اصلاح طلبان همتی!

اصلاح طلبان، همتی!

»حسن بهگر«

نن.jpg

همه ما از مصائبی که حکومت اسلامی به خاطر حجاب بر سر زنان میهن ما می آورد آگاهیم . متولیان حکومت اسلامی همه ی بلایای زمینی و آسمانی از سیل و زلزله تا گرانی را محصول بدحجابی می شمرند . بر سر هر کوچه و برزن مأموران منکرات کمین کرده اند تا موی بیرون آمده از چادر و روسری را بپوشانند. آش آنقدر شور شده است که آیت الله صانعی، ملای سوگلی اصلاح طلبان هم اظهاراتی از این قبیل را که کم آبی هم محصول بدحجابی است، به سخره گرفته است و کلیپ ویدیوی آن در شبکه های اجتماعی در گردش است. از جانب دیگرمدتهاست شیخ محمد سعید طنطاوی، رئیس دانشگاه اسلامی الازهر مصر و خانم سواد صالح، پرفسور رشته حقوق اسلامی در دانشگاه الازهر و اخیرا دبیرکل شورای فتوای الازهر در مصر کشور اسلامی با ۷۰ میلیون جمعیت اعلام کرده اند که حجاب هیچ ربطی به اسلام ندارد.

من این را به فال نیک گرفتم و فکر کردم این فرصت خوبی برای اصلاح طلبان است که همتی کنند و به میدان بیایند و این مطلب را عنوان کنند. اصلاح طلبان ۸ سال قوه مجریه و مقننه را در اختیار داشتند و این فرصت را با وعده و وعیدهای سیدخندان درمورد جامعه مدنی و گفتگوی فرهنگ ها و حرف های قلمبه سلمبه سپری کردند و آخر معلوم نشد چه می خواهند بگویند و چه چیزی را اصلاح کنند. اگر حسن نیتی دارند بیایند این بلایی که به اسم اسلام و قرآن بر سر ملت آوار کرده اند بردارند. امری که به گفته صاحبنظران ربطی هم به اسلام ندارد و من درآوردی است.

سال های قبل آقایان بازرگان و یزدی و چمران و .. چشم به مصر و بخصوص سید قطب و اخوان المسلمین داشتند و تراوشات افکار آنان را کپی و اشاعه می دادند که از ثمرات افکار آنها به اندازه کافی پس از انقلاب ۵۷ برخوردار شدیم. حال شاید وقت آن باشد که نگاهی هم به دانشگاهیان الازهر بکنند شاید این مورد گره از مشکل فروبسته ما بگشاید.
ما از اصلاح طلبان انتظار نداریم لوتر وار خطر کنند و از جان بگذرند و اصلاح دینی بکنند واسلام را زیر و رو نمایند. اگر خیلی همت دارند لطف کنند و این حجاب را که به اسم دین اسباب زحمت شده است و اسباب رفع آن هم چه در داخل و چه خارج مهیاست پیش ببرند. ما نمی خواهیم از قرآن تعبیر و تأویل عجیب و غریب و مثلاً هرمونتیکی بکنند و ۱۸۰ درجه آن را بچرخانند یا رؤیاهای رسولانه را برای ما تعبیر نمایند که هیچکدام هم معلوم نیست به چه درد می خورد. نه بهیچوجه! فقط اکنون که بسیاری از علما و مراجع سنی و شیعه معترفند که حجاب در قرآن نیامده است و ساخته و پرداخته برخی ملایان و برگرفته از سنت است، بیایند از اسلام رفع اتهام کنند و بگویند حجاب از اسلام نیست و رستگاری دنیا و آخرت رابرای خود بخرند و یک حرف حسابی بزنند.

امیدوارم اصلاح طلبان پند اینجانب را پیش از آن که دیر شود و مانند فیلسوف بزرگوار و پیشروشان سروش به امراض روحی و دماغی گرفتار آیند، انجام دهند. قرار نیست ما منتظر بمانیم تا اول برخی از اصلاح طلبان ادعای مهدویت و پیامبری و یا خدایی بکنند بلکه کاری صورت بگیرد. لازم نیست تا آنجاها بروید، بیایید تا حضرت ظهور نکرده، اجباری بودن حجاب را نفی کنید. به آخرتتان که لطمه نمی خورد، دنیایتان هم بهتر می شود، دنیای بقیه هم از مال شما بهتر.

