عبور از فيزيك كلاسيک- دکتر هوشنگ حق بین

عبور از فيزيك كلاسيك

« (ساسانیفر) دکتر هوشنگ حق بین»

هوشنگ حق بین.jpg

پديده هاى زير باعث عبور از فيزيك كلاسيك شده اند:

تشعشعات جسم سياه

پديده فتو الكتريك

مشكلات در تيورى هاى اتمى و آزمايش رادرفورد

خاصيت دوگانه ذره وموج

 

اينجا به اختصار به انها ميپردازيم:

جسم سياه:

هر جسمى كه در دماى T در حال تعادل حرارتى با محيط اطراف خود باشد نور تشعشع و جذب ميكند. تشعشعات اجسام در محيط اطاق (حدود ٣٠٠ درجه كلوين) در مادون قرمز است. در حدود ١٥٠٠K، تشعشعات در محدوده قرمز ميباشد. در حدود ٥٠٠٠K، كه درجه حرارت سطح خورشيد است، تشعشعات در منطقه نور سفيد ميباشد.

جسم سياه بهترين جذب كننده و و بهترين تشعشع كننده ميباشد. در تعادل حرارتى، جسم سياه، تمام نورهايى را كه به ان ميتابد جذب ميكند و به همان اندازه هم تشعشع ميكند. يك جعبه سياه كه در ان يك سوراخ تعبييه شده باشد مدل خوبى براى جسم سياه ميباشد.

رابطه بين توان تشعشع، E، و چگالى انرژى، u، در حفره عبارت است از :

كه در آن v فركانس نور، T دما به درجه كلوين، و c سرعت نور است. اگر از تيورى آمارى كلاسيك (ماكسول-بولتزمن)، كه در ان نور را يك گاز ايده آل در نظر ميگرد، استفاده كنيم، رابطه زير براى چگالى انرژى بدست ميايد:

كه در ان k ثابت بولتزمن ميباشد.

اين رابطه، در فركانسهاى بالا، با تجربه مطابقت ندارد و به فاجعه ماوراء بنفش معروف است.

پلانك در اينمورد پيشنهاد كرد رابطه زير را، كه در ان نور ذره فرض ميشود، به كار ببريم:

و با در نظر گرفتن رابطه امارى بوز-اينشتين كه در مورد نور وساير بوزون ها صادق است رابطه درست زير را بدست اورد:

كه با اتگرال گيرى روى همه فركانسها، توان تشعشع بر واحد سطح از رابطه زير بدست ميايد:

كه به قانون استفن-بولتزمن معروف است.

پديده فتو الكتريك:

در اين پديده نور به فلزى با تابع كار W تابانده شده و إلكترون از سطح فلز ازاد ميشود.فيزيك كلاسيك پيش بينى ميكند كه انرژى الكترون ازاد شده به شدت نور تابنده بستگى دارد. اين نظريه كلاسيك هم با تجربه مطابقت ندارد.

اينشتين با استفاده نظريه پلانك توانست اين مشكل را حل كندو جايزه نوبل را از ان خود كند. رابطه درست عبارتست از:

كه در ان، سمت چپ معادله، انرژى جنبشى إلكترون ازاد شده ميباشد و W بخشى از انرژى نور است كه صرف ازاد كردن إلكترون از باند فلزى شده است.

اين پديده نشان ميدهد كه نظريه پلانك در مورد ذره اى بودن امواج الكترومغناطيس (فوتون)درست است.

ساختمان اتم:

بر أساس فيزيك كلاسيك، الكترون به هسته اى باندازه اتم چسبيده است. اين نظريه با ازمايش رادرفورد مردود شناخته شد. او اتم هاى نقره را با ذرات الفا با انرژى ٥/٥MeV بمباران كرد. بر خلاف انتظاراو، تعداد زيادى از ذرات الفا به عقب برگشتند. اين پديده حاكى از انست كه هسته بسيار كوچكتر از اندازه اتم است. اگر پروتون هاى هسته بصورت يك كره با بعد اتم ميبود و بصورت يكنواخت توزيع شده بود، ذره الفا با انرژى ٥/٥MeV به راحتى ميتوانست بر پتانسل دافعه كولنى فايق ايد و با زواياى كمتر از ٩٠ درجه پخش شود.

بالاخره، سطوح انرژى اتم هيدرژن، لزوم نظريه فيزيك كوانتمى را تاييد ميكند:

اتم بوهر:

درفرضيه بوهر، حركت الكترون به دور هسته شبيه حركت سيارات به دور خورشيد ميباشد. او با اين فرض كه ممنتوم زاويه اى كوانتيزه هست؛

n=1,2,3,…

توانست نتايج تجربى سطوح انرژى اتم هيدرژن را بدست اورد. ولى ممنتوم زاويه اى حالت زمينه اتم هيدرژن در واقع صفر است. بعلاوه طبق فيزيك كلاسيك، اتم هيدرژن نميتواند پايدار بماند زيرا الكترون مدار در اثر شتاب دورانى و تشعشع به درون هسته فرو ميريزد. تيورى بوهر كاملاً درست نبود.

دوگانگى:

ازمايشهايى كه با نور و ذرات مادى مانند الكترون انجام شده نشان ميدهد كه همه چيز همزمان، هم خاصيت موج و هم خاصيت ذره دارد. علاوه بر فرضيه پلانك كه به امواج الكترومغناطيس خاصيت ذره اى اطلاق كرد، دى بروى طول موج الكترون را محاسبه نمود:

كه در ان h ثابت پلانك و p ممنتوم خطى الكترون است.

در ضمن، در اواخر قرن نورده و اوايل قرن بيستم، در پديدهايى مانند پخش كامتون و پديده هاى ديگر لزوم تعميم به نسبيت خاص نيز ضرورى مينمود.

پديده كامتون:

كامتون الكترون اتمى را با فوتون هايى كه از هسته تشعشع شده بود بمباران كرد. در محاسبات اين پديده بايستى از نسبيت خاص انيشتين استفاده شود. با استفاده از اصل بقاء انرژى و ممنتوم رابطه زير نتيجه ميشود:

بطور خلاصه، فيزيك كلاسيك از دو جهت ميبايست تعميم پيدا ميكرد، يكى تعميم به دنياى ميكروسكوپى كوانتوم و ديگرى به دنياى سرعت هاى زياد نسبيت خاص و بالاخره تعميم به فيزيك كوانتمى نسبيتى. البته نسبيت عام را كه در ان فضا- زمان ديناميك مطرح است هم بايد به فيزيك كوانتايى عام يا جاذبه كوانتايى تعميم دهيم.

قانون اشا – دکتر هوشنگ حق بین (ساسانیفر)

آيا هستى قانونمند است يا هدفمند؟

آيا هوشمندى خاص جانداران است يا جزء جوهر هستى؟

دکتر هوشنگ حق بین(ساسانیفر )

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\هوشنگ حق بین.jpg

در اين نوشته کوشش ميشود به پرسشهاى بالا پاسخ داده شود.

تعاريف:

قانون (اشا) = ((LAW(TRUTH

ماده(واقعيت)= MATTERREALITY ) )

محيط= ENVIRONMENT

هوشمندى = CONSCIOUSNESS

يك ذره ساده (ماده) را در يك مكعب با بعد L(محيط) به حال خود رها ميكنيم. آيا اين ذره از محيطى كه در ان زندگى ميكند آگاه است؟ قانون حاكم بر زندگى اين ذره چيست؟ آيا اين ذره يك زندگى هدفمند را دنبال ميكند؟

قانون حاكم بر زندگى اين ذره يك معادله ديفرانسيلى است كه ذره تا ابد از ان پيروى ميكند. چگونگى زندگى اين ذره نيز به پارامتر محيط زندگى(L) بستگى دارد. اگر شما پارامتر ، L، را تغيير دهيد ذره چگونگى زندگى خود را با پارامتر محيط جديد وفق ميدهد. اگر شما شكل محيط را تغيير دهيد(مثلا ذره را در يك جعبه استوانه اى قرار دهيد)، باز هم ذره چگونگى زندگى اش را با محيط جديد وفق ميدهد.

به نظر ميرسد اين ذره از يك هوشمندى بر خوردار است كه بدون انكه از وجودقانون حاكم اطلاعى داشته باشد از ان پيروى ميكند. اگر اين نظريه درست باشد نتيجه ميگيريم كه:

چگونگى زندگى ماده در يك محيط از يك قانون و پارامتر محيط پيروى ميكند و هوشمندى خاص جانداران نيست بلكه خاصيت جوهرى هستى است و هدفى را دنبال نميكند.

هوشمندى از پايين محدود(غير صفر) و از بالا بيكران است. ساده ترين ذره كه در ساده ترين محيط زندگى ميكنداز ابتدايى ترين هوشمندى برخوردار است. ساده ترين ذره انست كه هيچ خاصيت فيزيكى مانند جرم نداشته باشد. ساده ترين محيط، فضا-زمان مسطح است. هر چه ماده پيچيده تر شود و محيط منحنى تر باشد انتظار ميرود هوشمندى نيز بيشتر شود.

از جمادى مردم ونامى شدم …در وهم نگنجد آن شوم(هوشمندى مينيمُم غير صفرتا بينهايت)و عدم وجود داراى هوشمندى صفر است. هوشمندى بينهايت؟؟؟!!

براى اطلاع از محاسبات رياضى مباحث فوق لطفاً به فيزيك كوانتمى ذره در جعبه مراجعه فرماييد.

آيا هستى قانونمند است يا هدفمند؟

آيا هوشمندى خاص جانداران است يا جزء جوهر هستى؟

دکتر هوشنگ حق بین(ساسانیفر )

تيورى ديراك و زروان – دکتر هوشنگ حق بین( ساسانیفر)

تيورى ديراك و زروان

دکتر هوشنگ حق بین( ساسانیفر)

C:\Users\Al\Desktop\هوشنگ حق بین.jpg

در اين نوشتار سعى ميشود كه تيورى كوانتمى ديراك را با زروان مقايسه كنيم.

معادله ديراك، يك معادله ديفرانسيلى درجه يك در فضا-زمان است. اين معادله براى يك ذره با جرم m نوشته شده ولى ضد ذره با جرم m به ان تحميل ميشود. ذره در زمان به طرف اينده زندگى ميكند و ضد ذره به طرف گذشته. محور انرژى كه شامل انرژى مثبت و انرژى منفى باشد را تصور كنيم كه از هر دو جهت بيكران است. بنا بر معادله ديراك، ذره ميتواند تمام انرژى هاى مثبت و منفى را انتخاب كند بجز فاصله بين m و m-. يك باند به عرض 2 m دست نيافتنى است. بعلاوه نقطه مينيمم انرژى (ground state) در بينهايت منفى قرار دارد! چنين سيستمى هرگز با ثبات نميتواند باشد! زيرا ذره سعى ميكند مينيمم انرژى را انتخاب كند كه با ثبات بماند ولى با يك اقيانوس بى ته روبرو ميشود! براى حل اين مشكل، بدلخواه، فرض ميكنند تمام انرژى هاى منفى، يعنى اقيانوس بى ته، بوسيله بينهايت ذره اشغال شده است. با يك ذره شروع ميكننم ولى بينهايت ذره به ما تحميل ميشود.

ما معتقديم كه معادله ديراك در واقع نظريه تك ذره و ضد ذره نيست. بلكه تيورى هستى است.

با يك ذره شروع ميكنيم ولى بقيه هستى اجتناب ناپذير ميشود. ذره اوليه ، در واقع، نوسانات طبيعى ناشى از اصل عدم قطييت است.

درياى بى انتهاى انرژى هاى منفى همان دنياى بى انتهاى هستى بالقوه است كه اجتناب ناپذير است. دنياى بيكران انرژى هاى مثبت همان هستى است كه بوسيله اصل عدم قطييت بالفعل ميشود. ياداورى ميشود كه در نوشتار گذشته، هستى از فضا-زمان حاصل ميشود.

در ادبيات قديم شرق (ايرانشهر)، مفهومى بنام زروان وجود داردكه خلاصه انرا اينجا مياوريم.

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\زروان.jpg

زروان خداى فضا-زمان بيكران است. او ميل (آرزوى )بچه ميكند.

شك ميكند كه ايا ارزويش محقق مىشود. حاصل آرزو و شك او يك دو قلوى متضاد ميشود مانند ذره و ضد ذره. چگونگى اين زايش به شرح زير است:

او ابتدا از فضا-زمان بيكران، يك فضا-زمان نيمه كرانمند ميسازد.

در واقع او “حال” و “مكانى” را در فضا-زمان بيكران تعبيه ميكند.

طبق اصل عدم قطييت(شك) زمان و مكان را نميتوان بطور دقيق تعريف كرد.

يك منطقه اندركنش (ميدان جنگ) بنام ” واى” تعيين ميشودكه ناشى از اصل عدم قطييت است.

يك منطقه “تاريكى” نيم كرانمندبراى اهريمن و يك منطقه “روشنايى” نيم كرانمندبراى “ضد اهريمن”تعيين ميشود. اين دو منطقه با منطقه “واى” از يكديگر مجزا هستند. اهريمن هستى خود را در تاريكى ميزايد وضد اهريمن هستى خود را در روشنايى ميزايد.

از مقايسه انرژى هاى منفى با تاريكى و انرژى هاى مثبت با روشنايى و (2m) را با (واى) نتيجه ميگيريم كه شباهت با نظريه ديراك غير قابل اجتناب اس

فضا – زمان، دکتر هوشنگ حق بین (ساسانیفر)

فضا – زمان

دکتر هوشنگ حق بین( ساسانیفر)

C:\Users\Al\Desktop\فرتورها\هوشنگ حق بین.jpg

“گاه “ در فارسى پسوند «زمان و مكان» است، مانند شامگاه به چم «زمان» شام، يا «دانشگاه» به چم «جایگاه دانش» است. اين چهار گاهان شامل يك بعد زمان و سه بعد فضا ميباشد. بنا بر نسبيت انيشتن، هر چهار بعد هم ارزند.

ابتدا اين گاهان را بيكران در نظر ميگيريم. ميتوانيم اين مفهوم را به صورت چهار محور (زمان-طول-عرض-ارتفاع ) عمود بر هم تصور كنيم. هر بعد از دو جهت بيكران است. اين سيستم چهار بعدى بيكران را flat space يا فضاى مسطح مينامند كه به نظر ما يك مفهوم بالقوه است. ما اين فضا-زمان را ground state، يا نقطه صفر هستى ميناميم. علت اين نامگذارى انست كه بنا بر نسبيت عام اينشتين، فضا-زمان يك سيستم ديناميك است. پيش از نسبيت اينشتين، اولاًبه هم ارزى چهار گاهان معتقد نبودند، ثانياً زمان را مطلق فرض ميكردند. بدين معنى كه سيستم چهار بعدى را شبيه يك صحنه تاتر فرص ميكردند كه ماده در ان اجراى نقش ميكرد و زمان يك پارامتر مستقل از مكان ميبود. پس از نسبيت، چهار گاهان خود بازيگرند!

بنا بر اصل عدم قطييت، در اين در اين ground state، نوسانات خود به خودى رخ ميدهد كه به عقيده ما همان ذرات بنيادى و معالاً هستى بالفعل است. به اين موضوع بيشتر ميپردازيم.

زمان-مكان بيكران در ادبيات زرتشتى به زروان ارتباط دارد و زروان نماد انست كه ميتواند اين سيستم بالقوه را به يك سيستم بالفعل تبديل كند.چگونه؟ با يك تولد در اين سيستم بالقوه در نتيجه يك نوسان خود به خودى ناشى از اصل عدم قطييت فيزيك كوانتمى. اين تولد با زمان تولد و محل تولد، چهار گاهان مبداء، مشخص ميشود. به محض معرفي يك زمان-مكان در اين سيستم بيكران، هر چهار بعد از يك طرف (گاهان)كرانمند ميشوند.

گاهان يك نقطه نيست بلكه يك باند فضا-زمان است كه در أدبيات زرتشتى “واى” ناميده و به ميدان جنگ برگردان شده است. من برگردان “ميدان اندركنش” را ترجيح ميدهم. اين باند فضا-زمان، به زبان رياضى، يك تابع دلتا است كه شبيه يك زنگوله چهار بعدى است.

در ادبيات زرتشتى، واى منطقه روشنايى و تاريكى را از هم جدا ميكند. منطقه روشنايى محل زايش ماده و تاريكى محل زايش ضد ماده است كه نتيجه شك (و ارزوى) زروان است. تاريخ و جغرافياى گذشته نقاطي هستند كه به بالفعل تبديل شده اند و تاريخ و جغرافياى اينده هنوز نقاط بالقوه ميباشند.

با تولد، فضاى مسطح بالامنحنى curved space ميشود. انحناءفضا يعنى وجودماده و وجود ماده يعني انحناءفضا. چه زاده ميشود؟ دو گوهرهمزاد متضاد؛ دو قلوى ذره و ضد ذره. در ادبيات كهن، عنوان خدا به كسى اطلاق ميشد كه دو قلو زاييده باشد نه قبل از ان.

