معمای دو محمد

معمای دو محمد

ب. بی‌نیاز (داریوش)

Hanfiyeh

این نوشتار اساسن از رساله‌ای به نام «آغاز ستایش علی و شکل‌گیری جهان‌بینی عباسیان» که ریموند دکوین نوشته برگرفته شده است. رساله‌ی نامبرده را به فارسی ترجمه کرده‌ام و در آینده‌ی نزدیک به صورت کتاب در اختیار خوانندگان علاقه‌مند قرار خواهد گرفت. موضوع اصلی کتاب نه بررسی محمد‌ِ تاریخی بلکه علی‌ِ تاریخی است. به سخن دیگر، بخش مربوط به محمد، جزئی کوچک از این رساله می‌باشد که نویسنده‌ی کتاب با اتکا به پژوهش‌های همکاران دیگر چکیده‌وار به آن پرداخته است.

سلیمان بشیر طی مطالعات بسیار دقیق‌ِ احادیث و روایات اسلامی دریافت که محمد بن حنفیه و محمد‌ِ پیامبر [محمد بن عبدالله] عملن از یک زندگینامه برخوردارند. او پژوهش‌های خود را در کتابی با عنوان «مقدمه فی التاریخ الآخر» (1984) ارایه داده که ریموند دکوین با اتکا بدان، به این موضوع اشاره کرده است.

همان گونه که در کتاب‌های ترجمه‌شده مانند «از بغداد به مرو» و «از اوگاریت به سامره» و مقالات دیگر www.eslamshenasi.net آمده، شخصیت‌ِ تاریخی‌ای به نام محمد وجود خارجی نداشته و کتاب‌هایی که دو سده پس از قدرت گرفتن عرب‌ها نوشته شده مانند «سیره رسول‌الله» ابن هشام، «تاریخ طبری»، «طبقات» ابن سعد و غیره اساسن محصولات‌ِ ایدئولوژیک‌ِ دوره‌ی عباسیان بوده است. این مقاله از زاویه‌ای دیگر به همین موضوع می‌پردازد.

در روایات اسلامی ما با دو محمد رو به رو می‌شویم، یعنی محمد بن حنفیه و محمد‌ِ پیامبر. علی‌رغم تلاش‌ِ نویسندگان روایات اسلامی برای ارایه‌ی یک زندگینامه‌ی منسجم و نامتناقض از محمد‌ِ پیامبر، هنوز می‌توان به غیرتاریخی بودن این دو شخصیت و شباهت‌های باورنکردنی آن‌ها پی برد. شباهت‌های بی‌اندازه‌ی این دو محمد برای هر خواننده که به جای قلب با عقل می‌اندیشد، پرسش‌برانگیز است: چگونه ممکن است دو فرد هم‌نام این چنین فصول‌ِ مشترک داشته باشند؟ منشأ این شباهت‌ها کجاست؟ کدام محمد بر دیگری تقدم دارد؟ و سدها پرسش دیگر.

فرقه‌ی کیسانیه (21 تا 81 هج)

بنا بر گزارش‌ِ نوبختی در «فِرُق شیعه» و گزارش شهرستانی در «ملل و نحل » و همچنین ارزیابی‌های دکتر جواد مشکور در «تاریخ‌ِ شیعه و فرقه‌های اسلام تا قرن چهارم»، طرفداران مختار را کیسانیه می‌گویند: «این فرقه قایل به امامت‌ِ محمد ابن حنفیه شدند؛ زیرا او پرچمدار پدرش در جنگ جمل بود و نه دو برادرش. اینها کیسانیه بودند. و از آن رو کیسانیه نامیده می‌شدند که مختار ابن ابی عُبید ثقفی رئیسشان بود و لقبش کیسان بود؛ او بود که به خونخواهی حسین ابن علی – صلوات الله علیهما- برخاست تا کشندگان او و دیگرانی را کشت، و ادعا کرد که محمد ابن حنفیه این را به او فرمان داده است، و او (محمد بن حنفیه) امام پس از پدرش است.» (نوبختی) «کیسانیه شش سال پس از شهادت امام حسین قیام کردند و قائل به امامت‌ِ محمد بن حنفیه شدند. آنان معتقدند که وی [محمد بن حنفیه] اسرار دین و علم تأویل و علوم باطنی را از حسن و حسین فرا گرفت. بعضی از ایشان ارکان شریعت مانند نماز و روزه را تأویل کردند و قائل به تناسخ و حلول بودند.» (دکتر جواد مشکور) بنابراین، 1) کیسانیه توسط مختار پایه‌گذاری شد، 2) کیسانیه همه‌ی اقدامات خود را به نام‌ِ رهبرش یعنی «محمد بن حنفیه» انجام می‌داد، 3) محمد بن حنفیه مقام «امام» را داشت، 4) کیسانیه معتقد به تناسخ و حلول بود. «تناسخ و حلول» در این جا یک درک مسیحی – گنوسی است. یعنی همان گونه که روح‌القدس وارد‌ِ پیکر عیسا شد، در وجود محمد بن حنفیه نیز وارد شده بود. در اصطلاح دینی به این فرقه‌های شیعه، غالیان یا گزافه‌گویان گفته  می‌شود. به همین دلیل، کیسانیه بر این باور بود که روح‌القدس ابتدا در علی و سپس به حسن، حسین و سرانجام در پیکر‌ِ محمد بن حنفیه حلول کرده است.

محمد بن حنفیه

بنا بر روایات اسلامی محمد بن حنفیه پسر‌ِ علی ابن ابی طالب است. همچنین روایت شده در جنگی که میان‌ِ قبیله‌ی قریش و قبیله‌ی بنو حنیفه صورت گرفت، زنی به نام «خوله» از قبیله‌ی حنیفه اسیر می‌شود. این زن، سهم‌ِ علی می‌شود. از علی و کنیزش خوله فرزندی زاده می‌شود که محمد (بن حنفیه) نام می‌گیرد. جالب این جاست که روایات اسلامی نه از «محمد بن علی» بلکه از «محمد بن حنفیه» حرف می‌زنند یعنی در این جا هویت محمد پسر علی نه با پدرش علی [محمد بن علی] – چیزی که در فرهنگ‌ِ آن زمانی به ویژه اعراب رسم بوده- بلکه با مادر‌ِ حنفی‌اش گره زده می‌شود.

