بازسرایی آبان یشت- میرزا آقا عسگری مانی

بازسرایی آبان یشت

 

« میرزا آقا عسگری مانی»

مانی.jpg

بخشی از کتاب منتشر شدۀ «از باستان تا آستان»(1)

سرودۀ مانی.

پخش از یوتیوب.2017

پیش نویسی بر «آبان یشت»

یشت‌ها بخشی از کتاب اوستا (کتاب دینی زرتشتیان) هستند. این‌ها سروده‌ها و مزامیری دینی–آیینی‌اند که به دست مؤبدان، سراینده‌گان و باورمندان به آیین زرتشت نوشته و یا سروده شده‌اند و پیوندی با خود زرتشت و گاتاهایش ندارند. بسیاری از نگاشته‌های زرتشتیان بارها در یورش‌های بیگانه‌گان یا در واگریزی‌ها و جنگ‌های فرقه‌ای و دینی سوزانده شده و از بین رفته‌اند و دوباره از یادمان و یادمانده‌های آنانی که این سروده‌ها را از بَر داشته‌اند برگرفته و بازنویسی شده‌اند.

بیشتر این سروده‌ها در دوران اشکانیان (پارت‌ها) دوباره گردآوری، بازنویسی و نگه‌داری شده‌اند. بنابراین می‌توان پذیرفت که کم و بیش در گذر زمان، دستخوش دگرگونی‌های شده باشند.

هرچه باشد، این نوشته‌ها بخشی از باورهای پیروان آیین زرتشت، مهر، میترا و آناهیتا بوده که درهم و برهم هنایش و آمیختگی داشته‌اند. این‌ها واگویه‌های بسیاری از مردم در زمان خود بوده‌اند و در برگزاری آیین‌ها، جشن‌ها و در دربارها خوانده می‌شده‌اند. به گونه‌ای روشن نمی‌توان گفت سرچشمه‌ی هریک از این باورها و نوشته‌ها در کجای زمان و مکان بوده است.

آبان یشت یکی از این یشت های21 گانه‌ی اوستا است و در ستایش ایزدبانوی باران آناهیتا نگاشته شده است. ارج و برتری آناهیتا در استوره‌ها و باورهای ایرانیان، همتای اهورامزدا و زرتشت بوده است. اهورامزدا از زرتشت می‌خواهد که آناهیتا را به خاطر او ستایش کند. حتا اهورامزدا خود، گاهی از آناهیتا می‌خواهد تا خواسته‌های او را برآورد. این سه به ویژه در دوره‌ی اشکانی رئوس یک سه‌گوشه را می‌ساخته‌اند. آناهیتا -ایزد آب- ازاین روی درخور نِگَر است که فلات ایران همواره از کمبود باران و آب در رنج بوده و پیدایش و آفرینش فرشته‌ای برتر و توانا برای باران و آب چیزی درخور ارزیابی ‌و پذیرش است. برتری آناهیتا تا به‌‌آنجا بوده که از شمال تا اپاختر، و از خاور تا باختر ایران برایش نیایشگاه‌های باشکوهی برپای کرده بودند. هنوز ویرانه‌های برخی از این ستایش‌گاه‌ها در برخی از شهرهای ایران -از آن میان در همدان، کنگاور، خراسان، خوزستان و … – برجا است و در کاوش‌های باستان‌شناسی(ی مهران) صد ساله‌ی پسین، از شکم زمین و تاریخ ‌اندک‌اندک سربرآورده و رخ می‌نمایند. نه تنها در بسیاری جاهای ایران برای آناهیتا نیایش‌کده ساخته بودند، نگاره یا پیکره‌های کوچک و بزرگ آناهیتا نیز در جای جای ایران فراوان بوده و برخی از آن‌ها هنوز هم در برخی از موزه‌های اروپایی و ایرانی نگهداری می‌شوند. حتا نگاره‌ی او بر زینت افزارِ زنان آن زمانه هم نقش می‌بسته است.

من نه زرتشتی‌ام و نه به دینی باور دارم اما چون ایرانی‌ام، زرتشت یکی از بُن‌مایه‌های شناسه‌ی فرهنگی من هم هست. خود زرتشت و گاتاهایش را می‌گویم و نه «دین زرتشتی» را.

چندین و چند سال پیش زرتشت را نخستین شاعر بزرگ ایران‌زمین، و بزرگترین فیلسوف ایرانی دوران باستان نامیدم. زرتشت در گاتاها یک اندیشه‌ورزِ شاعر و یک شاعر فیلسوف است. بیشتر نگرش‌ها و اندیشه‌های زرتشت در گاتاهای او که دوسوم‌اش برجای مانده هنوز هم با زمانه‌ی ما سازگار است چرا که سرشار از ژرف‌اندیشی و آرزوهای انسان در هرجای زمین و زمان است. بیهوده نیست که فریدریش ویلهلم نیچه یکی از مهمترین کتاب‌های فلسفی‌اش را «چنین گفت زرتشت» نام نهاد و ریچارد اشتراوس آهنگساز برجسته‌ی آلمانی نیز در سده‌ی نوزدهم یکی از دلنشین‌ترین و ماندگارترین سینفونی‌های شاعرانه‌اش را چنین نام داد: Also sprach Zahrathstra

گرایش زرتشت به هستی آدمیان و ارج‌گذاری‌اش به پاکیزه نگه‌داشتن آب، خاک و هوا درخور ستایش بسیار است. او کوشید از کشتن چهارپایان زیر نام «قربانی» جلوگیری کند و آن‌چه را در این باره از نگرش‌های دینی گذشته‌گان و درگذشته‌گان برجای مانده بود به کناری نهد.

همه‌ی یشت‌ها از دیدگاهِ زیبایی‌شناختی و چکامه‌سُرایی، یکسان نیستند. آبان‌یشت یکی از زیباترین‌های آن‌هاست.

 نخست : چون در ستایش یک زن است، یک ایزدبانو، یک زن-خدا. آن هم در سرزمین‌هایی که مردان دست بالا را در میان خدایان، پادشاهان، رهبران تیره‌ها، ایل‌ها و خانواده‌ها داشته‌اند.

دوم: ازین روی که در این یشت، یک خدای اساطیری و افسانه‌ای در پیکر یک زن زمینی در برابر چشم مردم و پیروانش پیدا و دیدنی می‌شود. ازاین‌جاست که یک سروده‌ی دینی که نیم‌رُخی آسمانی دارد، نیم‌رخی زمینی و این جهانی هم پیدا می‌کند. دراین سروده می‌توان پیکر زیبای آناهیتا را همان‌گونه که مردمان و پیکرتراشان پیکره‌های او را می‌تراشیده‌اند تصور کرد. آبان یشت چکامه‌گونه‌ای‌ست که ذهنیات،‌ اندیشه‌ها، زیباگرایی، آرزوها و نیازهای ایرانیان را یک‌جا در خود بازتاب می‌دهد. از این روی من این یشت را برای بازسُرایی برگزیدم.

اما چرا بازسرایی؟

برگرداننده‌گان و پژوهش‌گرانی که یشت‌ها و گاتاها را از زبان اوستایی و پهلوی به فارسی امروز برگردانده‌اند هیچ‌یک چکامه‌سُرا نبوده‌اند. گرچه کیست در ایران که از ذوق شعری بی‌بهره باشد. خواندن آن بازگردان‌ها کمتر چنگی بر دل ایرانیان شعر‌دوست می‌زند. گاهی چم و درونه‌ی آنچه از این نگاره‌های کهن به پارسی امروز برگردانده شده روشن نیست! البته پیداست که این پژوهش‌گران ارجمند و بردبار کوشیده‌اند متن‌های کهن را واژه به واژه و «تحت‌اللفظی» ترجمه کنند تا به اصل وفادار بمانند و چیزی کم یا زیان نشود و این، البته که خویش‌کاری هر پژوهشگر راستین است. اگر رنج و کار آن‌ها نبود من که نه زبان اوستایی می‌دانم و نه زبان پهلوی، چگونه می‌توانستم با آن متن‌ها آشنا شوم؟ و روشن است که نمی‌توانستم این بازسُرایی آزاد از آبان‌یشت را پیش‌کِش خواهنده‌گان‌اش کنم. اگر شما تنها چهار خط از یشت‌ها یا گاتاها را از بازگردان و گزارش 4 تن از اوستاپژوهان و گزارنده‌گان پارسی باهم بسنجید، بی‌گمان گیج می‌شوید که این‌ها چرا این‌همه با هم ناهمخوان و نایکسان‌اند و چرا در بیشتر جاها دریافتنی نیستند و پیدا نیست که چم و معنای این نوشته‌ها چه بوده و اکنون چیست؟! یافتن معناهای اصلی و نزدیک به متنی که درخور فهم امروزیان هم باشد چندان شدنی نیست. مگر این که کسی بارها و بارها به جمله‌ها باریک شود و آن‌ها را در برابر هم بسنجد تا کم و بیش به معنای آن‌ها و به چمِ نزدیک به بُنِ آن‌ها راه بیابد یا گمانه‌زنی کند. من چندین برگردان گوناگون از آبان‌یشت را بارها خواندم و سنجیدم. آماجم یافتن اصل معانی آن‌ها بود تا به آن‌ها در این بازنگاری وفادار بمانم. اما سرانجام زبان و شیوه‌ی سُرایشگری‌ی خویش را به‌کار بستم تا مگر این یشت درخشان را به شعردوستانِ فرهنگ‌دوست، به جوانان امروز و شاید فردا نزدیک و نزدیکتر کنم. آن‌چه در این بازسُرایی خواهید خواند نه دور از بُنِ آبان‌یشت است و نه روبرداری برابر اصل از بازگردانده‌های آن. گونه‌ای بازسرایی آزاد است.

خوب است این‌جا به گاتاها، تنها نوشتاری که از خود زرتشت است اشارتی کنم. گاتاها برگرداننده‌های پرشماری دارد که هریک با چامه و روش زبانی خود آن‌ها را پارسی‌نویسی کرده است. اینان یا به زبان اوستایی و پهلوی آشنا بوده‌اند یا ترجمه‌ها را از روی دست هم یا در برابرسنجی برگردان‌های دیگر بازنویسی کرده‌اند. همه‌ی این گزارش‌ها ارجمندند و سندیت دارند. اما کمتر می‌توانند در میان همه‌گان روان و رایج شوند. من بازسرایی آبان یشت را با نگاه به چند برگردان و گزارش ازجمله برگردان‌های دو پژوهشگر ارجمند انجام داده‌ام: استادان جلیل دوستخواه و پرویز رجبی ‌و نیز چند سرچشمه‌ی پراکنده‌ی دیگر.

چنان که نوشتم، خواسته و هدف من از این برگردان این بوده وهست که بخشی از چکامه‌های ایران زمان ساسانی و اشکانی را به زبانی امروزین درآورم تا به ذوق و سلیقه‌ی شماری از شعردوستان و شعرخوانان امروز پارسی‌زبان نزدیک باشد و پذیرفتنی.

کوشیده‌ام دراین بازسرایی، هم سرشت کُهن‌زبانی سروده‌ها را نگهدارم و هم آن را به چکامه‌سرایی امروز پارسی در ایران نزدیک‌تر کنم.

در برخی جاها چند خط یا بند را افزوده‌ام تا فضای آرکائیک، باستانی و آیینی آبان‌یشت را روشن‌تر بنگارم. خواننده‌ی کنجکاو می‌تواند این بازسروده را با َبرگردان‌های موجود دیگر برابر نهد تا دریابد همانندی‌ها و ناهمانندی‌هایشان در کجاهاست.

امیدوارم این بازنویسی یا بازسُرایی برای آن دسته از ایرانیانی که کمتر با متون کهن کنار می‌آیند خواندنی و دلپذیر باشد. آبان یشت از آن دسته کهن‌سروده‌هایی است که آن‌ها را «از هر زبان که می‌شنوی نامکرر است.»

میرزاآقا عسگری مانی

فوریه و مارس 2017

**آبان یَشت

آن‌گاه بزرگاخَرَد -اهورامزدا-

 به زرتشت چنین گفت:

     -«ای کهن‌دادگرِ ایران‌زمین!

آناهیتا، ایزدبانوی آب

و سرچشمه‌ی همه‌ی آب‌های گیتی را

                         به خاطرِ من بستای!

که درمان‌بخش است، مزدامَنِش است

که دامن در فراخنای جهان گسترانده است.

در جهانِ استومند، اوست برازنده‌ی ستایش

سزاوار نیایش اوست

آفریننده‌ی جان است و رَمه‌ها

آفریننده‌ی داشته‌ها و کشور

افزاینده‌ی گیتی است، او را بستای!

آناهیتا تخمه‌ی همه‌ی مردان را پاک کند،

زهدان همه‌ی زنان را بپالاید تا نیکو زایند،

                              نیکان را زایند!

زایمان زنان را آسان کند

در پستان‌هایشان شیرِ پرورنده روان کند.

ایزدبانویی‌ست برومند و بلندآوازه، بستای او را!

فرّه‌مند است هم‌چندِ هرچه آب بر زمین است و در زمین

نیرومندست که از کوه ِ«هُکر»

 باران و رود را به دریای فراخ‌کَرت بَرَد.

ایزدبانوی زیبا پیکر است آناهیتا

دارنده‌ی هزار دریاچه است

دارنده‌ی هزار رود،

هریک به درازای چهل روز راهِ سوارکاری چابک،

که به سوی دریای فراخ‌کَرت روان‌اند.

روان‌اند این‌همه رود

تا گُرده‌ی دریا فراز شود

تا کرانه‌هایش به خروش برآیند.

تو ای زرتشتِ سپیدمنش وی را بستای

زان که شادابی‌ی ‌جهان

از شادی‌ی آبهایی‌ست که او روان می‌کند!

از این‌همه آب که از آنِ من است

رودی روان کند به هفت کشور،

آسان و یک‌سان

به زمستان و به تابستان.

تا خوشنودم کند، آناهیتا

آب را تازه می‌گرداند،

تخمه‌ی مردان و زهدان زنان را می‌پالاید.

او را من –اهوره مزدا–

به نیروی خویش هستی بخشیدم.

تا خانه و روستای شما را آبادان کنم

شهرها و کشور شما را خُرّم کنم.

او را من آفریدم تا پشتی‌بان شما باشد،

پناه‌بخش و نگاه‌بان شما باشد.

بنگر چه زیباست این بلورپیکر و برهنه‌اندام

بنگر چه بخشاینده است و شادی‌بخش

                این بانوی آب‌ها و دریاچه‌ها!

ای زرتُشت!

آناهیتا از سوی من برمی‌خیزد

بازوان زیبا و سپیدش را می‌گشاید،

آن بازوان را که به ستبری کتف اسپ‌اند،

               آراسته به زیورهای گران‌مایه.

آن نازنینِ زیباسیما و زیباجان

 روان می‌شود به نیرومندی،

و می‌اندیشد:

چه کسانی مرا نیایش کنند؟

کیست که مرا افشره‌ی آمیخته

با گیاهِ جان‌افزای هَوم نذری آورد؟

افشره‌ای درآمیخته با شیر؟

چنین نیک‌دلانی را شادمانی آرزو کنم و

               خرمی‌ی ‌‌پایدار ببخشایم!

من که اهوره مزدایم

به این زیبابانو کُرنش می‌برم.

وی را با آوایی بلند نیایش می‌کنم

ازیرا که‌اش فَرّه روشنایی است.

ای آناهیتای رخشان‌رو! سپیدبازو!

باشد که از پی دادخواهی به یاری‌مان بشتابی!

تا نیک‌ترت بستاییم

با هُومِ به شیر ‌اندر شده

با تُردترین شاخه‌های نازک اناربُن

با بَرسَم، با سخنِ خَرَد و منَثَره

با اندیشه‌ی نیک، گفتار و کردار نیک

با نوشاک و سخنی رسا

                    چنین باد!

نشسته بر گردونه

لگام در دست همی‌راند

این زن-خدای بلندبالا، زیبا

                              آناهیتا.

جویای نام می‌راند و

با خود چنین می‌اندیشد:

-«کدامین کَس مرا نیایش کند؟

«کدامین کَسان مرا نیایش کنند؟

کیست که مرا نوشاکِ آمیخته با گیاهِ نیروبخش

افشره‌ی درآمیخته با شیر پیش‌کش کند؟»

چنین نیک‌دل مردمان را خوشی روادارم،

                              شادمانی و خرمی.

این رخشان‌بانوی‌ خردمند

با چهار اسپ سپید گردونه‌اش

به نبرد دشمنان می‌تازد.

با چهار سپیداسپِ یکسان‌نژاد و زیباپیکر

به نبرد با دیوان و دروغ‌بندان می‌تازد،

تا با جادوان و پری‌های بدکردار

با کَوی*‌ها و کَرَپن*‌های ستم‌کار نبرد کند.

اوست آناهیتا!

زورمندی تابنده و شتابنده

بالابلند و بُرزومند که روان می‌شود

با نیرومندی همه‌ی رودها و دریاها

در شب‌ها و روزها

در گذشته‌ها و هنوزها!

او را بستود و می‌ستاید اهورامزدا!

او را بستود و می‌ستاید در ایران‌ویج

در کرانه‌ی رود وَنگوهی دایتیا*ی روشن سِرشت.

اکنون با هومِ آمیخته به شیر،

با شاخه‌های نازکِ بَرسَم* در دست،

با سخنِ به‌سامان در دهان،

با نیک‌اندیشی، نیک‌گفتاری و نیک‌کرداری،

با نیرومندی و با آوازی بلند و روان

ایزدبانوی آب‌ها و باران‌ها

زن–خدای دریاها و رودها

                         آناهیتا.

دانایی بزرگ –اهوره مزدا–

از آناهیتا چنین می‌خواهد:

     زرتشت پسر پوروشَسپ را کام‌یابی ‌بخش تا:

     دانایانه بیندیشد،

     دانایانه سخن براند،

     دانایانه رفتار کند.

خود نیز

     پذیرای پیش‌کش آورنده‌گان باش!

     پذیرای پیش‌کشی‌ها باش!

+++

زان‌پس:

هوشنگ‌شاه پیشدادی

در دامنه‌ی هَراکوه

آناهیتا را صد اسپ و

هزار گاو و ده‌هزار گوسپند ارزانی داشت.

پس گفت:

ای نیک‌ترین بانو، ای تواناترین!

ای آناهیتای سپیدبازو!

کام‌یابی‌ام ده تا بزرگ‌ترین شهریار جهان گردم،

تا چیره شوم بر:

     دیوان و دروغ‌بندان،

     جادوان و پری‌های بدکردار

     کَوی‌ها و کَرَپن‌های ستم‌کار.

یارایی‌ام ده

تا دوسوم دیوان مَزَندری *

و دُروندان وَرِن* را بر زمین افگنم!

آن‌گاه آناهیتا

آن بانوی نیالوده و بی‌آلایش

آن نیرو‌دهنده به رودِ اَرِد*

که افشره و نوشدارو

با آب گوارا و

گیاهِ سودبخش و

میوه‌های خوش‌گُوار می‌آفریند،

آن فزاینده‌ی گیاهان و بالاننده‌ی درختان

آن که خواستار پیش‌کشی و

پذیرای پیش‌کش آورنده‌گان است-

هوشنگ را کامروایی ارزانی داشت.

+++

آن‌گاه

جمشید خوب‌رَمه

در کمرکشِ هُکَرکوه

     در پیش‌گاهِ آناهیتا صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند قربانی کرد.

پس گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

کامیابی‌ام دِه

تا یاری‌گر شهرها باشم و شهروندان

تا بزرگ‌ترین شهر-یارِ گیتی گردم،

تا چیره شوم بر:

     دیوان و دروغ‌بندان،

     جادوان و پری‌های بدکردار.

توانم ببخش

تا کَوی‌ها و کَرَپن‌های ستم‌کار را بر زمین افگنم!

تا دیوانِ زورگو و رُباینده‌گان داشته‌های کشور را

     از دارایی و سود

     از فراوانی رمه

     و از خشنودی و سرفرازی بی‌بهره کنم!

پس، آناهیتای نرم‌اندام

     آن خواستارِ پیش‌کشی‌ها

     و پذیرای پیشکش آورنده‌گان

جمشید را

     کامروایی ارزانی داشت.

+++

آن‌گاه اَژی دهاکِ

     سه پوزه،

     سه کله

     شش چشم

     آن دیو دروغ‌بسیارِ نیرومند

که در آسیب رساندن به مردمان

هزار چُستی و چالاکی دارد،

آن آژی‌دهاک

که زورمندترین آفریده‌ی اهریمن است

     در ستیز با جهان و جهانیان،

در پیشگاهِ ایزدبانو

صد اسپ و

هزار گاو و

ده‌هزار گوسپند می‌کُشد.

و می‌خواهد:

     آی آناهیتا

     مرا کام‌یابی ‌ده

     تا هفت کشور را از مردمان تهی کنم!

آناهیتا کام‌روایش نمی‌کند!

+++

فریدون فرزندِ آبتین

از خاندان توانمند در سرزمین چهارگوشه‌ی وَرِنَ

     آناهیتا را صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند فراپیش نهاد.

پس گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

مرا این کام‌یابی ارزانی دار

تا بر اَژی‌دهاکِ سه پوزه، سه کله، سه چشم

آن دارنده‌ی چالاکی هزارگانه،

آن دیوِ بسیار زورمندِ دروغ‌بند

آن دُروندِ ویران‌گرِ جهان

که اهریمن‌اش برای نابودی جهانِ اشه آفرید

که اهریمن‌اش پتیاره و به پتیاره‌گی در جهان استومند آفرید

چیره آیم.

یاری‌ام بخش

تا هر دو همسرش شهرناز و ارنواز را

که برازنده‌ی زایش و افزایش فرزندان نیک‌اند و

شایسته‌ی نگاه‌داری از دودمان ما،

                                   از او برُبایم!

آن‌گاه آناهیتا

-خواستار پیش‌کش‌ها و پذیرای پیش‌کش‌آورنده‌گان-

آرزوی او برآورد.

+++

وآن‌گاه

گرشاسپِ نریمان

در کرانه‌ی دریاچه‌ی پیشینه

     آناهیتا را صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند ارزانی داشت.

و گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

کامیابی‌ام ده تا بر گَندَرِوَای زرین‌پاشنه

در کرانه‌ی دریای پرخیزابه‌ی فراخ‌کَرت چیره آیم.

تا بر این زمین پهناورِ گوی‌سان و ناپیداکرانه بتازم

 یاری‌ام بخشای

تا به سرای آن استوار دُروغ پرداز و نابکار

                                        چیره درآیم.

افراسیاب تورانی نابکار

گرشاسپ نریمان را اما

در پناه‌گاه کاخ‌آسای زیر زمینی خود می‌کُشد

تا به آن فرِّ شناور در فراخ‌کرت دست یابد

به همان فرّی که از پیش و اکنون

و تا به همیشه از آنِ سرزمین‌های ایرانی،

و از آنِ زرتشت است.

گرشاسپ به بی‌داد کشته می‌شود اما

افراسیاب کام‌یاب نمی‌گردد!

شگفتا این جهان و آن‌چه در آن روی می‌دهد!

+++

زان پس

کاووس شاهِ توانا

پیشاکوهِ شاهین

     آناهیتا را صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند در پیش‌گاه نهاد.

پس بانگ برآورد:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

یاری‌ام ده تا بزرگ‌ترین شهر-یارِ جهان شوم

تا چیره شوم بر:

دیوان و دروغ‌بندان،

بر جادوان و پری‌های بدکردار،

یاری بخشم باش

تا کَوی‌ها و کَرَپن‌های ستم‌کار را بر زمین افگنم!

آناهیتا

آن خواستار پیش‌کشی‌ها و

پذیرای پیش‌کش‌آورنده‌گان،

کاووس را کامیابی ارزانی داشت.

+++

کی‌خسرو پهلوان ایران زمین

آن استوار‌دارنده‌ی کشور

در کرانه‌ی دریاچه‌ی ژرف و پهناور چیچَست

     آناهیتا را صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند بر زمین زد.

و به آوازی بلند وی را گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

ای ایزد آب‌ها و بارا‌ن‌ها‌ی گیتی!

ای دارنده‌ی چشمه‌ها، رودها و دریاها

مرا کامیابی بخش

تا بزرگ‌ترین شهریار جهان شوم

تا پیوسته پیشاپیشِ همه‌ی گردونه‌ها برانم و

در پهنانوردِ نبردگاه به تکاپو باشم.

توانایی‌ام بخشای

تا بر:

          دیوان و دروغ‌بندان،

          جادوان و پری‌های بدکردار

                                        چیره گردم،

کَوی‌ها و کَرَپن‌های ستم‌کار را ریشه از زمین برکَنَم!

یاری‌ام دِه!

مبادا من و رزم‌آورانم

به هنگام یورشِ دشمن تباه‌کار و بداندیش

به دام‌اش ‌اندرافتیم.

آناهیتای نیالوده و تابنده

آن خواستار پیش‌کشی‌ها

و پذیرای پیش‌کش‌آورنده‌گان-

کی‌خسرو را پیروزی ارزانی داشت.

+++

پس آن‌گاه

توسِ یل و جنگ‌آور

نشسته بر اسپ

تازان و رخشان

آناهیتا را بستود.

گفت:

از تو خواهان تن‌درستی‌ی خویش و

                         هم‌رزمانِ خویش،

خواستار نیرومندی اسپان خویش‌ام!

تا دشمنان را از دور بازشناسند

تا هم‌آوردانِ کینه‌ورز را

با یک یورش از پای درافگنند.

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

مرا کام‌یابی بخش

تا بر زاده‌گانِ دلیر وَیسه

در گذرگاه خشَشروسوکه

بر فرازِ کَنگِ بالابلند و اَشَوَن پیروز آیم.

پُشتی‌بان‌ام باش

تا شهرهای توران‌زمین را براندازم

تا دشمنان ایران‌زمین را

     پنجاه‌ها، صدها،

     صدها، هزارها،

     هزارها، ده‌هزارها

     ده‌هزارها، صدهزارها

     بر خاک افگنم!

آن‌گاه آناهیتا

آن خواستار پیش‌کشی‌ها

آن پذیرای پیش‌کش‌آورنده‌گان

آن فره‌مند و برزومند

توس پهلوان را

توانِ پیروزی ارزانی داشت.

+++

زان‌سپس

دلیرزاده‌گان دودمان ویسِه

به گذرگاه خشَشروسوکه برآمدند

بر شانه‌ی کَنگ‌کوهِ تنومند.

ایزدبانو آناهیتا را

صد اسپ و

هزار گاو و

صدهزار گوسپند فدا کردند.

در پَی گفتند:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

ما را کامیابی ارزانی دار

تا بر پهلوان توسِ نبردآزما چیره آییم

تا شهرها و آبادی‌های ایران را ویران کنیم،

و مردمان‌اش را در شماری بسیار بکوبیم:

     پنجاه‌ها، صدها،

     صدها، هزارها،

     هزارها، ده‌هزارها،

     ده‌هزارها، صدهزارها!

آناهیتای پیرو راستی،

آنان را کامیابی ‌نبخشید

چنین بود و چنین باد!

+++

آن‌گاه

پهلوانِ پیروزمند، فریدون

پااوروَه کشتی‌رانِ کاردان را

چون کرکسی در هوا به پرواز واداشت!

سه شبان‌روز در هوا می‌چرخید

سه شبان‌روز به جستجوی سرای خویش به پرواز بود

نه‌اش می‌یافت، نه می‌توانست فرود آید!

پس،

در سپیده‌دمان سومین شب

در روشنانِ سپیده‌دم بانگ برآورد:

آهای‌ی‌ی‌ی… ای آناهیتا!