قانون حاكم بر تولد دو گوهرهمزاد متضاد، معادله ديراك Dirac است كه يك معادله ديفرانسيلى درجه يك در زمان -مكان است. موضوع “واى” در بندهش كه همان فضاى بين تاريكى و روشنايى است، از اين معادله ديفرانسيلى به دست ميايد.در اين معادله، فضاى تاريكى و روشنايى و فضاى بين انها در فضاى انرژى تعريف ميشوند. در اينجا هم مانند بالا، فضاهاى تاريكى و روشنايى از طرف “واى” كرانمندند و مفهوم نيمه كرانمندى دوباره تكرار ميشود. ذرات در انرژى مثبت و به طرف اينده زندگى ميكنند و ضد ذرات در انرژى منفى و به طرف گذشته زندگى ميكنند. در جامعه فيزيك دانان، انرژى هاى منفى كه خروجى معادله هستند با بينهايت ذره پر شده اند تا از بى ثباتى ذره جلوگيرى كنند. در واقع يك معادله براى زندگى يك ذره پيشنهاد ميشود ولى ضد ذره وبينهايت ذره ديگر به ما تحميل ميشود. به نظر ما، اين معادله، در واقع طراح هستى است.

معادلات ديراك طراح هستى ميباشد و دوگوهر متضاد همزاد خروجي اين معادلات هستند. انرژى هاى منفى كه به يك اقيانوس بي ته پر از ذره ميماند، هستى بالقوه است. در اينجا اقيانوس پر، شبيه فضاى مسطح بالا ميباشد.

در اين اينجا معادلات نقش اشا را ايفا ميكنند. از اين به بعد، به طور كلى، قانون را به معنى اشا و يا TRUTH و ماده را به معنى هستى، واقعيت و يا REALITY بكار ميبريم و ما معتقديم كه هستى قانونمنداست نه هدفمند.

جلسه آينده به ذرات بنيادى ميپردازيم.

دریای پارس چگونه پدید آمد

 

دریای پارس چگونه پدید آمد

هومر آبرامیان

Related image

داده های زمین شناسی نشان می دهند که پیرامون 500 هزارسال پیش، ریخت نخستینِ دریای پارس در کنار دشت های جنوبی ایران پدید آمد و در پی دگرگونی های پیاپی که درساختار درونی و بیرونی زمین رخ می داد، ریخت ماندگار کنونی خود را بدست آورد. این شاخاب در آغاز، بسیار پهناور بود بگونه یی که تا واپسین سال های چرخه سوم زمین شناسی، بیشترِ جلگه های برازجان – بهبهان – و خوزستان تا رشته کوه های زاگرس در زیرآب بوده اند.

ویژگی های گیتا شناسی

پهنه ی دریای پارس برابر واپسین برآوردهای آب نگاری نزدیک به دویست و چهل هزار کیلومتر چهار گوش تخمین زده شده است. درازای کرانه های آن از دهانه ی اروند رود تا تنگه ی هُرمُز، در بُنمایه های ایرانی ۸۰۵ کیلومتر، و در بُنمابه های دیگر مانند دانشنامه ی بریتانیکا ۶۱۵ مایل [بیش از ۹۰۰ کیلومتر] نوشته شده است. این نا همسانی در باره ی پهن ترن و تنگ ترین گذرگاههای شاخاب پارس نیز بچشم می خورد. در بُنمایه های ایرانی پهن ترن جای شاخاب پارس را ۲۸۸ کیلومتر و تنگ ترین گذرگاه آن را در تنگه ی هرمز کمی بیش از ۴۶ کیلومتر نوشته اند، ولی دانشنامه ی بریتانیکا با بهره گیری از دانشنامه ی پهناب شناسی، پهن ترین جای شاخاب پارس را ۲۱۰ مایل [برابر ۳۳۰ کیلومتر] و پهنای تنگه ی هرمز را ۳۵ مایل [بیش از ۵۵ کیلومتر] نوشته است.

شاخاب پارس با برخورداری از ژرفایی کمتر از ۹۰ متر، یکی از کم ژرفاترین دریاهای جهان است بجز تنگه ی هرمز که ژرفای آن گاه تا ۱۸۰ متر هم می رسد.

این شاخاب از راه تنگه ی هُرمُز به دریای اُمان و از راه دریای اُمان به دریاهای آزاد می پیوندد.

از میان کشورهای همسایه، ایران بیشترین مرز آبی با این شاخاب را دارد.

داده های زمین شناسی

شاخاب پارس از دیدگاه زمین شناسی، فرو نشست زمین ساختگی کم ژرفایی است که در چرخه ی [ترشیاریTertiary ] در کناره های جنوبی رشته کوه های زاگرس پدید آمده است. در همین چرخه بود که چین خوردگی های بزرگ آلپ پدید آمدند و درپی آن چین خوردگی ها زمین به ریخت کنونی خود نزدیک شدند. در روند این چین خوردگیها، کوه های رشوز و آند درآمریکا، پیرنه، آلپ، کارپات و بلندی های یونان دراروپا و کوههای قفقاز، البرز، زاگرس، هندوکُش، هیمالیا و… درآسیا بالا بر افراشتند.

در پی فراپویی و بالشِ گام به گام کوه های البرز و زاگرس، پُشته ی ایران که تا آن هنگام زیرآب بود اندک اندک از زیرآب سر بر کشید. می توان گفت که دریای پارس بازمانده ی گودال بزرگی است که از روزگاران گذشته زمین شناختی در پی فشارِ بر آمده ازآتش فشان های پشته ی ایران پدید آمده و پایداری پُشته ی عربستان در برابراینگونه کُنش های زمینی، ریخت پذیری پهنا ودرازا و ژرفای آن را پدید آورده است.

آبخوست های ایرانی در این شاخاب، دنباله ی رشته کوههای زاگرس اند که در پی بالا آمدن آب، به ریخت گزیرک خود نمایی می کنند.

بیشترین خاک آبخوست های شاخاب پارس، شور و یا آمیخته به گچ هستند، همین آمیختگی خاک و گچ، کار رویش و بالش گیاهان در آبخوست های این شاخاب را با دشواری بسیار روبرو کرده است. نامدارترین آبخوست های شاخاب پارس: قشم – بحرین- کیش- خارگ – ابوموسی- تُنب بزرگ –تنب کوچک و لاوان هستند.

آبخوست های ایرانی دریای پارس

از میان آبخوست های این شاخاب، بیش از سی تای آنها وابسته به ایران هستند، برخی از آنها در پی خیزابِ دریا بزیر آب می روند و پس ازچندی دو باره سر برون می کشند. این آبخوست ها زیستگاه مرجان ‌های دریایی، جایگاه تخم‌ گذاری پرستوهای دریایی ولاک پشت‌ ها، وهمچنین زیستگاه گونه های بسیاری از پرندگان کوچوَرَند و از این دیدگاه ارزش بسیار ویژه یی دارند. بزرگ ‌ترین آبخوست این شاخاب قشم نام دارد.

آبخوست هایی که در استان هرمزگان جا گرفته اند: کیش – قشم- تُنب بزرگ – تنب کوچک- ابو موسی- لاوان- شتور– هندرابی – فرور بزرگ – فرور کوچک – سیری- لارک – ناز- هُرمُز – و هنگام

آبخوست هایی که در استان بوشهر جا دارند: خارگ – خارکو- عباسک – میرمهنا – فارسی – نخیلو – تهمادو – ام الکرم(گرم) – شیخ الکرامه – شیف – متاف- مرغی- چراغی- ام سیله – سه دندون- مولیات .

آبخوست هایی که در استان خوزستان جا گرفته اند: مینو- خورموسی- بونه – دارا- و قبرناخدا.

رودهای اروند- کارون – جراحی – مند – دالکی و میناب،  بزرگترین و پُرآب ‌ترین رود هایی هستند که به شاخاب پارس می ریزند و چنانچه گفته شد بیشینه ی آنها از بلندیهای زاگرس سرچشمه می گیرند. ریزش آب در کرانه جنوبی این شاخاب بسیار کم است، همین نکته انگیزه ی بالا بودن ته نشین های کربُناتی در کرانه های جنوبی را پدید آورده است.

ارزش راهبُردی دریای پارس

شاخاب پارس پیوندگاه اروپا – آفریقا- آسیای جنوبی و جنوب خاوری است. از دیدگاه راهبُردی در خاورمیانه بزرگترین وارزشمند ترین کانون پیوند میان سه خشکسار، و بخشی از یک سامانه ی پیوندی میان پهنابِ اتلس- دریای مدیترانه – دریای سرخ – و پهنابِ هند است، بپاس همین ارزش راهبُردی، از دیرزمان تا کنون آماجگاه کشورهای نیرومند، و بازرگانان بزرگ جهان بوده است. از سوی دیگر همین بخش از کره ی زمین سرچشمه بسیار ارزشمند نفت و گازجهان است.

شاخاب پارس از دیدگاه گیتاشناسیِ سیاسی – کان های زیر زمینی – تاریخ – وپیشینه ی آیین های شهریگری بخش بسیار ارزشمندی از کره ی زمین شناخته می شود.

ارزش بازرگانی

کلان ترین انگیزه یی که در جهان امروز به شاخاب پارس ارزش ویژه می بخشد، بودن کان های سرشار از نفت و گاز در زیر بِستر و زیر راستای کرانه های آن است، به گونه یی که این سرزمین را انبار نفت جهان نام داده ‌اند. نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان، وامارات متحده عربی از راه این شاخاب به دیگر سرزمین های جهان می رسد.

نزدیک به ۳۰ در سد از نفت جهان از پیرامون دریای پارس فراهم می شود.

دریای پارس از دیدگاه انبارهای نفتی در سنجش با دیگر سرزمین های جهان دارای برتری های بسیاری است که ازآن میان می توان به آسانی و پایین بودن هزینه ی بیرون کشی نفت و برتری چگونگی آن و سادگی کار جابجایی نمارش کرد.

برابر واپسین بررسی های انجام شده در کرانه های دریای پارس، نزدیک به ۷۳۰ بیلیون بشکه نفت و بیش از۷۰ تریلیون متر گاز برآورد شده است.

سرچشمه های خوراک در دریای پارس

تا کنون بیش از۱۵۰ گونه ماهی و آبزیان دیگر در دریای پارس شناسایی گشته اند. بیشینه ی آنها در آبهای شیرین کارون و بهمنشیر و اروند، و گونه های دیگر در آبهای شور می زیند و درهمانجا تخم می ریزند.

از ارزشمند ترین گونه های ماهی در دریای پارس می توان از: زبیده – حلول- سفید- غیاد – شیر ماهی- شانک- سنگ سر – پیش ماهی – هامور- سیکین – کارفه – توتی – حلوا سیاه – شوریده – خبور- کفشک – سرخو – خابور- و سبور نام برد.

یکی دیگر از فرآورده های خوراکی در دریای پارس میگو ست. گونه های فراوانی از گوشماهی های خوراکی را نیز که در کرانه های بندرعباس و ( ساحل صدف) در بندرلنگه، و پیرامون برخی از آبخوست ها مانند هرمز- قشم و لارک یافته می شوند، باید بر پهرست فرآورده های خوراکی دریای پارس افزود.

شاخاب پارس یکی از بزرگترین پناهگاههای آبزیان وجانوران دریایی مانند: مرجان ها – ماهی های زینتی- ماهی های خوردنی و نا خوردنی – گوشماهی ها- حلزون ها – نرم تنان – شقایق های دریایی – اسفنج های دریایی- اروس های دریایی- لاک پشت ها- دلفین ها – کوسه ماهی هاست.

در بسیاری از نوشته ی های بجا مانده از دریانوردان و نا خدایان از گذشته های دور، از باشندگان شگفت انگیزی مانند: پری دریایی! .. ماهی بزرگی که می تواند یک کشتی بزرگ را در کام خود فرو برد!… کوسه هایی که زبانه های آتش از دهانشان بیرون می زند!… اروسان زیبا روی دریایی.. و جز اینها یاد شده است. باور داشت به اینگونه افسانه ها از روزگاران بسیار کهن لایه یی کلفت از باور مردمان بوده و هنوز هم کم نیستند کسانی که اینگونه سخنان را می باورند.

Related image

غول دریایی در شاخاب پارس

راز حضور نهنگ قاتل در خلیج فارس

نهنگ کشتارگر در شاخاب پاس

 

آلودگی آب

در دهه های گذشته آلودگی زیستبوم یکی ازبزرگترین چالش ها در این پهنه ی آبی بوده است. سکوهای نفتی و همگرد پالایشگاه ها در پیرامون آن، پساب های زهر آگین فراوانی را به آبهای این شاخاب ریخته اند و همچنان می ریزند!. یکی از بد ترین آلودگی ها در زمان جنگ ایران وعراق رُخ داد، نزدیک به ۸/۵ میلیون بشکه نفت در این آبراه ریخته شد. این آلودگی افزون بر نفتی بود که در پی آتش سوزی چاهها به این آبراه سرازیر می شود، افزون برآن، ده هزار شناور که همه ساله از شاخاب پارس و دریای اُمان می گذرند، و بیشینه ی آنها درکار جابجایی نفت خام هستند، پساب کارکنان و پساب شستشوی موتورها، و آبی را که برای سنگین کردن کشتی برداشته اند، و بسیاری از دیگر مایه های زهرآگین را دراین شاخاب سرازیر می کنند. برابر بررسی های انجام شده هرسال بیش از یک و نیم میلیون تن نفت خام به دریای پارس نشت می کند و ازهمین رو سازمان جهانی دریانوردی (IMO) در سال ۲۰۰۷ پهنه ی دریای پارس را از دیدگاه آلودگی [پهنه ی ویژه] گزارش کرد.

Related image

Related image

گوشه هایی از آلودگی دریای پارس در سایه سار حکومت اسلامی

 

آلودگی برآمده از گرد و غبار

یکی دیگر از انگیزه های آلودگی درزیست بوم کرانه های دریای پارس و شهرهای باختری ایران، گرد وغبار و ریزگردها در سرزمین های عربی است. همه ساله بهنگام موسم خشکی توفانی از گرد وغبار از سوی سرزمین های عراق- کویت و شمال عربستان به سوی کرانه های شمال شاخاب پارس می وزد و دنباله ی آن گاه تا تهران نیز فرا می رسد و مردم را از کار و زندگی بازمی دارد. این توفان گَرد و غبار، انگیزه ی گریز پرندگان و بسیاری از دیگر گونه های جانوران را فراهم می آورد و آسیب بسیار به این شاخاب بزرگ می رساند.

Related image

توفان شن از عربستان بسوی دریای پارس و ایران

زمین

زمین

هومر آبرامیان

images.jpg

اهورا مزدا خدای بزرگی است که این زمین آفرید، که آن آسمان آفرید ، که مردم آفرید و شادی را برای مردم آفرید.  {شاهنشاه داریوش بزرگ، سنگ بنشته ی گنج نامه، همدان}

درهستی شناسی ایرانی، زمین نیز مانند آسمان، ورجاوند و شایان ستایش است، این واژه در گرامی نامه اوستا زَم در پهلوی زَمیک و درپارسی نو زمین و گاه زمی گفته می شود. واژه ی زامیاد نیزکه نام یکی از ایزدان در دستگاه یزدان شناسی ایرانی است، همان زمین است که ازهمکرد دو واژه زَم به چم سرما (که در سر واژه ی زمستان دیده می شود و(یاد) که در واژه های (فریاد) و (بنیاد) بر جای مانده  ساخته شده است .

در گرامی نامه ی اوستا از زمین همواره با فروزه های«نیک منش» و «نیکو کردار» یاد می شود.

یشت نوزدهم بنام «زامیاد یشت» یا « کیان یشت»، در گرامیداشت زمین و «فَرّ نیرومندِ کیانی مزدا آفریده» است.

در بند نهم از فروردین یشت اهوره مزدا در ستایش فرَوَشی های توانای بسیار نیرومند اَشَوَنان و فرَوَشی های نخستین آموزگاران کیش و فرَوَشی های پیام آوران به زرتشت می گوید:

ای زرتشت!

            از فر و فروغ آنان است که من زمین فراخ آفریده را نگاه می دارم: این زمین بلند پهناور را که دربر گیرنده ی بسی چیزهای زیباست، که در بر گیرنده ی سراسر جهان اَستومند – چه جاندار و چه بی جان – و کوههای بلندِ دارایِ چراگاههایِ بسیار و آب فراوان است.

در داستان آفرینش ایرانی زمین نیز مانند دیگر باشندگان گیتی تنها برای نبرد با اهریمن آفریده شد:

         « پیش از آفرینش گیتی، هُرمَزد بود و اهریمن، هُرمَزد با پیش دانشی و همه آگاهی در روشنایی بیکران بر فراز بود، و اهریمن با پس دانش و زدار کامگی(خوی ویرانگری) در تاریکی بی پایان در فرود. هُرمَزد با خِرَد همه آگاه می دانست که اهریمن هست، بر تازد و  بکوشد تاجهانِ روشن هرمزد را به تباهی کشاند… راندن اهریمن جز به روایی آفرینش نشود و آفرینش جز به زمان روایی نیابد…  پس هُرمَزد زمان بیکران را کرانمندی بخشید و تن آفریدگان خویش را از [روشنایی] که گوهر خود او بود پدید آورد.

( از این فراز دانسته می شود که،زمین نیز پاره یی از تن روشن خداست)

       از آفریدگان مادی نُخست آسمان را روشن و آشکار و پهناور آفرید، و بیاری مینُوی آسمان شادی را آفرید تا آفریدگان به شادی در ایستند.. سپس از گوهر آسمان آب را آفرید… سدیگر، از آب [زمین را گرد]، دور گذر، بی نشیب و فراز آفرید، درازا با پهنا و پهنا با ژرفا برابر .

