Notebook

هنر چیست

هنر گردآیه و جُنگی از فرایندهای ساخت آدمی است که در راستای  هنایش گذاری بر سهش مردمان یا رساندن یک پیامِ ویژه آفریده می شود.

و نیز گفته اند که هنر، دانش و توانشی است که  زیبایی می آفریند.

واژه شناسی

واژه ی هنر در زبان سانسکریت همکرد دو واژه ی «سو» به چم «نیک» و «نر»  یا «نره» به چم زن و مرد است . در زبان اوستایی «س» جای خود را به «ه» بخشیده و واژه ی «هون» را پدید آورده است. این واژه در گویش پهلوی و یا پارسی میانه به گونه ی «هنر» در آمده و چم آن اَبَر مردم  و یا آدم فرزانه است.

هنر و زیبایی شناسی

گفتگو درباره ی زیباشناسی، از هزاران سال پیش تا کنون از سوی دو گروه پی گرفته شده است.

گروه یکم: فرزانگان و دانشورانی که کوشیده اند شالوده های بنیادین هنر را در یک گستره ی فراخدامن بشناسند.

گروه دوم: هنرمندان یا خرده گیرانی که همواره کوشیده اند تنها یک چهره از هنر، یا  پدیده ی ویژه را بنگرند و بر رسند.

دانش زیبا شناسی، می کوشد تا پاسخی برای این پرسش دیرینه بیابد که هنر چیست؟ و هنرمند کدام است؟

گروهی گفته اند: «هنر، توانش ویژه یی است که می تواند  [زیبایی] بیافریند» این گروه همواره با این پرسش روبرو بوده اند که:  «زیبایی چیست؟»

پاسخ شایان پذیرش که تاکنون به این پرسش چندین هزارساله داده شده این است که: زیبایی آن چیزی است که آدمی را بسوی خود می کشاند و چشم و گوش از دیدن و شنیدنش سیر نمی شود.

وارون  زشتی که چشم و گوش خواهان دوباره دیدن و شنیدنش نیستند.

گروهی دیگری گفته اند: هنر آن چیزی است که زمینه ی  پالایشِ روان، فراپویی آدمی، و نیک منشی باشد .

برخی نیز گفته اند که  هنر نسخه برداری از سرشت  و گوهر آدمی است، هر چه که در سرشت و بینش و منش آدمی  هست ، می تواند در هنر هم رُخ نشان دهد. برای نمونه: نیکوکاری، از خود گذشتگی، بزه کاری،    هوسبازی، زدارکامگی(گرایش بسوی ویرانگری و تباه کنندگی)، گرایش بسوی آدم کُشی، خون ریزی و دیگر فروزه های زشت و ناپسند چون در سرشت آدمی هستند، در آفرینش هنری هم می توانند آزادانه خود را نشان دهند و همپای دیگر آفریده های هنری که نشان دهنده ی خوی و منش نیک آدمی هستند، از ستایش هنر دوستان برخوردار شوند.

گروه دیگری گفته اند: هنر نشان دادن سهش ها، اندیشه ها، مهر ورزیها، جهان بینی ها،  و دریافته های هنرمند از زندگی و جهان است .

کاستی هر یک از گفته های بالا این است که هریک به کرانه یی از جهان هنر نگریسته و دیگر سویه ها را نادیده گرفته اند

 سخن پایانی در باره ی هنر این است که: هنر سخن پایانی ندارد!. هنر همه ی آنچه که گفته شد هست و هیچ یک از آنها که گفته شد نیست.

زیبایی چیست؟

این جستار از یونان باستان، با پرسش های پایان ناپذیر سغرات آغاز شد و پاسخ های بسیار نا همگون را در پی آورد.

یکی از شایان پذیرش ترین پاسخ ها به این پرسش چندین هزار ساله این است که زیبایی آنگونه هماهنگی است که چشم را بنوازد و آدمی را خواهان دوباره دیدن آن کند.

