سینماتوگرافی در ایران – بخش بیستم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش بیستم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

این بخش از پژوهش را به صاحبان اصلی سینمای میهنم : آرامائیس آقامالیان ، موسی افشار ، امین امینی ،محسن آراسته ، آرام ، آرمان ، علی آزاد ، نوذر آزادی ، آنوش ، تاجی احمدی ، مرتضی احمدی ، ارحام صدر ، داریوش اسد زاده ، آربی اوانسیان ، اوانس اوگانیانس ، اردشیر ایرانی ، عزت الله انتظامی ، حسین امیر فضلی ، ایرن ، ایلوش ، صادق بهرامی ، بهرام بیضائی ، رضا بیک ایمانوردی ،عنایت بخشی ، پوری بنائی ، عبداله بوتیمار ، هوشنگ بهشتی ، غلامحسین بهمنیار ، پرخیده ، عزیزاله پیشوائیان ، جلال پیشوائیان ، علی تابش ، جواد تقدسی ، مازیار پرتو ،فخری خوروش ، رقیه چهره آزاد ، رفیع حالتی ، آذر حکمت شعار ، فریبا خاتمی ، ایران دفتری ، دلیله نمازی ، مهین دیهیم ، منصور سپهر نیا ، خسرو پرویزی ، جعفر پناهی ، محمد علی جعفری ، ابوالقاسم جنتی عطائی ، علی حاتمی ، ساموئل خاچیکیان ، پرویز خطیبی ، هژیر داریوش ، فرزان دلجو ، ابوالقاسم رضائی ، شکراله رفیعی ، عزیزاله رفیعی ، صابر رهبر ، اسماعیل ریاحی ، بهرام ری پور ، مهدی رئیس فیروز ،گرشا رئوفی ، محمد زرین دست ، ژاله علو ، حسن رضیانی ، ایرج رستمی ، داود رشیدی ، رحیم روشنیان ، فریدون ژورک ، عبدالحسین سپنتا ، حمید سمندریان ،فرخ ساجدی ، سارنگ ، سپیده ، غلامرضا سرکوب ، سهیلا، مینو شفیع ، رضا شفیع ، عباس شباویز ، امیر شروان ، شهلا ریاحی ،شهین ، سهراب شهید ثالث ، جمشید شیبانی ، احمد شیرازی ، کامران شیر دل ،آذر شیوا ، ایرج صادقپور ، احمد صفائی ، پرویز صیاد ، مصطفی عالمیان ، مرتضی عقیلی ، محمد رضا فاضلی ، نظام فاطمی ، محمد علی فردین ،جهانگیر فروهر ، محسن فرید ، معز الدین فکری ، ایرج قادری ، جواد قائم مقامی ، کامران قدکچیان ، شاپور قریب ، شورانگیز طباطبائی ، ، پرویز کاردان ، امیر هوشنگ کاووسی ،محمد علی کشاورز ، محمد تقی کهنموئی ، نصرت اله کریمی ، دکتر اسماعیل کوشان ، عباس کیار ستمی ، پرویز کیمیاوی ، ابراهیم گلستان ،نعمت اله گرجی ، حسین گیل ، فریدون گله ،گوگوش ، تقی ظهوری ، محمد متوسلانی ، امیر مجاهد ، نصرت اله محتشم ، علی محزون ، مجید محسنی ، جمشید مشایخی ، تقی مختار ، حسین مدنی ، عزت اله مقبلی ، جلال مقدم ، ناصر ملک مطیعی ، امان اله منطقی ، مهدی میثاقیه ، داریوش مهرجوئی ،مرجان ، عباس مصدق ، بهمن مفید ، عزت الله مقبلی ، محسن مهدوی ، جمشید مهرداد ، سید علی میری ، رضا میر لوحی ،نادره ، فریده نصیری ، علی نصیریان ، نیلوفر ، امیر نادری ، غلامحسین نقشینه ، منوچهر نوذری ، منوچهر وثوق ، سعید نیوندی ، جعفر والی ، نصرت الله وحدت ،بهروز وثوقی ، زکریا هاشمی ،اکبر هاشمی ، محمد علی همایون ،یدی ، اسداله یکتا ، خسرو هریتاش و سیامک یاسمی پیشکش می کنم .

سال 1386 خورشیدی و سینمای نامشروع جمهوری اسلامی . سالی که سینمای جمهوری اسلامی رکورد فیلم های خرافی و ابلهانه را می شکند .

آتش سبز ، ساخته ی محمد رضا اصلانی ، فیلم هجوی است که حکایت از سرنوشت دختری بنام نار دانه ( مهتاب کرامتی ) دارد که در کودکی ناف او را برای یک مرد مرده !!!! بریده اند .

آتشکار ، نام فیلمی با شرکت حمید فرخ نژاد و به کارگردانی محسن امیر یوسفی است که در آن حمید فرخ نژاد با روح پدرش درگیری دارد !!!!!

آن مرد آمد ، نام فیلمی است از حمید بهمنی که در آن یک جانباز جنگ به دنبال علت نجات خودش در جنگی است که تمام همقطارانش در آن کشته شده اند !!!!!!! پس از جنگ جهانی دوم ، دولت های اروپائی و ژاپن دست به دامان روانشناسان و روان کاوان و متخصصین جامعه شناسی شدند تا آثار شوم جنگ را از ذهن بازماندگان پاک کنند و چه دردا که آخوند مرده خور و مشتی عقب مانده دوربین به دست در زنده نگهداشتن آثار مخرب جنگ با هم در رقابت هستند . در این زمره فیلم آخرین نقش ساخته ی رضا ضیائی دوستان هم قرار دارد .

فیلم احضار شدگان به کارگردانی آرش معیریان و قلم زنی پریشان مغزی بنام حجت قاسم زاده نیز فیلم هجو و غرق اوهام و خرافه ای است که حکایت از دو برادر دارد که یکی از آنها گرفتار توهم میشود و تمام افراد خانواده برادرش را می کشد و پس از دستگیری توسط پلیس ، متوجه میشود که تمام افراد خانواده زنده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حال او مثل نویسنده و کارگردان فیلم مشکل روحی دارد ، چگونه افراد پلیس او را بجرم قتلهای متعدد دستگیر می کنند !!!

فیلم خرافی و ابلهانه استشهادی برای خدا ، ساخته علیرضا امینی نیز بر گفته ما مهر تائید میزند : فتحی سوزن بان قطار وقتی مرگش را پیش بینی می کند !!! به روستا رفته و از اهالی روستا استشهادی مبنی بر اینکه آدم خوبی بوده تهیه که شب اول قبر به نکیر و منکر ارائه دهد !!!

نام فیلم بیان کننده هجو تفکر و محتوی فیلمی است که شهرام مکری بنام : اشکان ، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر !!!!! ساخته است . دو دست برای سرقت از یک جواهر فروشی دنبال دزد سومی هستند که با آنها همکاری کند !!!!!!!

در نظامی که بخاطر چپاول دولتمردان و اختلاس و یغماگری آخوند ها و آقا زاده های آنها ، نیمی از مردم ما به زیر خط فقر رفته و گور خواب شده اند ، معلوم نیست که ساختن فیلم بی محتوای : بی پولی ، چه معنائی دارد ؟ این فیلم توسط حمید نعمت الله ساخته شده است .

در میان ده ها فیلم بی ارزش این سال ، به ساخته ی محمد نوری زاد بنام پرچم های قلعه کاوه بر میخوریم که چگونه تیغ سانسور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از کنار آن رد شده است . داستان ایستادگی ایرانیان در مقابل سپاه مغول ، دستمایه محمد نوری زاد ، منتقد امروز جمهوری اسلامی و شخص آخوند دون پایه سید علی خامنه ای است .

فیلم تک درخت ها ، ساخته ی سعید ابراهیمی فر ، آن چنان بی مایه است که تعجب همگان را نسبت به هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده سر شناس ایرانی بر می انگیزد . روشن ، شاعر پیری است که وقتی میمیرد ، بچه هایش تلاش می کنند که او را هنرمند شناسانده تا جسدش را در قطعه هنرمندان دفن کنند !!!!!!!!! و در این راه موفق نمی شوند !!

تنها دوبار زندگی می کنیم ، ساخته ی بهنام بهزادی نیز در رده فیلم های هجوی است که در سال 1386 بر پرده سینما نقش بست . سیامک راننده مینی بوس که میداند یک هفته دیگر میمیرد !!!!!!! می خواهد کار هائی را انجام دهد که آرزویش را داشته !!

محمد حسین لطیفی در رقابت با سریالهای ترکی ، فیلم توفیق اجباری را با شرکت محمد رضا گلزار ، باران کوثری ، رضا عطاران میسازد . در این فیلم تمامی افراد با هم رابطه ای مشابه سریالهای ترکی دارند .

در راستای حمایت از تروریست های عرب و حزب الله لبنان که در راس خواسته های رژیم دستار بندان تازی پرست اشغالگر است ، سر سپرده ملایان عباس رافعی فیلم تولدی دیگر را میسازد که مربوط به زندگی یک ملوان لبنانی است که جهت در آمد بیشتر به افریقا رفته و بعد متوجه میشود که همسرش در جریان حمله اسرائیلی ها گم شده ، از این روی به لبنان برگشته و دنبال زن مفقود شده اش میگردد !!

در دنباله فیلمسازی خرافی به منظور غرق کردن مردم ایران در دریای خرافات که تز اصلی رژیم جمهوری اسلامی است ، فرزاد موتمن فیلم جعبه موسیقی را میسازد که ماجرای کودکی است که با فرشته ها ارتباط بر قرار می کند .

چراغی در مه ساخته ی پناه بر خدا رضائی که نام اول این کارگردان را برای بار نخست می شنوم که چگونه با آمدن جمهوری اسلامی با دنیائی از نام ها و نام فامیل های بیگانه و من در آوردی مواجه شدیم ، فیلمی بی محتوا و خسته کننده ارائه میدهد ، داستان رعنا دختری است که شوهرش را در جنگ از دست داده و همچنان به کوچه نگاه می کند ، شاید همسرش بر گردد . شغل او در نظامی که دم از انرژی هسته ای میزند چراغسازی است !!! رحمت دوچرخه سواری است که برای تعمیر فانوسش !!!!! به رعنا مراجعه می کند . با دیدن این نوار متحرک گفته کسانیکه میگویند : جمهوری اسلامی ، کشور را به چند سده پیش برده تحقق می یابد .

فرج الله سلحشوری یکبار دیگر با ساختن فیلم حضرت یوسف ، عناد خود را با فرهنگ ایرانی و سر سپردگی به فرهنگ تازیان نشان میدهد . فیلمی با شرکت کتایون ریاحی ، جعفر دهقان و پروانه معصومی .

در این بخش سری به یکی از نشست های آخوند سید علی خامنه ای با هنرمندان سر سپرده سینمای جمهوری اسلامی میزنم تا خواننده این نوشتار بیشتر با هدف شوم سران نظام و مزدوران آنها آشنا شوند .

آخوند خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز در ديدار رئيس سازمان صدا و سيما و جمعی از كارگردانان، نويسندگان، هنرمندان و دست اندركاران مجموعه های نمايشي صدا و سيما، جايگاه رسانه اسلامی و بخصوص بخش «هنرهای نمايشی و فيلم و سريال» را، مهم‌تر از هر زمان ديگر دانستند و با تشكر صميمانه از تلاشهای ارزنده مديران و هنرمندان رسانه اسلامی در اين زمينه افزودند: با استفاده از امكانات سخت افزاری و نرم افزاری از جمله تاريخ و فرهنگ جذاب و پر فراز و نشيب اسلامی، می توان فاصله زياد وضع موجود با وضع مطلوب را كاهش داد و پر كرد.

word-image-29.jpeg

word-image-30.jpeg

خانم پروانه معصومی نفر اول سمت راست تصویر در حضور آخوند خامنه ای .

خانم پروانه معصومی هنر پیشه رژِیم پهلوی و رژیم آخوندی

رهبر انقلاب اسلامی، هنرهای نمايشی را در «نگاه راهبردی به نقش رسانه در عرصه فرهنگ‌سازی اسلامی »، بسيار تأثيرگذار خواندند و افزودند: واقعيات نشان می دهد كه صدا و سيما و بويژه بخش هنرهای نمايشی، نقش بسيار مهمی در حال و آينده كشور برعهده دارند.
ايشان رسانه اسلامی را، مركز هدايت فكری جامعه برشمردند و با اشاره به تعبير حضرت امام خمينی درباره صدا و سيما افزودند: اين دانشگاه بزرگ اسلامی بايد همچون قله‌ای عظيم و سرچشمه ای هميشه جوشان، زلالِ معارف الهي – انساني – اجتماعي – فرهنگي و سياسي را در زندگي مردم جاری سازد كه اين جايگاه بسيار مهم، تكاليفی اساسی را در مقابل مسئولان، دست اندركاران و همكاران هنرمند صدا و سيما قرار داده است
رهبر انقلاب اسلامی، استفاده دشمنان ملت ايران را از هنرهای نمايشي برای تأثيرگذاری در افكار عمومی، نشانه ای از ظرفيت عظيم اينگونه هنرها دانستند و خاطرنشان كردند: ملت بزرگ، زنده و هدفمند ايران اسلامی، داراي پيامهای ناب و سعادت آفرينی !!!! است و از اين لحاظ نيز بايد حقيقتاً در اعتلای هنرهای نمايشی اهتمام ورزيد و در اين زمينه سرمايه گذاری مادی و معنوی كرد.
ايشان، با اشاره به سخنان برخي هنرمندان در اين ديدار درباره دغدغه های روحی و روانی در ساخت آثار هنری و نيز مشكلات ناشي از پرداختن به برخي انتقادات افزودند: روح هنرمند، لطيف و ظريف است اما هنرمندان در اين زمينه حساسيت زيادی نشان ندهند و با اعتماد به نفس به كار بسيار مهم خود بپردازند.

آخوند خامنه ای، عبور از خط قرمزهای اخلاقی، دينی و فرهنگی را دارای ضررهای فراوان خواند و خاطرنشان كرد: در برخی سريال‌ها، نيازی به طرح اينگونه موارد ، اصولاً وجود ندارد و به هر حال مسائلی كه شرع مقدس لازم دانسته است، در توليدات هنری كاملا رعايت شود
ايشان، ترويج ارتباط غلط زن و مرد را از جمله مسائل كاملاً غيرلازم برشمردند و در تشريح مفهوم صحيح انتقاد به عنوان يك عنصر ضروری افزودند: به موازات طرح نقاط منفی و تاريك جامعه، بايد با طرح نقاط مثبت و ترسيم مبارزه شخصيتها و قهرمان‌های سريال با زشتی ها و پليدی ها، به گونه‌اي عمل كرد كه در نهايت ،آن نقاط منفی ،طرد و مغلوب شوند چرا كه در غير اين صورت، طرح نقاط منفی، عملاً به نق‌زدن‌های مكرر و سياه نمايی تبديل مي شود و در جامعه ياس و نوميدی ترويج مي كند. آنچه آخوند خامنه ای میگوید صرفا در راستای مشتی شعار گمراه کننده و کلیشه ای بیش نیست . این آخوند بخوبی میداند که سینمای جمهوری اسلامی و صدا و سیمای نظام بجز تازی پرستی ، بی وطنی و آموزش فحشاء ، دزدی ، شارلاتانیسم و خیانت و جنایت و خشونت توشه ای ندارد . آنچه سینمای جمهوری اسلامی انجام میدهد ، خواست دستار بندانی است که از سر سپردگان قلم و دوربین بدست خود می خواهد .
آخوند خامنه ای در همين زمينه افزود: در هر داستان و سرگذشتی ،در چالش خير و شر، انگيزه های سالم موجود برای مبارزه با جريان شر نيز، هنرمندانه به تصوير كشيده شود تا فضای واقعی جامعه در ذهن مخاطب ترسيم گردد. این آخوند دون صفت با شناخت کامل از فضای واقعی جامعه که در فساد همه جانبه غرق شده است به دنبال انگیزه های سالم میگردد !!!! براستی که وقاحت آخوند جماعت را پایانی نیست .
او ايستادگی تاريخي ملت ايران اسلامی در مقابل جبهه استكبار را منشا دشمنی صريح و آشكار قدرتهای بزرگ با اين ملت خواند و افزود: دوران كنونی از لحاظ سياسیدورانی استثنايی است اما بدون ترديد ملت مسلمان ايران اين گذرگاه دشوار را نيز پشت سر خواهد گذاشت و در هر حركتی از جمله آثار هنری و نمايشی بايد واقعيت مسلم اين دوران تاريخی، يعنی دشمنی قدرتهای زورگو با ملت مسلمان ايران را در نظر داشت و نقش خود را در مقابله با اين دشمنی ايفا كرد

آخوند خامنه ای، با اشاره به تاريخ كهن اين سرزمين ،ملت مسلمان ايران !!!! را از لحاظ تاريخی ملتی حقيقتاً عفيف و نجيب خواند و با يادآوری تلاش بی وقفه شبكه‌های بيگانه برای شكستن حريم عفاف و حجاب و ويران كردن بنيان خانواده در ايران افزود: آنهايی كه با اين ملت اسلامی ادعای دوستی می كنند با توليد فيلمهای سينمايیو تلويزيونی ضد اسلامی ، دشمنی خود را با تاريخ و فرهنگ اين ملت مسلمان پرافتخار آشكار كرده اند و در چنين شرايطی، هر كار نمايشی سياسی، بايد با هوشياری كامل صورت گيرد تا در جهت اهداف دشمن نباشد. آخوند خامنه ای که بنیان خانواده در ایران اشاره دارد که چگونه مورد تعرض فیلم های خارجی قرار گرفته است !!!! آیا این ابله نمیداند که صیغه و ترویج آن ریشه خانواده ها را سوزاند ؟
آخوند خامنه ای در تشريح انتظار رهبری نظام از جامعه هنرمندان بويژه دست اندركاران عرصه های فيلم و سريال تأكيد كرد: اگر شما در آثار خود با هوشياری و دشمن شناسی، ايستادگی تاريخی ملت مسلمان ايران را به زيبايی ترسيم كنيد، خود ، قهرمان يك داستان حقيقی می شويد و اثر نمايشی شما نيز مطمئناً جذاب تر و گيراتر خواهد بود و اين مسئله ای است كه از جامعه هنرمندان و بويژه هنرمندان فعال در صدا و سيما توقع می رود. دنیای اسلام ، مملو از سوژه و داستانهائی است که میتواند مورد استفاده شما قرار گیرد که خوشبختانه در این راستا دولت از هر گونه کمک دریغ نخواهد کرد . هدف اعتلای فرهنگ اسلامی این مردم است که شما باید بدان توجه داشته باشید .

در پشت هر لحظه اين گونه آثار فاخر، دريايی از كار و تلاش و ابتكار و خلاقيت وجود دارد و بايد واقعآً قدردان اين گونه كارها بود !!!

در ابتدای اين ديدار سيدعزت الله ضرغامی رئيس سازمان صدا و سيما در سخنانی با اشاره به جايگاه رسانه اسلامی به عنوان يك دانشگاه عمومی كه وظيفه هدايت و مديريت افكار عمومی را بر عهده دارد !!!!! گفت: صدا و سيما نقش و جايگاه ويژه ای در عرصه مواجهه با جنگ نرم دشمن دارد و بر همين اساس، رسانه اسلامی مهندسی و مديريت پيام در برنامه های مختلف از جمله برنامه های نمايشی را از طريق تعيين راهبردها، اهداف و اولويت ها در افق رسانه، بطور جدی در دستور كار قرار داده است. امروزه صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین عامل اشاعه جهل و خرافات عمل کرده و گفته های تازی پرست بی وطن ضرغامی که از این مرکز جهل به عنوان دانشگاه یاد می کند ، خنده دار است .

ضرغامي با اشاره به بررسی ساليانه بيش از دو هزار طرح و فيلمنامه در شوراهای طرح و برنامه شبكه های مختلف سيما خاطرنشان كرد: در حال حاضر مجموع توليد ساليانه برنامه های نمايشی اعم از سريال، فيلم و انيميشن در شبكه های اسلامی و استانی، دو هزار ساعت است كه در مقايسه با سال 82، پنج برابر شده است
وی مجموع پخش برنامه های نمايشی، فيلم و انيميشن در شبكه های داخلي و برون مرزیصدا و سيما را بيش از سي و سه هزار ساعت در سال بيان كرد و گفت: اين رقم در مقايسه با سال 82 به 9 برابر افزايش يافته است
رئيس صدا و سیما ميزان توليد و پخش سريالهای ايرانی را دو برابر سريالهای خارجی!!!!!!!!! و توليد و پخش فيلم هاي ايرانی را 44 درصد فيلم های پخش شده برشمرد و خاطرنشان كرد: در 6 سال گذشته 20 سريال با موضوع انقلاب اسلامی توليد و پخش شده كه 2 برابر توليد تمامی سالهای قبل از اين دوره است. ( در راستای زنده نگهداشتن مصائب جنگ و تزریق غم و غصه که نهایتا ناامیدی و یاس به دنبال دارد ) .
ضرغامی افزود: دهها اثر نمايشی ديگر نيز با موضوعات اعتقادی !!، نقد صهيونيزم !!، طرح و معرفی شخصيتهای برجسته اسلامی و دينی !!، دفاع مقدس !!، هشدارهای اجتماعی!! ، جنبش نرم افزاری علمی، كار و كارآفرينی !!!، ترويج كتابخوانی !!!!!!!، دستاوردهای هسته ای !!!، و روشنگری درباره جريانات انحرافی !!! توليد و پخش شده است.
سيدعزت الله ضرغامی با يادآوری تلاشهای صدا و سیما در تعميق و گسترش نهضت آزادانديشی !!!!!!!!! و بسط ايمان روشن بينانه دينی، به برخی اقدامات ديگر در صدا و سیمادر حوزه فيلم و سريال از جمله توليد سريالهای بلند شبانه، ساخت 650 فيلم داستانی تلويزيوني در 6 سال گذشته، تجربه های جديد در حوزه طنز، افزايش توليد تله تئاتر، ساماندهی موسيقی در مجموعه های نمايشی، راه اندازی برخیرشته هایجديد در مقاطع “كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكترا “، و راه اندازی شبكه مستقل فيلم و سريال به زبان عربی اشاره كرد و گفت: رسانه اسلامی با گامهای استوار در ميدان جنگ نرم ايستاده است و در اين مسير از تمام ظرفيت های فكری و هنریجامعه كمك خواهد گرفت.

مسعود جعفری جوزانی كارگردان فيلم و سريالهای تلويزيونیاز جمله سريال در چشم باد در صحبتهای خود به انتقاد از وضعيت سينما و عملكرد مسئولان هنری در اين بخش پرداخت و گفت: در عرصه سينما زمينه لازم برای حضور فعال سينماگران مستقل و البته متعهد وجود ندارد و سينماگران يا بايد به سليقه نازل توزيع كنندگان، يا دستورات حزبی برخی مسئولان هنری و يا برخی كارهای افراطیتن دهند
وی با تأكيد بر لزوم عمل به رهنمودهای رهبر انقلاب اسلامی برای اعتلای فرهنگی !!!!!!!! در حوزه سينما، خواستار اعتماد مسئولان هنری به سينماگران امتحان داده !!!( سر سپرده ) ، ايجاد فضای لازم برای ورود كارگردانان به عرصه های نو و مسائل روز جامعه، مشورت با سينماگران و هنرمندان، و پرهيز از تنگ نظری و اعمال سليقه شخصیدر عرصه هنر و سينما شد

مسعود جعفری جوزانی

سيروس مقدم، كارگردان سريالها و فيلم های مختلف تلويزيونی و سينمايی نيز در اين ديدار با اشاره به تأسيس روزافزون شبكه های ماهواره ای بيگانه برای اثرگذاری بر افكار عمومی گفت: صدا و سيما براي پيروزی در مقابله با هجوم سنگين فرهنگی بيگانگان، بايد به امكانات مادی حقيقی و حقوقیكامل مجهز باشد.
اين كارگردان سينمايی – تلويزيونی با انتقاد از برخی محدوديتها در پرداختن به “نقاط ضعف صنفها، سازمانها و گروههاي مختلف اجتماعی” خواستار افزايش آستانه تحمل مسئولان و قشرهای مختلف اجتماعی شد..
محمدرضا ورزی از كارگردانهای سريال های تلويزيونی از جمله عمارت فرنگی و سالهای مشروطه به ضرورت ارتباط مراكز پژوهشی با برنامه سازان صدا و سيما در سريالهای تاريخی اشاره كرد و گفت نياز است مورخين طراز اول كشور به درخواست همكاری برنامه سازان تاريخی پاسخ مثبت دهند و به جاي نقد پس از ساخت سريال، نظراتشان را هنگام فيلمنامه نويسی بيان كنند.
اين كارگردان سريالهای تاريخي صدا و سيما با اشاره به نياز به فضاهای خاص برای فيلمبرداری اين سريالها افزود: ساخت شهرك تلويزيونیجديد و وسيع كاملاً ضروری است

محمد رضا ورزی و محمد رضا شریفی نیا . دو محمد رضای بدنام و سر سپرده جمهوری اسلامی .

برای شناخت محمد رضا ورزی و مزدور بودنش اشاره به سریال معمای شاه کافی است .

نکته قابل ذکر در مورد محمد رضا شریفی نیا این است که این مزدور جمهوری اسلامی ضمن سر پرستی کاروان حج هنرمندان ، از مامورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سینما و جامعه هنری است .

شهاب حسينی بازيگر سريالها و فيلم های مختلف تلويزيونی و سينمايی از جمله سریال موفق شهرزاد نيز در اين ديدار با اشاره به روزهای پايانی فيلمبرداری سريال شوق پرواز و پرداختن به زندگي سرلشكر شهيد خلبان عباس بابايی در اين سريال گفت: بايد با پرداخت زيبا و هنرمندانه شخصيت بزرگان و نخبگان اجتماعي – سياسي – علمی – فرهنگی – دينیو ورزشي، نسل جوان كنونی را در درك هويت اسلامی خود كمك كرد
شهاب حسينی گفت: هنرمندان، سربازان عرصه فرهنگ اسلامی هستند و بايد همچون “رزمندگان شجاع، مبتكر و مصمم دفاع مقدس “، به وظيفه سنگين خود در عرصه فرهنگ عمل كنند..

word-image-36.jpeg

محمدحسين لطيفی از كارگردانان سينما و مجموعه های تلويزيونی از جمله نردبان آسمان، وفا و روز سوم نيز با اشاره به تأثير فيلمها و كارهای مذهبی و دينی بر مخاطبان، گفت ورود به اين عرصه نياز به شجاعت دارد و نبايد به بهانه برخی ضعفها از ورود به ساخت فيلمهای مذهبی و دينی غافل شويم

word-image-37.jpeg

محمد حسین لطیفی که برای ساختن فیلم های مذهبی ، شجاعت را لازمه کار میداند !!!

مشكلات فنی ساخت فيلمهايی با مضمون دفاع مقدس، ضرورت حمايت قانونی از حقوق مؤلفين و مصنفين حوزه فيلم و سريال، از ديگر محورهای سخنان اين كارگردان سينما و سيما بود.
مهدی سجاده چی نويسنده سينما و تلويزيون از جمله نويسنده سريالهای خاك سرخ و شهريار با اشاره به جايگاه نويسندگان فيلم های سينمايی و تلويزيونی خواستار توجه بيش از پيش به اين ضعف و برطرف كردن اشكالات قانون فعلی مالكيت معنوی شد
وی همچنين شرايط كنونی سينما را نامناسب خواند و خواستار نگاه واقع بينانه و كارشناسی به مشكلات عرصه سينما شد

word-image-38.jpeg

دیدار نزدیک سر سپردگان سینمای جمهوری اسلام یا آخوند خامنه ای .

مزخرف سازی در سینمای جمهوری اسلامی وقتی به اوج میرسد که کارگردانی پریشان مغز بنام محمد علی سلیمان تاش با سود جوئی از بازی جمشید مشایخی و خسرو شکیبائی فیلم دوشیزه باران را میسازد .

جوانی بنام سام که دانشجوی سال آخر دانشگاه است با دختری بنام آناهیتا در گیر میشود که بعدا متوجه میشود ، دختر کوروش بزرگ است . به سخره گرفتن فرهنگ گهر بار ایران و نفی و نابودی آن پیش شرط فیلمسازی در ایران اسلام زده است .

روی خط صفر ساخته ی آرش قادری نیز در زمره فیلم های زنده نگهدارنده جنگ که رهبر کودن و ابله انقلاب ، خمینی آنرا موهبت الهی نامید ،میباشد که به روی پرده میرود . داستانی احمقانه که تنها میتواند از مغز آرش قادری تراوش کند . پس از گذشت ده سال از جنگ ایران و عراق در مرز این دو کشور جسدی پیدا میشود که دارای دو پلاک شناسائی ایرانی و عراقی است !!! بین دو خانواده ایرانی و عراقی بر سر گرفتن جسد مشاجره و دعوا در میگیرد !!!!

وای بحال جامعه ای که فیلمسازش مهر شاد کارخانی باشد . بدون تردید فیلم ریسمان باز که اصلا مشخص نیست این نام با سوژه کودکانه فیلم چه ارتباطی دارد ، در ردیف بدترین ساخته های سینمای نامشروع جمهوری اسلامی است . دو جوان 24 ساعت وقت دارند تا گاوی را از جنوب شهر به شمال شهر ببرند !!!!!!!!!!

سبیل مردونه نام فیلمی به غایت ابلهانه به کارگردانی جواد اردکانی است . نجمیه دختر شش ساله ای است که می خواهد برای عموی هفتاد ساله خود که عقب ماندگی ذهنی دارد دوچرخه بخرد !!!

در این سال شاهد نمایش فیلمی دیگر از محمد نوری زاد بنام سرزمین جنوبی من با شرکت هنرپیشگانی گمنام هستیم .

محمد نوری زاد

فیلم های سال 1386 سینمای جمهوری اسلامی

آتش سبز : محمد رضا اصلانی

آتشکار : محسن امیر یوسفی

آخرین نقش : رضا ضیائی دوستان

آن مرد آمد : حمید بهمنی

آواز گنجشیک ها : مجید مجیدی

احضار شدگان : آرش معیریان

استشهادی برای خدا : علیرضا امینی

اشکان ، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر : شهرام مکری

انتهای زمین : ابوالفضل صفاری

انعکاس : رضا کریمی

باد در علفزار می پیچد : خسرو معصومی

بازی خطرناک : حسن هدایت

به خاطر خواهرم : حجت الله سیفی

به همین سادگی : رضا میر کریمی

بی پولی : حمید نعمت الله

پرچم های قلعه کاوه : محمد نوری زاد

تسویه حساب : تهمینه میلانی

تک درخت ها : سعید ابراهیمی فر

تلافی : سعید اسدی

تنها دو بار زندگی می کنیم : بهنام بهزادی

توفیق اجباری : محمد حسین لطیفی

تولدی دیگر : عباس رافعی

جعبه موسیقی : فرزاد موتمن

جمشید و خورشید : بهروز یغماییان

چراغی در مه : پناه بر خدا رضائی

حضرت یوسف : فرج الله سلحشور

حقیقت گمشده : محمد احمدی

حنا بندان : قدرت الله صلح میرزائی

خاک آشنا : بهمن فرمان آرا

خروس جنگی : سید مسعود اطیائی

خواب زمستانی : سیامک شایقی

خواب لیلا : مهرداد میر فلاح

دایره زنگی : پریسا بخت آور

دایناسور : پرویز شیخ طادی

در شهر خبری نیست ، هست : سید رضا خطیبی

در میان ابرها : سید روح الله حجازی

دوشیزه باران : محمد علی سلیمان تاش

دیوار : محمد علی طالبی

رفیق بد : عباس احمدی مطلق

روی خط صفر : آرش قادری

ریسمان باز : مهر شاد کارخانی

زمانی برای دوست داشتن : ابراهیم فروزش

زمزمه بودا : حسین قاسمی جامی

زن دوم : سیروس الوند

زنها فرشته اند : شهرام شاه حسینی

سایاب : کار گروهی

سبز کوچک : غلامرضا رمضانی

سبیل مردونه : جواد اردکانی

سرزمین جنوبی من : محمد نوری زاد

سرزمین گمشده : وحید موساییان

سفر به سرزمین دور : ساسان پسیان

سهم گمشده : حسن نجفی

شب : رسول صدر عاملی

شب حورا : شهاب ملت خواه

شبی در تهران : بهرام کاظمی

صد سال به این سالها : سامان مقدم

فرزند خاک : محمد علی آهنگر

قرنطینه : منوچهر هادی

کتونی سفید : محمد ابراهیم معیری

کلاغ پر : شهرام شاه حسینی

کنعان : مانی حقیقی

ماه وش : محمد در منش

ماهیگیر کوچک : عبدالجبار دلدار

مجنون لیلی : قاسم جعفری

محافظ : محمد جواد کاسه ساز

محیا : اکبر خواجویی

مخمصه : محمد علی سجادی

مظفر نامه : محمد رضا ورزی

ملودی : جهانگیر جهانگیری

منفی هجده : اصغر نصیری

نشانی : فریدون حسن پور

هامون و دریا : ابراهیم فروزش

هر شب تنهائی :رسول صدر عاملی

همخانه : مهرداد فرید

همیشه پای یک زن در میان است : کمال تبریزی

سال 1387 خورشیدی

پس از سالها تماشای فیلم های رنگی به ساخته ی عبدالرضا کاهانی بنام آن جا که بصورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده است بر میخوریم . فیلمی با شعار دهان پر کن : اگر اطراف خانه ام را حصار بکشی میروم و اگر حصار را بر داری میمانم .در آن موقع ، سی سال از اشغال سرزمین ما توسط ملایان گذشته بود و آخوند ها ایران را به بزرگترین زندان جهان تبدیل کرده بودند و آقای کاهانی نه تنها نرفت ، بلکه ماند و برای آخوند ها فیلم ساخت .

سینمای جمهوری اسلامی دست از سر جنگ بر نمی دارد . این بار کارگردانی بنام عباس احمدی مطلق با فیلم آن سوی رودخانه به داستان بی مایه ای از یک خبرنگار جنگی که با کمک یک بسیجی ، دو سرباز عراقی را به اسارت میگیرد!!!!! می پردازد . در همین زمینه ، فیلمی بنام ، به کبودی یاس ساخته ی جواد اردکانی هم داریم که داستانی بمراتب کودکانه تر از فیلم اولی دارد .

تعدادی دانشجو هنگام تحقیق روی آب به مولکول های اکسیژن و هیدروژن !!!! بر میخورند و فیلم هجو آناهیتا با شرکت میترا حجار و شهاب الدین حسینی و نرگس محمدی ایفاگر نقش ستایش در سریالی بهمین نام توسط عزیزاله حمید نژاد ساخته میشود .

کمال تبریزی با ساختن فیلم از رئیس جمهور پاداش نگیرید ، به هر چه دام است اعم از دو پا و یا چهار پا سور میزند . رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به کاردار ارشد وزارت امور خارجه که پست سفیری دارد و در کشور های مختلف سفیر بوده به عنوان جایزه در خوش خدمتی هزینه سفر حج و زیارت بتکده کعبه را میدهد !!!!!!!

از ما بهتران نام فیلمی است از مهرداد فرید که در آن به داستان روزنامه نگاری ناموفق می پردازد که برای کسب اشتهار و معروفیت دست روی ضعف جامعه ی اسلام زده ما ، یعنی خرافات گذاشته و با انتشار نوشته هائی در خصوص رمالی و دعا نویسی به شهرت میرسد .

مهرداد فرید فیلم هائی چون آرامش در میان مردگان و همخانه را ساخته است .

رضا عطاران و الناز شاکر دوست در فیلم از ما بهتران

فقر سوژه سینمای نامشروع جمهوری اسلامی را در تنگنا قرار داده است . این فقر بیشتر متوجه تیغ سانسوری است که در دستهای آخوند هاست ، هر چند که تربیت شدگان این سینما با مغز های فندقی خود چیزی برای گفتن و ساختن ندارند . بر خورد خیلی نزدیک ، نام فیلمی است از اسماعیل میهن دوست که تماشاچی باید 90 دقیقه شاهد بررسی یک تصادف در اتو بان باشد .

مدتهاست که سینمای جمهوری اسلامی به داستان مردم لبنان دل مشغول شده است . بن بست ساخته ی مرتضی آتش زمزم ، داستان دیپلمات لبنانی است که مقیم ایران بوده و برای تعطیلات می خواهد به وطنش بر گردد !

دلال های سینمائی که سوراخ دعا را پیدا کرده اند و دریافته اند که با ارائه هر بنجولی که در آن نام قرآن و محمد و علی و فاطمه زهرا باشد میتوانند پول گرفته و نوار متحرکی بسازند ، فیلم پائیز ساخته ی ناصر شفق را روانه بازار بی رونق سینمای جمهوری می کنند . پائیز نام دختر کردی است که هجو نامه قرآن را از حفظ است و با بستن چشم هایش و مالیدن دست روی رنگها ، آنها را تشخیص میدهد !!!!!!!!!!

شیر تو شیر عجیبی از پریشانی مغز در سینمای جمهوری اسلامی به وجود آمده است . پدر های امانتی ساخته ی وحید نیکخواه آزاد در این راستا به داستان کودکی می پردازد که به کتابخانه میرود تا در میان اوراق کتابها پدر دلخواهش را پیدا کند !!!!!! او پدر کاسبش را به کتابخانه برده به امانت میگذارد و یک پدر ورزشکار با خود بخانه میبرد !!!!!!

پرداختن به زندگی عربها قصه بی رنگ و روئی است که به زور به تماشاچی ایرانی تحمیل شده است . فیلم موش ساخته ی شاهد احمد لو نیز یکی ازاین تحفه هاست که به زندگی دو عراقی می پردازد .

پسر تهرونی ساخته ی کاظم راست گفتار با شرکت محمد رضا شریفی نیا و امین حیائی نیز از لحاظ داستان چیزی کمتر از پدران امانتی ندارد . سروش جوانی است که از آمریکا به ایران بر گشته و پدرش از او می خواهد که تا ازدواج کند . سروش که در کارنامه عشقی خود 5 بار نمره ردی دارد موافق اینکار نیست . او ج ابتذال فیلم زمانی است که پدر از فرزندش سفته و چک میگیرد و میگوید : اگر ازدواج نکنی آنها را به اجرا ء میگذارم !!!!!!!!!!!!!!

حیفم آمد که راجع داستان فیلم پوست موز ساخته ی علی عطشانی با شما سخن نگویم . بهر حال خلاقیت سینمای جمهوری و فیلمسازان آن را کسی باید ضبط تا آیندگان از آن بی بهره نماند .

در فیلم پوست موز ، جوان ثروتمندی بنام حمید ( حمید فرخ نژاد ) بر اثر تصادف به کما میرود و روحش !!!!!!! عاشق دختری ( بهنوش طباطبائی ) در عالم غیب !!!!!! میشود . جوان از کما بیرون آمده ولی دنبال عشق عالم غیبی خود است .از آنجا که در اسلام خودکشی حرام است ، به او میگویند اگر دنبال عشق خود بروی ، سر از جهنم در میآوری !!!!!!!!!!!!

بیرون آوردن مردگان !!!!! نیز نام فیلمی از جواد افشار است که به داستان چهار دانشجو می پردازد که برای درس آناتومی ( تشریح ) راهی غسالخانه ای در دل جنگلهای شمال میشوند !!!!!! حال چرا آنها در دانشکده پزشکی و زیر نظر استاد راهنما اینکار را نمی کنند ، سئوال بی جوابی است که در حجم پریشان مغزی دست اندر کاران سینمای جمهوری اسلامی گم میشود .

محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیائی داستان ازدواج امیر ( پولاد کیمیائی ، پسر کارگردان فیلم ) با مرجان ( نیکی کریمی ) است که شب عروسی مشخص میشود که عروس خانم شوهر داشته و از او یک بچه دارد !!!!!!!!!!!!!!! نویسنده فیلمنامه که باید آنرا هجو نامه نامید ، خود مسعود کیمیائی است . این نحوه ازدواج که در هیچ کجای دنیا مشابهش را نمی یابید ، تنها اختصاص به سینمای جمهوری اسلامی دارد .

نامزد آمریکائی من !! نام فیلمی از داود توحید پرست است که در آن دختری زیبا و ثروتمند در عناد با پسران فقیر و جنوب شهری می خواهد ثابت کند که تمامی آنها برای لای جرز خوبند !!!!!! دیدن آنوس فیلم که فیلم را معرفی می کند و با عبارت : بچه های جنوب شهر برای لای جرز خوبند ، تماشاچی را مبهوت می کند .

در راستای اشاعه خرافات و فرو بردن مردم در جهل کامل که تز شوم رژیم آخوندی است کریم آتشی فیلم نطفه شوم را میسازد . پرداختن به فیلم های سینمای نامشروع جمهوری اسلامی یکی از مشکل ترین و زجر آورترین کارها برای یک پژوهشگر است که سقوط همه جانبه اخلاقی و یخ زدگی ذهن و فکر را در تمام سطوح می بیند و میبایستی آنها را برای نسل های آینده به عنوان سندی تاریخی که چگونه فرهنگ یک کشور را به ابتذال و نابودی کشیده است حفظ و بازگو کند .

وقتی همه خوابیم ، فریاد کنایه وار کارگردان صاحب نام سینمای ایران بهرام بیضائی از سقوط عاطفه و سستی بنیاد خانواده ها و مسائل پشت پرده و مافیا بازی تهیه کنندگان و اعمال نظر آنها در ساخت فیلم در قالب اثری جنائی و بکش بکش است . دو فیلم در یک فیلم !

ماجرای ساخت این فیلم هم در نوبه خود فیلمی است که باید به آن اشاره کنم .

نیرم نیستانی( بهرام بیضائی ) در حال کارگردانی فیلمی به نام وقتی همه خوابیم براساس فیلم نامه پرند پایا است، با این داستان: چکامه چمانی که همسر و فرزندش را در تصادف اتومبیل از دست داده و وکیل خانواده راننده خاطی به او برای دادن رضایت فشار و مزاحمت وارد می کند با مرد تازه از زندان آزاد شده ای به نام «نجات شک وندی» آشنا می شود. نجات برای چکامه تعریف می کند که زمانی به دلیل مسائل مالی برادران همسرش، ترنج در حبس بوده و با پولی که ترنج با مایه گذاشتن از شرافت خود (فاحشه گری ) فراهم می کند آزاد می شود.

ترنج وقتی می فهمد نجات پی به ماهیت کارش برده خودکشی می کند و نجات این بار به اتهام قتل ترنج به زندان می افتد. اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد می شود. حالا خانواده نجات برای این که او همسر بی وفایش را نکشته طردش کرده اند و برادران زنش نیز برای مرگ خواهرشان در پی کشتنش هستند. چکامه در ازای فرستادن نوار کاست توضیحات نجات درباره مرگ ترنج برای چاوشی ها (برادران ترنج) از نجات می خواهد خواهر معتادش، لبخند را که در سانحه اتومبیل کنار شوهرش بوده بکشد.نجات در ابتدا تردید نشان می دهد ولی پس از ملاقاتی مجدد با لبخند از او می شنود که این چکامه بوده که با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتیاد سوق داده و اوست که باید کشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترک می کند. چکامه در حالی که پالتوی «نجات» را پوشیده با برادران ترنج مقابل سینمایی سوخته (یادگار انقلاب شکوهمند 57 ) قرار می گذارد و آن جا را محل استقرار نجات معرفی می کند. برادران ترنج به تصور این که او نجات است با چاقو زخمی اش می کنند.نجات متوجه ماجرا می شود و خود را به چکامه می رساند، چکامه در حال مرگ به نجات اعتراف می کند که اصلا خواهری ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ایفا کرده و در واقع می خواسته خودش کشته شود تا دیگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نکند.(تا به اینجای خلاصه داستان مربوط به فیلمی بود که قرار است «نیرم نیستانی» بسازد) سینمایی «وقتی همه خوابیم» به نوعی یک فیلم با دو روایت داستانی می باشد. از این جا به بعد بیضایی به مشکلات و زد و بندهای سینمایی می پردازد

ادامه خلاصه داستان؛

نیستانی فیلم را با بازی «پرند پایا» در نقش چکامه و «مانی اورنگ» در «نقش نجات» به خوبی پیش می برد که در میانه کار، تهیه کنندگان به او خبر می دهند سرمایه گذارانی حاضرند نیمی از هزینه فیلم را پرداخت کنند به شرط آن که نقش نجات را «شایان شبرخ» بازیگر بی استعداد سینما بازی کند. مقاومت نیستانی فایده ندارد و به رغم ناراحتی همگان این اتفاق رخ می دهد و… در نیمه دوم فیلم بیضایی به گونه ای به پشت پرده سینما و مسائل آن می پردازد و مافیای مادی دنیای تصویر را بررسی می کند.موضوع «فیلم در فیلم» با اشاره به مناسبات سینمایی و پشت پرده آن در سینمای ایران چندان کم سابقه نیست، رویکرد بیشتر این فیلم ها مبتنی بر یک جور نگاه منفی به مسائل پشت پرده سینماست، مصداق هایی مانند اجحاف در فیلم نامه نویسی و کارگردانی یا قربانی شدن ایده های سینمایی در برابر سرمایه گذاری (اتفاقی که در قسمت دوم فیلم وقتی همه خوابیم می افتد) شبح کژدم، بلندی های صفر و عشق فیلم از سری فیلم هایی می باشد که با این محوریت ساخته شده است. مسئله اعتیاد در سینما در فیلم های باد و شقایق و میکس، مشکلات اقتصادی و خانوادگی منتهی به ابتذال در سینماگران در سینمایی هنرپیشه و… «وقتی همه خوابیم» نمونه ای برجسته از این نوع ساختار است که در این گونه از روایت ماندگار خواهد بود.قصه فیلم «وقتی همه خوابیم» قصه تلخی می باشد و بیننده قرار است در فضایی تیره و سنگین غوطه ور شود. فضایی کاملا رمزآلود و پردغدغه ای که گوشه های پنهان زیادی برای کشف دارد.بارها و بارها گفته ایم، اگر از سینمایی «سگ کشی» خوشتان آمده، مطمئنا این اثر بیضائی را نیز خواهید پسندید و اما اگر پیچیدگی های آن را درک نکرده اید، «وقتی همه خوابیم» نیز شما را گیج خواهد کرد، وقتی همه خوابیم در ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ به اکران عمومی رسید و بعد از مدت کم و غیرقابل انتظاری وارد شبکه خانگی شد. هر چند که علاقه مندان به آثار بیضایی و منتقدان سینما «وقتی همه خوابیم» را در قیاس با دیگر آثار او پسرفتی حتمی می دانند.بازیگرانی چون مژده شمسایی (همسر بیضایی)، علیرضا جلالی تبار، حسام نواب صفوی ،شقایق فراهانی که با رفتن گلشیفته عرصه برای خواهر مهیاتر شده است، مجید مظفری، هدایت هاشمی، سحر دولتشاهی و حسین محب اهری در فیلم بازی می کنند.

