جامعه شناسی سیاسی اپوزیسیون و عربستان- دکتر جلال ایجادی

جامعه شناسی سیاسی اپوزیسیون و عربستان

«دکتر جلال ایجادی»

ایجادی.jpg

سه شنبه, ۶ام مهر, ۱۳۹۵

آیا سیاست حزب دمکرات کردستان برپایه منافع شهروندان کرد است یا زیر نفوذ معادلات دیپلماسی دو کشور در منطقه است؟ آیا ساختار نظامی بوروکراتیک مجاهدین به منافع ملی توجه دارد یا تابع سران و در خدمت بازتولید نظم امتیازداران این سازمان است؟

جامعه شناسی سیاسی چیست؟

جامعه شناسی سیاسی یکی از بخش های علم جامعه شناسی است که به شکل تخصصی رابطه میان شهروندان و قدرت سیاسی و نهادهای دولتی و احزاب سیاسی را مورد مطالعه قرار میدهد. نوع مناسبات سیاسی و ایدئولوژیک میان افراد و احزاب سیاسی و قدرت، موضوع اساسی این دانش است. بنابراین جامعه شناسی سیاسی بویژه به تحلیل زمینه های زیر می پردازد: یکم، دولت و جنبه سیاسی و تاریخی و اجتماعی آن و اینکه چگونه دولت از جامعه متاثر می گردد یا تاثیر می گذارد؟ دوم، رابطه میان احزاب و قدرت سیاسی است و اینکه استراتژی تصرف قدرت از جانب نیروها و گروههای اجتماعی چگونه تعیین میشود؟ چگونه نیروها و گروههای سیاسی و اجتماعی نفوذ خود را در جامعه تعریف میکنند و چگونه این هدف قابل اجراست؟ سوم، تحلیل چرخش های تناسب قوا درجامعه و اینکه چگونه تناسب قوا میان نیروها قابل تغییر است و چگونه شهروندان این شکافها را تغییر می دهند؟ چهارم رابطه قدرت های حزبی باامر کسب قدرت سیاسی و ارزشها اخلاقی در جامعه. آیا ارزش های اخلاقی نیروها در احترام به منافع دمکراسی خواهی در جامعه است یا این ارزش ها تابع منافع نخبگان و استراتژی قدرت است. البته میان علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی نزدیکی بسیار است و بقول ریمون آرون علوم سیاسی فصل سیاسی جامعه شناسی سیاسی است. بمعنای دیگر بازیگران عرصه سیاست همان بازیگران اجتماعی هستند که دارای جامعه شناسی ویژه خود بوده و از منافع و شیوه و اخلاق ویژه خود پیروی می کنند.

با توجه به مقدمه بالا نگاهی بیاندازیم به جنبه ای از سیاست اخیر حکومت های ایران و عربستان سعودی، و مواضع حزب دمکرات کردستان و سازمان مجاهدین که سمتگیری مساعد به وهابیسم را نشانه برجسته سیاست خود نموده اند. آیا سیاست حزب دمکرات کردستان برپایه منافع شهروندان کرد است یا زیر نفوذ معادلات دیپلوماسی دو کشور در منطقه است؟ آیا ساختار نظامی بوروکراتیک مجاهدین به منافع ملی توجه دارد یا تابع سران و در خدمت بازتولید نظم امتیازداران این سازمان است؟

رقابت دو رژیم اسلامی در منطقه

مقابله جوئی میان ریاض و تهران سابقه طولانی دارد. هم اکنون ما شاهد تند شدن این رقابت جوئی هستیم. چندی پیش روزنامه اقتصادی «فایننشال تایمز» نوشت: «با توجه به بحران منطقه‌ای و قیمت‌های نفت رقابت ایران و عربستان به خطرناکی انبار باروت است.» به نوشته این روزنامه «اکنون خطر یک جنگ آشکار بین ریاض و تهران رو به افزایش است.». پرسش این است که ریشه بحران در کجاست و آیا امکان جلوگیری از چنین بحرانی وجود دارد؟ هرگز روابط نزدیکی بین پادشاهی سنی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی شیعه وجود نداشته است و این تناقض سیاسی و مذهبی همچنان ادامه دارد. رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به حادثه کشته شدن زائران و از آن میان ۴۰۰ ایرانی در «منا» در دوره گذشته، تهدید کرد که ایران «اقدام تلافی جویانه» را در نظر خواهد داشت. در دوره جدید حمله های رسانه‌ای دو رژیم علیه یکدیگر گستر‌ده‌تر شد و از جمله نامه جواد ظریف در روزنامه نیویورک تایمز، که عربستان را عامل اصلی خشونت در خاورمیانه معرفی کرد. مسئولان ریاض در پاسخگویی از حمایت جمهوری اسلامی از رژیم اسد در کشتار هزاران نفر، حرف زده و آنها حکومت ایران را بعنوان عامل خشونت در منطقه قلمداد می کنند. حضور ایران در بازار نفت و مخالفت با سیاست نفتی عربستان، جنگ نیابتی دو رژیم در سوریه و یمن و حضور ترکی الفیصل وزیر اطلاعات پیشین رژیم سعودی در نشست سالانه مجاهدین خلق در پاریس، به این درگیری‌ها فضای جدیدی داده تا آنجا که تحلیلگر روزنامه فایننشال تایمز با توجه به اظهارات تند خامنه‌ای می نویسد: «این لحن تند حاکی از گسترش تنش در سراسر منطقه است و با وضعیت اروپا چند ماه پیش از جنگ جهانی اول قابل مقایسه و به همان اندازه خطرناک است.». جنگ رقابتی دو رژیم مذهبی سنی و شیعه تا کجا گسترش پیدا خواهد کرد؟ هریک از این دو رژیم که توطئه گر و هژمونی طلب هستند به آرایش قوا دست زده و خواهان ضربه به دیگری می باشد. عربستان با توجه به خصوصیات برخی نیروهای قومگرا و محلی ایرانی در پی تشویق تجزیه طلبی در کردستان و خوزستان و بلوچستان می باشد. این وضع برای برخی نیروهای سیاسی ایرانی چه نتیجه ای داشته است؟ برخی از این نیروها، این شرایط را برای خویش مطلوب ارزیابی کرده تا خود را بیشتر مطرح ساخته و از امکانات مالی افزونتر برخوردار گردند. در واقع سیاست خارجی یک کشور انگیزه استراتژی جدید برای این نیروها می گردد. نیروهای سیاسی همیشه ادعا دارند که تحلیل مستقل آنان و منافع مردم زیر نفوذ آنان، پایه برای سیاست ریزی است. تاریخ نشان می دهد که این اصل همیشه محور باقی نبوده و ارزشهای اعلام شده تابع منافع قدرت هاست. یکی از ویژگی های احزاب سیاسی دوگانگی در سخن و رفتار است و این پنهانکاری، درک سیاست را دشوار می سازد و به بازیگران فرصت مانور بیشتری می دهد.

همسویی برخی نیروهای سیاسی ایران با عربستان

بناگاه استراتژی جدید حزب دمکرات کردستان ایران تغییر می کند و حرکات مسلحانه در ایران بعنوان خط مشی حزب مطرح می گردد. بنظر می آید این چرخش تابع سیاست سعودی هاست. مصطفی هجری، دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران به بی‌بی‌سی گفت که پیشمرگه‌‌های حزب او در کردستان ایران با نیروهای دولتی وارد جنگ مسلحانه شده‌اند. آقای هجری پیشتر اعلام کرده بود که حزب او “مرحله نوینی” از مبارزه را در کردستان آغاز کرده است. او گفته بود که منظور از مرحله نوین مبارزه، حضور پیشمرگه‌‌های مسلح حزب در میان مردم کردستان است که «هدف آن دادن آگاهیِ سیاسی و امید به مردم و تشویق آنها به مبارزه برای حقوق ملی خود است». او می‌گوید که اعضای حزب دموکرات کردستان ایران در یک جنگ مسلحانه با نیروهای دولتی درگیر شده‌اند. دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران در برنامه “به عبارت دیگر” تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی می گوید حزب او قصد آغاز دور جدید مبارزه مسلحانه در کردستان نداشته ولی چون نیروهای دولتی از رفت و آمد مسلحانه پیشمرگه‌‌‌هایش جلوگیری می‌کنند، درگیری نظامی به آنها تحمیل شده است.

