استوره ی هند و ایرانی آفرینش (1)

استوره ی هند و اروپایی آفرینش (1)

بوریس لینکلن

برگردان: سیده اعظم جعفری رستگار*

اسطوره های مربوط به پیدایش جهان همواره جذابیت ویژه ای برای مورخین مذاهب به همراه داشته، و برای بسیاری از محققین، اسطوره ی آفرینش، اساس حالت ورود به یک فرهنگ بیگانه شده است. روش تحقیق در این جا؛ روشی آزموده و اثبات شده است و تمامی مطالعات مهم صورت گرفته در این زمینه نتیجه ی بررسی دقیق درباره ی اسناد و تفاسیر مربوط به آفرینش هستند. قطعا دلیل خاصی برای این موضوع وجود دارد: چرا که اسطوره ی کیهان شناختی، اسطوره ایست که نظم جهان را توصیف می کند؛ بنابراین همانقدر که مفهوم عمیق مذهبی دارد، دارای انشعابات مهم اجتماعی،  مادی و اقتصادی نیز هست . این اسطوره تنها محبوب محققین اسطوره نیست ، بلکه اسطوره ای است که به همان اندازه مورد پسند ناقلان اسطوره هم هست و از طریق کسانی که اسطوره را زنده نگه می دارند، به آن جایگاه و احترام ویژه ای نسبت داده شده است.

با توجه به این ها و آگاهی از افزایش علاقه ای که اخیرا  به مطالعه درباره ی آئین هند و اروپایی (I-E)رخ داده، غافلگیر کننده است اگر متذکر شویم ؛ در سال های اخیر به مسئله ی اسطوره ی هند و اروپایی آفرینش چندان توجه نشده است. در گذشته دو مقاله منتشر شده، اما هیچیک درک جدیدی در بر ندارند و بسیاری از  مقولات آن ها مسیر پوسیده ی مشاجرات گذشته را دنبال می کند. در واقع مطالعات تا سال 1923 پیشرفت چندانی نداشت تا اینکه در این راستا دو دیدگاه متضاد برای اولین بار منتشر شد. اولین دیدگاه از آن آلبرشت گوتز (1971-1897،) است، کسی که متون یونانی ، ایرانی و هندی ای که در بردارنده ی ایده ی تطابق بین جهان و بدن انسان است را مورد بررسی قرار داد. گوتز در نتیجه ی مشاهده ی شباهت ها و دگرگونی هایی که به نظر می رسید  در نسخه ی یونانی رخ داده، ایده خاستگاه هند و ایرانی را مطرح کرد که توسط پزشکان یونانی حاضر در دربار ایران به یونان منتقل شده بود. ضرورتا او این اسطوره را به عنوان بخش پیچیده ای از تفکر درباره ی موضوع جهان صغیر(Microcosm)و جهان کبیر(Macrocosm) تفسیر کرد که به موجب آن انسان به عنوان تصویری ریز جهانی از دنیا و دنیا به عنوان تصویری ابر جهانی از انسان درک می شد.

اما هرمان گونتربا تاکید بیشتری بر روی متون هند و ایرانی و آلمانی در مقابل متون یونانی که گوتز مطالعه کرده بود، به نتایج کاملا متفاوتی رسید. وی بر اساس مطابقت های زبان شناختی این مسئله را مطرح کرد که این متون، اسطوره شناسی مشترک هند و اروپایی را در بر می گیرد، در این اسطوره شناسی، آفرینش جهان از قربانی شدن و تکه تکه شدن اعضای یک موجود دوجنسه ی اولیه ناشی می شود. هر یک از دو مکتب فکری طرفداران خاص خود را داشت؛ ریتزنشتین(1931-1861،Reitzenstein) و… از گوتز پیروی می کردند در حالیکه مکتب گونترتوسط کریستنسن(1945-1875،Christensen)  و … پذیرفته شد. دو خط سیر تفسیر دیگر نیز هر از گاهی مطرح می شدند، که در اولی اسطوره صرفا یک گونه ی اولیه ی عمومی است و در دیگری گونه ایی متعلق به آسیای باستانی “با خاستگاه پیش هند و اروپایی(PIE)”  است.

همانطور که از این خلاصه ی کوتاه بر می آید این مباحث از عدم اتفاق نظر موجود در  سه حوزه ناشی می شود: تاریخ، محتوا و مفهوم اسطوره.  این مقاله بر آن است تا تلاشی در راستای رفع این اختلاف نظر داشته باشد و مسیری در جهت درک بهتر اسطوره ارایه دهد.

تاریخ اسطوره آفرینش

مبنای اسطوره شناسی آفرینش جهان از بدن یک موجود دو جنسی را می توان در تعداد قابل توجهی از متون هند و اروپایی یافت. البته مشهورترین آن ها سرود پوروشا (2) در ریگ ودا (3) است (R,V 10.90) و نسخه هایی نیز در ایران، یونان، روسیه، آلمان-اسکاندیناوی و رم یافت شده است. نسخه های مرتبط دیگری نیز در چین و شاید در متون یهودی وجود داشته باشد، در حالیکه تعداد قابل ملاحظه ای از اسناد مشابه اما نا مرتبط هم وجود دارد که بهترین نمونه های آن از بابل و سرام به دست آمده است.

بر اساس تعدادی از اسطوره های غیر هند و اروپایی که شباهت قابل توجهی به الگو های هند و اروپایی دارند این بحث بسیار فریبنده مطرح می شود که این اسطوره، یک اسطوره ی آفرینش عمومی است که لزومی ندارد اهمیت هند و اروپایی مشخصی به آن  الساق گردد. هر جا که جوامع به سطح خاصی از توسعه ی فرهنگی رسیده باشند، می توانند یک ساختار جهانی از ذهن انسانی در پس زمینه ی این اسطوره ببینند و متقابلا می شود ادعا کرد؛ این اسطوره در سرتاسر جهان یافت می شود ( رشد توده فرهنگ(tuber-cultivating)کشاورزان دیرینه(palaeo-planters) ). هیچ کدام از این فرضیات ما را در این جا متوقف نمی کند. در واقع مطابقت های زبان شناختی قطعی ما را مطمئن می سازد که این اسطوره خاستگاه هند و اروپایی دارد. این واقعیت بسیار جذابی است که مشابهت هایی در شرق نزدیک باستان، پلونیزیا یا آمریکای جنوبی وجود دارد ، اما با مطالعه حاضر بی ارتباط است. منابع ما جریانی از یک اسطوره ی هند و اروپایی را در بر می گیرد که به اسطوره های دیگر قسمت های جهان شباهت هایی دارد، اما آشکارا، هند و اروپایی است و لا غیر. مطابقت زبان شناختی بین نسخه ی آلمانی و هند و اروپایی این اسطوره می تواند در تشریح این موضوع به کار گرفته شود،چرا که این اسطوره در اصل پیش هند و اروپایی است،و یک اسطوره ی هند و ایرانی صرف نیست که به واسطه ی مهاجرت ثانویه به اروپا رسیده باشد. هر چند گوتز و طرفدارانش در توضیح این که نسخه های آلمانی و احتمالا روسی این اسطوره از منابع ایرانی مستقل هستند(همانند نسخه یهودی و نسخه چینی متاثر از نسخه ی هندی) موفق بوده اند، اما آن ها هرگز نتوانستند نسخه های آلمانی را با موفقیت تشریح کنند.