بهرام بیضائی در حال هدایت همسرش مژده شمسائی در فیلم وقتی همه خوابیم.

در اعمال نظر سرمایه گذار ارشد فیلم در روند ساخت فیلم اشاره کردم که میبایستی او را معرفی نمایم : آقای محمود شجاعی .البته نباید ایشان را با شاعری بنام محمود شجاعی که در سال 1394 در گذشت اشتباه کرد .

سینمای جمهوری اسلامی ، سینمای عجایب جهان است ! در این سینما عاشق شدن و ازدواج کردن شکل طبیعی ندارد ! فریدون حسن پور بر اساس اندیشه های پرتش ابتداء داستانی مسخره بنام پای پیاده می نویسد ، برای ساختن نوار متحرک آنرا به پریشان مغز پولداری بنام علی لدنی ارائه میدهد و فیلم یکساعت و نیمه پای پیاده با شرکت هنرپیشه نچسب سینمای جمهوری اسلامی محمد رضا فروتن ساخته میشود . در خانواده جعفر عشق مقدس است !!!!!!! افراد خانواده تا عاشق نشوند زن نمیگیرند !!!!!!!! انگار در مابقی خانواده ها به سر در خانه اشان یک تابلو آویزان می کنند که دو تا دختر و یک پسر برای ازدواج موجود است .

حسن فتحی ، راه درازی دارد تا به سریال مشهور شهرزاد برسد . او میبایستی سیاه مشق هائی در سینمای جمهوری اسلامی بنویسد تا پله ها را در این صنعت که در انحصار آخوند هاست بالا برود . پستچی سه بار در نمیزند ، نام فیلمی از او با شرکت محمد رضا فروتن و باران کوثری است که مرا یاد فیلم لانا ترنر و جان گار فیلد بنام پستچی همواره دوبار زنگ میزند انداخت . در فیلم حسن فتحی مردی برای تسویه حساب های خصوصی با دوستش ، دختر او را به گروگان میگیرد .

در سینمای هالیوود بکرات شاهد تماشای فیلم هائی بوده ایم که مربوط به سالهای آینده است . برای مثال :گودزیلا 2023، کاپ 2029 ،2050 و مسابقه مرگ در 2050 .

سینمای جمهوری اسلامی هم در رقابتی سالم ! فیلم تهران 1500 را میسازد . این فیلم که ساخته ی بهرام عظیمی است ، تهران را در 113 سال آینده نشان میدهد .

چرا ایران اسلام زده از نظر مرگ و میر جاده ای در دنیا مقام نخست را دارد ؟ این مشکل اجتماعی که در هرج و مرج و بی قانونی و عدم مراعات حق و حقوق دیگران و نهایتا در نامردمی بودن رانندگان خلاصه میشود و رژیم دستار بندان اشغالگر خواهان تشدید هر بیشتر آنست ، سوژه فیلم کارناوال مرگ ساخته ی حبیب اله کاسه ساز با نوشته روانکاوانه رضا اعظمیان است . در این فیلم به رفتار های ناهنجاری که موجب تصادف و مرگ و میر جاده ای در ایران میشود ، پرداخته میشود .

مسافر کربلا یا مسیر عشق ساخته ی بیژن شکر ریز در زمره فیلم های تبلیغاتی نظام اشغالگر جمهوری اسلامی است که در آن یک کودک یازده ساله قالیچه دائی اش را که آرزوی مادر بزرگش برای اهدا به قبر حسین تازی است به عنوان نذر امام حسین به کربلا میبرد . سینمای جمهوری اسلامی در جا انداختن فرهنگ گریه و مویه و پر و بال دادن به نابود کنندگان ایران و فرهنگ آن از هیچ تلاشی چشم پوشی نمی کند .

میزاک که معنی آنرا در فرهنگ لغات نیافتم و به نظر میرسد که گویش مازندرانی باشد نام فیلمی است که کارگردانی بنام حسن علی لیا لستانی با کپی ناشیانه و دل بهم زنی از فیلم نگاه کن چه کسی صحبت می کند با شرکت جان تراولتا و کریستی آلی آنرا میسازد . بازیگران فیلم میزاک عبارتند از : جمشید مشایخی ، داریوش ارجمند ، فاطمه معتمد آریا و محمد رضا فروتن .

فیلم های سال 1387 سینمای جمهوری اسلامی

آرزوهای بایگانی شده : مصطفی رزاق کریمی

آقای دزد : شهرام شاه حسینی

آن جا : عبدالرضا کاهانی

آن سوی رودخانه : عباس احمدی مطلق

آناهیتا : عزیزاله حمید نژاد

آوای زندگی : علی شاه حاتمی

اخراجیها 2: مسعود ده نمکی

از رئیس جمهور پاداش نگیرید : کمال تبریزی

از ما بهتران : مهرداد فرید

امشب شب مهتابه : محمد هادی کریمی

اینک رستگاری : فرزاد موتمن

بر خورد خیلی نزدیک : اسماعیل میهن دوست

بن بست : مرتضی آتش زمزم

به کبودی یاس : جواد اردکانی

به هدف شلیک کن : محمد کتیرائی

بیداری : فرزاد موتمن

بیست : عبدالرضا کاهانی

پاتو زمین نذار : ایرج قادری

پای پیاده : فریدون حسن پور

پائیز : ناصر شفق

پدر های امانتی : وحید نیکخواه آزاد

پستچی سه بار در نمی زند : حسن فتحی

پسر آدم ، دختر حوا : رامبد جوان

پسر تهرونی : کاظم راست گفتار

پنالتی : انسیه شاه حسینی

پوست موز : علی عطشانی

پوسته : مصطفی آل احمد

تاکسی نارنجی : ابراهیم وحید زاده

ترانه تنهائی تهران : سامان سالور

تردید : واروژ کریم مسیحی

تهران در جستجوی زیبائی ، اپیزود اول : داریوش مهرجوئی

تهران در جستجوی زیبائی ، اپیزود سوم : مهدی کرم پور

( اپیزود دوم این فیلم نیمه کاره رها شد و معلوم نیست چرا برای بخش بعدی اپیزود سوم انتخاب شده است ؟)

تهران 1500 : بهرام عظیمی

تیغ زن : علیرضا داود نژاد

جنین : مهدی علمی نیا

چار چنگولی : سعید سهیلی

چشمک : جهانگیر جهانگیری

چوب خط : کار گروهی

چهره به چهره : علی ژکان

چهل سالگی : علیرضا رئیسیان

چیز هائی هست که نمیدانی : فردین صاحب الزمانی

چینوت : حسن کاربخش

حرکت اول : فرهاد نجفی

حریم : سید رضا خطیبی

حوالی اتوبان : سیاوش اسعدی

حیران : شالیزه عارفپور

خاطره : نادر طریقت

خدای چیز های کوچک : قاسم جعفری

خیابان بیست و چهارم : سعید اسدی

در شب عروسی : رضا قهرمانی

در باره الی : اصغر فرهادی

دعوت : ابراهیم حاتمی کیا

دل شکسته : علی روئین تن

دلخون : محمد رضا رحمانی

دلداده : قدرت الله صلح میرزائی

دنیای پر امید : هوشنگ درویش پور

دو خواهر : محمد بانکی

دوزخ ، برزخ ، بهشت : بیژن میر باقری

دویدن در میان ابرها : امین فرج پور

ده رقمی : همایون اسعدیان

زندگی با چشمان بسته : رسول صدر عاملی

زندگی شیرین : قدرت اله صلح میرزائی

سایه وحشت : عماد اسدی

سفر مرگ : حسن آقا کریمی

سوپر استار : تهمینه میلانی

سوگند : شاپور قریب

شب واقعه : شهرام اسدی

شبانه روز : امید بنکدار

شکار روباه : مجید جوانمرد

شکارچی : رفیع پیتز

صبح روز هفتم : سید مسعود اطیائی

صداها : فرزاد موتمن

صندلی خالی : سامان استرکی

طاووس های بی پر : جواد مرد آبادی

طلا و مس : همایون اسعدیان

عصر روز دهم : مجتبی راعی

عیار 14 : پرویز شهبازی

فرزند صبح : بهروز افخمی

فرود در غربت : سعید اسدی

قبل از دعوت : ابراهیم حاتمی کیا

قطعه 88 : رحمان حقیقی

قند تلخ : محمد عرب

کارناوال مرگ : حبیب ال کاسه ساز

کتاب قانون : مازیار میری

کریستال : محسن محسنی نسب

کلانتری غیر انتفاعی : یداله صمدی

کلبه ( بیرون آوردن مردگان ) : جواد افشار

کودک و فرشته : مسعود نقاش زاده

کیش و مات : جمشید حیدری

کیمیا و خاک : عباس رافعی

لالائی : منیژه حکمت

لوح فشرده : حبیب اله بهمنی

مانا : علیرضا رزازی فر

محاکمه در خیابان : مسعود کیمیائی

مدیوم : علی توکل نیا

مروارید : سیروس حسن پور

مسیر عشق ( مسافر کربلا ) بیژن شکر ریز

مصائب چارلی : علیرضا سعادت نیا

معبد جان : محمد درمنش

ملک سلیمان : شهریار بحرانی

موج سوم : آرش سجادی حسینی

موش : شاهد احمد لو

میزاک : حسین علی لیا لستانی

نامزد آمریکائی من : داود توحید دوست

نطفه شوم : کریم آتشی

نظام از راست : محمد رضا ورزی

نفوذی : احمد کاوری

نیلوفر : سابین ژمایل

وقتی همه خوابیم : بهرام بیضائی

هفت و پنج دقیقه : محمد مهدی عسگر پور

یک اشتباه کوچولو : محسن دامادی

یک گزارش واقعی : داریوش فرهنگ

یک وجب از آسمان : علی وزیریان

ادامه دارد

سینماتوگرافی در ایران – بخش نوزدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتو گرافی در ایران

بخش نوزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

سال 1383 خورشیدی

روزبه آذربرزین.jpg

در این سال 67 فیلم ساخته شده توسط کار گردانهای تحت کنترل و سانسور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بر پرده سینما ها نقش بسته و ویدئو و سی دی آنها در شبکه خانگی پخش شده است .

نخست به سراغ ساخته ی حسن فتحی میرویم که بعد ها با ساختن سریال شهرزاد به معروفیت رسید . ازدواج به سبک ایرانی با شرکت داریوش ارجمند که با طرفداری از سید علی خامنه ای جنایتکار و دغلکار بزرگ علی شریعتی سایز مغز خود را که به اندازه فندق رشد نکرده به آگاهی عموم رساند و مورد یورش مردم در سوشیال مدیا قرار گرفت و هم چنین هم بازی گوگوش ، سعید کنگرانی . داستان فیلم عاشق شدن یک جوان آمریکائی بنام دیوید به شیرین دختر حاج ابراهیم سر پولکی است و در این فیلم تماشاچی با واقعیتی بر خورد می کند که تنها در نبوغ مینو فرشچی نویسنده فیلمنامه و پرداخت حسن فتحی نهفته است و آن رمز و راز ازدواج به سبک ایرانی است ! بر اساس تفکرات نویسنده و کارگردان فیلم آنچه ازدواج ایرانی را با سایر ازدواج ها متفاوت میسازد ، تنها در مسئله ختنه داماد است ! به سخره گرفتن درایت و شعور تماشاچی ایرانی هم با مونتاژ عکس در فتو شاپ از ویژه گی های دیگر فیلم است .

فیلم انتخاب ساخته ی تورج منصوری ، بر اساس یافتن همسر بر روی اینتر نت بنا نهاده شده که تا به چه اندازه با ساختار اجتماعی ما سازگار است یا خیر ، من را با آن کاری نیست . هوشنگ فرنوش مدیر یک آژانس مسافر بری که منشی اش را صیغه کرده در فکر دور کردن دخترش ریما و فرستادن او بخارج است . ریما مهندس کامپیوتر است و می خواهد مرد دلخواهش را از طریق اینتر نت پیدا کند که موفق نمی شود و آخر فیلم سودابه ، دوست ریما او را با جوانی بنام کیان آشنا کرده و آن دو با هم ازدواج می کنند . پدر ریما که ازدواج دخترش را می بیند ، منشی صیغه ای اش را به عقد دائم خود در می آورد !!!!!!

بدون هیچ تعارف و پرده پوشی در سال 1383 در برخورد با ساخته ی ایرج کریمی ، فیلم باغهای کندلوس باید اظهار کنیم که بی محتوا تر از این فیلم تا کنون تماشاچی سینمای جمهوری اسلامی ندیده است . فیلمی سر در گم که تنها وقت تماشاچی را گرفته و او در انتهای فیلم با عصبانیت سالن نمایش را ترک می کند . سه دوست که با گشت زنی در قبرستان می خواهند به لایه های درونی عشق !!!!!!!!!!!!!!! برسند .

سینمای بیمار جمهوری اسلامی در برزخ عجیبی که نشانگر طرز تفکر مشتی دستار بند و سر سپرده های آنهاست گرفتار آمده است .

از آنجا که اساس و بنیاد سینمای جمهوری اسلامی در نهی فرهنگ گهر بار ایران و پرداختن به فرهنگ بیابانی و زمخت اعراب است ، نادر طالب زاده فیلم بشارت منجی را که مربوط به زندگی یحیی بن زکریا پیامبر بنی اسرائیل است را میسازد . فیلمی تبلیغاتی و سراسر شعار و دروغ که به هیچ وجه جنبه مستند سازی ندارد .

خبر نگار و فیلمبردار صحنه های جنگ ایران و عراق ، ابراهیم حاتمی کیا اینک خود را به عنوان کارگردان و فیلمساز به سینمای جمهوری اسلامی چسبانیده است . او در ساخته ی خود : به رنگ ارغوان با شرکت حمید فرخ نژاد و خزر معصومی گریزی تبلیغاتی به سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی میزند . شفق ، از عوامل گروه های چپ که از ایران گریخته است برای دیدن دخترش ارغوان به ایران بر میگردد . بهزاد دوست ارغوان از ماموران امنیتی جمهوری اسلامی است که سعی بر دستگیری پدر ازغوان دارد .

بید مجنون ، ساخته ی مجید مجیدی از داستانی بر خور دار است که از دید های مختلف باید مورد ارزیابی قرار گیرد . یوسف استاد دانشگاه که در سن هشت سالگی بر اثر جرقه آتش بینائی خود را از دست میدهد !!

( حال چگونه ، آنهم در کشوری مثل ایران ، یک فرد نابینا میتواند بر کرسی استادی دانشگاه تکیه بزند ، از آن حرفهاست ) از زندگی آرام و دوست داشتنی !! بر خور دار است . در سن 45 سالگی او مبتلا ء به بیماری خطرناکی میشود که برای درمان باید به فرانسه برود . در فرانسه در معاینه چشمان او متوجه میشوند که کوری او بخاطر جرقه آتش نبوده !!( درود به آقای مجید مجیدی که ناجوانمردانه دانش چشم پزشکان ما را به زیر سئوال می کشد ) . چشمان جناب یوسف خان پس از 37 سال کوری ، بینا میشود . حالا استاد دانشگاه ، زن و بچه هایش را نمی شناسد !!! در این فیلم، پریشانی روان کارگردان فیلم ، مجید مجیدی لحظه ای دست از سر تماشاچی بر نمیدارد .

سید رحیم حسینی کارگردان حوزه هنری جمهوری اسلامی بر اساس داستانی لوس از مجتبی خشک دامن ، کمدی اعصاب خرد کنی را بنام پیک نیک در میدان جنگ را میسازد .سهراب ( علی صادقی ) جوان روستائی در جبهه جنگ مسئول نگهداری قاطر های گردان است و بخاطر اشتباهی سر از خط مقدم جبهه در می آورد .

تراژدی جنگ خانمانسوز ایران و عراق این بار دستمایه محمد بزرگ نیا برای ساختن فیلم جائی برای زندگی میشود . این فیلم با شرکت عزت الله انتظامی ، هدیه تهرانی و هانیه توسلی به مشکلات جنگ در پاره کردن ارتباط های خانوادگی و عاطفی می پردازد . با شروع جنگ ایران و عراق خانواده عیدی محمد که ساکن ایلام است با مشکل بزرگی مواجه میشود . یکی از داماد های او عراقی است و او تصمیم میگیرد تا به عراق رفته و چه بسا با ایرانی ها بجنگد .

ابوالقاسم طالبی نیز با ساختن فیلم جنگ کودکانه ، به مشکلات و آوارگی های ناشی از جنگ می پردازد که چگونه یک کودک 12 ساله عراقی کلیه اعضای خانواده خود را از دست داده و به دنبال برادر گم شده اش سر از اردوگاه های ایران در می آورد .

از سینمای جمهوری اسلامی میتوان به عنوان بزرگترین عامل اشاعه خرافات و جهل نام برد ، هدفی که نظام دستار بندان همواره خواهان آن بوده است . در جهل مطلق فرو بردن مردم به منظور کولی گرفتن و چاپیدن آنها .فیلم خوابگاه دختران ساخته ی محمد حسین لطیفی با قلم گردانی ایرج طهماسب که زمانی تنها گوینده و دوبلور فیلم بود و به یمن روی کار آمدن ملایان کارگردان و فیلمساز شد به مسئله مضحک روح و اجنه همراه با ایجاد ترس با آویزان کردن لباس عروسی خونین می پردازد .

از سینمای جمهوری اسلامی به غیر از عامل اشاعه خرافات ، فحشای اسلامی ( صیغه ) آموزش دزدی و اختلاس و شارلاتانی ، خیانت ، دروغ ، بی وطنی و صد البته تازی پرستی باید به مسئله اوهام پروری هم اشاره کنم . فیلم بی سر و ته و عاری از محتوای دیشب باباتو دیدم آیدا ساخته ی رسول صدر عاملی در این مقوله می گنجد . زنی با موهای طلائی و چه وحشتناک و زشت که به انگشتانش لاک قرمز زده !!!!!! هر شب به خواب آیدا می آید و او را زجر میدهد و آیدا در می یابد که زیبائی و درد !!!!!!! دو جزء تفکیک ناپذیر هستند !!

تهمینه میلانی با ساختن فیلم زن زیادی بار دیگر فریاد داد خواهی خویش را در جامعه مرد سالار از جور و ستمی که به زنان روا میدارند سر میدهد و باز در هیاهوی نظام ضد بشری جمهوری اسلامی گم میشود .

زن زیادی خانم میلانی از طرف دیگر به پاشیده شدن شیرازه خانواده در جامعه ی فاسد اسلامی اشاره دارد که چطور زن و مرد مثل نقل و نبات بهم خیانت می کنند .

سیما ، معلمی است که مثل هزاران معلم دیگر در فقر و بدبختی زندگی کرده و بار همسر عیاش و زنباره خود را به دوش می کشد . روزی احمد شوهر سیما میگوید که یکی از دوستانش فوت کرده و باید زن او ،صبا را به روستایش ببرد . در بین راه در مسافر خانه ای توقف می کنند و در آنجا متوجه میشوند که معلم آن شهرک کوچک هم زنش را بجرم خیانت کشته . آن معلم که رحیم نام دارد در دیداری غیر منتظره با سیما به او میگوید که شوهر صبا بخاطر اینکه زنش را به این و آن می فروخت کشته شده است !!!! و احمد ، شوهر تو به صبا چشم دارد !!! در سینمای جمهوری اسلامی شیر تو شیر عجیبی حکمفر ما است و آنچه به چشم میخورد فحشاء و خیانت است که سوژه اصلی فیلم های فارسی است .

وقتی شارلاتانیسم از بنیاد های سینمای جمهوری اسلامی است ، ساختن فیلمی بنام شارلاتان با شرکت امین حیائی و جواد رضویان کمدین دون پایه و شارلاتانی که در مقابل دوربین تلویزیون گریه کرده و خواهان آمدن امام زمان است ، بسیار بی مزه جلوه می کند . این فیلم به کارگردانی آرش معیریان ساخته شده است .

به شارلاتانی در سینمای جمهوری اسلامی اشاره کردم . عروس فراری که نامی است تکراری در سینمای ایران ، ساخته ی بهرام کاظمی است که بر محور داستان آسمون جلی که میخواهد برای ثروتمند شدن ، دختر پولداری را فریب دهد می چرخد . دکتر اسماعیل کوشان در سال 1337 فیلمی با نام عروس فراری با شرکت ناصر ملک مطیعی و دلکش میسازد .

در این سال فیلم کمدی انتقادی مکس ، ساخته ی سامان مقدم رکورد دار فروش فیلم در سینمای جمهوری اسلامی میشود . پس از شعار های دغلکار بزرگ سید محمد خاتمی مبنی بر گفتگوی تمد نها ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تصمیم میگیرد تا از یکی از موسیقی دانهای لس آنجلسی برای اجرای کنسرت در ایران دعوت به عمل آورد . ایمیل ارسالی بر حسب تصادف به دست خواننده ای در ردیف جلال همتی و عباس قادری می افتد . داستان طنز گونه فیلم بر اساس کار های کوچه و بازاری این خواننده در ایران پیش میرود .

نیکی کریمی هنرپیشه زن سینمای جمهوری اسلامی ، بدون هیچ گونه تجربه فیلمسازی و کارگردانی با راضی کردن دو سرمایه گزار به نامهای حسن رجب علی بنا و جهانگیر کوثری فیلم بی سر و ته یک شب را که نوشته ی خود اوست میسازد . قصد نیکی کریمی بازگو کردن قصه یک زن با مسائل و مشکلات جامعه ی اسلام زده ایران است که در این راه ناموفق است . این فیلم با شکست مالی مواجه میشود .

فیلم های سال 1383 سینمای جمهوری اسلامی

آلبوم : رضا حیدر زاده

ازدواج به سبک ایرانی : حسن فتحی

ازدواج صورتی : منوچهر مصیری

اسپاگتی در هشت دقیقه : رامبد جوان

انتخاب : تورج منصوری

بازنده : قاسم جعفری

بازی : غلامرضا رمضانی

باغ های کند لوس : ایرج کریمی

بشارت منجی : نادر طالب زاده

به رنگ ارغوان : ابراهیم حاتمی کیا

بید مجنون : مجید مجیدی

بیدار شو آرزو : کیانوش عیاری

پشت پرده مه : پرویز شیخ طادی

پل سیزدهم : فرهاد غریب

پیک نیک در میدان جنگ : سید رحیم حسینی

تر دست : محمد علی سجادی

تنهام نگذار : علیرضا توانا

تنهائی باد : وحید موسائیان

جائی برای زندگی : محمد بزرگ نیا

جدا افتاده : داود موثقی

جزیره آهنی : محمد رسول اف

جنگ کودکانه : ابوالقاسم طالبی

حیات : غلامرضا رمضانی

خوابگاه دختران : محمد حسین لطیفی

خیلی دور ، خیلی نزدیک : رضا میر کریمی

در بدر ها : امیر حسین صدیق

دیشب باباتو دیدم آیدا : رسول صدر عاملی

رازها : محد رضا اعلامی

رستگاری در 8 و بیست دقیقه : سیروس الوند

روزی که حسنی مرد شد : کورش دالوند

زخم زیتون : محمد رضا آهنج

زن زیادی : تهمینه میلانی

سالاد فصل : فریدون جیرانی

سرود تولد : علی قوی تن

سگ های ولگرد : مرضیه مشکینی

شاخه گلی برای عروس : قدرت الله صلح میرزائی

شارلاتان : آرش معیریان

شکوفه های سنگی : عزیزالله حمید نژاد

شوریده : محمد علی سجادی

صحنه های خارجی : علیرضا رسولی نژاد

طبل بزرگ زیر پای چپ : کاظم معصومی

عروس فراری : بهرام کاظمی

عروسی حسین : رهبر قنبری

غاز وحشی : محمود رضا ثانی

غروب شد بیا : انیسه شاه حسینی

کافه ترانزیت : کامبوزیا پرتوی

کافه ستاره : سامان مقدم

کوچولوی خوش شانس : بابک نوری

کوچه های باریک : علی زمانی عصمتی

گرداب : حسن هدایت

گل یخ : کیومرث پور احمد

گیلانه : رخشان بنی اعتماد

ما همه خوبیم : بیژن میر باقری

ماجراهای اینتر نتی : حسین قناعت

ماهی ها عاشق میشوند : علی رفیعی

مجرد ها : اصغر هاشمی

مرثیه برف : جمیل رستمی

مرزی برای زندگی : رضا اعظمیان

مکس : سامان مقدم

من بن لادن نیستم : احمد طالبی نژاد

مواجهه : سعید ابراهیمی فر

نقاب : کاظم راست گفتار

نگاه : سپیده فارسی

هشت پا : علیرضا داود نژاد

یک تکه نان : کمال تبریزی

یک شب : نیکی کریمی

سال 1384 خورشیدی :

از فیلم های موفق این سال ، ساخته ی خانم تهمینه میلانی بنام آتش بس است که بعد ها قسمت دوم آن هم ساخته شده است . خانم میلانی با تکیه بر اصول روانشناسی تلاش می کند تا میان زوج های جوان که برای هر مسئله ای به اختلاف خود دامن میزنند ، راه چاره ای پیدا کند . در فیلم خانم میلانی هنر پیشگانی چون مهناز افشار ، محمد رضا گلزار و آتیلا پسیانی ایفا نقش می کنند .

آتش بس 1

آتش بس 2 با شرکت بهرام رادان و میترا حجار

مهرداد فرید بر اساس نوشته ی خود : آرامش در میان مردگان فیلمی با همین نام میسازد . در سرزمینی که مردگان ارج و قرب بیشتری از زنده ها دارند . در سرزمینی که مرده پرستی ، انسان دوستی را تحت شعاع خود قرار داده و غم و یاس جای شادی و شعف را گرفته است ، انتظار ساخت چنین فیلمی دور از توقع دستار بندان و سر سپردگان دوربین به دست آنها نیست . طیبه ( گلاب آدینه ) پیرزنی است که سالهاست در گورستان کار می کند ، تا اینکه با زنی ثروتمند که هر روز برای دیدن قبر مرده اش به گورستان می آید آشنا میشود و بنا به دعوت او به خانه اشرافی او میرود . اینک ذهن بیمار کارگردان از شهر و هیاهوی آن ، از شلوغی خیابانها ، فریاد دستفروش ها ، بازی پر صدای کودکان در پارک و… کابوسی برای پیرزن میسازد تا اورا دوباره به میان مردگان بکشد و آرامش را به او ارزانی دارد !!!!!!!

از فیلم های با ارزش سال 1384 باید به فیلم آفساید ساخته جعفر پناهی اشاره داشت . فیلمی که با به نمایش در آمدنش فصلی در تاریخ مبارزات زنان ایران اسلام زده در مقابل زور گوئی های مشتی دستار بند بیمار به وجود آورد . دختری با پوشیدن لباس پسرانه قصد دیدار بازی فوتبال ایران و بحرین را دارد ولی بنا به ممنوعیت تماشای بازی فوتبال توسط زنان ، دستگیر میشود .در این جا ، جای دارد که این بخش از پژوهش خود را به روان پاک آزاده ی آبی پوش ، سحر خدایاری پیشکش کنم که با مرگ خود در های استادیوم فوتبال را به روی زن ایرانی گشود .

سحر خدایاری

تازی پرست سینمای جمهوری اسلامی ، محمد رضا ورزی که سوراخ دعا را خوب پیدا کرده و دریافته که چطور با پشت به وطن کردن ، پشت به فرهنگ گهر بار ایران زمین و پرداختن به فرهنگ بیابانی حجاز میتوان چند صباحی آسوده زندگی کرد و فخر فروخت ، فیلم ابراهیم خلیل الله را میسازد . پیامبری که جاکشی اش شهره عام و خاص است . پیامبری که شگفت انگیز ترین پیمان تاریخ جهان را با خدای ابله و عقب مانده خود بست : در سفر پیدایش باب 17 می خوانیم : در زمانیکه ابراهیم 99 ساله بود ، خدا بر او ظاهر شد و به او گفت : به شرط اینکه هر فرزند پسری که در خانواده تو به دنیا بیآید و او را ختنه کنی ، خدا نسل او را در دنیا فراوان کند و در آینده از نسل او پادشاهان به وجود خواهند آمد ! ختنه ، پیمان جاودانی خدا با ابراهیم است . پیامبر جاکشی که 13 سال تمام زنش سارا را که او را خواهر خودش معرفی کرده بود به زیرفرعون مصر انداخت چه فروزه نیکی دارد که محمد رضا ورزی با پول ملت تیره روز و یغما شده ما بخواهد زندگی سراپا ننگش را به تصویر بکشد ؟

چند میگیری گریه کنی ، کمدی تاثر انگیزی است از بیکسی افراد و به استقبال مرگ رفتن که نویسنده آن محسن تنابنده و کارگردانش شاهد احمد لو است . در این فیلم منوچهر نوذری پیر مردی است که برای مردنش به ایران بر میگردد و چون کسی را ندارد از پیش مراسم تدفین خود را برنامه ریزی و ضبط می کند تا پس از مرگ مردم اجاره ای برایش گریه کنند !!!!!!!!! حال گریه مردمی که او آنها را خریده چه دردی را دوا می کند ، سئوالی است که نه نویسنده و نه کارگردان نمی توانند و یا نمی خواهند به آن پاسخ دهند .

چه کسی امیر را کشت ، نام فیلمی درهم و برهم و فوق العاده خسته کننده از کارگردانی بنام مهدی کرم پور است که با وجود هنر پیشگانی چون نیکی کریمی ، خسرو شکیبائی ، الناز شاکر دوست ، امین حیائی ، آتیلا پسیانی ، محمد رضا شریفی نیا ، مهناز افشار و علی مصفا که هرکدام از آنها میتواند تماشاچی را به سالن سینما بکشند ، ساخته میشود . فیلمی که در نهایت با شکست مالی سخت مرتضی رزاق کریمی تهیه کننده آن روبرو میشود .

امیر مردی است که همسرش ، دخترش ، شریکش ، روانکاو خانوادگیش ، دوستش ، ، دوست دوران کودکیش ، زن صیغه ای اش همه و همه بخون او تشنه اند و می خواهند او را بکشند !!! امیر هم راننده اش را کشته و اتو موبیل او را به آتش میکشد تا با خیال آسوده از شر کسانیکه میخواهند او را بکشند راحت شود !!!!! حال این امیر چه جانوری است که همه خواهان مرگ او هستند ، سئوالی است بی جواب .

سر سپرده سینمای جمهوری اسلامی ، مسعود کیمیائی زمانیکه کفگیرش به ته دیگ میخورد ، فیلم حکم را میسازد . فیلمی که در آن هیچ چیز تازه ای به چشم نمی خورد . خون و اسلحه و پول اینک در فیلم های کیمیائی جای ناموس و دشنه و غیرت را گرفته اند که در نهایت باز به خون ختم میشود .

خاک سرد ساخته ی رضا سبحانی با بازی هنر پیشه نچسب سینمای جمهوری اسلامی محمد رضا فروتن ، فیلم ملال انگیزی است که در خاتمه اش تماشاچی افسوس وقت از دست رفته و پول داده اش را میخورد . کلنگ زدن در قنات خشک و در عالم خیال شنیدن صدای آب و فقر و بدبختی خانواده بخاطر اصرار احمقانه پدر خانواده در ماندن و خاک را زیر و رو کردن .

نو آوری در سینمای جمهوری اسلامی اشکال عجیب و غریبی دارد . با تماشای فیلم شاعر زباله ها ساخته ی محمد احمدی و با شرکت لیلا حاتمی با کمال تعجب می بینیم که چطور یک رفتگر با مراجعه به منازل برای بردن زباله آنها پی به اسرار و مشکلات خانواده ها برده و در این راه خود را در گیر مسائل مادی و عاطفی می کند !!

محمد نوری زاد منتقد امروز جمهوری اسلامی و شخص سید علی خامنه ای ، فیلم شاهزاده ایرانی را با شرکت داریوش ارجمند و یوسف مرادیان میسازد . شاهزاده ای که شرط به سلطنت رسیدنش رفتن به مرز و دستگیری پهلوان مرزبان خود و بستن کتف او و آوردنش به پایتخت است !!! سوژه ای بس آبکی و چه بسا ابلهانه . کسی بخواهد پهلوان سرزمین خود را خوار کند از یکطرف و سوی دیگر کدام مرزبانی میتواند از دستور شاه تمرد کند و مقابل ولیعهد او به ایستد .

ایرج طهماسب که با ساختن فیلم های کلاه قرمزی برای خودش به غیر از کار دوبله اعتباری کسب کرده است با ساختن فیلم زیر درخت هلو ، فیلمی مملو از خرافات را بخورد تماشاچی ایرانی میدهد . در خانواده عارف پور رسم است که افراد خانواده یک روز پیش از مرگ در خواب می بینند که فردا ساعت 5 بعدازظهر خواهند مرد !!!!!!! بزرگ خاندان عارف پور در خواب مرگ خود را می بیند ! از این روی 24 ساعت وقت دارد تا پسرش را داماد کند !!! اوج ابتذال فیلم زمانی است که تمام زنان محله برای ازدواج با مسعود صف می کشند . خواب جهنم دیدن بخاطر مجرد بودن ، مسعود را وادار به ازدواج می کند . نویسنده این مزخرف نامه به غیر از ذهن بیمار ایرج طهماسب ، کمدینی است بنام حمید جبلی که خود او در این فیلم با فاطمه معتمد آریا همبازی است .

فیلم های سال 1384 سینمای جمهوری اسلامی

آتش بس : تهمینه میلانی

آرامش در میان مردگان : مهرداد فرید

آفساید : جعفر پناهی

آکواریوم : ایرج قادری

ابراهیم خلیل الله : محمد رضا ورزی

از دور دست : رامین محسنی

اسب : بابک محمدی

این ترانه عاشقانه نیست : رحمان رضائی

باغ آلوچه : بهروز شفیعی

باغ فردوس ، پنج بعدازظهر : سیامک شایقی

بر باد رفته : صدرا عبدالهی

به آهستگی : مازیار میری

به نام پدر : ابراهیم حاتمی کیا

پا بر هنه در بهشت : بهرام توکلی

پروانه در مه : محمد جواد کاسه ساز

پرونده هاوانا : علیرضا رئیسیان

پیشنهاد 50 میلیونی : مهدی صباغ زاده

تقاطع : ابوالحسن داودی

تله : سیروس الوند

جای او دیگر خالی نیست : مهرداد خوشبخت

جائی در دوردست : خسرو معصومی

جنایت و جنحه : حمید رضا محسنی

چپ دست : آرش معیریان

چند کیلو خرما برای مراسم تدفین : سامان سالور

چند میگیری گریه کنی : شاهد احمد لو

چوپان دروغگو : سیروس حسن پور

چه کسی امیر را کشت : مهدی کرم پور

چهار شنبه سوری : اصغر فرهادی

حکم : مسعود کیمیائی

خاک سرد : رضا سبحانی

خانه روشن : وحید موسائیان

دم صبح : حمید رحمانیان

راه طی شده : عباس رافعی

رقص با ماه : عبدالرضا کاهانی

رویای خیس : پوران در خشنده

زاگرس : محمد علی نجفی

زمان می ایستد : علیرضا امینی

زمستان است : رفیع پیتز

زیر درخت هلو : ایرج طهماسب

ستاره ها جلد اول !! : فریدون جیرانی

ستاره ها جلد دوم !! : فریدون جیرانی

ستاره ها جلد سوم !! : فریدون جیرانی

( بار نخستی است که برای فیلم از جلد اول ، دوم و سوم استفاده میشود ) .

سرتو بدزد رفیق : علی عبدالعلی زاده

سرخی سیب کال : محمد علی طالبی

سفر به هیدالو : مجتبی راعی

شاعر زباله ها : محمد احمدی

شام عروسی : ابراهیم وحید زاده

شاهزاده ایرانی : محمد نوری زاد

شب بخیر فرمانده : انیسه شاه حسینی

شبانه : امید بنکدار

شغال : اصغر نصیری

شهر آشوب : یداله صمدی

صحنه جرم ، ورود ممنوع : ابراهیم شیبانی

عروسک فرنگی : فرهاد صبا

عشق ممنوع : سید ضیا الدین دری

عصر جمعه : مونا زندی حقیقی

قتل آنلاین : مسعود آب پرور

قلقلک : مسعود نوابی

کارگران مشغول کارند : مانی حقیقی

کاندیداتور : محمد درمنش

گزارش مریم : اسماعیل براری

گفتگو با سایه : خسرو سینائی

گل یا پوچ : ابوالفضل جلیلی

مار و پله : حمید نعمت الله

ماست و چیپس : شهره لرستانی

محکومین بهشت : حجت الله سیفی

مسیح : نادر طالب زاده

نوک برج : کیومرث پور احمد

وقتی همه خواب بودند : فریدون حسن پور

هفت رنگ : مازیار محمد ی نژاد

هوو : علیرضا داود نژاد

یادداشت بر زمین : علی محمد قاسمی

یک بوس کوچولو : بهمن فرمان آرا

سال 1385 خورشیدی

نامگذاری فیلم ها در سینمای جمهوری اسلامی علیرغم نامهای تکراری از یک بی سلیقگی خاص حکایت دارد که در بیشتر موارد هیچ مناسبتی بین نام فیلم و محتوای آن به چشم نمی خورد . به برخی از نامهای فیلم در سال 1385 توجه نشان دهید تا متوجه منظور من بشوید : آدامس بادکنکی با محتوای مردی که از مرگ میترسد ! آن سه !!! آنکه دریا میرود !! اگر میتونی منو بگیر که کپی نام فیلم تام هنکس ولئوناردوکاپیرو )است.Catch me if you can(

بازهم سیب داری !!! با محتوای جنگ قدرت بین دو گروه . پاپیتال !! کتک زدن مردی که مرتب زنش را میزند . پسران آجری !! تصمیم کبرا !! خواستگار محترم !! خون بازی !! روز بر می آید !! سومین روز پس از مرگ !! گاهی واقعی !! مصائب دو شیزه !! من و دبورا !! وقت لطیف شن !! یک قدم تا خدا !!و هر چه تو بخوای یا تعطیلات آخر هفته !!!!

میم مثل مادر ساخته ی رسول ملاقلی پور و با شرکت گلشیفته فراهانی داستان کودکی است که بیماریش را ناشی از استنشاق گاز های سمی دوران جنگ ایران و عراق توسط مادر حامله اش میدانند . سهیل پدر کودک که دیپلمات جمهوری اسلامی است تلاش می کند تا بچه اش را به یک آسایشگاه بسپارد ولی مادر کودک مخالف اینکار است .

رهاورد فراهانی نام اصلی گلشیفته فراهانی است که در 19 تیرماه 1362 خورشیدی در تهران به دنیا آمد .پدر او بهزاد فراهانی و خواهرش شقایق فراهانی هنر پیشه سینمای جمهوری اسلامی است . در مرداد 1378 خبر ممنوع الخروج شدن او از جهنم جمهوری اسلامی به دنبال ایفای نقش در مجموعه دروغ ها اعلام شد .او در این سریال بدون حجاب در کنار لئوناردو کاپیرو دیده میشود . پاسپورت او را توقیف کرده و چند بار از سوی دادگاه انقلاب مورد بازجوئی قرار میگیرد . در سال 1999 میلادی و در سالهای ریاست جمهوری دغلکار بزرگ محمد خاتمی او که تنها 16 سال داشت بخاطر بازی در فیلم درخت گلابی داریوش مهرجوئی مورد حمله اوباش جمهوری اسلامی قرار گرفته و پشتش را با اسید سوزاندند . گلشیفته در خارج از کشور در گفتگو با بی بی سی گفت : رفتاری که با من در ایران شد و بی اعتمادی که از یک سری مسئولین دیدم که در واقع پوست مرا غلفتی کندند ، باعث شد که دلم چنان بشکند که نتوان جمعش کرد .

گلشیفته فراهانی نخستین بار در برابر دوربین ژان موندینو ، عکاس سر شناس فرانسوی و برای مجله مادام فیگارو لخت شد

گلشیفته فراهانی و لئوناردوکاپیرو

جایزه ها :

سال نتیجه رده جشنواره برای بازی در فیلم
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره نهم جشن خانه سینما ماهی‌ها عاشق می‌شوند
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره هشتم جشن خانه سینما بوتیک
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره دهم جشن خانه سینما[۳۰] میم مثل مادر
برنده جایزه هیئت داوران دوره سی و هفتم جشنواره بین‌المللی فیلم رشد میم مثل مادر
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره بیست و دوم جشنواره بین‌المللی فیلم فجر بوتیک
برنده جایزه بهترین بازیگر زن دوره بیست و ششم جشنواره بین‌المللی فیلم سه قاره نانت (فرانسه)[۳۱] بوتیک
برنده تندیس زرین هشتمین جشن خانه سینما «اشک سرما»
نامزدشده بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر 《همیشه پای یک زن در میان است》
بهترین بازیگر

انتخاب نویسندگان و منتقدان

بیست و دومین جشنواره فیلم فجر «بوتیک» و «اشک سرما»
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر بخش بین‌الملل شانزدهمین جشنواره فیلم فجر درخت گلابی

تاتر

سال نام تئاتر نقش یادداشت
۱۳۸۲ مریم و مرداویج مریم
۱۳۸۳ نرگس سیاه کارگاه
۱۳۸۴ مفتش فیروزه در ایران ممنوع شد
۱۳۹۱ یک رؤای خصوصی در آمریکا و کانادا به روی صحنه رفت.
فیلم‌شناسی گلشیفته فراهانی
سال نام فیلم نقش کارگردان یادداشت
۲۰۱۹ داکا سام هرگربو محصول بنگلادش
۲۰۱۸ شبی که جهان را می‌خورد دومینیک روشه
قسمت بالایی نیل برگر همکاری با نیکول کیدمن
دختران آفتاب بهار اوا هوسون
۲۰۱۷ آواز عقرب‌ها آنوپ سینگ
دزدان دریایی کارائیب: مردگان حکایت نمی‌کنند[۳۵] شانسا یواخیم رانینگ و اسپن سندبرگ
۲۰۱۶ آلتامیرا کونچیتا هیو هادسن
پترسون لورا جیم جارموش
بدبیاری‌های سوفی کریستف اونوره
۲۰۱۵ دو دوست مونا لویی گرل
۲۰۱۴ گلاب مریم جان استوارت
بهشت میا هانسن-لووه
اکسودوس: خدایان و پادشاهان[۳۶] نِفِرتاری ریدلی اسکات
۲۰۱۳ سرزمین شیرین فلفلی من گُوِند هنر سلیم
۲۰۱۲ سنگ صبور[۳۷] عتیق رحیمی
درست مثل یک زن رشید بوشارب
۲۰۱۱ قاعدهٔ سه لویی گرل فیلم کوتاه
۲۰۱۰ اگر بمیری، می کشمت سیبا هنر سلیم
خورش آلو با مرغ ایران مرجان ساتراپی
جای اژدها لیلا رولند جافه
۱۳۸۷ مجموعه دروغ‌ها عایشه ریدلی اسکات
درباره الی سپیده اصغر فرهادی
شیرین خودش عباس کیارستمی
همیشه پای یک زن در میان است مریم کمال تبریزی
۱۳۸۶ دیوار ستاره محمدعلی طالبی بازنویسی فیلمنامه
۱۳۸۵ سنتوری هانیه داریوش مهرجویی
نیوه‌مانگ نیوه مانگ بهمن قبادی
گیس بریده مریم جمشید حیدری
میم مثل مادر سپیده رسول ملاقلی پور
۱۳۸۴ به نام پدر حبیبه ابراهیم حاتمی کیا
۱۳۸۳ ماهی‌ها عاشق می‌شوند توکا علی رفیعی
۱۳۸۲ اشک سرما روناک عزیزالله حمیدنژاد
بابا عزیز نور ناصر خمیر
بوتیک اِتی حمید نعمت‌الله
۱۳۸۱ جایی دیگر رها مهدی کرم پور
دو فرشته آذر محمد حقیقت
۱۳۸۰ زمانه زمانه حمیدرضا صلاحمند
۱۳۷۹ هفت پرده فرشته فرزاد مؤتمن
۱۳۷۶ درخت گلابی میم داریوش مهرجویی

گلشیفته فراهانی و آنتونیو باندراس

بدون تردید خانم گلشیفته فراهانی هنر مندی است آزاده که هیچگاه تسلیم دستار بندان اشغالگر سرزمینش نشد و نام ایران و ایرانی را در زمانیکه بخاطر عملکرد زشت ملایان بی اعتبار و بی آبرو گشته است ، اعتباری و آبروئی بخشید .

 

دو پوستر از فیلم سنگ صبور با شرکت گلشیفته فراهانی به کارگردانی عتیق رحیمی کارگردان افغان .

سال 1385 سال درخشش خانم گلشیفته فراهانی بود . از این هنرمند فیلم دیگری بنام گیس بریده ساخته ی جمشید حیدری به نمایش در آمد که جامعه اسلام زده ی ایران را تکان داد .

مریم دختر جوانی است که در جامعه ی مرد سالار ایران اسلام زده مقابل تعصب احمقانه پدر سخت گیرش می ایستد .

فیلم بعدی خانم گلشیفته فراهانی ساخته ی داریوش مهرجوئی ، سنتوری است که این فیلم نیز در سال 1385 یکی از تاثیر گذارترین فیلم های سینمای جمهوری اسلامی است که به نظر میرسدکه رژیم ملائی قدرت و تیزی قیچی سانسورش را از دست داده است . علی ( بهرام رادان ) نوازنده چیره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان در اوج معروفیت به دام اعتیاد می افتد . همسر جوانش هانیه ( گلشیفته فراهانی ) او را ترک می کند که کاری غیر متعارف در سینمای ملائی است . علی مدتها در چادر و در میان دیگر معتادان زندگی می کند تا اینکه او را به آسایشگاه معتادان میبرند تا او ترک اعتیاد کند و در آخر فیلم زمانیکه پاک شده است از مسئولین می خواهد تا او را بخارج و به میان اجتماع نفرستند !! چون او اطمینان دارد که بیرون و در جامعه فاسدی که جمهوری اسلامی ساخته اعتیاد مجدد منتظر اوست .