فصل کلاهبرداری

فصل کلاهبرداری

«حسن بهگر»

download.jpg

ما در مقابل یک حکومت توتالیتر قرار داریم که از «انتخابات » محض کسب حقانیت و تحکیم اقتدار خود استفاده می کند. جنبش اجتماعی، سیاسی مخالف، هنوز ابزار لازم برای براندازی را ندارد ولی می تواند دستکم با نه گفتن به این نمایش مضحک که فقط به نفع نظام است، از خود و از حقوق طبیعی خود و شرف ملت ایران دفاع نماید. این وسط اصلاح طلبان که طیف های گوناگونی را شامل می گردند، مایلند محض ماندن در قدرت و دوشیدن همین ملت، همه را پای صندوق رأی بکشند و در نادرستی تزویر و کلاهبردای و بخصوص وقاحت از تمامی رقبای اصولگرای خود جلو افتاده اند. هر بار شاهد هستیم که رکورد دفعه ی قبل خودشان را می شکنند و همه را حیران می کنند.

امسال رسیده اند به جعل امضأ و هویت که واقعاً آفرین دارد. دایم هم مثل همه ی آخوندهای متقلب، تسبیح می اندازند و قسم امام و پیغمبر می خورند و دم از شرافت و این حرف ها می زنند، ولی این رفتارشان مصداق صریح بی اخلاقی سیاسی است. می بینیم که راجع به آن دو نفری که در حصر افتاده اند چه ها می گویند. چنان شهیدانی از اینها ساخته اند که بیا و ببین. به روی خودشان هم نمی آورند که ندانم کاری اینها بود که جوان های معترض را به جای بردن به سوی پیروزی روانه ی کهریزک کرد. نه فکر داشتند و نه برنامه و نه شعار، فقط مدعی بودند انتخابات قلابی را برده اند و همه را راه انداختند که کار خودشان را پیش ببرند. آخرش هم آن شد که دیدیم، حالا هم از آن ها قهرمان می سازند.

دیروز ناگهان سایت های ملی مذهبی بیانیه ای با امضای عباس امیرانتظام، داوود هرمیداس باوند، علی رشیدی، حسین شاه حسینی با عنوان «رهبران جبهه ملی در حمایت از کاندیداتوری حسن روحانی» انتشار دادند که در شبکه های اجتماعی انعکاس وسیعی داشت. من خبر را اول در فیس بوک آقای محمد سهیمی دیدم، بااین توصیف: «در یک اقدام بی سابقه در طول کل تاریخ جمهوری اسلامی…». آنچه خبر را جداً مایه ی شک می کرد این بود که جبهه ملی های خارج کشور طی اعلامیه های جداگانه تحریم انتخابات را اعلام کرده بودند. رفتم و در فیس بوک کامنت گذاشتم که به هر حال موضع رسمی جبهه ملی این نیست و این آقایان سرخود اعلام موضع کرده اند. جبهه ای که تحت فشار وزارت اطلاعات، حتا نتوانسته جلسه برای اعضای کهنسال شورای مرکزی خود بگذارد که انتظار هیچ عمل خشنی از آنها نمی رود، چطور میتواند چنین اعلامیه ی مضحکی بدهد.

تازه جریان را به حساب سؤنیت نگذاشتم و نوشتم که این اعلام مواضع کاملا شخصی است نه سازمانی و با توجه به اعلام مواضع جبهه ملی در آمریکا و اروپا نمی تواند موضع رسمی جبهه ملی باشد.

آقای سهیمی پاسخ داد که «جبهه ی ملی خارج از کشور ایزوله و بی اهمیت است»! و اتهاماتی متوجه جبهه ملی خارج کشور کرد که در اینجا نمی آورم چون باید آنها خود پاسخگو باشند و من قصد ندارم در مقام وکیل و سخنگویشان عمل نمایم.

به هر حال چند ساعتی نگذشت که آقایان امیر انتظام و علی رشیدی این بیانیه را تکذیب کردند. واکنش آقای سهیمی به این سخن، از پاسخ قبلیش هم جالب تر بود: تحریم کنندگان را «تحریمی های ژنتیکی» نامید و مدعی گشت رهبران سالخورده ی جبهه ملی داخل کشور را تحت فشار گذاشته اند تا بیانیه را تکذیب کنند!

