Image result for holocaust pictures

هشتم بهمن ماه، روز جهانی هولوکاست

هشتم بهمن 27 ژانویه روز جهانی هولوکاست

Image result for holocaust remembrance day

واژه ی هولوکاست برآمده از زبان یونانی و به چم همه سوزی و کشتار همگانی است.

این واژه پس از جنگ جهانی دوم جایگاه بسیار ویژه یی در فرهنگ سیاسی پیدا کرد تا نگاه همه ی مردم جهان را به یک پدیده ی بد شگون بکشاند و آنان را در برابر اینگونه کُنش های بد فرجام همازور کند.

از سال 1941 تا پایان سال 1945 نزدیک به یازده میلیون تن از مردم جهان، از زن و مرد و کودک و پیر و جوان تنها بگناه باورداشت های دینی یا سیاسی، و یا وابستگی به یک تیره مردمی به زشتترین چهره بدست سپاهیان آلمان نازی کشته شدند.

در سال 1935، آدلف هیتلر یاساهای نورنبرگ (Nürnberger Gesetze) را پیش کشید. آماج از این یاساهای های نو آورد، پاسداری از تخمه و نژاد مردم آلمان بود که از دیدگاه نازی ها، تخمه و نژاد برتری شناخته می شد. برابر یاساهای نورنبرگ، آلمانی تباران از زناشویی با یهودیان و مردمان دیگری که شهروند آلمان نبودند باز داشته شدند. آلمانی تباران به هیچ روی نمی بایست با یهودیان داد و ستد می کردند.

شایان یاد آوری است که جُنبش یهود ستیزی یک پدیده ی نو آورد نبود که از اندیشه و گفتار و کردار آدلف هیتلر برآمده باشد، این جُنبش ریشه یی بسیار کهن تر از روزگار هیتلر داشت. یهود ‌ستیزی از سده ی دوم زایشی برگ برگ تاریخ اروپا را به ننگ آلود و از سوی کلیسای مسیح ( که خود یهودی بود) به سختی پی گرفته شد. از سده های چهارم و پنجم که مسیحیت دین دولتی شد، آموزه های مسیح از کلیسا رَخت بربستند و جای خود را به آیین شرم آور یهود کشی و یهود آزاری سپردند، در سده های سیاهی که در اروپای مسیحی دین و دولت این همان بودند، بفرمان پدران کلیسا، کنیسه های یهود ویران و یهودیان بنام فرزندان شیطان از هیچ آزار و شکنجه یی بر کنار نماندند.

پدران کلیسا به مسیحیان ساده دل باورانده بودند که یهودیان کودکان مسیحی را می کُشند و خون آنها را در اجرای آیین های دینی و درمان بیمارانشان بکار می برند!.. زهر در چاهها و چشمه ها می ریزند!.. بیماری و مرگ را در همبودگاههای مسیحی می گسترانند!..

نبود سامه های بهداشتی در اروپا و انداختن گناه بیماریهای واگیر

و مرگ و میر گسترده به گردن یهودیان!.

تا سده ی سیزدهم زایشی و پس از آن نیز شهروندان پاریسی بجای آبریزگاه کاسه هایی در کنار خوابگاه خود می گذاشتند و بامداد روز دیگر آن را از پنجره به کوچه می ریختند! پس از بروز مرگ سیاه [بیماری طاعون] در سال 1531 زایشی، دولت فرانسه فرمان داد که مردم باید در هر خانه های خود یک آبریزگاه بهداشتی بسازند، ولی مردم فرانسه این فرمان را گردن ننهادند و به همان شیوه ی پیشین سرگین و پساب خود را در کوچه ها و گذرگاهها ریختند، در انگلستان کار از اینهم بد تر بود، جهانگردانی که در آن روزگار به کمبریج رفته اند از بوی گند و پلیدی شهر گزارش های بسیار دل آشوب از خود بر جای گذاشته اند..

کلیسا که در آن روزگار تنها کانون آموزش و پرورش در اروپا بود، این اندیشه ی تباه کننده را در میان مردم می پراکند که: خداوند، بپاد افره گناه آدم که از میوه ی درخت دانش خورد، زمین را دچار لعنتی جاودانه کرده است تا فرزندان آدم، از هنگام زاده شدن تا مرگ، کوله بار رنجهای پایان ناپذیر را بر دوش خود کشند و با کف سد پای برهنه از خار زار رنجی جانکاه بگذرند، پس ما که در این «لعنت کده» بسر می بریم، نه تنها باید در برابر این رنجهای پایان ناپذیر شکیبایی پیشه کنیم، بلکه باید سپاسگذار خدای مهربان باشیم که با خون پاک خداوند ما عیسای مسیح، ملکوت خدا را در جهان پس از مرگ برای ما فراهم کرده است!.

در پی چنین آموزه های بد فرجام بود که از سال 1347 تا 1350 زایشی سراسر اروپا دچار یک بیماری پر مرگ شد، در پی این بیماری فراگیر، در کمتر از دو سال، بیست و پنج میلیون تن از مردم اروپا جان باختند. مردم برای گریز از این بیماری مرگزا به کلیساها پناه می بردند تا از پدران کلیسا چاره بجویند، ولی آن پدران بی پدر که پاسخی نداشتند و چاره یی نمی دانستند به آنها می گفتند بروید جامه از تن بدر کنید و بدست خود تازیانه بر پیکر برهنه ی خود بزنید شاید که از بار گناهانتان کاسته شود!.

برخی از کشیشان این بیماری را پاد افره گناه یهودیانی بشمار آوردند که عیسای مسیح را بر چلیپا کُشته بودند، بدین گونه روزگار یهودیان در اروپا یکبار دیگر به تیرگی گرایید!

گوسپندان عیسای مسیح بفرمان شبانان کلیسا به خانه های یهودیان بیگناه یورش بُردند، خانه هاشان را به آتش کشیدند و پیر و جوان و زن و مرد و کودکشان را کشتند تا راه ملکوت خدا را بر خود هموار بگردانند.

لوتر ( بنیاد گذار پروتستانیسم) در آغاز کوشش زیادی در برداشتن اینهمه رنج از گرده ی یهودیان بکار برد و در نوشتاری زیر نام مسیح یک یهودی مادر زاد است، کوشید تا به پیروان خود بباوراند که کشتن کودکان مسیحی و بهره گیری از خون آنها برای درمان بیماران دروغ زشتی بیش نیست، ولی پس از چندی دیدگاه خود را دگرگون ساخت و از پاپ های یهود ستیز نیز پیشی گرفت و در نوشته یی زیر نام « از یهودیان و دروغهایشان» زشت ترین دشنامهای نا روا را ارزانی یهودیان کرد و پیروان را به سوزاندن کنیسه ها و ویران کردن خانه های یهودیان و گرفتن دارایی آنها و وادارکردنشان به کارهای سخت بدنی بدون دستمزد بر انگیخت.

بیزاری و خشمی که لوتر از پایگاه یک رهبر دینی در میان پیروان بی شمار خود در دشمنی با مردم یهود برانگیخت، پانسد سال پس از او بیارمندی فناوریهای پیشرفته با ساز و برگهایی مانند تالارهای گاز و کوره‌های آدم سوزی ننگین ترین برگها را در تاریخ کلیسا بیادگار گذاشت.

در سده ی نوزدهم گروهی از دانشمندان و فیلسوفان و هنرمندان و سیاست پیشگان آلمانی جنبش دیگری بنام ولکیش پدید آوردند، این جنبش، یهودی را سرشتی نا سازگار با نژاد آلمانی بر شمرد.

یکی از رهبران این جنبش به نام (هاینریش کلاس Heinrich Claß  ) می گفت: یهودیان همراه با کولی ها نمی بایست در رده ی شهروندن آلمانی شمرده شوند… به یهودیان نباید پروانه داد که در آلمان زمین و خانه بخرند و به کار داد و ستد بپردازند… یهودیان را نمی بایست در کارهای دولتی – روزنامه نگاری – بانکداری و کارهای همانند آن راه داد.

C:\Users\Karmina\Desktop\220px-Heinrich_Claß.jpg

هاینریش کلاس یکی از رهبران یهود ستیز جنبش ولکیش

در میانه ی سده ی نوزدهم، جنبش یهود ستیزانه ولکیش در آلمان نیرو گرفت. یکی از خواسته های بُنیادین این گروه برترشماری مسیحیان آلمانی نسبت به یهودیان، و جلوگیری از پیوندهای زناشویی یهودیان با دیگران بود. در پی فشار مردم، دولت آلمان ناگزیر شد که راهبندهای سخت تری پیش روی یهودیان بگذارد.

باهَمادِ سوسیال ناسیونال در سال 1919 پایه گذاری شد و به پشتیبانی از در خواستهای گروه ولکیش برخاست و آن را نیرویی دوباره بخشید. این جنبش پس از روی کار آمدن نازیها در سال 1933 توان بیشتری یافت و روزگار یهودیان را تیره تر کرد. در روز یکم آوریل سال 1933 نازیها فرمان دادند که مردم آلمان باید از هرگونه خرید و فروش و داد و ستد با یهودیان خود داری کنند.

در بهار و تابستان سال 1935 گروهی از افسران برآن شدند که بی نگر به آیین های شهریگری، خود دست بکار شوند و به آزار و شکنجه ی یهودیان برخیزند. از این زمان یورش به فروشگاهها و بنگاههای بازرگانی یهودیان آغاز شد و هر روز دامنه ای فراخ تر گرفت.

در روز هشتم اوت همان سال، آدلف هیتلر فرمان جلوگیری از یورش های خود سرانه به فروشگاههای یهودی داد. هالمار شاکت سرپرست بانک مرکزی آلمان بارها یادآور شد که یهود ستیزی و آزار یهودیان آسیب های بسیار سخت به بازرگانی و سازمان پولی آلمان می زند، با اینهمه دولت آلمان نه تنها دست از یهود ستیزی بر نداشت ونکه هر روز بر کرانه های پیدا و نا پیدای آن فزود.

در سال 1935در گردهمایی بزرگ نازیها، گرهارد واگنر به آگاهی مردم آلمان رسانید که دولت به زودی آیین نامه ی نوینی را برای پاسداری از نژاد آلمانی به آگاهی همگان خواهد رساند. نخستین نسخه ی این آیین نامه در روز چهاردهم سپتامبر به چاپ رسید.

فرازهایی از آیین نامه ی نوربنرگ:

برای پاسداری از تخمه و نژاد برتر، هیچ آلمانی نباید با یهودی زناشویی کند.

هرگونه پیوند جنسی میان یهودیان و آلمانی ها پاد افره سخت برای هردو سو خواهد داشت.

یهودیان نباید زنان آلمانی کمتر از ۴۵ سال را به نام کارگر خانگی بکارگیرند.

یهودیان نمی بایست پرچم ملی را به نمایش درآورند.

با برنهادن این آیین نا مردمی، یهودیان از کارهای دادگزاری – پزشکی – داروسازی – روزنامه نگاری و بسیاری کارهای دیگر، و نیز بهره گیری از بیمارستانهای دولتی– پارکهای همگانی- کتابخانه ها وآموزشگاههای دولتی باز داشته شدند.

در روز هفدهم اوت سال 1938 فرمان دیگری بر آیین نامه های پیشین افزوده شد: یهودیانی که نامهایی بجز نام های یهودی داشتند، می بایست یک نام میانی مانند ( ایسرائل ) برای مردان و ( سارا) برای زنان برای خود بر می گزیدند. گذرنامه یهودیان باید دارای یک واک “J” بزرگ می بود. یهودی با این گذرنامه می توانست از آلمان بیرون رود ولی نمی توانست به آلمان باز گردد .

هیتلر می گفت: « اگر[گرفتاری یهود] را نتوان بیارمندی این آیین نامه ها از میان برداشت، آنگاه [باید آن را به رهبران ناسیونال سوسیالیست واگذاشت تا راهی برای برون رفت از گرفتاری یهود پیدا کند و آن را به اجرا گذارد.»

بسیاری از یهودیان توان پایداری در برابر این آیین های نامردمی نیاوردند و نا گزیر از خاک آلمان بیرون رفتند.

در روز هفتم نوامبر سال 1938، یک یهودی بنام هرشل گرونسپان یکی از دیپلمات‌های آلمان نازی به نام ارنست فم رات را در پاریس کشت.

این رُخداد خشم سیاست پیشگان آلمان و باهمادِ ناسوینال سوسیالیست را برانگیخت و بر تیره روزگاری یهودیان آلمان افزود.

 

هولوکاست

ستمگری انسانها به انسانها

«دکتر اردشير بابک نيا»

Image result for international holocaust remembrance day

‬برای 100 ميليون قربانيان بی پناه نسل کشی های 100 سال گذشته که تنها به خاطر تفاوت رنگ پوست، ايمان، نژاد و يا مليتی ديگر جان خود را بيهوده از دست دادند و به پاس از فداکاری های نيکوکارانی که با به خطر انداختن جان خود به ستمديدگان نسل کشی ها ياری رساندند.

هولوکاست، طرح منظم و حساب شده ی کُشتار همگانی يهوديان اروپا در دوران جنگ جهانی دوم، رويدادی بيرون از درک وحتی تصور انسان است. فاجعه یی که يهوديان اروپا قربانيان آن بودند و عوامل نازی و همدستان شان نقش شيطانی کُشتارگران آن را ايفا ميکردند. گرچه يهوديان اروپا قربانيان هولوکاست هستند، ليکن اين پديده ی مخوف يک فاجعه و يا يک مسئله يهودی نيست و تنها به يهوديان تعلق ندارد. منحصر دانستن هولوکاست به يهوديان، به مثابه بنا کردن ديواری بين يهودی و غير يهودی است که همان خواست نازی هاست.

– هولوکاست مرگ اخلاق انسانی است.

– هولوکاست شکست اخلاقی دموکراسی است.

– هولوکاست معمای بی پاسخی است که در آن قربانيان فقط يک حق داشتند، و آن نداشتن حق بود.

– هولوکاست ستمگری انسانها در حق انسانهاست و زاييده ی افکار و رفتار حساب شده ی سياستمداران و بوروکراتهای بیعاطفه ی مرگ پيشه است، شيطان هم نمی تواند تا بدين حد ستمگر، بيرحم، نامروت و حسابگر باشد.

– هولوکاست نقطه عطفی در تاريخ انسانهاست. ليکن هيچ کس قادر به درک اين معما نيست که:

– چگونه در قرن بيستم و در قلب اروپای «متمدن»، در جوامعی که از مذهب و ارزش های اخلاقی عيسی مسيح و فرهنگ و سنتهای غرب سيراب بودند واقعه یی به اين سهمناکی و در اين ابعاد اتفاق افتاد؟

– چگونه جهان و جهانيان اجازه دادند که اين فاجعه رُخ دهد؟

– چه کاستی در طبيعت انسان و جوامع انسانی است که وقایعی مانند هولوکاست را ممکن می کند؟

– با کدامين درک و منطق ميتوان پذيرفت که بيش از يک ميليون کودک بيگناه و بی پناه تنها به جرم مذهبی که با آن متولد شده اند به قتل رسيده باشند؟

– چگونه ممکن است رژيمی در مدت کوتاه 12 سال حکومت خود، قادر به ايجاد کشوری شود که در آن کشتارهايی چنین ستمگرانه و غیر انسانی، به وظيفه ملی و مدنی بدل شوند؟

C:\Users\Karmina\Desktop\58d23fe8fecf4375fd64bed85247de82.jpg

حکومت نازی توانست تمامی ارزش ها و موازين اخلاق انسانی و تمدن غرب را مختل و زير و رو کند و ستمگرانی خلق کند که قربانيان خود را بخشی از نژاد و خانواده بزرگ انسانی نمی ديدند، بلکه آنها را به چشم اشيا و يا جانورانی مینگريستند که از بين بردن آنها نه تنها نادرست و گناه نبود، بلکه امری ضروری و وظيفه یی ملی به شمار میرفت. طی تلاشهای متمادی برای نابود کردن ارزشها و نمادهای انسانی در قربانيان شان، خود نيز اين ارزشها را از دست دادند و خوی جانورانی درنده و موجوداتی شيطانی را پيدا کردند. اين دگرگونی ها موجب شد کشتارگران نازی خود را کارگزارانی فرمانبر و مجری دستورات سياستمدارن و بوروکراتهای سنگدل بدانند. دگر ديسی فکری و احساسی کشتارگران ستمکار وسنگدل آن چنان بود که اخلاق و وجدان انسانی را يکسره به دست فراموشی سپرده بودند و هنگام قتل عمد انسانی ديگر احساس گناه، ترحم و يا پشيمانی نمی کردند.

برای نخستين بار در تاريخ، «انسانها» همنوعان شان را تبديل به ماده کردند، آن هم هنگامی که قربانيان هنوز زنده بودند.

درآلمان هيتلری، مردمانی «پيشرفته و متمدن» در قرن بيستم، منطق و روش هايی برای نابودی ميليونها انسان از جمله کودکان و نوزادان بيگناه و بی پناه و تبديل آنها به خاکستر با «کمترين هزينه» خلق کرده بودند و دولت آلمان برای نيل به هدف خود و به انجام رساندن اين طرح از همه سازمانها و تشکيلات دولتی و ملی و پيشرفته ترين تکنولوژیهايی که در اختيار داشت بهره می گرفت، در آلمان نازی، قتل انسانهای ديگر، بخشی از زندگی شده بود.

عقل سليم چنين حکم ميکند که وقتی نوبت به قتل کودکان برسد، دست و دل کشتارگر بلرزد، چرا که نمیتوان بدون کشتن وجدان (خدای درون)، دست به خون کودکان آلود. ليکن بيدادگران نازی چنين نبودند، آنها به آسانی بيش از يک ميليون کودک بيگناه را نيز به کوره های آدم سوزی سپردند.

متأسفانه پژوهش، بررسی و آگاهی از جزئيات اين فاجعه درک آن را آسان تر نمی کند. بسياری از پژوهشگران معتقدند که درک هولوکاست و رويدادهای شوم، رقت بار و ويران کننده آن ممکن است هيچ گاه ميسر نشود و «ديواری نفوذناپذير» تا ابد پژوهشگران و تاريخ نويسان را از واقعيت اين فاجعه جدا نگاه دارد، گويی دنيای دوزخی آشويتس از آنِ سياره ديگری بوده است.

C:\Users\Karmina\Desktop\HOLOCAUST-men.GIF

الی ويزل نیز بر اين باور است که:

«آشويتس با موازين و معيارهای عقل انسانی قابل درک نيست و رويدادهای وابسته به آن حتی قابل تصور هم نيستند و فقط در خاطر کسانی می مانند که آشويتس را خود تجربه کرده اند. بين قربانيان و بازماندگان هولوکاست و ديگر انسانها، شکافی است که هيچ گاه، هيچ کس قادر به درک آن نخواهد بود و از اين رو نوشتن درباره هولوکاست هميشه با محدوديتهايي رو به رو خواهد بود. اين محدوديت ها موجب می شوند که با نوشتن نتوان واقعيت اين فاجعه غير انسانی و نابخردانه را شرح داد و درد و رنجهای قربانيان هولوکاست را به تصوير کشيد.»

با آن که می دانيم هرچه درباره هولوکاست و نسل کشی های ديگر نوشته شود، ناقص و نا رسا و ناکافی است، باز هم نوشتن در اين باره لازم و ضروری است، زيرا سکوت در اين مورد ميدان دادن به شيادان و تحريف گران و يا به فراموشی سپردن اين رويدادهاست. فراموش کردن هولوکاست به معنای مرگ واقعی قربانيان آن و ارزانی کردن پيروزی به کشتارگران آن هاست. اگر در مورد هولوکاست سکوت و بی اعتنايی کنيم، در عمل ما نيز به رويداد هولناک سوزاندن ميليون ها انسان پشت کرده ايم.

هرچند هولوکاست در گرماگرم يک درگيری بين المللی رُخ داد، خود يک درگيری بين المللی نبود و همان گونه که لوسی داويدويچ يکی از پژوهشگران پيشرو اين فاجعه نوشته است:

«هولوکاست جنگی عليه يهوديان بود، ليکن در اين زمان جنگی بين يهوديان و نازي ها وجود نداشت و در تمام مدت اين رويداد، يهوديان اروپا قربانيان محکوم به فنای اين جنگ يک جانبه بودند.»

C:\Users\Karmina\Desktop\Einsatzgruppe_2.jpg

گرچه همه قربانيان دستگاه کشتار نازی يهودی نبودند، ليکن نابودی همه يهوديان هدف کشتارگران نازی بود. رأی دولتمردان آلمان نازی بر آن بود که مردم قوم يهود حق زندگی نداشته باشند، در حالی که هيچ شخص و هيچ حکومتی نبايد اختيارگرفتن چنين تصميمی را داشته باشد. آلمانی ها به بهانه ايجاد بهشت موعودِ خود و ايجاد سرزمينی آرمانی با مردمی از نژاد «پاک و شريف» آريايی، بايد برای يهوديان جهنمی بر روی زمين تدارک می ديدند، جهنمی که درآن افزون بر شش ميليون يهودی اروپايی بيش از بيست و پنج ميليون انسان بيگناه ديگر نيز در آن سوختند.

C:\Users\Karmina\Desktop\114142_441.jpg

در آن دوران، تاريکی همه جا را فراگرفته بود، زمين و آسمان و بهشت همه به دوزخی تاريک و سوزان تبديل شده بودند و گويی همه درهای رحم و شفقت بسته شده بودند. کشتارگران بيهوده می کشتند و قربانيان نيز بيهوده کشته می شدند. رهبران قدرتمند جهان نيز عاطفه و همدردی با انسانهای ستمديده و دردمند را فراموش کرده بودند. جهانيان نيز يا با کشتارگران همدستی کرده و يا بی تفاوت و بی اعتنا ناظر اين ستمگری ها و جنايات بودند و فقط افراد معدودی دلواپس اين بي عدالتیها بودند و شجاعت توجه به اين مسئله را داشتند. اينان با به خطر انداختن جان خود و خانوادهشان به ياری قربانيان برخاستند.

اين نيکوکاران از جان گذشته با اقدام های خود نه تنها موجب نجات جان پناهجويان يهودی شدند، بلکه فداکاريشان نمايانگر بزرگواری، آبرو، شرافت و کرامت انسانی در اين دوران تاريک تاريخ بشر بود – اين افراد انسانهای والايی بودند که بايد همواره به يادشان داشته باشيم و از آنان کرامت انسانی بياموزيم.

گرچه يهوديان اروپا قربانيان هولوکاست هستند ليکن اين پديده مخوف يک فاجعه و يا يک مسئله يهودی نيست و تنها به يهوديان تعلق ندارد. منحصر دانستن هولوکاست به يهوديان به مثابه بنا کردن ديواری بين يهودی و غير يهودی است که همان خواست نازی هاست. از سوی ديگر، گرچه آلمانیها عوامل اين فاجعه بودند، ليکن هولوکاست يک مسئله آلمانی و فقط منحصر به آلمانی ها نيست. هولوکاست يک فاجعه بشری و زنگ خطری برای همه انسانهاست. زنگ خطری که به ما گوشزد می کند «انسانها» برای اعمال ستم و جنايات غيرقابل تصور در حق همنوعان خود چه قابليتها و تواناييهای نامعقولی دارند و اين وحشيگريهای باورنکردنی را در هر زمان و در هر نقطه از جهان میتوانند بروز دهند چنان که يک نسل پيش از هولوکاست بر ارامنه ترکيه و يک نسل پس از آن بر مسلمانان بوسنی و يا بودائيان کامبوج رفت و هم اکنون نيز گروهی انسان بی پناه در دارفور قربانيان اين گونه جنايات هستند.

C:\Users\Karmina\Desktop\2a109a3900000578-3142142-image-a-89_1435523463375.jpg

گستردگی رويدادهای سهمناک، دور از تصور و مصيبت باری که در آشويتس رُخ دادند، بارزترين نمونه از هم گسيختگی تمدن بشری است. اين رويدادها ديد انسانها را در مورد انسانها تغيير داد.

آشويتس نماد شرارت مطلق انسانی بود.

آشويتس فاجعه های ديگر انسانی مانند هيروشيما و کشتارهای قومی ديگر را ممکن کرد.

ليکن رويدادهايی مانند هولوکاست با کشتار انسانها آغاز نمی شوند. در بدو امر با سوءاستفاده از قدرت، بيرحمی های مهارنشده، پايمال کردن حقوق فردی و اجتماعی، تحقير، بی حُرمتی، وحشت پراکنی و ظلم، بيرون راندن مردم از خانه هاشان، غصب اموال و املاک آنها، اسير کردنشان در گتوها، اردوگاه ها و زندانها، گرسنگی و غيره رو به رو هستيم که سرانجام به کشتار همگانی ختم می شود. از اين رو سکوت و بی تفاوتی در برابر تبعيض، ستمگری و ديگرستيزی در هر زمان و در هر نقطه از جهان و به هر دليل از بزرگترين گناهان است. سکوت و بی تفاوتی است که ستمگران را گُستاخ و بی پروا مي کند. هنگامی که هيتلر در سال 1939 نزد ژنرالهايش از قصد خود برای نابودی يهوديان اروپا پرده برداشت، با مشاهده واکنش ايشان گفت: چه کسی امروز از کشتار بيش از يک ميليون ارامنه ترکيه در يک نسل پيش صحبت ميکند؟..

الی ويزل درباره سرگذشت غم انگيز نابودی بيش از نيم ميليون يهودی زادگاهش در دوران هولوکاست گفته است: «.. آنها بی يار و ياور، تنها و مأيوس بودند. با آن که جهانيان خبر داشتند، ساکت ماندند. انسانها اجازه دادند آنها درد و عذاب بکشند و آزار ببينند و سرانجام نيز نابود شوند. ليکن آنها به تنهايی نابود نشدند، زيرا بخشی از وجود يکايک ما نيز با آنها نابود شد.»

بی اعتنايی به ستم ها و جنايت هايی که در حق مردمی با قوميت، باورها و رنگ پوست متفاوت میشود و پوشاندن احساسات خود با «عايق بی تفاوتی» به سرنوشت آن گروه از انسان هايی که «ديگران» ميخوانيم و بدين سبب از نظر عاطفی و اخلاقی خود را از آنها جدا می کنيم، گناهی نابخشودنی است و جنايتکاران را گستاخ و تشويق به ادامه ستمگری هايشان ميکند.

C:\Users\Karmina\Desktop\42e7628e1f124abf50807bd2fd67a031.jpg

بدانيم که زندگی هر انسانی استحقاق دفاع کردن دارد و دفاع از بی پناهان، نشانگر اثبات حقانيت زنده بودن ماست و بدانيم که متضاد واژه عشق، تنها تنفر نيست ، بی تفاوتی نيز هست، زيرا ارزش انسانها چه از لحاظ فردی و چه اجتماعی زمانی در بوته آزمايش قرار ميگيرد که مرز بين انسانيت و بیعدالتی تيره و تار ميشود.

مارتين نيمولر، فيلسوف آلمانی که پس از جنگ در بيانيه یی مردم آلمان را به دليل پشتيبانی و پيروی از نازی ها و آغاز جنگ گناهکار خوانده بود، در يکی از نوشته های ماندنی خود درباره بی اعتنايی انسانها به سرنوشت همنوعان شان سروده است:

نخست به سراغ يهودي ها رفتند،

من يهودی نبودم، اعتراضی نکردم

سپس به لهستانی ها حمله بردند،

من لهستانی نبودم، اعتراضی نکردم

آنگاه به ليبرال ها فشار آوردند،

من ليبرال نبودم، اعتراضی نکردم

سپس نوبت کمونيست ها رسيد،

کمونيست نبودم، بنابراين اعتراضی نکردم

سر انجام به سراغ من آمدند،

هرچه فرياد زدم کسی نمانده بود که اعتراض کند.

پانزده سال پيش که تصميم به پژوهش و نگارش اين کتاب(1) گرفتم انگيزه ام يافتن پاسخ اين پرسش بود که هنگام وقوع جنايات نازی ها، رهبران جهان کجا بودند؟ در چه زمان و تا چه حدی از طرح نابودی همگانی يهوديان اروپا آگاهی داشتند و واکنش آن ها در اين مورد چه بود؟

هيتلر بارها عزم راسخ خود را برای نابودی يهوديان در سخنرانی ها و نوشته های خود آشکارا مطرح کرده بود، ليکن عده زيادی تهديدهای او را به تمسخر گرفته و جدی تلقی نکردند. حتی پس از آغاز کشتارها، با وجود دريافت گزارش های بيشماری از منابع موثق، رهبران دولتهای اروپا و آمريکا توجهی به اين گزارش ها نکردند و از انجام اقدامی قاطع برای پيشگيری از اين جنايت ها و نجات قربانيان اين فاجعه طفره رفتند.

هولوکاست، ستمگری انسانها به انسانها در چهار پوشنه،

چاپ مؤسسه وایمن برای مطالعات هولوکاست- واشنگتن ، آمریکا

اين کتاب، به واکنش آمريکا به هولوکاست می پردازد.

C:\Users\Karmina\Desktop\tasvirezendegi.ir1257.jpg

چگونه میتوان پذيرفت و يا حتی تصور کرد که قدرتمندترين کشور جهان با زيربنای دموکراتيک و قابليتهای

عظيمی که در اختيار دارد، و ارزشهای اخلاقی و انسانی که از ايمان مسيح الهام میگيرند، سرزمينی که در دو قرن گذشته پناهگاهی امن برای دردمندان و ستمديدگان جهان بوده است، در بحرانی ترين دوران زندگی قربانيان جنايت های نازی روی از آنان برگرداند؟ اين شکست اخلاقی عظيم نه تنها متوجه مردم، روزنامه نگاران، رهبران مذهبی و سياسی، بلکه بيش از همه متوجه رهبر «بسيار محبوب و قدرتمند» اين کشور پرزيدنت روزولت می شد. رهبری که در «انساندوستی و نوعپرستی» شهره ی خاص و عام بود. (4-1)

گرچه نازی ها طراحان و مجريان جنايت هايی بودند که به نام هولوکاست میدانیم، ليکن ميزان بی اعتنايی و بی عاطفگی رهبران آمريکا در مورد قربانيان اين فاجعه چنان بوده است که برخی از تاريخ نويسان و پژوهشگران رابطه آمريکا و هولوکاست، آن را نوعی همدستی پشت پرده (Passive complicity) قلمداد کردهاند. (5,6 )

بين سالهای 1941 تا 1945، نزديک به شش ميليون زن و مرد و کودک يهودی اروپايي به دست نازيها و همدستان شان به قتل رسيدند. گرچه در اين سالها به خاطر تسلط آلمان نازی بر بخش عمده خاک اروپا و عزم راسخ هيتلر مبنی بر نابودی يکايک يهوديان اين سرزمينها نجات همه يهوديان اسير در چنگ نازیها عملی نبود، ليکن بسياری از تاريخ نويسان و پژوهشگران هولوکاست و جنگ جهانی دوم بر اين باورند که يک طرح اساسی و منظم برای نجات قربانيان جنايت های نازيها میتوانست جان صدها هزار تن از آنها را نجات دهد، بی آن که خللی در اقدام های ضروری برای پيروزی در جنگ عليه نازيها وارد شود. ليکن بنا بر اسناد و مدارک به دست آمده در شصت و چند سال پس از جنگ چنين اقدام نوع دوستانه و خيرخواهانهای فقط در صورتی امکان پذير بود که آمريکا ابتکار عمل را به دست می گرفت و پيشگام می شد. دريغا که چنين نشد. (4-1)

C:\Users\Karmina\Desktop\women-slave-labor.jpg

به گفته مايکل ماروس، يکی از پژوهشگران هولوکاست:

«پرزيدنت روزولت هيچ برنامه ی خاصی برای نجات پناهندگان يهودی اروپا نداشت و در تمام دوران حکومت خود، فقط گهگاه و آن هم در نتيجه فشارهای وارده از سوی گروههای امداد و سازمانهای يهودی و برای فرونشاندن و خاموش کردن اعتراض هايی که به کوتاهی و سُستی حکومت او در کمک به پناهندگان يهودی اروپا می شد و برای آن که نشان دهد دولت آمريکا نگران وضع پناهندگان است، مثل يک سازمان خيريه که به طور موقت به کمک قربانيان يک رويداد و يا فاجعه می رود، بدون هيچ برنامه، طرح پيشين، بی مطالعه و حتی گاه به طور غيررسمی و به اقتضای زمان به کمک پناهندگان می رفت و يا فقط وعده کمک میداد.» (7)

آمريکا تنها هنگامی «مجبور» به انجام اقدامی در اين باره شد که نازيها ميليونها نفر از يهوديان اروپا را از بين برده بودند و در آن زمان نيز اين فعاليتها چنان محدود بودند که رئيس فداکار و متعهد هيئت پناهندگان جنگ – هيئتی که پرزيدنت روزولت در سال 1944 برای کمک به پناهندگان «مجبور» به تشکيل آن شد – سال ها بعد گفت: «آنچه ما در اين هيئت برای کمک به پناهجويان اروپايي در دوران هولوکاست انجام داديم بسيار دير و ناچيز بود.» (8)

در اين که دولت، کنگره آمريکا و از همه بالاتر پرزيدنت روزولت از اخبار کشتار همگانی يهوديان اروپا در هنگام وقوع آن باخبر بودند هيچ ترديدی نيست. مدارک موجود در آرشيو ملی آمريکا، وزارت امور خارجه و کتابخانههای گوناگون از جمله کتابخانه کنگره و کتابخانه روزولت نشان میدهند که پس از تابستان 1942 درباره کشتارهای همگانی يهوديان اروپا به دست نازی ها اطلاعات موثق و کافی از ديپلمات های آمريکايی در کشورهای مختلف اروپايی و نيز خبرنگاران نشريات و نمايندگان سازمانهای يهودی در اروپا مرتب به وزارت امور خارجه، کاخ سفيد و نشريات آمريکا میرسيدند. (10, 9 )

C:\Users\Karmina\Desktop\77295-700.jpg

اين کتاب با بررسی اطلاعات به دست آمده از اين اسناد، مدارک و نيز پژوهشهای انجام شده در اين زمينه در نيم قرن گذشته، به بررسی دلايل اين کوتاهی و شکست اخلاقی مردم آمريکا و رهبران آن در کمک به نجات قربانيان اين فاجعه میپردازد. عللی که به طور خلاصه به شرح زير هستند:

مهمترين علت اين کوتاهی آن بود که وزارت امور خارجه آمريکا هيچ گاه، علاقهای به آزاد شدن شمار زيادی از يهوديان اروپايي از چنگ نازيها نداشت، زيرا در چنين حالتی میبايست در صدد تدارک محلی «امن» برای نگاهداري آنان برمیآمد. به همين دليل نيز مقامات عاليرتبه اين وزارتخانه هيچ گاه نه تنها به يهوديان گرفتار نازيها کمکی نمیکردند بلکه مرتب و با حيلههای مختلف حتی از ورود آن گروه از پناهجويانی که قادر به رهايي از چنگ نازي ها شده بودند نيز به اين کشور پيشگيری می کردند. (4,7-1)

بی اعتنايی بسياری از مقامات عاليرتبه وزارت امور خارجه آمريکا به ويژه گروه مسئول اداره امور پناهندگان اين وزارتخانه به سرنوشت شوم يهوديان اروپايي در اين دوران آن چنان بود که ديويد وايمن (David S. Wyman) يکی از پژوهشگران پيشرو رابطه آمريکا و هولوکاست در اين باره گفت: «ديوارهای کاغذی و موانع بوروکراتيک که وزارت امور خارجه آمريکا در دوران حکومت نازی و به ويژه در دوران هولوکاست بر سر راه پناهجويان يهودی اروپايي قرار میداد، بسيار بلند تر و استوارتر از ديوارهای واقعی برای پيشگيری از ورود آن ها به اين کشور بودند. » (1,2)

در دوران هولوکاست 1941 تا 1945 گروهی در اين وزارتخانه به سرپرستی برکنريج لانگ (Breckinridge Long) دستيار وزير امور خارجه و دوست نزديک پرزيدنت روزولت با توسل به بهانه ها و حيله های مختلف از ورود پناهجويان يهودی اروپايی به اين کشور پيشگيری می کردند، به گونه یی که در برخی از سالهای بسيار بحرانی (1945-1943 ) حتی 90 درصد سهميه قانونی سالانه مهاجران کشورهای زير سلطه نازی به آمريکا خالی می ماند. آقای لانگ نه تنها از کمک به پناهجويان يهودی اروپايی دريغ می کرد بلکه در بسياری از موارد با استفاده از نفوذ خود بر کنسولهای آمريکا در سراسر اروپا سدها و موانع بزرگی بر سر راه هرگونه اقدامی که ممکن بود منجر به کمک به قربانيان هولوکاست شود، قرار میداد (11)

C:\Users\Karmina\Desktop\l-horreur-des-einsatzgruppen-rencontre-avec-michael-prazan,M137160.jpg

اگر سهميه قانونی سالانه مهاجران کشورهای اروپايي زير سلطه نازي به آمريکا همه ساله پُر می شد هرسال دست کم 60,000 نفر پناهنده میتوانستند به اين کشور مهاجرت کنند. دستيار وزير امور خارجه نه تنها اجازه نمی داد اين سهميه قانونی مهاجران اروپايی پُر شود بلکه در سال 1940 سهميه سالانه مهاجران اين کشورها را به نصف رساند. سال بعد – سالی که کشتار همگانی يهوديان اروپا از سوی نازيها آغاز شد – به بهانه پيشگيری از ورود جاسوسان آلمانی زير پوشش پناهجو با تصويب قانون جديدی اين رقم را به 25 درصد کاهش داد. ليکن در هيچ يک از اين سالها او حتی اجازه نمیداد که اين حداقل سهميه نيز پر شود تا جايی که برخی سالها حتی تا 90 درصد سهميه سالانه مهاجران خالی میماند. با اين همه در تمام دوران جنگ جهانی دوم وزارت امور خارجه، موفق نشد ثابت کند که حتی يک جاسوس آلمانی زير پوشش پناهنده وارد اين کشور شده باشد. در مورد کاهش سهميه سالانه مهاجران کشورهای اروپايي، پرزيدنت روزولت نه تنها هيچ گونه نگرانی از خود نشان نمیداد بلکه موافقت خود را با تصميم دستيار وزير امور خارجه اعلام کرده بود، اين موانع موجب شدند که از پايان سال 1941 تا پايان جنگ جهانی دوم (مه 1945) فقط 21,000 نفر پناهنده اروپايی از کشورهای زير سلطه نازی وارد آمريکا شوند، رقمی حدود 10 درصد سهميه قانونی سالانه مهاجران اين کشورها به آمريکا. (4-1)

يکی از غم انگيزترين بازی های سرنوشت در دوران بحرانی ستمگری نازيها در حق يهوديان اروپا وجود افرادی مانند برکنريج لانگ در مصدر چنين مشاغل حساسی بود. ديويد وايمن در رابطه با رفتار دولت و مردم آمريکا با پناهندگان يهودی آلمانی در دوران حکومت نازی گفته است: «برکنريج لانگ به احتمال زياد در اين دوران تاريک يکی از مسيحيان آمريکايی در مصدر قدرت بود که عاطفه و همدردی با انسان های ستمديده و دردمند را فراموش کرده بود و شوربختانه در اين سال ها شمار اين گونه افراد در جامعه آمريکا کم نبودند.» (1,2)

C:\Users\Karmina\Desktop\Einsatzgruppe_2.jpg

به گفته ی آرتور مورس (Arthur D. Morse) روزنامه نگار و نويسنده شهير آمريکايي: «بين سال های 1933 تا 1944 سنت های ديرينه آمريکا به عنوان يک پناهگاه امن برای ستمديدگان جهان نه تنها به فراموشی سپرده شده بودند، بلکه در نتيجه مصالح سياسی، به بهانه ها و حيله های ديپلماتيک و نيز در نتيجه افکار و احساسات انحصارطلبی، بی اعتنايی، بی توجهی، تبعيض و تعصب های بی جا، اين سنت ها به کلی ريشه کن شده بودند.»(12)

عامل ديگر، کوتاهی و غفلت نشريات آمريکا در اهميت دادن به خبرهای مربوط به هولوکاست بود: (13)

اسناد و مدارک موجود نشان میدهند که از بهار سال 1942 اطلاعات وسيعی درباره اين جنايت ها در اختيار مردم آمريکا نيز قرار می گرفت، ولی نکته مهم اين است که نشريات آمريکا اخبار و گزارشهای مربوط به جنايت های نازيها را چگونه به مردم عرضه می کردند.