البته مسئله ی اصلی ایجاد ارتباط بین ایران و اسکاندیناوی است، که تلاش های متعددی نیز در این زمینه انجام شده است. ریتزنستین بر آن بود، که مانویان(4) مفاهیم اسطوره ای را به مردم شمال منتقل کرده اند و پیشنهاد دیگران این بود که احتمالا اسقف ها و مسیحیان نقش واسطه ها را بر عهده داشته اند، اما هیچ یک از این مباحث مشخصا قانع کننده نیست. علاوه بر این اگر آن ها را باور کنیم، این تاثیر به تاریخ نسبتا موخر تری بر میگردد(نه زودتر از قرن سوم تا چهارم پس از میلاد) و همانطور که خواهیم دید این غیر ممکن است . اگر ما درست بگوییم، اسناد مرتبط به اسکاندیناوی باستان جزئیات خاصی از اسطوره ی پیش هند و اروپایی که تقریبا به طور کامل در متون ایرانی و هندی از بین رفته را حفظ کرده است. اگر این صادق باشد نسخه ی اسکاندیناوی باید به قدمت نسخه اصل پیش هند و اروپایی باشد. وجود نسخه ی رومی که پیش از این ناشناخته بود این قضیه را حتی قطعی تر خواهد ساخت.

نتیجه گیری ما می تواند در صورت تبارنامه(Genealogically) شکل 1 یا مدل نمودار ون(Venn) شکل 2 خلاصه شود.

گروهی از اسطوره های آفرینش را می توان تحت عنوان اسطوره های آفرینش بواسطه ی قربانی نامید.

اسطوره پیش هند و اروپایی تحت عنوان یک اسطوره جای می گیرد

نسخه های هند و ایرانی، آلمانی و رومی گونه های مستقلاصلی باقی مانده هستند.

نسخه ی یهودی، روسی باستانی و یونانی به نسخه ی ایرانی و نسخه ی چینی به نسخه ی هندی وابسته است.

با توجه به تاریخ، هر یک از دو دیدگاه گوتز و گونتر می تواند آزادانه مورد پذیرش قرار گیرد. گوتز صرفا اسطوره را در دوران تاریخی دنبال می کند در حالیکه گونتر آن را تا دوران پیش از تاریخ دنبال می کند. اما با توجه به مفهوم و معنی مورد نظر، ما با هر دوی این دانشمندان اختلاف نظر جدی خواهیم داشت.

شکل شماره 1

شکل شماره 2

محتوای اسطوره آفرینش

بر اساس این نتیجه گیری که اسناد هند و ایرانی ، رومی و آلمانی نسخه های مستقلی از اسطوره پیش هند و اروپایی هستند، باز سازی اسطوره امکان پذیر خواهد بود. سه متن کلاسیک نقطه ی شروعی را برای تحقیق ما مهیا می کنند .

ریگ ودا (10.90. 6-16)

6- آنگاه خدایان مراسم قربانی را با پوروشابه عنوان قربانی، بهار به عنوان روغن، پاییز به عنوان هدیه مقدس و تابستان به عنوان چوب مهیا ساختند.

7-  آن ها روی سبزه همچون قربانی خوشبو شدند ، پوروشا در زمان آغازین متولد شد. با او خدایان(Deities) و همه ی سادیا ها و رسیس(Rsis) (6)قربانی شدند.

8- روغن های چکیده از آن قربانی بزرگ به سمت بالا جمع شدند و آسمان و حیوانات اهلی و وحشی شکل گرفت.

9- از آن قربانی بزرگ، سرود های رشاها(rchas) و ساما متولد شدند؛ و از آن افسون ها و طلسم ها به وجود آمد و یاجوس(7) از آن شکل گرفت.

10- از آن اسب ها متولد شدند، از آن همه ی احشام با دو ردیف دندان: از آن گاو متولد شد، از آن بزها و گوسفند ها متولد شدند.

11- هنگامیکه آن ها پوروشا را تکه تکه کردند، او را به چند قسمت تقسیم کردند؟ آن ها دهان او را و بازو های او را چه نامیدند؟ آن ها ران ها و پاهای او  را چه نامیدند؟

12- برهمن دهان او بود، از هر دو دست او راجانیا به وجود آمد. ران های او ویسیا شدند، از پای او سودرا  به وجود آمد.

13- ماه از مغز او شکل گرفت و از چشم او خورشید متولد شد؛ ایندرا(Indra) و آگنی(Agni) از دهان او متولد شدند، و وایو  از نفسش.

14- از ناف او فضای میانی به وجود آمد؛ ابر از سر او شکل گرفت؛ زمین از پایش، و از گوش او نواحی زمین. پس آن ها جهان را شکل دادند.

15- هنگامی که خدایان قربانی های خود را پیشنهاد کردند، پوروشا به عنوان قربانی آن ها انتخاب شد ، از هفت عصای چوبی ای که او در دست داشت، هفت طبقه ی قدرت شکل گرفت.

16- خدایان ، پیشکش کردن، قربانی شدن قربانی؛ این ها اولین آیین های مقدس بودند.قویترین آن ها بالاترین مرتبه ی بهشت را به دست آورد، جایی که در آن سادیا ها، خدایان گذشته، در آن ساکن بودند.

گزیده ای از بندهش بزرگ(8)

4.10 … او (اهریمن(9)، روح شیطانی) در ماه فروردین و روز اورمزد(10) در ظهر وارد شد؛ آسمان مانند گوسفندی که از گرگ می ترسد از او ترسیده بود؛ او سپس وارد آب شد، جهان زیرین را شکل داد؛ او سپس زمین را شکافت و وارد میانه ی زمین شد؛ او سپس وارد درخت شد؛ سپس وارد گاو نر وکیومرث(11)  شد؛ او سپس وارد آتش شد، و شبیه یک مگس وارد همه ی آفریدگان شد.

4a.1 همانطور که در اوستا(AV)(12) گفته شده است: هنگامی که گاو نر یگانه آفریده(sole-created) مرد، او بر دست راستش یله شد، و هنگامی که کیومرث مرد ، او بر روی دست چپش یله شد.

13.1  با توجه به محل نگهداری پنج نوع از حیوانات، کتاب مقدس می گوید: « هنگامیکه گاو نر یگانه آفریده مرد ، پنجاه و پنج گونه از غلات و دوازده گونه از گیاهان دارویی از جایی که نطفه ی او افتاده بود رشد کردند».

13.4  در حالیکه نطفه ی گاو نر به سمت ماه حمل می شد، آن ها آن را پالودند و گونه های مختلف حیوانات سودمند را به وجود آوردند؛ ابتدا دو گاو، نر و ماده، و سپس یک جفت از هر گونه در مرکز ایران در زمین شکل گرفت.

13.5 همانطور که آن (اوستا) می گوید: «بخاطر ارزش گاو نر، من آن را دو بار آفریدم، یک بار به عنوان گاو نر، و دوباره بصورت گونه های مختلف حیوانات سودمند.»

14.2  آنگاه که بیماری به کیومرث غلبه کرد او بر سمت چپش افتاد. 14.3- سرب از سر او به وجود آمد، قلع از خون او ، نقره از مغز او، آهن از پای او، مس از استخوان هایش، شیشه از چربی او، فولاد از بازو هایش و طلا از عزیمت زندگیش، که انسان ها هم اکنون با توجه به ارزش آن ها زندگی می کنند.

14.5 آنگاه که کیومرث در حال مرگ نطفه اش را بیرون می ریخت ، آن ها تخم ها را به وسیله ی نور آفتاب پالودند؛ ( آتش) نریوسنگ(Neryosang) دو بخش از آن را نگاه داشت، و سپندارمذ(13) (زمین) یک بخش را پذیرفت؛ و آن چهل سال در زمین باقی ماند.

( متن در ادامه بیان می کند چگونه ده گونه ی انسان نهایتا از نطفه ی کیومرث به وجود آمد.)

فریب گیلفی(THE BEGUILING OF GYLFI) (14)

سپس گنگلری(Gangleri) گفت:« خانه ی یمیر(Ymir) کجا بود، و او چگونه تغذیه شد؟»

(آن متعال پاسخ داد:) « به محض اینکه یخ ها ذوب شد، ماده گاوی به نام آوذملا ظاهر شد، و چهار رودخانه ی شیر از پستان هایش جاری شد، و او یمیر را تغذیه کرد.»

