گاهشمار شاهنشاهی

نویسنده ( هومر آبرامیان)  در ماههای پایانی سال 1388 خورشیدی ( در پی درگذشت روانشاد محمد عاصمی)  برآن شدم که همراه با یک فیلمبردار ، گرد جهان راه بیافتم و تا جایی که در توان دارم، با بزرگان فرهنگ ایران، بویژه با کسانی که خورشید زندگانیشان از نمیروز گذشته و رو به فرو نشستن است، گفتگو کنم و آن گنجینه ی بزرگ فرهنگی  را برای  زادمانهای آینده ی میهنم به سینه ی تاریخ بسپارم.

نخستین کسی که  فرا خوان مرا برای انجام چنین گفتگو پذیرفت زنده یاد دکتر شجاع الدین شفا بود که با همه رنجی که از بیماری جانکاه به تن داشت بیش از چهار تسو با من در برابر دوربین به گفتگو نشست، سه روز پس از آن گفتگو راهی بیمارستان شد و از همانحا به جاودانگی پیوست.

در جایی از آن گفتگو در باره ی گاهشمار شاهنشاهی و انگیزه های آن پرسیدم، گفتند:

       «... روزی اعلیحضرت من و تنی چند از دیگر کارگزاران فرهنگی را به دربار فرا  خواندند و فرمودند:

      شایسته نیست ملتی که ریشه در ژرفای تاریخ  دارد پیشینه ی چندین هزار ساله ی نیاکان را نا دیده بگیرد  و تاریخ خود را از کوچ پیامبر اسلام از مکه به مدینه بشمارد! این درست است که ما مسلمانیم، ولی اینهم درست است که  هزاران سال پیش از آن که پیامبر در عربستان زاده بشود، سرزمین ما گهواره ی آیین های شکوهمند شهریگری بوده و زنان و مردان بزرگی در این سرزمین زیسته و کار کرده و یادگاهاری ارجمندی از خود برجای گذاشته اند، چرا ما باید آنهمه شکوه و بزرگی را نا دیده بگیریم و آغاز تاریخ خود را از هنگام کوچ پیامبر  بشماریم؟

     از سوی دیگر همه ی ملتهای مسلمان از گاهشمار  ماهشیدی بهره می برند،  اگر چه ما ایرانیان نیز آیین های سوگواری و روزه و حج  و جشن  های آیینی خود را بر پایه ی همان گاهشمار برگزار می کنیم، ولی  کارهای کشور برابر گاهشمار خورشیدی اداره می شوند که در هیچ یک از کشورهای اسلامی پذیرفته  نیست، و  این خود درد سر بزرگی شده  است برای ما...

     در فراز و فرود کارنامه ی چندین هزار ساله ی این سرزمین باستانی، بی گمان رُخدادهای خُجسته ی بسیار می توان یافت که  یکی از آنها را بتوانیم سر آغاز  تاریخ ایران بشمار آوریم. بروید رُخداد برجسته یی را بیابید که بتوان با سر بلندی آن را سرآغاز  تاریخ  این ملت کهنسال بشمار آورد.

     در پی این فرمان، من به همراه تنی چند از کارشناسان مانند: [هادی هدایتی] دستیار اجرایی نخست وزیر – [خسرو بهروز] دستیار سرپرست سازمان برنامه و سرپرست دفتر انفورماتیک و چند تن دیگر، چند روزی به همپرسی نشستیم و سر انجام [روز هفتم آبان ماه برابر بیست و نهم اکتبر سال 539 پیش از میلاد] را  خُجسته ترین رخداد در تاریخ  ایران و جهان دانستیم، فرخنده روزی که کورش بزرگ با سپاهیان بی شمار خود به بابل در آمد و بند از پای اسیران بگشود و منشور آزادی و حقوق بشر  را  نوشت  و  به سینه ی تاریخ سپرد.

شاهنشاه پیشنهاد ما را با شادمانی بسیار پذیرفتند و فرمودند که هر چه زودتر  آن را  به سگالشگاه [مجلس] ببرید .

