین ریشه‌یابی را انجام داده‌اید؟

   بله. اقوام آریایی با رفتن به اروپا نام‌‌های خود را هم به آنجاها برده‌اند. قومی به نام «دانو» که ایرانی‌الاصل بوده‌‌اند که در متون هندی، اوستا و اساطیر یونانی و مدارک‌ مصری هم نام آنها ثبت شده، از شرق ایران به اطراف دریای سیاه مهاجرت می‌کنند و رودهای آنجا را مثل«دن»، دانوب و «دنیسر» به نام خود می‌نامند. هنوز هم نام اقوام ایرانی بر بسیاری رودها و حتی شهرهای اروپایی پابرجا و باقی است

·   کدام اقوام کهن ایرانی در کتاب شما مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته‌اند؟

   تمام اقوامی که در ایران می‌زیستند نام ایرانی داشتند و در متون غیرایرانی مثل میانرودان و مصری به آنها اشاره شده ولی بازتاب آنها در متون ایرانی اوستا و متون هندی مثل ریگ ودا هم دیده می‌شود. در اینجا به اقوام بسیاری برخورد می‌کنیم که به تعدادی از آنها اشاره می‌کنم. قومی به نام «ارتی» بوده که در حوالی کرمان امروزی می‌زیستند. قوم «کاشی» که در سراسر فلات ایران پراکنده شده بودند و حتی تا قفقاز و میانرودان پیش‌رفته بودند. قومی به نام پارس یا فارس در شرق ایران در کشوری به نام «پر‌شی» که همان پارس است می‌زیستند و بعدها به سمت پارس یا فارس امروزی می‌آیند. قومی به نام ماد در غرب ایران در حوالی زاگرس می‌زیستند که از هزاره سوم ق م قابل تعقیب هستند. قوم‌هایی به نام «تپور»، «هخا» که نیاکان هخامنشیان از میان آنها برخاستند، «سکاها» که از هزاره دوم قابل تعقیب و در تاریخ مستند هستند، «دانو» که در مدارک مصری هم ثبت شده‌اند در فلسطین و یونان هم بودند و در کناره دریای سیاه نام‌های خود را روی رودها نهادند. همچنین قوم «کوچی» و «ارمنی» که ارمنیان امروز هستند که از هزاره سوم ق م در منطقه ارمنستان امروز ساکن بودند.

·   به چه دلیل این اقوام که همه از نژاد آریایی بوده‌اند در محل‌‌های متفاوتی درون فلات ایران پراکنده شده بودند؟ آیا فقط مسائل جغرافیایی مطرح بوده یا عوامل دیگری مانند مذهب هم در آن دخیل بوده است؟

   اجازه دهید که به جای نژاد، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار ببریم. اما مثل هر جای دیگری اقوام بر اساس خویشاوندی‌های قومی، خویشاوندی‌های جهان‌ بینی و یا خویشاوندی‌های خانوادگی تشکیل می‌شود که البته تعدادی از آنها از بین رفته‌‌اند و آنهایی که نام بردم که البته تعدادی از اقوام ایرانی هستند در متون غیرایرانی ثبت شده‌اند و تمدن و تشکل بزرگتری داشتند. حتی سپاه داشتند. به‌عنوان مثال وقتی قوم کاشی در تپه سیلک کاشان مستقر می‌شوند- که نام کاشان هم از آنها گرفته شده- این قوم در جاهای مختلفی ساکن بوده‌اند و از خود آثار به جای گذاشته‌اند. نام‌های شهرهایی مانند کاشمر، کاشغر، کشمیر، کاشان، قزوین و قفقاز برگرفته از نام قوم کاشی است. همین قوم در میانرودان در اوایل هزاره دوم ظاهر می‌شوند و از قرن 17 ق‌م به مدت 500 سال در بابل حکومت می‌کند بعد در فلسطین ظاهر می‌شوند و پیش از آن در مصر ظاهر شده‌اند.

این قوم‌ها که با نام‌‌های مختلف در جاهای مختلف جهان آن زمان ظاهر شدند دو وجه مشترک اصلی داشتند، یکی اینکه دارای زبان‌ها و نام‌‌های آریایی بودند و دیگر اینکه آرایش و لباس همسان داشتند. همه موهای بلند تا شانه، پیشانی‌بند، ریش بلند و نوک تیز و عبایی که معمولاً بلند بوده است. این لباس که شناسنامه قومی آریایی‌های ایران بوده تا جایی که قابل پیگیری است یکسان بوده‌ است. در این کتاب 360 تصویر از این اقوام در کشورهای مختلف دنیا به ویژه کشورهایی مثل مصر، میانرودان و حتی در ایران نقش بسته‌ که همبستگی قومی آنها به این ترتیب دنبال می‌شود.