سپس گنگلری پرسید: « گاو چگونه تغذیه شد؟»

(آن متعال پاسخ داد:) « او قالب های یخ را که شور بود لیسید، و در بعد از ظهر روز اول لیسیدن قالب یخ، موی یک مرد ظاهر شد، روز دوم سر مرد، و در روز سوم تمام بدن مرد ظاهر شد. نام آن مرد بوری(Buri) بود. او خوش اندام، بلند قد و قوی بود. او یک پسر به نام بور(Bor) داشت، کسی که با زنی به نام بستلا(Bestla)، دختر بولثرن(Bolthorn) پیلتن ازواج کرد. آن ها سه پسر داشتند: اولی؛ اوثین ، دومی؛ ویلی(Vili)، سومی؛ و(Ve)، و به باور من اوثین و برادرانش فرمان روای بهشت و زمین هستند. ما فکر می کنیم که آن لقب اوست؛ این نامیست که به مردی داده شده که ما می دانیم او بزرگترین و مشهورترین است. و شما می توانید آن را به عنوان لقب او در نظر بگیرید.»

سپس گنگلری پرسید: « آن ها چگونه با هم سر کردند؟ آیا یک گروه از بقیه قویتر بود؟»

(سپس آن متعال پاسخ داد:) « پسران بور ، یمیر غول پیکر را کشتند، هنگامی که او افتاد خون زیادی از زخم هایش جاری شد، به طوری که کل قبیله ی غول های یخی در آن غرق شدند، به جز یک نفر که به همراه خانواده اش فرار کرد؛ که نام او برگلمیر(Bergelmir) بود…

سپس گنگلری گفت: « پسران بور بعد از آن که فهمیدند خدا هستند چه کردند؟»

آن متعال گفت:« گفتنی های زیادی در این باره هست. آن ها یمیر را گرفتند و به سمت میانه ی گینونگاگاپ(Ginnungagap) بردند، و از او جهان را به وجود آوردند: از خونش دریا و دریاچه ها را، از گوشتش زمین، از اسخوان هایش کوهستان ها؛ و صخره ها و سنگ ریزه ها را از دندان ها، آرواره ها و استخوان های شکسته اش ساختند.»

متعال بی درنگ گفت: «آن ها از خون روان او که  از زخم هایش موج می زد، اقیانوس ها را شکل دادند، هنگامی که خشکی ها را کنار هم قرار می دادند و به هم می فشردند، اقیانوس را گرداگرد آن قرار دادند، به طوریکه پیمودن آن برای انسان نا ممکن باشد.»

برای بار سوم افزود: « آن ها همچنین جمجمه ی او را برداشتند و آسمان را از آن ساختند، و آن را بالای زمین در چهار کران قرار دادند، و زیر هر کران یک کوتوله گماشتند… ».

شباهت عمده ی این متن ها کاملا مشخص است، در همه ی آن ها یک موجود اولیه کشته شده و تکه تکه می شود، و از بدن او کیهان شکل می گیرد. با این حال تفاوت هایی در هر کدام از این اسناد وجود دارد (تفاوت های جزیی در هم انگاری بدن-جهان که همیشه متناظر با هم نیستند)، این خود گواه بر این است که دگرگونی هایی قطعی در هر فرهنگ و در هر متن رخ داده است. تکه تکه کردن در دو تا از این اسناد توسط خدا و در متن سوم توسط شیطان انجام شده است. قربانی در یک متن با گاو نر و در دیگری با یک گاو ماده همراه شده است و در متن سوم همراهی ندارد. عمل در یک متن تحت عنوان قربانی کردن و در دو متن دیگر تحت عنوان کشتن مطرح شده است. به شکل بسیار گیج کننده ای نام قربانیان شباهتی به هم ندارد. قربانی اولیه در متن اسکاندیناوی یمیر ، در متن ایرانی کیومرث و در متن هندی پوروشا نامیده می شود. سوال باید این جا شکل بگیرد: آیا این اشکال که ساختار مشابهی دارند از منظر تاریخی واقعا به هم مرتبط هستند؟

جواب قطعا مثبت است، و این جاست که می بینیم نسخه اسکاندیناوی باستان میراث پیش هند و اروپایی را بهتر حفظ کرده است. یمیر در متن اسکاندیناوی باستان ، همانطور که گونتر برای اولین بار توضیح داد، از کلمه پیشا آلمانی و نیز این کلمه از پیش هند و اروپایی مشتق شده است. (که اکثرا در رسم الخط مدرن به شکل نوشته می شود). یمیر؛ اصطلاحی که با کلمه yemo (جفت، همزاد) از نسخه پیش هند و اروپایی مرتبط است. این کلمه با (jumis) در زبان لیتوانی (میوه دو تایی)؛ (emuin) در ایرلندی میانه ( جفت، همزاد)؛ (geminus) در لاتین(جفت، همزاد)؛  در زبان اوستایی(جفت، همزاد)؛ و قابل ملاحظه تر از همه با نام صحیح اوستایی(Yima) معادلدر سانسکریت مطابقت دارد که دقیقا به معنای جفت یا همزاد است. بر اساس این آوا شناسی و مطابقت معنایی، فرض می گیریم که اساسا مطابقتی اسطوره ای وجود دارد و همه ی این ها از یک شخصیت در اسطوره ی پیش هند و اروپایی مشتق شده اند.

شواهد ایرانی این فرضیه را پشتیبانی می کند، که احتمالا در پس زمینه ی شخصیت کیومرث، شخصیت قدیمی تر ییما را تشخیص دهیم. نحوه ای که این دگرگونی در آن رخ می دهد تا حدی پیچیده است. ابتدا باید مشخص شود که در ایران پیش از زرتشت ییما صرفا پادشاه عصر طلایی نبوده، بلکه همانطور که کریستزنسن با مهارت تمام عنوان کرده به عنوان اولین پادشاه، اولین فانی و اولین کسی که می میرد، مورد توجه بوده است. اگرچه  این سنت توسط زرتشت رد شده، کسی که قاطعانه در تنها موردی که از ذکر شده از ییما، او را تقبیح کرده است(یسنا(15) 32.8) . اما سروده ای وجود دارد که در آن زرتشت به طور غیر مستقیم به اسطوره ی آفرینش بر اساس قربانی کردن اشاره کرده است.

یسنا 30.4 : و آنگاه که این دو گوهر ( روح خیر و شر) به هم رسیدند، آن ها زندگی و نازندگی را بنا نهادند و اینکه زندگی در پایان چگونه خواهد بود.

اما گفته می شود این دو روح در آغاز به عنوان جفتیدر رویا ظاهر شدند . چندین ایران شناس برجسته تشخیص داده اند، در این سروده ها زرتشت تلاش کرده تا با اسطوره ی سابق آفرینش، که آن را ناشایست می دانسته اما قادر به حذف کامل آن نبوده، مدارا کند. در نتیجه او این اسطوره را فلسفی می کند، شخصیت های آن را به مولفه های انتزاعی تغییر می دهد، اما بنیان اسطوره شناختی آن را حفظ می کند؛ اولین انسان زنده می میرد تا جهان آفریده شود.

اما به شکل کنایه آمیزی، در قرون بعدی یک باز پردازی از اسطوره در نسخه ی زرتشت صورت می گیرد. در سروده فوق الذکر، اصطلاح (gaya) به معنای زندگی ترجمه شد که در اوستای جدید تر اغلب با اصطلاح  یا فانی ترکیب می شود تا نامی را شکل دهد که به اولین انسان فانی اطلاق می شد، کسی که در ابتدای جهان آفریده شد و مرد . این نام به شکل کیومرث وارد متن پهلوی (فارسی میانه) بندهش شد. در این صورت فرایند تکامل آن به صورت زیر است:

کیومرث فارسی میانه <  گایا مرتن اوستای موخر <  گایا در اوستای گاهانی < ییما پیش زرتشتی .