دو ماجرای مشترک‌ِ محمد بن حنفیه و محمد پیامبر

ماجرای اسارت محمد بن حنفیه

طبق‌ِ روایات‌ِ اسلامی زمانی که عبدالله بن زُبیر بر مکه و مدینه دست یافت، از محمد بن حنفیه خواست تا با او بیعت کند، ولی او از بیعت با زبیر سرباز زد. گویا در همین زمان مختار توانست بر کوفه نیز چیره شود. زبیر از ترس این که مبادا مردم به محمد بن حنفیه بپیوندند، او را در محدوده‌ی چاه زمزم زندانی کرد. البته در کتاب‌ِ ابن سعد (طبقات)، خلاف‌ِ طبری، گفته شده که او در خانه‌اش در مکه حبس شده بود و دور تا دور خانه را هیزم چیده بودند تا محمد بن حنفیه را در آتش بسوزانند. به هر رو، محمد بن حنفیه موفق می‌شود از طریق‌ِ پیروانش نامه‌ای برای مختار بنویسد و از او طلب‌ِ کمک می‌کند. مختار پس از کسب این خبر نزدیک هزار نفر را در گروه‌های کوچک راهی مکه می‌کند تا امام را آزاد کنند. نخستین گروه مختار که وارد مکه می‌شود 70 نفر بودند که با گُرز و چماق مسلح بودند؛ گویا به همین دلیل به آن‌ها «خشابیه» می‌گفتند. در کتاب‌ِ ابن سعد آمده که عباس، پسر محمد بن حنفیه، از خشابیه استقبال می‌کند ولی به دلیل نابینایی‌اش نمی‌تواند آن‌ها را ببیند. در این میان، یکی از هوادران پُرشور محمد بن حنفیه، از همه می‌خواهد که جنگ علیه زُبیر را آغاز کنند. ولی محمد بن حنفیه برای احترام به مکه حاضر به جنگ نمی‌شود. به هر حال، محمد بن حنفیه آزاد می‌شود و با هوادارانش در «مُنا» یا «دره‌ی علی» سنگربندی می‌کنند، بنا بر روایات اسلامی تا زمان مرگ مختار در آن جا می‌مانند.

ماجرای بیعت دوم محمد‌ِ پیامبر و اسارت او در مکه

بنا بر روایات اسلامی، بیعت دوم محمد در دره‌ای به نام عقبه در حوالی مکه صورت گرفت. گویا در آن شب، 72 نفر از اهالی مدینه، انصار، در این مکان با محمد قرار می‌گذارند تا با او بیعت کنند. عباس، عموی پیامبر، هم در این جلسه‌ی بیعت حضور دارد ولی به دلیل‌ِ تاریکی کسی را نمی‌تواند ببیند. درست پس از این بیعت، شیطان از بالای سر آن‌ها فریادی برمی‌آورد. در این هنگام یکی از هواداران پُرشور،‌ِ از میان‌ِ انصار، تقاضا می‌کند که باید همین حالا جنگ علیه کفار آغاز شود. ولی محمد با این دلیل که از سوی خدا فرمانی دریافت نکرده، قضیه را فصیله می‌دهد. چندی پس از این حادثه، قریشیان‌ِ کافر قصد جان محمد را می‌کنند. محمد در خانه‌اش محاصره می‌شود و دشمنان در کمین او می‌نشینند. سرانجام، همان 72 نفر انصار موفق می‌شوند محمد را از مکه به مدینه فراری دهند. البته در این اثنا، علی لباس‌های محمد را به تن می‌کند و به جای محمد می‌ماند. محمد پس از فرارش [که معلوم نیست جامه به تن داشته یا برهنه بوده] به همراه ابوبکر به سوی مدینه، سه روز تمام در غاری در کوه‌ِ ثور مخفی می‌شود. عجیب نیست که یکی از القاب محمد، «عتیق» یعنی آزاد شده است.

شباهت‌های هر دو محمد در زندگینامه‌شان [طبق روایات اسلامی]

برگرفته از: «تاریخ طبری»، «سیره رسول‌الله» ابن هشام، «طبقات» ابن سعد، «کتاب‌ِ اصول النحل» ناشی اکبر، «اخبار الدوله العباسیه»

1- هم محمد‌ِ پیامبر و هم محمد بن حنفیه هر دو در مکه گرفتار دشمنانشان می‌شوند

2- هر دو توسط یک گروه 70 نفری (یا 72 نفری) از گرفتاری رها می‌شوند

3- فردی به نام عباس در هر دو حادثه حضور دارد که البته قادر به دیدن هیچ کس نیست. عباس‌ یک بار پسر محمد بن حنفیه است که کور است، و بار دیگر، عباس عموی پیامبر است که او هم به دلیل تاریکی هیچ کس را نمی‌تواند ببیند.

4- در هر دو حادثه، یک هوادار‌ِ پُرشور از جمع می‌خواهد که جنگ علیه دشمنان باید بی‌درنگ آغاز شود. در هر دو حادثه‌ی آزادسازی، نه محمد‌ِ پیامبر اجازه جنگ می‌دهد [چون فرمانی از خدا دریافت نکرده] و نه محمد بن حنفیه خواهان جنگ است، به خاطر حفظ حرمت‌ِ مکان مقدس مکه.

5- محمد پس از رهایی به غاری در کوه‌ِ ثور پناه می‌برد و محمد بن حنفیه به دره‌ی مُنا یا دره‌ی علی.

6- هر دو محمد از سوی دشمنانشان لقب‌ِ تحقیرآمیز‌ِ «مذمّه» [یعنی معلول] را گرفته بودند

7- هر دو محمد، از سوی هوادارانشان لقب‌ِ «نفس‌ِ زکیه» را کسب کرده بودند.

8- هر دو محمد دستار (عمامه) سیاه به سر می‌گذاشتند.

9- هر دو محمد دارای کُنیه‌ی «ابوالقاسم» بودند

10- هر دو محمد دختری داشتند به نام «فاطمه» که کنیه‌اش «اُم ابیها» [مادر‌ِ پدرش] بود

11- هر دو محمد یک نوشیدنی به نام نبیذ (انگور تخمیر شده) می‌نوشیدند

12- هر دو محمد در روز 8 رکعت نماز می‌خواندند.

13- سفرهای هر دو محمد بین مکه، مدینه، طائف و ایلا بوده

14- محمد بن حنفیه پس از آزاد شدنش به ایلا می‌رود تا وارد دستگاه خلافت [عبدالملک] شود. قول‌ها و تضمین‌هایی که محمد بن حنفیه به مردم ایلا می‌دهد مانند همان قول‌ها و تضمین‌هایی‌ست که محمد پیامبر به مردم ایلا می‌دهد.

15- رابطه‌ی محمد پیامبر با عمویش عباس همان گونه است که رابطه‌ی محمد بن حنفیه با پسر‌ِ خود که عباس نام داشت، به ویژه در مناسباتشان با طائف

16- هر دو محمد از سپاه بزرگی برخوردارند که البته پس از مدتی تعداد آن‌ها بسیار کم می‌شود، به عبارتی جنگجویان ترک‌ِ خدمت می‌کنند، یعنی تنها گذاشتن‌ِ آن‌ها توسط یارانشان. همین البته برای علی – توسط خوارج- نیز رخ می‌دهد.

17- شباهت‌ها میان نام فرزندان این دو محمد بسیار است. نام فرزندان‌ِ محمد بن حنفیه:عبدالله (ابو هاشم)، حمزه، علی، جعفر ارشد، حسن، ابراهیم، قاسم، عبدالرحمان، جعفر کوچک، فاطمه [با کنیه «ام ابیها»]، عون، عبدالله کوچک، عبدالله و رقیه. نام فرزندان محمد‌ِ پیامبر: زینب، رقیه، ام‌کلثوم، فاطمه [با کنیه‌ی «اُم ابیها»]، قاسم، دو تا عبدالله با القاب‌ِ طاهر و طیب و سرانجام ابراهیم. [نام‌های مشترک فرزندان: رقیه، فاطمه [ام ابیها]، قاسم، دو تا عبدالله، ابراهیم]

18- هر دو محمد در سن 65 سالگی می‌میرند.

