رودکی سمرکندی

رودکی سمرکندی

«هومر آبرامیان»

Image result for Rudaki

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم، [رودکی سمرکندی] یکی از سخن پردازان خوش پرداز روزگار سامانی و آموزگار بسیاری از دیگر سخن پردازان آغاز سده ی چهارم خورشیدی بود.

رودکی در سالهای میانی سده ی سوم در روستایی بنام [بَنُج رودک] در نزدیکی نخشب و سمرغند چشم به جهان گشود. بنُج یکی ازدهکده های بزرگ رودک سمرکند بود. برخی نیز گفته اند از آن روی او را رودکی گفتند که رود [گونه یی ساز] را بخوبی می نواخت!. این سخن تا اندازه یی نا پذیرفتننی می نماید، چرا که اگر چنین می بود می بایست او را رودی می گفتند، نه رودکی.

برخی گفته اند که رودکی نا بینا زاده شد، و برخی دیگر نوشته اند که همانند هومر سخنسرای نامدار یونانی در کهنسالگی نابینا شد. عوفی از کسانی است که رودکی را نابینای مادر زاد دانسته و در{لباب الالباب} نوشته است:

« رودکی بَصَر نداشت، ولی بصیرت داشت .چشم ظاهر بسته داشت و چشم باطن گشاده.»

ولی بسیاری از پژوهشگران با تکیه بر بسیاری از سروده های او که از زیبایی زیست بوم و شکوه رنگهای پیرامون سخن گفته، نمی پذیرند که یک کور مادر زاد توانسته به این شیوایی و درستی از زیبایی رنگها سخن گفته باشد.

رودکی را نخستین سخن پرداز بزرگ پارسی گوی و پدر شعر پارسی دانسته اند. امیر نصر سامانی که از دلباختگان فر و فرهنگ ایرانشهری بود، جایگاه بسیار والایی در دربار خود برای او فراهم آورد و در گرامیداشت رودکی بسیار کوشید. در این هنگام دولت سامانی در اوج شکوه و فرازمندی بود.

عروضی سمرکندی [ در چهار مقاله]  در چگونگی مانش چهارساله ی امیر نصر سامانی در «بادغیس» و «هرات» نوشته است:

«… سران لشکر و مهتران مُلک، به نزدیک استاد ابوعبدالله الرودکی رفتند و از نُدمای پادشاه هیچکس مُحتشم تر و مقبول القول تر از او نبود، گفتند: « پنج هزار دینار ترا خدمت کنیم، اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این جا حرکت کند، که دلهای ما آرزوی فرزند همی بَرَد و جان ما در اشتیاق بخارا همی برآید.»

رودکی شعری سرود و بامدادی که امیر صبوحی کرده بود،  آمد و به جایگاه نشست و چنگ بر گرفت و در پرده ی عشاق این قصیده را بَر خواند:

بوی جوی مولیان آید هم    یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او       زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست      خِنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شادباش و دیر زی       میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه هست بخارا آسمان      ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است وبخارا بوستان     سرو سوی بوستان اید همی

نوشته اند که امیر با شنیدن این سروده از تخت فرود آمد و پا برهنه، پای در رکاب نهاد و روی به بخارا نهاد.

نامدارترین کار رودکی [کلیه و دمنه] ی سازمند ( منظوم) است. کلیله و دمنه نامه ی بسیار ارجمندی است که برزویه ی پزشک با پیشنهاد و رهنمود بزرگمهر وزیر دانشمند خسرو انوشیرون از هندوستان به ایران آورد و از زبان سانسکریت به زبان پهلوی برگرداند.

در باره ی چگونگی این نامه و سود بیکران آن، نصرالله منشی در پیشگفتار برگردان خود یاد داشت هایی آورده که پس از پیرایش چنین می شود:

« به راستی که کان خرد و استواری رای و اندوخته هایی از آزمون ها و پیگیری آنهاست. هم از شنیدن آن پادشاهان را در کشورداری و نگهبانی سرزمین خود یاری می دهد و هم از خواندن آن مردمان دیگر را در نگاهداری دارایی خویش می تواند سودمند باشد .»

شایسته و نیکوست که داستان پیدایش و آوردن این دفتر از هند به ایران را از زبان پیر شهنامه گوی توس بشنویم:

پیر توس آورده که روزی بزرگمهر وزیر با فرهنگ، به شاهنشاه خسرو انوشیروان فرزند غباد گفته است:

   من امروز در دفتر خسروان      همی بنگریدم به روشن روان

نبشته چنین بُدکه در کوه هَند        گیاهیست رخشان چو روی پرند

چو بر مرده بپراکنی بی گمان       سخنگوی گردد هم اندر زمان

بدو گفت شاه این نشاید بُدن      مگر کازمودن را بباید شُدن

برزویه ، پزشک دانشمند دربار خسرو انوشیروان، داوخواه می شود که برای بدست آوردن چنین گیاه شگفتینی، رنج راه برخود هموار دارد و روی به هندوستان نهد.

شاهنشاه فرمان می دهد که برای « رای» فرمانروای هند پیشکش های پر بها فراهم کنند.

در گنج گشاد نوشین روان        زچیزی که بُد در خور خسروان

شتروار سی سد بیاراست شاه       فرستاده بر خاست زان بارگاه

رای فرمانروای هند، از فرستاده ی شاهنشاه پذیرایی شایان می کند و دانشمندان بزرگ هند را برای انجام فرمان شاهنشاه ایران به یاری برزویه می گمارد:

پزشکان داننده را خواند رای        کسی کو به دانش بُدی راهنمای

بفرمود تا نزد دانا شوند       زبروزی یک یک سَخُن بشنوند

بُرزویه در جستجو می شود و گیاهانی را نیز از کوه ها بر می دارد و به آزمایش می رساند و چنان گیاهی را نمی یابد. بُرزویه که نمی تواند در یافتن چنان گیاهی کام یافته شود، دل آزرده، از آن مرد هندی که در باره ی آن یاد داشتی نوشته بود سخت دلگیر می شود:

ز کار نبشته بشد تنگدل       که آن مرد بی دانش و سنگدل

چرا خیره برباد چیزی نوشت       که باز آورد رنج و گفتاز زشت

و می اندیشد که باید راه دیگری جُست:

چو زان رنج ها بر نیامد پدید       ببایست ناچار دیگر شنید

برزویه در این نومیدی بود که به او نشانه ی فرزانه یی گرانمایه تر از دیگران را می دهند و می گویند باشد که آن دانشمند بتواند او را یاری رساند، آن فرزانه ی خردمند می گوید:

کتابیست ای رای گسترده کام        که آن را به هندیکلیله ست نام

به رمز آن گیا این کلیله است و بس        مگر داور هند فریاد رَس

برزویه در گنج نامه [کتابخانه] ی شاه آن نوشتار را می یابد و می خواند ولی چون پروانه ندارد که آن را از گنج نامه بیرون بَرَد، به ناچار نوشته های آن را از بَر می کند و به ایران باز می گردد:

بدو گفت شاه ای پسندیده مرد        کلیله روان مرا شاد کرد

برزویه کلیله و دمنه را از سانسکریت به پهلوی بر می گرداند. نصرالله منشی در پیشگفتار کتاب چنین می آورد:

یکی از برهمنان هند را پرسیدند که می گویند در هندوستان کوه هایی است که در آن داروهایی می روید که مرده بدان زنده شود. راز بدست آوردن آن چه باشد؟ در پاسخ گفت: یک چیز یاد گرفتی و چیزهای بسیار را از یاد بُردی!. و افزود: این سخن از رازهای گفتار پیشینیان است: از واژه ی « کوه » خواسته اند دانشمندان را به یاد آورند . از واژه ی « داروها » سخنان ایشان را !. و از واژه ی « مردگان»، نادانان را، که با شنیدن آن سخنان زنده گردند و به سوی دانش روند و زندگی جاویدان یابند، گرد آمده ی این سخنان را کلیله و دمنه خوانند که در گنجنامه های پادشاهان هند باشد، اگر بتوانی آن را به دست آوری به کام رسیده باشی .

پس دانسته شد که کلیله و دمنه را برزویه ی پزشک با یاری بزرگمهر وزیر دانش پرور انوشیروان ، بیش از هزار و چهارسد سال پیش ، از هندوستان به ایران آورده است .

این نوشته به زبان سانسکریت و به نام « پنجاتنترا» یا (پنج بخش) بوده است، این پنج بخش کم یا بیش همان پنج بخش نخستین کلیه و دمنه ی کنونی است.

همه می دانند که سراسر آن گفت و گویی است که میان رای هند ( یکی از فرمانروان هند) و رایزن دانشمندش برهمن شده است .

دومین بخش این نوشته به نام دوشغال است که یکی از آن دو کلیله نام دارد و دومی دمنه خوانده می شود و رویدادهایی آورده می شود که بر آن دومی می گذرد. هر دو باهوشند و دانا ، کلیله خردش از گرایش هایش برتر است ولی دمنه سخت خود خواه است و در رسیدن به کامه ی خویش از هیچ کاری روی نمی گرداند! تا آنجا که خود را نیز در تیره روزگاری گرفتار می گرداند و تباه می شود.

سه بخش دیگر کلیله و دمنه از نوشته ی بزرگ مهابهاراتا نوشتار پهلوانی هندی گرفته شده است.

برخی از نوشته ها سرشت ایرانی دارند و برخی دیگر سرشت هندی. آن هایی که سرش ایرانی دارند ، شاید نوشته ی برزوی پسر آذرمهر باشند که برگرداننده ی آن از سانسکریت به پهلوی بوده است. و ابن مقفع ( داد به پارسی) نیز برگرداننده ی نوشته از پهلوی به تازی بوده و در آن دستکاری هایی کرده است.

پس از ابن مقفع دیگران هم به برگرداندن آن به زبان تازی پرداخته اند، مانند عبدالله بن هلال اهوازی که آن را به دستور یحیی بن خالد برمکی به سال 165 کوجی برگردانده است . برگردان ابن مقفع نمونه ی بسیار خوب افشان ( = نثر) تازی شمرده شد. دیگر سهل ابن نوبخت حکیم این نوشته را از روی برگردان اهوازی به چامه سروده است .

سیلوستر دوساسی SILVESTER DE SACY خاورشناس فرانسه یی، پس از پژوهش در بسیاری از برگردان های تازی به سال 1816 ترسایی، برای نخستین بار برگردان ابن مقفع را به چاپ رسانید و سپس از روی آن در مصر و لبنان، چندین بار چاپ و پخش شد، در سوریه نیز چندین بار به چاپ رسیده است.

از نوشته ی ابن مقفع رو نوشت کهنه یی در دست نیست.

شیخ جلیل البازجی می نویسد:

« رونوشتی به دست آورده که سی سد سال پیش نوشته شده و با رونوشت دو ساسی، نا هماهنگی های بسیار دارد. او این نسخه ها را برابر هم گذارده ، پس از درست کردن لغزش ها نا درستی ها و برداشتن آن چه که برای خواندن جوانان شایسته نبوده برگردان درست فراهم آورده است .

لویس شیخونه به نسخه ی دست نوشته ی دیگری دست یافت که به سال 739 کوچی نوشته شده و به پنجاتنترا نزدیک است، این نسخه در سال های 1904 و دوباره در سال 1923 زایشی بچاپ رسید.

کهن ترین نوشتاری که از کار ابن مقفع به پارسی برگردانده شده در نامه سرای ایاصوفیا در استانبول نگهداری می شود. استاد بزرگوار شاد روان دکتر پرویز ناتل خانلری یاد داشت هایی در این باره آورده که کوتاه شده ی آن چنین است:

« تا چند سال پیش یگانه برگردانده یی که از نوشته ی ابن مقفع به زبان پارسی یافت می شد همان برگردان نامداری است که ابوالمعالی نصرالله منشی نوشته است و کسی از برگردانده دیگر آن به زبان پارسی آگاهی نداشت. تنها در سال 1961 ترسایی بود که آقای ادهم قره تای در فهرست دفترهای دست نوشته ی کتابخانه ی موزه ی توپکاپی سرای استانبول از یک برگردان پارسی دیگر آن یاد کرده بود. پس از چند سال آقای صادق عدنان ارزی از بودن آن نوشتار آگاهی داد و میکروفیلم آن را به دست آورده و بدست شاد روان دکتر خانلری سپرد .

این نامه بدست محمد بن عبدالله بخاری برگردانده شد. داستانهای «بیدپای» ویرایش شادروان استاد خانلری از همین نامه است .

برگردان های پارسی

در همان روزگار ساسانیان، رونوشتی پهلوی که برزویه فراهم کرده بود بدست یک کشیش ایرانی به نام «بود» به زبان سریانی برگردانده شد، ولی هیچ رونوشتی از آن در دست نبود و جز نام، کسی از آن آگاهی نداشت تا آنکه در سال 1870 زایشی بی آنکه کسی چشم به راه آن باشد یگانه رونوشتی از آن در دیر ماروین در نامه سرای کلیسای کلدانیان پیدا شد و در سال 1876 برگردانده ی آن به زبان آلمانی در لیپزیک بچاپ رسید .

ولی برگردان های فراوانی که از کلیله ودمنه چاپ شده همه از روی نسخه یی است که ابوالمعالی نصرالله محمد بن عبدالحمید، منشی دستگاه پادشاهی غزنویان هند، آن را برای بهرام شاه ( 547-512 کوچی) برگرداند. این دفتر به نام «کلیله و دمنه ی بهرامشاهی» خوانده می شود.

در روزگار نصرابن احمد سامانی ( 331- 301 کوچی) به دستور وزیر دانش پرور او ابولفضل بلعمی، سخنپرداز بزرگ خراسان، رودکی سمرغندی را واداشتند که آن را به چامه بسراید و این کار شد. ولی جای افسوس و دریغ بسیار است که از این سروده چز چند بند پراکنده چیزی برجای نمانده است .

گذشته از نسخه های فراوانی که از نوشته ی ابوالمعالی فراهم گشته ، پس از پیدایش هنر چاپ، شمار فراوانی از آن چاپ شد که شناخته ترین آنها چاپ امیر نظام و چاپ شادروان میرزا عبدالعظیم غریب است و بهترین ورساترین و گویا ترین آنها چاپ شاد روان مجتبی مینوی است .

نمونه هایی از کلیله و دمنه، سروده ی رودکی سمرغندی:

دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست       با نهیب و سهم، این آوای کیست؟

دمنه گفت او را: جز این آوا دگر       کار تو نه هست و سهمی بیشتر

آب هر چند بیش تر نیرو کند        بند ورغ سُست بوده بفکند

دل گُسسته داری از بانگ بلند        رنجکی باشدت و آواز بلند

از دیگر کارهای رودکی می توان از سندباد نامه یاد کرد. سندباد نامه هم از نوشته های هندی بود که در روزگار سامانی به پارسی برگردانده شد. هم اکنون یک سندباد نامه در دست داریم که نوشته ی ابوالفوارس قنازری و زرنگاری کاتب سمرغندی است. پاول هرن خاورشناس نامدار آلمانی آن را برداشته از سندبادنامه ی رودکی دانسته است.

نمونه یی از سندباد نامه ی رودکی:

آن کرنج و آن شکر برداشت پاک       وندرآن دستار آن زن بست خاک

آن زن از دکان فرود آمد چو باد        پس فلز رنگش بدست اندر نهاد

 

در ستایش می گفته است

بیارآن می که پنداری روان یاقوت نابستی      و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی

به پاکی گویی، اندر جام، مانند گلابستی     به خوشی گویی اندر دیده ی بی خواب، خوابستی

سحابستی قدح گویی، و می قطرۀ سحابستی       طرب،گویی، که اندر دل، دعای مستجابستی

اگر می نیستی، یک سرهمه دلها خرابستی         اگر درکالبد جان را ندیدستی، شرابستی

اگر این می به ابر اندر، به چنگال عقابستی       از آن تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی

 

در راستای اندرز و آزمون:

هر که ناموخت از گذشت روزگار       نیز نیاموزد ز هیچ آموزگار

تا جهان بود از سر مردم فراز      کس نبود از راز دانش بی نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان       راز دانش را به هر گونه زبان

لرد کردند و گرامی داشتند        تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشن است       و ز همه بد بر تن تو جوشن است

در خوار شمردن روزگار

شاد زی با سیاه چشمان شاد       که جهان نیست جز فسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود       و ز گذشته نکرد باید یاد

باد و ابر است این جهان افسوس     باده پیش آر هرچه بادا باد

من و آن جعد موی غالیه بوی        من و آن ماهروی حور نژاد

نیکبخت آنکه داد و بخورد       شوربخت آنکه او نخورد و نداد

داد دیده است از او به هیچ سبب        هیچ فرزانه ، تا تو بینی داد؟

رودکی در سالهای پایانی زندگی با بی مهری برخی از بزرگان روبرو شد، به زادگاه خود بازگشت و در سال 329 خورشیدی ( 941 زایشی) در همانجا چشم از جهان فروبست.