با این حال، این متون همگی ذاتا بخشی از متون مذهبی می باشند و دگرگونی های مذهبی سنت شامل حال آن ها می شود. متن ایرانی دیگری که حافظ سنت های قهرمانی است ، استنتاج ما را تقویت می کند:

یشت[Yt] 39-30 .19 (16)

  1. ما قربانی می کنیم برای آن فر شاهانه ی حیرت آوری که مزدا ساخت.
  2. آن فر شاهانه که زمانی بسیار با ییمای نورانی، چوپان نیک، همراه بود، هنگامی که او بر هفت کشور(): زمین، دیوها() و انسانها، پادشاهان ظالم یاتوس(Yatus) و پاریکاس(Pairikas)، کوران و کران فرمانروایی می کرد.
  3. او کسی بود که از دیو ها ثروت و رفاه، فربهی و رمه ها، فر و قدرت را گرفت؛ و در سرزمین هایش هیچ گاه قحطی نبود، رمه ها و مردانش جاودان بودند، آب ها و گیاهانش هیچگاه خشک نمی شدند.
  4. تا پیش از این که او از دروغ و ناراستی شادمان شود ،در سرزمینش نه باد سرد بود نه باد گرم، نه پیری و نه مرگ، نه حسادتی که دیوها پیش از زندگی او آفریده بودند.
  5. اما آن گاه که او از دروغ و نا راستی شادمان شد، فر در قالب یک پرنده از او پر کشید. هنگامی که فر او ناپدید شد ییمای بزرگ(چوپان خوب) به خود لرزید و با افسوس از دشمنانش شکست خورد و در زمین دفن شد.
  6. نخستین باری که فر در قالب پرنده ی ورغنه(Varaghna) از ییمای نورانی، پسر ویوانغانت(Vivanghant)، پر کشید، میترا، مالک چراگاه های وسیع، آن فر را دریافت، او کسی است که گوش هایش بسیار شنواست و هزاران احساس دارد، ما برای میترا، سرور همه ی کشور ها، قربانی می کنیم، کسی که اهورا مزدا او را با شکوه تر از همه ی خدایان در بهشت آفرید.
  7. آنگاه که برای بار دوم فر در قالب پرنده ی ورغنه از ییمای نورانی، پسر ویوانغانت پر کشید، ثرتئونه()، وارث تبار اسوایا(Athwaya)ی شجاع، آن فر را دریافت، او پیروزمندترین انسانها پس از زرتشت است.
  8. او کسی است که آژی دهاک()سه دهان، سه سر، شش چشم را شکست داد، آژی دهاکی که هزار احساس دارد و ستمگرترین و قدرتمندترین دروغ() است، شیطانی که برای جهان نحس و شوم است، قوی ترین دروغی که انگره مینو(AngraMainyu) بر ضد جهان مادی آفرید تا جهان ارزش های خوب را نابود کند.
  9. آن گاه برای سومین بار فر در قالب پرنده ی ورغنه از ییمای نورانی، پسر ویوانغانت، پرکشید، کرساسپا()ی بسیار دلیر آن فر را دریافت، او خوش نهاد ترین مرد پس از زرتشت بود.
  10. شجاعت بسیاری با اوست. ما او را برای شجاعت، استواری، بیداری، پرش های سریع و هوشیاری ای که با اوست می پرستیم.

در این جا داستان ظاهرا درباره ی پرکشیدن فر شاهانه ی (خرنه: )  ییما است. معمای این مسئله در مفهوم پادشاهی نزد ایرانیان و هند و اروپاییان نهفته است. نزد هند و اروپاییان پادشاه، انسان کاملی است که بدن او ماهیت هر سه گروه اجتماعی شامل: روحانیون، جنگاوران و عوام را در بر می گیرد. در ایران این ماهیت در خرنه ترکیب شده است، فر باشکوهی که پادشاه را احاطه می کند. اسطوره ای که در این متن باز تعریف شده، همانطور که دارمستتر(1849–1894 ،Darmesteter) برای اولین بار دریافت و سپس دومزیل  آن را تایید کرد، به ما می گوید چگونه ییما از تخت شاهی سقوط کرد و  خرنهی خود را از دست داد، و سپس به سه کنش کارکردی تقسیم شد؛ میترا(Mithra) بخش روحانیون و پادشاهان را دریافت کرد، ثرتئونهیا فریدون بخش جنگجویان را و کرساسپا  بخش عوام را دریافت کرد.در حقیقت اسطوره ی تکه تکه شدن ییما و آفرینش نظم اجتماعی از او معادل اسطوره ی تکه تکه شدن پوروشا و آفرینش نظم اجتماعی از بدن او در ریگ ودا 10.90 (به ویژه سروده های 11 و 12)است.

اسطوره شناسی اولیه در طول سیر خسروانی دگرگون شده است و یک عنصر اخلاقی ، گناه ییما، به آن اضافه شده ، اما مفهوم اصلی همچنان ثابت است. همچنین تصادفی نیست که سرنوشت ییما با تکه تکه شدن فیزیکی او ( نقطه ای که مجددا به آن باز خواهیم گشت) توسط برادرش اسپیتیورا (Spityura) پایان می پذیرد.

همچنین به نظر می رسد در هند شخصیت یمه در پیش زمینه ی پوروشا در سرود ودیک نهفته است. بسیاری از محققان بر این باورند که یمه، یک شخصیت اولین انسان، اولین پادشاه دیگر است که برای اولین بار می میرد، و جهان مردگان را به وجود می آورد.

اما برخی از دانشمندان مایل بودند تا فراتر از این رفته و مرگ آزادانه انتخاب شده ی او و ترک و تعالی جستن از بدنش در ریگ ودا(10.13.4) را با قربانی کردن پوروشا در ریگ ودا(10.90)یکسان بدانند. همانطور که داندکار(1909-2001 ،Dandekar) آن را به موثرترین شکل مورد بحث قرار داده و معتقد است: پوروشاسوکتا صرفا مجموعه ای است از اسطوره ی یمه در ریگ ودا(10.13.4)، با جزئیات بیشتر. با توجه به وضوح قیاس یمیر و ییما ، متمایلم این بحث را بپذیرم. نام پوروشا از نظر لغوی به معنی مرد است و به نظر می رسد این عنوان زاده تفکر الهی و فلسفی است. چنین تفکری مجددا نام این شخصیت را در برهمانا از پوروشا (مرد) به پاراجاپاتی به معنی سرور آفریدگان تغییر می دهد، اما داستان مورد تاکید همچنان یکسان است. این ویژگی های ساختاری و ریخت شناختی ما را متقاعد می سازد، که او مشابه همان شخصیت اولین شاه و اولین قربانی است، همانطور که در ایران و اسکاندیناوی شاهد بودیم  با بدنش جهان ساخته شد(یمه، جفت).

سوال اینجاست: چه کسی نقش اولین قربانی کننده در این اسطوره را بازی می کند؟ در متن هایی که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت، اولین قربانی کننده، اوثین و برادرانش، اهریمن و اجتماع کاملی از خدایان ودایی بوده است. دلیل کافی هست تا باور کنیم همگی این ها بعدا تکامل یافته اند و بموجب آن یک شخصیت انسانی اولیه بسته به طرز فکر شایع درباره ی مراسم مذهبی قربانی، یا مورد پرستش قرار گرفته یا نکوهیده شده اند. به منظور کشف این شخصیت اولیه لازم است نسخه ی دیگری  از اسطوره را بررسی کنیم  که در آن مانو(Manu)ی هندی آشکارا ظاهر می شود.