نشريات رابط مردم با اخبارند. رسانه ها شيوه تفکر مردم را تعيين نمی کنند، ولی بر آنچه مردم فکر میکنند تأثير فوقالعادهای می گذارند. توجه رسانه ها به يک مسئله موجب بالا رفتن اهميت آن در ديدگاه مردم و برعکس، چشم پوشی از يک خبر موجب بی اهميتی آن در نظر مردم می شود. بدبختانه در اين دوران مطبوعات آمريکا اهميت لازم و کافی را به خبرهای رسيده از اروپا درباره اين کشتارهای وحشتناک نمیدادند و به جز چند نشريه، آن هم در چند مورد پراکنده، اکثر نشريات اخبار کشتار صدها هزار و حتی ميليونها انسان بيگناه را در صفحه های ميانی نشريه خود چاپ می کردند. اين امر حتی شامل خبرهايی می شد که از گزارشگران خبره و کارکشته خود در محل وقوع اين جنايت ها دريافت می کردند.

نا باوری و ترديد در انتشار گزارش کشتارهای وحشتناکی با اين گستردگی در قلب اروپای «متمدن» و در قرن بيستم، يکی از عوامل اساسی غفلت ارباب جرايد بود. از سويی نيز نازيها مرتب اخبار منتشرشده درباره اين جنايت ها را تکذيب می کردند و با انتشار بيانيه ها و دروغهای رسمی از سوی دولت آلمان و سفارت اين کشور در واشنگتن بر شک و ترديد سردبيران نشريات می افزودند. اين ترديد و بدگمانی شوربختانه با گذشت زمان و شدت گرفتن ستمگریها و جنايت های نازيها نه تنها از بين نرفت، بلکه در تمامی دوران هولوکاست ادامه داشت.(13)

کوئنتن رنولدز (Quentin Reynolds)، يکی از روزنامه نگاران کهنه کار آ ن زمان ، در اين باره نوشت:

« مردم آمريکا و انگلستان با شنيدن اخبار جنايت های نازيها در حق يهوديان شانه های خود را بالا می اندازند و می گويند اوضاع يهوديان نمیتواند به اين بدی باشد که به گوش میرسد. واقعيت امر اين بود که آن ها درست حدس می زدند، زيرا اوضاع يهوديان آلمان بسيار بدتر از آن بود که به گوش میرسيد.» (14)

برای درک عامل سوم بايد به اين موضوع توجه داشت که در آمريکا اعتراضهای مردم و تظاهرات عمومی عليه سياستهای نادرست دولت معمولاً منجر به اقدامی از سوی دولت و کنگره اين کشور برای اصلاح اين سياستها می شود. اين احتمال وجود داشت که فشار از سوی مردم آمريکا و به ويژه يهوديان اين کشور منجر به اقدامی مؤثر در کمک به نجات قربانيان يهودی نازیها شود، ليکن چندين عامل موجب شدند که چنين تظاهراتی انجام نگيرد. از مهمترين اين عوامل گسترش احساسات و افکار ضد يهودی و ضد مهاجر در دهه های 1930 و 1940 در ميان مردم، نشريات و حتی نمايندگان کنگره و ديگر رهبران آمريکا بود. (1,2)

بی اعتنايی مردم آمريکا به سرنوشت شوم يهوديان اروپا که آن ها را غريبه می انگاشتند و همنوع خود نمی دانستند نيز، از عوامل اساسی شکست اخلاقی آمريکا در اين مورد بود. (15) رهبران آمريکا از رئيس جمهور گرفته تا نمايندگان کنگره هيچ گاه در خلاء تصميم نمی گيرند و بسياری از تصميم های آن ها رابطه نزديکی با افکار عمومی مردم اين کشور دارد. اين واقعيت به ويژه در مورد پرزيدنت روزولت صدق میکرد. گفته اند که روزولت علاقه و وابستگی فراوانی به افکار عمومی داشت و هرگاه مردم پشتيبان او بودند احساس امنيت فراوانی می کرد. (13 ,1,2)

عامل چهارم بی توجهی رهبران مذهبی آمريکا به بيداری وجدان مردم کشورشان برای کمک به يهوديان ستمديده اروپا بود. به ظاهر اين رهبران نيز يهوديان اروپا را غريبه می پنداشتند و درد آنها را درد همنوع خود به حساب نمی آوردند. بسياری از آن ها حتی يک بار نيز در موعظه های هفتگی خود در کليساها و يا در نشريات خود در اين باره سخن نگفتند. (1)

عامل پنجم، شکست رهبران يهوديان آمريکا در برانگيختن عواطف و احساسات شهروندان و رهبران کشورشان برای کمک به يهوديان اروپا بود. با آن که رهبران سازمان ها و رسانه های يهودی آمريکا از نخستين هفته هايی که نازيها آزار يهوديان آلمان را آغاز کردند به اقدام هايی برای آگاه کردن مردم و دولت اين کشور دست زدند و به مقامات رهبری آمريکا فشار آوردند تا به نجات پناهجويان اروپايی کمک کنند، ليکن کوشش های آنها نيز به سبب عوامل بی شماری از جمله نفاق بين رهبران اين سازمانها و اختلاف عقيده در مورد چگونگی کمک به پناه جويان و مهمتر از همه روبه رو شدن با سدهای بی شماری که وزارت امور خارجه آمريکا بر سر راه کوشش های آنها می گذاشت، آن چنان مؤثر نبودند. (16)

لوئيس اشتراوس (Lewis Strauss) يکی از اين رهبران، سال ها بعد گفت: «من گناه کوتاهی و غفلت يهوديان آمريکا در کمک به نجات برادران پناهجوی اروپايی ام را در دوران هولوکاست با خود به گور خواهم برد، زيرا ما فقط آنچه که توانستيم برای نجات آنها انجام داديم، نه آنچه را که بايد.» (17)

عامل ششم به رئيس جمهور وقت آمريکا بر می گردد. خط مشی سياسی آمريکا از سوی رئيس جمهور اين کشور تعيين میشود. پرزيدنت روزولت از نخستين هفته های آغاز ستمگريهای نازيها بر يهوديان آلمان آشکارا و در عمل نشان داد که هيچ علاقه ای به درگيری در اين مسئله ندارد و در تمام دوران حکومت طولانیش (1945-1933) که منطبق با دوران حکومت نازی بود، به رغم همه کوشش های دوستان نزديک و با نفوذ يهودی اش هيچ گاه گامی مؤثر و عملی برای نجات يهوديان اروپا برنداشت . (4,7-1) در تمام دوران رياست جمهوری خود حتی زمانی که به يقين روشن شده بود که نيروهای متفقين بر نازيها پيروز خواهند شد، پرزيدنت روزولت هيچ گاه حاضر به پذيرفتن کوچکترين اقدامی برای نجات يهوديان که موقعيت سياسی او را در بين مردم آمريکا به خطر اندازد نبود، حتی وقتی پای نجات گروهی کودک بی پناه و گرفتار در چنگ نازیها به ميان میآمد. (4,7-1)

C:\Users\Karmina\Desktop\be1a88833c379b2786d313bc81eb2cf1.jpg

در اين مورد او با زيرکی و حيله گری ويژه یی، وعده های مبهم و پيشنهادهای نمادين بشردوستانه می داد که حاکی از «نوع پرستی و خيرخواهی» آقای رئيس جمهور و ميل او به نجات پناهجويان بود و به اين ترتيب موج اعتراض های رهبران يهوديان آمريکا را فرو می نشاند و آنها را آرام می کرد. ليکن اين وعده ها تا آغاز سال 1944 در همين مرحله پيشنهاد باقی ماندند و هيچ گاه نه تنها منجر به اقدامی مؤثر برای نجات پناهجويان يهودی اروپايی نشدند، بلکه کاخ سفيد و وزارت امور خارجه اين وعده ها را دست آويز وقت کشی خود و وسيله خاموش کردن صدای معترضان می کردند. (4,7-1) سياستهای غيرانسانی وزارت امور خارجه آمريکا در اين دوران حساس زندگی يهوديان اروپا آن قدر غيرعادی به نظر میرسيد که حتی جورج وارن (George Warren) يکی از مشاوران رئيس جمهور در امور پناهجويان آن را «ديواری نفوذ ناپذير بر سر راه پناهجويان» خوانده بود.

انتقاد از پرزيدنت روزولت و ديگر رهبران متفقين به کوتاهی آن ها در نجات پناهجويان يهودی در دوران هولوکاست به مفهوم ناديده گرفتن نقش عظيم آن ها در دوران جنگ جهانی دوم در رويارويی با هيتلر و نازيسم و شکست دادن آن ها نيست. در دوران جنگ، هيتلر در دو جبهه می جنگيد، در صحنه اروپا برای گسترش قلمرو مرزی کشور و امپراتوری رايش سوم و نيز در مبارزه ايدئولوژيکی عليه يهوديان. در اين جنگ در حالی که متفقين در مبارزه با هيتلر برای گسترش قلمرو مرزی پيروز شدند، ليکن هيتلر نيز در مبارزه با يهوديان به پيروزی رسيد. به گفته پژوهشگران اين دوران از تاريخ آمريکا، مسائل مربوط به جنگ چنان بر روزولت غلبه کرده بودند که او احترام به آزاديهای اجتماعی و فردی را به طور کامل فراموش کرده بود. در اين زمينه فکری و زمانی بود که روزولت، با هرگونه سختگيری در مقررات صدور ويزای ورود به آمريکا و محدود کردن شمار مهاجران موافقت کامل میکرد. در اين دوران، انصاف و نوع پرستی که در کمک به پناهندگان اروپا متجلی میشد ديگر هيچ جايی در فکر و قلب رئيس جمهور آمريکا نداشت.

C:\Users\Karmina\Desktop\2a109a3900000578-3142142-image-a-89_1435523463375.jpg

در آغاز سال 1944 نيز هنگامي که بيش از پنج ميليون نفر از يهوديان اروپا توسط نازيها نابود شده بودند وقتی پرزيدنت روزولت تحت فشار وزير دارايی آمريکا و از ترس افشا شدن اقدامهای غيرانسانی وزارت امور خارجه و به ويژه دوست نزديکش، برکنريج لانگ و برای پيشگيری از يک رسوايی بزرگ سياسی به تشکيل هيئت پناهندگان جنگ تن در داد، به خاطر بی اعتنايی و عدم پشتيبانی او و وزرای جنگ و امور خارجه اش از اين هيئت و تأخير طولانی در آغاز فعاليتهای آن و در اختيار نداشتن نيروی انسانی و بودجه کافی (بيش از 90 درصد بودجه ناچيز اين هيئت توسط سازمانهای خيريه يهودی آمريکا از جمله شورای جوينت تأمين میشد)، اين هيئت در تمام دوران خدمت 15 ماهه اش موفق به انجام وظايفش نشد. (18)

يکی از خواستهای پياپی اين هيئت و بسياری از رهبران سازمانهای يهودی آمريکا و جهان که به بهانه های مختلف و دلايل کاذب هيچ گاه مورد موافقت وزارت جنگ آمريکا و پرزيدنت روزولت قرار نگرفت تقاضای بمباران تأسيسات مرگ (اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی) اردوگاه آشويتس و نيز خطوط راه آهنی بود که به اين اردوگاه منتهی می شد، اقدامی که می توانست دست کم سرعت اين کشتارها را به ميزان قابل ملاحظه ای کاهش دهد. (21)

مسئله ای که هنوز پس از گذشت شصت و چند سال پرسشی است بسيار مشروع که در تابستان و پاييز 1944 هنگامی که هواپيماهای بمب افکن نيروی هوايی آمريکا مرتب تأسيسات صنعتی، نفتی و نظامی اطراف اردوگاه آشويتس را بمباران میکردند، چرا هيچ گاه تأسيسات کشتار آشويتس را بمباران نکردند؟ (19) پرسشی که بسياری از دولتمردان آمريکا از جمله پرزيدنت جورج بوش (George W. Bush) در ماه ژانويه 2008 هنگام بازديد خود از موزه يدوشم از وزير امور خارجه آمريکا کرد: «چرا ما هيچ گاه آشويتس را بمباران نکرديم؟» (20)

شکست اخلاقی رهبران و مردم آمريکا در کمک به نجات قربانيان هولوکاست تا بدان درجه است که پرزيدنت کلينتون در 19 آوريل 1993 هنگام بازديد از موزه ياد بود هولوکاست در واشنگتن گفت: «آمريکا به خاطر کوتاهی در کمک به نجات يهوديان پناهجو در دوران هولوکاست شريک جرم اين فاجعه است.» (21)

Image result for holocaust pictures

1. David S. Wyman, Abandonment of the Jews: America and the Holocaust 1941-1945 (New York, 1984).

2. David S. Wyman, Paper Walls, American and the Refugee Crisis, 1938-1941 (University of Massachusetts Press, 1968).

3. Irwin F. Gellman, Secret Affairs: Franklin Roosevelt, Cordell Hall and Sumner Welles (The Johns Hopkins University Press, Baltimore, 1955).

4. Richard Breitman and Alan Kraut, American Refugee Policy and European Jewry, 1933-1945 (Indiana University Press, Indianapolis 1987).

5. David S. Wyman, Abandonment of the Jews (1984) p.ix.

6. Elie Wiesel, Allies Fiddled as Jews Burned, Hadassah 49:7 (March 1968) P16-17.

7. Transcript of the Summary of the Conference on “Policies and Resposes of the American Government toward the Holocaust” in: Verne W. Newton, FDR And the (Holocaust New York, 1996 pp1-.28.)

8. David S. Wyman, (The Abandonment of the Jews 1984 p. 287.)

9. Arthur D. Morse, While Six Million Died: A Chronicle of American Apathy (New York, 1967 pp.3-22)

10. David S. Wyman, Ed., America and the Holocaust, Vol. 2 and 4(New York, 1990).

11. Richard Breitman and Alan Kraut, (1987) pp. 126-145 and 227-249.

12. Arthur D. Morse, While Six Million Died (New York, 1967 p.99.)

13. Deborah Lipstadt, Beyond Belief: The American Press and the Coming of the Holocaust (New York, 1986.)

14. Quentin Reynolds, Collier’s, February 11, 1939. p.12.

15. Charles H. Stember et al., Jews in the Mind of America (New York, 1966) pp. 110-135.

16. American Jewish Disunity, in: David S. Wyman, Ed., America and the Holocaust, Vol. 5 (New York, 1990).

17. Lewis L. Strauss, Men and Decisions (New York, 1962 pp. 101-113.)

18.” Little and Late”, in: David S. Wyman, (The Abandonment of the Jews 1984 p p. 1255-287.)

19. Martin Gilbert, Auschwitz and the Allies: A devastating Account of How the Allies Responded to the News of Hitler’s Mass Murder (New York, 1981).

20. New York Times, January 14, 2008.

21. Verne W. Newton, FDR and the Holocaust (New York, 1996 p. 25.)

گرچه چنين به نظر می رسد که در دوران هولوکاست هر که بيرون از حلقه کشتارگران و قربانيان اين فاجعه بود، توجه خاصی به اين ستمگری ها و جنايت های بي سابقه نشان نمیداد، ليکن چنين نبود و بسياری از رهبران دست نشانده نازيها در کشورهای اروپای شرقی (از جمله مجارستان، رومانی، بلغارستان، اوکراين) (4- 2) و اروپای غربی (اتريش، فرانسه) (6, 5) در نابودی يهوديان کشورشان با نازيها همکاری و همدستی نزديک و گسترده یی داشتند و حتی آن گروه از رهبرانی که به ظاهر در برابر اين جنايت ها سکوت اختيار کردند (انگلستان، سويس، واتيکان) (9-7) با سکوت مرگبارشان رضايت خود را از کشتار ميليون ها انسان بی پناه اعلام کرده بودند و به گفته تاريخ نويسان و پژوهشگران هولوکاست، همدستان پشت پرده (Passive accomplices) اين فاجعه محسوب میشدند. در آن دوران کشورهای معدودی نيز بودند که رهبران و مردمشان درهای قلب و دروازه های کشورشان را به روی اين پناهجويان گشوده بودند و با وجود همه خطرات، به آنها پناه میدادند (دانمارک، سوئد) (10) و يا در اين دوران تاريک پناهگاهی امن برايشان بودند (شانگهای چين، ايران). (12, 11)

Image result for holocaust pictures

در کشورهای ديگری از جمله فرانسه و بلغارستان با آن که سران کشور با نازيها همکاری میکردند، مردم شريف اين کشورها در برابر اقدامات غيرانسانی نازيها و همدستی رهبران کشورشان در اين جنايت ها، مقاومت کردند و نگهبان هموطنان يهودی خود شدند و اين اقدامات انسان دوستانه را نه تنها وظيفه اخلاقی و وجدانی خود، بلکه امری عادی می دانستند. (13, 6)

فصلهای مختلف اين کتاب به واکنش و رفتار رهبران دولتها و مردم کشورهای مختلف اروپايی و نيز واتيکان و پاپ اعظم به جنايت های نازيها در دوران هولوکاست میپردازد.

انگلستان به خاطر حفظ منافع خود در سرزمين فلسطين که در دوران حکومت نازی زير قيمومت اين کشور بود در تمام دوران هولوکاست نه تنها هيچ گاه کمک و يا حتی کوششی برای نجات قربانيان هولوکاست به عمل نياورد، بلکه در سراسر دوران هولوکاست فعالانه و از راه های گوناگون (قانونی و يا حتی حيله های سياسی و ديپلماتيک) سد راه نجات اين پناهجويان میشد. (7)

مقامات دولتی انگلستان حتی چندين بار آشکارا در جلسات رسمی دولتی و يا ارتباط های خود، اين مسئله غيرانسانی را عنوان کرده بودند که «در صورت آزاد شدن احتمالی صدها هزار نفر يهودی اروپايي اسير در چنگ نازيها، تکليف دولت انگلستان برای يافتن محلی برای سکنی دادن آن ها چيست؟»…

در جلسه یی در ماه ژانويه 1943 در مورد مسئله يهوديان اروپا در وزارت امور خارجه انگلستان گفته شد: «اين خطر وجود دارد که آلمانیها سياست نابود کردن يهوديان را بار ديگر به سياست بيرون راندن آن ها تغيير دهند و هدفشان مانند سال های پيش از جنگ اين باشد که با سرازير کردن سيل مهاجران برای کشورهای ديگر توليد گرفتاری کنند. آن زمان است که ما گروهی انسان ساده لوح و احمق جلوه خواهيم کرد.»(14)

Image result for ‫قربانیان آشویتس‬‎

در 17 مه 1939 چند ماه پيش از آغاز جنگ جهانی دوم (سپتامبر 1939) و شدت گرفتن اوضاع بحرانی يهوديان اروپا، دولت انگلستان با صدور«لايحه سفيد» مهاجرت يهوديان را به سرزمين فلسطين به شدت محدود کرد (15,000 نفر در سال) ليکن وزارت مستعمرات انگلستان نيز مانند وزارت امور خارجه آمريکا در اين سال های بسيار بحرانی هيچ گاه به طور قانونی حتی اجازه ورود همين شمار مهاجر را به اين سرزمين نمیداد، حتی يهوديانی را نيز که در اين سال ها به گونه ای معجزهآسا از چنگ نازيها گريخته و به گفته انگليسیها، خود را از راه های «غيرقانونی» به اين سرزمين رسانده بودند دستگير و زندانی میکردند. در اين دوران تاريک، دولت انگلستان رهبران کشورهای ديگر از جمله بلغارستان، رومانی، پرتغال، ترکيه و حتی کشورهای آمريکای جنوبی را هم از کمک به قربانيان هولوکاست بازمیداشت. (7)

«جنگ» مسلحانه قوای نظامی نيروی دريايی انگلستان عليه يهوديان بی سلاح و بی دفاعی که قصد پناهنده شدن به سرزمين فلسطين را داشتند نه تنها در تمام دوران جنگ ادامه داشت، بلکه حتی پس از پايان جنگ در رويارويی با انسان های نيمه زنده یی که از اردوگاه های نازی نجات پيدا کرده بودند، نيز ادامه يافت. ليکن هنوز پس از نزديک به هفتاد سال از گذشت اين رويدادها دولت انگلستان هيچ گاه به اشتباهات تاريخی و گناهان خود در خودداری و حتی جلوگيری از کمک به قربانيان هولوکاست اعتراف نکرده و طلب بخشش و پوزش نکرده است.

شرح آنچه در دوران حکومت نازی در فرانسه بر يهوديان اين کشور رفت با آنچه از فرانسه به عنوان مهد آزادی و پناهگاهی امن برای پناهجويان جهان میدانيم تفاوتی فاحش و باورنکردنی دارد. در سال 1940 فقط چند هفته پس از اشغال اين کشور از سوی نازيها، رهبران رژيم ويشی فرانسه قوانينی عليه يهوديان کشور خود وضع کردند که همه حقوق و آزادی های شهروندی را از آن ها سلب میکرد. به علاوه اين رهبران آشکارا و فعالانه برای نابود کردن يهوديان کشور خود همکاری نزديک و مستقيمی با دستگاه کشتار نازی داشتند و بيش از هفتاد هزار نفر از يهوديان از جمله بيش از يازده هزار کودک خردسال فرانسوی را گردآوری و به اردوگاه مرگ

آشويتس فرستادند. (13, 6)

C:\Users\Karmina\Desktop\ShowImage.jpg

در عين حال، فرانسه يکی از بالاترين درصد يهوديان بازمانده از هولوکاست را در بين کشورهای اروپايي زير سلطه نازی داشت. در دوران هولوکاست نزديک به 75 درصد از يهوديان فرانسه – رقمی بيش از 250,000 نفر از يهوديان اين کشور – در نتيجه هوشياری خودشان و کمک های انسان دوستانه مردم شريف فرانسه و اعضای نيروهای مقاومت ملی اين کشور از چنگ نازيها جان سالم به در بردند. نکته جالب اين که، بيشتر يهوديان فرانسوی که از اين مهلکه نجات يافته بودند، نجات خود را مرهون کوشش های رهبران سياسی و نظامی اين کشور و حتی کوشش های رهبران سازمان های يهودی فرانسوی نبودند بلکه در برخی از موارد رفتار بسياری از رهبران اين گروه ها و سازمان ها در رويارويی با هولوکاست رفتاری غيرانسانی و شرمآور بوده است. (13, 6)

C:\Users\Karmina\Desktop\bundesarchiv_bild_101i-680-8285a-08_budapest_festnahme_von_juden.jpg__800x600_q85_crop.jpg

C:\Users\Karmina\Desktop\Holocaust jewish victims.jpg

پرزيدنت ژاک شيراک در سال 1995، رويدادهايی را که در دوران هولوکاست برای يهوديان فرانسه رخ داده بود، رويدادهايی سهمناک و غم انگيز و برخلاف آرمانهای ملی فرانسه مبنی بر پشتيبانی از انسان های ستمديده و پناهجو خواند و از قربانيان اين جنايت ها، طلب بخشش و پوزش کرد. در سال 2010 پارلمان و دولت فرانسه نيز رسماً به همکاری و همدستی غيرانسانی رهبران دولت ويشی و نيروهای انتظامی اين کشور از جمله پليس فرانسه با نازيها برای اعزام يهوديان کشورشان به اردوگاه های مرگ اعتراف کردند و درخواست پوزش و بخشش نمودند.

نقش دولت فدرال و بانک های سويس از لحاظ همکاری نزديک با دستگاه رهبری نازی در تمام دوران حکومت رايش سوم در آلمان و به ويژه در سال های جنگ جهانی دوم و دوران هولوکاست نقشی پر ابهام و غم انگيز است. بسياری از جوانب آن از جمله رفتار غيرانسانی و غيراخلاقی دولت و پليس فدرال اين کشور با پناهندگان يهودی اروپايی که برای يافتن سرزمينی امن و نجات جان خود و خانواده هاشان به اين کشور پناه آورده بودند، از جمله بازگرداندن آن ها به آلمان و به چنگ نازيها و يا ادامه کمکهای مالی و تدارک قطعات و ابزارهای مورد نياز تسليحات ارتش نازی در دوران جنگ، کاملاً برخلاف قوانين و قراردادهای بين المللی کشورهای بيطرف و موازين وجدان و اخلاق انسانی است. (15, 8)

اسناد و مدارک بانک های سويس نشان می دهند که در تمامی دوران جنگ، بسياری از سازمان ها و مؤسسه های مالی اين کشور و به ويژه بانک ملی سويس طلاهای غارت شده و دزدی شده از خزانه های دولتی، بانک ها و دارايی يهوديان کشورهای تسخير شده از سوی ارتش نازی را مرتب و به طور رسمی و حتی قاچاقی و غيرقانونی می خريدند و در عوض در همه دوران جنگ جهانی دوم از راه فرستادن ارز خارجی، نيازهای مالی ارتش نازی، سازمان های جاسوسی رايش و حتی اردوگاه های مرگ نازی را برآورده می کردند. (15, 8)

پژوهشگران و تاريخ نويسان جنگ جهانی دوم بر اين باورند که هيتلر هيچ گاه قادر نبود بدون کمک ها و پشتيباني های مالی بانک های سويس به جنگ ادامه دهد، به ويژه پس از شکست استالينگراد که نازيها نه تنها متحمل صدها ميليون مارک هزينه شدند بلکه جان صدها هزار سرباز و افسر آلمانی هم از دست رفت. ارتش نازی بدون در اختيار داشتن فرانک سويس در سال های پايانی جنگ حتی توان تهيه مواد اوليه برای توليد ابزارهای جنگی خود نبود، زيرا مارک آلمان در اين دوران از پشتوانه و اعتبار فرانک سويس برخوردار نبود. (15, 8)

دولت فدرال، بانک ها و شرکت های بيمه سويس نه تنها در دوران جنگ با اقدامات غيراخلاقی و غيرقانونی خود به همه موازين ملی و بين المللی يک کشور بيطرف پشت پا زدند، بلکه سال ها پس از پايان جنگ نيز در بازگرداندن اموال بازماندگان هولوکاست در بانک های خود و يا پرداخت بيمه ساختمان ها و تأسيسات يهوديان آلمان که در آشوب های کريستال ناخت و ساير اقدامات ويران کننده نازيها عليه يهوديان از بين رفته بود و يا بيمه سرقت شاهکارهای هنری و اشياء قيمتی دزدی شده از سوی نازيها طفره می رفتند. حتی در دهه 1990، بيش از 50 سال پس از پايان جنگ، زمانی که بسياری از نشريات و مردم سويس و جهان، رهبران اين کشور را زير فشار گذاشتند تا مسئوليت جبران اشتباه های گذشته سويس، جبران خسارات و پرداخت غرامت به بازماندگان هولوکاست را بر عهده بگيرند، آنان از پذيرش اين مسئوليت سرباز میزدند. (15, 8)

C:\Users\Karmina\Desktop\1526579_10153719117165314_2098439513_n.jpg

واکنش دولت ها و مردم کشورهای اروپای شرقی و از جمله روسيه در برابر کشتارهای همگانی يهوديان اين کشورها بسته به موقعيت تاريخی و درجه احساسات و افکار ضد يهودی در اين کشورها و رابطه آن ها با يهوديان پيش از دوران هولوکاست تفاوت های ويژه خود را داشت. (4- 2) در بسياری از اين کشورها نيز چون عده یی از يهوديان از طبقه های تحصيلکرده و مرفه مردم کشورشان بودند، به احتمال زياد چشمداشت به اموال و املاک و حتی موقعيت های اجتماعی آن ها يکی از عوامل واکنش های غيرانسانی رهبران و حتی برخی از مردم سودجو و فرصت طلب اين کشورها (مجارستان، ليتوانی، اوکراين …) در برابر هموطنان يهودی خويش بود. بايد به اين نکته هم توجه کرد که بيش از 90 درصد يهوديان نابود شده در دوران هولوکاست، يهوديان اروپای شرقی بودند و کشتار بسياری از آن ها از جمله کشتار بيش از 430,000 نفر از يهوديان مجارستان در مدتی کمتر از 8 هفته، آن هم در آخرين سال جنگ بدون همکاری مستقيم و گسترده رهبران و نيروهای انتظامی و ژاندارمری اين کشور امکان پذير نبود. ( 2) ليکن رفتار مردم شريف برخی از کشورهای اروپای شرقی از جمله بلغارستان با يهوديان کشورشان در مقايسه با واکنش ساير کشورهای زير سلطه نازی در اروپای شرقی از جمله لهستان و رومانی و کشورهای بالکان بسيار انسان دوستانه و قابل تقدير بود و به احتمال زياد اين رفتار مردم بلغارستان، يکی از عوامل مهمی بود که موجب شد نازيها در تابستان 1943 از تصميم خود مبنی بر تداوم اعزام يهوديان اين کشور به اردوگاه های مرگ چشمپوشی کنند. (3)

Image result for holocaust pictures

حال که به واکنش مردم و سران برخی کشورهای اروپايی اشاره کرديم ببينيم واکنش مردم خود آلمان به کشتارهای همگانی يهوديان آلمان و اروپا چه بود. (16)

آگاهی همگانی مردم آلمان از طرح راه حل نهايی مسئله يهوديان لازمه پشتيبانی آنان از اين طرح و به سود حکومت نازی بود، ليکن ميزان اين آگاهی را دولت تعيين می کرد تا تأثير دلخواه را بر افکار عمومی بگذارد. به همين سبب، رهبران نازی در سراسر دوران هولوکاست کمترين اطلاعات مورد نياز را برای آگاهی از کليات اين طرح در اختيار مردم آلمان می گذاشتند، ولی جزئيات چگونگی اجرای آن را افشا نمیکردند. بنابراين آگاهی مردم آلمان از هولوکاست به اندازهای بود که رژيم میخواست. ليکن بسياری از مردم آلمان در اين مورد آن قدر آگاهی داشتند که بدانند به سود آن هاست که بيش از اين باخبر نشوند.

هانز مامزن (Hans Mammsen) اين پديده را چنين بيان کرده است: «درباره کشتارها نبايد پرسيد چه کسی

چه اطلاعاتی داشت، بلکه پرسش اين است که هر کس چه ميزان از اين اطلاعات را می خواست باور کند.» به گفته او:

«با آن که مردم آلمان شدت و وخامت اين جنايت ها را حس کرده بودند، ليکن بايد بين احساس گناه، شرمساری و انکار مسئوليت ناشی از آگاهی يکی را انتخاب میکردند. از اين رو بيشتر مردم آلمان کوشش میکردند اين فجايع را ناديده بگيرند. بسياری از مردم آلمان احساسات خود را با «عايق بیتفاوتی» پوشانده و به سرنوشت يهوديان کشورشان بیاعتنا شده بودند و از نظر اخلاقی خود را از اين ماجرا جدا کرده بودند – به ويژه هنگامی که ترس از انتقام الهی و جهانيان از آن ها به عنوان ملتی که مرتکب اين جنايت هاي سهمناک و بيرحمانه شدهاند، بر آن ها چيره میشد.» (17)

به گفته ابرهارد ياکل (Eberhard Jackel): «هر چند طرح راه حل نهايی مسئله يهوديان محرمانه بود و رهبران نازی بيشترين کوشش خود را برای سری نگاه داشتن آن در دنيای خارج به کار می بُردند، ليکن طرح نابودی يهوديان اروپا در تمامی دوران اجرای آن حداقل در آلمان «راز آشکار هيتلر» بود.» (18)

اينک که با واکنش کشورهای مختلف به کشتار همگانی يهوديان آشنا شديم ببينيم رهبر کاتوليکهای جهان يعنی پاپ پايوس دوازدهم در مورد اين مسئله چه اقدامی کرده ا ست؟

C:\Users\Karmina\Desktop\PopeMain.jpg

«بی اعتنايی پاپ پايوس دوازدهم، پدر مقدس مسيحيان، به جنايت هايی چنين عظيم و بی سابقه و سياست او مبنی بر سکوت در برابر چنين يورش و بیحرمتی به اخلاق انسانی نشان می دهد که او از مسئوليت رهبری مسيحيان چشم پوشيده است.»

اين بخشی از گزارش سر فرانسيس دارسی آزبورن، سفير انگلستان در واتيکان در اکتبر 1942 در مورد بیاعتنايی پاپ اعظم به جنايات نازی بود. (19)

هارولد تيتمن سفير آمريکا در واتيکان نيز در همين سال به وزارت امور خارجه آمريکا نوشت: «من از شيوه

بر خورد پدر مقدس با مسائل مربوط به نازيها احساس می کنم که او هيچ حساسيتی به اين رفتار غير انسانی

آنها نشان نمیدهد و حتی رهبران ديگر در واتيکان از اين رفتار او نه تنها اظهار شگفتی می کنند، بلکه نگرانند.»(20)

C:\Users\Karmina\Desktop\pope-pius-xii_1018356c.jpg

فرمان ششم از ده فرمان يعنی «قتل مکن»، در دوران جنگ جهانی دوم ميليون ها بار از سوی ده ها هزار مسيحی «مؤمن» که همه روزه فرائض ديگر دينی خود را به جای میآوردند، نقض شد!.

سرپيچی از اين فرمان و نقض آن در مذهب کاتوليک يک گناه کبيره محسوب می شود. ليکن به ظاهر برای پاپ پايوس دوازدهم، رهبر کاتوليکهای جهان و پاپ دوران هولوکاست کشتار نزديک به شش ميليون يهودی اروپايی که بيش از يک ميليون نفر از آن ها را کودکان خردسال و بيگناه تشکيل میدادند، بی اعتنايی به اخلاق و وجدان انسانی محسوب نمی شد!. کوتاهی قائم مقام مسيح در اعتراض به اين جنايت ها و محکوم کردن اعمال غيرانسانی نازيها در دوران هولوکاست نشان دهنده آن است که اين جنايت ها نه تنها موجب خشم او نشده، بلکه به سبب تأثر او نيز نشده بودند و به گفته جان کورنول (John Cornwell): «در اين دوران تاريک تاريخ بشر، پاپ پايوس دوازدهم يک انسان بی طرف نبود. او يکی از همکاران و همدستان هيتلر در اين جنايت ها به شمار می رفت و برای عملی شدن طرح شيطانی هيتلر بهترين پاپ ممکن بود. او سرباز سرسپرده هيتلر و پاپ دلخواه وی بود.» (21)

مدارک نشان میدهند که رهبران کليسا حتی پس از جنگ به فرار جنايتکاران نازی از چنگ عدالت کمک کردند. مايکل فيير(Michael Phayer) يکی از پژوهشگران پاپ ، واتيکان در رابطه با هولوکاست نامه ای به قلم اسقف الوئيسوس مونچ (Bishop Aloisius Muench)، نماينده مستقيم پاپ در آلمان، به دست آورده که در آن او به پاپ و واتيکان هشدار میدهد که «از کوشش های خود برای کمک به فرار جنايتکاران نازی از چنگ عدالت دست بردارند.».

C:\Users\Karmina\Desktop\Stepinac-i-NDH.jpg

به گفته ی مايکل فيير اين نامه که به زبان ايتاليايی نوشته شده است در بايگانی دانشگاه کاتوليک آمريکا (Catholic University of America) موجود است. (22)

C:\Users\Karmina\Desktop\hitler-begins-holocaust.jpg

با توجه به واقعيت و حقيقت موجود در کتاب های دوم و سوم اين مجموعه درباره واکنش و رفتار رهبران جهان با پناهجويان يهودی در دوران هولوکاست و ناتوانی يهوديان در نجات خود از چنگ نازيها و پی آيندهای سهمگين اين فاجعه به آسانی میتوان دريافت که افسانه «قدرت نامرئی يهود بينالملل» که حتی رهبران خيالیِ آن را مسئول رکود اقتصادی شديد جهان در اين دوران میخواندند، و نيز «پشتيبانی جهانيان» به خصوص رهبران جهان غرب از يهوديان، افسانه ای بيش نيست. اگر يهوديان از چنين قدرت و پشتيبانی در جهان برخوردار بودند، کشتار ميليون ها انسان بیپناه در چنين ابعادی امکانپذير نبود. اگر يهوديان بر مصدر کار بودند و از قدرت و نفوذ سياسی گستردهای برخوردار بودند، بيش از يک ميليون از نوزادان و کودکان بيگناهشان آن چنان قربانی نمیشدند.