اگر زندگی دو انسان چنین شباهت‌های شگفت‌انگیزی با هم داشته باشند، آن گاه باید به دنبال‌ِ طرح پرسش‌ها و پاسخ‌گویی بدان‌ها رفت.

آغاز‌ِ تاریخی کردن محمد

بازتاب‌ِ دو محمد‌ِ شبیه به هم در روایات اسلامی، نشانگر آن است که این دو شخصیت‌ِ تاریخی شده باید از یک منبع مشترکی برخوردار باشند.

ابتدا به واژه‌ی «حنیف» بپردازیم. بنا به روایات اسلامی حنیفی‌ها پیش از اسلام وجود داشتند. حنیف در اصل به معنی‌ِ «از راه اصلی منحرف شدن / راه کج رفتن / جهت‌گیری نوین کردن» است. بنا بر پژوهش‌های سلیمان بشیر، این نام در نزد‌ِ مسیحیان سوری و همچنین یهودیان بار منفی داشته است و در آغاز اسلام به تدریج بار مثبت گرفت و سرانجام معنی‌ِ «پایدار / استوار» یافت. از نظر بشیر، حنیف دو ویژگی را برای اسلام در بر داشت: یکی بیانگر و معرف‌ِ وحدانیت‌ِ اصیل ابراهیمی است و دیگر جدایی و مرزبندی با مسیحیان و یهودیان.

اگر بخواهیم به اطلاعات مندرج در روایات اسلامی و پژوهش‌های موشکافانه‌ی سلیمان بشیر اتکا کنیم به این نتیجه می‌رسیم که حنیفی‌ها مقدم بر اسلام بوده‌اند. همچنین گفته شده که بنو حنیفه [قبیله‌ی حنیفه] نام خود را از کسی به نام‌ِ «حنیف ابن لُقیم» گرفته است.

از سوی دیگر، بنا بر روایات اسلامی، مختار در سال‌های 684 تا 686 م. [حدود 62 تا 64  به اصطلاح هجری] جنگ‌هایی را علیه دشمنان خدا پیش برد – برای خونخواهی حسین- و بنیانگذار فرقه‌ی گنوسی‌‌ِ کیسانیه بوده است. مختار همه‌ی اقدامات خود را به نام «امام‌ِ» خود یعنی «محمد بن حنفیه» انجام می‌داد. نام محمد بن حنفیه، شامل‌ِ دو جز است: محمد [که در واقع همان عیسا مسیح است] و حنیف. توافق عمومی بر این است که «حنیف» یا «حنیفی‌ها» پیش از اسلام وجود داشتند. از این رو این احتمال‌ِ قوی وجود دارد که روایات آغازین ابتدا حول محمد بن حنفیه نوشته شد و بعدها- در دوره‌ی عباسیان- با تغییراتی به زندگینامه‌ی محمد بن عبدالله انتقال داده شد.

منشأ مشترک

مهم‌ترین حادثه‌ای که این دو محمد را به هم گره می‌زند، حادثه‌ی اسارت آن‌ها در مکه و رهایی آن‌هاست. به راستی اهمیت‌ِ دینی این داستان در چیست؟ چرا باید هر دو  گرفتار و سپس آزاد شوند؟ در پس «اسارت» و «رهایی» آن‌ها چه چیز پنهان است؟ اگر این داستان بر اساس‌ِ یک الگوی قدیمی نوشته شده، این الگو از کجا آمده است؟

«اسارت» و «رهایی» [دقیق‌تر گفته شود، «رستگاری»] دو روی یک اصل‌ِ گنوسی‌ یا عرفانی‌اند. اسارت در مکه یک الگوی نمادین است. در اصل، منظور از اسارت، اسارت روح در پیکر است، و رهایی چیزی نیست مگر رهایی‌ِ روح (نور) از پیکر (ظلمت). از این رو، مرگ برای گنوسی‌ها بی‌معناست. بنا بر آرای گنوسی‌ها، هیچ کس قادر نیست از رهایی روح (نور/ حقیقت) جلوگیری کند. این همان چیزی که گنوسی‌های مسیحی درباره‌ی عیسا مسیح می‌گویند. همچنین این اصل می‌گوید که «رستگارکننده باید ابتدا خود رستگار شود» یعنی کسی می‌خواهد دیگران را «رها» سازد، ابتدا باید بتواند خود را رها سازد.

الگوی این «اسارت» در مسیحیت به گونه‌ای نمادین در انجیل آمده است: در انجیل مرقس از اسارت شبانه‌ی مسیح در جتسیمانی [مکان‌ِ شام آخر] گزارش شده است. در این جا، یک هوادار پرشور‌ِ مسیح گوش‌ِ «غلام روحانی‌ِ اعظم» را می‌بُرد. مسیح که فقط پارچه‌ای کرباسی بر تن برهنه‌ی خود دارد می‌تواند به همراه یک حواری فرار کند. زمانی که تعقیب‌کنندگان می‌خواستند او را دستگیر کنند، کرباس را رها می‌کند و برهنه فرار می‌کند [یعنی مژدگانی خود را «برهنه» اعلام می‌کند]. این ماجرای عیسا مسیح در واقع همان ماجرای میترا است که برهنه – فقط با کلاه خودی و  کمانی در دست- از غار‌ِ صخره‌ای بیرون می‌آید و رسالت‌اش را آغاز می‌کند. بر همگان روشن است که بخش‌ِ نه چندان کمی از مسیحیت متأثر از میترایسم است. و این داستان – «برهنگی» و «مژده‌رسانی»- یک قدمت‌ِ تاریخی پیشامسیحی دارد که از شرق- به ویژه از ایران- وارد‌ِ قلمروی یونان و روم گردید و حالا، یک بار دیگر، در قالب‌ِ مسیحی‌اش به ایران باز می‌گردد. عجیب نیست که این نوع گنوسیسم در ایران به راحتی جا افتاد.

رسولِ پوشانیده: سوره‌های مزّمّل و مدّثّر در قرآن

مقاله‌ی اوری روبین Uri Rubin، «رسول‌ِ پوشانیده: تفسیر کلمات مزمل و مدثر»، توسط دکتر مرتضی کریمی‌نیا ترجمه شده و در کتاب‌ِ «زبان قرآن، تفسیر قرآن» آمده است. این مقاله می‌تواند پرتوی بر این تاریکی بیندازد.

«آیات نخست‌ِ سوره‌های مزمل و مذثر خطاب به شخص پیامبر اسلام‌اند. در آیات نخست هر دو سوره، امر‌ِ برخیز (قم) آمده است … در سوره‌ی مدثر، فرمان این است که برخیز و انذار کن [بترسان، آگاه کن، هشدار بده].» (همانجا) روبین ادامه می‌دهد: «پس از کتاب‌ِ “تاریخ قرآن”، تألیف‌ِ مشترک‌ِ نُلدکه و شوالی، دیدگاه رایج در تحقیقات غربی ظاهراً این بوده که این القاب و عناوین، بازتابی از اعمال‌ِ متنبّیان و کاهنان پیش از اسلام است. عادت کاهنان این بود که در حال دریافت‌ِ الهاماتشان، خود را در ردایی می‌پوشاندند و از آن‌جا که اصطلاحات مزمل و مدثر به معنای پوشیده و پوشانیده شده (در درون ردا و مانند آن) است، نتیجه گرفتند که حضرت محمد (ص) نیز از عمل ایشان تقلید و تبعیت کرده است.»