چم برخی از واژگان در سروده های رودکی:

 

آوَنگ : آویخته،آویزان

اَعوَر: یک چشم

انگشته: برآمده از انگشت،شاخی که خرمن را با آن باد کنند.

بتنج (بِ تَ): از کُنش تنجیدن به چم در هم فشردن

بانگک: بانگ آهسته

بُسّدین: به رنگ بُسد – (به رنگ مرجان)

بُسد: مرجان

پای آگیش: پای بست،آگیش از کنش آگیشیدن در چم آویختن است

پوپک:هُدهُد

تَراز: نام شهر و بخشی است در مرز ترکستان چین،طراز هم نوشته اند

جاف جاف: زنی که تنها بر شوی آرام نکند، (روسپی)

چَرخُشت: آوندی که درآن انگور بریزند ولگد کنند تا آبش گرفته شود ودر خم بریزند برای ساختن می، چرخست نیز گفته اند

حَجیب:حجاب، پرده

خَضیب: رنگ حنا

خَدیش: کدبانو

خنور (خَ): آوند – ظرف

رَطیب: نمناک

رایض: رام کننده ی اسب، پرورش دهنده ی اسب

زَیبَق(زَبَ): جیوه

زود غرس( غَ و سَ): زود خشم، تیز قهر

زغن(زَغَ) : پرنده ی همانند زاغ و کوچکتر از آن که جانوران کوچک همانند موش را شکار می کند، آن را غلیواچ نیز گفته اند.

زغار( رَ): زغاره، ژغاره: نانی که از جو و ارزن می پزند، در چم سختی، رنج، فریاد وفغان و بانگ بلند نیز آمده است

ژنگ(ژَ) :ارژنگ،ارتنگ، نامه ی مانی

سخای نامه: نامه ای که برای دلجویی کسی می نویسند

سگال: اندیشه

سپنج: (سِ پُ) : چراگاه، چراخور

سِگالش (سِ لُ): از بن واژه ی سگالیدن، در چم اندیشه کردن

شلکا(شَ سکون ک): شلک – گل ولای سیه رنگ

صعوه (صَ وَ): گنجشک کوچک، هرپرنده ای به اندازه ی گنجشک

غن(غَ) : تیر

غرس(غَ رَ): خشم، قهر

قضیب(قَ): هر درخت دراز گسترده شاخ – هر شاخ که برای تیر و کمان بریده باشند – شاخه ی درخت.

قصیب(قَ): شتر باز ایستاده از شیر

کوسج (سَ): اسب تاتاری سست رو، ستور آهسته رو.

کانا: نادان- ابله – دبنگ – نابخرد

کانایی: دبنگی – نا بخردی – نادانی

کبی(کَ): بوزینه- میمون

کئیب(کَ):غمگین،،، اندوهناک

کوشک(به سکون ش):کاخ، ساختمان بلند، خانه یبا شکوه و بیرون از شهر

کوری: خرمی – شادی

کوسَج: کوسه

مَج: کسی که سروده های دیگران را در یاد می سپرد و با آواز می خواند

مرغول(مَ غُ): موی پیچیده

نفاط (نَ): نفت انداز، کسی که در جنگ های چیز های نفت آلود را جهت آتش زدن به سنگر و باروی دشمن می انداخت.

مرغزن: (مَ زَ) گورستان

نبیذ( نَ): نبید، می – باده – ،شراب خرما،شراب انگور

یک پهلو: یک دنده

یرگس: (یَ گَ)هرگز

یخچه: (یَ چَ): ژاله، تگرگ

C:\Users\Karmina\Desktop\ن.jpg

آرامگاه رودکی در پنج ‌کنت

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d1/Rudaki_Park%2C_Dushanbe%2C_Tajikistan.JPG/1024px-Rudaki_Park%2C_Dushanbe%2C_Tajikistan.JPG

بوستان رودکی، در شهر دوشنبه تاجیکستان

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7d/Statue_of_Rudaki.jpg/800px-Statue_of_Rudaki.jpg

تندیس رودکی در اِسترَوشَن، تاجیکستان

طالب خان شهیدی، هنرمند بلند آوازه یی که درفش آریابوم را در جهان برافراشت

 گزارشگر: هومر آبرامیان

طالب خان شهیدی آهنگساز نامدار  تاجیک در روز سیزدهم مارچ 1946 در شهر دوشنبه ( کلان شهر تاجیکستان ) دیده به جهان گشود.

پدرش «زیاد الله خان شهیدی Ziyodullo Shahidi  »  بنیادگذار هنرستان خنیاگری( آکادمی موسیقی) در تاجیکستان، و نخستین هنرمندِ پُر توان بود که خُنیای بومی تاجیکستان را با خُنیای سمفونیک بهم آمیخت و از هم آمیزی این دو ، شاهکارهای بزرگ آفرید( نگاه کنید به نوشتاری زیر نام «زیاد الله خان شهیدی ، پدر خنیای تاجیک» در زیر گروههای: «فرهنگ و مردم»- «هنر ایرانی» – و «تاجیکستان» در زیر گروه «پیوندگاه» در همین تارنما .

«طالب خان»  از سن 14 سالگی به فراگیری هنر خنیاگری پرداخت. در سال 1865 در «مدرسه موسیقی» شهر دوشنبه، زیر نگاه و سرپرستی ( یوری تر  اوسیپف Uri Ter-Osipov ) کار آموزش در رشته ی خنیاگری را بپایان رساند.

در همان سال به «کنسرواتوار موسیقی چایکوفسکی» رفت تا آنچنانکه کام او و پدرش بود،  با پیمودن گامه های فراپویی به بالاترین جایگاه فرا رَوَد.  در همان سالهای آموزش، تنی چند از رهبرانی که نامهای بزرگ دارند مانند Mikhail Terion   و  Maxim Shostakovich  برخی از ساخته های او  را به اجرا در آوردند.

این فرزند برومندآریابوم، در سال 1972 دانشنامه ی خود را از دست « آرام خاچاتوریان»، استاد بلند پایه ی کنسرواتوار چایکوفسکی  دریافت کرد. استاد خاچاتوریان در زیر برگه ی دانشنامه ی او نوشت:   “طالب زمان تو بسیار گرانبهاست!”

این سخن همانند گوشواری، آویزه ی گوش طالب شهیدی شد و  ساخته های بسیار ارزشمند در پی آورد، شاهکارهایی که در  جشنواره های بزرگ هنری  در سراسر جهان به اجرا در آمدند .

 کارهای برجسته ی استاد «طالب شهیدی» را نیز مانند کارهای پدرش ، « زیاد الله شهیدی» پلی میان خنیای خاور و باختر دانسته اند.

دانشِ بسیار بالای او  در زمینه هم آوایی و آشنایی او با شیوه های گوناگون خنیاگری  نام ارجمند او را  بر پیشانی این هنر والا جاودانه کردند .

کنش وری وپر کاری او در  ساختن آهنگهای گوناگون برای  اپرا ، باله، تاتر  و سینما، زبانزد همه ی دست اندرکاران و کارشناسان این رشته از هنر است. دریافت ژرف او از نمایشنامه ها و نوشته های شکسپیر  و ویکتورهوگو و تولستوی آنچنان ژرف است که بیننده بیش از آنکه  ببینید ،  داستان را می شنود و از راه آوای ساز به ژرفای داستان می رسد.

یکی از برجسته ترین ویژگیهای این هنرمند بزرگ این است که  بهنگام ساختن آهنگ، از مرزها و کرانه ها می گذرد و هیچ راهبندی نمی شناسد، من او را شاهین بلند پرواز آریابوم نام داده ام،  با چنین ویژگی است که ارکستر های بزرگ جهان، به رهبری خنیاگرانی که نامهای بزرگ دارند، ساخته های او  در با شکوهترین تالارهای جهان به اجرا در می آورند

نیروی آفرینندگی، خوش پسندی، و تیزهوشی استاد طالب شهیدی زبانزد بسیاری از هنرمندان و کنشگران فرهنگی است.

یکی از شاهکارهای بجای ماندنی این هنرمند بزرگ، آهنگی است بنام «کورُش بزرگ » که آن را با همکاری ارکستر سمفونی مسکو به اجرا در آورد.

هنگامی که شنید گروهی از فرزندان آریابوم دست اندرکار راه اندازی دانشگاه آنلاین بنام کورش بزرگ هستند، این شاهکار بی همتا را آفرید و در گرامیداشت کورشِ بزرگ به دوستداران فر و فرهنگ ایرانشهری ارمغان کرد. با شنیدن این آهنگ در یوتیوب فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ ، نیروی بیشتری در جان خود بدمید. یویتوب فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ بر پیشانی همین تارنما جا گرفته است، سخنان پرفسور پروان جمشیدی سرپرست آکادمی علوم تاجیکستان در باره دانشگاه جهانی کورش بزرگ را نیز در همان جا بشنوید.

روزی که بیاری فرزندان پاک سرشت نیابوم اهورایی، « دانشگاه جهانی کوروش بزرگ» پا بگیرد، «هنرستان» آن بنام «استاد طالب شهیدی» و «پیوندگاه» آن بنام « پرفسور پروان جمشیدی » نام گذاری خواهد شد تا پلی باشد میان ایران و تاجیکستان و افغانستان و قفقاز و همه ی دیگر سرزمینهای ایرانی و ایرانی تباران .

پاینده ایران – هومر آبرامیان

زیاد الله شهیدی ، پدر خنیای نوین تاجیک

زیاد الله شهیدی ، پدر خُنیای نوین تاجیکستان

هومر آبرامیان

پس از جنگ جهانی دوم ، در سال 1946  گروهی از جوانان تاجیک برای آموختن هنر خنیاگری  به مسکو رفتند و  به کنسرواتوار  دولتی چایکوفسکی پیوستند.

کنسرواتوار دولتی چایکوفسکی یکی از برترین کانونهای آموزشی در روسیه است. این کانون  در سال 1866 در  مسکو  بنیادگذاری شد و پس از کنسرواتوار سنت پیترزبورگ کهن ترین کنسرواتوار روسیه بشمار آمد .

پیش از روی کار آمدن بلشویک ها در روسیه، نام این  کانون آموزشی کنسرواتوار پادشاهی مسکو بود ولی در سال 1940  نام پیوتر ایلیچ چایکوفسکی بر آن نهاده شد.

از میان آن گروهِ بزرگ جوانان تاجیک که برای آموختن هنرِ خنیاگری به مسکو رفته بودند  تنها یک تن توانست گامه های فراپویی را  یکی در پی دیگری در نوردد و به بالاترین گامه فرا رسد ، و او « زیاد الله شهیدی» بود .

زیاد الله در سال 1985 در شهر زیبای سمرکند ازبکستان دیده بجهان گشود. در آن هنگام جهان دستخوش آسیب های سخت بود. هموندان خانواده ی بزرگ « اتحاد جماهیر شوروی» افزون بر سختیهایی که پی آیند دو جنگ بزرگ جهانی بودند، می بایست فشارهای بیشتر و گاه مرگباری که از سوی دولت بلشویکی روسیه، بر گرده آنها نهاده می شد را  بردباری کنند . در زیر چنین فشارهای مرگبار بود که در سال 1937 ، «مُقدس خان شهیدی» ( Mucadaskhan Shahidi) ، پدر  «زیاد الله خان شهیدی»  بدست خشم آوران بلشویک کشته شد.

«زیاد الله خان» پیش از آنکه پژواک نامش جهانگیر شود،  در تاشکند و سمرکند به نواختن ساز های بومی مانند نی و تنبور و دو تار  پرداخت و سرانجام به شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان رفت ، آن شهر زیبا را مانشگاهی شایسته برای خود دید و در همانجا  به آفرینش کارهای جهان پسندِ خود پرداخت.

«زیاد الله خان شهیدی»  بی کمترین آسیب بر پیکر خنیای بومی ،  توانست خنیای تاجیک را با خُنیای سمفونیک بهم آمیزد  و از هم آمیزی این دو ، شاهکارهای بزرگ بیافریند.

ایده ی همامیزی فرهنگ ها نخستین بار از سوی « پورسینا» فرزانه ی بزرگ نام ایرانی بمیان کشیده شد، و « زیاد الله خان » آن ایده  را  در شاهکارهای خود به کالبد هستی در آورد.

در سال 1946 هنگامی که خورشید زندگانیش به نیمه ی راه رسیده بود، به هموندی «کنسرواتوار چاکوفسکی» پذیرفته شد. جاییکه  خُنیای  روس و قفقاز و آسیای میانه بهم می رسیدند و  پدیده های نو آورد در پی می آوردند.

پیوستن «زیاد الله خان» به کنسرواتوار چایکوفسکی زمینه ی آشنایی او با خنیاگران برجسته ی آن روزگار، مانند : Schostakovich-  Kara-Karaev- Khrennikow—khachaturyan… را فراهم ساخت و  آموختنی های بسیار آموخت.

نخستین کار  نمایشی «زیاد الله خان شهیدی» در سال 1948 ،  و در پی آن «کنسرت برای پیانو و ویلون» در سال 1949 به اجرا گذاشته شد

برگردان چامه های سخنپردازان بزرگ پارسی گوی مانند رودکی و سعدی و حافظ و ریختن  جانمایه ی سخن آنها در جام خُنیای جهان پسند،  و بهره گیری از سخن پردازانی مانند: Lohuti- Tursun- Zoda- Rahimi- Dehoti   دروازه های نوینی از هنر را به روی دلباختگان خُنیا گشود.

شاهکارهای استاد «زیاد الله شهیدی» در دهه های 50 و 60 همواره از رادیوهای تاجیک، ازبک ، تهران و افغانستان بگوش دوستدارانش می رسید و نام ارجمندش نوازشگر  دلها می شد .

دلبستگی «زیاد الله شهیدی»  به سروده های سخنپردازان خوش پرداز پارسی گو،  زمینه ی رویش و بالش شیوه ی نوینی در خنیاگری را در پی آورد.

اپرای « Gulomon the Slaves » در سال 1978 پیاله یی  بود که سروده های سخنپرداز پارسی گوی «عبدالقادر بیدل» را در کام تشنگان هنر فرو ریخت و  مستان را سر مستی بیشتری بخشید..

سمفونی Buzruk   در سال 1972 ، دور شدن  او از اندیشه ی بلشویکی  را  بنمایش گذاشت.

در گرامیداشت این هنرمند بزرگ،  در سال 1992 بُنیادی بنام  «زیادالله شهیدی» پدید آمد  تا کانونی باشد برای شناساندن خنیای تاجیک و گرامیداشت آن هنرمند بزرگ.

 

http://www.torghabehonline.com/upload_images/images_medium/611_0_87058.jpg

پاسداران زبان پارسی در تاجیکستان

پاسداران زبان پارسی در تاجیکستان

«هومر آبرامیان»

C:\Users\Al\Desktop\800px-Rudaki_Park,_Dushanbe,_Tajikistan.JPG

بوستان رودکی در شهر دوشنبه

تاجیکستان نام یک سرزمین باستانی با مردمی ایرانی تبار در آسیای میانه است. این کشور از جنوب با افغانستان، از باختر با ازبکستان، از شمال با قرقیزستان، و از خاور با چین همسایه است.

شمار مردم تاجیکستان درسرشماری سال 1387 خورشیدی هفت میلیون و دویست و پانزده هزار و هفت سد تن برآورد شد.

نزدیک به هشتاد درسد از مردم تاجیکستان ایرانی تبارند و بزبان پارسی سخن می گویند، پانزده درسد ازبک، و پنج در سد دیگر روس، اوکراینی، چینی ، کره یی و تاتار هستند.

رودکی سمرکندی(1) و برخی دیگر از سخنپردازان پارسی گوی از همین سرزمین برخاسته اند. در روزگار پس از اسلام نیزخراسان و فرارود خاستگاه فرهنگ و دانش بود و بزرگانی مانند فارابی و پورسینا در همان بخش از ایران بزرگ زاده شدند و بالیدند.

پایتخت تاجیکستان شهر دوشنبه، و پول آن سامانی نام دارد.

تاجیکستان در بستر زمان

تاجیکستان امروز در برگیرنده ی سرزمینهای تاریخی خُجند(2) – فرغانه(3)– زرافشان(4) و پامیر(5)

است. تاجیکان امروز خود را بازماندگان فرهنگی سُغدیان(6)- بلخیان (7)- خوارزمیان(8) و سکاییان(9) می

دانند.

در چرخه های گوناگون تا هنگام تازش مسلمانان، تاجیکستان بخشی از فرمانرو دولت های بلخ در جنوب، و سُغد در شمال بود، رشته کوههایی که امروزه ترکستان نامیده می شوند، آنها را از هم جدا می کردند.

Related image

بخشی از رشته کوهای ترکستان

در روزگار هخامنشیان این دو سرزمین در شمار ساتراپ های ایران جا داشتند.

پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی درسال 329 پیشازایش، اسکندرگجستک به آنسوی آمودریا و سیردریا (جیحون و سیحون) لشکرکشید، اسپندمان جنگ سالار سُغد به نبرد با سپاهیان اسکندر برخاست و در راه پاسداری از مرزهای میهن اهورایی جان باخت، مردم فرارود او را یکی از قهرمانان ملی خود می دانند و با گرامیداشت بسیار از او نام می برند، از اسپندمان دختری بنام آپاما برجای ماند که سلوکس یکم جانشین اسکندر او را به همسری گرفت، از آپاما فرزندی بنام آنتیوخس زاده شد و پس از سلوکس بر تخت پادشاهی ایران و سوریه نشست.

پس از اسکندر، تاجیکستان بزیر فرمان دولت یونانی بلخ (10) درآمد. در سده ی یکم زایشی کوشانیان(11) بربلخ چیره گشتند و تا سده ی چهارم برآن سرزمین فرمان راندند. در فرمانرو کوشانیان افزون بر آیین مزدیسنا که از دیرزمان در آن مرزوبوم روایی داشت آیین های بودایی و مانوی هم جای ویژه یی برای خود دست و پا کردند. راه پُررفت و آمد ابریشم از میان این سرزمین می گذشت وزمینه ی فراپویی و بهروزگاری مردم آن سامان را فراهم می آورد.

در نیمه های سده ی ششم ترسایی تُرکان بیابانگرد به آسیای میانی آمدند و با دولت ساسانی درگیر شدند. سرزمین های کنونی تاجیکستان جنوبی و ازبکستان(12) و ترکمنستان (13) در فرمانرو شاهنشاهان ساسانی ماندند و بخشهای شمالی بدست ترکان کوچور افتادند.

در نیمه های سده ی ششم، شاهنشاهان ساسانی، هپتالیان(14) را شکست دادند و سرزمینهای فرارود و شهرهای سُغد را بزیر فرمان خود درآوردند.

در آستانه ی یورش تازیان بیابانگرد، سُغد و بلخ دو کانون بزرگ فرهنگ ایرانشهری بودند. مردم سُغد بیشتر به بازرگانی و فناوری گرایش داشتند‌ و مردم بلخ بیشتر به کشاورزی می پرداختند، این گرایش دوگانه تا به امروز نیز در شمال و جنوب تاجیکستان دیده می شود.

در روزگار سامانیان (261- 395 ماهشیدی= 245 تا 384 خورشیدی) خراسان و فرارود و تخارستان(15)

نیز بزیر فرمان این دودمان ایرانی تبار در آمدند. امیر اسماعیل سامانی بنیادگذار دودمان سامانی شهر بخارا را به پایتختی برگزید و در زنده کردن زبان پارسی و بازگشت به فرهنگ ایرانشهری بسیار کوشید.

Related image

تندیس امیر اسماعیل سامانی در شهر دوشنبه

تاجیکستان پس از اسلام

از پیرامون سال پنجاه تا آغاز دهه ی 130 کوچی ماهشیدی، تازشگران مسلمان کلان ترین استانهای این سرزمین را یکی پس از دیگری میدان تاخت و تاز خود کردند و مانند همه ی دیگر بخشهای ایرانِ بزرگ، در نابود سازی فرهنگ و آییینهای ایرانشهری کوشیدند.

با روی کار آمدن سامانیان (سده های سوم و چهارم) فرهنگ ایران در خوارزم و خراسان و فرارود دو باره بالیدن گرفت، زبان پارسیِ دری برزبان عربی چیره گشت، دیوان ها بزبان پارسی آراسته شدند، پنچ شاهنامه پیش از شاهنامه ی فردوسی بدست ابوالمؤید بلخی – ابوعلی بلخی – مسعودی مروزی – شاهنامه ی ابومنصوری و گشتاسب نامه ی دقیقی پدید آمدند، ایران باستان از میان رزمنامه ها ی ملی سر بر آورد و چهره ی این ایران در پشت زنگار سختی های روزگار بسی زیباتر و پرشکوه تر رُخ نشان داد. خراسان کانون این نوزایی فرهنگی، و زبان پارسی شیرازه بند ملیت تاجیکان آسیای میانی شد. با فراگیر شدن زبان پارسیِ دری که زبان پیوندی ایرانی تباران بود، دیگر گویشهای ایرانی مانند: سُغدی- بلخی- و خوارزمی رفته رفته رنگ باختند و خرده فرهنگ‌های بومی نیز در فرهنگ کلان ایران که ادب پارسی گرانیگاه آن بود آمیختند و یکسره از میان رفتند. همزمان با رویکرد به فرهنگ ایرانشهری و گسترش و بالش این فرهنگ جهان آرا، بازرگانی و فناوری نیز روبه فراپویی گذاشتند و زیست مردم این سرزمینها راسامان بهتری بخشیدند، بگونه یی که گیتا شناسان آن روزگار از فراورد بنام یکی از آبادترین سرزمینهای ایرانی یادکرده اند. در کاوش های باستان شناسی نیز نشانه های فراوان از گسترش شهرها و افزایش روز افزون مردم در روزگار سامانیان دیده می شود.

Image result for tajikistan people

زیبارویان تاجیک در کنار سبزه ی نوروزی زیباترهم شده اند.

در سال 389 ماهشیدی ترکان قراخانی(16) پس از چیره شدن بر بخارا، دولت سامانی را سرنگون کردند و سرزمینهای آسیای میانه را بزیر فرمان خود در آوردند.

در نیمه ی دوم سده ی پنجم کوچی ترکان سلجوقی به آسیای میانی آمدند و ترکان قراخانی را باژ‌گزار خود کردند. در پی کوچ ترک تباران از سوی مرزهای شمالی، بویژه پس از یورش مغول، همه ی سرزمینهای فرارود بزیر فرمان ترکان درآمدند.

در سال 771 ماهشیدی تیمورلنگ برتاجیکستان دست یافت. در آغازسده ی دهم ماهشیدی ( شانزدهم زایشی) ازبک‌های شیبانی(17) دولت تیموریان را از میان برداشتند.

بهنگام فرمانروایی خانات شیبانی(18) و هشترخانی(19) در بخارا، بسیاری از زمینهای جمهوری ازبکستان کنونی به چنگ تبارهای ازبک افتاد و زبان ترکی جغتایی(20) در روستاهای پارسی زبان رو به ‌پیشرفت گذاشت و بسیاری از پارسی زبانان آن سرزمین یکسره ترک زبان شدند.

درسال 1153 نادرشاه افشار بخارا را گرفت و همه ی ترک تبارانِ آن سرزمین را بزیر فرمان خود درآورد.

تاجیکستان در امپراتوری روسیه

درسال (1866 زایش) روس‌ها خُجند و اوراتپه (21) و قلعه بلند(22)، و در پی آن بخش بالای رود زرافشان و پنجکنت(23) را گرفتند.

درسال1869 امیربخارا، بر حصار و کولاب (24) چنگ انداخت، شمال تاجیکستان به فرمانرو روسیه تزاری و جنوب آن به امارت بخارا پیوست. درسال 1892 نیروهای روسی سراسر پامیر خاوری را گرفتند.

تاجیکستان شوروی

در پی جنبش بلشویکی روسیه درسال 1917، شمال تاجیکستان که پیش تر باژگزار امپراتور روسیه بود،

بخشی از جمهوری خود مختار شوروی ترکستان شمرده شد. در دوم سپتامبر 1920 ارتش شوروی بخارا را گرفت و دستگاه فرمانروایی امیران را یکسره برچید. عالم‌خان واپسین امیر بخارا به بخارای خاوری گریخت و برای رویارویی با ارتش سرخ به گردآوری سپاه پرداخت.

C:\Users\Al\Desktop\تتت.jpg

عالم خان واپسین امیر بخارا در سال 1911

 در روز بیست و یکم فوریه سال 1921 نیروهای شوروی به ‌روستای دوشنبه رسیدند وآنجا را کانون فرمانروایی خود در بخارای خاوری ساختند.

در سال 1924 پس از شکست عالم خان و فروپاشی دستگاه فرمانروایی او جمهوری شوروی سوسیالیستی بخارا پایه ریزی شد و به اتحاد جماهیر شوروی پیوست، ولی از آنجا که جمهوری‌های شوروی بنام تبارهایی که درآن می زیستند نامگذاری می شدند، دراکتبر همان سال (جمهوری شوروی سوسیالیستی بخارا) ، جمهوری سوسیالیستی ازبکستان شوری نام گرفت و بخش بخارای خاوری به پایتختی دوشنبه (جمهوری اجتماعی شوروی خود مختار تاجیکستان) نامیده شد .

جمهوری نو بنیاد تاجیکستان که دربرگیرنده ی دوازده بخش از جمهوری خودمختار ترکستان، و پنج استان بخارای خاوری بود، در گستره ی جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان جا گرفته بود. در این بخش بندی، تاجیکان ازسرزمین‌های پارسی‌زبان فرارود و کانون‌های کلانِ فرهنگی مانند سمرکند و بخارا بی‌بهره ‌ماندند، و از دیدگاه کشورداری هم فرمانبردارازبکستان شدند، پدیده یی که برای تاجیکان بسیار ناگوار بود.

میدان‌ داری پان ترکیستها، نویسندگان و سخن پردازان انگشت شمار تاجیک را از میدان بدر کردند. ولی دلبستگی مردم بخارا به فرهنگ ایرانشهری و کوشش در شناخت کارنامه ی نیاکان از یکسو، و آغاز سرکوب اندیشه ی پان‌ترکیسم از سوی دولت شوروی از سوی دیگر، زمینه یی فراهم آورد که تاجیکان بالا برافرازند و

برای بدست آوردن هوده های مردمی بکوشند.

در دیماه سال 1304 خورشیدی (ژانویه ی 1925 زایش) استان پامیر به جمهوری خودمختار تاجیکستان پیوست.

خیزش باسماچیان (25) در ستیز با چیرگی شوروی ها تا سال 1305 خورشیدی (1926) با نیروی هرچه

بیشتر پی گرفته شد.

در روز بیست و چهارم مهرماه سال 1308 خورشیدی شانزدهم اکتبر 1929 استان خُجند که پیش از آن بخشی از ازبکستان بود به جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان پیوست، ولی سمرکند و بخارا و برخی از بارورترین جلگه‌های تاجیک ‌نشین همچنان در جمهوری ازبکستان بجا ماندند.

نخستین داد بنیاد(قانون اساسی) جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان در سال 1310 خورشیدی 1931 با رای بیشترینه ی مردم نهادینه شد.

در روزگار فرمانروایی شوروی، زمینهای تاجیکستان ملی شدند و برخی از فناوریهای سبک وسنگین در تاجیکستان پدید آمدند، با اینهه مردم همچنان درتنگدستی و فشار بسر می بردند. مسجدها و آموزشگاههای اسلامی بسته شدند.

ازسال 1306 خورشیدی 1927 دبیره پارسی کنار گذاشته شد و دبیره لاتین، و سپس تر دبیره سیرلیک برجای آن نشست.

در نخستین دهه ی فرمانروایی شوروی بسیاری از کسانی که از چیرگی شوروی بر تاجیکستان ناخرسندی نشان داده و یا به جنبش شوروی ستیز باسماچیان پیوسته بودند، به شمال افغانستان گریختند.

در سالهای 1306 تا 1310 خورشیدی (927 تا 1931) استالین رهبران کمونیست تاجیکستان را ملی گرا و بازیچه ی دست بریتانیا خواند و دست به سرکوب آنها دراز کرد، تا سال 1935 نزدیک به 66% از رهبران برجسته ی کمونیستِ تاجیکستان بگناه دشمنیاری و همکاری با کارگزاران دولت بریتانیا از کار برکنار، گروهی زندانی و شماری به دار آویخته شدند.

در دهه ی 1930 همه ی بلند پایگان و دولتمردان تاجیک جای خود را به روس‌ها دادند.

از دهه ی 1970 رفته رفته اسلام گرایی در میان تاجیکان بالا گرفت، مردم برای بازگشایی مسجدها به دولت کمونیست فشار آوردند.

جدا سری و خود گردانی تاجیکستان

درسپتامبر 1990 شورای عالی تاجیکستان خواهان جداسری شد، و در سال 1991 به گروه کشورهای

خودگردان پیوست.

در سال 1992 شهردار دوشنبه تندیس لنین را از میدان شهر برداشت و تندیس فردوسی را بر جای آن گذاشت.

دولت کمونیست تاجیکستان، اکرام اف شهردار دوشنبه را بپاس این گستاخی! بزندان افکند، مردم به

هواداری شهردار به خیابانها آمدند، راهپیمایی ها و شورش مردم در نشان دادن بیزاری خود از دولت کمونیستی هر روز فزونی گرفت، ولی دولت کمونیست هم هواداران خود را از کولاب و خجند به دوشنبه آورد تا در برابر ملی گرایان به خیابانها بیایند. در پی این در گیری ها که در 51 روز، یک سد و پنجاه تن کشته برجای گذاشتند دولتی با وزیران کمونیست و ملی گرا بر سر کار آمد.

http://www.jadidonline.com/files/userfiles/image/2009/16-06-2009-Tajik_imam_lenin_258.jpg زبان فارسی

تندیس لنین در شهر دوشنبه تندیس فردوسی در شهر دوشنبه

جنگ درونی تاجیکستان

از ماه مه سال 1992 درگیریهای خونین میان رزمندگان جبهه ی خلق تاجیک که بیشترینه ی آنها از کولاب و فرغانه بودند از یکسو و نیروهای اسلام گرا از سوی دیگرآغاز شد. کولابی های کمونیست می گفتند اسلام گرایان تاجیک از گروههای اسلامی افغانستان، بویژه حزب اسلامی گلبدین حکمتیار(26) جنگ ابزار دریافت می کنند و در پایگاه‌های اسلامی افغانستان آموزش می‌بینند.

(اتحاد دموکراتیک ـ اسلامی) هم می گفتند دولت روسیه جنگ ابزار به رزمندگان کمونیست می رساند « به سخن دیگر مردم تاجیکستان در بازی شترنگ میان مسکو و لندن بخاک و خون کشیده می شدند! مسکو بیاری کمونیست ها برخاسته ومهره های خود را جابجا می کرد، و لندن هم که همواره سود خود را در گسترش اسلامِ ناب محمدی می دید از راه افغانستان بیاری تاجیکان مسلمان شتافته بود تا بنیروی دین باوری مسکو را شه مات کند».

در روزهای پایانی ماه اوت 1992 کولابی های کمونیست سدها تن از مسلمانان و ملی گرایان را در قرغان تپه(27) کشتند و در روزهای پایانی ماه سپتامبر بر قرغان تپه چیره شدند، نزدیک به 130 هزار تن از مردم قرغان تپه از دست کولابی های کمونیست به شهر دوشنبه گریختند. از آنسو مسلمانان به کاخ ریاست جمهوری یورش بردند و 35 تن از بلندپایگان کمونیست را گروگان گرفتند.

اسکندراف رهبر جمهوری تاجیکستان که در پایان بخشیدن به جنگ درونی شکست خورده بود در دهم نوامبر 1992 به همراه دولت خود از کار کناره گرفت. شورای عالی تاجیکستان{که کمونیست‌ها کرسی های بیشتری را در آن داشتند} امامعلی رحمانف (28) از مردم کولاب را به رهبری کشور، وعبدالملک عبداللّه جانف را به نخست‌وزیری برگزیدند.

C:\Users\Karmina\Desktop\rahman.jpg

امامعلی رحمان بزرگمرد فرزانه یی که از سال 1992 با دلبستگی به فرهنگ ایرانشهری،

به رهبری سرزمین پارسی زبان تاجیکستان برگزیده شد.

در گزینش ریاست جمهوری که در ششم نوامبر 1994 انجام گرفت، امامعلی رحمانف بر تنها هماورد خود پیروز شد. در همین گزینش داد بنیاد(قانون اساسی) تاجیکستان نیز با90% از رای مردم نهادینه شد.