ای ماده‌خدای خوش‌پیکر،

ای ایزد آب‌ها، باران‌ها و دریاها!

به یاری‌ام بشتاب

تا دیگر بار به زمین مزداآفریده بازگردم

                                   به سرای خویش .

زان‌پس تو را در کرانه‌ی دریاچه‌ی رنگ‌ها

هزار افشره‌ی به‌آیین‌ساخته و پالوده

آمیخته با بوته‌ی خوشبوی هُوم و

خوابانده در شیر تازه پیش‌کش آورم.

پس، آناهیتای پاک‌دامن و رخشان‌رُخ

در پیکر دوشیزه‌ای زیبا و بُرزومند،

کمربسته و بالابلند،

آزاده و نژاده،

بزرگوار و شکوهمند،

با پاپوش‌های درخشان تا مچ پا،

با بندهای زرین بر گِرداگردِ کمرش،

                                   روانه شد.

بازوان کشتی‌ران را به چالاکی برگرفت

و به چشم برهم زدنی

وی را به زمینِ مزداآفریده بازگرداند

                    از آن‌گونه که پیش‌تر بود.

بی‌ناخوشی و بی‌گزند

وی را به سرای و دودمان‌اش بازآورد.

و چنین بود

که ایزدبانوی نیازپذیر و ستایش‌گر پیش‌کش‌آوران

کشتی‌بانِ کاردان را کامیابی ارزانی داشت.

+++

سپس

جاماسپ

سپاه دُروندان دیوپرست را بدید

که با آرایشِ جنگی از دور به نزدیک همی‌آیند.

پس، آناهیتا را

     صد اسب و

     هزار گاو و

     ده هزار گوسپند به نیاز فراپیش نهاد.

گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

مرا این نیک‌بختی فراهم آر

تا هم‌چندِ ایرانیان

از پیروزی‌ی بزرگ بهره یابم.

آناهیتا

آن زن‌خدای خواستار پیش‌کشی‌ها

آن پذیرای پیشکش‌آورنده‌گان

جاماسپ را بهره‌مند و پیروز گرداند.

+++

دیگرگاه

اشوَزدَنگهَه پسر پوروذاخشتی

و نیز، پسران سایوژدری: ثریت و اشوَزدَتگهَه

نزد ایزدِ بزرگ و شهریار تابان اَپم‌نَپاتِ* تیزاسب

فراز آمدند به نیاز.

وی را

     صد اسب و

     هزار گاو و

     ده هزار گوسپند قربانی کردند.

پس گفتند:

باشد که نیکوترین بانو، آن تواناترین!

آن والاگُهرِ پاک‌اندیش و پاک‌سرشت،

ما را در کارزار جهانی با تورانیان دانو

در کَرَه و وَرَه دودمان اَسَه‌بَنَه

یاری دهاد، پیروز گرداناد!

زان که در نبرد با دورَاِکَیته بازمانده‌ایم!

چون این بشنید آناهیتا،

آن خواستار پیش‌کشی‌ها و

پذیرای پیشکش‌آورندگان

نیازشان برآورد.

+++

کمی پس‌تر

ویستَورو از خاندان نوذر

بر کناره‌ی دریای ویتَنگوهَیتی

پیش‌کش‌ها فراروی آناهیتا بنهاد

و چنین گفت:

ای بانوی ستایش شونده

ای چرخاننده‌ی آب در هوا و بر زمین

ای نیروبخشِ چشمه‌ها و رودها

ای جنباننده‌ی رودها و دریاها

ای خدابانو، آناهیتا!

در سرتاسر ایران‌زمین

این سخن به آیین راستی،

و به درستی بر زبان‌ها می‌رود که:

من از دودمان نوذر

به شماره‌ی موهای سرم از دیوپرستان بر خاک افگنده‌ام.

پس تو ای گشاینده‌ی راه‌ها

مرا گذرگاهی خشک پدید آور

          در این پهناور آبِ تندرو،

           در این دریای ویتَنگوهَیتی،

تا از این‌سو به آن‌سوی‌اش بگذرم!

پس، اردویسور آناهیتا

در پیکر دوشیزه‌ای زیبا، برومند و بُرزومند،

در آن جای‌گاه بود

کمر بسته بود و بالابلند

آزاده و نژاده

بزرگ‌وار و شکوه‌مند

با پاپوش‌های درخشان تا مچ پا

با بندهای زرین در میان بسته .

این بشنود و روانه شد.

باریکه‌ای از آب را از رفتن بازبداشت

دیگر باریکه‌ها بگذاشت تا همچنان روان باشند.

چنین شد که آن پهلوان را

گذرگاهی خشک پدید آورد

تا از این‌سو به آن‌سوی آب ویتَنگوهَیتی برآمد!

چنین بود که آناهیتا

ویستورو را کامیاب کرد.

+++

ازآن‌پس

یُوایشته از خاندان فریانِ

در جزیره‌ی خیزاب‌شِکن رنگ‌ها

آناهیتا را

     صد اسب و

     هزار گاو و

     ده هزار گوسپند قربانی کرد.

پس گفت:

ای نیکوترین بانو، ای تواناترین!

اختیه‌ی نیرنگ‌بازِ خیره‌سر

دشمنانه

نود و نُه پرسش دشوار در برابرم نهاده که:

                              -«هان، پاسخ‌گوی»!

و من نتوانم!

توانایی‌ام دِه

باشد پاسخ‌اش دهم به درستی!

آناهیتا این بشنود

وی را دانایی و توانایی‌ی فزاینده بخشید

و پیروز و بهروزاش گرداند.

+++

در پایان

اهورامزدای نیک‌کُنش

               -آن بزرگاخَرَد–

فرمان چنین داد:

ای ایزدبانوی زیباپیکرِ درست‌کار،

ای آناهیتای پرستیدنی و نیکورفتار!

دیگربار

از فراز ستاره‌گان به زمین که من آفریدم بشتاب!

تا فرمان‌رَوایان بی‌باک، تو را نیایش کنند

تا بزرگان و بزرگ‌زاده‌گان تو را بستایند

باید که ارتش‌تارانِ دلیر از تو یاری خواهند:

          در فراچنگ آوردنِ اسبانِ تیزتک

          در یابشِ «فرِّ» برتر.

باید که آتُربانانِ پارسا

آن پرورش‌دهنده‌گانِ جان و ورجاوندی

در دست‌یابی ‌بر دانش،

 از تو یاری خواهند.

ای آناهیتای من!

از میانِ ستاره‌گانِ جهان

به سوی زمین بشتاب

به آهنگِ پیروزگرداندانِ آفریده‌های من.

باید که دوشیزه‌گانِ کوشا و شایسته‌ی هم‌سر

از تو در یافتن شوی،

در یافتنِ خانه‌خدایی دلیر یاری خواهند.

باشد تا زنان جوان

از دشواری‌ی زایش به آسودگی بگذرند.

این‌ها همه را تو به‌جای توانی آورد آناهیتای من!

زان‌پس که این کارها کرده آمد،

دیگربار به جهانِ ستاره‌گان بازآی!

چنین بود که آناهیتا از فرازِ ستاره‌گان

به سوی زمینِ اهوراآفریده فرود آمد.

رو به زرتشتِ سپیتمان:

به نرمی ‌‌چنین گفت!

ای پاک‌سرشت و راستی‌آور!

خوشا که اهوره‌مزدا

تو را به سروری جهان خاکی برگزید!

و مرا به نگاه‌بانی‌ی آفرینشِ راستی و درستی!

از پرتوِ و فرِّ من است

که ستوران خُرد و کلان

و مردمان کِهینه و مِهینه

بر این زمین به گردش‌اند.

راستی را که من نگاه‌دارِ

همه‌ی مزداآفریده‌گانِ نیک‌رَوِش و درست‌کُنِش‌ام،

آن‌گونه که آغلی، چهارپایان را در خود نگاه می‌دارد.

زرتُشت پرسید:

ای خدابانوی بی‌همتا، ای آناهیتا!

ای که مزدا،

گذرگاهِ تو را بر فرازِ خورشید نهاد،

تا مارها و گزندگان، تو را گزند نتوانند رسانید،

چگونه‌ات بستایم که سزاوار تو باشد؟

به کدام نیایش، آیینِ تو را برگزارم؟

پس آن‌گاه آناهیتا

وی را ازین‌گونه پاسخ بگفت:

ای سپیدمنشِ راست‌مایه!

مرا این‌گونه بستای

و آیین مرا چنین برگزار:

     از هنگامِ فرازآمدن خورشید

     تا به گاهِ فرورفتن آن،

     از این افشره، این آشامیدنیِ گوارا که مراست

     با خوشنودی بنوش

     از نوشاکِ مرگ‌زُدای من بیاشام.

     گوارایت باد این افشره، این نوشاکِ جان‌افزای من

     که آمیخته با دَم‌کرده‌ی خوشبوترین گیاهان است،

     و درآمیخته با شیر تازه.

     گوارا باد نیز بر آتُربانان دین‌آگاه و خردمند،

     بر پارسایانِ آزموده و پاکیزه.

 اما مباد که از آن

هَرِته، تب‌دار، نارسا تن، بیمار‌اندام، و نابه‌سامان پیکر بنوشند.

مباد که زنِ ناپارسایی که گات‌ها نمی‌خواند،

و پیسِ بُریده‌تَن که به دور از دیگران باید سرکند.

                                   از آن بنوشند!*

من بدان آیینِ افشره‌نوشی

     –آن جشنِ نوشابه‌گساری-

که کور، کر، کوتاه‌بالا،

نابه‌خَرَد، غشی

و دیگر داغ‌خورده‌گان اهریمن؛ برگزارنده‌ی آن‌اند

                                             پای به‌نگذارم!

از این نوشابه‌ی من، گوژسینه، و گوژپشت،

کوتاه‌تن و تباه‌دندان

               مباد که بنوشند!

زرتشت پرسید:

ای آناهیتا!

پس آن نوشاک و آن چهارپایان

که دیوپرستان و دُروندان

از پَیِ فرورفتن خورشید برای تو قربانی کنند

چه خواهند شد؟

آناهیتا پاسخ داد:

ای سپیدمنش، ای زرتشت اَشَوَن!

آن جشن -آن آیینِ افشره‌گساری-

که من بدان پای نگذارم

     شایسته‌ی ستایش دیوان است!

در چنان آیینی به جای من

شش‌صدهزار تن از هراس‌انگیزان و یاوه‌سُرایان

از هرزه‌درایان و فرومایه‌گان پای نهند!

+++

آن‌گاه کوه زرین هُکَر ستوده می‌شود

که به بلندای هزار بالای آدمی‌ست.

کوهی که آناهیتا از فراز آن فرومی‌خرامد

          تا ستوده شود.

اوست که در فره‌مندی بسیار

هم‌چندِ همه‌ی آب‌های روی زمین است.

اوست که روان شود با نیرومندی.

اوست که مزداپرستان

با شاخه‌های بَرسَم در دست به گرداگردش فراهم آیند

                                        تا بستایندش.

او را هوُوَه‌ها* ستودند و از وی دارایی خواستند

او را نوذریان ستودند و از وی اسپان تکاور خواستند

نه چندان دیرتر از توانگر شدن هوُوَه‌ها،

نوذریان کام‌روا شدند

و گُشتاسب در این سرزمین‌ها

بر اسبانِ چابک و تیزرو دست یافت.

آناهیتا که دارنده‌ی هزار دریاچه و هزار رود است

-هریک به درازای چهل روز راهِ مردی چابک سوار-

در کرانه‌ی هر دریاچه کاخی خوش‌نما برپای داشت

     هریک با یک‌صد پنجره‌ی درخشان،

     با هزار ستون خوش‌تراش،

     کاخی کلان‌پیکر

     استوار بر هزار پَی.

     در هر یک

     خواب‌گاهی زیباست

     با بالش‌هایی خوش‌بو

     نهاده بر تختی خوش‌بوتر.

ای زرتشت!

در چنین جایی

آناهیتا، ایزدبانوی باران

از کوهی به بلندای هزار آدم فروریزد،

به پایین خرامد

     زیبا‌اندام و گشوده‌چهره

     بازوستبر و گردن‌سپید

     با تن‌پوشِ نازکِ مِه

     با شانه‌هایی چون کتفِ اسپان، رخشان.

اوست که در بزرگی

برابر با همه‌ی آب‌های روی زمین است

اوست ایزدبانوی آب و باران

زن-خدای تازه‌گی و تَری

ایزدبانویِ رویش و برآیش گیاهان و درختان.

اوست که هماره به نیرومندی روان شود.

زرتشتِ بلندجایگاه، او را بستود.

زرتشت بلندجایگاه

آناهیتا را در آریاویج بستود.

وی را در کرانه‌ی رود دایتیای نیک‌سرشت

               با آوایی رسا و شمرده بستود.

با دَم‌کرده‌ی هوم

-آن گیاه دوردارنده‌ی مرگ-

آمیخته به شیر،

با شاخه‌های نازکِ بَرسَم به دست،

با سخنِ دانایی در دهان،

با اندیشه، گفتار و کردار نیک‌اش

با نوشاک و با آواز نامیرایش

بستود،

ایزدبانوی آب‌آفرین را بستود.

و از وی چنین خواست:

ای آناهیتای نیک، ای تواناترین!

یاری‌ام ده

تا کی‌گُشتاسپ دلیر

پسر لُهراسپ را برآن دارم تا هماره :

     دینی اندیشد

     دینی سخن گوید

     دینی رفتار کند!

چنین بود که آناهیتا

آرزوی زرتشت اَشَوَن  را برآورد.

+++

کی‌گشتاسپِ گران‌مایه

بر کناره‌ی آبِ فرَزدانُو

     صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند

فراپیشِ بانوی آب‌ها و دریاها نهاد.

و از وی خواست:

ای آناهیتای نیک، ای تواناترین!

کام‌یابی ‌ده مرا

تا در کارزار جهان

بر تُثریاوُنتِ بددین

و پَشَتَه‌ی دیوسِتا

و بر ارجاسپِ دُروغ‌بندِ دیوپرست پیروز گردم.

چنین بود که آناهیتا

پیش‌کش‌هایش پذیرفت

و آرزوی وی برآورد.

+++

آن‌گاه

زریر

 سواره بر اسپی تیزتک، رزم‌کنان

هم، بر کرانه‌ی دریای دایتیا

     صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند

فراپیش آناهیتا قربانی کرد.

و گفت

ای نیک، ای تواناترین،

ای بانوی آذرخشِ آسمان و تندرِ ابر!

مرا نبردی جهانی پیشاروی است!

یاری ارزانی‌ام دار

تا بر هومَه یَکَه‌ی دیوسِتای گشوده‌چنگال

همو که در هشت کاخِ آذین یافته می‌زیید پیروز شوم،

و نیز،

بر ارجاسپِ دُروند و دیوپرست پیروز گردم.

چنین بود که آناهیتا

-آن خواهنده‌ی پیش‌کش‌ها

و پذیرنده‌ی پیش‌کش‌آورنده‌گان –

زریر را کام‌روا کرد.

+++

به پسین‌گاه

وَندَرِمی‌نیش برادر ارجاسپِ

به نزدیکای دریای فَراخ‌کَرت دررسید

بدان جایی که مادینه‌خدای آب‌ها و دریاها بود.

پس،

     صد اسپ و

     هزار گاو و

     ده‌هزار گوسپند

در پیش‌گاه آناهیتا سربُرید

و بانگ برآورد:

آی ای آناهیتای نیک‌آفرین، ای تواناترین!

مرا یاری رسان

تا بر کَی‌گشتاسپ دلیر و نشسته بر زریر

-آن سوارکار جنگ‌آور و جنگ‌پذیر

که مرا و دودمان مرا دُژمن است-

                              چیره آیم!

توان‌‌ام ببخش

تا سرزمین‌های ایرانی را فروکوبم

تا ایرانیان را از میان بردارم پرشمار

پنجاه‌ها، صدها،

صدها، هزارها،

هزارها، ده‌هزارها،

ده‌هزارها، صدهزارها!

آناهیتای پرستیدنی

آن ایزدبانوی دوست‌دار ایرانیان

آن ستاینده‌ی راستان و راست‌مایه‌گان

وَندَرِمی‌نیش مردم ستیز را کامیابی ‌نبخشید.

چنان که شایسته‌ی اوست

برازنده‌ی اوست.

+++

هم بدین چشم‌زد

اهورا مزدا

 آناهیتا را چهار اسپ نیرومند پدید آورد:

از باد، از باران

از برف، از تگرگ .

نیک‌بانوی راستی‌دوست

در جای‌گاه خویش استاده

در اندیشه بود:

چه کسی مرا خواهد ستود؟

چه کسانی مرا نیایش خواهند برد؟

چه کسی نوشاکِ گوارا، افشره‌ی روان‌افزا

     به من پیش‌کش خواهد کرد؟

     نوشاکی فراهم آمده به آیین،

     نیک پالوده

     به شیر درآمیخته،

     درهم شده با گیاهِ خوش‌بو و روان‌افزای هوم؟

     این‌ها را چه کسی

     چه کسانی نذر و نیاز خواهند کرد؟

     برای چنین پیمان‌شناسانی

     دل‌خوشی پسندم و سرخوشی

     خرمی‌ی پایا و شادی‌ی مانا!

آناهیتا

این‌ها بگفت و

بر چهار اسپ نیرومند

چنین پدیدار آمد در دیدگاه مردمان:

به پیکر دوشیزه‌ای جوان و برومند

بلندبالا و زیبا، برزومند

کمر برمیان بسته،

آزاده و نژاده،

بزرگوار و رخشنده

با تن‌پوشی زرین و گران‌بها

دامنی پُرچین و خوش‌نما.

شاخه‌ی بَرسَم‌اش به دست،

گوشواره‌های زرین چهارگوشه‌اش بر گوش

خرامان و رخشان

با گردن‌بندی خوش‌تراش

آن‌گونه که برازنده‌ی اوست

چونان همیشه.

کمر تنگ بسته

تا گوی پستان‌های‌اش برجسته‌تر بنماید،

                         دلنشین‌تر باشد.

تاج زیبایش را هشت گوشه است

چونان چرخی است آذین‌یافته با خُرده‌ستاره‌گان

تاجی با چنبره‌ای چشم‌نواز در پیش.

وه وه که چه باشکوه است ایزدباران ما!

پوشه‌ای بر تن دارد

از پوستِ سه‌صد ماده‌ببرِ آب‌زی

که هریک چهار بچه زاید.

چه زیباتر جانداری‌ست ببر ماده!

که‌اش موی، انبوه هست و نرم.

چه زیباتر جانوری‌ست این ببر

 که در آب‌های آناهیتاآفریده می‌زید.

با موهایش گرم و درخشان

هم‌چون پرتوهای خورشید.

چه خوش جان‌داری‌ست ماده‌ببرِ آب‌زی!

و فرازتر از همه و هرچیز

وه وه که چه بشکوه است

زن-خدای سرزمین‌های ایران

                                    آناهیتا!

+++

پس

آوایی بلند در کوه پیچید و در دشت:

تو را دُرود می‌گویم و می‌ستایم

تو را به بام‌داد و شام‌گاه می‌نیایم

ای آناهیتای نیک‌آفرین، ای تواناترین!

اکنون خواستار آن‌ام

که بسی ارجمند باشم و

به کلان‌شهریاری دست یابم!

در سرزمینی که در آن

خورش‌ها و نوشاک‌های بسیار فراهم آید،

بهره‌ی مرمان از آن‌ها بسیار باشد،

جایی که اسپان‌اش به نیرومندی شیهه برکشند

گردونه‌هایش بخروشند

و به هنگام تاخت،

آوای تازیانه‌ی گردونه‌ها بپیچد در هوا.

سرزمینی را آرزومندم که انبارهایش

سرشار باشند از خوردنی‌های خوشبو،

از آن همه چیزهایی که کسان‌اش آرزو کنند

و سزاوار آرامش باشد و به‌زیستی.

ای پاک‌بانوی نیک‌آگاه، ای تواناترین!

ازان پس آرزومندِ پسری چابک‌سوارم،

فرزندی که به نبرداهنگام، چالاک باشد و

گردونه‌ی جنگی‌اش را استادانه براند.

آرزومندِ اسپی چابک‌رَو و تیزتک‌ام،

که سنگرهای گسترده‌ی دشمن را درهم کوبد

                              از چپ به راست

                              از راست به چپ.

+++

آن‌گاه

واپسین آوا، مزدا را بود

که در تالار گیتی فروپیچید:

ای بانوی پاک‌سرشت و بی‌آلایش!

ای نیرو دهنده به رودِ اَرِد

ای ایزدِ نوش‌آفرین

          از آبِ گوارا و پاک،

ای فزاینده‌ی گیاهان و بالاننده‌ی درختان،

ای آناهیتا!

از پی این همه ستایش و نیایش،

اکنون به سوی این‌همه پیش‌کشی بشتاب

که مردمان تو را به نیاز آورده‌اند.

بر چهار اسپِ سپید و بر ارابه‌ی شتابنده‌ات

از فرازِ ستاره‌گان

به زمین اهوره‌آفریده بتاز

به یاری خواهنده‌گان رهایی بشتاب

که تو را فراخوانده‌اند تا رهایشان کنی!

به یاری هرکسی بشتاب

که تو را افشره‌ی روان‌افزا آورد

               -به‌آیین‌ساخته و پالوده-

همراه با نازک‌ترکه‌های خوشبوی بَرسَم،

با شیره‌ی گیاه جان‌افزای هَوم،

و این‌همه را پیشکش‌ات کند.

بشتاب ای ایزدبانوی زیباپیکر

ای فرّهی‌بخش به جان!

باشد دلاوران دوردست را همه

چونان کِی‌گشتاسپ به خانمان خویش بازگردانی!

به این ایزدبانو درود می‌فرستیم.

از جای جای ایران‌زمین

اَشِم وُهو

اَهمایی رَیشچَه

+++

بازنگاری و بازسُرایی آزاد از میرزاآقا عسگری مانی. فوریه و مارس 2017 ترسایی

چند نکته:

کریستین‌سِن نگارش یا بازنگاری آبان‌یشت را از زمان اردشیر دوم (404 – 358 پیش از زایش مسیح) می‌داند. آبان یشت در 30 کرده (کَرت، بخش) و 133 بند سروده شده که بسیاری از بندهایش چون نیایش‌های کهن در بسیاری از زبان‌ها بازآوری شده است.

نگارش پایانی آبان‌یشت ای بسا در دوره‌ی اشکانیان (پارت‌ها) انجام گرفته باشد و می‌توان آن را نمونه‌ای از سروده‌های دینی-پهلوانی در زمان اشکانی دانست. آبان‌یشت را به‌راستی باید نام‌نامه‌ی نام‌وران و برخی از شاهان پیشدادی و کیانی و اسطوره‌ای ایران دانست.

اپَم نبات = یکی از ایزدان

استومند = دارای  «است» و «هست»= هستی‌گاه. جهان استومند، جهانی که زیستمندان را در خود دارد.

اَشَه، اشا: راستی

اَشَوَن: پیرو اشا، پیرو راستی در برابر دروغ‌مند

اردوی سور: آبان‌نیایش، ایزدبانوی آب و سرچشمه‌ی آب‌های جهان

اَرِدوی، اَرِد: (به چمِ افزایش دهنده و برآورنده) نام یکی از رودهای افسانه ای در آریاویج (ایران‌ویچ: سرزمین‌های ایران بزرگ زمان باستان). اَرِد بیشتر با نام سورَه به معنی زَور می‌آید.

زَور (zavr) چنین که برمی‌آید زَور نام نوشیدنی یا جوشانده‌ای بوده که در گردهمایی‌های آیینی پیش‌کش می‌کرده‌اند و بر خوان آیینی می‌نهاده و می‌نوشیده‌اند. چیزی مانند شراب. چون شادی‌بخش و نیروزا بوده، من واژه‌های افشُره، نوشاک، نوشدارو و نوشابه را در برابر آن نهاده‌ام.

هَوم: گونه‌ای گیاه کم‌یاب در کوهستان‌های خاور ایران است که از جوشانده یا شیره‌ی آن نوشابه‌ای خوش‌بو و خوشی‌بخش درست کرده و می‌نوشیده‌اند. من تکه‌ای از ساقه‌ی آن را که یکی از دوستانم از کوهستان‌های خراسان پیش‌کشی آورده در خانه‌ی خود نگه‌داشته‌ام. زرتشتیان به این گیاه ارج بسیار می‌نهاده و از آن بهره می‌گرفتند به ویژه در آیین‌های دینی. از شیره‌ی آن برای تقویت و خوشبو کردن انفیه نیز بهره می‌گرفته‌اند.

بَرسَم: دسته‌ای از شاخه‌های باریک و بی‌گِره‌ِ درخت (مانند اناربُن) است که موبدان به هنگام برگزاری آیین دینی و نیایش به دست می‌گیرند.

سپیتمان: نام خانوادگی زرتشت، به چَمِ سپیدمنش هم هست.

میترا: خدای راستی و پیمان (خدای هنباز = خدای مشترک هند و ایرانی). در زمان اشکانیان اهورامزدا (خرد بزرگ) آناهیتا و میترا یک سه گوش دینی را می‌ساخته‌اند.

قربانی (واژه‌ای تازی است)=کُرپانی، گُرپانی، یَزیدن، برخی کردن. قربانی کردن از هزاره‌های پیشین در میان تیره‌ها و مردمان گوناگون رواگ داشته است. در میان ایرانیان و هندیان نیز به همین گونه. قربانی کردن از آن‌جا به ادیان ابراهیمی راه یافته. نذر کردن، پیش‌کش کردن و کشتن گاو، اسپ، گوسپند و بز در پیش‌گاه خدایان یا در آیین‌های دینی رواگِ گسترده داشته است. قربانی کردن برای برآورده شدن نیازها و آرزوهای برآورده نشده انجام می‌شده. من دراین بازسرایی بیشتر جاها از پیش‌کش کردن به جای قربانی کردن بهره گرفتم.

کَوی = نام و شناسه ای برای پادشاهان، فرماندهان و بزرگان  کشور.

کَرپن = نام و شناسه ای برای پیشوایان و رهبران دینی (دیوها). مانند واژگانِ رافضی، سلفی، تکفیری و… که امروزه بکار می برند.

نام‌های استوره‌ای – در خودِ آبان‌یشت و در این بازسروده واژه‌گان ناشناخته‌ای هستند که یا نام کسان‌اند یا نام جاها. روشن نیست این کسان استوره‌ای چه کسانی بوده و این جاهای استوره‌ای در کجاهای سرزمین‌های ایرانی بوده‌اند. بنابراین به همان صورتی که در خودِ نگاشته‌ها آمده در این بازسروده هم آمده‌اند.

مَزندری = مازندرانی = در اوستا از دیوان مازندران با نام «دیوان مَزَنی» یا «دیوان مَزَندَری، دیوان مَزَنَ» نام برده شده است.

* مانی: پیداست که بندهای زیر از آبان‌یشت با درک امروز آدمیان  پذیرفتنی نیست:

 

«اما مباد که از آن

هَرِته، تب‌دار، نارسا تن، بیمار‌اندام، و نابه‌سامان پیکر بنوشند.

مباد که زنِ ناپارسایی که گات‌ها نمی‌خواند،

و پیسِ بُریده‌تَن که به دور از دیگران باید سرکند.

 از آن بنوشند!

 

من بدان آیینِ افشره‌نوشی

 آن جشنِ نوشابه‌گساری –

که کور، کر، کوتاه‌بالا،

نابه‌خَرَد، غشی

و دیگر داغ‌خورده‌گان اهریمن؛ برگزارنده‌ی آن‌اند

 پای به‌نگذارم!