در این شرایط مقامات نظامی و سیاسی ایران، حزب دمکرات کردستان ایران را به دریافت کمک مالی از عربستان سعودی متهم می‌کنند و حضور نظامی پیشمرگه‌های این حزب را تحرکاتی خوانده‌اند که به نیابت از عربستان سعودی صورت می‌گیرد. مصطفی هجری در مصاحبه با بی بی سی این اتهام‌ ها را رد می‌کند. او منکر نیست که حزب او در گذشته و حال، از کشورهای خارجی تقاضای کمک کرده است، ولی می‌گوید که تا به حال پاسخ مثبتی به تقاضاهایش داده نشده است. بعلاوه آقای هجری در مصاحبه تازه با روزنامه اسرائیلی «جروزالم پست»، گفته بود همانطور که جمهوری اسلامی ایران به دشمنان اسرائیل مثل حماس و حزب الله کمک می‌کند، اسرائیل هم باید به سازمان‌های ایرانی مخالف جمهوری اسلامی کمک کند. آقای هجری در برنامه بی بی سی، “به عبارت دیگر”، همچنین به صحبت‌های یکی از اعضای شناخته شده حزبش در جریان مراسم حج امسال در یکی از کانال‌های تلویزیونی وابسته به عربستان سعودی که جنجال آفرین شده بود، واکنش نشان داد و آنرا تائید می کند. البته اخبار پیامد این ماجرا نشان داد که دعوت سعودی ها گسترده بود و گروه دعوت شد ترکیبی از افراد ایرانی از آذربایجان، بلوچستان، کردستان و خوزستان بوده اند. نهادهای امنیتی سیاسی سعودی با این ترکیب پیام روشنی برای ایران فرستاده که تجزیه و آشوبهای منطقه ای در ایران امکان پذیر است. البته انگیزه های افراد این گروه از سیاسیون مهمان عربستان می تواند متفاوت باشد، ولی در یک امر آنها مشترک هستند: این افراد مخالف یکپارچگی ایران بوده از یکسو و از سوی دیگر خواست این افراد برای خدمت به سیاست تبلیغی و تهیجی و اهداف دیپلوماتیک سعودی می باشد.

آیا این تغییر سیاست حزبی و سفر این هیات رابطه ای با سیاست عربستان ندارد؟ مذاکرات پنهانی میان مقامات سعودی و حزب دمکرات بطور مسلم این سیاست ها را همسوتر ساخته است. نتیجه این سیاست مسلحانه در کردستان ایران چه خواهد بود؟ آیا تشدید سرکوب فعالان مترقی کرد توسط جمهوری اسلامی، از جمله نتایج این سیاست مسلحانه نخواهد بود؟ یادآوری کنیم که بعضی از سازمان‌های سیاسی و شماری از فعالان مدنی در کردستان ایران از تاکتیک جدید این حزب انتقاد کرده‌اند و آن را بهانه‌ای برای امنیتی کردن بیشتر فضای سیاسی و اجتماعی کردستان و جلوگیری از هرنوع فعالیت مدنی می‌دانند. علیرغم اعتراض محافل مترقی کرد و غیر کرد در ایران، حزب دمکرات روی سیاست جدید خود پافشاری نموده و پیشبرد جنگ مسلحانه را درست می داند. آیا مردم کرد موافق این جنگ هستند؟ آیا این جنگ هدف دمکراتیک دارد و راهگشای دمکراسی است؟ پاسخ منفی است زیرا منطق این جنگ تجزیه طلبی و هماهنگی با سیاست سعودی هاست. آیا «پیشمرگه» هایی که در این جنگ شرکت خواهند داشت سربازان فرمانبر و مطیع بوده یا افراد با فرهنگ و دمکراسی خواه می باشند؟ با اطمینان می توان گفت شرکت کنندگان این جنگ با پول سعودی و ایدئولوژی قومی و عقب ماندگی فکری و توهمات مزمن، سیراب شده اند. بعلاوه حضور افراد سیاسی دیگر در کنار حزب دمکرات، بیانگر یک سفر فکرشده و سازمانیافته است و با توجه به هوش و حس سیاسی و تجربه سیاسی این افراد، بروشنی درک می کنیم که این سفر یک انتخاب سیاسی در حمایت از سیاست وهابیسم در قدرت است.

یک نیروی سیاسی خواهان جنگ مسلحانه علیه قدرت حاکم است. اینگونه جنگ ها در فرهنگ چپ سنتی، اغلب جلوه ای «مترقیانه و ضد استبدادی» دارند. حال آنکه اینچنین نیست. در شرایط مشخص کنونی، این جنگ ها، در واقع جنگی هایی ایدئولوژیکی و با قوم پرستی افراطی و با منافع قبیله ای و محرکه های بین المللی می باشند. این جنگ ها تمایل به دمکراسی ندارند زیرا درعمق خود با اوهام «رهایی» و در واقع با ایدئولوژی و منافع وهابیسم و منافع آل سعود گره می خورند. این جنگ ها بیان آرمانگرایی رمانتیک نیستند بلکه نتیجه معامله دیپلوماتیک هستند. این جنگ ها مبارزه شهروندانه نبوده بلکه در خدمت رهبران قبیله با ایدئولوژی های کهنه و تمایلات مافیایی می باشند. ما می دانیم که ستمگری حکومت دینی شیعه، پیوسته در ایجاد جنگ مذهبی میان شیعه و سنی فعال بوده است، ما میدانیم که حکومت اسلامی مانع دمکراسی بوده است، و میدانیم که رژیم ولایت فقیهی، فراهم کننده پیشرفت فرهنگی و مدنی و اکولوژیکی مناطق گوناگون ایران و شکوفائی فرهنگی قومیت های گوناگون نیست. ما می دانیم این ستمگری حکومتی زمینه نارضایتی ها را همیشه دامن زده است و بیعدالتی فرهنگی را همیشه گسترده است. ولی توجه داشته باشیم که ستم حکومتی بطور اتوماتیک قربانی را دمکرات نمی کند، ستم حکومت ولایت فقیهی منجر به ایجاد اتوماتیک افراد آزادیخواه نمی شود.

مخالفان همیشه خواهان دمکراسی نیستند بلکه سهمی از قدرت و پول را می خواهند بدون آنکه این قدرت دمکراتیک باشد. همه اپوزیسیون رژیم، دمکرات و مترقی نیستند. اپوزیسیون رنگارنگ است. چپ ارکائیک، قوم پرست افراطی، جمهوری خواه اسلام پرست، اصلاح طلبان حکومتی، فعالان اپورتونیست، و نیز اشخاص جمهوری خواه لائیک و صادق، شخصیت های فرهنگی مستقل و غیره، همگی در اپوزیسیون قراردارند. ولی باید پرسید هر یک از آنها چه پروژه ای برای جامعه دارند؟ آیا پروژه آنان در ماهیت خود، در برابر الگوی حکومتی قرار می گیرد؟ بدون شک مدل اسلامی جز قهقرا چیز دیگری نیست، بدون شک ایدئولوژی چپ مکتبی جز نوعی از دیکتاتوری، مدل مدیریتی دیگری ندارد. بدون شک کسانی هستند که در پی استقرار قدرت مافیایی جدید در برابر مافیای حاکم بر ایران می باشند. الگوهای طرح شده نیروهای سیاسی اغلب الگوهای کهنه و غیر مدرن می باشند. بعلاوه الگوهای فریبنده ای نیز وجود دارد که دارای ظاهر نیکو ولی همخوان با سیاست تبهکاران نوع دیگر است.

جامعه ایران احتیاج به طرح های مدرن و مترقی و شفاف دارد. بطور طبیعی همیشه نخبگان مترقی در پی ساختمان فرهنگی و سیاسی و اکولوژیکی نظام جدیدی می باشند و هستند کسانی که در این راه تلاش جانانه می کنند. مسلم است که در برابر استبداد و توطئه های متعدد رژیم کوتاه نباید آمد ولی این مقاومت برای الترناتیو مدرن دمکراسی کافی نیست، آن مقاومتی جالب است که با دمکراسی و شهروندی همساز باشد، آن مقاومتی که با فرهنگ و فلسفه و خرد شهروندانه درآمیخته است. سمتگیری به آغوش وهابیسم سیاسی و ایدئولوژیک عربستان و یا هر کشور و قدرت طماع دیگری، هرگز مدلی دمکراسی خواه برای مردمان سراسر ایران بحساب نمی آید. از نظر جامعه شناسی سیاسی رقابت میان رژیم ها و یا نیروهای سیاسی، همراه با هدف معیین و انگیزه خاص است، ولی رقابت همیشه پایه در آزادی طلبی و صداقت ندارد.