بی تفاوتی و بی اعتنایی گسترده و سکوت مرگبار بسياری از رهبران بانفوذ و قدرتمند سياسی و روحانی جهان به کشتارهای همگانی يهوديان اروپا در دوران هولوکاست گويی بخشی از قراردادی نانوشته (Gentleman’s agreement) بين اين رهبران بود که، اکنون که «ديوانهای» قصد حل مسئله يهوديان را از راه کشتار همگانی آنها دارد، بياييم او را به حال خود بگذاريم. ليکن به گفته الی ويزل: «بی اعتنايي و سکوت در برابر اين گونه جنايت ها، صحه گذاردن بر سوزاندن بيش از يک ميليون کودک بيگناه به خاطر به دنيا آمدن با مذهبی متفاوت از مذهب کشتارگران و نظارهگران اين جنايت ها است».

1. Quoted in S. Shapiro, “Hearing the Testimony of Radical Negation,” in: The Holocaust as Interruption (Edinburgh, 1984 p. 3-4.)

2. Randolph L. Braham, (The Politics of Genocide: The Holocaust in Hungary Wayne State University Press, Detroit, 2000.)

3. Ioanid Radu, (The Holocaust in Romania: The Destruction of Jews and Gypsies Under the Antonescu Regime 1940-1944 2008.)

4. YitzhakArad, (The Holocaust of Soviet Jewry in the Occupied Territories of the Soviet Union, in: Yad Vashem Studies XXI Jerusalem, 1991 pp. 1-49.)

5. Raul Hilberg, (The Destruction of the European Jews Yale University Press, New Haven, 2003)

6. Susan Zuccotti, (The Holocaust, the French and the Jews New York, 1993).

7. Bernard Wasserstein, (Britain and the Jews of Europe 1939-1945 London, 1979 pp. 1-39.)

8. Adam LeBor (, Hitler’s Secret Bankers: The Myth of Swiss Neutrality during the Holocaust Birch Lane Press, N.J., 1997).

9. Robert S. Wistrich,”The Vatican and the Shoah”: Modern Judaism, Vol.21, May 2001, pp.83-107. )

10. Scandinavia, in: Nora Levin. The Holocaust: The Destruction of European Jewry, 1933-1945 (New York, 1968) pp.389-401. )

11. Avraham Altman and Irene Eber. Flight to Shanghai, 1938-1940. Yad Vashem Studies vol 28, Jerusalem, pp. 51-86

12. Devora Omer, (The Tehran Operation: The Rescue of Jewish Children from the Nazis Washington D.C., 1991).

13. Jacques Adler, (The Jews of Paris and the Final Solution, 1940-1944 (New York, 1987).

14. David S. Wyman, Abandonment of the Jews (1984) p. 105.

15. International Commission of Experts: (Switzerland, National Socialism and the Second World War, Final Report Chronos Verlag, Zurich, 2002).

16. David Bankier, (The Germans and the Final Solution: Public Opinion under Nazism Blackwell Publishers, Oxford, 1996) pp. 67-139.

17. Hans Mommsen and Dieter Obst, “Die Reaktion der deutschen Bevolkerung auf die Verfolgung der Juden, in Hans Mommsen and Susan Willems, eds., Herrschaftsalltag im Dritten Reich. Studien und Texte, Schwann, (Dussldorf, 1989) pp. 199-200.

18. Eberhard Jackel, Public Awareness of the Holocaust: “Hitler’s Open Secret; in: On Germans and the Jews under Nazi Regime, ed., Moshe Zimmermann (Jerusalem, 2006) pp. 215-221.)

19. Sir Francis Darsy Osborn, cited in: John Cornwell, Hitler’s Pope: The Secret History of Pius XII, (New York, 1999 p. 285.)

20. Harold Tittman’s papers cited in: Owen Chadwick, Britain and the Vatican (Cambridge Library) p. 207.

21. John Cornwell, Hitler’s Pope: The Secret History of Pius XII, (1999 pp. 296-297.)

22. Michael Phayer, Pius XII, the Holocaust, and the Cold War, (Indiana University Press, Bloomington, 2007. pp.197-205)

کتاب چهارم اين مجموعه چهار فصل متفاوت دارد و مکمل سه کتاب ديگر است.

C:\Users\Karmina\Desktop\images.jpg

نخستين فصل اين کتاب، درباره پايان هولوکاست و آزاد سازی اردوگاه های نازی، بازتاب رويدادهای آخرين هفته ها و روزهای اردوگاه های مرگ و اسارتگاه های نازی است. گرچه برای بسياری از مردم جهان تصاوير غم انگيز و سهمناک اسيران آزاد شده از اردوگاه های نازی در روز رهايی آنها نماد جنايات غيرانسانی و بيسابقه نازی ها است، ليکن اين تصاوير تنها تأثير اقدامات نازيها را در اسارتگاه هايی چون برگن- بلسن، بوخنوالد و داخاو نشان می دهند و جنايتهای خوفناک رخ داده در اردوگاه های مرگ از جمله بلزک، تربلينکا و آشويتس را منعکس نمی کنند.(1)

اين فصل نه تنها به چگونگی آزاد سازی اردوگاه ها بلکه به شرح کوتاهی از ستمگریها و جنايت های نازی ها در اين اردوگاهها از زبان بازماندگان و نيز چگونگی بازگشت آنان به زندگی دوباره می پردازد.

برگن – بلسن يکی از معروفترين و منفورترين اسارتگاههای نازی بود که اسيران آن در روز 15 آوريل 1945 توسط نفرات نيروهای ارتش هشتم انگلستان رهايی يافتند. چند هفته پس از رهايی برگن- بلسن، انگليسی ها اين اردوگاه را با همه تشکيلات و ساختمان هاي آن به آتش کشيدند تا آثار جنايات نازی ها را از بين ببرند، (2) ليکن در همان زمان، سردبير نشريه تايمز نوشت: «سوزاندن اين اردوگاه در سرکوب انگيزه و ميل جنايتکارانی که دست به چنين اقداماتی زدند بی تأثير است و تنها شواهد فيزيکی اين جنايات را از بين می برد. برای ريشه کن کردن نسل کشی که محدود به ملت و مرام و مذهب خاصی نمی شود، آگاه سازی لازم است و بايد انگيزه و علل نسل کشیها را از ميان برداريم وگرنه در آينده، برگن- بلسن های ديگری به وجود خواهند

آمد.» (3)

تاريخ نشان داده است که اگر به رويدادهايی مانند هولوکاست و آنچه در برگن- بلسن روی داد فقط به چشم يک جنايت نگاه کنيم و چند جنايتکار را مجازات کنيم، موجب پيشگيرط از تکرار جنايت ها مشابه در آينده نخواهيم شد، زيرا برای پَست کردن و از بين بردن ارزش های انسانی و جنايت عليه بشريت، هيچ مجازاتی کافی نيست .

فصل بعدی کتاب بازتاب بخشی از اسناد و مدارک موجود در آرشيوهای ملی سرزمين ها و اردوگاههايی است که اين رويدادها در آنها رخ داده اند و يا از خاطرات و نوشته های ستمگران، شاهدان، نظاره گران و يا بازماندگان اين فاجعه گرفته شده اند. آزاد شدن صدها هزار مدرک موجود در آرشيوهای دولتی آلمان، کشورهای اروپای شرقی و غربی و آمريکا در دهه های اخير، اطلاعات ارزشمندی را در مورد اين فاجعه فاش کرده است. از سويی نيز وسواس خاص نازی ها در ثبت مراحل تصميم گيری و طرح و اجرای اين جنايات، بدون هيچ ترديدی هولوکاست را يکی از مستندترين رويدادهای تاريخ بشر کرده است. رهبران نازی حتی در هنگام اجرای اين طرح ويرانگر اخلاقی، کشتار ميليونها انسان بيگناه را «باشکوه ترين و شگفت انگيزترين برگ تاريخ خود» می خواندند. (4)

در اين فصل ميخوانيم که چگونه هيتلر نه تنها در دوران کشتارهای همگانی يهوديان اروپا، بلکه از دو دهه پيش از آن، آشکارا از طرح پاکسازی آلمان از يهوديان سخن گفت و بيرون راندان يهوديان از آلمان و در صورت لزوم نابود کردنشان با استفاده از گازهای سمی را تنها راه حل می دانست، (5) اما تهديدهای او هيچ گاه جدی تلقی نشدند.

می خوانيم که چگونه وقتی نازی ها متوجه شدند کشتار ميليونها يهودی اروپای شرقی اسير در چنگشان، از راه تيرباران آنها عملی نيست و يا تيرباران مادران و کودکان خردسال موجب آزار روانی برخی از کشتارگران جوان می شود که خود فرزندان خردسال داشتند، در صدد يافتن روشهای «بهتر» و مؤثرتری برای کشتارهای جمعی بر آمدند: روشهايی سريعتر، کاراتر و «ارزانتر» برای کشتار ميليونها انسان ديگر. (6)

می خوانيم که چگونه هيتلر بارها در سخنراني های خود گفته بود: «پيروزی نظامي ما در جنگ، بدون نابودی بلشويسم يهودی يک پيروزی کامل نخواهد بود.» و يا: « نابودی يهوديان بخشی از پيروزی ما در اين جنگ است.» (7)

فصل سوم درباره شخصيتها، رويدادها، اماکن . . . در رابطه با هولوکاست است. در مورد شخصيتها، شرح کوتاهی درباره اقدامات آنها در رابطه با هولوکاست نوشته شده است. مجال پرداختن به باقی زندگينامه آنها در اين کتاب نيست.

در صد سال گذشته، بيش از صد ميليون انسان بيگناه به جرم تفاوتهای مذهبی، نژادی، ملی، قومی و عقيدتی قربانی خشم، سنگدلی و بيرحمی انسان هاي ديگر شده اند. (10-8)

آخرين فصل اين کتاب، ساير نسلکشیهای صد سال گذشته را به اختصار شرح داده است:

نسل کشی ارامنه در ترکيه در سال 1915 نخستين نسل کُشی قرن بيستم بود و سرمشق بسياری ديگر از کشتارهای اين قرن شد. در اين کشتار همگانی که به فرمان رهبران ناسيوناليست افراطی ترکيه روی داد، نزديک به يک ميليون انسان بيگناه و بی پناه، بيهوده جان خود را از دست دادند و نزديک به يک ميليون نفر ديگر نيز برای هميشه خانه و زندگی و سرزمين نياکانی خود را ترک کردند و آواره شدند. اين يکی از ظالمانه ترين و بی رحمانه ترين جنايات قرن بود. پس از گذشت نزديک به صد سال از اين نسلکشی، دولتمردان ترکيه نه تنها هرگز مسئوليت اين فاجعه را به گردن نگرفتند، بلکه در هر فرصت و موقعيتی انکار کرده اند که اصولاً اين جنايات در تعريف نسل کشی بگنجند. (11)

در سال 1919 و هنگام برگزاری کنفرانس صلح پاريس پس از پايان جنگ جهانی اول، تئودور روزولت، رئيس جمهور سابق آمريکا، کشتار بيش از يک ميليون انسان بيگناه از جامعه ارامنه ترکيه را فقط به خاطر آن که دينی متفاوت از رهبران ناسيوناليست افراطی ترکيه داشتند، بزرگترين جنايت دوران جنگ و شکست و کوتاهی بزرگ در سياست آمريکا و ساير کشورهای بزرگ در کمک به نجات آنها خواند. او گفت: «در برابر اين کوتاهی و شکست اخلاقی رهبران جهان، گفتار آنان در مورد برقراری صلح جهانی يک مشت شعار و وعده پوچ و بيهوده است که به هيچ روی منجر به ايجاد دنيايی امن و دموکراتيک نخواهد شد. در عوض کوتاهی اين رهبران موجب گستاخی و جسارت ديکتاتورها و رهبران کشتارهای ديگر در آينده خواهد شد.» (12)

تحقق پيش بينی بيست و ششمين رئيس جمهور آمريکا به ربع قرن هم نکشيد. هنگامی که هيتلر پس از آغاز جنگ جهانی دوم، قصد خود برای نابودی يهوديان اروپا را با ژنرالهايش در ميان گذاشت، با مشاهده ترديد آنان گفت: «چه کسي امروز از کشتار بيش از يک ميليون ارامنه ترکيه در يک نسل پيش صحبت می کند؟» (13)

صفحات ديگر اين فصل، به نسل کشی های مردم کامبوج توسط رژيم خِمِر سرخ، مسلمانان بوسنی توسط صِربها، مردم قوم توتسی توسط افراطی های هوتو در روآندا، و مسلمانان غير عرب دارفور توسط کشتارگران رژيم خارطوم و همدستان جنايتکار آنها، شبه نظاميان جانجاويد در دارفور می پردازند.

وجه مشترک اين نسلکشی ها تنها نفرت رهبران و مردم از گروهي «ديگر» با رنگ پوست، ايمان، اعتقاد و نژاد متفاوت نيست، بلکه مهمتر از آن بی اعتنايي و بی تفاوتی رهبران و مردم جهان به سرنوشت شوم قربانيان اين نسلکشیها است؛ قربانيانی که آنها را بيگانه و «ديگری» قلمداد می کنند و درد آنها را درد همنوع خود به حساب نمی آورند و يا سرنوشت آنها را در امنيت و يا منافع ملي خود بی تأثير می بينند.

با دقت در مفهوم فرافکنی خطر بيگانه سازی گروهی از انسان ها که آنها را متفاوت از خود می انگاريم، بهتر روشن میشود. شخصی که فرافکنی می کند آنچه را قادر نيست آگاهانه در ضمير خود پذيرا باشد به ديگری نسبت می دهد. پس به جای آن که ناچار باشد با صفت مذمومی در نهاد خود رويارو شود، می تواند تقصير را به گردن آن ديگری بياندازد و خود را متفاوت و برتر بيانگارد. اما فرافکنی فقط فردی نيست و ای بسا جوامعی که از همين قاعده پيروي ميکنند و بر گروهی که يا خارجی هستند يا مسلک و مذهب و نژاد متفاوتی دارند و يا به هر دليلی «ديگر» و «بيگانه» به شمار میآيند برچسب صفت های منفور و ترسناکی را می زنند که اگر شهامت يا آگاهی بيشتری داشتند و می توانستند نيک نظر کنند، پَر خويش در آن مي ديدند يا به عبارت ديگر همه اين ويژگی ها را در خود نيز می يافتند.

ديوارهايی که به اين شيوه ميان افراد يک جامعه که به گونه ای با هم تفاوت دارند بنا می شوند به يک باره تا به ثريا نمیروند، بلکه چنان آرام آرام و آجر به آجر قد می کشند که شايد در ابتدا توجه هيچ فردی را جلب نکنند. نخستين نشانههای فرافکني جمعی شايد همان لطيفههای به ظاهر بی ضرری باشند که دهان به دهان نقل می شوند و بی سر و صدا، فرهنگسازی می کنند. ديری نمی پايد که يک مليت به وحشيگری معروف می شود و يک نژاد به کم هوشي و يک قوم به شيادی. آجرها به همين سادگی روی هم قرار می گيرند و « ما » و «نا خودی» را از هم جدا می کنند. تفاوتها در نظرمان پررنگ می شوند و وجوه اشتراک رنگ می بازند. ديگر بنی آدم را از يک گوهر نمی دانيم مگر آن که زبان و مذهب و آداب و نژادشان عيناً مثل ما باشد.

هنگامی که ديوارهای بين ما و غير ما بلند تر و ضخيم تر شدند، ناديده گرفتن رنج آن ديگران، وجدانمان را آزار نمی دهد. حتی شنيدن و خواندن و ديدن مُدام مصيبت هايی که بر سر آن گروه می رود گويی افکار ما را بيش از پيش تخدير می کند و حساسيت خود را در اين قبال به کلی از دست می دهيم. چرا بايد نگران سرنوشت گروهی باشيم که در نظر ما از فرديت و انسانيت تهی شده و به تودهای بی تمايز بدل شده اند که همگی وحشی يا کم هوش يا شيادند؟

در اين هنگام است که اگر سياستمداری لبريز از کينه کور يا دست نشانده سودجويانی که حفظ ثروت و نفوذ خود را در گرو شوربختی مردمان و برپايی جنگ و خونريزی می بينند بر مصدر قدرت بنشيند و نخست به سلب آزادی های فردی و حقوق شهروندي آن گروه مطرود، فرمان دهد و با سخنان و اقدامات خود بذر ترس و نفرت از اين عده را در دل ملت خويش بکارد و سرانجام به فرمان کشتار آنان را دهد، اکثريتی که به تدريج فرا گرفتهاند اين قربانيان را به سبب تفاوتهای مذهبی، نژادی، آيينی و غيره از خود ندانند با اشتياق و آمادگی در صف فرمانبران کسی چون هيتلر قرار می گيرند و يا فرياد التماس آميز قربانيان را ناشنيده می گيرند و خود را از هر مسئوليتی در برابر اين گروه مبرا می دانند. چرا که باور دارند اين عده که زبان، نژاد، رنگ پوست، آداب و يا باورهايشان با آنها فرق می کند، ارتباطی به آنان ندارند و چه بسا سزاوار مهربانی و ياری ايشان هم نباشند و معتقدند که بودجه و امکانات محدود جامعهشان نبايد صرف نجات «بيگانگان» شود.

رويدادهای هولوکاست و ساير نسل کشی ها بايد بازگو شوند. با خواندن و شنيدن شرح اين فجايع است که تلاش خواهيم کرد از تکرار آنها پيشگيری کنيم. اگر بتوانيم، از هولوکاست و نسل کشی های ديگری که در تاريخ بشر روی داده اند درس بگيريم و اجازه ندهيم که مرزبندی و نفرت ورزی در ميان انسان ها فاصله بياندازد. بايد به هوش باشيم و با توجه به تاريخ، نشانه های خطر را دريابيم. زمانی که بابهره گيری از بيگانه هراسی اين باور شايع شود که اگر عده خاصی در ميان ما نباشند زندگی ما شيرين تر و فرزندانمان ايمن تر خواهند بود، خطر نزديک است. زمانی که مردم را متقاعد کنند که هر که مذهب، مليت، نژاد يا عقيده خاصی دارد، متعصبی است که آرزويش نابود کردن شما و تصرف اموالتان است، خطر نزديک است. زمانی که در مورد نژادی، قومی، پيروان مذهبی و… قضاوتی سطحی و کلی داشته باشيم و همه آنان را به يک چشم بنگريم خطر نزديک است. زمانی که جمله معروف و مشمئز کننده «سرخپوست خوب سرخپوست مرده است» و يا «يهودي خوب يهودی مرده است» در مورد عده ای ديگر به کار رود که به چشم ما به همان اندازه متفاوت و خطرناک بيايند که سرخپوستان در چشم ژنرال شريدان ويهوديان در چشم هيتلر جلوه می کردند خطر نزديک است. اگر از هولوکاست درس گرفته باشيم اين خطر را جدی تلقي می کنيم. دست روی دست نمی گذاريم و بر تهديدی که می دانيم متوجه همنوع ماست و به زودی ممکن است به فاجع های انسانی بدل شود، چشم نمی بنديم.

بايد به ياد داشته باشيم هنگامی که مي گوييم «ديگر هرگز» “Never Again ” اين اعتراض نبايد منحصر به اتاقهای گاز و کشتارهای همگانی باشد. چرا که اين آخرين گناهی بود که نازيها مرتکب شدند. نخستين گناه زمانی بود که نازی ها يهوديان را از حقوق فردی و اجتماعی محروم کردند، محروميت از حق کار، حق رأی، آزادی بيان، حق دوست داشتن و با غير خودی ازدواج کردن، حق اعتقاد به ايمان خود و حقوقی که بنای موجوديت هر فردی است و از بين بردن آنها راه را برای نابوديشان در آينده باز می کند. سکوت در برابر بی عدالتی و رويدادهای سهمناکي با چنين گستردگی، بی حرمتی به شرافت و اخلاق انسانی است. بی اعتنايی به هولوکاست، جدی تلقی نکردن سوزاندن کودکان است. رو به رو نشدن با هولوکاست، رو در رويی دوباره با فاجعه یی همانند هولوکاست در آينده است.

تاريخ بايد به ما آموخته باشد که ديوار بين انسان ها را نبايد به حال خود رها کنيم تا سر به فلک بکشند. بايد شباهت ها را مبنا قرار دهيم نه تفاوت ها را. بايد مرزها را در نورديم و همدلی، شناخت و گفت و گو را گسترش دهيم تا هيچ رهبری را يارای برافروختن شعله نفرت و«ديگر ستيزی» در دل مردمان نباشد، تا هيچ سرکردهای با اطمينان از بی تفاوتی جهانيان دستور کشتار بيگناهان را صادر نکند و يا کشتار ميليونها انسان بيگناه را «باشکوه ترين و شگفت انگيزترين برگ تاريخ خود» نخواند.

نگذاريم که هياهوی روزانه رسانه ها فجايع انسانی را در نگاه ما به آماری عادی تقليل دهد. نگذاريم که سخنوری سياستمداران ما را به مهره بازی صاحبان زر و زور بدل کند. حساسيت و آگاهی خود را بالا ببريم و برای انسانيت مرز و طبقه قائل نشويم. اجازه ندهيم که تاريخ چون سنگ آسيابی که بر گرده اسبان چشم بند خورده بسته اند، پيوسته بر مدار فاجعه بچرخد. هنگام آن است که راه را بر روی دادن هولوکاستي ديگر ببنديم. برای دستيابی به اين آرمان بايد به درسهای تلخ و عبرت آموز تاريخ توجه کنيم. انکار و فراموش کردن نسل کُشيها، زمينه ساز ناآگاهی نسلهای بعدی است تا باز با غفلت و بی همتی يا با نفرت و بيرحمی پا جای پای گذشتگان بنهند و چه خود دست به کشتار بزنند و چه نظاره گران خاموش و بی اعتنای اين فجايع باشند، باز ميليونها نفر تنها به جرم «تفاوت داشتن» به مسلخ خواهند رفت. پس بر ماست که مشعلدار حرکتی همگانی و قاطع، برای پيشگيری از تکرار اين نسل کشیها باشيم و آينده روشنتری براي بشريت به ارمغان بياوريم. به اميد آن که اين کتابها روشنگر و راهنمای ما در اين مسير باشد. ایدون باد و ایدون تر باد.

1. Jon Bridgman, (The End of the Holocaust: The Liberation of the Camps Portland Oregon, 1990.)

2. Derrick Sington (, Belsen Uncovered London, 1966).

3. Times, June 30, 1945).

4. Heinrich Himmler, Speech in Posen on Oct.ober 4, 1943, in: Howard J. Langer ( The History of the Holocaust (New Jersey, 1997 P. 182)

5. A. Hitler, Mein Kampf, “My Struggle”, English translation: (New York, 1969) pp. 293-296.

6. Statement by A. Becker Ph.D., Gas-Van Inspector, March 3rd 1960: 9 AR-Z, 220/59, Vol. I. P. 194 ff.

7. Nuremberg Trials Documents, NO-205.

8. Adam Jones, Genocide: A Comprehensive Introduction (New York, 2006).

9. Ben Kiernan, Blood and Soil: (A World History of genocide and Extermination Yale University Press, 2007 ide: Utopias of Race and Nation (Princeton University Press, 2003).

11. Peter Balakian, The Burning Tigris: (The Armenian Genocide and America’s Response New York, 2003).

12. Wilson’s Quandary, in: Peter Balakian, The Burning Tigris (2003) P.308.

13. Louis P. Lochner, What About Germany? (New york, 1942 P.2.)

در نشست همگانی سازمان ملل متحد در روز یکم نوامبر سال 2005 کشورهای آمریکا – استرالیا – اسراییل – کانادا و روسیه آگاشته کردن یک روز در سال بنام روز جهانی هولوکاست پیشنهاد شد. این پیشنهاد از پشتیبانی 104 کشور برخوردار گردید و روز بیست و هفتم ژانویه برای یاد بود جانباختگان هولوکاست از سوی همگان پذیرفته شد. تنها کشوری که در برابر این پیشنهاد سرناسازگاری نشان داد حکومت جمهور اسلامی بود.

سازمان پژوهشی وایزمن در ایسرائل

سازمان پژوهشی وایزمن در ایسرائل

گرد آورنده و نویسنده : همایون ابراهیمی

4.jpg

6.jpg

سازمان پژوهشی وایزمن ، دانشگاهی دولتی است که در شهر رخووت و در پیرامون استان تل آویو در کشور ایسرائل جای دارد . این سازمان ، تنها دانشجویان رشته‌های کارشناسی ارشد و دکترا را در زمینه‌های گوناگون دانشی می‌پذیرد ودر میان کانونهای دانشگاهی ایسرائل وجهان ، دارای ارجمندی ویژه ای است .تا کنون دو تن از دانشمندان این سازمان ، توانسته اند به دریافت نشان نوبل دست یابند .

jpg.jpeg

نمایه ای از حییم وایزمن ، بروی اسکناس 50 لیره ای

نام این سازمان از شیمی دان نامدار ، پروفسور حییم وایزمن برداشته شده که نخستین رهبر (رئیس جمهور) ایسرائیل بود در سال 1948 زایشی

این سازمان در سال 1934 در شهرکی در پیرامون تل آویو بنام رحووت (Rekhovot) ساخته شد که در آغاز ، مهندسین کشاورزی می آموزاند و رفته رفته وارد پژوهشهای گسترده ی دانشی و بویژه یافتن راهی برای مبارزه با بیماری سرطان شد که در این مورد به پیشرفتهای زیادی دست یافته .

5.jpg

از راست به چپ : پروفسور آلبرت اینشتین ( 1879-1955 زایشی ) پروفسور حییم وایزمن (1874-1952 زایشی)

3.jpg

بخش ویژه ی پژوهشی در دانشگاه وایزمن

در بخشهای گسترده ی پژوهشی این دانشگاه ، بزبان انگلیسی آموزش داده میشود ، بنا بر این ، شمار زیادی از دانشجویان را کسانی در بر میگیرند که از کشورهای گوناگون برای آموزش به ایسرائل آمده اند .

در سال 1983 بخش تازه ای در پژوهشهای گسترده ی کهکشانی آغاز بکار نمود .

در سال 2004 زایشی با یاری پروفسور اهود شپیرو نخستین نرم افزار بیولوژی در جهان ساخته شد و در دانشگاه وایزمن آغاز بکار نمود .

אהוד שפירת.jpg

پروفسور اهود شپیرو (زاده ی 1955 زایشی در کشور ایسرائل)

بخشهای دیگر در دانشگاه وایزمن :

بخش هیدرولوژی

بخش کاربری از معادن زیر زمینی

بخش گیاه شناسی برای یافتن راه هائی برای پایداری گیاهان در برابر گرمای پیگیر آفتاب ، در بیابانهای نگب در جنوب کشور ایسرائل ، زمینها تف زده و سوخته هستند و دانشمندان توانسته اند ، این بیابانها را به بوستانهای پرورش میوه دگرگونه کنند .

נגב.jpg

بیابانهای بی آب و سبزه ی نگب در جنوب ایسرائل

נגב 2.jpg

دگرگونه سازی بیابانهای نگب در جنوب کشور به مرغزارها با یاری از شیوه ی آبیاری نوین

Irrigation-1.jpg

شیوه های آبیاری نو در بیابانهای نگب

بخش شیرین سازی آب دریا که بیاری آن ، کشور ایسرائل توانست بالای 50% از آب کشور را با آب شیرین شده ی دریا در دسترس توده ی مردم بگزارد .

بخش رسیدگی به بچه ی درون شکم مادر پیش از زایش

بخش برش الماس با یاری از نیروی پرتو لیزر

بخش یافتن باکتریهای سود بخش که باکتریهای زیان رسان را از پهنه ی گیاه پاکسازی میکنند

یافتن و ببازار آوردن داروهائی برای مداوای گروهی از سرطانها در کارخانه ی دارو سازی طباع در کشور ایسرائل

روشهای تازه ای برای کشت گندم – طالبی – خیار- توت فرنگی – گوجه فرنگی که این نو آوریها برای کشاورزان جهان بسیار سود بخش خواهد بود .

در سال 2013 زایشی ، این دانشگاه ، بالای 3000 پایان نامه ی دانشجویان خود را در دسترس همگان نهاد تا دانشجویان بتوانند برای پیشرفت جهانیان از آن دانشنامه ها بهره بر داری کنند .

7.jpg

پهنه ای از میدان آینه در دانشگاه وایزمن که گرمای خورشید را در زاویه های گوناگون بکانون گیرنده ی گرما میرساند و آنرا به برق دگرگون می کند

Ada_Yonath

پروفسور عدا یونات (1939)برنده ی نشان نوبل سال 2009 در شیمی از دانشگاه وایزمن

این دانشگاه ، شبانه روز و با شتابی پیگیر برای جاکن کردن بیماری سرطان در دنیا در روند پیشرفتهای پیگیر است و سازمانهای همتایانش در جهان ، یاریهای زیاد پولی باین دانشگاه میکنند تا هر چه زود تر بتوانند جهان را از شر این بیماری مرگ آفرین برهانند .

از «هنوم» تا «جهنم»

از « هنوم » تا « جهنم»

«هومر آبرامیان»

آنچه که ایسرائل دور انداخت در قران مایه ی رستگاری شد

ارمغانی از فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ به آنان که خواهان دانستن اند

از گزارش شاهنامه و دیگر داده های دانش در می یابیم که درآغاز، آدمی نیز بهمراه دیگر جانوران ریز و درشت در یک زیستگاه بسر می بُرده است:

دَد و دام وهرجانور کش بدید      ز گیتی بنزدیک او آرمید

دَد، جانوران درنده مانند شیر و ببر و پلنگ بودند، و دام جانوران سودمند و نرمخویی مانند گاو و گوسپند و اسب و الاغ و شُتُر که نه تنها خوی درندگی نداشتند بلکه در بسیاری از زمینه می توانستند یار و یاور آدمی باشند.

ز گیتی نبودش کسی دشمنا جز اندر نهان ریمن اهریمنا

رِیمَن به چِم: پلید – فریبکار- چرک آلود و زشتخو است. در این چرخه از کارنامه ی آدمی ، زمین همانند مادری مهرورز، آغوش به روی همه ی فرزندان خود گشوده و هنوز به کشورها و سر زمینها پاره پاره نگشته است. هنوز نه «اُمتی» در میان است و نه «مِلتی» درکار، سینه ی سرسبز زمین است و آسمانِ باز، ابرهای بازیگوش، و چرخه ی زمان. از بام تاشام خورشید در آن بالا فرمانروایی می کند، و شباهنگام ماه گردن آویزسپهرمی شود، و ستارگان ریز و درشتی که کارشان تنها چشمک زدن و شکوهمندی ماه را ستایش کردن است. نه جنگی در میان است و نه زیاده خواهی درکار.. ولی این چرخه در برابر توانمندیها و فزونخواهی مردمان پایدار نماند.

این درست است که بسیاری از جانداران از سُهش های پنجگانه ی تنی مانند بینایی – شنوایی – چِشایی – بویایی و بَساوایی {لامسه} برخوردار اند ولی آدمی سُهش های دیگری دارد که دیگرجانداران از آنها بی بهره اند. ازاین سُهش ها یکی هوش است که می تواند نیک از بد، وشایست از نا شایست باز شناسد، دوم ویر است یا «غریزه» و سوم یاد است که کارش انبارکردن دیده ها و شنیده ها و چشیده ها و بوییده ها است، چهارم گویایی است که می تواند اندیشه را زبانی کند، و سرانجام، پویایی است که اندیشه را به کردار در می آورد. هوش و غریزه را کم بیش همه ی دیگر جانوران نیز دارند ولی یاد و پویایی و گویایی ویژه ی آدمی هستند. افزون براینها آدمی از نیروی شگفت انگیزی بنام اندیشه برخوردار است که بیارمندی آن می تواند بیک چشم بهم زدن به دورترین زمان برود و همانند شاهین بلند پرواز در جاودانگیها و بیکرانگیها بپرواز درآید. همین نیروی اندیشه است که آدمی را برانگیخت تا آنچه را که در پیرامون خود داشت بشناسد، او می خواست بداند که این خورشید که هر بامداد از کرانه ی خاوران سر برمی کشد، و شبا هنگام که در کرانه ی دیگر رُخ پنهان می کند، بکجا می رود؟ این ماه چرا گاه پُر و گاه باریک می شود؟ این باد که چنین با شِتاب می وَزَد، اینهمه شتابش برای چیست؟ وسرانجام در کجا خانه می کند؟ چه چیزی آسمان را در آن بالا، و زمین را در پایین نگهداشته است؟ چرا شکم برخی از زنان گاه بزرگ می شود و پس از چندی آدمک کوچکی از درون آن بیرون می خزد؟ چرا برخی کسان که می خوابند، دیگر بیدار نمی شوند؟ در این خوابِ بی بازگشت بکجا می روند و در آنجا چه می کنند؟ آیا جهانی که بدان کوچ می کنند همانند همین جهان است یا ازگونه ی دیگری است؟

اینگونه پرسشها از یکسو شالوده های کاخِ سد ستونِ دانش را فراهم آوردند و ازسوی دیگر بُنیاد دین را پی گذاشتند.

گروهی برآن شدند تا درپرتو خِرد و آزمون، بیخ و بُن پدیده ها و رازوارگیهای هستی را بشناسند و پاسخی در خور برای پُرسشهای پایان ناپذیر خود بیابند. اینها راهیان دانش اند که هنوزهم کارشان جستجو و کاوش و پژوهش است.

گروه دیگرخُرافه پردازان خِرد ستیزند که درهمیشه ی روزگار کارشان تاراج مَغزها و تباه کردن روانها بوده است. این گروه برآن شدند تا در بازار این {پرسشها} دکانی برای خود باز کنند و کالای خِرَد سوز خود را که خریدار بسیارهم داشت و هنوز هم بس بسیار دارد فرادست مردمان بگذارند.

در دکان این خرافه پردازانِ تاراجگر، همه ی رُخدادها و پدیده های بوم زادی برآمده از نیروهای نادیدنی و نابَسودنی بنام «خدایان» بودند.

خُشکسالیها و ترسالیها و زمین لرزه ها و دریا لرزه ها و آتشفشانها و بادهای خاک برافشان و بیماری ها و مرگ های نا بهنگام وهمه ی دیگر پدیده های سودمند و رُخدادهای زیانبار، همه و همه برآمده ازخُرسندی، یا ناخُرسندی دل این خدایانِ پنداری بودند.

این همان پدیده ای است که فردوسی بزرگ آن را « ریمن اهریمن» می نامد:

بگیتی نبودش کسی دشمنا       جز اندر نهان ریمن اهریمنا

برخی از این خدایان نرمخو و نیک سرشت و نیک منش بودند مانند ایزد مهر، و ایز بانواردویسورَ آناهیتا…

و برخی زشتخو و دُژمَنِش، و برخی دیگر هم این بودند و هم آن، هم قهار و جبار و مکار و مُنتقم و ذو مُنتقم و مُذل بودند و هم رحمان و رَحیم.

خدایان دُژمَنِش و زشتخو اَبرهای سپید باران دزد را می فرستادند تا ابرهای سیاه باران زا را بمیرانند و خشکالیهای مرگبار در پی بیاورند٬ ولی خدایان نیک سرشت با جنگ ابزار آذرخش و تُندَر به نبرد با دیو خشکسالی بر می خاستند تا ابرهای باران دزد را بتارانند و ابرهای سیاه باران زا را از چنگال دیو خشکسالی برهانند..

خدایان بَد سرشت بیماری ومرگهای نابهنگام پدید می آوردند، و خدایان نیک سرشت با داد و دهشهای خداوندی دلها را آرامش می بخشیدند، و آن دسته از خدایان که هم نیک سرشت بودند و هم بد سرشت، کرد و کارشان بسته به خُرسندی یا نا خُرسندی آنها از کُناک مَردُم بود، اگر مَردُم بَندِ بندگیشان را بگردن می گرفتنند و سراز فرمانهای خرد ستیزشان برنمی تافتند وهمه ی باید بودها و نباید بودها را بجا می آوردند، آنگاه همه چیز در پرتو رَحمت آنان رام و بهنجار می شد، ولی اگر سر از فرمان برمی تافتند و باید بودها و نباید بودها را بجا نمی آوردند، آنگاه آسمان و زمین و پُری آنها دچار تباهی می گشتند، شهرهای بزرگ مانند سدوم و عموره در آتش خشم این خدایان پنداری می سوختند، سراسرزمین تا چکاد بلند ترین کوهها بزیرآب فرو می رفت( داستان نوح)، رودها و دریاچه ها و تالاب ها بخون آغشته می گشتند (داستان موسی و فرعون)، سنگهای آتشین برسر مردمان باریدن میگرفتند(داستان یوشع در تورات و داستانهای همانند در قران).. و بسیاری زشتکاریهای دیگر که بجزخدایان پنداری، هیچ اهریمنی به انجامشان توانا نبود.در روزگار ما نیز سیل و زمین لرزه و دریا لرزه و خشکسالی پی آیند بد حجابی بانوان ایرانی دانسته شد)

این خدایانِ زشت و زیبا اندک اندک از جهان بی جنبش اندیشه به پیکر بُت درآمدند تا جای بیشتری در زندگی مردم دست و پا کنند و بر شیرینی بازار خدا فروشان بیافزایند.