از این نوشابه‌ی من، گوژسینه، و گوژپشت،

کوتاه‌تن و تباه‌دندان

 مباد که بنوشند!»

انتشارات استورنوس

از باستان تا آستان

میرزاآقا عسگری مانی

تابستان 2017

انتشارات استورنوس

نگاره‌ی جلد و صفحه آرایی: زهرا نیسانی

عکس پشت جلد: رحیم کاکایی

حق انتشار با استرنوس فرلاگ است.

لینک سفارش کتاب : www.sturnus-verlag.de یا در آمازون

قیمت: 10 یورو. 172 صفحه

آستان: آن بخش از زمین و واقعیت که نزدیک در است. رو به واقعیت امروز و آینده. درگاه. آستانه. پیشاروی.

آتشکده ی هیوستون

http://zah.org/wp-content/uploads/2018/12/zah_tz_11_1-1024x576.jpgMarch 20th – 24th, 2019

The Zoroastrian Association of Houston proudly announces the grand opening of its new Atash Kadeh.  The establishment of a new Atash Kadeh in North America, a dream for many years, has been brought to fruition by the generous donation of Feroze and Shernaz Bhandara of Houston.

This Atash Kadeh, the first of its kind, is a standalone structure costing over one and a half million dollars, that will be inclusive and open to all Zoroastrians, their family members, and friends.  It will meet the needs of a dedicated place of worship, and also provide a place to train Mobeds in the future.

 

چگونه دین بازی ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرد !

چگونه دین بازی ایرانیان، دنیا را در خرافه غرق کرد !

خردمند کین داستان بشنود   به دانش گراید زدین بگسلد

                                                                                                          فردوسی بزرگ

«دکتر روزبه آذربرزین»

نن.jpg

ایکاش همانطوریکه در هر شرایط به منشور حقوق بشر کوروش بزرگ افتخار و مباهات کرده و می کنیم ، کمی هم شهامت داشتیم که اعتراف کنیم ،  دین زدگی ما چگونه دنیا را به  کام خرافه فرو برده وچگونه ادیان دیگر را تحت تاثیر قصه سرائی های خود قرار داده و هم چنان به عنوان بزرگترین تهدید علیه آرامش و امنیت جهان عمل می کنیم .

این نوشتار میتواند موجب خشم برخی ها را باعث شده و تنها درخواست نویسنده این است : از فحاشی خود داری کنید و هر جا که نوشته ای بر خلاف واقعیت دیدید ، آنرا به نویسنده گوشزد فرمائید .

اگر امروز ایرانیان در جامعه جهانی ، خاکستر نشینی را انتخاب کرده و تن به عقب مانده ترین حکومت جهان ، یعنی خلیفه گری اسلامی داده اند. اگر از ایرانیان به عنوان خرافاتی ترین  مردم دنیا یاد می کنند ،  بخاطر اعتیاد خانمان بر اندازشان به مذهب و دین بازیشان است . قصه خواری و خفت ، بردگی و بندگی اختیاری ایرانیان ریشه در هزاره ها دارد .  

بدون شک ، هیچ عاملی بجز مذهب نمی توانست خون میلیارد ها انسان را  ریخته و چون سدی در مقابل دانش و پیشرفت به ایستد .سئوال این است : ما ایرانیان در بروز این فاجعه چقدر سهم داریم ؟

از مذهب به عنوان بزرگترین عامل یخ زدگی ذهن بشر میتوان یاد کرد . چند هزار سال است که بشر با داستانهای احمقانه ادیان و مذهب های ریز و درشت ابلهانه خودش را گرفتار کرده و اجازه داده است تا مشتی مفت خور رمال بر عقل و شعور و درایتش حاکم شوند . به راستی سهم ما در این واپسگرائی چقدر است ؟

مذهب از انسانها ، رباط هائی ساخته که تنها کارهای احمقانه از آنها سر میزند . وقتی از آقای دکتری که از هاروارد فارغ التحصیل شده راجع به فلسفه روزه در روزهای داغ و طولانی تابستان جنوب ایران سئوال می کنی ، میگوید : وقتی از یک سماور چند سال استفاده کنی ، جرم می بندد . ما روزه میگیریم تا جرم بدنمان از بین برود !!!!!!!

نقش ما ایرانیان در ساختن رباط های ابله در سایر مذاهب ، خصوصا یهودیت و مسیحیت به چه میزان است ؟

امروزه در جیب مردم جهان یک سل فون و زیر بغلشان تابلت ، لپ تاب و آی پت وجود دارد ولی  در بالا خانه اشان یا گچ پیدا می کنید و یا تار عنکبوت . آیا ما ایرانیان در انبار کردن گچ در مغز خود و سایر ملل به چه تلاش های  ابلهانه ای دست زده و میزنیم .

پیامبران ، جنایتکاران و فرصت طلبانی بودند که از نام خدا برای رسیدن به قدرت ، ترساندن مردم و کولی گرفتن از آنان استفاده کرده اند . چه قومی را مثل خودمان پیدا می کنید که در پیغمبر و امام و امامزاده بازی به گرد ما برسد ؟ بالای چهارده هزار امامزاده از نوادگان عرب در کشور ایران ، آیا نیاز به مدرک و سند برای گفته من دارد ؟

در این نوشتار به تمامی سئوالات بالا به استناد معتبر ترین منابع موجود پاسخ خواهم داد .

هم میهن : تمام اسفار پنجگانه که مهمترین بخش تورات را تشکیل میدهند باز کن و بخوان ، آیا سخنی از بهشت و جهنم در آنها می بینی؟ آیا در آنها از تهدید های سادیسمی و بیمارگونه  اهورا مزدا و الله خبری هست ؟ از مار غاشیه و شیره درخت زقوم نشانی می بینی؟ سخن از دوزخ و قیامت در کار نیست . موسی در همین دنیا گردن کسانیکه از دستورات یهوه سر پیچی میکردند را قطع میکرده . از دید یهودیت مجازات گنهکاران در همین دنیا خواهد بود ، درست مثل کاری که چنگیز و تیمور و محمود افغان در کشور ما کردند. موسی مثل کسانیکه نام بردم ، عمل میکرد . امروز ما بدبخت شده چنگیز و تیمور و محمود افغان و متفقین در جنگ جهانی دوم نیستیم . ما خاکستر نشین اسلامی هستیم که فرامین آنرا خودمان به محمد یاد دادیم. ما بودیم که بهشت و جهنم را یاد محمد دادیم تا با این ترفند برای ابد ، مسلمان خرد گم کرده را در غل و زنجیر بردگی و بندگی نگهدارد .

 بعد از اسارت قوم یهود در بابل بود که یهودیان در آشنائی با زرتشتیان به فکر افتادند که قصه هائی راجع به بر خاستن مردگان درست کنند و تن به روزه داری داده و بهشت و دوزخ را وارد دین خود کنند . در این دوران بود که ظهور منجی یهود که به صورت پادشاهی که قوم پراکنده یهود را یک جا جمع می کند ، شکل گرفت . در کتاب عهد جدید با توجه به آشنائی بیشتر یهودیان با ایرانیان زرتشتی ، با شرح و تفسیر بیشتری با جهنم و بهشت مواجه میشویم .

اگر عقایدجدیدی در باره فقدان آزادی انسان ، عدم اختیار ابنای بشر ، جبر اندیشی و گوسفند شناسائی شدن مسیحیان در دین مسیحیت راه پیدا ، مقصر ما ایرانیان بودیم .

یوحنا در باب دوم  از رساله اول خود از ظهور دجال پیش از بازگشت عیسی مسیح سخن میگوید : در ساعت آخر دجال می آید ، تا راه را برای ظهور مسیح و نجات عالم باز کند ! این روز منطبق است با روز رستاخیز ( قیامت ) . به راستی چه کسی قیامت را ساخت ؟

چه کسانی جهنم و بهشت را وارد کتاب انجیل مرقس نمودند ؟ چه کسانی به پولس گفتند که بهشت در طبقه سوم آسمان قرار دارد ؟ چه کسانی جبر اندیشی یا فاتا لیسم را که خدا تصمیم گیرنده است و خوب و بد بودن بندگان به اراده اوست !!!!! را در مغز مقدسین کلیسا جا انداختند ؟

هم میهن : آلودگی مذاهب به خرافه و خرافه پراکنی از یمن وجود اجداد توست .

آیا یکبار هم که شده به زیر بنای فکری محمد که با آوردن اسلام ، دنیائی را به نجاست اسلام آلود ، توجه نشان داده اید ؟ در ابتدای کار ، فکر شارلاتان عرب تنها محدود به ساکنین حجاز بود . او تصورش را نمیکرد که روزی اسلام از مرز های ریگزار خارج شود . گواه این ادعا سوره یوسف آیه 2 است : ما قرآن را به عربی فرستادیم . یا سوره ابراهیم ، آیه 4 : ما هیچ رسولی را به میان قومی نفرستادیم ، مگر به زبان آن قوم . یا سوره زخرف ، آیه 2 : الله ، قرآن را به زبان فصیح عربی برای گمراهان فرستاد .

آیا یکبار شده از خودتان سئوال کنید : اگر قرآن به زبان فصیح عربی فرستاده شده ، پس چرا کلی واژه های صد در صد پارسی دارد ؟ گهنام اوستا را چه کسی به محمد یاد آور شد تا واژه جهنم را برای آن اختراع کند؟ چطور قرآن از زنگبیل ( زنجبیل ) سرداب ( سراوق ) ، گفل ( قفل ) ، گنج ( کنز ) ، یاگوت ( یاقوت ) و…… پر شد .

اگر محمد روزه یکماهه رمضان را از روی روزه لنت مسیحی ها کپی کرد ، خود مسیحی ها از روی دین زرتشت آنرا کپی کردند .

آیا تئوری و منشاء آفرینش ، داستانهای مربوط به کره زمین و پل صراط و بهشت و حوری  ( پایریکاس ) دیو و روح  از اوستا و دین کهن نیاکان ما ، زرتشتی به کتاب یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان انتقال پیدا نکرده؟ به راستی چه کسانی سخن از جن زده اند ، که صفحات هجو نامه قرآن از آن پر است ؟

دین بازی ایرانیان ریشه در هزاره ها دارد . ابتدا مثل سایر ملل بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود تا آنکه با ساختن دیو و اهورا فصل تازه ای برای پسرفت و واپسگرائی باز شد .

ایرانیان ورونه و میترا را ساختند . مهر پرستان و مزدا پرستان پا به عرصه وجود گذاشتند که  در نهایت ظهور اشو زرتشت را به دنبال داشت . زرتشت  مقدم بر دوران هخامنشی است . او بود که با آوردن گات ها ، موعظه های مذهبی را بشکل شعر در آورد . در حسن نیت اشو زرتشت ، هیچ شکی ندارم ، ولی افسانه سرائی های او مبنای بدبختی های بشر شد . ساختن دیو و در مقابل آن اهورا و پرداختن به بهشت و جهنم و عذاب روز قیامت برای ترساندن پیروانش موجب شد تا ادیان ابراهیمی ، خصوصا اسلام با کپی کردن این افسانه ها ، مردم جهان را در گردابی بیندازند که جز هلاکت عاید دیگری ندارد .

ایرانیان با ساختن 6 ایزد ، امشه سپنتا ، هومنه ، خشثره ، آرمیتی ، هوروتات و امر تات و هم چنین سروش و اشی راه را برای ساختن مذاهب در دل یک دین باز کردند . برخی از ایرانیان اشو زرتشت را فیلسوف میدانند که به عقیده من ؛ زرتشت یک عارف بود که از بطن یک جامعه دین باز و سنتی ظهور کرده بود . دئنا ( دین ) یک اصطلاح مذهبی بسیار مهم و اساسی است در راستای تحمیق توده ها ، به قدرت رسیدن و از گرده مردم کولی گرفتن . دین زرتشت ، لااقل این حسن را دارد که رنگ و بوی مذاهب ساختگی ابراهیمی را که در آن ها قدرت مطلقه نزد یهوه ، جیزز و الله است ، را نداشته و در این دین ایزدان بسیاری وجود دارند .

بین اوستا ی قدیم که گات ها بنیاد آنرا تشکیل میدهد با اوستای جدید چه از لحاظ افکار دینی و چه از لحاظ مقام ایزدان فرق بارزی وجود دارد .

پس از زرتشت ، مغان دین زرتشتی نتوانستند ، ایزدانی را که مقبول  مردم عادی بودند ، از بین ببرند و به زرتشیگری رنگ یکتا پرستی بپاشند .  آن زمان دین زرتشتی ، محدود به نواحی شرق ایران میشد . بعدها این جنبش دینی سرزمین ماد را فرا گرفت . مغان و موبدان یکه تاز میدان قدرت و سیاست شدند . زرتشتیگری در تحولات بعدی خود تحت تاثیر افکار طبقه موبدان و  مغان قدرت طلب قرار گرفت و با افکار اشو زرتشت سالهای نوری فاصله گرفت . گات های اشو زرتشت تبدیل به اصول فقهی خشک و خسته کننده شد . دستور های دقیق برای تنظیم جزئیات زندگی مردم وضع شد و دخالت و فضولی مذهبی حجم زندگی مردم را پر کرد ، درست مشابه امروز ایران و فضولی های مذهب واپسگرا و خون ریز اسلام .  خرافات مردم را غرق کرد و موبدان با دغلکاری و ترفند ایرانیان را از دیو میترساندند!  به روز قیامت تا آنجا که توانستند شاخ و برگ دادند که تمامی مورد استفاده محمد با راهنمائی های ایرانی پشت به وطن کرده ، سلمان فارسی، قرار گرفت . موبدان  دین باز از نطفه مخفی اشو زرتشت ، افسانه ساختند که هر هزار سال یک منجی ظهور می کند . این قصه ابلهانه در حقیقت زیر بنای ساختن مهدی شد . موبدان  سوشیانت یا استوت ارته را ساختند و مسلمانان شیعه  ، امام زمان را .

کتاب وندادید ( قانون ضد دیو ) را آخوند های زرتشتی نوشتند که در آن قواعد و دستورات دینی راجع به ناپاکی ها و گناهان و وسائل و طرق تطهیر و توبه و استغفار و طریقه رفتار با مردگان حجم آنرا پر میکرد . این کتاب بعد ها دقیقنا مورد استفاده محمد قرار گرفت .

چنین به نظر میرسد که در دین افسانه ساز زرتشتی در اواخر عهد هخامنشی ، اورمزد و اهرمن دو برادر همزاد و فرزندان زروان هستند .

مهرپرستان ، عقاید زروانیه را قبول داشته و به عبادت انگره مینیو ( اهرمن ) می پرداختند .

در زمان اشکانیان ، یهودیان زیادی در شمال بابل ، سورا ، پوم بادیثا و سلوکیه و هم چنین در ایران زندگی میکردند و ارتباط نزدیک با موبدان  و پیروان دین زرتشت داشتند . بسیاری از افزوده های کتاب عهد جدید را میتوان ناشی از این نزدیکی دانست . راجع به زمانیکه دین مسیحیت وارد کشور پارت شده ، اطلاعات دقیقی در دست نیست . در سده اول میلادی ، دین مسیحیت در سوریه و آسیای صغیر رخنه کرد . 100 سال از تولد عیسی مسیح گذشته بود که تعدادی از مسیحیان در شرق دجله ، یعنی ناحیه اربل سکونت داشتند . پس از اربل ، کرکوک در شمال عراق زیستگاه مسیحیان شد .

زمانیکه اسکندر مقدونی به ایران یورش آورد ، دیانت بودائی در ایالت های شرقی ایران نفوذ بسیار یافت . در سفر نامه هیون تسیانگ می خوانیم : تا زمانیکه اعراب به ایران حمله کردند ، صومعه های بودائی در ایران وجود داشته است .

میگویند : یکی از عوامل سقوط  سلسله ساسانی وجود آخوند های زرتشتی و در راس آنها ارداویراف بوده است .با بررسی این موضوع به کالبد شکافی این ظن  می پردازم .

در زمان ساسانی ، دولتمردان این سالسله دست روحانیون زرتشتی را در امور کشوری باز گذاشتند . اردشیر اول به هیربدان هیربد ، تنسر فرمان داد تا متون پراکنده اوستای عهد اشکانی را جمع آوری کنند . این کتاب رسمی و قانونی آن زمان شد . شاپور اول ، کار پدر را کامل کرد!!!!! و طب و نجوم را و حکمت را از هندی ها و یونانی ها گرفته و به کتاب دینی وصل کرد . حال چگونه میتوان دو متضاد را کنار هم قرار داد ، این از هنر سرشار ایرانیان گرانقدر است . یاد ساختن مزگت در صحن چمن دانشگاه تهران می افتم . کانون جهل و اوهام و خرافه در کنار مراکز علمی ، به راستی که شاهکاریم!

به فرمان شاپور رونوشتی از اوستای تنسر را در معبد آذرگشنسپ در ناحیه شیز آذربایجان قرار دادند . موبدان و مغان زرتشتی برای کسب قدرت بیشتر بجان هم افتادند . شاپور دوم ، مهرسپندان که موبد بزرگ بود ، مامور تشکیل انجمنی برای تصحیح اوستا نمود . این انجمن اوستا را در بیست و یک پوشینه که معادل عدد کلمات دعای مقدس ؛ یثا اهوویریو است ، تقسیم نمود .

با یورش اعراب بیابانگرد به ایران از اوستای بیست و یک پوشینه ای ، تنها دو کتاب دینکرد 8 و 9 برای ما باقی ماند که در سده نهم میلادی به زبان پهلوی نوشته شده بود .

یزد گرد دوم سوگند خود را با آفتاب ، خدای بزرگ شروع می کند و از آفتاب در متن سوگند خود سه بار دیگر سود می جوید . در کتابهای اوستائی یکی از ایزدان ، هور یا خورشید بوده که مقام جندان مهمی نداشته است . بدون شک باید گفت که مراد مغان و موبدان زرتشتی مهر پرستی بوده است . این مهر همان میثره است که پیش از این به آن اشاره کردم ، وبابلیان آنرا با شمس ، خدای آفتاب خود یک دانسته اند .

در نقش اردشیر دوم که در طاق بستان کرمانشاه وجود دارد . اورمزد حلقه سلطنت به پادشاه اعطاء می کند . در پشت سر شاه ، مهر ایستاده است و به هاله افشانی پرداخته است . یک مهر هم در موزه برلن قرار دارد که ارابه اش را دو اسب بالدار می کشند . جالب اینجاست که در نقوش یونانی ، ارابه آفتاب را چهار اسب بالدار می کشند و دین بازان ایرانی دو اسب را تخفیف داده اند . عین همین طرح را در موزه بروکسل از عهد ساسانی می بینیم . در کتاب وندیداد شرح کاملی از احترام به آب به عنوان ماده مقدس و حیات بخش آمده تا جائیکه ایرانیان صورت خود را با آب نمی شستند !!! و تنها برای نوشیدن و دادن آن به نباتات استفاده میکردند . در کمال حیرت در همین کتاب می خوانیم : آنچه در پاکی موثر تر از آب است ، شاش گاو است !!! ( ایران در زمان ساسانی ، پروفسور آرتور کریستنسن ، رویه 103 ) . در آئین زرتشتی ، آتش به عنوان مهمترین عناصر طبیعی مورد احترام خاص است . اوستا پنج نوع آتش !!! را شناسائی کرده است ، و نام آنها در یسنای 17 بند 11 آمده است .این آتش ها عبارتند از : برزیسوه ( آـش معبد ها ) که آنرا آتش وهرام هم می گفتند . وهوفریانه ، آتشی که در جسم انسان و جانوران است !!! . اوروازیشته ، آتشی که در نباتات وجود دارد !!!! وازیشته ، آتشی که در ابر ها پنهان است !!! ( صاعقه ) . و سپنیشته ، آتشی که در بهشت در حضور مزدا میسوزد !!

از آتش به عنوان پسر اهورا مزدا یاد می کنند !!( هرتل ، آتش پرستی آریائیها رویه 16 ) . جالب اینجاست که مسیحیان متاثر از قصه بافی ایرانیان ، آتش را دختر اهورا مزدا شناسائی می کنند .

در یشت های عهد عتیق زرتشتیان می خوانیم : عمر جهان 12 هزار سال است !! در سه هزار سال اول اهورا مزدا با اهریمن در جوار هم به آرامی بسر برده اند !!!!!!! نور در بالا و ظلمت در پائین !! تا اینکه اهریمن نور را می بیند و در صدد نابودی آن برمی آید . اهورا مزدا به اهریمن میگوید : من با تو 9 هزار سال جنگ خواهم کرد و بالاخره تو را نابود خواهم کرد !!!!!! اهریمن ترسیده و بمدت 3 هزار سال دیگر آرام گرفت !!!!!! اهورا مزدا که فرصت پیدا کرده بود دست به آفرینش جهان زد !!! ( افسانه ای که ایرانیان ساختند و مورد استفاده یهودیان و مسیحیان قرار گرفت ) مسیحیان با حذف 6 هزار سال اول ، عمر جهان را به 6 هزار سال کاهش دادند !!!! در افسانه های زرتشتی ، روز آخر اهورامزدا وقتی دست از آفرینش کشید ، گاوی ساخت بنام گاو نخستین !!! و پس از گاو مرد را آفرید ( گیو مرد ) . تخیلات هری پاتری پخش کنندگان یاوه های مذهبی ادامه می یابد تا برای سده ها ذهن بشر تیره روز را مسموم کند . پس از آفریده شدن گاو و مرد ، اهریمن به اهورا مزدا حمله کرد و عناصر را آلوده ساخت !! اهریمن حشرات و حیوانات ریان آور را آفرید !!!!! ( این بخش از داستان با قصه هائی که بعد ها مسیحیان  با برداشت از یاوه های ایرانیان ساختند ، همخوانی ندارد ) .

اهریمن در مصاف با اهورا مزدا ، گاو و گیو مرد را کشت و چهل سال بعد از تخم گیومرد ، نهالی رست !!!!!!!!که اولین زوج آدمی بنام مشیگ و مشیانگ از آن بیرون آمد !!!!

هم میهن : اگر اجداد تو در هزاران سال پیش دست به این افسانه سرائی ها نزده بودند که سایر ادیان از آنها کپی برداری نکنند ، امروز بشر در هزاره سوم در جایگاه رفیعی ایستاده بود . اگر منشور کوروش بزرگ راه را برای حقوق بشر باز کرد ، یاوه های اجداد ما در قالب دین مزد یسنی ، دنیا را به کام خرافه فرو برد .

دین بازی بی انتهای ما ایرانیان چون سدی محکم مقابل پیشرفت علم و دانش و معرفت و انسانیت قد علم کرد .

پس از زاده شدن آدم و حوا از نبات !!!!! دوره آمیزش نور و ظلمت آغاز شد که تا امروز به عنوان بزرگترین عامل سرگرمی و سر کاری به حیاتش ادامه میدهد .

انسانهای درستکار ، مثل مبلغین مذهبی !!!!! که دستشان به جنایت و دزدی و دروغ و فریب و بی ناموسی آلوده نشده به راحتی از پل چینود ( پل صراط ) گذشته و وارد بهشت میشوند . این پل برای بد کاران به نازکی لبه شمشیر است ! بد کاران به جهنم خواهد رفت و کسانیکه حد واسط هستند و گناه و ثوابشان یکی است ، در همیستگان یا برزخ جا می گیرند !!!! در یاوه گوئی های موبدان و مغان زرتشی می خوانید : پس از 9 هزار سال ، اشو زرتشت ظهور کرده و بیش 3 هزار سال به پایان جهان وقت نداریم !!!!!!!!! در این سه هزار سال آخر ، هر یک هزار سال از ذریه زرتشت که در دریاچه ای پنهان است یک تن منجی بنام سوشیانس ظهور می کند !!! و در آخر تمام مردگان از گور در آمده و ستاره دنباله داری بنام گوچهر بر زمین افتاده و زمین را می سوزاند !!! معادن و فلزات گداخته شده و چون سیل راه می افتد !! این سیل برای نیکان چون شیر گرم !!!!!! است . مردگان نیکو کار از این سیل گذشته و به بهشت میروند !!!!

هم میهن : تیره روزی ما ، بد بختی ما ، دین بازی ما ، بردگی ما و داشتن ذهنی بیمار چیزی نیست که پس از یورش اعراب نصیب ما شده باشد . ما خود عامل انتشار عفونت و ویروس مذهب بوده ایم و آنرا در تمام نقاط جهان پخش کرده ایم .

نام ارداویراف ، موبد زرتشتی زمان ساسانی با نام دانته الیگری نویسنده مشهور ایتالیائی و خالق کتاب کمدی الهی را کمتر نویسنده و پژوهشگر ایرانی با هم جمع زده است . حقیقت این است که دانته کتاب کمدی الهی را از روی نوشته های ارداویراف نوشته و با کم لطفی حرفی از خالق اصلی کتاب خود نبرده است .

در زمان ساسانی ، موبدان ، ارداویراف را بر گزیدند تا سیری به جهان دیگر کند و مشاهدات خود را در بازگشت به آگاهی آنان برساند !!!!

طی مراسمی خنده دار و مضحک ، ارداویراف در آتشکده  فرن بغ یکی از آتـشکده های مشهور زمان ساسانی ، پس از شستشوی تن و بدن و خوردن غذا ، بر بستری آرمیده و سه جام از نوشابه مخدری بنام منگ را نوشیده و بخواب میرود و در مدت هفت شبانه روز از بهشت و دوزخ و جهنم بازدید می کند !!! او با گناهکاران بسیاری گفتگو می کند و روز آخر به پیشگاه اورمزد میرود . پس از این ماموریت !!! به جهان بازگشته تا مشاهدات خود را در کتاب ارداویرافنامه به آگاهی خرد گم کردکان ایرانی برساند .

ارداویراف ، تخم ترسی را در دل توده های مردم کاشت که شارلاتانی بنام محمد در هجو نامه خود قرآن از آن به بهترین وجه برای رسیدن به خواست های حیوانی و ضد بشریش سود جست . وحشتی که از روز نخست تولد کودک  زرتشتی و مسلمان تا آخر عمر با او همراه است .

خیال بافی های مخرب ما ایرانیان تحت تاثیر نوشابه مخدر منگ در کتابهای زند اوستا و زند پهلوی هم دیده میشوند . در خرده اوستا ، دین یشت 15 ، زن  اشو زرتشت  میگوید : کمی از منگ بمن بده تا من هم خوب فکر کنم ، خوب سخن بگویم و خوب عمل کنم .( بارتلمی ، مقدمه کتاب ارداویرامنامه )  البته دکتر  محمد معین در مقاله ارداویراف نامه ( یادبود پور داود )  نظر بارتلمی را رد می کند .

بدون تردید باید گفت که : منگ عامل افسانه سرائی های اجداد ما بوده است . در کتاب بهمن یشت آمده: زرتشت از اورمزد می خواهد که زندگی بی پایان و بدون مرگ و میر باشد و اورمزد موافقت نمی کند و رستاخیز را به او وعده میدهد و برای تسکین زرتشت چند قطره از آب معرفت کامله !!! کف دستش میریزد . زرتشت آن آب را نوشیده و در خود یک نبوغ و دانش الهی حس می کند و هفت شبانه روز بخواب میرود و پس از بیداری به شرح رویای شیرین خود با اور مزد می پردازد .