·     اشاره کردید که درست نیست واژه نژاد را در این مورد به کار برد اما در تصاویر کتاب شکل جمجمه اقوام آریایی را با مصری مقایسه کرده‌اید. پس باید از نظر نژادی هم تفاوتی داشته باشند؟

    اگر خیلی به عقب برگردیم مسلماً تطابقی بین نژاد و فرهنگ آریایی پیدا می‌کنیم، اما به مرور، اقوام و نژادهای دیگری هم جذب این فرهنگ شده‌اند. امروزه کسی که زبان و جهان‌بینی آریایی داشته باشد را آریایی می‌شناسیم، حتی اگر سیاه پوست باشد. برای مثال در آمریکا و اروپا افراد زیادی زرد پوست یا سیاه‌پوست هستند که به زبان انگلیسی یا فرانسه صحبت می‌کنند. پس فرهنگ هند و اروپایی دارند ولی نژادشان آن نیست. در دوران قدیم این مورد کمتر پیش می‌آمد. معمولاً اقوام و نژادها قابل‌انطباق و قابل ‌پیگیری از نظر ساخت جمجمه و ساختار صورت و اندام بوده‌اند. پس امروزه به جای نژاد آریایی، فرهنگ یا تمدن آریایی به کار می‌بریم.

·     دامنه گسترش قوم آریایی در طول تاریخ چگونه بوده است و پراکندگی آنها در چه دوران‌ها و زمان‌هایی اتفاق افتاده و دلایل آن چه بود است؟

   پیگیری دامنه گسترش اقوام آریایی از دو راه قابل بررسی است. یکی از راه زبانشناسی و آثاری که در زبان‌های بیگانه گذاشته‌ا‌ند و دیگری از راه پیگیری متون و گزارش‌هایی که در آنها سخن از اقوام آریایی به میان آمده است. از نظر زبانشناسی، زبان آریایی از شرق تا زبان کره‌ای تاثیر گذاشته و حدود 200 واژه آریایی در زبان کره‌ای وجود دارد. جالب است بدانید که نژاد کره‌ای کاملاً با نژاد چینی و ژاپنی متفاوت است. در کره‌‌ای‌ها افراد قد بلند و حتی چشم آبی دیده می‌شود که در چین و ژاپن چنین مواردی وجود ندارد. از این نکات ثابت می‌شود که اقوام آریایی تا آنجا جلو رفته بودند و روی فرهنگ کره تاثیر گذاشتند. در غرب در شمال اروپا و در منطقه فنلاند و مجارستان که زبان غیر هند و اروپایی دارد، تعداد زیادی واژه ایرانی کهن وجود دارد. همچنین در زبان مصری و «نوبی» که مربوط به جنوب مصر است و سودان امروز است، نشانه‌هایی از زبان آریایی یافت می‌شود. که مربوط به هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد است. پس حداقل در هزاره پنجم نمی‌توان از خاستگاه آریایی‌ها سخن گفت. چون خیلی پراکنده بودند، اما هر چه به دوران‌های کهن‌تر بازگردیم این دامنه محدودتر می‌شود و در پایان دوران یخبندان یعنی هزاره دهم و یازدهم قبل از میلاد این اقوام فقط در ایران متمرکز بوده‌اند. یکی از دلایلی که می‌توان به‌عنوان دلیل اصلی برای تمرکز اقوام آریایی در خاستگاه اصلی یعنی ایران آورد این است که این اقوام مانند امردها، پارس‌ها، مادها، کاشی‌ها، دانو ها و غیره در جهان باستان پراکنده بوده‌اند و تنها جایی که متمرکز بوده‌اند فلات ایران بوده است. از این نشانه می‌توان ثابت کرد که مرکز این حرکت‌ها، این فلات بوده است.

·   بر اساس نشانه‌ها و مدارکی که پژوهش شما بر آن استوار است اقتصاد قوم آریایی چگونه بوده است؟

   مسلماً آریایی‌ها با این پراکندگی زیاد از یک نوع اقتصاد بهره نمی‌بردند. همه گونه شیوه کار و زندگی آن زمان شامل اقتصاد شهرنشینی، فلزکاری و سفالگری، ساخت ارابه، پرورش اسب و همچنین کشاورزی، صادرات و بازرگانی در آن رواج داشت. یکی از مهم‌ترین تولیدات ایرانی‌ها مس به صورت شمش بوده که به ویژه در «اریسمان» اخیراً کشف شده است و به صورت شمش به جاهای دوردست برده می‌شد. خوشبختانه آثار نگارگری از این موضوع در دست هست که اقوام آریایی در حال بردن شمش مس برای فراعنه مصر نمایش داده شده‌اند. غیر از مس به‌عنوان اقلام صادراتی فلزات و آلیاژها مانند قلع، برنز و آهن بوده که از طریق زبانشناسی ثابت می‌شود ریشه نام آریایی این فلزات به زبان‌های دیگر راه یافته است. همچنین از دیگر اقلام صادرات می‌توان به ارابه، اسب، سنگ‌های قیمتی، لاجورد، عقیق، فلزات گرانبها مثل طلا و نقره و نیز گیاهان دارویی، عطر و گیاهان خوشبو اشاره کرد.