در راستای همین گونه زیبایی هاست که مردم نوشتارهای دلپذیر خوانند، به سینما می روند، برای دیدن چشم اندازهای زیبا، کوله بار گردشگری می بندند، به دیرینکده ها می روند، به شنیدن نغمه های دل انگیز گوش می دهند، و برای دیدن و شنیدن این گونه  زیباییها هم پول می دهند و هم زمان می گذارند.

زیبایی در پدیده های هنری سهش های ما  را برمی انگیزد و ما را با خود و با جهان آشناتر  می کنند.

بررسی پدیده های هنری

پدیده های هنری از چهار کرانه بررسی می شوند:

1- ویژگی برجسته ی یک پدیده .

2- برداشت ویژه از گیتی( طبیعت)

3-  زیبایی در ریختار و شگرد.

4-  زیبایی در برونمایه  و درونمایه.

گاه کسی در پی یک جوش و خروش درونی شاهکاری می آفریند که نه دیگران توان آفرینش همانند آن را دارند و نه خودش توان انجام دوباره ی آن را.

هنرمند از یک پدیده یا یک رخداد الگو بر می دارد، آن را با سهش ها و آرمانهای درونی اش می پروراند و یک پدیده ی هنری می آفریند.

 هنر برای هنر...

هنر برای مردم...

هنر برای پالایش روان…

هنر برای آموزش و پرورش

آیا هنر می بایست در کار آموزش و پرورش  و در راستای بهسازی بینش و منش و کنش مردم باشد؟

یا برای سرگرم کردن و بردن آدمی به جهان آرزوها و خواب و خیالها و پندارهای بیهوده؟

یا تنها برای آفرینش زیبایی؟

 اگر آماج هنر تنها آفریدن زیبایی برای سرگرمی باشد، هنرمند می تواند از هر گونه ابزار برای سرگرم کردن مردم بهره گیرد و پروای شایست و ناشایست نداشته باشد.

اگر آماج هنر فراهم آوردن زمینه های فراپویی، و بازنگری در رفتار های خوب و بد مردم  باشد، هنرمند خود را در چارچوب آموزه های دینی، و ترادادهای مردمی، و آنچه که بنام فراخویی یا اخلاق در میان مردم شناخته شده است دست و پا بسته می بیند.

مردمان هنر را برای آرامش و آسایش خود می خواهند، هم هنرمندان و هم  بهره گیران، آنچه را که در هنر می جویند آرامش و شادی و سرخوشی است .

برخی هنر را آینه یی در برابر نیک و بد جهان می دانند.

«هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی»

هنرهای زیبا به گروهی از  آفریده های هنری گفته می شود که تنها برای زیبایی آفریده شده و ارزش کاربردی ندارند، مانند نگارگری (نقاشی)، خوش نویسی ، تندیس گری (مجسمه سازی) ، فرتورگری(عکاسی)  خُنیاگری (موسیقی)، وشت (رقص).

هنرهای کاربردی به آن رشته از پدیده ها و آفریده ها گفته می شود که سودمند باشند و گره از کار مردمان بگشایند  مانند نمودار سازی خودروها، نمودار سازی ساختمانها، نمودار سازی فناوری و جز اینها.

هنرهای زیبا را به هفت گروه بخش بندی کرده اند:

1-  خُنیاگری(موسیقی) (آهنگسازی)- (نوازندگی)- (رهبری) - (خوانندگی)...

2- هنرهای دستی:  تندیس گری شیشه گری، سفالگری، گلیم بافی، غالی بافی...

3- هنرهای انگاشتنی: نگارگری(نقاشی)، خوشنویسی، فرتور گری (عکاسی) و...

4- ادبسار: چامه سرایی، داستان نویسی، نمایشنامه نویسی،  فیلمنامه نویسی و...

5- مهرازی: ساختمان سازی، پل سازی، سد سازی، شهر سازی و...