از آنجا که می خواهیم جای پای این خدایان را از «تورات» تا «جهنم» پی بگیریم، به سراغ باورهای دیگر نمی رویم وپژوهش خود را از همان تورات می آغازیم:

یَعقوب پسرِ اِسحَق – نوه ی ابراهیم – و پدرِ بنی ایسرائل است. در آغازِ جوانی « بَرکتِ پدر» را که از آنِ برادرش «عیسو » بود می دزدد و به رهنمود مادر، نزد خالوی خود «لابان» می گریزد، در آنجا هردو دختران خالو را بزنی می گیرد و دارای چندین پسر و دختر می شود، و پس از چند سال:

«.. خداوند به یعقوب گفت بزمین پدرانت و بمولَد خویش مراجعت کُن و من با تو خواهم بود*» (سفرپیدایش باب سی و یکم آیه 3 )

«.. آنگاه یَعقوب برخاسته فرزندان و زنان خود را بر شُتُران سوار کرد* و تمام مواشی و اموال خود را که اندوخته بود برداشت تا نزد پدر خود اِسحَق بزمین کنعان برگردد* لابان (خالوی یعقوب) برای پَشم بُریدَنِ گلۀ خود رفته بود. و راحیل بُتهای پدر خود را دزدید* (سفر پیدایش باب سی ویکم آیه های 17 تا 19 )

این نازنین بانو که خدایان پدرش را دزدید، مادرهمان یوسف است که داستانهای بسیار در پیرامونش تنیده شد و نامی بزرگ در دینهای ابراهیمی از خود برجای گذاشت.

در روز سوم، «لابان» از فرار یعقوب آگاه می شود، بهمراه برادران خود در پی او می رود و درروز هفتم به او می رسد، و می گوید:

« چرا مرا فریب دادی و دخترانم را مانند اسیران شمشیر برداشته رفتی * چرا مخفی فرار کرده مرا فریب دادی و مرا آگاه نساختی تا ترا با شادی و نَغماتِ دَف و بَربَط مُشایعت نمایم * و مرا نگذاشتی که پسران و دختران خود را ببوسم* اکنون که بخانۀ پدر خود رغبتی تمام داشتی البته می بایست که می رفتی، لکن خدایان مرا چرا دزدیدی؟* یعقوب گفت سبب این بود که ترسیدم شاید دختران خود را بزور از من بگیری * اما خدایان ترا من ندزدیده ام، خدایانت را نزد هر که یافتی زنده نماند، پس بیا و در حُضور برادرانت آنچه را که از اموال توست مُشَخَص کُن و برای خود بگیر* یعقوب ندانست که راحیل ( زنی را که بسیار دوست می داشت) آنها را دزدیده است * پس لابان به خیمۀ یعقوب و خیمۀ لیه و بخیمۀ دو کنیز رفت و خدایان خود را نیافت، و از خیمۀ ی لیه بیرون آمده به خیمۀ راحیل درآمد* اما راحیل بُت ها را گرفته زیر جهازِ شُتُر نهاد و برآن بنشست و لابان تمام خیمه را جستجو کرده خدایان را نیافت* او به پدر خود گفت بنظر آقایم بد نیاید که درحضورت نمی توانم برخاست زیرا عادت زنان بر من است* (پیدایش باب سی و یکم آیه های 26 تا 35)

ولی این خدایان نمی توانستند همواره همچنان کوچک و بی آزار بمانند تا آنجا که بتوان با تنی آلوده بر رویشان نشست و در زیر باسن پنهانشان کرد، اینگونه خدایانِ بی آزار، بازار خدا فروشان فرومایه را بی خریدار خواهند گذاشت!.. باید خدایان دیگری ساخته می شدند تا بر داغی بازار بیافزایند. چنین شد که خدایان اندک اندک بزرگ و بزرگتر شدند و در جایگاههای بلند فراز آمدند تا مردمان در برابرشان خوار و ناچیز شمرده شوند.

یکی از این خدایان بزرگ که همانند «الله» هم قهار و هم جبار و هم مکار و هم مُذِل و هم مُنتَقِم و هم ذو منتقم بود، و هم هر روز بر شمار عبادت کنندگانش افزوده می شد «مولَک» نام داشت که پدید آمده از اندیشه های بیمار خدا سازان «عمونی» بود. عمونیان مردمی بودند که در بخش خاوری دریای نمک می زیستند و بهنگام کوچ بنی ایسرائل از مصر بسوی کنعان، میان آنها و فرزندان یعقوب تَنِش های مرگباری پیش آمد.

کاهنان عمونی پیکر این خدای هراس انگیز را که گاه « مَلکُوم » هم گفته شده است، همانند مردِ زور آوری می ساختند که برتختگاهی فراز نشسته و آماده ی پذیرفتن و در آغوش گرفتن قربانیها ازسوی عبادت کنندگان است. برای اینکه بر هراس انگیزی اش بیفزایند سرش را همانند سر گاو می ساختند و تاجی بزرگ بر آن سرِ گاو گونه می گذاشتند. این تندیس از یک پوسته ی مسی و بگونه یی ساخته می شد که اندرونه اش تهی بماند. از دریچه یی که در پُشت سر داشت هیزمی فراوان در شکمش می ریختند و آتشی بزرگ می افروختند، هنگامی که پیکر این خدای هراس انگیز از گرمای درون سرخ می شد، کودکان خود را برهنه می کردند و یکی پس از دیگری در آغوشِ سوزان او می انداختند تا از خشمش بکاهند، و برای اینکه فریادهای جگر خراش کودکان بی گناه خود را نشنوند، تبیره می نواختند و هَلهَله می کردند…

اگر نگاهی ژرف به پیرامون خود بیافکنیم خواهیم دید که هنوز هم این مولک است که نام خود را دگرگون کرده و همچنان فرزندان ما را در آتش خشم خونین درفشِ خود می سوزاند، و ما برای اینکه فریادهای آزادیخواهانه ی فرزندانمان را نشنویم همچنان تبیره می نوازیم و هَلهَله می کنیم، انگاری که مولک ( بخوانید اله هان پنداری) لایه یی کلفت از روان ما گشته است!..

چنین شد که سلیمان پادشاه بلند پایگاه ایسرائل نیز با همه ی دانش و بینِش و شکوهی که داشت سرانجام به عبادت مولک روی آورد:

« و سلیمان پادشاه، سُولی دختر فرعون، وزنان غریب بسیاری را از موآبیان وعَمّوُنیان و اَدومیان و صیدونیان و حِتّیان دوست می داشت* از اُمتهایی که خداوند در باره ی ایشان بنی اسراییل را فرموده بود که شما بایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی از خدایان خود مایل گردانند. و سُلیمان با اینها به مُحبت مُلصَق شد* و او را هفتصد زنِ بانو( زن آزاد) و سیصد مُتعَه (زنی که برای بهره برداری جنسی برای کوتاه زمان به شبستان برده می شود) بود و زنانش دل او را بگردانیدند* و در وقتِ پیریِ سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دلِ پدرش داود با خدایش کامل نبود. پس سُلیمان درعقبِ عَشتُورَت خدای صیدونیان و درعقب مِلکُوم رِجِس(= پلیدی- گناه- کارِ بد) عَمّونیان رفت * و سُلیمان درنظرخداوند شرارت ورزیده مثل پدرخود داود خداوند را پیروی کامل ننمود * آنگاه سُلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند بجهة کَمُوش که رِجِس (پلیدی) موآبیان است و بجهة مُولَک رِجِس بنی عَمّون بنا کرد* و همچنین بجهة همۀ زنان غریب خود که برای خدایان خود بخور میسوزانیدند و قربانیها می گذرانیدند عمل نمود…(کتاب اول پادشاهان باب یازدهم)

شوربختانه شمار بزرگی از بنی اسراییل هم به پیروی از سلیمان، خدایان بی آزاری را که مادر بزرگشان راحیل از پدرش دزدیده بود دور انداختند و به عبادت مولک روی آوردند و خشم انبیاء یهود را بر انگیختند:

« .. اما شما ای پسران ساحِره و اولادِ فاسِق و زانیه، باینجا نزدیک آیید* بر کِه تمسخر می کنید؟ و بر کِه دهان خود را باز می کنید و زبان را دراز می نمایید؟* آیا شما اولاد عِصیان، و ذُریت کِذب نیستید که در میان بلوطها و زیر هر درخت سبز، خویشتن را بحرارت می آورید و اطفال را در وادی ها زیر شکاف صخره ها ذبح مینمایید*. (اشعیاء نبی باب پنجاه و هفت)

« ..ای پسر انسان، اُورشلیم را از رِجاساتَش (پلیدیهایش) آگاه ساز و بگو خداوند یَهُوَه می گوید: من ترا به آب غُسل داده ازخونت طاهر ساختم.. ترا به روغن تَدهِین کردم .. و ترا به قلاب دوزی مُلبَس ساختم و نَعلینِ پوستِ خَز بپایت کردم و به کتان نازک آراسته و به ابریشم پیراسته ساختم.. گوشواره ها در گوشت و تاج جمالی بر سرت گذاشتم، و آوازۀ تو بسبب زیباییت در میان اُمتها شایع شد، زیرا خداوند یَهُوَه می گوید: که آن زیبایی از جَمال من که بر تو نهاده بودم کامل شد* اما تو بزیبایی خود توکل نمودی .. و پسران و دخترانت را که برای من زاییده بودی گرفته بجهت خوراک ایشان ذبح نمودی.. (کتاب حزقیال نبی باب شانزدهم)

شک نیست که سُلیمان در گُسترش چنین آیین شرم آور و ننگین در میان مردم خود دستی دراز داشته است از اینرو:

« .. خشم خداوند بر سُلیمان افروخته شد از آن جهة که دلش از یَهوه خدای اسراییل منحرف گشت…» (اول پادشاهان- باب یازده آیه 9 )

اگر بخواهیم کرد و کارِانبیاء یهود را به سنجه بگذاریم، خواهیم دید که گرانمایه ترین کار آنها نکوهش پادشاهان بد کاره از بدکارگی، باز داشتنِ فرمانرویان ستم پیشه از ستم بارگی، و برانگیختن توانمندان به دادگری بوده است.

چنانچه در نوشتار دیگری بنام سیونیزم نشان داده ام(نگاه کنید به سیونیزم در همین تارنما) بنی ایسرائل در پی زشتکاریهای پادشاهان بِزهکار، و دینکاران سیه دل، اندک اندک از پرستش یَهُوَه صَبایوت روی گردانده و پرستش خدایان دیگر پیش گرفتند، در این میان تنی چند از کاهنان دلسوز و برخی از انبیای یهود به اندیشه افتادند تا با نوشتن تورات از پراکندگی مردم و مرگ یک آیین کهن جلوگیرند . «یوشیا» که در این زمان بر کُرسی پادشاهی یهودا نشسته بود این اندیشه را پَسندید و در پیشبُرد آن بسیار کوشید. در سال هجدهمِ پادشاهی او یکی از کاهنان بنام حِلقّیا به فرستاده ی پادشاه گفت:

«.. کتاب توراة را در خانۀ خداوند یافته ام. و حِلقّیا آن کتاب را به شافانِ کاتب داد که آنرا خواند* و شافانِ کاتب نزد پادشاه برگشت و آنرا به حُضور پادشاه خواند* پس چون پادشاه سخنان سِفر توراة را شنید لباس خودرا درید..(کتاب دوم پادشاهان – باب 22 )

از گزارش تورات نمی توان دریافت که در آن نوشته یی که در خانه ی خدا پیدا شد و حِلقیای نبی آن را «تورات» نامید چه چیزی نوشته شده بود. همین اندازه می دانیم که این نوشته چرخشی بزرگ در تاریخ سیاسی و دینی یهودیان، و پدیده ی نوینی در فرهنگ دینهای ابراهیمی در پی آورد.

یوشیا فرمان داد همه ی کشتارگاههای خدایان بیگانه را در هم بکوبند، همه ی پیاله ها و جام هایی را که برای «خدای بَعل» ساخته شده بود از «خانه خدا» بیرون بریزند. «بَعل» یکی از خدایان خورشیدی بود که مردم فینیقیه و کنعان و بسیاری از همسایگان آنها می پرستیدند و فرزندان خود را برای او قربانی می نمودند و هَنوم را پلید شمرد تا دیگر کسی پسر یا دختر خود را درآنجا برای مولک نسوزاند.. (این همان چیزی است که ما پدیده یی نوین در فرهنگ دینهای ابراهیمی بشمار آوردیم.) برای شناخت این پدیده که دامنگیرِ مردم جهان گردید، باید نگاه ژرفتری به «هَنُوم» بیاندازیم تا بدانیم چه شد که امروزه میلیاردها تن از مردمِ جهان بی آنکه بدانند، در زیر هَنایِش دین و فرهنگ یهود بسرمی برند.

در این راستا اگر چه اندکی از بِستَرِ پژوهش خود دور خواهیم افتاد ولی خوب است بدانیم که: گوهر یک اندیشه چگونه درگذرگاه زمان چهره دگرگون می کند، و یک آرمان خُجسته چگونه بلای جان مردم جهان می شود.

«هَنوم» نامِ دره یی است در جنوب اورشلیم که کوه سیون (صَهیُون) را از تل العماره جدا می کند.

در همین دره بود که سُلیمان جایگاههای بلندی برای بُتهای زنان خود، بویژه بُت آدمسوز «مولک» ساخت… ( اول پادشاهان باب یازده آیه 7 )

این تبهکاری تا بدانجا دامن گسترانید که بسیاری از بنی ایسرائل و از آن میان آحاز پادشاه یهودا:

«… در وادی هَنُوم بخور سوزانید و پسران خود را بر حسب رجاسات اُمتهاییکه خداوند از حُضور بنی اسراییل اخراج نموده بود سوزانید… (کتاب دوم تواریخ ایام – باب بیست و هشتم و اول پادشاهان – باب 11 آیه 7 )

و در پی او پادشاه دیگری بنام « مَنَسیّ » :

« … دوازده ساله بود که پادشاه شد و پنجاه و پنج سال در اورشلیم سَلطنت نمود * و آنچه در نظر خداوند نا پسند بود موافق رِجاسات اُمتهاییکه خداوند آنها را از حُضور اسراییل اخراج کرده بود عمل نمود * زیرا مکانهای بلند را که پدرش حِزقیا خراب کرده بود بار دیگر بنا نمود و مَذبحها برای بَعلیم برپا کرد و پسران خود را در وادی هنوم از آتش گذراند.. (کتاب دوم تواریخ ایام – باب 33 آیه 1 تا 6 )

بسیاری از انبیاء گرانمایه ی یهود این کارِزشتِ پادشاهان و مردم خود را با تلخ ترین زبان بباد نکوهش گرفتند:

«… خداوند چنین گفت برو و کوزۀ سفالین از کوزه گر بخر و بعضی ازمشایخ قوم و مشایخ کَهَنَه را همراه خود بردار* به وادی اِبن هِنوم که نزد دهنۀ دروازهّ کوزه گران است بیرون رفته سخنانی را که بتو خواهم گفت در آنجا ندا کن* و بگو: ای پادشاهان یهودا و سَکنۀ اورشلیم، کلام خداوند را بشنوید* یَهُوَه صَبایوت خدای اسراییل چنین می گوید: اینک براین مکان چنان بلائی خواهم آورد که گوش هرکس که آنرا بشنود صدا خواهد کرد* ز آن رو که مرا ترک کردند، و این مکان را خوارشمردند و بخور درآن برای خدایان غیر، که نه خودِ ایشان و نه پدران ایشان و نه پادشاهان یهودا آنها را شناخته بودند سوزانیدند* و این مکان را از خونِ بیگناهان مملو ساختند و مکانهای بلند برای بَعل بنا کردند تا پسرانِ خود را بجای قربانیهای سوختنی برای بَعل بسوزانند* که من آن را اَمر نفرموده و نگفته و در دلم نگذشته بود* بنا براین، خداوند می گوید: اینک ایامی می آید که این مکان به تُوفَت یا به وادی ابن هِنوم دیگر نامیده نخواهد شد بلکه به وادی قتل… (کتاب ارمیاء نبی باب نوزدهم آیه های 1 تا 7 )

و سرانجام دیدیم که یوشیا پادشاهِ یَهودا این آیین دل آشوبِ ننگین را بر انداخت و « وادی ابن هِنوم» را ناپاک یا {نجس} نامید، و فرمان داد که استخوانهای مردگان ولاشه های سگ ها و گربه ها، و خاکروبه ها و آخالها وهمه ی دیگر ناپاکیهای شهررا در آنجا بریزند و در آتشی که هرگز خاموش نشود بسوزانند، این کارِ بزرگِ یوشیا نه تنها شهر زیبای اورشلیم را از گند و آلودگی رهایی بخشید، ونکه بگونه ی نمادین دشنامی بود به «مولک» و «بَعل» و دیگر خدایان آدمی خوار تا نشان دهد که چنین خدایانی نه شایسته فرو بردن کودکان ما، ونکه شایسته ی آن اند که پلیدی هایمان را در کام آتشین شان فرو ریزیم.

نکته یی که تا کنون گفته نشد این است که چنین جایی در زبان پارسی «درّه » – به گویش تازی: «وادی» و در زبان عبری که همریشه با زبان آرامی است ،( گِ Geh) و همکردِ آن با «هنوم» می شود گِهنوم یا Gehennoom یا گِهَنَه Gehenna.

در واژه نامه ی انگلیسی این واژه چنین گزارش شده است:

Ge.hen.na (gi.hen.na) :The Valley of Hinnom near Jerusalem, where offal was thrown and fires kept burning to purify the air 2 a place of torment. 3 in the New Testament, hell; hellfire

در اینجا بایسته است که دیدگاه سه دین ابراهیمی در باره ی چگونگی جایگاه پس از مرگ را بشناسیم تا بدانیم چه شد که «جهنم» از «گهنوم» سر برون کشید، و چیزی را که دین گذاران یهود با خشم و بیزاری برون افکندند، دین گذار اسلام همان را مایه ی پیروزی خود ساخت.

در تورات هیچ نشانی نه از بهشت هست و نه از جهنم. در برخی از بخشهای تورات واژه « هاویه» بکار رفته است که برگردانی است از واژه ی « شیول » عبری. واژه ی هاویه از واژه های تازی و آرش آن (ژرفای زمین) و جایگاه مردگان است، در تورات نیز بیشتر با همین آرش بکار رفته است:

«..زیرا آتشی درغَضَبِ من افروخته شد و تا هاویۀ پایین ترین شعله ور خواهد بود* و زمین را با حاصِلَش می سوزانَد و اَساس کوهها را آتش خواهد زد*..». (سِفرتثنیه باب سی و دوم آیه های 19 تا 25 )

در اینجا به روشنی پیداست که سخن یهوه نمارش به جایگاه مردگان در زیر زمین است، و هیچ نشانی از جَهَنَم بدانگونه که درقُران آمده دیده نمی شود.

« .. او نمی داند که مُردگان در آنجا هستند و دعوت شدگانش در عُمق های هاویه می باشند»( امثال سلیمان باب نهم آیه 18)

«..ای پسر من اگر گناهکاران ترا فریفته سازند، قبول مَنما* اگر گویند همراه ما بیا تا برای خون در کمین بنشینیم، و برای بیگناهان بیجهت پنهان شویم * مثل هاویه ایشان را زنده خواهم بلعید و تندرست مانند آنکه بگور فرو می روند..» ( مثال 1 آیه 10 تا 12 )

در هر دو گفتار بالا سخن از ژرفای زیر زمین و جایی است که مردگان را در آنجا می نهند، نه جهنم و مار غاشیه و عقرب جرار و حمیم جهنم و درخت زقوم و غَساق و خیالپردازیهای بد هنجار دیگر!

« .. ای خدا در کثرت رَحمانیت خود و راستیِ نجاتِ خود، مرا مُستجاب فرما* مرا از خلاب (گِل و لای) خلاصی ده تا غرق نشوم * و از نفرت کنندگانم و از ژرفی های آب رستگار شوم* مگذار که سیلاب آب مرا بپوشاند و «ژرفی» مرا به بلعد و «هاویه» دهان خود را بر من ببندد..» ( مزمور69 آیه های 14 و 15 )

«..آیا برای مُردگان کاری عَجیب خواهی کرد؟ مگر مُردگان برخاسته ترا حَمد خواهند گفت؟ آیا رَحمت تو در قبر مذکور خواهد شد؟ و امانت تو در هلاکت؟ آیا کار عَجیب تو در ظُلمت اعلام می شود و عدالت تو در زمین فراموشی؟..» ( مزمور 88 آیه 11 12)

از دو مزمور بالا به روشنی دانسته می شود که هاویه در تورات همان ژرفای گور، و سرزمین فراموشی است و هیچ کاری به آتش و مار و زَقّوم و غساق و یاوه های دیگری که در قران آمده ندارد.

«..من گفتم اینک در فیروزی ایّام خود به درهای هاویه می روم و از بقیۀ سالهای خود محروم می شوم* گفتم خداوند را مشاهده نمی نمایم * خداوند را در زمین زندگان نخواهم دید* من با ساکنان عالم فنا انسان را دیگر نخواهم دید* خانۀ من کنده گردید و مثل خیمۀ شبان از من بُرده شد..». (اشعیاء نبی بای سی و هشتم آیه های 10 تا 12)

« .. از این جهت هاویه حرص خود را زیاد کرده و دهان خویش را بی حد باز نموده است و جلال و جِمهُور و شوکت ایشان و هر که در ایشان شادمان باشد درآن فرو می رود..» ( اشعیاء نبی باب 5 آیه 14 )

در هر دوگفتار اشعیاء نبی سُخن از مرگ و فرو رفتن به ژَرفای زمین در میان است و هیچ نشانی از جهان پرجُنب و جوش پس از مرگ در میان نیست.

«..روزهای من گذشته قَصدهای من و فکرهای دلم مُنقطع شده است* شب را به روز تبدیل می کنند، با وجود تاریکی می گویند روشنایی نزدیک است* وقتیکه اُمید دارم هاویه خانۀ من می باشد و بِستَر خود را در تاریکی می گُستَرانم * و بهلاکت می گویم تو پدر من هستی و به کِرم که تو خواهرمن می باشی* پس اُمید من کجا است، و کیست که اُمید مرا خواهد دید* تا بندهای هاویه را فرو ریزد هنگامی که با هم در خاک نزول نماییم.» (کتاب ایوب باب 17 آیه 11 تا 16 )

« ایکاش مرده بودم! چرا در رَحَم مادرم نمردم* هنگامی که از شکم مادرم بیرون آمدم چرا جان ندادم* چرا زانوهای مادر ، مرا پذیرفتند و پستانهایش تا مکیدم* زیرا اگر می مُردم تا کنون می خوابیدم و آرام می شدم، در خواب می بودم و استراحت می یافتم* همراه با پادشاهان و مُشیرانِ جهان که خرابها برای خویشتن بنا نمودند، یا با سروران که طلای بسیار داشتند و خانه های خود را از نقره پُر ساختند* یا مثل سِقطِ پنهان شده نیست می بودم* مثل بچه هایی که روشنایی را ندیدند* درآنجا شریران از شورش باز می ایستند وخستگان می آرامند * درآنجا اسیران در اطمینان با هم ساکنند و آواز و کلام را نمی شنوند* کوچک و بزرگ در آنجا یک اند* و غلام از آقایش آزاد است* چرا روشنی به مُستمَند داده شود و زندگی به تلخ جانان که انتظار مُوت را می کِشَند و نمی یابند * و برای آن حُفره می زنند بیشتر از گنجها، و شادمان می شوند هنگامی که قبر را می یابند..» (کتاب ایوب باب سوم آیه های 11 تا 22 )

« .. زیرا که ازحیات خود، از زحمتی که زیر آفتاب می کشی نصیب تو همین است* هر چه دستت بجهت عَمل نمودن بیابد همانا با توانایی خود بعمل آور، چونکه در عالم اَموات که بآن می روی نه کار و نه تدبیر و نه علم و نه حِکمت است..» (جامعه باب نهم آیه 10)

ازهر دو «کتاب ایوب» و «کتاب جامعه» به روشنی دانسته می شود که سخن از فراموشخانه ی مردگان در میان است، جاییکه آدمی پس از اُفت وخیز بسیار کوله بار رنجها را بر زمین می گذارد و آرام و آسوده می خوابد، نه آتشی در کار است و نه حور و غلمانی در میان، به سخن دیگر می توان گفت که یهوه صبایوت، بنی اسراییل را از رفتن به جهنم بخشودگی داده است!. پس می رویم بسراغ مسیحیت تا ببینیم که گهنوم در آنجا چه سرنوشتی پیدا کرد.

عیسا خود یک یهودی، و بسیار باورمند به آیین یهود بود، او می دانست «گهنوم کجاست» ، آن را بارها دیده و با فراز و فرود رخدادهایش آشنا بود و می دانست نمی توان یک شبه از « گی هنوم» یک «جهنم» ساخت، از اینرو هنگامی که از آن سخن می گوید ، می داند چه می گوید:

« و من نیز ترا می گویم که تویی پِطرس و براین صخره که تویی کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم برآن استیلا نخواهند یافت » (متی باب 16 آیه 18)

این نخستین بار است که در برگردان انجیل بزبان پارسی با واژه ی جهنم بر می خوریم. پیداست که مترجم این بخش از کتابِ مقدس با «فرهنگ جهنمی محمد و آل محمد» آشنایی دیرینه داشته که توانسته است این واژه را بجای «جهان مرگ» بر زبان عیسا بگذارد. این سخن در برگردان انگلیسی چنین است:

And so I tell you, Peter: you are the rock, and on this rock foundation I will build my Church and not even death will ever be able to over com it. Good News Bible. United Bible Societies

در برگردان زبان آشوری نیز که شاخه ی خاوری زبان آرامی است، بجای جهنم واژه ی « شیول» آمده که همان هاویه و اشاره به جایگاه مردگان در زیر زمین است و کاری به جهنمِ محمدی ندارد.

اندک اندک واژه ی گی هنوم از ایسرائل بیرون رفت و به یونان رسید و یک پزشک یونانی بنام لوقا یا لوکاس Lukas دلباخته ی اندیشه های مسیح شد وسخنانی را که از دیگران شنیده بود گزارش کرد و با همین گزارش { ابواب جهنم} را برروی مسیحیان گشود:

«..شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان می پوشید و هر روزه در عیاشی با جلال بسر می برد* و فقیری بینوا بود ایلعازَر نام که او را بر درگاه او می گذاشتند* و آرزو می داشت که از پاره هایی که از خوان آن دولتمند می ریخت خود را سیر کند بلکه سگان نیز آمده زبان بر زخمهای او میمالیدند* باری آن فقیر بمُرد و فرشتگان او را بآغوش ابراهیم بُردند و آن دولتمند نیزمرد و او را دفن کردند* پس چشمان خود را در عالم اموات گشوده خود را درعذاب یافت و ابراهیم را از دور و ایلعازر را در آغوشش دید* آنگاه بآواز بلند گفت ای پدرِ من ابراهیم، بر من ترحم فرما و ایلعازر را بفرست تا سرانگشت خود را بآب تر کرده زبان مرا خُنَک سازد زیرا در این نار معذبم * ابراهیم گفت ای فرزند بخاطر آور که تو در ایام زندگانی چیزهای نیکوی خود را یافتی و همچنین ایلعازر چیزهای بد را، لیکن او الان در تسلی است و تو در عذاب.. » (انجیل لوقا باب شانزدهم آیه های 19 تا 25 )

این داستانِ تنیده از تارهای خرافه باوری که لوقا آن را در گزارش خود آورده، در گزارش هیچک از سه انجیل نویس دیگر که عیسا را دیده و سخنان او را با گوشهای خود شنیده اند دیده نمی شود، و اگر اندکی ژرف بنگریم خواهیم دید که در هیچ بخشی از سخنان عیسا نامی از جهنم بمیان نیامده است، در همه جا سخن از جایگاه مردگان در میان است. برای نمونه عیسا می گوید:

« ..و تو ای کفرناحوم که تا بِفلّک سر افراشته ای بجهنم سرنگون خواهی شد..» (انجیل متی باب یازده آیه 23)

واژه ی جهنم که در برگردان پارسیِ این آیه آمده، در برگردانهای آشوری، عبری و سریانی هنوز همان شیول است نه جهنم ، و گفتیم که شیول همان هاویه و هاویه همان جایگاه مردگان در ژرفای زمین است و کاری به جهنم ندارد، پیداست که مترگم پارسی، که فرهنگ جهنمی آشنا بوده، شتاب بیشتری برای رسیدن به جهنم داشته است. ولی دیری نمی پاید که اندک اندک هاویه که تا آن زمان جایگاه آرامش و بی رنجی بود، بدست بنیادگذاران کلیسای مسیح جای خود را به جایگاه درد و رنج و آتش و دود می دهد، و جانوران جان آزار آرامشش را بهم می زنند:

« و چون فرشتۀ پنجم نواخت ستاره یی را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد* و چاه هاویه را گشود و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت* و ازمیان دود ملخها بزمین برآمدند و بآنها قوتی چون قوت عَقربهای زمین داده شد* بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند نه بگیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه بدرختی، بلکه بآن مردمانیکه مُهر خدا را برپیشانی خود ندارند* بآنها گفته شد که ایشان را نکُشند بلکه تا مدت پنج ماه مُعذَب بدارند و اذیت آنها مثل اذیت عقرب بود وقتیکه کسی را نیش بزند* و در آن ایام مردم طَلَب مُوت خواهند کرد و آنرا نخواهند یافت و تمنای مرگ خواهند نمود و مرگ از آنها خواهد گریخت * صورت مَلَخها چون اسبهای آراسته شده برای جنگ بود و بر سر ایشان مثل تاجهای شبیه طلا و چهره های ایشان شبیه صورت انسان بود و مویی داشتند چون موی زنان و دندانهایشان مانند دندانها ی شیران بود * و جوشنها داشتند چون جوشنهای آهنین و صدای بالهای ایشان مثل صدای عرابه های اسبهای بسیار که بجنگ همی تازند و دُمها چون عقربها با نیشها داشتند و در دُم آنها قدرت بود که تا مدت پنج ماه مردم را اذیت نمایند* وبر خود پادشاهی داشتند که ملک الهاویه است. » (مکاشفه یوحنا باب نهم آیه های 1 تا11 )

« و دیدم فرشته یی را که از آسمان نازل می شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بردست وی است * و اژدها، یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان می باشد گرفتار کرده او را تا مدت هزار سال در بند نهاد و او را بهاویه انداخت و در را بروی او بسته مُهر نمود تا اُمتها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزارسال به انجام رسد..» ( مکاشفه یوحنا باب بیستم آیه های 1 تا 3 )

شش سد سال پس از عیسا دین گذار دیگری بنام محمد در عربستان برآن شد تا دین نوینی بر شالوده ی دینهای پیشین پدید آورد، در آن زمان هر دو آیین یهودیت و مسحیت در سراسرعربستان و یمن و شام و جاهای دیگر شناخته شده بودند، برخی از دینهای ایرانی مانند زروان گرایی- آیین مهری و زرتشتیگری نیز در همه ی آن سرزمینها گسترده و شناخته شده بودند، پس با اینهمه زمینه های یاوه باوری، پدید آوردن یک کیش نو با کارمایه ی خرافه باوریهای پیشین، کار دشواری نبود، چنانچه « پُل چینوند» از اوستا به قران رسید و نامش «پُل صراط» شد، یا فرشتگانی مانند جبرائیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل از دستگاه یزدان شناسی یهود به قران کوچیدند و در آنجا مانش گزیدند، و داستانهای خرد سوزی مانند «توفان نوح» ، « داستان ایوب» ، « داستان ابراهیم» ، « داستان موسی و فرعون» و «داستان سلیمان» و چندین داستان دیگر که در تورات از یک هنجار شایان ستایش ادبی برخوردار بودند، بگونه ی بسیار کژ و کوژ و بد ریخت و بهم ریخته و بدون سامان و هنجار ادبی از قران سر درآوردند…

عیسا در جایی گفته بود: گذراندن ریسمانی کُلفت از سوراخ سوزن آسانتر است از رسیدن یک دولتمند به پادشاهی خدا… « هر آینه به شما می گویم که شخص دولتمند بملکوت آسمان بدشواری داخل می شود* و باز شما را می گویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا …» ( انجیل متی باب نوزدهم آیه 23)

این آیه در برگردان اننگلیسی King James نیز به همین گونه آمده است:

23. Then said Je-sus unto hid disciples. Verily I say unto you. That a rich man shall hardly inter into the kingdom of heaven.

24. And again I say unto you, It is easier for a camel to go through the eye of a needle, than for a rich man to inter into the kingdom of God.

در زبان آرامی که عیسا بدان سخن می گفت واژه ی گَملَه Gamla ریسمان کلفتی است که لَنگَر کشتی را به آن می بندند، این واژه در عربی شده است جُمّلَ Jomla – و واژه ی گوملَه Goomla به چِم شُتُر است که در انگلیسی شده است Camel و در عربی شده است جَمَل و در زبان آشوری که شاخه خاروی زبان آرامی است همان گوملَه Goomla گفته می شود. عیسا که با گروهی ماهی گیر سخن می گفت می خواست نشان دهد، همانگونه که «ریسمانِ لَنگَر» را نمی توان از سوراخ سوزن گذراند، آدم سرمایه دار نیز نمی تواند به پادشاهی آسمان راه یابد. ولی کسانی که انجیل را برای نخستین بار به زبان یونانی بر می گرداندند به این نکته ی بسیار باریک پی نبردند و ریسمان را «شُتُر » پنداشتند، و سخن عیسا را بدینگونه برگرداندند که :« گذشتن شُتر از سوراخ سوزن آسانتراست از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا»

در اینجا مترگم به این نکته ی باریک ننگریست که آنچه با سوزن سروکار دارد نخ و ریسمان است نه شُتُر یا اسب و الاغ ، ولی این سخنِ نادرست جای خود را در انجیل گشود، تا اینکه محمد به دین گذاری پرداخت و چون از این سخن خوشش آمده بود آنرا بدینگونه بکارگرفت: « همانا آنان که آیات الله را تکذیب کنند و از کِبر و نِخوَت سر به آن فرود نیاورند هرگز درهای آسمان بروی آنان باز نشود و به بهشت در نیایند تا آنکه شُتُر از چشمۀ سوزن در آید داخل شدن آنها به بهشت بدان ماند که شُتُر به چشمه ی سوزن رود و این محال باشد..». (سوره اعراف آیه 39 برگردان مهدی الهی قمشه ای )

محمد شنیده بود که در آیین یهود جایی بنام Ge.hen.na یا Gehennoom بوده که در آن آتشی بد خیم جانها را می آزرده است.

می دانیم که در زبان عربی چهار وات: گ . چ . ژ . پ بر زبان جاری نمی شوند، از این رو وات {گ} جای خود را به {ج} می دهد و گهنوم به جهنمی هراس انگیز دگرگون می شود.

بدین گونه آن چیزی را که یهودیان ازراه خردِ و دانش و بینشِ نیک دور افکندند، در قران مایه ی رستگاری مسلمانان شد!.

از آنجا که اسلام می بایست «کامل ترین دین » می شد، پس جهنمش نیز می بایست بکمال می رسید، از این روی افزون برآتش و دود و جانورانِ آزار دهنده ی جان، می بایست برای جهنم نشینان خوراک و نوشاک و پوشاکِ شایسته نیز فراهم می گردید:

« ای رسول ما آیا خبرهولناک قیامت و بلیه عالمگیر برتو حکایت شده است که آنروز رُخسار گروهی ترسناک و ذلیل باشد و همه کارشان رَنج و مَشِقَت است و پیوسته در آتش فروزان دوزخ مُعذبند و از چشمۀ آب گرم جهنم آب نوشند و طعامی غیر ضریعِ دوزخ {گیاهی خاردار و بسیار بد بو} برآنها نیست که آن طعام هر چه خورند نه فربه شوند و نه سیرگردند» (سوره غاشیه آیه های 6 و 7 )

« همانا درخت زقوم خوراک بد کاران است آن غذا در شکمشان چون مس گداخته می جوشد آنسان که آب بر روی آتش جوشان است. آنگاه خطاب قهر رسد بگیرید بد کاران را در میان دوزخ افکنید پس از آن آب جوشان بر سرش فرو ریزند.(سوره دخان آیه های 44 تا 47)

« آنگاه شما ای گمراهان از درخت زقوم تلخ خواهید خورد و شکمها را از آن پر خواهید کرد و روی آن، آب جوشان و سوزان خواهید نوشید و همچون نوشیدن شُتُرانی که مبتلا به بیماری تشنگی شده‌اند، از آن خواهید نوشید.» (سوره واقعه آیه های 51 – 55)

« او را بگیرید و به غُل و زنجیرکشید تا بازش به دوزخ درافکنید، آنگاه به زنجیری که طولش هفتاد ذَرع است او را به آتش در کشید و طعامی غیر ازغِسلین ندارد{ غِسلین و غَساق آبی است که زخم وچرک در آن شسته می شود- زردآبه و خون و چرکهایی که از پوست و جسم دوزخیان جاری می ‌شود و گفته ا‌ند: چیزی است که از شرمگاه زنان زناکار بیرون می آید.» ( سوره حاقه آیه های 35 و37 )

«اهل کُفر و طغیان را بدترین منزلگاه است آنجا به دوزخ درآیند که بسیار آرامگاه بدی است و آنجا آب گرم و عَفِن حَمیم و غَساق را باد بچشند.». (سوره ص آیه 58 )

« و اگر از شدت عَطش آبی درخواست کنند آبی مانند مِس گداخته به آنها دهند که رویها را بسوزاند» (سوره کهف- آیه 29 )

« در آن روزگاران بد گردنکشان را زیرزنجیرقَهرِخدا مشاهده خواهی کرد و بینی که پیراهنهایی ازمِس گداختۀ آتشین برتن دارند ودرشعلۀ آتش چهرۀ آنها پنهان است». (سوره ابراهیم آیه های 49 – 50 )

« آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستی ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است». (سوره نساء آیه 56)

« آنگاه که غلها را به گردنشان اندازند و با زنجيرها بکشندشان ،  در آب جوشان ، سپس در آتش ، افروخته شوند ؛ آنگاه به آنها گفته شود : آن شريکان که برای خدا می پنداشتيد کجا هستند؟ (سوره غافر آیه 71، 72، 73)

« برای جهنم بسياری از جن و انس را بيافريديم ايشان را دلهايی است ، که بدان نمی فهمند و چشمهايی است که بدان نمی بينند و گوشهايی است که بدان نمی شنوند اينان همانند چارپايانند حتی گمراه تر از آنهايند اينان خود غافلانند ( سوره اعراف آیه 179)

« جهنم در انتظار باشد؛طاغيان ، را منزلگاهی است ؛ زمانی دراز در آنجا درنگ کنند  ؛ نه خنکی چشند و نه آب، جز آب جوشان و خون و چرک ؛ اين کيفری است برابر کردار  زيرا آنان به روز حساب اميد نداشتند» (سوره النبأ آیات 21 تا 25)

« و هر گاه چنين نکنيد که هرگز نتوانيد کرد پس بترسيد از آتشی که برای کافران مهيا شده و هيزم آن مردمان و سنگها هستند.» ( سوره بقره آیه 24 )


« کافران را داراييها و فرزندانشان هرگز از عذاب خدا نرهاند آنها خود، هيزم آتش جهنمند
» (سوره آل عمران آیه 10)

بدین شیوه، از یک کار بسیار زشت «عموریان» و «صیدونیان» و برخی از یهودیان در سرزمین کنعان، جهنمی ساخته شد که هنوز هم مغز و روان و اندیشه ی میلیاردها مردم دانش آموخته و دانش نیاموخته را در سراسر جهان می سوزاند و زندگی را برآنان تلخ می گرداند. آیا زمان آن نرسیده است که خود و فرزندانمان را از این هراس روانسوز رهایی بخشیم و با آب دانش و بینش و منش نیک، آتش این جهنم خانمانسوز را خاموش کنیم.