در دسامبر 1992 نیروهای هوادار دولت، شهر دوشنبه را گرفتند، سدها تن از رزمندگان اسلام گرا کشته شدند. تا ژانویه ی سال 1993، نزدیک به شست هزار تن از تاجیکان مسلمان به افغانستان پناه بردند و بسیاری از آنها به رزمندگان مسلمان افغانی پیوستند. در این درگیری‌ها نزدیک به پنجاه هزار، و برابر برخی گزارش ها تا یک سد هزار تن کشته شدند. شمار زیادی از روس‌ها و کسانی که ریشه ی تاجیکی نداشتند از تاجیکستان بیرون رفتند، نزدیک به 800 هزار تن از مردم در شهرهای گوناگون تاجیکستان جابجا شدند، این بزرگترین جابجایی مردم در آسیای میانه از زمان همگانی شدن زمینهای کشاورزی در دهه ی 1930 بود. در این جابجایی بزرگ، چند شهر کوچک و بزرگ و شمار فراوانی روستا و کشتزار و کارخانه از میان رفتند.

http://www.hajij.com/fa/images/stories/pics/1394/09/940925-tajikestan-13.jpg

کاخ ریاست جمهوری تاجیکستان

Image result for ‫پرچم تاجیکستان‬‎

درفش تاجیکستان

Emblem of Tajikistan.svg

نشان تاجیکستان

سرخ نشان خورشید- جانبازی- پیروزی – همبستگی و سپید نشان پاکی، پالودگی و نابی، سبز نشان سر سبزی و شادابی است. تاج نشان شکوه و سربلندی، هفت ستاره نشان رازوارگی و جاودانگی فرهنگ ایرانشهری

http://bp2.blogger.com/_jZWOWgzTFhY/RoXBSPITJ5I/AAAAAAAAAzE/La1Yx44QMss/s400/Bist-Samaani+1.jpg

پورسینا بر اسکناس بیست سامانی

همايش بين المللی زرتشت شناسی در تاجيكستان

در سال 2002 امامعلی رحمان رهبرخردمند تاجیکستان از سازمان یونسکو خواست که سال 2003 بنام سومین هزاره ی آموزه های زرتشت، در دفتر آن سازمان آگاشته شود، این درخواست از سوی سازمان یونسکو پذیرفته شد. شوربختانه نه تنها جمهوری اسلامی (که همواره با ارزشهای فرهنگ ایرانشهری درستیز است)، ونکه سازمانها و کانونهای فرهنگی ایرانیان برونمرزی هم بی کمترین واکنش کنار نشستند و کمترین کاری که نشان دهنده ی گرایش آنها به فرهنگ نیاکانشان باشد از خود نشان ندادند، تنها بیناد فرهنگ ایران در استرالیا به سرپرستی نویسند(هومرآبرامیان) با برگزاری یک همایش با شکوه در دانشگاه مکواری سیدنی Macquarie University به سپاس گویی از کار بسیار خجسته ی رهبر گرانمایه ی تاجیکستان و سازمان یونسکو برخاست و بیست و دو تن از اوستا شناسانی را که نامهای بزرگ دارند از سراسر جهان به سیدنی استرالیا فراخواند. کار این همایش سه روز به درازا کشید. یکی از سخنرانان بانوی گرانمایه یی بود بنام:

Professor Alison Betts ,Senior Lecturer in West Asian archaeology at the University of Sydney.

این بانوی فرزانه که همان روزها از کندوکاوهای باستانشناسی از تاجیکستان بازگشته بود، با نشان دادن بنمایه های گوناگون از ماندمانهای کهن نشان داد که وارون آنچه که برخی از زرتشت شناسان می گمانند، زادگاه اشو زرتشت ورجاوند کرانه های دریاچه ی آرال است نه باختر ایران کنونی.

«همایش بین المللی آیین زرتشت و چایگاه آن در تمدن جهانی

پنجم سپتامبر 2003 – شهر دوشنه پایتخت تاجیکستان

گزارشگر: خورشید همدم از دوشنبه

همايش بين المللی ” آئين زرتشت و جايگاه آن در تمدن جهانی” كه در شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان برپا شده بود با تدوين چند سند و كارپايه یی جهت گسترش اين آیين به كار خود پايان داد.

سازمان يونسكو (سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی سازمان ملل متحد) در برپایی اين همايش نقش نخست را ايفا كرد و دولت تاجيكستان نيز امكانات ضروری برای برپایی آن را فراهم ساخت تا رهبران و سخنگويان انجمن ها و كانون های زرتشتيان سراسر جهان بتوانند از اقصی نقاط جهان در دوشنبه جمع شده و در اين همآيش شركت كنند.

کارشناسان، اقدامات دولت تاجيکستان در جهت بزرگداشت فرهنگ زرتشتی را نوعی بازنگری به هويت ملی مردم اين کشور ارزيابی می کنند

با آنكه ايران كانون اصلی آیين زرتشت است و تا دوره ساسانيان مذهب و آئين رسمی مردم ايران زرتشت بوده است، نه تنها جمهوری اسلامی، بلكه سفارت آن در تاجيكستان نيز كوچكترين همكاری با اين همايش نكردند. اين درحالی است كه تصور می شد اكنون كه با برپایی چنين همايشی در ايران موافقت نمی شود و حكومت با آن موافق نيست، دستکم رهبران و پيشوايان زرتشيان ايران بتوانند در اين همايش شركت كنند. هنوز در بخش هایی از فلات مركزی ايران نه تنها آثار آتشكده های زرتشت برپاست، بلكه در شهرهای مركزی ايران نظير يزد، كرمان، كاشان و فارس زرتشيان ايران بعنوان يك اقليت دينی زندگی می كنند و آیين آنان رسميت دارد.

در همايش تاجيكستان، شركت كنندگان نه تنها بر حفظ و گسترش آئين زرتشت در جهان تاكيد كردند، بلكه حفظ فرهنگ و تمدن آريايی و پژوهش روی نكات ناروشن اين تمدن نيز وظيفه زرتشتيان اعلام داشتند. در همين زمينه، برخی محققان حاضر در همايش از نحوه پژوهش آئين زرتشت در جهان طی چند دهه اخير اعلام نارضایی كردند. آنها تاكيد كردند كه در صورت غفلت و بوجود نيآمدن يك همت آیينی اين خطر روز به روز بيشتر می شود كه اين آیين باستانی و كهن از ميان برود.

در اين همايش، هيات هایی از كشورهای آمريكا، كانادا، فرانسه، بلژيك و بويژه هندوستان كه شمار بسياری زرتشتی در آن زندگی می كنند و طرفداران آیين بودا نيز به نوعی با اين آیين نزديك است و همچنين چند كشور ديگر جهان شركت داشتند. “كردار نيك- گفتار نيك- رفتار نيك” سه اصل پايه ای آیين زرتشت است كه تا پيش انقلاب اسلامی سال ها كتاب های دبستانی ايران با اين شعار شروع می شد، پس از انقلاب اين آثار بكلی از كتاب

های درسی ايران حذف شد و تبليغ شعارهای اسلامی جای آن را گرفت.

خانك عشقی صنعتی، محققی كه از كانادا در همايش تاجيكستان شركت كرده بود بر همين شعار انگشت نهاد و گفت: آموزش آیين و فرهنگ زرتشتی راهی برای پاك زيستن و سعادت خواهی انسان است. آيين زرتشت همان رفتار و كردار و انديشه نيك است. اگر جهان بر بنياد گفته های زرتشت رفتار كند، ازجنگ، شكنجه و تبعيضی اثری در جهان باقی نخواهد ماند.

در همين حال، مسعود سپند، از آمريكا از نحوه و شيوه پژوهش افكار فرهنگ زرتشتی در جهان ابراز نارضايتی كرد و گفت: “تحقيقات به اين سادگی تمام نمی شود، دليلش اين است كه سالهای دراز آرياييها زير فشار و ظلم قرار داشتند و نمی توانستند فرهنگ زرتشتی را به جهانيان اعلام كنند، به خاطر اينكه تعدادی از دانشمندان هنوز هراس دارند و از واقعيت می ترسند ولی واقعيت اين است كه زرتشت انسان خردگراييی بود و او نگفته كه من پيامبرم، او نگفته كه من از آسمان آمدم. او گفته كه من انسان زمينی ام و زرتشت را نبايد به عنوان وسيله استفاده كرد.”

بيش از نود و پنج درصد جمعيت تاجيكستان مسلمانند و به گفته كارشناسان، پژوهش در فرهنگ، آيين و تمدن زرتشتی در ميان علما و محققان دوران شوروی كمتر بازتاب داشته است.

پس از استقلال تاجيكستان برای بار نخست در سده بيستم ميلادی پژوهش و تحقيق در آيين زرتشتی وسعت گرفت و حتی برخی از تاجيكان به دين زرتشتی گرويدند.

دو سال پيش با حمايت يونسكو در تاجيكستان جشن بزرگداشت دو هزار و هفتصدمين سالگرد تأليف اوستا، كتاب زرتشتيان تجليل شد.

كارشناسان، اقدامات دولت تاجيكستان در جهت بزرگداشت فرهنگ زرتشتی را نوعی بازنگری به هويت ملی مردم اين كشور ارزيابی می كنند، زيرا به گفته اين كارشناسان، برخی از كشورهای منطقه در چند سال اخير مدعی وراثت اين ميراث فرهنگی شده اند.

بانوان پیشتاز و سخنپرداز تاجیک

Related image

فرزانه ی خُجندی

بانو فرزانه خجندی سخنپرداز و نویسنده ی تاجیک، همانگونه که از نام او پیدا است از مردم خُجند است.

درسروده های فرزانه نشانه های بسیار پررنگ از کارهای فروغ فرخزاد – مولوی بلخی و شاهنامه ی فرودسی را به روشنی می توان دید. او را فروغ تاجیکستان هم می نامند. تا کنون دفترهایی زیر از او بچاپ رسیده اند:

طلوع خنده ‌ریز، دوشنبه ، 1987

شبیخون برق، دوشنبه  1989

برگ‌های زرین، (به زبان پارسی و روسی)  مسکو 1990

آیت عشق، دوشنبه ، 1994

تا بی‌کرانه‌ها، 1997

پیام نیاکان، تهران  1376

قطره‌یی از مولیان (درسه پوشنه) خجند 2003

سوز ناتمام، تهران 1385

گلرخسار صفی اِوا

گُلرُخسار صفی اِوا

گُلرُخسار صفی اِوا را مادر ملت تاجیک نام داده‌اند. گلرخسار از دوازده سالگی به سرودن پرداخت، نخستین سروده ی او خانه ی پدری نام داشت، سروده یی که در پانزده سالگی او در روزنامه ها بچاپ رسید و آغازگر دفترهای فراوانی شد که تا کنون از اوبچاپ رسیده اند.

گلرخسار می‌گوید: خویشکاری ما پاسداری از ماندمانهای کلانی است که بزرگانمان برجای گذارده‌اند.

اندوهنمدانه در دو سد سال گذشته، ما از همدیگر جدا بوده‌ایم. می‌خواهم پافشاری کنم که ما ملتی آریایی هستیم که اگرچه به زور ما را از هم جدا کرده اند، ولی اندیشه و زبان ما، ما را به هم می پیوندد.

پیوند

عطر «جوی مولیان» و نکهتش

ما ز شعر رودکی بوییده‌ایم

ما همه از آب رودک خورده‌ایم

ما ز درد رودکی روییده‌ایم!

ایران

ای میهن سبز مهر

ای شه‌رگ نبض شعر

ای دور به جان نزدیک

ای نور دل و دیده

در هر ورق سنگت

شعری است اهورایی.

از هر وجب خاکت،

یک نابغه روییده،

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

کارون تو انشا کرد،

قانون سعادت را.

جمشید تو بینا کرد،

کاخ فر ملت را.

منصور تو بالا کرد،

قدر سر بی‌ مرگی.

خیام تو افشا کرد،

اسرار محبت را.

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

تیر نظر آرش،

در سینه نهان دارم.

«شهنامه»‌ی عالم‌ساز،

از فضل کیان دارم.

بر قصد کمان‌بازان،

بر رغم کمان‌سازان،

چون ماه نو تهران،

ابروی کمان دارم.

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

با عشق خدادادت،

پیمان وفا باقی است.

از دخت «صفی» بهرت،

پیکی ز صفا باقی است.

از میر بخارایی،1

ناداریِ دارایی.

از پیر سمرقندی،

پیغام سخا باقی است.

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

ما را به دل تنگت،

ای یار به هم آور.

سد بار تو را میرم،

یک بار به هم آور.

بر گلشن گلخندت،

بر فرق دماوندت،

گلخار نمی‌زیبد،

گلنار به هم‌آور،

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

پیوند نیاکانی،

پیوند دل و جانی،

پرورده ی شیرِ شعر،

پروده ی عرفانی،

ای عشق فلک پیچم،

بهر تو اگر هیچم،

بهر من ناقابل،

جایزه یزدانم

ایران عزیز من،

ای جان عزیز من!

چرا تاجیکستان دفاتر سفارت ایران را بست؟!

روز نوزدهم ژوئن سال 2017 دولت تاجیکستان، دو دفتر سفارت ایران در شهر خُجَند را که زیر نام:

نمایندگی تجاری سفارت جمهوری اسلامی ایران و رایزنی فرهنگی سفارت ایران در تاجیکستان کار می کردند بست.

کارگزاران جمهوری اسلامی ایران، در راستای شیعه گستری می کوشیدند تا با رساندن برخی یارانه های ناچیز به مردم تنگدست تاجیکستان، آنها را بفریبند و به دشمنی با دولت ملی گرای تاجیک بشورانند.

از دیگر زشتکاریهای این دو دفتر، فریفتن برخی از دانشجویان و استادان دانشگاه از راه رساندن یارمندیهای مالی بود تا با فراگفت های اسلامی از گونه ی شیعه باوری، مغز و روان دیگر دانشجوایان تاجیک را تباه کنند و آنان را در کنار بسیجیان خرد باخته ی خود جا دهند.

از دیگر انگیزه های ناسازگاری دولت تاجیکستان با دستگاه ملاکراسی ایران این بود که جمهوری اسلامی از نهضت اسلامی تاجیکستان که برابر داد بنیاد آن کشور پروانه ی کارکردن ندارد، پشتیبانی می کند و با سرمایه های کلان آن را یاری می رساند.

در دی ماه سال 1396 خورشیدی محی الدین کبیری رهبر نهضت اسلامی تاجیکستان مهمان ویژه ی علی خامنه یی رهبر جمهوری اسلامی ایران بود، دستگاه ولایت فقیه ایران به جای فراخواندن بلندپایگان کشور تاجیکستان، دو تن از رهبران دینی و ستیزنده با دولت مردمی تاجیکستان ( سید مکرم عبدالقادرزاده، سرپرست کانون اسلامی و محی الدین کبیری، رهبر نهضت اسلامی) را که زیر پیگرد دولت تاجیکستان هستند به بیست‌و‌نهمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی در تهران که در روزهای ششم تا نهم دی ماه 1394 برگزار گردید، فراخواند.

در پی اینگونه کنش های بدهنجارِ ملایان، دولت تاجیکستان نیز از دامنه ی پیوندهای خود با جمهوری اسلامی کاست و بر فشارهای رامیاری و بازرگانی بر حکومت ملایان افزود.

چندی پیش رسانه‌های روسیه گزارش دادند که به شوندِ نا همدلی تاجیکستان، کوشش جمهوری اسلامی برای

پیوستن به سازمان همکاری شانگهای تا کنون به جایی نرسیده است. ‏ تاجیکستان از بنیادگذاران این سازمان و دارای حق وتو است. ‏

کشورتاجیکستان در دی ماه سال 1394 خورشیدی در یک آگاهینامه ی همگانی به آگاهی همگان رساند که از این پس دانشجو به ایران نخواهد فرستاد.

نورالدین سعیداف، وزیر معارف و علوم تاجیکستان در سخنرانی خود در روز دوشنبه بیست و یکم دیماه 1394 گفت: تاجیکستان جوانانش را بزرگ نمی کند تا این درختان تنومند با گرایش به گروه‌های افراطی بریده شوند.

درپی برگزاری کنفرانس وحدت اسلامی در تهران، دولت تاجیکستان دامنه ی همکاریهای فرهنگی و بازرگانی با عربستان سعودی را گسترش داد و دفترهای کمیته امداد جمعیت هلال احمر و بیمارستان های همبهره ی ایران و تاجیکستان که وابسته به سازمان هلال احمر هستند با فشار دولت تاجیکستان بسته شدند.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری ازنابسامانیها و گرفتاریهای درونی کشورهای خودسالار، کوشید تا با دهش های مالی مردم ستم کشیده ی آن سرزمین ها را بسوی خود کشاند و در راستای شیعه گستری و دیگرآرمانهای پلید خود بکارگیرد. ولی با نیرو گرفتن توان مالی این کشورها دست ایران از همه ی آن سرزمینها کوتاه گردید و برنامه ی شیعه گستری ملایان با شکست روبرو گردید.

پانوشت

سمرقند تازی ‌شده ی واژه ی پهلوی «سَمَرکند»، و چم آن «سنگ‌ دژ» است. ریشه ی بخش یکم «سَمَر»

ازپارسی باستان «اسمرا» به چم سنگ وخاره، و بهرِ دوم «کند» از پارسی باستانی «کنتا» در زبان «سُغدی

«کنت» به چم «دژ» یا شهر است. واژه ی یونانی  آن « مَرَکنده (Maracanda) می ‌باشد»

خُجند نام شهری در تاجیکستان، و کانون استان سُغد، و دومین کلان شهر پس از دوشنبه است. در زمان شوروی لنین آباد گفته می شد. برخی از واژه شناسان چم آن را « مردم بالانشین » و برخی دیگر آفتاب شهر یا شهر آفتابی نوشته اند.

فرغانه نام شهری است در خاور ازبکستان و در 400 کیلومتری تاشکند. مولوی بلخی در چامه ی بسیار زیبایی از این شهر نام برده است:

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مُضمر سد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مَژ می شد

وز حسرت او مُرده سد عاقل و فرزانه

گفتم زکجایی تو، تَسخَر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه

زرافشان نام شهرکی در شمال باختری تاجیکستان و در بخش عینی استان سُغد است.