ساتاپاثا برهمنا  1.1.4.14-17:(17)

14- مانو یک گاو نر در اختیار داشت؛ صدایی دشمن کش و آسورا کش( Asura killing) به درون گاو وارد شد؛ و با خرناس ها و نعره هایش آسورا ها و راکشاها ( Asuras and Raksas) را پیوسته در هم شکست. پس آسورا ها به آنهای دیگر گفتند: «وای، شیطان! این گاو به ما ضربه زده است! چطور می توانیم آن را نابود کنیم؟» در آن هنگام  کیلاتی و آکولی  دو تن از روحانیون آسورا ها بودند.

15- این دو گفتند، «ترسا، آن ها می گویند: “او مانو است، به ما اجازه بده تا ثابت کنیم!”» سپس آن ها به سمت او رفتند و گفتند:«مانو! ما برای تو قربانی خواهیم کرد!» او گفت:«با چه؟» آن ها گفتند:« با این گاو نر.» او گفت:« باشد»، و با کشته شدن گاو صدا از او رفت.

16- صدا وارد مانوی ، همسر مانو شد؛ هنگامی که آن ها صدای او را شنیدند، آسورا ها و راکشاها پیوسته در هم شکستند. بی درنگ آسورا ها به آنهای دیگر گفتند:«این گونه حتی شری بزرگتر بر ما آمده است، چرا که با صدای انسانی سخن می گوید!» کیلاتی و آکولی سپس گفتند:«ترسا آن ها به ما گفتند:”او مانوست، به ما اجازه بده ثابت کنیم!”»سپس آن ها به سمت او رفتند و گفتند:«مانو! ما برای تو قربانی خواهیم کرد!» او گفت: «با چه؟» آن ها گفتند:«با همسرت !» او گفت:« باشد»، با  کشته شدن او صدا از میان رفت.

17- صدا خود او وارد قربانی شد، درون شریان های قربانی؛ و چراکه روحانیون آسورا ها قادر نبودند صدا را خارج کنند.گویی صدای دشمن کش، آسورا کش بیرون شد ( مشابه صدای کوبیدن گوه بر سنگ های آسیاب). و برای هر کسی که آن را می فهمید، صدایی گوش خراش به وجود آمد، و دشمنان او با فلاکت تسلیم شدند.

مطمئنا متن اخیر، متنی علت شناختی (aetiological) است که اسطوره ای باستانی را در لوای علیت محفوظ داشته است. چندین نکته باید مورد توجه قرار گیرد، اولا؛ قربانی در این جا مانوی همسر مانو است، همانطور که از نام او پیداست خواهر او نیز می باشد. در پس زمینه ی او شخصیت یمه (جفت) نهفته است، کسی که در این جا به عنوان جفت مونث مانو در نظر گرفته شده است. ثانیا؛ قربانی انسانی با یک قربانی دوم همراه شده است (یک شبه گاو)، همانطور که در نسخه های اسکاندیناوی باستانی و ایرانی قربانی همراه با یک گاو بود. این ما را از دو حقیقت مهم مطمئن می سازد: 1)در نسخه های پیش هند و اروپایی حضور یک گاو مشهود است. 2) این گونه ی مستقلی از اسطوره ی پیش هند و اروپایی است.

استوره ی هند و ایرانی آفرینش (2)

اسطوره ی هند و اروپایی آفرینش (2)

بوریس لینکلن

برگردان: سیده اعظم جعفری رستگار*

هم اکنون به بررسی شخصیت مانو می پردازیم. از لحاظ ریشه شناسی، نام او از manu (مرد) پیش هند و اروپایی مشتق شده است، و با کلمه ی manwaz (مرد) در پیشا آلمانی (مشابهMann در آلمانی و man در انگلیسی و…) و () در کلیسای عتیق اسلواکی و منوش () در اوستایی مطابقت دارد. در اسناد هندی مانو به عنوان اولین قربانی کننده ظاهر می شود ( بنگرید به ریگ ودا 10.63.7;10.70.8; 8.10.2و …). به او گفته شد تا آگنی را به آتش قربانی کنند ( ریگ ودا 5.21.1; 8.23.13; 10.69.3, و…) و آنگاه که مردان قربانی می کردند به آن ها گفته شد تا مانند مانو عمل کنند ( ریگ ودا 6.4.1; 1.76.5; 4.34.3;و 1.5.1. 7). علاوه بر این همراهی با قربانی آنقدر مهم است که کسانی که در این قربانی شرکت نمی کنند   یا غیرمانویی (non-Manu’s)  خوانده می شوند(ریگ ودا 8.70.11; 10.22.8) اصطلاحی که به معنای “غیر انسان” و همچنین “بی شباهت به مانو” است.

با این حال یک ارتباط نا متناقض بین مانو و یمه به عنوان اولین قربانی کننده، اولین پادشاه وجود دارد و این ارتباط چیزی بیش از یک ارتباط گونه شناختی است. پیش از این در ریگ ودا آن ها به عنوان دو برادر، پسران ویواسوات(Vivasvat)، شناخته شده بودند(ریگ ودا 9.11.8; 10.58.1; 8.52.1 ). در تفکر متاخر که اسطوره تغییرات فراوانی یافته و فهم کامل آن ناممکن شده، آن ها به عنوان نیمه برادرانی که فقط در پدر مشترکند معرفی می شوند، و در نتیجه ی این موضوع، خیلی ها بر آن بودند تا آن ها را به عنوان قرینه ای ببینند که در یک علت شناسی ساختگی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. اما حقیقت این است که مانو و یمه معادل هایی در نسخه ی آلمانی این اسطوره دارند که ما را مطمئن می سازد هر دوی این ها به نسخه ی پیش هند و اروپایی باز می گردد. بنابر رای پاول(1932، Puhvel)؛ آن دو برادر اند، و این فقط یک اجتناب ودایی عمومی از بانو انگاری(matronyms) است که اجازه می دهد تفکر متاخر از آن ها نیمه برادر بسازد. ما بعدا درباره ی اهمیت نام یمه ( جفت) و ارتباط آن با مانو بحث خواهیم کرد. در این جا با یک پس زمینه ی اسطوره ای که متناوبا تکرار شده مواجه هستیم ( جفت ها در ابتدای زمان)، که از یک مفهوم هند و اروپایی گونه شناختی برخوردار است، برادری اولین روحانی و اولین پادشاه.

در ایران شخصیت مانو به خوبی پنهان شده است، اما با این وجود قابل تشخیص است. قبلا اشاره کرده ایم که در سنت پهلوانی، ییما توسط برادرش اسپیتیورا تکه تکه شده است. پشنهاد ما این است که اسپیتیورا بازتابی از مانو است، و این داستان پهلوانی، نسخه ی تغییر یافته ی اسطوره ی مذکور است. اما شاهد دیگری نیز وجود دارد.

احتمالا نقش اساسی تغییرات زرتشت این بود که  فرهنگ رشد یافته پیرامون قربانی گاو در ایران پیش از خود را محکوم کرد. در نتیجه ی این موضوع اسطوره ای که آفرینش جهان را ناشی از قربانی اولیه یک انسان و یک گاو می دانست به طور کامل مترود شد. با این حال این اسطوره به طور کامل حذف نشد و توانست در متونی که پس از مرگ زرتشت نوشته شد، دوباره ظهور کند. این اسطوره تا جایی تغییر کرد که با فلسفه ی دوگانگی عصر خود مطابقت یافت، اما با این وجود کاملا قابل تشخیص است. متن بندهش که به آن اشاره شد، چنین متنی است؛ در آن اولین مراسم قربانی ( مرگ کیومرث و گاو نر او) به اهریمن ( در زبان اوستایی انگره مینو روح شیطانی) نسبت داده شده است. بنابر این عمل کشتن بشیوه ای بسیار فلسفی محکوم شده، در حالیکه نتایج سودمند این کشتار مورد پذیرش واقع شده است. بنابراین آفرینش تحت اصطلاحاتی تقریبا کنایی فهمیده می شود، به شکلی که ویرانگری اهریمن همواره توسط قدرت برتر اورمزد(Ohrmazd) (اهورا مزدا :سرور دانا)  به پایانی خوش می انجامد.