پرسش های اساسی برای نخبگان

پیش از انقلاب حزب توده در یک دوران طولانی از پول و سیاست شوروی برخوردار بود و جریانات چریکی از کمک قذافی و صدام بهره بسیار بردند. آقاى خمینى در فرانسه با کمک کشورهاى بزرگ و بویژه آمریکا و با دلالى یزدى ها و قطب زاده ها و با پول هنکفت و با شیعه گری خود و متاثر ساختن بخش عظیم اپوزیسیون، مشغول پى ریزى استبداد شد. در تاریخ سیاسی ایران، این سنت از دیرباز ادامه دارد. مجاهدین با صدام و عربستان ساختند و امروز آقای هجری بسوی عربستان و اسرائیل دست دراز می کند. نماینده حزب دمکرات به عربستان می رود و با شرکت در حج مذهبی به مصاحبه جنجالی دست زده و از مقامات سعودی حمایت می کند. این گفته ها و حرکات یک اشتباه غیرارادی نیست، بیان همسوئی سیاست حزب دمکرات با استراتژی عربستان میباشد. بعلاوه حضور یکی از مقامات برجسته عربستان در جلسه و جشن سازمان مجاهدین، نشان دهنده ابعاد استراتژیک سیاست سعودی ها می باشد. ترکی الفیصل در نشست «بورژه» سازمان مجاهدین شرکت می کند. نشست سالانه سازمان مجاهدین، در شهر «بورژه» در حومه پاریس، بیش از هر چیز دیگر متاثر از حضور و سخنان شاهزاده ترکی الفیصل، رئیس پیشین سازمان اطلاعات و امنیت عربستان سعودی (استخبارات) قرار می گیرد. ترکی الفیصل، بعلاوه فرزند پادشاه پیشین عربستان و عضوی موثر و بانفوذ در خاندان سلطنتی این کشور هم هست. در عرصه سیاست، این حرکات جشن برای رقص و پایکوبی نیست، بلکه داستانی پرمعناست. این اقدام ها تحقیق میدانی در باره ابن سعود و اسلام نیست، بیانگر صلح طلبی و حسن نیت نیست، بلکه بازی توطئه گری در قبال حریفان است. ذهن ساده انگار، قادر به درک پیچیدگی های پشت پرده و یا کلک ها و رازهای سیاسی نیست. در دنیای سیاست و در تئاتر نمایش سیاست، حوادث ساده، در بسیاری از موارد دارای معنای عمیق هستند و منافع حیاتی بازیگران سیاسی را منعکس می کنند.

چرا برخی از نیروهای اپوزیسیون ایران بسوی عربستان روی آورده اند؟ باید اعتراف نمود در برابر حاکمیت حکومت ولایت فقیه، شکست بسیاری از سازمانهای سیاسی امری واضح است. آنها شانس نداشتند تا قدرت را بدست گیرند و حکومت اسلامی خمینی، با همراهی آمریکا، بازار، اوباشان، فقیران، و بخش وسیعی از توده های مذهبی و خرافاتی و غیردمکرات و با دستگاه شیعه گری و زنجیره مساجد، پیروز شد. در این چرخش تند حوادث، اپوزیسیون ایران به بیرون پرتاب شد و امروز بسیاری از نیروهای اپوزیسیون ایران گیج می باشند. پس از ۳۷ سال تسلط استبداد دینی حکومتی در ایران، نبود دورنمای روشن و امیدبخش، بسیاری از رهبران اپوزیسیونی را از نظرفعالیت سازمانی و حضور سیاسی، در بن بست قرار داده است. زمان میگذرد و آنها پراکننده تر می شوند، زمان میگذرد و تعداد مهمی از رهبران اپوزیسیون پیر می شوند و می بینند که اثری از خود بجای نگذاشته اند. زمان میگذرد و امیدهای تصرف قدرت به ناامیدی تبدیل می شوند. زمان میگذرد و قدرت حکومتی اسلامی با فساد و سرکوب و ایدئولوژی شیعه گری و فریب و دروغ و توطئه گری سیاسی و تبلیغاتی و پورنوگرافیک و دسیسه قتل علیه مخالفان به سلطه گری ادامه می دهد. احساس ناامیدی و ناتوانی برای برخی قابل تحمل نیست. برخی از سیاسیون اپوزیسیون، با روانی رنجیده، با احساس شکست و با نیازمادی پررنگ خود، راه را در نزدیکی با محافل پول و قدرت مخالفان جمهوری اسلامی می بینند. فرصت طلبی و مال پرستی بالا می آید، راه سقوط باز می شود.

برای این نخبگان سرخورده دشواری ها فراوان است. جامعه ایران نیز از یکسو به مصرف گرایی خو میکند و از سوی دیگر علیرغم میل به فضای دمکراتیک، از خشونت های انقلابی هراس دارد و به رهبران سیاسی اعتماد ندارد. چنین شرایطی برای بسیاری نیروها، درماندگی آور است و تخریب کننده حوصله می باشد. چگونه می توان در لیدرشیبی قرار گرفت و از رقیبان عقب نیافتاد؟ چگونه می توان در رهبری باقی ماند و به افراد عضو تشکیلات ثابت کرد که آنها رهبران خردمند و دوراندیش می باشند؟ اینگونه نخبگان مخالف حکومت با انگیزه های روانکاوانه و اگوئیسم و جاه طلبی فردی خود و در تنهایی خود، به دهلیز قدرت های دیگر نقب می زنند. زمانی که فرد سیاسی برای قدرت خود بسیاری از افراد دیگر را قربانی می کند، به فرد نارسیسیک مخرب تبدیل می شود. آیا بسیاری از این رهبران، به افراد نارسیسیک مخرب تبدیل نشده اند؟ حال وضع روانی و تمایل رفتاری این رهبران چگونه قابل تحلیل است؟ بنظر می آید تشتت و ناتوانی نیروها و سردرگمی آنها از یکسو و نیازآنها به وجود داشتن و خود را نشان دادن از سوی دیگر، زمینه مساعد برای نزدیکی به کشورهای پولدارو رقیب را بوجود آورده است. و روشن است که رژیم خامنه ای در سوریه و لبنان و یمن و بحرین، استراتژی نفوذ و هژمونی طلبانه سختی را دنبال می کند؛ هدف رژیم ایران مقابله جوئی با سعودی هاست. رژیم ریاض نیز حیثیت خود را در خطر می بیند و این رژیم سیاست یارگیری را فعال نموده است زیرا می داند که جاه طلب و فرصت طلب فراوانند. پس ناتوانی و پاتولوژی نیروها از یکسو و از سوی دیگر نیاز مقابله جوئی وهابیسم، همدیگر را پیدا می کنند و همبستر می شوند.

چرا این احزاب ایرانی و برخی شخصیت های رسانه ای با عربستان همسو می شوند؟ انگیزه آنان کسب قدرت و پول و اسلحه است؟ تبعیت سیاست این احزاب از سیاست عربهای سعودی به چه معناست؟ آیا مخالفت داشتن با حکومت خامنه ای توجیه کننده ایجاد جنگ داخلی در کردستان است؟ وضع هریک از نیروهای سیاسی در این رقابت حاد چگونه قابل تحلیل است؟ شهروندان آگاه این کشورها چه موضعی اتخاذ نموده و چه منفعتی در این جدال سیاسی دارند؟ معنای میهن پرستی و منافع ملی چیست؟ آیا در سیاست، ارزش های اخلاقی معنا دارد؟ آیا کسب قدرت به هر قیمت توجیه شده است؟ آیا سیاست تجزیه طلبی تخریبی با سیاست دفاع از منافع ویژه فرهنگی و زبانی و عدالت اجتماعی شهروندان، یکی است؟ در خاورمیانه کدام سیاست شوم و خطرناک است و کدام سیاست صلح آمیز و خردمندانه است؟ آیا سیاست می تواند خردمندانه باشد؟ معیاری های یک اپوزیسیون مترقی در زمان جدال قدرت های حاکم در منطقه، کدامند؟

اپوزیسیون پریشان و تمایل به مردگی

اپوزیسیون ایران می تواند به این پرسش ها پاسخ دهد. البته روشن است که در شرایط سلطه مطلقه رژیم، برای نیروها هیچ امیدی به برانگیختن مردم و طرح انقلاب مورد علاقه اشان، وجود ندارد. این سازمانها با چند آرزوی گنگ، با شعارهای قدیمی و نامناسب خود، با تشکیلات کهنه، با بیسوادی و دانش نازل، با بی پولی، با توده سازمانی بی اعتمادشده، قادر نخواهند بود تناسب قوا را در جامعه تغییر دهند. بسیاری ازاین سازمانها فرقه های کوچک و بزرگی هستند که طراوت و پویایی جامعه را از یاد برده اند و شکل گیری های اجتماعی و فرهنگی جدید را نمی دانند، آنها از پدیده های اساسی مانند اکولوژی و بحران زیست محیطی بی اطلاع اند و فقط همان طرح های کهنه دگماتیستی را تکرار می کنند. چپ ارکائیک و سنتی با مدل های روسی و چینی و کوبایی باقی مانده است. ناسیونالیست ها با مدل های صد ساله زندگی می کنند و گویا زمین و زمان تکان نخورده است. اصلاح طلبان دینی دوباره مدل اسلامی بزک شده را برای جامعه پیشنهاد می کنند. قبیله گرایان با عشق جداسازی و تجزیه کشور، خود را با برخی محافل جهانی همساز می کنند. حال آنکه پروژه تجزیه طلبی با ویژگی تاریخی و فرهنگی ایران خوانایی ندارد. علیرغم تمام افت و خیزها، کردها و آذریها و بلوچها و فارسها، در طول تاریخ درهم تنیده شده اند و اجزای ایران بوده اند. در واقع آسیب ها در راستای جداسازی، از جانب قدرت ها و نیروهای سیاسی و ایدئولوژی های ناسیونالیست و دینی، تولید شده اند. روند طبیعی این اقوام، همزیستی با یکدیگر بوده است.