اخراجی ها ، ساخته ی پاسدار مسعود ده نمکی ،که بخش های دو و سه آنهم ساخته شد ، کمدی پول سازی است که با برداشت از فیلم فرار بسوی پیروزی ساخته جان هیوستون با شرکت سیلوستر استالونه ، مایکل کین ، فوتبالیست مشهور پله ، و بابی مور آنهم بطور واژگونه بشرحی که خواهم داد ساخته شده است .

در اخراجی ها ی مسعود ده نمکی ، مجید دزد و جیب بر عاشق دختر گیوه دوزی بنام میرزا میشود که شرط ازدواج با دختر میرزا رفتن به جبهه جنگ ایران و عراق است . در جبهه با دوستان خلافکار خود که اسیر عراقی ها شده اند ، تیم فوتبالی تشکیل میدهند که باید با آنها مسابقه بدهند . در فیلم هیوستون ، تعدادی از سربازان آمریکائی که در جنگ جهانی دوم به اسارت آلمانها در آمده اند ، باید مقابل تیم سربازان آلمانی مسابقه فوتبال داده و در صورت بازنده شدن اختیاری آزادی خود را به دست بیآورند ، اما آنها بر تیم آلمان پیروز شده و در آخر فیلم وقتی زیر رگبار مسلسل سربازان آلمانی قرار میگیرند ، قهرمانانه جان میدهند .

رذالت پاسدار ده نمکی در آلوده کردن چنین داستانی با مشتی لومپن دزد و جیب بر تنها در هنر سینمای جمهوری اسلامی نهفته است .

فیلم های سال 1385 سینمای جمهوری اسلامی

آخرین ملکه زمین : محمد رضا عرب

آدامس بادکنکی : احمد حسنی مقدم

آدم : عبدالرضا کاهانی

آفتاب بر همه یکسان میتابد : عباس رافعی

آن سه : نقی نعمتی

آنکه دریا میرود : آرش معیریان

اتوبوس شب : کیومرث پور احمد

اخراجیها : مسعود ده نمکی

ارابه مرگ : رضا اعظمیان

ارتفاع 45/6 : سیامک شایقی

اقلیما : محمد مهدی عسگر پور

اگه میتونی منو بگیر : شاهد احمدلو

ایستگاه بهشت : نادر مقدس

باز هم سیب داری ؟: بایرام فضلی

بچه های ابدی : پوران درخشنده

بد شانس : بابک نوری

بی وفا : اصغر نعیمی

پاپیتال : اردشیر شلیله

پاداش سکوت : مازیار میری

پارک وی : فریدون جیرانی

پایان راه : افسانه منادی

پسران آجری : مجید قاری زاده

تصمیم کبرا : سیروس حسن پور

تله روباه : علیرضا اسحاقی

چند روز بعد : نیکی کریمی

چهار انگشتی : سعید سهیلی

حافظ : ابوالفضل جلیلی

حس پنهان : مصطفی رزاق کریمی

خاتون : سیروس الوند

خدا نزدیک است : علی وزیریان

خواستگار محترم : داود موثقی

خون بازی : رخشان بنی اعتماد

داشتن و نداشتن : افشین صادقی

دختر میلیونر : اکبر خامین

در مه بخوان : فریدون حسن پور

دریای پارس : کار گروهی

دستهای خالی : ابوالقاسم طالبی

رامی : بابک شیرین صفت

روایت های ناتمام : پوریا آذر بایجانی

راننده تاکسی : مهدی صباغ زاده

رز بی خار : محمد علی نجفی

رمز : محمد علی سجادی

روز باران : اسماعیل براری

روز بر می آید : بیژن میر باقری

روز سوم : محمد حسین لطیفی

رئیس : مسعود کیمیائی

زن بدلی : مهرداد میر فلاح
ژانی گه ل : جمیل رستمی

ساعت 25 : مسعود آب پرور

ستایش : محمد رضا رحمانی

سر بلند : سعید تهرانی

سر گیجه : محمد زرین دست

سنتوری : داریوش مهر جوئی

سینه سرخ : پرویز شیخ طادی

سنگ ، کاغذ ، قیچی : سعید سهیلی

سوغات فرنگ : کامران قدکچیان

سومین روز پس از مرگ : پرویز شیخ طادی

سه زن : منیژه حکمت

صبحی دیگر : ناصر رفائی

عاشق : افشین شرکت

غیر منتظره : محمد هادی کریمی

فقط چشماتو ببند : علیرضا امینی

قاعده بازی : احمد رضا معتمدی

قصه دلها : هوشنگ درویش پور

قصه عشق : بیژن بیرنگ

قفل ساز : علامرضا رمضانی

کلاهی برای باران : مسعود نوابی

کویر خون : خسرو سینائی

گاهی واقعی : رامین لباسچی

گرگ و میش : قاسم جعفری

گناه من : مهر شاد کارخانی

گوشواره : وحید موسائیان

گیس بریده : جمشید حیدری

لبه پرتگاه : بهرام بیضائی

مادر زن سلام : خسرو ملکان

ماه شب چهارده : محمد علی طالبی

مثل یک قصه : خسرو سینائی

محاکمه : ایرج قادری

مصائب دوشیزه : سید مسعود اطیابی

مقلد شیطان : افشین صادقی

من و دبورا : سید ضیا الدین دری

مهمان : سعید اسدی

میم مثل مادر : رسول ملاقلی پور

مینای شهر خاموش : امیر شهاب رضویان

نسکافه داغ داغ : علی قوی تن

نسل جادوئی : ایرج کریمی

نصف مال من ، نصف مال تو : و حید نیکخواه آزاد

نیما یو شیج : نادر کجوری

نیوه مانگ : بهمن قبادی

وقت لطیف شن : فریدون میر خانی

هدف اصلی : قدرت الله صلح میرزائی

هر چی تو بخواهی ( تعطیلات آخر هفته ) : محمد متوسلانی

یک قدم تا خدا : علی عطشانی

ادامه دارد

سینماتوگرافی در ایران – بخش هجدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتو گرافی در ایران

بخش هجده

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

بر احوال سال 1380 خورشیدی سینمای جمهوری اسلامی به پژوهش خود ادامه میدهیم .

داریوش مهرجوئی در این سال با ساختن فیلم بمانی با شرکت معصومه بخشی ،شادی حیدری ، ندا آقائی و توران یاقوتی فیلم تکان دهنده ای ارائه میدهد که ننگ جامعه اسلامی است . در این فیلم مهرجوئی به مسئله ترسناک قتل های ناموسی توجه نشان داده است . مدینه دختر قالیبافی است که او را با سربازی دیده و توسط برادر و دوست او سر بریده میشود . دومین دختر نسیم است که در رشته پزشکی قبول شده ولی پدرش در دانشکده پزشکی ظاهر شده و مقابل چشم همکلاسان نسیم با کتک او را بخانه میبرد و نسیم خود سوزی می کند . دختر سوم بمانی است که پدرش رفتگر شهرداری است و مجبور میشود با سن کم زن صاحبخانه 65 ساله خود شود تا اجاره خانه بگردن پدرش نیفتد . بمانی با خود سوزی می خواهد به زندگی خود خاتمه دهد که پس از بهبودی توسط پدرش بخانه شوهرش باز گردانده میشود و این بار او با فرار به قبرستانی رفته و شمع فروشی پیشه می کند .

با مشاهده این فیلم بیننده نمی داند که مهرجوئی این فیلم را از دید انتقادی ساخته و یا در راستای خواست آخوند ها ،جامعه و مردم آنرا ، خصوصا زنان را برای پذیرفتن این ننگ آماده می کند ، پیش از مهرجوئی کسانی بودند که ازدواج مرد 70 ساله با دختر 12- 13 ساله را تجویز کرده بودند . در این راستا میتوان به کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی علی ژکان و فیلم مادیان او اشاره داشت .آیا مهرجوئی به تبعیت از کارگردان زشت کردار سینما، مسعود کیمیائی به دنبال قیصریم پس از سی سال است تا باز ناموس و دشنه و خون را احیاء نماید ؟

فیلمبردار بسیجی جنگ ایران و عراق ، ابراهیم حاتمی کیا که مدتی است بر صندلی کارگردانی نشسته است با ساختن فیلم ارتفاع پست به مسئله ترور و هواپیما ربائی آنهم توسط یک بسیجی جنگ زده می پردازد که می خواهد هواپیمای جمهوری اسلامی را ربوده و به دوبی ببرد . فیلمی کم مایه و سطحی درست در مقیاس سایر فیلم های این فیلمساز .

خانه ای روی آب با شرکت رضا کیانیان ، هدیه تهرانی ، عزت الله انتظامی ، جمشید مشایخی و بیتا فرهی فیلم جدیدی از بهمن فرمان آرا است که در سال 1380 به نمایش در می آید . کارگردان با کنایه و ابهام بطوریکه گزک به دست ملایان ندهد حرفهائی برای گفتن دارد .بیرون آمدن هزاران کرم از درون خاک که اشاره به ظهور آخوند هاست ، هر بیننده کم هوش را به این نکته هدایت می کند . فرمان آرا برای گفتن حرفها و انتقادش از سیستم آخوندی راهی را انتخاب کرده که اثر بخش نیست ، چون تماشاچی عامی از درک آن عاجز است . رانندگی دکتر سپید بخت ( رضا کیانیان ) و تصادف او با فرشته !!! و زخمی شدنش با لمس انگشتان فرشته به تن او و پیدا شدن سرو کله بچه ای که حافظ هجو نامه قرآن است و بی مهری او به پرستار بخشی که در آن کار می کند و قدرت باروری را از آن زن ( هدیه تهرانی ) گرفته است و نهایتا کشته شدن دکتر توسط چند شبح ، موجی از ابهام و سر در گمی برای تماشاچی ایجاد می کند و وقتی چراغ های سالن نمایش روشن میشوند ، بیننده گنگو منگ بدون دریافت نتیجه ای قابل فهم سالن را ترک می کند و به هنگام خروج میگوید : عجب فیلم سنگینی بود !!

رضا کیانیان ، بازیگر نقش اول فیلم خانه ای روی آب

دنیا نام فیلمی است کمدی از ساخته های منوچهر مصیری که در آن به زنبارگی مردان پا به سن گذاشته در جمهوری اسلامی می پردازد . حاج عنایت ( محمد رضا شریفی نیا ، با کارنامه ای ننگین در سینمای جمهوری اسلامی و سرپرست گروه زائران حج هنرمندان تازی پرست سینما ) که 60 سال دارد ، قصد فروش خانه بزرگ و قدیمی خود را دارد و با مقاومت همسرش ( گوهر خیر اندیش ) مواجه میشود . زن جوانی بنام دنیا ( هدیه تهرانی ) خواهان خرید آن خانه که ارث پدریش بوده و پس از فتنه خمینی و مصادره اموال کسانیکه در ایران جانشان در خطر بوده و کشور را ترک کرده اند به دست حاج عنایت می افتد ، میباشد و حاج عنایت زنباره عاشق او میشود و زنش را برای زیارت به مدت یکماه به سوریه می فرستد ! دنیا حاضر به ازدواج با عنایت شده ، بشرطی که خانه پدریش را پس بگیرد .

دو چهره از محمد رضا شریفی نیا

پرداختن به زندگی همسایگان و مطرح کردن مشکلات آنها در حالیکه خود ایرانیان توان نفس کشیدن در نظام آخوندی را ندارند ، مدتها است که بین کارگردانهای جمهوری اسلامی باب شده است . این بار محمود بهراز نیا با ساختن فیلم راه بهشت ، ضمن کارگردانی ، فیلمنامه نویسی و تهیه کنندگی به زندگی یک بازیگر افغانی ( جلیل نظری ) که توسط جشنواره فیلم هامبورگ به آلمان دعوت شده ، پرداخته و زمانیکه پای این هنرمند افغانی به آلمان میرسد ، درخواست پناهندگی سیاسی کرده و او را در یکی از بدترین اردو گاه های پناهندگان در آلمان جای میدهند . فیلم تبلیغاتی این کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی بقدری ابلهانه است که کارگردان فکر می کند با ساختن این فیلم مردم افغانستان و ایران باید قدر سرزمین های اسلام زده ای چون افغانستان و ایران را باید دانست و تن به زندگی مشقت بار در کشور های اروپائی ندهند !!

خانم رخشان بنی اعتماد با ساختن فیلم روزگار ما ، کمدی غم انگیزی را بر روی پرده سینما می آورد : کاندیداتوری خانم ها برای انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری در نظام مرد سالار دینی ! در این فیلم 48 خانم کاندید احراز پست ریاست جمهوری شده که تمامی آنها رد صلاحیت میشوند . معلوم نیست که خانم رخشان بنی اعتماد به اتکای کدام بینش از نظام ولایت فقیه دست به ساختن این فیلم زده است ؟ یکی از زنان کاندید شده برای پست ریاست جمهوری خانم آرزو بیات است که تنها سه روز فرصت دارد تا خانه اش را تخلیه کند و سر پناهی برای دختر 9 ساله اش پیدا کند . فکر پیدا کردن خانه برای کاندید ریاست جمهوری !!!! مبارزات انتخاباتی را به جوک تشبیه می کند و این زمانی است که هنوز شورای نگهبان نگفته : خانم ها به هیچ وجه حق انتخاب شدن برای تصدی رئیس جمهور شدن را ندارند .

بیژن بیرنگ و مسعود رسام مشترکا تهیه کنندگی و کارگردانی یک فیلم تبلیغاتی جمهوری آخوندی را قبول می کنند .فیلم سیندرلا بر گرفته از نام فیلم مشهور آمریکائی ، دستمایه این دو سر سپرده میشود تا مردم تیره روز ایران را به فقر بیشتر عادت دهند . رضی ( رامبد جوان ) پس از ازدواج با گلی ( پوپک مراد علی گل دره ) با ماشین خود مجسمه ای را به یک خانه اشرافی در شمال شهر میبرند و در آن خانه خود را سیندرلا و شاهزاده تصور می کنند !صاحب خانه ، آنها را بیرون کرده و بیرون خانه در ادامه تخیلات خود ماشین خود را می بینند که اطاق آنرا روی یک دوچرخه !!!!! سوار کرده اند . چند موتور سوار چاقو بدست به آنها حمله می کنند و رشته اوهام آنها را پاره کرده و آندو به خانه محقر خود باز گشته و خدا را شکر می کنند !!!!!!!!!!!!

دیدن این فیلم ابلهانه تنها چیزی راکه در مغزتماشاچی زنده می کند این است که : آخوند با فروش آخرت ، دنیا را برای خود می خرد .

فیلم شام آخر ، ساخته ی فریدون جیرانی و با شرکت کتایون ریاحی ، ثریا قاسمی ، آتیلا پسیانی و محمد رضا گلزار آینه تمام عیاری از پاشیدگی خانواده ها و سقوط عاطفه در بین ایرانیان بخاطر وجود آخوند ها و نظامشان است .

مهین مشرقی ( کتایون ریاحی ) استاد دانشگاه پس از 26 سال زندگی مشترک از همسرش جدا شده و با یکی از دانشجویانش ، مانی ( محمد رضا گلزار ) که جای پسر اوست رابطه بر قرار می کند . ستاره ( هانیه توسلی ) دختر مهین مشرقی که او هم عاشق مانی است ، رقیب عشقی مادرش میشود ! همسر خانم استاد به حراست دانشگاه گزارش بی ناموسی همسر سابقش را داده و دانشگاه خانم استاد و مانی را اخراج می کند .

خانم مشرقی بی خیال دخترش که دیوانه وار عاشق مانی است ، با دانشجوی جوان ازدواج کرده و در شب عروسی هم او و هم همسر جوانش با ضرب گلوله های تفنگ شکاری ستاره دخترش به قتل میرسند !!

اینک سینمای جمهوری در دام هولناک خیانت مرد به زنش و زن به شوهرش افتاده است . روابط خانوادگی و خصوصا مادر و فرزندی رنگ باخته اند . آنچه در زندگی برای افراد قابل توجه است ، مسائل جنسی است .البته بنا به گفته ی صادق هدایت : وقتی مبنای یک مذهب ، مثل اسلام بر اصل دستگاه تناسلی و ناحیه شرمگاهی باشد ، انتظار دیگری نمی توان داشت .

فیلم نیمه پنهان ساخته تهمینه میلانی نیز بگونه ای در رابطه با ارتباط ممنوع یک مرد زن دار ( روزبه جاوید ) با یک دختر دانشجوست .

فیلم های سال 1380 سینمای جمهوری اسلامی :

آدمک : حمید رضا هوشمند

آرزوهای زمین : وحید موسائیان

آوای جبرائیل : سیروس رنجبر

اتانازی :رحمان رضائی

اثیری : محمد علی سجادی

ارتفاع پست : ابراهیم حاتمی کیا

امتحان : ناصر رفاهی

ایستگاه متروک : علیرضا رئیسیان

بالای شهر ، پائین شهر : اکبر خامین

بانوی کوچک : مهدی صباغ زاده

بمانی : داریوش مهر جوئی

بوی بهشت : حمید رضا محسنی

بوی گل سرخ : ناصر محمدی

بی تو تنهایم : قدرت اله صلح میرزائی

بی همتا : جهانگیر جهانگیری

پرنده باز کوچک : رهبر قنبری

تارزن و تارزان : علی عبدالعلی زاده

تاریک خانه : حسن هدایت

تنبل قهرمان : بهروز غریب پور

تیک : اسماعیل فلاح پور

خاموشی دریا : وحید موسائیان

خانه ای روی آب : بهمن فرمان آرا

خواب سفید : حمید جبلی

دختر شیرینی فروش : ایرج طهماسب

دخیل : داریوش یاری

دنیا : منوچهر مصیری

دهقان فداکار : سیروس حسن پور

دنیای آینده : کار گروهی

راه بهشت : محمود بهراز نیا

رای مخفی : بابک پیامی

رخساره : امیر قویدل

روزگار ما : رخشان بنی اعتماد

زمانه : حمید رضا صلاح مند

زندانی 707 : حبیب اله بهمنی

زیستن : رضا سبحانی

ساقی : محمد رضا اعلامی

سایه روشن : حسن هدایت

سفر به شرق : سید مهدی برقعی

سفر به فردا : محمد حسین حقیقی

سفر مردان خاکستری : امیر شهاب رضویان

سیندر لا : بیژن بیرنگ

شام آخر : فریدون جیرانی

شب بخیر غریبه : علی عسگری

شب برهنه : سعید سهیلی

شب یلدا : کیومرث پور احمد

شک : ساموئل خاچیکیان

صنوبر : مجتبی راعی

عروس رومشکان : ناصر غلامرضائی

عزیزم من کوک نیستم : محمد رضا هنرمند

عیسی می آید : علی ژکان

غزل : محد رضا زهتابی

فردا : ستسوناکایاما

قارچ سمی : رسول ملاقلی پور

قطعه زمستانی : فرهاد مهرانفر

کاغذ بی خط : ناصر تقوائی

کویر مرگ : اسماعیل براری

گاگو مان : محمد رسول اف

گای : غلام حیدر اکابری

مربای شیرین : مرضیه برومند

مزاحم : سیروس الوند

من ترانه 15 سال دارم : رسول صدر عاملی

مه بانو : مجید بهشتی

نامه های باد : علیرضا امینی

نان و عشق و موتور 1000 : ابوالحسن داودی

نغمه : ابوالقاسم طالبی

نفس عمیق : پرویز شهبازی

نگین : اصغر هاشمی

نورا : محمود شولیزاده

نوروز : سید رحیم حسینی

نیمه پنهان : تهمینه میلانی

هفت ترانه : بهمن زرین پور

همکلاس : سعید خورشیدیان

یک الف ناقابل : محمد عرب

سال 1381

سالهاست که درسینمای جمهوری اسلامی شعار جای شعور را گرفته است . تظاهر به دینداری در کنار جنایت و خیانت و صیغه ، دزدی و شارلاتانیسم و دغلکاری معجون دل بهم زنی ساخته که خوشبختانه به شناخت و ماهیت کثیف اسلام منتهی میشود .

بهمن قبادی که پیش از آن از او فیلمهائی چون زمانی برای مستی اسبها و لاک پشت ها پرواز می کنند را دیده ایم ، فیلم آوازهای سرزمین مادریم را میسازد . آقا میرزا( شهاب الدین ابراهیمی ) خواننده و نوازنده کرد ، پیغامی از زن پنجمش !! هناره می گیرد که به دیدار او برود . میرزا همراه با پسرانش عوده و برات راهی میشوند و چون منطقه بمباران شده است کسی سراغی از هناره ندارد . آنها به اردوگاه پناهندگان رفته و برات دختری از پناهندگان را به زنی میگیرد و در خاتمه فیلم مشخص میشود که هناره شیمیائی شده و نمی خواهد کسی را ببیند ! ( این بخش فیلم در تضاد سکانس اول است که هناره خواستار دیدار همسرش میباشد ) در پایان فیلم هناره ، دخترش سنوره را به میرزا میدهد تا نگهدارد . معلوم نیست که سنوره دختر میرزا است و اگر چنین است چه شده که از پدرش جدا افتاده ؟ معلوم نیست هناره زن پنجم میرزا ، از مرد دیگری حامله شده و سنوره را بدنیا آورده ؟ براستی که شیر تو شیر عجیبی است . هیچ کس از تماشاچیان این سئوال را مطرح نمی کند که : پیام فیلم چه بود ؟ فیلم که تمامی دارای صحنه های مرگ و نیستی ، فقر و غم بود و نمی توان آنرا سرگرم کننده ارزیابی کرد .

وقتی به پوستر فیلم توجه نشان میدهید با نام گمگشته در عراق مواجه میشوید ! آیا به راستی سرزمین مادری آقای بهمن قبادی عراق است ؟

طبق معمول ، این فیلم هم از فستیوال فیلم شیکاگو، کن ، سائو پائولو ، سروینو و بوئنوس آیرس جایزه گرفت .

صحنه هائی از فیلم آوازهای سرزمین مادریم.

اینجا چراغی روشن است ، نام فیلمی است از کارگردانی تازه کار بنام رضا میر کریمی که میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد . البته به نعل و به میخ زدن و با کنایه مطلبی را ادا کردن در جامعه اسلام زده ایران کار نمی کند . رضا میر کریمی که جرات گفتن حقایق را به شارلاتانهای جمهوری اسلامی و در راس آنها ملا ها را ندارد ، حرفش را از دهان یک عقب مانده ذهنی ( قدرت ) به خارج می فرستد . قدرت با متولی امامزاده ای در روستا زندگی می کند و متولی امامزاده نگران از بی اعتقادی مردم است که چرا نذورات آنها کم شده است ! متولی به شهر رفته و اداره امور امامزاده را به قدرت می سپارد . بعد خرافی فیلم دستمایه کارگردان میشود . قدرت با ارواح قبرستان نزدیک امامزاده ارتباط بر قرار می کند و این ارواح هستند که از فقر مردم ده برای قدرت میگویند !! این بار قدرت که قادر به دیدن فقر روز افزون و به خاکستر نشستن مردم روستا نیست به حرف ارواح گوش داده و با فروش فرش و تزئینات امامزاده ، پول آنها را به مردم فقیر میدهد . در پایان فیلم قدرت سوار قطار شده و میگوید به دیدن آقا که مرا خواسته میروم !!!!!!!

قدر مسلم فستیوال فیلم فجر میبایستی به این فیلم جایزه بدهد .

بهشت جای دیگری است ، ساخته ی عبدالرسول گلبن حقیقی ، فیلم تبلیغاتی جمهوری اسلامی است که در آن یک ایرانی (یار محمد دامنی پور ) برای زندگی بهتر و آینده ای روشنتر می خواهد به دوبی برود ولی دوست افغانی او ( جان محمد تاجیک ) آرزویش این است که خود و خانواده اش در ایران زندگی کنند . در پایان فیلم جان محمد پیروز شده و یار محمد ماندن در بهشت جمهوری اسلامی را بر دوبی ترجیح میدهد !

جائی دیگر نام فیلمی است از مهدی کرم پور که به فرار ایرانیان از جهنم جمهوری اسلامی پرداخته است . زمانیکه تمامی افراد یک گروه نسبتا بزرگ قصد فرار با لنج را دارند، در دریا غرق میشوند و برای اینکه تماشاچی فیلم دلخور از سالن نمایش بیرون نرود ، تمام آنها را با لباس سفید که در دشتی پر گل حضور دارند و با لبخند به تماشاچیان دست تکان میدهند ، نشان میدهند !

پرداختن به داستانهای بچه گانه در سینمای تمام کشور ها وجود دارد و امتیاز منفی بشمار نمیرود ولی در جمهوری اسلامی و سینمای آن آنچه به چشم میخورد ، به زیر سئوال بردن شعور تماشاچی است . جوجه اردک من ساخته ی امیر فیضی از جمله فیلم های کودکانه بی سر و تهی است که تماشاچی را هر چند که کند ذهن باشد عصبی می کند .

رویا دانشجوی رشته عکاسی یک تخم اردک را برای سوژه عکاسی خود می خرد !! فروشنده تخم کار و زندگی خود را رها کرده و همراه با خریدار از شمال راهی تهران میشود !!! توی اتوبوس ،جوجه اردک متولد میشود !! دزدی برای فرار از دست ماموران گردن بند گران قیمتی را که دزدیده به گردن جوجه اردک تازه متولد شده می اندازد !!!!!!!!!

مابقی داستان بقدری احمقانه است که برای کنجکاوی توصیه می کنم آنرا تماشا کنید !

دیوانه ای از قفس گریخت که برداشت بسیار ناقص و ناشیانه از فیلم مشهور پرواز بر فراز آشیانه فاخته که در ایران بنام دیوانه ای از قفس گریخت به نمایش در آمد ، میباشد .در فیلم آمریکائی جک نیکلسون و در فیلم ایرانی کپی آن پرویز پرستوئی بازی کرده اند .

در این فیلم که احمد رضا معتمدی آنرا کپی برداری و کارگردانی کرده است پرویز پرستوئی ، نیکی کریمی ، عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ایفای نقش می کنند . روزبه ( پرویز پرستوئی ) جانباز جنگ به اختلال روانی دچار و در یک آسایشگاه بستری است .

اگر در پایان فیلم آمریکائی ، سرخ پوست نگهداری شده در آسایشگاه جک نیکلسون را با گذاشتن بالش بر دهانش می کشد تا او راحت شود در کپی اسلامی آن اینکار را با گلوله تمام می کنند .

ساختن این فیلم به باور من ضربه ای بود بر ساخته ی میلوس فورمن که فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته را در سال 1975 ساخت و هم چنین به نویسنده این اثر کن کیسی که کتاب خود را در سال 1962 انتشار داد .

همانطوریکه پیش از این اشاره کرده ام ، آسمان سینمای جمهوری اسلامی را ابر های تیره و تاریک ظن و خیانت پر کرده است . فیلم هائی چون زهر عسل ، رز زرد ، رقص در غبار ، رویای جوانی و ده ها فیلم دیگر از تولیدات سال 1381 سینمای جمهوری هستند .

با اینکه چند سالی است که از جنگ خانمانسوز ایران و عراق گذشته ، ولی دستمایه جنگ هنوز برای کارگردانهای جمهوری اسلامی کار می کند . ستاره های سربی ساخته ی مهدی ودادی در زمره این فیلم هاست . نریمان شکری ( فریبرز عرب نیا ) معلول جنگی در مسابقات پارالمپیک معلولان جهان با کامل سعدون ( دانیال حکیمی ) افسر عراقی مواجه میشود و کینه قدیمی آنها سر باز می کند .

فرار دختران از دست پدر و برادران سخت گیر با تعصبات مذهبی که در بیشتر موارد منجر به قتل های ناموسی میشود ، سوژه سالهای بسیاری در سینمای ایران بوده است . فیلم فراری به کارگردانی رضا جعفری و با بازیگری میترا حجار در زمره این قبیل فیلم هاست که نکته غم انگیز آن این است که با مطرح کردن این مشکل ، به نظر میرسد این داغ ننگ روز به روز فراختر و بزرگتر میشود .

تازی پرستی تحمیلی بر سینمای جمهوری اسلامی از سوی آخوند ها هر روز شکل ترسناکتری بخود میگیرد . اینک حجم بزرگی از فعالیت سینمای نامشروع نظام آخوندی از مهملات مذهبی پر شده است . محمد و علی و آل علی کم است که زندگی یوسف و ابراهیم و یعقوب و… هم به آن اضافه شده است . اگر پرداختن به اینگونه فیلم ها جنبه تحقیقی و بقول غربی ها مستند و داکومنتری داشته باشد ، ایرادی بر آن وارد نیست ولی زمانیکه این یاوه و قصه ها را به هجو نامه قرآن متصل کرده و قصد فریب مردم ساده دل و خصوصا کودکان ما را دارند ، وضع عوض میشود .

خورشید مصر نام فیلمی تبلیغاتی و کارتونی است که بهروز یغماییان و شهرام خوارزمی آنرا کارگردانی کرده اند .

داستان فیلم مربوط به پیامبر عقب مانده خداوند یعقوب است که هفت سال برای دائی شارلاتانش مجانی کار کرد تا او دختر زیبائیش را به یعقوب بدهد و پس از هفت سال دائی شارلاتان دختر زشت و ترشیده اش را به پیامبر خدا قالب کرد و او شب عروسی متوجه نشد ! یعقوب بنا شد تا هفت سال دیگر بردگی کند تا دائی دختر دیگرش را به او بدهد !! حال دختر زیبای دائی چه گناهی کرده بود تا 14 سال بی همسر بماند ، این ها را تنها میتوان در کتب صدتا یک غاز مذهبی یافت .

در این فیلم ، یعقوب منتظر است تا راحیل ، همسرش برای او فرزندی به دنیا بیآورد . یوسف کوچک هم نگران حال مادر است . بهر حال کودک به دنیا آمده و نامش را بنیامین میگذارند ولی مادر به هنگام زائیدن میمیرد . دنباله فیلم به رنج و آزارهائی است که از سوی برادران یوسف متوجه او میشود و دنباله آن به چاه انداختن یوسف است و چگونگی نجات او و آشنا شدنش با زلیخا و مابقی داستان .

پیش از آنکه سینمای جمهوری اسلامی با ضعف های تکنیکی خصوصا در زمینه کارتون و انیمشن سازی ، مونتاژ وکارگردانی و… بخواهد این فیلم را بسازد ، هالیوود بکرات داستانهای کتاب مقدس را به فیلم بر گردانده بود .

شاپور قریب با ساختن فیلم کفش های جیرجیرک دار بعد ترسناکی از فقر فزاینده را در ایران به نمایش میگذارد ، کاری که مجید مجیدی با ساختن فیلم بچه های آسمان کرده بود . باز محور داستان و فیلم بر کفش استوار است .علی شاگرد مدرسه که عاشق فوتبال است به دلیل فقر بارها کفش خود را پینه دوزی کرده است و روزی سر کلاس متوجه جیر جیر کفش گران قیمت همکلاسی اش میشود . حال تنها آرزویش داشتن کفش های جیر جیرک دار است . با زحمت پول خرید کفش را تهیه ، ولی به هنگام خرید آن ، دختر کوچک همسایه دچار حادثه شده و چون بیمه و کارت تامین اجتماعی ندارد ، علی مجبور میشود تا هزینه درمان او را بپردازد .

در این سال بهروز افخمی بر اساس نوشته های خود فیلمی میسازد بنام گاو خونی . فیلمی با شرکت بهرام رادان و عزت الله انتظامی که داستان بچگانه آن حتی حوصله بچه ها را بسر میبرد چه برسد به بزرگان .

پدر خانواده که خیاط است برای آب تنی به زاینده رود میرود . مادر خانواده از کار همسرش خوشش نمی آید و دلیل آنرا چنین بیان میدارد : اگر یکی از مشتریان تو ، تو را به هنگام آب تنی ببیند ، آبروی خانواده ما بر باد میرود !!!!!!!! بی سر و تهی فیلم چنان ملال انگیز بود که بسیاری قید تماشای فیلم را زده و سالن را ترک میکردند و کمتر کسی با تماشای دقایق اولیه فیلم رغبتی بر دنبال کردن آن نشان میداد .

احمقانه فیلم ساختن رقابتی است بین کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی که روز به روز بر شدت آن افزوده میشود . فیلم ناف ساخته ی پریشان مغزی بنام محمد شیروانی در این رده قرار دارد .

زمانیکه خداوند انسان را از گل ساخت برای اطمینان از خشک شدنش !! انگشتش را روی شکم او نهاد و با اینکار ناف به وجود آمد !!!!!!

محسن محسنی نسب نیز با ساختن فیلم مشت بر پوست از یک پس رفت ترسناک اجتماعی پرده بر داری می کند .

موشو پسر دهساله ای است که مادرش با آب ریختن بر قبر مردگان قبرستان کرمان از بازماندگان کمک مالی میگیرد . موشو هم با زدن تنبک در خیابان پولی به دست می آورد تا اینکه مامورین شهرداری او را دستگیر می کنند ! موشو نزد مادرش میرود تا با او همکار شود . او را از قبرستان بیرون می کنند و میگویند : وقتی یک مطرب روی قبر مرده ها آب بریزد ، تن مرده داخل گور میلرزد !!!!! موشو را به یک گروه مطرب که در جشن عروسی ها برنامه اجرا می کند معرفی می کنند . در جشن عروسی پدر عروس میگوید : این بچه در قبرستان کار می کند و در اینجا شگون ندارد !!!موشو را به یک گروه موسیقیائی کرمان معرفی می کنند . سرپرست گروه میگوید : در شان گروه ما نیست تا یک مطرب خیابانی در گروه ما بنوازد . در پایان فیلم موشو به قبرستان رفته و تا صبح برای پدرمتوفی اش تنبک میزند . پیام محسن محسنی نسب به تماشاچی فیلمش این است : در سرزمین اسلام زده ای که ارزش مرده ها از زنده ها بیشتر است و این مرده ها هستند که از نظر مالی زیر بال و پر مستمندان را میگیرند ، هنوز آنها هستند که پذیرای زنده ها بوده و تا صبح به موسیقی افراد گوش میدهند !!

محسن محسنی نسب ، متولد 11 خرداد 1338 در ساوه .

فیلم‌نامه‌نویس و تهیه کننده ایرانی است. وی فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی انیمیشن از دانشکده صدا و سیما می‌باشد که فعالیت در سینما را از سال ۱۳۵۳ در واحد فیلم‌سازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرده‌است .

واکنش پنجم ساخته ی تهمینه میلانی و با شرکت نیکی کریم به نقش فرشته ، در زمره فیلم هائی است که به حق پایمال شده زن در جامعه مرد سالار و اسلام زده ی ایران می پردازد. زمانیکه همسر فرشته میمیرد ، پدر خانواده شوهر ( جمشید هاشم پور ) فرشته را از خانه بیرون کرده ، چون او دو پسر مجرد دارد و فرشته به برادران همسر مرده اش نامحرم هستند !!!!!! پدر خانواده شوهر که کامیون دار است سر پرستی دو کودک فرشته را میگیرد . جالب اینجاست که این فیلم در سال 1381 خورشیدی در ایران ساخته میشود و سالها بعد کپی آن توسط ترکها در قالب سریال تلویزیونی بنام گلپری ساخته میشود . جوامع اسلامی در پایمال کردن حق زن و مادر با هم هیچ تفاوتی ندارند و این نکته ای است که باید بدان توجه نشان داد .

فیلم های سال 1381 سینمای جمهوری اسلامی

آبادان : مانی حقیقی

آواز های سرزمین مادریم : بهمن قبادی

ابجد : ابوالفضل جلیلی

انگشتر سحر آمیز : رویا خاشعی

این زن حرف نمی زند : احمد امینی

اینجا چراغی روشن است : رضا میر کریمی

بانوی من : یداله صمدی

بنکو ، پستچی ایل : کیومرث درم بخش

به من نگاه کن : شهرام اسدی

بهشت جای دیگری است : عبدالرسول گلبن حقیقی

پروانه ها بدرقه می کنند : محمد ابراهیم معیری

پسران مهتاب : مهدی ودادی

توکیو بدون توقف : سعید عالم زاده

تهران ساعت 7 صبح : امیر شهاب رضویان

تیک آف : آرش معیریان

جائی دیگر : مهدی کرم پور

جوجه اردک من : امیر فیضی

چشمان سیاه : ایرج قادری

خورشید مصر : بهروز یغماییان

خیمه سبز : محمد علی منتظری

دختر ایرونی : محمد حسین لطیفی

دختری در قفس : قدرت اله صلح میرزائی

در قلب کویر : کامیار فروغی

دو فرشته : محمد حقیقت

دوشیزه : محمد درمنش

دیوانه ای از قفس پرید : احمد رضا معتضدی

راز پرواز : جواد ارشاد

رای باز : مهدی نوربخش

رز زرد : داریوش فرهنگ

رسم عاشق کشی : خسرو معصومی

رقص در غبار : اصغر فرهادی

روز کارنامه : مسعود کرامتی

رویای جوانی : نادر مقدس

زهر عسل : ابراهیم شیبانی

ستاره های سربی : مهدی ودادی

سوار در باران : حسن جوان بخت

شبهای روشن : فرزاد موتمن

صورتی : فریدون جیرانی

عروس خوش قدم : کاظم راست گفتار

عشق فیلم : ابراهیم وحید زاده

عطش : حسین فرح بخش

غوغا : سعید سهیلی

فراری : رضا جعفری

فرش باد : کمال تبریزی

قطار کودکی : سیروس حسن پور

قلب های نا آرام : مجید مظفری

کفش های جیرجیرک دار : شاپور قریب

کلاه قرمزی و سروناز : ایرج طهماسب

کودک شاعر : امیر قاسم راضی

کودکانه : مسعود کرامتی

کولی : علی شاه حاتمی

گاو خونی : بهروز افخمی

گاهی به آسمان نگاه کن : کمال تبریزی

مشت بر پوست : محسن محسنی نسب

ناف : محمد شیروانی

نبات داغ : محمد علی آهنگر

واکنش پنجم : تهمینه میلانی

سال 1382 خورشیدی سینمای جمهوری اسلامی

در سال 1382 تنها چند فیلم از میان هشتاد و پنج فیلم ساخته شده در جمهوری جهل و جنایت و جنون جمهوری اسلامی قابل بررسی است .

مهمان مامان داریوش مهرجوئی ، لاک پشت ها هم پرواز می کنند بهمن قبادی و مارمولک کمال تبریزی و پنج عباس کیاررستمی .

مهمان مامان ساخته ی داریوش مهرجوئی و با نوشته ای از خود او به همراه وحیده محمدی فر و هوشنگ مرادی کرمانی با بازیگری گلاب آدینه ، پارسا پیروز فر ، امین حیائی و ژاله علو .

مهمان مامان پرداخته داریوش مهرجوئی شکل درام و تراژیک سریال خانه قمر خانم است که در هر دوی آنها مخرج مشترک فقر وجود دارد .

در آستانه ورود مهمانان ، مادر ( گلاب آدینه ) دستپاچه است چون با داماد که افسری است و مادر او را جناب سرهنگ خطاب می کند رو در بایسی دارد . یداله پدر خانواده که آپارات چی سینما بوده خاطرات خود را برای عروس و داماد بازگو می کند و اصرار بر ماندن آنها دارد در حالیکه یخچال خانه آنها خالی است . در اتاقی دیگر از این خانه صدیقه زن حامله ای که مواد مخدر شوهرش ( سعید ) را به دور ریخته از او کتک مفصلی میخورد و داماد با او در گیر میشود . با ماندن مهمانان تراژدی تهیه شام آغاز میشود . مسئله تهیه غذا سالهاست که سوژه فیلم های فارسی شده است ، دردی که هرگز بشکلی که امروز مطرح است در زمان شاه وجود نداشت . کار تهیه مرغ به دزدی می کشد ! یوسف جوان معتاد که خانواده مرفهی دارد با مراجعه به خانه پدری ، یخچال آنها را خالی کرده تا در اختیار همسایه اش بگذارد .

صحنه ای از فیلم مهمان مامان

گلاب آدینه بازیگر نقش اول فیلم مهمان مامان کیست ؟

گلاب آدینه با نام اصلی گلاب مستعان متولد آبان ماه 1332 و دختر حسینقلی مستعان میباشد. او فارغ التحصیل رشته اقتصاد سیاسی از دانشگاه ملی است.

فعالیت های بازیگری

گلاب آدینه فعالیت هنری را از سال 1354 با گروه تئاتر دانشجویی پیاده به سرپرستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ آغاز کرد و در چندین نمایشنامه بازی و کارگردانی را بر عهده داشت. ازکارهای تلویزیونی می توان به بازی در سریال افسانه سلطان و شبان و کارگردانی مجموعه 51 قسمتی بنام خواستگاران اشاره کرد

افسانه سلطان و شبان یکی از سریال های محبوب دههٔ 61 تلویزیون ایران در ژانر کمدی است که تولید آن در سال 1362 توسط گروه فیلم و سریال تلویزیون آغاز و در سال 1363 به پایان رسید. مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ به اتفاق یکدیگر فیلمنامهٔ این سریال را در قالب افسانه ای کهن نوشته و داریوش فرهنگ آنرا کارگردانی کرده است

بازی و منشی گری صحنه فیلم نیمه بلند رسول پسر ابوالقاسم به کارگردانی داریوش فرهنگ نخستین تجربه سینمایی اوست.

وی در فاصله سال های 76-1367 به آموزش بازیگری برای گروه های مختلف سنی در مدارس و مؤسسات آموزشی مانند مدرسه هنر و ادبیات کودکان و نوجوانان وابسته به صدا وسیما پرداخت و نمایشهایی مانند گل دوستی ، یک روز زیبا ، خاطره و  خبر خوش  را اجرا کرد

در سال 1367 به همراه همسرش مهدی هاشمی در فیلم زرد قناری به ایفای نقش پرداخت و برای بازی در این فیلم کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فجر شد

گلاب آدینه پس از بازی در فیلم های شکار خاموش و بهترین بابای دنیا برای بازی در فیلم سینمایی روسری آبی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن در دوره 13 جشنواره فیلم فجر در سال 1373 شد. روسری آبی پنجمین فیلم سینمایی رخشان بنی اعتماد و ساخت سال 1373 است

گلاب آدینه در سال 1382 با بازی در فیلم سینمایی مهمان مامان کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن دوره 22 جشنواره فیلم فجر و دوره 8 جشن خانه سینما شد

مهمان مامان یک فیلم کمدی – تراژیک خانوادگی است که داریوش مهرجویی آن را کارگردانی کرده است. این فیلم بر اساس کتاب هوشنگ مرادی کرمانی و توسط سیما فیلم تولید شده است

گلاب آدینه برای بازی در فیلم سینمایی دیگو مارادونا هستم کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن  دوره 33 جشنواره فیلم فجر شد .

فیلم شناسی گلاب آدینه

 سینما

  •     (1384) آرامش در میان مردگان    بازیگر
  •     (1384) وقتی همه خواب بودند   بازیگر
  •     (1383) یک تکه نان                  بازیگر
  •     (1383) گل یخ                         بازیگردان
  •     (1382) مهمان مامان                بازیگر
  •     (1382) عروس افغان                 بازیگر و بازیگردان
  •     (1381) نغمه                           بازیگردان
  •     (1381) دوشیزه                       بازیگردان و انتخاب کننده بازیگر
  •     (1381) زندان زنان                    بازیگر و انتخاب کننده بازیگر
  •     (1378) زیر پوست شهر             بازیگر
  •     (1377) بال های سپید               بازیگر
  •     (1376) بانوی اردیبهشت           بازیگر
  •     (1375) فصل پنجم                   بازیگر
  •     ( 1375) معجزه خنده                بازیگردان و بازیگر
  •     (1373) روسری آبی                 بازیگر
  •     (1371) بهترین بابای دنیا            بازیگر
  •     (1368) شکار خاموش               بازیگر
  •     (1367) زرد قناری                     بازیگر
  •     (1361) سلطان و شبان،           (سریال تلویزیونی)
  •     (1359) رسول پسر ابوالقاسم    بازیگرو منشی صحنه
  •     (1359) چوپانان کویر                 بازیگر و منشی صحنه

جوایز

  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زرد قناری) دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1367
  •    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (روسری آبی) دوره 13 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1373
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (فصل پنجم) دوره 15 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1375
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (بانوی اردیبهشت) دوره 16 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1376
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (مهمان مامان) دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1382
  •     کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (مهمان مامان) دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) – سال 1383
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (وقتی همه خواب بودند) دوره 24 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1384
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (من دیگو مارادونا هستم) دوره 33 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1393

پرویز پرستوئی در ساخته ی کمال تبریزی : مارمولک

رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بکرات دستگیر و زندانی شده است . در آخرین دستگیری ، اتهام او سرقت مسلحانه است . رضا را به زندان تحویل میدهند . او در حادثه ای مجروح میشود و برای مداوا او را به بیمارستانی در خارج از زندان انتقال میدهد . در بیمارستان با فرصت پیش آمده او عبا و عمامه آخوندی را بر داشته و در لباس ملائی موفق به فرار میشود . او در فرارش به یک شهر مرزی رسیده و او را با آخوندی که بناست به آن شهر برود اشتباه میگیرند . رضا دزد سابقه دار که اینک لباس واقعی دزدان اندیشه و مال ، یعنی آخوند ها را به تن کرده مابقی فیلم را با پند و موعظه ها به سبک خودش ادامه میدهد . زمانیکه این فیلم در ایران و خصوصا در خارج به نمایش در آمد ، تبلیغات بسیاری در خصوص آن اعمال شد که : بی پروا ترین و نقد بر انگیزترین فیلم تاریخ سینمای ایران و ایرانی خام اندیش ، خصوصا آنهائیکه در خارج زندگی می کنند و وجه تمایزشان با ایرانیان درون مرز رنگ موی بلوند و پیراهن آستین کوتاه است از آن به عنوان اثری که پته آخوند ها را بر آب انداخته یاد کردند ، در حالیکه هدف کارگردان فیلم کمال تبریزی چیز دیگری بود : هر کس که با آخوند در افتاد ، ور افتاد . این فیلم مورد توجه آخوند سید علی خامنه ای قرار گرفت و بنا به توصیه او راه به جشنواره من در آوردی روحانی و سینما !!! پیدا کرد .

این فیلم در دومین جشنواره روحانی و سینما نامزد بهترین فیلم بلند داستانی شد !!