همانطور که اهریمن از مفاهیم بنیادین فلسفه ی زرتشت است، بعضی شخصیت های دیگر نیز باید همین نقش را در نسخه ی پیشا زرتشتی این اسطوره بازی کنند. اگر مدارک هندی قابل استناد باشند، باید انتظار داشته باشیم شخصیتی ایرانی نقشی مطابق با مانو را در سانسکریت بر عهده بگیرد . از نظر آوا شناختی نام چنین شخصیتی می باید منوش  باشد. در تمام متون ایرانی که ما در اختیار داریم، لغت منوش اصلا دیده نشده، اما هم در زبان اوستایی و هم فارسی میانه شخصیتی وجود دارد که ما را از وجود منوش مطمئن می سازد. این شخصیت منوچهر (در زبان اوستایی: ) است که در لغت به معنی تخمه یا پسر منوش است، اما در تبار نامه صریحا به عنوان یکی از نیاکان زرتشت آورده شده است(GBd. 35.52-53).

همچنین در[GBd] 35.55 بیان شده:

تمام مغان پارس(بالاترین مقام روحانی ایران) از تبار  منوچهر ند.

علاوه بر این کریستزنسن تشریح کرده که نیای منوچهر در این تبارنامه چیزی بیش از بازتاب خود منوش نیست، بنابر این آشکارا منوش به عنوان اولین روحانی معرفیشده است، اما از آنجایی که او لز جمله اساطیری بود که طی انقلاب زرتشت مترود شدند، نام او از سنت خارج و در سه شخصیت دیگر جایگزین شد: 1)اهریمن که نقش اولین قربانی کننده را بازی می کند. 2) منوچهر که در نقش نیای روحانیون است. 3)زرتشت که بواسطه ی شایستگی خود نقش روحانی را گرفت. این شخصیت ها همگی به تکامل متاخر ایرانی متعلق اند. در راستای این اهداف ، ما منوش را به عنوان کسی در نظر گرفتیم که این نقش ها  را در نسخه ی هند و اروپایی برعهده داشته است، اگر بتوانیم معادلی آلمانی برای آن پیدا کنیم، آنگاه می شود ثابت کرد او شخصیتی هند و اروپایی است.

آیا چنین مطابقتی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش باید متن دیگری، این بار از تاسیتوس (117-56ب.م)(18) را مورد بررسی قرار دهیم:

ژرمنیا(GERMANIA)، بخش2:(19)

در ترانه های باستانی(تنها شیوه ی ثبت و یادآوری گذشته) آن ها خدایی را که از زمین متولد شده توئیسکو(Tuisco)، و منوش پسر او را به عنوان پدید آورنده و منشا تبار خویش تقدیس می کردند. آن ها برای منوش سه پسر می گماشتند، که بر اساس نام آن ها قبایل ساحلی را (lngaevones ) ، قبایل داخلی تر را (Herminones ) و قبایل دیگر را (Istaevones ) نام گذاری کرده بودند.

باری دیگر با شخصیتی مواجه می شویم که نام او از واژه ی مانو ی پیش هند و اروپایی مشتق شده ، کسی که به عنوان اولین انسان توصیف شده است. این نام، نامی اصالتا آلمانی است که توسط دیگر شواهد تایید می شود، دلیلی وجود ندارد به گفته ی تاسیتوس مبنی بر اینکه؛ این نام در ترانه های باستانی آلمانی ثبت شده، شک کنیم. منوش ارتباط نزدیکی با نام کسی دارد که به معنی جفت است ( بر اساس ریشه شناسی(etymology) صحیح واژه ی توئیسکو)، علاوه بر  این او مسئول تقسیم زمین به سه بخش است، که مستعد تفسیر سیر طبقات و کارکردها می باشد. گرچه آن ها وجهه ی تاریخی به خود گرفته اند اما طبیعت اصیل آن ها، همچنان به سادگی از زیر پوشش تاریخی پیداست.

در رم تاریخی سازی مشابهی از این اسطوره رخ داده ، طرح اسطوره ای قربانی کردن یکی از دو عضو جفت اولیه توسط دیگری در داستان رمولوس و رموس  پیداست.

لیوی(LIVY)، 1.6.3-7.3:(20)

ایالت آلبان (Alban) موجود بود از آن رو که برای نومیتور (Numitor) ساخته شده بود. رومولوس و رموس تمایل بسیار داشتند تا شهری بسازند در منطقه ای که در آن رها شده و بزرگ شده بودند. و این حقیقتی بود که جمعیت آلبان و لاتین ها بسیار زیاد بود؛ علاوه بر آن چوپان ها نیز بودند. آن ها همه باهم ، تعدادشان آنقدر بود، که مردمش امید داشتند در مقایسه با شهری که آن ها خواهند ساخت، آلبا (Alba)و لاوینیوم (Lavinium) شهرهای کوچکی باشند. اما جنگی که  بخاطر حرص و طمع قدرت شاهانه بر سر این موقعیت عاری از تهدید رخ داد، این ملاحضات را متوقف کرد. از آنجایی که این دو برادر دو قلو بودند، سن ملاک خوبی برای انتخاب یکی از آن دو برای فرمانروایی نبود،پس قرار شد تا خدایانی که این منطقه تحت حفاظت آن ها بود، به قید قرعه مشخص کنند کسی را که شهر جدید پس از ساخته شدن، به نام او و تحت فرمان روایی اش خواهد بود. در این قرعه کشی روملوس پالاتین(Palatine ) و رموس آونتین(Aventine ) را برگزید. رموس اولین کسی بود که یک امتیاز از پرواز شش کرکس دریافت کرد. سپس این نشانه دوبار برای رومولوس پیش آمد. پس از آن هر یک از فرمانروایان توسط پیروانشان مورد احترام قرار گرفتند، گروهی معتقد بودند که اولویت تعیین کننده ی فرمان رواست و گروهی دیگر تعداد پرندگان را تعیین کننده می دانستند. سپس آن ها درگیر جنگی لفظی و سرزنش آمیز شدند که نهایتا منجر به خورنریزی شد، و رموس در این جنگ شکست خورد. داستانی عامیانه در این باره می گوید: ” رموس برای مسخره کردن برادرش روی دیوارهای شهر جدید پرید که رومولوس با عصبانیت تمام او را در همان جا کشت و با زیرکی گفت: ” از این پس هر که بر روی دیوار من بپرد کشته خواهد شد!” بنابر این رومولوس قدرت بی همتا را کسب کرد و شهر تاسیس شده به نام سازنده اش نامیده شد.

تفاوت های بین دو نسخه از مرگ رموس ، حقیقتا تاثیراندکی بر روی موضوع مورد مطالعه ی ما دارد، همانطور که دیده می شود آن ها به بحث و جدل سیاسی رم در دوره های بعد مرتبط اند. اما در هر دو نسخه بنیان اسطوره شناختی یکسان است: یکی از اعضای جفت کشته می شود تا شهر بوجود آید. تاسیس شهر در مضمون خود بسیار شبیه عمل آفرینش است (پایه گذاری قوانین ، مراسم مذهبی و ساختار طبقاتی که بی درنگ پس از آن می آید)، بنابر این مرگ رموس می تواند به عنوان قربانی برای آفرینش در نظر گرفته شود. رمولوس شخصیت بسیار پیپچده ای در اسطوره ی رم دارد، اما اینجا در نقش مانو، اولین قربانی کننده، فرض می شود. نام او از نام قدیمی شهر رم، رمای (Ruma) سابق، برگرفته شده است، بنابر این شباهتی با مانو ندارد اما نام رموس مستقیما از واژه ی پیش هند و اروپایی یمو (Yemo) مشتق شده است. حرف ابتدایی (y) متاثر ازRuma, وبه (r) تبدیل شده است، وگرنه این واژه همانیست که انتظارش را داشتیم. با توجه به این حقیقت که رموس ،همچون یمو صراحتا به معنای جفت است، نتیجه غیر قابل اجتناب می شود.