در زرتشت نامه آمده : شاه گشتاسب ، یکی از چهار آرزویش این بود که بداند در آن جهان در چه طبقه ای قرار خواهد گرفت !!!! زرتشت یک جام شراب و شیر و مقداری میوه به او میدهد و شاه پس از نوشیدن آن بمدت سه روز به خواب میرود و در رویا مناظر زیبائی از بهشت و هم چنین جای خود را مشاهده می کند . رویا بافی های ما ایرانیان خیلی زود در جهان دیروز پخش و دین های دیگر را آلوده می کند . خرافه پشت خرافه از کارخانه های ذهنی ایرانیان صادر و بگوش جهانیان میرسد . آیا نوشته های افلاطون در کتاب جمهوریت راجع به” ای آر”  ارمنی مشتق از خیالبافی های ایرانیان نیست ؟ ای آر   یک سرباز ارمنی است که در جنگ کشته میشود و ده روز بعد که اجساد گندیده را جمع می کنند تا بسوزانند ، وقتی جسد او را که تازه است روی آتش می اندازند ، او زنده شده !!!!!! و میگوید : روح من ، پس از اینکه از جسمم جدا شد بجای شگفت انگیزی رفت . در آنجا دو روزنه وجود داشت ، یکی بسوی آسمان و دیگری به سمت زمین .در بین این دو روزنه داورانی نشسته بودند !!! اگر فردی دارای رفتار و کردار پسندیده ای بود نوشته ای به سینه اش آویزان میکردند و می گفتند به سمت راست برو !!!! و اگر گناه کار بود نوشته را بر پشتش آویزان میکردند و می گفتند به سمت چپ برو !!!!! ارواح پاک به سمت بالا و ارواح پلید به لجن و گل و لای سقوط میکردند !!!!! به راستی چه کسانی ، مخ فیلسوف بزرگی مثل افلاطون را زده بودند ؟

در اینجا با ارداویراف همسفر میشویم تا شما عزیزان متوجه شوید که بدختی بشر چه در غرب و چه در شرق از کجا آب میخورد :

فرگرد 5 : من به همراه سروش پاک و ایزد آذر از پل صراط ( چینود پل ) به آسانی بگذشتیم !!

در بهشت رشن رذستک که ترازوی زرد زرین به دست دارد و پرهیز کاران و بد کاران را می سنجد به استقبالم آمد .!!!!

فر گرد 6 : جائی فراز آمدم ، دیدم مردمی چند با هم ایستاده اند . از سروش پاک پرسیدم : اینها که هستند؟ سروش پاک و ایزد آذر گفتند : اینجا همیستکان یا دوزخ است . در اینجا کسانی را نگهمیدارند که گناه و ثوابشان یک است . در دوزخ ، تنها پاداش ، گردش در هوای گرم و در هوای سرد است !!!!!!!!

فر گرد 7 : نخست گام به ستاره پایه گذاشتم ، در آنجا کسانی را یافتم که با نزدیکان زناشوئی نکرده بودند . پادشاه و سردار نبودند !!!

فرگرد 8 : گام دوم بر ماه پایه گذاشتم . ساکنان آ« کسانی بودند که با نزدیکان زناشوئی نکرده بودند و ثوابهای دیگری کرده بودند !!!!!

فرگرد 9 : پا به خورشید نهادم !!!!!!  در آنجا مردمانی دیدم که تمامی پادشاهی و شهریاری و سر داری خوب کرده بودند !!!!!!!!

فرگرد 10 : گام بر گر زمان روشن خواری نهادم ( خانه فرا ایزدی ) روان در گذشتگان به دیدارم آمدند ! سپس آتـش خدائی ایزد آذر به پذیره من آمد و بمن نماز برد !! و گفت : ای ارداویراف تو تر هیزم ، پیامبر مزدیسان هستی !!!!. آتش اور مزد مرا تر هیزم خواند !!!  آتش مرا به جائی فراز برد و دریای بزرگ آب کبود بمن نشان داد و گفت : این ، آن آب است که از هیزمی که تو بر من نهادی ، بچکید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فر گرد 11 : بهمن امشاسپند ، از گاه زرین بر خاست و دست مرا گرفت و به سروش پاک و ایزد آذر گفت تا همه جا  را نشان من بدهند !!!! در کنار بهمن امشاسپند ، ایزدان دیگر را دیدم : فروهر ، کیومرٍ ث ، زرتشت، کی گشتاسب و فرشوستر و جاماسب !!!

فر گرد 13 : روان زنان بسیار نیک اندیش ، بسیار نیک گفتار و بسیار نیک کردار را دیدم !!! با پوششی آراسته به زر و سیم و زر و گوهر !!

زنانی که در گیتی ، آب ،  آتش ، زمین ، گیاه و گاو و گوسفند را خشنود کردند !!!!!! آنها زنانی هستند که فرمان بردار شوهران خود بودند !!!!!

( قابل توجه کسانیکه فرامین هجو نامه قرآن را در مورد حق و حقوق زنان دنبال می کنند ) .

فر گرد 14 : دیدم روان یزش گران ( مبلغین مذهبی ) و مانسر بران ( سخنگویان مذهبی ) را در روشنی بلند و زیبا و با شکوه !!!!! دیدم روان کسانیکه در گیتی ، جانوران زیانکار را کشته و اینک در بهشت هستند !!!!

فرگرد 15 : دیدم روان شبانان و بز چرانها که احشام خود را از گرگ و دزد حفظ کرده اند !!!!!!! دیدم روان کدخدایان دهات را که ویرانه ها  آباد کردند !!

فر گرد 18 : امروز سرما و دم و خشکی و گندی دیدم که هرگز در گیتی به آن گونه ندیده بودم !! نفرت انگیز دوزخ ژرف را دیدم . چاهی تنگ و تاریک  که اگر کسی را سه شبانه روز در آن بیاندازند ، فکر می کند 9 هزار سال در آن بوده است !!!!!!!!! در اینجا روان بدکاران را چنان درند و پاره کنند که سگ استخوان را !!!!!!! ( ارداویراف فراموش کرده که قبلا گفته دوزخ محل کسانی است که ثواب و گناه آنها یکی بوده ، لذا نه عقوبت می بینند و نه پاداشی به آنها داده میشود ) .

فرگرد 19 : جائی فراز آمدم که در آن مردی را دیدم که مار از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج شده است !!!  پرسیدم : گناه این مر چیست ؟ گفتند : لواط کار بوده !!!!! ( با این حساب آخوند ها باید یک طور با مار کنار بیآیند ویا  در نشیمنگاه خود چوب پنبه بگذارند !! )

فرگرد : 20 : جائی فراز آمدم که در آن زنی طشت چرک میخورد !!!! پرسیدم گناه این زن چیست ؟ گفتند: در حالت رگلی به اوستا دست زده !!!!! ( حال متوجه می شوید که تمام یاوه های موبدان ، از زبان شارلاتان عرب ، محمد خارج شده است . )

فر گرد 21 : دیدم پوست سر مردی را می کنند !!!! گناه او این بود که در گیتی جنایت کرده بود !

فرگرد 22 : دیدم روان مردی که چرک و خون عادت ماهانگی زن را به دهان او می ریزند و او را وادار می کنند تا فرزند خود را پخته و بخورد !!!!!!!! گناه او این بود که با زن حیض نزدیکی کرده است !

فرگرد 23 : دیدم روان مردی که از گرسنگی و تشنگی فریاد میزد و موی و ریش خود را میخورد !!! گناه او این بود که بر خلاف شرع حرف زده !!!!!!

فرگرد 24 : دیدم روان زنی را که از پستان او را آویزان کرده بودند ! گناه او این بود که شوهرش را رها کرده و با مرد دیگر خوابیده است !!

فرگرد 25 : دیدم روان چند مرد و چند زن که گردن آنها را قطع کرده اند گناه آنها این بوده که لخت راه رفته اند و ایستاده شاشیده اند !!!!!!!!!!!!!( صد رحمت به انصاف محمد !!!!).

فرگرد 26 : زنی را دیدم که او را از زبان آویزان کرده بودند !!!! گناه او این بوده که جواب شوهرش را داده !!!!!

فرگرد 27 : روان مردی را دیدم که پیمانه پیمانه بخورد او خاکستر و خاک میدهند !!!! گناه او گرانفروشی بوده است !!!!

فرگرد 28 : روان مردی را دیدم که 50 افعی به او نیش میزنند !! گناه او این بوده که پادشاهی ظالم بوده است !!!

فرگرد 30 : دیدم روان مردی که اندامش را یکی پس از دیگری می شکنند و پاره می کنند !!! پرسیدم گناه او چیست ؟ گفتند : در گیتی به شغل قصابی اشتغال داشته !!!!!!!!!!!!

فرگرد 35 : دیدم روان زنی را که لاشه  حیوانات گندیده را می لیسید !!! گناه او جادو گری بوده است !!!!

فرگرد 36 : دیدم روان مردی که سرش مثل مردان بود و تنش مثل مار !!!  گناه او فریبکاری و دغلکاری بوده است .

اگر به سایر فرگرد ها اشاره نمی کنم ، بخاطر آنست که در رده آنهائی است که بدانها اشاره کرده ام . یکی تهوع آور تر از دیگری .

کتاب ارداویراف نامه حاوی 101 فر گرد بیمار گونه سادیسمی است که تنها از یک فکر علیل و بیمار تراوش می کند و دیدیم ، چگونه محمد با کپی کردن آنها ، هجو نامه قرآن را نوشت و مسلمان خرد گم کرده که هوطنان گرانقدر من جزو آنها هستند به گرداب نیستی و ترس و بندگی انداخت .

در تمام درازنای تاریخ ایران ، دین بازی و خرافه پراکنی وجود داشته که از آن بعنوان بزرگترین عامل پسرفت میتوان یاد کرد . تنها در دوران هخامنشی و اشکانی بود که روحانیون قدرت چندانی نداشتند و پیروان سایر ادیان با هم مسمالت آمیز زندگی میکردند .بعد ها  اردشیر بابکان در وصیت خود به فرزندش شاپور میگوید : دین و ملک دو برادرند و دین اساس پادشاهی است و شاه حامی دین ! سده ها شنیدیم  که به سلاطین خودمان می گفتیم : اسلام پناه !!!

پیشوایان مذهب زرتشت در دولت ساسانی صاحب قدرت شدند و آنها همواره با اشراف تبانی میکردند . دخالت مبلغین دین زرتشت در زندگی مردم طوری بود که بدون اجازه آنها حق نوشیدن آب نداشتند . ( ایران در عصر ساسانی ، رویه 112 ، ترجمه رشید یاسمی ، رویه 71 ) .

استبداد موبدان باعث شده بود که مردم از دین بریده و به تقدس دروغین روی بیآورند ، درست مثل امروز . ایران در هنگامه استبداد آخوند های زرتشتی دست و پا میزد و  ملت دین باز ما هر روز یک دین جدید میساخت . تعداد فرقه های مذهبی غیر قابل شمارش شده بود . موبدان نیز بیکار ننشسته و با یاری دولتمردان به قلع و قمع مشرکان !!! می پرداختند . دین مانی و دین مزدک در جبهه مخالف زرتشتیگری ظاهر شدند .

پدر مانی از مردم همدان و مادرش از اعقاب پارتها بود . نام پدر مانی فاتک بود که از همدان به بابل رفته و مذهب مغتسله اختیار کرد . مانی نزدیک بغداد کنونی به دنیا آمد . مانی نیزمثل محمد ، راجع به عیسویت و زرتشیگری و طریقه های مختلف مذهبی نفحص کرد . در زمان اردشیر سفری به هند کرد و با اندیشه هندیان آشنا شد و مذهبی ساخت و به دعوت مردم برای گرویدن به آن پرداخت . شرایط برای مانی مناسب بود تا اینکه بهرام بجای پدرش هرمز به تخت نشست و در آن زمان که موبدان زرتشتی از پیشرفت دین او به وحشت افتاده بودند ، ترتیبی دادند تا مانی دستگیر و به زندان بیفتد . 26 روز مانی تحت شدید ترین شکنجه ها دوام آورد و در تاریخ 14 فوریه 276 میلادی زیر شکنجه جان داد . مذهب مانوی درون ایران  از بین نرفت ، بلکه رشد آن کند شد . مزدک در زمان کواذ ظهور کرد ( 501 تا 531 میلادی ) . عقاید اجتماعی مزدک بر اصول مذهبی او می چربید . کواذ مذهب او را پذیرفت و این بار نیز موبدان با گروهی از نزدیکان شاه تبانی کرده ، بر شاه شوریدند و او را به زندان انداختند و زاماسب برادر او را به تخت نشاندند . کواذ با یاری سیاوش از زندان فرار می کند و نزد خاقان هیطل میرود . خاقان سپاهی به او میدهد و کواذ به ایران برگشته و تاج و نخت را پس میگیرد ، ولی مثل گذشته به مزدکیان توجه نشان نمیدهد . کواذ سه فرزند داشت . کاووس که مزدکی بود . زام که یک چشمش کور بود و نمی توانست شاه شود و خسرو . مزدکیان طرفدار کاووس در ولایات دست به شورش و اغتشاش زدند . خسرو با موبدان همدست شده و نسل کشی مزدکیان آغاز شد . ایرانیان مذهب ساز ، در همان دوران مذاهب دیگری بشرح زیر : کیو مرثیه ، وکینویه ، ماهانیه ، مسخیه ، تناسخیه ، صیامیه ، دیصانیه و مرقو نیه را  ساختند .

در این جا باید نوشت و گفت : هیچ ملتی درجهان  در ساخت مذهب ، قدرت برابری با ما را ندارد .تنها یک ملت مسخ شده و بیمار میتواند امامزاده سیار بسازد ! اجداد ما کیخسرو را پیامبر شناسائی میکردند. جمشید را پیامبر میدانستند ، و هم چنین کیومرث و فریدون را.

 در زمان ساسانی ، کشمکش های مذاهب مختلف کم بود که سر و کله یک حریف گردن کلفت مثل عیسویت هم پیدا شد . دین عیسی پیش از ساسانی در بابل و کلده رواج یافته بود .

هم میهن : آیا تا امروز کسی به تو گفته که جنگ شاپور دوم با دولت روم بر سر مذهب بود ؟ جنگهای فرسایشی که موجب خسته شدن سربازان و مردم عادی شده و زمینه سقوط ایران را در مقابل بربر های عرب مهیا کرد . فشار موبدان و دولتمردان ساسانی بر عیسویان ایران که آنها را برده خوانده و مستحق مرگ هستند عامل نزاع بین ایران و روم بود . در سال 340 میلادی ، شاپور دوم فرمانی صادر کرد که مسیحیان را تعقیب کنند . تا زمانیکه شاپور دوم زنده بود ( 379 میلادی ) آزار و حبس و قتل عیسویان در ایالات شمال غربی و نواحی مجاور با سرزمین های تابع روم ادامه داشت . با روی کار آمدن یزدگرد اول ، شرایط زیستی برای مسیحیان بهتر شد .

طرفداران عیسی مسیح  که کمی جان گرفته بودند از یک طرف و زرتشیان از طرف دیگر به جنگی تمام عیار با هم پرداختند. در هرمزد اردشیر ، کشیشی ، آتشکده مجاور کلیسا را ویران می کند ( 420 میلادی ) و این امر موجب خشم زرتشیان میشود . ( قصه اندوه بار و  آشنائی که همواره در سرزمین مذهب زده ما تکرار شده و میشود . ویرانی عبادتگاه بهائی ها ، قتل و شکنجه و زندانی کردن آنها و ویرانی قبرستانهای بهائی ها در جمهوری اسلامی ) .

بهرام پنجم ، پسر یزد گرد اول ، قتل و عام مسیحیان ایران را با تشویق آخوند های زرتشتی آغاز می کند . تعدادی از مسیحیان آواره و به دولت روم پناه میبرند و جنگ بین ایران و روم شکل مهیب تری پیدا می کند .

از دیگر مشغله های جدی دولت ایران ، درگیری با ارمنی های ارمنستان بود . در زمان بلاش ( 484-488) دین رسمی ایران در ارمنستان بکل منسوخ شد و روابط بین روحانیون زرتشتی با ارمنی قطع گردید . در سال 604 میلادی ، جنگ بیست ساله خسرو با با دولت روم شروع شد .در سال 614 سپاهیان خسرو وارد بیت المقدس شدند و شهر را غارت کردند . بزرگان عیسوی را به اسیری گرفتند . آنها کلیسای بزرگ شهر را به آتـش کشیدند و صلیب عیسی را شکستند . در داخل ایران هر کجا که مسیحی می یافتند ، می کشتند . ایران از هر لحاظ آماده فرو پاشی بود تنها در مدت چهار سال ، بیش از ده پادشاه را بخود دید . در مشرق ایران هم دین بازان ایرانی به مذهب بودائی گرایش نشان میدادند . ایرانیان در بلخ شروع به ساختن معبد برای بودا کردند که میتوان به معبد مشهور توبهار اشاره داشت . بالاخره نفاق مذهبی بین ایرانیان ، راندن مانوی ها ، کشتار و نسل کشی مزدکیان ، رواج مسیحیت و جنگهای آن ، رشد بودائیسم در شرق ایران زمینه را برای بروز فاجعه بزرگ و تیره روزی و بدبختی دهشتناک 1400 ساله آمده کرد .

 ادامه دارد

پژوهشی در بُنمایه های جشن سده  

پژوهشی در بُنمایه های جشن سده  

«هومر آبرامیان» 

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1393/11/11/187414_874.jpg

شعله می‌كشد با عشق، آتش اهورایی     تا به آسمان نور، تا بهشت زیبایی

می‌گریزد از سرما، جان عاشقان مهر      با امید رقص عشق در بهار رویایی

گوش جان اگر باشد می‌توان شنید ای دوست       از شراره ی آتش، نغمه‌ی اوستایی

شعله نیك می‌خواند با سرود ورجاوند        شعر سبز پاكی‌ها، شعر ناب شیدایی

گر به سرزمین عشق، روكنی زجان و دل       آید از دل آتش، آیه‌های سینایی

آتش مقدس را ما زجان پرستاریم        چون تراود از نورش، معجز مسیحایی

كیش مهر از آن داریم كز شراره‌ های عشق        جان ماست انسانی، روح ماست مزدایی

ما كجا و كیش غم، ما كجا و شعر خون       ما كجا وسردی‌ها، ما كجا و رسوایی؟

ما نژاد جشن و شور، ما نژاد لبخندیم       ما كجا و تلخی‌ها، ما كجا و تنهایی؟

آتشین و بی‌پروا، كیشمان ستم سوزی است        ما كجا و سازش با تیغ تیز یغمایی

خیزد از نگاه ما، شعله‌های یكرنگی       ریزد از لبان ما واژه‌های دانایی

نور عشق می‌تابد از شراره‌ی آتش        تا كه سركشد از جان شعله‌های بینایی

بینش است و دانش‌ هان، میوه درخت نور       از چنین نهال آید شور و شوق فردایی

ای كهن نژاد پاك، گوهر توایرانی است       خود بیافرین اینك دوره‌ی شكوفایی

در دل تو بنهفته است آتش نیاكانت        عشق و بینش و دانش یاری و هماوایی

این سده كه جشن تو است شادمان به پا دارش         با همه دلارامی، تا به اوج والایی

تا رسد بهاری نو سر به سر «امید» و عشق        زنده‌دار در جانت آتش اهورایی

                                                                                                   (دكتر مصطفي بادكوبه یی)

آتش اندر دل سنگ است نهان زآنکه درست دل هر ذره نماینده ی دادار بُوَد

از دل سنگ بخواه آتش و زنهار مخواه گرمی از دل بی مهر که دشوار بُوَد

آتش جشن سده آتش مهر وطن است کاندرین ملک نخواهد که شب تار بُوَد

در چنین جشن طرب ، آری خورشید دگر گر بتابد ز دلِ خاک ، سزاوار بود

خرم است این سده و شاد روان باد که گفت شب جشن سده را حُرمَت بسیار بُوَد

                                                                                                         (محمد دبیر سیاقی)

جشن سده یکی از کهن ترین جشن های ایرانی است، این جشن ریشه یی آنچنان کهن دارد که با دلیری می توان آن را نخستین جشن در کارنامه ی جهان بشمار آورد.

داستان شیرین پیدایی جشن سده در شاهنامه چنین است که هوشنگ پیشدادی  روزی بهمراه تنی چند از یاران  بکوه می روند، در میانه ی راه جُنبنده یی دراز وسیه رنگ و تیره تن  وتیز تاز( گدازه های آتشفشان؟) در برابرشان پدیدار می شود، هوشنگ دلیرانه سنگی به سوی آن جُنبده پرتاب می کند، سنگ به سنگ دیگری از جنس سنگهای آتش زنه بر می خورد و از برخورد این دو فروغی پدید می آید:

بگفتا فروغی است این ایزدی       پرستید باید اگر بخردی

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه       همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آنشب و باده خرد      سده نام آن جشن فرخنده کرد

در این گزارش سه نکته شایان ژرف نگری است:

نخست اینکه: پذیرفتنی نیست که آدمی تا آن روز آتش را ندیده و نشناخته بود. پذیرفتنی تر این است که پیش از این رُخداد خُجسته، بارها و بارها زبانه های آسمان سای آتش را در جنگلهای افروخته و یا دهانه ی کوههای آتش فشان دیده بود، ولی آنگونه آتش ها با آن زبانه های سرکش و آسمان سای که آدمی نتواند آن را اداره کند و به سود خود از آن بهره گیرد نه تنها ستودنی نیستند، ونکه یکی از هراس انگیز ترین دشمنان آدمی اند:

به گیتی نبودش کسی دشمنا     جز اندر نهان ریمن اهریمنا

بی گمان این «ریمن اهریمن» نمی تواند چیزی جز سرما و یخبندان و زمین لرزه ها و دریا لرزه ها و آتشفشان های ویرانگر بوده باشد. از این رو، دیدن آتش در روزگار هوشنگی نمی توانسته زمینه ساز جشنی باشد که هزاره های پیاپی در همه ی سرزمین های ایرانی نشین، مردمان را به شور و شادی برانگیزد، پس باید پذیرفت که در پی آن رخداد خجسته، آدمی ( در اینجا هوشنگ) شیوه ی افروختن آتش را فراگرفته است:

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه       همان شاه در گرد او با گروه

این نخستین بار است که آدمی می تواند آتش بر افروزد و آن را پرستاری کند:

بگفتا فروغی است این ایزدی       پرستید باید اگر بخردی

دوم اینکه: واژه ی «پرستیدن» در اینجا به چم[عبادت کردن] یا [نماز گزاردن] نیست، بچَم پرستاری کردن و پاییدن است، چنانچه فردوسی خود در دنباله ی این گزارش می گوید:

نگویی که آتش پرستان بُدند     پرستنده ی پاک یزدان بُدند

و یا:

بدان جا بُدی آتش خوبرنگ      چو مرتازیان راست مهراب سنگ

می گوید: همانگونه که مسلمانان بگرد سنگ سیاهی بنام حجرالاسود می چرخند و آن تکه سنگ بی ارزش را می نیایند، نیاکان فرمَند ما آتش خوبرنگ را نیایش می کردند و با همه ی توش و توان در پاسداری از آن می کوشیدند.

واژه ی پرستیدن بجز نماز بردن و عبادت کردن، چم های دیگری هم دارد.

نخست: پیشکاری – پرستاری – نگهداری – زاوری- دستیاری- تیمار – نیرو رسانی:

کسانی که اندر شبستان بُدند      هشیوار و مهتر پرستان بُدند

مهتر پرستان، همان پیشکاران و پرستاران اند.

تن خویش یک چند بیمار کرد     پرستیدن پادشه خوار کرد

خود را بیمار نمایاند تا از پیشکاری پادشاه شانه تهی کند.

خُنُک شهر ایران که تخت ترا      پرستند و بیدار بخت ترا

خوشا مردم ایران که پاسداران تخت و بخت تو اند.

وزآن پس سوی زابلستان شود      بر آیین خسرو پرستان شود

پس از انجام آن کار، برابر آیین پیشکاران پادشاه به زابل خواهد رفت .

نیاکان ما را پرستیده اید      بسی شور و تلخ جهان دیده اید

شما پیشکاران نیاکان ما بوده اید.

ز کهتر پرستیدن و خوش خویی است       زمهتر نوازیدن و نیکویی است

خویشکاری فرودستان پرستاری کردن است و خوش رفتاری، و خویشکاری بزرگان نواختن است و نیکویی..

با اینگونه داده ها و سد ها نمونه ی دیگر به روشنی دانسته می شود آنجا که می گوید:

بگفتا فروغی است این ایزدی      « پرستید» باید اگر بخردی

می گوید: پرستاری کردن از آتش، خردمندانه ترین و بایسته ترین خویشکاری آدمی است، این سخن جای کمترین چون و چرا ندارد!

در هستی شناسی ایرانییان پیش از اسلام، پرستاری کردن از آب و خاک و گیاه و جانور همان پرستیدن خداست، چرا که گوهر هستی بخش خدا، جدای از آب و خاک و گیاه و جانور نیست:

«… هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخش و همه افزونگر و نگران همه شد…

نخستین آفرینشی را که خودی بخشید(نیکو روشی) بود، آن مینُو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود…

هرمزد از آن خودیِ خویش، از روشنی مادی، تن آفریدگان خویش را فراز آفرید…

هرمزد هر دوست: نخست مینُو سپس مادی …

هرمزد را در آفرینش مادری و پدری آفریدگان است، زیرا هنگامی که آفریدگان را به مینویی پرورد آن مادری بود، و هنگامی که ایشان را به صورت مادی آفرید ، آن پدری بود.»

(مهرداد بهار، پژوهشی دراساتیر ایران، رویه های 35 تا37 )

در این هستی شناسی، هرآفریده یی از بُن آفریدگار پدیدار می شود، بهتر است بگوییم: هر آفریده یی از زهدان آفریدگار زاییده می شود! به سخن دیگر هر تکه یی از هستی با خود هستی بخش اینهمانی دارد. درست مانند جامی که به دریا می زنیم، آبِ در جام همان آبِ دریاست، کمی و فزونی شان این همان نیست، ولی چیستی و چگونگی شان این همان است. در دریا می توانستیم شنا کنیم، کشتی برانیم و نهنگ های بزرگ ببینیم، و گهگاه از ژرفاهایش مروارید بچینیم، ولی در آب جام نه شنا می توانیم کرد، نه کشتی می توانیم راند و نه از نهنگ و مروارید نشانی در میان، با اینهمه، آبِ درجام همان آب دریا است… در گستره ی این جهان بینی بود که بایزید بستامی نغمه ی من خدایی سر داد که بخدا من خدایم! و درست می گفت، چون منهم هنگامی به آیینه می نگرم جز خدا نمی بینم! نه تنها من، که این درو دیوار، این زمین، آن آسمان، آن خروش خیزابه های دریا، آن دست افشانی نازکترین شاخه های درخت با آوای باد، آن خنده های شادی بخش کودکان من و شما، آن شکوفیدن گل از درون غنچه، آن بازیگوشی های ماه در آیینه ی آب، آن بوی گل سُرخ، آن نغمه ی پرندگان، آن آهو بچه ی دوان در پی پروانه ها… همه و همه تکه هایی از خود خدایند! در گستره ی این جهان بینی بود که منصور حلاج با خدا به پرسش و پاسخ نشست و پرسید:

من تو ام یا تو منی؟ چند از دویی؟      با توام من؟ یا تو من؟ یا من تویی؟ (1)

و سرانجام سرِ سبزش را می دهد بر باد و داد حافظ را در می آورد که :

آن یار کز او گشت سردار بلند      جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

براستی منصورحلاج کدامین اسرار هویدا می کرد که از سوی مردم خرد در بازار دین گم کرده شایسته ی تکه تکه شدن دانسته شد؟ آیا نه همین راز که: هر تکه یی از هستی با خود هستی بخش این همان است؟

در این هستی شناسی هنگامی که جاندار گرسنه یی را خوراک می دهیم، هنگامی که جام آبی در پای گیاه تشنه یی می ریزیم، هنگامی که پیرامون خود را از آلودگیها می پالاییم، هنگامی که در پاسداری از آب و خاک و هوا و گیاه و جانورمی کوشیم، هنگامی که خار رنجی از پای دردمندی بیرون می کشیم، هنگامی که دانه پیش پرندگان می ریزیم، داریم خدا را پرستاری می کنیم.