به گزارش سلام سینما حجت الاسلام والمسلمین علی سرلک دبیر دومین جشنواره روحانی و سینما در نشست خبری این جشنواره گفت :

مارمولک فیلمی است که سینمای جمهوری اسلامی را یک گام به پرداخت روحانیون در سینما نزدیک کرد و بعد از آن بود که اقبال سینما برای پرداختن به روحانیون بیشتر شد !!

در این جشنواره من در آوردی که هیچ ارتباطی نمی توان بین سینما و آخوندی که همواره با آن در ضدیت بوده پیدا کرد ، فیلم زیر نور ماه رضا میر کریمی که آنهم در ارتباط با زندگی یک طلبه ساخته شده ، نامزد دریافت بخش بلند داستانی بود .

جشنواره در سه بخش فیلم بلند داستانی، فیلم مستند و مجموعه‌های تلویزیونی برگزار می‌شود. فیلم‌های بخش داستانی از ابتدای سال 57 تا به امروز انتخاب شدند که در مجموع 48 فیلم در زمینه حضور روحانیون تولید شده است. به این معنا که روحانیون در این فیلم‌ها نقش تعیین کننده‌ای دارند !!!!! که کاراکتر اول فیلم هستند یا در روند فیلم نقش تاثیرگذاری دارند !!

در زیر به چند فیلم که در آنها آخوند ها ایفا نقش می کنند می پردازم :

فیلم های «زیر نور ماه» به کارگردانی رضا میر کریمی

مارمولک به کارگردانی کمال تبریزی

طلا و مس به کارگردانی همایون اسعدیان

فرشته ها با هم می آیند به کارگردانی حامد محمدی

حق سکوت به کارگردانی هادی نائیجی

او به کارگردانی رهبر قنبری و نقی نعمتی

رسوایی به کارگردانی مسعود ده نمکی

پابرهنه در بهشت به کارگردانی بهرام توکلی

یه حبه قند و کودک و سرباز به کارگردانی رضا میرکریمی

استشهادی برای خدا به کارگردانی علیرضا امینی

به آهستگی به کارگردانی مازیار میری

«گهواره ای برای مادر به کارگردانی پناه برخدا رضایی

نامزد‌های بخش تلوزیونی

فیلم های مدرس به کارگردانی هوشنگ توکلی

مرغ حق به کارگردانی حسن مختاری و مسعود فروتن

شیخ مفید به کارگردانی سیروس مقدم و فریبرز صالح

روشن تر از خاموشی به کارگردانی حسن فتحی ، سازنده سریال شهرزاد

کیف انگلیسی به کارگردانی سید ضیاء الدین دری

پرده نشین به کارگردانی بهروز شعیبی

آخرین گناه به کارگردانی علی دهکردی

تبریز در مه به کارگردانی علی لدنی

سال‌های مشروطه به کارگردانی محمدرضا ورزی

دودکش به کارگردانی محمدحسین لطیفی

کوچک جنگلی به کارگردانی بهروز افخمی

تنهایی لیلا به کارگردانی محمدرضا شفیعی

از سال 57 تا به امروز 37 سریال تلویزیونی در زمینه حضور روحانی تولید شده است که از بین اینها 12 اثر نامزد شده‌اند

آخوند علی سرلک در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا اظهارات کمال تبریزی در خصوص نگاه مثبت رهبری به فیلم «مارمولک»، باعث نامزدی این فیلم شده است؟ گفت :

فیلم مارمولک در دوره گذشته هم مورد ارزیابی قرار گرفت اتفاقا در همان دوره گفت‌وگوی مفصلی با کمال تبریزی کارگردان این اثر داشتم که بازتاب بسیاری در فضای رسانه‌ها داشت. صحبتی که اخیرا از رهبری درباره فیلم نقل شده است هیچ ارتباطی با نامزدی این فیلم در این دوره از جشنواره ندارد !!

سرلک ادامه داد: مارمولک فیلم درست و توانمندی است !!و به لحاظ بازی، فرم و حرفی که می‌زند درست ساخته شده است. اگرچه به این فیلم هم مانند خیلی از آثار سینمایی انتقاداتی وارد است. در همان گفت‌وگویی که با کمال تبریزی داشتم، این کارگردان اذعان می‌کند که در مورد انتخاب اسم فیلم اشتباه کرده است و این هم به خاطر این بود که چند اسم را برای آن انتخاب کرده بوند ولی فقط با اسم «مارمولک» موافقت شد

سرلک افزود: البته انتقاداتی از طرف جامعه روحانیت به فیلم مارمولک وجود دارد ولی مارمولک فیلمی است که سینمای ایران را یک گام به پرداخت روحانیون در سینما نزدیک کرد و بعد از آن بود که اقبال سینما برای پرداخت روحانیت بیشتر شد !!!!!

بهمن قبادی فیلمسازی که تمامی سوژه های او زندگی مشقت بار و سخت کردهای ایران است ، فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند را با شرکت چهره های محلی چون سوران ابراهیم ، آواز لطیف ، صدام حسین فیصل ، هیرش فیصل رحمان ، آجیل زیباری و عبدالرحمان کریم میسازد .

سوران مشهور به کاک ستلایت ، کودک پر جنب و جوشی است که دهی تازه وارد شده و بزرگان ده را مجاب می کند تا برای خانه اهالی ماهواره نصب کنند . کار دیگر کاک ستلایت ، جمع آوری مین ها ی حاصل از جنگ ایران و عراق ، خنثی کردن آنها و فروش آنها است. در این بین سرو کله دختری بنام آگرین پیدا میشود که برادری معلول دارد . کاک ستلایت عاشق آگرین میشود . با ورود سربازان آمریکائی به منطقه شرایط زندگی اهالی تغییر کرده ، آگرین خودکشی می کند و کاک ستلایت هم همراه با نظامیان به نقطه نامعلومی میرود . فیلم در هاله ای از ابهام با پایانی سخت و غم آلود درست مثل کار های دیگر بهمن قبادی پایان میگیرد .

سالهاست که خرافات سینمای جمهوری اسلامی را از حجم خود انباشته است . فیلم ابلهانه اینجا … آخر دنیا ساخته ی شراره یوسفی در زمره فیلم های بی ارزش سینمای جمهوری است که به داستان احمقانه روح و احضار ارواح می پردازد . از طرفی این فیلم بر داشتی ناشیانه از مجموعه فیلم های آمریکائی

است .Final Destination

در این سال شاهد فیلمی از عباس کیار رستمی با نام پنج هستیم که تهیه کننده آن یک ژاپنی بنام ماکوتواودا است .

این فیلم دارای پنج نمای متفاوت و هرکدام به مدت 16 دقیقه است .

اطلاعات راجع به این فیلم بسیار کم بوده و بر خلاف دیگر فیلم های عباس کیار رستمی راجع به آن کمتر مطلبی را درج شده است .

سر بازهای جمعه نام فیلم بی محتوائی از سر سپرده ی سینمای جمهوری اسلامی مسعود کیمیائی است . آصف ، رضا ، سعید و فرامرز چهار سرباز هستند که در تعطیلی آخر هفته بدیدار خانواده خود میروند . رضا در مراسم ختم مادرش متوجه میشود که خواهرش ، همسرش را کشته و اکنون در زندان بسر برده و منتظر قصاص است ! با فوت مادر رضا ، پدرش بسرعت دست بکار شده و زنی را صیغه کرده است ! آصف متوجه میشود که خواهرش نقره از عشق استادش موادی شده است ! عاشق نقره که مهرداد نام دارد بخاطر رسیدن به نقره استاد او را کشته است ! سعید که سودای رفتن بخارج را دارد ، در روزنامه می خواند که سه تن از دوستانش که قصد فرار از جهنم جمهوری اسلامی را داشته اند کشته شده اند . سعید که یک دوست دختر دارد ، متوجه میشود که به دوست دخترش تجاوز کرده اند !! در یک جمع بندی احمقانه جناب کیمیائی تصمیم میگیرد تا عامل تمام این تیره روزی ها را که سیستم و نظام آخوندی به وجود آورده و چنین سان انسانها را تبدیل به حیوان نموده ، مهرداد قاتل را که معلوم نیست چرا آزاد می گردد ، توسط چهار سرباز جمعه تنبیه کند و آنها پس از آنکه مهرداد را حسابی کتک میزنند ، خوشحال و راضی به پادگان بر میگردند !!!

 

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1382:

21 اینچ : ابوذر صفاریان

آزادی سرخ : حسن قاسمی جامی

آفتابگردانهای وحشی : نور محمد عاشوری نسب

آقا : امید بهکار

آن مرد را نکشید : محمد اربابیان

آیه های زمینی : عباس رافعی

اشک سرما : عزیزاله حمید نژاد

الهه زیگورات : رحمان رضائی

او : رهبر قنبری

اینجا… آخر دنیا : شراره یوسفی نیا

اینک انسان : جواد موسوی

بابا عزیز : محمد رضا خمیر

باج خور : فرزاد موتمن

باد به دستان : عبدالرضا کاهانی

باران رویا ها را نمی شوید : اصغر یوسفی نژاد

بر بوم زمان در سه اپیزود : محمد تقی راوندی

برگ برنده : سیروس الوند

بله برون : داود موثقی

بوتیک : حمید نعمت اله

پروانه ای در باد : عباس رافعی

پنج : عباس کیارستمی

پنج عصر : سمیرا مخملباف

تارا و تب توت فرنگی : سعید سهیلی

تب : امیر سیدی

جنایت : محمد علی سجادی

جوان ایرانی : داریوش بابائیان

چند تار مو : ایرج کریمی

خانه ای در شن : اردشیر افشین راد

خبرنگار : مرتضی آتش زمزم

خدا حافظ رفیق در سه اپیزود : بهزاد بهزاد پور

خواب تلخ : محسن امیر یوسفی

خواب خاک : شپیده فارسی

داستان ناتمام : حسن یکتا پناه

دانه های ریز برف : علیرضا امینی

دوئل : احمد رضا درویش

رعد ، یک داستان زنانه : برنا کازرانی

روایت سه گانه ، اپیزود اول ، یک آرزوی کوچک : پر.یز شیخ طادی

روایت سه گانه ، اپیزود دوم ، شوخی های خدا : عبدالحسین برزیده

روایت سه گانه ، اپیزود سوم ، ننه گیلانه : رخشان بنی اعتماد

روزگار سپری شده : روح اله حجازی

زن سمی : فرخ انصاری بصیر

ساکنین سرزمین سکوت : سامان سالور

سربازهای جمعه : مسعود کیمیائی

سلام : جواد ارشاد

سوگ سایه ها : خداداد جلالی

سیزده گربه روی شیروانی: علی عبدالعلی زاده

سیمای زنی در دور دست : علی مصفا

شاه خاموش : همایون شهنواز

شب کایت ها : حبیب اله بهمنی

شکلات : افشین شرکت

شمعی در باد : پوران درخشنده

شهر زیبا : اصغر فرهادی

صبحانه برای دو نفر : مهدی صباغ زاده

طلای سرخ : جعفر پناهی

عاشق مترسک : مهدی نور بخش

عروس افغان : ابوالقاسم طالبی

فریاد در شب : کریم رجبی

قدمگاه : محمد مهدی عسگر پور

قناری : جواد اردکانی

کما : آرش معیریان

کنار رودخانه : علیرضا امینی

گپ : محسن دامادی

لاک پشت هم پرواز می کنند : بهمن قبادی

مارمولک : کمال تبریزی

مزرعه آفتابگردان: فریدون حسن پور

مزرعه پدری : رسول ملاقلی پور

معادله : ابراهیم وحید زاده

مقصد : کار گروهی

ملاقات با طوطی : علیرضا داود نژاد

من و نگین دات کام : حسین قناعت

مهمان مامان : داریوش مهرجوئی

نامه ها : سامان استرکی

و باز هم عشق : محمد دارابی

وعده دیدار : جمال شورجه

وقت چیدن گردو ها : ایرج امامی

هم نفس : مهدی فخیم زاده

هیام : محمد در منش

یک روز ، یک زندگی ، یک مرد : جمشید عندلیبی

ادامه دارد

آیا می توان بر «دینخویی» ایرانی غلبه کرد؟ فاضل غیبی

آیا می‌توان بر «دینخویی» ایرانی غلبه کرد؟

فاضل غیبی

9.jpg

آرامش دوستدار «دینخویی» را بدرستی مهم‌ترین مانع ایرانیان در راه پیشرفت دانسته است. او دینخویی را «برخوردی عاری از سنجش و شک با امور»(1) تعریف می کند. یعنی اینکه نتوانیم در باورهایی که دین در ما نهادینه کرده شک کنیم و در آنها بازنگری نماییم. البته چنین برخوردی نه ویژگی عوام است و نه منحصر به افراد مذهبی:

«دینخویی که زمانی از شکم دین‌ زاده، در دامن آن .. بالیده، در روزگار ما .. به نوعی استقلال نیز دست یافته است. نه فقط مؤمن  .. منحصراً به‌گونه‌ای می‌پرسد و یاد می‌گیرد که از پیش قرار است بپرسد و بیاموزد؛ یعنی به‌گونه‌ای که جهانبینی دینی‌اش را لااقل نقض نکند، بلکه هر مارکسیست مکتبی نیز که مارکس برایش «کاشف قوانین ازلی و ابدی» تاریخی‌ـ اجتماعی‌ست..»(1)

بنابراین « دینخویی الزاماً با دین به مفهوم تاریخی یا متداول آن و نیز با پارسایی اصیل که از شرایط دین است کاری ندارد.»(1)، بلکه به شیوۀ برخورد ما با آرا و عقاید گذشتگان نظر دارد.

پس از فاجعۀ انقلاب اسلامی، طبیعی می بود، که ایرانیان از هر مذهب و مکتبی به خود آمده، در باورهای  خود از مذهبی گرفته تا سیاسی شک کنند و در آنها تجدید نظر نمایند. اما شگفتا که نه تنها چنین نشده است که بازار مذهب‌زدگی گرم‌تر شده و شنوندگان سخنگویان اسلامی فزونی یافته است. اگر مردم مسلمان از دیدن قیافۀ آخوندها بیزارند و پس از آنکه مسجد به پایگاه حکومت اسلامی بدل شده است، از رفتن به آن خودداری می‌کنند، اینک به کمک دستگاه تبلیغی حکومت اسلامی و استفاده از شبکۀ یوتیوب دهها «فیلسوف»، «پژوهشگر» و «استاد» نسل جدید (مانند:  رائفی‌پور،  آقامیری، عباسی..) بویژه ذهن میلیونها جوان ایرانی را بمباران می‌کنند. در خارج از کشور نیز کسانی مانند سروش، کدیور، شبستری..  با سخنرانی در بهترین دانشگاه‌های اروپا و آمریکا  در این ارکستر نوای «منادیان اسلام نوین» را می‌نوازند.

برخی مهاجرت میلیونی ایرانیان فرهیخته به خارج از کشور و نزول سطح هوشی ناشی از آن در جامعۀ ایران را زمینۀ رشد جریانات درویشی، عرفانی و نمایشات چندش‌آور خرافی می دانند.  اما واقعیت این است که از یک سو نارسایی   انتقاد مذهبی و از سوی دیگر مجازات مرگ برای ترک اسلام، مسلمانان را وامی‌دارد، که همواره بدنبال اسلامی باشند با چهرۀ بهتری از «اسلام وحشی بدوی»، که چهل سال است بر ایران حکومت می‌کند. با توجه به این نیاز، هر ملایی به ظاهری دیگر بساطی گسترده و همان جنس را به شیوه ای دیگر ارائه می‌کند. از این رو «اسلام فروشی» را می‌توان بازاری دانست که در آن انبوهی از حجره‌های رنگارنگ در حال «مهندسی افکار عمومی» هستند.

امروزه پرمشتری‌ترین حجره در این بازار را «عرفان فروشی» تشکیل می دهد. جالب است که نه تنها کسانی که از مذهب رسمی بریده‌اند مشتریان این حجره‌اند، بلکه حتی انبوهی از چپ‌های پیشین نیز به انگیزۀ آشنایی با ادیبان و سرایندگان بزرگ ایرانی خریدار «فیلسوفان عارف» شده‌اند.

به منظور آنکه عیار واقعی فریبکاران یاد شده را دریابیم به نمونه‌ای نظر کنیم. نامدارترین «فیلسوف عارف‌مشرب» حسین الهی‌قُمشه‌ای است.  او با تسلط بر چهار زبان و از بر کردن صدها بیت، در سخنرانی‌های پرشمار خود، در نهایت خوش‌بیانی، ارزش‌های والای انسانی و اجتماعی را به کمک سرایش سرایندگان بزرگ ایرانی توصیف می‌کند. قمشه‌ای هدف خود را نهادینه کردن «دانایی، زیبایی و نیکی» در جوانان اعلام کرده است. منتها او با استناد بر آیاتی از قرآن می‌خواهد القا کند که این ارزش ها از اسلام سرچشمه گرفته‌اند، که نه تنها همۀ ادب و اندیشۀ ایرانی را سیراب کرده است، بلکه حتی اندیشمندان بزرگ جهانی نیز در نهایت چیز دیگری نگفته‌اند، جز آنکه در قرآن نیز آمده است!

تنها اشکال کار اینجاست که ما ایرانیان چهل سال است که با اسلامی طرفیم که جز شناعت و جنایت نمی داند و متولیان آن حاضر نیستند به خاطر انسانیت سرسوزنی از تعداد شلاق‌ها، سال‌های زندان و شدت شکنجه بر دگرباوران بکاهند. حکومتگران اسلامی با استناد بر قرآن و تأکید بر اینکه «جز این اسلامی نیست!»، حکومتی را بر ما ایرانیان تحمیل کرده‌اند، که به تبه‌کاری، بیداد و انسان‌ستیزی در تاریخ بشر بی‌سابقه  است.

گفتن ندارد که قمشه‌ای در سخنرانی‌های خود در داخل و خارج از کشور همیشه پرچم حکومت اسلامی را در برابر خود می‌نهد و هیچگاه سخنی در انتقاد از رفتار حکومتگران اسلامی و انتقاد از آنچه با ایران کرده‌اند، بر زبان نمی آورد. بنابراین باید پذیرفت که او مانند همۀ دیگر همکارانش نه تنها به عمد دربارۀ اسلام دروغ‌پردازی می‌کند، بلکه از همه‌گونه پشتیبانی حکومت اسلامی نیز برخوردار است.

روشن است که دروغگویی بیشرمانۀ ملایان نه با خمینی شروع شد و نه با قمشه‌ای پایان خواهد یافت. از اینرو دیگر کافی نیست که بگوییم هر کوشش مبلغان اسلام برای آنکه چهره‌ای دیگر از اسلام بدوی نشان دهند، دروغین و فریب‌کارانه است، بلکه این گامی در جهت غلبه بر «دینخویی» است که نشان دهیم آنچه ملایان در وصف «اسلام رحمانی» می‌بافند از کجا دزدیده اند.

در این میان جالب است که چون به سخنان قمشه‌ای ‌دقیق شویم و آنها را با  دیگر خطوط فکری و مذهبی مقایسه کنیم، شگفت‌زده خواهیم شد، که ببینیم گویی او موبمو تبلیغ بهائیت می کند! زیرا آنچه می گوید، نه تنها خلاف اسلام، بلکه متضاد با آن است، اما دقیقاً با آموزه‌های بهائی همخوانی دارد. تنها بعنوان نمونه:

  جستجوی حقیقت، ترک تعصب و مدارای مذهبی ، مهرورزی بی قید وشرط بجای خشونت، بخشندگی بجای انتقام، دوری از ناراستی و استواری بر راستی بعنوان بزرگترین پاسدار سرافرازی انسانی، سرخوشی در زندگی و ستایش شادی، تکیه بر مقام والای انسان، ستایش مقام والای زنان، ایران دوستی در عین جهان‌وطنی، برداشت نمادین از نوشته‌های مذهبی، تکیه بر پرورش اخلاقی بعنوان مهمترین اهرم پیشرفت اجتماعی …(2)

حال اگر بیاندیشیم که اینها در فرهنگ دیرین ایرانی ریشه دارند و در بهائیت در واقع با زنده شدن آنها در دوران معاصر روبروییم، به حقیقت مهمتری می‌رسیم و آن اینکه در گذشته نیز اسلام‌پناهان برای پوشاندن انسان‌ستیزی اسلام، اندیشه‌های والا و فرازهای انسانی در آثار اندیشمندان و سرایندگان ایرانی را به اسلام نسبت داده‌اند و به دروغ چهره‌های درخشان تاریخ ایران را «مسلمان» کردند. چنانکه الهی‌قمشه‌ای نیز چنان وقیحانه راه آنان را ادامه می دهد، که مثلاً حتی ادعا می کند که فردوسی و خیام مسلمانانی عارف‌مسلک بودند که اولی   افسانه‌هایی به هدف «نهی از منکر و امر به معروف» نقل کرده و خیام را دغدغه‌ای جز «می معنوی» نبوده است‌!

بنابراین «رمز موفقیت» متولیان اسلام، این است که با دزدیدن اندیشه‌ها و  رگه‌های فکری در کشورهای زیر سلطۀ خون‌آلود خود توانستند از توحش عربی هویتی اسلامی دست و پا کنند.  اما چگونه ممکن بود آنان  به چنین جعل بی‌نظیری موفق شوند؟

هر آیین و مکتبی در دنیا از چهره و درونمایه‌ای مشخص برخوردار است. زیرا «منطقی» نیست که آیینی  و یا مکتبی،  دو آموزۀ متضاد را نمایندگی کند. اما منطقی اندیشیدن در انسان نهادینه نیست و بشر پس از چند صدهزار سال تکامل اجتماعی، تازه در دوران شهرنشینی توانست رفته رفته منطقی بیاندیشد و آگاهانه اصولی را که نخستین بار در آثار ارسطو بازتاب یافت بکار بندد.

پس از آن نظامات فکری از ساختاری منطقی برخوردار شدند و نمی توانستند جزئی را که در تضاد با اجزای دیگر باشد در خود بپذیرند. اما اسلام از آنجا که از دوران بیابان‌گردی و پیشاشهرنشینی برخاست و بدین سبب با منطق بیگانه بود، می توانست هر پدیدۀ فکری دیگری را «اسلامی» کند. از این راه در طول قرنها و دزدی‌های مداوم تا به امروز، باتلاقی فراهم آمده که در آن همه نوع خطوط و جریانات فکری (از زرتشتی تا مزدکی و از مدرن تا سوسیالیستی) یافت می شود، اما از آنجا که آنها در باتلاق اسلامی با هم هیچگونۀ رابطۀ منطقی ندارند، مسخ می‌شوند و بدین سبب که از تعامل با دیگر اجزا درمی مانند، نیروی حیاتی خود را از دست می‌دهند. بدین سبب اسلام نه تنها نتوانست مانند همۀ دیگر ادیان تکامل یابد و همچنان بدویتی ماند که بود، بلکه به مسخ دیگر جریانات فکری  و زوال  اندیشه در کشورهای اسلامی  دامن زد.

از این نظر ترک «دینخویی» می‌تواند بدین روش صورت پذیرد که با تکیه بر اندیشه و اخلاق انسانی،  «ایرانی» و «اسلامی» را از هم تمیز دهد. زیرا «دینخویی» مورد نظر آرامش دوستدار چیزی جز آن نیست که خردمندانه در باورهایی که دیگران (پدر و مادر، آموزگاران، پیشوایان دینی و اندیشمندان گذشته ..) در ما نهادینه کرده‌اند، تجدیدنظر کنیم و بکوشیم، خود را از «نابالغی خودخواسته»(کانت) رها نماییم.  این همانست که نیچه نیز با توجه به بارهای فکری که در کودکی و جوانی بر انسان هموار می شود، او  را در این مرحله «شتر باربر» خوانده است و خواستار آن است که او خود را از آنچه دیگران بر ذهنش سوار کرده‌اند برهاند و همچون «شیری در صحرای اندیشۀ خود» جولان نماید، تا به پاکی و راستی «کودکانه» برسد و زایندۀ اندیشه‌های نوین گردد.

به عبارت دیگر بر دینخویی عملاً چنین می‌توان غلبه کرد که در هر مورد و مطلبی در حدّ امکان از دانسته های موجود آگاهی یابیم و بدون آنکه رأی کسی را بنا به اقتدار معنوی، پیشوایی مذهبی و یا حتی کاردانی علمی بپذیریم به کمک آگاهی‌های موجود و اندیشۀ مستقل خود به جستجوی حقیقت بکوشیم.

آرامش دوستدار هرچند که تأیید می کند که هر فردی « قابلیتش را دارد و باید به‌سهم خود با بردباری بجویـد و بیابد که چگونه می‌توان پرده از سیمای سدچهرۀ دینخویی برداشت»  اما دغدغه اش نه دینخویی عوام، بلکه دینخویی خواص است:

 «دینخویی، در حدی که مدعی فهمیدن به معنای جدی آن است، نه از آن عوام بلکه منحصر به خواص است.  »(1)

براستی نیز «خواص» (نخبگان) تنها زمانی شایستۀ این نام هستند که اندیشه‌ای نوین و سوای گذشتگان به میان آرند، وگرنه تکرار و استناد به گفتار «بزرگان» از هر «عامی» برمی آید. چنین است که طبعاً غلبه بر دینخویی وظیفه ای است تاریخی که نخبگان جامعه با عمل بدان می توانند به شمار هرچه بیشتری به پیشروان فکری بدل گردند. چنانکه در تاریخ اروپا نیز تا همین یکی دو سدۀ پیش شمار رهیدگان از دینخویی انگشت شمار بود.  تا آنکه اندیشمندان بزرگی در همۀ رشته‌ها طرحی نو درافکندند و راهنمای گروهی هرچه بزرگتر از نخبگان شدند.

در ایران، چنانکه اشاره شد، راه غلبه بر دینخویی (نه غیرممکن، اما) بسیار دشوار است. زیرا نخست باید میراث فرهنگی خود را از جعل و تصرف اسلامی برهانیم، تا سپس بتوانیم آرای گذشتگان را با خردمندی انتقاد کنیم و به افق‌های نوینی دست یابیم.

از این نظر شایسته می بود که اندیشمندان معاصر ما در این راه پیشگام شوند و بوِیژه خود آرامش دوستدار پس از بررسی گستردۀ دینخویی، راه‌های غلبه بر آن را روشن کند. اما دوستدار با وجود آنکه بسیاری از او خواسته‌اند که از «دردشناسی» به «درمانگری» روی آورد، تا بحال چنین نکرده است.  اشارۀ زیرین شاید روشنگر علت آن باشد:

آرامش دوستدار در نوشتار «فروپاشی وحدت سه‌گانۀ ایران در اسلام» هرچند «خیال‌های حریری و احساس‌های رؤیایی و انسان‌دوستانۀ» حافظ را می ستاید، اما از این دفاع می‌کند که: او «قرآنی می‌اندیشیده» و «فقط از سر عناد یا به زور آرزو می‌شود تأثیر قرآن را در حافظ انکار کرد.» (3)

دوستدار که هم دیوان حافظ و هم قرآن را می‌شناسد، باید بداند که میان بدویت انسان‌ستیز قرآن و انسان‌دوستی والای حافظ نمی‌تواند کوچکترین رابطه‌ای وجود داشته باشد، بلکه تأثیرپذیری حافظ از قرآن دروغی است که ملایان پراکنده‌اند و در واقع توهینی به اوست.

 توگویی دوستدار نیز بر این تضاد آگاه باشد، برای به کرسی نشاندن حکم خود ابتدا (ظاهراً به مصداق لقمان حکیم!) ادعا می کند که: «اگر انگیزه‌های ناآگاه آدمی ایجاب کنند، بسیاری از چیزها می‌توانند از ضد خود برآیند.»(2) بدین معنی، حافظ که می‌سرود: «من از بازوی خود دارم بسی شُکر، که زور مردم آزاری ندارم.. »،  نگرش خود را از قرآنی برداشت کرده است که به کشتن کافران و چهار پاره کرده مفسدان فرمان می‌دهد!

قابل تصور نیست، که آرامش دوستدار توجه نداشته باشد، میان انسان‌ستیزی قرآن و انسان‌دوستی حافظ دوران دراز تکامل بشری از بدویت بیابانگردی به شهرنشینی متعالی طی شده است. به هر حال او پس  از این، به هدف اثبات «قرآنی اندیشی» حافظ، به دستاویزی متوسل می شود که بارزترین نشانۀ دینخویی است و آن همانا استناد به فلان شخص معروف و یا صاحب‌نظر مشهور است!

فراتر از این، دوستدار در تأیید خود بجای استناد به حافظ‌شناسانی مانند، فروغی، غنی، قزوینی، خانلری و معین … به دو نفری استناد می کند که اتفاقاً در این مورد بهیچ‌وجه صلاحیت ندارند:

ـ اولی، گوته است که روشن است آشنایی او با فارسی و عربی نمی توانست چندان باشد که در این باره داوری کند و جز نقل شنیده های خود کاری نکرده است.

ـ دیگری، بهاءالدین خرمشاهی ، ملایی کلاهی است که با نوشتن 12کتاب درست به هدف دامن زدن به همین دروغ وقیحانه گوی سبقت را از ملایانی مانند مرتضی مطهری ربوده است.

 آیا آرامش دوستدار نمی‌داند که هیچ دیوانی به اندازۀ دیوان حافظ مورد جعل و تصرف و تجاوز ملایان نبوده است و «حافظ قرآن» دروغی است که به کمک جعل چند بیت به او بسته‌اند؟ وانگهی، امروزه حتی یکی از نوملایان به نام  ‌آقامیری می گوید، حفظ‌کردن کاری «احمقانه» است و قرآن را باید فهمید نه آنکه حفظ کرد! با این وصف، آیا توهینی به هوش و درایت حافظ نیست که او را حافظ قرآن بدانیم؟

اگر دوستدار بدین می اندیشید که حافظ چگونه مسلمانی بوده است که حتی یک بیت در ستایش محمد، علی، حسین .. نسروده، اما دیوانش پر است از ستایش «کاووس و کِی»، « بهمن و قباد»، «پرویز و باربد»، «جمشید و فریدون» …(4) نه تنها می توانست حافظ را از جعل و تصرف اسلامیون نجات دهد، بلکه نمونه‌وار شیوۀ غلبه بر «دینخویی» را نیز نشان می‌داد.

(1)آرامش دوستدار، دینخویی چیست؟، پژواک ایران

(2)ن.ک. به کتاب تازه منتشرشده: محمود صباحی، تأملات دیرهنگام در باب آغازگری باب و آموزگری بهائی، انتشارات فروغ.

(3) آرامش دوستدار، «فروپاشی وحدت سه‌گانۀ ایران در اسلام»

(4)دلارام مشهوری، «حافظ دیوانۀ سرسامی یا فرزانۀ جاودانی»، در «دو گفتار»، خاوران (پاریس)، 1379

سینماتوگرافی – بخش هفدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش هفدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

سال 1378 خورشیدی را سینمای جمهوری اسلامی با دستمایه های تکراری و گاه گاهی انتقادی آغاز می کند . به نظر میرسد که حالت گیجی برخی از کارگردانها بر طرف شده و میتوانند انتقاد های خود را از سران ویرانگر جمهوری اسلامی به عناوین مختلف نشان دهند .

در کار کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی ، مسعود کیمیائی هیچ نو آوری به چشم نمی خورد . فیلم اعتراض او نیز دنباله داستان کهنه قیصر است . ناموس ، دشنه و جنایت . برادری ، نامزد برادرش را که رابطه نامشروع با جوان دیگری دارد می کشد و چون مسئله ناموسی است به او 12 سال حبس میدهند و اینک او آزاد شده است . در بیرون از زندان متوجه میشود که برادرش بر اثر اصابت باتوم ماموران حکومت شاه به هنگام تظاهرات به نفع خمینی به سرش ضربه وارد شده و در آسایشگاه روانی بستری است !! دیگر برادر او که بخاطر کشتن نامزداو به زندان رفته ، عاشق یک دختر پولدار شمال شهری است . در پایان فیلم دوست پسر دختر کشته شده در خیابان او را دیده و با ضربات چاقو اورا می کشد .

در این سال عباس کیارستمی فیلم باد ما را خواهد برد را میسازد .یک اکیپ فیلمبرداری برای ضبط مراسم عزاداری مرگ یک پیرزن !!!!! به روستائی در کردستان میروند . ایران در سایه رژیم گریه و مویه غرق شده است. رهبر عقب مانده جمهوری اسلامی گریه و زاری را عامل حفظ نظام میداند و در تمام نقاط ایران برای حسین تازی عزاداری می کنند ، تمام اینها کافی نیست ، حال یک اکیپ فیلمبرداری باید به روستائی دور افتاده بروند تا مراسم سوگواری مرگ یک پیرزن را به تصویر بکشند .کسی از جناب کیارستمی نمی پرسد : هر روزه هزاران تن در ایران فوت می کنند ، مرگ یک پیرزن در روستائی دور افتاده چقدر باید مهم باشد که تلویزیون دولتی ایران یک گروه فیلمبردار را به روستای سیاه دره کردستان بفرستد . تلفن زدن سرپرست گروه که باید بکرات به گورستان ده که بالای تپه است برود ، ملال انگیز است . تکرار چند باره یک صحنه فیلمبرداری را تنها از یک فیلمساز آماتور تازه کار میتوان توقع داشت .

در کمال تعجب مشاهده می کنیم که این فیلم به عنوان یکی از پنجاه اثر برتر سینمای جهان توسط جشنواره فیلم تورنتو انتخاب میشود . حال نظام آخوندی چگونه سبیل هیت داوران را چرب کرده است بماند . این گونه وقایع را بکرات در این سالها شاهد بوده ایم که چطور هیت داوران اسکار به فیلم بی ارزش و هجو فروشنده اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی را میدهند .

فیلم بادام های تلخ ساخته کاظم معصومی در زمره فیلم هائی است که از زیر تیغ سانسور حکومتیان بخاطر نفهمیدن منظور کارگردان رد شده و اکران پیدا کرده است . مهندس زرین که در کارخانه پارس الکتریک با ساختن قطعات داخلی در راستای خود کفائی کشور !!!!!!!! می کوشد با قاقچیان ارز که در کار واردات قطعات بنجول چینی ، یعنی آقا زاده ها در می افتد .عمال حکومتی سه تن از اطرافیان مهندس زرین را می کشند و مهندس زرین خود را پنهان می کند و از دخترش ترگل می خواهد تا محل اختفای او را بکسی نگوید . آقا زاده ها که تمام منافعشان در تعطیلی کامل کارخانه پارس الکتریک و دیگر کارخانجات و کارگاه های تولیدی است در بدر به دنبال مهندس زرین گشته تا او را بکشند . جوانی بنام تاری سر راه ترگل قرار گرفته و او را به خود علاقمند می کند . تاری در نظر دارد به وسیله ترگل از محل اختفای پدراو مطلع و جای او را به آقازاده ها بگوید . در لحظات پایانی فیلم تاری که محل اختفای مهندس زرین را به دولتیان داده ، مقابل آنها می ایستد و ماموران انتظامی سر رسیده و بخش پایانی – تخیلی فیلم با دستگیری آقازاده ها پایان میگیرد .

فیلم بچه های نفت به کارگردانی ابراهیم فروزش ، صدای اعتراض فیلم نامه نویس و کارگردانی بنام ابراهیم فروزش از یغماگری منابع ملی و فقر فزاینده مردمی است که بر روی دریائی از طلای سیاه زندگی قیر گونه ای دارند . اسماعیل هر روز راه بین روستا تا مدرسه را با رفتن بر روی لوله نفت طی می کند . پدر برای یافتن کار به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس رفته و مادرش برای گذران زندگی دست به هر کاری میزند تا بتواند نزول پولی را که شوهرش از نزول خواری بنام خیرالله گرفته پس بدهد . برای تامین هزینه زندگی اسماعیل در یک شرط بندی می خواهد از روی لوله نفت که از روی یک دره عمیق قرار دارد رد شود و او اینکار را انجام میدهد .

بوی کافور عطر یاس .ساخته ی بهمن فرمان آرا .

بهمن فرمان آرا ، متولد 1321 خورشیدی در اصفهان . فارغ التحصیل رشته ی کارگردانی از آمریکا .در سن شانزده سالگی به لندن میرود تا در رشته ی کارگردانی تحصیل کند ولی به هنرپیشگی علاقمند میشود . علاقه او با مخالفت پدرش مواجه و او به کالیفرنیا رفته و رشته کارگردانی را تمام می کند . در سال 1345 به ایران بر گشته و برای روزنامه تهران ژورنال نقد و گزارش فیلم می نویسد . با کمک هژیر داریوش به تلویزیون رفته و به مدت سه سال برنامه ای هفتگی در خصوص سینمای جهان میسازد .آغاز فیلمسازی او با فیلم کوتاه نوروز و خاویارشروع میشود .در سال 1351 فیلم خانه قمر خانم را می سازد .

پس از فتنه ی خمینی به کانادا مهاجرت می کند و در سال 1369 فیلمسازی برای ملایان را بر ریاست جشنواره فیلم کودکان کانادا ترجیح داده و به ایران بر میگردد . از تنها ترین فیلم این کارگردان در زمان شاه فقید میتوان به شازده احتجاب اشاره داشت و او بود که در سال 1358 فیلم سایه های بلند باد را در ضدیت با رژیم پهلوی ساخت .

اما فیلم بوی کافور ، عطر یاس . مرگ ، غم ، مویه ، سوگواری و مرثیه سالهاست که اساس سینمای جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد . بنا به گفته نیچه : افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد ، بنابراین انسان را برای اینکه نادان بماند باید غصه دار و اندوهگین ساخت .با اساس این تز شوم جمهوری اسلامی ، کارگردان تحصیل کرده آمریکا فیلم بوی کافور عطر یاس را میسازد . بهمن فرجامی فیلمساز ، سفارشی از تلویزیون ژاپن مبنی بر ساختن فیلم مستندی راجع به مراسم و آداب و رسوم مرگ در ایران گرفته و اکیپ خود را به بهشت زهرا میبرد . حال چگونه تلویزیون ژاپن با دسترسی به هزاران ویدئو و مستند راجع به سوگواری در ایران اسلام زده به این کار علاقه نشان میدهد ، باید از جناب فرمان آرا پرسید ؟ در بهشت زهرا متوجه میشود که در آرامگاه خانوادگی او در کنار گور زن متوفی اش ، مرد دیگری را بخاک سپرده اند !! حال فرجامی دست به دامان قانون میشود که چرا مرد دیگری را در گور او خاک کرده اند . آخر این فیلم مشخص میشود که تمام افکار فرجامی کابوس بوده !!!!!!!!!!! این فیلم در جشنواره بیمار فجر ، هشت جایزه سیمین بلورین میگیرد .

محسن مخملباف که وجودش برای سینمای جمهوری اسلامی گوهری است تابناک ! در راه آوردن دخترش سمیرا و بند کردن دست او به دوربین تلاش می کند و با نوشتن فیلمنامه ای بس کودکانه بنام تخته سیاه ، دخترش را به عنوان کارگردان به مردم ایران زور چپان می کند .

چند آموزگار با بستن تخته سیاه به پشت در جاده های کوهستانی کردستان در بدر به دنبال کسانی هستند که به آنها سواد خواندن و نوشتن بیآموزند !!! فکر بیمار محسن مخملباف و چشمان کم سوی او قادر به دیدن شش میلیون کودکی که بخاطر فقر ترک تحصیل کرده اند نیست . نبود معلم ، نبود کتاب درسی و کمبود مدرسه و مکانیکه بچه ها در آن درس بخوانند را که عامل اصلی آن رژیم جاهل پرور جمهوری اسلامی است را رندانه پنهان کرده و چند معلم را با تخته سیاه به پشت در جاده ها میگرداند که صدای التماس آنها که ایهاالناس بیآئید تا شما را باسواد کنیم ، گوش فلک را کر می کند .

جالب اینجاست که تصویر بردار پشت صحنه هم فرزند دیگر مخملباف ، میثم است . در این خصوص رقابت سختی بین این تحفه ی سینمای جمهوری اسلامی با علیرضا داود نژاد وجود دارد .

صحنه ای از فیلم تخته سیاه

علی حاتمی با ساختن فیلم تهران روزگار نو به سر شماری شهریور 1320 زمان رضا شاه بزرگ می پردازد که برای این سرشماری که الگویش از ترکها و کمال آتاتورک گرفته شده ، تمام مردم باید در خانه بمانند . از این عدم تردد ، ماموران نظمیه شاه سود برده و جواهر فروشی بزرگ پایتخت را خالی می کنند !!

جعفر پناهی با ساختن فیلم دایره به زندگی فلاکت بار زن ایرانی و بی سر پناهی آنان می پردازد . این کارگردان توسط ملایان ممنوع کار شد .

زمانی برای مستی اسبها ، کاری ارزشمند از بهمن قبادی که در آن به زندگی سخت کولبران کرد پرداخته و از روی ننگ جمهوری اسلامی در قلع و قمع زحمتکشان کرد که در این سالهای دراز خونشان توسط مزدوران رژیم آخوندی ریخته شده است ، پرده بر میدارد .در این فیلم بینده با چهره ترسناک فقر روبرو شده و عواطف خواهر و برادری را برای نجات جان کودکی بیمار که نیاز به عمل جراحی دارد نشان میدهد . در این فیلم بهمن قبادی از اهالی محل سود جسته و نقش های این فیلم را به عهده ایوب احمدی ، روژین یونسی ، آمنه اختیار دینی ، مهدی اختیار دینی ، کلثوم اختیار دینی وکریم اختیار دینی سپرده است .

از فیلم های با ارزشی که در این سال ساخته شد ، یکی فیلم عروس آتش ساخته ی خسرو سینائی بود که دست روی یکی از مشکلات اجتماعی مربوط به زن در جامعه ی اسلام زده ایران گذاشته بود . احلام دختری که از کودکی زادگاهش را که یکی از شهرهای جنوب کشور است ترک گفته و در تهران و در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تحصیل می کند ،میبایستی بنا به سنت زن پسر عمویش فرحان شود . محور فیلم بر اساس ضرب المثل ابلهانه : چون حضرت علی و فاطمه پسر عمو و دختر عمو بوده اند ، بنابراین عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمانها بسته شده است استوار است . حال اگر بخاطر ازدواج فامیلی ، بیماریهای نهفته ارثی سلامت کودکان خانواده را تهدید کنند که البته مهم نیست !!!!! و آنچه اهمیت دارد ، پای بندی به سنت های ابلهانه است ، احلام علیرغم علاقه اش به استادش دکتر پرویز ، بایستی با پسر عموی قاچاقچی اش پیوند ازدواج ببندد . فرحان که مخالفت احلام را می بیند ، قتلش را بخاطر پشت کردن به سنت های قبیله واجب دانسته و بر اثر فشار ریش سفیدان قبیله احلام را به حجله فرحان می فرستند و او با به آتش کشیدن حجله ، خود را از بین میبرد . خسرو سینائی با فدا کردن احلام ، در حقیقت تسلیم خود و زن ایرانی را در مقابل سنت به تصویر کشیده و بخش پایانی فیلم در واقع ضعف فیلم است .

داریوش مهرجوئی با نیت مطرح کردن مشکلات زیادی که برای فیلمسازان ایرانی در جمهوری اسلامی مطرح است ، فیلم کم مایه و خسته کننده میکس را میسازد .

خسرو ( خسرو شکیبائی ) کارگردانی که چند روز دیگر فیلمش باید در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شود ، در مرحله صدا گذاری مشکل دارد . فرسودگی دستگاه ها ، قطع و وصل مکرر برق ، آماده نبودن موسیقی متن فیلم عواملی است که داریوش مهرجوئی بدانها می پردازد . کارگردان نقص فنی را عامل اصلی ضعف فیلم و آماده کردن آن در سینمای جمهوری اسلامی میداند . مهرجوئی در فیلم میکس به غل و زنجیر کشیدن فکر و قلم که باید فیلمنامه را با آنها نوشت اشاره نمی کند . مهرجوئی به تیغ سانسور و محدودیت های فیلم سازی که در فیلمی شوهری حق گرفتن دست زنش را ندارد ، نمی پردازد . مهرجوئی به دعوای دو هنر پیشه که با هم قهر کرده اند و انگار قرار دادی بین آنها با کارگردان امضاء نشده دل نگرانی نشان میدهد . بخش کمدی فیلم در آخر آنست . بوبین فیلم در خیابان رها میشود و وقتی آنرا جمع می کنند و به سینمای نمایش دهنده فستیوال میرسانند ، آپارات خراب است !

کارگردانی بنام پرویز شیخ طادی فیلمی بر اساس تفکرات بیمار خود می میسازد بنام دفتری از آسمان . در ایران اسلام زده ،امام زمان را کم داریم که حال وعده برگشت هزاران شهید بسیجی و پاسدار کشته شده در جنگ را میدهند که روزی تمامی آنها باز خواهند گشت و به دیدار خانواده خود میروند . زنی بنام طوبی ( رویا تیموریان ) با دستیبابی به نام کشته شدگان جنگ برای خانواده آنها نامه میفرستد که من از رازی آگاه هستم که میتواند شهید شما را به خانواده بر گرداند !!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1378 سینمای جمهوری اسلامی

آسمان پر ستاره : حسن قلی زاده

اعتراض : مسعود کیمیائی

باد مارا خواهد برد : عباس کیارستمی

بادام های تلخ : کاظم معصومی

بازیگر : محمد علی سجادی

بچه های نفت : ابراهیم فروزش

بوی کافور عطر یاس : بهمن فرمان آرا

بیگانگان : رامین بحرانی

تخته سیاه : سمیرا مخملباف

تلفن : شفیع آقا محمدیان

تورا دوست دارم : عبدالله باکیده

تهران روزگار نو : علی حاتمی

جمعه : حسن یکتا پناه

چریکه هورام : فرهاد مهرانفر

چشمهایش : فرامرز قریبیان

دارا و ندار : فریدون حسن پور

دایره : جعفر پناهی

دختران انتظار : رحمان رضائی

دختران خورشید : مریم شهریار

دستهای آلوده : سیروس الوند

دفتری از آسمان : پرویز شیخ طادی

دلباخته : خسرو معصومی

دوستان : علی شاه حاتمی

رنجر : احمد مراد پور

رویای سبز : حسین محجوب

زمانی برای مستی اسبها : بهمن قبادی

سحرگاه پیروزی : حسین بلنده

سهراب : سعید سهیلی

شب بی پایان : حمید تمجیدی

شراره : سیامک شایقی

شوخی : همایون اسعدیان

شیرهای جوان : محسن محسنی نسب

صنم : رفیع پیتز

عروس آتش : خسرو سینائی

عشق شیشه ای : رضا حیدر زاده

عشق طاهر : محمد علی نجفی

عینک دودی : محمد حسین لطیفی

غاز مهاجر : سیروس حسن پور

کودک و سرباز : رضا میر کریمی

لانه عقابها : منوچهر عظیمی

متولد ماه مهر : احمد رضا درویش

مثلث آبی : هادی صابر

مرد بارانی : ابوالحسن داودی

مومیائی 3 : محمد رضا هنرمند

میکس : داریوش مهرجوئی

نجوا : پرویز شهبازی

نسل سوخته : رسول ملاقلی پور

نیمه گمشده : محمد علی آهنگر

واهمه های حضور – آینه ها : مهدی صفر خانی

واهمه های حضور – اپیزود سوم : محمد ذرقانی

واهمه های حضور – موج و دریا : اردشیر شلیله

یک روز بیشتر : بابک پیامی

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1379:

کم کم سایه فیلمهای تبلیغاتی جنگی که در آن تنها بسیجی ها قهرمان واقعی جنگ ایران و عراق بوده و ارتش ایران در آن جای ندارد بسر آمده و دیگر تماشاگران ایرانی علاقه ای بدین گونه فیلم ها نشان نمیدهند . کارگردانهای قدیمی بار دیگر قد علم کرده و علیرغم سانسور شدید وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد گاه گاهی از سر اعتراض و انتقاد حرفهای خودشان را می زنند . آواز قو ساخته ی سعید اسدی ، سگ کشی ساخته ی بهرام بیضائی و باران ساخته ی مجید مجیدی از زمره فیلم های برتر این سال است .