·    مردم آریایی از نظر علم و دانش مثلاً در نجوم و پزشکی یا حتی علوم قدیم چه پیشرفت‌‌هایی و چه توانایی‌هایی داشتند؟

  در متون کهن غیر ایرانی به صادرات گیاهان دارویی اشاره شده که نشان می‌دهند فرهنگ دارویی و پزشکی در ایران وجود داشته، ولی از علوم دیگر مثل نجوم اطلاعاتی مستقیمی در دست نیست و چیز زیادی نمی‌‌دانیم. اما در اوستا و آثار دیگر زرتشتی به اطلاعات نجومی بسیار دقیق برخورد می‌کنیم که نشانگر فرهنگ و تمدن نجومی بسیار قوی است. در متن‌های کهن ایرانی به موضوعات ستارگان و مسائل پیچیده نجومی مثل رقص محور زمین که هر 25600 سال یک‌بار صورت می‌گیرد اشاره شده است. در این مورد اطلاعات دیگری هم هست که به صورت گذرا در کتاب به آن اشاره شده ولی تمرکز بر آن خارج از مسیر کتاب من بوده است. در کتاب آمده که چگونه فرهنگ ایرانی پیش از هخامنشی بر فرهنگ یونان تاثیر گذاشته و چگونه بخش مهمی از اندیشه فلسفه در زمان هخامنشی از ایران به یونان راه یافته، چگونه ایده دموکراسی ابتدا در ایران نقش بسته و پس از 60 سال به یونان رفته است. این موارد بسیار شایان توجهاند و نشان می‌دهند بسیاری از پدیده‌هایی که در دنیا به نام یونانی معروف شده‌اند، خاستگاه ایرانی داشته‌اند.

·    درباره مدرک شکل‌گیری ایده دموکراسی در ایران باستان توضیح بیشتری بدهید.

  در بخش آخر کتاب آمده است هنگامی که کمبوجیه در سفر جنگی خود به مصر کشته می‌شود یا خودکشی می‌کند، در ایران جلسه‌ای از والاتباران ایرانی با حضور داریوش بزرگ تشکیل می‌شود و در این جلسه شیوه حکومتی و چگونگی شکل دادن به آینده حکومت ایران بررسی می‌شود. یکی از ایده‌ها رواج تفکر مردم سالاری بود در برابر خودکامگی کمبوجیه، که پس از کوروش که مردمی فکر می‌کرد و بنیانگذار این شیوه بود حکومت می‌کرد. البته داریوش مخالفت می‌کند و خودکامگی شاهنشاهی را بر پا می‌کند. این ایده مردمسالاری که هرودوت هم به آن اشاره می‌کند 60 سال پیش از برقراری اولین دموکراسی در یونان بوده است . در همان زمان یونان آریستو‌کراسی- به معنی اداره مملکت توسط اشراف‌زادگان بدون انتخاب شدن - مرسوم بوده است. این ایده که به آرای مردم مراجعه شود از ایران برخاسته و پس از آنکه هخامنشیان تا یونان می‌روند ایده‌های زرتشت و ایده‌ مردمسالاری به یونان راه پیدا می‌کند که مفصل در کتاب شرح داده شده است.

·     در تاریخ مدون اقوام مختلف چگونه از قوم آریایی یاد شده است؟

    تاریخ مدونی که اکنون در دسترس هست مربوط به دورانی است که یونانی‌ها شروع به تاریخ نگاری کردند، مثل هرودوت. ولی در متون غیرخویشاوند مثل مصری و سومری هم از همان آغاز اختراع خط به اقوام ایرانی اشاره می‌شود.

·  آیا خاطره‌ای هم از خاستگاه کهن آریایی‌ها درفرهنگ‌ها و ملت‌های دیگر باقی مانده است؟

این مسئله‌ جالبی است. تاریخ کهن پیش از اختراع خط معمولاً در اسطوره‌ها باقی می‌ماند و آنها را انتقال می‌داد. خوشبختانه از این خاستگاه کهن که ایران بوده در اسطوره‌های اروپای شمالی، یونان و تورات و اوستا مشترکاً به جایی اشاره می‌شود که از پیوستن سه رود، رود بزرگ به وجود می‌آید و جنوب این رود هوا بسیار گرم و در شمال آن هوا بسیار سرد بوده است و‌ همان‌طور که گفتم کف خلیج‌فارس بوده است. جنوب آن یعنی صحرای عربستان گرم و شمال آن فلات مرتفع ایران سرد بوده و مشخصاً در اوستا به نام «داییتیا» خوانده می‌شود که بعداً این نام به شمال یا «آمو‌دریا» منتقل می‌شود که همان جیحون در آسیای میانه است. به سخن دیگر نام این رود بعداً با جابجایی اقوام تغییر مکان می‌دهند.

·   در دوران آریایی‌ها اقوام غیر آریایی هم در ایران زندگی می‌کردند؟

همان‌طور که گفتم تنها قومی که زبان آریایی نداشت ایلامی‌ها در منطقه خوزستان بودند. که نام شهرهای آنها هم آریایی بوده و پیش از مهاجرت ایلامیان به خوزستان آنجا هم آریایی‌نشین بود ولی بعد‌ها بسیاری وامواژه آریایی به زبان ایلامی راه یافت و این واژه‌ها در کتاب بررسی می‌شوند.