اپوزیسیون ایران زمانی که سکولار و آزادیخواه و متحد است جالب می باشد، ولی اعتراف کنیم که اپوزیسیون دارای آسیب های فراوان است. بطور مسلم هنگامیکه رهبرانی در رسانه ها ظاهر می شوند و یا زمانی که رسانه های خارج کشور برنامه آگاهی دهنده دارند، رژیم ایران عصبانی و پر از خشم است و زمانی هم که برخی سیاسیون در هتل های سعودی ها به «تبادل نظر در باره سرنوشت ایران» می پردازند، رژیم ایران برای سیاست تبلیغاتی خود شادمان است. شرایط پیچیده ای داریم و بخشی از اپوزیسیون خود را مثله مثله می کند و بی اعتبار می سازد. تسلط حکومت اسلامی با قراردادهای اتمی تقویت شده است ولی اپوزیسیون در کجاست؟ واقعیت این است که همه این واکنش های نادرست و ناسالم از یکسو و همه گرایش های کهنه و محافظه کارانه اپوزیسیون از سوی دیگر، به تغییر دمکراتیک، نمی انجامد. باید گسست کرد. باید گرایش های فرهنگ ساز را تقویت کرد و فصل جدیدی آغاز کرد و در این فصل جدید، نقد دین اسلام و دکترین قرآنی و ایدئولوژی ها جایگاه ویژه ای دارد، انتقاد از دگماتیسم ها و توهمات عقیدتی نقش برجسته ای دارد، ژرف نمودن گرایش به آزادی و دمکراسی و شهروندی یک نیاز بنیادی است، تقویت سکولاریسم با فکر فلسفی و دانش و اکولوژی، یک امر اساسی است.

جامعه شناسی سیاسی در تحلیل نیروهای سیاسی، این واقعیت را نشان میدهد که بخش مهمی از نیروهای سیاسی ایران محافظه کارند و فاقد سیالیت فرهنگی و فکری هستند. این نیروها نگران از دست دادن چیزی هستند ولی نمی دانند که خیلی چیزها تغییر یافته است و آنها خیلی چیزها را از دست داده اند. ائتلاف بخشی دیگر با مرتجعین عربستان کج راهی بیش نیست و در تناقض با منافع ملی است. عربستان سعودی این نیروها را به یک وسیله ساده سیاست تبلیغاتی خود تبدیل می کند و آنها را وارد شطرنج بزرگ خود نمی کند. البته ورود به این بازی شطرنج، ورود به بازی شومی است که در عرصه اجتماعی و سیاسی، جز بدنامی میراث دیگری نخواهد داشت. نیروهایی که در جنگ دوم با نازیسم ساختند برای همیشه در تاریخ گم شدند. نیروهایی که در زمان شاه توسط لیبی و عراق کمک مالی و رسانه ای شدند در شرم خود باقی ماندند. سازمان مجاهدین که از امتیازات بیشماری در دوران صدام برخوردار شد، توسط جمهوری اسلامی و رژیم شیعه عراق و چراغ سبز آمریکایی ها، به بیرون از عراق پرتاب شدند و حیثیت خود را از دست دادند. امروز نیروهایی که سمتگیری بسوی عربستان، حکومت نفت و شمشیر، را در پیش می گیرند خواهان خراب کردن همه پل های پشت سر میباشند و خود را در مسلخ قرارداده اند. نیروهای سیاسی که آلت دست می شوند و جاه طلبانه به پول و قدرت بسنده می کنند، مردگان بی افتخاری بشمار می آیند.

جلال ایجادی

جامعه شناس دانشگاه فرانسه

آقای روحانی، آهوان ایران را  نکشید- دکتر جلال ایجادی 

 

آقای روحانی، آهوان ایران را  نکشید 

«دکتر جلال ایجادی»

دکتر جلای ایجادی.jpg

پناهگاه موته که محل تجمع اصلی و آبگاه آهوهای ايران می‌باشد از زمان فعاليت تازه معدن‌کاری و زيان‌های صوتی و هياهوی ناشی از فعاليت معدن، آرامش خود را از دست داده و حيات وحش و نيز آهوها سرگردان و آواره شده‌اند. آغاز فعاليت شرکت خصوصی معدن‌کار يک دست‌اندازی آشکار عليه طبيعت و شرايط زيست محيطی است

ميگويند چگونه محيط زيست ايران ويران ميگردد؟ ويرانی در درجه اول ناشی از سوء مديريت وتصميمات اداری سياسی مخرب نظام حکومتی در ايران است. تصميم به تخريب پناهگاه موته توسط ديوان عدالت اداری جمهوری اسلامی يکی ديگراز اقدامات مهلک عليه محيط زيست و زندگی ميباشد. اين تصميم منجر به پيروزی چپاولگران معادن و منابع طبيعی در ايران شد و راه شرکتهای خصوصی برای نابودی محيط زيست و دسترسی به استخراج حريصانه معادن را بازتر کرد.

تخريب پناهگاه موته

پناهگاه حيات وحش موته با مساحت ۲۰۴,۳۵۰ هکتار در شمال استان اصفهان، شمال غربی ميمه و جنوب غربی شهرستان دليجان قرار دارد. پناهگاه حيات وحش موته از نظر وضعيت معدنی و تشکيل کانی های فلزی و غير فلزی دارای پتانسيل قابل توجه می باشد. از نظر زمين شناسی تحولات کانی در منطقه منجر به تشکيل منابع کانی با ارزش نظير طلا و پاراژنز های مس و پلاتين شده است که در حال حاضر طلای موته در سطح معادن با عيار خوب می باشد. قديمی ترين سنگ هايی که در اين ناحيه کشف شده مجموعه متشکل از ارتو يا پاراگنايس، مرمرهای دولوميتی، کوارتزيت، فيليت، آمفيبوليت و گرين شيست می باشند.

اين معدن که در سال ۱۳۵۴ در دل طبيعت احداث شد، به دليل حساسيت اکولوژيکی و حيات وحش منطقه مورد اعتراض شديد قرارگرفت و از سال ۱۳۶۲ به بعد بر اساس توافق سازمان محيط زيست با وزارت صنايع و معادن، به دليل قرارگرفتن معدن در ناحيه امن پناهگاه حيات وحش موته هرگونه بهره برداری از آن متوقف شد. البته برخی شاکيان خصوصی طماع با لابيهای اداری به تلاش خود برای غارت منابع زير زمينی ادامه دادند. دولت نهم و دهم احمدی نژاد باصطلاح برای ايجاد کار تصميم گرفت تا معادن را بطور کامل برای بخش خصوصی بازکند. دولت احمدی نژاد با مخفی کاری فراوان و خفه کردن کنشگران محيط زيست، زمينه تعرض به مناطق حفاظت شده را باز نمود. کارگروه بخش معدن دولت در اسفندماه ۹۱ تشکيل شد وبر خلاف مجموعه قوانين حفاظت از محيط زيست جمهوری اسلامی (رجوع شود به “مجموعه قوانين و مقرارات حفاظت از محيط زيست”، دکتر نادر ساعد و پروانه تيلا، انتشارات خرسندی، تهران)، اين گروه به صدور مصوبه بهره‌برداری از معادن، از جمله در مناطق حفاظت شده پناهگاه موته، اقدام نمود.

در دوران آقای روحانی اين روند منفی ادامه يافت واز چند روز پيش پس از ۳۰ سال تعطيلی معدن، سرانجام ديوان عدالت اداری حکومت اسلامی، کشمکش برای بهره برداری از معدن سنگ “تراورتن” در امن ترين نقطه پناهگاه حيات وحش موته که برجسته ترين زيستگاه آهو در ايران است را پايان داد. اين دادگاه با دادن حکم بهره برداری از اين معدن، شرکت خصوصی معدن را پيروز نمود وبدين ترتيب ارتعاش بر جان آهوان وطبيعت اين منطقه انداخت. بايد خاطر نشان نمود که طبق نظر برخی متخصصان امور قضائی تمام مساحت نقطه ای که معدن در آن قراردارد ۴ هکتار است که تنها ۱٫۲ هکتار آن تحت مالکيت صاحب يک شرکت شاکی است و سند مالکيت آن هم مربوط به مزرعه ای است که معدن سنگ مذکور در محدوده آن واقع نشده و امکان بهره برداری از معدن در اين محدوده موجود نيست. بنابه اين نظر، رای ديوان عدالت مبنی بر مالکيت اين فرد بر معدن سنگ درست نبوده و جعلی است.