6- وَشت: وَشتِ میدانی، وَشتِ آیینی( مانند سماع در صوفیه)، وشت بومی، وشت ملی، وشت های بالروم، پیچ و تاب های نمایشی

7-  هنر های نمایشی: سینما، تاتر، اپرا

سویه های همانند در پدیده های هنری

انگارش و گمان پروری مهند ترین انگیزه در پیکر پذیری یک پدیده هنری است.

همه ی پدیده ها و آفریده های هنری از سهش هنرمند سرچشمه می گیرند نه از  خرد و اندیشه ی او.

همه ی آفریده های هنری از دریافتها و داده های گوناگون برخور دارند.

هر کس که  در برابر یک آفریده ی هنری می ایستد ، می تواند دریافتی دگرگونه از آن داشته باشد.

پدیده های هنری به سادگی می توانند نشانگر زیبایی های راستین و سهش های مردمی باشند.

هنایشی که هنر بر روان آدمی بر جای  می نهد ، یک دگرگونی ژرف و ماندگار است.

هنر خُنیاگری و هنرهای نمایشی چون از راه شنوایی و بینایی دریافت می شوند، می توانند هنایش ماندگار و دیر پا  در میان مردمان پدید آورند.

هنرهای ایرانی

هنر ایران یکی از پرمایه ترین ماندمان های هنر  در کارنامه ی جهان

و در برگیرنده ی بسیاری از رشته های گوناگون مانند: مهرازی، نگارگری، بافندگی، سفالگری، خنیاگری، خوشنویسی، کنده کاری ، ادبسار، خاتم کاری، نمایش های آیینی ، باغداری، زری بافی، غالی بافی، تندیس سازی - میناکاری، توپال(فلز)کاری… است.

هنرهای ایران را نزدیک به 3000 رشته در چهارسد گروه گوناگون می توان برشمرد.

 هنر سفالگری

به چیزهایی که از گل می سازند و در کوره های ویژه می پزند «سفال» و به هنرمندی که اینگونه پدیده ها را می آفریند، «سفالگر» می گویند.

سفالگری یا کوزه گری یکی از نخستین و از مهندترین نوآوریهای آدمی در جهان باستان است . این هنر ریشه در جهان کهن دارد و برای کارنامه نویسان و باستان شناسان از مهندترین نمودهای هنری بشمار می رود.  باستان شناسان از راه سفالگری می توانند با سامه های(شرایط) زیست مردمان در همبودگاه های گوناگون  آشنا ‌شوند.

با نگر به اینکه کارمایه های سفالگری تنها آب و خاک و آتش اند، و این کارمایه ها در همه جا به ارزانی و فراوانی فرادست مردمان هستند، می توان گفت که این هنر در همه ی همبودگاهها و زیستگاههای مردمان جای ویژه یی داشته  و پیشینه ی آن به آغاز کشاورزی و روستا نشینی و خانه سازی می رسد . این چرخه در شاهنامه ی فردوسی با نام هوشنگ شناخته می شود.

جهاندار هوشنگ با رای و داد

                         به جای نیا تاج بر سر نهاد

بگشت از بَرَش چرخ سالی چهل

                    پُر از هوش مغز و پُراز داد دل

چو بنشست بر جایگاه مهی

                     چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که: «بر هفت کشور منم پادشا

                    به هرجای پیروز و فرمان روا

 به فرمان یزدان پیروزگر

                   به داد و دهش تنگ بسته کمر»