·   تصور من بر این است که نکته‌ای که برای خوانندگان کتاب شما بسیار جالب خواهد بود. منابع و روش‌های پژوهشی شماست و اینکه در محافل علمی چه برخوردی با آن شد. کتاب شما ابتدا به زبان آلمانی منتشر شد و خواننده فارسی‌زبان ترجمه آن را خواهد خواند. کدام جرقه ذهنی 15 سال پیش شما را به فکر تالیف این کتاب انداخت؟

  سوال بسیار خوبی است. در سرزمین‌های کهن دیگر مثل مصر، اکد و غیره مورخین امروز تاریخ‌های سنتی این کشورها را بررسی کرده و شناسانه تاریخی برای آنها ساخته‌اند. مثلاً گیلگمش که یکی از پیکر‌‌های اسطوره‌ای سومر است در 50 یا 60 سال پیش فقط یک اسطوره بود ولی اکنون هسته تاریخی پیدا کرده است. این کار درباره تاریخ سنتی ایران صورت نگرفته است. در ایران دو نوع تاریخ داریم؛ تاریخ سنتی که در تاریخ طبری، تاریخ حمزه اصفهانی، تاریخ یعقوبی، مجمع التواریخ و شاهنامه و غیره منعکس شده، و دیگری در تاریخ مدون که در مدارس تدریس می‌شود. بین این دو تاریخ چندان تشابهی وجود ندارد. از پیشدادیان و کیانیان نامی در تاریخ مدون نیست و از کوروش و داریوش و غیره در تاریخ سنتی نامی نیامده است. این تناقض بایستی بررسی علمی می‌شد. آیا در ایران پیش از هخامنشی تاریخی بوده که در تاریخ سنتی، منعکس شده است؟ آیا می‌توان نماد‌های پیشدادی یا شاهان کیانی را تعقیب کرد و در سرزمین‌های دیگر آثاری از آنها یافت؟ این کار فقط با ارجاع به متون غیرایرانی میسر بود. خوشبختانه هم در متون سومری و هم در متون اکدی و مصری تشابهات بسیار چشمگیری میان تاریخ سنتی ایران و متون آنجا پیدا شد.

نه فقط نام‌های پادشاهان و دودمان آنها، بلکه برخی از رویداد‌های بسیار مهم از تاریخ سنتی ایران در متون غیرایرانی آمده است. این موضوع مرا تشویق کرد و به این نتیجه رسیدیم که بخش بزرگی از تاریخ سنتی ایران یک هسته تاریخی دارد. اما باید به روش علمی بررسی شود تا نام پادشاهان و اعمال آنها بر تاریخ منطبق شود. بخش مهمی از کتاب شاهان و رویداد‌های شبه تاریخی را در فرهنگ‌های غیرایرانی دنبال کرده است.

·   پژوهش شما چند سال طول کشید تا آماده انتشار به زبان فارسی شود؟

14 سال است که این کار شروع شده و 4 تا 5 سال اول تنها صرف گردآوری منابع و خواندن و تعبیر آنها بود. چرا که بدون آنها نتیجه‌گیری ممکن نبود. با چاپ کتاب آلمانی من مطمئن شدم که با دسترسی به منابع دست‌اول و دست‌نخورده به ایده تازه‌ای دست یافتم. تعبیر اطلاعات دست‌دوم آسیب‌پذیر است چرا که اگر منبع نقض شود تئوری بعدی هم نقض می‌شود. اما ارجاع به متون دست‌اول که از دوران قدیم به جای مانده‌اند، موجه است.

·  پس هیچ متن و منبع و مرجعی در زبان فارسی جدید برای تحقیق شما وجود نداشته است و از چه متونی بیشتر استفاده می‌کردید؟

 کاملاً درست است. از متون دست‌دوم امروزی نه در ایران و نه خارج از آن هیچ استفاده‌ای نشده.چرا که این ایده تازه است و مسلم است برای یک ایده تازه منابع جدیدی وجود ندارد. بسیار به اوستا و «ریگ‌ودای» هندی مراجعه کردم و در واقع متنی از دنیای کهن نیست که در این کار مورد توجه قرار نگرفته باشد.

·    پس منابع خود را بیشتر در کتابخانه‌ها و آرشیو‌های کشور‌های دیگر پیدا می‌کردید؟

تقریباً 95 درصد منابع از آرشیو‌ها و منابع خارجی استفاده شده که بعضاً کتاب نیست و به صورت میکرو‌فیلم بوده. در ایران هم کتابخانه‌هایی هست که متون کهن را دارند ولی حدود 5 درصد منابع پژوهش در ایران بوده است. که البته تهیه آن بسیار مشکل و هزینه‌بر بود. دستیار هم در این مورد عملی نیست زیرا کار یکپارچه‌ای است و باید ایده و ارتباطات آن در مغز یک نفر به وجود بیاید تا بتواند آن را روی کاغذ بیاورد. این کار بسیار گسترده است. تمام فرهنگ‌های قدیم از هندوستان تا مصر مورد توجه قرار گرفته و ارتباطاتی که به فرض یک قوم در مدارک هندی و همان قوم در مدارک ایران و مصر و یونان آمده باید در مغز یک نفر نقش ببندد. اگر کسی روی هندوستان کار کند و دیگری روی مصر کار کند این ارتباط به وجود نمی‌آید.