پامیر نام رشته کوههایی وابسته به هیمالیا است که بر فراز کوهستانهای تیان شان- قراقروم- کونلون – هندوکش و در میان بلند ترین سرزمینهای جهان جا گرفته است. از روزگار باستان تا کنون این سرزمین را «بام جهان» گفته اند. بخش بزرگی از پامیر وابسته به تاجیکستان و قرقیزستان، و بخشهای دیگر وابسته به افغانستان و پاکستان هستند. پامیراز خاوربه دشتها و ریگزارهای ترکستان چین می رسد، در شمال به فرغانه، و از سوی باختر در راستای تند آبه هایی که آمودریا را پدید می آورند فرو می نشیند. کوه قره قروم در جنوب پامیر بالا برافراشته است.

Image result for ‫پامیر‬‎

بلندای این سرزمین نزدیک به چهارهزار متر بالاتر از دریاست. بادهای سردِ[زمستانِ هفت ماهه] زندگی را بر زیستمدان بسیار سخت و ناگوار می سازند. دریاچه های کوچک و بزرگ بسیار در پامیر هستند ولی شوربختانه بیشتینه ی آنها یا خشکیده اند و یارو به خشکیدن اند.

سُغد یا سُغد باستان که گاه سُغدیانا هم گفته می شود، سرزمینی است دربرگیرنده تاجیکستان کنونی و بخش

خاوری ازبکستان، میان کوه های تیان شان و آمودریا. کانون آن سمرکند و کلان شهرآن بخارا است. مردم آن که نیاکان تاجیکان شمرده می شوند، به زبان سُغدی( یکی از زبانهای ایرانی میانه) سخن می گفتند، شهرگانی سغدیان در پی یورش تازیان بیابانگرد فروپاشید. برخی از آیین های ایرانی مانند سوگ سیاوش یا سووشون ریشه در سرزمین سُغد دارد. در کشور ما سوگ حسین در ماه محرم بر جای سوگ سیاوش نشسته است.

شهر بَلخ  که با نامهای :{باختر- باکتریا- باکترا و زری اسپهZariaspa «دارنده ی اسب زرین» }نیز آمده است، از کلان شهرهای خراسان بزرگ و ازکهن ترین شهرهای افغانستان کنونی است که امروزه دربازه ی بیست کیلومتری از شهر مزار شریف [کانون استان بلخ] جا گرفته است. بلخ با پیشینه یی بیش از شش هزار سال، یکی از کهن ترین شهرها در کارنامه ی جهان شناخته می شود. بسیاری از زرتشت شناسان بر این باورند که اشوزرتشت ورجاوند در بلخ چشم به جهان گشود و در همانجا بالید، و گرشاسب کیانی را به آیین خود فراخواند. در روزگار پیش از اسلام بلخ کانون زبان اوستایی و آیین شکوهمند زرتشتی بود.

خوارَزم که با نام‌های دیگر مانند: خیوه- خوراسمیه، خوراسمیا نیز شناخته می شود، سرزمینی است فراخدامن در ازبکستان و ترکمنستان کنونی که در دلتای  رود آموی  و در کنار دریاچه ی خوارزم جا گرفته و کارنامه یی بسیار کهن دارد. خوارزم پس از یورش مغولان خیوه نامیده شد. برخی از واژه شناسان چم واژه ی خوارزم را «رزمگاه پایین» و برخی دیگر آن را برآمده از خورشید دانسته و به سرزمینی که خورشید از بالای آن می آید گزارش کرده اند. خوارزم به‌ شوند همسایگی با رود آمودریا  و باروری زمین و آمد و شد کاروانهای‌ بازرگانی، مردمان بسیاراز تبارهای گوناگون را به سوی خود کشیده است.

سَکاها گروهی از مردمان کوچ‌نشین ایرانی تبار بودند که پیشینه ی آنها به پیش از هخامنشیان برمی‌گردد. این

مردم ایرانی تبار از درون آسیای میانه [از ترکستان چین تا دریای آرال و خود ایران] با نامهای گوناگون مانند: آلان‌ها، سکیت‌ها، ماساژت‌ها شناخته می شدند.

C:\Users\Al\Desktop\نن.jpg

فرانمایی از سربازان سکایی که از روی یک پیاله کشیده شده‌است.

دولت یونانیِ بلخ یا دولت یونانی باختر (250 تا 125 پیشا زایش) دولتی از بازماندگان دودمان سلوکی بود که بر بخشهای باختری سُغد  که امروزه در برگیرنده ی شمالی و شمال باختری افغانستان و بخشهایی از آسیای میانه می شود فرمان می راند. گسترش دولت یونانی بلخ تا سرزمنیهای شمالی هند در سال 180 پیشازایش انگیزه ی پیدایی دولت هند و یونانی را فراهم آورد و تا پیرامون سال دهم زایش دنباله یافت .

امپراتوری کوشانی نام امپراتوریِ همسایه ی خاوری اشکانیان است که  از سال 60 تا 375 زایشی برآسیای میانه و شمال هند فرمان می راند. فرمانرو کوشانیان در سده ی سوم زایش به دست ساسانیان افتاد. کوشانیان را با تخاریان خویشاوند می دانند. در امپراتوری کوشانیان، آیین بودایی روایی داشت. تندیس های بودای بامیان یادگاری از روزگار کوشانیان هستند.

ازبکستان  کشوری است در آسیای میانه  با مرزهای همبهره با کشورهای افغانستان – تاجیکستان- ترکمنستان – قرقیزستان و قزاقستان. پایتخت ازبکستان شهر تاشکند و گستره ی خاک آن 447٬400 کیلومتر چهارپهلوست. زبان مردم آن ازبکی از خانواده ی زبانهای ترکی است.

ترکمنستان کشوری است در آسیای میانه که تا سال 1991 با نام جمهوری شورایی ترکمنستان یکی از

جمهوری‌های پدید آورنده ی اتحاد جماهیر شوروی بود. ترکمنستان از جنوب با افغانستان و ایران، از شمال با ازبکستان و قزاقستان، و از باختر با دریای مازندران همسایه است، و از راه این دریا به کشورهای جمهوری آذربایجان و روسیه می رسد. بیشتر مردم این کشور از تبار ترکمن هستند و زبانشان ترکمنی است.

هپتالیان یا هفتالیان یا هونهای سپید مردمان کوچوری بودند که از سرزمین گانسوی چین به پیرامون تخارستان یورش آوردند. از سال 420 زایشی هر روز نیرومندتر شدند و سرانجام در سال 567 با همازوری نیروهای ارتش شاهنشاهی خسرو انوشیروان و ترکان از میان رفتند.

تخارستان نام یک سرزین فراخدامن باستانی است که در بخش خاوری ایران بزرگ دامن گسترانیده بود. تخارستان را باختر- باختریش – باکتریا- و باکتریانا نیز گفته اند. تخارستان از شمال با سُغد و آمودریا و از خاور با چین، و از جنوب با هندوستان و رشته کوههای هندوکش همسایه بود. پایتخت آن شهر باختر یا زری اسپا که اکنون بلخ می گویند، و کانون آن شهر مزار شریف در شمال افغانستان است.

بفرمان ارشبد عطا محمد نور استاندار ورجاوند بلخ، دیواری بنام دیوار فرهیختگان در شهرمزار شریف ساخته

شد و چهره ی فرزانگان خراسان مانند اشوزرتشت ورجاوند- فردوسی توسی- رودکی سمرغندی – مولوی بلخی

– پورسینا و بسیاری فرزانگان دیگر آرایه بخش آن شدند.

G:\Bonyad-e Ariana\deewarfarekhtagaan 1.jpg

دیوار فرهیختگان

کمی آنسوی تر یک برج سه پایه به نشان پیوندهای همکاری میان فرهنگیاران ایران و تاجیکستان و افغانستان بر پا شد و یک تاج زیبا بنام تاج آریانا بر فرازآن، و نگاره ی بزرگ فردوسی توسی درپایین آن جا گرفتند.

نگارنده(هومرآبرامیان) در سال 1389 خورشیدی در نامه یی از ارتشبد عطا محمد نور استاندار ورجاوند بلخ بامی در خواست نمودم : میدانی را در که نزدیکی دیوار فرهیختگان و برج پیوند است میدان کوروش بنامند و تندیس کوروش بزرگ را هم در آن برپا کنند، این درخواست از سوی استاندار گرانمایه ی بلخ پذیرفته شد.

G:\Bonyad-e Ariana\Borje Payvand.jpg

برج پیوند

C:\Users\Al\Desktop\My  Documents\Cyrus The Great\arteshbod.jpg

قراخانیان یا ایلک خانیان یا آل افراسیاب دودمان ترک ‌نژادی بودند که از سال 840 تا 1211 زایشی بر بخش‌هایی از آسیای میانه، و بخش های شمالی و جنوبی کوه‌های تیانشان  فرمان راندند.

ازبک‌ها یکی ازتبارهای ترک در آسیای میانه هستند که افزون بر ازبکستان  در دره ی فرغانه که در برگیرنده شمال و باختر تاجیکستان و جنوب قرقیزستان می‌شود و همچنین کرانه های آمودریا در خاور ترکمنستان و شمال افغانستان نیز پراکنده هستند و هرگروه با نام ویژه یی مانند شیبانی و… شناخته می شوند.

خانات بخارا  یک سرزمین خان خانی بود که از آغاز سده شانزدهم زایشی تا پایان سده ی هجدهم  بر بخش‌هایی ازآسیای میانه [از جنوب ازبکستان  و جنوب تاجیکستان  کنونی] فرمان می راند. بنیاد گذار این سامانه ی فرمانروایی محمد شیبانی سردودمان شیبانیان بود که با گرفتن سمرکند در سال 1500 و گرفتن بخارا در سال 1506، این دستگاه فرمانروایی را پی گذاشت و بخارا را به پایتختی برگزید. توانش و گسترش خان نشین بخارا در روزگار عبدالله خان دوم 1577- 1598 به بالاترین گامه رسید. در سده های هفدهم و هجدهم زایشی، دودمان جانی (هشترخانی) بر این امیرنشین فرمان روایی داشتند، در سال 1740 نادرشاه افشار آن را گرفت ولی درسال 1747 با مرگ نادر، فرزندان امیرخان بار دیگر برسرکار آمدند. به سال 1785 شاه مراد از نوادگان امیرخان، خانات بخارا را به امارات بخارا دگرگون ساخت. در سال 1868 امارات بخارا از امپراتوری روسیه شکست خورد و با واگذاری بخشی از فرمانرو خود[ازآن میان سمرکند] زیر فرمان تزارروس جا گرفت. پس

از انقلاب بلشویکی روسیه ، ارتش سرخ بخارا را گرفت و جمهوری شوروی خلق بخارا را بنیاد گذاشت.

قاسم هشترخانی پیرامون سال 1466 زایشی فرمانروایی خانات هشترخان را بنیاد گذاشت. قاسم هشترخانی سرورخاندان اردا شاخه یی از تبار سیراردو بود. فرزندان او تا سال 1554زایشی برسرکار بودند.

ترکان جُغتایی مردمانی از دودمان جغتای خان پسر چنگیزخان مغول بودند.

اوراتپه یا اوراتیوبه که اِستَروشَن هم گفته می شود نام یکی از شهرهای باستانی استان سُغد در کشور تاجیکستان نزدیک شهرخجند و سیردریاست. کوروش بزرگ شهرکوروش کده را برای پیشگیری از یورش بیابانگردان در آنجا بساخت.

قلعه بلند نام شهرکی در شمال باختری تاجیکستان در بخش اِستَروشَن در استان سُغد است .

پَنجَکَنت یا پنجکند یا پنجیکت شهری است درنزدیکیهای استان سُغد در کشور تاجیکستان. نام «پنج کند» به چم پنج شهراست. در آغاز «پنج ‌ده» نامیده می شده است. رودکی سمرکندی دراین شهر زاده شد.

کولاب چهارمین شهر بزرگ در جنوب تاجیکستان است. بسیاری از بلندپایگان تاجیکستان از آن میان فرزانه امام علی رحمان رهبر ورجاوند کشورتاجیکستان از این شهر برخاسته اند. پیشینه ی این شهر به 2700 سال پیش می‌رسد. باستان‌شناسان در این شهر دژی بازمانده از روزگار هخامنشیان یافته‌اند که آن را دژکولاب یا قلعه کولاب می گویند. نام ایرانی این شهرکُتّل، و روزگاری یکی از پایگاههای فرمانروایی شاهنشاهان ساسانی بود و زبان پارسی میانه در آن روایی داشت، پس از یورش تازیان و گسترش زبان عربی در ایران، مردم کولاب پیش از دیگرتبارهای ایرانی بزبان پارسی باز گشتند. کولان تا سال 1750 ختلان گفته می شد، پس از آن کولاب نام گرفت.

باسماچی در زبان روسی به چم یاغی و شورشگر است، ریشه ی آن « باسماق» در زبان ترکی و به چم یورش آوردن و آشوب کردن است. باسماچیان گروهی از مسلمانان ترکستان بودند که از سال 1918 تا 1930 در ستیز با دولت شوروی بپاخاستند.

گلبدین حکمتیار  جنگ سالار و نخست وزیر پیشین افغانستان بود، بسیاری از مردم افغانستان او را قصاب افغانستان می نامند. هزاران تن از مردم افغانستان بفرمان او کشته شدند و شهر کابل در پی زشتکاریهای او به ویرانی کشیده شد. جنگ های کابل در دهه ی 1990 در پی زشتکاریهای او رُخ داد. گلبدین شهر کابل را زیر باران راکت گرفت و سپاهیانش دست به چپاول و دستیازی به زنان شهر گشودند. گلبدین حکمتیار هم اکنون رهبر گروه بزرگی ار مسلمانان افغانستان است.

قُرغان‌تَپه کانون استان ختلان و سومین شهر بزرگ درجمهوری تاجیکستان و در 100 کیلومتری شهر دوشنبه است.

امامعلی شریفوویچ رحمان رهبر فرزانه و خردمند تاجیکستان در سال 1952 در شهر دانگارا Dangara در استان کولاب دیده به جهان گشود. دانشنامه ی خود را در رشته ی ترازداری(اقتصاد) از دانشگاه دولتی تاجیکستان بدست آورد. در سال 1971 در کارخانه ی فرآورده های شیری در شهر قرغان تپه بکار پرداخت. در سالهای 1973 و 74 در ارتش جماهیر شوری زاوری (خدمت) کرد. پس از پایان سربازی دوباره به همان کارخانه ی فرآورده های شیری باز گشت. در سال 1976 تا 1988 به دبیری و سرپرستی کمیته ی اتحادیه تجاری تعاونی های کشاورزی بخش دانگارا برگزیده شد، و همزمان به کار رامیاری (سیاست) پرداخت. در سال1992 سرپرست کمیته اجرایی شورای نمایندگان مردم کولاب شد، در نوزدهم نوامبر همان سال سرپرستی شورای عالی جمهوری تاجیکستان به او سپرده شد، و سرانجام در نوامبرسال 1994 بنامِ سومین رئیس جمهور تاجیکستان از سوی مردم برگزیده شد و تاکنون ( سال2018) با خردمندی و مهر ویژه به فرهنگ ایرانشهری مردم تاجیکستان را بسوی زندگانی بهتر پیش می برد.

زیبا رویان تاجیک در کاروان نوروزی نیویورک

نشان پیوند فرهنگی میان ایرانی تباران

در گرماگرم تاراج ضحاک و افراسیابهای زمانه، و ستیز آشتی ناپذیر حکومت ایرانسوز اسلامی با فرهنگ و آیین های ایرانشهری، بویژه کوشش ملایان در خوار شمردن نوروز و آیین های شادی بخش آن، چهار خانواده ایرانی: دکتر مهشید و دکتر سیروس اسدی- دکتر شبنم و دکتر رودی رضا زاده – بانو ناهید و دکتر شاهرخ احکامی – بانو نینا و دکتر ضیاء قوامی در شهر نیویورک بپا خاستند تا به نیروی دانش و توانش خود، نوروز و آیین های ورجاوند آن را که جانمایه و شیرازه بند فرهنگ ایرانشهری است پاس بدارند.

C:\Users\Al\Desktop\New folder\ویراستاری شده ها\کاروان نوروزی\20150419_093743.jpg

نخستین کاروان شادی بخش نوروزی در ماه مارچ سال 2004 در خیابان Madison در بخش Manhattan در شهر زیبای نیویورک براه افتاد و نزدیک به چهار هزارتن ازهم میهنان ما افزون بر شماری بزرگ از شهروندان آمریکایی در آن هوای سرد نیویورک، به تماشا آمدند.

C:\Users\Al\Desktop\New folder\ویراستاری شده ها\کاروان نوروزی\P22.jpg

هم زبانان تاجیک که از گرامی ترین اندامهای پیکر باشکوه ایران بزرگ اند، از همان آغاز به همازوری با کارگزاران این جنبش بزرگ فرهنگی برخاستند و به کاروان شکوهمند نوروزی پیوستند.