عباس کیارستمی ، فیلم آ.ب.ٍ ث افریقا را میسازد . این بار دوربین عباس کیارستمی از محدوده رودبار بیرون رفته و به کشور آفریقائی اوگاندا میرود . در این فیلم سازمان بهداشت جهانی از فیلمسازان ایرانی دعوت می کند تا به اوگاندا رفته و از کودکانیکه از پدران و مادران مبتلاء به ایدز به دنیا آمده اند فیلم مستند تهیه کنند . عباس کیارستمی که توان و اجازه نمایش فقر و درماندگی مردم ایران را ندارد ، در اوگاندا میدان عمل پیدا می کند . دوربین کیارستمی بجای ضبط تصاویر مدارس کپر نشین ایران ، روی مدارس صحرائی اوگاندا متمرکز میشود . خانه های ویران اوگاندا اساس فیلم کیارستمی است در حالیکه ویرانه های جنوب پس از گذر یک دهه که از جنگ ایران و عراق باقی مانده است ترمیم نشده است . تنها نکته مثبت فیلم که داغ ننگ جمهوری اسلامی را تازه می کند ، صحنه ای است که زن و شوهر اتریشی ، تعدادی از بچه ها را به فرزند خواندگی قبول کرده و از جهنم اوگاندا خارج می کند و این زمانی است که در بیمارستانی در شیراز کودک افغانی که وضعیت مهاجرت او مشخص نیست ، درمان نشده و روی دستان پدر و مادر خود میمیرد .

عباس کیارستمی

آواز قو ساخته ی سعید اسدی و باشرکت بهرام رادان فریاد نسل جوانی است که از سخت گیری های رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی جانشان به لبشان رسیده و فرار از جهنمی که آخوند ها ساخته وغیر قانونی رفتن به ترکیه را به قیمت جانشان خریدارند . این فیلم در ضمن تبلیغات نیم بندی در خصوص وجود تک و توک مامور به اصطلاح انسان و دلسوز دررژیم جمهوری (سرگرد فتاح ) است که درد جوانان را حس می کنند .

چهره مبارز و مطرح امروز در جمهوری اسلامی ، محمد نوری زاد ، منتقد رژیم آخوندی و شخص سید علی خامنه ای در مقام کارگردان ، فیلم انتظار را با شرکت محمد علی کشاورز می سازد . گلنسا ( زهرا امیر ابراهیمی ) فارغ التحصیل رشته فلسفه و کامپیوتر در اداره ای مشغول کار میشود که طبق معمول سینمای جمهوری اسلامی رئیس شرکت به او نظر دارد . در اکثر فیلم های جمهوری اسلامی ، صیغه شدن منشی رئیس بشکل قانونی در آمده و منشی هر اداره ای جزو مایملک جناب رئیس است .

محمد نوری زاد

مجید مجیدی که بعد ها داغ ننگ تازی پرستی را به قیمت ریخت و پاش های میلیاردی جمهوری اسلامی برای فیلم هجو محمد رسول الله خرید ، ان زمان که هنوز خود را نفروخته بود ، دست روی یکی از زشتی های جمهوری اسلامی در پایمال کردن حق و حقوق انسانها میگذارد . او در فیلم باران از دختر افغانی ( زهرا بهرامی ) که پدرش بر اثر حادثه ای زمین گیر شده ، با پوشاندن لباس مردانه کارگر ساده ساختمانی می سازد که باید آجر و گچ به دست معمار برساند .

مسعود تکاور کارگردانی فیلم پروانه های پشت دیوار را که فیلمنامه آنرا ارد عطاپور نوشته به عهده میگیرد . گروهی نابینا و ناشنوا در آسایشگاهی ویران شده بر اثر بمباران گرفتار شده اند و گروه های امداد برای نجات آنها تلاش می کنند .

مرضیه مشکینی با ساختن فیلم ، روزی که زن شدم در دو بخش نخست فیلم به مقابله و مبارزه علیه زن ستیزی در جمهوری اسلامی و اسلام میرود و در بخش سوم بی هدف و کنگ تنها دقایقی نوار متحرک فیلم می سازد . فیلم او حاوی سه بخش است . در بخش نخست ، پیام این است که دختر وقتی 9 ساله شد ، دیگر حق بازی با پسر ها رانداشته و باید چادر بسر کند ! در بخش دوم شوهر آهو ، بانوئی که در مسابقات دوچرخه سواری کیش شرکت کرده از دست زنش سخت عصبانی است .او و برادران آهو سوار بر اسب ، مانع ادامه مسابقه آهو میشوند . بخش سوم فیلم ، پیرزنی را نشان میدهد که لوازم بزرگ خانه از قبیل یخچال و گاز و جارو برقی خریده از پسران باربر فرودگاه کیش می خواهد اثاث او را به ساحل انتقال دهند . اثاثیه در ساحل چیده میشود !!!!!!!! و پیرزن از بچه ها می خواهد که فرزند او شوند !!!!!!!!!! و بچه ها قبول نمی کنند . پیرزن اثاثیه را سوار قایقی کرده و دور میشود !!!!

شوهر و برادران آهو، لخت سوار بر اسب که مانع انجام مسابقه دوچرخه سواری او شدند !

محسن مخلمباف نیز با ساختن فیلم سفر قندهار به وضعیت زن مسلمان در افغانستان که زیر سلطه اسلامگرایان طالبان دست و پا میزند ، می پردازد . نفس ، زن افغانی مقیم کانادا ( نیلوفر پذیرا ) ، عازم قند هار میشود تا شاید خواهرش را که قصد خودکشی دارد نجات دهد . در این فیلم ، محسن مخملباف از تروریست سیاه پوستی که نام مسلمانی بر خود گذاشته ( داود صلاح الدین ) ) که در آمریکا بنا به دستور سران جمهوری اسلامی مخالفی بنام علی اکبر طباطبائی را ترور کرده و از آمریکا گریخت ، نقش پزشکیار میدهد . در آخر فیلم ، نفس توسط طالبان به اسارت در آمده و زندانی میشود .

داود صلاح الدین

دیوید تئودور بیلفیلد در نوامبر ۱۹۵۰ در شهر روونووک رپید، ایالت کارولینای شمالی آمریکا به دنیا آمد. او فرزند سوم یک خانواده هفت نفره مسیحی از پدری سیاه‌پوست و مادری سفیدپوست است. وی در سن ۱۹ سالگی مسلمان شده و نام داوود صلاح الدین را برای خود برمیگزیند. این نام برگرفته از نام صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان قرن دوازدهم است. او ابتدا به سازمانی به نام ارتش داوطلب سیاهپوستان برای رهایی می پیوندد. این سازمان سیاهپوستان شهرنشین را تشویق می کرد تا به آفریقا بروند و کشاورزی کنند اما پس از چند ماه، وقتی که پی برد این گروه قلابی است و رهبرش برای پلیس خبرچینی میکند از آن بیرون آمد.
صلاح الدین پس از آن با سعید رمضان وکیل و محقق اسلامی تبعیدی

اهل مصر و داماد بنیانگذار اخوان المسلمین آشنا میشود و ویراستار یک روزنامه کوچک اسلامی در واشتنگتن میگردد و بیشتر وقت خود را در مسجد میگذراند. رفته رفته سعید رمضان تبدیل به رهبر مذهبی صلاح الدین میشود و زمینه ساز آشنایی و ملاقات او با انقلابیون مسلمان ایران میگردد و به یک مرکز دانشجویان ایرانی که توسط بهرام ناهیدیان اداره می شد رفت و آمد پیدا میکند. ناهیدیان از عوامل اصلی آیت الله خمینی در آمریکا بود. این مرکز که محلی برای نشست‌ها و برنامه ریزی تظاهرات طرفداران خمینی بود، دیر زمانی است که تعطیل شده و اکنون خانه ای شخصی است. در حال حاضر بهرام ناهیدیان امام مسجد شیعیان شهر مناسس ایالت ویرجینیا در نزدیکی واشنگتن است و به تجارت فرش هم ادامه میدهد. ناهیدیان در تشکل های اسلامی منطقه واشنگتن همچنان حضور فعال دارد و از اعضای موثر برگزار کننده بزرگداشت روز قدس در پایتخت آمریکاست .

بهرام ناهیدیان ، سر سپرده جمهوری اسلامی در آمریکا

همچنین در اوایل دهه هفتاد میلادی صلاح الدین به ملاقات زندانیان سیاهپوست در واشنگتن و اطرافش میرفته است. هدف وی رساندن پیام اسلام به گوش زندانیان سیاهپوست است. در این رابطه یک مقام پلیس به ایرا سیلورمن تهیه کننده سابق شبکه ان بی سی میگوید: “زندانیان علاقه مند یک دوره مختصر درباره اسلام می دیدند ولی ملاقاتها برای یافتن عضو جهت فعالیتهای سیاسی و اعمال خشونت صورت می گرفت.”
ایرا سیلورمن بعدها زمینه ساز آشنایی باب لوینسون و داوود صلاح الدین میشود.
در تابستان ۱۹۷۵ رمضان و صلاح الدین در خانه ای واقع در یک کیلومتری دانشگاه “هوارد” در واشنگتن زندگی کرده اند. آنها غالبا تمام شب صحبت می کردند. صلاح‌الدین میگوید: “فکر نمی‌کنم هیچ کسی حتی پدر و مادرم بهتر از او مرا بشناسد.” یکی از موضوعاتی که دربارۀ آن صحبت می کردند، شخصیت صلاح‌الدین و بویژه قابلیتش برای اعمال خشونت آمیز بود. به گفته صلاح الدین، رمضان به او اطمینان داده بود که اگر از او چنان عملی سرزند، از نظر احساسی دچار ترس نخواهد شد. آنرا “انجام داده و به سادگی فراموش خواهد کرد.”
هنگامیکه شاه، در نوامبر ۱۹۷۹ پس از فرار از ایران برای درمان بیماری سرطان در یکی از بیمارستان های نیویورک بستری میشود، بهرام ناهیدیان از صلاح الدین دعوت می کند به همراه او به نیویورک بروند. آنها در میان راه در جرسی سیتی، توقف و با چند تن از آشنایان ناهیدیان ملاقات می کنند. ناهیدیان به صلاح الدین می گوید که آنها قصد دارند در نیویورک، تظاهراتی علیه شاه برپا کنند. روز بعد، چهارم نوامبر، صلاح الدین به همراه پنج ایرانی در اعتراض به حضور شاه در امریکا و سیاست های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی خود را به مجسمه آزادی زنجیر می کنند. در همین روز، چهارم نوامبر ۷۹، سفارت آمریکا در تهران به اشغال انقلابیون درمی آید و بیش از پنجاه آمریکایی به گروگان گرفته می شوند که منجر به بحرانی طولانی میان ایران و ایالات متحده آمریکا می شود و ۴۴۴ روز ادامه می یابد.
یک ماه پس از این ماجرا، علی آگاه که در سفارت ایران در واشنگتن کار میکند به صلاح الدین پشنهاد حفاظت از سفارتخانه را میدهد. صلاح الدین به رمضان تلفن می کند تا نظرش را درباره کار کردن به عنوان نگهبان برای ایرانی‌ها جویا شود. صلاح الدین در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۲ به ایرا سیلورمن میگوید: رمضان به من گفت هر کاری به نفع خمینی می تواند انجام دهد. “لحنش محکم بود و گفته‌اش برایم حکم فرمان داشت.” صلاح الدین می پذیرد و مسئول تمام امور حفاظتی می شود، ابتدا در سفارت ایران و سپس، پس از آنکه ایران و آمریکا در آوریل ۱۹۸۰ روابط دیپلماتیک خود را قطع کردند، در سفارت الجزایر، که منافع جمهوری اسلامی را نمایندگی می کرد.
در این زمان ایران دستخوش آشوب است و بسیاری از رهبران مذهبی حکومت جدید و پیروان آیت الله خمینی ترور می شوند و صلاح الدین معتقد است که بنابر “وظیفه” اسلامی اش باید تلاش بیشتری برای انقلاب اسلامی ایران انجام دهد و این امر را با دوستان ایرانی اش در میان می گذارد. لیستی با پنج نام برای ترور در اختیار صلاح الدین قرار میگیرد. همگی این افراد از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی بودند و در نیویورک و واشنگتن زندگی می کردند، صلاح الدین هم به دولت ایران پیشنهاد ترور هنری کیسینجر و کرمیت روزولت را می دهد اما این پیشنهاد از سوی مقام های ایرانی رد می شود و بر سر ترور علی اکبر طباطبایی توافق میشود. به صلاح الدین میگویند فرمان قتل شخصاً از سوی آیت الله خمینی صادر شده است. همچنین پنچ هزار دلار پول نقد به همراه بلیط هواپیما برای فرار از امریکا در اختیار وی قرار میگیرد.
صلاح‌الدین سحرگاه روز بعد به نماز می ایستد. سپس در خیابان ویسکانسین قدم زنان به سوی نقطه معینی میرود تا به همدستش که در خودروی کرایه‌ای منتظرش بود برسد. آن دو به سمت شمال غربی تا مرز مریلند میروند. صلاح‌الدین در راه تغییر لباس میدهد و یونیفرم پستچی‌ها را میپوشد و دستکش کتانی به دست کرده و اسلحه را داخل یک پاکت پستی بزرگ جای میدهد. در خیابان آیداهو همدست دیگر که پستچی است با ماشین پست، منتظر است. صلاح‌الدین به تنهایی با ماشین پست تا “بتزدا”ی مریلند میراند و مقابل یک تلفن عمومی توقف میکند تا به خانه علی اکبر طباطبایی زنگ بزند. طباطبایی وابسته مطبوعاتی پیشین سفارت ایران در واشنگتن به مخالف صریح‌الهجه آیت الله خمینی تبدیل شده بود. وقتی طباطبایی پاسخ میدهد، صلاح الدین گوشی را میگذارد و مطمین میشود که وی در خانه است. دقایقی بعد، حدود یازده و چهل دقیقه او ماشین پست را مقابل خانه طباطبایی در یک بن بست خلوت پارک میکند و با دو بسته به ظاهر پستی به طرف درب خانه میرود. بسته‌ای را که با روزنامه پر کرده بود طوری در دست گرفت که بسته دوم دیده نشود. در این بسته، صلاح‌الدین اسلحه را با دست راست گرفته بود و انگشتش روی ماشه قرار داشت. این خانه برای نشست‌های “بنیاد آزادی ایران” که یک گروه “ضد انقلابی” بود، مورد استفاده قرار می گرفت. وقتی یکی از همکاران طباطبایی درب را باز میکند، صلاح الدین به بهانه اینکه باید امضا بگیرد، خود طباطبایی را میخواهد و زمانی که او می آید، صلاح الدین سه گلوله به طرف شکم او شلیک کرده و فرار میکند. چهل و پنج دقیقه بعد، در ساعت ۱۲ و ۳۴ دقیقه، طباطبایی در بیمارستان جان می سپارد..

علی اکبر طباطبایی

علی اکبر طباطبائی

صبح روز بعد از قتل، مقامات بخش “مونتگومری” ایالت مریلند حکم جلب “دیوید تیودور بلفیلد” را به اتهام قتل در دست داشتند. چگونگی این توطﺋه که افراد متعددی در آن دست داشتند خیلی زود برملا شد. گزارش قتل، این واقعه را به عنوان ترور سیاسی توصیف کرده و یادآور شده است که مقتول بنیانگذار سازمانی در خدمت براندازی رژیم ایران بوده است. روزنامه واشتنگتن پست در سرمقاله روز ۹ مرداد ۱۳۵۹، نوشت قتل در “بتزدا” بخشی از طرح گسترده تری است که بر مبنای آن دولتهای متزلزل خلیج فارس برای خلاصی گریبان خویش از دست مخالفان به سیاست ترور روی آورده‌اند. یازده روز پیش از آنکه علی اکبر طباطبایی به قتل برسد، مردان مسلح در پاریس زیر پوشش خبرنگار کوشیده بودند تا شاپور بختیار آخرین نخست وزیر ایران در زمان شاه را به قتل برسانند. (تلاشی که سرانجام، در سال ۱۳۷۰ به نتیجه رسید.) همچنین در آذر ماه ۱۳۵۸ یکی از برادر زاده های شاه در پاریس ترور شده بود.

صلاح الدین در همان مصاحبه به ایرا سیلورمن میگوید: “از چیزی که پشیمانم، نقشه به دردنخوری بود که دوستانم را پشت میله ها قرار داد.” پلیس و اف بی آی دریافتند که علاوه بر راننده خودروی کرایه‌ای و پستچی، صلاح‌الدین دست کم سه نفر دیگر را نیز به خدمت گرفته است. یک نفر که خودروی فرار را کرایه کرده بود، فرد دیگری که بعدا اثر انگشت‌ها را از آن پاک کرده بود. در کل ده نفر از همکاران صلاح‌الدین بازداشت و محاکمه شدند. بیشتر آنها سیاهپوستان مسلمانی بودند که همانند صلاح‌الدین ایرانیان انقلابی را در مسجد و یا سایر اجتماعات مسلمانان در واشنگتن ملاقات کرده بودند. از این افراد پنج نفر به جرم همکاری با صلاح‌الدین در قتل و بقیه به جرمهای دیگری نظیر دزدی بانک و تملک غیرقانونی اسلحه، دادگاهی شدند.

صلاح الدین پس از ترور طباطبایی بلافاصه به کانادا و از آنجا به سفارت خانه ایران در ژنو سویئس می رود. دیپلمات های سفارت ابتدا نسبت به اظهارات او شک می کنند و او مجبور می شود برای اثبات هویت خود گزارش روزنامه هرالد تریبیون بین المللی درباره ترور و مشخصات قاتل را به آنها نشان دهد. اما آنها از صدور ویزای ورود به ایران برای او امتناع می کنند. صلاح الدین از ژنو تلفنی با سعید رمضان تماس می گیرد و رمضان به پسر آیت الله خمینی، سید احمد خمینی، تلفن می زند، و چند روز بعد ویزای او برای ورود به ایران صادر می شود.
نه روز پس از ترور طباطبائی، صلاح الدین در یازدهم مرداد ۱۳۵۹ وارد فرودگاه مهرآباد تهران می شود. یک گروه از افراد سپاه پاسداران به او خوش آمد می گویند و او را از راه سالن ویژه دیپلماتها خارج کرده و مستقیما به دیدار وزیر امور خارجه وقت، صادق قطب زاده ، می برند.
پس از این دیدار، افراد سپاه او را به یک خانه امن برده، یک اسلحه در اختیارش می گذارند و نه ماه تحت حفاظت دائمی خود قرار می دهند. از همان ابتدای اقامتش در ایران همه، و از “کار بسیار خوب او” سخن می گویند.

صلاح الدین ، پس از ورود به ایران بلافاصله به دیدار صادق قطب زاده میرود .
در سپتامبر ۱۹۸۰ پس از حمله عراق به ایران صلاح الدین داوطلب می شود به جبهه برود و در جنگ علیه عراق شرکت کند اما به او اجازه داده نمی شود. در اواخر سال ۱۹۸۰ وی به دیدار آیت الله خمینی، درخانه اش در قم، می رود. صلاح الدین تنها بخش اندکی از گفتگوهایش در این ملاقات ۳۵دقیقه ای با خمینی را بازگو میکند. بویژه آنجائی که آیت الله خمینی “موضوع آن ‘جنتلمن’ در بتزدا را مورد تأیید قرار می دهد و در برابر درخواست او برای ملاقات با رهبر مذهبی اش در واشنگتن، سعید رمضان، موافقت می کند اما این ملاقات هرگز صورت نمیگیرد.
در ایران به صلاح الدین پیشنهاد می شود به عنوان معلم زبان برای برخی سپاهیان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپیوندد و پس از آن در سال ۱۹۸۱به عنوان عضو هیئت تحریریه خبرگزاری دولتی ایران مشغول به کار میشود. یکسال بعد او مدیر هیئت تحریریه روزنامه انگلیسی زبان “کیهان بین المللی” می شود و در این روزنامه، نویسندگی و گزارشگری جنگ هم میکرده است. صلاح الدین به ایرا سیلورمن میگوید که در فوریه ۱۹۹۱ برای گزارش جنگ خلیج به عراق رفته و توانسته است که مصاحبه ای هم با “ابو عباس”، تروریست فلسطینی داشته باشد که در سال ۱۹۸۵رهبری ربایندگان کشتی ایتالیایی “آشیل لارو” را به عهده داشته است.

در سال ۲۰۰۷ داود صلاح الدین به شبکه پرس تی وی میپیوندد و دو سال بعدی را به عنوان مجری و سردبیر در این شبکه سپری میکند. نویسنده این وبلاگ در سال ۲۰۱۰ یکی از مترجمان و خبرنگاران امریکایی-ایرانی پرس تی وی را در واشنگتن دی سی ملاقات کرد. این شخص پیش از پیوستن به پرس تی وی کارمند سازمان هوایی و فضایی امریکا ناسا بوده است و از دوستان دختر داود صلاح الدین است، وی به سبب همین دوستی توسط صلاح الدین در پرس تی وی استخدام شده است.

داود صلاح الدین در تهران .

داود صلاح الدین در تهران

به گفته برخی دیگر شاهدان صلاح الدین در ایران با وجود روابط و کار جدید منزوی و ناآرام است و همزمان توهماتش درباره انقلاب اسلامی از میان رفته و معتقد است که روحانیان ایران ارزشهای اسلام را قربانی علائق و منافع حکومت خود کرده اند. در اوایل سال ۱۹۸۲ حکومت اسلامی ایران از کشتار حافظ اسد و بمباران اخوان المسلمین سوریه در شهر ‘حما’ پشتیبانی و دفاع می کند و این اولین شوک به باورهای صلاح الدین است. در کشتار حما بین بیست تا چهل هزار نفر از اعضای اخوان المسلمین سوریه به قتل رسیدند. سپس ماجرای ایران- کنترا و خرید اسلحه توسط ایران از امریکا و اسراییل او را به این نتیجه میرسد که انقلاب اسلامی به ارزشهایش خیانت کرده است. صلاح الدین از دسامبر ۱۹۸۶ تا می ۱۹۸۸ به افغانستان میرود و به عنوان سرباز در کنار مجاهدین میجنگد..
در سال ۱۹۹۳ میلادی اندکی پس از اولین بمب گذاری در مرکز تجارت جهانی، یک کارآگاه اطلاعاتی سابق به نام “کارل شوفلر” که به همراه ماموران فدرال در یک نیروی متشکل از چند سازمان برای مبارزه با تروریسم در واشنگتن خدمت میکرده، با صلاح‌الدین تماس برقرار میکند. کارآگاه “تام کافیل” از اداره پلیس محلی بخش “مونتگومری” به ایرا سیلورمن میگوید: “کارل به این نتیجه رسید که داود ممکن است یکی از معدود افرادی باشد که بداند این بمب گذاری برای چه بوده و اینکه چه اعمال و یا اهداف دیگری، در دستور کار بوده است.”
این حمله در ۲۶ فوریه سال ۱۹۹۳ به مرکز تجارت جهانی شش کشته و بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی بر جای گذاشت. در این مورد یک کامیون کوچک حامل حدود ۵۰۰ کیلوگرم مواد منفجره، در پارکینگ ساختمان تجارت جهانی منفجر میشود. این انفجار، گودالی به قطر ۳۰ متر ایجاد و ۳ طبقه را در زیر ساختمان تخریب کرد. خطوط مترو و راه آهنی که از زیر این برج عبور می‌کردند نیز آسیب دیدند.
پس از این تماس صلاح الدین شروع به برقراری ارتباطی مخفی با مقامات آمریکا کرد تا به ایالات متحده برگردد اما برای قتل طباطبایی محاکمه نشود. او تایید میکند که در آن زمان جدی بودم و کارل تنها کسی بود که می توانست مرا به خانه بازگرداند.
کافیل به ایرا سیلورمن گفته است: “برنامه این بود که از ابزار اعمال فشار قتل برای پی بردن به میزان اطلاعات او استفاده شود.” صلاح‌الدین به “شوفلر” میگوید که بمب گذاری با حضور نظامی ایالات متحده در عربستان سعودی ارتباطی مستقیم دارد واین موضوع در میان افراطیون مسلمان آتش افروز است و بمب گذاری اخطاری برای اینکار بوده است.
در ماه مارس ۱۹۹۴ بنابر توصیه “شوفلر”، صلاح‌الدین نامه‌ای به “ژانت رینو” دادستان کل وقت مینویسد. او در این نامه شرایط خود را برای “میانجیگری میان ایالات متحده و برخی شخصیتهای کلیدی جنبش های اسلامی خاورمیانه” و همچنین فراهم آوردن اطلاعات درباره فساد اقتصادی آیت الله های ایرانی به بهای رهایی از هر نوع پیگرد قانونی در رابطه با اتهاماتی است که در پرونده قتل به او وارد شده است. ژانت ریو هرگز پاسخی به صلاح الدین نمی دهد.

یک سخنگوی وزارت دادگستری در آنزمان اعلام میکند که اثری از نامه صلاح‌الدین وجود ندارد و با این جواب دریافت نامه را نه تایید و نه تکذیب میکند. مذاکرات با لوینسون تا سال ۱۹۹۶ادامه پیدا میکند اما با مرگ “شوفلر” در اثر تورم لوزالمعده متوقف میشود و علاقه صلاح‌الدین برای تسلیم شدن نیز رنگ می بازد. او خبر مرگ شوفلر را از طریق یک پست الکترونیکی که توسط یک عضو سابق سیا بنام “جک پلات” فرستاده شده بود، دریافت کرد. پلات به او میگوید: “در میان پرونده‌ها می‌گشتم که آدرس پست الکترونیکی مورد استفاده کارل را پیدا کردم.” او گفت: “صلاح‌الدین نامه‌ای به او فرستاد و بعد زنگ زد. خیلی پریشان بود. دوبار گفت که: نمی‌توانم باور کنم! و من گفتم که: به هر حال باید باور کنی
صلاح الدین در ماه می ۲۰۰۱ به شکلی غیر منتظره مجددا ظاهر میشود. وی به عنوان بازیگر در فیلم “سفر قندهار” به کارگردانی محسن مخملباف حضور می یابد. این فیلم در فستیوال کن نشان داده میشود و اندکی بعد در سرتاسر جهان به نمایش در می آید. “سفر قندهار” مجادلات بسیاری در داخل و خارج ایران برانگیخت. در داخل ایران به خاطر تأکید بر ناکارآیی دولت در فراهم آوردن مدرسه برای کودکان پناهنده افغانی، و در اروپا و آمریکا به خاطر دادن نقش اصلی به فردی که متهم به آدمکشی است. در تیتراژ این فیلم صلاح الدین با نام حسن طنطائی معرفی میشود. محسن مخملباف در بیانیه‌ای که در سایت اینترنتی‌اش منتشر شده می‌گوید که او دوست دارد از بازیگران غیر حرفه‌ای در فیلمهایش استفاده کند و هیچ مسـؤلیتی را درباره گذشته صلاح الدین نمی‌پذیرد. او می‌نویسد: “درباره زندگی آنها فضولی نمی‌کنم. من یک هنرمند هستم و نه قاضی، پلیس و یا مامور اف بی آی. ” صلاح‌الدین که نمی‌خواهد بگوید چطور این نقش را به دست آورده است، نقش یک دکتر دلسوز آمریکایی را بازی می‌کند که دوست زنی افغان می‌شود. در غالب مدت فیلم، این دکتر یک ریش کامل قلابی دارد تا شبیه مردان افغانی شود. اما در یک صحنه کوتاه بدون ریش است. در این صحنه بود که یکی از دوستان خانوادگی طباطبایی صلاح‌الدین را شناسایی می‌کند و بلافاصله به محمد رضا طباطبایی برادر دوقلوی علی اکبر زنگ می‌زند. محمدرضا طباطبایی بعد از دیدن فیلم میگوید: “وحشت کردم. صلاح الدین با این کار میگوید بله، مردی را در امریکا کشتم اما اینجا یک ستاره سینما هستم و هیچکس نمی‌تواند کاری بکند.

صلاح الدین همچنین به ایرا سیلورمن درباره حملات یازدهم سپتامبر به برج های مرکز تجارت جهانی می گوید: “اگر من حق انتخاب هدفی را داشتم، کاخ سفید را انتخاب می‌کردم و ادامه میدهد “گمان می‌کنم جامعه مصر به طور ویژه و عربستان سعودی تا درجه‌ای کمتر، برای دهه‌ها شخصیتهایی نظیر محمد عطا یکی از خلبانانی که هواپیما را به برجها کوبید را پرورانده‌اند اما ایران کوشیده است تا برای فعالیتهای تروریستی خود از سازمانها و عوامل خارجی استفاده کند.

تا دسامبر ۲۰۱۳ افکار عمومی تصور میکردند باب لوینسون پس از بازنشستگی از اف بی آی به عنوان کاراگاه خصوصی مشغول تحقیق درباره قاچاق سیگار به ایران بوده است و گمانه زنی ها بر این بود که او رد پای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در این موضوع کشف کرده است و پس از ارتباط با داود صلاح الدین خواستار همکاری وی شده است و صلاح الدین با وعده کمک او را از دوبی به جزیره کیش کشانده تا سپاه او را در کیش بازداشت کند

داود صلاح الدین

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷ در زندان های ایران در گزارشی در اواخر سال ۱۳۸۹ می نویسد: مسعود صدر‌الاسلام (طاها طاهری) در دوران ریاست خود بر شرکت دخانیات روابط گسترده‌ای با شرکت آمریکایی انگلیسی بی ای تی که مخفف شرکت قدرتمند بریتیش – آمریکن – تباکو است برقرار کرد. بی ای تی دومین شرکت بزرگ دخانیات در سطح بین‌المللی است که دارای ۶۰ هزار کارمند می‌باشد

وی ادامه میدهد: در شهریور ماه سال 82 مدیران شركت مزبور پس از آن که با سه فروند هواپیما جت فالكون وارد کشور شدند توسط عملیات ویژه یكی از ارگانهای مسؤول دستگیر و سپس آزاد می‌شوند. این شرکت تولید سیگار مونتانا را در دستور کار داشت و دارای چنان سرمایه‌ای است که با دادن میلیون‌ها دلار رشوه به سران جمهوری اسلامی و نیرو های انتظامی بطور غیررسمی انحصار فروش سیگار در ایران را در اختیار خود دارد. این شرکت با اجاره کردن انبارهای بزرگ و استاندارد در نقاط مختلف ایران و وارد کردن تنباکو از کشورهای آمریکای جنوبی و مخلوط کردن آن با تنباکوهای غیرمرغوب و صدور آن به کشورهای منطقه و در انحصار قراردادن بازار داخلی سودهای نجومی به جیب می‌زند. مدیر این شرکت که یک انگلیسی است صدر‌الاسلام و مسئولین مملکتی را زیر پر وبال اقتصادی خود قرار داده‌ است.

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

بنا بر نوشته آقای مصداقی، صدرالاسلام بعد از کنار گذاشته شدن از شرکت دخانیات ایران به دوستان خود اعلام کرد که می‌خواهد بازنشسته شود و دیگر کار اجرائی دولتی انجام ندهد ولی دوباره با سفارش دوستان و شخص احمدی‌نژاد که نظر مثبتی به او داشت با حکم اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی جانشین او در اداره مبارزه با موادمخدر ریاست جمهوری شد و دفتر کارش به خیابان نفت در بلوار میرداماد انتقال یافت. در واقع وی که تا پیش از این مسئول فروش هرچه بیشتر سیگار و مواد دخانی به مردم بود به سمت مسئول مبارزه با مواد مخدر انتخاب شد.

وی در حالی مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را به عهده میگیرد که یک محموله ۲۹ تنی تریاک ارسالی از چین که در بمبئی بارگیری شده و با یک هواپیمای اختصاصی به ایران حمل شده بود در فرودگاه «امام خمینی» تهران کشف شد که ظاهراً دستگاه‌های امنیتی آن را سفارش داده‌ بودند.
پس از کشف این محموله عظیم ابتدا سرتیپ دوم نبی‌الله حیدری رئیس پلیس فرودگاه‌های کشور مقدار تریاک مکشوفه را به ۲۰ تن تقلیل داد و سپس احمدی مقدم که صدرالسلام پست جانشینی او را در ستاد مبارزه با مواد مخدر در دست دارد مقدار آن را به ۱۷ تن تقلیل داد و تأکید کرد که محموله بصورت قانونی و برای تهیه دارو وارد کشور شده است.
مصداقی میگوید: یکی از مسائل مطرح بین ایران و آمریکا در این روزها موضوع مفقود شدن رابرت لوینسون یک مأمور سابق اف بی آی است که در ارتباط با قاچاق سیگار در ایران تحقیق می‌کرد و در اسفند ۸۵ در کیش ناپدید شد. رد پای صدرالسلام (طاها طاهری) در این پرونده بخوبی دیده می‌شود
صدرالاسلام به واسطه‌ی حضور مستقیم‌اش در سه دهه فعالیت اطلاعاتی و امنیتی و به ویژه سابقه چند ساله‌اش در بخش امنیت خارجی وزارت اطلاعات و پست‌های حساسی که در زمینه اطلاعاتی و امنیتی داشته توطئه‌های امنیتی زیادی را طراحی و اجرا کرده است. وی به خاطر سابقه‌‌ی مدیریتش در شرکت دخانیات با باندهای قاچاق سیگار و محافل حامی آن‌ها از نزدیک آشناست. او بدون شک یکی از کسانی است که از سرنوشت رابرت لوینسون باخبر است؛ به ویژه که مسئولیت عناصر تحت امر او در ربودن لوینسون و به دردسر انداختن آمریکا مسجل است.

مسعود صدرالسلام - طاها طاهری

مسعود صدرالسلام – طاها طاهری

هنگام مفقود شدن رابرت لوینسون، فرماندهی انتظامی جزیره کیش را که دارای فرماندهی مستقل و تحت امر تهران است، فریبرز حاج اسماعیلی یکی از عناصر اطلاعاتی و عملیاتی بعهده داشت. وی پیش‌تر یکی از دوستان نزدیک و عناصر تحت امر مسعود صدر‌الاسلام بود. در دوران معاونت صدر‌الاسلام وی رئیس اداره عملیات معاونت اطلاعات ناجا بود و نقش مهمی در سرکوب جنبش ۱۸ تیر ۷۸ داشت. وی یکی از دست‌اندرکاران اصلی ربایش لوینسون است و از محل اختفای او با خبر است.
بنا بر نوشته ایرج مصداقی، آقای لوینسون شب قبل از ناپديد شدنش با داوود صلاح‌الدین ملاقات کرده و هر دوی آنها در یک هتل در کیش به سر برده بودند. این دو ظاهراً قبلاً در دوبی نیز با هم دیدار داشته‌اند.
تردیدی نیست که دستگاه امنیتی و اطلاعاتی، داوود صلاح‌الدین را در مسیر تحقیقات لوینسون قرار داده بود و وی ساده‌انگارانه در دامی که برای وی پهن کرده بودند افتاد.
فردای دیدار با صلاح‌الدین، لوينسون هتل محل اقامت خود در جزيره کيش را ترک کرده و راهی فرودگاه شد، اما بين فرودگاه و هتل ناپديد شد. محمد حسین آقاسی وکیل مدافع خانواده لوینسون می‌گويد: «من با اين آمريکايی ملاقات کردم، او را به جايی در تهران دعوت کردم. چون خود اين فرد در نزديکی تهران زندگی می‌کند. طی اين ملاقات من متوجه شدم که اين شخص مطالبی را بر خلاف واقعيت مطرح می‌کند. بعد، من درباره صحبت‌های ايشان هم در جزيره کيش و هم در تهران تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که او دروغ می‌گويد. البته اين شخص من را نيز به طور غيرمستقيم تهديد می‌کرد
وی می افزاید :تصور اوليه من اين است که او (لوينسون) به وسيله افرادی که در ايران قدرتی دارند و احتمالا در قضايايی مرتبط با قاچاق سيگار و يا موضوع‌های ديگری که ايشان آمده بود درباره‌اش بررسی کند، دست دارند- ربوده شده و بايد هنوز در اختيارشان باشد
نوشته آقای مصداقی درباره مسعود صدرالسلام و ارتباط وی با مضوع ناپدید شدن باب لوینسون در اینجا پایان میابد.

در اوایل سال ۲۰۱۰ شخصی که خود را از اعضای عالیرتبه سپاه پاسداران در استان بوشهر معرفی میکند با یک روزنامه نگار ایرانی ساکن واشنگتن دی سی که از دوستان نگارنده وبلاگ است با ایمیل تماس میگیرد و ادعا میکند در سال ۲۰۰۷ مدت کوتاهی پس از ناپدید شدن آقای لوینسون جنازه بی جان او را برای دفن به صورت محرمانه به بوشهر آورده اند و او تصویری از برگه پزشک قانونی بوشهر مبنی بر تایید مرگ آقای لوینسون بر اثر سکته قلبی را اختیار دارد. فرد تماس گیرنده از روزنامه نگار ساکن واشنگتن میخواهد تا در قبال ارسال تصویر پزشک قانونی به وی باید کمک کند تا دولت امریکا به این عضو سپاه و خانواده اش به سرعت پناهندگی اعطا کند و پس از آنکه روزنامه نگار به وی پاسخ میدهد نمیتواند اینکار را بکند تماس قطع میشود.
در دوازدهم دسامبر ۲۰۱۳ خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام میکند که در تحقیقاتش مشخص شده رابرت لویسنون شهروند آمریکا که در سال ۲۰۰۷ میلادی در جزیره کیش ناپدید شده بود، برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است.

پس از انتشار این خبر دولت باراک اوباما با انتقاد از آسوشیتدپرس از انتشار این گزارش ابراز تاسف میکند. کیتلین هیدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در کاخ سفید در واکنش به این خبر میگوید که دولت باراک اوباما مصرانه از آسوشیتدپرس خواسته بود که به خاطر نگرانی از جان رابرت لوینسون این گزارش را منتشر نکند.

آنچه در این گزارش خواندید به یک طرف و انتخاب مهره جنایتکاری چون صلاح الدین برای بازی در فیلم سفر قندهار توسط محسن مخلمباف ، طرف دیگر . چگونه مخملباف میتواند بگوید : من به گذشته ای هنر پیشگانم کاری ندارم . آقای مخملباف شما به پیشینه و گذشته خودت هم میتوانی بی تفاوت باشی ؟

در این سال شاهد ساخته ی بهرام بیضائی ، سگ کشی هستیم . گلرخ کمالی ( مژده شمسائی ) و مشکلات زن بودن او در جامعه زن ستیز ایران اسلام زده محور اصلی داستان بهرام بیضائی است . گلرخ کمالی ، پس از یکسال دوری از همسرش به تهران بر گشته و متوجه میشود که شریک همسرش با تقلب ، هفت صد میلیون پول شوهرش را بالا کشیده و متواری است . شوهر او بخاطر چک هائی که دست مردم دارد ، عنقریب است دستگیر و به زندان بیفتد . گلی با طلبکاران تماس گرفته و سعی بر جلب رضایت آنها دارد . او با تحمل تحقیر ها ، تهدید ها و تجاوزی که به او شده موفق به راضی کردن طلبکاران میشود . در پایان فیلم با دیدار اتفاقی گلی و شریک شوهرش مشخص میشود که تمام برنامه ها زیر سر شوهر بوده و او با پولها به اتفاق منشی اش قصد فرار از کشور را دارند .

بهرام بیضائی با به تصویر کشیدن و ساختن این فیلم به فساد گسترده و سستی بنیاد خانواده ها در ایران می پردازد . فسادی که در هیچ دوره از تاریخ ایران نظیر و مانند نداشته است .

فیلم های سال 1379 سینمای جمهوری اسلامی

آ.ب.ث. آفریقا : عباس کیارستمی

آب و آتش : فریدون جیرانی

آبی : حمیده لبخنده

آخر بازی : همایون اسعدیان

آقای رئیس جمهور : ابوالقاسم طالبی

آواز قو : سعید اسدی

آوازخوان : کاظم معصومی

ابر و خورشید : محمد حسین حقیقی

از صمیم قلب : بهرام کاظمی

از کنار هم میگذریم : ایرج کریمی

ازدواج غیابی : کاظم معصومی

انتظار : محمد نوری زاد

باران : مجید مجیدی

بچه های بد : علیرضا داود نژاد

بچه های دریا : محسن شاه محمدی

بهشت از آن تو : علیرضا داود نژاد

پارتی : سامان مقدم

پر پرواز : خسرو معصومی

پروانه های پشت دیوار : مسعود تکاور

ترکش های صلح : علی شاه حاتمی

تکیه بر باد : داریوش فرهنگ

تو آزادی : محمد علی طالبی

چتری برای دو نفر : احمد امینی

چوری : احمد اردکانی

خاکستری : مهرداد میر فلاح

خوب می رونی کاکو : سید رحیم حسینی

دبستان شوک : کاظم معصومی

دختری بنام تندر : حمید رضا آشتیانی پور

دعوت به شام : داود موثقی

دلبران : ابوالفضل جلیلی

راز شب بارانی : سیامک اطلسی

رقص با رویا : محمود کلاری

رقص شیطان : اسماعیل براری

رنگ شب : محمد علی سجادی

روزی که زن شدم : مرضیه مشکینی

زندان زنان : منیژه حکمت

زیر پوست شهر : رخشان بنی اعتماد

زیر نور ماه : رضا میر کریمی

سام و نرگس : ایرج قادری

سفر سرخ : حمید فرخ نژاد

سفر قندهار : محسن مخملباف

سفره ایرانی : کیانوش عیاری

سگ کشی : بهرام بیضائی

سمفونی تاریک : محمد عرب

شب زیر آسمان : غلامرضا رضوی

شب های تهران : داریوش فرهنگ

شور عشق : نادر مقدس

شهرت : ایرج قادری

شیفته : محمد علی سجادی

صدای سخن عشق : رضا شالچی

عقل سرخ : بهرام توکلی

علی و دنی : وحید نیکخواه آزاد

فوتبالیست ها : علی اکبر ثقفی

قطعه ناتمام : مازیار میری

قلعه یاسین : اسماعیل رحیم زاده

لوکوموتیوران : اصغر نصیری

مارال : مهدی صباغ زاده

مانی و ندا : پرویز صبری

مریم مقدس : شهریار بحرانی

مسافر ری : داود میر باقری

موج مرده : ابراهیم حاتمی کیا

مونس : حمید رخشانی

نوبت دوم : احمد حیدری

هزاران زن مثل من : رضا کریمی

هفت پرده : فرزاد موتمن

همسر دلخواه من : افشین شرکت

یاد و یادگار : مصطفی رزاق کریمی

یکی بود یکی نبود : ایرج طهماسب

ادامه دارد

.

چگونه یک رژیم می تواند فرهنگ علوم سیاسی را در خود جای دهد ؟ بخش دوم

چگونه یک رژیم میتواند فرهنگ علوم سیاسی را در خود جای دهد ؟

بخش دوم

دکتر روزبه آذربرزین

به دنباله مواد سی گانه اعلامیه حقوق بشر در ارتباط با عقب مانده ترین رژیم عالم ادامه میدهم .

ماده 11- هر متهم به بزه کاری بی گناه محسوب میشود تا وقتی که گناه او در دادگاهی صالح با وکیل مدافع ثابت شود .

در نظام جمهوری اسلامی ، می کشند و میگویند اگر کناهکار بود که بسزای عملش رسید و اگر بیگناه بود که به بهشت میرود !! در این چهل سال هزاران پرونده را میتوان بازگو کرد که در آن فرد را به محض دستگیری یا کشته و یا به زندان انداخته اند و شکنجه داده اند تا در آینده وضع اورا مشخص کنند . در تابستان 67 ، رژیم خون ریز جمهوری اسلامی در محاکماتی که ظرف دو دقیقه انجام شد دست به نسل کشی زده و بیش از پنجهزار دگر اندیش را به طناب دار سپرد .

ماده 12 – در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت و مکاتبات هیچکس نباید مداخله کرد !!!

قابل توجه کسانیکه این ماده قانون را نوشته اند ، باید اشاره کنم که ما در سرزمین اسلام زده ی ایران زندگی می کنیم که حتی گردش کردنمان در پارک هم خطرناک است .

ماده 13 – هر کس حق دارد در داخل کشور آزادانه رفت و آمد کند و محل اقامت خود را انتخاب کند . هر کس حق دارد هر کشور و منجمله کشور خود را ترک کرده ، قبول تابعیت کشور دیگری را قبول و در ضمن بتواند آزادانه به کشور خودش رفت و آمد کند .

در نظام جمهوری اسلامی اینکار با ریسک بزرگی همراه است . امکان دستگیری و بر چسب جاسوس بسیار است .

ماده 14 – هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار به کشور دیگری پناهنده شود .

جمهوری اسلامی این حق را به شما داده ولی در کشوری که بشما پناه داده با اعزام تروریست شما را می کشد . لطفا به پرونده قتل های زنجیره ای خارج از کشور نگاهی بیندازید .