« این نکته شایان ژرف نگری بسیار است که ایرانیان هزاران سال پیش از گالیله «گردی» و «گردندگی» زمین را می دانستند!» بسیار ی از دانشمندان ایرانی که بنمایه های کهن ایرانی را نمی شناسند، این  سخن نادرست را پذیرفته اند که نخستین بار یونانیان به گردی و چرخندگی زمین پی بردند. درست همانگونه که در پی فراگفت  های بسیار این یاوه را نیز پذیرفتند که دانش پزشکی از یونان به ایران رسیده است. ولی چنانجه دیدیم دیر زمانی پیش از آنکه فیساغورس دانشمند یونانی از گرد بودن زمین سخن گوید، ایرانیان در داستان آفریشن خود زمین را [گرد و  دور گذر]  گفتند.

        آن را درست میان این آسمان جا داد.. او نخست ، یک سوم این زمین را فراز آفرید سخت چون سنگزار ، دیگر، یک سوم زمین را فراز آفرید گَرد آگنده، سدیگر، یک سوم این زمین را فراز آفرید از گِل نَرم. او کوهها را در زمین بیافرید که پس از آن از زمین بالیدند و رُستند. او بیاری زمین، آهن- و دیگر توپالها و سنگها  را از تخمه سخت زمین آفرید – (سنگهای گرانبها از تخمه ی دیگراند!). زمین را چونان مردی ساخت و آفرید که همه سوی تن وی را جامه بر جامه سخت در گرفته است. زیر این زمین را همه جا آب بایستد…

 چهارم گیاه را آفرید، نخست بر میانه ی این زمین فراز رُست چند پا بالا، بی شاخه بی پوست، بی خار و تر و شیرین. آن گیاه نخستین همه گونه نیروی گیاهان را در سرشت داشت . او آب و آتش را برای یاری گیاه آفرید… پنجم جانداران نیک و سود رسان را آفرید، و سر انجام گیومرت نخستین  مردم را آفرید…

اهریمن با دیدن آفرینش هُرمَزد و آگاهی یافتن از شکست فرجامین خویش از مرد پرهیزگار، سه هزار سال به سُستی فرو افتاد… پس از سه هزار سال دیوان جدا جدا بد کرداری خود را بر شمردند و او را به نبرد با هُرمَزد برانگیختند، ولی اهریمن تبهکار آرام نیافت و از بیم مردِ پرهیزگار از آن سُستی برنخاست، تا آنکه[جهی] دختر تبهکار اهریمن در پایان سه هزار سال آمد و گفت: « برخیز ای پدر ما، زیرا من در آن کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاو ورزا هِلَم که به سبب کردار من، زندگی نباید، فَرّه ایشان را بدزدم، آب را بیازارم، زمین را بیازارم، آتش را بیازارم، همه ی آفرینش هُرمَزد آفریده را بیازارم… اهریمن با شنیدن این نویدِ بد شگون از آن سُستی فراز جَست و با همه ی نیروهای دیوی بر آفریده های هُرمَز یورش آورد.  نخست آسمان را که به ستاره پایه بود به تهیگی فرو کشید… سپس بر آب بر آمد… سپس میانه ی زمین را بسُفت و در آمد، پس بر گیاه بر آمد، پس بر جانور و مردمان بر آمد چون مگسی بر همه ی آفرینش هُرمَزد بتاخت… جهان را به نیمروز چنان سخت تیره بکرد چونان شب تیره . آسمان زیر و بالای زمین را تاریکی فرو بگرفت …

او بر آب بر آمد و بد مزگی را بر آن فراز بُرد .. او خرفستران (حشرات) را بر زمین هِشت، خرفستران گزنده و زهر آگین ..

« زمین گفت: آن کینه توزان را بدین آفرینشی که کردند کین من خواهد رسید…». 

در دین گویدکه ماه فروردین، روز هُرمَزد، به نیمروز، که روز و شب برابر بود، پتیاره در تاخت. چون آفرینش با هوده ی هُرمَزد و پیروزی ایزدان و بی زوری خویش را دید، باز گشتن را آرزو کرد. مینُوی آسمان چون ارتشتاری اروند که زره  فلزین دارد، که خُود آسمان است به آراستن هماوردی با اهریمن پیمان بست.. اهریمن برای بازگشت به جهان تاریک خود گذر نیافت، نابودی دیوان و از کار افتادکی خویش را آنگونه روشن بدید که هُرمَزد فرجام پیروزی خویش و فرشکرد سازی جاودانه آفرینش را دیده بود.. این نخستین نبرد را مینُوی آسمان کرد. دومین نبرد را آب کرد. سدیگر نبرد را زمین کرد ، هنگامی که اهریمن در تاخت، زمین بلرزید و از آن گوهر کوه که در زمین آفریده شده بود ، در پی لرزش زمین بی درنگ کوه به رویش ایستاد ، نخست البرز ، دارای بخت ایزدی [ برکناره  زمین] ، سپس دیگر کوههای میانه ی زمین بدان زمان از زمین بر آمدند، مانند درختان که تاک به بالا و ریشه به زیر تازانند، زیرا چون البرز فراز رُست، همه ی کوهها به رویش ایستادند، زیرا همه از ریشه ی البرز فراز  رُستند. ایشان را ریشه یکی به دیگری آن گونه گذرانده شد هم پیوست گشت که پس از آن نشاید زمین را به سختی لرزاندن.

چنین گوید به دین که کوه بزرگترین بند زمین هاست.گذر چشمه ی آب ها در کوه است. ریشه ی کوهها را زیر و زبر نهاد که آبها بدان در تازند، همان گونه که ریشه ی درختان در زمین گذرد و بمانند خون که در رگها است، که همه ی تن را زور دهد.

در آمار ، جز البرز ، همه ی کوهها به هژده سال از زمین برآمدند که یاری و سود مردمان از ایشان است. .. این نخستین نبرد را زمین با اهریمن کرد…(اساتیر ایران، بکوشش مهرداد بهار)

در زامیاد یشت از چندین کوه و ستیغ سربلند نام برده شده است:

         « خشنودیِ کوهِ مزدا آفریده ی بخشنده ی آسایشِ اَشَه، «اوشیدَرِنَ» فَرّ کیانیِ مزدا آفریده و فَرّ مزدا آفریده ی نا گرفتنی را .

1

ای سِپیتمان زَرتُشت،

          نخستین کوهی که از این زمین برکشیده شد« البرز» بلند است که همه ی سرزمینهای باختری و خاوری را فرا گرفته است.

         دومین کوه «زِرِ دَزَ» است که از آن سوی «مَنوش» نیز همه ی سرزمینهای باختری و خاوری را فراگرفته است.

2

        از این کوهها، «اوشیدَم:، «اوشیدَرِنَ» و رشته کوه «اِرِزیفیَه» سر بر زد.

        ششمین کوه «اؤزورَ»، هفتمین«بومیه»، هشتمین«زَوذیتَ»، نهمین «مَزیشوَنت»، دهمین « اَتَرِدَنگهو»، یازدهمین «اِرِزسَ»، دوازدهمین« وایتی گَئِسَ»…

3

       و  «اَدَرَنَ»و «بَیَنَ» و « ایشکَتَ اوپایری سَئِنَ» که پوشیده از برف است و تنها اندکی از برف آن آب می شود.

     دو رشته کوهِ « هَمَنکونَ» ، هشت رشته کوهِ « وَشَن» ، هشت ستیغ « اَوُرنَت» و چهار  کوه «ویذوَنَ».

4

   «اَئِزَخَ»، «مَئِنَخَ»، « واخِذریکَ»، « اَسَیَه»، «توذَسکَ»، «ویَوَ»، «دَرَوَشیشوَنتَ»، «سایریَونتَ»،  «نَنگهوشمَنت»، « کَهکَهیو» ، و « اَنتَرِ کَنگهَه» .

5

    «سیچی دَوَ»، «اَهورَنَ»، « رَئِمَنَ»، « اَشَ ستِمبَنَ» ، « اورنیووایذیمیذکَ»، « اَسنَوَنت»، «اوشَئُمَ»، «اوشتَ خوارِنَه»، «سیامَکَ»، وَفرَیَه، « وُاوروشَ».

6

    « یَهمیهَ  جَتَره»، «اَذَوَتَوَ»، «سپیتَ وَرِنَه»، سپِتُوداتَ»، کَذرَوَاسپَ» ، «کَوُایریسَ»، ستیغِ «بَرُوسَرَیَن»، «بَرَن»، کوهِ «فراپَیَه» ، « اودریَه» ، «رَئِونت» ، و کوهههای دیگر که از این پیش ، مردمان بدانها نام دادند، از آنها گذشتند و اندیشیدند.

7

ای سِپیتمان زَرتُشت،

         پس اینچنین، دو هزار و دویست و چهل و چهار کوه است.

8

         هر اندازه که این کوهها زمین را فراگرفته است، به همان اندازه، آفریدگار، آتُرپانان(آتشبانان)، ارتشتاران و برزیگرانِ ستور پرور را از آنها بهره بخشد.

در ادب مزدیسنا ( چنانچه در اساتیر ایران هم دیدیم) ستبری زمین سه لایه دانسته شده و آسمان چنان توپالی (فلزی) گداخته برسومین لایه ی آن می درخشد:

       « او نخست ، یک سوم این زمین را فراز آفرید سخت چون سنگزار ، دیگر، یک سوم زمین را فراز آفرید گَرد آگنده، سدیگر، یک سوم این زمین را فراز آفرید از گِل نَرم…»

 ولی فردوسی ستبری زمین را هفت لایه بر شمرده است:

ز سُم ستوران در آن پهندشت     زمین شد شش و آسمان گشت هشت

در باره ی چگونگی پدیداری زمین در میان دانشمندان دو دیدمان هست. گروهی بر این باورند که در روزگارانی بسیار دور، گردونه ی بسیار بزرگی از کنار خورشید می گذشته . در پی نیروی کشش آن گردونه، یک رشته ی بسیار پُردامنه از بخار داغ و غبار، از خورشید جدا می شود و ازآن چند گلوله چرخنده  پدید می آیند که همان گردونه های چرخنده (سیارات) به گرد خورشید اند، و یکی از آنها زمین است.

باورمندان به دیدمان دوم می گویند: توده ی بسیار بزرگی از بخار داغ و غبار در یک چنبره ی بزرگ به گرد خورشید می چرخیده و گردباد های بزرگ در پی می آورده است، همان گرد بادها آن توده ی بزرگ غبار را پاره  پاره کردند و از هر پاره یکی از گردنده های به گرد خورشید (سیاره ها) را پدید آوردند که زمین هم یکی از آنها هاست .

این گردونه ها در زیر فشار کشش و رانش پیرامونیان خود، رفته رفته سخت تر و بزرگ ترشدند، و توانستند توده ها و پیکرهای پیرامون را به سوی خود بکشند وبرستبری پیکرخود بیافزایند.. زمین  یکی ازآن گلوله های چرخنده در سامانه ی خورشیدی است که ۱۵۰ میلیون کیلومتر دور از خورشید با شتابی برابر ۵/۱۸ مایل در ثانیه به گرد خورشید می چرخد، و درمیان چهار گردونه ی زمین سان ( تیر- ناهید زمین و مریخ) که به گرد خورشید می چرخند ازهمه بزرگتر، و زیستگاه میلیون ها گونه از زیستمندان است که آدمی هم یکی از آنهاست.

 در همایشی که در سازمان یونسکو در سال ۱۹۶۹ برگزار شد، فرزانه یی بنام جان مک مونل ایده ی

 برگزاری روزجهانی زمین را پیشنهاد کرد، اوتانت که در آن هنگام دبیرکل سازمان ملل متحد بود به پشتیبانی از این پیشنهاد برخاست.  از آن هنگام همه ساله در روز بیست و دوم آوریل آیین های ویژه یی در گرامیداشت زمین در بسیاری از کشورهای جهان برگزار می شود.

پزشکی در ایران باستان

پزشکی در ایران باستان

هومر آبرامیان

در گرامی نامه ی اوستا از پنچ گونه پزشکی نام برده شده است، نخست:اشا بَی شزا Asha bayshaza اَشا همان است که امروزه هنجار هستی – سامان آفرینش – و ریتم کیهانی می گوییم، و «بَی شَزا» همان پزشکی، و آرش آن از میان بردن درد و رنج است. در این رشته از پزشکی، کار «اشو پزشک» این بود که از راه بهداشتِ تن و خوراک و نوشاک و پوشاک، و پاکیزگی خانمان و  زیستبوم، مردمان را از گزند بیماری دور نگهدارد، و اگر در پی هرگونه بد هنجاری اشای بدن در جایی شکسته می شد بیاری بیمار می شتافت و سامان و هنجار بایسته را به ساخت و بافت تن و پاکیزگی و زیبایی خانمان و  پیرامون زیست بر می گرداند. در این رشته از پزشکی گاه با مالیدن بخشی از اندامهای تن، یا برخی ورزشهای ویژه،  بیمار را یاری می رساندند، همان کاری که امروزه فیزیوتراپی می گوییم.

دوم: داتو بَی شزا   Datou bayshaza یا « داد پزشکی» که امروزه  پزشکی قانونی  می گوییم. این گروه از پزشکان، مردم را به پاکیزه نگهداشتن تن و جامه و زیستگاه بر می انگیختند و آموزشهای بایسته را به مردم می دادند تا از گسترش بیماری در میان همبودگاه جلوگیرند، از سوی دیگر، با جداکردن جام ها و پیاله ها و آوندها و خوابگاه و بِستر و جامه های بیمار از دیگران، در پیشگیری از گسترش بیماری و همه گیر شدن آن می کوشیدند و کسانی را که گمان آلودگی در آنها می‌ رفت در خانه‌های ویژه یی به نام « نُشوه‌ خانه » یا « خانه ی ۹شبه » نگهداری می کردند. جامه های چنین کسان می بایست با برخی از گیاهان دود زا « گندزدایی » یا  (ضد عفونی) می شد،  این کار روزانه سه بار انجام می‌ گرفت.

سوم: کرتو بَی شزا Karatou bayshaza یا کارد پزشکی. با شکوه ترین یادگار کارد پزشکی در ایران باستان، همان شیوه ی « رستم زاد » است که امروزه به نا درست به سزار، امپراتور روم نسبت می دهند و آن را «سزارین» می گویند.  داستان زاده شدن رستم در  شاهنامه چنین است:

زال ، فرزند سام نریمان، اَبَر پهلوان ایران در روزگار منوچهر هنگامی که از مادر زاده شد:

                       به چهره نکو بود بر سان شيد     و لی او همه موى، بودش سپيد

پریستاران و  پیشکاران شبستان هیچیک دلیری نمی کنند مژده ی زاده شدن چنین فرزند سپید موی را به سام برسانند، سرانجام:

                             يَكى دايه بودش  به كردار  شير        بَر پهلوان   اندر   آمد  دِلير

                             كه: بر سام يل روز فرخنده باد      دل   بدسگالان  او كنده  باد

                              پسِ  پرده ی  تو اَیا   نامجوى       يَكى پورِ پاك آمد از ماه  روى‏

                           تنش همچوسيم و رُخ چون بهشت      بَرو  بَر،  نبينى يك اندام زشت‏

                       از آهو همان كَش سپيدست موى    چُنين بود بخش تو اى نامجوى‏

سام نریمان داشتن چنین فرزند پیرانه سر را ننگی بر دامن خود می شمارد و پریستاران را می فرماید تا کودک را از برو بوم او دور افکنند.

سیمرغِ فَرهَمند و خُجسته بال  که بر چکاد البرز آشیان داشت او را به آشیان می برد و  در سایه ی فَرّ خود می پَروَرَد.

                           بر اين گونه تا روزگارى دراز    بر آمد که بُد کودک آن جا به راز

                          چو آن كودك خُرد پُر مايه گشت   بر آن کوه بَر،کاروانی گذشت

                        يَكى مرد شد چون يَكى زاد سرو       بَرَش كوه سيمين ميانش چو غَرو

                           نشانش پراگنده شد در جهان     بد و نيك هرگز  نمانَد نهان

سام نریمان که در همه ی این سالها از کردار زشت خود سرافکنده و پشیمان است شبی در خواب از زنده بودن فرزند آگاه می شود و سرافگنده از کردار خویش به جستجوی فرزند می کوشد و سرانجام سیمرغِ خجسته بال، زال را به آغوش او  باز می گرداند ولی پیش از آن به زال می گوید:

ابا خویشتن، بَر یَکی پَرّ من       همیشه همی باش با فَرّ من

گَرَت هیچ سختی به روی آوَرَند،    زنیک و ز بد گفت و گوی آوَرَند

برآتش بر افگن یَکی پرّ من    ببینی هم اندر زمان فَرّ  من

که در زیر پَرّت بپرورده ام      اَبا بچگانت  بر آورده ام

آوازه ی زیبایی و برازندگی زال در سیستان و سرزمینهای پیرامون می پیچد و دیری نمی پاید که زبانه های آتش مهر و دلدادگی در دل زال و رودابه دختر پادشاه کابل سر به آسمان می ساید و پس از  رخدادهای تلخ و شیرینِ بسیار پیمان زناشویی میان آن دو بسته می شود و رستم در زهدان رودابه می بالد.