C:\Users\Al\Desktop\Downloads\IMG_0117.JPG

کاروان شادی بخش نوروزی آتش شورآفرینی بود که فروزه های آسمان سایش در آن هوای سرد نیویورک شور و گرمای امید در دل ایران پرستان آفرید و یکبار دیگر نشان داد که اهرمن زادگان را توان رزمیدن با نوروز نیست! نوروز همان فَرّ کیانیِ نیرومندِ مزدا آفریده است، فَرّی که برتر از دیگر آفریدگان است، فَرّی که از آن اهورا مزدا است، فَرّی که اهورا مزدا بدان آفریدگان را پدید آورد، فراوان و خوب، فراوان و زیبا، فراوان و دلپذیر، فراوان و کار آمد، فراوان و درخشان…

اهورا مزدا بیاری نوروز گیتی را نو می کند، گیتی پیر ناشدنی ، نا میرا ، تباهی ناپذیر ، نا پژمردنی، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا را … جهان زنده به نوروز است، اگر نوروز نبود، جهان پیر و فرسودنی و تباهی پذیر می گردید.

C:\Users\Al\Desktop\Downloads\IMG_0118.JPG

کاروان نوروزی نیویورک اخگر فرهنگ ایران را در دل نیویورک فروزان کرد و فرزندان ایران بوم از راههای دور و نزدیک خود را به نیویورک رساندند تا پیرامون این آتش اهواریی با سرانگشتان مهر دلهای یکدگر را نوازش کنند، ارمنی ها- کردها – بلوچ ها -آذربایجانی ها- یهودیها – زرتشتی ها – همدانی ها- گیلانی ها – لرها- اسپهانی ها- مازندرانی ها… همه وهمه آمدند، ولی آنچه که بیش از هرچیز کاروان نوروزی را شکوه و شادمانی بخشید، بودن ایرانی تباران از سرزمینهای دیگربود که به این کاروان شادی بخش پیوستند و نشان دادند که جدایی سرزمینها نخواهد توانست فرزندان نیابوم اهورایی را از هم جدا کند، اگر چه دست زورآوران زمانه آن نیابوم بزرگ را پاره پاره کردند و از میان آن سرزمین فراخدامنِ تاریخی کشورهای کوچکی مانند افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و گرجستان و… پدید آوردند، ولی هرگز نتوانستند و نخواهند توانست فَرّکیانی مزدا آفریده را از میان بردارند، این همان فَرّکیانی، و همان گوهر فرهنگ ایرانشهری است که در هنگامه های بایسته دست ایرانی و افغانی و تاجیک و ارمنی و یهودی و کرد و لُر و ترک زبان و گرجی و… را در دست هم می گذارد تا شانه به شانه ی هم پای بکوبند و دست بیفشانند و زمین را جشنگاهی بسازند برای خود و برای دیگر مردم جهان.

هنگامی که کاروان نوروزی نیویورک در سال 2004 به پایان راه رسید، مردم با نگرانی از هم می پرسیدند: آیا نوروز آینده هم این کاروان را خواهیم دید؟ آیا کارگزاران این جُنبش بزرگ فرهنگی می توانند در برابر فشارها و سختی روزگار پایداری کنند؟ آیا اخگر این کاروان هم مانند بسیاری از دیگر جنبش های فرهنگی که در اینجا و آنجای جهان درخشیدند و پس از چندی خموشیدند، فروکش خواهد کرد؟.

آن روز کمتر کسی می توانست بباورد که این اخگر فروزان، در پی کوشش نستوه کارگزاران و پشتیبانیهای بیدریغ فرهنگیاران نه تنها فرو نخواهد نشست، ونکه فروزه های شادی بخش آن در کران تا کران جهان پرتو افکن خواهند شد.

C:\Users\Al\Desktop\Downloads\IMG_0116.JPG

C:\Users\Al\Desktop\New folder\ویراستاری شده ها\کاروان نوروزی\20150419_100332.jpg

C:\Users\Al\Desktop\New folder\ویراستاری شده ها\کاروان نوروزی\P32.jpg

C:\Users\Al\Desktop\New folder\ویراستاری شده ها\کاروان نوروزی\P25.jpg

تاجیکستان از نگاه دوربین

Related image

Related image

اسماعیل سامانی

آرامگاه امیر اسماعیل سامانی(بنیادگذار دودمان سامانی) در بخارا

C:\Users\Al\Desktop\Rudaki_Tomb_in_Panjkent-after_restored.jpg

آرامگاه رودکی

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/01/07/13950107000391_PhotoL.jpg

نوروزدر تاجیکستان

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1395/01/07/13950107000387_PhotoL.jpg

http://www.torghabehonline.com/upload_images/images_medium/611_0_87058.jpg

زنان زیبای تاجیک در جامه های بومی

https://scontent-sea1-1.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/c0.135.1080.1080/17661973_1972271603059399_2463703557220597760_n.jpg?ig_cache_key=MTQ4MzU3NjM1MDQ1NDM2NDAxNg%3D%3D.2.c

C:\Users\Al\Desktop\دد.jpg

امامعلی رحمان هفت دختر با نام‌های «فیروزه»، «آزاده»، «رخشانه»، «تهمینه»، «پروینه»، «زرینه» و «فرزانه» و دو پسر به نام‌های «رستم» و «سامان» دارد.

بنمایه ها :

میراث باستانی ایران: ریچارد فرای – برگردان مسعود رجب نیا

تاجیکان : باباجان غفوروف

دانشنامه تاریخ: محمود طلوعی

افغانستان در مسیر تاریخ: میرغلام محمد «غبار»

دانشنامه ویکی پدیا

نهمين همايش پژوهش در فرهنگ باستان ،از ديروز تا امروز

 

نهمين همايش

پژوهش در فرهنگ باستان ، از ديروز تا امروز

 

٢٣-٣١ اكتبر ٢٠١٩ آكادمى علوم تاجيكستان

جاذبه-های-دوشنبه.jpg

برگزار كنندگان :

اكادمى علوم تاجيكستان ، انجمن باربد، انجمن پيوند، انجمن رودكى. 

بمناسبت 1200 سالگى  بُنياد دولت سامانيان و به پيشباز جهانى شدن جشن هاى سده و مهرگان برنامه یى با نام “پژوهش در فرهنگ باستان،  از ديروز تا امروز” در سال ٢٠١٩ در كشور تاجيكستان ، شهر دوشنبه برگزار مي شود.

اين همايش برنامه هاى زير را در بر خواهد گرفت

 

١- برنامه هاى پژوهشى در باره ی:

باز سازى فرهنگ آريايى در دوره سامانيان 

جشن سده و دورنماى آن 

جشن مهرگان 

بازتاب فرهنگ باستان و گسترش آن. 

 

٢- برنامه هاى اجتماعى

ميزگرد در باره انجمن تاجيكان و فارسى گويان جهان “پيوند”. 

بازگشايى كتابخانه ( هما ناطق) در اكادمى علوم در تاجيكستان. 

باز گشائى خانه فرهنگ و اهداى جايزه منوچر فرهنگى. 

شب بخارا در تاجيكستان 

برنامه هاى  هنرى ( نمايشنامه، كنسرت موسيقى در راستاى موسيقى باستان)   

 

٣- گردش هاى فرهنگى:

بازديد از آرامگاه رودكى 

بازديد از مغ تپه در شهر استروشن و برنامه هاى فرهنگى توسط فرهنگسراى آريايى به نام دكتر آبتين ساسانفر و مهر افزون فيروزگر.. 

بازديد از مكانهاى باستانى در تاجيكستان( تخت سنگين ، اجنه تپه  – تنديس بودا، لبوك ، مجتمع حصار ). 

گردش در سمرقند و بخارا. 

 

از علاقمندان خواهش ميكنيم براى درخواست و شركت در اين برنامه با انجمن رودكى در پاريس تماس گيرند.

rudaki1993@yahoo.com

 

از پژوهشگران  خواهش ميشود كه جستارهاى خود  را در باره ” برنامه هاى پژوهشى ” تا ١٥ ماه مارس ٢٠١٩ به دفتر انجمن رودكى بسپارند.

rudaki1993@yahoo.com

 

زمان همايش ماه اكتبر ٢٠١٩

جايگاه همايش، آكادمى علوم تاجيكستان. 

شهر دوشنبه – تاجيكستان. 

 

اين برنامه به همراه همايشى جهانى در باره كورش ، شاهنشاه هخامنشى ” كورش بزرگ” كه توسط آكادمى علم ها در تاجيكستان برگزار ميشود  همراه خواهد بود.

 

از علاقمندان خواهش ميشود كه جستار هاى خود را نيز در باره :

ساختار دولتدارى در دوره هخامنشيان

كورش بزرگ و دادگسترى در جهان.

را نيز به نشانى انجمن رودكى روانه نمايند.

rudaki1993@yahoo.com

 

پژوهشها در اين باره نيز بايد تا پانزده ماه مارس ٢٠١٩ به نشانى انجمن رودكى فرستاده شود.

 

هزينه سفر براى اين همايش به عهده شركت كنندگان خواهد بود. ميزبانان همايش جاى زيستن را بگونه خانه هاى تك نفرى تا چند نفرى و همچنين هتل با بهاى مناسب براى شركت كنندگان پيشنهاد خواهند نمود.

 

ويژگيها براى فراهم نمودن جستارها:

جستار ها به هر زبانى  تا ١٠ رويه ( تا پنج هزار واژه)  ، با فشرده یى به زبان انگليسى و فارسى (٣٠٠-٤٠٠ واژه).

فر تورها بايد در جستار ها گنجانده شده و جداگانه نيز بگونه jpg و يا Tif به همراه ارائه گرد.

پا نويس ها و داده زادها ( رفرانس) با شماره در متن جستار  آورده شود.

از نوشته هاى تكرارى و فرتورهاى منتشر شده در رسانه هاى گروهى خوددارى گردد.

جستار هايى كه از اين ويژگيها دور باشند توسط گروه علمى همايش پذيرفته نخواهند شد.

 

جستارها در رشته هاى گوناگون, در كتابهاى جداگانه به چاپ خواهند رسيد و بگونه i-book نيز در دسترس قرا خواهند گرفت.

از هنرمندان خواهش ميشود كه طرحى براى نشان اين همايش پيشنهاد كنند تا در پوسترى كه به همين مناسبت خواهد آمد ، كنجانده شود.

از ميان پيشنهاد ها ، يكى برگزيده خواهد شد.

اين طرح بايد

– نو

– گوياى برنامه

– و همراه رنگهاى استفاده شده در مينياتورهاى ايرانى و يا آثار هنرى كهن باشد.

– ياد آورى ميشود كه اين همايش ويژه كشورها در گستره فرهنگ ايرانى مى باشد.

با مهر و سپاس

مسعود ميرشاهى

 

مسعود میرشاهی

7.jpg

دکتر، پرفسور و اکادمیسین، «مسعود میر شاهی » زاده نیشابور است . آموزشهای دبستان و دبیرستان را در نیشابور و شهر مشهد، و آموزشِ رشته پزشگی را در مشهد و تز دکترا ی پزشگی را در شهر مستریخت هلند و دکترای دولتی در علوم ایمنولوژی، و پیوند اعضا و به همچنین  تخصص در رشته سرطان را در دانشگاه پزشگی پاریس به پایان رسانیده است. وی چندین جایزه علوم پزشگی را از فرانسه، ژاپن و امریکا دریافت کرده و آخرین جایزه از انستیتو فرانس ( آکادمی های علوم فرانسه) بوده است.

مسعود میرشاهی اکنون سرپرست یک گروه در بخش پژوهشهای سرطان شناسی در کانون ملی پژوهشهای دانشیک فرانسه (CNRS) و دانشکده پزشگی دانشگاه پاریس است. از جمله کارهای پزشگی وی که اهمیت فراوانی در ساختار پزشگی نوین دارد ،  بهره گیری از سلولهای بنیادی در باز سازی دل و رگها است.

کارهای علمی مسعود میرشاهی در بیش از 200 نوشتار دانشیک و 250 همایش گزراش داده شده است.

وی مانند بیشتر ایرانیان به فرهنگ مادری خود می بالد و تا کنون مسولیت 2 انجمن فرهنگی، ”انجمن فرهنگ ایران”  از سال 2000 تا 2006 و انجمن ” روز جهانی نوروز”  از سال 2009 تا کنون را در پاریس به عهده دارد.

مسعود میرشاهی بنیاد گذار “انجمن رودکی”  است. این انجمن با همکاری گروهی از فرهیختگان ایرانی و تاجیکی در سال 1993 با هدف پژوهش در گستره فرهنگی ایرانی در  کشورهای آسیای میانه( ایران و قفقاز) در پاریس  بنیاد گذاری شده و تا کنون بیش از هفت همایش جهانی و همچنین چندین گرد همائی  برگزار کرده  است.

سخنرانی های این همایشها در 8 پوشنه کتاب بهنام پژوهش در فرهنگ باستان و شناخت اوستا در پاریس  و تاجیکستان منتشر گردیده است. از کارهای ادبی دیگر وی میتوان به شعر زنان افغانستان چاپ

 پاریس و ایران، دُرِ دری در سمرقند و بخارا چاپ پاریس ، جستارها در زبان، ادب و فرهنگ تاجیکستان

در 2 پوشنه(ایران)  ، کتاب “راسته”  (ایران)  که  به پزشگی پیش از تازش تازیان می پردازد، جستارها در زبان، ادب و  تاریخ فرهنگ پارسی چاپ لندن، دیگر کتابها  و ده ها مقاله در باره زبان،  ادب،  فرهنگ و هنر در گستره فرهنگ ایرانی اشاره کرد

از رند اوباش تا اوباشی در فرودگاه

 مصاحبه با مسعود سپند، عضو هیئت مشاوره هفته‌نامه تاجیکستان

photo_2018-12-04_10-53-05

در جشن نوروز شاعر و متفکر شناخته ایران، عضو هیئت مشاوره هفته‌نامه «تاجیکستان» مسعود سپند به کشور ما تشریف آورد. قبل از بازگشت به آمریکا (او در این کشور زندگی می­کند) به ادارة هفته‌نامه آمد و صحبتی داشت با اهل ایجاد آن.

اقدام امامعلی رحمان و سیصد سبزه در قصر برک اوباما

-به دفتر هفته‌نامة «تاجیکستان» خوش آمدید.

-درود بر شما. درود به پریزدنت شما. او بی منفعتی، بی تملقی نوروز را احیا کرد، که امروز تمام فارسی‌زبانان دنیا به وی درود می‌فرستند. ببینید، الحال در خانه برک اوباما، در قصر سفید سیصد سبزه گذاشته شده است، چون ایرانیان آمریکا تأثیر گذاشتند، که او بگوید: «نوروز مبارک!».

-در قیاس با فارسی­گویان ایران شما بیشتر واژه‌های صرف فارسی­را استفاده می‌برید. مثلاً، درود به جای سلام. چرا؟

-شما روزنامه‌نگاران، ما شاعران، وظیفه‌داریم، که مردم­را به تاریخ و مدنیت و فرهنگ و هنر آشنا بکنیم، باید تفهیم نماییم که نور کجاست و ظلمات چیست؟ این رسالت روشنفکر است. مثال، در واژه‌گزینی. واژة عجم معنایش «کر و لال و گنگ» است، چرا بگوییم که ما کر و لال هستیم؟ یا در مورد واژة استقلال، که همان خودفرمانیست! ما باید، آهسته آهسته واژه‌های عربی­را با تاجیکی عوض بکنیم و آن هم با صورت عادلانه. چند سال پیش در زمان شاه در ایران واژة درودرا رایج کردیم، که از همان «دروتی» اوستایی است، معنایش “سلامتی می‌خواهم”.

آفریدگار و هستی ‌اندیشة زیبا

-استفاده از این واژه‌ها مثل آنیست، که شمارا به عمق فرهنگ تا اسلامی می‌برد. ملایان کشور ما روی آوردن به فرهنگ تا اسلامی، مثلاً زردشت­را کفر می‌حسابند.

-آن که می‌گویند، که اهورامزدا خداست، در اصل زردشتیها از ترس مسلمانان چنین گفتند. «مزدا-مغز، ‌اندیشه»، «هو-زیبا»، «ا-هست». پس، اهورا-مزدا، می‌شود هستی ‌اندیشة زیبا. به همین دلیل زردشتیها هستی نظم جهانی­را می‌گفتند، اهوره‌مزدا. حالا بعضیها به این نظم جهانی می‌گویند «آفریدگار». اگر ما بگوییم، که خدا شمشیر در دست دارد، اگر گناه کنید، می‌کُشد و می‌برد دوزخ، وگرنه بهشت، پس خدا گنهگارتر است، که آدم می‌کُشد. یعنی، به فهمشی که خدا، تنظیم­کنندة نظم جهانیست، معتقد نیستم. مثال، وقتی در ژاپن آن اتفاق افتاد و آن آب آمد، ملاها گفتند، که آن مردم گنهکار بودند و خداوند جزایشان­را داد. اگر خدا تنظیم­کننده باشد، کودکهارا، که بی‌گناهند، بالا می‌برداشت و پیران، که گنهکارند زیر آب می‌کرد. یک آدمی، که سالها آخوند و ملا بود بعداً گذاشت کنار. این آدم گفت، وقتی خداوند به پیامبر گفت، که تو پیامبر من هستی، اگر برایش یاد می‌داد، که برق درست کن تا مردم از عذاب آزاد شوند. اما این گپهارا به مردم بی‌سواد گفته نمی‌شود، اگر گفتی مثل منصور حلاجت می‌کنند. او می‌گفت: «خدایی نیست، من خدا هستم». دلیلش آن بود، که می‌گفت خدا انسان­را به شکل آدم ساخت و من یک تکة اویم. اورا کُشتند! که کُشت؟ انسان نادان!