ماده 15 – هرکس حق دارد که دارای تابعیت دوگانه باشد .

ماده 16 – زنان و مردان بالغ حق دارند بدون هیچگونه محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت و یا مذهب ، با همدیگر پیوند زناشوئی به بندند ! ازدواج باید با زضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود . خانواده رکن اساسی جامعه بود و باید مورد حمایت دولت قرار گیرد .

راجع به نقض این قانون توسط جمهوری اسلامی میتوان یک کتاب نوشت و در آن به اجبار واداشتن دختران خردسال برای همسری با پدر بزرگ خود ، محدودیت های مذهبی ، نژادی و تابعیتی و پایمال کردن و پاره کردن پیوند های خانوادگی اشاره داشت . میتوان به قتل های ناموسی پرداخت که همواره مورد حمایت رژیم بوده و پدر و یا برادر قاتل که بر اثر یک ظن ساده دختر و یا خواهر خود را کشته اند و آزادانه در پناه قانون بربرگونه اسلامی زندگی می کنند ، اشاره داشت . به تشویق های خمینی وژن باید پرداخت که چگونه بچه ها را به جاسوسی از والدین و خواهران و برادران خود تشویق کرده بود .

ماده 17 – حق مالکیت از آن شهروندان هر کشور است . کسی را نمیتوان از حق مالکیت محروم کرد .

ماده 18 – هر کس حق دارد از آزادی فکر !! ، وجدان !!، و مذهب !! بهره مند شود . این آزادی شامل تغییر مذهب هم میشود !!

پرداختن به این ماده قانون را ندیده گرفته ، چون در نظام آخوندی با آن کاملا بیگانه ایم .

ماده 19 – هرکس حق آزادی عقیده و بیان را دارد !!.

میتوان آزادانه عقیده و بیان خود را بگوید ، ولی نظام آخوندی در پاسخ به ابراز عقیده و بیان شما واکنش نشان داده و شما را به زندان و چه بسا به چوبه دار می سپارد .

ماده 20 – هرکس حق دارد که مجامع و جمعیت و سازمان و حزب تشکیل دهد !!!!!!! . هیچ کسی را نمی توان به اجبار در اجتماعی شرکت داد !!

در جمهوری اسلامی ، ما یک حزب بیشتر نداریم و آن حزب الله است .

ماده 21 – هر کس حق دارد در اداره ی کشورش شرکت جوید .

البته در نظام ولایت فقیه و خلیفه گری اسلامی ، یک تن بجای هشتاد میلیون تصمیم می گیرد .

ماده 22- تمامی مردم حق داشتن امنیت اجتماعی را داشته که لازمه مقام رشد آزادانه ی شخصیت او در آن جامعه است !!!!!!

ماده 23 – هر کس حق دارد کار کند !! کار خود را آزادانه انتخاب کند !! همه حق دارند بدون هیچگونه تبعیض در مقابل کار مساوی اجرت مساوی دریافت کنند !!

حقوق عقب افتاده چند ماهه ی کارگران ، بیکاری و محدودیت انتخاب شغل توسط بانوان ، عواملی هستند که به این ماده قانون دهن کجی می کنند .

ماده 24 – هرکس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد !!!!

البته در نظام آخوندی تفریح را با 74 ضربه شلاق همراه کرده تا مزه شیرین دریا رفتن ، آنهم در دو بخش جداگانه یادمان نرود .

ماده 25 – هر کس حق دارد سطح زندگی و سلامت و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبت های پزشکی تامین کند . باید قانون تامین اجتماعی از فرد به هنگام بیماری ، پیری ، بیکاری حمایت کند !! دولت باید از مادران و نوزادان آنها حمایت کند !!

در مورد این ماده قانون ، مشکلات کوچکی چون تورم کمر شکن ، گرانی سرسام آور مسکن ، بی داروئی ، بیکاری و… وجود دارد

ماده 26 – هر کس حق دارد از آموزش و پرورش بهره مند شود !!!

در ایران اسلام زده بیش از شش میلیون کودک بخاطر فقر از تحصیل محرومند .در کپر درس خواندن ، کلاس های درس یخ زده و بدون بخاری و نبود معلم و کتاب در بیرنگ کردن این ماده قانون حضور مستمر دارند .

ماده 27- هرکس حق دارد در زندگی فرهنگی جامعه شرکت کند !!! اگر در راستای تازی پرستی و فرهنگ زمخت عرب قدمی بر داشتید که خوب ، ولی اگر دلبستگی خود را به فرهنگ ملی کشورمان ابراز دارید ، بجرم ملی گرائی تنبیه خواهید شد . در این ماده قانون ، حفظ آثار باستانی از موارد ضروری است !!! حال اگر نظامی اشغالگر سعی بر نابودی فرهنگ و آثار باستانی بکند تکلیف چیست ؟

ماده 28 – هر کس حق دارد ، نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بین المللی ، تمامی حقوقی را که در این اعلامیه به او داده اند ، تضمین کند !!!!

ماده 29 – هرکس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیها ی خود تابع محدودیتی هائی است که قانون مشخص کرده است .

خوشبختانه ، اسلام چیزی به نام آزادی به هیچکس نمیدهد که برای آن محدودیتی قائل شود .

ماده 30 – هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی و یا جمعیتی و یا فردی باشد !!!!

در این مورد ، اسلام با قانون بر بر گونه ی خود ، اجازه تفسیر را به هیچ کس نمیدهد .

اکسپانسیونیسم : این واژه به معنی توسعه طلبی است . از روز نخستی که جمهوری اسلامی پا گرفت ، توسعه طلبی آن در قالب صدور انقلاب منطقه را به آشوب کشید . دخالت های خمینی در اوضاع عراق به منظور بسط شیعه موجب جنگ هشت ساله بین دو کشور گردید . تاسیس حزب الله لبنان توسط آخوند محتشمی و به دستور روح الله خمینی گام بعدی توسعه طلبی نظام بود . شاخه برون مرزی سپاه پاسداران ( قدس ) با سر کردگی گنده لات قاسم سلیمانی در همین راستا بوده و هست .

اگزیستانسیالیسم : مکتب وجودی که در آن انسانیت ، قانونگزاری و احساس مسئولیت حرف اول را زده و مقدم بر ماهیت است . قدر مسلم این مکتب در ایران اسلام زده ی ما جائی ندارد .

اگوئیسم : به معنی خود پرستی و خود خواهی . مکتبی که رهبر جمهوری اسلامی آنرا یگانه روش برای ادامه رمامداری حکومت مطلقه خود تشخیص داده است .

ابولیسیونیسم : الغاء بردگی که در اسلام همواره با آن می جنگند . شرم آور است که در هزاره سوم مسلمانانی چون داعش در بازار برده می فروشند . امروزه در جمهوری اسلامی با نام های مختلف به بردگی و برده فروشی ادامه داده که نمونه داخلی آن دایر کردن فاحشه خانه حضرتی در مشهد و فروش دختران جوان به عربهای زنباره کشور های حاشیه خلیج فارس است.

امپریالیسم : به معنی امپراتوری و استعمار طلبی . بهترین واژه ای که که سران جمهوری اسلامی ، چهل سال است که با آن سر مردم را گرم کرده اند . این شیوه ( امپریالیسم ) از اواخر سده 19 در جهان در باره ی کشورهائی بکار رفت که برای به چنگ آوردن منابع مادی و انسانی کشور های عقب مانده و جهان سومی آسیائی – افریقائی و آمریکای جنوبی به تلاش پرداختند .

امپریالیسم دارای ویژه گی های زیر است :

تمرکز سرمایه و تولید انحصاری در دست سرمایه داران

ظهور سرمایه های بانکی در کنار سرمایه های صنعتی

سرازیر کردن سرمایه بجای کالا در کشورهای عقب مانده با کادر فنی اعزامی .

تشکیل کارتل های سرمایه داری برای ثابت نگهداشتن بهای جنس ، تراست ها و کنسرسیوم ها که اقتصاد جهانی را بین خود تقسیم می کنند .

امپریالیسم به کمک سیاست های مختلف و خرید سران کشور ها با بستن پیمانهای بی اساس نظامی و کمک و قرضه و مداخلات بی جا ، سعی می کند تا دولت های ضعیف را مطیع و رام خود سازد . امروزه شوروی به عنوان امپریالیسم شرق با کشور اسلام زده ی ما چنین می کند .

امپریسم :اصول تجربی . در این مکتب هر گونه معلومات و شناسائی انسانی بخاطر تجربه و مشاهده عینی حاصل میشود . مردم ایران با این مکتب سالهای نوری فاصله دارند . از پانصد سال پیش نقش ویرانگر آخوند را در کشورشان دیده و تجربه کرده اند ولی باز فریب خورده و سال 57 خمینی وژن را روی دست گرفته و راه ویرانی مملکت را نشان او میدهند .

امورالیسم :نفی اصول اخلاقی . بجرات میتوان گفت که جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین کشورهای جهان برای مردود شمردن سجایای اخلاقی و نفی شرف و فضیلت است . بیرحمی و شقاوت ، جور و ستم و دور کردن مردم از پاکی، مهربانی ، عطوفت و سالم زیستن سر لوحه کار سران رژیم است . بر اساس امورالیسم ، جمهوری اسلامی کشوری ساخته است که در آن دزدی ، اختلاس ، فحشاء ، خیانت و اعتیاد بیداد می کند .

انترناسیونالیسم : انتر ناسیونالیست ها در مخالفت با ناسیونالیسم ، خواهان یک دولت بزرگ جهانی هستند . از جمهوری اسلامی میتوان به عنوان انترناسیونالیسم ، البته فرم اسلامی آن یاد برد . تفاوت جمهوری اسلامی با انترناسیونالیسم واقعی این است که جمهوری اسلامی از شکم مردم خود میزند تا شکم مسلمانان عرب و افریقائی را پر کند .

مکتب انترناسیونالیسم ، پس از جنگ جهانی اول در سال 1919 میلادی پا گرفت ، ایده لوژی مارکسیسم ، اولین کنگره انترناسیو نالیسم کارگری جهان را تحکیم بخشید . اولین جامعه بین المللی کارگری در انگلستان به کمک مارکس و انگلس تشکیل شد . انترناسیونالیسم دوم در فرانسه شکل گرفت و به مدت شش سال دوام داشت . پس از مرگ انگلس ، همه چیز فراموش شد . امروزه کمتر کشوری را میتوان یافت که تمایل خود را بسوی انترناسیونالیسم ابراز دارد . البته شکل اسلامی انترناسیونالیسم مذهبی که کاملا من در آوردی آخوند هاست ، مجزا است .

اندیویدوآلیسم : از جمهوری اسلامی و نظام خلیفه گری آن بعنوان فرد گرا ترین حکومت جهان باید نام برد که تمام اختیارات از آن سید علی خامنه ای است .در نظام آخوندی بر خور داری طبقه عمامه بسر بر کلیه منافع جمعی ارج است .اندیویدوآلیسم جزو خصیصه های ذاتی خرده بورژاهاست . اندیویدوآلیسم درست نقطه مخالف سوسیالیسم عمل می کند .

انقلاب یا رولوشن : انقلاب یک نوع تحول ناگهانی کیفی و شدیدی است که در اوضاع و احوال یک جامعه بوجود می آِید و بر اثر آن حکومت گذشته با کلیه شرایط و نظام کهنه و فرسوده به یک نظام و شیوه نو و مترقی اجتماعی تبدیل میشود ! اگر تعریف انقلاب را آنطوریکه ذکر شد با انقلاب سال 57 ایران مقایسه کنیم ، بهتر است بجای این واژه در مورد ایران فتنه خمینی را جایگرین کنیم . فتنه ای که ایران را به صدر اسلام برد . فتنه ای که نظام مترقی زمان شاه را به سد ها سال پیش پرتاب کرد . انقلابی که میلیونها تن بر اثر شکم سیری در آن خودکشی کردند .

انکیزیسیون : تفتیش عقاید در سده دوازده میلادی در اروپا جهت از بین بردن مخالفان مذهبی به وجود آمد و پس از هشت سده ، شکل مخوف آنرا در ایران اسلام زده شاهدیم . جمهوری اسلامی برای نشان دادن قدرت سیاسی خود ، تمامی مخالفان خود را کشته و حتی به سنی ها رحم نکرده و بهائی ها می کشد . اگر در سده دوازده انکیزیسیون صرفا برای از بین بردن مخالفان مذهبی بود . جمهوری اسلامی شکل کامل و همه جانبه ی آنرا اعمال می کند . دگر اندیش برای جمهوری اسلامی خطرناک است و باید از بین برود . تفتیش عقاید در جمهوری اسلامی وسیله ای است در دست آخوند ها که ثروت اندوزی کنند ، به چپاول وغارت مال مردم و منابع ملی بپردازند ، محیطی مملو از ترس و وحشت برای مردم فراهم کنند که یک نمونه آن آتش به اختیار بسیجی ها و نیروهای امر به معروف و نهی از منکر است . اگر در سده هجده این روش وحشیگری در اروپا اهمیت خود را از دست داد ، ولی امروز در جمهوری اسلامی با شدت دنبال میشود .

اوانتوریسم : مکتب ماجراجوئی . در سیاست به روشی گفته میشود که افراد بدون در نظر گرفتن موقعیت و شرایط وضع جامعه به یک سلسله اقدامات مضر سیاسی و اجتماعی دست میزنند و با عمل خود آزادی و استقلال کشور را در معرض خطر قرار میدهند . آیا میشود از جمهوری اسلامی به عنوان اوانتوریسم نام برد ؟ قدر مسلم ، بلی . خواب سلاح های اتمی و کشتار همگانی و ماجراجوئی های سید علی خامنه ای و گنده لات قاسم سلیمانی ، نهایتا به نابودی جمهوری اسلامی منجر میشود . سید علی خامنه ای باید کمی تفکر کند و بیندیشد که او برتر از هیتلر و موسولینی نبوده و نیست .

اوپک : سازمان کشور های صادر کننده نفت . این سازمان در سال 1961 میلادی در کاراکاس پایتخت ونزوئلا با حضور ایران ، عراق ، قطر ، کویت ، عربستان و ونزوئلا تشکیل شد . بعد ها ، اندونزی ، ابو ظبی ، لیبی و نیجریه هم به آن پیوستند . ایران در زمان شاه فقید ، صدر نشین این سازمان بود و در زمان سردمداری ملایان ، عضوی است که به بازی گرفته نمی شود .

اولتیماتوم :تصمیم غیر قابل تجدید نظر است که سالها است جمهوری اسلامی آنرا دریافته و هم چنان به ترکتازی های خود ادامه میدهد . التیماتوم میتواند با خود مصیبت جنگ را بیآورد . هر چند جنگ از دید رهبرو بنیانگذارعقب مانده رژیم ملایان ، نعمت است !

اولو سیو نیسم : بجرات جمهوری اسلامی که بزرگترین عامل اشاعه خرافات در بین مردم ایران است به عنوان دشمن قسم خورده اولو سیونیسم شناخته میشود . اولوسیونیسم به معنی اعتقاد به اصول تکامل است . زمانیکه رژیمی در کتب درسی ، درس تکامل را حذف کند و هیچ اعتقادی نداشته باشد که تمام موجودات جهان یک سلسله از تکامل را طی کرده و در حال تحول و پیشرفت هستند ، حاصلی جز برگشت به دوران پارینه سنگی ندارد . به غیر از جمهوری اسلامی و جبر اندیشی آن ، مارکسیت ها هم با اولو سیونیسم مخالفند . مارکسیت ها اعتقاد دارند که اولوسیونیست ها می خواهند تحولات اجتماعی را به طریق صلح و سازش فراهم سازند تا منافع طبقاتی آنها حفظ شود .

اومانیسم : انساندوستی . مکتبی که ضدیت با آن در تار و پود جمهوری اسلامی نهادینه شده . این مکتب در سده چهاردهم و شانزدهم میلادی بصورت یک جنبش ادبی – اجتماعی در اروپا ظاهر شد که هدفش مبارزه با مذهب و فئودالیسم بود . امروزه نشانی از این مکتب دیده نمی شود .

ایده آلیسم : خیال پرستی و انکار وجود خارجی اشیاء . هدف پرستی یا مکتب تصور که در آن درک واقعی اشیاء در زمانهای واحد برای مردم متفاوت است و قضاوت اشخاص در مورد موجودات فرق می کند . پرداختن به امام زمان و انداختن مسئولیت به گردن این موجود موهوم ، خیال پرستی رندانه ای است که آخوند شیاد برای بهره برداری های مالی و باز نگهداشتن دکان دین از آن سود می جوید . اولین شکل ایده آلیسم در ادیان آمده است و شارلاتان های مذهبی روح را خالق مغز و ماده. و مغز و ماده را مخلوق پندار ها میدانند . ایده آلیست های فلسفی ، روح را اصیل ترین و مقدم ترین عنصر مادی جهان میدانند .

ایرراسیونالیسم : مکتب غیر عقلی .این فلسفه که در سده نوزدهم پا گرفته مخالف هر گونه اصالت عقلی و قوانین مربوط به آن هستند . بنابراین جمهوری اسلامی در این رده قرار میگیرد .

ایزولاسیونیسم : عدم دخالت در امور سایر کشورها . از جمهوری اسلامی به عنوان دشمن ایزولاسیونیسم باید یاد کرد . رژیمی که هنوز جا نیفتاده بود ، به فکر صدور انقلاب ویرانگر خود بود . دخالت در امور عراق باعث وقوع جنگ خانمانسوز بین ایران و عراق گردید .

آمریکا پس از جنگ جهانی اول ، پیرو این مکتب بود که پس از جنگ تغییر رویه داده و بخاطر تامین منافع خود در امور سیاسی و اقتصادی ، ایزو لاسیونیسم را کنار گذاشت .

باکونی نیسم : نام مکتب سیاسی مربوط به باکونین ، نویسنده و آنارشیست روسی است که سالها پیش ، پیشوائی حزب آنارشیستی اروپا را به عهده داشت .البته جمهوری اسلامی موافق هرج و مرج و آنارشیست میباشد و قانون مندی در نظام آخوندی ، یعنی مرگ رژیم ، ولی مخالف افکار باکونین است ، چون این نویسنده در کتاب خدا و دولت ، پنبه تمام ادیان را زده و عقیده او مبنی بر انکار خدا روز به روز طرفداران بسیاری پیدا می کند .

باندیتیسم : بدون تردید ، جمهوری اسلامی را میتوان رهبر سیستم راهزنی و چپاول شناخت. رژیمی که به مردم خود رحم نکرده و در راستای غارت و چپاول قدم بر میدارد . اکثر آخوند ها طرفدار این مکتب هستند و این آموزش به آقا زاده های آنها نیز سرایت کرده است .

بایکوت : تحریم معاملات . سالها است که مردم ایران بخاطر سیاست های تشنج آفرینی و سلطه طلبی ملایان با این واژه آشنا هستند . اصطلاح بایکوت در اصل از اسم یک افسر انگلیسی بنام بایکوت اقتباس شده که در اختلافات بین انگلیس با ایرلند ، به نفع استقلال ایرلند از راه تحریم کالا به مبارزات ملی بر خاست . امروزه آمریکا و متحدان اروپائی آن تحریم روابط اقتصادی را علیه جمهوری اسلامی بخاطر بلند پروازی های اتمی به اجرا گذاشته اند .

بحران اقتصادی : چهل سال است که جمهوری اسلامی با بحران اقتصادی مواجه است . وقتی رهبر عقب مانده ای چون خمینی ، اقتصاد را مال خر قلمداد کند ، بحران اقتصادی اجتناب ناپذیر است . بحران اقتصادی با توقف کار و تولید و تورم کمر شکن همواره در جمهوری اسلامی حضور دائمی داشته است . بیکاری فزاینده از دیگر عوامل بحران اقتصادی است . امروز مردم ایران بخاطر بحران اقتصادی توام با چپاول دولتمردان رژیم به خاکستر نشینی افتاده اند .

بربریسم : جمهوری اسلامی به معنای تام کلمه نمونه بارز یک سیستم بربر گونه بوده که کوچکترین بوئی از تمدن نبرده است . اعمال قوانین قرون وسطائی قطع اندام ، در آوردن چشم و سنگسار را تنها در سیستم بربریت اسلامی باید جست .

برده داری : برده داری که در اسلام بصورت جدی بدان اشاره شده نخستین صورت بندی اجتماعی و اقتصادی جهان است که در آن بهره کشی فرد از فرد مطرح است . این بهره کشی میتواند از نظر کار باشد و یا از نظر سکس . جمهوری اسلامی با دو شیوه ظالمانه و غیر انسانی در صادرات سکس در داخل ایران برای عربهای عراقی که به زیارت قبر رضا به مشهد میروند و فروش دختران و زنان ایرانی به شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، عمل می کند .در جمهوری اسلامی بخاطر فقر فزاینده مردم ، برده داری بدون ذکر نام آن اعمال میشود .

برکلیانیسم : این مکتب منسوب به برکلی فیلسوف انگلیسی است که باورش این بود که اشیاء وجود خارجی ندارند !! آنچه افراد در خارج از ذهن خود برای آن ارزش وجودی قائل هستند ، جزئی از مجموعه تصورات ذهنی است . وجود اشیاء و جهان خارج در ذهن ما ، جهان مادی نیست ، بلکه علت آن امر نفسانی و مربوط به مشیت الهی است .

جمهوری اسلامی را باید تابعی از این فرضیه دانست .

برگسونیسم : مکتب فلسفی منسوب به برگسون عضو آکادمی فرانسه که فلسفه او بر روی جهان بینی درونی استوار است . او عقیده دارد که افراد هر چه از آلایش های دنیوی دور باشند بر اثر درون بینی و رسیدن به هدف کامیابترند . نمیدانم اگر برگسون زنده بود و دستار بندان مفت خور ما را می دید که آخرت را به مردم اسلام زده ی ایران می فروشند تا با آن دنیا را بخرند ، چه می گفت ؟

بلانکیسم : بانی این مکتب ، پارتیزان مشهور فرانسوی لوئی بلانکی و از سوسیالیست های بزرگ فرانسوی است .او باور داشت که به کمک پارتیزان ها میتوان تحولی بنیادی در جامعه به وجود آورد ، موجب سقوط رژیمی و به دست گرفتن قدرت شد . او به مدت 40 سال از عمر 60 ساله مبارزه اش را در زندان گذراند . او اعتقاد داشت به کمک عده ای از انقلابیون و بدون مشارکت توده ها ، رژیمی را به زانو در آورد . تا امروز اگر مبارزان داخل کشور به راه لوئی رفته بودند ، نه نامی از جمهوری اسلامی بود و نه نشانی از اسلام .

بلوکه : محاصره از راه دریا . جمهوری اسلامی سعی دارد که با حرکت کشتی های حامل نفت خام از تنگه هرمز ، انتقال نفت به جهان را مختل کند . توقیف کشتی ها و حمله به آنها در این معقوله می گنجد .

بنت هامیسم : فلسفه آزادی فوق العاده بشر که نه در اسلام جائی دارد و نه در جمهوری اسلامی . بنت هامیست ها طرفداران جدی آزادی فکر و منطق ، عمل و حمایت از اصالت فردی میباشند .

بورژوازی : بطور کلی بورژوازی به طبقه سرمایه دار ، تاجر و کاسب که با آسایش و رفاه زندگی می کنند ، اطلاق میشود . این واژه در ایران تغییر یافته و به مفت خور هائی بنام ملا که از رفاه تام بر خوردارند و در دکان خود تنها دروغ می فروشند گفته میشود .

ادامه دارد

چگونه یک رژیم میتواند فرهنگ علوم سیاسی را در خود جای دهد؟ بخش اول

چگونه یک رژیم میتواند فرهنگ علوم سیاسی را در خود جای دهد ؟

بخش اول

دکتر روزبه آذربرزین

یکی از اتفاقات نادر در دنیا ، آنهم در هزاره سوم میلادی ، در عصر تکنولوژی و مخابرات ، در عصری که کوچکترین رخداد های جهان ظرف چند لحظه بگوش جهانیان رسیده و فیلم های خبری بر روی صفحه تلویزیونها ، فیس بوک ، تلگرام ، توئیتر ، ایستاگرام و توئیتر نقش می بندد و به یمن رادیوهای موج کوتاه میتوان دنیا را به زیر پوشش خبری در آورد ، خودکشی میلیونی یک ملت که داشتند سری بین سرها در آورده و روز به روز به رفاه و آسایش بیشتری دست یابند ، دنیا را در بهت فرو برد . مردمی مسخ شده که از فرط سیری بالا آورده بودند ، برای خود بدوی ترین ، عقب مانده ترین ، واپسگرا ترین و فاسد ترین رژیم عالم را انتخاب کردند و خلیفه گری اسلامی باردیگربر سرزمینشان حاکم شد . با شکل گیری جمهوری اسلامی در ایران اسلام زده ، حکومتی روی کار آمد که معجون عجیب و غریبی در فرهنگ علوم سیاسی بود . در این نوشتار به آنچه ادعا دارم با ذکر جزئیات می پردازم . کمترین سود از خواندن این نوشتار این است که خواننده به یمن وجود جمهوری اسلامی مروری خواهد داشت بر فرهنگ علوم سیاسی دنیا .

جمهوری اسلامی عقیده سیاسی – مذهبی قرون میانه ی اروپا که به قانون و آئین دو شمشیر بود زیر پا گذاشت . اگر در آن زمان اختلافی بین امپراتور و یا فئودال با دستگاه کلیسا پیش می آمد ، این قانون حل اختلاف میکرد . بر اساس این آئین : مشیت الهی چنین مقرر داشته است که جامعه ی بشری تحت لوای دو قدرت اداره شود : روحانیون و زمامداران کشوری و طبق مقررات مسیحیت هیچ فردی نمی تواند مالک هر دو قدرت باشد . جمهوری اسلامی بر این آئین خط کشیده و دنیا و آخرت را یکجا از آن خود کرده است . خمینی و خامنه ای که وظیفه روحانیت را به عهده داشته و دارند ، ضمن حفظ این قدرت که مشیت الهی تعین کرده !! بر روی قدرت دوم که کلیسا هیچگاه اجازه آنرا به روحانیون نمیداد دست انداخته و زمامدار مملکت هم شدند .

جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی یا آبسولوسیون است . در این رژیم شخص سید علی خامنه ای با خود سری و تنها با اراده خود بر جامعه حکومت می کند . دایره اختیاراتش نامحدود است . از فرماندهی سپاه تا قوه قضائیه ، از انتخاب سران پاسدار و ارتش و نمایندگان مجمع تشخیص مصلحت نظام تا انتخاب سرپرست رادیو و تلویزیون با اوست . اگر پانصد سال پیش در اروپا پاپ ها با این شیوه حکمرانی میکردند ، امروز در ایران اسلام زده باید شاهد اینوع حکومت قرون وسطائی باشیم .

جمهوری اسلامی آینه ی تمام عیار آپارتاید در دنیا است . آنهم بشکل های گوناگون آن . تبعیض وحشتناک از نظر جنسی که در آن زن بشر شماره دو شناخته میشود و حق و حقوقش پایمال شده است . تبعیض باور و از آنجا که مذهب رسمی کشور شیعه است ، دیگر باوران نظیر بهائی ها حق نفس کشیدن ندارند . تبعیض شغلی که مشتی مفت خور بنام آخوند از سربازی معاف هستند و تمامی آنها صاحب مشاغل ، در حالیکه متخصصین حرفه های مختلف بیکارند .

جمهوری اسلامی به عنوان نمونه بارز آپولیتیسم ( بی قیدی به موازین و امور سیاسی ) رژیم دستار بندان تازی پرست و اشغالگر جمهوری اسلامی که الگوی بربر گونه و قرون وسطائی اسلام را بر گزیده ، نسبت به تمام موازین سیاسی بین المللی بی قید بوده و راه خود را میرود .

سران جمهوری اسلامی و در راس آنها سید علی خامنه ای برای چپاول سرمایه های ملی و مردم ، به حربه بی خبر نگهداشتن و غرق کردن مردم در خرافه و عقب ماندگی و فقر در کنار سرکوب وحشیانه اقدام می کنند . در جمهوری اسلامی ملی گرایان مرتد بوده و پرداختن به امور سیاسی و اعتراض به نحوه ی عمل کرد رژیم جرم محسوب شده وفرد تحت نام مخل امنیت ملی !!! تحت پیگرد قرار میگیرد . وعده های پوچ و فریبکارانه سران رژیم را میتوان در این رده قرار داد . جمهوری اسلامی با هرگونه سیاسی شدن مردم ایران مخالف بوده و آنرا سرکوب می کند . حاصل آپولیتیسم بودن این رژِیم فساد فزاینده ای است که در طول تاریخ ایران بی سابقه است .

جمهوری اسلامی که بر موازین انسان ستیز اسلام بنا نهاده شده است با آته ئیسم یا بی خدائی بشدت برخورد کرده تا آنجا که مجازات مرگ رابرای افرادی از اسلام بر گشته و بی خدائی و حتی به باور دیگر گرایش پیدا کرده اند را معین کرده است .

جمهوری اسلامی که دروغ مبناء و بنیاد آنست در حالیکه تظاهر می کند که حکومت آن ، حکومت مستضعفان است ، یکی از آریستو کراسی ترین حکومت های جهان است که در آن طبقه روحانیت و آقا زاده های آنها باید در ناز و نعمت و اشرافیت زندگی کنند . امروزه کشور ما در دست آخوند هائی است که تنها به مال دنیا فکر کرده و از ثروت و نفوذ فوق العاده ای بر خوردارند . در حقیقت آنها ایران را بین خود تقسیم کرده و مازاد در آمد و چپاول خود را در اختیار گروه های تروریستی عرب قرار داده تا بر دامنه ی نفوذ خود در خاورمیانه بیفزایند .

سالها است که سازمان انرژی اتمی که یکی از شاخه های فنی و رفاهی سازمان ملل متحد است بازیچه دست دستار بندان اشغالگر ایران است . اهداف این سازمان که بکار گیری خدمات انرژی اتمی صلح آمیز و بهداشت و آسایش مردم جهان است ، توسط ملا یان سلطه طلب به بازی گرفته شده است .

در ضدیت با آمریکا و اسرائیل ، رژیم جمهوری اسلامی را میتوان در رده رژیم هائی که با آژیتاسیون و بر انگیختن مردم مسخ شده دست به تبلیغات خصمانه و تشنج آفرینی میزنند که بیشتر آن گمراه کردن ذهن مردم است ، بحساب آورد . جمهوری اسلامی از آژیتاسیون برای سر پوش گذاشتن بر کاستی ها و مشکلات خود سود میبرد . اگر کارگاه ها و کارخانه ها را به منظور واردات که تنها سود آقازاده ها در آن نهفته است می بندد ، تقصیر آنرا به گردن آمریکا و تحریم آن کشور می اندازد . ملا ها در امر آژیتاسیون استادند .

در هیچ دوره ای از تاریخ ایران ، آنطوریکه مردم ما امروز در خرافه فرو رفته اند ، چنین فاجعه ای را شاهد نبوده ایم . هفتاد و یک درصد قشر تحصیلکرده و هشتاد و شش درصد مردم عامی در پیله خرافات گرفتارند . سده هاست که آسترو لوژی ( علم نجوم و طالع بینی خرافی بر سرزمین ما حاکم است . شرم آور است که در هزاره سوم حکام و مردم یک کشور از تاثیر ستارگان بر محیط طبیعی و تاثیرات آنها بر شکل گرفتن دولت ها سخن بگویند . چهل سال است که مردم اسلام زده ی ایران در گیر طالع سعد و نحس هستند .

جمهوری اسلامی هیچگونه سیاستی در خصوص آگری منت یا موافقت و رضایت با دول دیگر را ندارد . یاغیگری ،این رژیم را از سایر حکومت ها مجزا کرده است . اخراج نمایندگان دول بیگانه بکرات در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده و می افتد .

آگنوستی سیسم یا عدم شناخت از فلسفه های مختلف که با جبر اندیشی اسلامی پیوند جاودانه دارد و عقل و شعور و درایت در آن جایگاهی ندارد ، زیر بنای حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد . امروز بر شمردن اینکه ایران یک کشور امام زمانی است ، شکل زننده آگنوستی سیسم را نمایش میدهد . در این راستا ملایان را اعتقاد بر این است که آنچه الله مقدر ساخته همان است و ما نمی توانیم از راه عقل و تفکر به چیزی که الله خواسته و برای ما رقم زده است برسیم . پی بردن به کنه موجودات غیر ممکن بوده و نمی فهمیم که ذات اشیاء از روح است یا ماده !!!

برخی ها حکومت جمهوری اسلامی را به حکومتی فاشیستی تشبیه می کنند که به باور من ، این رژیم حتی واژه فاشیسم را بد نام کرده است .

فاشیسم دارای سه فروزه است : تمایلات جنگ طلبی ، فشار بر اقلیت و افکار افراطی میهن خواهی . رژِیم آخوندی دارای دو فروزه یک و دو بوده ، ولی از فروزه سوم تهی است . برای آخوند ها تئوری خرافی و عقب مانده اسلام مطرح است نه ایران . بنابراین این رژیم شایسته نام فاشیست هم نیست .

جمهوری اسلامی را بجرات میتوان یک حکومت آنارشیسم و هرج و مرج طلب نامید . اصولا بقای حکومت هائی نظیر جمهوری اسلامی بر اصل بی قانونی و هرج و مرج نهفته است و نمونه بارز آن وضعیت رانندگی در ایران است . نمونه آن قدرت طلبی و سر خود کار کردن نهاد های وابسته به رژیم است . نمونه آن دخالت قوه های قانون گذاری ، قضائیه و مجریه در یکدیگر است . آنارشیسم در نظام آخوندی قوانین و مقررات را به غیر از قوانین پوسیده اسلام ، منشاء فساد و گمراهی میداند در حالیکه تنها عامل فساد همه جانبه در کلیه امور همان اسلام و قوانین موریانه خورده و کپک زده ی آنست . آنارشیسم را در نیرو های آتش به اختیار رژیم میتوان مشاهده کرد . شور بختانه سرایت اند یشه های آنارشیستی در میان مردم ما خیلی زیاد است .

آنچه در جمهوری اسلامی وجود ندارد ، آنالیز ، تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی و پیدا کردن راه حل مناسب برای رفع عیب است .

در سیاست های خارجی و داخلی جمهوری اسلامی ما با پدیده آنتانت یا حسن تفاهم بیگانه ایم . آنچه بین دولت جمهوری اسلامی و سوریه منعقد شده به هیچ وجه نمی تواند آنتانت نامید . اتحاد جمهوری اسلامی با سوریه با آنتانت بالکان و یا آنتانت فرانسه ، انگلیس و روسیه که در سال 1907 بسته شد تفاوت فاحش دارد .

سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دشمن تراشی و سرگرم کردن مردم را در آنتی سمی تیسم باید جستجو کرد . یهود ستیزی و حذف جغرافیائی کشور اسرائیل از روی زمین ! در این مقوله می گنجد . این فاجعه را پیش از جمهوری اسلامی در آلمان نازی و زمان هیتلر مشاهده کردیم . در روسیه نیز با اینکه تعداد یهودیان آن کشور از مرز دو میلیون گذشته بودن ، هیچگاه به آنها اجازه تشکیل دولتی مستقل با نظارت روسها داده نشد تا اینکه یهودیان به اسرائیل مهاجرت کردند .

در فرهنگ علوم سیاسی جمهوری اسلامی بخاطر تک حزبی بودن رژیم ( حزب الله ) ائتلاف یا اکورد معنی ندارد . همانطوریکه ابژکتیو یسم ( درک واقعیت یا حقیقت ) بی جا است . در جمهوری اسلامی بخاطر یکپارچه بودن نمایندگان و سر سپردگی آنها به رژیم کسی حق به تاخیر انداختن مصوبات قانونی ، خصوصا آن زمان که رهبر جمهوری اسلامی ، سید علی خامنه ای خواسته باشد را ندارد ، بنابراین واژه ابستراکسیون هم بی معنی است .

اصولا رژیم جمهوری اسلامی از افراد فرصت طلب یا اپورتو نیست تشکیل یافته که تنها به منافع شخصی خود فکر می کنند . بدو ن استثناء تمامی کسانیکه امروز در رده های مختلف در صدر کار قرار دارند دزد هائی هستند که تنها به زور ، قدرت و مال و مقام چشم دوخته اند . این افراد بدون اینکه از خود تصمیم یا اراده ای داشته باشند ، با جریان باد به هر سو متمایل میشوند .

جمهوری اسلامی دشمن سر سخت اپیکوریالیسم است . اپیکور فیلسوف یونانی باور بر این بود که انسان وقتی میمیرد ، روحش از میان میرود و فاقد فعالیت خواهد بود . دکان ارواح و روحی که در اسلام و در جمهوری اسلامی خرافی وجود دارد به نهی فلسفه اپیکور می پردازد .اپیکور معتقد بود که انسان باید حقوق دیگران را محترم بشمارد و باید همنوع دوست باشد . چیز هائی که آخوند بوئی از آنها نبرده است .

جمهوری اسلامی دشمن قسم خورده اپتی میسم یا خوش بینی است . هجو نامه قرآن در آن ده ها بار به کشتار کافران اشاره شده است ، سر مشق دستار بندانی است که تنها خون و خون ریزی اشتهای سیری ناپذیر آنها را سیراب می کند . در فلسفه اپتی میسم ، انسان باید صلح جو و نیک نفس باشد . در نظامی که برای تمام مردم دنیا مرگ آرزو می کند ، اپتی میسم جائی ندارد .

اتارکی یا استقلال اقتصادی که در سایه نفع طلبی سران جمهوری اسلامی بیکبار نابود گشت تا جائیکه مردم ایران به وارد کردن سوزن و بیل و کلنگ هم رضایت دادند . در تاریخ معاصر، آلمان به هنگام جنگ جهانی اول و دوم از این روش سود جست و خود را از محاصره کشور های متخاصم رهائی بخشید و کشور آمریکا نیز با اعمال مالیاتهای سنگین از استقلال اقتصادی خود دفاع کرد . نقطه مقابل این کشور ها ایران اسلام زده ی ما وجود دارد که در هایش را به روی واردات بنجولهای چینی باز کرد و تمام کارگاه ها و کارخانجات را به تعطیلی کشاند . کشاورزی ایران را نابود کرده و مردم ایران برای گندم و نان هم چشم به واردات گندم دوخته اند .

جمهوری اسلامی خواهان تمدید پیمانی است که سال 1320، پس از اشغال ایران توسط متفقین با انگلیس و شوروی بست . این بار پیمان بدون انگلیس و تنها با روسیه منعقد شده که روسها میتواند در ایران پایگاه هوائی داشته و اداره سپاه پاسداران را به عهده بگیرند .

از جمهوری اسلامی میتوان به عنوان مخوفترین اتوریتایانیسم جهان نام برد . رژیمی که متکی به قدرت یک آخوند عقب مانده بنام سید علی خامنه ای است .در مکتب اتوریتایانیسم آخوندی آزادی و ابراز عقیده خواب و خیال است . در جمهوری اسلامی کلیه رشته های حیاتی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی تحت کنترل ولی فقیه قرار دارد .

جمهوری اسلامی یک رژیم اتو ریته ، ماجراجو و تشنج آفرین است . بقای این رژیم در راه اندازی فتنه و جنگ است .

بدون شک جمهوری اسلامی نمونه بارز اتو کراسی یا حکومت مطلقه در جهان است . اتو کراسی نام روش حکومتی است که تمام قدرتها و اختیارات در دست یک نفر و شخص سید علی خامنه ای است .

جمهوری اسلامی از طرفداران پر و پا قرص جنبش اخوان المسلمین است . در سال 1929 میلادی جنبشی توسط حسن البناء در مصر به وجود آمد که هدف آن اجرای اصول صدر اسلام در زمانه ی حال بود . گروه تروریستی فدائیان اسلام به رهبری مجتبی نواب صفوی که دست پرورده آیت الله کاشانی بود ، شاخه ی این جنبش در ایران بود . این جنبش در مدت کوتاهی به رشد فزاینده ای دست یافت و تعداد پیروانش از مرز دو میلیون تن در مصر گذشت . جنبش اقدام به ترور عبدالناصر کرد که توسط دولت سرکوب شده و حسن البنا ء به قتل میرسد . با متلاشی شدن اخوان مسلمین مرکز آن از قاهره به دمشق انتقال پیدا کرد .

جمهوری اسلامی یکی از مرتجع ترین رژیم های جهان است . این رژیم با هر نوع جنبش و اقدام ترقی خواهی مخالف بوده و آنرا سرکوب می کند . در چهل سال گذشته ، آخوند ها به منظور حفظ امتیازات بی اساس خود در طی سده ها استیلا بر سرزمینمان ، جلوی هرگونه دگر اندیشی و ترقی خواهی را گرفته اند و در این راه دست به هر جنایتی زده اند . ارتجاع ضمن دفاع از نظام پوسیده اسلامی با هر نوع جنبش های ترقی خواهانه از در جنگ در می آید . قتل های زنجیره ای متفکران در جمهوری اسلامی نمونه کوچکی از جنایات مر تجعین دستار بند است . از شگرد های دیگر ملاهای مرتجع احیاء دروغ هائی است که به اسلام و به امامان شیعه نسبت میدهند میباشد .

جمهوری اسلامی آینه ی تمام عیار استثمار است . ندادن حقوق کارگران ، ندادن بیمه و مزایای قانونی و به یغما بردن دسترنج زحمت کشان از ویژه گی های این رژیم ضد بشری است . در آغاز پیدایش جوامع بشری استثمار وجود نداشت و افراد از یکدیگر بهره کشی نمیکردند . با کامل تر شدن وسائل و پیدا شدن مبلغین مذهبی مفت خور و شکل گرفتن مالکیت خصوصی و تقسم بندی های طبقاتی ، استثمار چهره خود را نشان داد . برده داری که اسلام به عنوان بزرگترین مشوق آنست ، پایه های استثمار را محکم کرد . مهجور بودن مردم و تقلید از یک آخوند دون پایه و عقب مانده نیز بر کولی گرفتن از گرده ی مردم کمک کرد.

استثمار مخالف شخصیت بشری و عدالت اجتماعی است .

اصولا کشور ما ایران در دوره های مختلف و در زمانهای گوناگون ، کشور استعمار زده ای بوده و هست . استعمار در لغت به معنی آباد کردن است . در سیاست به معنای دست اندازی دول قدرتمند که تحت پوشش آبادی و بهبودی بخشیدن به اوضاع نابسامان کشورهای ضعیف و جهان سومی وارد کار شده و ضمن دادن امتیازاتی ناچیز ، منابع ملی آن کشور را می چاپند ، میباشد . جمهوری اسلامی در حقیقت یک رژِیم استعمار زده است که اینک دو ابر قدرت روسیه و چین آنرا بین خود تقسیم کرده اند . استعمار چنان بلائی بر سر ما آورده که کشور ما به عنوان بزرگترین قطب مصرفی در آمده است . کشوری که حتی قادر به تولید بیل و کلنگ نیست و از طرفی به دنبال انرژی اتمی و ساختن سلاح های کشتار جمعی میباشد !!!. استعمار گران به کمک ایادی داخلی خود ، یعنی آخوند ها و آقا زاده های آنان اقتصاد ایران را تک محصولی ( نفت ) کرده اند و برای آن هزار بامبول در می آورند . در طول تاریخ مبلغین مذهبی بزرگترین حامیان استعمار گران بوده اند .

استریک یا اعتصاب که حق مسلم مردم هر جامعه است ، در جمهوری اسلامی جرم محسوب شده و به شدید ترین شکل ممکنه سرکوب میشود . در ایران اسلام زده کارگران بخاطر دریافت نکردن حقوق چند ماهه ی خود و یا مال باختگانی که بانک های رژیم پول آنها را خورده اند و رانندگانی که بخاطر گرانی کمر شکن لوازم اتو موبیل دست به اعتصاب بزنند ، کارشان غیر قانونی بود و امنیت نظام را بخطر می اندازند ، بنابراین باید سرکوب شوند .

رژیم برای ارعاب و ترساندن کارگران نخست بسراغ روسای اتحادیه و اصناف و سندیکا ها میرود و با به زندان انداختن و شکنجه آنان می خواهد اعتصاب را خاموش کند . اگر کارگران به اعتصاب خود ادامه دادند ، آنوقت سر و کله نیرو های مزدور انتظامی پیدا میشود .

جمهوری اسلامی در زمره کشور های جهان است که برای اعلامیه جهانی حقوق بشر تره خرد نمی کند . اعلامیه حقوق بشر که شامل یک مقدمه و سی ماده میباشد در سال 1948 میلادی به اتفاق آراءبه تصویب مجمع سازمان ملل متحد رسید و منشور آزادی کوروش بزرگ زینت بخش این سازمان شد . جمهوری اسلامی بر نوشته این اعلامیه که تمامی افراد بشر در مقابل قانون برابرند خط باطل کشید. امنیت اجتماعی را به زیر سئوال برد و با راه اندازی گروه های آتش به اختیار زشت ترین چهره خود را به مردم ایران و جهانیان نشان داد . هیچکدام از مبانی اشاره شده در مقدمه و در موارد سی گانه آن توسط دستار بندان رعایت نمی شود .مردم ما چهل سال است که رنگ آزادی ، امنیت ، عدم تبعیض جنسی ، عقیدتی ، مذهبی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی را ندیده اند . بر آنها ظالمانه ترین و عقب مانده ترین قوانین بربر گونه اسلامی حاکم است . در کشور ما سنگسار می کنند ، چشم در می آورند و اندام قطع می کنند . در ابتدائی ترین مسائل نظیر پوشش و حتی شادی و تفریح افراد دخالت می کنند . دریا را زنانه و مردانه کرده و برای زنان تاکسی مجزا با راننده زن می گمارند . کلاس درس را تفکیک کرده و مردان در اداره حق رفتن به بخش زنان را ندارند . برای هوا خوری ، پارک مخصوص زنان میسازند و این زمانی است که ایران به بزرگترین فاحشه خانه جهان مبدل شده است و زن ایرانی بخاطر خون شهدا افتخار می کند که زیر عراقی هائی که فرزندان و برادران آنها را کشته اند بخوابند .

جمهوری اسلامی به عنوان خطری جدی در محو و نابودی فرهنگ و آثار گذشته های ما عمل می کند . جمهوری اسلامی برای مردم ما مشخص می کند که حق ازدواج با بهائی را نداری . اگر اینکار را بکنی هم تو و هم همسرت را خواهیم کشت . جمهوری اسلامی حق انتخاب رشته ی تحصیلی و شغل را از مردم ایران گرفته است . با نگاهی به سی ماده اعلامیه حقوق بشر در می یابید که چطور دستار بندان تمامی آنها را نهی کرده اند .