آن آبی را که آلوده نکردیم بخشی از خدا بود، آن گیاهی را که آب رساندیم پاره ی دیگری از تنِ خدا بود، آن دردمندی را که از درد رهاندیم، خاری بود که از پای خدا بیرون کشیدیم، آن پرنده یی را که آب و دانه دادیم ،خدا بود که از دست ما آب و دانه می گرفت!.. ما خدایی را می پرستیم که در برگ برگ هر درخت، در دانه دانه های هر شبنم، در خروش خیزابه های دریا، در پرتو خورشید، در دستان نوازشگر باد، در نغمه ی پرندگان – در سوسوی ستارگان – در غنچاب های لب دریا – در بوی خوش گل – در نغمه ی دل انگیز ساز – و در خنده ی کودکان می بینیم و می شنویم و می بوییم! این خداست که همراه با کودکان ما می خندد… و این خداست که همراه با رنجدیدگان می گرید… پس: پرستیدن خدا همان شاد کردن جهان است:

عبادت بجز خدمت خلق نیست      به تسبیح و سجاده و دلق نیست

در این هستی شناسی پرستیدن، پیشانی بر خاک مردگان ساییدن، خود را خوار و بنده وزبون شمردن، بر گورهای دشمنان میهن دخیل بستن، داروی دردهای بی درمان خود را از مردگانِ پوسیده استخوان خواستن، وجانداران بیگناه را برای باشندگان خیالی سر بریدن نیست. پرستیدن، خار رنج از پای مردم بیرون کشیدن و شادی درجهان پراکندن، و دانش افشاندن است.

نکته ی سوم اینکه: در فرهنگ ایران، تاریکی نماد اهریمن و روشنایی نماد اهوره مزداست [برخی پنداشته اند که تاریکی یک پدیده ی اهریمنی و روشنایی یک پدیده ی اهورایی است، این برداشت از بیخ و بُن نادرست است، برای نمونه کودک در زهدان مادر در تاریکی می بالد تا به روشنایی رسد، نمی توان زهدان مادر را یک پدیده ی اهریمنی و جهان روشن پس از زاده شدن را یک پدیده ی اهورایی دانست، نمونه ی دیگر ریشه های درختند در تاریکی زیر خاک، و شاخ و برگ آن در روشنایی، آیا می توان ریشه های درخت را اهریمنی و و شاخ و برگ آن را اهورایی شمرد؟

تاریکی نماد اهریمن است نه یک پدیده ی اهریمنی، و روشنایی نماد دانایی، و مزدا همان « دانش بزرگ است» . درجایی که فروغِ دانش پدید آید، اهریمن بی دانشی می گریزد.

در داستان هوشنگ و افروختن آتش می توان گفت که آن چیز دراز و سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز که برخی آن را «مار سیاه» وبرخی «گدازه های آتشفشان» دانسته اند، نشان تیرگی ی خرد، و نادانی و خرافه باوری، و آتش نماد خِرَد و بینش اهورایی است، از همین روست که ایرانیانِ پیش از اسلام همواره در نیایش های خود می گفتند: افروخته باد آتش تا همواره در پرتو خرد ودانایی بسر برند و از تاریکی خرافه باوری و یاوه پنداری دور بمانند.

درایران کهن همه ی جشن ها با افروختنِ آتش آغاز می شدند، چنانکه امروز هم در ایران و در برخی دیگر از سرزمین های جهان هر جشنی را با چراغانی شهر و روستا آغاز می کنند و آتش می افروزند و آتش بازی می کنند .

Image result for fireworks in sydney

آتش بازی در جشن سال نو در سیدنی

 

جایگاه آتش در هستی شناسی ایرانی

پیش از پرداختن به والامندی آتش در فرهنگ ایران، شایان یادآوری است که آتش در زندگی ما از چنان جایگاه والایی بر خوردار است که با دلیری می توان آن را «بنُ هستی » و سرچشمه ی زندگانی بشمار آورد.

رویش و بالش گیاهان و پویش هستی ما و همه ی دیگر جانداران روی زمین بسته به خورشید است، و خورشید چیزی نیست جز یک کوره ی بزرگ آتشفشان، همان که با پرتو افشانی و گرما بخشی بیدریغ خود زیستمایه ی ما و دیگر جانداران و گیاهان را فراهم می آورد.

Related image

این نکته یی است که پیر شهنامه گوی توس در همان سرآغاز شاهنامه و در بخش: گفتار در آفرینش جهان به آن می پردازد:

یَکی آتشی بَر شده تابناک    میان باد و آب از بر تیره خاک

نخستین که آتش ز جُنبش دمید     ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

اُ زان پس ز آرام سردی نمود     ز سردی همان باز تَری فزود

چو این چار گوهر به جای آمدند    ز بهر سپنجی سرای آمدند

گُهر ها یَک اندر دگر تاختند    دگرگونه گردن بر افراختند

پدید آمد این گُنبد تیز رو     شگفتی نماینده ی نو به نو

فلک ها یَک اندر دگر بسته شد     بجُنبید چون کار پیوسته شد

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ     زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه، آبها بر دَمید      سر رُستنی سوی بالا کشید

زمین را بلندی نبود جایگاه      یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره به سر بر شگفتی نمود      به خاک اندرون روشنایی فزود

همی بر شد ابر و فرود آمد آب     همی گشت گرد زمین آفتاب

گیا رُ ست با چند گونه درخت     به ابر اندر آمد سرانشان زبخت

اُ زان پس چو جُنبده آمد پدید      همه رُ ستنی زیر خویش آورید

چو زین بگذری مردم آمد پدید     شد این بند ها را سراسر کلید

سرش راست بَر شد چو سرو بلند     به گفتار خوب و خِرَد کاربند

دانش امروز می گوید که نزدیک به 4.5 میلیارد سال پیش، زمین دارای پوسته یی داغ، سرخ رنگ و نیمه گداخته بود . پس از گذشت میلیونها سال، این پوسته ی نیمه گداخته ی سرخ رنگ اندک اندک رو به سردی گذاشت و جای خود را به پوسته یی سخت بخشید و زمینه رویش و بالش گیاه و پدید آمدن جانور و آدمی فراهم گشت:

نخستین که آتش ز جنبش دمید       زگرمیش پس خشکی آمد پدید

گازهای داغ و گدازه های روان از لایه های زیرین و از راه دهانه های آتشفشان بیرون جهیدند و جو کلفت زمین را پدید آوردند. در همین زمان شُخانه ها و اخترهای دونده)شهاب) های زیادی هم به زمین برخوردند، از یک سو، هزاران گودال ژرف و فراخدامن ، و از سویی یک لایه ی بسیار کلفت از غبار برگرد زمین زمین پدید آوردند.

همراه با این دگر گشت های پیاپی، گوهرهای سنگین تر، ته نشین شدند و هسته ی توپالها ( = فلزات) را پدید آوردند، و گوهرهای سبک تر فراز رفتند و پوسته ی بیرونی زمین را آراستند و جامه ی زیبایی بر روی این کره گداخته پوشاندند.

گهر ها یک اندر دگر تاختند      دگرگونه گردن بر افراختند

پس از یک میلیارد سال، لایه های بیرونی زمین رو به سردی گذاشتند، بخار آبی که در جو پدید آمده بود بهم فشرده شد و چکه های آب را پدید آورد .

اُ زان پس ز آرام سردی نمود      ز سردی همان باز تری فزود

این چکه های آب میلیونها سال پیاپی بگونه ی بارانهای تند بر زمین فرو ریختند. ریزش نا ایستای این تند آبه ها از سویی جو زمین را از آلودگیهای دود و غبار و گازهای زهرآگین پالود و از سویی دیگر دریا ها و پهناب ها و دریاچه ها و تالاب ها را برروی زمین پدید آورد. اکنون اگر چشمی بر زمین بود می توانست آسمان و آنچه را که گردن آویز آسمان است ببیند:

Related image

پدید آمد این گنبد تیز       رو شگفتی نماینده ی نو به نو

ولی پوسته ی زمین در پی فورانهای پی در پی آتشفشان ها )چه از دهانه ی کوهها و چه در کف دریاها) و زمین لرزه ها و دریا لرزه های پیاپی، و جُنبش خشکسارها، هردَم چهره ی دگرگونه یی یافت و چرخش زمین به گردِ خود بر دامنه ی این دگرگونی ها می افزود.

C:\Users\Al\Desktop\images 4.jpg

C:\Users\Al\Desktop\images.jpg

ببالید کوه آبها بر دمید        سر رُستینی سوی بالا کشید

پیرامون یک سد و سی میلیون سال پیش، نخستین گروه جلبک ها که شمار گونه های آن را از 3800 تا 4300 گونه تخمین می زنند در میان آبها پدید آمدند..

C:\Users\Al\Desktop\download (1).jpg

C:\Users\Al\Desktop\gutweed.jpg

در پی آنها گونه های دیگری از گیاهان که آنها را در دسته های: سنگ خزه تباران- جگروش تباران، شاخ وش تباران- خزه تباران – پنجه گرگ تباران – سرخس تباران – سوزنی تباران – گلدار تباران و… هزاران گونه ی دیگر بخش بندی کرده اند بر روی زمین پدیدآمدند، شک نیست که گونه های بسیار فراوان گیاهان نیز همانند بسیاری از گونه های جانواران، در دگرگشت های پیاپی زمین از میان رفتند و جای خود را به گونه های دیگری سپردند که توان بیشتری در سازگاری با سامه های زمین داشتند. بسیاری از گیاهان توانستند در کنار مردابهای بزرگ رویش و بالش خود را پی بگیرند، اندک اندک درختان بالا بلند و پر پیکر زمین را به زیباترین چهره بیاراستند:

گیا رست با چند گونه درخت      به ابر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی     نپوید چو پویندگان هر سویی

C:\Users\Al\Desktop\images (7).jpg

C:\Users\Al\Desktop\images (6).jpg

C:\Users\Al\Desktop\images (4).jpg

C:\Users\Al\Desktop\download (4).jpg

C:\Users\Al\Desktop\images (5).jpg

C:\Users\Al\Desktop\images (6).jpg

وز آن پس چو جنبده آمد پدید     همه رُستنی زیر خویش آورید

نه گویا زبان و نه جویا خرد     ز خار و زخاشاک تن پرورد

unnamed-file-12.jpeg

 

C:\Users\Al\Desktop\download (5).jpg

 

C:\Users\Al\Desktop\images (13).jpg

نخستین باشندگان زنده نزدیک به 3.8 میلیارد سال پیش و نخستین دایناسورها نزدیک به 150 میلیون سال پیش به کالبد هستی درآمدند، نزدیک به 65 میلیون سال پیش دودمان دایناسورها از میان رفتند، انگیزه ی نابودی دایناسورها را برخورد یک شُخانه (شهاب) به زمین می دانند که در پی آن غبار سنگینی سراسر زمین را پوشانید و گرمای خورشید به زمین نرسید و یک چرخه ی یخبندانِ بزرگ، مرگ همگانی دایناسورها را در پی آورد.

چو زین بگذری مردم آمد پدید      شد این بندها را سراسر کلید

Image result for ‫مردمان نخستین‬‎

از داده های زیست شناسی چنین دانسته می شود که نخستین جانوران آدم گونه میان پانزده تا بیست میلیون سال پیش بر روی زمین پا به هستی گذاشتند، نزدیک به چهارده میلیون سال پیش اورانگوتان ها از خانواده ی مردم سانان جدا شدند. زیست شناسان راه رفتن روی دو پا را نخستین برتری مردم تباران نسبت به دیگر جانوارن می شمارند. مردمان امروزی برآمده از تبار مردم گونه هایی هستند که میان دو میلیون و سیسد، تا دو میلیون و دویست سال پیش در آفریقا می زیستند. اندازه ی مغز نخستین تبار آدمی باندازه ی مغز شامپانزه بوده است. از آن زمان تا به امروز فرایند مغز آدمی گام به گام رو به فزونی گذاشت و با پیدایش مردمِ کشیده اندام ، گنجایش کاسه ی سر آدمی به دو برابر اندازه ی کاسه ی سر مردم نخستین رسید .

بیشینه ی دانشمندان بر این باورند که نخستین خاستگاه مردمان سرزمین گرم آفریقا بوده و سپس میان پنجاه تا سد هزار سال پیش اندک اندک به سر زمینهای دیگر کوچیده و جایگزین کشیده اندامها در آسیا و اروپا شدند. برخی دیگر از دانشمندان بر این باورند که مردمِ کشیده اندام پس از کوچ از آفریقا با دیگر نژادهای مردمی در دیگر سرزمین ها آمیختند و نژادهای امروزی را پدید آوردند.

آدم امروزی که می توان او را آدم خرد ورز نامید، تنها گونه ی باز مانده از مردم تبارانِ باستانی است که میان چهارسد تا دویست و پنجاه هزار سال پیش رو به فراپویی گذاشت و به این گامه رسید.

سرش راست بر شد چو سرو بلند     به گفتار خوب و خرد کار بند

پذیرنده ی هوش و رای و خرد      مر او را دَد و دام فرمان برد

ز راه خرد اندکی بنگری      که معنی مردم چه باشد یَکی

مگر مردمی خیره خوانی همی      جز این را نشانی ندانی همی

ترا از دو گیتی بر آورده اند      به چندین میانجی بپرورده اند

C:\Users\Al\Desktop\download (1).jpg

C:\Users\Al\Desktop\images.jpg

c-users-al-desktop-download-jpg-3.jpeg

 

ناسازگاری فرهنگ ایران با داستان خلقت در دینهای ابراهیمی

چنانچه دیدیم، فرایند بالندگی و رسایی همه ی باشندگانِ روی زمین، و از آن میان آدمی، فرایند گام به گام بوده است، پیدایش گونه یی نو از یک بیخ کُهن تنها در گذرگاه یک زمان بسیار دراز رُخ دادنی است، از این دیدگاه داستان خلقت شش روزه ، بویژه داستان خلقت آدم و حوا داستانی بسیار کودکانه و از بیخ و بن نا پذیرفتنی است. نکته یی که باید مایه سربلندی ما ایرانیان باشد این است که در شاهنامه ی فردوسی کمترین سخن از این داستان در میان نیست، در همه ی گامه ها، سخن از « پدید آمدن» است، نه «خلق کردن» یا «خلق شدن» :

بدان تا توانایی آرد پدید…

***

پس خشکی آمد پدید…

***

پدیدآمد این گنبد تیز رو…

***

فلکها یک اندر دگر بسته شد…

***

ببالید کوه آبها بر دمید…

***

وُزان پس چو جُنبده آمد پدید…

***

چو زین بگذری مردم آمد پدید…

از سوی دیگر دیدیم که فرایند همه ی پدیده ها تنها در پرتو خورشید انجام پذیرفت. در پرتو خورشید بود که رویش و بالش گیاهان و زایش و جهش و جنبش جانوران گامه های فراپویی را یکی در پی دیگری در نوردیدند.

آب و هوا و خاک، هر سه پدید آمده از خورشید و آتش اند. این دست نوازشگر خورشید است که گرما، روشنایی، خوراکی، سوخت و ساز، نیرو ودیگر زیست مایه های ما را فراهم می آورد.

در برخی از نوشته های پهلوی، آتش پسر اهوره مزدا دانسته شده همچنانکه سپندارمذ که پاسبان زمین است دختراهوره مزدا… این ارج گذاری ایرانیان به آتش و خاک نشان دهنده ی بینش ژرف آنها نسبت به هستی است، و بیاد داشته باشیم که فرزند خدا بودن دربسیاری از آیین های کهن نیز دیده دیده می شود، برای نمونه در مسیحیت عیسی پسر خداست، و در مصر کهن یکی از فرعون های بزرگ خود را اخناتون یا پسر خدای خورشید می نامید.

جایگاه آتش در دیگر آیین های کهن

آتش از دیر زمان تا کنون نزد بسیاری از مردم جهان نمادِ گوهر هستی بخش خدا شناخته شده است، یونانیان درپرستشگاههای خانگی همیشه آتشی افروخته داشتند که شباهنگام رویش را با خاکسترمی پوشاندند و هربامداد پیش از فراشد خورشید خاکسترها را پس می زدند و با چوبهای ویژه ی خوشبو دو باره بر می افروختند، هرگز لاشه یا چیزهای نا پاک به آن نزدیک نمی کردند.

برهمنان نیز در خانه های خود هنوز هم آتشگاههای کوچکی دارند که شبانه روز آتش خوشبو را در آنجا زنده نگهمیدارند، آنها نیز مانندایرانیان و یونانیان تنها چوبها و یا دیگر سوختنی های خوشبو را پیشکش آتش می کنند. آتشی که در آتشگاههای همگانی و یا آتشگاههای خانگی این مردم می سوزد، از جنس وسرشت برتری است، آتش پاکی است که جز با اجرای آیینهای ویژه افروخته نمی شود، تکه یی از هستی مینُوی است که افزون بر درخشندگی و گرما بخشی، جان و روان و آهنگ و اندیشه دارد و کارهای جهان را سامان می بخشد، به سخن دیگر می توان گفت که نزد بسیاری از مردم جهان گوهرآتش همان گوهر زندگی است، هرجا که آتش هست زندگی هست و آنجا که آتش نیست نا زندگی است.

آتش عشق است کاندر نی فتاد     جوشش عشق است کاندر می فتاد

آتش است این بانگ نای و نیست باد      هر که این آتش ندارد نیست باد

                                                                                                                  مولوی بلخی

در گرامی نامه ی اوستا بجز یسنا هات 62 بخش ویژه یی بنام آتش نیامده، آتش نیایشی که امروزه زرتشتیان در نمازها های روزانه خود می خوانند بر گرفته ازهمین یسنا هات 62 است، در بخشی از این سرود، از آتش با فروزه ی درمانگر، پاک کننده، و بسیار سزاوار ستایش یاد شده است.

در یسنا هات 17 از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است:

ای آذر پسر اهوره مزدا

ترا می ستاییم. آذر “بِرِزی سَوَنگهَه” را می ستاییم. آذر “وُهوفریانَ” را می ستاییم . آذر ” اوروازیشتَ” را می ستاییم . آذر “سپِنیتَ” را می ستاییم . آذر نافه ی شهریاری ایزد نَریوسَنگ را می ستاییم.

آذر خانه خدای همه ی خاندانها، آن مَزدا آفریده ی پسر اَهورَه مزدا، آن اَشَوَن ، آن رَدِ اَشَوَنی و همه ی آذران را می ستاییم.

 

چیستی و چگونگی آتشهای پنچگانه و سپنتا

نخست: (آتشِ بِرِزی سو نگ هه Berezisavangha )- (در بخش هفده از بندهشن «برزی سَوَ» – در پهلوی «بلند سوت» ( بلند سود) و در زندِ یسنه نام همگانی آتش بهرام است. این آتش بسیار سزاوار ستایشی است که در سرای درخشان مینُو، در پیشگاه دادار آفریدگار می سوزد و هستی را نو به نو می کند. آسمان و زمین و پُری آنها بیارمندی این آتش به کالبد هستی در آمده اند .

آتش آتشکده ها پرتویی از فروغ این آذر مینوی هستند. در برخی از نامه های کهن ایرانی مانند “زاد اسپرم” آن را «پاسبان خفتگان» و «یاور ایزد سروش» دانسته اند. در “گزیده های زاد اسپرم” در باره ی این آتش می خوانیم:

«بلند سود نیز در آسمان است، آن فَرّه که جایش در آتش بهرام است، مانند کدخدای است برخانه… (گزیده ها رویه 16)

در همان جا آمده است که پاسبانی خفتگان به هنگام شب از خویشکاریهای اوست.

بِرِزی سو نگ هه نام همگانی آتش بهرام[ در پهلوی آتخشی وَهرامان یا آتخشی وًرهران] بزرگترین و ستوده ترین آتش آتشکده هاست .

دوم: (آتش وُهو فریان Vohu Fryana ) برخی آن را « دوستدار نیکی و پاک سرشتی» دانسته اند. در گزارش پهلوی بگونه ی “وِه فَرنافتار” آمده و آتش تن مردمان و جانوران خوانده شده است. این همان آتش سرشتی [غریزی] است که در کالبد آدمی و جانور فروزان است، جَهش و جُنبش مردمان و جانوران بر آمده از این آتش است. با فرو خفتن این آتش، مرگ بر آدمی و جانور چیره می گردد.

سوم: (آتش اوروازیشتَ Urvazishta ) که آن را شادی بخش ترین و رامش دهنده ترین دانسته اند، رویش و بالش گیاهان از این آتشِ سپنتاست. در گزیده های زاد اسپرم آمده است :

« اوروازِشت آن است که در گیاهان است که در تخم ایشان آفریده شد. او را زمین سُفتن، آب را تراویدن، تفتن و بدان شکوفه ی گیاهان را دلپسند، نیک چهره و خوش بوی کردن و میوه را رساندن به بس مزه دگرگون کردن اندر خویشکاری است . »

چهارم: (آتش وازیشتَ Vazishta ) آتش آسمانی، به چم (سود رسان و پیش برنده) ، آتش جهنده یی که از گُرز تشتریه{ ایزدِ باران} شراره می کشد و دیو خشکی و دیگر دیوان را میرماند.

پنجم: آتش سپِنیشت Spenishta ) به چم (ورجاوند ترین) و آن آتشی است که در (گرودمان Garo demana) یا سرای درخشان مینُو در پیشگاه اَهورَه مزدا می سوزد و کار جهان را سامان می بخشد. میان این آتش و آتش « بِرِزی سو نگ هه» همانندی بسیار هست. گوهر آتش بهرام از اوست.

پرستیدن آتش یک باید جهانی

برای دریافت درونمایه ی این سخن، همین بس بیاد آوریم که اِمشاسپند اردییبهشت [که هنجار هستی، سامان آفرینش، و ریتم کیهانی است] بزرگترین خویشکاری اش پرستاری کردن از آتش است، از همین روست که زرتشتیان در جشن اردیبهشتگان [روز سوم اردیبهشت ماه] به آتشکده ها می روند و نیایش های ویژه بجا می آورند.

در اینجا باید از دو جشن بزرگ ایرانی در پیوند با آتش یاد کرد: یکی جشن بسیار فرخنده و شادی بخش سوری که تازیان و تازی پرستان از هنگام رسیدن دین بیابانی اسلام به ایران تا کنون در بر اندازی آن کوشیده اند و هاه… می کوشند.

ابوحامد محمد غزالی برگزاری آیینهای نوروزی وجشن سده را مندرس و ناروا شمرد ومسلمانان را به رویگردانی از این شاد روز خجسته برانگیخت. (2)

بدیع الزمان همدانی در این آرزو می سوخت که: ایکاش شمشیر عرب یکبار دیگر بر پیشانی ایرانیان فرود آید تا دیگر در اندیشه ی برگزاری آیینهای نوروزی و جشن سوری نباشند.

آیت الله مرتضی مطهری در سال 1349 خورشیدی چندین بار پیاپی ایرانیان و پدران شان را خر نامید! که چرا جشن سوری برپا می کنند و از روی آتش می پرند. (3)

دوم: جشن سده که در روز دهم بهمن ماه هر سال برگزار می شود، این جشن از زمانی آغاز شد که آدمی شیوه افروختن آتش را فرا گرفت و توانست بدستیاری آتش گامه های فراپویی را یکی پس از دیگری بپیماید

در پایان این گفتار بجا خواهد بود که نگاهی هم به آتش نیایش ایرانیان داشته باشیم تا از چگونگی برخورد نیاکان خود با این گرامی ترین شالوده ی هستی آشنایی بیشتری پیدا کنیم:

ستایش پاک ترا باشد، ای آتش پاک گهر، ای بزرگترین بخشوده ی اهوره مزدا، ای فروزه ای که در خوری ستایش را، می ستایم ترا که در خانه ی من افروخته یی، سزاواری ستایش و نیایش را. برابر تو می ایستم برای نیایش، با همه ی آیین های دین: به دستی بَرسَم و به دست دیگر چوب خوش بوی خشک، که زبانه اش روشن، و سوزشش بپراکند بوی خوش را، و تو ای سزاوار ستایش، بهره مند شوی از درخشندگی آن، بهنگام سوختن و بوی خوش آن.

به نگاهبانی تو، بایستی پارسایی آراسته و با دانش و هنگ گماشته باشد، که بسراید برای تو این ترانه را: تو ای آتش اهورا مزدا، تو ای جلوه گاه آن بزرگترین سزاوار ستایش، فروزان باش در این خانه، همواره پرتوت با زبانه های سرخ فام رخشنده باشد در این خانه، همیشه و همیشه تا زمان بی کران.

تو ای ایزدی که نزدیک ترینی به اهورا، کام ها و خواست های ما را بر آورده ساز، آرزوهایمان را که از زبان بر می آید با زبانه ی آسمان سایت هم بستر بساز، تا کامیار شویم.

آرامش و آسودگی را پیشکش ما بساز، آسودگی در زندگی، فراخی در روزی، پاکی و استواری در دین، گفتاری رسا و آوایی خوش، و از پس آن دانش، دانشی که به سوی زندگی خوش و بهتری راهبرمان گردد.

ببخشای به ما بهترین رفتار و کنش را، که دلیر و پیکارنده و نیرومند باشیم، که با فر و هنگ باشیم، که در پرتو دانش راه سپاریم، که در خانه های ما فرزندانی زورمند و زیبا پیکر و گویا و رزمنده در راه کشور، با هوش و دانش، و اندیشه و گفتار و کردار نیک زاده شوند ، که در یابند خانه و خانواده و دهکده و کشور ما را.

ای ایزد بزرگ ما را همواره دریاب، ببخشای به ما آنچه را که کامیاری دهد، آنچه را که رستگاری دهد و به روزی و بهزیستی آورد، بهره مند کن ما را از بهترین زمین ها، که در آن خانه های پر آسایش بر پاسازیم، و در یاب روان ما را که آرامش داشته باشیم، و راه پاک پارسایی را بسپریم.

در مهراب خانواده، در آتشگاه آتشکده، آتش روشن و تابنده ی اهورایی زبانه می کشد و نیایشگران به در گاهش سرود می خوانند ،و او خواستار است تا بهترین چوب خوشبوی خشک را بر بسترش نهند و درودش گویند با بر س م ِ دردست گرفته و هومِ آمیخته به شیر. آنگاه است که نیایش کنندگان به گوش جان می شنوند آوای آرامش بخش آتش را که:

بر خوردار باشید از خواسته و دارندگی، دشت هایتان پ رُ باشد از انبوه گله های گاو و گوسپند، چونان زمینهایی که بر سینه گاهاشان از درختان و گیاهان ، بیشه های انبوه پیدا شده .

بر خوردار باشید از اندیشه ای روشن، و هوشی سرشار و آزادگی و سر افرازی،و نیرومندی و دلیری، بر خوردار باشید از دشتهای انبوه و بهره دهنده، و از خانه های گسترده و زیبا و پ رُ آسایش، که آوای فرزندان دلیر از آنها بر خیزد، که آرامش بخشد شما را و کشور را.