بعدها نیز مفسران اسلامی درباره‌ی این دو سوره‌، تفسیرهای بسیار گوناگون و متناقضی نوشته‌اند: «ابراهیم نخعی (مرگ 96 هج) اظهار می‌کند که «آیه‌ی نخست سوره‌ی مزمل وقتی بر حضرت‌ِ محمد (ص) نازل شد که خود را در عبا [یا لفافه‌]یی پوشانده بود» در همین باره مفسرانی مانند مقاتل بن سلیمان (م 150 هج)، کَلبی (م 146 هج)، زمخشری، عکرمه (م 105 هج)، آلوسی، ابو سعید خرگوشی (م 406 هج)، ابن شهر آشوب، فخر رازی، سهیلی (م 581 هج)، طبرسی (م 584 هج)، سُدّی (م 128 هج)، ضحاک (م 105 هج) و … اظهار نظر کرده‌اند.

روبین می‌نویسد: «سهیلی معتقد است که همین پیام در آیات نخست سوره‌ی مدثر نیز مندرج است. در این جا رابطه‌ای مهم میان خطاب‌ِ “یا أیها المدثر” و فرمان‌ِ “قم فأنذر” وجود دارد. به گفته‌ی وی، معنای این فراز از سوره‌ی مدثر را تنها با توجه به جمله‌ای منسوب به پیامبر (ص) می‌توان دریافت. آن جمله این است که “أنا النذیر العریان” یعنی من هشدار دهنده‌ای برهنه هستم.» روبین سرانجام این گونه نتیجه‌گیری می‌کند: «مؤلفان مسلمان ظاهراً همگی اتفاق نظر دارند که کاربرد اصطلاحی عبارت “أنا النذیر العریان“، اساساً مربوط به دوره‌ی پیش از اسلام است، لیکن در تعیین کسی که  نخست‌بار این تعبیر را به کار برده، اختلاف‌ِ نظر فراوانی دارند.»

«أنا النذیر العریان» جمله‌ی کلیدی‌ست که مفسران اسلامی آن را در پیوند با این دو سوره شناسایی کرده‌اند. ولی از آن جا که پس از چندین دهه یا سده دیگر منشأ گنوسی- مسیحی‌ِ اسلام فراموش شده بود، نه تنها مفسران غربی به بیراهه رفتند بلکه مفسران اسلامی دست به تفسیرهای عجیب و غریب و دلبخواهی زدند.

«هشدار دهنده‌ی برهنه» از میترایسم وارد گنوسیسم مسیحی شد و سپس بار  دیگر، پس از چند سده، دوباره به جغرافیای منشأ خود یعنی ایران بازگشت.

در حقیقت، این دو سوره‌ی عجیب و غریب که فهم آن بدون دانستن پیش‌زمینه‌ی گنوسی‌ِ آن ناممکن است، متعلق به بخش‌های تاریک (نامفهوم) قرآن است. البته اگر ما پیش‌زمینه‌ی مسیحی- گنوسی‌ِ شیعیان (احزاب) آن زمانی را بپذیریم، درک این دو سوره بسیار آسان و منطقی می‌شود. اسارت محمد [بن حنفیه و بن عبدالله] در مکه، نسخه‌ی بومی شده‌ی اسارت عیسا مسیح در جتسیمانی است که «هشدار دهنده» یعنی عیسا – مانند میترا- «برهنه» رسالت‌ِ مژده‌رسانی خود را آغاز می‌کند.

محمد [بن حنفیه/ بن عبدالله]

فلکر پپ در کتاب‌ِ «از اوگاریت به سامره» و کارل هاینتس اولیک در «از بغداد به مرو» اشارات مستندی آورده‌اند که محمد در آغاز‌ِ اسلام، نه محمد عرب به مثابه‌ی فردی واقعی بلکه عیسا مسیح بوده است. از نظر آن‌ها، اسلام بر بستر یک جنبش‌ِ مسیحی و گنوسی‌ِ مسیحی آغاز گردید و سرانجام این روند در زمان عباسیان به دینی متحول می‌شود که ما اسلام می‌خوانیم. در این دوره است که زندگینامه‌ی محمد، نسخه‌ی نهایی خود را پیدا می‌کند و محمدی آفریده می‌شود که ما امروز نه تنها از ریزترین تا درشت‌ترین حوادث‌ِ زندگیش بلکه حتا ریزترین گفت وگوهای او را با دیگران می‌شناسیم. حدیث‌نویسان تا آن‌جا پیش رفته‌اند که ما امروز حتا می‌دانیم که محمد چه خواب‌ها و رویاهایی داشته است، به طوری که «اطلاعات» امروزی ما از زندگی محمد فراتر از محدوده‌ی زندگی اوست. با این حال، لایه‌های گوناگون‌ِ روایات اسلامی نشان می‌دهند که چگونه زندگینامه‌ی محمد گام به گام شکل گرفته است. همین در مورد علی نیز صادق است.

از نظر تاریخی، روایات‌ِ مربوط به محمد بن حنفیه مقدم بر محمد بن عبدالله است. روایات نخستین بیشتر با محمد بن حنفیه گره می‌خورند و سپس به مرور زمان، زندگینامه‌ی او به محمد بن عبدالله انتقال داده می‌شود.

سوره‌های مزمل و مدثر رد‌ِ پای کمرنگ‌ شده‌ی گنوسیسم آغازین اسلام است که در قرآن به گونه‌ای بسیار نامنسجم و نامفهوم بازتاب یافته است. محمد‌ِ آغاز اسلام – چه در قالب‌ِ محمد بن حنفیه یا قالب‌ِ محمد بن عبدالله- یک شخصیت مستقل و واقعی نبود، بلکه همان عیسا مسیح بود که در این جغرافیای معین [ایران و میانرودان]، یک بار دیگر رنگ و بوی بومی به خود می‌گیرد و می‌خواهد مانند پیشینیان خود – میترا و عیسا مسیح- به عنوان‌ِ «هشداردهنده‌ی برهنه» رسالت‌ِ خود را آغاز کند.

آیا قران کلام خداست؟

آیا قرآن کلام خداست؟

ب. بی‌نیاز (داریوش)

http://pooyapublishing.net/images/Biler_pooya/nemaz.jpg

مسلمانان مؤمن هنوز بر این باورند که قرآن «کلام الله» است. طبقِ نظر مسلمانان، الله توسطِ جبرئیل پیام‌های خود – یعنی وحی‌ها- را به محمد رساند و محمد هم برای اطرافیانش بازگو کرد و این اطرافیان باسواد او، این الهامات یا وحی‌ها را بر روی سنگ، استخوانِ کتف حیوانات، چرم و غیره می‌نوشتند. سرانجام روزی عثمان، خلیفه‌ی سوم از خلفای راشدون، همه‌ی وحی‌هایی را که به طور پراکنده روی این اشیاء نوشته شده بودند جمع آوری کرد و قرآن کنونی را شکل نهایی داد.

اظهارات بالا البته پس از حداقل ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پس از قدرت‌گیری عرب‌ها توسط داستان‌نویس‌های اسلامی (راویان) نگارش شده است و ما تاکنون هیچ مدرکِ ملموس و واقعی که ادعاهای بالا را تأیید کند در دست نداریم. به هر رو، این سطور از تاریخ‌نگاری اسلامی برگرفته شده است.