  ساعت سه بامداد  فردای آن روز تلفنِ  خانه ی من به سدا در آمد، می  دانستم که در آن هنگامِ شب کسی بجز اعلیحضرت به خانه ی من زنگ نمی زند،  گوشی  را  بر داشتم و صبح بخیر گفتم،  فرمودند: شفا من خوابم نمی برد، بلند شو زودتر به کاخ بیا.

بی درنگ کفش و کلاه کردم و خود را به دربار رساندم، با دیدن شاهنشاه دانستم که نخوابیده است، فرمودند:

     « شفا، ما یک نکته ی بسیار باریک را نا دیده گرفتیم: آن  بابل که کورش بزرگ در سال 539 پیشازایش گشود همین عراق کنونی است!.

هم اکنون تنش های بسیار بدهنجاری میان ما و کشورهای عربی هست، ما نباید با  نادیده گرفتن برخی از ارزشها بر دامنه ی تنش های کنونی بیافزاییم...  گشودن بابل بدست شاهنشاه ایران، بگونه ی نمادین نشان گشودن عراق است بدست ما!.  چنین  بر داشت نا درست،  بی آنکه کمترین سودی برای ما داشته باشد، می تواند  بر دامنه ی تنش های بد هنجار بیافزاید...    بهتر است بجای سال 539 که کوروش به بابل در آمد، سال 559   پیشازایش را  که آغاز شاهنشاهی ایران و همبستگی دو تبار ماد و پارس است سر آغاز تاریخ ایران شمرده بشماریم...»

من در دل به هوشمندی و کاردانی آن مرد بزرگ آفرین گفتم.

در پی این فرمان بود که بجای سال 539 پیش از میلاد سال 559  پیش از میلاد سر آغاز تاریخ  ایران دانسته شد و تاریخ شاهنشاهی  نام گرفت.

 پیشنهاد تاریخ  شاهنشاهی بجای تاریخ کوچی، در  روز  بیست و چهارم اسفند ماه سال ۱۳۵۴ خورشیدی، همزمان با سالروز زاده  شدن رضا شاه بزرگ در پی نشست  دو سگالشگاه مردم [شورای ملی] و سنا،  بی درنگ پذیرفته شد. در آن نشست، نخست سرپرست سگالشگاه مردم و سپس سناتور دکتر عیسا صدیق ، هلاکو رامبد، سناتور عماد تربت، دکتر مصطفی الموتی، سناتور شوکت جهانبانی و دکتر مهین صنیع  در  پشتیبانی  از   پیشنهاد دولت سخن گفتند.

بُنچاک ها

HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial HTML tutorial

واکنش ها و پی آیند ها

اسدالله علم در یادداشت های خود  در روز دهم  اسفند ماه سال 1354 نوشت:

راجع به تغییر تاریخ شمسی گزارش نهایی را عرض کردم که تاریخ،  شاهنشاهی می شود. شاهنشاه به این کار علاقه دارند، زیرا که خود مرد تاریخ، خود تاریخ و محصول تاریخ است و می خواهد که مبدأ تاریخ هم بشود و حق با اوست. عرض کردم که تکیه ها باید بر تاریخ هجری باشد که از لحاظ مذهبی مورد قبول است،  ولی  از لحاظ ملی، این تاریخ شمسی اختراع یکی از خلفای اموی [عمر]است  برای باج گرفتن از ایران و بی جهت در سابق  ما آن را   تاریخ ملی کرده ایم، ولی چون  در زمان شاهنشاه فقید قانونی شده، باید حال در مجلس قانون را  بگذرانند و تاریخ شاهنشاهی را جایگزین کنند..

روزنامه‌ها نوشتند كه از آغاز سال 1355 خورشیدی به‌ كارگيری گاهشمار شاهنشاهی یک باید ملی است،   نوزدانی كه در اين سال دیده به جهان می گشایند، زاد روزشان 2535 شاهنشاهی و كسانی كه در اين سال چشم از زندگی می پوشند، سال مرگ‌ شان 2535 شاهنشاهی خواهد بود.