اُ زان پس جهان یَک سرآباد کرد

                        همه روی گیتی پُرازداد کرد

نُخُستین یَکی گوهر آمد به چنگ

                  به  دانش  ز آهن جدا کرد سنگ

 سرِ مایه کرد آهن آبگون

                  کز آن سنگِ خارا کَشیدَش برون

چو بشناخت، آهنگری پیشه کرد

                      کِجا  زو تبر، ارّه و تیشه کرد

چو این کرده شد چاره ی آب ساخت

                    ز دریا به هامونش اندر بتاخت

به جوی و به کشت آب را راه کرد

                        به  فَرّ کِیی رنج،  کوتاه کرد

چو آگاه مردم بر آن بر، فزود

                        پراگندنِ تُخم وکِشت و درود

بسیجید  پس هر کسی  نان خویش

                 بورزید و بشناخت سامانِ خویش

از آن پیش کاین کارها  شد بسیج

                    نبُد خوردنی ها بجز میوه هیچ

همه کارِ مردم  نبُدی به برگ

                 که  پوشیدنی شان همی بود برگ

پرستیدن ایزدی بود کیش

                          نیا را همین بود آیین پیش

چو مر تازیان راست محراب سنگ

                        بدان گه بُدی آتش خوبرنگ

 به سنگ اندر آتش بدو شد پدید

                    کزاو روشنی در جهان گسترید

بر افروختن آتش و آغاز کار کوره سازی و سفالگری

یَکی روز شاهِ جهان سوی کوه

                      گذر کرد با چند کسِ هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز

                     سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز

دو چَشم از بَرِ سر چو دو چشمه خون

                    ز دودِ دهانَش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ

             گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ

به زور کیان بیازید دست

            جهان سوز مار، از جهان جو بجَست

برآمد به سنگِ گران سنگِ خُرد

                همین و همان سنگ بشکست خُرد

نشد مار کُشته ولی شد ز راز

                      پدید آمد آتش از آن سنگ باز

هر آنکس که بر سنگ آهن زدی

                           از او روشنایی پدید آمدی

جهان دار پیشِ جهان آفرین

                    نیایش همی کرد و خواند آفرین

که  او را فروغی چو بر سر فتاد

                      همین آتش آنگاه بر آن  نهاد

بگفتا فروغی است این ایزدی

                             پرستید باید اگر بِخرَدی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه

                       همان شاه در گِردِ او با گروه

یَکی جشن کرد آن شب و بادَه خَورد

                    سَدَه نام آن جشن فرخنده  کرد

زهوشنگ ماند  این سَدَه یادگار

                     بسی باد چون او دگر شهریار

ارزش سفال های بدست آمده از کاوش های باستانشناسی

آنچه که در کاوش های باستانشناسی بدست کاوشگران می رسد، پرده از رازوارگی ها و چگونگی زیست مردمان در چرخه های بسیار دور بر می دارد، گاه تکه یی از یک سفال شکسته نیز همین ارزش را دارد.

برخی پیشینه ی کار سفالگری را در سبد بافی دانسته و می باورند که گِل های کف سبدهای کنفی و گیاهی پس از خشک شدن،  نوآوران را به ساختن چیزهایی از گل برانگیخته است.

گِل برخی از سفالهای بدست آمده با شن و ماسه و برخی گیاهان آمیخته و تهی از هرگونه هنر و زیبایی است، پیشینه ی این دسته از سفالها به بیش از ده هزار سال پیش می رسد. نزدیک به ده هزار سال پیش مردمان در پیرامون رودهای بزرگ مانند دِگله و پُرات، و رود نیل و رودهای آمودریا و سیردریا به کشاورزی روی آوردند و شهرگانی های  بزرگ شالوده ریزی کردند. در این هنگام ساخت سفال های نازک و زیبا با رنگ های سرخ و نخودی گسترش یافت. بسیاری از سفالهای ساخته شده در آن روزگار، در کاوش های باستان شناسی رود سند در پیرامون خاور مدیترانه بدست آمده اند.

هنر سفالگری در ایران

پشته ی ایران یکی از مهند ترین سرزمین ها در آسیای باختری است که در پیدایش و گسترش هنر سفالگری نخش داشته است.

با نگر به ایستار گیتاشناسی (موقعیت جغرافیایی) ایران که جای برخورد شهریگری های بزرگ در جهان باستان بوده و بر سر راه کاروانهای  بازرگانی و داد و ستدهای کلان جا گرفته بود، توانست نه تنها دوشادوش شهریگریهای پیرامون، ونکه پیشاپیش آنها در همه ی زمینه ها بتازد و درفش دار فرهنگ و هنر باشد.