حال، پیش از آن که به اصل موضوع بپردازیم شاید لازم باشد که به دو واژه‌ی «الله» و «جبرئیل» اشاره کنیم. ریشه‌ی واژه‌ی «الله»، «اِل» یا «ئل» است. بنا بر ارزیابی آرتور جفری ریشه‌ی این واژه به عبرانی و سُریانی برمی‌گردد. البته باید یادآوری کرد که همین واژه در زبان اوگاریتی نیز وجود داشت. در زبان سُریانی، «اله» است و در عربی با حرفِ تعریف معینِ «ال» در آغاز آن به «الله» تبدیل گردید. برای نمونه ما واژه‌هایی چون «بابل / باب‌ئل» که ترکیبی است «باب + ئل» [دروازه‌ی خدا]، اسرائیل jisre,el کسی که با خدا برای ما دعوا می‌کند»، دانی‌ئل דניאל  (خدا داور من است/باشد) بر خوانندگان روشن است. جبرئیل نیز ترکیبی است از «جبر» یعنی «مرد» و «ئل» (خدا)، یعنی «مرد خدا» [واژه‌ی عبری]. واژه‌های «ال / ئل» [خدا] و جبرئیل، از گنجینه‌ی واژگان گذشتگان به اسلام رسیده و ربطی به نوآوری اسلام ندارد. این نشان می‌دهد که اسلام در چه محیطی فرهنگی – دینی شکل گرفته است.

در کجای قرآن سخن از پنج بار نماز شده است؟

چگونه شد که مسلمانان موظف و مکلف شده‌اند پنج بار در روز نماز بخوانند؟ هیچ کس نمی‌داند از چه زمانی نمازهای پنجگانه‌ی مسلمانان شکل نهایی خود را گرفت. اگرچه قرآن در روندِ شکل‌گیری و بازنویسی‌اش چند بار اصلاح شد ولی در نسخه‌ی نهایی این کتاب، ما هیچ اثری از نمازهای پنجگانه نمی‌بینیم. در سوره‌ی اُسرا (سوره ۱۷) دو بارنماز، یکی از غروب تا تاریکی و دیگری در صبح تعیین شدند. در سوره‌ی ۳۰ (روم) به طور مشخص از دو نماز «عصر» و «صبح» سخن است. و در سوره‌ی ۲ (بقره) از سه بار نماز حرف زده می‌شود؛ یعنی یک «نماز میانه»، میان صبح و عصر، بدان اضافه شده است. ترتیب سوره‌های زیر، بر اساسِ «تاریخ نزول‌شان» یا به زعم ما تاریخ نگارش‌شان می‌باشد.

سوره ۱۷ (اُسرا)، آیه ۷۸ [نزول ۵۰]

أَقِمِ الصَّلاَهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا

نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپادار و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است

سوره ۳۰ (روم)، آیه ۱۷ [نزول ۸۴]

فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ

پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به عصر درمى‏آیید و آنگاه که به بامداد درمى‏شوید

سوره ۲ (بقره)، آیه ۲۳۸ [نزول ۸۷]

حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَهِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ

بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید و خاضعانه براى خدا به پا خیزید

همانگونه که خواننده مشاهده می‌کند، «الله»ی‌ مسلمانان «کلام» خود را تغییر می‌دهد یا بهتر بگوییم «اصلاح» می‌کند. این که چرا «الله» از همان آغاز نتوانست تعدادِ نماز‌ها را برای مسلمانان مشخص وتعیین کند، پرسش‌برانگیز است. و تازه پس از آن که الله این مرحله‌ی «تکاملی» را طی کرد و سرانجام به سه بار نماز در روز رسید، چه کسی به خود این اجازه داد که در «کلام الله» دست ببرد و آن را پنج بار در روز کند؟

ایگناز گلد زیهر در مقاله‌ی «اسلام و ایرانیت» به این نتیجه رسید که نماز پنجگانه از زرتشتی‌ها برگرفته شده است:

« نمازهای روزانه‌ای که از سوی محمد تعیین شد در اصل دو بار در روز بود؛ بعدها سومین نیز بدان اضافه شد؛ چیزی که در قرآن هم آمده است و محمد آن را «الصَّلاَهِ الْوُسْطَى» (نماز میانی) نامید: نماز صبح، عصر و ظهر منطبق است با «شاخریت»، «مینچاه» و «عربیث» یهودیان. گلدزیهر ادامه می‌دهد: «ولی هر چه بیشتر نهادهای دینی ایرانی [زرتشتی/م] در مبانیِ آیینی مسلمانان نفوذ می‌کردند، دیگر این نمازهای سه‌گانه را کافی نمی‌دیدند. تا آن جا که به کمیتِ مناسکِ عبادت برمی‌گردد، حالا همه می‌خواستند مانند زرتشتیان باشند. همان‌گونه که جمیز دارمستتر نشان داده، پنج «گاهِ» (اوقات عبادت) ایرانیان را برگرفتند و نمازهای سه‌گانه را به پنج تا ارتقا دادند. ملاحظه می‌کنید که چگونه اسلام در مبانیِ اصلی‌اش تحت تأثیر فرهنگِ دینی ایرانی قرار گرفته و در همین راستا شکل نهایی و معتبر خود را یافت.» (1)

کارل بروکلمن نیز در همین باره می‌نویسد: «محمد در مکه برای پیروانشان فقط دو بار نماز، در مدینه طبقِ الگوی یهودیان سه بار نماز در روز و سرانجام همین سه بار تحت تأثیر فرهنگ دینی ایرانی [زرتشتی/م] به پنج بار ارتقاء یافت» (2)

دیدیم که بر پایه‌ی روندِ زمانیِ نگارش قرآن یا به اصطلاح مسلمانان «نزول آیات»، ابتدا دو بار و سرانجام سه بار در روز تعیین شد. این اصلاحات یا تغییرات نشانگر دو چیزند: یا اسلام متأثر از محیط یا زیستگاه خود بوده و به همین دلیل نویسندگان قرآن برای آسان کردن پیوستن مردم به دین جدید دست به چنین اصلاحاتی زدند، یا قرآن کلام الله است ولی «الله» به درستی نمی‌دانست که مردم چند روز باید او را عبادت کنند؛ به همین دلیل سخنان خود را تغییر می‌داد. و سرانجام چون علمای اسلامی متوجه شدند که خود الله هم برنامه‌ی دقیقی درباره‌ی نماز ندارد، آن‌ها خودسرانه تعداد نماز روزانه را به پنج بار ارتقاء دادند.

قرآن و شراب‌خواری

نویسندگان قرآن تنها در خصوصِ تعداد روزانه‌ی نماز دچار سردگمی نبودند. مسئله‌ی شراب‌خواری هم چند بار در قرآن «اصلاح» شد. سه تا چهار سده بعد از اسلام، علمای اسلامی متوجه «تغییر یا اصلاحِ کلام الله» شدند. باید برای آن توضیحی می‌یافتند. آن‌ها این «اصلاحات» را زیر عنوان «نسخ و منسوخ» طبقه‌بندی کردند: یعنی این که الله، کلام یا حکم خود را از بین می‌برد و یک حکم دیگر به جای آن می‌گذارد.