اگر این نیز کافی نباشد، نقش زن-گرگ، عامل دیگری است که تعلق این گونه را به اسطوره های قربانی آغازین تایید می کند. با توجه به افسانه ی رمولوس و رموس، این جفت گرگ در هنگام طفولیت به وسیله ی یک زن-گرگ پرورش یافتند، که به آن ها شیر می داد و از آن ها مراقبت می کرد(بنگرید به Livy 1.4.6 ). البته این زن-گرگ یک معادل مستقیمی است برای گاو آوملا  در اسطوره ی یمیر اسکاندیناوی باستان ، که غول را در ابتدای جهان شیر می داد .روحیه جنگاور رومیان، گاو منفعل را با شخصیت وحشی زن-گرگ به منظور تاکید بر نیروی نظامی رم، جایگزین می کند، اما متون موازی هند و اروپایی ما را مطمئن می سازد که شخصیت اصلی گاو است.

در واقع به ناگزیر دو اسطوره را بازسازی کردیم، یکی اروپایی و دیگری هند و ایرانی، که هر دو کاملا مشابه و بسیار مرتبط بودند. در هر دوی آن ها جهان با یک جفت شروع می شود، مانو (مرد) و یمو (همزاد یا جفت)، یمو به عنوان اولین پادشاه تشخص می یابد، در حالیکه مانو به عنوان اولین روحانی یمو را به عنوان اولین قربانی پیشنهاد می کند. در نتیجه ی این قربانی جهان آفریده می شود و مانو زمین و بهشت را همانند سه طبقه ی اجتماعی از بدن برادر خود شکل می دهد. در نسخه ی هند و ایرانی یک گاو نر در کنار یمو قربانی قرار دارد که از بدن این حیوان همه ی گونه های گیاهی و حیوانی دیگر آفریده می شود. اما در نسخه اروپایی یک گاو ماده صرفا به جهت تغذیه و مراقبت از جفت، پیش از عمل آفرینش حضور می یابد. بر اساس این باز تعریف ، حالا بشکل صحیحی می توانیم معنی اسطوره را مورد بررسی قرار دهیم. به منظور راحتی کار، عناصر مختلف راهگشای این بازتعریف در جدول شماره ی 1 فهرست شده، در حالیکه تجزیه تحلیل تغییرات مختلف در جدول شماره 2 ارایه شده است.

جدول شماره 1

جدول شماره 2

مفهوم اسطوره آفرینش

البته مساله همچنان باقی است، اسطوره ی بازسازی شده را چگونه می فهمیم؟ حقیقتا هیچیک از تئوری های دوجنسه گونتر و ریزجهان-ابرجهان گوتز تلقی چندان رضایت بخشی از جامعیت این اسطوره نیست. این اسطوره آنگونه که گوتز می گوید، بخشی از تفکری فلسفی نیست ، بلکه اسطوره ای است که ماهیت دوگانه ی ویژه ای دارد. این اسطوره در واژگان پتازونی (Pettazzoni) هم کیهان شناختی است و هم اسطوره ی آغازین هاست، یا همانطور که الیاده (1986-1907 ، Eliade) اخیرا بیان کرده؛ این اسطوره، اسطوره ایست که با رویداد های پیرامون اولین و دومین موجود آغازین سر و کار دارد و پیدایش جهان و همچنین خاستگاه مهمترین آیین بشری، قربانی کردن، را بیان می دارد. در حقیقت این دو خاستگاه هایی مجزا نیستند، بلکه در اصل یکی هستند. اولین قربانی عامل پیدایش جهان است و قربانی های بعدی به بازآفرینی آن کمک می کنند. قربانی کردن، کنش مذهبی اصلی همه ی اقوام هند و اروپایی و همچنین نیای پیش هند و اروپایی آن ها بوده است. دلیل این ادعا در اسطوره ای نهفته که در هر عمل قربانی بازنمود می یابد.

گونتر پیشتر این مطلب را تشخیص داده بود. او توانست این جریان را به عنوان یک اسطوره بپذیرد و ارتباط آن را با قربانی دریابد، اما با اصرار بر شخصیت دوجنسه ی اولین قربانی، برخی از مهمترین عناصر اسطوره را از دست داد. از آنجا که او تمایل داشت حضور ماده گاو آوملا  را به عنوان عنصری مازاد در طرحواره ی اسکاندیناوی باستان قلمداد کند، آن را به عنوان بخشی از اسطوره ی پیش هند و اروپایی نپذیرفت. اما بر اساس شواهد رومی صحت نقش آوملا ثابت شده است، و به عقیده ی من مهمترین عنصر تفسیر این اسطوره در هر دو نسخه ی متفاوت همین است.

به منظور درک این موضوع می بایست تفاوت های فرهنگی بین شاخه های اروپایی و هند و ایرانی خانواده ی هند و اروپایی را یاد آوری کنیم. بر اساس شواهد واژه شناختی، از میان این دو شاخه ، بنظر می رسد اروپاییان بیشتر به فرهنگ کشاورزی و هند و ایرانیان به فرهنگ دامپروری تعلق داشته باشند. هرچند برای همه ی هند و اروپاییان ، احشام به عنوان تامین کننده ی میزان قابل توجهی از نیاز های غذایی و همچنین به عنوان مبنای دارایی اقتصادی نقش حیاتی داشته است.

اما شاید نخستین اهمیت آن در تلقی احشام به عنوان عنصر اساسی نظم اجتماعی – جامعه تنها به معنای اجتماعی از انسان ها نبوده ، بلکه ترکیبی از انسان ها و احشام آن را شکل می داده است- بوده که اینچنین در عبارات پیش هند و اروپایی بازتاب یافته است: “انسان و احشام”،”انسان و حیوانات” و “حیوان دو پا و حیوان چهارپا” که به بهترین نحو توسط واکرنگل(Wackernagel) و بنونیست ( 1976-1902،Benveniste) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

با این وجود احشام در زندگی کشاورزی و دامپروری جایگاه متفاوتی دارند، ارزش حیوانات در دیدگاه کشاورزی بخاطر شیرشان و در دیدگاه دامپروری به خاطر چیزی بیش از ارزش غذایی صرف است. دامپروران تنها از شیر و گوشت احشام استفاده نمی کردند، بلکه از چرم حیوانات برای تهیه لباس، خورجین و چادر، از استخوان آن ها برای تهیه ابزار، فضولاتشان برای سوخت و حتی از ادرار به عنوان ضدعفونی کننده استفاده می کردند. احشام برای آن ها منبع تمام چیز های خوب و تماما سودمند بودند و این عامل شکل گیری نسخه های متفاوت این اسطوره بوده است: در نسخه ی اروپایی (نسخه ی کشاورزی) گاو ماده به عنوان عنصر تغذیه کننده ظاهر شده، آنچه که اولین انسان برای تغذیه خود به آن وابسته است، در حالیکه در نسخه ی هند و ایرانی ( نسخه ی دامپروری) گاو نر در جایگاهی برابر با انسان و به عنوان منبع حیاتی کل آفرینش حضور یافته است.

اساسا دو عامل موجب این تفاوت در اقوام اروپایی و هند و ایرانی شده است، یکی اینکه هند و ایرانیان از اولین اقوامی بودند که موطن هند و اروپایی خود را ترک کردند (آن ها پیش از آشنایی گروه های بازمانده با کشاورزی، مهاجرت کردند). در ثانی ویژگی های سرزمین اصلی، استپ های روسیه، موجب شد اروپاییان پس از ورود به اروپا با کشاورزی آشنا شوند، این آشنایی به واسطه ی کشاورزانی که پیش تر آن جا زندگی می کردند و یا به عنوان نتیجه ای از شرایط زیست محیطی اروپا صورت گرفت، چرا که فضا و امکان کمتری برای زندگی دامپروری وجود داشت.