·   اشاره کردید که در پژوهش به انواع منابع زبانشناسی، هواشناسی و غیره پرداخته‌اید، ایده‌ این نوع پژوهش از کجا شکل گرفت؟

همان‌طور که گفتم به نظر من فقط از طریق انباشت شواهد می‌توان به نتیجه قطعی رسید. اگر چند منبع مستقل از هم یک موضوع را بررسی و تایید کند آن موضوع اثبات شده است. اگر تنها از یک راه اقدام کنیم به نتیجه قطعی نمی‌رسیم. اگر یک کوزه مشابه هم در ایران و هم در مصر کشف شود نمی‌توان نتیجه گرفت از کجا به کجا رفته، اما اگر کوزه در زبان مصری نام ایرانی داشته باشد می‌توان نتیجه گرفت که از ایران به مصر رفته است. موضوعات دیگر هم به همین ترتیب هستند. فقط انباشت شواهد است که به نتیجه قطعی منتهی می‌شود. به همین دلیل این راه را انتخاب کردم. با اینکه بسیار مشکل بود،‌ می‌بایست شاخه‌های بسیاری از دانش دیرینه‌‌شناسی را بررسی می‌کردم.

·    با توجه به اینکه 5 سال از انتشار کتاب به زبان آلمانی می‌گذرد بازتاب آن در مجامع علمی و دانشگاهی جهان چگونه بوده است؟

در کنار این کتاب که به زبان آلمانی در سال 1998 چاپ شد، چند مقاله دیگر هم از من در مجلات علمی کشور‌های مختلف چاپ شد که در مجموع این ایده را پشتیبانی می‌کرد. همان‌طور که می‌دانید ایده‌های تازه با مقاومت سرسختانه دانش امروز مواجه می‌شوند.

ولی با توجه به آنکه در این کتاب به مدارک دست‌ اول استناد شده و هیچ سلیقه‌ای در آن به کار نرفته، بسیار سریع در محافل معتبر دنیا تایید شد. دانشگاه وین که مرکز بزرگ ایران شناسی و زبانشناسی دارد و سپس هاروارد، هایدلبرگ، ایروان و چندین موسسه پژوهشی دیگر این کتاب را کتباً از طریق نامه و یا مقاله در مجلات علمی تایید کردند، که بسیار دلگرم‌کننده بود. در کنار آن کنفرانس‌های متعددی برگزار شد و از من دعوت کردند که این ایده را مطرح کنم که بحث‌های بسیاری صورت گرفت و تا به حال هیچ مخالفت علمی از طرف هیچ سازمان یا شخصی با این کتاب انجام نشده است. یا تایید کامل شده و یا سکوت که به معنی آن است که حرفی برای رد این ایده نبوده است.

·      در پژوهش‌های اخیر که توسط افراد دیگر صورت گرفته آیا به عنوان منبع به این نظریه اشاره شده است؟

 پیش از کشف اریسمان که کارگاه انبوه تولید مس در ایران بود من از طریق زبان شناسی این موضوع را ثابت کردم که مس خاور نزدیک از ایران تامین شده، به این دلیل که این فلز با نام ایرانی در زبان‌های دیگر وارد شده و بعد اریسمان کشف شد و همین ایده تایید شد و گفته شد که بایستی تاریخ جهان را از نو نوشت چرا که اثبات شد خاستگاه مس ایران بوده است. همچنین در کتاب‌های دیگر اروپایی هم به پژوهش من اشاره شده حتی در دایره‌‌المعارف مصر که در آلمان چاپ شد به این کتاب اشاره شده است. در بعضی پژوهش‌های مصر و بین‌النهرین به عنوان یک مدرک معتبر اشاره شده و می‌توان گفت این کتاب در مدت‌کوتاهی جای خود را در محافل علمی باز کرده است.

·   به افتراق تاریخ سنتی و مدرن ایران اشاره کردید که به نوعی ذهن جامعه ایرانی را به خود مشغول کرده است. به نظر شما این پژوهش باید چه مسیری را طی کند تا به کتاب‌های درسی راه پیدا کند و قرائت جدیدی از تاریخ ایران به دست دهد؟

   ایده‌های این کتاب در ایران نیز مورد استناد قرار گرفته است. برای نمونه دکتر رجبی در کتاب هزار‌های گمشده به این پژوهش اشاره کرده است. ولی اینکه این موضوع به کتاب‌های درسی راه یابد طول خواهد کشید و به بازتاب نگارش فارسی کتاب در محافل علمی بستگی دارد. اگر انتقاد و بحث صورت بگیرد به زودی به این هدف خواهیم رسید که تاریخ ایران را بازنویسی کنیم و نقاط تاریک آن را روشن کنیم. ولی از آنجا که این بحث نه فقط به ایران، بلکه به بین‌النهرین، مصر، سوریه و فلسطین ارتباط دارد، با توجه به اینکه این گونه پژوهشکده‌های خاورشناسی در ایران وجود ندارد، کار کمی مشکل خواهد بود. ولی مراکز خاورشناسی در اروپا هست و بحث‌های آنها غیر مستقیم در ایران تاثیر خواهد گذاشت.