پاینده ایران – هومر آبرامیان

از « هنوم » تا « جهنم»

«هومر آبرامیان»

آنچه که ایسرائل دور انداخت در قران مایه ی رستگاری شد

ارمغانی از فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ به آنان که خواهان دانستن اند

از گزارش شاهنامه و دیگر داده های دانش در می یابیم که درآغاز، آدمی نیز بهمراه دیگر جانوران ریز و درشت در یک زیستگاه بسر می بُرده است:

دَد و دام وهرجانور کش بدید ز گیتی بنزدیک او آرمید

دَد، جانوران درنده مانند شیر و ببر و پلنگ بودند، و دام جانوران سودمند و نرمخویی مانند گاو و گوسپند و اسب و الاغ و شُتُر که نه تنها خوی درندگی نداشتند بلکه در بسیاری از زمینه می توانستند یار و یاور آدمی باشند.

ز گیتی نبودش کسی دشمنا جز اندر نهان ریمن اهریمنا

رِیمَن به چِم: پلید – فریبکار- چرک آلود و زشتخو است. در این چرخه از کارنامه ی آدمی ، زمین همانند مادری مهرورز، آغوش به روی همه ی فرزندان خود گشوده و هنوز به کشورها و سر زمینها پاره پاره نگشته است. هنوز نه «اُمتی» در میان است و نه «مِلتی» درکار، سینه ی سرسبز زمین است و آسمانِ باز، ابرهای بازیگوش، و چرخه ی زمان. از بام تاشام خورشید در آن بالا فرمانروایی می کند، و شباهنگام ماه گردن آویزسپهرمی شود، و ستارگان ریز و درشتی که کارشان تنها چشمک زدن و شکوهمندی ماه را ستایش کردن است. نه جنگی در میان است و نه زیاده خواهی درکار.. ولی این چرخه در برابر توانمندیها و فزونخواهی مردمان پایدار نماند.

این درست است که بسیاری از جانداران از سُهش های پنجگانه ی تنی مانند بینایی – شنوایی – چِشایی – بویایی و بَساوایی {لامسه} برخوردار اند ولی آدمی سُهش های دیگری دارد که دیگرجانداران از آنها بی بهره اند. ازاین سُهش ها یکی هوش است که می تواند نیک از بد، وشایست از نا شایست باز شناسد، دوم ویر است یا «غریزه» و سوم یاد است که کارش انبارکردن دیده ها و شنیده ها و چشیده ها و بوییده ها است، چهارم گویایی است که می تواند اندیشه را زبانی کند، و سرانجام، پویایی است که اندیشه را به کردار در می آورد. هوش و غریزه را کم بیش همه ی دیگر جانوران نیز دارند ولی یاد و پویایی و گویایی ویژه ی آدمی هستند. افزون براینها آدمی از نیروی شگفت انگیزی بنام اندیشه برخوردار است که بیارمندی آن می تواند بیک چشم بهم زدن به دورترین زمان برود و همانند شاهین بلند پرواز در جاودانگیها و بیکرانگیها بپرواز درآید. همین نیروی اندیشه است که آدمی را برانگیخت تا آنچه را که در پیرامون خود داشت بشناسد، او می خواست بداند که این خورشید که هر بامداد از کرانه ی خاوران سر برمی کشد، و شبا هنگام که در کرانه ی دیگر رُخ پنهان می کند، بکجا می رود؟ این ماه چرا گاه پُر و گاه باریک می شود؟ این باد که چنین با شِتاب می وَزَد، اینهمه شتابش برای چیست؟ وسرانجام در کجا خانه می کند؟ چه چیزی آسمان را در آن بالا، و زمین را در پایین نگهداشته است؟ چرا شکم برخی از زنان گاه بزرگ می شود و پس از چندی آدمک کوچکی از درون آن بیرون می خزد؟ چرا برخی کسان که می خوابند، دیگر بیدار نمی شوند؟ در این خوابِ بی بازگشت بکجا می روند و در آنجا چه می کنند؟ آیا جهانی که بدان کوچ می کنند همانند همین جهان است یا ازگونه ی دیگری است؟

اینگونه پرسشها از یکسو شالوده های کاخِ سد ستونِ دانش را فراهم آوردند و ازسوی دیگر بُنیاد دین را پی گذاشتند.

گروهی برآن شدند تا درپرتو خِرد و آزمون، بیخ و بُن پدیده ها و رازوارگیهای هستی را بشناسند و پاسخی در خور برای پُرسشهای پایان ناپذیر خود بیابند. اینها راهیان دانش اند که هنوزهم کارشان جستجو و کاوش و پژوهش است.

گروه دیگرخُرافه پردازان خِرد ستیزند که درهمیشه ی روزگار کارشان تاراج مَغزها و تباه کردن روانها بوده است. این گروه برآن شدند تا در بازار این {پرسشها} دکانی برای خود باز کنند و کالای خِرَد سوز خود را که خریدار بسیارهم داشت و هنوز هم بس بسیار دارد فرادست مردمان بگذارند.

در دکان این خرافه پردازانِ تاراجگر، همه ی رُخدادها و پدیده های بوم زادی برآمده از نیروهای نادیدنی و نابَسودنی بنام «خدایان» بودند.

خُشکسالیها و ترسالیها و زمین لرزه ها و دریا لرزه ها و آتشفشانها و بادهای خاک برافشان و بیماری ها و مرگ های نا بهنگام وهمه ی دیگر پدیده های سودمند و رُخدادهای زیانبار، همه و همه برآمده ازخُرسندی، یا ناخُرسندی دل این خدایانِ پنداری بودند.

این همان پدیده ای است که فردوسی بزرگ آن را « ریمن اهریمن» می نامد:

بگیتی نبودش کسی دشمنا جز اندر نهان ریمن اهریمنا

برخی از این خدایان نرمخو و نیک سرشت و نیک منش بودند مانند ایزد مهر، و ایز بانواردویسورَ آناهیتا…

و برخی زشتخو و دُژمَنِش، و برخی دیگر هم این بودند و هم آن، هم قهار و جبار و مکار و مُنتقم و ذو مُنتقم و مُذل بودند و هم رحمان و رَحیم.

خدایان دُژمَنِش و زشتخو اَبرهای سپید باران دزد را می فرستادند تا ابرهای سیاه باران زا را بمیرانند و خشکالیهای مرگبار در پی بیاورند٬ ولی خدایان نیک سرشت با جنگ ابزار آذرخش و تُندَر به نبرد با دیو خشکسالی بر می خاستند تا ابرهای باران دزد را بتارانند و ابرهای سیاه باران زا را از چنگال دیو خشکسالی برهانند..

خدایان بَد سرشت بیماری ومرگهای نابهنگام پدید می آوردند، و خدایان نیک سرشت با داد و دهشهای خداوندی دلها را آرامش می بخشیدند، و آن دسته از خدایان که هم نیک سرشت بودند و هم بد سرشت، کرد و کارشان بسته به خُرسندی یا نا خُرسندی آنها از کُناک مَردُم بود، اگر مَردُم بَندِ بندگیشان را بگردن می گرفتنند و سراز فرمانهای خرد ستیزشان برنمی تافتند وهمه ی باید بودها و نباید بودها را بجا می آوردند، آنگاه همه چیز در پرتو رَحمت آنان رام و بهنجار می شد، ولی اگر سر از فرمان برمی تافتند و باید بودها و نباید بودها را بجا نمی آوردند، آنگاه آسمان و زمین و پُری آنها دچار تباهی می گشتند، شهرهای بزرگ مانند سدوم و عموره در آتش خشم این خدایان پنداری می سوختند، سراسرزمین تا چکاد بلند ترین کوهها بزیرآب فرو می رفت( داستان نوح)، رودها و دریاچه ها و تالاب ها بخون آغشته می گشتند (داستان موسی و فرعون)، سنگهای آتشین برسر مردمان باریدن میگرفتند(داستان یوشع در تورات و داستانهای همانند در قران).. و بسیاری زشتکاریهای دیگر که بجزخدایان پنداری، هیچ اهریمنی به انجامشان توانا نبود.در روزگار ما نیز سیل و زمین لرزه و دریا لرزه و خشکسالی پی آیند بد حجابی بانوان ایرانی دانسته شد)

این خدایانِ زشت و زیبا اندک اندک از جهان بی جنبش اندیشه به پیکر بُت درآمدند تا جای بیشتری در زندگی مردم دست و پا کنند و بر شیرینی بازار خدا فروشان بیافزایند.

از آنجا که می خواهیم جای پای این خدایان را از «تورات» تا «جهنم» پی بگیریم، به سراغ باورهای دیگر نمی رویم وپژوهش خود را از همان تورات می آغازیم:

یَعقوب پسرِ اِسحَق – نوه ی ابراهیم – و پدرِ بنی ایسرائل است. در آغازِ جوانی « بَرکتِ پدر» را که از آنِ برادرش «عیسو » بود می دزدد و به رهنمود مادر، نزد خالوی خود «لابان» می گریزد، در آنجا هردو دختران خالو را بزنی می گیرد و دارای چندین پسر و دختر می شود، و پس از چند سال:

«.. خداوند به یعقوب گفت بزمین پدرانت و بمولَد خویش مراجعت کُن و من با تو خواهم بود*» (سفرپیدایش باب سی و یکم آیه 3 )

«.. آنگاه یَعقوب برخاسته فرزندان و زنان خود را بر شُتُران سوار کرد* و تمام مواشی و اموال خود را که اندوخته بود برداشت تا نزد پدر خود اِسحَق بزمین کنعان برگردد* لابان (خالوی یعقوب) برای پَشم بُریدَنِ گلۀ خود رفته بود. و راحیل بُتهای پدر خود را دزدید* (سفر پیدایش باب سی ویکم آیه های 17 تا 19 )

این نازنین بانو که خدایان پدرش را دزدید، مادرهمان یوسف است که داستانهای بسیار در پیرامونش تنیده شد و نامی بزرگ در دینهای ابراهیمی از خود برجای گذاشت.

در روز سوم، «لابان» از فرار یعقوب آگاه می شود، بهمراه برادران خود در پی او می رود و درروز هفتم به او می رسد، و می گوید:

« چرا مرا فریب دادی و دخترانم را مانند اسیران شمشیر برداشته رفتی * چرا مخفی فرار کرده مرا فریب دادی و مرا آگاه نساختی تا ترا با شادی و نَغماتِ دَف و بَربَط مُشایعت نمایم * و مرا نگذاشتی که پسران و دختران خود را ببوسم* اکنون که بخانۀ پدر خود رغبتی تمام داشتی البته می بایست که می رفتی، لکن خدایان مرا چرا دزدیدی؟* یعقوب گفت سبب این بود که ترسیدم شاید دختران خود را بزور از من بگیری * اما خدایان ترا من ندزدیده ام، خدایانت را نزد هر که یافتی زنده نماند، پس بیا و در حُضور برادرانت آنچه را که از اموال توست مُشَخَص کُن و برای خود بگیر* یعقوب ندانست که راحیل ( زنی را که بسیار دوست می داشت) آنها را دزدیده است * پس لابان به خیمۀ یعقوب و خیمۀ لیه و بخیمۀ دو کنیز رفت و خدایان خود را نیافت، و از خیمۀ ی لیه بیرون آمده به خیمۀ راحیل درآمد* اما راحیل بُت ها را گرفته زیر جهازِ شُتُر نهاد و برآن بنشست و لابان تمام خیمه را جستجو کرده خدایان را نیافت* او به پدر خود گفت بنظر آقایم بد نیاید که درحضورت نمی توانم برخاست زیرا عادت زنان بر من است* (پیدایش باب سی و یکم آیه های 26 تا 35)

ولی این خدایان نمی توانستند همواره همچنان کوچک و بی آزار بمانند تا آنجا که بتوان با تنی آلوده بر رویشان نشست و در زیر باسن پنهانشان کرد، اینگونه خدایانِ بی آزار، بازار خدا فروشان فرومایه را بی خریدار خواهند گذاشت!.. باید خدایان دیگری ساخته می شدند تا بر داغی بازار بیافزایند. چنین شد که خدایان اندک اندک بزرگ و بزرگتر شدند و در جایگاههای بلند فراز آمدند تا مردمان در برابرشان خوار و ناچیز شمرده شوند.

یکی از این خدایان بزرگ که همانند «الله» هم قهار و هم جبار و هم مکار و هم مُذِل و هم مُنتَقِم و هم ذو منتقم بود، و هم هر روز بر شمار عبادت کنندگانش افزوده می شد «مولَک» نام داشت که پدید آمده از اندیشه های بیمار خدا سازان «عمونی» بود. عمونیان مردمی بودند که در بخش خاوری دریای نمک می زیستند و بهنگام کوچ بنی ایسرائل از مصر بسوی کنعان، میان آنها و فرزندان یعقوب تَنِش های مرگباری پیش آمد.

کاهنان عمونی پیکر این خدای هراس انگیز را که گاه « مَلکُوم » هم گفته شده است، همانند مردِ زور آوری می ساختند که برتختگاهی فراز نشسته و آماده ی پذیرفتن و در آغوش گرفتن قربانیها ازسوی عبادت کنندگان است. برای اینکه بر هراس انگیزی اش بیفزایند سرش را همانند سر گاو می ساختند و تاجی بزرگ بر آن سرِ گاو گونه می گذاشتند. این تندیس از یک پوسته ی مسی و بگونه یی ساخته می شد که اندرونه اش تهی بماند. از دریچه یی که در پُشت سر داشت هیزمی فراوان در شکمش می ریختند و آتشی بزرگ می افروختند، هنگامی که پیکر این خدای هراس انگیز از گرمای درون سرخ می شد، کودکان خود را برهنه می کردند و یکی پس از دیگری در آغوشِ سوزان او می انداختند تا از خشمش بکاهند، و برای اینکه فریادهای جگر خراش کودکان بی گناه خود را نشنوند، تبیره می نواختند و هَلهَله می کردند…

اگر نگاهی ژرف به پیرامون خود بیافکنیم خواهیم دید که هنوز هم این مولک است که نام خود را دگرگون کرده و همچنان فرزندان ما را در آتش خشم خونین درفشِ خود می سوزاند، و ما برای اینکه فریادهای آزادیخواهانه ی فرزندانمان را نشنویم همچنان تبیره می نوازیم و هَلهَله می کنیم، انگاری که مولک ( بخوانید اله هان پنداری) لایه یی کلفت از روان ما گشته است!..

چنین شد که سلیمان پادشاه بلند پایگاه ایسرائل نیز با همه ی دانش و بینِش و شکوهی که داشت سرانجام به عبادت مولک روی آورد:

« و سلیمان پادشاه، سُولی دختر فرعون، وزنان غریب بسیاری را از موآبیان وعَمّوُنیان و اَدومیان و صیدونیان و حِتّیان دوست می داشت* از اُمتهایی که خداوند در باره ی ایشان بنی اسراییل را فرموده بود که شما بایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی از خدایان خود مایل گردانند. و سُلیمان با اینها به مُحبت مُلصَق شد* و او را هفتصد زنِ بانو( زن آزاد) و سیصد مُتعَه (زنی که برای بهره برداری جنسی برای کوتاه زمان به شبستان برده می شود) بود و زنانش دل او را بگردانیدند* و در وقتِ پیریِ سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دلِ پدرش داود با خدایش کامل نبود. پس سُلیمان درعقبِ عَشتُورَت خدای صیدونیان و درعقب مِلکُوم رِجِس(= پلیدی- گناه- کارِ بد) عَمّونیان رفت * و سُلیمان درنظرخداوند شرارت ورزیده مثل پدرخود داود خداوند را پیروی کامل ننمود * آنگاه سُلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند بجهة کَمُوش که رِجِس (پلیدی) موآبیان است و بجهة مُولَک رِجِس بنی عَمّون بنا کرد* و همچنین بجهة همۀ زنان غریب خود که برای خدایان خود بخور میسوزانیدند و قربانیها می گذرانیدند عمل نمود…(کتاب اول پادشاهان باب یازدهم)

شوربختانه شمار بزرگی از بنی اسراییل هم به پیروی از سلیمان، خدایان بی آزاری را که مادر بزرگشان راحیل از پدرش دزدیده بود دور انداختند و به عبادت مولک روی آوردند و خشم انبیاء یهود را بر انگیختند:

« .. اما شما ای پسران ساحِره و اولادِ فاسِق و زانیه، باینجا نزدیک آیید* بر کِه تمسخر می کنید؟ و بر کِه دهان خود را باز می کنید و زبان را دراز می نمایید؟* آیا شما اولاد عِصیان، و ذُریت کِذب نیستید که در میان بلوطها و زیر هر درخت سبز، خویشتن را بحرارت می آورید و اطفال را در وادی ها زیر شکاف صخره ها ذبح مینمایید*. (اشعیاء نبی باب پنجاه و هفت)

« ..ای پسر انسان، اُورشلیم را از رِجاساتَش (پلیدیهایش) آگاه ساز و بگو خداوند یَهُوَه می گوید: من ترا به آب غُسل داده ازخونت طاهر ساختم.. ترا به روغن تَدهِین کردم .. و ترا به قلاب دوزی مُلبَس ساختم و نَعلینِ پوستِ خَز بپایت کردم و به کتان نازک آراسته و به ابریشم پیراسته ساختم.. گوشواره ها در گوشت و تاج جمالی بر سرت گذاشتم، و آوازۀ تو بسبب زیباییت در میان اُمتها شایع شد، زیرا خداوند یَهُوَه می گوید: که آن زیبایی از جَمال من که بر تو نهاده بودم کامل شد* اما تو بزیبایی خود توکل نمودی .. و پسران و دخترانت را که برای من زاییده بودی گرفته بجهت خوراک ایشان ذبح نمودی.. (کتاب حزقیال نبی باب شانزدهم)

شک نیست که سُلیمان در گُسترش چنین آیین شرم آور و ننگین در میان مردم خود دستی دراز داشته است از اینرو:

« .. خشم خداوند بر سُلیمان افروخته شد از آن جهة که دلش از یَهوه خدای اسراییل منحرف گشت…» (اول پادشاهان- باب یازده آیه 9 )

اگر بخواهیم کرد و کارِانبیاء یهود را به سنجه بگذاریم، خواهیم دید که گرانمایه ترین کار آنها نکوهش پادشاهان بد کاره از بدکارگی، باز داشتنِ فرمانرویان ستم پیشه از ستم بارگی، و برانگیختن توانمندان به دادگری بوده است.

چنانچه در نوشتار دیگری بنام سیونیزم نشان داده ام(نگاه کنید به سیونیزم در همین تارنما) بنی ایسرائل در پی زشتکاریهای پادشاهان بِزهکار، و دینکاران سیه دل، اندک اندک از پرستش یَهُوَه صَبایوت روی گردانده و پرستش خدایان دیگر پیش گرفتند، در این میان تنی چند از کاهنان دلسوز و برخی از انبیای یهود به اندیشه افتادند تا با نوشتن تورات از پراکندگی مردم و مرگ یک آیین کهن جلوگیرند . «یوشیا» که در این زمان بر کُرسی پادشاهی یهودا نشسته بود این اندیشه را پَسندید و در پیشبُرد آن بسیار کوشید. در سال هجدهمِ پادشاهی او یکی از کاهنان بنام حِلقّیا به فرستاده ی پادشاه گفت:

«.. کتاب توراة را در خانۀ خداوند یافته ام. و حِلقّیا آن کتاب را به شافانِ کاتب داد که آنرا خواند* و شافانِ کاتب نزد پادشاه برگشت و آنرا به حُضور پادشاه خواند* پس چون پادشاه سخنان سِفر توراة را شنید لباس خودرا درید..(کتاب دوم پادشاهان – باب 22 )

از گزارش تورات نمی توان دریافت که در آن نوشته یی که در خانه ی خدا پیدا شد و حِلقیای نبی آن را «تورات» نامید چه چیزی نوشته شده بود. همین اندازه می دانیم که این نوشته چرخشی بزرگ در تاریخ سیاسی و دینی یهودیان، و پدیده ی نوینی در فرهنگ دینهای ابراهیمی در پی آورد.

یوشیا فرمان داد همه ی کشتارگاههای خدایان بیگانه را در هم بکوبند، همه ی پیاله ها و جام هایی را که برای «خدای بَعل» ساخته شده بود از «خانه خدا» بیرون بریزند. «بَعل» یکی از خدایان خورشیدی بود که مردم فینیقیه و کنعان و بسیاری از همسایگان آنها می پرستیدند و فرزندان خود را برای او قربانی می نمودند و هَنوم را پلید شمرد تا دیگر کسی پسر یا دختر خود را درآنجا برای مولک نسوزاند.. (این همان چیزی است که ما پدیده یی نوین در فرهنگ دینهای ابراهیمی بشمار آوردیم.) برای شناخت این پدیده که دامنگیرِ مردم جهان گردید، باید نگاه ژرفتری به «هَنُوم» بیاندازیم تا بدانیم چه شد که امروزه میلیاردها تن از مردمِ جهان بی آنکه بدانند، در زیر هَنایِش دین و فرهنگ یهود بسرمی برند.

در این راستا اگر چه اندکی از بِستَرِ پژوهش خود دور خواهیم افتاد ولی خوب است بدانیم که: گوهر یک اندیشه چگونه درگذرگاه زمان چهره دگرگون می کند، و یک آرمان خُجسته چگونه بلای جان مردم جهان می شود.

«هَنوم» نامِ دره یی است در جنوب اورشلیم که کوه سیون (صَهیُون) را از تل العماره جدا می کند.

در همین دره بود که سُلیمان جایگاههای بلندی برای بُتهای زنان خود، بویژه بُت آدمسوز «مولک» ساخت… ( اول پادشاهان باب یازده آیه 7 )

این تبهکاری تا بدانجا دامن گسترانید که بسیاری از بنی ایسرائل و از آن میان آحاز پادشاه یهودا:

«… در وادی هَنُوم بخور سوزانید و پسران خود را بر حسب رجاسات اُمتهاییکه خداوند از حُضور بنی اسراییل اخراج نموده بود سوزانید… (کتاب دوم تواریخ ایام – باب بیست و هشتم و اول پادشاهان – باب 11 آیه 7 )

و در پی او پادشاه دیگری بنام « مَنَسیّ » :

« … دوازده ساله بود که پادشاه شد و پنجاه و پنج سال در اورشلیم سَلطنت نمود * و آنچه در نظر خداوند نا پسند بود موافق رِجاسات اُمتهاییکه خداوند آنها را از حُضور اسراییل اخراج کرده بود عمل نمود * زیرا مکانهای بلند را که پدرش حِزقیا خراب کرده بود بار دیگر بنا نمود و مَذبحها برای بَعلیم برپا کرد و پسران خود را در وادی هنوم از آتش گذراند.. (کتاب دوم تواریخ ایام – باب 33 آیه 1 تا 6 )

بسیاری از انبیاء گرانمایه ی یهود این کارِزشتِ پادشاهان و مردم خود را با تلخ ترین زبان بباد نکوهش گرفتند:

«… خداوند چنین گفت برو و کوزۀ سفالین از کوزه گر بخر و بعضی ازمشایخ قوم و مشایخ کَهَنَه را همراه خود بردار* به وادی اِبن هِنوم که نزد دهنۀ دروازهّ کوزه گران است بیرون رفته سخنانی را که بتو خواهم گفت در آنجا ندا کن* و بگو: ای پادشاهان یهودا و سَکنۀ اورشلیم، کلام خداوند را بشنوید* یَهُوَه صَبایوت خدای اسراییل چنین می گوید: اینک براین مکان چنان بلائی خواهم آورد که گوش هرکس که آنرا بشنود صدا خواهد کرد* ز آن رو که مرا ترک کردند، و این مکان را خوارشمردند و بخور درآن برای خدایان غیر، که نه خودِ ایشان و نه پدران ایشان و نه پادشاهان یهودا آنها را شناخته بودند سوزانیدند* و این مکان را از خونِ بیگناهان مملو ساختند و مکانهای بلند برای بَعل بنا کردند تا پسرانِ خود را بجای قربانیهای سوختنی برای بَعل بسوزانند* که من آن را اَمر نفرموده و نگفته و در دلم نگذشته بود* بنا براین، خداوند می گوید: اینک ایامی می آید که این مکان به تُوفَت یا به وادی ابن هِنوم دیگر نامیده نخواهد شد بلکه به وادی قتل… (کتاب ارمیاء نبی باب نوزدهم آیه های 1 تا 7 )

و سرانجام دیدیم که یوشیا پادشاهِ یَهودا این آیین دل آشوبِ ننگین را بر انداخت و « وادی ابن هِنوم» را ناپاک یا {نجس} نامید، و فرمان داد که استخوانهای مردگان ولاشه های سگ ها و گربه ها، و خاکروبه ها و آخالها وهمه ی دیگر ناپاکیهای شهررا در آنجا بریزند و در آتشی که هرگز خاموش نشود بسوزانند، این کارِ بزرگِ یوشیا نه تنها شهر زیبای اورشلیم را از گند و آلودگی رهایی بخشید، ونکه بگونه ی نمادین دشنامی بود به «مولک» و «بَعل» و دیگر خدایان آدمی خوار تا نشان دهد که چنین خدایانی نه شایسته فرو بردن کودکان ما، ونکه شایسته ی آن اند که پلیدی هایمان را در کام آتشین شان فرو ریزیم.

نکته یی که تا کنون گفته نشد این است که چنین جایی در زبان پارسی «درّه » – به گویش تازی: «وادی» و در زبان عبری که همریشه با زبان آرامی است ،( گِ Geh) و همکردِ آن با «هنوم» می شود گِهنوم یا Gehennoom یا گِهَنَه Gehenna.

در واژه نامه ی انگلیسی این واژه چنین گزارش شده است:

Ge.hen.na (gi.hen.na) :The Valley of Hinnom near Jerusalem, where offal was thrown and fires kept burning to purify the air 2 a place of torment. 3 in the New Testament, hell; hellfire

در اینجا بایسته است که دیدگاه سه دین ابراهیمی در باره ی چگونگی جایگاه پس از مرگ را بشناسیم تا بدانیم چه شد که «جهنم» از «گهنوم» سر برون کشید، و چیزی را که دین گذاران یهود با خشم و بیزاری برون افکندند، دین گذار اسلام همان را مایه ی پیروزی خود ساخت.

در تورات هیچ نشانی نه از بهشت هست و نه از جهنم. در برخی از بخشهای تورات واژه « هاویه» بکار رفته است که برگردانی است از واژه ی « شیول » عبری. واژه ی هاویه از واژه های تازی و آرش آن (ژرفای زمین) و جایگاه مردگان است، در تورات نیز بیشتر با همین آرش بکار رفته است:

«..زیرا آتشی درغَضَبِ من افروخته شد و تا هاویۀ پایین ترین شعله ور خواهد بود* و زمین را با حاصِلَش می سوزانَد و اَساس کوهها را آتش خواهد زد*..». (سِفرتثنیه باب سی و دوم آیه های 19 تا 25 )

در اینجا به روشنی پیداست که سخن یهوه نمارش به جایگاه مردگان در زیر زمین است، و هیچ نشانی از جَهَنَم بدانگونه که درقُران آمده دیده نمی شود.

« .. او نمی داند که مُردگان در آنجا هستند و دعوت شدگانش در عُمق های هاویه می باشند»( امثال سلیمان باب نهم آیه 18)

«..ای پسر من اگر گناهکاران ترا فریفته سازند، قبول مَنما* اگر گویند همراه ما بیا تا برای خون در کمین بنشینیم، و برای بیگناهان بیجهت پنهان شویم * مثل هاویه ایشان را زنده خواهم بلعید و تندرست مانند آنکه بگور فرو می روند..» ( مثال 1 آیه 10 تا 12 )

در هر دو گفتار بالا سخن از ژرفای زیر زمین و جایی است که مردگان را در آنجا می نهند، نه جهنم و مار غاشیه و عقرب جرار و حمیم جهنم و درخت زقوم و غَساق و خیالپردازیهای بد هنجار دیگر!

« .. ای خدا در کثرت رَحمانیت خود و راستیِ نجاتِ خود، مرا مُستجاب فرما* مرا از خلاب (گِل و لای) خلاصی ده تا غرق نشوم * و از نفرت کنندگانم و از ژرفی های آب رستگار شوم* مگذار که سیلاب آب مرا بپوشاند و «ژرفی» مرا به بلعد و «هاویه» دهان خود را بر من ببندد..» ( مزمور69 آیه های 14 و 15 )

«..آیا برای مُردگان کاری عَجیب خواهی کرد؟ مگر مُردگان برخاسته ترا حَمد خواهند گفت؟ آیا رَحمت تو در قبر مذکور خواهد شد؟ و امانت تو در هلاکت؟ آیا کار عَجیب تو در ظُلمت اعلام می شود و عدالت تو در زمین فراموشی؟..» ( مزمور 88 آیه 11 12)

از دو مزمور بالا به روشنی دانسته می شود که هاویه در تورات همان ژرفای گور، و سرزمین فراموشی است و هیچ کاری به آتش و مار و زَقّوم و غساق و یاوه های دیگری که در قران آمده ندارد.

«..من گفتم اینک در فیروزی ایّام خود به درهای هاویه می روم و از بقیۀ سالهای خود محروم می شوم* گفتم خداوند را مشاهده نمی نمایم * خداوند را در زمین زندگان نخواهم دید* من با ساکنان عالم فنا انسان را دیگر نخواهم دید* خانۀ من کنده گردید و مثل خیمۀ شبان از من بُرده شد..». (اشعیاء نبی بای سی و هشتم آیه های 10 تا 12)

« .. از این جهت هاویه حرص خود را زیاد کرده و دهان خویش را بی حد باز نموده است و جلال و جِمهُور و شوکت ایشان و هر که در ایشان شادمان باشد درآن فرو می رود..» ( اشعیاء نبی باب 5 آیه 14 )

در هر دوگفتار اشعیاء نبی سُخن از مرگ و فرو رفتن به ژَرفای زمین در میان است و هیچ نشانی از جهان پرجُنب و جوش پس از مرگ در میان نیست.

«..روزهای من گذشته قَصدهای من و فکرهای دلم مُنقطع شده است* شب را به روز تبدیل می کنند، با وجود تاریکی می گویند روشنایی نزدیک است* وقتیکه اُمید دارم هاویه خانۀ من می باشد و بِستَر خود را در تاریکی می گُستَرانم * و بهلاکت می گویم تو پدر من هستی و به کِرم که تو خواهرمن می باشی* پس اُمید من کجا است، و کیست که اُمید مرا خواهد دید* تا بندهای هاویه را فرو ریزد هنگامی که با هم در خاک نزول نماییم.» (کتاب ایوب باب 17 آیه 11 تا 16 )

« ایکاش مرده بودم! چرا در رَحَم مادرم نمردم* هنگامی که از شکم مادرم بیرون آمدم چرا جان ندادم* چرا زانوهای مادر ، مرا پذیرفتند و پستانهایش تا مکیدم* زیرا اگر می مُردم تا کنون می خوابیدم و آرام می شدم، در خواب می بودم و استراحت می یافتم* همراه با پادشاهان و مُشیرانِ جهان که خرابها برای خویشتن بنا نمودند، یا با سروران که طلای بسیار داشتند و خانه های خود را از نقره پُر ساختند* یا مثل سِقطِ پنهان شده نیست می بودم* مثل بچه هایی که روشنایی را ندیدند* درآنجا شریران از شورش باز می ایستند وخستگان می آرامند * درآنجا اسیران در اطمینان با هم ساکنند و آواز و کلام را نمی شنوند* کوچک و بزرگ در آنجا یک اند* و غلام از آقایش آزاد است* چرا روشنی به مُستمَند داده شود و زندگی به تلخ جانان که انتظار مُوت را می کِشَند و نمی یابند * و برای آن حُفره می زنند بیشتر از گنجها، و شادمان می شوند هنگامی که قبر را می یابند..» (کتاب ایوب باب سوم آیه های 11 تا 22 )

« .. زیرا که ازحیات خود، از زحمتی که زیر آفتاب می کشی نصیب تو همین است* هر چه دستت بجهت عَمل نمودن بیابد همانا با توانایی خود بعمل آور، چونکه در عالم اَموات که بآن می روی نه کار و نه تدبیر و نه علم و نه حِکمت است..» (جامعه باب نهم آیه 10)

ازهر دو «کتاب ایوب» و «کتاب جامعه» به روشنی دانسته می شود که سخن از فراموشخانه ی مردگان در میان است، جاییکه آدمی پس از اُفت وخیز بسیار کوله بار رنجها را بر زمین می گذارد و آرام و آسوده می خوابد، نه آتشی در کار است و نه حور و غلمانی در میان، به سخن دیگر می توان گفت که یهوه صبایوت، بنی اسراییل را از رفتن به جهنم بخشودگی داده است!. پس می رویم بسراغ مسیحیت تا ببینیم که گهنوم در آنجا چه سرنوشتی پیدا کرد.

عیسا خود یک یهودی، و بسیار باورمند به آیین یهود بود، او می دانست «گهنوم کجاست» ، آن را بارها دیده و با فراز و فرود رخدادهایش آشنا بود و می دانست نمی توان یک شبه از « گی هنوم» یک «جهنم» ساخت، از اینرو هنگامی که از آن سخن می گوید ، می داند چه می گوید:

« و من نیز ترا می گویم که تویی پِطرس و براین صخره که تویی کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم برآن استیلا نخواهند یافت » (متی باب 16 آیه 18)

این نخستین بار است که در برگردان انجیل بزبان پارسی با واژه ی جهنم بر می خوریم. پیداست که مترجم این بخش از کتابِ مقدس با «فرهنگ جهنمی محمد و آل محمد» آشنایی دیرینه داشته که توانسته است این واژه را بجای «جهان مرگ» بر زبان عیسا بگذارد. این سخن در برگردان انگلیسی چنین است:

And so I tell you, Peter: you are the rock, and on this rock foundation I will build my Church and not even death will ever be able to over com it. Good News Bible. United Bible Societies

در برگردان زبان آشوری نیز که شاخه ی خاوری زبان آرامی است، بجای جهنم واژه ی « شیول» آمده که همان هاویه و اشاره به جایگاه مردگان در زیر زمین است و کاری به جهنمِ محمدی ندارد.