واکنش آخوندها

آيت‌الله سيد محمد رضا گلپايگانی نخستین آخوند تازی پرست ایرانسوز بود که فردای روزی که دو مجلس شورایملی و سنا پیشنهاد دولت را پذیرفتند و گاهشمار شاهنشاهی را بنام گاهشمار آیین مند ایران به آگاهی مردم رساندند به ستیز با آن برخاست و در تلگرافی به شریف امامی که در آن هنگام سرپرست مجلس سنا بود پذیرش این پیشنهاد را از سوی دو مجلس دشنامی بزرگ به اسلام شمرد!

شیخ روح الله خمینی آخوندی که با جنگ ابزار خرافه پروری  و حدیث باوری به نبرد با ایران و ارزشهای فرهنگ ایرانشهری برخاسته بود، در پیام عید فطر 1355 به کارگيری گاهشمار شاهنشاهي را (حرام ) شمرد و گفت:‌

« ... براي تضعيف اسلام و محو اسم آن نغمه شوم تغيير مبدا تاريخ را ساز کردند، اين تغيير از جنايات بزرگي است که در اين عصر به دست اين دودمان کثيف واقع شد. بر عموم ملت است که با استعمال اين تاريخ جنايتکارانه مخالفت کنند و چون این تغيير، هتک اسلام و مقدمه محو اسلام است،‌ خداي نخواسته،‌ استعمال آن بر عموم،‌ حرام و پشتيباني از ستمکار و ظالم، مخالف با اسلام عدالتخواه است!»

واکنش بیگانگان و بیگانه پرستان

سرآنتوني پارسونز که در آن هنگام سفير دولت آخوند پرور انگلستان در تهران بود در نبیگ غرور و سقوط گاهشمار شاهنشاهی را:  

            «اقدام نامعقول و سبك‌ سرانه ی ديگری عليه معتقدات مذهبی مردم كشور!»  نامید.

نيكی آر. كدی  كارشناس تاريخ معاصر ايران نيز در نبیگ: ريشه‌های انقلاب ايران نوشت:

         « .. شاه تقريباً همه مردم را  مجاب كرد  كه هدفش  كندن ريشه اسلامی است.»

يرواند آبراهاميان، تاریخ نگار ایرانی  در نبیگ ايران بين دو انقلاب نوشت:

      « در دوران معاصر كمتر رژيمي در سرتاسر عالم آنقدر احمق بوده است كه تقويم مذهبي خود را دور افكند!!..

 

دكتر احسان نراقي جامعه شناس و رایزن يونسكو، درباره اين باره نوشت:

     « اقدام ديگری كه به شدت به شاه صدمه زد، تغيير تقويم بود ... شاه هميشه تمايل داشت كه به دوران پيش از اسلام رجوع كند. او می خواست تا با نسبت دادن و مرتبط كردن خود به كوروش از جهان عرب ممتاز گردد و مسلمان بودن ملت ايران را كم رنگ جلوه دهد.

                                       سخن پایانی

سال 1355 را می توان بالاترین گامه ی توانمندی و نیروی فرمانروایی محمد رضا شاه پهلوی [شاهنشاه آریامهر] به شمار آورد. بهای نفت در آن سال به بالاترین گامه رسید و کشور با فراوانی سرچشمه های مالی روبرو شد، در چنین سامه هایی که دولت  شاهنشاهی در آسودگی ی تراز داری- سپاهیگری و رامیاری[سیاست] به سر می برد، می توانست به پاسداری از ارزشهای فرهنگی و گرامیداشت سرفرازی های تاریخی نیز بیاندیشد. می توانست با نیرو گرفتن از والامندیهای تاریخی خود، بسوی آینده یی روشن و درخشان گام بردارد.