این برخورد بسیار تأسف انگیز بود و حکایت از حمایت بی چون و چرا و بی محابای آقای سهیمی از جریان اصلاح طلبی که به هر صورت بخشی از حاکمیت است، داشت و خواه ناخواه این پرسش را پیش می آورد که چرا ایشان فشار وزارت اطلاعات را نمی بینید که چگونه با احضارهای مکرر و تلفن های تهدید آمیز حتا فرصت به تشکیل یک جلسه برای تصمیم گیری در انتخابات نمی دهد. ولی در عوض به سه چهار نفر آدم پراکنده در گیتی را که صرفاً محض ارادت به مصدق نام گروه خود را جبهه ی ملی گذاشته اند و هیچ وسیله ای هم برای فشار به احدی در اختیار ندارند، به این راحتی تهمت می زند که این و آن را مجبور به این و آن کار کرده اند! اصلاح طلبان که در تشویق شرکت در انتخابات همسنگر خامنه ای هستند، می کوشند تا با این حرف های سخیف موضع مخالفان را لوث کنند و دور از تعقل وانمود نمایند. در صورتی که اگر کاری از تعقل به دور باشد، همین رأی دادن است به افرادی که نه اصلاحی کرده اند و نه در آدمکشی و سرکوب دستکمی از رقبایشان دارند. ماشاالله همین ناطق نوری را که وقتی در برابر خاتمی کاندیدا بود، طالبانی می خواندند، الان که طرفدار روحانی شده، محترم می دارند! دعوا فقط سر باند عوض کردن است، وگرنه فرقی با هم ندارند.

این تقلب اول اصلاح طلبان نیست. چندی پیش از پرویز پرستویی هنرپیشه معروف، نقل قولی جعلی و مشابه پخش کردند. اما وی صریحاً حمایت از روحانی را تکذیب کرد و گفت بنده کسی را تشویق به رأی دادن و رأی ندادن نمی کنم. خبری با عنوان «تقدیم حنجره ی محمدرضا شجریان به روحانی» توسط رسانه های حامی دولت در فضای مجازی منتشر شد که بلافاصله توسط خانواده این هنرمند تکذیب شد و همایون شجریان اعلام کرد که این شایعات مدتیست دامن او و پدرش را گرفته.

چرا دروغزنی می کنید؟ مگر شما مدعی طرفداری آزادی و دموکراسی نیستید؟ چرا به وزارت اطلاعات اعتراض نمی کنید که نمی گذارد یک تشکل با سابقه و مقبول ملت بتواند برای انتخابات تصمیم بگیرد اما به تحریم کنندگان و تکذیب کنندگان بیانیه اتهام می زنید برای اینکه موقعیت خود را تحکیم کنید؟ ببینید، بیخود نیست که همه می گویند که اصلاح طلب و اصولگرا سر و ته یک کرباسند و همه ی این قافله از زیر عبای خمینی بیرون آمده. حالا هابیل و قابیل بازی درآورده اید که مردم را سیاه کنید، وگرنه برادرید و بد و خوب هم ندارید.

اینها هر چه را که فکر کنند بی صاحب مانده ملاخور می کنند. عمامه ای و فکلی هم ندارد، تا ولشان کنی همین است. مدتیست که این ظن بی صاحبی را به ارث و نام مصدق برده اند و به خود گفته اند که جبهه ی ملی را وزارت اطلاعات به این روز انداخته تا هم اسمش باشد و هم خودش نباشد و کاری کرده که حتی یک جوان هم در حول و حوش این سازمان پیدا نشود.

بدین ترتیب عرصه خالی مانده برای مدعیان اصلاح طلبی که خودی هستیم و جزو حکومتیم، چنگ می اندازیم روی مال. کی به کیه؟ تا اعتراض و تکذیب کنند، ما بار خود را بسته ایم.

کوشش های بی عاقبتی که برای مصادره ی مصدق به نفع ملی مذهبی ها در جریان است همه شاهدند و کار دیروز و پریروز هم نیست. مصدق، گنجی است از آبرو که هر کس بخواهد در ایران امروز کار سیاسی بکند به او محتاج است. ولی ارثش بی صاحب نیست که نصیب هر کفتاری بشود. از جمله روحانی که در مقدمه ی برنامه ی انتخاباتی خود اعلام کرد که «کوشش برای حذف جریان موسوم به ملی- مذهبی به سرانجام نرسید و محمد مصدق هنوز شخصیت مورد احترام آحاد جامعه است». این هم یک پرده از دزدی های سیاسی ملی مذهبی ها بود و بس. وگرنه کیست که نداند که مصدق ملی مذهبی نبود که هیچ، اصلاً با دخالت دین در حکومت مخالف بود. اگر اینکاره بود که با کاشانی به هم نمیزد.