سنایی می‌گوید: «به خدایی، خود خدایی اگر به خود آیی!» یا «شاهنامه» می‌گوید، که آدم خدای خرد است. آخرینش احمد کسروی، که ملا بود، سعید بود، آخوند بود، پیش­نماز بود، یک دعفه همه­را کنار انداخت و رفت دنبال خرد و اورا نیز کُشتند. وظیفة خردمندان است، که این خرد ازلی­را به نادانها یواش یواش بفهمانند. یک ایرانی «گاتها»را به فارسی آماده کرده است، که من این جا (تاجیکستان در نظر است) به یک نفر دادم، که بازگردان کند. «نصیحت پدر به دختر» در «گاتها» می‌گوید: «دخترم، من به شوهر کردن تو و کرا انتخاب کردنت دخالت نمی‌کنم، هر کرا می‌خواهی، ازدواج کن، اما وقت انتخاب به خرد باش با نیروی خرد فکر کن و ازدواج کن!». مگر این کلمة بد است؟ ما تا حال «انکحتم و زوجتم»را گفته، نمی‌دانیم چه است؟ من یک دعفه به زنم، که مسلمان است، گفتم می‌دانی این چه معنی دارد؟ «انکحتم- به نکاح درآوردن»، «زوجتم-قلف کردن» و «متعتون، یعنی از او استفاد‌کنی». من به زنم، که دکتر دانشگاه است، زیاد بحث می‌کنیم. وقتی دیدم، که او خیلی صادق است و در عقیده‌اش استوار، گفتم: «اسلام این به فایدة من است، چون همه چیز به فایدة مرد است. می‌توانی چهار تا زن بگیری، هزار صیغه کنی. به تو چیزی نیست! اصلاً هیج جا ننوشته، که زنهارا به بهشت راه می‌دهند، گویا بهشت تنها مال مردهاست. اما این گپهارا نمی‌توان گفت، اگر گفتی می‌کُشنت. اگر ما بتوانیم مثل مولانا که می‌گوید:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم،      پوست­را بهر خران بگذاشتیم.

-خیلی خوب کرده‌ایم و موفق هم می‌شویم. خر که است دایش! مغز این دوستی قرآنی است، مهر و محبت قُرآنیست!

تجاوز به حافظ و فردوسی

-شما مفسر حافظ و مولانا هستید، در آمریکا مکتب تفسیر حافظ دارید. این دو بزرگ حافظ و مفسر قرآن هستند. مگر این گفتة شما مخالف روند مکتب شما نیست؟

-نه. حافظ،  حافظ قرآن بوده است و نه تنها بوده است، بلکه با 14 روایتش آن­را حفظ کرده است. او یک نابغه است. او چکیدة ادبیات فارسی بعد از اسلام است. چون نابغه بوده است، کتابهای درجة 1-2-3 را هم خوانده است. سال از سال کلانتر، که شده است، تغییر کرده است، شعورش تغییر کرده است. حافظ که در 15سالگی‌اش شعر می‌گفت، به محفلها می‌رفت، شعرهای تفریحی می‌گفت. بعد مدتی، که سنش بالا مرود، می‌رود مساجد. می‌بیند که چه قدر آنها دروغ می‌گویند، صوفیها فریبش می‌کنند. در حافظ 90 درصد صوفی آدم بد است. بعد این کمی سنش بالا می‌رود، تمام این­را می‌گذارد کنار، وقتی پیر شد، دیگر کمبود مالی می‌کشد و شکایت کرده، می‌میرد. اما کلماتی، که گفته است از نظر معنی این قدر بلند است، که جایی گفتن نیست. هر چه بیشتر می‌خوانید، پی می‌برید، که او چه گفته. این آدم «شاهنامه»، رستم و سهراب، قرآن­را با 14 روایتش، آیین مهر و زردشت­را می‌شناخته است. مغزش، که خوب بوده است همه­را حفظ می‌کرده است! حافظ حافظ قرآن بوده است، اما گوییم، که صد در صد معتقد است، یک مدت کم. حافظ رند بوده است. معنای رندرا حافظ عوض کرده است. رند قبل از حافظ، مثلاً در «تاریخ بیهقی» به معنای ولگرد (آواره‌گرد) بوده است. قصة حسنک وزیررا به دار بستن سلطان محمود غزنوی و پسان به دست رند سنگ دادن و اورا سنگ­سار کردن دلیل آن است. در هر جا هست یک گروه آدمان ولگرد و مفت‌خور، که مردم­را غارت می‌کنند، دزدی می‌کنند. اینهارا می‌گویند-رند. در زمان سعدی هم رند به معنای منفی است. اما در زمان حافظ رند شخصیت گرفت. حافظ رندرا شخصیت داد و خودش هم رند بود. دیگر ما دو رند داریم، یکی همان ولگرد، دیگر رند حافظ که عظمت دارد. حافظ شخصیتهارا عوض کرده است. مثلاً می‌گوید:

خیز و در کاسة زر آب طربناک ‌انداز،     پیشتر زانکه شود، کاسة زر خاک‌انداز.

می‌گوید سرت مثل خاک‌انداز می‌شود، قبل از آن، که خاک‌انداز شود، تو به آن شراب ریز و خور. این جا می عرفان نیست! حافظ می عرفان هم دارد. می‌گوید:

روز در کسب و هنر کوش، که می خوردن روز،      دل چون آیینه در زنگ زلام ‌اندازد.

اگر این می عرفان بود، روز که خورده می‌شد؟ اما بسیاریها این­را چون می الهی عنوان کرده‌اند. یا جایی می‌گوید «می دوساله و معشوق 14 ساله». آخوندها گفته‌اند، که می دوساله این همان است، که قرآن­را در 2 سال جمع‌آوری کرده‌اند. معشوق 14 ساله­را گفتند، که چهار دهه طول کشید تا پیامبر به پیامبری رسید. ما مفسران خوب حافظ داریم و خرمشاهی بهترین­شان است. اما وقتی به این گونه نازکیها می‌رسد، چشم پوشیده می‌گذرند. من که خارج از ایران هستم، رویراست می‌گویم، که می دوساله هم خوشمزه­تر از شراب نوکشیده هست و معشوق 14 ساله هم خوشمزه­تر از کمپیر70 ساله.

-شما گفتید، که اشعار حافظ وابسته به گذشت عمر ایشان تغییر کرده است. آیا امکان دارد، که این غزلهایش­را وابسته به سن و سال دوره­بندی بکنیم و رشد و نبوغ حافظ­را وابسته به دوره‌های گذرش ایجادی‌اش معین سازیم؟

-بلی. کسانی هم بوده‌اند، که این کاررا کرده‌اند، اما همة ایجادیاتش­را نمی‌شود. چیز دیگر این است، که به دو کتاب سخت تجاوز شده است، یکی دیوان حافظ، دیگرش «شاهنامه» فردوسی. اصلاً «شاهنامه» به ابوبکر و عمر و علی‌ کاری نداشته است، اما در آن علاوه شده است و امروز شیعه‌ها می‌گویند، که فردوسی شیعة صد در صد بوده­ است. اما اورا نگذاشتند، که در قبرستان مسلمانان دفن شود. اگر مسلمان بود، چرا در قبرستان دفن نشد؟ نمی‌شود، که کوسه باشد و ریشش بلند باشد؟ از حافظ هم همین طور. مثال، وزیر پولداری پیدا می‌شود، که پول داشته، به کاتب (آنی، که کتابهارا روی‌نویس می‌کرد) پول می‌داد. آن کاتب وقت نوشتن، مبادا بیتی به نظرش جالب نمی‌تافت و می‌گفت، که چه بد گفته، بیا من این طور کنم خوبتر می‌شود. حافظ به صوفی و ملا و زاهد دشمن بوده است، اما کاتب، که ملا بوده است، وقت نوشتن ملارا با صوفی عوض کرده است. دیگر کتابت، که از روی صفحه بوده است، کاتب وقت نوشتن می‌خواهد پول زیادتر کار کند، و همین طور چیزی از خودش همراه می‌کرد. از همه زیاد اصل غزلیات حافظ 500 تا است، اما امروز 800 تایش هم هست. حافظ مسلمان بوده است و سنی‌مذهب بوده است، اما تظاهر نمی‌کرده است. در کرمان 300 سال پیش مفسران یک غزل حافظ­را 3 ماه تفسیر می‌کردند، مگر این از بزرگی او شهادت نمی‌دهد. و این گونه مفسران زیادند. شما فقط به خرمشاهی نظر نکنید، چون او گرچندی بسیار دانشمند است، اما فقط از دریچة مذهب نگاه کرده است. قزوینی، حسنلی هروی و دو سه تای دگر هستند، که کتابها نوشته‌اند یا دکتر محجوب، که کتاب ندارد و ثبت دارد. من سی و نیم سال شاگرد این استاد بودم.

از میم سپند تا مسعود سیپند

-چه گونه شده، که شما یک افسر پلیس به عمق شعر و فلسفه، به عمق حافظ و مولوی رسیده، علاوه بر این شاعر شوید؟

-درست است، که من افسر جرمشناس-کریمینالیست هستم. شاعری ذاتاً پیدا می‌شود. مرا در ایران چون میم سپند می‌شناختند، چون نظامیها معمولاً نباید شعر می‌نوشتند. اسم اصلی من این نبود. اما وقتی آمریکا رفتم، گفتم من ایرانی هستم، نمی‌خواهم، که نسبم حبیبی باشد و برای همین هم به دادگاه رفته 300 دلار داده، اسمم­را عوض کردم با مسعود سپند. کروش آریا منش، که به خاطر ‌اندیشه‌هایش کُشته شد، می‌گفت من آریایی‌ام باید اسمم آریایی باشد. اسمش بود رضا مظلومان. او می‌گفت، که من مظلوم نیستم. البته، این مهم نیست، اما انقلاب فکری، انقلاب ملی­را از جایی باید شروع کرد. نمی‌شود، که من آریایی باشم، مشت به سینه کفته دعوا کنم که آریایی‌ام، اما نامم باشد غلام­حسن الی ‌محمدزده! چرا من مکتب پلیس رفتم؟ پدر من پولدار نبود، که مرا دانشگاه خواناند یا به خارجه فرستد، اما در مکتب پلیس همه چیز مجانی- رایگان بود. همین طور من، که پلیس بودم، اما مهر و محبتم به شعر همیشه بود. بابا طاهر عریان می‌گوید:

غم عشق تو مادرزاد دارم،    نه از آموزش استاد دارم.

بسیاری از کسان می‌خواهند شاعر باشد، اما در ذاتش نیست. دکتر ادبیات داریم، دانشمند درجة اول ادبیات است، اما در ذاتش که نیست، شعر نمی‌گوید و اگر در ذاتش نبوده و مجبوراً گفته است، اما شعرش به یک سامانی نمی‌ارزد. لیکن بی‌سوادانی داریم، که خط­را نمی‌شناسد، اما شعری گفته‌اند، که خیلی عالی است! مثال، یک نفر بود با اسم یغمای خشتمال. خشتمال (خشت‌ریز) بود، پایهایش برهنه‌ بود اما شعرهایی خیلی عالی داشت:

دلم در وسعت دنیای پهن‌آور نمی‌غنجد،     روان سرکشم در قالب پیکر نمی‌غنجد.

این شعر است، از قالب خشمالی هم به شعر اضافه کرده است. این شاعر است. وقتی با او مصاحبه کردند، او گفت، که من نوشته نمی‌توانم، در ذهنم می‌گویم، شما نوشته کنید. عین این شاطر عباس صبوری، که نانپز بوده است، شعرهایی گفته است، که اصلاً باورنکردنیست. بهار می‌گوید:

ای بسا شاعر، که او در عمر خود نظمی نساخت،    ای بسا ناظم، که او در عمر خود شعری نگفت.

کلمه‌هارا در قالب عروض ماندن و «درآمد»  و «برآمد»  و «فرآمد»را در قافیه ماندن شعر نیست!

زن حق نداشت از عشق، سکس صحبت کند

جناب سپند، نظر شما نسبت اشعار زنان فارسی‌زبان چه گونه است؟

-متأسفانه، به علت مسائل مذهبی زنها در ایران اکثراً محدود بودند. اولین کاری، که می‌کردند زنها به مدرسه نمی‌رفتند. دومین کاری، که می‌کردند زنها اگر شعر می‌گفتند، آنهارا سرکوب می‌کردند. از اول اسلام تا حال زنهایی امثال رابعه، مهستی، زیب‌النسا و دههای دیگر بودند، اما به تقدیر بدی گرفتار شدند و این تا انقلاب مشروطة ایران ادامه‌ کرد. یک مقدار زنها در زمان انقلاب آزاد شدند، که از شکم آنها پروین اعتصامی آمد و آخرینش دوست عزیزمان، که به ابدیت پیوست، سیمین بهبهانی بود، در این راستا فروغ فرخ­زاد پیدا شد. همة اینها به دلیل کارشان عظمت دارد. زن در گذشته جرأت نداشت، از عشق صحبت کند، معذرت می‌خواهم، از سکس صحبت کند، چون زن وسیله‌ای بود، که تو بروی و بالایش تفریح کنی. اما فروغ آمد گفت، که نه، من هم لذت می‌برم، من هم خوشم می‌آید، من هم دوست دارم، زندگی باید افروختن سیگاری باشد بین دو هماغوشی.

الآن چند زن دیگری هم هستند در ایران و افغانستان و تاجیکستان، که به فروغ پیروی می‌کنند. بعد انقلاب مشروطیت در شعر سیمین شجاعت تجلی می‌کند: «دوباره می‌سازمت وطن، به خشت جان خویشتن!» و هر کدامشان به نوع خودشان بی‌نظیرند، شروع از پروین اعتصامی، که آغاز کرد و سیمین، که معروف شد. ژالة اصفهانی، که برای نمایندة حزب توده بودنش امروز خوششان نمی‌آید، که اشعار سیاسی گفته است، اما اشعار غیر سیاسی‌اش خیلی بهتر است. مثل لاهوتی، که تا شوروی آمدن و «استالین، استالین» گفتنش اشعار درجة 1 داشت:

ترسم آزاد نسازد ز قفس صیادم،     آن قدر، تا که ره باغ رود از یادم.

خیلی زیباست. این لاهوتی است! ژاله هم مثل همین. نادرپور خودش­را در خودش حبس کرده بود

از شعرهایتان برمی‌آید، که به ایران محبت زیاد دارید. شعرهایتان امثال اشعار نادرپور، شهریار روان است. شاید زیر تأثیر آنها قرار داشتید؟

-من اخوان ثالث و فریدون مشیری­را خیلی دوست دارم. نادرپوررا… این جری برایتان می‌گویم: نادرپور از لحاظ شعری خلا پرقوت بود، وقتی به تاجیکستان آمده بود. او در سبک نیمایی شعر می‌گفت و کارش سخت ارزشمند بود. اما وقتی آمریکا آمد، خودش­را تکرار می‌کرد و این تکرار کردن خود برایش اشتباه بزرگی بود. این تکرار به آن اساس یافته بود، که فکر می‌کرد شعر دیگر شاعررا نشنود، کتاب دیگری­را نخواند، حرفش­را گوش نکند. اما قبل از آن که آمریکا آمد، در قطار 10 شاعر بهترین ایران بود. اشعاری، که در آمریکا گفت، مثل اشعار در ایران گفته‌اش خوب نبود. یک بار محی‌الدین عالم‌پور آمد، گفت می‌خواهد نادرپوررا ببیند. من، که از دور با او شناس بودم، به او زنگ زدم و ما در خانة دکتر محمودی واخوردیم و عالم‌پور خیلی خرسند شد. نادرپور خودش­را در برج خودش، در برج آج خودش پنهان کرده بود و چیزی­را نمی‌پذیرفت. شاعر خوب باید با مردم باشد، تا با مردم نباشی، شاعر خوب نمی‌توانی باشی. تا عاشق نشدی، در بارة عشق ننویس، تا لب و گیسوی خوب ندیدی، در باره‌اش گپ نزن، چون گندش (بوی بد) می‌آید. نادرپور یکی از بزرگترین شاعر زمان خودش بود، اما خودش­را در خودش حبس کرد. ولی شاعران ایران، مثلاً، شهریار کارهای ارزشمندی کرده‌اند. بعضیها معتقدند، که غزل با فوت شهریار فوتید و نادرست هم نگفتند. اما شهریار به علت مسائل دیگری، که با دولت داشت، مجبور شد، که یک قطار شعرهای دولتی بگوید و یا شعرهایی، که به آنها پسند افتد. اگر نمی‌گفت، می‌کُشتندش. حتی اورا یک بار پرسیدند، که بهترین شعر دنیا چیست؟ گفته بود: «خدایا خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی­را نگاه دار». خوب می‌دانیم، که او دروغ می‌گوید، می‌دانیم، که مجبور بوده است، از ترسش گفته بود، اما عظمت شعرش با وجود این هم کم نمی‌شود. مثل حافظ. حافظ خیلی پادشاهان­را تعریف کرده، اما کسی مگر یک بار می‌گوید، که چرا حافظ تعریف کرده است؟ چون جنس شعر خوب است، عالی است. مثلی، که یک تنگة طلارا از درون لجن بیابیم. هیج! پاکش می‌کنی، آن ارزشش­را از دست نمی‌دهد.