اندک اندک واژه ی گی هنوم از ایسرائل بیرون رفت و به یونان رسید و یک پزشک یونانی بنام لوقا یا لوکاس Lukas دلباخته ی اندیشه های مسیح شد وسخنانی را که از دیگران شنیده بود گزارش کرد و با همین گزارش { ابواب جهنم} را برروی مسیحیان گشود:

«..شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان می پوشید و هر روزه در عیاشی با جلال بسر می برد* و فقیری بینوا بود ایلعازَر نام که او را بر درگاه او می گذاشتند* و آرزو می داشت که از پاره هایی که از خوان آن دولتمند می ریخت خود را سیر کند بلکه سگان نیز آمده زبان بر زخمهای او میمالیدند* باری آن فقیر بمُرد و فرشتگان او را بآغوش ابراهیم بُردند و آن دولتمند نیزمرد و او را دفن کردند* پس چشمان خود را در عالم اموات گشوده خود را درعذاب یافت و ابراهیم را از دور و ایلعازر را در آغوشش دید* آنگاه بآواز بلند گفت ای پدرِ من ابراهیم، بر من ترحم فرما و ایلعازر را بفرست تا سرانگشت خود را بآب تر کرده زبان مرا خُنَک سازد زیرا در این نار معذبم * ابراهیم گفت ای فرزند بخاطر آور که تو در ایام زندگانی چیزهای نیکوی خود را یافتی و همچنین ایلعازر چیزهای بد را، لیکن او الان در تسلی است و تو در عذاب.. » (انجیل لوقا باب شانزدهم آیه های 19 تا 25 )

این داستانِ تنیده از تارهای خرافه باوری که لوقا آن را در گزارش خود آورده، در گزارش هیچک از سه انجیل نویس دیگر که عیسا را دیده و سخنان او را با گوشهای خود شنیده اند دیده نمی شود، و اگر اندکی ژرف بنگریم خواهیم دید که در هیچ بخشی از سخنان عیسا نامی از جهنم بمیان نیامده است، در همه جا سخن از جایگاه مردگان در میان است. برای نمونه عیسا می گوید:

« ..و تو ای کفرناحوم که تا بِفلّک سر افراشته ای بجهنم سرنگون خواهی شد..» (انجیل متی باب یازده آیه 23)

واژه ی جهنم که در برگردان پارسیِ این آیه آمده، در برگردانهای آشوری، عبری و سریانی هنوز همان شیول است نه جهنم ، و گفتیم که شیول همان هاویه و هاویه همان جایگاه مردگان در ژرفای زمین است و کاری به جهنم ندارد، پیداست که مترگم پارسی، که فرهنگ جهنمی آشنا بوده، شتاب بیشتری برای رسیدن به جهنم داشته است. ولی دیری نمی پاید که اندک اندک هاویه که تا آن زمان جایگاه آرامش و بی رنجی بود، بدست بنیادگذاران کلیسای مسیح جای خود را به جایگاه درد و رنج و آتش و دود می دهد، و جانوران جان آزار آرامشش را بهم می زنند:

« و چون فرشتۀ پنجم نواخت ستاره یی را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد* و چاه هاویه را گشود و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت* و ازمیان دود ملخها بزمین برآمدند و بآنها قوتی چون قوت عَقربهای زمین داده شد* بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند نه بگیاه زمین و نه به هیچ سبزی و نه بدرختی، بلکه بآن مردمانیکه مُهر خدا را برپیشانی خود ندارند* بآنها گفته شد که ایشان را نکُشند بلکه تا مدت پنج ماه مُعذَب بدارند و اذیت آنها مثل اذیت عقرب بود وقتیکه کسی را نیش بزند* و در آن ایام مردم طَلَب مُوت خواهند کرد و آنرا نخواهند یافت و تمنای مرگ خواهند نمود و مرگ از آنها خواهد گریخت * صورت مَلَخها چون اسبهای آراسته شده برای جنگ بود و بر سر ایشان مثل تاجهای شبیه طلا و چهره های ایشان شبیه صورت انسان بود و مویی داشتند چون موی زنان و دندانهایشان مانند دندانها ی شیران بود * و جوشنها داشتند چون جوشنهای آهنین و صدای بالهای ایشان مثل صدای عرابه های اسبهای بسیار که بجنگ همی تازند و دُمها چون عقربها با نیشها داشتند و در دُم آنها قدرت بود که تا مدت پنج ماه مردم را اذیت نمایند* وبر خود پادشاهی داشتند که ملک الهاویه است. » (مکاشفه یوحنا باب نهم آیه های 1 تا11 )

« و دیدم فرشته یی را که از آسمان نازل می شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بردست وی است * و اژدها، یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان می باشد گرفتار کرده او را تا مدت هزار سال در بند نهاد و او را بهاویه انداخت و در را بروی او بسته مُهر نمود تا اُمتها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزارسال به انجام رسد..» ( مکاشفه یوحنا باب بیستم آیه های 1 تا 3 )

شش سد سال پس از عیسا دین گذار دیگری بنام محمد در عربستان برآن شد تا دین نوینی بر شالوده ی دینهای پیشین پدید آورد، در آن زمان هر دو آیین یهودیت و مسحیت در سراسرعربستان و یمن و شام و جاهای دیگر شناخته شده بودند، برخی از دینهای ایرانی مانند زروان گرایی- آیین مهری و زرتشتیگری نیز در همه ی آن سرزمینها گسترده و شناخته شده بودند، پس با اینهمه زمینه های یاوه باوری، پدید آوردن یک کیش نو با کارمایه ی خرافه باوریهای پیشین، کار دشواری نبود، چنانچه « پُل چینوند» از اوستا به قران رسید و نامش «پُل صراط» شد، یا فرشتگانی مانند جبرائیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل از دستگاه یزدان شناسی یهود به قران کوچیدند و در آنجا مانش گزیدند، و داستانهای خرد سوزی مانند «توفان نوح» ، « داستان ایوب» ، « داستان ابراهیم» ، « داستان موسی و فرعون» و «داستان سلیمان» و چندین داستان دیگر که در تورات از یک هنجار شایان ستایش ادبی برخوردار بودند، بگونه ی بسیار کژ و کوژ و بد ریخت و بهم ریخته و بدون سامان و هنجار ادبی از قران سر درآوردند…

عیسا در جایی گفته بود: گذراندن ریسمانی کُلفت از سوراخ سوزن آسانتر است از رسیدن یک دولتمند به پادشاهی خدا… « هر آینه به شما می گویم که شخص دولتمند بملکوت آسمان بدشواری داخل می شود* و باز شما را می گویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا …» ( انجیل متی باب نوزدهم آیه 23)

این آیه در برگردان اننگلیسی King James نیز به همین گونه آمده است:

23. Then said Je-sus unto hid disciples. Verily I say unto you. That a rich man shall hardly inter into the kingdom of heaven.

24. And again I say unto you, It is easier for a camel to go through the eye of a needle, than for a rich man to inter into the kingdom of God.

در زبان آرامی که عیسا بدان سخن می گفت واژه ی گَملَه Gamla ریسمان کلفتی است که لَنگَر کشتی را به آن می بندند، این واژه در عربی شده است جُمّلَ Jomla – و واژه ی گوملَه Goomla به چِم شُتُر است که در انگلیسی شده است Camel و در عربی شده است جَمَل و در زبان آشوری که شاخه خاروی زبان آرامی است همان گوملَه Goomla گفته می شود. عیسا که با گروهی ماهی گیر سخن می گفت می خواست نشان دهد، همانگونه که «ریسمانِ لَنگَر» را نمی توان از سوراخ سوزن گذراند، آدم سرمایه دار نیز نمی تواند به پادشاهی آسمان راه یابد. ولی کسانی که انجیل را برای نخستین بار به زبان یونانی بر می گرداندند به این نکته ی بسیار باریک پی نبردند و ریسمان را «شُتُر » پنداشتند، و سخن عیسا را بدینگونه برگرداندند که :« گذشتن شُتر از سوراخ سوزن آسانتراست از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا»

در اینجا مترگم به این نکته ی باریک ننگریست که آنچه با سوزن سروکار دارد نخ و ریسمان است نه شُتُر یا اسب و الاغ ، ولی این سخنِ نادرست جای خود را در انجیل گشود، تا اینکه محمد به دین گذاری پرداخت و چون از این سخن خوشش آمده بود آنرا بدینگونه بکارگرفت: « همانا آنان که آیات الله را تکذیب کنند و از کِبر و نِخوَت سر به آن فرود نیاورند هرگز درهای آسمان بروی آنان باز نشود و به بهشت در نیایند تا آنکه شُتُر از چشمۀ سوزن در آید داخل شدن آنها به بهشت بدان ماند که شُتُر به چشمه ی سوزن رود و این محال باشد..». (سوره اعراف آیه 39 برگردان مهدی الهی قمشه ای )

محمد شنیده بود که در آیین یهود جایی بنام Ge.hen.na یا Gehennoom بوده که در آن آتشی بد خیم جانها را می آزرده است.

می دانیم که در زبان عربی چهار وات: گ . چ . ژ . پ بر زبان جاری نمی شوند، از این رو وات {گ} جای خود را به {ج} می دهد و گهنوم به جهنمی هراس انگیز دگرگون می شود.

بدین گونه آن چیزی را که یهودیان ازراه خردِ و دانش و بینشِ نیک دور افکندند، در قران مایه ی رستگاری مسلمانان شد!.

از آنجا که اسلام می بایست «کامل ترین دین » می شد، پس جهنمش نیز می بایست بکمال می رسید، از این روی افزون برآتش و دود و جانورانِ آزار دهنده ی جان، می بایست برای جهنم نشینان خوراک و نوشاک و پوشاکِ شایسته نیز فراهم می گردید:

« ای رسول ما آیا خبرهولناک قیامت و بلیه عالمگیر برتو حکایت شده است که آنروز رُخسار گروهی ترسناک و ذلیل باشد و همه کارشان رَنج و مَشِقَت است و پیوسته در آتش فروزان دوزخ مُعذبند و از چشمۀ آب گرم جهنم آب نوشند و طعامی غیر ضریعِ دوزخ {گیاهی خاردار و بسیار بد بو} برآنها نیست که آن طعام هر چه خورند نه فربه شوند و نه سیرگردند» (سوره غاشیه آیه های 6 و 7 )

« همانا درخت زقوم خوراک بد کاران است آن غذا در شکمشان چون مس گداخته می جوشد آنسان که آب بر روی آتش جوشان است. آنگاه خطاب قهر رسد بگیرید بد کاران را در میان دوزخ افکنید پس از آن آب جوشان بر سرش فرو ریزند.(سوره دخان آیه های 44 تا 47)

« آنگاه شما ای گمراهان از درخت زقوم تلخ خواهید خورد و شکمها را از آن پر خواهید کرد و روی آن، آب جوشان و سوزان خواهید نوشید و همچون نوشیدن شُتُرانی که مبتلا به بیماری تشنگی شده‌اند، از آن خواهید نوشید.» (سوره واقعه آیه های 51 – 55)

« او را بگیرید و به غُل و زنجیرکشید تا بازش به دوزخ درافکنید، آنگاه به زنجیری که طولش هفتاد ذَرع است او را به آتش در کشید و طعامی غیر ازغِسلین ندارد{ غِسلین و غَساق آبی است که زخم وچرک در آن شسته می شود- زردآبه و خون و چرکهایی که از پوست و جسم دوزخیان جاری می ‌شود و گفته ا‌ند: چیزی است که از شرمگاه زنان زناکار بیرون می آید.» ( سوره حاقه آیه های 35 و37 )

«اهل کُفر و طغیان را بدترین منزلگاه است آنجا به دوزخ درآیند که بسیار آرامگاه بدی است و آنجا آب گرم و عَفِن حَمیم و غَساق را باد بچشند.». (سوره ص آیه 58 )

« و اگر از شدت عَطش آبی درخواست کنند آبی مانند مِس گداخته به آنها دهند که رویها را بسوزاند» (سوره کهف- آیه 29 )

« در آن روزگاران بد گردنکشان را زیرزنجیرقَهرِخدا مشاهده خواهی کرد و بینی که پیراهنهایی ازمِس گداختۀ آتشین برتن دارند ودرشعلۀ آتش چهرۀ آنها پنهان است». (سوره ابراهیم آیه های 49 – 50 )

« آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستی ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است». (سوره نساء آیه 56)

« آنگاه که غلها را به گردنشان اندازند و با زنجيرها بکشندشان ،  در آب جوشان ، سپس در آتش ، افروخته شوند ؛ آنگاه به آنها گفته شود : آن شريکان که برای خدا می پنداشتيد کجا هستند؟ (سوره غافر آیه 71، 72، 73)

« برای جهنم بسياری از جن و انس را بيافريديم ايشان را دلهايی است ، که بدان نمی فهمند و چشمهايی است که بدان نمی بينند و گوشهايی است که بدان نمی شنوند اينان همانند چارپايانند حتی گمراه تر از آنهايند اينان خود غافلانند ( سوره اعراف آیه 179)

« جهنم در انتظار باشد؛طاغيان ، را منزلگاهی است ؛ زمانی دراز در آنجا درنگ کنند  ؛ نه خنکی چشند و نه آب، جز آب جوشان و خون و چرک ؛ اين کيفری است برابر کردار  زيرا آنان به روز حساب اميد نداشتند» (سوره النبأ آیات 21 تا 25)

« و هر گاه چنين نکنيد که هرگز نتوانيد کرد پس بترسيد از آتشی که برای کافران مهيا شده و هيزم آن مردمان و سنگها هستند.» ( سوره بقره آیه 24 )


« کافران را داراييها و فرزندانشان هرگز از عذاب خدا نرهاند آنها خود، هيزم آتش جهنمند
» (سوره آل عمران آیه 10)

بدین شیوه، از یک کار بسیار زشت «عموریان» و «صیدونیان» و برخی از یهودیان در سرزمین کنعان، جهنمی ساخته شد که هنوز هم مغز و روان و اندیشه ی میلیاردها مردم دانش آموخته و دانش نیاموخته را در سراسر جهان می سوزاند و زندگی را برآنان تلخ می گرداند. آیا زمان آن نرسیده است که خود و فرزندانمان را از این هراس روانسوز رهایی بخشیم و با آب دانش و بینش و منش نیک، آتش این جهنم خانمانسوز را خاموش کنیم.

پاینده ایران – هومر آبرامیان

پروفسور آمنون نتصر , ایران شناس نامدار

پروفسور آمنون نتصر , ایران شناس نامدار

گرد آورنده و نویسنده

همایون ابراهیمی

dsc_0508-jpg-1.jpeg

یکی از دانشمندان بر جسته ی ایسرائلی دانشگاه عبری یروشلائیم (اورشلیم ) زنده یاد استاد آمنون نتصر بودند , پژوهشگری کاردان و فرهیخته در امور یهودیان ایران و آشنا بفرهنگ و زندگی آنها , زاده ی آپریل 1934 زایشی در ایران ( رشت )

تاریخ در گذشت : فوریه ی 2008 زایشی

از وابستگان تنگاتنگ بتاریخ و فرهنگ زادگاهش ایران بود , بموسیقی کهن ,دلدادگی ژرف داشت و ویولون را خوب مینواخت , از آشنایانش بودم (نویسنده ی این نوشتار ) و ارادتی ژرف بایشان داشتم , در سال 2000 که انجمن دوست داران پیر بلخ (مولوی) را در ایسرائل پایه گذاری کردیم ( با ابراهام حاخامی – موسا پورستمیان – دکتر یوسف بخیری و بابک اسحاقی) در نامه ای , بر پائی این انجمن را شاد باش گفت , مردی بسیار تلاشگر و کوشا بود با ویژگیهای خودش , به ده زبان آشنائی داشت , درویش ستا و بسیار فروتن , از پایه گزاران بخش پارسی رادیوی دولتی ایسرائل بود.

1.jpg

آمنون نتصر

ایشان از دوستان نزدیک استاد یار شاطر ( نویسنده ی دانشنامه ی ایرانیکا ) بود و پژوهشهایش نیز در آن دانشنامه ماندگار است , کتابهای آمنون نتصر در اروپا , ایران , آمریکا , روسیه و ایسرائل بچاپ رسیده .

41871773_2003093959714102_4388374678545104896_o.jpg

از چپ براست : پروفسور آمنون نتصر-نادر نادرپور-جلال متینی-دکتر احسان یار شاطر-دکتر امین بنائی-دکتر حسین ضیائی

او یکی از ایران شناسان خوشنام و بی گمان از برجسته ترین پژوهشگران تاریخ 2700 ساله ی یهودیان ایران بود.

در سال 1950 زایشی در سیزده سالگی همراه خانواده اش بکشور ایسرائل کوچ کرد , پس از گذراندن دوران دبیرستانی بسال 1963 زایشی در رشته ی خاورمیانه به دانشنامه ی بالای لیسانس (فوق لیسانس) دست یافت (از دانشگاه عبری یروشلائیم ) , در سال 1970 , این دانشگاه , سر پرستی بخش ایران شناسی را بایشان سپرد که از آن پس در کانونهای دانشگاهی جهانی نامش بر سر زبانها افتاد .

2.jpg

آمنون نتصر در کنار شهبانو فرح و شاهزاده رضا پهلوی

از کارهای پژوهشی او کتابهای سه پوشه ای پادیاوند (واژه ای پهلوی بچم پیروزمند ) است که از سال 1996 تا 2000 زایشی روی آنها کار کرد ,

20190214_224516.jpg

پوشنه ی نخست از پادیاوند

پیش از آمدن خمینی , چندین بار بایران رفت و برای بفرجام رساندن پژوهژاتش به دور دست ترین روستاهای ایران سر زد و توانست دهکده ای در ایران بیابد که از مسلمانان تند رو بودند که تا بامروز شبهای شنبه در خانه هایشان شمع می افروزند ( یکی از آداب کیش یهود ) پس از سالها پژوهش توانست در یابد که آنها ریشه ای یهودی دارند که در روند سالها , بدین اسلام گرویدند ولی افروختن شمع را در شبهای شنبه از یاد نبردند .

נר של שבת.jpg

افروختن شمع در شبهای شنبه از آداب پیشینه دار کیش یهود

در یک برنامه ی رادیوئی در بخش پارسی رادیو ایسرائل , در راستای سه بخش زیر نام های : یهود – ایران –ایسرائل در باره ی پیشینه یهودیان در ایران سخن گفت و سپس از جاهائی در ایران یاد نمود که برای کیش یهود , ورجاوند هستند (مقدس) , در بخش دیگری از آن برنامه , زبان عبری را یکی از سخت ترین زبانها برای آموزش دانست که هزاران سال از سر زبانها افتاده بود تا دانشمندی بنام الیعزر بن یهودا (1857 زایشی تا 1922) با بر رسیها ی پیگیر , زبان عبری نوین را باز سازی کرد و امروز از زبانهای شناخته شده ی جهان است .

בן יהודה.jpg

تمبر یادگاری ایسرائلی از الیعزر بن یهودا

پروفسور نتصر در پایانی زندگی , دچار بیماری جگر شد که برای مدارا به کالیفورنیا آمد ولی بیماری بر او چیره شد و در پانزدهم فوریه ی 2008 در 74 سالگی چشم از جهان فرو بست و در کنار مادرش در ایسرائل بخاک سپرده شد , افزون بر کتابهای پژوهشی پادیاوند , گزینه هائی از مانده های سروده سرایان یهودی را که بزبان پارسی نوشته اند گرداواری کرد و بچاپ رساند (1973 زایشی)

امنون-نتصر3-300x300.jpg

از راست بچپ : آمنون نتصر-منوچهر بی بیبیان (روزنامه نگار ) – تورج نگهبان (نویسنده و ترانه سرا )

.

پیوند های دوستی میان دو مردم با فر هنگ ایسرائل و ایران

پیوند های دوستی میان دو مردم با فر هنگ ایسرائل و ایران

DSC_0508.JPG

گرد آورنده و نویسنده : همایون ابراهیمی

نام ایسرائل که چندین بار در تورات آمده , در بر گیرنده ی دو واژه است ، یکی ال که کوتاه شده ی الوهیم است بزبان عبری که بخداوند میگویند و دیگری یسرا که نزدیک یا پیوسته به عبریست و رویهم رفته ایسرائل ، چم «نزدیک به خدا» (1) را میرساند و یکی از نامهای یعقوب، فرزند اسحاق پسر ابراهام (ابراهیم خلیل اله ) یا ابراهیم بت شکن است.(2)

در تورات، کتاب ورجاوند کیش ایسرائل ، چنین آمده که کورش بزرگ شاه شاهان , پادشاه هخامنشی (600 تا 530 پبش از زایش مسیح) در راستای لشکر کشیهایش , بر کشور بابل تاخت و چون به سرزمین ایسرائل که در دست بابلیان بود رسید , آنرا به یهودیان بازگرداند و فرمان داد که دو باره نیایشگاه خود را در یروشلائیم (اورشلیم) بسازند که این نیایشگاه دو باره در یورش سپاهیان روم ویران شد , در تورات از کورش بزرگ به نیکی یاد شده و آن پادشاه نیک اندیش را رهائی بخش کیش یهود خوانده .

18232767_xl.jpg

نمونه ی کوچک شده ازنیایشگاه یروشلائیم که ارتش روم آنرا ویران کرد

یهودیان , همیشه در دوران تاریخ فراخ دامان خود , مورد جور و ستم بیگانگان بودند , شهر یروشلائیم , پایتخت ایسرائل که داود شاه آنرا بر پا نمود (1040 پیش از زایش مسیح) همیشه زیر تاخت و تاز بیگانگان بود , از بابلیان تا یونانیان و رومیان گرفته تا تازیان و عثمانیان و انگلیس تا سال 1948.

تلخ ترین روزگار در دوران یورش رومیان باین سرزمین بود ,که در سال 136 زایشی رخ داد , سیوریس سردار دژخیم خوی آدریانوس , امپراتور روم و سربازانش با دوازده لشکر بر یروشلائیم تاختند و کشتار ببار آوردند و نیایشگاه یهودیان را بآتش کشیدند و آنچه در درون داشت را بغارت بردند .

Francesco_Hayez1.jpg

یورش ارتش روم بر یروشلائیم (اورشلیم)

2000_5bb38886ac025.jpg

سنگ نگاره یی در ایتالیا از چپاول چراغ باستانی هفت شاخه از یروشلائیم

Our_day_in_the_light_of_prophecy_and_providence_(1921)_(14754519586).jpg

نگاره ای کهنه از باز سازی نیایشگاه یهودیان در یروشلائیم بفرمان کورش بزرگ

gG4c3CohV3XyZMtAmz9N4TYf.jpeg

نیایشگران یهودی در کنار دیواری که از خرابه های نیایشگاه دوم در یروشلائیم بجا مانده

مردم ایسرائل , بنام کورش بزرگ ارادت ویژه ای دارند و در پهنه ی کشور , این نام را میشود در همه جا دید .

כורש מלון נתניה.jpg

مهمانسرای کورش در شهر نتانیا در ایسرائل

2018_7_8_0520cebc-e271-46f2-9a43-5dc5c278abeb_510_1000_Fit_.png.jpg

شهر نتانیا در کرانه ی دریای مدیترانه

2.jpg

تمبر یادگاری ایسرائلی برای بزرگداشت از منشور کورش بزرگ

המלך-כורש-רחוב.jpg

نام شاهنشاه کورش در خیابانی در تل آویو

در سال 1948 , با بر پائی کشور ایسرائل , بخواسته ی برگزیدگانش , این نام به کشور نو پا داده شد . با این یاد آوری که در این مرز و بوم , کیش یهود , تا سال 136 زایشی دارای کشور بود , که با یورش ارتش روم باستان , بفروپاشی گرائید .

دو مردم ایران و ایسرائل در راستای تاریخ پُر فراز و نشیب خود , هیچگاه با هم دشمنی نداشتند , یهودیانی که پس از یورش بخت النصر (560 سال پیش از زایش مسیح) آواره ی گیتی شدند و بایران هم رسیدند , همیشه از دوستداران میهن تازه ی خود بودند و هستند ,

یهودیان در ایران , با پیشینه ای بالای دو هزار و هفتصد سال , از وابستگان تنگاتنگ به فرهنگ فراخ دامان زادگاه تازه ی خود شدند , در سال 1873 زایشی که ناصرالدین شاه باروپا رفته بود , نمایندگان سازمان جهانی آلیانس که کانون آن در فرانسه بود , بدیدار شاه رفتند (این سازمان پاسدار یهودیان در کران بکران گیتی است ) و خواستار رسیدگی بروزگار یهودیان در ایران شدند و از اینکه واپس گرایا ن دینی آنها را وادار میکنند که بزور دین اسلام را بپذیرند , با شاه بگفتگو نشستند و او پاسخ داد که پس از بازگشت , باین کار رسیدگی خواهد شد و افزون بر آن , پروانه داد که در چند شهر ایران چون اصفهان و همدان و تهران و کرمانشاه , دبستان آلیانس بر پا شود , برای نمونه , دبستان و دبیرستان آلیانس در کرمانشاه , جایگاه آموزشی بسیار نامداری بود که آموزگارانش از فرانسه می آمدند و فرزندان خانواده های بزرگان کرمانشاه در این آموزشگاه ادامه ی دانش آموزی میدادند .

در دوران پادشاهی مظفرالدین شاه , نماینده ی آلیانس , بدیدار شاه رفت و از او خواهش کرد فرمان دهد تا وصله های نشانگر یهودیان را که بر جامه ی دانش آموزان یهودی میزدند (وصله ی جهودی ) بر دارند و شاه این خواسته را پزیرا شد , در آن زمان شمار دانش آموزان در سازمان آلیانس در ایران به 421 تن میرسید و همین نماینده ی فرانسوی بنام موسیو کازس توانست نخستین دبستان دخترانه را در تهران بر پا کند .

220px-Hamedan-jews.jpg

گروهی از یهودیان شهر همدان در دوران مشروطیت

Kalimi_mashrutiat.JPG

جشنی که یهودیان تهران برای بزرگداشت از مشروطیت بر پا نمودند

Nizami_hebrew.JPG

نگاره ای دستی از نظامی گنجوی که بزبان عبری نوشته شده ولی , پارسی خوانده میشود .

در دوران طلائی مشروطیت , یهودیان , از وابستگان تنگاتنگ این خیزش آزادی بخش بودند و میدانستند که در مشروطیت , بسیاری از قوانین ضد یهود , پاک خواهد شد , چیزی که به یهودیان پروانه داد تا بارتش ایران وارد شوند , بودند افسران یهودی ایران دوستی که به نشان سرتیپی در ارتش شاهنشاهی دوران محمد رضا شاه دست یافتند .

دوستی و همیاری , میان ایرانیان و کیش ایسرائل , در راستای تاریخ , همیشه ادامه داشت , در دوران فرمانروائی محمد رضا شاه پهلوی , همکاریهای کشاورزی و پزشکی , میان دو کشور بسیار گسترده بود ,

در راستای سال‌های دهه 40 خورشیدی , مهندسین کشاورزی ایسرائلی در دشت قزوین یاری های زیادی برای گسترش کشاورزی نوین در دسترس ایران گذاشتند , بویژه در گاو داری ومرغ داری و کشت کاری نوین .

گونه ای آهو در ایران هست که در دورانهای بسیار دور در سر زمین ایسرائل نیز زندگی میکردند و با آمدن تازیان باین سرزمین از میان رفتند که ویژگیهای آنها , خال های روشنی است که بر پوست دارند و آنها را بزبان عبری یخمُر مینامند ,

250px-Persian_Fallow_Deer_Does.jpg

آهوهای یخمُر در ایسرائل

زیست شناسان ایسرائلی در پژوهشهای خود پی میبرند که از این آهو ها در جنوب غربی کشور ایران یافت میشوند ,

پیش از آمدن خمینی بایران دو جفت از آن آهوان از ایران خریداری میشود که آنها را بایسرائل میآورند و در نزدیکی شهر بندری حیفا , پرورشگاهی برای آنها ساخته میشود و آنها خیلی زود در جایگاه تازه ی خود خو میگیرند و چنان زیاد میشوند که امروز در کو ه های کرمل , آزادانه بچرا بسر میبرند .

haifa.jpg

بندر حیفا در شمال ایسرائل

חי בר.jpg

زیستگاه آهو های یخمُر در حیفا

در آغاز بهار نیز پرندگان کوچگر فراوانی در پروازهای خود , سری به ایسرائل میزنند

و در برکه های شمالی زمان زیادی میمانند و زیر نگرش سازمان پاسداری از جانوران در کشور هستند.

ייחודו+של+המגוון+הביולוגי+בישראל.jpg

سازمان نگهداری از گیاهان و جانوران در کشور ایسرائل که پاسداری از آهوان یخمُر را در شمال کشور در دست دارد

مردم کوشا و تلاشگر ایسرائل , همیشه از دوستداران مردم با فرهنگ ایران بوده و هستند و آرزومندند که در آینده , همکاریها و همیاریها میان دو کشور از سر گرفته شود و روزی , مردم دو کشور بتوانند آزادانه در شهرهای تهران و تل آویو و سرتاسر دو کشور بگردشگری بپردازند , دست اندرکاران ایسرائل , بسیار برای آوردن گردشگران در تلاشند و تازگی بندر جنوبی ایلات , در میان دیدنی ترین جاهای گردشگری در خاور میانه جایگزین شده .

eFesenko_i.jpg

شهر بندری ایلات در جنوب ایسرائل

 

پانویس، از هومر آبرامیان 

  1. این سخن درست نمی نماید، نامواژه ی ایسرائل را می توان : (چیره شده بر اِل )گزارش کرد. در باب سی و دوم از سفر پیدایش می خوانیم:

« و یعقوب تنها ماند، و مردی با وی تا طلوع فجر کُشتی می گرفت* و چون او دید که بر وی غلبه نمی نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد( فشارداد) و ران یعقوب در کشتی گرفتن فشرده شد* پس گفت(آنکه یعقوب کشتی می گرفت گفت):مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد! گفت تا مرا برکت ندهی ترا رها نکنم*(یعقوب از کجا بدانست که آن مرد کشتی گیر شکست خورده، برکت دهنده هم هست؟!) بوی گفت نام تو چیست؟ گفت: یعقوب* (گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسراییل زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی )… یعقوب آن مکان را «فَنِئِیل» نامیده (گفت): (زیرا خدا را رو برو دیدم و جانم رستگار شد)

بر پایه ی این گزارش نمی توان نامواژه ی اِسرائل یا اسراییل را نزدیک به «اِل» یا نزدیک به خدا برگردان نمود، بهتر است آن را « چیره شده بر اِل » بدانیم، نخست برای اینکه مرد کشتی گیرنده خودش همین سخن را می گوید:« زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی» و دوم اینکه در گفتار و کردار یعقوب ، چه پیش از این کشتی و چه پس از این کشتی نه تنها کمترین نشان از نزدیکی به «خدا» یافت نمی شود، بلکه همه ی گفتار و کردار او آلوده به دروغ و ریا و ناراستکاری و فریبکاری و آزردن جان است. دوم اینکه واژه های: ( اِل – الوهیم – تتراگراماتون – یهوه – یهوه صبایوت- احیه اشر احیه (من آنم که هستم) – یه – ادونای- هشم- ادوشم- بعلی – اله- الواه – ال روا – ال شدای- شخینا..) هیچیک کمترین پیوندی با واژه ی «خدا» در زبان پارسی ندارند . این واژه برآمده از زبان پهلوی و به چم : «تخم خود زا» است . تخمی که خودش خودش را می زاید یا خودش را می افشاند و از این خودافشانی جهان هستی را یدید می آورد. این «تخم خود زا » یا «خودافشان» کمترین همانندی یا هم گوهری با نامواژه هایی که در بالا آورده شد یا واژه ی « الله » در قران ، و یا «پدر آسمانی» در انجیل ندارد. سرشت «خدا» در فرهنگ ایران چیز دیگری است و سرشت اله هان دینهای ابراهیمی چیز دیگر، اینها را در هیچ زمینه نباید این همان پنداشت.

2- اگر می خواهی بتی را نپرستی همان بس که نپرستی، کسی که بتی را می شکند می خواهد بت خود را در جای آن بنشاند ( پرفسور منوچهر جمالی)

در هستی شناسی ایرانی جهان بت کده یی است زیبا و باشکوه، در این هستی شناسی، یهودیت یک بت است، مسیحیت یک بت است، بودیسم یک بت است ، بهاییگری یک بت است، کمونیسم یک بت است ، سوسیالیسم یک بت است ، ایده آلیسم یک بت است، عرفان یک بت است، ملی گرایی یک بت است… جه زیباست که هر کس بت خود را در این بتکده برافرازد و جا باز کند تا دیگران هم بتهای خود را برافرازند، در این میان همه ی بت پرستان باید همازور شوند و بت شکن را از بتکده ی زیبای خود بیرون بیاندازند و یا دستکم دست بت شکن را بشکنند تا نتواند بتهایشان را بشکند.

 

جهان خدایی در فرهنگ ایران

هومر آبرامیان

«… هُرمَزد پیش از آفرینش، خدای نبود، پس از آفرینش، خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و آشکار و سامان بخش و همه افزونگر و نگرانِ همه شد. . نُخُست آفرینشی را که خودی بخشید، نیکو روشی بود، آن مَینُو که چون آفرینش را اندیشید، تنِ خویش را نیکو بکرد، زیرا خدایی او از آفرینش بود…

هُرمَزد از آن خودیِ خویش، از روشنیِ مادی، تنِ آفریدگان خویش را فراز آفرید به تنِ آتشِ روشن، سپید، گِرد، از دور پیدا… ( اساتیر ایران بکوشش دکتر مهرداد بهار)

در این هستی شناسی، همانگونه که ابرِ سیاهِ باران زا خود را پاره پاره می کند و پیکرِ خود را در دانه های باران بر زمین می افشاند، هُرمَزد نیز خود را می افشانَد و از خویشتن خود تن آفریدگان خویش را فراز می آفریند.

هرمز از روشنایی مادی «راستگویی» را آفرید و از راست گویی افزونگریِ دادار آشکار شود که [آفرینش ] است زیرا او تَنِ بیکران( گیتی) را از روشنی بیکران( که گوهرخداست) فراز آفرید، و آفریدگان را نیز همه در تنِ بیکران(= گیتی) بیافرید. از تنِ بیکران، « اَهَو نَوَر» (نام یکی از بزرگترین نیایش ها در آیین مزدا پرستی) فراز شد. مینوی «یَثا اَهووَئیریوُ» ( نام بزرگترین نماز) که آفرینش و فرجام آفریدگان از او آشکار شود…

هرمزد هر دو است : نخست مینو سپس مادی! ( اساتیر ایران، به کوشش مهرداد بهار رویه ی37)

دبستان «جهان خدایی» یا «همه خدایی» که صوفیان نام وحدت وجود Unity of Existence بر آن نهادند برآمده از همین سراندیشه بود. بیشینه ی صوفیان، ایرانی تبار بودند و جَسته و گریخته با داستان آفرینش ایرانی آشنایی داشتند، این دسته از بینشوران ایرانی که نتوانسته بودند تلخی برخی از آموزه های قرانی را بگوارند، بر آن شدند تا اندکی از شیرینی فرهنگ ایران را با آن بیامیزند، در راستای چنین کوششی بود که مولوی گفت:

ما ز قران مغز را بر داشتیم پوست را بهر خران بگذاشتیم

درراستای چنین کوششی بود که اندیشه ی «جهان خدایی» یا «همه خدایی» که بیخ و بن فرهنگ ایران است بالا برافراشت.

می گویند:

« هنگامی که گل زیبایی را می ستایی، خدا را می ستایی، چرا که آن گل چیزی جز خدا نیست! تو نام گل بر او نهاده یی و در پس پرده این نام، «خدا» را پنهان کرده یی، نام را بر دار ، آنگاه خواهی دید که آن گل چیزی جز خدا نیست…»

باز می گویند:

« همان گونه که رنگها در پرتو خورشید پدیدار می شوند، باشندگان گیتی هم همه پدید آمده از پرتو خدایند… رنگین کمان اگر چه به رنگهای سرخ و زرد و بنفش و سبز و آبی دیده می شود، ولی گونه گونی این رنگها چیزی جز همان تابش خورشید نیست که بر ریزه های آب می تابد… گیتی هم با همه ی گونه گونی خود چیزی جز خدا نیست… این خدا است که خود را بگونه ی سنگ و خاک و گیاه و جانور و آدمی و ستاره و خورشید و خیزابه در آورده است…»

« دریا، خیزابه ها و غُنچاب ها(حباب)ی بیشمار دارد، ولی غُنجاپ ها و خیزابه ها و چکه ها، همه همان دریایند نه جدای از دریا…»

« خدا جدای از شما نيست. همانگونه که رقاص از رقصش، ساز از نغمه اش، و گل از بویش جدا نيست! خدا در همه جا هست پس چگونه می‌ تواند در بت ها نباشد. پس او در يک بت سنگی نيز هست. اگر او در يک تکه سنگ پیش پا افتاده هست، چرا در يک سنگ کنده کاری شده بدست یک هنرمندِ چیره دست نباشد؟..»

«ابن عربی» یکی از بلند پایه ترین بینشوران این دبستان می گوید:

« عارف کسی است که هر معبودی را در هر چهره یی جلوه ی خدا بیند… با اینکه آن معبود گاه سنگ است و گاه درخت ، گاه جانور است و گاه آدمی و گاه ستاره است و گاه فرشته…»

«شیخ محمود شبستری» سخن پرداز نامدار سده ی هشتم کوچی در گلشن راز می گوید:

بُت اینجا مظهر عشق است و وحدت      بُوَد زنار بستن عقد خدمت

چو کُفر و دین بُوَد قائم به هستی      شود توحید عین بُت‌ پرستی

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست      بدانستی که دین در بُت‌ پرستی است

درون هر بُتی جانی است پنهان       به زیر کفر ایمانی است پنهان

هم او کرد و هم او گفت و هم او بود        نکو کرد و نکو گفت و نکو بود

یکی بین و یکی گوی و یکی دان      بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان

بیاد داشته باشیم که در اسلام، ابراهیم و محمد هر دو بت شکن بودند، هنگامی که شیخ محمود شبستری می گوید:

مسلمان گر بدانستی که بت چیست        بدانستی که دین در بت‌ پرستی است

درون هر بُتی جانی است پنهان       به زیر کفر ایمانی است پنهان

با این سخن، هر دو بُت شکن(ابراهیم و محمد) را ره گم کردگانی می داند که نمی دانستند:

بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است

دام زلف سیه و سُبحَه(1) سد دانه یکی است

هر زمان جلوه ی حُسن، ار چه ز رویی دگر است

باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است

می و پیمانه، همه عکس رُخ ساقی بین

تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است

در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا

می‌ روی ای خواجه؟، همه خانه یکی است!

منِ دیوانه، نه تنها سر زلفت دارم که درین

سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است

گر چه از سوختگان تو، یکی، سلمان است

لیکن ای شمع نه آخر همه پروانه یکی است؟

                                                                              (سلمان ساوجی سنخسرای سده هشتم کوچی)

شمس الدین محمد لاهیجیِ نوربخشی ، نویسنده ی نامدار «گلشن راز» یکی دیگر از بینشوران ایرانی می نویسد:

« اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بُت می ‏نمايد، بدانستی و آگاه شدی كه فی ‏الحقيقة بُت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بُت چه كسی است، بدانستی كه البته دين حق در بُت‏ پرستی است…»

تفرقه برخیزد و شرک و دویی      وحدَّت است اندر وجود معنوی

مثنوی ما دکان وحدت است      غیر واحد هر چه بینی آن بُت است

ما عدم‌ هاییم و هستی ‌ها نما         تو وجود مطلق و هستی ی ما

                                                                                                                 (مولوی بلخی)

آنها که طلبکار خدایید، خدایید      بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید

چیزی که نکردید گُم از بهر چه جویید        اندر طلب گم نشده بهر چرایید؟

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید        جبرییل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی      زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید، گهی عرش و گهی فرش       در عین بقایید و مُنزّه ز فنایید

خواهید که ببینید رُخ اندر رخ معشوق         زنگار ز یینه به صیقل بزدایید

                                                                                                                      (مولوی بلخی)

مولوی با گفتن این سخن که:

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی       زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

به روشنی «خدا» و « کعبه» و «آدمی» را سه نمودِ گوناگون از یک گوهر می شمارد، نا گفته پیداست که چنین برداشتی با آموزه های قران که آدمی را « مخلوق» و «بنده ی خدا»، و «خدا» را در فراسوی گیتی جستجو می کند از بیخ و بن نا سازگار است:

هر لحظه به شكلی بت عيّار بر آمد، دل بُرد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد، گه پير و جوان شد

حقّا كه همو بود كه می كرد شبانی، اندر يد بيضا

گه چوب شد و بر صفت مار برآمد، زان بحر كفان شد

این خداست که گاه در چهره ی یک گل سرخ دل را تا بلندای کوه مقدس فرا می برد، و گاه در پیکر کودکی بازیگوش، گُل را از شاخه می چیند!.. گاه «شیرین» می شود تا «فرهاد» بی دل را روانه ی کوه و بیابان کند، و گاه تیشه می شود در دست فرهاد تا تکه دیگری از خویشتن خود را که بیستون است بکند!.. گاه در دانه دانه های برف بر چکاد الوند می نشیند، تا آن بالا بلند عشق را از گزند خشکی دور بدارد، و گاه در زبانه های آسمان سای آتش، دیو سرما را می تاراند، و در آتشکده های مزدا پرستان، ستایشگران خود را به بهترین اندیشه و گفتار و کردار می آراید!.. گاه «شیوای نیک اختر» (2) می شود تا با سه چشم همیشه بیدار، آسمان و زمین را که پاره های تن اویند از پتیارگیهای اهریمن دور بدارد، و گاه در آوای دل انگیز پرستندگان، دل را از زیباییها سنگ و چوب بر می کَنَد تا در بیکرانگیها و جاودانگیها بپرواز در آورد.