سوره ۷ (اعراف)، آیه ۳۳، [نزول ۳۹]

بگو پروردگار من فقط زشتکاریها را چه آشکارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى بر [حقانیت] آن نازل نکرده و اینکه چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت دهید

سوره ۲ (بقره)، آیه ۲۱۹ ، [نزول ۸۷]

درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دو، گناهى بزرک و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مى‏پرسند چه چیزى انفاق کنند بگو مازاد [بر نیازمندى خود] را این گونه خداوند آیات [خود را] براى شما روشن مى‏گرداند باشد که بیندیشید.

سوره ۴ (نساء)، آیه ۴۳ ، [نزول ۹۲]

اى کسانى که ایمان آورده‏اید در حال مستى به نماز نزدیک نشوید تا زمانى که بدانید چه مى‏گویید و [نیز] در حال جنابت [وارد نماز نشوید] مگر اینکه راهگذر باشید تا غسل کنید و اگر بیمارید یا در سفرید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان آمیزش کرده‏اید و آب نیافته‏اید پس بر خاکى پاک تیمم کنید و صورت و دستهایتان را مسح نمایید که خدا بخشنده و آمرزنده است.

سوره ۵ (مائده)، آیه ۹۰، [نزول ۱۱۳]

اى کسانى که ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید، باشد که رستگار شوید.(3)

الله در سوره اعراف دو چیز را حرام کرده است: «زشتکاری‌ها» و ساختن «شریک برای خدا». زشتکاری‌ها در خود هیچ چیز را نمی‌رساند و یک کلی‌گویی است. به عبارتی هنوز الله تصور روشنی از زشتکاریها نداشت. تنها تصورش این بود که به جبرئیل بگوید که به محمد بگوید که محمد هم به مردم بگوید که: خدا اصلاً دوست ندارد که مردم برای او شریکی درست کنند.

در سوره بعدی، بقره، که جبرئیل برای محمد می‌آورد و رسول الله هم آن را به مردم اعلام می‌کند، الله تصور مشخص‌تری از زشتکاری‌ها به دست می‌آورد. در این سوره البته هنوز الله دقیقا نمی داند که آیا واقعاً شراب خوری و قمار خوب‌اند یا بد. به همین دلیل می‌گوید که در شراب‌خواری و قمار «هم سود هست و هم ضرر». در سوره بعدی، نساء، الله به مردم هشدار می‌دهد که اجازه ندارند وقتی شراب خوردند نماز بخوانند. یعنی من که می‌دانم شماها شراب می‌نوشید، ولی لطفا اگر ممکن است به هنگام مستی مرا ستایش نکنید یعنی نماز نخوانید! سرانجام الله پس از سال‌ها متوجه می‌شود که شراب‌خواری اصلاً خوب نیست و به همین دلیل به این نتیجه می‌رسد که در سوره‌ی «مائده» آن را یک بار و برای همیشه ممنوع اعلام کند.

این دو مورد نشان می‌دهند که یا الله مانند ما انسان‌ها تابع قوانین برایشی evolutionary است یا قرآن کلام خدا نیست و انسان‌هایی مانند شما و من این کتاب را نگاشته‌اند. به باور من قرآن ربطی به الله یا خدا ندارد و ساخته و پرداخته‌ی نویسندگانِ گوناگون است که در روندِ شکل‌گیری‌اش دچار اصلاحاتِ فراوانی شده است.

۱- Goldziher, Ignaz: Islam und Parsismus. In: Der frühe Islam, pp. 726-427

۲- Brockelmann, Carl: Geschichte der islamischen Völker und Staaten; München-Berlin 1939, p. 36

۳- ترجمه‌ی آیات قرآن از فولادوند

آغاز ستایش علی و شکل گیری جهان بینی عباسیان- ریموند دکوین

آغاز ستایش علی و شکل گیری جهان بینی عباسیان – ریموند دکوین

ب. بی‌نیاز (داریوش)

03

آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟ این پرسشی است که نویسنده در برابر خود می‌نهد و تلاش می کند تا با اتکا به اسناد شناخته شده تاکنونی به آن پاسخ بدهد.

ریموند دکوین به روشنی نشان می‌دهد که از چه زمان نام علی در تاریخ به ثبت رسیده است؛ او همچنین روشن می‌کند که علی نه یک شخصیت زمینی بلکه یک شخصیت نمادین عرفانی (گنوسی) بوده است که چندین دهه  پس از حاکمیت اعراب، آرام آرام از یک زندگینامه‌ی زمینی برخوردار شد. تمامی جنگ ها و کشتاری که به این شخصیت نمادین عرفانی نسبت می‌دهند  فراورده‌ی دهه‌های بعدی به ویژه عصر‌ِ خلفای عباسی‌‌ هستند.

برای نمونه یکی از لقب‌های عرفانی علی، «ابوتراب» بود که به معنی‌ِ «پدر زمین / پدر خاک» است. این کُنیه‌ی عرفانی در حقیقت به معنی‌ِ «آفریننده زمین» می‌باشد: یعنی «علی چونان خدا، آفریننده زمین» است. در کتاب‌هایی مانند سیره محمد از «ابن هشام»، «السیره الحلبیه» و «انساب الاشراف» داستانی بس مضحک سر هم بندی شده است. آمده است: هر گاه فاطمه همسر علی با علی مشاجره و دعوا می‌کرد علی از فرط‌ِ عصبانیت به کوچه می‌رفت و روی سر خود خاک می‌ریخت. به همین دلیل لقب «ابوتراب» را بر او نهادند. البته بعدها راویان‌ِ دیگر، قصه‌ی بی‌پایه‌ی دیگری اختراع کردند و نوشتند که در جریان جنگ‌ِ «ذی العشیره» طایفه بنی مدلج از پیامبر و همراهانشان که علی نیز حضور داشت، استقبال خوبی به عمل آورد و چند روزی مهمان این طایفه بودند. در یکی از این روزها بود که محمد این لقب را به علی می‌دهد. راویان از زبان‌ِ یک شخصیت‌ِ احتمالن ساختگی به نام ابویقظان عمار آورده‌اند که: «آنگاه که مردم بنی مدلج از ما پذیرایی می‌کردند من به همراه علی (ع)، برای دیدن نخلهای بنی‌ مدلج به نخلستانشان رفتیم و در آنجا پس از مدتی گشت و گذار بر روی خاک خوابیدیم تا آن که رسول خدا (ص) آمد و علی را با کنیه ابوتراب صدا زد.» به عبارتی  چون علی «روی خاک خوابیده بود»، رسول خدا، به او این لقب یا کُنیه باشکوه را داد! بی‌منطقی این قصه کمتر از قصه‌ی دعوای فاطمه با علی نیست.