زمان زایمان فرا می رسد، ولی بجای شادی، هراسی استخوانسوز خاندان زالِ ایرانی  و  مهراب کابلی را فراگرفته است.

       شکم گشت فربی و تن شد گران     شد آن ارغوانی رُخَش زعفران

           بدو گفت مادر: که« ای جان مام      چه بودت که گشتی چنین زردفام

            چنین داد پاسخ: که من روز و شب     همی برگشایم به فریاد لب

       چنان گشته بی خواب و پژمرده ام     تو گویی که من زنده ی مُرده ام

 همانا زمان آمدستم فراز         و  زین بار بردن نیایم به ساز

   تو گویی به سنگستم آگنده پوست        و یا ز آهنست آن که بوده در اوست

سر انجام:

چنان شد کزو رفت یَک روز هوش        از ایوان دستان بر آمد خروش

چو سیندُخت بشنود ، بشخود روی      بکند آن سیه گیسوی مُشک بوی

یَکایَک به دستان رسید آگهی       که پژمُرده شد برگ سَرو سَهی

به بالین رودابه شد زال زَر      پُر از آب رُخسار و  خسته جگر

همی کند موی و همی خَست دست     پُر از غم همی بود بر سان مَست

شبستان همه بندگان کنده موی      برهنه رُخ و موی و تر کرده روی

به دل آنگهی زال اندیشه کرد       وز اندیشه آسان ترش گشت درد

چو از پَرِّ سیمرغش  آمد به یاد    بخندید و سیندُخت را مژده داد

زال سپارش سیمرغ را بیاد می آورد و بیدرنگ آتشی بر می افروزد و لختی از پَر سیمرغ را درآن می سوزاند .

هم اندر زمان تیره گون شد هوا      پدید آمد آن مرغ فرمان روا

چو ابری که بارانش مَرجان بُوَد    چه مَرجان که آرامِش جان بُوَد

بیامد دمان تا به نزدیک زال      گزین جهان مرغ فرخنده فال

زال با دیدن سیمرغ  آسیمه سر به پیشگاهش نماز می برد و زبان به آفرین می گشاید و برای رهایی

 همسر و فرزندش از او یاری می جوید:

چنین گفت سیمرغ :کین غم چراست؟    به چشم هژبر اندرون نَم چراست؟

از این سرو سیمین بَر ماهروی     یَکی کودک آید ترا نام جوی

که خاک پی او ببوسد هُژَبر       نیارد به سر بر، گذشتنش ابر

و بسیار سخن های شادی بخش دیگر، و سرانجام می فرماید:

بیاور یَکی خنجرآب گون     یکی مرد بینا دل پُر فسون

نخستین به می ماه را مست کن     زدل بیم و اندیشه را پَست کن

تو بنگر که بینا دل افسون کند    ز پهلوی او بچه بیرون کند

شکافد تهی گاه سَرو سَهی     نباشد مراو را زدرد آگهی

و  زو بچه ی شیر بیرون کَشَد      همه پهلوی ماه در خون کَشَد

اُ  زآن پس بدوزد کِجا کرد چاک    زدل دور کُن ترس و اندوه و باک

گیاهی که گویمت با شیر و مُشک    بکوب و بکن هر سه در سایه خُشک

بسای و بیالای بر خسته گیش       ببینی هم اندر زمان رسته گیش

بر آن مال از آن پس یکی پَرّ من   خجسته بود سایه ی فَرَ من

این شیوه ی «رستم زاد»  در پی فراگفت مردم باختر زمین « سزارین» گفته می شود و شگفتا که ایرانیان هم بی آنکه واخواهی کنند همین زبانزد نا درست را برای اینگونه زایمان بکار می برند.

اکنون یکبار دیگر رهنمودهای سیمرغ را بنگریم:

  • بیاور یکی خنجر آبگون (کارد تیز و پاکیزه و گند زدایی شده فراهم کن)
  • یکی مرد بینا دل پُر فسون        (پزشک کارآزموده ی دانا  بیار)
  • نخستین به می ماه را مَست کن ( او را بیهوش کن )
  • زدل بیم و اندیشه را پَست کن (نگرانی و سرآسیمگی پیرامونیان کار را بدتر می کند)
  • تو بنگر که بینا دل افسون کند ( پزشک کار آزموده کوه غم را از میان بر می دارد)
  • شکافد تهی گاه سَرو سَهی ( کاری که امروز هم در اینگونه زایمان انجام می دهند)
  • زپهلوی او بچه بیرون کند
  • اُ زآن پس بدوز کِجا کرد چاک    ( پارگی را بدوز )
  • ز دل دور کن ترس و اندوه و باک (پافشاری بر آرامش پیرامونیان)
  • گیاهی که گویمت با شیر و مُشک… با داروهای ویژه جای پارگی را درمان کن
  • بر آن مال از آن پس یکی پَرّ من اینهم آن بخش روانی برای همسر و پیرامونیان

اختر شناسی و اختر ماری در ایران

اختر شناسی و اختر ماری در ایران

«هومر آبرامیان»

Image result for ‫روز اختر شناسی‬‎

فرتور گرفته شده از ابر واره ی خرچنگ از تلسکوب هابل

پدید آمد این گنبد تیز رو      شگفتی نماینده ی نو به نو

فلکها یک اندر دگر بسته شد       بجنبید چون کار پیوسته شد

ستاره به سر بر شگفتی نمود       به خاک اندرون روشنایی فزود

                                                                                                     شاهنامه فردوسی

 

کیهان از دیدگاه اشو زرتشت ورجاوند

سرود چهل و چهارم، برگردان حسین وحیدی

3/44

ای مزدا اهورا

این از تو می پرسم،

پُرسشم را بازگوی:

کیست در آغاز ،

آفریدگار و پدر راستی؟

چه کسی به خورشید و ستارگان،

راه پیمودن نموده است؟

کیست که از او

ماه گاه در افزایش است و گاه در کاهش؟

ای مزدا،

من خواهان دانستن اینها و دیگر چیزهایم.

4/44

ای مزدا،

این از تو می پرسم،

پرسشم را باز گوی:

کیست آنکه،

زمین را در پایین و آسمان بی نشیب را در بالا

نگاهداشته است؟

کیست آنکه

آب و گیاه را آفریده است؟

کیست آنکه

به باد و ابر تیره تند روی داده است؟

و کیست آنکه،

اندیشه ی نیک را پایدار ساخته است؟

5/44

ای مزدا اهورا،

این از تو می پرسم،

پرسشم را باز گوی:

کدام مهسازی، (مهندسی)

روشنایی و تاریکی را می آفریند؟

کدام مهسازی،

خواب و بیداری را پدید می آورد؟

کیست آنکه

بامداد و نیمروز و شب را می نمایاند،

که دانا را،

به انجام بایسته های خود فرا می خواند؟

 

C:\Users\Karmina\Desktop\1.jpg

 

نوروز و دانش اختر شناسی

در نشست همگانی سازمان ملل متحد در روز بیست و سوم فوریه سال 2010، روز بیست و یکم مارس بنام (جشن جهانی نوروز با ریشه ی ایرانی) آگاشته شد. افزون بر این، در روز هشتم مهر ماه سال 1388 خورشیدی، {جشن نوروز} از سوی سازمان جهانی یونسکو در گروه ماندمانهای نابسودنی (غیرملموس) جهانی آگاشته گردید. با اینهمه استاد فریدون جُنیدی ایرانشناس و شاهنامه پژوه برجسته ی ایرانی بر این باور است که بسیاری از ارزش های نوروزی از دید مردم جهان پنهان مانده اند.

جُنیدی می گوید:

« آنچه در ثبت پرونده جهانی نوروز، در یونسکو و سازمان ملل نادیده گرفته شد، دانش رایشگری (ریاضیات) و کیهان شناسی ایرانیان بود. هزاران سال پیش نیاکان ما با شناخت ژرفی که از رایشگری و اخترماری داشتند روز آغاز بهار را شناسایی کردند. همین نکته آگاهی ژرف ایرانیان را در دانش ستاره شناسی نشان می دهد…»

پیشینه ی کیهان شناسی و اختر ماری در ایران

شوربختانه در پی یورش تازیان بیابانگرد بی فرهنگ، بخش بزرگی از نوشته های دانشیک ایرانیان در آتش نا بخردیهای دانش ستیزان مسلمان سوختند و از میان رفتند. با اینهمه هنوز هم نشانه های بسیار ارزشمندی از دانش کیهان شناسی ایرانیان را می توان در گرامی نامه اوستا و یا در اساتیر ایران بدست آورد.

Related image

 

آسمان از دیدگاه اوستا

فروردین یشت ( کرده یکم)

1

اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت:

ای سپیتمان!

اینک براستی ترا از زور و نیرو و فَرّ و یاری و پشتیبانی فرَوَشی(1) های توانای پیروزمَند اَشَوَنان(2) می آگاهانم که چگونه فرَوَشی های توانای اَشَوَنان مرا به یاری آمدند و چه سان مرا یاوری رساندند.

2

ای زرتشت!

از فَرّ و فروغ آنان است که من آسمان را در بالا نگاه می دارم تا از فراز، فروغ بیفشاند.

[ آسمانی] که این زمین و گرداگرد آن را (3) همچون خانه یی فرا گرفته است.

[آسمانی] استوار و دورکرانه که در جهان مینُوی برافراشته و برپا داشته شده است و چنین می نماید که فلزی گداخته بر فراز سومین لایه ی زمین بدرخشد. (4)

3

[ آسمانی] همچون جامه ی ستاره آذین مینُوی که مزدا و مهر و رَشن(5) و سپندارمذ(6) پوشیده اند.

{ آسمانی} که آغاز و انجام آن دیده نشود.

پانویس:

 

  1. {فرَوَشی} در پارسی باستان( فرَوَرتی fravarti) در پهلوی ( فَرَوَهر) درپارسی امروز(فَروَر) یا (فروَرد) یا (فُروهَر) نام پنجمین نیروی مینُوی آفریدگان است که پیش از آفرینش گیتی به هستی درآمدند و پس از مرگ نیز پایدار می ماند. بسیاری از دانشوران( ایده) (= مثال)را در فلسفه افلاتون، نمایی از فرَوَشی در اندیشه ی دینی و هستی شناسی ایرانیان می دانند. چهار نیروی دیگر مینُوی: اهو (جان) – دئنا (وجدان، چشم خورشید گونه ی درون بین) – بئوذ baooza ( بو- نیروی دریافت )- اورون (روان) اند.
  2. { اَشَوَنان} پیروان راه ( اَشَه) { اَشَه یا اَشا}همان هنجار هستی – سامان آفرینش و ریتم کیهانی است.
  3. [ آسمانی] که این زمین و گرداگرد آن را همچون خانه یی فرا گرفته است. این نکته شایان ژرف نگری است که ایرانیان از هزاران سال پیش به گِرد بودن زمین پی برده و می دانستند که آسمان گرداگرد زمین را فرا گرفته است .
  4. ایرانیان باستان ستبری زمین را سه لایه می پنداشته اند، در اینجا می گوید که آسمان بر فراز سومین لایه، یعنی پوسته و رویه ی زمین می درخشد.
  5. {رَشن} در اوستا « رشنو» بچم پرهیزگاری یا درخشش، نام ایزد دادگری است. دوازدهمین یشت اوستا و هجدهمین روزماه بنام اوست . نام این ایزد همواره با فروزه هایی مانند: راست وراست ترین همراه است. در ادب پارسی بگونه ی (رش) هم آمده است فردوسی می گوید :

چو هور سپهر آورد روز رش ترا زندگی باد پدرام و خوش

و عنصری:

در آمد در آن خانه ی چون بهشت به روز رش از ماه اردیبهشت

  1. {سپندارمذ} در اوستا (سپنتَ ارمئیتی Spanta-armaiti) در پهلوی(سپندارمت)- (سپندارمد) و در پارسی امروز (سپندارمذ)-( اسفندارمذ) – یا (اسفند) نام یکی از اَمِشاسپندان است که در گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان: (سپندارمذ – خرداد و اَمُرداد) جای دارد، و از نمادهای مادر- خدایی اهوره مزدا به شمار می رود . این (امشاسپند بانو) در جهان مینُوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا، و در جهان استومَند ، نگاهبان زمین و پاکی و باروری و سر سبزی آن است. سپندارمذ دختر اهوره مزداست و ایزد بانوان آبان( اردویسور آناهیتا) و (دین) و (اَشی) از یاران و همکاران او هستند. دوازدهمین ماه سال و پنجمین روز هرماه بنام اوست. روز پنجم اسفند جشن اسفندگان است.

 

c-users-karmina-desktop-zimg_001_6-axnojoomi1-j.jpeg

 

زیج شاه، بررسی اخترماری اندر ایران کهن

«نوشته دکتر رهام اشه»