گاه «کریشنای نی نواز»(3) می شود تا دل انگیز ترین نغمه های دلدادگی را برای دیگر ایزدانی که پرتوهای گوناگون از هستی خود اویند بنوازد، و گاه اشک می شود در چشم گهنگار پشیمان، تا دل را از آلودگیها بپیراید.

گاه رخش می شود تا رستم را از هفت خوان سختی ها برهاند، و گاه رستم می شود تا ایران را از تاخت و تاز افراسیابهای روزگار دور بدارد.

گاه سیاوش می شود تا با افشاندن جان، در گوش جهانیان بگوید: پیمانی را که بستی هرگز نباید بشکنی اگرچه آن پیمان با پتیارگان و دشمنان باشد… و گاه تیغ می شود در دست تور تا گلوی برادر را ببُرّد و تاریکترین لایه ی اندیشه و گفتار و کردار آدمی را بنمایش بگذارد.

گاه کاوه می شود و درفش کاویانی در برابر ستمبارگیهای ضحاک بر می افرازد، و گاه فریدون می شود تا تیغ از پهلوی ضحاک بردارد تا نشان دهد: آنکه جان را می آزارد ، جانان را می آزارد، و آنکه زیستمندی را می کُشد، هستی را می کشد.

گاه سگ می شود تا با عوعو گرگ ستیزش گله را از دهان گرک برهاند، و گاه گوسپند می شود تا ابراهیم بجای بریدن سر دردانه پسر، سر او را ببرد.

گاه سیمرغ می شود و رستمی از شکم رودابه برون می کشد، و گاه تیری می شود در کمان اسفندیار، و سیمرغ را می کُشد.

گاه آرش می شود تا با پرتاب تیر به نیروی جان، مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند، و گاه رنگین کمان می شود تا نگارگران جهان را نگارگری بیاموزد!

محمود قیصری یکی دیگر از بیشنوران سده ی هشتم کوچی می گوید:

«… کسی که به خدا و نماد های خدایی آشنایی داشته باشد به خوبی می ‌داند که هر دلدار به هر چهره که باشد همان خداست ، چه در پیکر چیزهای دیدنی و شناختی باشد مانند بت ها، و چه در پیکر باشندگانی که دیده نمی شوند مانند جن ها و ملائکه.

در راستای این جهان بینی بود که بایزید بستامی نغمه ی من خدایی سر داد و گفت: من خدایم:

«…کسی از او پرسيد عرش چيست؟ گفت: من! گفت: کرسی چيست؟ گفت: من! و به همين گونه درباره لوح و قلم چون سئوال کرد پاسخ داد که: من!»

و «منصور حلاج» که خدا را درخود و خود را در خدا می دید به آن «خود» که خدا بود گفت:

من تو ام یا تو منی چند از دویی        با توام من، یا تو من، یا من تویی

پانویس:

  1. سُبحَه: تسبیح
  2. شیوای نیک اختر: اله نابودکننده و هراس انگیز در آیین هندو
  3. کریشنای نی نواز: ایزد آذرخش و تندر، هشتیمن نماد ویشنو ( ایندرا) اله باستانی آریایی تباران

دوستی ژرف میان بن گوریون و فروزانفر

دوستی ژرف میان داوید بن گوریون

(1886-1973 زایشی)

نخست وزیر ایسرائل

و استاد بد یع الزمان فروزانفر

( 14 اردیبهشت 1276 تا 16 اردیبهشت 1349 خورشیدی)

مولوی شناس نامدار

« نویسنده: همایون ابراهیمی »

bengurion_david.jpg

داوید بن گوریون

Badi-ol-Zaman-Forouzanfar.jpg

استاد بدیع الزمان فروزانفر

زنده یاد مئیر عزری از دوستانم بودند , ایشان , سالیان دراز, سرپرستی دفتر نمایندگی کشور ایسرائل را در تهران داشتند , در سال 2001 زایشی , انجمن دوستداران مولانا را در اسرائیل بر پا نمودم ( همایون ابراهیمی با یاری زنده یاد ابراهیم حاخامی – بابک اسحاقی-موسا پورستمیان و دکتر یوسف بحیری ) که تا بامروز در هفدهم دسامبر هر سال (روز درگذشت مولانا) بزرگداشت هائی در دو دانشگاه تل آویو و بر ایلان بر پا میکنیم با نزدیک به 200 مهمان از سرتاسر کشور .

MowlanaBarIlan0111-A.jpg

بزرگداشت از پیر فرزانه ی بلخ (مولوی) در دانشگاه بر ایلان در ایسرائل

زنده یاد عزری به بیشتر این بزرگداشتها میآمد , یکبار در نشستی با ایشان , یادی از استاد فروزانفر کردند و این رویداد را با من در میان نهادند که باز گوئیش را بایسته و شایسته میدانم :

عزری.jpg

مئیر عزری, سرپرست دفتر نمایندگی ایسرائل در تهران

ایشان گفتند , روزی در تهران , دردفتر کارم , بآگاهیم رساندندکه داوید بن گوریون , نخست وزیر آنزمان با من کاری دارند , پرسیدند , آیا استاد فروزانفر را میشناسی ؟ پاسخ دادم که نه ولی با نامشان آشنا هستم , گفتند جویا شوید آیا , استاد میتوانند چند روزی در ایسرائل مهمان ما باشند ؟ تا با ایشان در باره ی فرهیخته ی نامدار , جلال الدین بلخی (مولوی) گفتگوئی داشته باشم , فردا بدانشگاه تهران رفتم و برای دیدار با استاد فروزانفر زمان گرفتم , در دفتر کارش فراخوانی نخست وزیر ایسرائل را از ایشان در میان نهادم ,

بسیار شگفت زده شدند , در آن سالها , همبستگی میان دو کشور ایسرائل و ایران , بسیار دوستانه بود, یک هفته در تل آویو میز بانشان بودم , چندین بار نیز در دفتر نخست وزیری در یروشلائیم با بن گوریون بگفتگو نشست , پس از آن دیدار , بن گوریون , بارها از شخصیت و بزرگواریهای استاد فروزانفر با من سخنها گفت و چند سالی سپری شد و بن گوریون از دایره ی سیاست کناره گیری کرد و به کیبوتس (روستای همگانی را در ایسرائل کیبوتس میگویند) خودش (سده بوکر ) رفت و من هنوز در تهران بودم و یکبار دیگر , بن گوریون از من خواست که دوباره با استاد فروزانفر دیدار کنم و برای بار دیگر ایشان را بایسرائل فرا خوانم که این بار استاد نزدیک به یکماه مهمان بن گوریون بودند , پس از باز گشت بتهران , جویا شدم , ایشان گفتند که میزان ارادت بن گوریون به پیر بلخ (مولانا) بی مرز است و هر بار بیشتر و بیشتر از من میخواستند تا ویژگیهای مولوی را با ایشان در میان گذارم . بن گوریون , از اندیشمندان بنام بود با کتابخانه ای پُر بار , در هفتاد سالگی بدانشگاه رفت و زبان لاتینی آموخت .

3228_77368802aa6221f51a3987cf91e71f11.jpg

گوشه ای از کتابخانه ی بن گوریون

24575623.jpg

زندگی مولوی بخامه ی استاد فروزانفر

اشعار-مولانا-درباره-عشق-و-زندگی.jpg

از اندیشه های کهکشانی مولوی

9f439184e79f7e41a6e5566385613400_-_molavi_1.jpg

دیدگاه مولوی , اندیشمند ایرانی

کارنامه ی آفرین برانگیز یک ایرانی

نام نیکی گر بماند زآدمی     به کز او ماند سرای زر نگار

מפתח

کارنامه ی آفرین بر انگیز یک ایرانی که گروهی از یهودیان پارسی زبان فرانسه را از چنگال دژخیمان هیتلری رهایی بخشید

گرد آورنده : همایون ابراهیمی

sardari

عبدالحسین سرداری

در تاریخ پُر فراز و نشیب گیتی , جنگ جهانی دوم , از تلخ ترین هاست که جان 60 میلیون تن را گرفت و رویداد هولوکاست را نیز پدید آورد .

در دوران جنگ , مردم جهان کم و بیش آگاهی داشتند که آلمانها , افزون بر پیشرفتهای باد آسا در میدانهای جنگ , با برنامه های گسترده ای, با یاری از سازمانهای گشتاپو و اس اس , یهودیان را در سرزمین های بدست آمده در جنگ , دستگیر و به بازداشتگاه میفرستند و با گاز میکشند و در کوره های آدمسوزی نابود می کنند , نیک اندیشان زیادی در برابر این کشتار ها بر خاستند و آغاز به تلاشهای دامنگیری کردند تا بگونه هائی بتوانند یهودیان نگون بخت را از چنگال دژخیمان هیتلری آزاد کنند و در میانشان از اسکار شیندلر و رائول والنبرگ میتوان یاد کرد که با همتایانشان توانستند یهودیان فراوانی را فراری دهند , شمار رها شدگان در لهستان 6863 تن , در هلند , 5669 تن , در فرانسه , 4056 تن و در اکراین , 2619 تن بود .

در این نوشتار , می پردازم به تلاشهای قهرمانانه ی یک ایرانی نیک اندیش بنام عبد الحسین سرداری که توانست شمار زیادی از ایرانی تباران فرانسه را در زمانیکه آلمانها بر بیشتر اروپا فرمان میراندند , از چنگال گشتاپو آزاد کند و نام خود را در تاریخ , جاودانه سازد :

112837_222

هیتلر در دیدار از ساختمان (برج) ایفل در پاریس

عبدالحسین سرداری، زاده سال 1293 خورشیدی در تهران , برادر بانو سرداری دختر ادیب السلطنه , نوه ی محمد حسن خان سردار ایروانی و از سوی مادری , نوه ی عزت الدوله خواهر ناصر الدین شاه بود , از نزدیکان یحیی خان مشیرالدوله و دائی امیر عباس هویدا نخست وزیر دوران محمد رضا شاه پهلوی بود.

او هوشمندانه و با یاری از توافق نامه ی حقوق شهروندی که میان آلمان نازی و دولت ایران در دست داشت , با دادن گذرنامه های ایرانی به یهودیان , بی آنکه نامی از دین آنها ببرد , توانست بآن کار قهرمانانه بپردازد :

چند ماه پس از یورش آلمان به فرانسه در ژوئن ۱۹۴۰، انوشیروان سپهبدی، سفیر وقت ایران به ویشی که هنوز در دست فرانسه بود رفت تا در آنجا سفارت ایران را از نو سازماندهی کند. به همین دلیل، سرداری , سر کنسول ایران , اداره ی امور کنسولگری ایران در پاریس را به عهده گرفت و از اینجا بود که تلاش وی برای نجات جان یهودیان که آنها را جوگوت میخواند آغاز شد .

در سال ١٩٣٣، یهودیان در اروپا بیش از نه میلیون تن بودند که تا 1945 از هر سه یهودی , دو تن را آلمانها کشتند !

در کتابی بنام “سایه شیر” , بخامه ی دکتر فریبرز مختاری , زندگی عبدالحسین سرداری بر رسی شده و مینویسند , او همه چیز را به خطر انداخت تا به یهودیان کمک کند که از دست نازی ها بگریزند.

ایران با اینکه در جنگ جهانی بی طرف بود، ولی به پاسداری همکاریهای بازرگانی با آلمان ادامه داد . این کار , هیتلر را خرسند میکرد . سازمانهای نازی , ایرانیان را دارای نژاد آریایی میدانستند که همانند نژاد خودشان بود .

تلاشهای “سرداری”  در زمانی انجام شد که دستگیریها شدت گرفته و آلمانی ها “راه حل نهایی” را در فرانسه به اجرا گذاشته بودند. در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۲، پلیس فرانسه بیش از ۱۳۰۰۰ یهودی از شهروندان پاریس را دستگیر کرد ,

مقامات فرانسه افراد مجرد و زوج های بدون فرزند را باز داشت کردند و بیش از ۸۰۰۰ مرد و زن و کودک را در یک میدان ورزشی سرپوشیده نگاه داشتند ویک هفته بعد به اردوگاه های موقت در استان لواره منتقل نمودند ..

آلمانی ها پس از یک ماه , یهودیانی را که در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۲ دستگیر کرده بودند به آشویتس فرستادند, شمار اندکی از آنان زنده ماندند ..

سرداری در تاریخ 29 سپتامبر 1942 و 17 مارس 1943 با دست اندر کاران آلمانی بگفتگو نشست از ایرانی تباران شهروند در پاریس بنام باورمندان موسا یاد کرد و در گذرنامه هائی که بآنها داد , نامی از دین آنها بمیان نیاورد و با توانمندی و تلاش فراوان نگذاشت که آلمانها , آن یهودیان را دستگیر کنند ,

سرداری برای نجات جان یهودیان , ترفندی , ویژه به کاربست, به نازی‌ها گفت و نوشت که یهودیان ایرانی به سبب درآمیختن با دیگر ایرانیان , همچون آلمانی‌ها و ایرانی‌ها , آریایی بشمار ‌می‌آیند. آن‌ها گرچه , آیین یهود را به جا می‌آورند، نه یهودی , که پیروان آیین موسا(Mosaic faith) هستند و “جوگوت یا جغوت” نامیده می‌شوند.

فرزند یکی از رها شدگان مینویسد که پدرم در پاریس , یک مغازه ی عتیقه فروشی داشت , آقای سرداری به پدرم پیشنهاد میکند که تمام عتیقه ها را به گاراژ شخصی خودش بیاورد , که پس از جنگ , از آنها میخواهد که بیایند و عتیقه ها را بردارند و به مغازه باز گردانند .

بر آورد می شود که شمار گذرنامه های سپید در گاوصندوق سرداری میان ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ بوده باشد.  مختاری در کتابش می نویسد که اگر هر کدام از این گذرنامه ها برای دو تا سه تن نوشته شده باشد، میتوان گفت که سرداری دو هزار تن را از مرگ رهانیده باشد .

سرداری , مردی فروتن بود و هیچ گاه نخواست مورد بزرگداشت قرار گیرد و می گفت که وظیفه اش را انجام داده است. او در اتاقی کرایه ای در

لندن در تنهائی در گذشت , مرگ او در سال 1981 زایشی بود , مزد باز نشستگی و خانه اش را نیز در فرو پاشی فرمانروائی پیشین از دست داده بود . روانش شاد .

lions-shadow.jpeg

کارکنان دفتر سفارت ایران در پاریس

از راست بچپ : کاردار (سفیر) نمایندگی ایران, انوشیروان سپهبدی

, عبدالحسین سرداری (با عینک) و دو تن از کارمندان

300px-Battle_of_France_collage

سربازان نازی در شانزه لیزه زیر پل پیروزی در پاریس

تلاشهای زیادی شده تا نام عبدالحسین سرداری را درنمایشگاه ( موزه ) هولاکاست در یروشلائیم (اورشلیم ) پایتخت اسرائیل , وارد پهرست دوستان کیش یهود سازند (همتایان شیندلر ها و والنبرگها و دیگران ) تا جاوادانه ماندگار بماند . نام سرداری در بیشتر موزه های هولوکاست جهان آورده شده ,آن سالار مرد نترس را کیش رنج کشیده ی ایسرائل هرگز از یاد نخواهد برد و خود من در آینده خواهم کوشید تا یاد نامه ای از آن راد مرد بزرگ را در تالار هولوکاست یا جایگاه دیگری در کشور ایسرائل جایگزین سازیم .

שינדלר

زنده یاد اوسکار شیندلر که توانست شمار زیادی از یهودیان

نگونبخت اروپا را از چنگال دژخیمان نازی در جنگ جهانی آزاد کند

ולמברג

تندیس رائول والنبرگ ( رهائی بخش یهودیان از چنگال نازیها )

در یکی از شاه راه های تل آویو در ایسرائل

250px-FFM_Oskar-Schindler-Gedenktafel

یاد بود نامه ای از اوسکار شیندلر بزرگ مرد ی که یهودیان

زیادی را از چنگال نازیها آزاد کرد

نمایشگاه

نمایشگاه ید و شم , یاد مانده های هولاکاست

در یروشلائیم , پایتخت کشور ایسرائل

sadari_00004.png

نام زنده یاد عبدالحسین سرداری در پهرست شیندلر

در این نوشتار , شمار رهائی یافتگان یهودی , بدست زنده یاد سرداری

میان 2000 تا 2900 تن آورده شده

photo-7.jpeg

بزرگداشت از سرداری در رسانه ی ایسرائلی

images.jpg

رژه ی ارتش آلمان در پاریس

1324906581_sardari-forooghi.jpg

سرداری در میان گروهی از بزرگان ایران

از راست بچپ : ابوالحسن حکیمی، عبدالحسین سرداری، انوشیروان سپهبدی(کاردار نمایندگی ایران در پاریس) عبدالله انتظام، محمدعلی فروغی , همسر ابوالحسن حکیمی، موثق‌الدوله خواجه نوری

بایسته دانستم تا این نوشتار را برای بزرگداشت از کارنامه ی آفرین بر انگیز زنده یاد عبدالحسین سرداری راد مرد بزرگوار ایرانی , بدوست فرزانه ام کدبان هومر آبرامیان , سر پرست فرهنگستان کورش بزرگ پیش کش کنم تا بیادگار بماند . روان پاکش شاد .

برندگان نشان با شکوه نوبل در ایسرائل

برندگان نشان با شکوه نوبل در ایسرائل

« مهندس همایون ابراهیمی»

נובל

 

در سال 1966 – نویسنده ی نامدار اسرائیلی شای اگنون برنده نوبل ادبیات

آگنون

شای آگنون 1887-1970

 

 

در سال 1978 – زنده یاد منخم بگین رهبر ایسرائل  (1913-1992) برنده ی نشان مهر و آشتی

בגין

نشان نوبل آشتی (صلح) به دو رهبر ایسرائل و مصر

منخم بگین و انور سادات (1918-1981) داده شد

 

در سال 1994 – دو تن از دولت مردان کشور اسرائیل : زنده یاد اسحاق رابین وزنده یاد  شیمعون پرس  برندگان نشان نوبل در مهر و آشتی بودند همراه یاصر عرفات رهبر فلستین

רבין

اسحاق رابین (1922-1995) و شیمعون پرس (1924-2016) همراه

یاصر عرفات (1929-2004) رهبر فلستین

 

 

در سال 2002 – پروفسور دانیال کهنمن برنده ی نشان نوبل در بازرگانی (اقتصاد)

דניאל כהנמן

پروفسور دانیال کهنمن (1934)

 

در سال 2004– دو پروفسور شیمی دان اسرائیلی بنامهای اهرون چخانور و ابراهام هرشکو

برندگان نشان نوبل در شیمی

Chechanover

پروفسور اهرون چهانور(1947)

 

avraham_hershko

پروفسورابراهام هرشکو (1937)

 

در سال 2005 – پروفسور ایسرائل اومان برنده ی نوبل در اقتصاد و بازرگانی

OMAN

پروفسور اومان(1930)

 

در سال 2009 – پروفسور بانو عدا یونا ت برنده ی نشان نوبل در شیمی

Ada_Yonath

پروفسور عدا یونات (1939)

 

در سال 2011- پروفسور دان شختمن برنده ی نشان نوبل در شیمی

125

پروفسور دان شختمن (1941)

 

در سال 2013 میخائل لوایت از ایسرائل همراه مارتین کرپلوس از آفریقای جنوبی برندگان نشان نوبل بودند در دانش شیمی شدند .

מיכאל לוויט

میخائل لوایت (1940)

این نوشتار را به آموزگار و دوست فرهیخته ام کدبان هومر آبرامیان برای رسانه ی شکوهمند فرهنگستان کورش بزرگ پیش کش میکنم .

با مهر و دوستی

همایون ابراهیمی هشتم بهمن ماه 1397 خورشیدی ( 28.1.2019)

ایسرائل پس از هفتاد سال

هفتاد سال از بر پائی کشور ایسرائل سپری شده

« همایون ابراهیمی »

اسرائیل.jpg

ره نامه ی (نقشه) کشور کوچک اسرائیل در پهنه ی خاور میانه

نام ایسرائل , نامی است بر داشته شده از برگهای تورات و از نامهای یعقوب پسر اسحاق و نوه ی ابراهیم بر داشته شده و آنگونه که تازیان (اسرائیل) مینویسند درست نیست , وجهانیان نیز ایسرائل (ISRAEL) را درست مینویسند :

این کشور نو پا در سال 1948 از زایش مسیح پس از جنگهای چندین و چند ساله با تازیانی که در آن جا زندگی میکردند ( جنگهای استقلال) با نشستی سرنوشت ساز در سازمان کشورهای هم پیمان گیتی (سازمان ملل متحده در نیویورک) با شناسائی بیشتر کشورهای جهان و سرپیچی کشورهای تازی …. برپا شد

בן גוריון.jpg

برپائی کشور را , داوید بن گوریون نخست وزیر بر گزیده شده بآگاهی همگان میرساند

( تالار موزه ی شهر تل آویو در ماه مای 1948 )

و از آن زمان تا کنون , آن دشمنی های ژرف ادامه دارد …….. و جهانیان زیر فشار بلندگوهای دشمن ستیز عرب ها در سراسر گیتی و پرداخت میلیاردها پول برای بد نام کردن مردم ایسرائل , تا می توانند از آن مردم با بدی یاد می کنند , کارها و رفتارش را با عربها به ایراد و ستیز می کشند و هیچگاه پژوهشگرانه و خدا پسندانه و خردمندانه , این دشمنیها را مورد بر رسی ننهاده اند تا برداشتهای درست را در برابر باورهای تند و تیز دینی فراروی هم نهند و از دل و جان بر خواسته بداوری نشینند و سپس بر آورد کنند که آیا رفتارشان , کرداشان و پندارشان با مردم ایسرائل درست است یا خیر !؟ ( بی هیچ اگر و مگر سیاسی و دینی !!!!).

2.jpg

 سربازان زن و مرد اسرائیلی در نخستین روزهای برپایی، هنگام پاسداری از مرزهای کشور کوچکشان

در راستای این نوشتار پژوهشی, شما خوانندگان را بیشتر و بیشتر با مردم این کشور آشنا میکنم , برگهای رویدادهای این سرزمین را مورد بر رسی می نهم و رخ دادها را بی هیچ گونه کورباوری (تعصب) با شما در میان مینهم تا آنچه بر مردمان این کشور می گزرد (ذ) را بنوشتار در آورم .

ایسرائل 1.png

مردم اسرائیل از کتاب خوان ترین های جهان بشمار میآیند

آنهائی که مرا میشناسند میدانند که از وابستگان تنگاتنگ فرهنگ میهن و زادگاهم ایرانم , با گلزار همیشه بهار ادب پارسی , یک هم خوانی از دل و جان بر خاسته دارم , همیشه کوشیده ام در نوشتارهایم از واژگان پارسی کار بری کنم , در چهار نامکی (کتاب) که نوشته ام و هر کدامشان بالای 400 برگ است , کوشیده ام , زبان ورجاوند و مادری پارسی را ارج نهم و واژگان بیگانه در نوشته هایم نیاورم و تا می توانم , سرباز وار از درخشش همیشه فروزان فرهنگ زادگاهم پاسداری کنم و تا زنده ام نیز این کار را ادامه خواهم داد …… ولی بالای 50 سال زندگی در کشور نیاکانم ایسرائل و دیدن این موج رویداد های تلخ و تکان دهنده در این سر زمین بخون تپیده ! نمی تواند آرامم گزارد (ذ) که دست روی دست بنشینم و باز گوی راستیها و درستیها نباشم و بر پایه ی این خواسته ی از دل و جان بر خاسته , بر آن شدم که آستینها را بالا زنم و در راستای این زنجیره نوشته های پژوهشی و پاک شده از باورهای تند و تیز دینی ! مردم کشور ایسرائل را با شما آشنا کنم و چه رویدادیی مرا وادار کرد که باین نوشته ها بپردازم …….

نارندرا مودی رهبر کشور پهناور هند که شمار شهروندانش از مرز یک میلیارد تن بالا رفته , در دیداری تازه از کشور ایسرائل گفت :

پیشرفتهای روز افزون این کشور , مراوادار کرد که همکاریهای گسترده تری با سران ایسرائل داشته باشیم ……. گفته های این رهبر

دور اندیش که پیشرفت مردم کشورش , بالانشین خواسته های اوست , باین باور ژرف دست یافته که چرا با ایسرائل بگفتگو ننشیند و همکاریها را با دانشمندان این کشورگسترش ندهد و ای کاش , رهبران فلستین نیز چون بیاندیشند ………..

ناراندا مودی.jpg

خود رو ساخت اسرائیل که در جا میتواند آب شور دریا را شیرین و در خور آشامیدن کند , این خود رو را نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل به رهبر هند ناراندا مودی نشان میدهد.

اگر واپس گرائیهای ویرانگرانه ی دینی را بکناری نهیم و بر پایه های راستین و استوار دانش و بینش داوری کنیم ….. دانشگاهیان و پروفسورهای برجسته ی گیتی میدانند که کشوری با 70 سال برپائی توانسته , دست آوردهائی را بجهان پیش کش کند که همتائی را نمیشود برایش یافت ……خواسته ی من از این نوشتار , این نیست که سخنگوی این کشور باشم ( کمتر از آنم که چنین باشم ) , چیزی که هست و باید بر آن تکیه کرد , میزان باورنکردنی نا آگاهی مردم فلستین است از پیشرفتهای کشور ایسرائل ….. و باید این رویداد تلخ را به بر رسی کشاند که چرا رهبران فلستین , بجای همکاری با ایسرائل ! جنگ و بیچارگی و ندانم کاری و سوگواری را برای مردم خود ببار آورده اند …… اگر از روز نخست بر پائی در سال 1948 از در همکاری بپا میخواستند ….. شاید خاورمیانه ی امروز را بگونه ای دیگر میدیدیم .

شوربختانه از آغاز برپائی کشور ایسرائل تا بامروز , هیچگاه رهبری دور اندیش از میان مردم فلستین بر نخاست تا گویای رویداد های درست و پاک شده از خرافه باشد , بیانگر آنچه تاریخ گواهی میدهد باشد ! هیچگاه بکودک فلستینی نیاموختند که کیش ایسرائل در این آب و خاک میزیسته و دارای پادشاهانی چون داوود و سلیمان بوده ! بآنها نیاموخته که رومیان جهانخوار ! در 1860 سال پیش با زور شمشیر این سر زمین را از آن خود کردند و مردم دردمندش را آواره ی گیتی نمودند ……

سلیمان.jpg

کاخ افسانه ای سلیمان , پادشاه اسرائیل در بالای سه هزار سال پیش

مردم اسرائیل , شبانه روز برای بهروزی جهان در کوشش و تکاپو هستند تا هر چه زود تر داروی سرطان را بیابند و این بیماری را از جهان ریشه کن کنند , تازه ترین شیوه های شیرین سازی آب دریا را برپا کرده اند تا کمبود آب را در جهان ریشه کن کنند ….

کیش ایسرائل در میان پیشینه دار ترین کیشهای جهان بشمار می آید با بالای گزشته ای (ذ) شش هزار ساله زمانیکه جهان ما بالای 15 میلیارد سال ! است که بدور خورشید میگردد و ما جانداران , 10 میلیون سال است که در پهنه ی این خاکدان (گیتی) زندگی میکنیم و باستان شناسان , استخوان سر زنی را در اتیوپی آفریقا یافتند که بالای 9 میلیون سال پیش زندگی میکرده !!!!, زمانی که باورهای جدائی آفرین دینی , 5بالای هزار ساله هستند ! در برابر 15 میلیارد سال گردش زمین به دور آفتاب و 10 میلیون سال زندگی ما جانداران که براستی هیچ است …..

جمجمه.jpg

استخوان سر کسی با پیشینه ای بالای 9 میلیون سال

کیش ایسرائل از نخستین ها در میان جهانیان است که به یکتا پرستی روی آورد .

سر زمین ایسرائل را در برگهای تورات میشناسیم و در بخشهائی از آن , مرزهای این کشور نیز یاد آوری شده , مردمانش بدامداری و کشاورزی زندگی را بسر می بردند , پادشاهان نامداری چون داوود شاه و سلیمان شاه داشتند , نام سلیمان , در فرهنگ شکوفای ایران زمین بسیار آمده و در مانده های فرهیختگانش داستانهای تورات فراوان است , ابراهیم از نخستین پیامبران کیش ایسرائل است که باورهای یکتا پرستی را بارمغان آورد و فرزندش اسحق که او نیز پیامبری نیک اندیش بود و پسر اسحاق , یعقوب که سه همسر برگزید و دارای دوازده فرزند پسر بود که نام فرزندانش را موسای پیامبر برای دوازده ایل در بر گیرنده ی کیش ایسرائل بر گزید و امروز نیز استانهای کشور نوپای ایسرائل از نامهای دوازده فرزند یعقوب بر گزیده شده که یوسف یازدهمین پسرش بود و داستان یوسف و زلیخا , که بیشتر ما با آن آشنائی داریم .

رویدادهای ریز و درشت در میان باورمندان این کیش بسیار است و باین بسنده میکنم که

در زمان فرعونیان , بسیاری از مردم این کیش , گرفتار جور وستم بودند که موسا رهبری آنها را در دست داشت و خواستار آزادی پیروانش از فرعون شد و پس از کشمکشهای آمده در برگهای تورات آنها را از مصر بیرون آورد و پس از چهل سال آوارگی , بسر زمین نیاکانی خود بازگشتند و ماندگار شدند …… شور بختانه جایگاه سرزمین ایسرائل مورد یورش بیگانگان بود که در برابر جور و ستمهایشان , ایستادگی و پایداری نمودند , یونانیان باستان سالیان دراز بر مردم این سرزمین فرمان بردند و بابلیان نیز تا توانستند , از این مردم کشتارها ببار آوردند تا نوبت به رومیان جهان خوار رسید و میزان جور و ستمها یشان روز بروز افزوده تر میشد تا جوانمردی پهلوان بنام شیمعون بر کوخبا از میان این کیش بر خاست و

בר כוכבה.jpg

شیمعون بر کوخبا(فرزند خورشید) از پهلوانان کیش اسرائیل که با رومیان به ستیز بر خاست

מטבע.jpg

هنگام فرمانروائی کوتاه بر کوخبا , سکه هائی از او ببازار آمد

این سکه ی طلائی , نمودار دروازه ی اورشلیم است (سال 136 از زایش مسیح)

آغاز به گرد آوری سپاه نمود و بباور گروهی از پژوهشگران نامدار , 400 هزار سرباز را که ارتشی کار آزموده داشت آراست با افسران بر جسته زن و مرد و با خیزشی از پیش آراسته شده بر رومیان شورید ویک گردان از لژیونهای روم را شکستی سخت داد که آدریانوس , امپراتور روم باستان را سخت خشمگین کرد و فرمان داد تا سیوریوس , یکی از سرداران کار آزمده را با دوازده لشکر از بهترین های ارتش روم, برای سرکوب ارتش سپهسالار بر خوکبا روانه ی سرزمین ایسرائل کند ,

הדרינוס.jpg

پیکر برنزی آدریانوس امپراتور روم در سالهای 76-138 از زاد روز مسیح

این تندیس از گرانبها ترین ها در جهان بشمار می آید که در سال 1975 در خاک بر داری

در پیرامون شهر بیت شمش در نزدیک اورشلیم یافت شد

آن سردار کار کشته با آن بیشمار سربازانش , شکست سختی به ارتش ایسرائل وارد کردند و در 1380 سال پیش , این سرزمین , خود کفائی را از دست داد و رومیان و سپس عربها و ترکها و انگلیسها بر این سرزمین فرمان راندند ولی فرزندان کیش , هرگز باز گشت بسرزمین نیاکانی خود را از یاد نبردند و در جنگهای خانمانسوز جهانی 2 که هیتلر بر آلمان فرمان میراند , بیش از 6 میلیون تن از مردمان خود را در کوره های آدمسوزی از دست دادند و فراریان آن جنگها بسرزمین پدری که زیر فرمان انگلیسها بود باز گشتند و خیزشی از پیش آراسته شده را بر پا کردند , نیاز به یاد آوری است که در سال 1860 از زاد روز مسیح ,

הרצל.jpg

بنیامین هرتصل 1860-1904

یکی از بزرگترین رهبران کیش ایسرائل بنام بنیامین هرتصل در کشور اتریش زاده شد , که آگاهیهای گسترده ای از کیش پراکنده ایسرائل داشت و در راستای آن آگاهیها نامکی (کتاب) پُر بار را بنام کشور ایسرائل بچاپ رساند که در آن از آرزوهای مردم این کیش یاد میکند که پس از هزاران سال سرگردانی و آوارگی در کران تا بکران گیتی , زمان آن فرا رسیده که بسرزمین نیاکانی خود باز گردند و آن کشور فراموش شده را دو باره باز سازی کنند , هرتصل در سال 1904 در 44 سالگی رخت از جهان بر کند و پیرامونیانش , اندیشه های سازنده ی او را ادامه دادند که آن اندیشه ها را باورهای صیونیستی میگویند , صیون نام تپه ایست در پیرامون یروشلائیم (اورشلیم بزبان تازیان ) که وابستگان به هرتصل را باورمندان صیونی میگویند که عربها آنرا بگونه ای نا درست , صحیونی میخوانند و با بر چسب های فراوان و نادرست که بلندگوهای کشورهای عرب ببار آورده اند , تا توانسته اند , داستان های خود ساخته و نادرست از صیونیستها باز گو کرده اند که شوربختانه , در درون مردم ساده و زود باور کار ساز شده ولی آگاهان و دانشمندان و واردان به رویداد های خاورمیانه میدانند که این دروغ پردازیها را پایه و بار دانشی نیست .

بهر روی ارتش جهان خوار بریتانیای بزرگ , در سال 1917 بفرماندهی سردار آلنبی وارد سرزمین ایسرائل شد که در آن زمان , ارتش عثمانی بر آن فرمان میراند , در آن زمان , دو سازمان زیر زمینی اتصل و هاگانا که از جوانهای میهن پرست صیونی بودند , با پیاده کردن برنامه های آراسته شده ای میکوشیدند تا میتوانند بر انگلیسها فشار بیاورند که سرزمین پدری را ترک گویند , سازمان اتصل رفتارشان بسیار تند بود با انگلیسها و باکی از آنها نداشتند و با آنها به نبرد بپردازند , یکی از رهبران بر جسته ی سازمان اتصل , منخم بگین بود که در لهستان زاده شده بود و انگلیسها برای سرش , یک میلیون لیره ی استرلینگ ارمغان میدادند , بگین با کارهای پارتیزانی , با انگلیسها می جنگید و با سازمان خودی هاگانا نیز سر سازش نداشت , چون داوید بن گوریون , رهبر سازمان زیر زمینی هاگانا , از رفتار تند بگین و یارانش با انگلیسها , دل خوشی نداشت و رهبران اتصل بیشتر با خشونت میجنگیدند , جهان آزاد در سال 1948 از زاد روز مسیح , در یک نشست تاریخی در سازمان کشورهای هم پیمان در نیویورک بر آن شدند که دو کشور نوپا در سرزمین فلستین, بر پا شود , کشور ایسرائل و کشور فلستین :رهبران کشور ,این خواسته را پزیرا شدند و کشورهای زیادی و در میانشان ایران و کشورهای عرب پاسخ نه دادند , در فردای آنروز سرنوشت ساز , جنگهای برپائی کشور ایسرائل آغاز شد ….. کشورهای سوریه از بالا , مصر در باختر و اردن از خاور با ارتشهای کار آزموده , یورشهای گسترده ای را بر کشوری که هنوز یک روزه نشده بود آغاز نمودند ….