 نمونه های برجسته یی از هنر سفالگری در همه ی بخشهای ایران دیده می شود، ولی پژوهشهای باستان‌شناسی در کندوکاوهای واپسین  نشان می دهند که هنر سفالگری در سرزمین های نامبرده ی زیر بیش از دیگر سرزمین های ایرانی فرا رفته و شاهکارهای شگفت انگیز آفریده است:

باختر کوههای زاگرس و بخش های لرستان.

گیلان و مازندران و بخش های جنوب دریای مازندران، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که هنر سفالگری برای نخستین بار در این سرزمینها پا گرفت و گسترش یافت.

شمال باختری و آذربایجان .

جنوب خاوری: استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان

افزون بر این چهار بخش ، تپه های باستانی کرانه های کویری ایران را نیز می توان بر کانون های هنر سفالگری در ایران افزود .

 جام ها و پیاله ها و تنگ ها و گلدان ها و دیگر چیزهای سفالی بسیاری در کاوش های باستان شناسی ایران زمین به دست آمده که زمان ساخت آنها ، به هشت تا ده هزار سال پیشازایش می رسد. برخی از باستان شناسان آغاز کار سفالگری را از پشته ی ایران می دانند.

ویژگی برجسته ی سفالگری در پشته ی ایران، سفال سرخ رنگ با نخش و نگارهای زیبا و بی همتاست.

این گونه سفال همگی دست ساز بوده و از خمیری آمیخته با خاک رس، پودر شن و گیاه خرد شده ساخته شده است.

بیشترین جایی که این گونه سفال در آن یافت شده بخش چشمه علی، اسماعیل آباد، تپه زاغه، تپه شهریار، حصار و تپه سیلک می باشد.

سفالگری در سیلک

در کاوش های باستان شناسی که در تپه سیلک در کاشان انجام گرفت

آوندهای سفالین سرخ رنگ و پخته شده در کوره های آغازین  بدست آمد که بسیاری از آنها آراسته به نخش و نگار پرندگان و جانورانی مانند اسب، بز کوهی،  خورشید، و چهره های هندسی و جز اینها هستند. سفالینه های تپه سیلک درخشان تر و با ریختار سامان پذیرفته  تر از دیگر جاهای ایران اند، این خود نشان می دهد که ایرانیان در این بخش از کشور به گونه یی از چرخ سفالگری که با دست می چرخید دست یافته بودند. با دلیری می توان گفت که تبارهای ایرانی با پدید آوردن چرخ سفالگری یک دگرگونی بزرگ در این فن پدید آوردند

تا کنون در هیچ بخش دیگری از ایران سفال هایی به این نازکی و زیبایی بدست نیامده اند.

در هزاره سوم پیشازایش گونه یی سفال بنام سفال خاکستری  پدید آمد که دستاورد کار با چرخ سفالگری بود.

این گونه  سفال در شمار بسیار و با بهره گیری از  فناوری های پیشرفته در کوره های ویژه که گرمای آن را بدلخواه می توانستند کم و  زیاد کنند پخته می شد.

سفال خاکستری بیشتر در بخشهای «یانیک تپه» اردبیل، «حصار تپه» دامغان، و «تورنگ تپه » گرگان بدست آمده اند

کانون پژوهشهای باستان شناسی ایران در پژوهشهای  خود آورده است:

مهند ترین نوآوری در سفالینه ایرانی از روزگار ماد هاست که به ساخت آوندهای آب لایه دار (لعاب دار) انجامید.

نخش هنر

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

فرهنگ و هنر

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

دین و هنر

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

هنر و رامیاری

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

هنر و دانش

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم

هنر و کشور داری

در حال بروزرسانی بنمایه های این برگه میباشیم