هنگامی که به بررسی اخترماری اندر ایران کهن دست می‌یازیم، نا امیدی و کشش همراهی‌مان می‌کنند. نا امیدی، چه هیچ متن به پارسی کهن یا به پهلوی ابَر اخترماری نه‌یافته‌ایم چنان که، اندر هند، برای نمونه PS داریم و به یونانی μεγίστη. کشش، برای اینکه، چون به خواندن کارهای اخترماری به بابلی، یونانی، سنسکریت، عربی و اباریگ می‌پردازیم، همه جا نشانه‌هایی نیز از اخترماری ایرانی بازمی‌یابیم. گاه به نامی پارسی برمی‌خوریم و گاه آگاهی‌ای از روش پارسیان می‌یابیم. برای نمونه اگر کار Anania Širakatsi را به ارمنی به‌خوانیم، چند واژه‌ی ایرانی که امروز فراموش گشته‌اند بازمی‌یابیم. مانند gisawar (ςτηήκομ). یا اندر کار وراهمهر خوانیم که: «روز برای Simhācārya از سپیده به Lañkā آغازد، و برای گوروی یونها به شب هنگامی که ١٠ موهورت گذشته باشد.» ١٠ موهورت کم و بیش ٣٠ درجه به خاور ِ لنکا-اوجین افتد، یعنی به پایتخت ایرانشهر. از روی گواهی‌های دیگر می‌دانیم که زیج شاه بُن از نیمشب گیرد. بیرونی گوید که بر خلاف بیش‌تر زیج‌ها که گاه نیمروز بُن گیرند، زیج شاه از نیم‌شب به نیم‌شب شمرد. آنچه اندر نوشته‌های عربی سده‌های هشتم و نهم از ماشاءالله، خوارزمی، خالد و ابومعشر به نام زیج شاه یا روش پارسیان آمده، خود از سه دوره برآمده است. دوره‌ی نخست، اوستایی است. اگر یک متن اخترماری اوستایی می‌داشتیم، کاری می‌بایست بودن همانای Jyotisavedânga. این متن ِ ویدی گوید که: «ویدها از بهر یزش آمده‌اند، و یزش‌ها را اندر رشته‌ی درست، زمان ویراسته‌اند. پس کسی که این jyotisa، دانش تعیین زمان را به‌داند، یزش‌ها را به‌شناسد». یزش باید به زمانی ویژه انجام می‌گشت. پس مغ باید جای خور را به نیمه‌ی اباختری یا نیمروزی می‌شناخت و جای ماه را در پیوند با خرده‌‌ها. برای این است که یسن‌های اوستایی از ستایش ردها آغازند. رد ratu یعنی زمان معین. و اوستا دانا را ratušmərət خواند، یعنی کسی که رد، زمان معین، را به ‌شمرد و به یاد به‌ سپرد. به جز این او هنگام‌های ویژه برای انجام آیین‌ها (مانند گاهانبارها، مهرگان، سده و دیگر) را می ‌نشاند. اندر این دوره آگاهی از ستارگان و اختران می ‌یابیم (و اگر گواهی دینکرد راست باشد، اباختر کیوان را نیز می‌شناسند به نام dūrbedyārag)؛ با این همه از شمارش‌های اخترشناسان نشانی نیست. دوره‌ی دوم، آشنایی پارسیان با اخترماری سومری و بابلی است. اندر این دوره، اخترماری تا اندازه یی به کار جغرافیا و دریانوردی می‌آید. و به‌ویژه، شمارش جای اباختران برای زمان انداختن، یا برای گاه نیک و بد شناختن. گروه ویژه‌ یی کنداگ و اخترمار پیدا می‌شوند. اگر اخترمار بابلی یا مصری خود کاهن و دینی است، اخترمار پارسی و ایرانی از پیشه‌ی دینی نیست و نیازی نه‌دارد که هر آموزشش را با دین سازگار کند، از این روی، آثرون سخت پایبند به اوستا می‌ماند و اخترماران، به آسانی، با دانش‌های دیگران آشنا می‌شوند و بهره می‌برند. اخترماری پیمانی، نخست، اندر دل ایرانشهر، به بابل به پایان روزگار هخامنشی می‌وخشد و می‌رسد به نگرش‌های خورشیدی، ماهی و اباختری به پایان روزگار اشکان. روش بابلی تنها بر پایه‌ی شمارش بود، و هیچ از اندازه (هندسه) سود نه‌می‌جست. با این همه، وابسته‌های خطی زیگزاگی دگرگونی‌های اباختران را با تیزی میانگین به دست می‌دادند. هندیان، از راه پارسیان، و چه بسا مگ‌هایی که پس از الکسندر به هند شدند، با این روش آشنا شدند. گواهی‌های این گونه اخترماری شمارشی را وراهمهر که خود مگ بود، آورده است. آنچه زیگ/زیج خوانیم، شاید به روزگار اشکانیان پیدا شد و به مانند اخترماری بابلی، تنها روش‌های شمارشی کاست و افزود داشت. اندر کارنامه اردشیر پابگان از زمان انداختن اخترماران پیش اردوان اشکانی یاد شده است. از ماشاالله منجم کاری مانده است (هرچند بازداده به ارستو، Liber Aristotelis). اندر او زایچه‌ای آمده است که یک اخترمار پارسی به نامه‌ی دوروثئوس افزوده است. این زایچه به ۲۰اکتبر ۲۸۱ بازگردد، و پس از بودن زیجی به پهلوی پیش از سال ۲۸۱ گواهی دهد. به همین سده‌ی سوم، یعنی روزگار اردشیر و شابور، کارهای یونانی و هندی و دیگر را گرد آوردند و خود متن‌های اصلی را اندر گنج خدایان نهادند و گزارش‌هایی از ایشان به پارسیگ یا پهلوی کردند مانند Pentateuch آنِ Dorotheus سیدونی. او این کار به یونانی سروده بود، که دیگر از میان رفته است. عمربن‌الفرّخان الطبری این کار از پهلوی به عربی گردانید و خوشبختانه هر پنج جلد این ترجمه بر جای است. پاره‌ یی ازش را ماشاالله نیز از پهلوی به عربی گزارد. دیگر αυθολογίαι از Vettius Valens است. بزرگمهر بر او گزارشی نوشت. عمربن‌الفرّخان الطبری این کار را نیز به عربی گردانید و Valens به عربی به نام والیس و یا فالیس رومی نامی گشت. دیگر کارهای تئوکروس ( بیش‌تر ابر کیمیا) است که باز از پهلوی به عربی گردانیدند و او را تنکلوشای بابلی خواندند. دیگر μεγίστη(Syntaxis Mathematike) پتلمیوس است که از پهلوی به عربی گردانید به نام المجسطی. دیگر کاری از فرماسپ (parameśvara) از سنسکریت. بدین سان، اخترماران می‌توانستند زیگ شهریاران را با زیگ هندوان و زیگ پطلمیوس به‌سنجند. این سنجش سبب شد که رفته‌رفته روش‌های هندسی و مثلثاتی اندر زیگ شاه راه بیابد. با این همه، هنوز تعدیل انومالی (e1) و تعدیل مرکز (e2) را با کاربرد هیأت فلک تدویر و فلک حامل می‌شناسانیدند. به روزگار خسرو انوشیروان، ۵۵۶، انجمنی کردند از اخترماران پارسی. ایشان ابر روش هندی پیداکردن درازی‌های میانگین اباختران خرده گرفتند، یعنی شمرش دورهای کامل اباختران اندر یک yuga (دوره‌ی گیتی). و خود زیگی نو ویراستند. هاشمی اندر کتاب فی علل الزیجات گوید که این زیگ شاه چهار کردگ (کردجه، kramjya) داشت. به روزگار یزدگرد افدم (اندر دهه‌ی ۶۳۰ و ۶۴۰) زیگی دیگر ویراستند. این را نیز زیگ شاه می‌خواندند. به نظر می‌رسد که هر دو زیگ شاه نموده‌ی فلک حامل — فلک تدویر به کار می‌بردند. برای e1 و e2 از شکل سینوسی بهره می‌گرفتند [۱]، اندر زیگ زمان یزدگرد روش میل‌ها جای کارکرد جیبی را می‌گیرد [۲]. اندر این زیگ روش فلک تدویر مضاعف به کار رود. هاشمی گوید که این زیگ سه کردک دارد. ابوالحسن علی بن زیادالتمیمی آن را به عربی گردانید که تنها پاره‌هایی از این برجای مانده است. ماشاالله بن اثری (یزدخواست، ٨١۵†)، یک جهود پارسی از بصر، به سده‌ی هشت-نهم اندر کتاب فی القرانات و الادیان و الملل (٨١۰) از زیگ زمان خسرو بهره برد. این ماشاالله کتاب دیگری دارد به نام الموالید الکبیر که چنان که خود گوید از این سه متن پهلوی بهره برده است: کتاب دوروثئوس، گزیدک والنس، کتاب موالید زردشت. پاره‌ای از ترجمه‌ی دوروثئوس ماشاالله از پهلوی برجای مانده که با ترجمه‌ی فرّخان فرق می‌کند. نخستین متن‌های اخترماری، به عربی، به سده‌ی هشتم، یک سد سال پس از یزدگرد سوّم نوشتند، آن هم در حوزه‌ای دور از خلافت اسلامی. نخست «زیج الارکند» (جز آن ارکند پهلوی) به سال ۷۳۵ اندر سند نوشتند بر پایه‌یkhandakhādyaka (آن برهمگوپت، ۶۶۵) و آمیخته به زیگ شاه زمان یزدگرد. سپس، دو زیگ دیگر اندر قندهار، از آمیزش زیگ شاه و ارکند ویراستند: زیج الجامع و زیج الهزور. از این دو هیچ نشانی نه‌مانده است. یک آمیزش دیگر داده‌های ایرانی و هندی اندر «زیج الهَرقان» یابیم (سال ١١۰ یزدگردی / ۷۹۲). تا این زمان زیگ شاه را به پهلوی می‌خواندند و ارش بهره می‌بردند. هنگامی که المنصور خواست بغداد را بن بیفگند، اخترماران را گرد آورد: نوبخت (پدر ابوسهل قضل)، ماشالله بن اثری، الفزاری (محمدبن ابراهیم الفزاری از خانواده‌ی عرب کوفه، ترجمان سندهند) و عمربن الفرخان الطبری و از ایشان خواست که زمان نیکی به‌گزینند. برای این کار ایشان زیج شاه زمان خسرو را برای زمان انداختن گرفتند و ۳۰ ژوئیه‌ی سال ۷۶۲ را گزیدند. از این پس به گردانش زیگ شاه و پتلمیوس از پهلوی دست زدند. اندر ۷۷۳-۷۷١ یک تن از سند به بغداد آمد. الفزاری و یعقوب بن طارق با او همکاری کردند. فزاری با آن سندی زیج السند الکبیر را نوشت (mahāsiddhānta). اندر این زیج داده‌هایی یابیم از āryapaksa، زیگ شاه، مجسطی (از روی متن پهلوی)، و یک متن جغرافیایی به پهلوی بازداده به هرمس. یعقوب بن طارق نیز یک زیگ نوشت که اندر او تاریخ یزدگردی به کار رفته است. او دوری اباختران را به روش زیگ شاه زمان خسرو آورد و نه به روش هندی. کم‌و‌بیش تا پایان سد‌ه‌ی هشتم هیچ رصدی سراغ نه‌داریم، و داده‌ها همه از زیگ شهریاران، زیگ‌های هندی و پطلمیوس آیند. نخست به ۷۹۰، به پشتیبانی برمکیان، احمدبن محمد نهاوندی (حاسب) اندر گندیشابور رصد کرد. و «زیج مشتمل» نوشت. به ۹/٨۲٨ رصدی اندر شمّاسیه‌ی بغداد آغازیدند. رصدگران سَنَد بن علی، یحیی بن ابی‌منصور، محمدبن موسی الخوارزمی بودند. رصدگر اندر قاسیون (نزدیک دمشق) به ٨۳۳-٨۳١ خالدبن عبدالملک المرورودی بود. به جز سند، یک یهود نومسلمان، دیگران همه ایرانی بودند، و هر یک زیجی نوشتند. از آن رصد بغداد زیجی پیدا شد به نام «زیج الممتحن» که نویسنده‌ی اصلی‌اش یحیی بن ابی‌منصور از تبرستان بود. این زیج بیش‌تر به زیگ شاه استوار است. ارزش بهیز (précession) اندر این زیگ ۳/۲ یک سده بود (و نه ١° هر سده چون پتلمیوس). تا این زمان یعنی کم‌وبیش تا میانه‌ی سده‌ی نهم اخترماران هنوز مانند روزگار ساسانیان سه زیج را از هم بازمی‌شناختند: یکی ایرانی (زیگ شهریاران)، و دیگری هندی (زیگ هندوان)، سدیگر یونانی (زیگ پتلمیوس). تا اینکه زمان ابومشعر بلخی رسید. ابوسلیمان گوید که اندر کهندز جی/سپاهان جایی است به نام سارویه (Sārawīya). سارویه به مشرق هم چنان است که اهرام الفانتین/مصر به مغرب. آن جای را مسلمین برای پیدا کردن گنج کوبیدند. و آن جای نوشته‌هایی پیدا کردند بر روی پوست توز. بیرونی نیز گوید: «… به روزگار ما، اندر جی، شهرستان سپاهان، چون پشته‌هایی شکافتند، خانه‌هایی یافتند پر از بس بار پوست درختی که ابر کمان و سپر همی پیچیدند و آن پوست توز نامند، و ابر آن پوست‌ها نوشته‌هایی نگاشته بودند که کس نه‌توانست گفتن چیستند، و از چه گویند.» ابومشعر از این پیشامد سارویه الهام گرفت و این داستان آورد که شاهان کهن پارس‌نامه‌های خود، مانند هندوان و چینیان، ابر توز، پوست درخت خَدَنک می‌نوشتند و پناهگاهی جستند که این نوشته‌ها از «توفان» در امان به‌ماند. آن گاه سارویه را اندر کهندز جی بن افکندند. این ساختمان به زمان تهمورپ برادر جمشید می‌رسد. هنگامی که سارویه را شکافتند و نبیگ‌ها را برداشتند، پاره‌ای به بغداد بردند، بیش‌ترشان چون ناخوانا بودند به حال خود رها شدند و از میان رفتند. از میان‌شان چند نوشته به دست دانشمندی افتاد، یکی از آن ِ شاه پارس بود. نیز نوشته‌ای بود از دانایی کهن ابر سالان و ادوار برای تعیین درازی میانگین اباختران و جنبش‌شان. پیشینیان پارسی آن را «ادوار هزاره‌ها» می‌خواندند. دانایان هند و راجاها، شاهان کهن پارس و کلدانیان کهن که به بابل می‌زیستند درازی میانه‌ی هفت اباختر به ابزار آن «ادوار» تعیین می‌کردند. اخترماران از رویش زیگی ویراستند به نام «زیگ شهریاران» یا «شاه زیگ». ابومشعر گفت که کارش بر پایه‌ی این متن کهن است. هر سه زیگ، ایرانی و هندی و یونانی، از آن متن پیش از توفان می‌آیند. بدین سان ابومعشر در پی سازش آن سه زیگ برآمد. سه کار بزرگش، زیج الهزارات، کتاب الالوف، کتاب اختلاف الزیجات. پاره‌ای از کارهاش را به لاتین گردانیدند (Albumasar). از میانه‌ی سده‌ی نهم دیگر زیگ پتلمیوس پذیرش همگانی می‌یابد (به‌ویژه با کار بتانی و گردانش پتلمیوس از یونانی). دیگر، آگاهی‌هایی که از زیگ شهریاران دهند دست دوم‌اند، یعنی از روی متن‌های عربی آیند. با این که بیش‌ترین آگاهی‌مان، امروز، از روی کارهای بیرونی است (القانون، التمهید)، با این همه به نظر می‌رسد که بیرونی به متن پهلوی دسترسی نه‌داشت. این زمان پیشرفتی نیز اندر مثلثات کروی پیدا شد. تئورم سینوس‌ها جای تئورم منلاوس را گرفت که اندر مجسطی پتلمیوس آمده بود. چند تن بر سر پیدایی آن تئورم پیکاردند: ابونصر، ابومحمد خجندی، و ابوالوفای بوزجانی. این هر سه خوراسانی بودند. گویا گوشیار گیلانی نیز مدعی اثبات آن تئورم بود که آن را شکل مُغنی نام نهاد (تئورم منلاوس را شکل قطاع می‌خواندند). بیرونی اندر المقالید این شکل مغنی را بررسی کرده است و جانب آموزگار حویش ابونصر را گرفته است. این ابونصر گاهی بلند اندر مثلثات کروی دارد. سلطان محمود غزنوی چون خوارزم را گرفت او را به پادافره تظاهر دروغین به اسلام و این که چرا اندر املاکش مسجدی بن نیفگنده است به‌کشت.

Related image

 

اخترماری در اساتیر ایران

«مهرداد بهار»

هُرمزد در میان آسمان و زمین روشنان (1) را فراز آفرید.{ نخست} ستارگان اختری (2) و نیز آن را که نا اختر است، سپس ماه و سپس خورشید را در آن بایستانید. چون او نخست سپهر را آفرید ، ستارگان اختری را بر آنها گُمارد که مایه ور این دوازده اختراند که ایشان را نام بَره، گاو، دوپیکر، خرچنگ، شیر، خوشه، ترازو، کژدم، نیمسب، بُز، دلو وماهی است که ایشان را، در اختر شماری تقسیم به بیست و هفت خُرده (3) است که ایشان را نام این است: پدیسپر(4)، پیش پرویز(5)، پرویز(6)، پَها(7)، بُزی سَر(8)، بَشن(9)، رَخوَت(10)، ترشَک(11)، اَزَرَک(12)، نَخو(13)، میان(14)، اَودُم(15)، ماشاهَه (16)، اسپوُر(17)، هوسرَو(18) سِروُی(19)، وَر(20)، دل(21)، دِرَفشَه(22)، وَرَنت(23)، گا(24)، یوغ(25)، موری(26)، بُنزَه (27)، کَهت سر(28)، کهت میان(29) و کهت(30).

او برای همه ی آفرینش آغازینِ جهان جایگاه ساخت که چون اهریمن رِسَد، به هماوردی دشمنِ خویش کوشند و آفریدگان را از آن پتیارگان رهایی بخشند، همسان سپاه و گنُد(31) که در میدان کارزار بخش شوند. برای هر اختری از آن دوازده اختر، شش هزار هزار و چهارسد و هشتادهزار ستاره ی خُرد به یاری فراز آفریده شد.(32) این است که اکنون اختر شمارند، جز آن بی شمار ستارگانی که به یاری این اختران ایستند.

بر آن اختران چهار سپاهبد به چهار سوی گمارده شد. سپاهبدی بر آن سپاهبدان گمارده شد. بس بی شمار ستاره ی نامبردار برای همزوری و نیرو دهندگی به اختران، به سوی سوی و جای جای گُمارده شد. چنین گوید که تیشتر(33) سپاهبد خاور، سدویس(34) سپاهبد نیمروز، وَنَند(35) سپاهبد باختر، هفت اورنگ(36) سپاهبد شمال ، میخگاه که میخ (37) میان آسمانش خوانند، سپاهبدان سپاهبد، پارند(38) و مَزدَه داد(39) و دیگر از این سرداران، پاسدار نواحی اند. اختر شماران، این ستارگان را اکنون ستارگان نا بیابانی(40) می خوانند و بزرگ و کوچک میانه ی ایشان را بزرگی نخستین، بزرگی دیگر، و بزرگی سدیگر (41) خوانند.

این سپهر به مانند سال نهاده شد و دوازده اختر چون دوازده ماه. هر اختری سی درجه است چون هر ماه سی شبانه روز. او هفت اورنگ را به کرانه ی شمال گمارد، آنجا که چون اهریمن درتاخت، دوزخ شد. برای اداره ی کشورها در دوران آمیختگی( 42) از هفت کشور(43)، از هر کشوری بندی بدو پیوسته است و بدان روی است که هفت اورنگ خوانده می شود.

او سپهر آن اختران را چون چرخه یی(44) نهاد که در دروان آمیختگی به جنبش ایستند، بر فراز ایشان، ستارگان نیامیزنده (45) را جای داد که چون اهریمن رِسَد، به نبرد او سپوزند و نگذارند به بالاتر بیامیزد و او فَرّه بهدین مزدیسنی (46) را بر آن سپاهبدان گمارد که گوهر رزم خوانده شود که چون اهریمن آمد، ایشان با او نیامیختند. اختر شماران سپهر ایشان را سپهر بالای سپهر می خوانند. بدیشان انگاره ی بهیزه (47) نیست، زیرا آمیزندگان نمی توانند چیز پاکان را بر شمارند. ماهِ گوسپند تخمه (48) بر بالای آن آفریده شد، خورشیدِ تیز اسب بالای آن آفریده شد.

او ماه و خورشید را به سرداری آن اختران آمیزنده و نیامیزنده گمارد که ایشان را همه بند به خورشید و ماه است.

گاهِ امشاسپندان بر بالای خورشید آفریده شد که به روشنی بیکران به گاهِ هرمزد پیوسته است. این را نیز شش پایه است که شش آفرینش است، همانند شش آفرینش مادی. میان این سپهر گمارده شد: باد، ابر و آتشِ وازشت(49) که چون اهریمن رسد بدان مینوهای بزرگ آن تیشترآب ستاند، باران باراند. او همه ی ایشان را نیز به خورشید، ماه و ستارگان بند کرد. دیگر این که آتشِ وازشت ، باد و ابر همکار و یاور تیشتر سپاهبد خاور اند.