بگذریم! از سوی دیگر یکی دیگر از پیچیدگی‌ها، خود‌ِ نام «علی» است. این نام نمی‌تواند یک نام عربی باشد. زیرا ما تاکنون با کسی پیش از اسلام برخورد نکرده‌ایم که نامش علی باشد، حتا سه چهار دهه پس از «اسلام» کسی این نام را بر فرزند‌ِ پسر خود نمی‌نهاد. نام علی – که به احتمال زیاد ساخته‌ی عارفان ایرانی و میانرودان است- در آغاز به معنی «مرد بیگانه» به کار می‌رفت [احتمالن ساخته شده از «ال / عِل» El (آرامی) به معنی خدا و «ی» نسبت فارسی]. (11) مفهوم‌ِ «مرد‌ِ بیگانه» از ادبیات دینی  مندائیان سرچشمه می‌گیرد. در این باره، مندائیان بر این اعتقاد بودند که در هر دوره‌ی تاریخی «مردی بیگانه خواهد آمد و برای رستگاری جهان تلاش خواهد کرد. رستگارگری که خود باید رستگار شود یعنی دردها و مشقت‌ها بزرگ جهان را تحمل کند». همان گونه که بر همه روشن است، مندائیان – که در خوزستان به آن‌ها صُبی می‌گویند- یکتاپرست نبودند؛ آن‌ها یکی از کهن‌ترین جریان‌های گنوسی هستند، با این وجود در قرآن به عنوان «صابئین و صاحب‌ِ کتاب» معرفی شده‌اند. این که چرا یک دین یکتاپرست‌ِ سفت و سخت (اسلام) یک جریان گنوسی مانند مندائیان را هم‌ردیف خود می‌کند، پرسش دیگری‌ست.

ریموند دکوین در رساله‌ی خود نشان می‌دهد که: 1- در چه زمانی نام علی بر سکه‌ها آمده است: نخستین بار در سال 127 به اصطلاح هجری (745/7466 م) شعار‌ِ «بن علی آل کرمانی» بر سکه‌‌ها زده شد و دومین بار در سال 202-205 هجری (817-833) که البته مورد اخیر در ارتباط با سکه‌هایی‌ست که با نام علی الرضا (امام هشتم شیعیان دوازده امامی) آمده است: علی ابن موسا ابن علی ابن ابی طالب.

2- علی در فهرست حاکمان: «سه فهرست به زبان سُریانی باقی مانده است که تا سال‌های 705، 724 و 775 پیش می‌روند و یک فهرست به زبان یونانی موجود است که تا سال 818 ادامه می‌یابد. در هیچ کدام از این فهرست‌ها، نام علی نیامده است» (ص 33). دکوین این منابع و بخش‌های مربوطه را در کتاب خود آورده است.

3- علی در منابع داستانی: کهن‌ترین این منابع مربوط به سبئوس است که در کتابش به نام «تاریخ ارمنستان» که در ضمن «تاریخ هراکلیوس» نیز نامیده شده می‌باشد آمده است [سبئوس در سال 645 میلادی به سمت اسقف ارتقا یافت]. اگرچه در این کتاب نام علی نیامده است ولی از «معاویه» سخن می‌رود که در آسورستان (سوریه) به قدرت می‌رسد. همان‌جا آمده است: «… زمانی که معاویه متوجه این حوادث شد مردانش را جمع کرد و به سوی کویر به راه افتاد و آن امیری را که خود او نصب کرده بود  از پای در آورد.» دکوین می‌نویسد: «اگرچه در این جا نام «علی» نیامده است، ولی در روایات اسلامی معمولن از این نقطه آغاز می‌شود که نخستین «شاه» (مقتول) عثمان و شاه یا امیر دوم (جدید و شکست خورده) علی بوده است.» (ص 41) دکوین سپس از منابع شناخته شده نقل قول می‌آورد. این منابع عبارت هستند از: «رویدادنگاری مارونی» (657/658 م)، «زندگینامه ماکسیموس کشیش» (580- 620 م)، «زندگی‌نامه یوحنای دیلمی» (660- 738 م)، «رویدادنگاری دیر زوقنین در امیدا»، «وقایع‌نگاری تئوفانس» (مرگ 818 م)، «رویدادنگاری گمنام سُریانی» (مربوط به سال 819 م)، «کتاب‌ تاریخ نویسنده ارمنی، لووند یا غوونت»، «کتاب‌ِ ابراهام بن داود» (مرگ 1180م)، «کتاب زندگی‌ِ ربان هرمزد» (مرگ حدود 670 م).

به هر رو، نویسنده با اتکا به این اسناد نشان می‌دهد که «علی» در این اسناد چگونه بازتاب می‌یابد و خواننده می‌تواند تصویری نسبتن روشن از فرآیند شکل‌گیری زندگینامه علی در احادیث اسلامی به دست بیاورد. اگر بخواهیم به زبان یان آسمن سخن بگوئیم این کتاب نشان می‌دهد که چگونه «خاطره» (Erinnerung/Memory) به «تاریخ» تبدیل می‌شود.

کتاب‌ِ «آغاز ستایش علی و شکل‌گیری جهان‌بینی عباسیان» تنها بررسی تاریخی- انتقادی از اسلام نیست، بلکه – از نگاه من- یک اعاده حیثیت تاریخی از «علی گنوسی» است، یعنی آن شخصیت‌ِ عرفانی نمادین که بعدها مورد سوء استفاده  حدیث‌نویسان اسلامی – به ویژه در دوره خلفای عباسی- قرار گرفت. این شخصیت عرفانی که در ام‌الکتاب چونان خدا (ملک تعالی) حضور می‌یابد، به یک شخصیت‌ِ  زمینی بی ملاحظه بدیل می‌شود [کشتار خوارج]؛ او از مضمون‌ِ عرفانی‌اش تهی می‌شود و سرانجام شمشیر‌ِ دولب‌ِ خون‌افشانش هویت او را رقم می‌زند.

1- آغاز اسلام: از اوگاریت به سامره. نویسنده: فلکر پپ، مترجم: ب . بی نیاز (داریوش)

نام اصلی کتاب:

Frühe Ali-Verehrung und die Schöpfung des abbasidischen Weltbilds

منبع:

Die Entstehung einer Weltreligion II, Markus Groß & Karl-Heinz Ohlig

اُم الکتاب

اُم الکتاب – ویرایش ولادیمیر الکسویچ ایوانف

 

ب. بی نیاز (داریوش)

 

تاریخ این کتاب حداکثر به زمان هارون‌الرشید برمی‌گردد، یعنی اواخر سدة دوم هجری. این کتاب یکی از منابع باقی‌ماندة جریان‌های گنوسی (عرفانی) میانرودان و ایران است که بعدها به غالیان‌ِ شیعه (گزافه‌گویان) شهرت یافتند.

بن‌مایه ی این کتاب علی‌رغم‌ِ ذکر‌ِ نام‌هایی چون محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، گنوسی (عرفانی) است.

قدمت‌ِ جریان‌های گنوسی (عرفانی) بسیار طولانی‌تر از ادیان یکتاپرستی است. جهان‌بینی‌ِ عرفانی در مرتبة نخست برکیهان‌شناسی استوار است و خدای آفریننده در ارتباط با عناصر‌ِ کیهانی توضیح داده می‌شود. از این رو، بدون درک‌ِ بودیسم و همچنین دستاوردهای علمی سومریان در زمینة کیهان‌شناسی، فهمیدن‌ِ دستگاه‌ِ نظری عرفانی که بر میراث‌ِ سومریان و بودیسم استوار شده ناممکن است.