چون نیایش کنندگان با گوش جان این چنین شنیدند، ایزدِ بلند پایه را برای واپسین بار چنین نیایش کنند:

درود و ستایش به تو، ای آتش اهورا مزدا، می ستایم این روشنی پاک و در خشان را، اینک که بما آشکاری، توان و نیرویمان بخشای تا بهترین اندیشه و گفتار و کردار را داشته باشیم، یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم، روان ما را پالوده بگردان از بدی و راه بی فرجام، تا شایسته پرستش اهورای بزرگ باشیم.

 

چرا این جشن بزرگ را «سده» نام دادند

فردوسی جشن سده را جشن افروختن آتش دانسته ولی روشن نکرده است که واژه ی « سده » چه پیوندی با آتش دارد .

برخی گفته اند که {سد روز} پس از سپری شدن زمستان بزرگ، ایرانیان با این باور که نیروی سرما رو به کاستی گذاشته و زمینه ی پیروزی تابستان فراهم گشته است، شادی کنان به دشت می رفتند، تلی بزرگ از خار و هیزم فراهم می آورند و با فرارسیدن شب آتشی بزرگ بر می افروختند و به شادمانی و پایکوبی و نیایش یزدان می پرداختند.

برخی دیگر گفته اند پنجاه روز و پنحاه شب مانده به نوروز جشن سده را برگزار می کردند که باز به همان شماره 100 می رسد.

ابوریحان بیرونی نوشته است:

« روز دهم این برج روز آبان است که آن را سده می گویند یعنی صد( کدام یک از این دوگونه نوشتار درست است، سده یا صد!) و آن یادگار اردشیر پسر بابکان و در علت و سبب این جشن گفته اند که هر گاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند سبب این است که در این روز زادگان کیومرث،پدر بشر،درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و جمعی برآنند که این روز عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را بدست آورد و دسته ای هم گفته اند در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون می آید،از اینرو آتش می افروزند تا شر آن برطرف گردد.در شب رسم شده که آتش بیفروزند و چون شعله ور شد در کنار این آتش می نشینند و به لهو و لعب مشغول می شوند. اهل کرج این شب را شب گزند می گویند یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب می گزد و گفته اند سبب اینکه در این شب آتش روشن می شود این است که چون ضحاک قرار گذاشته بود که هر روز دو نفر را بیاورند و برای ماری که به دوش او بود، دماغ آنها را غدا قرار دهند و شخصی به نام ازوائیل که موکل یان کار بود،یکی از آن دو را آزاد می کرد و توشه ای می بخشید و او را امر می کرد که به جبل غربی دماوند ساکن شود و به آنجا برور و برای خود خانه ای بسازد و در عوض این شخص که آزاد شده بود،بدو مار دماغ قوچی می خورانید و این دماغ را با دماغ یک نفر دیگر که کشته شود مخلوط می کرد.و چون فریدون ضحاک را گرفتازمائیل را حاضر کرد و خواست او را پاداش بخشد.ازمائیل اشخاصی که از قتل بازداشته بود فریدون رو اخبار کرد و یک رسول از فریدون خواست که به کوه دماوند برود که تا حقیقت قضیه را به فریدون ارائه دهد و چون ازمائیل به کوه رسید آزادشدگان را امر کرد که بر پشت بام های خود هر یک آتشی بیفروزند تا شمار ایشان زیاد به نظر آید و این واقعه در شب دهم بهمن ماه بود و فرستاده فریدون گفت: چه قدر خانواده ها که تو آزاد کردی و از آنجا برگشت و فریدون را به آنچه را که دیده بود اخبار کرد و فریدون از شنیدن این واقعه خیلی مسرور شد.خود او به دماوند رفت و آزادشدگان را دید و سپس ازمائیل را جزو نزدیکان خود گردانید و دماود را تیول او کرد و او را به تختی زرین نشاند و نامش را مسمغان(مه مغان) گذاشت. ( آثار الباقیه ، برگردان اکبر داناسرشت، چاپ پنجم: امیر کبیر، 1386(کوتاه شده از رویه های 350- 352)

جشن سده، در سدمین روز زمستان برگزار می شود. از آغاز زمستان ( یکم آبان ماه) تا دهم بهمن ( که جشن سده است ) درست سد روز، و از دهم بهمن تا نوروز و آغاز بهار 50 روز و 50 شب بوده است، و از آنجا که در این روز آدمی شیوه افروختن آتش را یاد گرفته است، شب هم مانند روز گرم و روشن و زنده است پس باید همانند روز شمرده شود.

زنده یاد مهرداد بهار می نویسد:

«… اگر نخستین روز زمستان را، پس از شب یلدا، تولدی دیگر، ( و اگر نه تولد، توان یافتن و جوانی از سر گرفتنی دیگر) برای خورشید بدانیم، در واقع، سال کهن، خورشیدی کهن و همه چیز کهن با آغاز زمستان به سر می رسد و سال نو و خورشید و جهانی نو آغاز می گردد و آنگاه، دهم و چهلم زمستان و جشن گرفتن آن، ما را با آیین کهنه و زنده ی دیگری روبرو می سازد .

تقریباً در همه ی استانهای کشورِ ما و سرزمین های ایرانی نشین، دهم و چهلم تولد کودک را جشن می گیرند. از جمله در کرمان در شب دهم تولد بچه، مادر و طفل را با عده یی از خویشان نزدیک به گرمابه می برند و شب، یکی دو تخم مرغ برای تقویت به سر و کمر کودک می بندند و در باز گشت، مجلس جشنی بر پا می کنند.

تا ده روز بعد از زایمان خوب نیست که از زن زائو دیدن کنند ، مگر این که چادری به دورش بیاندازند و یا بچه را به اطاق دیگری ببرند.

در آذربایجان تا روز چهلم کودک را تنها نمی گذارند و به اجتماعات نمی برند و تا روز چهلم چاقو زیر سر بچه می گذارند و پس از چهلم است که وی بصورت معمول در اجتماعات به اتفاق دیگران ظاهر می شود.

در استان ساحلی، بلوک، دشتستان و حدود ریگ، دیلم، گناوه، و تا آبادان، تا چهل روز کودک را تنها نمی گذارند و بعد از روز چهلم تولد، او را به گرمابه می برند و با ظرفی به نام چل کلید آب روی سر او می ریزند.

در ایل کشکولی بچه را تا چهل روز از خانه بیرون نمی برند و در روز چهلم او را به گرمابه می برند و از آن پس وی را در ملاء عام قرار می دهند.

آیین های دهم و چهلم عمومیت بسیار دارد. وجود این سن از سویی، و خصوصیات خورشید در آغاز زمستان از سوی دیگر، ما را طبعاً به اندیشه می افکند که مراسم و اعیاد دهم و چهلم زمستان محتملاً با یک صد روز گذشتن از زمستان بزرگ ارتباطی ندارد و دهم و چهلم این زندگی مجدد خورشیدی مربوط است. در این ارتباط واژه ی « سده » را نیز می توان بخوبی معنا و ریشه یابی کرد.

واژه اوستایی –saosa که اسم و مؤنث است، به معنای ظهور، آشکارایی و پیدایی است. این واژه از ریشه ی sand به معنای به نظر رسیدن، مشتق گشته است. به یقین، در کنار واژه ی مؤنث saosa هم می توانسته است وجود داشته باشد. در زبانهای ایرانی میانه ی غربی علاقه ی بسیاری وجود دارد که اسم و صفت را با افزودن پسوند -ak که خود بازمانده ی –aka در ایران باستان است به کار برند. بدین روی، واژه ی saosa در ایران باستان، می توانست به صورت saoak یا sadak در فارسی میانه وجود یابد که تلفظ جدید تر آن در فارسی میانه saoakیا sadak بوده و همین دو تلفظ در فارسی به صورت «سذه» یا « سده» دیده می شود. وجود واژه ی معرب « سذق » در عربی و ترکیب های « برسذق» و « نوسذق» که نام پنجمین روز بهمن است و در آن روز به استقبال جشن سده می روند، حدس ما را در باره ی واژه ی saoag یا sadag تایید می کند و می رساند که چنین واژه هایی در زبان های ایرانی میانه وجود داشته است. بنا بر این محتملاً واژه ی «سده» نه با واژه تازی شده ی «صد» که با ریشه ی sand به معنای ظاهر شدن مربوط است و معنای آن «ظهور، آشکارایی و پیدایی است»

اما برای اینکه روشن سازیم مراسم این جشن ها بازگوی چه اعتقاداتی است، نخست باید جشن سومی را نیز به جشن های دوگانه ی (یلدا) و (سده) بیفزاییم ، این جشن (چهار شنبه سوری) است که در شب واپسین چهارشنبه آخر سال بر گزار می شود و بدین گونه ما با سه جشن آتش زمستانی روبرو هستیم .

انسان عصر باستان گمان می بُرد که قادر است با جادوی خود نیروهای جهانی را تقویت یا تضعیف کند. جادوهای آورنده ی باد و باران از معمول ترین جادوهای تقویت طبیعت بود، و جادوی مبارزه با بیماریها برای طرد و تضعیف آن ها نیز گروه دیگر از این جادوها به شمار می آمد و از جمله جادوهای تقویت کننده و تسریع کننده در امور طبیعت، یکی نیز جادوی تقویت نیروی خورشید و سرعت بخشیدن به گرما دهی آن است .

این جادو معمولاً با آتش افروزی توأم است، ومتکی بر این گمان که ایجاد آتشی همانند خورشید بر زمین و در فضا، سبب گرم تر و نیرومندتر شدن خورشید می شود، همان طور که گمان می رفت جادوی خاصی توأم با پاشیدن آب، سبب ریختن باران خواهد شد. به این جادو، (جادوی تشبُه) نام می دهند. بر این اساس، ما در ایران اعصار گذشته با آیینی رو برو هستیم که در طی آن بر زمین آتش ها می افروختند، شهر ها را چراغان می کردند و پرنده ها و تیرهای آتشین را به فضا می فرستادند تا مگر دوران کودکی خورشید به سر رسد و گرمای آن پدید آید و باروری زمین از نو آغاز شود .

در این جشن ها چند آیین مشترک است:

پاک کردن خانه وزندگی و خویشتن . ( خانه تکانی در روزهای پیش از نوروز)

فرو کُشتن و باز افروختن آتش ها .

شرکت در آیین با صورتک ها ( مانند حاجی فیروز)

نبرد میان گروههای متقابل . ( بنشان نبرد کیهانی نیک و بد)

اینک در مراسم سده و چهارشنبه سوری نیز با این مراسم روبرو هستیم: پاک ساختن خویشتن و خانه و کاشانه در اعیاد ایرانی عمومیت داشته است.

افروختن آتش ها به شب یعنی تاریکی را فروکُشتن که در این جشن های زمستانی عمومیت داشته است. در نوشته های اسلامی به خصوص در کیمیای سعادت سخن از وجود صورتک ها و بخصوص سپر و شمشیر می رود که مُعرّف نبرد متقابل میان گروه ها است (3) .

در پایان سخن، نیکو است اگر استوره ی هوشنگ و مار را نیز، که در ارتباط با جشن سده آمده است، به اختصار بر رسی کنیم. به احتمال قوی، این استوره یکی از اساتیر متعددی است که به استوره های آفرینش پیوند دارد.

در این استوره ظاهراً هوشنگ نماد آفریننده است و مار، نماد تاریکی و آشفتگی آغازین، و سخره ای که سنگ بر آن فرود می آید، نمادی است برای آسمان. شاید در این پیوند لازم باشد ذکر کنیم که آسمان در اوستا به معنای سنگ است (4) و شاهان در ارتباط با خدایان دانسته می شده اند. با پرتاب سنگی بر سنگ، آتش، یعنی خورشید، پدید می آید و مار، یعنی تاریکی و آشفتگی، از میان بر می خیزد. ( مهرداد بهار- جستاری چند در فرهنگ ایران رئیه های 240 تا 244 )

 

آیین های جشن سده

از چند روز مانده به جشن، مردم در شهر و روستا هیزم فراوان گرد می آورند و در یک جا می انبارند.

در روز سده هنگام فرو شد خورشید، موبدانِ سپید پوش همراه با خواندن سرودهای نیایش، آتش بر توده ی هیزم می افکنند.

نوازندگان آهنگ های شادی بخش می نوازند و مردم پیرامون آتش گرد می آیند و نغمه های شادی سر می دهند، و ترانه می خوانند: سد به سده، سی به گله پنجاه به نوروز.

هنگامی که زبانه های آسمان سای آتش فروکش کرد، از روی آن می پرند وشب را تا نیمه به شادی و فرخندگی سپری می کنند.

از دیگر آیین های جشن سده خانه تکانی و پاکیزه کردن تن و روان… رُخک بر چهر گذاشتن یا چهره ی خود را رنگ زدن، و بهنگام افروختن آتش در بوغ ها و شیپورها دمیدن است.

وارون آنچه که برخی پنداشته اند، جشن سده به هیچ روی یک جشن دینی و وابسته به آیین زرتشت نیست، هزاران سال پیش از آنکه اشو زرتشت ورجاوند دیده به جهان بگشاید، جشنِ سده در کران تا کران سرزمین های ایرانی نشین برگزار می شد. این جشن یاد آور ارزش والای آتش و پرتو خورشید است. فروغ بی آغاز و بی فرجامی که اگر چه جدا از گوهر هستی بخش خداست ، ولی سرشتی خداگونه دارد و پسر اهورا مزدا دانسته می شود.

http://matinabad.com/matcont/uploads/2017/01/11356817120574043725.jpg

بنمایه ها:

اوستا: گزارشس جلیل دوستخواه

پژوهشی در اساطیر ایران – بکوشش مهرداد بهار

آثار الباقیه: ابو ریحان بیرونی- برگردان اکبر داناسرشت، چاپ پنجم: امیر کبیر، 1386

فرهنگ ایران باستان: پورداود- چاپ دانشکاه تهران 2535

فرهنگ اساطیر: محمد جعفر یاحقی

بندهش : فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار

جستاری چند در فرهنگ ایران: مهرداد بهار، انتشارات فکر روز

دانشنامه مزدیسنا: جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز

پانویس:

از قضا افتاد معشوقی در آب     عاشقش خود را در افکند از شتاب

چون رسیدند آن دو تن با یکدگر      این یکی پرسید از آن کی بی خبر

گر من افتادم در آن آب روان     از چه افکندی تو خود را در میان

گفت من خود را در آب انداختم     زانکه خود را  از تو می نشناختم

روزگاری شد که تا شد بی شکی    با تویی و  تو یکی  و من یکی

تو منی؟یا من تو ام؟چند از دویی؟   با توام من؟ یا تومن؟ یا من تویی؟

حجةالاسلام امام محمّدغزالی در پایان سال‌های ٤٠٠ کوچی (هم ‌روزگار با فردوسی!)، هنگامی که می بیند دکان‌ها در روزهای نوروز پر از شیرینی و ميوه های رنگا رنگ و ابزار شادمانی است، در (کیمیای سعادت) {که براستی باید آن را کیمیای نکبت خواند} زير نامِ “مُنکراتِ بازارها” می نويسد:

«… آنکه به خرنده (خریدار) دروغ گويند و عيب کالا پنهان دارند و ترازو سنگ و چوب گز راست ندارند و در کالا غش در کنند و چنگ و چغانه فروشند و صورت حيوانات فروشند برای کودکان در عيد، و شمشير و سپرِ چوبين فروشند برای نوروز، و بوق سفالين برای سده و کلاه و قبای ابريشمين فروشند برای جامه ی مردان، و جامه رفوکرده و گاز رشته فروشند و فرا نمايند که نو است و هم چنين هر چه در آن تلبيسی باشد، و مجمره و کوزه و ديوان و اوانی سيم و زر فروشند و امثال اين.

و امّا صورت حيوان حرام است و آنچه برای سده و نوروز فروشند چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين، اين در نفس خود حرام نیست، ولیکن اظهار شعار گبران است که مخالف شرع است و از اين جهت نشايد بلکه افراط کردن در آراستن بازار به سبب نوروز و قطایف بسيار کردن( چارچه های رنگی آویختن) تکلف های نو ساختن برای نوروز نشايد، بلکه نوروز و سده بايد که مندرس شود و کسی نام آن نبرد تا گروهی از سلف گفته اند که روزه بايد داشت تا از آن طعام‌ها خوردن نيايد و شب سده چراغ فرا نبايدگرفت تا اصلا” آتش نبيند و محققان گفته‌اند روزه داشتن اين روز هم ذکر اين روز بود و نشايد که نام اين روز برند به هيچ وجه، بلکه با روزهای ديگر برابر بايد داشت و شب سده همچنين، چنان‌ که از او خود نام و نشان نماند ». (کميای سعادت ، تصحيح احمد آرام ، پوشنه ی یکم رویه های ٤٧٨ ـ ٤٧٩)

مرتضی مطهری در فروردین ماه سال 1349 در خوار شمردن آیین های نوروزی گفت:

«.. پس شما باید بگویید که الحمداّلله در روز نحس قرار نگرفته ایم، اتفاقاً باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس است ! روز اول فروردین ماه هم نحس است ! بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین، د وازدهم و سیز دهم فروردین هم نحس است! ما از این نحس باید خارج بشیم! چه باید بکنیم؟ بریم بیرون سبزه ها را گره بزنیم از نحسی خارج می شیم؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می شیم؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم؟ بیچاره بد بخت!! چرا خانه ات را ول می کنی میری بیرون ، از این کارهای زشت بیا بیرون ! از این عادت زشت بیرون بیا، از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون ! از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون!! سیزده چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته است؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته است؟ بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن ! ننگ باشه بر اینها (کارگزاران دولت) که بعنوان پرورش افکار اینها را به مردم نمی گویند! و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق؟ را تمجید می کنند تشویق می کنند.. اینها از اسلام نیست، اینها ضد اسلام است ! .. نیاکان ما در گذشته جشن می کردند، پس ما هم باید چنین کنیم! چهار شنبه آخر سال می شود، بسیاری از خانواده ها که باید بگویم خانواده احمقها..؟ آتشی روشن می کنند و هیزمی روشن می کنند و آدمهای سُر و مُر و گنده دِ یا الّله ! با آن هیکلهای نمی دانم چنین و چنین از روی آتش می پرند که ای آتش، زردی من از تو سرخی تو از من! این چقدر حماقت است؟ خُب چرا چنین می کنید؟ می گویند پدران ما چنین می کردند ما نیز چنین می کنیم! اگر پدران شما چنین می کردند و شما می بینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است! رویش را بپوشید ! چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید، این یک سند حماقت است که شما هی می کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته ایم!. ».

{آسمان} در اوستا آسمَنَ Asmana آمده که به چم (سنگ) است. ریشه ی این واژه: {آسمَن} و {آسن} است که در اوستا و سانسکریتِ باستان به چم {سنگ} است، و این نشان می دهد که در گذشته های دور آسمان را همانند سنگ می پنداشته اند. به باور نگارنده واژه های « سینه و سینی» هم به انگیزه سختی و سنگ گونگی بر آمده از همین بن واژه اند.. آس در واژه های آسیاب ( سنگی که با آب کار می کند) و دستاس ( سنگی که با دست کار می کند) بجا مانده از همان ریشه است. روز بیست و هفتم هر ماه (آسمان روز) نام دارد. در آیین مزدیسنا آسمان نیز مانند زمین، سپنتا [مقدس] شمرده می شود. با اندک ژرف نگری دانسته می شود که واژه های زمین و آسمان برای ایزدانی بکار رفته که به نگهبانی سپهر و خاک گماشته شده اند. (ایزدآسمان) همراه با ایزدان خورشید و مهر و انیران از همکاران امشاسپند شهریور است.

در اساطیر ایران گزارش مهرداد بهار در بخش در باره ی آفرینش مادی می خوانیم:

«… نخست، آسمان را آفرید، روشن، آشکار، بسیار پهناور و به شکل تخم مرغی* و از خماهن** که هست گوهر الماس نَر . سر او به روشنی بیکران پیوست و آفریدگان را همه در درون آسمان بیافرید چونان دژ و بارویی که آن را هر افزاری که برای نبرد بایسته است، در میان نهاده باشد. یا بمانند خانه یی که هر چیز در آن بماند. بُن پایه ی آسمان را آنچند پهنا است که آن را درازا است ، او را آنچند درازا است که او را بالا است مانند مینُوی آسمان که اندیشمند و سخنور و کُنشمند و آگاه و افزونگر و بر گزیننده است …

او به یاری آسمان شادی را آفرید***، بدان روی برای او شادی را فراز آفرید که اکنون آمیختگی است، آفریدگان به شادی در ایستند . سپس از گوهر آسمان آب را آفرید … ( رویه 45 )

* تخم مرغی شکل بودن آسمان در اساتیر زرتشتی از باورِ بسیار کهن سرچشمه می گیرد، از سویی در کهن ترین اساتیر هندی باور بر این بود که از نیستی (که خود هستی بود!) تخم مرغی پدید آمد ، یکسال برجای بماند و سپس دو نیمه گشت ، نیمی سیمین که زمین شد، و نیمی زرین که آسمان گشت .

** {خُماهن} پهلوی xwanahan اوستا xvaena ayah بچم فلز گداخته و فروزه یی است برای آسمان، و خود گوهر آسمان است . این واژه در پارسی بگونه ی خم آهن و خماهان بکار رفته است. نویسنده ی برهان قاطع زیر واژه ی خماهان گوید:« سنگی باشد به غایت سخت و تیره رنگ ، به سرخی مایل و آن دو نوع است : نر و ماده..)

*** شاهنشاه داریوش بزرگ در سنگ نبشته ی گنجنامه در دامنه ی کوه الوند نوشته است: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری. مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی.»

اندکی پایین تر از سنگ نبشته ی داریوش، سنگ نبشته ی دیگری از خشایارشا پسر داریوش است که باز نوشته است:

« خدای بزرگ است اهورامزدا، که بزرگ ‌ترین خدایان است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار. من خشایارشا، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای مردم بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.

Image result for ‫گنجنامه همدان‬‎

سنگ نبشته ی شاهنشاه داریوش در بالا و سنگ نبشته ی خشایارشاه در پایین بر دامنه ی کوه الوند

جشن بهمنگان

جشن بهمنگان

هومر آبرامیان

2.jpg

بهمن نام یکی پرتوهای شش گانه ی دادار آفریدگار است که همراه با دیگر پرتوهای خداوندیاَمِشاسپندان گفته می شوند. برای شناخت بیخ و بُن بهمن، نخست باید به سراغ امشاسپندان رفت و این پرتوهای ورجاوندِ هفتگانه را شناخت.

اَمشاسپند: در اوستای نو (اَمشَ سپِنتَ Amesha Spenta  ] و در پهلوی اَمِشَ سپَند  یا اَمَهر سپَند یک واژه ی سه  بهری از زبان اوستایی است. بهر نخست آن  « اَ »  که نشان نایی است مانند: [بی] و [بدون].

بهر دوم:  مِشَmesha   از ریشه ی مَر بچم مُردن.  بهر سوم سِپنتَ Spenta به چِم ستودنی – ورجاوند.

همکرد این سه بهر می شود: ورجاوندِ جاودانه. که برنام مهین ایزدان یا گروه مینُویان در دین مزدا پرستی است.

نه تنها در گرامی نامه ی اوستا، ونکه در همه ی دیگر نامه های پهلوی از این باشندگان مینُوی که پاسداران جهان گیتی و مینُو هستند پیاپی یاد شده است . والاترین خویشکاری آنها نگاهبانی آفریدگان و نمایش نمودهای گوناگون منش اهوره مزداست

شمار امشاسپندان شش تاست که با خود هُرمَزد [خداوند جان و خرد] که در بالای همه جاگرفته شماره ی رازگونه ی هفت را پدید می آورند. پی آیی این ورجاوندان هفتگانه چنین است:

1 –  سِپند مینُو، [مینوی ورجاوند] . درگاهان، برترین فروزه ی آفریدگار جهانِ نیکی است،  ولی در اوستای نو سپِنتَ مَینیو Spenta  Mainyu  همپایه ی با اهورَه مزدا شده و گاه به جای آن می آید. اَنگرَمَینیو [اهریمن یا مینوی ستیهنده) همِستار اوست، داستان نبرد دیرپای «سپَند مینو» و «انگرَ مینو» و دستیاران و کارگزارانشان، گرانیگاه فرهنگ ایران، و بیخ و بن هستی شناسی ایرانی است. اشو زرتشت ورجاوند در سرود سی ام  یسنا در باره ی این دو مینُوی آغازین چنین می سراید:

1/30

اینک سخن می دارم،

برای شما ای خواستاران ،

و برای شما ای دانایان،

از دونهاده ی بزرگ.

و می ستایم،

اهورا و اندیشه ی نیک را ،

و دانش نیک و آیین راستی را،

تا فروغ روشنایی را در یابید ،

و به رسای و شادمانی برسید.

2/30

پس،

بهترن گفته ها را بشنوید،

و با اندیشه ی روشن بنگرید،

و هریک از شما برای خویشتن،

از این دو راه یکی را برگزینید،

و پیش از رویدادِ بزرگ،

هر یک بدرستی آگاه شوید ،

و این آیین را بیاموزید و بگسترانید.

3/30

اینک،

آن دو مینوی همزاد که در آغاز ،

در اندیشه و انگار پدیدار شدند،

یکی نیکی را می نماید و آن دیگری بدی را

و از این دو

دانا راستی را بر می گزیند و نه نادان.

 4/30

و آنگاه ،

که در آغاز ،

آن دو مینو بهم رسیدند،

زندگی و نازندگی را پدید آوردند.

و تا پایان هستی چنین باشد که

بدترین منشهااز آن پیروان دروغ ،

و بهترین منشها از آن پیروان راستی خواهد بود .

5/30

از این دو مینو ،

پیرو دروغ بدترین کردارها را بر می گزیند،

و آنکه پاکترین اندیشه ها را دارد،

وآراسته به فروغ پایدار است ،

و آنکه با باور استوار و کردار درست،

مزدا اهورا را خشنود می سازد،

راستی را.

5/30

از آن دو،

کژ اندیشان راستی را بر نمی گزینند،

زیرا هنگامی که دو دلند،

فریب بر آنها فراز آید،

از این رو،

به بدترین اندیشه ها می گرایند،

و به سوی خشم می شتابند،

و زندگی مردمان را به تباهی می کشانند.

 

در اوستای نو، گاه بجای سپند مینو، «هُرمَزد» یا «اهورا مزدا» و گاه «ایزد سروش» آمده است.

2 – بَهمن. در اوستا وهومَنَه Vohu manah یا وُهومنَنگه،  و گاه  وَهیشت منَ،  در پهلوی وَهمَن به چمِ: منش خوب یا نهاد نیک و بهترین منش.   در گاهان، یکی از فروزه های مزدا اَهورَه، و در اوستای نو یکی از امشاسپندان و نماد اندیشه ی نیک و خرد و دانایی آفریدگار به شمار می رود.

بهمن آدمی را از دانش و بینش و منش نیک بهره مند، و او را با خواست آفریدگار همساز می سازد. اوست که زرتشت را هنگام زادن، از دستبرد اهریمن و دیوان پاسداشت و روان زرتشت را در خواب به بارگاه اهورایی رهنمون شد. اوست که در روز پسین کردار مردمان را می سنجند و هُرمَزد ارزش کار مردمان را به یاری و میانجی او در می یابد.

در دیگر بخشهای اوستا، اَهورَه مزدا به دستیاری بهمن جهان را می آفریند، بهمن است که نیکوکاران و اَشَوَنان [راستکرداران] را به بهشت رهنمون می شود. ایزدان ماه و گوش و رام از همکاران و یاران بهمن،  و « اَکَ مَنَ » یا « اَکَ مَنَنگَه» از کماله دیوان ( دیوان بزرگ و مهین کارگزاران انگرمینیو) همِستار(دشمن) اوست.