از آن ستارگان، آن که بزرگتر است به اندازه ی خانه یی سنگی است. آن که میانه است همچندِ چرخه یی درشت است و آن که کوچکتر است همچندِ سرِ گاوِ خانگی است. ماه همچندِ اسپریسی(50) به اندازه ی دو هاسر(51) است که هر هاسری بر زمین درست به اندازه ی فرسنگی است. خورشید همچندِ ایرانویچ است .

ماه و خورشید و آن ستارگان، تا آمدن اهریمن، ایستادند و نرفتند. زمان به پاکی می گذشت و همواره نیمروز بود. پس از آمدن اهریمن، به جنبش ایستادند و تا فرجام از آن جنبش نایستند. جنبش خورشید چون بزرگتر تیر ِ سه پره است که آن بزرگتر مرد از آن بزرگتر کمان بیفکند . ماه را جنبش همسان سه پره تیری میانه است اگر آن میانه مرد از آن میانه کمان بیفکند. ستارگان را جنبش چون سه پره تیر کوچک است اگر آن کوچک مرد از آن کوچکتر کمان بیفکند. از آن اختران تیشتر، بَشن، تریشَک، و اَزَرَک ، پَد، پَدیسپر و پیش پرویز تیز رو تر اند. خورشید را از آن گاه که اختری را بهلد تا آن که دیگری را بیابد، میانگینِ درنگ به اندازه ی زمانی است که مردی سنگی بستاند و بیفکند.

 

پانویس:

  1. روشنان: بچم خورشید و ماه و ستارگان و اختران و همه ی باشندگان درخشان آسمانی است.
  2. در ادب مزدیسنی، روشنان آسمان به دو گروه اهورایی و اهریمنی از هم جدا می شوند، ستارگان ایستا( اختران) اهورایی اند و گردنده ها( سیارات) یا (اباختران) اهریمنی. زنده یاد مهرداد بهار در پانویس این جستار نوشته است: این عقیده که سیارات را «دیوی» و اهریمنی می انگارد، از حرکت نا منظم آنها در فضا( البته به چشم بیننده بر زمین) بر می خیزد و متکی به تقدسی است که نظم و قاعده در اندیشۀ متفکران ایرانی داشته است، و بدین روی است که سیارات را هرزه می خواندند، اما برعکس ِ گوهرِ اهریمنی شان، این سیارات نامهایی هرمزدی دارند. با توجه به نامهای سیارات در بابلِ اعصار باستان و اساتیر مربوط به آنها ، می توان دید که در اعتقاد بابلیان سیارات خدایانند، و با توجه به تأثیر علم نجوم و گاهشماری بابل در ایران باستان، می توان باور داشت که نامهای ایزدی سیارات زیر تأثیر فرهنگ بابل است ، بویژه اگر توجه کنیم که نام ایرانی ستاره ی زحل ( کیوان) وام واژه یی است بابلی که اصل بابلی آن Kayamanu است. بدین گونه در امر سیارات، ما بر خورد و تلفیق میان اندیشه های ایرانی و دانش بابلی می بینیم که باید متعلق به دوره ی هخامنشیان باشد، یعنی اهریمنی بودن سیارات، ایرانی است ولی نامهای ایزدی آنها بابلی .
  3. خرده: پهلوی : Xwurdag همان خرده و کوچک است و در ستاره شناسی به هر یک از خان های ماه گفته می شود. کره ی ماه در هر بیست و نه روز یکبار گرد زمین می گردد و در این چرخه ی بیست و نه روزه برابر اختر ماری ایرانی از بیست و هفت خان آسمانی می گذرد. برخی از ایران شناسان مانند هنینگ بر این باورند این رشته از دانش در روزگار خسرو انوشیروان یا اندکی زودتر از آن از هند به ایران راه یافته است. بر این پایه، درازای هر خان سیزده درجه و بیست دقیقه است.
  4. پدیسپر : پهلوی: padispar نخستین خانه ی ماه است.
  5. پیش پرویز(: پهلوی: pesh parwez اوستا: upa-paoiryaخانه ی دوم ماه، در تازی ( بطین) بچم شکم کوچک است که برابر با سه ستاره ی هفتم ، هشتم و یازدهم بره است.
  6. پرویز: پهلوی: parwez اوستا: paoiryaeini سومین خانه ی ماه.
  7. پَها: خانه ی چهارم ماه .
  8. بُزی سر: پهلوی: buz-i-sar بچم سر بُز خانه ی پنجم ماه.
  9. بَشن: خانه ی ششم ماه .
  10. رَخوَت: پهلوی: raxwat هفتمین خانه ی ماه.
  11. ترشَک: پهلوی: trishag خانه ی هشتم ماه.
  12. اَزَرَک: خانه ی نهم ماه.
  13. نَخو: پهلوی: naxw بچم ( نخستین) و نخستین خانه ی دهم ماه، هنینگ آن را «دل شیر» یا «قلب الاسد» می داند.
  14. میان: پهلوی: mayan بچم میان، خانه ی یازدهم ماه.
  15. اَدُم: پهلوی adwdum بچم واپسین، دوازدهمین خانه ی ماه.
  16. ماشاهَه: پهلوی: mashaha خانه ی سیزدهم ماه.
  17. اسپُور: پهلوی: spur خانه ی چهاردهم ماه.
  18. هوسرَو: پهلوی: husraw خانه ی پانزدهم ماه.
  19. سِروی: پهلوی: sruy بچم چنگال و شاخ. خانه ی شانزدهم ماه.
  20. وَر: پهلوی: war بچم سینه، خانه ی هفدهم ماه.
  21. دل: پهلوی: dil همان دل، خانه ی هجدهم ماه.
  22. دِرَفشَه: پهلوی: drafshag خانه ی نوزدهم ماه.
  23. وَرَنت: پهلوی: warrant خانه ی بیستم ماه.
  24. گا: پهلوی: ga بچم گاو، خانه ی بیست و یکم ماه.
  25. یوغ: پهلوی: yoy همان یوغ، خانه ی بیست و دوم ماه.
  26. موری: پهلوی: muri خانه ی بیست و سوم ماه.
  27. بُنزَه: : پهلوی: bunza خانه ی بیست و چهارم ماه.
  28. کَهت سر: پهلوی: kaht-sar خانه ی بیست و پنجم ماه.
  29. کَهت میان: پهلوی: kaht-mayan خانه ی بیست و ششم ماه.
  30. کَهت: پهلوی: kaht خانه ی بیست و هفتم ماه.
  31. گنُد: پهلوی: gund بچم سپاه – لشگر – به تازی جُند شده است.
  32. شش هزار هزار و چهارسد و هشتادهزار ستاره ی خُرد برای رزم با اهریمن به یاری اختران دوزاده گانه آفریده شد.
  33. تیر یا تیشتر نام ایزدی است که یشت هشتم اوستا بنام اوست. بربابر این یشت تیشتر ستاره یی است سپید، درخشنده و دور پیدا. او سرشت آب دارد، توان استا و نژادش از آپم نپات است . تیشتر سرور همه ی ستاره ها است. در ستایش و نیایش بودن همسنگ هرمزد آفریده شده است:(تیشتر ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم که خانه ی آرام و خوش بخشد. آن فروغ سپید افشانِ درخشانِ درمان بخش ِ تیز پرواز بلند از دور نمایان را می ستاییم که روشنایی پاک افشاند.)
  34. {سدویس} پهلوی: sadwes اوستا satavaessta آن را همان ستاره ی سهیل دانسته اند
  35. وَنند: پهلوی: wanand اوستا vanant او سپاهبد باختر است
  36. هفت اورنگ: پهلوی: haftoring اوستا hapto-iringa بچم: دارای هفت نشان. آن را همان بنات النعش اکبر دانسته اند. شایان یاد آوری است که هفت اورنگ یا بنات النعش تنها بخشی از خرس بزرگ یا دب اکبر است .
  37. میخگاه: پهلوی: mex-gah همان ستاره ی قطبی بُز (جدی) است که سپاهبد سپاهبدان آسمان است و همه ی ستارگان نا جنبنده ی نیمکره ی شمالی آسمان به گرد آن می چرخند. از میان گردونه ها کیوان دشمن اوست .
  38. پَرَند: پهلوی: parand اوستا paranday به چم پُر و سرشار برخی آن را همان نسر طائر دانسته اند.
  39. مَزدَه داد: بچم مزدا آفریده ، یکی از ستارگان مهند در ادب زرتشتی است.
  40. نا بیابانی: پهلوی: awiyabanig بچم نا سرگردان و ناگمراه ، ستارگان ایستا و ناگردنده را گویند که در پارسی بیابان شده است، این واژه پیوندی با دشت و بیابان ندارد. در ادب پهلوی گردونه ها( سیارات) را با گذرگاه نا بسامانشان (که از روی زمین چنین دیده می شود) اهریمنی و سرگردان می دانند، ولی گذرگاه اختران (ثوابت) بگرد ستاره ی قطبی، که سازمند و پیراسته است هُرمزدی شمرده می شود! از این روی این ستارگان را نا بیابانی می گویند.
  41. بزرگی نخستین، بزرگی دیگر، و بزرگی سدیگر همان است که در پارسی آلوده به تازی ( ستارگان قدر اول، قدر دوم و قدر سوم می گویند. از این میان، بیست ستاره ی قدر اول در همه ی آسمان هست که شش تای آنها: تیشتر(= شعرای یمانی) سدویس (= سهیل) هفت اورنگ(= سماک رام) ونند(= نسرواقع) سدویس(= الدبران) پارند(= عیوق) و مزده داد(=نسرطائر) درخشانتر از دیگران اند.
  42. در ادب مزدیسنی جهانِ هستی را به سه چرخه ی (مینُوی) –( آمیختگی) و (شکست اهریمن) بخش بندی کرده اند. چرخه ی مینوی چرخه یی است که جهان هنوز به پیکر گیتی در نیامده( خورشید هست ولی روشنایی و گرما ندارد- آبها هستند ولی تری و روندگی ندارند، باد هست ولی نمی وزد، مردمان نیز همه هستند ولی هنوز به کالبد هستی در نیامده و زایش و میرش نیاغازیده اند. در این چرخه هُرمَزد با خرد همه آگاه در روشنایی بیکران در فراز ، و اهریمن با پس دانشی و زدارکامگی در ژرفاتی تاریک بسر می برند، میان این دو تهیگی است. چرخه آمیختگی از هنگامی آغاز می شود که اهریمن با سپاهی از دیوان به جهان روشن هرمزد یورش می برد، در این چرخه جهان برای پایداری در برابر اهریمن به پیکر گیتی آراسته می شود ولی نیک و بد در کنار هم و گاه آمیخته بهم اند. سومین چرخه پیروزی فرجامین هُرمَزد در نبرد کیهانی نیک و بد، و فرار اهریمن است.
  43. کشور: پهلوی:kishwar اوستا: karshwar بچم سرزمین- مرزوبوم- خشکسار( قاره) است.در اینجا همان مرزوبوم( اقلیم) است.
  44. چرخک: پهلوی: carxag همان دوک نخ ریسی است . این بازنمایی بپاس گردش اختران به گِرد ستاره ی قطبی است.
  45. هنینگ بر این باور است که ایرانیان چهار آسمان را می شناخته اند 1- سپهراختران، 2- ماه پایه 3- خورشید پایه 4- بهشت، که گاه اَبر پایه نیز بدان افزوده می شود، افزودن پایه های آسمان تا هفت پایه به انگیزه دلبستگی آنها به شماره ی هفت و باور داشت به سپنتا بودن آن و نیز به پاس هَنایش ژرف اخترماری بابلی بر اختر ماری ایرانی است، از این روست که هفت آسمان ( در برابر چهار آسمان برپایه ی باور پیشین) پدید می آیند: نخست ابرپایه – دیگر سپهر اختران – سوم سپهر ستارگان نیامیزنده – چهارم ماه پایه – پنجم خورشید پایه – ششم گاهِ امشاسپندان و هفتم روشنی بیکران . این نکته شایان یاد آوی است که تنها ستارگان دارای (سپهر) اند و دیگران دارای پایه.
  46. جایگاه فره بهدین مزدیسنی که بر سپهبدان گمارده می شود، در کهکشان است، از اینرو کهکشان در سپهر ستارگان نیامیزنده جا می گیرد.
  47. انگاره ی بهیزه: انگاره و زیج . هنینگ این دو واژه را برآورد و پیشتازی معنی کرده ولی مهرداد بهار می نویسد: انگاره در فارسی به معنای دفتر حساب ، و زیج به معنای محاسبات نجومی است که در پهلوی نیز همین معنا را دارند.
  48. گوسپند تخمه: در اساتیر بسیاری از مردم، ماه با زیست جانوری و زایش و رویش و بالش آنها در پیوند است، برای نمونه در ماه نیایش می خوانیم: ستایشگرم آن گوی روشنِ پاک را – که به همه چیز زیبایی و تازگی می بخشد- که سپید گون روشنی اش گیاهان و درختان را برویاند و ببالاند و سبزو تازه گرداند ، که دانش و خواسته را بیفزاید و روشنایی اش بیمارگونگی را از تن و روان بزداید. {گوسپند تخمه} در اینجا بچم دارنده و پاسدار تخمه ی گاو است که در پدید آمدن زندگی گیاهی و جانوری جایگاه بسیار والایی دارد.
  49. آتش وازِشت: پهلوی: wazishtاوستا vazishta نام چهارمین آتش از آتش های سپنتاست، این آتش های پنجگانه چنین اند: نخست: آتشِ « بِرِزی سَونَگهَه Berezisavangha »، آتش بسیار سزاوار ستایشی که در سرای درخشان مینو، در پیشگاه دادار آفریدگار می سوزد و چهره ی جهان را نو به نو می گرداند. آسمان و زمین و پُری آنها بیارمندی این آتش به کالبد هستی در آمده اند. آتش آتشکده ها پرتویی از فروغ این آذر مینوی هستند. در برخی از نامه های کهن ایرانی مانند «زاد اسپرم» آن را پاسبان خفتگان و یاور ایزد سروش نیز دانسته اند.

دوم: آتش «وُهو فریانَ Vohu Fryana » همان آتش سرشتی یا غریزی است که در کالبد آدمی و جانور فروزان است، جَهش و جُنبش مردمان و جانوران بر آمده از این آتش ِ سپنتا است. با فرو خفتن این آتش است که مرگ بر آدمی و جانور چیره می گردد. در برخی از نامه های کهن ایرانی آنرا دوست دار نیکی و پاک سرشتی نیز نامیده اند. سوم: آتش « اوروازیشتَ Urvazishta» سومین آتش از آذران پنجگانه که آن را بچم شادی بخش ترین و رامش دهنده ترین دانسته اند، رویش و بالش گیاهان از این آتش است. چهارم: آتش « وازیشتَ Vazishta» آتش آسمانی، بچم سود رسان و پیش برنده ، همان آتش جهنده یی که از گُرز {تیشتریه} ایزدِ باران شراره می کشد و دیو خشکی و دیگر دیوان را می رماند. پنجم: آتش « سپِنیشتَ Spenishta » بچم ورجاوند ترین، و آن آتشی است که در ( گرو دِمانَ Garo demana ) یا سرای درخشان مینو در برابر اهورا مزدا می سوزد. کار جهان از این آتش سامان می پذیرد. میان این آتش و آتش برزی سونگهه همانندی بسیار هست.

  1. اسپریس: میدان اسب دوانی که درازای آن نزدیک به 700 متر بوده است.
  2. هاسر: یگان اندازه گیری درازا برای اندازه گیری راهها پیرامون 700 متر برابر یک اسپریس.

Image result for ‫اخترشناسی و نجوم‬‎

 

نگاهی به شاهنامه

چو زین بگذری مَردُم آمد پدید     شد این بند ها را سراسر کلید

سرش راست بَر شُد چو سرو بلند     به گفتار خوب و خرد، کاربند(1)

پذیرنده ی هوش و رای و خرد      مَر او را دَد و دام(2) فرمان بَرَد

ز راهِ خِرَد، بنگری اندکی      که گفتارِ مَردُم چه باشد یَکی

مگر مَردُمی خیره خوانی همی     جز این را ندانی نشانی همی

نگه کن بر این گنبَد تیز گرد     که درمان ازاویست و زویَست درد

نه گشت زمانه بفرسایدش      نه این رنج و تیمار(3) بگزایدش (4)

نه از جُنبش آرام گیرد همی      نه چون ما تباهی پذیرد همی

از او دان فزونی از او دان شمار      بد و نیک نزدیک او آشکار

ز یاغوت سرخ ست چرخ کبود(5)      نه از باد و آب و نه از گرد و دود

به چندان فروغ و به چندان چراغ(6)      بیاراسته چون به نوروز، باغ

روان اندر و گوهر دل فُروز (7)     کزو روشنایی گرفته ست روز

که هر بامدادی چو زرّین سِپَر      ز خاور بر آرَد فروزنده سَر

زمین پوشد از هور پیراهنا      شود تیره گیتی بدو روشنا

چو از خاور او باختر را رِسَد      ز خاور شب تیره سر بر کَشَد

نگیرند مر یَک دگر را گذر      نباشد از این یَک رَوش راست تر

چراغی ست مر تیره شب را بسیج (8)      به بد تا توانی تو هرگز مپیچ

چو سی روز گِردَش بپیمایدا دو روز و دو شب روی ننمایدا (9)

پدید آید آنگاه باریک و زرد 10      چو پشت کسی کو غم مهر خَورد

چو بیننده دیدارش از دور دید      هم اندر زمان ز و شود ناپدید (11)

دگر شب نُمایش کند بیش تر      ترا روشنایی دهد بیش تر

به دو هفته گردد همیشه دُرُست      بدان گردد که بود از نُخُست

بُوَد هر شبانگاه باریک تر      به خورشید تابنده نزدیک تر

پانویس:

کاربند: به کار برنده- کنشگر

دد و دام: جانور درنده و جانور خانگی

تیمار: رنج و درد و اندوه

گزاییدن: گزند و آسیب رساندن

چرخ کبود: آسمان آبی رنگ

چراغ: ستاره

دل فروز: خورشید

بسیج: آماده – فراهم

ننمایدا: نمارش به دو روز و دو شب پایان هر ماه که ماه دیده نمی شود.