ماده ا – تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به همدیگر با روح برادری رفتار کنند .

در کشور های اسلامی و کشوری نظیر اسرائیل کودکی آزاد به دنیا نمی آید . به هنگام تولد در گوشش اذان خوانده و فرد در چهار چوب قوانین ضد بشری اسلام با ترس و محرومیت بزرگ میشود . در اسلام و مذهب شیعه که مردم مهجور و دیوانه هستند و باید از یک آخوند خرفت تقلید کنند ، حرف از عقل داشتن بیشتر به لطیفه نزدیک است تا واقعیت . در اسلام و جمهوری اسلامی تنها چیزی را که نمی یابید برادری است .

ماده – 2 : هرکس میتواند بدون هیچگونه تمایز ، مخصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و آزادیهای که در اعلامیه ی حاضر ذکر شده بهره مند شود .در ضمن هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد اگر مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری ، قضائی و یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه این کشور مستقل باشد و یا تحت قیمویت کشور دیگری ( مستعمره ) .

قیافه ی یک شهروند ایرانی ، وقتی موارد بالا را به عنوان اساسی ترین حقوق اولیه برایش بر می شماریم دیدنی است . درست مثل این است که برای یک فارسی زبان ، ژاپنی صحبت کنیم !

ماده -3 : هرکس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد ! البته اگر صدایش در نیآید و بردگی و بندگی اختیاری اسلام را قبول کرده باشد .

ماده – 4 : هیچکس را نمیتوان در بردگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکل ممنوع است !

در جمهوری اسلامی همانطوریکه اشاره کردم بردگی و بندگی اختیاری اسلام حاکم است . در ضمن آیا فروش دختران جوان به عربهای زنباره و صدور فحشا را به کشور های حاشیه خلیج فارس بردگی نامید یا خیر ؟ آیا میتوان تن فروشی زنان نگون بخت مشهدی را در کنار فاحشه خانه حضرتی برده داری نامید یا خیر ؟

ماده – 5 : هیچکس را نمیتوان شکنجه یا مجازات کرد و یا با او رفتاری کرد که ظالمانه و بر خلاف انسانیت و شئون بشری است !

به راستی در مقابل این ماده قانون چه چیزی میتوان نوشت که شرم و ننگ را از وجود تک تک ایرانیان بزداید ؟

ماده – 6 : هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .

ما در سرزمینی زندگی می کنیم که شخصیت انسانها در آن 1400 سال است مرده . ما در سرزمینی زندگی می کنیم که وکیل را بجرم دفاع از موکلش گرفته و به زندان می اندازند . ما در سرزمینی زندگی می کنیم که بزرگترین زندان دگر اندیشان و قلم بدست هاست .

ماده -7 : همه در برابر قانون مساوی هستند !!!!!

در قانون اسلامی ، مجازات آفتابه دزد ، قطع دستان اوست ، ولی کسی که میلیارد ها تومان دزدیده و اختلاس می کند ، ترفیع درجه گرفته و به مقام بالاتری ارتقاء می یابد .

ماده -8 : در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کند ، فرد حق دارد به محاکم ملی صالحه شکایت ببرد !

در جمهوری اسلامی بزرگترین مجمع رسیدگی به جرائم و دفاع از کسانیکه صدمه دیده اند ، دستگاه فاسد دادگستری است که تنها نقش سرکوب مردم را بازی کرده و حافظ منافع نور چشمی های خطا کار است .

ماده -9 : هیچکس را نمیتوان خود سرانه توقیف ، حبس و یا تبعید کرد !!!

در نظام الهی جمهوری اسلامی هم خود سرانه توقیف می کنند . هم خود سرانه حبس می کنند و هم خود سرانه می کشند . مگر سران جمهوری اسلامی در زمان قتل های زنجیره ای نگفتند : برخی از ماموران وزارت اطلاعات خود سرانه دست به قتل دگر اندیشان زده اند !

ماده – 10 : هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش را در دادگاهی مستقل و بی طرف و منصفانه و علنی رسیدگی کرده و با موازین قانونی در مورد او رای داد!

در جمهوری اسلامی شاهد محاکمه های چند دقیقه ای بوده ایم . در نظام آخوندی دیدیم که چطور دیوانه ای بنام خلخالی افراد را بر حسب نام کوچک آنها اعدام کرد . در رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی شاهد محاکمه و اعدام فرماندار شهر قم در زمان شاه که در زمان زمامداری او حتی یک قطره خون از دماغ یک آخوند نیآمده بود ، تنها بجرم اینکه فرماندار قم بوده بودیم . صدها محکوم دگر اندیش ، حتی حق گرفتن وکیل را ندارند و اگر وکیلی انسان دوست ، وکالت آنها را قبول کند ، خود وکیل را گرفته و به زندان می اندازند .

ادامه دارد

اندیشه های اُوروِِلی، نخستین کاربردشان در آمریکای امروز

اندیشه های اُوروِلی

نخستین کاربردشان در امریکای امروز

رمان ″″۱۹۸۴ نوشته George Orwell

سازگار با اندیشه ها، رفتارها و کردارهای

ایرانیانِ خودکامه دوست و دیکتاتور پرست

« دکتر بهروز تابش»

80-سالگی-1.jpg

به سال ۱۹۰۳ زایش، در یک خانواده ی انگلیسی ماندگار در موتی هاری در اِستان بنگال هندوستان جایی که پدر خانواده در زاوریِ (خدمت) امپراتوری انگلستان کارمی کرد، پسری زاده شد که او را اِریک آرتور بلِر نامیدند. اِریک پسری بود لاغر، بلندبالا، هوشمند و تهیدست. اِریک که برنده ی بورس آموزشیِ کالج ایتِِن Eton شده بود با آرمان فراگیری به شهر ایتن انگلستان روانه شد و در آنجا لاد( بنا) بر گفته ی خود، پسری زشتروی بود که با رویای پیوستن به رسته ی بزرگان بسر می برد. او در آن هنگام که سال ۱۹۳۰ بوده نام خود را به جورج اوروِل George Orwell می گرداند.شَوَند(علت) ش آنکه، او انگلیسی بودن جورج را می پسندیده و شیفته ی رود اورول بوده، رودی که در آن زمان در نزدیکی اش می زیسته است. جورج اورول سپس به هندوستان باز می گردد و پنج سال در هندوستان در راستای گروهبانی در پلیس امپراتوری که نماد راستین بهره کشی ( استعمار) بشمار می رفت، دستیاری می کند. آنگاه بار دیگر به اروپا باز می گردد و آگاهانه از خانواده و گذشته ی خود می بُرد و به انگیزه های واخودانه، گدایان و کارگران را در خانه ی خود جای می دهد و بسان سوسیالیستی بینوا در لندن و پاریس، روزگار می گذراند. در سال ۱۹۳۶ برای گرداوریِ گزارش جنگ های درونیِ به اسپانیا می رود و در آنجا با آسیب ِخراش برخوردِ گلوله به گردنش زخم برمی دارد. این بار، پس از بازگشت به انگلستان در سال ۱۹۳۷، برای بی بی سی کارمی کرده و تا سال ۱۹۴۴ سردبیر ادبیِ گاهنامه ی سوسیالیستیِ لندن تریبیون بوده و در درازای این زمانه کتاب پُرآوازه سیاست و زبان انگلیسی را نوشته که تا کنون دارای بالاترین شمار بازچاپ یک نوشتار انگلیسی است.

جورج اورول هنگامی به ناموری جهانی رسید که مردم در راستایی گسترده از بودِش رُمان او آگاه شدند و در پیِ آن دستکم در کشورهایی که مردم آزادند نبیگ ( کتاب) های خواسته خویش را بخوانند میلیون ها تن به خوانش داستان او روی آوردند.

سال نگارش داستان جورج اورول ۱۹۴۸ بود. وی دو شمار پایانی سال ۱۹۴۸ را از ۴۸ به ۸۴ دگرگون نمود و آن را برای سرنام رمان خود برگزید. آرمان اورول از این دگرگونی چنین بود که بنمایاند چگونه تنها در درازای زندگانیِ یک پشت (نسل) که ۳۶ سال باشد هستیِ دمکراسی و آزادی می تواند از تاریخ رخت بربندد و نابود گردد. او تنها می خواست به جهانیان هشدار دهد و باشندگیِ سیج ( خطر) را گوشزد کند، به جهانیانی که مزه جنگ سرد را می چشیدند، تا مردم بدانند که کشور ❞ برادر بزرگ ❝ می تواند هتا به درونی ترین کنج روان آدمی رخنه کند و آن را نابود گرداند.

۱۹۸۴، سرگذشت وینستون سمیت است، مردی سست و ریزاندام که در لندن می زیید. لندن از شهرهای بزرگ Airstrip one است( نام انگاشتیِ انگلستان در داستان) در اَبَرکشور ِ .Oceania

در این سرگذشت، سمیت که کارمندی ست در ❞ وزارت راستی و درستی ❝ به گناهی بزرگ دست می یازد، بدین سان که دلباخته ی زنی می گردد که چون خود او، پاداندیش سامانه است. سرشتی ست که چنین رخداد، پنهان نمی ماند و سرانجام داستان آشکار می شود. ❞پاسوَران اندیشه ، او را دستگیر می کنند. دلدار و دلداده از سوی ❞ وزارت شیفتگی❝(عشق) دوباره گرفتار آموزش ناخواسته می شوند و پس از سال ها، آزاد می گردند. ولی این بار به نام هموندانی از چپیره (همبودگاه، جامعه) که از نو، وَرسنگ (اعتبار) یافته اند. سمیت فرامی گیرد که برادر بزرگ را دوست بدارد و نه تنها آشکارا بگوید که ۲ افزون بر ۲ می شود ۵ ، ونکه با همه ی هَستِش خود آن را باور بدارد و بدان پایبند بماند: ❞ هرچه را جرگه (حزب)، راستینگی(حقیقت) بداند، راستینگی ست و یافتن راستینگی مگر از دیدگاه جرگه ، شدنی نیست ❝ ( آیا آشنا به نگر نمی رسد؟)

از دیدگاه کابوسی اورول ( بی گمان، در این رمان) جهان پس از یک جنگ هسته یی، به سه اَبَرکشور برده داری، بخش شده، با نام های .Eastasia, Eurasia, Oceania سه ابرنیروی نامبرده از نگرش توانمندی، برابرند و پیوسته با یکدیگر در جنگ، جنگی که هیچ یک نمی تواند در آن پیروز باشد. نیروی یَله ( مطلق) در دست دولت ها، یکپارچه به تباهی و فساد کشانده شده است. دستیازی به قدرت نه تنها برای رستگاری و سود شهروندان کشورست ونکه به انگیزه ی خودِ قدرت، قدرتی که تنها در خود پایان می گیرد. هر یک از آن فرمانروایی های خودکامه، کنترل یکسره و فراگیر رفتار گروهی را در اختیار دارد. گذشته، تنها ابزاری ست در گروگان سیاست کنونی. هر زمان فرمانروا بخواهد تاریخ را دگرگون سازد، همه ی نشریه ها و کتاب های باشنده را نابود می ـ کند و با نشریه ها و کتاب های تازه جایگزین می گرداند. سران توانمند نسبت به راستینگی، بدبین، خونسرد و بی دلبستگی اند بدانگونه که براستی نه حقیقتی و نه گذشته یی درمیان است. همین فرازها درباره ی مردم نیز جز این نیستند. اختلاف در باورها، شوند از میان رفتن حقوق و حفاظت قانونی ست. به شهروندانی که آنچنان بی باک اند که اندیشه های ضد دولت بخود راه دهند، انگ ِ نا آدمی = unpersons زده می شود و به سرزمین ِ ناباشنده = unexist گسیل داده می شوند تا با کاربرد خشونت ددمنشانه، از نو آموزش یابند.

برادر بزرگ، دیکتاتوری ست با سبیل سیاه، و چشمان سیاه رخنه کننده که همه جا روی پُستر ها گستاخانه فرومی نگرد. او راه و روشی تغییرناپذیر برگزیده است. چاپلوسان و پادوانِ حزب برادر بزرگ، از راه تلویزیون ها، دوسویه و در همه ی اتاق ها و در همه ی جایگاه های همگانی زیر دیدوَری و پایش هستند. ❞ برادر بزرگ ترا می پاید ❝. چند و چونیِ ناجور در چهره می تواند سربه نیست شدن در پی داشته باشد و چیزی به نام زندگیِ خودی ( شخصی ) بودِش بیرونی ندارد.

بر واژه ها و گزاره هایی که در یاده ( حافظه ) شهروندان پابرجا مانده برچسب ❞ اندیشه ی تبهکاری = ❝ Crimethink می زنند و بزرگ ترین اندیشه ی تبهکاری ❞ زندگی خودی = Ownlife ❝ است. اندیشه ی تبهکاری را با ❞ اندیشه ی دوچندان = Doublethink فرو می نشانند و از میان برمی دارند. اندیشه ی دوچندان، با تکراری کرخت کننده، سه آرنگ ( شعار ) حزب را می آموزاند: جنگ، صلح است

آزادگی، بردگی ست

تجاهل، توانایی ست

اندیشه ی دوچندان، ویژگانه ی آمادن برای ❞ گفته ی نو= Newspeak❝ می باشد، هَت ( یعنی ) دیسه ی دگرگون شده ی ❞ گفته ی کهنه = ❝Oldspeak که تنها از چند واژه ساخته شده تا هر اندیشه ی سازنده و درست را ناشدنی گرداند. بدین سان، اندیشه ی شهروندان از راه گرداوریِ پیاپیِ گفته های نو، پیوسته دگر گونی می یابند. وزارت راستی و درستی، و وزارت شیفتگی(عشق) ، برچسبی هستند از رده ی اندیشه ی دوچندان، برای وزارت تبلیغات و وزارت شست و شوی مغزی.

نیک بنگرید که در سال ۱۹۴۹ ینی سال انتشار این رمان، وزارت جنگ امریکا ناگهان به وزارت پدافند، تغییر نام داد.

نزد بسیاری از خوانندگان، دهشتناک ترین جنبه ی ۱۹۸۴، نمارویه(مانیتور)های تلویزیوني دوسویه و دستگاه های ویژه ی کنترل گفتار و کردار مردم نیست ونکه توانایی حکومت است در محاصره ی اندیشه ها از راه مرزین (محدود) نمودن ابزار ترابرد آن ها که زبان باشد ـــ چنانکه در ایران می بینیم. اورول همواره و همیشه بر بستگیِ ناگسستنی میان زبان و اندیشه پا می فشارد. وی می گوید: ❞ زبان پنجره ی دید ما به جهان است.❝ اگر سخنانش را بپذیریم این پیامد ناگزیر می نماید که کاهش شمار و اندازه ی پنجره ها از توانایی مان در بستگی با بینش، رفتار و کردار، می کاهد.

اکنون که سال ۱۹۸۴ راستین آمده و سپری گشته و پرده ی آهنین نیز فرو افتاده است کمینه کسانی هستند که هنایش ( تأثیر ) سرد و هراس انگیز پیشگویی ِ اورول را اندریابند. می توان گمان برد که در آن زمانه، ینی، پیرامون سال های انتشار این رمان بویژه در کشورهای باختر میلیون ها کسانی که آن را خوانده اند از هنایش ژرف آن دل آزرده و در شگفت شده اند. آنان که در آغوش آزادی می زیستند سپاسگزار ماندند و آنان که از آزادی بی بهره بوده اند به سرخوردگی و اندوهی بیش از پیش دچار گشته اند. این سرخوردگی و اندوه چیزی نیست مگر ته مانده و بهره ما و مردم مان از آزادی ِخدادادی که هُده ی (حق) بدون چون و چرای یکایک آدمیان ایران و مردم کشورهای جهان است. اگر این فراز واقعیت دارد که ما رمان اورول را نخوانده ایم و یا هشدار او را نادیده و ناشنیده انگاشتیم، ناگزیر تاوان آن را می پردازیم. اینکه شماری از پیشگویی های اورول در امریکای امروز نیز جان گرفته اند، بجا نمی دانم که دستکم اینجا به آن ها بپردازم. بویژه آنکه خود می بینید و درمی یابید. ولی ایا شما این سرگذشت را با آنچه در ایران می گذرد همسان نمی دانید؟ ولی کمتر سخنی از شما می شنویم. آیا به شَوَند و آوند نبود گرایش و شیفتگی به میهن است یا غوته ور بودن در ناز و آسایش باخترزمین؟ یا گرفتار بودن در بند کارها و سختی ِ گرفتاری ها در زندگیِ برونمرزی؟ یا دستاویز بدتر از گناه : ترس از آنچه اورول می گوید : ❞برادر بزرگ ترا می پاید ؟ به هر روی کار ما ایرانیان برونمرزی به جایی رسیده که هر کس از دیگ خود آش می خورد و به آش شله قلمکاری که با زور در کام مردم می ریزند کاری ندارد. درست که این نیز، آزادی ست و حق مسلم شما. ولی آیا هرگز از خود پرسیده اید در جای آدم اندیشه مند و متمدن، شما، آری روی سخنم با شماست، شما در درازای زندگانی خود چه گامی در راه پیشبرد و نگهبانیِ آزادی و دمکراسی، و بویژه برای تأمین آزادیِ مردم میهن خود برداشته اید؟ اکنون سدای همهمه، و بد و پرتگویی بالا گرفته و در میان آن ها بلندتر از همه، سدای کسی ست که می گوید: ❞ نه من به این کارها کاری دارم و نه این مطلب به تو مربوط است.❝ براستی که راست می گوید. آزادی، آزادی ست، و براستی پژواک آن سدا در گوشم نوای آزادی را نواخت و همانند کبوتر صلح پیام آورد که ای برادر، آزادی، آزادی ست و اگر توان فهمش را نداری، ″گناه خویشتن به پای دیگران ننویس.″

اکنون سال ۲۰۱۹ است و ما با آسودگی در دامان آزادیِ رایگان لمیده ایم و به فغان دردناک بیشینه ی مردم میهن مان که در رویای نافرجام آزادی و دمکراسی می زییند و به مردم باختر که دگربار در نگهبانی و استواریِ آزادی ِخود کرپانی ( قربانی ) می دهند و سرسختانه می جنگند با فراغ بال و نیشخند، از دور می نگریم و بیبشا نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم کشورهایی که از نعمت گرانبار آزادی بهره مندند آن را رایگان بدست نیاورده اند. آنان سده ها برای دستیابی به آزادی و دمکراسی جنگیده اند و کرپانی ها داده اند. چنانکه آشکارست، آنان آزادی را دستکم از راه جشن و کنسرت بدست نیاورده اند و آنچه را می بینیم، در باختر، با چنگ و دندان از آن دفاع می کنند. آری، ما به جنگ هفتاد و دو ملت کاری نداریم و تنها در زدن ره افسانه استادیم. حقیقت این است که برداشت مان از آزادی و دمکراسی مرزین(محدود، منحصر) به سبک ایرانیِ مستفرنگ است. آزادی و دمکراسی با اندیشه، خو، و پسند ایرانی هرگز جور نبوده و نیست.

سینماتوگرافی در ایران – بخش شانزدهم

سینماتو گرافی در ایران

بخش شانزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

پس از شناخت کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی و نحوه آموزش آنها و مواد آموزشی که تمامی در ضدیت با فرهنگ ایران و تازی پرستی است ، در می یابیم که آخوند نابکار چه خواب شومی برای سینمای میهن ما دیده است . سینمای جمهوری اسلامی بطور یکپارچه در دست نهاد های ضد ایرانی رژیم قرار گرفته است . تمامی فیلم ها به دروغ و در شکل تبلیغاتی از جهنمی که جمهوری اسلامی برای مردم ما ساخته است ، بهشت پنهانی را ترسیم می کنند و وقیحانه شدید ترین توهین های را به درایت و شعور نه تنها ایرانیان ، بلکه جهانیان می کنند . سینمای جمهوری اسلامی دیگر مرز نمی شناسد . هر جا که امت مسلمان دارد تحت حمایت دستار بندان بی وطن قرار دارد . دامنه تعرض فرهنگی آن به خاورمیانه و اروپا به بعد ترسناکی تبدیل شده است و مردم دنیا خواب آلود به حرکت خزنده ملایان که به راحتی میتوانند پشت به وطن کرده ها را بخرند و آنچه که می خواهند از آنها طلب کنند ، بی تفاوت نظاره کرده و به دایناسور های مسلمان اجازه هر گونه دست درازی به فرهنگ و آداب و رسوم خود را میدهند . سیف الله داد دوربینش را به فلسطین میبرد و بازمانده را میسازد و رامبد لطفی به اروپا رفته و بازگشت از بوداپست را میسازد . حسن کاربخش فیلم لبنان عشق من !!!! را میسازد .

دروغ سینمای جمهوری اسلامی را اشباح کرده است . در رژیمی دزد پرور که الگوی مردم برای دزدی و اختلاس ، سران رژیم و آخوند ها هستند ، بازیهای پنهان کریم هاتفی نیا بیشتر به جوک شبیه است . مریم دختر آقای طریقت کارخانه دار پس از چهارده سال متوجه میشود که پدرش چهارده سال پیش یک کیف پول پیدا کرده و به صاحبش پس نداده . این مسئله موجب اختلاف پدر و دختر میشود و دختر در نشریات اعلان چاپ می کند که کیف پولی پیدا شده ، صاحب آن نشانی بدهد و کیفش را بگیرد ، سر و کله شارلاتانها پیدا میشود و مریم می فهمد که صاحب کیف هفت سال پیش در جبهه جنگ شهید شده !!!!!!!! حال یک بسیجی پاپتی آن همه پول را از کجا آورده ؟ تنها از ذهن بیمار کریم هاتفی نیا باید پرسش کرد .

خبر نگار جنگی رژیم ملائی ، ابراهیم حاتمی کیا با ساختن فیلم بچگانه بوی پیراهن یوسف که پلاک یک بسیجی را از شکم یک کوسه در می آورند و همه قبول می کنند که بسیجی شهید شده ولی پدرش معتقد است که یک روز پسرش بر میگردد !!!!!!بازار مهدی موعود همه گونه گرم است .

در مجموعه فیلم – سریالهای کارآگاه علوی حسن هدایت ،در فیلم بیگانه ای در شهر ، این بار کارآگاه علوی به شوروی میرود تا اسناد سرقت شده توسط وزیر دربار شاه فقید را پیدا کند ! در شوروی متوجه میشود که نظام شاه از او به عنوان طعمه برای رد گم کردن استفاده کرده است ! کارآگاه علوی که معجونی از ستوان کلمبو و ادی کنستانتین و جیمز باند است از دست پلیس شوروی و کا. گ. ب فرار می کند و با یک ایرانی بنام آقا جان که سخت متدین بوده و برای وطنش بیتابی می کند آشنا میشود .در آخر فیلم از آنجا که علوی نباید دست خالی بر گردد ، ناگهان اسناد پیدا میشود !!

در راستای تازی پرستی ، سیروس مقدم و فریبرز صالح با سرمایه سیمای جمهوری اسلامی ، فیلم مهمل شیخ مفید را میسازند . در این فیلم به زندگی محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید آخوند سده سوم و چهارم پرداخته میشود که بنا به اظهار این دو فیلمساز جمهوری اسلامی ، شیخ مفید نظر کرده امام دوازده است !!!

پیرو اظهار نظر احمق ترین رهبر جهان ، روح الله خمینی مبنی بر آموزش پزشک در شش ماه !!احمد رضا گرشاسبی ، ابله تر از رهبر ،فیلم مهمل بانی چاو را میسازد . یک پزشکیار ( تزریقات چی ) که آخرین روزهای ماموریت خود را در کرمانشاه میگذراند و در نظر دارد پس از مراجعه به تهران یک درمانگاه پزشکی باز کند !!!!!!!!!!!! به علائمی از بیماری طاعون در منطقه بر می خورد !!!!!!!!!!!

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1374 :

آخرین مرحله : محسن محسنی نسب

اعاده امنیت : حمید رخشانی

بازگشت از بودا پست : رامبد لطفی

بازمانده : سیف الله داد

بازی با مرگ : حمید تمجیدی

بازیهای پنهان : کریم هاتفی نیا

بانی چاو : احمد رضا گرشاسبی

برج مینو : ابراهیم حاتمی کیا

بوی پیراهن یوسف : ابراهیم حاتمی کیا

بیقرار : مجید قاری زاده

بیگانه ای در شهر : حسن هدایت

پاتک : علی اصغر شادروان

پاکباخته : غلام حسین لطفی

پدر : مجید مجیدی

تعطیلات تابستانی : فریدون حسن پور

تعقیب : علی عبدالعلی زاده

تنگنا : علی درخشی

توطئه : علی قوی تن

جهنم سبز : اسماعیل براری

چهره : سیروس الوند

حادثه در کندوان : جهانگیر جهانگیری

خفتگان بیدار : غلام حیدر اکابری

خواهران غریب : کیومرث پور احمد

دام : جلال مهربان

دایره سرخ : جمال شورجه

دشمن : عباس بابویهی

دکل : عبدالحسین برزیده

رها شدگان : غلام رضا جنت خواه دوست

سلام به انتظار : کریم آتشی

سکوت کوهستان : یدالله نو عصری

سفر به چزابه : رسول ملاقلی پور

شاخ گاو : کیانوش عیاری

شیخ مفید : سیروس مقدم

شریک زندگی : سید علی خوش نشین

شیرین و فرهاد : رحیم رحیمی پور

ضیافت : مسعود کیمیائی

طالع سعد : زهرا مهستی بدیعی

عاشقانه : علیرضا داود نژاد

عاشق فقیر : حسین علی فلاح حقگو لیالستانی

عروس کاغذی : حجت الله سیفی

عصیان : حمید خیر الدین

غزال : مجتبی راعی

فاتح : بهرام ری پور

فرار از جهنم : شفیع آقا محمدیان

فردا روز دیگری است : روح الله خوشکام

قانون : فرامرز قریبیان

قصه های بازار : عبدالله علی مراد

قله دنیا : عزیزالله حمید نژاد

گارد ویژه : پرویز صبری

گبه : محسن مخملباف

گرو گان : اصغر هاشمی

گریز از مرگ : قدرت الله صلح میرزائی

لبنان عشق من : حسن کاربخش

لیلی با منست : کمال تبریزی

مادرم گیسو : سیامک شایقی

ماه پیشونی : جواد ارشاد

ماه مهربان : قاسم جعفری

مرد آفتابی : همایون اسعدیان

نجات یافتگان : رسول ملاقلی پور

ویرانگر : ابوالقاسم طالبی

هفت گذر گاه : جمشید حیدری

یحیی : حسین فرخی

یک داستان واقعی : ابوالفضل جلیلی

سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی

سینمای جمهوری اسلامی قبضه ی دست هنر پیشه ای است که با مسعود کیمیائی به سینما آمد و کارش را با دستیاری کارگردان و بعد ها با بازی مقابل بهروز وثوقی در فیلم های خاک وگوزنها شروع کرد . فرامرز قریبیان که پس از فتنه ی خمینی از پر کارترین هنرپیشه های سینمای جمهوری اسلامی بوده و دست رد به سینه هیچ کارگردان صفر کیلو متر نزده و در تمام فیلم های تبلیغاتی وزارت ارشاد ، سازمان مستضعفان ، سازمان سینمائی فجر و سیمای جمهوری اسلامی بازی کرده است . او مدتها است که در نقش کارگردان هم ظاهر میشود .

فرامرز قریبیان دانشجوی رشته بازیگری در کالج ویژوال آرت آمریکا بود که خیلی زود از آن کالج و تحصیل در آن چشم پوشید . تا کنون دوبار بطور قانونی ازدواج کرده است . ازدواج اولش با مینا خیامی ، طراح در نیویورک بود و دومش با مهشید بازرگانی .برخی از رابطه خانوادگی او با گوگوش سخن میگویند . بنا به گفته ی خودش در سن 12 سالگی با مسعود کیمیائی قرار میگذارند که او بازیگر سینما شود و مسعود کارگردان .

او پیش از فتنه ی خمینی در سه فیلم دوست کودکی اش ، مسعود کیمیائی بازی کرد : خاک ، گوزنها و غزل . آخرین فیلم او در آن زمان سایه های بلند باد ساخته ی بهمن فرمان آرا بود .

مجید مجیدی برای کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان فیلم تکان دهنده بچه های آسمان را میسازد . فیلمی که نمایانگر فقر مردمی است که ده سال پیش از رفاه نسبی خوبی بر خوردار بودند و هیچ بچه ای در ایران دغدغه کفش نداشت که آنرا با برادر یا خواهرش تقسیم کند . نصف روز کفشی را برادر بپا کند و باقی مانده روز را خواهر و برای رساندن کفش به خواهر که مدرسه اش دیر نشود قهرمان دو شود .

امیر فرخ هاشمیان و بهاره صدیقی

مجید مجیدی هنگام گفتگو با امیر فرخ هاشمیان در پشت صحنه فیلم .

فیلم بچه های آسمان بنا به نظر کاربران سایت سلام سینما در ایران جزو ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران شناسائی شده است . انتخاب این فیلم و نه فیلم دیگر ، تنها یک نکته را روشن می کند : تماشاچی ایرانی احساسی عمل کرده و صرفا تحت تاثیر تبلیغات ، خصوصا اگر از جانب خارجی ها باشد قرار دارد . از نه فیلم دیگر برتر سینمای ایران ، یکی مربوط به زمان شاه است ( قیصر ، مشوق قتل های ناموسی در ایران و تشدید کننده آن که در ناموس و دشنه غرق بود ) ، و هشت فیلم دیگر مربوط به زمان سینمای جهل و خرافه اسلامی .

میم مثل مادر – ابد و یک روز ، در باره الی ، جدائی نادر از سیمین ، مارمولک ، مادر ، سنتوری و فروشنده .

براستی اگر این فیلم ها ، نشانگر فیلم های برتر سینمای ایران هستند باید بحال آن سینما گریست .

با آنکه از جنگ خانمانسوز ایران و عراق که عامل آن آخوند خرفت و جنگ طلب روح الله خمینی بود، ده سال میگذرد ، ولی دستمایه فیلمسازان جمهوری اسلامی هم چنان پرداختن به رشادت های بسیجی ها و پاسداران است . با دیدن این فیلم ها به تماشاچی این حس القاء میشود که جام زهر را صدام حسین نوشید ، نه روح الله خمینی . ارابه مرگ ، براده های خورشید ،توفان ، تهاجم ، سجده بر آب ، سرزمین خورشید ، عقرب ، فرار مرگبار ، ماه و خورشید و مردی شبیه باران در زمره فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای جنگ هستند .

این بار چهار نهاد رژیم : سیمای شاهد ، فرهنگسرای بهمن ، محراب فیلم و فرهنگسرای خاوران هزینه ساخت فیلمی را به جواد شمقدری میدهند تا این خرد گم کرده فیلم توفان شن را بسازد و در آن اظهار نماید که اگر آمریکائی ها در فرار گروگانهای سفارت آمریکا در طبس ناکام ماندند ، دچار تیر غیب شده و مشابه جنگ پیامبر جنایتکار اسلام که الله پرندگان شن ریز را بیاری او فرستاد ، این بار هم این پرندگان بودند که باریختن شن ، توفان ایجاد کرده وعامل سقوط هلیکوپتر های آمریکائی گشته اند .

جمشید آهنگران با الهام از ساخته ی ساموئل خاچیکیان ، ببر مازندران جای حبیبی کشتی گیر معروف زمان شاه فقید را با توفیق بوکسور آبادانی عوض می کند و فیلمی در همان مایه و سوژه میسازد بنام جوانمرد .

اسماعیل فلاح پور بر اساس فیملنامه ای از هادی صابر فیلم حرفه ای را ساخته و به توطئه شاه و تیمسار حجت در سال 56 برای شناسائی افراد انقلابی !!!می پردازد .

مجید جوانمرد با هزینه سیمای جمهوری اسلامی ، شاخه برون مرزی که هدف اشاعه فرهنگ زشت اسلامی را دارد ، فیلم بی محتوا و بچگانه ی در سرزمینی دیگر را میسازد و پای کشور تاجیکستان با رهبر و مردم آگاهش را به سفره تهی و زهر آلود اسلام باز می کند . خلبان تاجیکی ماموریت دارد تا مواضع مجاهدین مسلمان تاجیکستان را بمباران کند . هواپیمای او را زده و او با چتر نجات پائین پریده و اسیر مجاهدین مسلمان تاجیک میشود و آنقدر از آنها رحم و مروت و انصاف و انسانیت !!!! می بیند که شرمنده میشود !

سوژه های بی مقدار و عاری از فکر و اندیشه که حتی در سطح وقت گذرانی هم نیستند ، حجم سینمای جمهوری اسلامی را پر کرده است . در فیلم دوربین ساخته ی کامران شیرزاد ، دوربین شکاری آقا معلم از ماشین او افتاده و گم میشود . رمضان آنرا پیدا می کند . عباس که در مظان دزدی دوربین قرار گرفته با رمضان دعوا می کند و دوربین به رودخانه افتاده و می شکند ، حالا آنها نمی دانند چطور دوربین سالم را به معلم خود پس بدهند !!!!

عباس رافعی ، فیلم تبلیغاتی راز مینا را با حمایت مالی بنیاد فارابی می سازد که در آن به منشعب شدن سازمان چریکهای فدائی پرداخته و در این درگیری تمام اسناد سازمان به دست یک هنرپیشه سینما بنام مینا می افتد !!!!!!!!

سینما سینماست فیلمی است از سید ضیاالدین دری که در آن زن ستیزی اسلامی بشکل زننده و زشت آن به تصویر کشیده شده است . رضا کیانیان کارگردان سینما برای ساختن فیلم جدیدش دنبال یک چهره نو میگردد ، او مریم مقدم را پیدا کرده ولی مشکل اینجاست که برای بازیگری در فیلم نیاز به اجازه نامه رسمی پدر است !!!! و پدر مریم که بازیگری زن را دور از شان خانواده خود میداند!!!! ، مخالفت می کند .

فیلم های سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی :

آقای شانس : رحمان رضائی

ابراهیم : حمید رضا محسنی

ارابه مرگ : رضا قهرمانی

اشگ و لبخند : شاپور قریب

اعتراف : مجید فهیم خواه

بالاتر از خطر : سعید عالم زاده

بچه های آسمان : مجید مجیدی

براده های خورشید : محمد حسین حقیقی

بزرگ خیلی بزرگ : فرزین مهدی پور

تحفه هند : محمد رضا زهتابی

توفان : محمد رضا بزرگ نیا

توفان شن : جواد شمقدری

تهاجم : قدرت الله صلح میرزائی

جوانمرد : جمشید آهنگران

حریف دل : رضا گنجی

حرفه ای : اسماعیل فلاح پور

خوش خیال : مهران تائیدی

در سرزمینی دیگر : مجید جوانمرد

دوربین : کامران شیرزاد

دیپلمات : داریوش فرهنگ

راز مینا : عباس رافعی

روزی که خواستگار آمد : فریال بهزاد

زن امروز : مجید قاری زاده

سایه به سایه : علی ژکان

سجده بر آب : حمید خیرالدین

سر حد : اکبر صادقی

سرزمین خورشید : احمد رضا درویش

سرعت : محمد حسین لطیفی

سفر بخیر : داریوش مودبیان

سفر پر ماجرا : سیامک اطلسی

سلطان : مسعود کیمیائی

سینما سینماست : سید ضیا الدین دری

شب روباه : همایون اسعدیان

شوک : ناصر مهدی پور

عقرب : بهروز افخمی

فرار مرگبار : تورج منصوری

فصل پنجم : رفیع پیتز

کمین : حمید خیرالدین

کیسه برنج : محمد علی طالبی

لاک پشت : علی شاه حاتمی

لیلا : داریوش مهرجوئی

ماه و خورشید : محمد حسین حقیقی

متهم : کریم آتشی

مرد نامرئی : فریال بهزاد

مردی شبیه باران : سعید سهیلی

مسافر جنوب : پرویز شهبازی

معجزه خنده : یدالله صمدی

موشک کاغذی : فرهاد مهران فر

مینا و غنچه : محمد حسین پور

نابخشوده : ایرج قادری

نامزدی : ناصر غلامرضائی

ننه لالا و فرزندانش : کامبوزیا پرتوی

هتل کارتن : سیروس الوند

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1376 خورشیدی

اگر در دیروز سینمای ایران ، پشت به وطن کرده ای چون مسعود کیمیائی با فیلم مسمومش ، قیصر ، جاهلیسم را با چاشنی دشنه و ناموس و کلاه شاپو به سینمای ما آورد ، در سینمای نامشروع جمهوری اسلامی لومپنسیم فرهنگی با ظهور لات و جاهل های نماز خوان !!! بشکل ترسناکی خود را نشان میدهد . در این سینما ، جاهل هائی چون حسین گیل به خدمت دستار بندان در آمده و وارد کارهای امنیتی و اطلاعاتی میشود . پرداختن این سینما به بسیجی ها شکل دگرگون لومپنیسم ولات بازی های دیروز است .

ابراهیم حاتمی کیا که شدیدا تحت تاثیر فیلم بعدازظهر سگی ، سیدنی لومت با هنرمندی آل پاچینو قرار دارد با پیوند دوغ با خربزه !! فیلمی تحت نام آژانس شیشه ای می سازد . عباس رزمنده بسیجی برای مداوای درد گردنش که ناشی از یک ترکش کوچک است به تهران می آید . پزشک معالج توصیه می کند که برای درمان باید بخارج برود . عباس برای گرفتن بلیط به یک آژانس هواپیمائی رجوع می کند ولی بلیط گیرش نمی آید ، آنوقت فرمانده سابقش حاج کاظم در داخل آژانس دست به گرو گانگیری می زند !!!!

کسانیکه فیلم بعدازظهر سگی را دیده اند که چطور آل پاچینو برای سرقت بانک اقدام کرده و در بین اهالی محل قهرمان میشود ، وقتی حاج کاظم را می بینند که برای گرفتن بلیط !!!!!!! ، ده ها تن از مسافران را به گرو گان میگیرد و دم آخر درخواست هلیکوپتر می کند ، بر ذهن بیمار ابراهیم حاتمی کیا از روی تاسف زهر خند میزنند . درد بزرگ اینجاست که این فیلم بی ارزش در سال 1377 ، فیلم برتر سینمای جمهوری اسلامی از دید مردم ، منتقدین و هیت داوران شناخته میشود !

محمود کلاری ، فیلمبردار فیلم های فارسی با ساختن فیلم بی محتوا ی ابر و آفتاب ، پا در کفش کارگردانی می کند . یک گروه فیلمساز در شمال ایران مشغول کار هستند که خبر میرسد ، همسر هنرپیشه اول فیلم سکته کرده است . کار فیلمبرداری مختل میشود !!!!!!!!!!!!

سید رحیم حسینی فیلمنامه نویس جمهوری اسلامی با کپی کردن فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند مجید محسنی ، داستانی را تحویل مهدی صباغزاده میدهد که او فیلم بدل کاران را بسازد . در فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند ، مجید محسنی با حاجی فیروز شدن و کار های مشابه خرج تحصیل پسرش را تامین می کند و در فیلم بدل کاران ، اکبر عبدی که سالهاست به عنوان بدل کار در سینما فعالیت دارد ، خرج تحصیل پسرش را داده و او با تصور اینکه پدرش تهیه کننده و کارگردان بزرگی است ، قصد مراجعه به ایران را دارد !

فیلم تبلیغاتی تنها ، ساخته ی علی قوی تن در استمرار فیلم های جنگ بر پرده سینما نقش می بندد . دانشجوی پزشکی در تعطیلات برای دیدار اقوامش به زادگاهش میرود و رفتن او مقارن با حمله عراقی ها است . او تحصیل را رها کرده و ترجیح میدهد در روستا مانده و هشت سال !!!!! علیه دشمن مبارزه کند .

پس از اینکه ارتشیان ایران ، آنچه فیلم در خصوص جنگ دیدند ، تمامی مربوط به بسیجی ها و پاسداران بود ، به رگ غیرتشان بر خورده و با هزینه کردن و در اختیار گذاشتن پول به کامران ملکی ، فیلم حماسه بیست و پنج نوزده ساخته میشود .

سینمای جمهوری اسلامی به دام سوژه های روحی – روانی و بیماریهای آن که جنگ بخش بزرگی از آنرا رقم میزند افتاده است . تار های نامرئی حبیب الله بهمنی به مشکلات روحی کیوان محتشم ، ناخدای نیروی دریائی می پردازد که پس از شکست منزوی شده است .فیلمی بنام دان ، ساخته ی ابوالفضل جلیلی ، زندگی کودکی بدون شناسنامه با ده ها مشکل روحی را به تصویر می کشد .این کودک از یک پدر و مادر معتاد به دنیا آمده و بنا است در پرورشگاه بزرگ شود که فرار می کند . داریوش فرهنگ نیز با ساختن فیلم روانی ، مشکلات روحی مریم ( نیکی کریمی ) را با فالگیری پیوند زده و معجونی بی محتوا به خورد تماشاچیان میدهد . ساحره به کارگردانی داود میر باقری زندگی زن جوانی را با همسرش که به بیماری روانی دچار است به تصویر کشیده است . بیماری روحی همسر این زن ، عشقبازی با عروسکی است همقد انسان بالغ !!! زن برای اینکه همسرش را نجات دهد ، خود را بشکل عروسک در می آورد !!!!. ساغر ساخته ی سیروس الوند هم ، زندگی استاد ادبیاتی را نشان میدهد که آلزایمر گرفته و شوهر و اطرافیانش را نمی شناسد . سفر شبانه نام فیلمی از خسرو معصومی است که داستان محمد ، یک بسیجی را نشان میدهد که بر اثر موج ناشی از انفجار در بیمارستانی روانی بستری است و کودک 9 ساله اش در بدر به دنبال او میگردد . سیب نام فیلمی از دختر محسن مخلمباف ، سمیرا مخملباف است که بر اساس یک داستان واقعی ساخته میشود . پدری بیمار دو دختر جوانش را در خانه زندانی و آنها را زجر میدهد و مادر نابینای این دو دختر هیچ کاری نمی تواند انجام دهد . فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی که بر محور بیماریهای روحی همایون ارشادی که قصد خود کشی دارد ساخته شده است به راستی که تماشاچی را روانی می کند ! مردی ( همایون ارشادی ) بجای مراجعه به روانشناس با سوار کردن افراد مختلف به اتوموبیلش و مطرح کردن مشکلات روحی – روانی اش می خواهد تا خود را درمان کند .

فستیوال کن در این سال جایزه اول، نخل طلا خود را به طعم گیلاس میدهد !!!!!!

محبوبه نیز نام فیلمی از کارگردانی بنام سید احمد حسنی مقدم است که به مشکلات روحی زنی بنام محبوبه که در دوران کودکی مورد تعرض قرار گرفته و اینک می خواهد از پدر و ناخواهری خود انتقام بگیرد پرداخته میشود .

در سال 1376 چند فیلم غیر متعارف در سینمای جمهوری اسلامی ساخته شد که نخستین آن دنیای وارونه است . شهریار بحرانی با ساختن این فیلم به مشکلات یک مهندس جوان و همکارش که به داروئی که برای دفع آفات نباتی ساخته شده ، تماس پوستی گرفته و این امر باعث میشود که آنها کار خلاف نکنند !! رویا بافی مقدماتی کارگردان به کنار ، بخش دوم فیلم جالب است . در رژیم و سرزمینی که زندگی مردم در شارلاتانی ، دزدی ، حقه بازی و کلک ، نارو زدن و خیانت خلاصه میشود ، دو تن می خواهند کار های خلاف نکنند . درد سر های این مهندس جوان و همکارش تف سر بالای بزرگی است بر پیشانی سینمای جمهوری اسلامی .

فیلم بعدی ، روزی که هوا ایستاد ساخته ی نادر ابراهیمی است . هوای آلوده تهران باعث فرار مردم به کوه البرز میشود . در این فرار کودکان و افراد مسن جا مانده و میمیرند !!!!! ( هیچگونه اقدامی از سوی دولت برای انتقال این افراد صورت نمی گیرد ) . در این فرار بخاطر نبود امکانات بسیاری از جوانان هم جان خود را از دست میدهند .

فیلم سوم ، غریبانه نام دارد که علیرضا بهشتی بر اساس فیلمنامه ای از احمد امینی و اصغر عبدالهی آنرا ساخته است . سوژه این فیلم احمقانه در تمام طول تاریخ سینمای پیش و پس از فتنه ی خمینی سابقه نداشته است . خانم دکتر داروساز و زیبائی ( هدیه تهرانی ) اتوموبیل گران قیمت خود را برای فروش در نمایشگاه اتوموبیل می گذارد و پادوی نمایشگاه ( ابوالفضل پور عرب ) به اتوموبیل صدمه میزند . از آنجا که پادوی نمایشگاه نمی تواند پول خسارت را به پردازد ، خانم دکتر داروساز می خواهد به جبران خسارت با او ازدواج کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1376 سینمای جمهوری اسلامی

آدم برفی : داود میر باقری

آژانس شیشه ای : ابراهیم حاتمی کیا

آن سوی آینه : محمد رضا اعلامی

ابرو آفتاب : محمود کلاری

اسکادران عشق : سعید حاجی میری

بانوی اردیبهشت : رخشان بنی اعتماد

بدل کاران : مهدی صباغزاده

تار های نامرئی : حبیب الله بهمنی

ترور : حسن کاربخش

تنها : علی قوی تن

تولد یک پروانه : مجتبی راعی

جان سخت : علی ثقفی

جهان پهلوان تختی : بهروز افخمی

حماسه بیست و پنج نوزده : کامران ملکی

حماسه قهرمانان : جمشید حیدری

خفاش : علی اصغر شاد روان

دان : ابوالفضل جلیلی

درخت جان : فرهاد مهرانفر

درخت گلابی : داریوش مهرجوئی

دنیای وارونه : شهریار بحرانی

روانی : داریوش فرهنگ

روزی که هوا ایستاد : نادر ابراهیمی

روی خط مرگ : شفیع آقا محمدیان

زندگی : اصغر هاشمی

زن شرقی : رامبد لطفی

ساحره : داود میر باقری

سارای : یدالله صمدی

ساغر : سیروس الوند

سفر شبانه : خسرو معصومی

سیب : سمیرا مخملباف

شاهرگ : علی غفاری

شمارش معکوس : اکبر حر

شهردار مدرسه : محمد باقر خسروی

طعم گیلاس : عباس کیار ستمی

عشق گمشده : سعید اسدی

غریبانه : علیرضا بهشتی

فرار بزرگ : ناصر محمدی

قاصدک : قاسم جعفری

کلید ازدواج : داود موثقی

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کوچه پائیز : خسرو سینائی

لحظه ناب : حمید بهمنی

محبوبه : سید احمد حسنی مقدم

مرد کوچک : ابراهیم فروزش

مرسدس : مسعود کیمیائی

مهر مادری : کمال تبریزی

مهره : محمد علی سجادی

هفت سنگ : سید عبدالرضا نواب صفوی

یاس های وحشی : محسن محسنی نسب

یورش : محسن محسنی نسب

سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

در جمهوری اسلامی مدت آموزش فیلمسازی هفت ماه بوده و پس از این مدت فیلمنامه ای که خواست و مورد تائید آخوند ها است از سوی نهاد های حکومتی به فیلمسازان داده میشود . کسی که فیلم را میسازد ، بدون کنترل و اراده ، درست نظیر یک ربات عمل کرده و مو به مو انجام وظیفه می کند . بخاطر این سیستم اختناق و سانسور ، تمام فیلم ها مشابه بوده ، در آن زن و شوهر حق دست زدن به یکدیگر را ندارند . خانم ها باید با روسری و مانتو بخوابند . اگر در فیلمی زنی مجروح شد ، مردان و حتی نیرو های امداد گر مرد حق کمک ندارند . چند نوبت نماز خواندن و شنیدن صدای اذان ضرورت تام دارد . تظاهر به دینداری پای ثابت فیلم هاست . از آنجا که در حکومت های پوپولیستی – مذهبی فساد همه جا گیر است ، سینمای جمهوری اسلامی نیز بر اصل فحشای اسلامی ( صیغه ) و آموزش شارلاتانی ، دزدی ، اختلاس استوار بوده و به زشت ترین شکل ممکن تازی پرستی را تشویق می کند . ضدیت با هویت ملی و تزریق فرهنگ اسلامی به مردم شاخص این سینماست .