خویشکاری بهمن در جهان اَستومند، پرورش و نگاهداری همه ی جانوران سودمند است . خروس که سپیده دم به بانگ خویش، مردمان را از خواب بر می انگیزد و به نیایش و کار و زندگی فرا می خواند، و نیز جامه سپید و گل یاسمنِ سپید ویژه ی امشاسپند بهمن اند . دومین روز ماه، و یازدهمین ماه سال را بنام این امشاسپند نامیده اند.

بهمنگان جشنی است که در بهمن روز از ماه بهمن [دوم بهمن ماه] بر گزار می شود. ابوریحان بیرونی آن را بهمنجه خوانده و در باره ی آن نوشته است:

              « بهمنجه، بهمن روزی است از بهمن ماه و بدین روز بهمن سپید (1) به شیر خالص پاک خورند و گویند حفظ آید مردم را و فرامُشتی برود. و اما به خراسان مهمانی کنند بر دیگی که اندر او از هر دانه ی خوردنی که خورند ، کنند و گوشت هر جانوری و حیوانی  که حلالند و آنچه  اندر آن وقت اندر بقعه یافته شود و از تره و نبات.»

  • بهمن سپید بیخی است سپید رنگ یا سرخ رنگ مانند زردک ( بهمن سرخ و بهمن زرد)، نام فرانسوی آن (بِهِنBehen نیز از همین ریشه ی پارسی است . ( دانشنامه مزدیسنا- دکتر جهانگیر اوشیدری)

اسدی نیز در باره ی این جشن نوشته است:

          « بهمنجه رسم عجم است . چون دو روز از ماه بهمن گذشته بودی، بهمنجه کردندی و این عیدی بودی و طعام پختندی و بهمن سرخ و بهمن زرد  بر سر کاسه ها بر افشاندی.»

فرخی سیستانی در باره ی جشن بهمنجه سروده است:

فرّخش باد و خداوندش فرخنده کناد     عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

انوری نیز از این شاد روز ایرانی یاد کرده . گفته است:

اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی     روز بهمنجه ، یعنی دوم بهمن ماه

3- اُردیبهشت، در اوستا  اَشَه وَهیشتَ Asha vahishta در پهلوی اشاوَهیشت . در گاهان اردیبشهت بیشتر بگونه ی اَشَه آمده و یکی از فروزه ها یا پرتوهای اهوره مزداست. اهوره مزدا او را از نیروی خِرَد خویش آفریده است . اردیبهشت نگاهبان مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزارهای او بسر می برند.  به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش، گیاهان را نیروی رویش و بالش بخشید .

در یشتها، اردیبهشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشمِ خونین درفش، و از میان برنده ی بیماری و مرگ، و جادوان و خرفستران است. در ویسپرد می خوانیم که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است ، به دستیاری اردیبهشت نیروی زایش و بالش و افزایش می بخشد.

در ادب پهلوی هُرمَزد با بهمن و اردیبهشت به همپرسگی می نشیند، اردیبهسشت است که آتش را می پاید. از میان کُماله دیوان ( دیوان بزرگ و مهین کارگزاران انگرمینیو) « ایندر» که به نوشته ی بندهشن دیو فریفتار و گمراه کننده است، همستار(=دشمن) اردیبهشت است .

در بندهشن می خوانیم:

            « اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روانِ دروندان  را اندر دوزخ ، بیش از گناهی که ایشان را هست، پاد افره کنند و دیوان را از ایشان باز دارد.»

باز در همانجا آمده است:

            « اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است . آن که آتش را  رامش بخشد، یا بیازارد، آن گاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.»

ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران و همکاران اَمشاسپند اردیبهشت اند. سومین یَشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش  این امشاسپند، و دومین ماهِ سال، و سومین روز ماه به نام اوست، و به نوشته ی بندهشن گل مرزنگوش ویژه ی اوست . نیایش شناخته شده ی (اَشِم وُهو) را نیز نماز اَشَه می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.

اوستا شناسان چم اردیبهشت یا «اشا» را:  هنجار هستی – ریتم کیهانی –  نیروی پیشرفت دهنده ی جهان –  بهترین راستی –  نیروی سامان بخش جهان – سامان سپهر- دستور جاودانه ی آفرینش – دادگری… و جز اینها دانسته اند.

اشا در میان امشاسپندان در پایگاهی پایین تر از بهمن جاگرفته و نگاهبان آتش است. یشت سوم یا اردیبهشت یشت ، دومین ماه، و سومین روز از هرماه بنام او و سومین روز از ماه اردیبهشت جشن اردیبهشتگان است. اردیبهشت از پرتوهای نرینه، و نماد پدرخدایی اهوره مزداست.

4- شهریور ( در اوستا خشَثرَ وَئیِریَه Khshathra vairya در پهلوی شَهروَر ، از ریشه  خشَی Khshai به چم:  توانمندی آرمانی – آرمانشهر- فرمانروایی بر خویشتن –  پادشاهی خداوندی –  فرمانروایی اندیشه –  نیروی خواست و کوشش –  کشور بر گزیده ی اهورایی – نیروی سروری –  نیروی هماهنگی  و جز اینها برگردان شده است.

در گاهان یکی از فروزه های مزدا اهورَه و در اوستای نو ، نام یکی از امشاسپندان است که در جهان مینُوی نماد شهریاری و فرّ و فرمانروایی اهوره مزدا و در جهان اَستومَند نگاهبان توپالها[فلزات] و پاسدار فرّ، و پیروزی شهریاران دادگر، و یاور بینوایان و دستگیر مستمندان است. او را مینوی مهربانی و جوانمردی هم خوانده اند .

شهریور در گروه سه گانه ی امشاسندان نرینه ( بهمن، اردیبهشت، شهریور) است که نماد پدر خدایی اهورا مزدا به شمار می آیند.

در گاهان آمده است که اهوره مزدا پاداش و پاد افره واپسین را به میانجی شهریور به مردمان می دهد.

ایزدان «مهر» ، «خورشید،  «آسمان»، «انیران، «سَوکَ»،  «اردویسور آناهیتا»، «هوم»، و «اَپم نَپات» از یاران شهریور و «سَورو» کُماله دیو،  نماد پادشاهی بد و آشوب و مستی، همِستار بزرگ اوست . چهارمین روز ماه و ششمین ماه سال  را به نام این امشاسپند می خوانند.  سپرغم( ریحان) گیاه ویژه ی اوست.

5 – اسفند: در گرامی نامه ی اوستا سپِنتَ آرمیتی Spenta armaiti در پهلوی سپندارمَت یا سپندارمَد در پارسی امروز سپندارمذ و اسفندارمذ یا اسفند .

بهر نخست این واژه سپنتَ به چم: افزاینده – ستودنی- ورجاوند… و  بهر دوم آرَمیتی بچم: آرامش –  هماهنگی – مهربانی – درست اندیشی – تراز منشی – مهر به هستی –  مهر جهانی –  فروتنی – خرد ستوده و آرامش- اندیشه و از خود گذشتگی و بردباری و سازگاری و فروتنی  است.

درگاهان، بیشتر پاره ی دوم آن « آرمَیتی» به تنهایی آمده و یکی از فروزه های اَهورَه مزداست، ولی در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان (اسفند، خرداد، اَمُرداد) – جای دارد و از نمادهای مادرخدایی اَهورَه مزدا به شمار می آید. این امشاسپند بانو در جهان مینُو نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهورا مزدا،  و در جهان اَستومند، نگاهبان زمین، و پاکی و باروری و سرسبزی آن است.  او دختر اهوره مزداست و ایزد بانوان آبان[اردویسورآناهیتا] و «دین» و «اَشَی» از همکاران اوهستند، و یکی از کُماله دیوان بنام«ترومَیتی» که دیو نا خشنودی و خیره سری است، همِستار اوست.

  در گاهان از  سپِنتَ آرمَیتی چون نیروی پرورش دهنده ی آفریدگان یاد می شود،  بدستیاری اوست که مردم رامش و فزونی می یابند . مزدا اهوره او را آفریده است تا رَمه ها را  مرغزارهای سر سبز و خرم بخشد. در اوستای نو ، او دارنده ی ده هزار داروی درمان بخش  است و نام او ( بویژه در وندیداد) بیشتر همپایه ی زمین است . دکتر مهرداد بهار نوشته است :

      « در وداها aramati آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند . مولتن بر این گمان است که این نام در اصل ara-mata بوده است که به معنی مادر زمین است . ا.چ. گری گمان می کند که در اساطیر ایرانی « اَرَمَتی» همسر خدای آسمان بوده که برابر آن در وداها daya prthvi است و سپس چون هرمزد خدای بزرگ شده است، این استوره در ادبیات پس از زرتشت به صورت دختر هرمزد در آمده است . »

موسس خورناسی نوشته است:

       « واژه ی ساندارامِت به معنی اندرون زمین  در زبان ارمنی ، چهره یی از سپندارمذ است» (تاریخ ارمنستان، برگردن گ. نعلبندیان ، نشریات دانشگاه یران/ 1984 رویه های 322-23)

اسفند از پرتوهای مادینه ی اهورا مزدا و همراه با «خرداد» و «اَمُرداد» نماد مادر خدایی اَهورَه مزدا، و سرپرست زمین است. پنجمین روز هر ماه، و دوازدهمین ماه سال بنام اوست،  روز پنجم اسفند جشن اسفندگان و گل بیدمشک ویژه ی اوست.

6 – خرداد در گرامی نامه ی اوستا  هَه اوروَتات Haurvatat  در پهلوی خُردات یا هُرداد . در گاهان ، یکی از فروزه های مزدا اهورَه  و در اوستای نو یکی از امشاسپندان و نُماد رسایی آفریدگار است که با سپَندار مَذ و اَمُرداد گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان را پدید می آورند، گروهی که نمایشگر سرشت مادر خدایی اهوره مزدا دانسته می شوند. نام این امشاسپند بانو همواره همراه با امشاسپند بانو اَمُرداد می آید. نگاهبانی آب در جهان اَستومَند بدست اوست.  چهارمین یشت از یشت های بیست و یک گانه ی اوستا ویژه ی ستایش و نیایش خرداد، سومین ماهِ سال،  و ششمین روز از هر ماه به نام او، و ششم خرداد ماه شاد روز بزرگ خردادگان برگزار می شود.

ایزد تِشتر، فروردین، وباد از همکاران او هستند و تَوروی ( در پهلوی « تاریچ» یا «تریز») یکی از کُماله دیوان همِستار اوست.  گل سوسن را ویژه ی اَمشاسپند خرداد دانسته اند.

در بندهشن در باره ی این امشاسپند بانو می خوانیم:

         « ششم از مینویان، خرداد است، او از آفرینش گیتی، آب را به خویش پذیرفت. به یاری و همکاری وی تیر و باد و فروردین داده شدند که تیر، تِشتَر است که در (دوران) اهریمنی آن آب را به یاری فروردین که فَرَوَهَرِ پرهیزگاران است ، ستاند، به مینُویی به باد بسپارد. باد آن را به نیکویی به کشورها راهبر شود ، بگذارند به افزار  ابر با همکاران بباراند. ( اوستا – پوشنه ی دوم رویه 973)

7 –   اَمُرداد در گرامی نامه ی اوستا اَمِرِه تات Ameretat در پهلوی اَمُردات یا امُرداد که امروزه  به نادرست مُرداد می گوییم. آرش این واژه را: [گزند ناپذیری – نامیرایی – بی مرگی – رستگاری و جاودانگی] دانسته اند.

اَمُرداد  در گاهان یکی از فروزه های مزدا اهوراست، ولی در اوستای نو به چهره ی امشاسپند بانویی پیکر یافته و همواره در کنار و همراه امشاسپند بانو خرداد است. اَمُرداد در جهان مینُوی نماینده ی پایداری و جاودانگی اهوره مزدا، و در جهان اَستومند، نگاهبان گیاهان و خوردنیهاست.

چنانچه پیشتر نیز گفته شد، امشاسپند بانوان اُمرداد و خرداد و سپندارمذ، نماد مادر خدایی اهوره مزدا هستند.

پنجمین ماه سال، و هفتمین روز هر ماه به نام او، و روز هفتم اَمُرداد ماه جشن اَمردادگان است.  گل «چمبک» ( گلی است زرد رنگ و خوش بو که آن را  زنبق نیز می گویند) . ایزدان رَشن و ارشتات و زامیاد(زمین) از همکاران امشاسپند بانو امرداد و  زَریچ ( دیو گرسنگی) یکی از کُماله دیوان همِستار اوست.

در بندهشن در باره ی این امشاسپند بانو آمده است: « اَمُرداد بی مرگ سرور گیاهان به شمار است ، زیرا او را به گیتی گیاه خویش است . گیاهان را رویاند و رَمه ی گوسپندان را افزاید ، زیرا همه ی دامها از او خورند و زیست کنند . به فرشکرد سوشیانت و نوسازی جهان نیز اَنوش از اَمُرداد آرایند . اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازاد ، آن گاه اَمُرداد از او آسوده یا آزرده بود.»

در یشت دوم که {هفتن یشت کوچک} نام دارد اهورا مزدا و امشاسپندان بدین گونه ستوده شده اند:

 

اَهورَه مزدای رایومند فَرِّه مَند را ،

          اَمِشاسپندان را،

           بهمن را،

          آشتی پیروز را که دیده بانِ دیگر آفریدگان است،

           دانشِ سرشتی مَزدا آفریده را.

           دانشِ آموزشی مزدا آفریده را .

 

اَردیبهشت زیباتر را،

           نماز نیرومندِ مزدا آفریده « اَیریَمَن ایشیَه» را،

          « سَوک» ی نیک فراخ دیدگاه مزدا آفریده ی اَشَوَن را،

شهریور را.

           فلز گداخته را.

           مهربانی و جوانمردیِ اندوهگسار درویشان را.

سپَندارمَذِ نیک را،

          راتایِ نیک فراخ دیدگاهِ مزدا آفریده ی اَشَوَن را،

خُرداد رَد را،

           یایریه هوشیتی را،

          {ایزدان} سال ،رَدِان اَشَوَنی را،

اَمُردادِ رَد را…

           گلۀ پرواری و کشتزار گندم سود بخش را …

          می ستاییم.  (بهمن یشت کوچک برگردان جلیل دوستخواه )

بهمن [= نیک منشی] نخستین آفریده اهورامزداست. در داستان آفرینش ایرانی می خوانیم:

          «… هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش ، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخشِ همه و افزونگر و نگران همه شد. نخستین آفرینشی را که خودی بخشید { نیکو روشی } بود آن مینُو که چون آفرینش را اندیشید، بدان تن خویش را نیکو بکرد…»

                                                                             (اساتیر ایران بکوشش مهرداد بهار – رویه 34)

بهمن آدمی را از خِرد و کاردانی بهره می بخشد و او را از ژاژگویی و هرزه سرایی باز می دارد.  خروس که در سپیده دم با بانگ خویش دیو تاریکی را می راند و مردم را به  برخاستن و کار و کوشش در راستای بهسازی و نوسازی جهان بر می انگیزد از همکاران نزدیک بهمن است، از این رو از مرغکان سپنتا( مقدس) شمرده می شود.

پس از یورش تازیان بیابانگردِ فرهنگ سوز، بسیاری از جشن ها و شاد روزهای ایرانی از میان رفتند و سوگواری و سینه زنی و قمه زنی و اندوه پراکنی در مرگ بزرگترین دشمنان میهن  برجای آنها نشستند، با اینهمه هنوز هم نشانه هایی از چگونگی برگزاری  بهمنگان را در نوشته های فرزانگانی مانند اسدی توسی  – ابو ریحان بیرونی  و منوچهری داریم.  آنچه که از این نوشته ها دانسته می شود این است که این شاد روز خُجسته، در گرامیداشت همه ی جانوران سود رسان و پیروی از خرد و اندیشه و گفتار و کردار نیک برگزار می شود.  پوشیدن جامه های سپید در جشن بهمنگان، بگونه ی نمادین نشان بیزاری از هرگونه آلودگی و نا پاکی است، در این روز با پوشیدن رختِ سپید و در دست داشتن گلهای یاسمن سپید به دیدار دوستان و خویشان و همسایگان می روند و اگر تنشی در میان بوده باشد با مهر و آشتی از میان بر می دارند.

جشن بهمنگان بر همه ی آزاده زنان و بزرگ مردان ایرانی خجسته باد .

C:\Users\Al\Desktop\4649_541.gif

اوستا، گرامی ترین نامه ی ایرانی

اوستا، گرای ترین نامه ی ایرانی

«هومر آبرامیان»

C:\Users\Al\Desktop\download (1).jpg

یکی از کهنترین نوشته های ایرانی که از روزگاران بسیار کهن برای ما بجای مانده ، گرامی نامه ی اوستا است. این نامه ی دینی در روزگار باستان ارزش یک دانشنامه کلان را داشته و دارای بیست و یک نسک بوده است.

بسیاری از کارنامه نویسان و اوستا شناسان بر این باورند که در یورش اسکندر، اوستا و بسیاری دیگر از نامه های کهن ایرانی از میان رفتند. پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی، شیرازه ی کارهای کشور از هم پاشیده شد.

در روزگار سلوکیان کسی در اندیشه گرد آوری باز مانده های اوستا نبود، ولی با روی کار آمدن اشکانیان که از تبارهای نژاده ی ایران بودند، اندیشه ی رویکرد به ارزشهای فرهنگ ایرانشهری بار دیگر نیرو گرفت.

بلاش یکم شاهنشاه اشکانی فرمان داد نوشته های پراکنده ی اوستا از کران تا کران کشور گرد آوَرند، این آغازی خُجسته بود ولی به فرجام نرسید. دستِ زور آور روزگار، کار باز نویسی اوستا را به ساسانیان واگذاشت.

اردشیر پاپکان بنیاد گذار شاهنشاهی ساسانی « تَنسر Tansar» که «هیربدان هیربد» آن روزگار بود را به سامان بخشی اوستا گمارد، شاپور یکم جانشین اردشیر کار پدر را پی گرفت و هیربدان و فرزانگان ایرانی توانستند در پی کار و کوشش بسیار، این گرامی ترین یادگار نیاکان فَرمَند خود را گرد آوَرَند و به همان شیوه ی کهن در بیست و یک نسک باز نویسند و در سه بخش کلان بدینگونه ازهم جدا کنند:

نسک‌های گاسانیک در دانش و کار مینُوی.

نسک‌های داتیک در دانش و کار جهانی.

نسک‌های هاتک مانسریک در آگاهی از کردارهای میانِ جهانِ مینُوی و جهانِ خاکی

اوستای کنونی در بخش های زیر گرد آوری شده است:

 

1 یسنَه یا یسنا.

این نام از ریشه ی یز Yaz و در زبان اوستایی به چم پرستش و از نامها کهن ایرانی برای دختران است، واژه ی یشتن Yashtan در زبان پهلوی و جشن در زبان پارسی برآمده از همین یسناست.

اَهورَه مَزدای اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می ستاییم.

اَمشاسپَندان ، شهریارانِ نیک خواه را می ستاییم.

سراسر هستی اَشَوَنِ مینُوی و اَستومَند را می ستاییم .

آن اندیشه و گفتار و کرداری را می ورزیم که بهترین کُنشهای هر دو جهان است.

از پی پاداش پسین، بهترین کُنش را همی گوییم به دانایان و نا دانان، به شهریاران و شهروندان که جهان را آباد کنند و رامِش بخشند.

براستی شهریاری را از آنِ کسی شمریم و از آن کسی دانیم و برای کسی خواستاریم که بهتر شهریاری کند…

آنچه را که هر مرد یا زنی دانست که درست و نیک است ، بر اوست که خود بکار بندد و دیگران را نیز بیگاهاند تا آن را – آنچنان که هست بکار بندند. (یسنا هات ۳۵)

 

2- گاهان یا گاتها سرودهای وخشوربزگوار ایرانی، اشو زرتشت ورجاوند در دل یسنا جا داده شده اند:

۱/۳۰

اینک سخن می دارم ،

برای شما ای خواستاران،

و برای شما ای دانایان،

از دو نهاده ی بزرگ .

و می ستایم ،

اهورا و اندیشه ی نیک را،

و دانش نیک و آیین راستی را ،

تا فروغ و روشنایی را دریابید،

و به رسایی و شادمانی رسید .

۲/۳۰

پس،

بهترین گفته ها را به گوش بشنوید،

و با اندیشه ی روشن بنگرید،

و هر یک از شما برای خویشتن،

یکی از این دو راه را بر گزینید،

و پیش از رویداد بزرگ،

هر یک بدرستی آگاه شوید،

و این آیین را بیاموزید و بگسترانید .

۳/۳۰

اینک،

آن دو مینوی همزاد که در آغاز،

در اندیشه و انگار پدیدار شدند،

یکی نیکی را می نماید و آن دیگری بدی را،

و از این دو

دانا راستی و درستی را بر می گزیند نه نادان!

۴/۳۰

و آنگاه،

که در آغاز،

آن دو مینو به هم رسیدند،

زندگی و نا زندگی را پدید آوردند.

و تا پایان هستی چنین باشد که،

بدترین منش ها از آن پیروان دروغ ،

و بهترین منش ها از آن پیروان راستی خواهد بود .

۵/۳۰

از این دو مینو،

پیرو دروغ بدترین کردارها را بر می گزیند ،

و آنکه پاکترین اندیشه ها را دارد،

و آراسته به فروغ پایدار است،

و آن که با باور استوار و کردار درست،

مزدا اهورا را خشنود می سازد ، راستی را.

۶/۳۰

از آن دو،

کژ اندیشان راستی را برنمی گزینند،

زیرا هنگامی که دو دلند ،

فریب بر آنها فراز آید،

و از این رو ،

به بدترین اندیشه ها می گرایند ،

و به سوی خشم می شتابند،

و زندگی مردمان را به تباهی می کشانند

۷/۳۰

و به آنکه راه نیک بر می گزیند،

توانایی مینویی و اندیشه ی نیک و راستی فرا رسد .

و پارسایی به کالبد او پایداری و استواری بخشد. ( نمونه ای از سرودهای اشو زرتشت ورجاوند)

 

3 یشت ها

واژه ی یَشت با یَسن هم ریشه، و چم آن نیزهمان پرستش و نیایش است. در این بخش از گرامی نامه ی اوستا ایزدان کهن ایرانی مانند مهر، ناهید، تیشتر و دیگر ایزدان بلند پایه ستوده شده اند:

اهوره مزدا به سپیتمان زَرتُشت گفت:

ای سِیتمان!

بدان هنگام که من مِهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگیِ ستایش، و برازندگیِ نیایش، برابر با خود- که اَهورَه مَزدایم – بیافریدم.

ای سِپیتمان!

مبادا که پَیمان بشکنی: نه آن پَیمان که با یک دُروند بسته یی و نه آن پَیمان که با یک اَشَوَن بسته یی، چه، پَیمان با هردوان دُرُست است، خواه با دُروند، خواه با اَشَوَن.

ای مِهر!

از تُست که خانه های سترُگ، از زنان برازنده و بالشهای پهن و بِسترهای گسترده و گردونه های سزاورا بر خوردار است..

ای مِهر!

به ستایش ما گوش فرا ده، و خواهش ما را بر آور…

ای تواناتر!

به پایداری پَیمانی که بسته شد، ما را کامیابی بخش. آنچه را که از تو خواستاریم به ما ارزانی دار:

توانگری، زور، پیروزی، خرمی، بهروزی، دادگری، نیک نامی، آسایش روان، توانِ شناخت، دانش مینُوی، پیروزی اَهورَه آفریده، برتریِ پیروزمندی که بهترین اَشَه باشد..

تویی نگاهبان خانمان.

تویی نگهدار کسی که دروغ نگوید.

تویی پاسدار دودمان و پشتیبان آنان که دروغ کار نبرند.

آری، در پرتو سروری همچون تویی، من بهترین همنشینی و پیروزی اهوره آفریده را بدست آورم.

 

4 ویسپِرَد Visperad

گزارش گاهنبارهای شش گانه و نمازهای وابسته به آن است. این نسک ۲۳ کرده یا بخش دارد. در ویسپرَد از ایزدان جهان مینُوی، از آسمان و هرچه در آن است، و زمین با هر چه که بر اوست نام برده شده و هر یک بزیبایی ستوده شده اند.

افزون بر ستایش ایزدان مینُوی و آفریدگان نیک گیتی، همه ی جشنهای دینی و هنگام ستایش و نماز، از بامداد و نیمروز و شب بر شمرده شده اند:

با این زَور( پیشکشهای آبکی مانند شیر) و بَرسَم ( گونه ای از شاخه ی تازه بریده از درخت) (خواستار ستایشم جهان باروَرِ اَشَوَن، ردِ( سرور- موبد موبدان) اَشَوَنی را که فرزندانی می زاید.

با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایشم همه ی ردان را: آنان که اَهورَه مَزدا به زَرتُشت آگاهی داد که به آین بهترین اَشَه سزاوار ستایش و نیایشند.

با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایشم سرزمین اهوراییِ اَشَوَن و زَرَتُشتُومِ اهورایی اَشَوَن، رد ِ اَشَوَنی را.

با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایشم هَدیشِ(خانه-کاخ – خانمان و ایزد نگهبان خانمان) دارنده ی کشتزار را که به چارپای خوب کُنش، چراگاه بخشد و اَشَوَن مرد را که چارپای پَروَرَد

 

5 وندیداد، با گویش درست ترِ وی- دی- داد که از واژه ی اوستایی وی دَئِوَ دات به چم همِستار، یا هماورد دیو پلیدی است. در وندیداد بیشتر به فرمانهای این بکن آن نکن، و جستارهای بهداشتی و آیینی پرداخته شده است:

اَهریمنِ مرگ آفرین، سالار دیوان از سرزمین اَپاختر، از سرزمینهایِ اَپاختر پیش تاخت.

اهریمنِ مرگ آفرینِ نیرنگباز تبهکار چنین گفت:

ای دروج!

به سوی زَرتُشتِ اَشَوَن بتاز و او را تباه کن.

دروج و «بویتی» و «مَرِشَونَ» – آن سجِ نهان روان، آن دوزخ زاده – تاخت کنان بیامدند.

زرتشت « اَهونَ وُیریَه …» را به بانگ بلند برخواند:

پس آنگاه نیایشی دیگر برخواند، آبهای نیک رود «داییتا»ی نیک را بستودو به پیروی از «دادِ» مزدا پرستان خستو شد .

دروج و « بویتی» و «مَرِشَونَ» – آن سج روان، آن دوزخ زاده- هراسان رو در گریز نهادند.

دروج نیرنگ باز ، اهریمن را چنین گفت:

ای اهریمن تباهکار!

«فَرِّ» زرتشت چنان بزرگ است که من کُشتن وی را هیچ راهی نمی یابم.

زَرتُشت در نهاد خویش دیوان و « دُروندان» تبهکار را دید و با خود اندیشید:

آنان کُشتن مرا به هم سخنی نشسته اند.

زَرتُشت از جای برخاست و بی هیچ لرزشی از بیم اهریمن، و دشواری چیستانهای بد خواهانه ی او، سنگی همچند خانه یی – را که از آفریدگار اَهورَه مَزدا گرفته بود، در دستهای خویش به چرخش در آورد..