باریک و زرد: کمان وکم فروغ

ناپدید: زمان ماندن ماه کمان گونه یا ماه نو در آسمان بسیار اندک است و زود ناپدید می شود.

 

نگاه ستایشگرانه ی ایرانیان به روشنان آسمان

« فرازهایی از خورشید نیایش»

C:\Users\Al\Desktop\download.jpg

 

پیروز و فرخنده باد خورشیدِ درخشان، خورشید بی مرگ، و خورشید تیز اسب.

با اندیشه و گفتار و کردار نیک، به سوی خورشید روی کرده می ستایمش.

برایش سرودمی خوانم اینچنین:

خورشید جاودان تیز اسب را می ستایم که دارنده ی دشت های فراخ است.

خورشید را می ستایم که زرین و درخشنده است. که بی خواب، همیشه بیدار، شاه همه ی کشورها، تیرنگر و زیبا و با زیب و فَرّ و بلند بالا و خوش پیکر است.

ستاره ی بازان زای تیشتر را می ستایم که پیش آهنگ خورشید در آسمان است. تیشتر را می ستایم و ستاره هایی را که گردش جای دارند و آن ستاره ی دیگر ( ونند ) را .

سپهر بی پایان را ستاینده ام و زمان بیکران را که جام سپهر است.. ستایشگرم آن خورشیدِ جاودانه ی تیز اسب را.

می ستایم خورشید را هنگام پگاه، آن هنگامی که زرینه پرتوش گیتی را درخشان می سازد، آن ذره های روشن تابناک را که از چشمه ی خورشید می تراود… و این فروغ که از چشمه ی خورشید بر بِستر بال ایزدان، بر پهنه زمین سرازیر می شود، تن و پیکر زمین را از غبار تاریکی و آلودگی ها می شوید و گیاهان در جام خاک، این انگبینی را که از چشمه ی خورشید ره آورد شده می نوشند و می بالند…

 

فرازهایی از ماه نیایش

C:\Users\Al\Desktop\images.jpg

پیروز وفرخنده باد گردونه ی زیبای ماه… می ستایم ماه را میانه ی سپهر بی پایان، هنگامی که پدیدار می شود.

می ستایم ماه را میانه ی آسمان هنگامی که به گونه ی گوی درست درآید… ستایش ویژه ام باشد برای ماهِ گوی چهره، سرود می گویم هنگامی که به میانه ی سپهر پُر شود. چون پدیدار شود کمانی باریک است، پس روزهایی نیرو می کند ، تا این کمان پُر شود، یک نیمه، و آنگاه دو نیمه ی بهم آمده، چون یک گوی تمام. از آن پس از گوی تمام کاسته می شود، روزهایی می گذرد تا دگر بار همان کمان نازک شود. دو برابر: پانزده روز کمان نخستین گویی تمام می شود و پانزده روز گوی تمام به کمان نخستین دگرگونی می یابد… و این روشنایی چون بر بِستر زمین می تَنَد ، گیاهان را می بالاند و می رویاند و به زمین جامه ی زیبای سبز گون می پوشاند…

می ستایم این گوی روشن آسمان را برای شکوه و فَرَّش، برای فرخندگی و زیباییش… ستایشگرم ماه سود رسانِ اهورا آفریده را، خواستارم که به بخشایی ما را تندرستی و دیر زیوی، نیرومندی و پیروزمندی، نیروی پایداری را در ما برانگیز- و تو که بخشاینده یی دارندگی و خواسته را ، چارپایان ما را در رَمه ها انبوه گردان. در خانه هایمان پسران و دختران سِتبر سینه و بلند بالا و زیبا را فزون گردان ، تا پیروزمند باشیم و در پیکار زندگی پیروزگر…

 

فرازهایی از تیر یشت

C:\Users\Al\Desktop\tir3.jpg

تیشتر، ستاره ی رایومَند فَرَه مند را می ستاییم که خانه ی آرام و خوش بخشد. آن فروغ سپید افشانِ درمان بخشِ تیزپروازِ بلندِ از دور تابان را می ستاییم که روشنایی پاک افشاند… تیشتر ستاره ی رایومند فَرَه مند را می ستاییم که تخمه ی آب در اوست، آن توانایِ بزرگ نیرومندِ تیز بین بلند پایه ی زبر دست را… تیشتر را می ستاییم که بر پریان چیره شود، که پریان را بدان هنگام که نزدیک دریای نیرومندِ ژرفِ خوش دیدگاهِ فراخ کَرت که آبش زمین پهناوری را فراگرفته است، به پیکر ستارگان دنباله دار میان زمین و آسمان پرت شوند- در هم شکند. به راستی او به پیکر اسب پاکی در آید و از آب، خیزابها برانگیزد. پس باد چالاک وزیدن آغاز کند… پس آنگاه تیشتر زیبا و آشتی بخش به سوی کشورها روی آورد تا آنها را از سالی خوش بهره مند کند. اینچنین، سرزمین های ایرانی از سالی خوش برخوردار شوند…

در پی یورش تازیان بیابانگرد بی فرهنگ به ایرانشهر، شمار بسیار بزرگی از نوشته های ایرانیان در زمینه های گوناگون دانش، از پزشکی گرفته تا فلسفه – کیهان شناسی- زیست شناسی-هستی شناسی–گیتا شناسی- اخترماری – رایشگری و… همه دستخوش آب و آتش شدند، چرا که مسلمانان برابر سخنانی از این دست که می گوید: أما علمت أنّ الإسلام يهدم ما كان قبله و أنّ الهجرة تهدم ما كان قبلها و أنّ الحجّ يهدم ما كان قبله ) آيا نميدانى كه اسلام آنچه را پيش از آن بوده نابود می كند و هجرت آنچه را پيش از آن رخ داده از ميان مى برد و حج آنچه را پيش از آن بوده نابود می سازد!.(

و یا آیه 59 از سوره انعام که می گوید: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین (و کلید خزاین غیب در دست الله است، کسی جز الله بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریاست همه را می داند، برگی از درخت نمی افتد مگر الله آن را می داند، و دانه یی در تاریکی های زمین و هیچ خشک و تری نیست جز آنکه در کتاب( قران) مستور است.)

اینگونه آموزه های دانش سوزِ اسلامی، زمینه ی نابود سازی نوشتارهای دانشیک و دستاورد سدها سال کار و کوشش دانش پژوهان و فرزانگان ایرانی را فراهم آورد:

«… بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه بر خوردند با آنها سخت بمخالفت بر خاستند، نوشته اند که وقتی قتیبه بن مسلم، سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بیدریغ در امان نمی گذاشت و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه مردم رفته رفته اُمی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از میان رفت. این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب در آویزد و به ستیزه و پیکار بر خیزد. از اینرو شگفت نیست که در همه ی شهرها برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند. شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قران می شمرد!. بدین گونه شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابهاو کتابخانۀ ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ ها میتوان حُجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تایید می کنند . با اینهمه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند!. این تردید چه لازم است!. برای عرب که جز با کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست، کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود!. چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی با خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان می دهند که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده است… نام بسیاری از کتابهای عهد ساسانی در کتابها مانده است که نام و نشانی از آنها باقی نیست. حتی ترجمه های آنها نیز که در اوایل عهد عباسی شده است از میان رفته است. پیدا است که محیط مسلمانی! برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است! و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است!.

باری از همه قرائن پیدا است که در حمله عرب بسیاری از کتابها ی ایرانیان از میان رفته است . گفته اند وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید . نامه به عمرابن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست. عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها راهنمایی است، خداوند برای ما قران را فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست، خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است!. از این سبب آن همه کتابها را در آب یا در آتش افکندند و از میان بردند. (عبدالحسین زرین کوب – دو قرن سکوت – رویه 114)

این چنین شد که امروزه چیز زیادی از کیهان شناسی و دانش اختر ماری نیاکان فَرمَندمان نمی دانیم، ولی می دانیم که دو یا سه سده پس از اسلام، هنگامی که آسیابهای خون اندکی فرو نشستند، دانش پژوهان ایرانی دوباره کار پژوهش را در زمینه های گوناگون دانش پی گرفتند و در زمینه ی کیهان شناسی آنچنان پیش تاختند که با دلیری می توان گفت راه گشایان دانشمندان اروپایی شدند. چندین سده پیش از آنکه تیکوبراهه Tycho Brahe ستاره شناس نامدار دانمارکی، رَسَد خانه هایی را بنیاد بگذارد ابوالوفای بوزجانی رایشگر و ستاره شناس بزرگ ایرانی گزارش بسیار ارزشمندی از یافته های خود را در نامه ی کلانی بنام «المجسطی» یا «الکامل» نوشت.

C:\Users\Karmina\Desktop\200px-Tycho_Brahe.JPG

تیکو براهه

 

C:\Users\Karmina\Desktop\220px-Buzjani,_the_Persian.jpg

 ابولوفای بوزجانی

سده ها پیش از رَسَدهای گالیله، رسدخانه هایی در مراغه و سمرکند در کار رَسَد ستارگان بودند.

 

 

غیاث‌الدین جمشید کاشانی رایشگر (ریاضیدان) برجسته و اختر شناس ایرانی، فرزند پزشکی کاشانی به نام مسعود، در سال 758 خورشیدی (برابر 1380 زایشی) در شهر زیبای کاشان دیده به جهان گشود  و در سال 758 خورشیدی( 1380 زایشی) بفرمان اُلُغ بیگ نوه ی تیمور لنگ در سمرکند کشته شد.  مردم باختر زمین او را با نام الکاشی (al-kashi) می شناسند.

زندگینامه غیاث الدین جمشید کاشانی,زندگی نامه غیاث الدین جمشید کاشانی

غیاث‌الدین جمشید کاشانی (al-kashi)

 

جمشید کاشانی در زندگانی  کوتاه خود  ابزار بسیار ژرف نگر برای دیدن و شناختن روشنان آسمان  پدید آورد و از پیرامون سالهای 808 کوچی ( 1406 زایشی) تا واپسین روزهای زندگانی( 832-  1429زایشی) در شناخت رازوارگیهای کیهان  کوشید.

چرخه ی کودکی و جوانی وی همزمان با بالا گرفتن  یورش‌ ددمنشانه و تاخت و تاز های خونبار  تیمور در ایران بود. ولی در همین سامه های بد هنجار نیز هرگز از آموختن نایستاد. پدرش مسعود،  اگر چه در رشته ی پزشکی بلند آوازه بود ولی پیداست که از دانشهای دیگر نیز بی بهره نبوده است.  برای نمونه، از یکی از نامه‌های کاشانی به پدرش دانسته می‌شود که پدر می خواسته  گزارشی  در زمینه ی « معیار الشعار نصیرالدین توسی»  بنویسد و برای پسرش جمشید بفرستد.

نخستین کار دانشیک کاشانی، رَسَد خسوف در  دوازدهم ذیحجه ی ۸۰۸ ماهشیدی( دوشنبه هجدهم خردادماه 785 خورشیدی –  نُهم جون 1406 زایشی) در کاشان است.

جمشید کاشی نخستین دستاورد پژوهشهای دانشیک  خود را در همان شهر کاشان،  در روز بیست و یکم رمضان سال 809 ماهشیدی( سه شنبه 18هجدهم اسفند 785 خورشیدی – دهم مارچ 1407 زایشی) دو سال پس از مرگ تیمورِ لنگ، و فرونشستن تاخت و تازهای مرگبار او، نوشت. چهار سال پس از آن در سال  789 خورشیدی، هنوز در کاشان بود و نوشتار کوتاهی بزبان فارسی درباره ی کیهان‌شناسی نوشت. در سال  792 خورشیدی نبیگ بسیار ارزشمند کیهان شناسی خود  «زیج خاقانی» را به فارسی نوشت و به «اُلُغ بیگ»،  فرزند شاهرخ و نوه ی تیمور لنگ، که در سمرکند به سر می‌برد، پیشکش نمود. کاشانی امیدوار بود که با پشتیبانی اُلُغ بیگ  خواهد توانست با آسودگی بیشتر پژوهش‌های دانشیک  خود را پی بگیرد، ولی اُلُغ بیگ آن گزارش را بها نداد و  به نبوغ بی همتای پدید آورنده ی آن پی نبرد. کاشی در یکی از دونامه ی خود، از اینکه دولتمردان و پایوران کشور ارزش کار او را دیر شناخته اند گله کرده ، ولی از اینکه پس از دیر زمانی به شهری مانند سمرکند فراخوانده شده است شادمانی خود را نشان داده است.

سرانجام در سال 824 ماهشیدی ( 800  خورشیدی – 1421 زایشی ) به همراه «معین الدین کاشی» (همکار او در کاشان و سمرکند) از کاشان بسوی سمرکند رخت بست و رسد خانه ی  سمرکند را بنیاد گذاشت و خود به سر پرستی آن گمارده شد و تا پایان زندگی همانجا زیست و سرانجام در بامداد روز چهارشنبه نوزدهم رمضان 832 ماهشیدی( 808 خورشیدی- 1429 زایشی ) بیرون از شهر سمرکند، در همان رسد خانه ی کشته شد.

امیر احمد رازی زندگانی نامه نویس و ادب شناس ایرانی در « تذکره ی هفت اقلیم» می نویسد : چمشید کاشی جنانکه باید و شاید آیین حضور در پیشگاه را بجا نمی آورد ، اُلُغ بیگ فرمان داد او را کشتند.

در گفتاورد دیگری آمده است که ، به «اُلُغ بیگ» گفتند جمشید کاشی در اندیشه ی کشتن اوست… و سرانجام بفرمان اُلُغ بیگ و  بدست داروغه ی سمرکند کشته شد.  از نامه‌های کاشانی به پدرش دانسته می شود  که پدر ش به انگیزه هایی از سرنوشت فرزند خود در دربار اُلُغ بیگ نگران بوده و در نامه یا نامه‌هایی، پسر را از آسیب درباریان  زنهار داده است، و کجمشید نیز در پاسخ برای کاستن از نگرانی‌های پدر، نمونه‌های فراوان  از مهر ویژه ی  اُلُغ بیگ به خود را بر شمرده است.

جمشید کاشانی، در بکار گرفتن  کسرهای دهگانی (اعشاری) دستی دراز داشت، گرچه او نخستین کس نبود که این کسرها را بکار می گرفت، ولی بی گمان از نخستین کسانی است که در روایی بخشیدن آنها کوشید .

از جمشید کاشانی در نوشتارهای زیر سخنانی برجای مانده اند که دیرزمانی پس از او از زبان گالیله شنیده شدند:

«سُلّمُ السَماء» (نردبان آسمان) یا «رساله ی کمالیه» بزبان عربی. کاشی این نوشته را در ماه مارس 1407 زایشی در کاشان به پایان رساند. در این گزارش از ستبری زمین- ستبری خورشید- ماه و ستارگان ایستا و گردنده و دوری آنها از زمین سخن گفته است.

«مختصر در علم هیئت» بزبان پارسی. کاشانی این نوشته را درسال  1410 زایشی، یا اندکی پیش از آن بپایان رساند.  در این  نوشتار درباره ی چرخگاه و پرگاره های  ماه –  خورشید – ستارگان –  و گردنده ها و چگونگی جُنبش و رفتار آن‌ها سخن گفته ‌است.

«زیج خاقانی فی تکمیل الزیج الایلخانی» بزبان پارسی: این نامه یکی از نوشته های بسیار ارزشمند ستاره شناسی کاشانی به شمار می‌رود. کاشانی این زیج را در (1413زایشی) بپایان رساند. آماج کاشانی از نگارش این زیج، ویراستاری و از میان برداشتن لغزش هایی بود که در «زیج ایلخانی»،  نوشته ی خواجه نصیرالدین توسی، روی داده بود. کاشانی در پیشگفتار زیج خود با همه ی خُرده هایی که بر زیج ایلخانی، نوشته از نویسنده ی آن، با گرامیداشت بسیار نام برده است.

«رساله در شرح آلات رَصَد» بزپارسی: کاشانی این نوشته را در (ژانویه 1416 زایشی) برای کسی به نام «سلطان اسکندر » نوشته‌است.

«نُزْهَةُ الحَدایق» بزبان عربی: کاشانی این نوشته را در دهم فوریه 1416 زایشی (نزدیک به یک ماه پس از نگارش در شرح آلات رصد) نوشته و در آن به گزارش دو ابزاری که خود ساخته بود پرداخته است. دستگاهی بنام «طبق المناطق» (طول‌یاب سیاره‌یی) که با این دستگاه می‌توان جایگاه  ماه و خورشید و پنج گردنده ی شناخته شده تا آن زمان، و نیز دوری هر یک از آن‌ها تا زمین را شمارش کرد.