هدف این مقاله قضاوت درباره ی این دو دیدگاه نیست، اما باید به این نکته اشاره کرد که اقتصاد و فرهنگ هند و ایرانی از فرهنگ اروپایی به ابتدایی ترین مرحله پیش هند و اروپایی نزدیک تر است. هر دو فرهنگ هند و ایرانی و پیش هند و اروپایی دامپروری هستند، در حالیکه فرهنگ کشاورزی اروپا جدیدتر است. با توجه به این امر، بر آنم تا نسخه ی هند و اروپایی آفرینش را به نسخه ی اصلی هند و اروپایی شبیه تر بدانم.

پس این اسطوره یک اسطوره ی دامپروری است. در اولین قربانی، یک مرد و یک گاو نر قربانی می شود. این زوج مرد، مرد-حیوان، مرد اولیه-حیوان اولیه، اجتماع کاملی را تشکیل می دهند که از آن جهان فیزیکی و اجتماعی آفریده می شود، جهان اجتماعی از انسان ها در سه طبقه و از همه ی گونه های حیوانات اهلی شکل می گیرد. همانطور که این دو موجود اولیه تکه تکه می شوند، جامعه شکل می گیرد: از مرد، انسانها و از گاو نر، حیوانات. بنابر این کل جهان اجتماعی در اولین قربانی ساختار خود را می یابد. در قربانی های بعدی الگویی که در اسطوره بیان شده، تکرار می شود؛ مرد و حیوان قربانی می شوند تا انسان ها و حیوانات بیشتری آفریده شود. این قربانی، تنها یک مبادله ی ساده نیست اگرچه عنصر تبادل در آن وجود دارد، اما در مقیاسی بزرگتر این قربانی یک واحد حداقلی اجتماع  است برای سود رسانی به جامعه ای در ابعاد بزرگتر.

در حقیقت وجود این فرم از قربانی به اثبات رسیده است. شواهد باستان شناختی نشان می دهد قربانی انسان و حیوان به کرات بین اقوام هند و ایرانی در هزاره ی چهارم و پنجم قبل از میلاد وجود داشته است. اما به مرور زمان این اقدام تقبیح شده و قربانی انسان-حیوان، جای خود را به قربانی حیوان و در بعضی جوامع به پیش کش گیاهان و مایعات داده است. رد پای این صورت اولیه همچنان در نواحی آلمانی قابل تشخیص است، همانطور که به واسطه ی آدام از برمن(21) قربانی در آپسالا (Uppsala) توصیف شده است، همانگونه که این ساختار در ریگ ودا و اوستای متاخر، در فراخوانی احشام و پسران برای اعاده ی قربانی تکرار شده است، قربانی ای که عناصر توصیف شده در اسطوره ی آفرینش را در مراسمی مذهبی تکرار می کند.

پی نوشت ها:

*Email: rastegar.a.j@gmail.com

 Bruce Lincoln, “ The Indo-European Myth of Creation”,  History of Religions, Vol. 15, No.2 (Nov, 1975), 121-145

Purusa-hymn ، یکی از سرود های روحانی ریگ ودا درباره ی آفرینش جهان از اعضای بدن انسانی کیهان مرد

Rig Veda، مجموعه‌ای از اشعار و سرودهای مذهبی آریاییان و کهن‌ترین بخش کتاب وداها است. این کتاب در دوره ودایی که ایرانیان و هندیان با هم می‌زیستند، نگاشته شده است؛ و از نظر لفظ و معنا شباهت بسیاری با اوستا دارد.

Manichaeans ، پیروان آیین مانی که در ایران دوران ساسانیان مخصوصا در دوره شاپور یکم و پس از آن پادشاهی یکساله هرمز گسترش فراوانی داشته‌است. مانی آیین خود را حتی در چین و هندوستان نیز عرضه می کند. اما تحریکات کرتیر موجب شد که بهرام یکم ساسانی فرمان کشتن و دارآویختن مانی را در جندی شاپور صادر کند. بدنبال این حادثه مانویان از ایران به سوی چین و روم و ممالک دوردست مهاجرت می کنند.

Cosmogonic Myths

خدایان  سراینده ی سرود های ریگ ودا

Yajus، دانشی که از قربانی کردن حاصل می شود.

 ، نسخه ی ایرانی کتاب آفرینش بنیادین به زبان پهلوی که تدوین‌ نهایی آن توسط «فَرْنْبَغ» در سده ی سوم ه.ق صورت گرفت.

Ahriman ، اهریمن (از اوستایی انگره‌مَینیو) بدنهاد است.اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می‌کند ولی چون دون و پست مایه‌است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید.

Ohrmazd ، اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا (آیین زردشتی) است. دیگرگویشهای این واژهی دینی، اهوره مزدا، هُرمُزد، هُرمَزد، هورمَزد و اَهُرمَزد و اورمزد هستند.

کیومرث یا گیومرث در فارسی، گیومرت یا گیومرد در پهلوی، گَیومَرَتَن در اوستایی نام نخستین نمونه انسان در جهانشناسی اساطیری مَزدَیَسنیان و نخستین شاه در شاهنامه است.گیومرث در زبان اوستایی از دو جز گَیو (به معنی زندگانی) و مَرَتَن (به معنی میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته‌است.

Avesta ، اوستا نام فراگیر مجموعه ی کهن‌ترین نوشتار و سروده‌های ایرانیان است، که همانا دانشنامه ی ایرانیان بوده و در روزگار باستان بیست و یک نسک (کتاب) داشته و هم‌اکنون دارای پنج بخش است. بخش‌های اوستا بر این پایه‌اند: یَسنه که سخنان زرتشت٬ شناخته شده با نام گاهان در آن گنجانده شده، یشت‌ها (سرودهای نیایشی)، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا.

Spendarmat ، این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می‌باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است.

بخش اول SnorriSturluson’s Prose Edda که درباره فریب گیلفی پادشاه اسکاندیناوی توسط یک الهه و  ایجاد و تخریب جهان  است . در این بخش گیلفی فریب می خورد و دارد قصری می شود و به مردی به نام گنگلری معرفی می شود که از او سوال هایی می پرسد  درباره ی  یمیر ، انسان اسطوره ای آغازین  اسکاندیناوی که با شیر گاو تغذیه می شود و چگونگی آفرینش جهان.

YASNA ، بخشی از کتاب اوستا که در مراسم مذهبی چون قربانی خوانده می شود و شیوه نامه ی اجرای مراسم را در بر دارد.

YAST  ،نام بخشی از کتابِ اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. یشتن در زبانِ پهلوی، بمعنای ستودن و عبادت کردن است. در اوستا، ۲۱ یشت و به نام‌های گونه‌گون وجود دارد و در آنها عناصرِ مهم از دیدگاهِ مزدیسنا ستوده می‌شوند.

،یکی از متون منثور آیین ودایی

Tacitus ،سناتور و تاریخ نگار رومی که در دو اثر مهم باقی مانده اش، سالیانه و تواریخ به بررسی زمامداری روم می پردازد.

GERMANIA ،یکی از آثار تاسیتوس که در اثنای یک دیالوگ وار به مردم نگاری اقوام ژرمنی خارج از امپراتوری روم پرداخته است.

LIVY ،تاریخ بیاد ماندنی روم و مردمانش که توسط لویوس پاتاوینوس(59 BC – AD 17، معروف به LIVY) نوشته شده است.

Adam of Bremen ، آدام تاریخ نگار قرن 11 که به دعوت اسقف اعظم به معبد بزرگ برمن می رود و در آنجا تاریخچه ی