بن گوریون عربهای درونی کشور را به همکاری و هم یاری فراخواند , زبان عربی را یک زبان شناخته شده دانست , فرمان داد بروی اسکناسها و تمبرها و کاغذ های بنیادین (رسمی) کشور بسه زبان عبری , عربی و انگلیسی نوشته شود , تک تک شهروندان کشور , از هر دینی که باشند برابر و همتای یکدیگرند …….. بروی بنچاک (سند) بر پائی کشور دستینه (امضا) کردند و هنوز جوهر بنچاک خشک نشده بود که کشورهای عرب دست بدست هم با همه ی نیروهای ارتش و یاری از پولهای باد آورده ی نفت وارد جنگ شدند تا بباور خودشان , مردم این کشور نوپا را بدریا بریزند ,

אלת.jpg

شهر کرانه ای ایلات در جنگ های بر پائی , بسال 1947 بدست ارتش نوپای اسرائیل افتاد

نیاز بیاد آوریست که همسایگان کشور ایسرائل در اباختر (شمال) سوریه و لبنان , در نسا (جنوب) مصر , در خاور (غرب) اردن و در باختر (غرب) , دریای مدیترانه می باشد و اعراب ,هنوز که هنوز است , پس هفتاد سال از بر پائی , بکودکان خود در دبستان و دبیرستان و دانشگاه می آموزند که مردم این کشور را باید بدریا ریخت , آنها را کشت و هرگز از سر سازش با آنها بر نیامد !!!! جنگ آغاز شده بود که تا بامروز ادامه دارد ……

مردم عرب را از کینه توز ترین های گیتی میدانند که بیشترشان را واپسگران دینی در بر میگیرند , رهبرانی خرافه گر , بر آنها فرمان میرانند و کارشان به پشت بلند گو رفتن و کینه توزی و راه اندازی خون و سر بریدن این و آن است , چیزی که در اندیشه ندارند آشتی و همزیستی با مردم ایسرائل است و تا بامروز ! در درون نیایشگاه های (مسجد) مالامال از مردم ساده دل , شمشیرنشان مردم میدهند و با فریاد آنها را وامیدارند که بر خیزید و تا میتوانید آدم بکشند , هیچگاه بمردم خود نیاموختند که بیائید و از سر آشتی با ایسرائلیان در آئید , هیچگاه نگفتند که این مردم , از سرگردانان چند هزار ساله در اکناف گیتی هستند که بسرزمین خود باز گشتند تا آنرا آباد کنند و بارها و بارها , رهبران آن کشور نوپا , چه در سازمانهای شناخته شده ی جهانی و چه در سخنرانیهایشان , به مردم کشورهای پیرامونشان گفته اند که اگر ایرادی هست , بیائید تا پشت میز گفتگو بنشینیم و همه چیز را با یاری از همکاری و آشتی , میان هم بر رسی کنیم …… پاسخ سران عرب جنگ و خون ریزی و ترفند و از پشت خنجر زدن بود ……

نام ارتش ایسرائل را سران کشور , ارتش پدافندی (دفائی) نهاده اند , مردم این کشور را بیشتر , کسانی در بر میگیرند که از جنگ و خونریزی بدورند , جنگهای خانمان سوز هیتلری را دیدند , خانواده هایشان را در درون کوره های آدم سوزی , خاکستر کردند …. هیچ مردمی چون آنان از جنگ , بیزار نیست , آنها به سرزمین پدری آمده بودند تا آبادش کنند , دانش نامه های دکتری و مهندسی را بکناری نهادند و جامه ی کشاورزی بر تن کردند تا از سرزمینی تف زده و سوخته , کشوری آباد بسازند , آنها شاید در میان مردم گیتی , بیشتر از همگان از واژه آشتی نام میبرند , واژه ی شالوم که همان درود بزبان پارسی است , همیشه بر سر زبانهایشان است , عربهائی که در کشور ایسرائل زندگی میکنند , از خوشبخت ترین ها , میان کشورهای عرب بشمار می آیند چون برابر هر شهروند این کشور سود میبرند , بیمه های همگانی , بفرزندان شهروند ایسرائلی پول می دهند و عربها هم پولهای هنگفت می گیرند چون شمار فرزندانشان زیاد است و ایسرائلیان کمتر فرزند دارند , عربی که بالای 10 فرزند بدنیا می آورد , برای هر فرزندش از کشور پول میگیرد و شهروندان دیگر میان دو یا سه فرزند دارند و خیلی کمتر از بیمه پول دریافت می کنند …….

כנסת.jpg

نمای بیرونی کنست , پارلمان اسرائیل در اورشلیم

اسرائیل , در میان پیشرفته ترین های گیتی بشمار می آید , با در آمدی سرانه که با آمریکا و اروپا برابری می کند , در راستای این 70 سال بر پائی , دانشمندانش 11 نشان نوبل در فیزیک و شیمی و دانش و بینش و کشاورزی بدست آورده اند , در میان پُر پزشک ترین کشورهاست , بزرگترین دانشگاه های گیتی را دارد با میزان شمار بر جسته ترین پروفسورهای گیتی در دانش و بینش …… آیا مردم چنین کشوری نیاز بجنگ و کشتار دارند !؟ آیا چنین مردمی , بجای نشستن در دانشگاه ها و آزمایشگاه ها برای یافتن درمان بیماری سرطان و بیماری فراموشی و ……. میخواهند بمیدان جنگ بروند !؟

שלום 1.jpg

پیمان آشتی میان سران اسرائیل و مصر با میانجی گری کارتر رهبر آمریکا

26 ماه مارس سال 1979 از راست بچپ:منخم بگین-جیمی کارتر-انور سادات

نا هم خوانیهای ژرف میان اندیشه های پُر بار از خرافه است که عرب را از اسرائیل جدا میکند ! هیچگاه از سر مهر و دوستی نیامدند و پای میز گفتگوهای آشتی جویانه ننشستند چون آخوندها که شمارشان نیز فراوان است , هرگز نخواستند و نمیخواهند که مردمشان , با کشور ایسرائل از در آشتی و هم خوانی در آیند , بر پایه ی فرمانهای خشک و تند و تیز دینی با مردم سخن می گویند و وادارشان میکنند که بروید و کشته شوید (شهید) برای دین !

ساختمان وایزمن در اسرائیل , بزرگترین دانشگاه پژوهشی کشور

با دانشمندانی که دو تن از آنها به نشان نوبل دست یافته اند

ויצמן.jpg

שלום 2.jpg

اسحاق رابین رهبر اسرائیل با پادشاه اردن زنده یاد ملک حسین

وکلینتن رهبر آمریکا : سپتامبر 1994 پیمان آشتی میان اردن در اسرائیل

مردم ایسرائل را کسانی در بر میگیرند که بیشترشان دارای پایان نامه های دانشگاهی هستند و از جنگ و خونریزی بیزارند و بارها و بارها کشورهای عرب را به میز هم کاری فراخوانده اند و رهبرانی دور اندیشی چون سپهسالار انور صادات رهبر مصر و پادشاه اردن ملک حسین , پس از سالهای دراز جنگ و خونریزی , باین بر آورد رسیدند که از راه جنگ و ستیز نمیشود ایسرائل را بزانو در آورد و بهتر است با این کشور بسازش بپردازند و بروی همین باور بود که زمینهائی را که در جنگهای شش روزه از دست داده بودند , ایسرائل , بآنها باز گرداند , با فرو پاشی فرمانروائی شاهنشاه آریا مهر در ایران که با کشور ایسرائل همکاریهای فراوانی داشت , همه چیز بپایان رسید, رهبران جمهوری اسلامی تا توانستند برای کار شکنی و دشمن تراشی , در برابر ایسرائل ایستادند , دو سازمان کشتار همگانی را با پرداخت میلیاردها دلار , یکی در لبنان با نام حزب اله بر پا کردند و یکی در نسا (جنوب) با نام حماص و بی باکانه بجهان آزاد گفتند که برای نابودی کشور ایسرائل از هیچ یاری رسانی کوتاهی نمیکنند ( ایران کجا و ایسرائل کجا !) آن ها از یاد برده اند که همین دار و دسته ی فلستینی ها , در دوران جنگهای هشت ساله صدام با ایران , هنگام فرود آمدن موشکها در تهران ! می ایستادند و شیرینی میان مردم پخش میکردند (در کوچه های غزه ) ….. وبا آمدن جمهوری اسلامی , با آگاهیهای نادرست , مردم نیک اندیش ایران را چنان با مردم ایسرائل بد کرده اند که شگفت زده میشویم ! از یادشان رفته که در دوران شاهنشاه آریامهر , گروه گروه روحانیان , سوار هواپیمای ال عال میشدند و برای درمان در بیمارستانهای ایسرائل درمان میشدند و با شادی بکشور ایران بر میگشتند و در میانشان بودند روحانیانی که بایسرائل پشت کردند و برای نابودیش , شاخ و شانه کشیدند …… فراموش کرده اند که دیر یا زود از این جهان خواهند رفت و چیزی که از آنها بیادگار می ماند , بازتاب کارنامه ی آنهاست چون بجا گفته اند که : از کوزه همان تراود که در اوست , تاریخ با هیچ کسی شوخی ندارد و آنچه در برگهایش ماندگار می ماند , راستیها و درستیها است ….. هیتلر که 60 میلیون تن را در جنگهای جهانی 2 بنابودی کشاند , نامش و کارنامه اش تا جهان باقی است ماندگار خواهد ماند و فردوسی توسی که شاهنامه ی آفرین بر انگیزش را نوشت که برای ما ایرانیان اهورائی , شناسنامه ای راستین هست , تا جهان بر پا است , نامش در دل هر ایرانی شادمانی ببار میآورد و شگفتا که رهبران امروز ایران , باید بداند که کارنامه ی 40 ساله ی آنها جاودانه ماندگار خواهد ماند .

در چنین روزگاری که دشمنان سوگند خورده ی اسرائیل , برایش ببار آورده اند …. باز میبینید که مردم آشتی جویش , نه تنها از جنگ بیزارند , که در تلاشی شتابنده و روز افزون می کوشند برای بهروزی مردم جهان کار کنند و هر روز با شیوه ای تازه و نو , شگفتی ببار آورند , در کشاورزی و پزشکی و نرم افزاری میان 5 کشور پیش رفته ی جهانند , سازمان دانشگاهی وایزمن در شهر رخووت در نزدیکی تل آویو , با یاری از پزشکان کار شناس و پروفسورهائی که دو تن از آنها , به نشان بر جسته ی نوبل دست یافته , میکوشند , هر چه زود تر بداروی بر اندازی بیماری سرطان دست یابند , در تازه ترین دست یابیهای ژرف توانسته اند , داروئی را ببازار آورند که بیماری فراموشی را (آیزهایمر) درمان میکند , همان پروفسور جوان و همان پزشکی که از کار دانش پژوهانه اش میتواند بداروی سرطان دست یابد , هر سال برای سربازی و پاسداری از کشورش , بمیدانهای جنگ فرستاده میشود ! بیائید و خردمندانه و بدور از دشمنی ! داوری کنید ! آیا بجای پوشیدن جامه ی سربازی و رفتن بجنگ و کشته شدن , بهتر نیست که آن سرباز پزشک و پروفسور , بکارهای سودمندش در دانشگاه ها ادامه دهد !؟ مردم ایسرائل هرگز و هرگز خواهان جنگ و خونریزی نبوده و نیستند, سازمان نرم افزاری اینتل , در ایسرائل کار میکند , بیشتر نرم افزارهای گیتی و بویژه ایران ! ساخت ایسرائل است! بیشتر دستگاه های پیچیده ی پزشکی که در بیمارستانهای جهان کار میکند , ساخت ایسرائل هستند ومیتوانند هزاران بیمار را درمان کنند ….. آیا چنین مردمی با چنین کارها و چنین کارنامه ای میتوانند خواهان جنگ باشند !؟ مردمی که سر زمینی سوخته را گلستان کردند , آبهای شور دریاهایش را شیرین و آشامیدنی نمودند , دانشمندانش یازده بار به نشان نوبل دست یافتند , لوله های چکه ای را ببازار آوردند تا روش آبیاری را در جهان دگرگون کنند …… چنین مردمی ! آیا خواهان جنگند !؟

tel aviv.jpg

شهر تل آویو کانون گردشگری و بازرگانی کشور اسرائیل

پایه گزاران (ذ) راستین و فرماندهان ارتش پدافندی و بپا خاسته ی ایسرائل را در آغاز , بیشتر, کوچ کنندگان از کشور روسیه در بر میگیرفتند , افسران کار کشته و کاردان ارتش سرخ و افسران کار آزموده ی هنگ عبری که در دوران جنگ جهانی هیتلری (دوم) بیاری ارتش بریتانیا شتافته و در میدانهای جنگ العلمین در برابر سربازان رومل آلمانی , شگفتیها ببار آورده بودند و رشادتها از خود بیاد گار نهادند , ارتش ایسرائل با روشی بر داشته شده از شیوه های ارتش انگلیس پایه گزاری شده و نشانهای ارتشی نیز برداشتی است از نشانهای بریتانیائی که از سر جوخه آغاز شده و گروهبان دو و گروهبان و سپس استوار را در بر میگیرد و افسران که با پایان نامه ی دانشکده های ارتشی بسر دوشی دست می یابند , از ستوان 2 و سپس ستوان یک – سروان –سرگرد – سرهنگ دو –سرهنگ – سرتیپ – سرلشکر وسپهبد که دارای یک شمشیر و شاخه ی زیتون (بجای تاج) و دو برگ انجیر ( بجای ستاره ) که نشان سپهسالاری ارتش پدافندی ایسرائل است که هر 4 سال , نخست وزیر با سفارش وزیر پدافندی, آنها را باین پست بر جسته میگمارد , شیوه ی (دکترین)جنگی ارتش ایسرائل , با دیگر ازتشها ی گیتی توفیر دارد , افسران , همیشه پیش آهنگان ستونهای رزمی را در دست دارند و سپس سربازان وارد میدان میشوند ! بسخنی دیگر , هنگام رویاروئی با دشمن , نخست افسران وارد کار زار میشوند تا میدان جنگ را بر رسی کنند و سپس سربازان با فرمان آنها بافسران می پیوندند ( این روش از شمار زخمی و یا کشته ها بگونه ای چشم گیر ,میکاهد )

مردم کشور , همگان , در آغاز جوانی بزیر پرچم فراخوانده میشوند که پسران سه سال و دختران دو سال و نیم , جامه ی زیتونی رنگ سربازی بتن دارند , پس از پایان سه سال , هر سرباز و افسر و نشان دار رزمی تا 57 سالگی , سالانه میان یک تا دو ماه , بزیر پرچم فراخوانده میشوند که بآنها سربازان پشتوانه (ذخیره) میگویند , در هنگام جنگهای ماندگار در رویدادهای تاریخ 70 ساله ایسرائل , تیپ ها و لشکرهائی که بیشترشان را سربازان پشتوانه (ذخیره) در برمیگرفت , که با رشادتهائی که کمتر در ارتشهای جهان بیاد داریم توانستند در برابر دشمنان ایستادگی کنند و پیش تازی نمایند , پس نشینی (عقب نشینی) در این ارتش , آموخته نمیشود چون سرباز , میداند که اگر از میدان بیرون رود , کشورش , خانواده اش و همگان را از دست خواهد داد و اینهاست که سرباز ایسرائلی را از دگر همتایانش جدا میسازد …….

שאול-מופז.jpg

سپهسالار پیشین , ارتشبد شائول موفاز که زاده ی اصفهان است

دانش آموزان کشور , پس از پایان دوران دبیرستان , وگزراندن یک دوران فرویش (تعطیلات) دو سه ماهه که بجهانگردی میپردازند …. وارد ارتش میشوند , هنگهای چطر باز و یگانهای تکاور جنگی و تیپهای زرهی و مهندسی , از پُر کار ترین های ارتش هستند و سربازان برای رفتن بچنین هنگها نام نویسی میکنند و میکوشند خود را به یگانهای جنگی برسانند چون وابستگی آنها بمیهنشان بسیار از دل و جان بر خاسته است ولی هزاران افسوس که دشمنان این کشور هیچگاه پی نبردند که خواسته ی مردم این کشور آشتی با همگان است و بیزاری از جنگ را میشود در میان آنها بروشنی دید …….

کمبود آب در کشور , نخستین همه کوشی را پس از بر پائی , بدنبال داشت , شمال کشور که با سوریه و لبنان مرز داشت , دارای چشمه های فراوان و دریاچه ای بزرگ بنام جلیله است که بیشتر آب کشور , از آنجا داده میشد که مهندسین کار شناس با کشیدن تونلی سر باز , آب دریاجه تا میانگین کشور سرازیر کردند و از آنجا با لو له کشی بسرتاسر خانه ها فرستادند , همان گونه که در نوشته های پیشین گفته شد , امروز با گسترش روز افزون کارخانه های ساخت آب شیرین از آب شور دریا , کشور ایسرائل بخود کفائی در آب دست یافته و نیازی بآب باران ندارد .

מטוס.jpg

هواپیمای خود ویژه (شخصی) ساخت اسرائیل

کشاورزان ایسرائل , با شیوه های ویژه ای که ببازار آوردند , بسیاری از کشورهای جهان را بشگفتی وا داشتند , روشهای مرغ داری و گاوداری و بویژه پرورش گاوهای شیرده , از کارهای نوینی بود که پس از بر پائی که ببازار آوردند, پرورش پرتقال و سیب و گُل , چنان پیروزمندانه بود که بر سر سفره ی بیشتر مردم گیتی , گُلهای زیبائی ایسرائلی نمایانگر شد , کارشناسان وارد , روز بروز با پدیده ای تازه همگان را بشگفتی وا میداشتند , پرورش پسته در بیابامهای نگب در جنوب , ساختن آب گرم کن با یاری از نیروی آفتاب , جهانگیر شد , برای نخستین بار توانستند بدنه ای از پیوند پلاستیک و چند پدیده ی شیمیائی دیگر بسازند و خود رو هائی را با بهای ارزان ببازار آورند …… سران ارتش چون همیشه نیاز به نو آوری داشتند , پس از سالها بر رسیهای ژرف , توانستند توانمند ترین زره پوش جهان را با نام مرکاوا برای ارتش بسازند که هیچ موشکی توان آسیب رسانی بآن را ندارد , نیروی هوائی نیز برای نخستین بار برنامه ای را برای ساخت شکاریهای لاوی پیاده کرد که وارد پروازهای جنگی شدند و شگفتی ببار آوردند .

מרכבה.jpg

زره پوش مرکابا ساخت اسرائیل

מטוס לוי.jpg

جنگنده های لاوی ساخت اسرائیل

در سالهای نخستین از بر پائی کشور , سران ایسرائل کوشیدند که با همسایگان خود بر سر میز رایزنی بنشینند و بیک آشتی همیشگی دست یابند ولی شوربختانه این آرزو بر آورده نشد , مردم , خسته شده اند و ستیزه جویان همیشه در میدان جنگ و بر پائی سوگ و بد اندیشی …. دمی نمی آسایند و بچنان ترفندهائی دست میزنند که اندیشه های اهریمنی ! در برابرشان هیچ است ……مردم , هرگز دست از شتاب برای رسیدن به بهروزی بر نداشته اند , شمار دانشگاه ها رو بفزونیست و شمار گروه های پژوهشی برای نو آوریهای جهانی و آفرین بر انگیز , در روند گستردگیست , در شهر خیفا بزرگترین و پیشرفته ترین بار انداز وبندر ایسرائل جای دارد که کشتیهای غول پیکر , میتوانند در کرانه هایش پهلو بزنند , یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین داتشگاه های مهندسی , در حیفا بر پا شده که پروفسورهایش , نامدار گیتی هستند , در روشهای راه سازی , شیوه ای نو را پیاده کرده اند که شگفتی کار دانان را ببار آورده , لایه های آسفالت را با ابزارهای ویژه بر میدارند (آسفالت از قیر ساخته شده و هرگز ویژگیها ی چسبندگی را از دست نمیدهد !) و سپس بر آن آبسانی (آبسان پارسی بجای مایع تازی ) میافزایند و دو باره آسفالت را تازه و باز سازی شده بکار میگیرند !

پس از بر پائی کشور , کار شناسان بندر سازی , افزون بر بندر خیفا , دو بندر تازه , یکی در شهر اشدود و دیگری در نسا (جنوب) بنام ایلات ساختند که از نو ساز ترین و پیشرفته ترین بار انداز های خاور میانه بشمار می آیند , کار شناسان گردشگری جهانی , بر این باورند که جهانگردی و گردشگری , یکی از پولساز ترین روشها برای پیشرفت کشور است , بندر ایلات را با ساختن زیبا ترین مهمانسراها , چنان آراسته اند که امروز بیشتر شهروندان اروپا , در سرمای سخت زمستانی , بشهر گرمسیر ایلات می آیند و در این شهر زیبا روزهای خوشی را سپری کرده و با دلی خوش بکشورهای خود باز میگردند ,

אילת.jpg

یکی از مهمانسراها در شهر ایلات

این شیوه ی گردشگری , سران کشور را وادار کرده تا فرودگاه جهانی تازه ای را آماده کنند که در روند ساختمان است و بزروی در شهر کرانه ای ایلات آغاز بکار خواهد کرد .

در این ده سال پیش رو در دور افتاده ترین شهرهای ایسرائل , دانشگاه های پژوهشی ساخته شده که میکوشند جوانان را بادامه آموزش در پیرامون شهرهای خود وادار کنند , راه سازیهای روز افزون , شهرها و روستاها را بهم نزدیک تر کرده و میزان در آمد سرانه چنان بالاست که بیشتر مردم بالای دو خود رو در خانه ها دارند و بالای 3 میلیون خود رو در راه های ایسرائل در رفت و آمدند که برای کشوری با 8 میلیون شهروند بسیار زیاد است و سران کشور را وا میدارد که در ساختن راه های نو کوشاتر باشند .

גל מוביל.jpg

خود رو ساخت اسرائیل با دستگاهی برای شیرین کردن آب دریا , از این نمونه خود رو ها بکشورهای آفریقائی برای شیرین کردن آب دریا فرستاده شده

شهر تل آویو که شمار شهروندانش در روز , از مرز یک میلیون فراتر میرود , امروز با کمبود زمین روبرو شده و سازندگان کار دان کشور , با پیاده کردن آسمان خراشهای بالای 60 رده ساختمان , این شهر را چنان آراسته اند که با هونگ کنگ برابری میکند .

سال پیش , برای نخستین بار, کار ساختن راه زیر زمینی در استان تل آویو آغاز شد که 8 سال بدراز میکشد و در راستای آن , شهرهای بزرگ ایسرائل دارای راه نورد (قطار) زیر زمینی میشوند که خود از بزرگترین پروژه های ساختمانی برای بر پائی راه نورد بشمار میآید ,یک دستگاه غول پیکر در 40 متری زیر زمین کار میکند و راه نوردی به ستبر (قطر) یا کلفتی 12 متر را با بتن میسازد و پیش میرود ( دستگاه میتواند راه نورد را بسازد و راه آهن را در آن کار سازی کند و آرام آرام پیش برود و شهرها را بهم بپیوندد) , مردم ایسرائل از داده های کشور برای پیروزی و بهروزی روز افزونشان آگاهمندند و بر این باور باژ (مالیات) میپردازند و آنهم چه باژهای سر سام آوری! , چه برای پایداری ارتش پدافندی و چه پرداخت باژ برای پیشرفتهای روز افزون کشور که گاه از مرز 48 در سد (ص) فرا میرود و ایسرائل را در میان 10 کشور بالاترین پرداخت کنندگان باژ در گیتی میرساند …….

دو باره و چند باره این پرسش را با شما خوانندگان گرامی در میان می نهم : آیا مردم چنین کشور پیشرفته ای , خواهان جنگ هستند !؟ و پاسخ را بفرزانگان میسپارم .

زنان در کشور ایسرائل از ویژگیهای زیادی بر خوردارند , مردم , یکسان برای اداره ی زندگی کار میکنند , چه زن و چه مرد , پایان نامه های دانشگاهی , برای زنان و مردان یکسان است و در بازار های کار یابی , گاهی زنان به پیشرفتهای آفرین بر انگیز تری دست می یابند , برای نمونه , سرپرست بزرگترین بانک ایسرائل یک زن است ! سرپرست دانشگاه بن گوریون نیز یک بانوی میان سال است بنام پروفسور ربکا کارمی است , زنان , در ارتش نیز بسیار تلاشمند هستند

מירי רגב.jpg

سرتیپ میری رگو سخنگوی پیشین ارتش اسرائیل ووزیر هنر

و فرهنگ در دولت کنونی

و دختران ایسرائلی دو سال و نیم بزیر پرچم فراخوانده میشوند و پسران 3 سال ولی همانگونه که یاد آوری شد , پس از پایان دوران سربازی , همگان تا 55 سالگی , هر سال میان یک ماه تا 40 روز بسربازی فرا خوانده میشوند , زنان در ارتش , تا نشان سر لشگری نیز پیش رفته اند که برای نخستین بار یک افسر زن در ارتش بنام سردار اورنا بفرماندهی پدافندی پشت میدان جنگ که کار بسیار پیچیده ایست بر گزیده شد ,

אלופה בצהל.jpg

سرلشکر اورنا , نخستین زنی که باین نشان دست یافت

یکی از زنان ایسرائل بنام میری رگو که امروز وزیر کابینه ی بنیامین نتانیاهو است , در دوران سربازی بنشان سرتیپی دست یافت ودر سال 2005 سخنگوی ارتش پدافندی ایسرائل بود و امروز وزیر رسیدگی به کانونهای ورزشی و فرهنگی در کشور می باشد .

Rivka_Carmi_301108_087.jpg

پروفسور زبکا کارمی: سر پرست دانشگاه

بن گوریون در شهر بئر شبا در جنوب کشور

کم و بیش , شما را بگونه ای چکیده با مردم کشور ایسرائل آشنا کردم , در همین روز های سختی که مردم جنگ زده ی سوریه سپری میکنند و دژخیمان داعش با رفتار دد اندیشانه ی خود دمار از روزگار این مردم در آورده اند , افسران ارتش ایسرائل , پروانه میدهند تا زخمیهای میدان جنگ را بایسرائل بیاورند تا درمان یابند و بکشور خود باز گردند .

در پایان , یاد آور شوم که این مردم توانمند , با این کشور کوچک , شاید از وابسته ترین مردم جهان به آشتی و زندگی در آمیخته با مهر و دوستی با همسایگانشان باشند .

پایان

پاسخ یک هم میهن یهودی از تل آویو به : جشن پوریم و پی آیندهای بدهنجار آن

دوست فرزانه

کدبان هومر آ برامیان

با بیکران سپاسها برای دریافت ارمغانهایتان

سالیان دراز است که با شما آشنایی دارم  و بارها سپاسمندی خود را از کارنامه ی آفرین بر انگیزتان،  به گونه هایی، بآگاهیتان رسانده ام  ,در  تازه ترین نوشتاری که از شما بدستم رسیده  با نام

< جشن پوریم و پی آیند های بد هنجار آن >

خواستار آن شدید که پاسخهائی از شهروندان ایرانی تبار اسرائیل (در باره ی نوشتارتان )  بدستتان برسد که از دل و جان برخاسته این نوشتار را پیش کشتان میکنم :

سالیان درازیست که باورهای دینی را  پژوهشگرانه بر رسی میکنم تا آ نها را در چارچوب نامکی جداگانه با نام باورها و دیوارها در آینده در دسترس همگان گذارم  , فراموش نکنیم که همان باورهای خرافه انگیز دینی است که دیوارهای سر بآسمان کشیده را میان باورمندان د گر دین ها  پدید آورده که 100 ها سال جنگ و خونریزی را بدنبال داشته و دارد !

هر چه بیشتر و ژرفتر به رویداد های این پنج  شش هزار سال از پیدایش دین می نگرم ( رویاروی 15 میلیارد سال از پیدایش این خاکدان که بر او نام زمین را نهاده ایم ! و ده میلیون سال از پیدایش همتایان ما با یافتن استخوان سر یک زن در اتیوپی که پیشینه ی آن  به 10 میلیون سال میرسد ! ) تا بوده و هست و شاید خواهد بود ! بیشتر نا هم خوانیها و جنگها و کشتار های آمده در بر گهای تاریخ با دین گره میخورد  و نمونه ها فراوانند که درد انگیز ترینشان رفتار نا شایست دژخیمان داعش است , در همین روزگار خودمان که نیازی به بازگوئی نیست …

جشن پوریم که باورمندان کیش یهود هر سال آنرا بر پا میکنند , نموداریست از رویدادی افسانه ای که همانگونه که گوشزد فرمودید , برگه ای دانشگاهی که راست بودن آنرا بیانگر باشد ندارد , بیشتر داستانهای آمده در تورات نیز افسانه بوده و هیچ دانشگاه و دانشمندی پذیرای این نیست که کسی با خدا گفتگو کند و یا دریا از هم گشوده شود و مردم کیش یهود همراه  چند میلیون چرنده و پرنده  از دریای باز شده ! راه پیمائی کنند و دو باره دهانه ی دریا بهم بپیوندد و سربازان مصری را در ژرفنای خود از میان ببرد و ده ها داستان دیگر که در قرآن و انجیل هم آمده , رویهم رفته پایه های دین بر آن افسانه ها استوار و ماندگار شده و جهان دانش و بینش فرجود و شگفت کاری (معجزه) را نمی پذیرد و نخواهد پذیرفت ! چون بار دانش ندارند , هیچ فرهیخته ای را نمی شناسم که همانند پیر بلخی (مولوی) باین زیبائی , از خداوند یاد کند :

دوزخ و جنت همه اجزای اوست      هرچه اندیشی تو ,  او بالای اوست

هرچه اندیشی پذیرای فنا ست      آنک در اندیشه ناید , آن خداست

بر در این خانه گستاخی ز چیست؟   گر همی‌دانند کاندر خانه کیست

ابلهان تعظیم مسجد می ‌کنند   در جفای اهل دل جد می‌ کنند

 

در مورد نخست وزیر اسرائیل , بنیامین نتانیاهو:

همانگونه که میدانید , مردم اسرائیل از یک دموکراسی راستین بهره می برند که در پهنه ی خاور میانه بی همتا است , آزادی بیان وآزادی  رسانه ها در این کشور شکوفاست و دست اندرکاران دادگستری, موی را از ماست بیرون میکشند و نخست وزیر و بزرگان نامدار را بپای میز دادگاه میکشانند و اگر نیازی باشد بزندان می افکنند… نام ارتش اسرائیل که پاسداری از مرزهای کشور را در دست دارد , ارتش پدافندی (دفاعی) اسرائیل است که یک ارتش مردمی است که شهروندان زن و مردش تا 55 سالگی بگونه ی پشتوانه (ذخیره ) در آن بزیر پرچم فراخوانده میشوند و در بیشتر جنگها , همین سربازان پشتوانه هستند که از دل و جان بر خاسته برای ماندگاری کشورشان می جنگند , برای آ گاهی تان بیافزایم  که هر سال میان یک ماه تا 50 روز , افسران پشتوانه را بزیر پرچم فرامیخوانند و بآنها مزد ماهیانه ی خود را می پردازند که بسیار هنگفت است و چاره ی نیست ( برای نمونه سرهنگی که فرماندهی یک هنگ پشتوانه را در دست دارد  و سر پرست یک بیمارستان یا یک بانک هست با دست مزدی بالای 20 هزار دلار در ماه , ارتش باید این دست مزد را در هنگام فراخوانی این سرهنگ بارتش باو بپردازد ! ) و هزاران نمونه دیگر , بنا بر این هیچ کشوری مانند اسرائیل خواستار یک آشتی همیشگی میان خودش و همسایگانش نیست که شوربختانه سران عربهای تند رو که بیشترشان با باورهای آتش افروز دینی زندگی میکنند (همچون هانیه رهبر حماص در غزه و آخوند نصراله در لبنان که از دست نشاندگان خامنه ای است و هر هنگام برای نابودی کشور اسرائیل شاخ و شانه میکشد ! ) هرگز در اندیشه ی یک سازگاری همیشگی با اسرائیل نبودند و فرزانگان را گوشزدی !

من با شماری از اندیشه های بنیامین نتانیاهو هم خوانی ندارم و بر این باور هستم که هر نخست وزیر پس از دو دوره چهار ساله باید از میدان اداره ی کشور بیرون برود ولی شما دوست ارجمند میدانید که در این چهل سال فرمانروائی آخوندی در ایران , بزرگترین و درد آور ترین آسیبهای جانی را آخوند ها بر پیکر اسرائیل وارد آوردند , 550 مادر اسرائیلی را در جنگهای لبنان سیاه پوش کردند زمانیکه مردم لبنان  در جنگهای شش روزه وارد میدان جنگ نشدند و با پیدا شدن آخوند ها در ایران , سازمان کشتار همگانی حزب اله را در لبنان بر پا کردند که تا بامروز هر ماه بالای سی میلیون دلار دست (از پول مردم ایران )  مزد بآنها میدهند و بارها نصراله باین دست و دل بازی سران تهران پرداخته و آنها را در سخنرانیهایش باز گو می کند که ما هر چه داریم از آخوند های تهران است !!! از سوی دیگر همین آخوند ها سازمان دیگری را بنام حماص  در غزه , ساز و برگ میدهند , برایشان جنگ افزار میفرستند  تا هر هنگا م بر سر مردم اسرائیل موشکهای کشتار همگانی بریزند …. در چنین روزگار بدی که آخوند ها در این کشور کوچک با 20 هزار کیلومتر مربع بپا کرده اند ! بباور شما دوست ارجمند , چه چشم داشتی میشود از اسرائیل داشت !؟ دست روی دست بنشینند تا این چند وجب زمین هم از دستشان بگیرند !؟ ( بودجه ی سالانه ی ارتش اسرائیل از مرزهای 30 میلیارد دلار در سال فرا تر میرود و در اندیشه آورید اگر این بودجه ی هنگفت برای پیشرفتهای کشور ببازار آید چه شگفتیها را در پیشرفت اسرائیل  ببار می آورد !) مردم کیش یهود دارای سر زمینی تاریخی بودند در این آب و خاک  با پادشاهانی چون داوود شاه و سلیمان شاه که در برگهای فرهنگ فراخ دامان پارسی با نامشان آشنا هستیم , این سرزمین کوچک که پایتختش یروشلائیم (اورشلیم) است , همیشه مورد یورش بیگانگان بود , از یونانیان گرفته تا بابلیان و رومیان جهان خوار که  در سالهای هفتاد از زایش مسیح با جنگ و خونریزی وارد سر زمین فلستین شدند  , در سال 120 از زایش مسیح , سرداری از کیش اسرائیل بنام شیمعون بر کوخبا بر خاست و با گرد آوری سربازانی جان بر کف (شمار آنها را در برگهای تاریخ تا بالای 300 هزار تن آورده اند)  , این سردار در برابر یورش ارتش روم باستان خیزشی دامنه دار را بیاراست و در جنگهای پارتیزانی و زیر زمینی توانست آسیب های فراوانی بر ارتش روم وارد سازد و لژیون شماره بیست ارتش روم را تار و مار کند و اورشلیم را از دست رومیان بیرون آورد !( کتابی پژوهشی را بنام سپهسالار شیمعون بر کخبا در 420 برگ بزبان پارسی نوشته ام که خیزش این سردار را مورد بر رسی می نهم )  , این رویداد , آ دریانوس , امپراتور روم را بر انگیخت و فرمان داد , سردار سیوریوس با دوازده لژیون بفلستین آن زمان یورش آورد و با کشتاری خانمانسوز , آن سرزمین را بخا ک و خون کشاندند و 100 ها هزار تن از گرسنگی جان دادند و خیزش سردار بر کوخبا به شکست رسید و از سال 136  از زایش مسیح تا سال 1948 مردم کیش اسرائیل در سرتا سر جهان پراکنده گردیدند  …. 6 میلیون تن از آنان در جنگ های جهانی دوم بدست دژخیمان نازی به کوره های آدم سوزی فرستاده شدند و رویداد تلخ هولوکاست را بر پا کردند که لکه ی ننگی است در تاریخ جهان !خیزشی در فلستین روی داد که در آن زمان انگلیسها بر آن سر زمین فرمان میراندند  پس از سالها جنگ با اعراب فلستین و مبارزاتی که جوانان یهودی بپا کردند ( در میانشان بازماندگان کشتارهای نازیان بودند که به سرزمین نیاکانی بازگشتند) ,  با پای در میانی سازمان کشورهای هم پیمان (سازمان ملل متحد) این کشور خود کفا شد و بنام کشور اسرائیل بر پا گردید که تا بامروز پس از هفتاد سال برای ماندگاری خود می جنگد , در تاریخ پر فراز و نشیب سر زمین اسرائیل , عربها نیز  پس از خیزش اسلام از عربستان  , از 1400 سال پیش , تاخت و تاز را به ایران و مصر و خاورمیانه آغاز نمودند و سر زمین فلستین هم بر کشورهای زیر فرمان خود افزودند ولی فرزندان این کیش ,  چشمشان به خانه ی پدری بود و اعرابی که در این سر زمین میزیستند , خواهان بر پائی کشور اسرائیل نبودند و این دشمنی تا بامروز ادامه دارد زمانیکه اسرائیل همیشه خواهان یک آشتی همیشگی میان خود و فلستینیان بوده وهست که همیشه با سر پیچی آنها رو برو میشوند  و با بر پائی جمهوری اسلامی در ایران , بر این دشمنیها افزوده شد !

هر نخست وزیر دیگری هم که بجای نتانیاهو , سکان اداره ی کشور را در آینده بدست بگیرد , نمیتواند در برابر سران جمهوری اسلامی که بی پروا سخن از نابودی اسرائیل را در سر می پرورانند !!!! آسوده و خاموش بنشیند! آرزوی هر شهر وند اسرائیلی همانا رسیدن به آشتی و آرامش است با همسایگانش و باور بفرمائید اگر دستهای آتش افروز آخوند ها نباشد , اسرائیل میتوانست با فلستینیها کنار آید همانگونه که در پیمان آشتی میان مصر و اسرائیل , انور سادات رهبر مصر توانست وجب به وجب از خا ک خود را که در جنگهای شش روزه بدست اسرائیل افتاده بود بآنها باز گرداند ……

هنگام بر پائی پیمان اسلو میان فلستینی ها و اسرائیل , یاصر عرفات با اسرائیل پیمان آشتی بست که باز با پای در میانی آخوند ها , این پیمان هم از میان رفت و دشمنی میان خود فلستینی ها ببار آورد که تا بامروز ادامه دارد , اسرائیل بارها بسران فلستین روی آورده که بیائید و با ما بر سر میز گفتگوی آشتی بنشینید و خواسته های آشتی جویانه ی خود را با ما در میان گزارید تا غزه را برایتان هونگ کونگ خاور میانه کنیم !! ولی کو گوش شنوا ؟ .

دوست نازنینم , شما خودتان خوب میدانید که مردم اسرائیل از خواهان ترین های جهان هستند برای یک آشتی جاودانه در کشورشان , نتانیا هو همچون بگین ها و اسحاق رابین ها روزی از میدان برون خواهند رفت و فرزندان آینده ی اسرائیل و ایران , همچون گذشته های نه چندان دور برای هم یاریهای گسترده , دست در دست برای ساختن ایران آینده و بویژه راه کارهائی برای گسترش باز سازی سرچشمه های آب در کشور ایران آغاز به یاری رسانیها خواهند کرد تا ایران را با کمک از میهن دوستان همیشه در میدان , بدوران شکوفائی و  بهروزی گذشته برسانند , چه زیباست بآنروز شادی آفرین دست یافتن .

با مهر و دوستی

همایون ابراهیمی