چند کلمه با دوستان اینکه دفاع از میراث مصدق فقط با تولید انبوه انواع جبهه ی ملی در خارج از کشور ممکن نمی شود. باید در همان راهی کوشید که او کوشید و جلوی این دغلبازی ها هم در آمد. نباید گذاشت که وزارت اطلاعات با گروگان گرفتن چهار نفر آدم سالخورده، همه ی مصدقی ها را وادار به احتیاط بکند و نه اینکه چهار تا کلاهبردار ملی مذهبی و روزنامه نگار هوچی به این راحتی اسم مصدق را ابزار جاه طلبی ها و رقابت های خودشان بکنند.

آنهایی که نام جبهه ملی را حمل می کنند به جای اینکه خود را در خطوط عمل جبهه ی داخل محدود نمایید که در چنگال حکومت اسیر است، باید با دست باز از مصدق و میراثش دفاع کنند که خدمتی به کشور و مردمش کرده باشند.

در چهل سالگی انقلاب

در چهل سالگی انقلاب 57

»حسن بهگر«

download.jpg

 جامعه ی ما جامعه مذهبی بدان معنی که امروز تعریف می شود نبود. روحانیت ارج و قربی داشت حتا در فیلم ها کسی را با لباس روحانیت نشان نمی دادند و  برای نمونه کسی حق نداشت کاریکاتوری از یک روحانی بکشد. در صورتی که این کار پیش از کودتای 28 مرداد امری رایج بود و ما می توانیم کاریکاتورهای آیت الله کاشانی  را در نشریه توفیق آن زمان پیدا کنیم. شاید بهتر باشد بگویم جامعه ی ما در برابر مذهب بی دفاع شده بود. چرا بی دفاع شده بود؟ برای آنکه محصولات فکری فردید، داریوش شایگان، آل احمد و شریعتی راجع به فواید بازگشت به اسلام در جامعه پراکنده شده بود بدون آن که کسی به انتقاد از آنها بنشیند.

سازمان های سیاسی  مذهبی مانند نهضت آزادی و سازمان مجاهدین (که از دل نهضت آزادی در آمده بود) پاگرفته بودند و هوادارانی پیدا کرده بودند.  ولی در حقیقت جامعه ما چپ زده بود زیرا حتا سازمان های مذهبی پرطرفدار ما هم چپ بودند. مجاهدین خلق و سازمان های مشابه کم و بیش از مکتب مارکسیسم و مائویسم متاثر بودند. جبهه ی ملی سازمانی نداشت و متشکل از چند چهره بود که  به یمن دیکتاتوری شاه، طی سالها حتا  فرصت یک نشست را هم پیدا نکرده بودند. اعلامیه ی جبهه ملی که در سال 56 انتشار پیدا کرد، عملاً توسط سه نفر نوشته شده بود.

اعلامیه سه نفره ى فروهر و سنجابی و بختیار، در خرداد 1356 خطاب به شاه چنین خواستی را بیان میساخت: «ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.» ولی اگر جبهه ی ملی خارج از کشور را نگاه می کردید اصلاً خط چریکی داشت و به هیچوجه موضع ملی و دمکراسی خواهانه نداشت.

پاسخ شاه به این اعلامیه منطقی و بهنگام، سرکوب بود. حمله چتربازها به گردهمایی جبهه ملی در کاروانسرا سنگی درهمان سال و شکستن سر فروهر و دست بختیار نیز نشان داد که هنوز در حکومت پهلوی در بر همان پاشنه می چرخد.

فضا اصلاً مذهبی نبود و کسی هم اسم مذهب را نمی آورد . روشنفکرها فعال بودند. شب شعر گوته بود. نامه های حاج سیدجوادی بود. دفاعیات گلسرخی و پاک نژاد و غیره دست به دست می گشت. گاهی اوقات هم نوارهای خمینی که با کیفیت بسیار بد و صدای ضعیف بین مردم پخش می شد. وقتی انتقاد مفصل و مستدل حاج سیدجوادی به دست خمینی رسید، خطاب به ملاهای اطراف خود گفته بود بین شما کسی نیست چنین چیزی بنویسد؟

با اعلام حکومت نظامی، سران جبهه ملی مورد تهدید واقع شدند و به ناچار خود را مخفی کردند و نتوانستند حتا  با دادن یک اعلامیه با مردم ارتباط بر قرار کنند. ولی خمینی که در خارج کشور بود و گرفتار محدودیتی نبود، توانست با دادن اعلامیه و سخنرانی ابتکار عمل را به دست بگیرد و به سوی رهبری برود.