ولی عليرغم اهميت ميراث طبيعی وضرورت حفظ آن، عليرغم مخالفت کنشگران محيط زيست و ابهام در پرونده، با توجه به فساد اداری و عدم شفافيت و وجود لابی ها، تصميم ديوان عدالت اداری منجر به رای مثبت شده است و کاميون ها وبولدوزرها و تراکتورها برای استخراج سنگ و فلز گرانبها تعرض خود را شروع کردند. يکبار ديگر نظام اقتصادی و سياسی حاکم عليه محيط زيست وارد عمل شد.

از نابودی محيط زيست جلوگيری کنيد

پناهگاه موته يکی از برجسته ترين عرصه های طبيعی و بهترين زيستگاه گونه آهو در ايران به شمار ميايد. اين پناهگاه بيشترين جمعيت آهو نسبت به ساير مناطق ايران را در خود جای داده است. به گونه ای که در حال حاضر براساس سرشماری بيش از ۴ هزار راس آهو در اين منطقه وجود دارد. اين منطقه با ويژگيهای خود بهترين زيستگاه آهو در ايران است که برای رشد، تکثير و جلوگيری از انقراض آهوها اختصاص يافته‌ است. شرايط آرام و مساعد زيستی برای اين گونه پستاندار در دشتها و شوره‌زارهای منطقه ونيزاقدامات حفاظتی، ادامه زندگی را برای اين حيوان وحشی زيبا هموار ساخته است. از نظر کارشناسان آهو به عنوان گونه جانوری شاخص اين منطقه، مورد ارزيابی است. بعلاوه جمعيت ۱۲ هزار راسی گونه های پستانداران مانند گربه وحشی و شغال، کل و بز، قوچ و ميش، گرگ و ‌پلنگ،‌‌ کفتارو ‌روباه،‌ و آهوان جزو غنای طبيعت اين منطقه است. پرندگان مانند پليکان، فلامينگو،‌ مرغابيها،‌ حواصيلها، کشيمها، درناها، لک لک ها،‌ کاکايی ها، پرستوهای دريايی،‌ ماهی خوراکها،‌ ‌‌بلدرچين ها،‌ کبکها، ‌چلچله ها، ‌دارکوب ها، شاهين ها، انواع گنجشک ها و‌‌انواع غازها نيز دراين پناهگاه فراوانند. علاوه بر زيستگاه های دشتی و کوهستانی، پناهگاه حيات وحش موته دارای زيستگاه های تالابی ومرطوب مهم شامل رودخانه شور رباط ترک و نيزارها و گزستان های انبوه حاشيه آن، شور گردگاو در جنوب غربی تخت سرخ و دربندشور در فاصله کوه دو ساربان وتپه ماهورهای قرم قرم ميباشد.

اين منطقه که محل تجمع اصلی و آبگاه آهوهای ايران ميباشد از زمان فعاليت تازه معدن کاری و زيانهای صوتی و هياهوی ناشی ازفعاليت معدن، آرامش خود را از دست داده و حيات وحش و نيز آهوها سرگردان و آواره شده اند. آغاز فعاليت شرکت خصوصی معدنکار يک دست اندازی آشکار عليه طبيعت و شرايط زيست محيطی است. اين منطقه جزو مناطق امن قرار گرفته بوده و در گذشته هرگونه بهره‌برداری از آن ممنوع اعلام شده بود. در حاليکه يک پنجم پناهگاه حيات وحش موته منطقه کاملن امن به حساب آمده و از نظر زيست محيطی بسيار حائز اهميت بوده، امروز دوباره همه اين مقررات نفی ميگردد و توسط دستگاه اداری زير پا گذاشته ميشود. زندگی بخش بزرگی از پناهگاه با فعاليت ماشين‌های معدنکاوی سنگين ومزاحم بهم ميخورد، محل گردهمائی وحوش و منابع اصلی آب بهم ميخورد، آبشخور وحوش وآبگاه آهو‌ها و پوشش گياهی متنوع مورد ضربه قرار ميگيرد، زيرا پول و قدرت و فساد منطق مسلط است.

در جمهوری اسلامی طبيعت در امان نيست، حتی مناطق حفاظت شده سازمان محيط زيست هم در سايه بی اعتنائی ها و عملکرد لابی ها ومصوبات جانبدار، از فعاليت معدن کاوان در امان نيستند. بعلاوه اين اقدام تخريبی در اين پناهگاه سرآغاز دست اندازی های جديد است. در اين منطقه معادن متروکه ديگری مانند معدن سنگ طلا، معدن آتش کوه و معادن جاجرمی و گدار سرخ وجود دارند که مالکين خصوصی آنها همواره مترصد فرصت هستند. مسئولان حکومت اسلامی در ادارات و نهادها فاقد حساسيت در عرصه زيست محيطی بوده و بعلاوه با رشوه و فساد آغشته بوده وبراحتی ميتوانند در دفاع از منافع شخصی سرمايه داران، منافع عمومی و قوانين را دور بزنند. در تمام کشورهای متمدن در زمينه زيست محيطی، آنجا که قانون در راستای منافع عمومی قابل اجراو محترم است، منافع خصوصی تابع آنست؛ منابع طبيعی کشور ثروتی متعلق به همگان است و دولت در حراست و نگهداری آن قاطعانه ميکوشد. در ايران نه تنها زندگی و آزادی انسانها مورد تجاوز حکومت اسلامی است، بلکه محيط زيست سراسر ايران هميشه قربانی خودسريها و بی لياقتی ها و منافع اقتصادی جناحهای دولتی و حکومتگران و پولدارها شده است. خشک شدن تالابها و بحران درياچه ها مانند اروميه، آلودگی رودها و تخريب جنگلها، انقراض حيوانات و کوچ قطعی پرندگان، ريزگردها وغبارمسموم هوا، افزايش بيماريها و مرگ انسانها که ناشی از آلودگيهاست، همه وهمه دارای يک ريشه ميباشند. يک روز آبها آلوده وخشک ميشوند، يک روز جنگلها نابوده ميگردند، يک روز گوزنهای زرد کرخه ميميرند، يک روز حيات وحش و پرندگان درياچه اروميه در دريای نمک تلف ميشوند و يک روز هم آهوان ايران پريشان شده و به قتل ميرسند. واقعه دردناکی است، ولی اينچنين است که محيط زيست گام به گام ضربه ميخورد و زندگی انسانی و محيطی که انسانها در آن نفس ميکشند به درد و رنج ميگرايد وسياه ميشود.

جلال ايجادی
استاد دانشگاه و کارشناس محيط زيست

استراژدی آمریکا، فرانسه و جمهوری اسلامی در مذاکرات اتمی ژنو

استراژدی آمریکا، فرانسه و جمهوری اسلامی در مذاکرات اتمی ژنو

دکتر جلال ایجادی

دکتر جلای ایجادی.jpg

در حالی که طرف مذاکره کننده آمريکائی و انگليسی با خوش بينی به مذاکرات نگاه کرده، وزير امور خارجه فرانسه، لوران فابيوس، در مرحله نهائی مذاکرات از عدم تضمين لازم از جانب ايران و نارضايتی فرانسه سخن می گويد. انگيزه هريک از مذاکره کنندگان چگونه قابل فهم است؟

پس از ساليان متمادی جمهوری اسلامی مشتاقانه پای ميز مذاکره می نشيند تا با غرب به توافق برسد. چرا اين اشتياق؟ کافی است به وضع نابسامان اقتصادی و مالی ايران، افت فروش نفت به ۸۰۰ هزار بشکه در روز، کاهش منابع مالی بودجه کشوری ومسدود شدن مبالات کالائی و بانکی بين المللی ايران توجه بکنيم تا درماندگی حکومت اسلامی آشکار شود. هزينه های سنگين فعاليتهای اتمی در سراسر کشور، بودجه نظامی وسيع در داخل و پول و مهمات نظامی برای سوريه و حزب الله لبنان، دستمزدهای کلان در دستگاه اداری، فساد در تمام اجزای حکومتی و هدر رفتن پولها، هزينه های هنکفت برای رسانه هاو تبليغات مخرب و خرافی مذهبی و غيره، نيازمند درآمد بالا ميباشد که در حال حاضر براحتی ميسر نيست. جمهوری اسلامی اهداف سياسی و نظامی خود را درساختن بمب اتم کنار نخواهد گذاشت، ولی در شرايط کنونی مجبور است امتيازات مرحله ای و تاکتيکی بدهد و وانمود نمايد که هدفش کسب سلاح اتمی نيست، تا با توافق غرب فشار سنگين مجازات های جهانی را کاهش دهد. حکومت ميخواهد نشان دهد که سياست دروغ و کلک و وقت کشی ديروز بپايان رسيده و امروز دولت آقای روحانی با پشتيبانی آيت الله خامنه ای، خواهان کاهش بحران و توافق در مذاکرات ژنو است.