·    شما کتاب آلمانی را هم با توجه استاندارد چاپ، کاغذ و صحافی انتشار اروپا در ایران چاپ کردید و علاقه داشتید حتماً روی کتاب «چاپ در ایران» درج شود. توضیح دهید چرا می‌خواستید این طور باشد؟

 تقریباً همه پژوهش‌های ایران‌شناسی در خارج از ایران صورت می‌گیرد: در اروپا، آمریکا و حتی ژاپن و کتاب‌های چاپ شده به زبان‌های جهانی انگلیسی و آلمانی در همان‌جا چاپ می‌شد. نگاه ما ایرانی‌ها هم برای دریافت تاریخی به غرب بود و حتی برای اندیشه‌هایی که در ایران شکل می‌گرفت میل به تایید غرب داشتیم. این طرز فکر همیشه درست نیست. نباید ما ایرانیان نشانه خانه خود را همواره از بیگانه بپرسیم. من فکر کردم با چاپ این کتاب در آلمان، با وجود نویسنده ایرانی، اثر به عنوان کار اروپایی عرضه خواهد شد. من می‌خواستم این روند تغییر یابد. خوشبختانه هم به این موضوع توجه کرده‌اند و کار‌های بعدی من هم در ایران چاپ خواهد شد و کوشش خواهیم کرد کانون و مرکز ثقل ایران‌شناسی به تدریج به این منطقه منتقل شود.

·    آیا ترجمه انگلیسی این کتاب نیز انتشار خواهد یافت؟

متن انگلیسی کتاب در دست تهیه است و در اواخر سال بعدی میلادی در ایران منتشر خواهد شد. اما مرکز پخش در اروپا خواهد بود.

·    گام‌های بعدی پژوهشی شما چه خواهد بود؟

دو جلد کتابی که اکنون چاپ می‌شود، حضور اقوام ایرانی در فلات ایرانی از آغاز تمدن را اثبات می‌کند. در بخشی از کتاب به طور خلاصه تاریخ این اقوام را معرفی می‌کند. ولی در نظر دارم در آثار بعدی تاریخ هر قوم را به طور مفصل بررسی کنم. معرفی خاستگاه و زیستگاه، تمدن و فرهنگ، شهرسازی، صنایع دستی، کشاورزی و کوچ و بازرگانی با کشور‌های دیگر بررسی خواهد شد. یعنی از آغاز تمدن در هزاره ششم قبل از میلاد، به زبان، جهان‌بینی، باور‌ها، صنایع و تولیدات آنها، بازرگانی، شیوه ‌شهرسازی، معماری، لباس، حضور در سرزمین‌های بیگانه و تاخت‌وتاز‌ها به صورت توصیفی در جلد‌های بعدی خواهد آمد، به طوری که در نهایت تاریخ مدونی از اقوام ایرانی از آغاز تمدن تا دوران ماد خواهیم داشت که تا به حال روی آن کار نشده است.

آموزه ی دوم:

گویاله (سیاره) ی ما، زمین

بخش یکم:

گویاله ی زمین خانه ی خوب ما و همه ی دیگر زیستمندان است، گردونه یی شگفت انگیز که تا زمانهای بس دراز در باره ی آن و جایگاهش در میان دیگر گردونه های سپهری چیز زیادی نمی دانستیم و دانش چندانی نداشتیم.

در چند سده ی گذشته  در پی گسترش دانش کیهان شناسی و بزرگ نمایی فرابین ها (تلسکوپ ها) آگاهی ما درباره ی زمین و چگونگی  پیوند آن با دیگر باشندگان سپهری افزایش چشمگیر یافته است. با پیشرفت فناوری و ساخت ماهواره ها و کشتی های هواپیما و فرابین های آراسته به رایانه و ده ها کار ابزار ژرف بین و موشکاف دیگر، آدمی به بسیاری از راز وارگی های سپهر، و ویژگیهای سامانه ی خورشیدی( منظومه شمسی) و ستارگان و گویال ها(سیاره ) هایدگر پی برده است . ما توانسته ایم بازه های بسیار دور را بشماریم، چگونگی ریز بینانه و مو به موی پدیده هایی که روی زمین جا گرفته اند را بشناسیم و چگونگی جهش و جنبش و رفتار این گردونه به گرد خود و به گرد خورشید، و برآیند آنها را ژرف تر و بهتر بررسی کنیم و به ژرفای بسیاری رازوارگیهایی که تا چندی پیش نمیدانستیم پی ببریم .

شما با بررسی این بخش خواهید دانست که:

1-  جایگاه زمین در هوا کجاست؟

2- جایگاه و ایستار( موقعیت) چیست و جایگاه پدیده ها بر روی زمین را چگونه اندازه می گیرند ؟

3- چرخش  زمین بگرد خود و بگرد خورشید چگونه است و هر یک از این چرخش ها چه ویژگیهایی دارند و هنایش(تأثیر) آنها بر زندگانی ما چیست؟

گوی آبی زیبا

 «... از پنجره ی کشتی هواپیما، زمین را همانند کره ی آبی در زمینه یی یکسره سیاه دیدم، سیاهی یکپارچه یی که در زمین نمی توان دید، پیش از پرواز، فرتورهایی از زمین در هوا دیده بودم، ولی تا از هوا به زمین نگاه نکنید نمی توانید به زیبایی زمین پی ببرید و بدانید که گویاله ی ما چه اندازه زیبا ، کوچک، نازک و شکننده است»

اینها سخنان یک هوانورد روسی است که دو بار  به هوا رفته و بیش از 200 روز در هوا زیسته است، زمین از آن آن بالا یک گوی آبی زیبا دیده می شود . ولی گردونه یی که ما روی آن زندگی می کنیم و آن را اینهمه بزرگ و پر پهنا و فراخدامن می پنداریم، تیل ( نقطه) ی بسیار بسیار کوچک از سپهر بیکران است .