سومریان (۳۰۰۰ تا ۲۱۱۵ پیش از میلاد) که در بسیاری حوزه‌های تمدن از جمله کیهان‌شناسی کارآمد بودند، توانستند با اتکا به دانش خود، سال را به ۳۶۰ روز، روز را به دو بخش‌ِ ۱۲ ساعته (شب و روز) و سال را به ۱۲ ماه تقسیم‌بندی کنند. روش محاسبة سومری‌ها در دستگاه‌ِ محاسباتی‌ِ شصتگان بود. نظام‌ِ شصتگانی یا دقیق‌تر گفته شود عدد ۶۰، حاصل‌ِ ضرب‌ِ ۵ و ۱۲ است [پیش شرط ذهنی این دستگاه‌ِ محاسباتی این چنین بوده است: با انگشت شصت، بندهای چهار انگشت دیگر که روی هم رفته ۱۲ تا هستند شُمرده می‌شدند. حاصل ضرب ۵ انگشت با ۱۲ بند انگشت می‌شود ۶۰٫ این که ما امروز به انگشت بزرگ ۶۰ می‌گوییم از همین جا می‌آید. هنوز در بعضی از روستاهای هند به همین شیوه محاسبه می‌شود]. همین دو عدد‌ِ ۵ و ۱۲ بعدها در جریان‌های گنوسی به اعداد مقدس تبدیل شدند. ولی جالب این است که خود عدد ۱۲ نیز حاصل‌ِ جمع‌‌ِ دو عدد‌ِ اول‌ِ ۵ و ۷ است [اعداد اول، اعدای هستند که به هیچ عددی دیگر به جز یک و خود تقسیم‌پذیر نیستند]. عجیب نیست که گرایش‌های عرفانی از عدد ۵، پنج نور‌ِ الهی سازندة جهان را برداشت می‌کنند و جهان را به ۷ طبقه (آسمان) و زمان را به ۷ دور (Cycle time) تقسیم می‌کنند. تقسیم کیهان به ۷ طبقه و ۷ دور‌ِ زمانی (Cycle) نیز یکی دیگر از کشفیات‌ِ سومریان بود. آن‌ها نخستین کسانی بودند که کشف کردند خورشید در مرکز‌ِ منظومة شمسی قرار دارد و شش سیاره را کشف کرده بودند: سیاره‌ی تیر (Mercury)، ناهید (Venus)، زمین (Earth)، بهرام (Mars)، مشتری یا هُرمُز (Jupiter) و کیوان (Saturn) و این سیاره‌ها در کنار «ماه» یا قمری که دور زمین می‌چرخد یک سامان‌ِ ۷ گانه را تشکیل می‌دادند. [برای مطالعه بیشتر، نگاه کنید به «تاریخ از سومار آغاز می‌شود»، س. ن. کرامر، مترجم: دکتر منوچهر نصرتی، انتشارات فروغ]

جریان‌های عرفانی در ایران و میانرودان یک ابتکار دیگر انجام دادند: عدد مقدس‌ِ ۷ را با عدد مقدس‌ِ ۱۲ جمع کردند و از آنعدد اول‌ِ ۱۹ را به دست آوردند. عدد‌ِ اول‌ِ ۱۹، عدد مقدس‌ِ در اسلام یا بهتر گفته شود عرفان‌ِ اسلامی است. کسی که با قرآن آشنایی داشته باشد می‌داند که نویسندگان‌ِ قرآن تلاش کرده‌اند تا سوره‌ها و آیه‌های قرآن را به گونه‌ای با عدد «مقدس‌«ِ ۱۹ تنظیم کنند، موردی که در بعضی از بخش‌های قرآن تظاهر می‌کند ولی روی هم رفته موفق نبوده است. برای نمونه، آغاز سوره‌های قرآن همیشه با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می‌شود که از «۱۹» حرف تشکیل می‌شود. موردی که در ام‌الکتاب مورد پرسش قرار می‌گیرد و «باقر‌العلم» یعنی امام محمد باقر که خود ظاهرن از گنوسی‌ها بوده بدان پاسخ می‌دهد.

ام‌الکتاب تفسیر گنوسی از قرآن و جهان است. مانند مابقی‌ِ آثار گنوسی در این جا نیز دو خدا وجود دارد، خدای عالم‌ِ بزرگ و خدای عالم‌ِ کوچک. در ام‌الکتاب‌، خدای خالق «ملک‌ِ تعالی» نام دارد. همچنین جهان از پنج نور الهی ساخته شده است که قالب‌های انسانی این پنج نور، محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین‌اند. اگرچه این پنج‌ تن، شخصیت‌های «اسلامی» هستند، ولی در ام‌الکتاب اساسن به گونه‌ای نمادین معرفی می‌شوند. در کنار‌ِ این عناصر گنوسی، ما با حلول روح یا بهتر بگوئیم حلول‌ِ روح‌القدس در امامان – یا دقیق‌تر گفته شود «امامان‌ِ زمان»- رو به رو هستیم، موردی که تحت تأثیر دین زُروان (زُروانیسم) ایرانی است که خالق‌ِ جهان را «زمان بی‌کران» یا «صاحب‌ِ زمان» [زُروان] می‌داند. از سوی دیگر، مانند دیگر جریانات عرفانی، دوآلیسم (دوگانه‌گرایی/ ثنویت) مبنای حکمت‌ِ (Theosophy) و جهان‌بینی آن‌ها را تشکیل می‌دهد: ماده در برابر روح، نور در برابر ظلمت، جسم در برابر روح و …

ام‌الکتاب در کنار‌ِ «کتاب‌ِ هفت و سایه‌ها» [کتاب الهفت و الاظله] به معدود کتاب‌های غالیان شیعه تعلق دارد که می‌تواند تا حدودی بر حال و هوای مراحل‌ِ آغازین اسلام پرتوافکنی کند.

شاید بتوان گفت که ام‌الکتاب به آن مرحله‌ای از تاریخ‌ِ عرفان تعلق دارد که جریانات‌ِ وابسته بدان زیر فشار دستگاه‌ِ‌ به غایت‌ خشن‌ و سرکوبگر‌ِ عباسیان، مجبور شدند به تدریج عناصر‌ِ اسلام‌ِ دولتی که عباسیان نمایندگان آن بودند، وارد‌ِ جهان‌بینی خود کنند ولی آن عناصر را با نظام‌ِ فکری خود تأویل و تفسیر می‌کردند. به عبارتی دیگر، ام‌الکتاب یک مقطع معین میان گنوسیسم پیشااسلامی و اسلام‌ِ عباسیان است.

خواندن کتاب برای پژوهشگران خالی از ماجراجویی نیست، ولی احتمالن خوانندة غیرحرفه‌ای، هم به دلیل‌ِ زبان‌ِ کتاب و هم به دلیل موضوعات طرح شده در آن، با دشواری رو به رو خواهد شد.

نام کتاب: ام‌الکتاب

نویسنده: گمنام

تاریخ نگارش: پیش از ۱۸۰ هجری

مکان‌ِ کشف‌ِ کتاب: شُغنان (تاجیکستان امروزی)

ویراستار: ولادیمیر الکسویچ ایوانف

منبع: Der Islam (Zeitschrift für Geschichte und Kultur des Islamischen Orients), Nr.: 23, 1936

به کوشش‌‌ِ ب. بی‌نیاز (داریوش)

انتشارات پویا، کلن

چاپ نخست ۲۰۱۴/ ۱۳۹۲

طرح روی جلد، علی چکاو

۱۳۶ صفحه، اندازه ۱۵ * ۲۲ سانتی‌متر