در مذاکرات ژنو در اوايل نوامبر ۲۰۱۳ بر اساس گزارش ها، محور مذاکرات بر محدود سازی دامنه، سرعت و ذخاير مواد هسته ای و همچنين افزايش شفافيت برنامه های هسته ای ايران متمرکز بوده که ترجمان آن به اين شرح است:

۱-  توقف غنی سازی ۲۰ درصد در فردو و نطنز
۲-  کاهش تعداد سانتريفيوژهای فعال در نطنز و فردو
۳-  توقف نصب ماشين های جديد در نطنز
۴-  عدم راه اندازی ماشين های نسل دوم در نطنز
۵-  تعطيلی تاسيسات اراک يا تغيير کاربری آن
۶ – پذيرش سقف انباشت مواد غنی شده ۲۰ درصد و تبديل ذخاير به سوخت يا رقيق کردن آن تا ميزان ۵ درصد
۷ – تعطيلی مرکز غنی سازی فردو.

در قبال اين امتيازها، غرب با افزودن دو امتياز ديگر نسبت به مذاکرات آلماتی، آمادگی خود را برای اعطای اين امتيازات اعلام کرد:
۱-  لغو تحريم طلا و سنگ های قيمتی
۲-  لغو تحريم محصولات پتروشيمی
۳-  لغو تحريم خودروسازی
۴-  آزاد سازی بخشی از دارايی های ايران به ويژه در کشورهای چين، هند و کره جنوبی.

غرب آگاه است که مجازاتهای بازرگانی و نفتی و نظامی و تکنولوژيکی نتيجه دار بوده و بطرز واقعی نظام ايران را در تنگنا قرارداد. برای آمريکا و اروپا لحظه کنونی بسيار مناسب است تا بخشی از شرايط خودرا به ايران بقبولاند و پيشروی ايران بسوی سلاح اتمی را متوقف کند. غرب در ابتدا خواستار جلوگيری ايران در تسلط به تکنولوژی غنی سازی بود، ولی امروز ميداند که ايران با بکارانداختن ۱۹۰۰۰ سانتريفوژ، توانائی در غنی سازی اورانيوم تا بيش از ۲۰% و برپائی دهها مرکزعلمی و صنعتی اتمی با تعداد زياد مهندسين و تکنيسينهای اتمی، اين خواست ناممکن است و بنابراين ميکوشد تا مانع کسب سلاح هسته ای گردد. مسائل مرکزی غرب، وجود ۱۸۶ کيلوگرم اورانيوم غنی شده ۲۰ درصدی، نيروگاه آب سنگين اراک و امکان سخت بمب پلوتونيوم درآن، بازديد و کنترل مرکز نظامی پارچين وبالاخره اقدام وبازرسی تمام فعاليتهای اتمی توسط آژانس بين المللی انرژی اتمی ميباشد. غرب در ابتدا خواستار خروج ذخيره اورانيوم با غنای ۲۰ درصد بود، ولی با مقاومت ايران در مورد خارج کردن اورانيوم ۲۰ درصدی روبرو ميشود و بظاهر ايران ميپذيرد که توليد اين اورانيوم برای يکدوره قطع گردد ويا درجه غلظت آن به غلظت پائين تر تبديل شود وبعلاوه بازديد سايرمراکز اتمی برای آژانس بين المللی ميسر باشد.

در اردوگاه غرب، تفاهم آسان نيست؛ در حاليکه طرف مذاکره کننده آمريکائی و انگليسی با خوشبينی به مذاکرات نگاه کرده، وزير امورخارجه فرانسه، لوران فابيوس، در مرحله نهائی مذاکرات از عدم تضمين لازم از جانب ايران و نارضايتی فرانسه سخن ميگويد. انگيزه هريک از مذاکره کنندگان چگونه قابل فهم است؟

آمريکا بطور قطع خواهان مقابله با طرح اتمی ايران است و در اين مورد بين جمهوريخواهان و دمکراتها همسوئی بسيار موجود است. دولت اوباما خواهان مداخله نظامی نيست. شکست ودشواری آمريکا در عراق و افغانستان، پرستيژ آمريکا را بطرز شديد مورد ضربه قرارداده و به همين خاطر مداخله نظامی در سوريه در دستور قرارنگرفت. اگر چه امنيت اسرائيل برای آمريکا يک مسئله حساس بشمار ميايد، ولی حمله نظامی به مراکز اتمی ايران هرگز با توافق اکثريت سياستمداران آمريکا روبرو نگشته است. دولت اوباما موافق هرگونه فشار عليه ايران است، ولی عليرغم شبکه لابی های اسرائيل در آمريکا و اصرار اسرائيل برای بمباران مراکزاتمی و عليرغم موافقتهای پنهانی عربستان سعودی، حمله نظامی را قبول ندارد. باتوجه به اين شرايط پيچيده، با پيشقدمی، آمريکائيها باسرعت باستقبال مذاکرات رفتند تا باهزينه کمتر، دست وپای جمهوری اسلامی را ببندند.

فرانسه با انگيزه های گوناگون در ميدان ديپلماسی در قبال ايران حاضر است و اين امر سياست فرانسه را متمايز ميسازد و اختلاف نظر لوران فابيوس را معنامی بخشد. برای درک استراتژی فرانسه به چهار عامل زير بايد توجه نمود:

يکم، درتمام دوران مجازاتهای اقتصادی عليه ايران، فرانسه بازنده بوده است. بعنوان نمونه طی سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ ميزان صادرات فرانسه به ايران از ۲ ميليارد يورو به ۸۰۰ ميليون يورو کاهش پيدا کرد. در ۸ ماه نخست سال ۲۰۱۳ ميلادی فرانسه ۳۳۰ ميليون يورو کالا به ايران صادر کرده و تنها ۲۰ ميليون يورو کالا از ايران وارد نموده است. شرکتهای فرانسوی مانند پژو، رنو، توتال، دانون، اشنيدر وغيره توليد وبازار فروش خود را از دست دادند. چه عواملی به فرانسه اجازه ميدهد تا در مناسبات نوين خود باايران، به بازار لازم برسد؟ آيا امتيازات آمريکا از امتيازات فرانسويها بيشتر خواهد بود؟ فرانسه با بيان آشکار مخالفت خود خواهان سهم جدی در عرصه اقتصاد وبازرگانی با ايران ميباشد.

دوم، در اروپا، فرانسه مدعی رهبری سياسی مهم در صحنه بين المللی است. با روند ضعف آمريکا در جهان، فرانسه بر نقش سياسی خود تاکيد ميکند. مداخله نظامی فرانسه در ليبی، مداخله نظامی فرانسه در کشور مالی، توسعه مناسبات نظامی و سياسی با کشورهای عربی پيرامون خليج فارس مانند عربستان، قطر و امارات متحده عربی و ايجاد يک پايگاه نظامی در اين نقطه از جهان، اصرار فرانسه برای مداخله نظامی در سوريه، ازجمله نشانه ها برای اعمال سياست يک قدرت بزرگ است. در باره پرونده اتمی با ايران، فرانسه نميخواهد حذف باشد ويا درسايه قرارداشته باشد. فرانسه با اعلام مواضع ويژه خود قصد دارد تا خودرا نشان بدهد و بديگران بفهماند که هرقراردادی با ايران منافع و حضور فرانسه را بايد تامين نمايد.

سوم، همسوئی با سياست اسرائيل جنبه ديگری از سياست فرانسه است. اسرائيل پيوسته خواهان حمله نظامی بوده و اين خواست، در رابطه با مسئله امنيت اسرائيل و نيز دربستر جدال احزاب سياسی اين کشور معنا دارد. اسرائيل خواهان کاهش تعداد سانتريفوژها به ۲۰۰۰ واحد و انتقال کامل ذخيره اورانيوم ۲۰% به خارج ايران است. البته مواضع فرانسه کاملن با اين سياست انطباق ندارد، ولی در دوران آقای سارکوزی و در دوره آقای هولاند در مورد پرونده اتمی ايران، فرانسه همسوئی خود با اسرائيل را حفظ کرده و وزير خارجه لوران فابيوس در گفته اخير مطرح ساخت که توافق با ايران نمی تواند مسئله امنيت اسرائيل را در نظر نگيرد.