آریامهر بر این باور بود که ملت ایران باید پروپای خود را از همه ی نشانه های فروپویی و سُستی و کاستی و تباهی و زبونی گذشته برهاند و خود را به ارزشهای ورجاوند فرهنگ ایرانشهری بیاراید. آن شهریار ایرانساز  اگرچه از دین بیابانی و ایرانسوز اسلام هرگز بنام یکی از ابزارهای بیگانه در تباه کردن سرنوشت مردم ایران سخن بمیان نیاورد، ولی  کارهای  فرهنگی او و  پدرش رضا شاه بزرگ همواره در راستای به سایه کشاندن اسلام و کوتاه کردن دست آخوندهای  تازی پرست  ایرانسوز از سرمردم ایران،  و  بیرون کردن خرافه های   باز دارنده  از مغز و روان و اندیشه ی ایرانیان بود، از این رو همه ی کارها ی فرهنگی  دولت خود را به ایران باستان و شاهان توانمند و با شکوه آن  دوره نسبت می داد، در راستای چنین کوشش خجسته یی بود که سرآغاز تاریخ ایران را که تا روزگار او از  گریز یک عرب از شهری به شهر دیگر شمارش می شد،   با تخت نشینی کوروش بزرگ، جابجا کرد، شهریار خورشید چهری که در پرتو اندیشه های جهان آرای خود، پویش تاریخ را از زشتی به زیبایی دگرگون کرده بود.

در  روایی بخشیدن به گاهشمار شاهنشاهی گفته می شد که تاریخ شاهنشاهی، ما را به پیشینه ی چندین هزار ساله ی فرهنگ و آیین های شهریگری ایرانی می پیوندد و به یادمان می آورد که سده ها و هزاره ها  پیش از آنکه مُشتی تازی بیابانگرد بی فرهنگ، آیین ایران سوزخود را بزور تازیانه و تیغ و آسیاب های خون بر  نیابوم اهورایی  ما چیره بگردانند و ایرانیان را  به زانو سایی به درگاه خود وا  بدارند،  ما فرهنگ و آیین های بسیار شکوهمند داشته ایم.

دریغا که مردم ایران هنوز آمادگی آزاد شدن از بند اسارت و بردگی  تازیان را نداشتند .

درسال 1357 خورشیدی که خلالوشگران هر روز  بر دامنه ی آشوب های ایران ویران گرانه ی  خود افزودند، شاهنشاه، جعفر شریف امامی را به جای جمشید آموزگار به نخست وزیری بر گزید، شریف امامی کوشید تا با   انجام برخی از کارهای آخوند پسند از خشم مردمِ  فریب خورده بکاهد و دل آخوندهای دیو زاد را بدست آورد،  در پی چنین آماجی  بود که در روز پنجم شهریورماه سال 1357 خورشیدی به آگاهی مردم ایران رسانده شد که دولت از گاهشمار شاهنشاهی چشم می پوشد و به همان گاهشمار خورشیدی باز می گردد، ولی  شاهنشاه آریامهر هرگز از آن چشم نپوشید و تا واپسین  دم زندگی گاهشمار شاهنشاهی را بکار برد و در کنار فرتورخودش که در نوروز سال 1359 به پیرامونیان ارمغان کرد در کنار دستینه ی خود نوشت: فروردینماه 2539 شاهنشاهی.

یاد آوری: با افزودن 1180 سال بر شمار سالهای خورشیدی، می توان شمار سالهای شاهنشاهی را بدست آورد.

بنمایه ها:

گرامی نامه ی اوستا، گزارش  پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید

پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار ، موسسه انتشارات آگاه

دانشنامه ی مزدیسنا، جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز

شاهنامه ی فرودوسی

زندگی و مهاجرت آریاییان، فریدون جُنیدی، بنیاد نیشابور، نشر بلخ

ایرانویج، بهرام فَرَوَشی، چاپ دانشگاه تهران

فرهنگ ایران باستان، ابراهیم پورداود، انتشارات دانشگاه تهران

فرهنگ ایرانی پیش از اسلام ، محمد محمدی، انتشارات توس،

دانشنامه ی کاشان، جهانشاه درخشانی، بنیاد فرهنگ کاشان

جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، انتشارات فکر روز

التفهیم، ابو ریحان بیرونی

گاهشمار ی ایرانی، موسی اکرمی ، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی چاپ اول (1380)

نوروز نامه، خیام نیشاپوری

تاریخِ تاریخ در ایران، رضا عبداللهی، انتشارات امیر کبیر

Copyright © دانشگاه جهانی کورش بزرگ