در تاجیکستان شمارا با شعر مشهور «من آریایی‌ام» می‌شناسند. در بارة تاریخ پیدایش این شعر می‌توانید چندی بگویید.

-سال 1999 بود یا 1998 در کاخ رئیس جمهور تاجیکستان بودیم. من، علی‌اصغر شعردوست، مسعود میرشاهی و چند نفر دیگر. رئیس جمهور به این معنی یک گپ گفت، که اگر به هر یک تاجیک در کدام گوشة جهان، که نباشد، یگان اتفاق افتد، من ناراحت می‌شوم. و این به من خیلی اثر کرد. بعد این شعررا من همان شب سرودم (آفریدم.) و فردایش در خجند یک همایش بود و مرا به منبر خواندند. من به صحنه برآمدم و بار اول آن­را قرائت کردم. به من گفتند، وقتی تو «قرآن من کتاب غزلهای حافظ است» می‌گفتی، داد می‌زدی! یعنی این شعر به خود من هم سخت اثر کرده بود. در همسایگیم، یک خانم سراینده، خانم مریم زندگی می‌کند، که شوهرش و پسرش موسیقی­نواز و بسته‌کارند، به این آهنگ بست و سرود و آن هم خیلی مشهور گردید. آوازخوان مریم نقش بزرگی دارد در ترغیب فرهنگ تاجیکان. حالا دلم زیاد می‌خواهد، آن خانم­را تاجیکستان آرم. و اگر هم آوردم، باید با پسر و شوهرش آید، تا یگان برنامة خوب کنسرتی درست کند. اما اینها که هنرمندند، برایشان هتل خوب لازم و شرایط خوب زندگی. دیگر این، که نباید اینها اذیت کشند، چون در فرودگاه تاجیکستان مهمانان­را اذیت می‌دهند. من از ترسی، که برایش مشکل نشود، نمی­آرمشان.

در فرودگاه تاجیکستان مهمانان­را اذیت می‌دهند، گفته شما چه­را در نظر دارید؟ مگر در فرودگاه ما چنین مشکلات جا دارد؟

-البته، حاضر کمتر شده است. یک دعفه بدون دعوتنامه آمدم. تماس گرفته بودم، رسماً گفتند، که آیید. وقتی آمدم، در فرودگاه مرا اذیت دادند. دو نفرشان مرا در یک گوشه شناندند و بین خودشان گپ می‌زدند. یک دعفه جامه‌دان زنم گم شد. دغل­گفتاری می‌کنند، مثلی که همه برایشان گنهکار باشند. ترکیه هم چنین مشکل داشت، اما الآن آنها خوب شده‌اند، حتی انگلیسی یاد گرفتند، می‌گویند Welcome!.   چه اشکالی دارد، که اینهارا هم معاشرت، مناسبت و آداب آموزانند. برای من، که زندگی سخت‌تری­را دیده‌ام، هیچ مشکل نیست، اما یک نفر مهمان یا هنرمند یا سیاح­را آورده نمی‌توانم، تا توهینی به سرش نزند و من شرمنده نشوم. چنین طرز مناسبت برایم سخت رسیده بود. باری به خود گفته بودم، که دیگر به تاجیکستان نمی‌آیم. نمی‌خواستم بیایم. اما این دعفه عبدالجبار رحمان­زاده، که دوست من است و برایم محبت دارد، دعوت کرد. در ضمن به رئیس جمهورتان احترام بزرگ قائلم. این دعفه، که دعوتنامة VIP داشتم، راحت آمدم. عجیب آن است، که در خیابان،  پلیس مرا داشته، گذرنامه­را می‌بیند، فردا هم باز همان پلیس، در همان جا مرا منع کرده باز حجت می‌پرسد. دکتر گرامی دوست من آمده بود، پلیسهای تاجیک اورا بازداشتند و رستوران بردند، او پول عرق­شان­را داده رها شد. این دعفه من اورا خواهش زیاد کردم، گفت پشت سرم نبیند.

پول مرا می‌گیری و برای خدا نماز می‌خوانی؟

شما با دعوت پریزدنت تاجیکستان به نوروز خجند رفته بودید. خجندرا چه گونه دریافتید؟

-نوروز خجند عالی بود. هیچ گاه در هیچ جایی دنیا چنین جشن باشکوه­را ندیده بودم. اما وقت بازگشت به مشکلیها دچار شدم.

چه مشکل؟

-من، که در دوشنبه کارهای زیادی داشتم، از هیئت همراه جدا شده، خودم تنها آمدم. ما یک جا رفتیم، که تکسی می‌ایستاد. یک نفر گفت، که یک جای دارم. من رفتم، که در ماشین کسی نیست. گفتم، بقیه کجاست؟ گفت، بقیه­را حالا جمع می‌کنم. گفتم، چرا دروغ می‌گویی؟ گفت، اگر دروغ نمی‌گفتم، تو نمی‌نیشستی. بعداً دو زن آمد، من گفتم که 150 سامانی می‌دهم حرکت کن. او گفت 200 سامانی بده. من راضی نشدم. بعد چند دقیقه، یک جوان لاغر آمد، یک تاکسیست دیگر از یک دست جوان داشته می‌کشید و تاکسیست ما از دست دیگرش.

از ما، که باقوت­تر بود، اورا به تاکسی خود سوار کرد و بعد 1،5 ساعت – ساعت 3 راه برآمدیم. البته، این مشکل هست، اما اینهارا باید آموزش داد، که نباید چنین رفتار کنند، دروغ نگویند. مارا برد به یک آشخانة کنار راه. بد نبود. خودش خورد و برآمد، رفت. بعد فهمیدم، که آقا مشتری می‌آورده است و خودش مجانی (رایگان) می‌خورده است. اما این معنای آن­را ندارد، که او مارا به جای نادرست برد. بعداً، مشکل دیگر ما در راه این جوان نمازخوان بود. در همین راه آن جوان راننده­را گفت، کنار جاده ایست، نماز خانم، نماز پیشین. عین همین مارا معطل کرده، عصر و شام خواند. راننده هم از او می‌ترسید و ماشینش­را منع می‌کرد. او حتی عذر نپرسید، که مردم­را معطل کرد.

یکی از بدیها در دین همین که تو مزاحم دیگران می‌شوی. من در آمریکا یک رستوران داشتم. یک روز یک جوان دانشجورا آوردند، که تا درس­هایش به من کار کند. یک ساعتش 5 دلار. من راضی شدم. سر ظهر، وقتی که مهمانها می‌آیند، او گم می‌شود. رفتم در انبار نماز می‌خواند. گفتم، که بابا، تو پول مرا می‌گیری و برای خدا نماز می‌خوانی؟ تو پول مرا می‌گیری برای من باید کار کنی. تو اگر مسلمان هستی،  باید به نان حلال علاقه‌مند باشی.

خدا دوست است، نه دشمن، که از او ترسم

جناب سپند، شما در بارة خدا زیاد حرف زدید، می‌خواهیم دانیم، که خدا در تفکر شما کیست و چه سیما دارد؟

-خدا هنجار هستی است؟ یعنی، این کره­ها و زمین و آسمان طرزی تنظیم شده، که آن تنظیم­شده­را، نه تنظیم­کننده­را، زردشتیها می‌گویند، هنجار هستی. خدا خودش هم می‌گوید، که نه خانه دارد،  نه چیزی است، خیالی است. ممکن است، نور خدا باشد، اگر نور نباشد، تاریکیست. اگر خدا نباشد، چه اّفاق می‌افتد؟ هیج! اما اگر خورشید نباشد، هوا نباشد، زندگی برهم می‌خورد. اما اگر خدای­را به عنوان بخشنده و مهربان و گردانندة هستی عنوان کنیم، این خوب است. یک دلیلی، که صوفیه از آخوند و ملا جدا شد، این بود، که صوفیها گفتند، که ما از خدا نمی‌ترسیم، بلکه دوستش می‌داریم. این خلا فرق می‌کند. آخوند، ملا می‌گوید، بترس از خدا جهنم است، دوزخ است، با زنت این جری بخوابی بچه‌ات حرامزاده است، اگر این طور خواب روی حلال­زاده است، این شرم‌آور است، اما می‌گویند.

چرا جوانان به مسجد می‌روند؟

در صحبت با هفته‌نامة “تاجیکستان” مسعود میرشاهی ابراز کرده بود، که حکومت ایران متعصب است و مردمش فرهنگی، عکس این، حکومت تاجیکستان فرهنگی و مردمش متعصب. شما به این چه نظر دارید؟

-احمد کسروی می‌گفت، برای این که ملت ایران از ظلم دین آزاد شود، یک نظام دینی باید به سر قدرت بیاید. بعد مردم می‌فهمند. ظاهر دین خلا پاکیزه است. الحال جوانان این چیزرا می‌فهمند. ولی یک مشکل هست. برای از بین بردن فساد مرکز فساد باید نابود شود. باید پیش راه آن کسی، که جوان­را گمراه می‌کند، گرفته شود. انقلاب ایران در یک روز نشده است. شاه به مساجد، که محل آخوند است، دقت نمی‌داد. می‌گفت، که کمونیزم بد است، اما هیچ فکر نمی‌کرد، که مذهب خرابش می‌کند. خودش، که تقوادار بود، می‌گفت به ملا کار نگیرید. اما ملا در مسجد مغز جوانان­را شست و ملا به سرش غزا کرده، ا را از بین برد.  نباید راه جوانان بسته شود، بگذار در اینترنت بینند، که دایش به سر دنیا چه می‌آرد. جوان وقتی تفریح نداشته باشد، پول نداشته باشد، که سینما برود، تفریح کند، یگانه جای مجانی (بی‌پول) می‌ماند مسجد. آن جا ملا مغزش­را می‌شوید، این کاررا کنی، این کاررا نکنی.

-آوازه هست، که شمارا دعوت کردند، که به تاجیکستان آیید و درس تفسیر حافظ بدهید. این واقعیت دارد؟

-بلی! قرار است به من شهروندی هم دهند. اگر شهروندی دهند، خوب است، چون دیگر حوصلة ویزا‌بازی ندارم. من آماده‌ام، چون محبت شما مرا می‌کشد. و آماده‌ام، دیگران­را هم دعوت کنم.

چندساله هستید؟

-72 ساله

کدام سال از ایران رفتید؟

-مرداد 1358 به عنوان مریضی.

در آمریکا به چه کار مشغولید؟

-درس می‌گویم از حافظ. عبدالجبار رحمان­زاده به درس من آمده بود.

چند فرزند دارید؟

-دو تا، یک پسر دارم شهریار سپند، دخترم شیدة سپند. دخترم وکیل است، در یک شرکت کار می‌کند، پسرم آهنگ ریپ درست می‌کند، جمع‌الجمع 7 نبیره دارم.

تشکر، که فرصت یافتید و با ما صحبت آراستید.

-تشکر به شما شریف همدمپور، عادل ناظر و کارمندان هفته‌نامة “تاجیکستان” که من عضو هیئت مشاورة آن هستم.

حفاظت از یادگاری های تاریخی در وزارت فرهنگ

Tajikistan Times
photo_2018-12-04_10-53-05

در وزارت فرهنگ جمهوری تاجیکستان نشست ریاست سازمان جمعیتی «حفاظت از یادگاری های تاریخ و فرهنگ جمهوری تاجیکستان» برگزار گردید.
به گزارش خاور، در این اجلاس فعالیت این سازمان در سال 2017 و برنامه فعالیت برای شش¬ماهه اول سال 2018 مورد بررسی قرار داده شد.
پیشنهاد کرده شد که جهت تبلیغ و تشویق یادگاری های تاریخی و فرهنگی همکاری این سازمان با خبرنگاران و کمیته رشد توریسم وابسته حکومت جمهوری تاجیکستان تقویت می یابند.
همچنین در این نشست از مؤلفان فعال مجله «میراث نیاگان» قدردانی شد.

کتاب شعر و دانش نوشتۀ رستم وهاب‌زاده

شعر و دانش

Untitled

کتاب شعر و دانش نوشتۀ رستم وهاب‌زاده، شاعر و پژوهشگر تاجیک، منتشر شد. این کتاب رساله‌ای است در حوزۀ تحقیق و بررسی علمی و نظری مباحثی در زمینه‌های کلام، بدیع، شعر و شعرشناسی. بخش عمدۀ مطالب این رساله در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ به‌صورت سلسلۀ مقاله‌ها در هفته‌نامۀ ادبیات و صنعت در کشور تاجیکستان منتشر شده بود.

فهرست عناوین کتاب شعر و دانش عبارت است از: پیشگفتار مؤلف؛ شعر، الهام و دانش؛ دانش و معرفت شور شعری هم دارد؛ شعر و واقعیت؛ معنی‌آفرینی و تکلف؛ گزینش؛ وزن شعر؛ احساس وزن و آهنگ سرشتی است؛ شعر نو (عروض نو)؛ موسیقی و وزن شعر؛ نظام طبیعی در شعر؛ شعر سفید؛ شعر مطبوع؛ قافیه و مقام آن؛ مقام ردیف در شعر؛ شعر و شعار؛ شعر مشخص، کشف شعر؛ هویت ادبی؛ خلاصه؛ مآخذ.

کتاب شعر و دانش به قلم رستم وها‌ب‌زاده، استاد دانشگاه ملی تاجیکستان و سردبیر مجلۀ صدای شرق، و با مقدمۀ نظام قاسم، رئیس اتفاق نویسندگان تاجیکستان است که انتشارات «ادیب» آن را در ۱۸۸ صفحه و به خط سیریلیک منتشر کرده است.

تبریز، از نظر فرهنگی و تاریخی یک شهر ارزشمند برای تاجیکستان به شمار می رود

Tajikistan Times

Untitled

آرمان تبریز- سفیر تاجیکستان در ایران گفت: روابط فرهنگی بین دو شهر خواهر خوانده خجند و تبریز، از بهترین نمونه‌های صمیمیت دو شهر از کشورهای مختلف است.

به گزارش خبرنگار ما در تبریز،نعمت‌اله امام‌زاده در دیدار با شهردار تبریز و رئیس‌شورای اسلامی شهر، با بیان این مطلب، یادآور شد: ایران، از قدیم برای تاجیک‌ها با نام کمال خجندی، شاعر قرن هشتم هجری، شناخته‌شده و تبریز، از نظر فرهنگی و تاریخی، یک شهر ارزشمند برای تاجیکستان به شمار می‌رود.

وی اظهار داشت: تبریز پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی در سال ۲۰۱۸میلادی، حامل فرصت‌های بسیار ارزشمند برای گسترش ارتباطات فرهنگی و گردشگری است و امیدواریم در سفری که در آغازین روزهای این رویداد، به این شهر داشته‌ایم بتوانیم با دست پر از این شهر خارج کنیم.

Untitled

سفیر تاجیکستان در کشورمان با بیان این‌که تاجیکستان در همین سال ۲۰۱۸، از سوی پیشوای ملت به عنوان «سال گردشگری و هنرهای مردمی» اعلام شده‌است، گفت: تبریز با توجه به رسومات، سنت‌ها و جایگاه خاص فرهنگی و گردشگری، یکی از شهرهای مهم در برنامه‌های این سال برای تاجیکستان است.

امام‌زاده اظهار داشت: حضور دانشجویان تاجیک در دانشگاه‌های تبریز، یک ظرفیت مهم علمی و اجتماعی است که با ادامه همکاری‌ها، می تواند گسترش بیابد.

شهردار تبریز در پایان این دیدار، لوح منقش به عمارت تاریخی شهرداری تبریز و «کتاب تبریز» را به سفرای سه کشور تاجیکستان، بوسنی‌و‌هرزگوین و اندونزی در کشورمان اهدا کرد.

سفرای سه کشور تاجیکستان، بوسنی‌و‌هرزگوین و اندونزی در کشورمان در پایان دیدار با شهردار تبریز، از موزه فرش شهرداری تبریز بازدید کردند.