سوم، وزير خارجه فرانسه در گفتار اخير خود مطرح ساخت شوق زده نشويد زيرا پنهانکاری جمهوری اسلامی پيوسته يک واقعيت بوده است. هشدارباش فرانسه متوجه آمريکاست و اين امر متکی به تجربه های گوناگون غرب است. سياست ايران فاقد شفافيت بوده و پنهانکاريهای حکومت اسلامی هميشه اجازه داده تا رژيم فعاليت اتمی اش را به پيش برود. با توجه به خصوصيات نيرنگ ودروغ ديپلماسی ايران، فرانسه خواهان تضمين های جدی است. موضع فرانسه هنگام مذاکرات ژنو مورد انتقاد برخی ديپلماتهای غربی و فرانسوی قرار گرفت و در ايران نيز فرانسه بعنوان مسبب دشواريها معرفی شد.

بنابراين با توجه به عوامل بالا مخالفت فرانسه قابل درک است. همزمان با مذاکرات ژنو عده زيادی از بازيگران اقتصاد فرانسه در تهران بودند. فرانسويها تمايل دارند تادر زمينه کشاورزی، گردشگری، تکنولوژيکی، ساختمان سازی، حمل و نقل وغيره با ايران قرارداد ببندند. در دوره پيش دربرخی رشته ها شرکتهای آسيائی جای فرانسويها را گرفتند وامروز اگر در مذاکرات، حمايت فرانسه از اسرائيل متعادل نباشد، احتمال باخت بيشترفرانسويها وجود دارد.

دور اول مذاکرات با توجه به اختلافات غربی ها پايان يافت. آقای روحانی در نطق ۱۹/۸/۱۳۹۲ خود در مجلس گفت که ايران در هيچ مذاکره ای با جامعه بين المللی از حقوق هسته ای خود دست بر نمی دارد؛ او غنی سازی اورانيوم در خاک ايران را از جمله اين حقوق بيان کرد وتاکيد نمود توافق با ايران به نفع منطقه و جهان است. جان کری وزير خارجه آمريکا در جواب به نخست وزير اسرائيل که اعلام کرد متن پيشنهادی کشورهای غربی « معامله با احمق ها» ميباشد، گفت امريکا در مذاکرات «نه چشم بسته عمل می کند و نه احمق است». بدين ترتيب در نگاه جان کری برای آمريکا معامله با ايران “خوب” است و ايران هم پيام ميدهد که توافق با او به آرامش بيشتر منطقه منجر ميگردد. بدين ترتيب آمريکا و ايران برآنند که استراتژی “برد – برد” در دستور کاراست، بدون آنکه از منافع حياتی متقابل خود دست بردارند. ايران در پيشبرد سياست يکجانبه و اتمی برای يک دوره، کوتاه ميايد؛ آمريکا اين امر را يک امتياز “خوب” ارزيابی ميکند و می فهماند که از اهداف اتمی دراز مدت ايران غافل نيست. دربازی شطرنج همه به بازی يکديگر آگاهند، کسی به ديگری اعتمادی ندارد، ولی بازی را بايد ادامه داد و بنابراين پايان دور اول بازی، پايان تشنج ها و نيرنگ ها نخواهد بود.

جلال ايجادی
استاد دانشگاه در فرانسه
idjadi@free.fr

آزادی بیان از نظر قانونی و جامعه شناسی محدودیت ندارد

آزادی بیان از نظر قانونی و جامعه شناسی محدودیت ندارد

«دکتر جلال ایجادی»

دکتر جلای ایجادی.jpg

« شارلی ابدو» و کشتار روزنامه نگاران در فرانسه توسط تروريست های اسلامی، فصل تازه ای در تدقيق بحث در باره آزادی بيان و انديشه و نقد آشکار اديان و پيامبران است. از نظر قانونی ما حق داريم به همه ايدئولوژيها و سياست ها و اديان و از جمله به دين اسلام و همه سياست مداران و ايدئولوگها و پيامبران و امامان و آيت الله ها نقد نوشته و به تمسخر دست بزنيم. هنرمندان در رمان نويسی و نقاشی و فکاهی و شعر همانند همه شهروندان آزاديخواه، حق دارند با نفی همه اديان و با به سخره کشاندن شخصيت های آنان و بر پايه سليقه شخصی، هنر خود را عرضه کنند. پرسش می شود کدام قانون مورد نظر است؟ «هرکس حق آزاد‌ی عقيده و بيان دارد. حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.» (ماده‌ی ۱۹ جهانی حقوق بشر). ماده‌ی ۱۹ اعلاميه‌ جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) به صورتی تنظيم شده است که گسترده ‌ترين معنا را می‌توان از آن برداشت کرد. در اين اعلاميه هيچ قيد يا بند مشخصی برای آزادی بيان مطرح نشده است و انتقاد نظری آزاد است.

کنوانسيون حقوق مدنی- سياسی سازمان ملل (۱۹۶۶) از معتبرترين اسناد حقوق بشری است که مانند «اعلاميه جهانی حقوق بشر»، تنها جنبه‌ سفارش و توصيه‌ای ندارد. منظور اين که برای دولت‌هايی که عضو اين کنوانسيون جهانی‌ هستند، احترام و رعايت مفاد و درونمايه و استانداردهای آن اجباری است و به نوعی همچون‌ قانون کشوری بشمار می آيد. در ماده‌‌ی ۲۰ اين کنوانسيون آمده است که تبليغ جنگ و خون ريزی يا اشاعه ايدئولوژی ضد حقوق بشری و ترغيب افراد به تنفر قومی و نژادی يا ترغيب به خشونت عليه دينداران ممنوع است و طرح چنين مضامينی، در زمره‌‌ «محدوديت‌های آزادی بيان» است. به عبارت دقيقتر و روشنتر اين گونه تبليغات نه در مقوله آزادی بيان و انديشه، بلکه در مقوله تبليغ و ترغيب ايدئولوژی ضد بشری و نژادپرستانه قرار می گيرد و از نظر حقوق بشری جرم محسوب می شوند. تبليغ برای جنايت و کشتار و تائيد کشتار انسانها جرم است و در راستای آزادی بيان قرار نمی گيرد.

نکته‌‌ مهمی که بايد بدان توجه نمود اين است که ماده ۲۰ کنوانسيون به هيچ ربطی با «انتقاد بی پروا و نقد راديکال» يا تمسخر و هجو باورهای مذهبی ندارد. بلکه اعمال محدوديت بر گفته‌ها يا نوشته‌هايی را در نظر دارد که بطور مشخص «نفرت ‌پراکنی» عليه انسانها می کنند و گروهی را عليه گروه ديگر و انسانی را عليه انسان ديگر تحريک می کنند. چاپ و انتشار گفته‌های نژاد پرستانه يا سخنان همجنسگرا هراسانه يا گفتار برای جنگ مذهبی يا گفتار در ستايش نازيسم از جمله مواردی است که برای تمامی آزادی‌خواهان و طرفداران حقوق بشر غيرقابل قبول است. بعنوان نمونه در قانون فرانسه تبليغ برای نفی «هولوکاست» يعنی نابودی شش ميليون انسان يهودی آزاد نيست. با توجه به روح اين قانون تبليغ خشونت عليه دينداران و گروههای قومی و ايجاد تنفر عليه شرافت و زندگی انسانی اعضا جامعه بشری ممنوع است.