اهریمن پرسید:

تو که بر فراز کوهی در کرانه ی رود «دَرِجا» در خانه ی «پوروشَسب» ایستاده یی این سنگ را از کجای این زمین پهناور ِگوی سان * دورکرانه بر گرفته و برای چه آن را به چرخش در آورده ای؟

زَرتُشت به اهریمن پاسخ داد:

ای اهریمن تباهکار!

من آفرینش دیو را فرو کوبم.

من « نَسوی» دیو آفریده را فرو کوبم.

من پَری « خَنَثَی تی » دیو آفریده را فرو کوبم.

تا بدان هنگام که سوشیانت پیروز و دیو افکن، از دریای کیانسیه، از سرزمین نیمروز، از سرزمینهای نیمروز، پا به پهنه ی زندگی بگذارد.

اهریمن نیرنگ باز ، آفریدگار جهان بدی دیگر باره بدو گفت:

ای زَرتُشت اَشَوَن

آفریدگان مرا نابود مکن!

تو پسر پوروشَسبی و از مادر خویش زاده شده یی

از دین نیکِ مزدا پرستان روی برتاب تا از آن کامروایی که آن کُشنده ی مردمان- فرمانروای جهان- از آن برخوردار بود بهره مند شوی (فرازی از فرگرد نوزدهم )

* پسوند «گوی سان» برای زمین در خور نگرش است. نویسندگان وندیداد از کجا می دانستند که زمین گوی سان است؟

 

6 – خرده اوستا

این نسک جوانترین بخش اوستا و گُزیده ی بخش هایی از یشت ها و یسنا و نمازها و نیایش های کوتاه روزانه و سرودهای آیینی و سرودهایی در باره ی در گذشتگان است .

کهن ‌ترین دست ‌نویس اوستا، اکنون در کپنهاک پایتخت دانمارک نگهداری می شود که در سال ۱۳۲۵ زایشی نوشته شده است، این دست نویس را وسترگارد Westerguardخاورشناس سرشناس دانمارکی از ایران به اروپا برد.

واژه ی «اوستا» از پیشوند «اَ»، و صفت مفعولی «ویسته» از مصدر «وید» یا « وَید» ( در پهلوی «وینداتَن») به معنی شناختن، دانستن، یافت شدن ، پدیدار آمدن، که با واژه ی « ودا» (=وید) نام کهنترین کتاب دینی هندوان هم ریشه است. « دکتر جلیل دوستخواه »

واژه ی « اوستا» به چم : « سخن سربسته – گوهر نهفته- راز نهانی – سخن آسمانی- راز درونی و بالاتر از فهم نارسای جهانیان است». « دکتر علی اکبر جعفری»

C:\Users\Al\Desktop\4649_541.gif

اوستا در کنار شاهنامه دل ایرانیان را گرم نگهمیدارد

 انجمن جهانی زرتشتیان

آماج از تشکيل انجمن جهانی زرتشتيان

گفتگوی سردبير پيک مهر با  دکتر آبتين ساسانفر

پيک مهر: فرزانه دکتر آبتين ساسانفر با درود به شما و با نوی گرامی که با پيک مهر نيز همکاری داريد،

 خواهشمندم برای همکيشان و کسانيکه به فرهنگ ايرانی علاقمند هستند و راجع بهانجمن زرتشتيان پرسش هايی دارند،

 با گفتگو درباره خوانندگان ما را بيشتر آگاه نماييد

 آبتين ساسانفر: جناب دکتر شهروينی به شما که ساليان دراز در

 راه گسترش آيين زرتشت کوشش می کنيد و در راه سربلندی هموندان قدم و قلم می زنيد آفرين می گويم ،

 هر پرسشی هست بفرماييد گفتگو می کنيم

پيک مهر: در برپايی انجمن زرتشتيان چه انگيزه ای داشتيد و چه زمانی اين انديشه بوجود آمد؟

آبتين ساسانفر: انگيزه ها برای سامان دادن انجمن جهانی بسيارند. مهمترين آنها تشکيل يک مرکز فراگير است که

 زرتشتيان را با يکديگر در ارتباط قرار دهد ، نخست برای همياری به هموندان سپس برای گسترش و شناسايی آيين زرتشت.

 دراين مورد با همکيشان انجمنهای زرتشتيان در اروپا و آمريکا گفتگو کردم پس از آنکه همگان آنرا تاييد کردند از

 يازده انجمن در اروپا و استراليا و آمريکا و چند شخصيت منفرد برای نخستين نشست دعوت شد،

در نشست دوم پرسش و سپس در گردهمايی چهارم در پاريس تقريبا همه انجمنهای شناخته شده شرکت داشتند در

مدت سه روز در باره هدفهای انجمن و يک سازمان موقت گفتگو شد. برای تنظيم اساسنامه قطعی قرار شد مدت سه

 تا چهار سال مهلت داده شود که با تمام زرتشتيان جهان از جمله پارسيان تماس بيشتر گرفته شود و با مشارکت

همگی يک اساسنامه برای انجمن و مرکز فراگير زرتشتيان تنظيم شود. در نشست چهارم که در پاريس تشکيل شد

 برای اداره انجمن چند نفر سرپرست انتخاب شدند آقايان دکتر جعفری ، دکتر مهرفر ، دکتر جهانيان ،

 دکتر انوشيروانی از آمريکا آقای دکتر فرهنگ مهر رايزن از آمريکا من و همسرم بنيانگزاران از فرانسه و آقای قويدل از سوئد

نشستهای تشکيلاتی هر سال يک بار در يکی از کشورها به ميزبانی انجمن زرتشتيان آن کشور تشکيل می شود و

 سر پرستان و کارگزاران ، نشستهای سازمانی دارند و برای انجام برنامه ها طبق ضوابط و تصميماتی که گرفته

 می شود اقدام می کنند . انگيزه اصلی که مورد علاقه هموندان است ايجاد يک مرکز فراگير جهانی است که زرتشتيان را

 با هم پيوند دهد تا بتوانند با کمک به يکديگر نيازهای فردی و اجتماعی خود را تا آنجا که ممکن است برآورند،

هيچ زرتشتی خود را دورافتاده، تک و تنها حس نکند و همگی سعی کنند در سرنوشت جامعه خويش و حفظ حقوق و

احترام هموندان مشارکت داشته باشند.

جامعه زرتشتيان با صلاحيت های اخلاقی، علمی و اقتصادی که دارد در صورت همبستگی و اتحاد می تواند نيروی

 بسياری داشته باشد و کليه هدفهای خود را اجرا کند. اين مرکزيت بزرگ و فراگير به هيچ شخص و فردی وابسته نيست،

 هيئت مديره يا سرپرستان از سوی زرتشتيان در گردهمايی های سازمانی برگزيده می شوند، به تعداد آنها با پيشرفت و

 گسترش انجمن افزوده خواهد. شد تمام تصميمات بر اساس رايزنی و رای اکثريت اخذ و اجرا می شود. درباره شناسايی

بيشتر و گسترش آيين زرتشت نقش انجمن جهانی بسيار مهم است.

 بايد همه زرتشتيان دارای وحدت کلمه باشند در گفتار و کردار و توضيح عقايد خود يا برخورد با مسايل آيينی و

 اجتماعی هماهنگی کنند و کوشش شود يک مرکز قابل احترام که از سوی خود آنها تشکيل شده تقويت شود و اين هماهنگی را به

وجود آورد، زرتشتی ها چون وارث يک فرهنگ عظيم کهنسال هستند به شيوه ها و روشهای اخلاقی ويژه ای خو گرفته اند

 که بايد آنچه اصيل و در ارتباط با آيين زرتشت است درست شناخته و روشن شود و اساس آموزش برای هموندان و فرزندان آنها باشد.

 همه زرتشتيان باور دارند که تنها کتابی که از زرتشت و تعليمات او وجود دارد گاتاها، يعنی سروده های اوست که در هفده هات يا

فصل بطور معجزه آسا دست نخورده و کامل پس از هزاران حادثه مخرب برای ما بجای مانده است.

چون در زمان ساسانيان مذهب ها و عقيده های مختلف در ايران رايج شده بود از اواسط زمان اشکانيان تصميم گرفته شد

کتاب مدونی برای آيين واحد ايرانيان فراهم گردد، که از اختلافات عقايد دين جلوگيری شود و در برابر آيين مسيحيت که روز به روز

 جامعه ايرانی را مورد هجوم و تعرض قرار می داد ايستادگی کند، به اين دليل همه عقايد و مذهبهای آريايی را که در

 ايران پس از تضعيف دين زرتشت رايج شده بودند در يک کتاب به نام اوستا گردآوری کردند.

در آن کتاب که اوستای نوين نامی شود، ونديداد، يشتها و ساير بخشها وجود دارد که با آموزشهای عقلانی و فلسفی

 زرتشت مغايرت دارد و گاتاها تنها بخشی است که از زرتشت بجای مانده است. بديهی است ساير بخشهای اوستا نظير ونديداد،

 يشتها و غيره از لحاظ تاريخی و ادبی بسيار مهم هستند و جزو ميراث فرهنگ آريايی و مورد استفاده است.

در تاريخ ايران آزادی دينی جزء سنتها و اصول اجتماعی بود، ولی اين آزادی دينی با فعاليتهای ساير مذهبها که به

 آزادی اعتقاد نداشتند مورد تجاوز قرار گرفت. زمانی که اوستای نوين تدوين شد، شاپور دوم فرمان داد که از اين پس مذهب

 ايرانی بهدينی و کتاب آن اوستا است در نتيجه برای نخستين بار دين دولتی در ايران بوجود آمد در حالی که آموزشهای

 گاتاها غير از اين است، اساس و پايه آموزشهای گاتايی عبارت است از .آزاد انديشی ، پيروی از اصول خردگرايی و

شناختن نقش انسان و اثر و ارزش آن در خوشبختی و پيشرفت جامعه انسانی انديشه خواه دينی يا فلسفی باشد غير قابل کنترل است.

هرگز نمی توان انديشه کسی را تا زمانيکه ظاهر و آشکار نکند شناخت بنا براين نمی توان و نبايد آنرا تحت قيد و کنترل درآورد،

 امريست شخصی و مربوط به فرد فرد انسانها. آزادی انديشه به اين معنی است که اگر کسی انديشه يا دينی مخالف با ما

داشته باشد نبايد او را مجازات کرد، هرگز زرتشتی ها حتی هنگاميکه حکومتهای ايرانی زرتشتی دارای بزرگترين قدرت

 سياسی و ارتشی بودند کسی را به عنوان اينکه زرتشتی نيست مجازات نکردند، بنابراين هرکس بايد هردينی را که مايل است

انتخاب کند بدون اينکه بخواهند آنرا به ديگری تحميل نمايد.

تحميل دين و انديشه بزرگترين بی حرمتی به شخصيت و اصول قابل احترام انسانی است. آيين زرتشت مبتنی بر آزادی و

 گزينش آزاد است، در غير اين صورت انسان و جامعه انسانی هرگز به رشد و پيشرفت نمی رسد. رسايی و تکامل در امور

مادی و روانی جزء ذات آفرينش است و يکی ازصفات اهورا مزدا است، زرتشت در حدود سه هزار و هفتصد سال پيش ظهور

 کرده پيش از آن نيز مردم ايران دارای دين و تمدن بودند ولی تاريخ آفرينش برميگردد به ميليون ها سال گذشته در همين زمان

 کوتاه که ما تاريخ مستند و نوشته داريم در تمام زمينه ها دانش بشری رو به تکامل بوده و هر لحظه تغيير می کند و اين

 تغيير و تحول به سمت تکامل و رسايی می رود، پيشرفت و رسايی ميسر نيست مگر با کمک گرفتن از همه انديشه ها و

گفتگوی منطقی و عقلانی درباره آنها و سرانجام گزينش آزاد بهترين شيوه انديشيدن است. انديشه خود به خود قابل اجرا نيست

مگر آنکه به شکل قانون درآيد و به آن قدرت اجرايی داده شود. در آيين زرتشت نوشتن و تدوين قانون به عهده انسان واگذار شده،

 خدای زرتشت، اهورامزدا درباره خوردن، خوابيدن، پوشاک و نظافت و ساير مسائل جزيی هرگز قانونی نياورده است.

افراد انسانی در هر زمان بنا به پيشرفت امور اقتصادی و فرهنگی آنچه را لازم باشد به صورت قوانين جديد برای رفع

نيازمنديهای خود وضع و آنچه کهنه و غيرقابل اجراست نسخ می کنند. زرتشت فقط اصول کلی فلسفی و اخلاقی را

آموزش می دهند که آدمی بايد بکوشد خود را با آنها هماهنگ کند. آنها اصول و قوانين غيرقابل تغيير در جهان هستی است و

صفات اهورامزدا را نشان می دهند شماره آنها شش است. اشا، .وهومن، خشترا، آرمئيتی، هئوروتات، امرتات که در رأس

 آن سپنتا مئينيو قرار گرفته سپنتا مئينيو نماد اهورامزدا در نهاد آدمی است که رقيب و دشمن انگره مئينيو يعنی اهريمن است.

اهورامزدا خدا و آفريننده يکتا رقيبی ندارد و چيزی جز نيکی، پاکی و راستی نيافريده، پليدی و تباهی را اهريمن می آفريند که

در نفس آدمی جای دارد و انسان است که اگر او را برگزيند بسوی فساد و تباهی می رود. زرتشت برای انسان در نظام

کائنات نقش اساسی قايل است زيرا به دو .جهان مادی و معنوی باور دارد و در دو جهان عنصر انسانی می تواند

عامل تغيير دهنده و گرداننده باشد .درباره نقش انسان در رسيدن به تکامل و موقعيت آن در کائنات بر اساس آموزشهای

زرتشت بارها گفتگو شده که اگر لازم باشد در موقع مناسب دوباره تکرار خواهد شد آموزش درست گاتاها يکی از انگيزه ها

 و هدفهای انجمن زرتشتيان است، بد آموزی که از برداشتهای ناروا و غلط مترجمين و مفسرين گاتاها بوجود آمده،

اين آيين را با مفاهيم غير معقول و نادرست و نيز ادبيات پهلوی مانند بندهش ، ارداويرافنامه و غيره آميخته است.

 به ويژه خارجی ها و خاورشناسان در تغييرات و توضيحات خود از آيين زرتشت بسيار بی دقت و سطحی فکر میکنند.

تنها منبع آنها نوشته های يونانی است، چون نويسندگان غربی خود را وارث تمدن يونان می دانند آن نوشته ها را دربست

قبول دارند و بيشتر آنها دارای انديشه های يک بعدی هستند.، به ويژه از لحاظ فلسفی هميشه خاستگاه انديشه های فلسفی

را يونان فرض می کنند. مثلا خيال می کنند هراکليت پدر منطق تحول پذيری و دياليکتيک است در حاليکه کاملترين فلسفه

درباره تغيير و تحول در کائنات از زرتشت است با تفاوت بسيار مهمی که ديگر فلاسفه از آن غافل بوده اند،

 زرتشت باور دارد که تمام پديده های هستی دچار تغيير و تحول هستند ولی اين تغيير و تحول دارای يک

سمت و جهت اساسی بسوی تکامل و رسايی است. يعنی اين تغييرات بدون هدف نيستند. فيلسوفانی که اصل تغيير وتحول را در

 کائنات پذيرفته اند راجع به مسير آن اظهاری نکرده اند ولی زرتشت در گاتاها آموزش می دهد، انسان بايد بکوشد

 زندگی فردی خود را بهتر. تازه تر، و رسا تر کند. فردای خود را بدست خود بسازد بنابراين انسان در اين تغيير و تحول

دخالت دارد و مسير زندگی را در جهت بهبودی و نوسازی می تواند معين کند، يعنی به سرنوشت و آينده خود مسلط باشد و

 نپندارد که سرنوشت و فردای او به دست قضا و قدر است. بايد بکوشد فردای خود را به دست خود بسازد. درباره نقش انسان

در زندگی فردی و اجتماعی سراسر گاتاها انباشته از نکات فلسفی و علمی است که بايد درست فهميده شود و اين يکی از انگيزه ها و

 وظايف انجمن جهانی است که بايد در فرصتهای بيشتر درباره آنها گفتگو شود.

پيک مهر: آيا انجمن جهانی زرتشتيان در پاريس با ديگر نهادهای جهانی زرتشتيان همکاری و هم انديشی دارد؟

آبتين ساسانفر: همانطور که گفته شد هدف انجمن جهانی زرتشتيان ايجاد يک تشکيلات مرکزی و گسترده برای همبستگی  همه زرتشتيان است. تا کنون همه انجمنهای زرتشتيان که از سوی ايرانی ها تشکيل شده در اداره انجمن جهانی مشارکت دارند

ولی ارتباط با زرتشتيان هند يعنی پارسيان تابع شرايط ديگری است، نخست آنکه از لحاظ زبان و گفتگو مشکل عمده ای وجود دارد،

 آنها به زبان انگليسی صحبت می کنند و ايجاد ارتباط نزديک با زرتشتيان فارسی زبان آسان به نظر نمی رسد ديگر

 آنکه شرايط زندگی و محيط زيست آنها با زرتشتيان ايرانی کاملا متفاوت است. آنها در هندوستان دارای تمام آزاديها و احترامات قانونی هستند، بزرگترين مردان ارتشی، سياسی و اقتصادی هندوستان از ميان پارسيان ايرانی نژاد برخاسته اند،  هيچگونه قيد و بند و تهديد و تجاوری درباره آنها بعمل نيامده است ولی در ايران تا زمان ناصرالدين شاه، زرتشتيان جزيه می دادند،   به مشاغل دولتی پذيرفته نمی شده اند و در نتيجه زندگی مذهبی و اقتصادی آنها دچار دشواريهای بسيار بوده است،

به هر روی پارسيان هندوستان مسايل و مشکلات اجتماعی ايرانيان را درست درک نمی کنند چون با آن مشکلات هرگز سر ،

 کار نداشته اند. پارسيان هندوستان دو دسته اند گروهی متعصب که حتی زرتشتيان ايرانی را در جمع خود نمی پذيرند و گروهی

 آزاد منش و روشنفکر که هيج قيد و شرطی برای همکاری و همزيستی با زرتشتيان ايران ندارند و جمعيت آنها سازمان جهانی

زرتشتيان که مرکز آن در لندن است، ديگری سازمان فزانا که يک فدراسيون WZO روز به روز رو به افزايش است.

 پارسيان هندوستان دو سازمان بزرگ جهانی دارند يکی .از انجمن های زرتشتيان در کشور آمريکا است که ازسوی پارسيان

 تشکيل شده انجمن جهانی زرتشتيان که فعلا مرکز آن در پاريس است با اين سازمانهای جهانی در ارتباط است که زمينه

همکاری مشترک و شايد پيوستن کامل به يکديگر فراهم شود. در نشست چهارم آقای سامی بتياوالا با علاقه بسيار شرکت کرد و

 به انجمن کمک نمود و پيشنهاد های سازنده داد، اين ارتباط دنبال خواهد شد تا به نتيجه WZO انجمن جهانی که در پاريس

 تشکيل شده بود مسئول قطعی برسد. در اين زمينه ها نياز به زمان هست که اگر مشکلات جزيی وجود دارد در نتيجه يک

 رابطه مداوم و متکی به حسن نيت بر طرف شود و يک وحدت و صميميت در ميان باورمندان. زرتشتی در هر کجای

جهان که هستند بوجود آيد انجمن زرتشتيان فعلا در محلی فعاليت دارد که در شهر پاريس فراهم شده. ساختمانی است دارای

 سالنهايی برای سخنرانی، نمايش، برگزاری نمايشگاههای هنری، کتابخانه و کلاسهای درس و سمينار، ضمنا نيايشگاهی برای

 انجام مراسم آيينی وجود دارد. بديهی است که محل اصلی انجمن جهانی در ايران خواهد بود و از هم اکنون در اين زمينه ميان

 گروهی از زرتشتيان گفتگو می شود. تا شرايط مناسب اين کار فراهم شود .همايشها و نشست های همگانی در کشورهای گوناگون

 بعمل می آيد در آمريکای شمالی، اروپا و شايد سال آينده در کشور هندوستان .

پيک مهر: آينده انجمن جهانی زرتشتيان را چگونه پيش بينی می کنيد؟

آبتين ساسانفر: انجمن جهانی زرتشتيان يک نياز بزرگ تاريخی و فرهنگی برای ملت ايران است. افرادی که در سازمان دادن

آن دخالت داشته اند با گذشت زمان يکی پس از ديگری در می گذرند ولی آيين و انديشه اخلاقی و فلسفی که بيش از

 سی و هفت قرن پايدار است ، سرانجام روزی سرچشمه همه اصلاحات و موجب سعادت و خوشبختی جامعه انسانی خواهد شد.

وجود انجمن به افراد بستگی ندارد همه باورمندان و بويژه جوانان و نسل های آينده در ادامه و اداره آن بايد مشارکت فعال داشته باشند.

تعداد زرتشتيان در جهان به دقت سرشماری نشده ولی سازمانهای تحقيقاتی در نتيجه مطالعات و آمارگيری اظهار نظر کرده اند

که در ايران بيش از ده ميليون نفر به آيين زرتشت و مکتب فکری گاتايی علاقمند هستند. اين علاقمندی تنها يک فعاليت دينی و

مذهبی نيست خواهد بود. اين آيين از ديد و دسترس مردم ايران پنهان بوده در نتيجه بررسی ها و علاقه شديد مردم در صد سال

اخير بويژه در شرايط کنونی، اصول اين آيين روشنتر و آسانتر در دسترس بلکه يک توجه و علاقه فرهنگی و شناخت هويت

 ايرانی است، بنابراين انجمن جهانی زرتشتيان در آينده ای که دور نيست يعنی در حدود نيم قرن آينده مسلما دارای

 شکوفايی و گسترش بسيار همگان قرار گرفته و بدون تبليغات و فعاليت يک جنبش خودجوش برای آموزش آن بوجود آمده که

روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود، بنابراين مسلما انجمن جهانی زرتشتيان در سطح جهانی در آينده و بدست

نسلهای نو گسترش فراوان خواهد داشت.

پيک مهر: چگونه همکيشان و شيفتگان آيين زرتشت در جهان بايد به اين انجمن کمک برسانند؟

 آبتين ساسانفر: برای پيشبرد هدفهای انجمن باورمندان و همکيشان بايد امکانات فراوان ايجاد کنند اين امکانات عبارتست

از  دادن پول و گذاشتن وقت، هرکس باندازه توان خود بايد از لحاظ مالی به صندوق انجمن کمک برساند و از لحاظ پيشبرد

کارها صرف وقت کند. هر کس در هر شرايطی باشد می تواند به اندازه پول يک قهوه در روز که مسلما چندين فنجان آن

را مصرف می کنند و چند لحظه يا ساعتی از وقت خود را وقف انجمن کند. درآمدهای انجمن جهانی بايد بطور کلی از سوی

 انجمن های محلی زرتشتيان و افراد علاقمند تامين می گردد. در نشست چهارم در يک جلسه بيش از يکصد و چهل هزار دلار

 تعهد پرداخت شد و طبق برنامه قرار شد تا آخر امسال مبلغ قابل ملاحظه ای برای صندوق مرکزی گردآوری شود.

منابع درآمد عبارتند از:
وروديه، شهريه، دهش، درآمدهای فعاليتهای هنری، مشارکت در جشن ها و سخنرانی ها، از همه مهمتر آنست که هر

 زرتشتی و باورمند به اين آيين بايد درزمان زندگی خود در وصيت نامه اش بخشی از ماترک و اموال خود را به

 انجمن جهانی اختصاص دهد همانطور که گفته شد سازمان مالی انجمن در مدتی که از يکی دو سال بيشتر نخواهد بود

با افراد سرشناس تکميل می شود و برای عموم هموندان نام و نشان اعضای هيئت امنای مالی و مقررات آن اعلام خواهد شد

 که هر کس بنا به ميل و و ظيفه خود به کمکهای مالی اقدام کند و در وصيت نامه ميزان و مقدار دهش و اختصاص آنها بر

 حسب نيت وصيت کننده قيد شود و مجريان وصيت نامه که مورد اعتماد و اعتقاد مردم هستند جوابگوباشند

کمک به انجمن جهانی با کمک به انجمنهای محلی کاملا هماهنگی دارد زيرا انجمنهای محلی هر کدام بايد به

انجمن کمک کنند و حق عضويت بپردازند چون انجمنها اعضای اصلی انجمن جهانی

هستند بنابراين طبق اساسنامه بايد انجمن ويا افراد زرتشتی که هنوز انجمنی ندارند مستقيما به انجمن جهانی کمک کنند.

 پرداخت وجه نقد صرف وقت برای انجام کارهای انجمن دهش و تنظيم وصيت نامه به نفع انجمن و ساير راه حلهای ممکن

 می تواند کمک به پيشبرد هدفهای انجمن باشد .

پيک مهر: چه پيامی برای همکيشان و باورمندان به آيين زرتشت در جهان داريد؟

آبتين ساسانفر: ارزش شخصيت هر انسان برابر با ارزش هدف، آرزو و کارهای اوست. آنکس که خواهان خوشبختی، سعادت و

 آزادی مردم است طبعا مورد احترام ديگران است، زيرا آرزوی .با آرزوی اکثر مردمان جهان يکسان است اين آرزوها و

هدفهای بزرگ انسانی پايه آموزشهای زرتشت است پيام من اين است که از روی تعصب و بدون آگاهی نبايد داوری کرد.

 بايد اصول آيين زرتشت را درست بشناسيم و مقايسه کنيم با ديدی روشن، بدون تعصب می توانيم داوری کنيم که راه و رسم

خرد گرايی و قضاوت بر اساس منطق عقلی و علمی بهتر از پيروی از روشهای بی پايه و تعصب آميز است. زرتشت آموزش

می دهد که بايد منصف باشيم ، به هرکس حق آزادی بيان و انديشه بدهيم خوب را از بد با معيارها و مقياس های درست باز شناسيم

و خوب را بر گزينيم و با بديها و پليدی ها بجنگيم. تنها جنگ و ستيزی که در آيين زرتشت مجاز است نبرد با اهريمن و

 تمام نماد های اهريمنی است، نمادها و مظاهر اهريمنی بسيارند مهمترين آنها نادانی و فقر است يک انسان زرتشتی در آگاه شدن

 خود و ديگران می کوشد، نبايد در کنار يک زرتشتی شخصی نادان و نيازمند وجود داشته باشد البته اين هدف است.

 يک هدف بزرگ انسانی که بايد با جهل و فقر روحی و مادی مبارزه کرد بنابراين پيام من اين است که آموزشهای

 زرتشت را آنچه برابر با گاتاها است و ميراث فرهنگی و تاريخی ماست پيشه خود سازيم در پيشرفت آن بکوشيم و همانطور

که گفته شد بکوشيم فردای خود را بهتر از امروز و جهان را تازه تر و بارور کنيم، جهان زرتشت، جهان شادی، سازندگی،

 صلح و خوشبختی است، بکوشيم آن جهان را که آرزوی همگان است با هم بسازيم و برقرار کنيم

انديشه نهايی پيک مهر پس از پايان مصاحبه بالا

 با سپاس از فرزانه فر هيخته دکتر ساسانفر که به پرسشهای ما پاسخ دادند.

۱ انديشه می دهم خوانندگان گرامی و ارجمند، درخواست ما اين است که اين مصاحبه را با دقت بررسی فرماييد، زيرا نکته های اساسی و پايه ای

برای گسترش دين بهی زرتشتی در جهان در آن نهفته است ­.

۲ ما زرتشتيان و همه شيفتگان آيين زرتشت در جهان بايد هر کدام با توان و امکانات خود به اين نهاد ياری

برسانيم تا جهش و دوام و استواری دين بهی زرتشتيان در جهان تضمين شود ­.