از جانب دیگر، حکومت های غربی که از بیماری شاه باخبر بودند و  از افزایش بهای نفت سال 1973 و نقش شاه در اوپک  دلخوشی نداشتند، فرصت را غنیمت شمردند. به ویژه آنکه از رشد چپ در جوار شوروی آن زمان  بیمناک بودند. پس متوجه حمایت از خمینی شدند و رادیوها و روزنامه ها خارجی به تبلیغات پرداختند و در نبود سازمان سیاسی در ایران، خمینی در آن انفجار خشم ناشی از دیکتاتوری بعنوان جانشین طبیعی شاه جلوه نمود و البته شبکه ی مساجد را هم به خدمت گرفت.

 اگر به جریان های روشنفکری و بالاخص چپگرایان هم نگاه کنیم رگه هایی از احترام به شخصیت های ملی مذهبی مانند شریعتی می یابیم. برای نمونه در همان شب شعر گوته، باقر مؤمنی از دکتر شریعتی یاد می کند. رضا براهنی در مرگ دکتر شریعتی مرثیه میسراید. اغلب  سازمان های چپ فکر می کردند که جریانات مذهبی که از آبشخور مارکسیسم  تغذیه کرده اند، می توانند به آنها بپیوندند.

گلسرخی در دادگاه امام حسین را مظهر آزادی میشمرد. کسی به فکر نقد جریان های مذهبی نبود. کتاب های شریعتی و گفتار شریعتی در دانشگاه ها ترویج می شد و تک و توک دخترانی روسری سر می کردند. امروز روشن شده است که ساواک برای مقابله با چپ حسینیه ارشاد را آزاد گذاشته بود. سوسیالیسم قلابی دکتر شریعتی و اینکه ابوذرغفاری اولین سوسیالیست است،  ترویج می شد و کسی نبود که آن را نقد کند. شاید هم چپ ها فکر می کردند که اینها نسخه بدل هستند و نسخه اصلی خودشان هستند و سرانجام مذهبی های سوسیالیست به آنها خواهند پیوست. احتمال دارد جدایی سازمان پیکار مارکسیستی  از سازمان مجاهدین به این توهم دامن زده باشد. فقط یک کتاب از اکبر اکبری در نقد شریعتی منتشر شد که تا به امروز هم کسی بدان اعتنای لازم را نکرده است.

چنین بود که وقتی بازرگان به عنوان نخست وزیر انتخاب شد، مخالفتی بر نیانگیخت ولی در مقابل پیشنهاد سوسیال دموکراسی دکتر بختیار مورد توجه واقع نشد. بختیار سازمان سیاسی منسجمی پشت سر نداشت و حتا جبهه ی ملی هم با نخست وزیری او مخالفت کرده بود.

نهضت آزادی پشتیبانی مجاهدین خلق را داشت که آنها هم از خمینی دفاع میکردند. مجاهدین خلق و فداییان خلق دو سازمان سیاسی پرطرفدار آن زمان در داخل کشور بودند. در آن زمان راه حل، همراهی بازرگان با بختیار بود و اگر شکل میگرفت، خمینی که ادعای حکومت هم نداشت و به ظاهر هم شده می گفت که می خواهد به قم برود و به امور فیضیه بپردازد، به ناچار تبعیت می کرد. شیفتگی بازرگان به اسلام و توهم او راجع به خمینی خطای هولناکی بود که سرنوشت ایران را دگرگون کرد.

خمینی در خارج کشور با کوشش یزدی،  قطب زاده  و بنی صدر، چهره ای مقبول و امروزی یافت و با آمریکا به توافقی  دست یافت که چپ را سرکوب کند ولی جریان نفت ادامه یابد و در داخل بازرگان با حضور سفیر آمریکا و تیمسار قرنی  در خانه فریدون سحابی به یک حکومت نظامی ـ آخوندی رضا داد و انقلابی که برای آزادی و استقلال برپا شده بود و در نوع خود اسطوره ای از همبستگی و فضیلت اخلاقی بود در سیاهچاله ارتجاع مذهبی افتاد.

انقلابی که با اعلامیه ی ملیون شروع شده بود، سوختش از چپگرایی سکولار و اسلامی تأمین شده بود، شعارهایش ضداستبداد و ضد امپریالیستی بود و به دلیل سیاستهای شاه، رهبریش به دست خمینی افتاده بود، در نهایت به مصالحه ی پشت پرده با آمریکا و برقراری نظام ارتجاعی اسلامی ختم شد که همه ی رقبا را از دم تیغ گذراند. این بود سرنوشت انقلاب و سرنوشت ما.

سوم فوریه 2019