 

 

 

Image result

ماهانی

«محمد بن موسی خوارزمی» رایشمند- فیلسوف- گیتاشناس – کارنامه نویس و ستاره شناس نامدار ایرانی پیرامون سال 780 زایشی در خوارزم( خیوه کنونی) زاده شد و در 850 زایشی چشم از جهان فرو بست. اگر چه او را بیشتر یک فیلسوف و رایشگر( ریاضیدان) می دانند ولی نوشتارها و نوآوریهای بسیار ارزشمندی در زمینه ی ستاره شناسی از او برجای مانده اند .

C:\Users\Karmina\Desktop\200px-Muž_s_turbanom.png

خوارزمی

«ناصر خسرو قبادیانی» پزشک – خُنیاگر- فیلسوف- رایشمند- کیهان شناس نامدار ایرانی در سال 394 ماهشیدی در کوی قبادیان بلخ چشم به جهان گشود و در سال 448 ماهشیدی در بدخشان چشم از جهان فروبست.

دو سروده ی زیر از سرودهای جاودانه ی او هستند:

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را      برون کن ز سر باد و خیره سری را

بری دان از افعال چرخ برین را      نشاید ز دانا نکوهش بری را

چو تو خود کنی اختر خویش را      بد مدار از فلک چشم نیک اختری را

به چهر شدن چون پری کی توانی      به افعال ماننده شو مر پری را

درخت ترنج از بَر و برگ رنگین      حکایت کند کُله قیصری را

سپیدار مانده است بی هیچ چیزی      ازیرا که بگزیده او کم بری را

درخت تو هرگز بار دانش نگیرد      به زیر آوری چرخ نیلوفری را

نگر نشمری ای برادر گزافه      به دانش دبیری و نه شاعری را

تو را خط قید علم است و خاطر      چو زنجیر مر مرکب لشکری را

اگر شاعری را تو پیشه گرفتی     یکی نیز بگزیده خنیاگری را

تو بر پایی آنجا که مطرب نشیند      سزد گر ببُری زبان جری را

به علم و به گوهر کنی مدحت آن را      که مایه ست مر جهل و بد گوهری را

پسند است با زهد عمار و بوذر کند      مدح محمود مر عنصری را

من آنم که درپای خوکان نریزم      مر این قیمتی دُر لفظ دری را

Image result for ‫صر خسرو قبادیانی‬‎

ناصر خسرو قبادیانی

                                                                      روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست

وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت

امروز همه ملک جهان زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

می‌بینم اگر ذره‌یی اندر ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جُنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه بر خاست

نا گه ز کمینگاه یکی سخت کمانی

تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز

وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی

بگشود پر خویش سپس از چپ و از راست

گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست؟

بر تیر نظر کرد و پر خویش بر او دید

گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

ابوریحان بیرونی Al-Biruni دانشمند- رایشگر- ستاره شناس- مردم شناس- هند شناس و کارنامه نویس برجسته ایرانی در روز  چهاردهم شهریورماه سال 352 خورشیدی ( برابر پنجم سپتامبر973 ترسایی) در خوارزم که فرمانرو سامانیان بود چشم به جهان گشود. او را بزرگترین دانشمند ایرانی در همه ی چرخه ها می دانند. ابوریحان بیرونی زبانهای خوارزمی- پارسی- عربی – سانسکریت را بخوبی می دانست و با زبانهای یونانی باستان- عبری توراتی و زبان سریانی آشنایی بسنده داشت.

نوشته‌هایی از بیرونی در دست است که به روشنی در آن‌ها از گردشِ زمین به گردِ خودش سخن به میان آمده است. در نبیگ: «استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب» می نویسد:

« از ابو سعید سجزی، اُسطرلابی از نوع واحد و بسط دیدم که از شمالی و جنوبی مرکّب نبود و آن را اسطرلاب زورقی می‌نامید و او را به جهت اختراع آن اسطرلاب تحسین کردم چه اختراع آن متکی بر اصلی است قائم به ذات خود و مبنی بر عقیدهٔ مردمی است که زمین را متحرّک دانسته و حرکت یومی را به زمین نسبت می‌دهند و نه به کرهه ی سماوی. بدون شک این شبهه‌ای است که تحلیلش در نهایتِ دشواری. و قولی است که رقع و ابطالش در کمال صعوبت است. مهندسان و علمای هیئت که اعتماد و استناد ایشان بر خطوط مساحیه(= مدارات و نصف النهارات و استوای فلکی و دایرةالبروج) است، در نقضِ این شبهه و رَد آن عقیدت بسی ناچیز و تهی دست باشند و هرگز دفع آن شبهه را اقامت برهان و تقریر دلیلی نتوانند نمود. زیرا چه حرکت یومی را از زمین بدانند و چه آن را به کره ی سماوی نسبت دهند در هر دو حالت به صناعت آنان زیانی نمی‌رسد و اگر نقض این اعتقاد و تحلیل این شبهه امکان پذیر باشد موکول به رای فلاسفه ی طبیعی دان است.»

ابوریحان بیرونی، استاد جاوید

تندیس ابو ریحان بیرونی

خواجه نصير الدين توسی Nasir al-Din al-Tusi دانشمند- پژوهشگر – سخنپرداز- ستاره شناس نامدار ایرانی در سال 597 ماهشیدی در توس زاده شد. او را با برنام هایی مانند: (محقق توسی) – (استادالبشر) و (خواجه) بچم: بزرگ –مهتر – خداوند- سرور شناخته اند. او رَسَد خانه ی مراغه را ساخت و در کنار آن نامه سرایی پدید آورد که نزدیک به چهل هزار پوشنه از نبیگ های گرانبها در زمینه های گوناگون دانش گرد آورد و شاگردان بسیاری پرورش داد که از آن میان می توان از قطب الدین شیرازی نام برد.

محقق توسی را یکی از گسترش دهندگان دانش سه گوشگان( مثلثات) می دانند که در سده ی شانزدهم زایشی نوشتارهای سه گوشگان او به زبان فرانسه برگردانده شدند.

خواجه نصیرالدین در پی فراخوان فرمانروای کلات(1) کُهستان(2) ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور که فرزانه مردی دوستدار دانش بود، به همراه همسرش به «کلات اسماعیلیان» رفت و با گرامیداشت بسیار پذیره شد و بیست و شش سال در آن کلات بماند و بسیاری از نوشته های پر ارج خود مانند «شرح اشارات ابن سینا» -« تحریر اقلیدس» را در همانجا نوشت.

نامدارترین نوشته ی او در زمینه اختر شناسی «زیج ایلخانی» است كه در سال 650 آن را به پایان رساند – و نیز «تذكره فی علم الهیه» است که آن را رسا ترین بررسی کیهان شناسی برپایه ی بررسی های بتلمیوس در سده های میانی شناخته اند. بسیاری از فرزانگان بر این باورند که این نوشتار از راه ستاره شناسان بیزانسی به دست كوپرنیك رسیده است. خواجه نصیرالدین «زیج ایلخانی» را از روی رَسَد های انجام شده در رَسَد خانه ی مراغه نوشته است . «زیج ایلخانی» سده های از ارزش بسیار ویژه یی در بسیاری از سرزمین ها بویژه اروپا و چین برخوردار بوده است. در سال 1356 ترسایی ( 300 سال پس از درگذشت خواجه) برگردان «زیج ایلخانی» در اروپا فرا دست جویندگان دانش گذاشته شد.

 

پانویس:

  1. کلات: همان (قلعه) ی تازی است. « قلعه» تازی شده ی (کلات) است، این واژه را باید کلات گفت و نوشت ، نه قلعه!
  2. کُهستان: نام سرزمینی است در میان پُشته ی ایران و در جنوب خراسان ، سرزمین کوهستانی فراخدامنی است که شهرهای فردوس- کاین – تبس و بیرج را در بر گرفته و به شیوه ی تازی گویان ( قُهستان) گفته می شود .این واژه را باید کُهستان گفت و نوشت.

C:\Users\Karmina\Desktop\Stamps_of_Azerbaijan,_2009-861.jpg

تمبری در گرامیداشت خواجه ی توس در جمهوری آذربایجان چاپ شده در سال 2009

C:\Users\Karmina\Desktop\180px-Nasir_al-Din_Tusi.jpg

تمبر یاد بود در هفت سدمین سالگرد درگذشت خواجه نصیرالدین توسی روز پنجم اسفند در ایران که در گرامیداشت خواجه روز مهندس نامگذاری شد

قلع الموت

کلات کُهستان

غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری فیلسوف- رایشگر– ستاره شناس و چامه پرداز خوش پرداز ایرانی در سال 427 خورشیدی در نیشابور چشم به جهان گشود. یکی از برجسته ترین کارهای او بهینه سازی گاهشمار ایران در روزگار وزارت خواجه نظاک المک توسی بود. در زندگی نامه ی او نوشته اند که زبانهای عربی و یونانی کهن را بخوبی می دانست و فلسفه یونان را یکراست از زبان یونانی فراگرفته بود.

نبیگی درباره ی برابرهای درجه ی سوم با نام «رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلهو» به زبان عربی نوشت و به خواجه نظام الملک پیشکش کرد.

خیام در پی فراخوان سلطان جلال الدین ملشکشاه سلجوقی به اسپهان رفت تا سرپرستی رَسَد خانه ی اسپهان را بدست گیرد. هجده سال در اسپهان بسر برد و زیج ملکشاهی را فراهم آورد و گاهشمار جلالی را نوشت.

Image result for ‫خیام نیشابوری‬‎

فرزانه عمر خیام

 

کیهان شناسی در روزگار نو

تلسکوپ و پیشینه ی آن

تِلِسکوپ  Telescopeابزاری است برای دیدن توده های آسمانی با بهره گیری از تابش الکترو ماگنِتیگ

Electromagnetic radiationمانند بیناب دیدنی visible spectrum.

واژه ی Telescope از دو واژه ی یونانی [تله tele]  بچم دور، و (اسکوپین skopein ) بچم دیدن ، گرفته شده است. این کارمایه، نخستین بار در آغاز سده ی هفدهم با بهره گیری از لنزهای شیشه یی در هلند ساخته شد. پس از آن تلسکوپ های گوناگون از تلسکوپ بازتابی [ساخته شده از آیینه] تا [رادیو تلسکوپ] در دهه ی 1930 و [تلسکوپ فرابنفش] در دهه ی 1960 و تلسکوپ های پیشرفته تر یکی پس از دیگری بکار گرفته شدند.

اختر شناسی رادیویی

اخترشناسی رادیویی یکی از شاخه های اخترشناسی است که به بررسی توده های آسمانی در زمینه ی امواج الکترو ماگنتیگ می پردازد. شیوه ی اخترشناسی رادیویی همانند همان شیوه های اخترشناسی دیداری است ، با این دگرگونی که اختر شناسی رادیویی از رادیو تلسکوپ بهره می گیرد.

C:\Users\Karmina\Desktop\غ.jpg

نخستین رادیو تلسکوپ Reber در سال ۱۹۳۷

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/1e/HET_Dome.jpg/350px-HET_Dome.jpg

رسد خانه ی مک دونالد دانشگاه تکزاس در آستین

در روزگارنوین ستاره شناسی، تلسکوپهای غول پیکر و رسدخانه های بسیار بزرگ برچکاد کوهها دور از دسترس ساخته شدند. بزرگ نمایی تلسکوب ها بر گستره دانش کیهان شناسی افزود و سرانجام تلسکوب هوایی هابل به میان آمد و جهش بزرگی در تاریخ کیهان شناسی پدید آورد.

تلسکوپ هوایی هابل  Hubble Space Telescope تلسکوپی است که در سال ۱۹۹۰ همراه با  شاتل دیسکاوری به هوا فرستاده شد و در چرخگاه و پرگاره ی زمین جا گرفت.

C:\Users\Karmina\Desktop\download.jpg

تلسکوپ هوایی هابل

C:\Users\Karmina\Desktop\ف.jpg

پرتاب هابل به هوا

چند نمونه از فرتورهایی گرفته شده از تلسکوپ هوایی هابل از کیهان

c-users-karmina-desktop-steve_black_6-jpg.jpeg

 

C:\Users\Karmina\Desktop\616865main_pia15260-circle-673.jpg

C:\Users\Karmina\Desktop\maxresdefault.jpg

 

گزینش روزی بنام روز ستاره شناسی

در سال 1973 ترسایی ( 53 – 52  خورشیدی) دانش پژوهی بنام [داگ برگر] در امریکا، این سخن به میان کشید که بجای رفتن مردم به رسدخانه های دور از دسترس، رسد خانه ها و تلسکوپهای آنها به همراه کارشناسان کیهان شناسی به میان مردم بیایند و به مردم کوچه بازار یادآور شوند که رشته ستاره شناسی همواره یک دانش همگانی و فرادست همگان بوده است. این اندیشه بی درنگ با پیشباز گروه بزرگی از ستاره شناسان و کانون های ستاره شناسی در سراسر جهان روبرو گشت و سرانجام روز بیست و پنجم دیماه روزجهانی ستاره شناسی نام گرفت.

پنجم اسفند- رز گرامیداشت خواجه نصیر الدین توسی

هومر آبرامیان

1.jpg

تمبر یادگار خواجه نصیرالدین توسی در جمهوری آذربایجان، چاپ شده در سال ۲۰۰۹ زایشی

خواجه نصيرالدين توسی شناخته شده با نامهای دیگری مانند: ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن،  و محقق توسی، فرزانه و دانشمند بزرگ ايرانی در روز پنجم اسفندماه سال ۵۹۷ کوچی درشهرتوس ديده به جهان گشود. در دولت هلاكوخان مغول به وزارت رسيد و کین ايرانيان را از دستگاه ستمباره ی خاندان عموی محمد ستاند و با یاری هلاكوخان توانست دست خونریز خلافت آن پتیارگان را برای همیشه از سر مردم ایران کوتاه کند و به سدها سال ستمِ و بداد خاندان عباسی بر ایران، و بخش های بزرگی از جهان پایان بخشد.

خواجه نصیرالدین با کار و کوشش و نو آوریهای بسیار، دیدگاه{ = رصدخانه} مراغه را آراسته به کارآمدترین ابزارهای کیهان شناسی آن روز برپا کرد. پس از او “تيكوبراهه” ستاره شناس نامدار هلندی با پیروی از کار او دیدگاه “اوزانين برگ” را ساخت.

خواجه نصیرالدین با همه ی آشوب های بزرگ که در روزگار او یکی پس از دیگری رُخ نشان دادند، انبوهی از نوشتارهای گوناگون در زمینه های رایشگری[= ریاضیات] – ستاره شناسی-  فلسفه و دیگر زمینه های دانش از خود برجای گذاشت. از كارهای بسیار ارزشمند او، نهشت سه گوشگان[= مثلثات] و هندسه كروی است. علّامه حِلّی (شاگرد او) از استاد با نام «استاد بشريت» یاد می کند و “جورج سارتن” نویسنده “تاریخ علم” او را بزرگترين رایشگر[= رياضيدان] ايران می داند. “بروكلمن” آلمانی در ستایش او نوشته است:

          « خواجه نصیرالدین از نام دارترين دانشمندان سده ی هفتم و برترين نویسنده ی اين دوران است.»

جهان دانش به پاس کوششهای پیگیر و نو آوریهای بسیار ارزشمند اين دانشمند بزرگ ایرانی، یک دهانه ی

 آتشفشانی به فراخی 60 کیلومتر در نیم کُره ی جنوبی ماه را به نام او آگاشته کرد. همچنین یک گردونه ی کوچک [خرده سیاره] که از سوی (نیکلای استفانویچ چرنیخ) در سال 1979 شناخته، خواجه نصیرالدین نام گرفت.

 دانشگاه خواجه نصیرالدین توسی در تهران و رسد خانه ی شامخای در جمهوری آذریابجان نیز نام ارجمند او را بر پیشانی خود دارند.

“ابن شاكر” یکی از کارنامه نویسان در باره ی او نوشته است:

          « خواجه بسيار نيكو صورت، خوش رو، كريم، سخى، بردبار، خوش معاشرت، زيرك و با فراست بود و يكى از سياستمداران روزگار به شمار مى ‏رفت.»

و “جرجى زيدان” نوشته است:

         « علم و حكمت به دست اين ايرانى در دورترين نقطه ‏هاى بلاد مغول رفت تو گويى نور تابان بود در تيره شامى».

از میان نوشته های بسیار فراوان خواجه نصیرالدین توسی می توان از این نوشته های زیر نام برد:

اخلاص ناصری

اوصاف الاشراف در علم اخلاق

شرح اشارات ابن سینا

تحریر اقلیدس در رایشگری و هندسه

تحریر محیطی.

اساس الاقتباس در منطق

آداب المتعلمین

 البارع فی النجوم

کتاب الحساب یا الجبر و المقابله

کشف القناع در رایشگری ( ریاضی)

 رساله ای در طب.

2.jpg

خواجه بسيار نيكو صورت، خوش رو، كريم، سخى، بردبار، خوش معاشرت، زيرك و با فراست بود