جایگاه و ایستار زمین در کیهان

زمین ما بخش کوچکی از سامانه ی خورشیدی است، سامانه یی پدید آمده از  یک ستاره بنام خورشید و شماری از دیگر باشندگان آسمانی که در پرگاره ی پیرامون آن می گردند.

سامانه ی خورشیدی دارای هشت گویاله(سیاره) است، چهار گویاله ی نزدیک به خورشید ، که پوسته ی سخت و سنگی دارند را (گویاله های درونی )، و چهار گویاله ی دورتر که از گازهای گوناگون کالبد پذیرفته اند را  (گویاله های بیرونی) می گویند.

در میان چهار گردونه ی نزدیک به خورشید ، زمین بزرگترین آنهاست. زمین سومین گردونه در سامانه ی خورشیدی است که در بازه ی 150 میلیون کیلومتری خورشید جا گرفته است. درازای زندگی زمین و سامانه خورشیدی را پیرامون 4/5 میلیارد سال تخمین زده اند. کیهان شناسان بر پایه ی برخی گمانه زنی ها می باورند که این سامانه  از یک ابر پدید آمده از «گازها و غبارهای میان ستاره یی » پدید آمده است

گردونه های زمین سان در سامانه ی خورشیدی : تیر(رنگ نا راستین) ناهید ( بدون نمایش اتمسفر) زمین رنگ راستین )بهرام  بدون نمایش اتمسفر) و گردونه ی کوتوله سرس ، اندازه ها با سنجه ی با زمین اند.

برخی از گردونه های سامانه ی خورشیدی ، «ماه» هایی دارند که بگرد آنها می گردند. گویاله ی زمین یک ماه دارد.  در سیاره های گازی شمار «ماه» ها بیشتر است، برای نمونه گویاله ی مشتری 16 ماه در پیرامون خود دارد.

سامانه ی خورشیدی افزون بر گردونه ها و ماه هایشان ، پیکره های دیگر را هم در بر می گیرد.  شما در این آموزه با این پیکره ها و باشندگان آسمانی بیش از پیش آشنا خواهید شد .

خورشید، که در کانون این سامانه جا دارد سرچشمه ی بنیادین روشنایی و گرما و نیرو بر روی زمین است . کلفتی خورشید نزدیک به 109 برابر کلفتی زمین و پیکر آن 33 هزار بار  بزرگتر از پیکر زمین است

کهکشان راه شیری بیش از دویست میلیارد ستاره دارد و کلفتی هسته ی میانی آن یک سد هزار سال پرتوی(نوری) است . برای شناخت بیشتر از بازه ی شگفت انگیز، دانستنی است که  نزدیک به 250 میلیون سال زمان خواهد برد تا خورشید با شتاب 220 کیلومتر در ثانیه بر کانون این کهکشان بگردد .

خود آزمایی

1-  زمین و سه گردونه ی درونی سامانه ی خورشیدی (تیر زهره، بهرام) چه دگرگونی با گردونه های بیرونی دارند؟

2- سه ناهمسانی میان گردونه های دورنی و بیرونی سامانه ی خورشیدی را نشان دهید( (پرگاره ی گردش، جنس، آمیختگی، ماه)  .

3-   الف) پرس و جو کنید که آیا در آنچه که تاکنون در پژوهش های کیهان شناسی انجام گرفته، نشانه هایی از زیست در جاهای دیگر دیده شده است؟

ب)  چرا در کاوش های هوایی به پژوهش درباره ی گردونه ی مریخ(بهرام) بیشتر بها داده می شود؟

4  - الف) با نگاهی به نبیگ های دانشیک، و ستاره شناسی یا پایگاههای اینترنتی، چند نمونه از شگفتیهای کهکشان و باشندگان آسمانی ، سامانه خورشیدی و گردونه ی زمین را بیرون بکشید و با دیگران در میان بگذارید.

گستره ی کره ی زمین 510 میلیون  کیلومتر چهار گوش است و پوسته ی آن را خشکسارها( قاره ها) و آب پوشانده است . هر پدیده مانند دشت، رود، دریا، کوه چمنزار، چراگاه، شهر یا روستا بر روی زمین جایی دارد.

جایگاه و ایستار پدیده ها بر روی زمین

شناخت جایگاه و ایستار یک پدیده بر روی زمین، ما را در شناخت آن پدیده یاری می رساند.

گیتا شناسان برای شناخت چگونگی  و کجایی جا گرفتگی پدیده ها بر روی کره ی زمین، کشه ها( خطوط) و بخش بندیهای انگاری ساخته اند .