کارگردان هائی چون بهرام بیضائی ، داریوش مهرجوئی ، عباس کیارستمی ، پرویز کیمیاوی و مسعود کیمیائی که در زمان شاه فقید فیلم میساختند ، در دوره جدید و خفت بار جمهوری اسلامی با آخوند ها همراه شده تا بتوانند به کار خود ادامه دهند . با پیروزی فتنه ی خمینی فیلمسازانی چون محسن مخملباف ، داود میر باقری ، مجید مجیدی ، ابوالفضل جلیلی و هم چنین جعفر پناهی و ابراهیم حاتمی کیا ظهور می کنند . جمهوری اسلامی که شدیدا پای بند تبلیغات است در بهمن هر سال یک فستیوال فیلم بنام جشنواره بین المللی فیلم فجر راه اندازی کرده است . پول های هنگفتی برای ساختن فیلم های تازی پرستی هزینه میشود که فیلم زندگی زنباره ، جنایتکار و دزد گردنه زن اسلام ، محمد ، بزرگترین پروژه سینمائی ایران است . این فیلم توسط کارگردان تازی پرست جمهوری اسلامی مجید مجیدی ساخته شده است .

تعداد سالن های سینما در ایران که پیش از فتنه ی خمینی بالغ بر 450 بود با سیاست های ضد فرهنگی جمهوری اسلامی در سال 1377 نزدیک به 240 سالن سینما در سراسر ایران رسیده است که در 60 شهر ایران پراکنده اند . دو استان خراسان شمالی و کهکیلویه و بویر احمدی فاقد سالن سینما هستند .برای مثال کرمانشاه را در نظر بگیرید که پیش از فتنه ی خمینی دارای سینما های زیر بود : سینما فروهر که در سال 1310 خورشیدی ساخته شد . سینما های باربد، هما ، ایران ، دیانا ، مولن روز ، رکس ، متروپل ،کریستال ، اتلانتیک ، شهر فرنگ ، شهر تماشا و صحرا . پس از فتنه ی خمینی از 14 سینمای این شهر تنها سینما های آزادی ، پیروزی ، فرهنگ و استقلال بجا مانده و فیلم نمایش میدادند که در سال 1388 در های سینما آزادی هم بسته شد . در اقدامی نابجا دویست صندلی از تعداد صندلی های سینما فرهنگ کاستند . یک سینمای کوچک در بیستون راه اندازی شده که تنها 160 صندلی دارد . در مقابل تعطیلی ترسناک سینما ها در این شهر ، حوزه علمیه امام خمینی در سال 1363 خورشیدی ساخته میشود که در آن بالغ بر یکصد طلبه مفت خور مشغول تحصیل هستند . البته باید از حوزه علمیه امام صادق هم یاد کنم که درآن 70 طلبه مرد و 109 طلبه زن مشغول تحصیل درامر فریبکاری و فساد هستند .

آخرین تک سوار نام فیلمی است از ساخته های سید محمد سیف زاده. در زمان رضا شاه بزرگ یک قشون نظامی به همراه دو مستشار روس عازم لرستان میشوند تا عشایر را سرکوب کنند .

محمد رضا اعلامی با ساختن فیلم آشوبگران به انفجار خانه فرهنگ ایران در کراچی پاکستان پرداخته و نشان میدهد که سیف الدین عامل بمب گذاری از کرده ی خود پشیمان شده و با بستن نارنجک بخود و انفجار آن خود و دیگر تروریست ها را می کشد .

زمانیکه سینمای جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشت ، آخوند ها ضمن ایراد به سینمای پیش از فتنه ی خمینی ، خواهان حذف سکس و خشونت در سینما شدند . در امر سکس که دیدیم هیچ مرد و زنی حق دست زدن به یکدیگر را ندارند ولی در کمال تعجب با اولین دیدار مرد و زن در خیابان ، خانم حامله میشود . در مورد خشونت ، اگر تا دیروز اسباب خشونت کارد و نهایتا قمه بود ، امروز در رقابتی جانانه با سینمای غرب در دست تمامی بازیگران هفت تیر ، مسلسل و گاهی اوقات بازوکا می بینیم . نارنجک و بمب هم از وسائل اولیه فیلمسازی در جمهوری اسلامی هستند .

محرم زینال زاده ، بازیگر فیلم باسیکل ران محسن مخلمباف در قالب کارگردان با دستمایه جنگ ، فیلم آی پارا را میسازد . قدیر رزمنده بسیجی وقتی به روستایش باز میگردد که دشمن ، روستا را ویران کرده

است .

ایران سرای منست ، نام فیلم جدید پرویز کیمیاوی است که در آن سهراب نویسنده جوان کرمانی در تدارک تدوین کتابی در باره تاریخ شعر کهن ایران است . برای دریافت مجوز از وزارت ارشاد اسلامی در راه تهران در کویر گم میشود !! در کویر به نویسنده و فیلمساز وهم دست میدهد و سعدی و حافظ و خیام و… سر راه نویسنده سبز شده و دم آخر نویسنده از راه قنات های خشک کویر از متروی تهران بیرون می آید .

صحنه ای از فیلم ایران سرای منست .

در سیستم عقب مانده و قرون وسطائی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ، داستان محصلی که شیشه کلاس دبستان روستا را شکسته است و معلم او را از کلاس بیرون انداخته و گفته تا شیشه را نیندازد ، حق آمدن به مدرسه را نداری ، دستمایه محمد علی طالبی میشود تا فیلم بید و باد را بسازد . در آن روستا چون شیشه بری وجود ندارد ، کودک باید به شهر رفته و در میان سوز و سرما و باد شیشه ای خریداری کرده و به روستا باز گردد !!!!

در رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که اقلیت های مذهبی نظیر بهائی ها تامین جانی ندارند و حتی سنی ها به بازی گرفته نمی شوند .دیدن فیلم پسر مریم ساخته ی حمید جبلی ، سر پوشی برای پنهان کردن سرکوب اقلیت های مذهبی است . اسلامی که دنیا را به دارالسلام و دارالحرب تقسیم کرده است ، حالا آنهم در روستای ایران و تعصب اهالی آن شیفته و دلباخته حضرت مریم و کلیسای ده میشود . کودکی که با دیدن عکس مریم ، یاد مادرش افتاده می خواهد به کشیش کلیسا کمک کند که پدرش که کار گزار مراسم سینه زنی و تعزیه ده است او را سرزنش می کند ولی پسر که می بیند کشیش کلیسا از نردبان افتاده برای خبر کردن برادر کشیش به رضائیه میرود و با او برگشته و کشیش را به بیمارستان میبرند !!! و او و دوستش داود در غیاب کشیش کلیسا را اداره می کنند !!!! تبلیغات احمقانه این فیلم را تنها در سینمای جمهوری اسلامی شاهد هستید .اولا با مجروح شدن کشیش ، تمام مسیحیان روستا قادر نبودند تا او را به درمانگاه برسانند که بچه ی متولی مسجد محل باید دنبال برادر او به شهر برود . دوما در غیاب کشیش ، کسی در میان مسیحیان روستا وجود نداشت تا در غیاب کشیش ، کلیسا را اداره کند ؟

داستانهای جزیره ، مینی سریال سینمائی است که بخش اول آنرا داریوش مهرجوئی تحت فرنام دختر دائی گمشده می سازد .دختر دائی به دریا رفته و گم میشود . پس از مدتی با دو بال سفید بر گشته و علی که در جزیره کیش برای بازی حضور دارد بازگشت دختر دائی را باور کرده و با به آسمان می پرد !!!! گروه فیلمبردار نگران هستند که علی سالم به زمین بر میگردد !

بخش دوم داستانهای جزیره که آنرا محسن مخملباف کارگردانی می کند ، تست دموکراسی نام دارد . محسن مخملباف که در جریزه کیش فیلم میسازد ، کار خود را رها کرده و برای حضور در انتخابات مجلس ششم راهی تهران میشود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بخش سوم داستانهای جزیره را رخشان بنی اعتماد کارگردانی می کند . او در فیلم باران و بومی به سفر دختری بنام باران و مادرش که به جزیره کیش میروند اشاره دارد . باران با یک جوان صیاد مروارید آشنا میشود و جوان برای صید مرواریدی که باران خواسته به دریا میرود و غرق میشود و باران به شهرش باز میگردد !!!!!

در همین سال شاهد یک سری سریال سینمائی در رابطه با سوژه بالا با نام قصه های کیش هستیم . یک سوژه با دو نام : داستانهای جزیره و قصه های کیش .

رسول صدر عاملی با انگشت گذاشتن بر روی یکی از معضلات و گرفتاریهائی که رژیم جمهوری اسلامی برای جوانان پیش آورده فیلم دختری با کفش های کتانی را با شرکت پگاه آهنگرانی و مجید حاجی زاده میسازد . دختر و پسر جوانی در پارک توسط نیرو های امر به معروف و نهی از منکر دستگیر میشوند . دختر رابرای معاینه بکارت به پزشکی قانونی می فرستند !!!!!!پدر و مادر دختر او را زندانی می کنند !!!! دختر فرار می کند و چون می بیند که جو و محیط چقدر ترسناک و خطرناک است بخانه بر میگردد .

پس از رسول صدر عاملی ، دومین فریاد اعتراض در رابطه با زن ستیزی از گلوی خانم تهمینه میلانی با ساختن فیلم دو زن در می آید .

فرشته ( نیکی کریمی ) پس از قبولی در کنکور به تهران می آید . در تهران فردی بنام حسن نجفی ( محمد رضا فروتن ) که با یک نگاه عاشق فرشته شده است ،با مزاحمت های پی در پی باعث میشود که فرشته به اصفهان بر گردد .حسن به دنبال فرشته به اصفهان میرود و طی حادثه فرار و گریز آندو ، کودکی را کشته و به سیزده سال زندان محکوم میشوند . فرشته با کمک مردی بنام احمد ( آتیلا پسیانی ) که دیه او را پرداخته آزاد شده و به عقد او در می آِید .احمد مردی است بدبین و متعصب که حتی با کتاب خواندن فرشته مخالف است .

بینش رهبر و مردم تاجیکستان از اسلام واپسگرا و خون ریز که مبلغانی فریبکار ، دزد و مفت خور دارد . دستمایه ی سر سپردگان رژیم آخوندی است که با تازش به آنها ، برای دستار بندان اشغالگر دم بجنبانند . محسن مخملباف که دیگر مشکلی در کشورش باقی نمانده و مردم ایران زیر سایه جمهوری اسلامی در بهشت زندگی می کنند ! به تاجیکی ها گیر داده و زندگی خورشید پسر 9 ساله تاجیکی را نشان میدهد که صاحب خانه بخاطر دیر کرد اجاره می خواهد اسباب و اثاثیه آنها به خیابان بریزد . آنوقت نوازنده دوره گردی حاضر میشود که برای صاحب خانه ساز بسازد تا خورشید و خانواده اش را توی کوچه نیندازد !!!

نکته قابل توجه اینجاست که بعد ها علی اف ، رهبر تاجیکستان با تعطیلی بیش از دو فسادکده اسلامی که نام مسجد داشتند و واگذاری این اماکن به فقرا نام نیک خود را برای ابد در تاریخ کشورش و هم چنین دنیا ماندگار ساخت . این رهبر صاحب دید و بینش طی ماده قانونی که مجلس تاجیکستان آنرا تصویب کرد ، کاری کرد که هیچ والدینی حق وادار کردن کودکان را تا سن هیجده سالگی برای گزینش دین نداشته باشند . علی اف کسی است که نام های زشت عربی را با نام های زیبای شاهنامه جایگزین کرد .

مسعود کیمیائی ، پس از سی سال ، قیصر -2 را با نام فریاد میسازد . سهراب با فاروق گاراژ دار درگیر شده و فاروق بر اثر سکته میمیرد . این بار برعکس قیصر ، که او دنبال برادران آّب منگل بود ، برادران فاروق دنبال سهراب میگردند تا او را بکشند . سهراب به هنگام فرار به قهوه خانه ای میرسد و قهوه چی از او میخواهد تا زن بار داری را که موقع وضع حمل اوست به زایشگاه برساند . در جاده عراقی ها برادران فاروق ، سهراب و فاطمه زن باردار را دستگیر می کنند و زمانیکه یک سر باز عراقی می خواهد به فاطمه که 9 ماهه باردار است تجاوز کند ، فاطمه با اسلحه ای که دارد !!!!!! آنها را به رگبار می بندد . برادران فاروق که فاطمه جانشان را نجات داده ، سهراب را می بخشند !!!!و بر میگردند . کامیون سهراب نزدیک یک خرابه خراب شده و بچه فاطمه به کمک همسر متولی یک امامزاده که در آن اطراف است ، دنیا می آید !! سهراب این بار بر خلاف قیصر فاطمه و بچه اش را به نقطه امنی میرساند .

بهروز افخمی فیلم شوکران را میسازد و زمانیکه این فیلم در لس آنجلس به نمایش در می آید ، چنان تبلیغات عجیب و غریبی برای فریفتن بی خبران خارج نشین راه می اندازند که : جسورانه ترین ساخته ی فیلمسازان درون مرز …… فیلمی که جمهوری اسلامی از نمایش آن وحشت دارد !!! آن زمان کسی نبود بپرسد : چطور این فیلم اجازه خروج و نمایش در آمریکا را گرفته ؟

مهندس خاکپور در راه تهران تصادف می کند . معاون او، محمود ( فریبرز عرب نیا ) جهت ملاقات او به بیمارستان مراجعه و در آنجا با پرستار زیبائی بنام سیما ( هدیه تهرانی ) آشنا شده و او را صیغه می کند !!خاکپور متوجه رابطه معاونش با پرستار میشود و به او میگوید : تو زن و بچه داری ! معاون پول مدت زمانی که سیما صیغه او بوده را می پردازد ، غافل از اینکه سیما حامله است . سیما ازمحمود می خواهد تا برای نوزادش شناسنامه بگیرد و محمود قبول نمی کند . سیما با گالن بنزین به خانه محمود رفته ولی از انتقام چشم پوشی کرده و هنگام بر گشت به خانه در اتو بان تصادف کرده و خود و نوزادش کشته میشوند . در اینجا باید از مینو فرشچی نویسنده فیلمنامه و بهروز افخمی کارگردان این فیلم سئوال کرد : چگونه یک هد نرس بیمارستان که شغل و در آمد خوبی دارد با آگاهی از متاهل بودن یک مرد حاضر میشود تا صیغه او شود و با وجود آگاهی های پزشکی در امر پیشگیری حامله شود ؟

این را قبول دارم که صیغه در ابعاد ترسناکی در ایران اسلام زده رایج است . این را می پذیرم که فقر و گرسنگی عامل اینکار است . این را می پذیرم که ترس از اخراج باعث میشود که هر رئیسی یک صیغه سکرتر و یا منشی داشته باشد ، ولی زنی که زیبائی و شغل و در آمد دارد ، هرگز تن به چنین خفتی نمیدهد .

کپی نام فیلم های قدیمی سینمای ایران برای ساخته های جدید سینمای جمهوری اسلامی هم چنان به چشم میخورد ،برای نمونه علف های هرز و یک قدم تا مرگ را میتوان نام برد . علف های هرز قدیمی با شرکت فرزان دلجو جدید آن با شرکت امین حیائی . یک قدم تا مرگ قدیمی با شرکت آرمان و جدید آن با شرکت فرامرز قریبیان .

 

فیلم های سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

آخرین تک سوار : سید محمد سیف زاده

آشوبگران : محمد رضا اعلامی

آی پارا : محرم زینال زاده

افسانه پوپک طلائی : خسرو شجاعی

ایران سرای منست : پرویز کیمیاوی

باشگاه سری : جمال شورجه

بالهای سپید : مهدی هاشمی

بلوغ : مسعود جعفری جوزانی

بودن یا نبودن : کیانوش عیاری

بید و باد : محمد علی طالبی

پرواز خاموش : عبدالحسین برزیده

پسر مریم : حمید جبلی

جنگجوی پیروز : مجتبی راعی

جوانی : مجید قاری زاده

چشم عقاب : شفیع آقا محمدیان

خط ها و سایه ها : بهروز فرجی

داستانهای جزیره – دختردائی گمشده : داریوش مهرجوئی

داستانهای جزیره – تست دموکراسی : محسن مخملباف

داستاهای جزیره – باران و بومی : رخشان بنی اعتماد

دختری با کفش های کتانی : رسول صدر عاملی

دو زن : تهمینه میلانی

روبان قرمز : ابراهیم حاتمی کیا

زشت و زیبا : احود رضا معتمدی

سرزمین پدر بزرگ : پرویز شیخ طادی

سکوت : محسن مخملباف

سیاوش : سامان مقدم

سیب سرخ حوا : سعید اسدی

شور زندگی : فریال بهزاد

شوکران : بهروز افخمی

شهر زنان : عطاالله حیاتی

شیدا : کمال تبریزی

طوطیا : ایرج قادری

عشق +2 : رضا کریمی

عشق بدون مرز : پوران در خشنده

عشق کافی نیست : مهدی صباغزاده

علف های هرز : قدرت الله صلح میرزائی

فریاد : مسعود کیمیائی

قرمز : فریدون جیرانی

قصه های کیش – کشتی یونانی : ناصر تقوائی

قصه های کیش – سفارش : ابوالفضل جلیلی

قصه های کیش – در : محسن مخملباف

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کمیته مجازات : علی حاتمی

کیف : محمد موفق

لژیون : سید ضیا الدین دری

مجروع جنگی : اصغر نصرت

محبوبه : احمد حسینی مقدم

مردی از جنس بلور : سعید سهیلی

مصائب شیرین : علیرضا داود نژاد

معصوم : داود توحید پرست

مهره : محمد علی سجادی

هدف سخت : هوشنگ درویش پور

هیوا : رسول ملاقلی پور

یک قدم تا مرگ : بهروز فرجی

ادامه دارد

اگر فردوسی نبود – دکتر روزبه آذربرزین -بخش دوم

اگر فردوسی نبود !

بخش دوم

پژوهشی متفاوت در احوال فردوسی بزرگ

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

کدام اثر ادبی در تاریخ ادبیات ما وجود دارد که در آن 720 بار نام ایران و 350 بار نام ایرانی و ایرانیان در آن ذکر شده باشد ؟ کدام نوشته در راستای میهن پرستی و عرق وطن میتواند با شاهنامه برابری کند ؟

فردوسی مظهر میهن پرستی ، عاشق عظمت ایران ، حافظ شئونات و استقلال کشور و سمبل سلحشوری بود . برای فردوسی شاه سمبل وحدت و یکپارچگی ایران بود . نکته ای که امروز پس از یک هزار سال بدان رسیده ایم . نکته ای که پس از از دست دادن شاه فقید با رگ و پی آنرا حس کردیم و چه دردا که امروز بر خی ها در قالب ژست های روشنفکر مآ بانه منکر آن هستند و در حالیکه به بدوی ترین ، عقب مانده ترین حکومت جهان که همانا ولایت فقیه است تن در داده اند ، از گذاشتن به زمین علم مخالفت با سیستمی که در طول هزاران سال میهن ما را حفظ کرد ، خود داری میورزند . برای فردوسی مقام شاه که حافظ استقلال و امنیت و یکپارچگی کشورش میباشد هم سنگ پیامبری چون اشو زرتشت است که تمام فرامینش با خرد آمیخته است .

چنان دان که شاهی و پیغمبری

دو گوهر بود در یک انگشتری

ازین دو یکی را همی بشکنی

روان و خرد را بپای افکنی

فردوسی به عظمت ایران می اندیشید واز اینکه سرزمینش تاراج وفرهنگش در سایه فرهنگ زمخت و بیابانی عرب بیرنگ شده است سخت آزرده بود .

جهان پر زبدخواه و پر دشمن است

همه مرز ما جای اهریمن است

نه هنگام آرام و آسایش است

نه روز درنگست و آرایش است

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

فردوسی به مردم میهنش عشق میورزید . در کلام او ستایش از مردم ایران موج میزند . در سخنان فردوسی سر کوفت به مردمانش جائی نداشت .

هنر نزد ایرانیان است و بس

نگیرند شیر ژیان را بکس

همه یکدلاندو یزدان شناس

به گیتی ندارند از کس هراس

مرا ارج ایران بباید شناخت

بزرگ آنکه با نامداران بساخت

در دیباچه بیژن و منیژه فردوسی بزرگ به آغاز نوشتن شاهنامه اشاره دارد که چگونه در نیمه شبی ، زمانیکه خواب بایستی به چشمان سراینده جوان یورش برد ، خامه بدست میگیرد و از همسرش می خواهد تا چراغ افروخته و چنگ بنوازد تا شب بر او کوتاه گردد .

گهی می گسارید وگه چنگ ساخت

تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت

دلم بر همه کام پیروز کرد

شب تیره همچون گه روز کرد

همسر فردوسی با نواختن چنگ داستان بیژن و منیژه را برای او بازگو می کند و فردوسی آنرا به نظم در می آورد و بدین سان شاهنامه متولد میشود . تولدی خجسته و فرخنده که سند هویت و ملیت هر ایرانی است .

فردوسی در آن شب چراغی را با کمک همسرش روشن کرد که هزار سال است ما ایرانیان از نور آن بر خورداریم . چراغی که هزاران بار دشمنان فرهنگ ایران خواستند آنرا خاموش کنند ، ولی نتوانستند .

شاهنامه عامل بقای ملی و ضامن همبستگی استمرار هویت ایرانی شد .

شاهنامه خمیر مایه هستی ایران آریائی به دست توانای فردوسی در غم انگیز ترین دوران حیات ایران پا به صحنه تاریخ گذاشت و چون فرشته نگهبانی تا امروز باقی مانده است .فردوسی در سپیده دم تاریخ ایران مشعلی را افروخت که ایمان دارم تا شامگاه این تاریخ فروزان خواهد ماند . شاهنامه بارها در برابر یورش بیگانگان و بی مهری انیرانی های پشت به وطن کرده و مسخ شده ایستاده و از نابودی فرهنگ ما جلوگیری کرده است . در یورش اعراب بیابانگرد ، چندین روز تمام گرمابه های ایران با سوزاندن کتابهای کتابخانه های ما گرم میشد و با این سابقه و ضدیت عرب و تازی پرستان زنده ماندن شاهنامه که بر جای ماند به لطفی میتوان تشبیه کرد که نصیب ایرانیان گشته است .

در دوران پر شکوه ساسانی ، آثار بیشماری در رشته های مختلف هنر و ادب از قبیل معماری ، نقاشی ، موسیقی ، هنر های دستی ، شعر و نثر آفریده شد . کوشش های گسترده ای در زمینه های علمی و فلسفی صورت پذیرفت و بزرگترین و نخستین دانشگاه ایران جندی شاپورکه در زمره قدیمی ترین دانشگاه های جهان است تاسیس شد .این دانشگاه با قدمتی 1700 ساله ، یکی از قدیمی ترین دانشگاه های جهان بشمار میرود . اشاره به تاریخ گهر بار فرهنگ و ادب ایران زمین ازآن جهت مطرح میشود که ایرانی بداند کی بود ، چه گذشته ی پر افتخاری داشت و چگونه تمام هستی اش به دست مشتی عرب بیابانگرد و بعدها تازی پرستان دستار بند و مفت خور بباد رفت . ملتی که از تاریخ خود نا آگاه باشد ، محکوم به تکرار آنست . بسیاری از گذشتگان این سرزمین سعی بر ساختن بنای فرهنگی و تمدن آنرا داشته اند و اگر ضعف و اشتباهی از آنها سر زده باید مورد عبرت ما قرار گیرد تا از تکرار چنین اشتباهی جلو گیری کنیم . نهصد سال ایرانی بی مهر نسبت به شاهنامه بخاطر تبلیغات دستار بندان بی وطن رغبتی نشان نمیداد که خوشبختانه در زمان شاهان پهلوی شاهنامه کتاب ایران ساز و فردوسی بزرگ ، قهرمان ملی ما گشت . تاریخ تمدن جهان نمایانگر نقش ارزنده ایرانیان در علوم و فنون است . ایرانی که فردوسی بزرگ از آن بر خاسته است ، مهد راستگوئی و درستکاری بود . راهنمای فرد بزرگی چون فردوسی، گفتار نیک ، کردار نیک و پندار نیک بود . فردوسی از مذهب دروغگوی تازی بیزار بود . در آن زمان فردوسی فهمیده بود که ایران و ایرانی تنها یک دشمن واقعی دارد و آن اسلام است . واقعیتی که پس از هزار سال بسیاری از به اصطلاح روشنفکران ما قادر به درک آن نیستند . هدف فردوسی ریشه کن کردن زشتی هائی بود که تازیان به سرزمین ما آورده بودند . تلاش فردوسی پاک کردن فرهنگ گهر بار ما از نجاست فرهنگ ریگزار های حجاز بود . رسالت فردوسی مبارزه با بی وطنی بود ، با فساد و دروغگوئی بود . فردوسی می خواست با خرد به جنگ سیاهی های واپسگرایانه مذهب اسلام برود .فردوسی می خواست تا ایرانی از جهل و خرافه دوری کند . زمان زایش شاهنامه موقعی بود که فرهنگ زمخت اسلامی سایه ی شومش را در تمام ایران گسترانده بود .

فردوسی شاهد نابودی تعالیم خرد جویانه و معنوی اوستائی و جایگرینی آن با اوهام و یاوه های هجو نامه قرآن بود .آن زمان که دیگر شاعران صله دریافت کن دربار به کمند ابروی یار و مجیز گوئی از شاه می پرداختند ، خروش فردوسی دگر گونه بود . در مناظره بین او و شاعران دربار سلطان محمود غزنوی ( عنصری – عسجدی و فرخی ) این دگرگونی ذهنی را به روشنی می بینیم . دستمایه پیشنهادی شعر : ماه ، گل و مژگان بود.

عنصری : چون عارض تو ماه نباشد روش

عسجدی : مانند رخت گل نبود در گلشن

فرخی : مژگانت همی گذر کند از جوشن

و پاسخ فردوسی در برابر سه شاعر که میبایستی مصرع دوم را تکمیل کند چنین است : مانند سنان گیو در جنگ پشن .

با بی مهری مردم ایران نسبت به فردوسی و حماسه جاویدانش شاهنامه ، ایران هرگز به شکوه کهن خود دست نیافت و در چهل سال زمامداری دستار بندان اشغالگر تازی پرست آخرین رمق هایش را از دست داد و جا دارد که جوانان دلاور و سلحشور ایرانی که گرد آرامگاه کوروش بزرگ گرد آمدند و با آن پادشاه بزرگ میثاق بستند به پیروی از افکار فردوسی بزرگ و با بیرون کردن انگل های مفت خور دستار بند و اسلام اهریمنی بار دیگر فر و شکوه ایران را به او باز گردانند . کاری کنند که فرهنگ ایران سمندر وار سر از خاکستر در آورد و بسوی آزادگی ، پیشرفت و زایندگی پرو بال بگشاید .

چنین است پرگار چرخ بلند

که آید بدین پادشاهی گزند

ازین مار خواراهرمن چهرگان

ز دانائی و شرم بی بهرگان

ازین زاغ ساران بی آب و رنگ

نه هوش و نه دانش ، نه نام ونه ننگ

نه گنج و نه نام ونه تخت و نژاد

همی داد خواهند گیتی به باد

گه زود آید این روز اهریمنی

چو گردون گردان کند دشمنی

شود خوار هر کس که بود ارجمند

فرو مایه را بخت گردد بلند

پراکنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

به هر گوشه ای در ، ستمکاره ای

پدید آید و زشت پتیاره ای

نشان شب تیره آید پدید

زما بخت فرخ بخواهد برید

چنین است گفتارو کردار نیست

بجز اختر کژه در کار نیست

چو با تخت منبر برابر شود

همه نام بوبکر و عمر شود

نه تخت ونه دیهیم بینی ، نه شهر

کز اختر همه تازیان را است بهر

چوروز اندر آید به روز دراز

شود شان سر از خواسته بی نیاز

نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش

نه گوهر ، نه افسر ، نه رخشان درفش

برنجد یکی ، دیگری بر خورد

به داد و به بخشش کسی ننگرد

ز پیمان بگردند و از راستی

گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم رزم جوی

سوار آنکه لاف آرد و گفتگوی

کشاورز جنگی شود بی هنر

نژاد و بزرگی نیاید به بر

رباید همی این از آن ، آن از این

زنفرین ندانند باز آفرین

نهانی بتر ز آشکارا شود

دل مردمان سنگ خارا شود

بد اندیش گردد پدر بر پسر

پسر هم چنین بر پدر چاره گر

شود بنده بی هنر شهریار

نژاد و بزرگی نیاید بکار

به گیتی نماند کسی را وفا

روان و زبانها شود بر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان ، نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود

همه گنج ها زیر دامن نهند

بکوشند و کوشش به دشمن دهند

نه جشن و نه رامش ، نه گوهر ، نه نام

به کوشش زهر گونه سازند دام

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

بریزند خون از پی خواسته

شود روزگار بد آراسته

نباشد بها راز زمستان پدید

نیارند هنگام رامش نبید

ز پیشی و بیشی ندارند هوش

خورش نان کشکین و پشمینه پوش

چو بسیار ازین داستان بگذرد

کسی سوی آزاد گان ننگرد

همه دل پر از خون شود ، روی زرد

دهان خشک و لب ها پر از باد سرد

چنین بی وفا گشت گردان سپهر

دژم گشت ، و زما ببرید مهر

همان زشت شد خوب و شد خوب زشت

بشد راه دوزخ پدید از بهشت

آنچه را که فردوسی بزرگ می دید و نسبت به آینده اش اظهار نگرانی میکرد ، ارزش چند بار خواندن دارد و تاسف بار این است که پس از هزار سال پیش آگهی و اعلان خطر پشت به وطن کرده هائی چون سید حسین نصر ، احمد فردید و علی شریعتی در زمانه حال به تازی پرستی خود افتخار می کنند و شریعتی بد کردار تازی پرست وصیت می کند تا کالبد غیر ایرانی و آلوده به نجاست اسلامی او در سوریه دفن شود . دردناک تر از پیشه ی این سه تازی پرست ، شاه عباس صفوی است که خود را سگ آستان دژخیم محمد ، علی میداند . و افتخار شاهان اسلام زده ی قاجار این بود که جسدشان در عتبات عراق دفن شود.

سید احمد مهینی یزدی ( فردید ) تئوریسین خائن و بی وطنی بود که ایران سال 57 راکه داشت سری بین ملل جهان در می آورد به صدر اسلام و دروان جاهلیت عرب برد . این پشت به وطن کرده در سال 1318 خورشیدی نام فامیل خود را از مهینی یزدی به فردید تغییر داد

در سال 1320 او مترجم و به اصطلاح روشنفکر تلقی میشد و او در سال 1326 به فرانسه رفته و تخم شوم غربزدگی در ذهن بی مایه ی او

رشد کرد . سال بازگشت او به ایران 1334 بود . به محض آمدن به ایران همسر دوم خود را که ایرانی بود انتخاب و همسر فرانسویش را با دو کودک طلاق داد . اوج فاجعه زمانی رخ داد که او مدرس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و هم چنین فسادکده الهیات و معارف اسلامی شد .

درست بر خلاف فردوسی بزرگ این دون صفت تازی پرست به تدوین فرهنگ اشتقای فارسی و عربی پرداخت . با انتشار کتاب توده ای بی وطن جلال آل احمد تحت فرنام غربزدگی که عنوانش اصطلاحی از احمد فردید بود ، مسخ شدگان اسلامی توجه بیشتری به او نشان دادند .جلال آل احمد با آشنائی بسیار سطحی اش از تاریخ و جامعه شناسی و آنچه که از حزب خائن توده و نیروی سوم آموخته بود ، کاری را کرد که شارلاتانی که عکس مار بر تخته سیاه کشید و با اشاره به نوشته مار از مردم عامی پرسید : کدام یک از اینها مار است و مردم عکس را نشان دادند ، کتاب غربزدگی را نوشت .جلال آل احمد با نوشتن کتاب غربزدگی خود را از چاله کمونیست بی وطن به چاه ویل اسلامی انداخت و لعنت ابدی را برای خود خرید . با انتصاب تازی پرست وژنی چون سید حسین نصر به ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در سال 1347 ، احمد فردید که اینک رتبه استادی یافته بود به جمع فرهنگ ستیزان پشت به میهن کرده پیوسته ولی هنوز شهامت چاپ نوشته های مسموم خود را نداشت و بیشتر او را فیلسوف شفاهی شناسائی میکردند . او در سال 1351 بازنشسته شد و در سال 1355 به بحث و تزریق سم به ذهن مردم از طریق تلویزیون ملی ایران پرداخت و همکار نا پاک او کسی نبود جز علیرضا میبدی ، متولد 1322 با مدرک اقتصاد صنعتی و آموزش فیلمبرداری که چهل سال است در خارج از ایران به سرگرم کردن مردم مشغول است .فردید با شارلاتانی تام و خاص خود مبارزه با غرب و نهی غربزدگی را به اسلام و هجو نامه قرآن پیوند داد . با پیروزی فتنه ی خمینی دست های ناپاک فردید باز شده و او تربیونی بزرگ پیدا می کند .او در خانه اش جلسات هفتگی دایر می کند که تمامی در ضدیت با فرهنگ پارسی است .آنچه او مبلغ آنست ، اسلام است . درد دیروز ما این بود که ناپاکان فرهنگ ستیز در همه جا حضور داشتند . آن زمانی که پرویز خانلری بنیاد فرهنگ ایران را بر پا کرده بود ندانسته از این مهره دون صفت تازی پرست در خواست کرده بود تا برای بنیاد ، فرهنگ فلسفی بنویسد ! درد ما این بود که رئیس دفتر علیاحضرت فرح تازی پرست ضد ایرانی سید حسین نصر بود . غم ما این بود که رئیس دانشگاه مشهد ، جلال متینی و استاد آن دانشگاه علی شریعتی اسلام پرست بودند تاسف ما این بود که آخوند های چون بهشتی و با هنر کتابهای درسی ما را می نوشتند .

آن زمان که فردوسی شب ایران را با شاهنامه روشن کرد ، تازی پرستان تصورش را نمیکردند که هزار سال این شمع نمردنی خاموشی ندارد .

خراسان زاد گاه بزرگ توس ، جائی است که حماسه ملی ایران در آنجا پدید می آید ، دیار دلاوران پارت و این خراسان است که پس از یورش اعراب به ایران و تحمیل مذهب واپسگرا و ضد انسانی اسلام ، بیش از هر استانی در حفظ و تکوین شخصیت ایرانی دست داشته است و امروز صدای رستاخیز مردم ایران از کنار مزگت گوهر شاد ، فسادکده ای که رضا شاه بزرگ غائله آنرا خوابانید ، فریاد بر می آورند : رضا شاه روحت شاد . اگر تا دیروز شاهد نهضت های مقاومت علیه تازی ها بودیم ، امروز هم جرقه ی میهن خواهی و وطن دوستی از همان خطه زده شد و در ظرف مدت اندکی ایران گیر گردید . مردم خراسان حکومت بنی امیه را بر انداختند . زبان پارسی دری از آنجا پا گرفت و عرفان ایرانی از آنجا بالید .

فردوسی بزرگ بر سرسودن شاهنامه ، سند هویت و ملیت ما سی سال کار کرد . دو سوم عمر خود را در رفاه بسر برد ولی از 60 سالگی به بعد گرفتار نداری ، پیری و بیماری شد . زمانی که شاهنامه متولد شد ، فردوسی چهل ساله بود ، گویا پس از مرگ دقیقی ( سال 370 هجری ) .

شاهنامه در سال 1003 میلادی تکمیل میشود .و در سال 1010 میلادی به دست سلطان محمد غزنوی میرسد که این پادشاه اسلام زده قدر آنرا ندانسته و فردوسی بزرگ سخت آرزده میشود .

سلطان محمود غزنوی

نیمه آخر دوران سامانیان است ، رژیم در حال فرو پاشی است ، وزیر کشی و سرکشی سرداران ، زد و خورد با آل بویه ، توطئه های درباری و جنگهای داخلی و ناامنی بیداد می کند . 60 سال نخست عمر پر عزت فردوسی با شش امیر سامانی همراه است که نخستین آنها نوح بن نصر و آخرین آنها عبدالملک بن نوح بود . دروان سامانی را میتوان از لحاظ فرهنگی درخشان به حساب آورد . رودکی ، شهید بلخی ، دقیقی ، ذکریا رازی ، ابوریحان بیرونی و بوعلی سینا به این زمان تعلق دارند . نکته ای که کمتر مورخ و پژوهشگر به آن اشاره کرده و می کند این است که به هیچ وجه نبایستی شاهنامه را با نام سلطان محمود غزنوی اسلام زده پیوند داد ، کاری که بسیاری مرتکب این اشتباه شده اند . شاهنامه فردوسی یکپارچه به تمدن سامانی تعلق دارد نه غزنویان .

پژوهشگر و ادیب گرانقدر جناب آقای عباس اقبال از زوال و فرو پاشی سامانیان با اندوه یاد می کند : سقوط دولت سامانیان یکی از شوم ترین وقایع تاریخ ایران است ، چه از این تاریخ ، دیگر دست عنصر آریائی ایرانی از یکی از اصلی ترین قسمت های ایران که ماورالنهر باشد کوتاه شد و بر استیلای پی در پی ترکان و اجانب دیگر ، این کشور بزرگ که مهد ادبیات فارسی دری و موطن و مدفن جمع کثیری از بزرگان و فضلای ایرانی است از تصرف ایرانیان بدر رفت ، هم چنان که هنوز هم خارج است .

سامانیان را نسب به سامان خدات میرسد که از روستای سامان در نزدیکی سمرقند بوده و او از بازماندگان بهرام چوبینه است . سامان خدات در سال 166 هجری نزد اسد بن عبدالله فرمانروای خراسان رفت و اسد او را مورد مهر قرار داده و حکومت بلخ را به او سپرد .سامان نام پسر خودرا اسد میگذارد و هنگامیکه مامون خلیفه عباسی در مرو بود ، او از دین زرتشتی بریده و به اسلام روی می آورد . اسد چهار پسر به اسامی زیر داشت : نوح ، احمد ، یحیی و الیاس . هنگامیکه مامون به خلافت رسید ، فرمانروائی خراسان را به سردارش غسان بن عباد داد و از او خواست بپاس خدماتی که پسران اسد ابراز داشته اند با آنها به رفق و مدارا عمل کند و غسان ، چاچ که شهری بود در اطراف رود سیحون در ترکستان که بعد ها توسط محمد تکش خوارزمشاه ویران شد را با اشروسنه که ایالتی بود در جنوب چاچ و 36 فرسنگی سمرقند به یحیی ، هرات را به الیاس و سمرقند و فرغانه که ناحیه ای در شمال شرقی اشروسنه بود به نوح و احمد سپرد . احمد هفت پسر داشت که نصر بزرگترین آنها و اسماعیل پسر ششم بود و خلیفه عباسی در سال 250 هجری حکومت سمرقند را به نصر و در سال 261 هجری سر تا سر ماوراالنهر را به او واگذار کرد . نصر برادرش اسماعیل را به حکومت بخارا منصوب کرد . پس از مرگ نصر ، اسماعیل سمرقند را ضمیمه قلمروخود در آورده و با استقلال بر سراسر ماوراالنهر فرمان راند .

برخی از مورخین ، اسماعیل را بنیانگذار سلسله سامانیان میدانند . پس از درگذشت اسماعیل ، پسرش احمد بر جای او قرار گرفت که به سال 301 هجری در حوالی رود سیحون به دست غلامان خود به قتل رسید . نصر بن احمد هشت ساله ، پس از به قتل رسیدن پدرش بر اریکه پادشاهی تکیه زد . از نکات جالب در زندگی نصر بن احمد که در آن رودکی نقش دارد ، رفتن او به هرات بوده که چون در آن دیار بساط عیش و طرب از هر لحاظ مهیا بود به مدت چهار سال در آن شهر بماند و از رفتن به بخارا چشم پوشید . امیران او که چهار سال بود از خانواده خود دور افتاده بودند پنجهزار دینار به رودکی دادند تا این شاعر ، شعری بسازد و امیر را وادار به ترک هرات نماید و رودکی قصیده مشهوری ساخت که با این بیت شروع میشد:

بوی موی جولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

این قصیده چنان در نصر بن احمد موثر واقع شد که او بلافاصله هرات را ترک و به بخارا بازگشت .نصر در صله دادن به شاعران مشهور عام و خاص بود . او برای به نظم کشیدن کلیله و دمنه ، هشتاد هزار درهم به رودکی داد . این پادشاه ادب دوست و ادب پرور در پایان عمر به سل مبتلاء شده و سیزده ماه بستری گردید و نهایتا سل او را گشت . ( سال 331 هجری ) .

نوح بن نصر که معاصر فردوسی جوان است با روی کار آمدن ، آغاز گر انحطاط و فرو پاشی دودمان سامانی است . این پادشاه با وحشتی که از اهل تسنن و ترکان داشت در پی دلجوئی و رضایت آنها بود . بزرگترین اشتباه او دادن امور کشور به دست آخوند های آن زمان بود . وزیر او آخوندی بود بنام ابوالفضل محمد بن احمد سلمی ، ملقب به حاکم جلیل که کوچکترین دانشی در مورد سیاست و کشور داری نداشت . در سال 57 زمانیکه مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری حکومت ملایان بر گزیده شد ، بی اختیار نام حاکم جلیل را برای مردم ایران تداعی نمود . این استاد دانشگاه که تنها دانش و عملکردش تغییر توالت های فرنگی شرکت نفت به سنگ مستراح ایرانی بود با گفتن داستانهای ملانصر الدین و موش و گربه عبید ذاکانی، ایران را به ورطه سقوط در دامان دستار بندان تازی پرست کشاند . حاکم جلیل هم بجای کشور داری ، شبانه روز نماز می خواند و دعا میکرد و کارش نوشتن کتابهای فقهی بود که در آن نحوه رفتن به مستراح و ….. را نشان مسلمین دهد .

نوح چهار پسر داشت که معاصران فردوسی بودند : عبدالملک ، احمد ، منصور و عبدالعزیز .آخرین پادشاه این سلسله عبدالملک بن نوح ، (ابوالفوارس) بود . سامانیان با اینکه یکصد و ده سال در قید فرمانبرداری از خلفای عرب بودند ولی رگ و ریشه ی ایرانی بودن خود را حفظ کردند . مذهب سامانیان سنی بود و طبقه روحانیت صاحب قدرت و نفوذ . ابن جوقل سامانیان را کریم الاصل می نامید ، زیرا به رسم نسب سازی ، نژاد آنها به بهرام چوبینه میرسیده است .محمود غزنوی غلام زاده ترک بر سریر کشور ایران تکیه زد . پدر محمود ، سبکتکین غلامی بود از طایف ی قرلق . مورخین قلم مزد بدست برای اینکه برای این غلام اعتباری کسب کنند ، با جعل شجره نامه نسب او را به یزد گرد سوم ، شاه ساسانی بخیه زدند . شانس بزرگی که محمود غزنوی آورد این بود که به قدرت رسیدن او مصادف با خلافت القادر بالله در بغداد بود .

بر تخت نشستن محمود غزنوی را تنها میتوان در تاریخ کشورمان با به قدرت رسیدن غلام و رعیت زمان صفوی ، محمود افغان و هم چنین به قدرت رسیدن آخوند بی مایه و دون صفتی چون خمینی مقایسه کرد .

محمود غزنوی چنانچه میدانیم بر سامانیان که ولی نعمت او و خانواده اش بودند قیام کرده و آنگاه برادرش اسماعیل را که تائید شده پدرش بود کنار زده و با یاری القادر بالله امیر خراسان میشود .در آن زمان مشی اصلی سیاست القادر بالله دشمنی با فاطمیون مصر بود و هرکس را که پیرو مذهب شیعه می دید ، دست و پا بریده و سنگسار میکرد . این غلام زاده ترک در حقیقت پادوی خلیفه عرب بود وازچنین کسی که تا مغز استخوان مسخ شده اسلام و نوکرعرب هاست ، نمی توان توقع داشت که به شاهنامه فردوسی بها دهد . القادر بالله در سال 1041 میلادی منشوری صادر کرد که بنام اعتقاد قادری مشهور است و در منشور مخالفان مذهب سنی کافر و فاسق شناخته شده و در ضمن خلفای راشدین بار دیگر مورد تائید قرار گرفتند .

ادامه دارد