قانون لائيسيته ۱۹۰۵ فرانسه دو نهاد دين و دولت را از يکديگر جدا کرد و مديريت آموزش و اجتماع را به سياست و نمايندگان انتخابی ملت سپرد و در همان زمان اعلام کرد که همزيستی اديان و وجود و فعاليت اديان حق آنان است، ولی دولت و اقتصاد کشوری و مديريت جامعه از آن آنان نيست، اصل در اجتماع انسانی آزادی اعتقاد دينی و آزادی ناباوری است و بالاخره اصل انتقاد يک قاعده است. در قانون اساسی فرانسه منتشر شده در ۱۹۵۸ نيز از بيان آزادی کامل صحبت نموده و هر مورد اعتراضی را به قانون و دادگاه رجوع می دهد. در قانون فرانسه ماده «بلاسفم» يا به طنز و سخره گرفتن خدا و مذاهب و پيامبران، بعنوان يک ممنوعيت، وجود ندارد. در اين قانون ماده ای که انتقاد به دين و به سخره و به نيشخند گرفتن آن را جرم بداند، موجود نيست. بدنبال انتشار کاريکاتورهای دانمارکی در سال ۲۰۰۷ توسط نشريه «شارلی ابدو»، سازمانهای اسلامگرا تحت عنوان بی احترامی به پيامبر اسلام بدادگاه فرانسه شکايت نمودند. قضاوت دادگاه شارلی ابدو در سال ۲۰۰۸ مبتنی بر آزادی و عدم محکوميت شارلی ابدو بود زيرا دادگاه تشخيص داد که انتقاد از دين و انتشار فکاهی در باره پيامبر اسلام در تناقض با قانون نيست و يک سليقه هنری و نظری است. از نظر منشور حقوق بشر و قانون فرانسه، شريعت و قواعد اسلام، قانون جهان نيست. اگر قانون مرجع کشوری قانون اساسی آن کشور و مجموعه قوانين جزائی آن است تلاش برای تحميل اسلام با زور و ترور و ايجاد ترس جز توتاليتاريسم چيز ديگری نيست. مسلمانان شهروندانی می باشند که از تمام حقوق سياسی و مدنی خود برخوردارند ولی بعنوان يک اقليت نمی توانند شريعت خود را به فرانسه تحميل کنند و بعلاوه بايد بپذيرند که دين و پيامبرشان می تواند مورد طنز و انتقاد قرار گيرد، عدم پذيرش اين اصل آزادی انتقاد، جز عدم بردباری مسلمانان چيز ديگری نيست. در فرانسه بخشی از مسلمانان در عمل اين اصل را پذيرفته اند ولی بسياری ديگر بلحاظ فقدان يک فرهنگ دمکراتيک و لائيک اين امر را قبول ندارند. ايرانيان بسياری نيز به خاطر آسيب ديدگی مذهبی ذهنيت خود اين اصل انتقاد آزاد را قبول نداشته و با صد «اما و اگر» در کردار در برابر روح «شارلی ابدو» صف آرائی می کنند و با بت سازی و ايدئولوژيک نمودن «توده» و مخالفت با «اهانت به اعتقاد توده»، با عقب ماندگی به کرنش در برابر دين و خرافات روی می آورند. اين نخبگان سياسی و فرهنگی ايرانی که در برابر تجاوز اسلام به ايران سکوت کردند و اسارت و تجاوز به زنان ايران توسط قشون عرب در زمان عمر را پنهان ساختند و خشونت مستولی بر قرآن و تبعيض در قبال زنان را لاپوشانی کردند، حالا نيز ضديت اسلامگرائی با آزادی فکر را نمی فهمند و بجای دفاع از آزادی بيان و قانون دمکراسی، عليه «زياده روی شارلی» حرف ميزنند.

پس از توضيح بخش بالا در باره بی و قيد شرط بودن آزادی بيان و اصل حقوق بشری آزادی بمثابه قانون بين المللی و دمکراسی، مطلب بخش زير اين استکه آيا از نظر جامعه شناسی نقد دين تابع ملاحظات خاصی است؟

دين يک پديده جامعه شناسانه است و بنابراين تاريخی و اجتماعی و زمينی ميباشد. دين را انسانها می آفرينند و هرگز جنبه آسمانی و قدسی ندارد. به اين لحاظ دين از نظر جامعه شناسی فاقد تقدس است و ارزش ها و اعتقادی که برای ديگران يا توده يا يک ملت مقدس است، برای جامعه شناسی يک امر غير مقدس و قابل مطالعه و قابل انتقاد است. از يکسو جامعه شناسی دين را در پراتيک اجتماعی افراد و در رابطه با ساختار آن و وزنه آن در جامعه، مورد بررسی قرار ميدهد. از سوی ديگر جامعه شناسی در عرصه مفاهيم، به اجزای نظری و تئولوژيک دين پرداخته، به بررسی ساختار آن و مشخصات ايدئولوژيکی و فقهی آن دست زده و رابطه اين مشخصات با جايگاه انسان و امر آزادی انسان را به تحليل و نقد می کشد. جامعه اسلامی بر پايه الگوی قرآنی و منطق سياسی اسلامی، جامعه ای خشن و تبعيض گرا و ناعادلانه است. الگو و ديدگاه اسلامی در تناقض با دمکراسی و تمدن و ديگر انديشی و بردباری است. روشن است که اين ويژگی ها از نظر جامعه شناسی قابل بررسی است. بعلاوه نادانی و عقب ماندگی توده ها تقدسی نمی آفريند و مانع نقد و مبارزه عليه خرافات نمی تواند باشد. تمام سياستها و اتوريته های سياسی و روحانی موجود در جامعه قابل انتقاد می باشند، آزادی بيان محدويت ندارد و ناآگاهی مردم و نخبگان، توجيهی برای خاموش کردن انتقاد نمی باشد. انتقاد از مذهب بنابر قانون حقوق بشری مجاز است و از نظر جامعه شناسی هر دينی بعنوان پراتيک و منافع افراد و اعتقادات غير عقلانی قابل نقد است. برچسب تهاجمی «اسلام هراسی» که حربه ايدئولوژيک اسلام گرايان و روشنفکران آسيب ديده است نبايد افراد منتقد را مرعوب نموده و آنها را به فراموشی آزادی فکری بکشاند. در جامعه افکار گوناگون، سليقه های گوناگون، ادبيات گوناگون و بيانهای گوناگون وجود دارد. کدام اتوريته و مرجع تعيين کننده مناسب ترين کردارها و سليقه هاست؟ تنها مرجع، حقوق بشر و مسئوليت فرد و آزادی انديشه است. افراد آزادمنش واژه های گوناگون دارند و آنها متناسب با فرهنگ خود و نوع نگرش خود و ميزان جسارت و صراحت خود و تربيت و آموزش خود، گويش خود را تنظيم می کنند و نيازمند «آقابالاسر» نيستند. کسانی هستند که با مذهب و خرافات ساخته اند و چيزی نمی گويند و کسانی وجود دارند که از دين و خرافات به لحاظ حساسيت و گرايش فرهنگی خود رنج می برند و با صراحت انتقاد خود را بيان می کنند. حال آيا گروه اول بايد تعيين کننده «اخلاق» گروه دوم باشد؟ زبان هنری شارلی ابدو نقد تمام مذاهب و مقدسات رايج و عاميانه اجتماع است. اين گونه هنرمند از آنجا که احساس مسئوليت هنرمندانه دارد و دارای سليقه و ذوق خاص خويش است، تمايل خود را با نقاشی و کاريکاتور و طنز و تمسخر نشان می دهد و او زبان ويژه خود را دارد. تعيين کننده اين کار هنری، نه پيامبر اسلام و قرآن اوست، نه آيت الله و نوانديش مذهبی است، نه درس اخلاق روشنفکران و نخبگان چپ و راست جامعه است و نه سطح فرهنگی توده هاست. اين کار هنری به «کنترلچی» نيازمند ندارد و تنها به اعتبار حساسيت فرهنگی و مسئوليت انسانی خود هنرمند است که عرضه ميشود و پرخاشی به آسيب ها و اتوريته ها و مقدسات است.

اسلام از ابتدا تا امروز سياسی بوده و هست و خواهد بود. سياست اسلام جز ظلم و تبعيض و اشغال چيز ديگری بهمراه نداشته است. البته تفاسير از قرآن نيز متنوع بوده و خواهند بود، ولی از تفسير «داعش» و خمينی تا تفسير «لطيف و رحمانی»، همگی با آزاد فکری و انتقاد آزاد مسئله دارند. اسلام، هم در متن قرآنی و در سنت خود حامی خشونت است و بعلاوه در طول تاريخ اين دين از يکسو مورد استفاده اپوزيسيون و مخالفان قرار داشته و از سوی ديگر در خدمت منافع طبقه بالائی ها و قدرت سياسی داخلی و نيز قدرت های بين المللی قرار گرفته است. دولت ها و نيروهای سياسی آمريکا، عربستان سعودی، انگلستان، ايران، ترکيه، عراق، پاکستان و…در گذشته و در تاريخ معاصر بيشترين استفاده را از اسلام کرده اند. بنابراين اسلام در منشا مضمونی خود و در تاريخ خود، يک نيروی مخرب وواپسگرا بوده است و هرگز حقانيت و مشروعيتی برای اعمال نظر ندارد و جامعه بشری نسبت به همه اديان و ايدئولوژی ها و از جمله اسلام بايد روحيه انتقادی خود را حفظ کند. ديروز نازيسم و استالينيسم و امروز يکبار ديگر اسلام در پی سرکوب فکری و هنری جامعه بشری و نخبگان مترقی و آزاد منش می باشد. هنرمند و روشنفکر پيشرو و آزاد منش نمی تواند چشم خود را ببندد. دفاع از حقوق بشر و انسانيت، مستلزم نقد دين اسلام و آزادی بيان است.

ــــــــــــــــــــــ
• چکيده اين نوشته در سخنرانی ۳۱ ژانويه ۲۰۱۵ در «انجمن زندگی، زيستبوم، آزادی» ارائه شد و مضمون اين نوشته در راستای سلسله مقاله های «مذهب شيعه، ريشه از خودبيگانگی ايرانيان» و کتاب «جامعه شناسی آسيب ها و دگرگونی های جامعه ايران» می باشد.

جلال ايجادی

جامعه شناس