·       پرگاره ها(مدارها)

در بازه ی برابر از دو میخ(قطب) شمال و جنوب، می توانیم یک چنبر بزرگِ انگارشی به گرد زمین بکشیم. این پرهون (دایره) بزرگ را استوا می گویند. همانگونه که در فرتور می بینید چنبرهای دیگری در هر دو نیمکره در راستای یکدگر کشیده شده اند،این چنبرها  را پرگاره (مدار) می گویند.

هر چه به میخ شمال یا جنوب نزدیک تر شویم ، این چنبرها کوکچکتر می شوند.

پرگاره ی استوا (مدار مبدا) زفر (صفر) درجه است دیگر پرگاره ها میان زفر تا 90 درجه ی شمالی یا جنوبی درجه بندی شده اند.

پرهون نیمروز(نصف النهار)

پرهون نیمروز نیم چنبره های انگارشی را گویند که از میخ شمال تا میخ جنوب کشیده شده اند و درازای برابر دارند. برای درجه بندی پرهون ها، پرهونی که از «دیدگاه» (رصدخانه) «گرینویچ» در شهر لندن می گذرد را بنام پرهون آغازین برگزیده اند.

پرهون آغازین و دنباله ی آن در سوی دیگر کره زمین را به دو نیمکره برابر(خاوری و باختری) بخش کرده است. پرهون آغازین زفر درجه و نیم پرهون های دیگر از زفر تا 180 درجه باختری و  180 درجه ی خاوری درجه بندی شده اند، گرداگرد زمین 360 درجه است.

 ورزیدگی و خود آزمایی:

1- ایران در نیمکره ی شمالی جا دارد یا در نیمکره ی جنوبی

2- یک کره ی گیتاشناسی در برابر خود بگذارید و جای کشورها و سرزمینها و دریاها و رودها را بیاد بسپارید.

3- پرگاره ی استوا ، پرگاره ی میخی شمال ، پرگاره ی میخی جنوب، پرگاره خرچنگ ( رأس السرطان) و پرگاره ی سربزغاله(رأس الجدی) را پیدا کنید.

پرگاره ی خرچنگ، به انگلیسی Tropic of cancer یکی از پنج پرگاره ی مهند گیتاشناسی است که در نخشه های زمین نشان داده می شود ، و..شمالی ترین پهنای گیتا شناسی زمین است خورشید یک بار در سال (بهنگام فراگشت تابستانی)  ستونی می تابد.

این پرگاره که چم آن سر خرچنگ است ، پرگاره ی گیتاشناسی 23 درجه  و نزدیک 27 تسوک(دقیقه) شمالی کره ی زمین است. آفتاب در روز یکم تابستان( روز یکم از ماه خرچنگ= تیر ) در نیمکره ی شمالی به جاهایی که در روی این پرگاره هستند ستونی (عمودی) می تابد.

در فراگشت تابستانی ( پیرامون 22 ژوئن هر سال) در جاهایی که در این بخش از زمین جا دارند هنگام نیمروز خورشید در سر سو، و درست در بالای سر جا می گیرد. در سرزمین های بالاتر این پرگاره همیشه در جنوب سرسو جا دارد.  (خرچنگ) نام یک چهره ی فلکی شمالی ای است که خورشید پیرامون 2000 سال پیش در آن جا می گرفته است. امروزه به انگیزه ی پیچش و دگرگشت سویه ی چرخش Precession  چهره فلکی گاو Taurus (به عربی ثور) در اینجا جا گرفته است.

پرگاره ی سربزغاله یک کشه ی انگاری در گیتا شناسی زمین است که جنوبی ترین پهنه یی را نشان می دهد که خورشید را می توان در بالای سر کشه ی سر سو دید.

جا گرفتن خورشید در کشه ی سر سو در این پرگاره یکبار در سال به هنگام فراگشت زمستانی رخ می دهد . سر بزغاله (رأس الجدی) یکی از پنج پرگاره ی مهند زمین است که همواره در نخشه ها نشان داده می شود.

این پرگاره پهنه ی گیتاشناسی 23 درجه و نزدیک به 27 تسوک(دقیقه)  جنوبی کره ی زمین است.

آفتاب در روز یکم زمستان (یکم دیماه) در نیم کره ی جنوبی ستونی می تابد، به سخن دیگر، روز یکم دی ماه در نیمکره ی شمالی نزدیک روز یکم تابستان در نیم کره ی جنوبی می شود. در فراگشت زمستانی، در جاهایی که در این بخش از سرزمین جا گرفته اند، هنگام نیمروز خورشید در سرسو درست در بالای سر جا می گیرد. در بخش های پایین تر از این پرگاره خورشید همیشه در شمال  سر سو جا دارد. بزغال نام یک چهره ی فلکی است که خورشید نزدیک به دو هزار سال پیش در آن جا می گرفته است، امروزه به انگیزه ی پیچش و دگرگشت سویه ی چرخش Precession   چهره فلکی کمان در آن جا دارد.

فرانگری

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

خونیرس

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

پهنه ایران

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

جایگاه ایران در خاور میانه

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

مرزهای کشور

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

استانهای کشور

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم