جستارهای روانی و رفتاری پیرامون شعر و شاعری

جستارهای روانی و رفتاری پیرامون شعر و شاعری

«مهرداد خردمند پارسی»

 

پیشگفتار

در بررسی عارفنامه نشان دادیم که ایرج میرزا از زنای محصنه پنداری یا واقعی در عارفنامه نه تنها احساس گناه یا شرم نکرده، بلکه کامروا نیزگشته است و با سرافرازی جزئیات کامگیری را از زن ناشناسی بازگو نموده تا دل مردان را آب کند و تا پندی برای زنان و گوشزدی برای زیان حجاب باشد. او تواناییش را به همردیفان خود در فریب زنان را مانند کازانوا نشان داد و به  رخ عارف “شاهد باز” کشید. البته در دوران ما به پای ویل چمبرلن نمی رسید که مدعی کام گیری از 20 هزار زن بود!

پیش از نگاهی به چکامه و زندگانی فروغ فرخزاد، چندین واژه روانی – رفتاری را بررسی می کنیم، چون بدون بررسی آنها فهمیدن زندگانی فروغ و محیط شعری آن دوران ممکن نیست. این جنبه بررسی کمتر مورد پژوهش ادیبان و سیاستمداران قرار گرفته است. بیشتر ادیبان به جدال شعر نو و کهنه از بینش ادبی و وزنی پرداخته اند. چپ ها و حزب توده این بیان هنری را تبدیل به اسلحه ای برای مبارزه “کهنه و نو” و سپس مبارزه با رژیم پهلوی نوگرا نمودند. هنجار سیاسی آنها برای اندازه گیری شعر، مته بودن و ابزار سیاسی شدن آن گشت! اینها درک درستی از جامعه، هنر را نداشتند و بیگمان بیماری روانی  دوقطبی و نشانه های آن را نمی شناختند. “چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید”. باید شخصیت افرادی که پیرامون فروغ بودند را بهتر شناخت تا بتوان در مورد فروغ قضاوتی بهتر نمود. بنابراین چندین مقوله روانی- اجتماعی را بررسی می کنیم.

 

معتاد جنسی،عشقی و زنباره

تفاوت عمده بین اعتیاد عشقی با اعتیاد جنسی در این است که معتاد عشقی علاقه مند است تا دل مشغولی خود را بر روی یک شخص  متمرکز کند، در حالی که معتاد جنسی معمولا به دنبال هر فرصتی برای کامجویی و ارضای جنسی است. معتاد به جنس به رابطه جنسی روی می آورد تا تنش در بدن و روانش را کم  کند و مزاجش را متعادل گرداند. اعتیاد جنسی اشکال گوناگونی دارد و از شاهدبازی، روسپی بازی گرفته تا کاربرد زیاد از نمایش و عکس های جنسی برای تحریک یا خود ارضایی را در بر می گیرد.

زنباره، مرد معتاد به رابطه جنسی است که شمار زیادی شریک دارد. زنباره ترس از تعهد عاطفی دارد یا مرد زن داری است که از روش های غیراخلاقی از قبیل فریب عاطفی، چرب زبانی، پول، زیبایی، سوء استفاده از زیردستان بخاطر جایگاه اجتماعی، شغلی و ورزشی برای برقرار کردن رابطه جنسی و کامجویی استفاده می کند و سپس زنان را بدون در نظر گرفتن خواسته و نیازشان، بدونه درد وجدان رها می کند. برای زنباره هیجان، دست یابی و پیروزی بر زنان و نشان دادن آنها به دیگران بخشی از رضایت روانی و رفتاری او است. معتاد به جنس مجرد یا دارای همسر ممکن است کارش را پنهانی انجام دهد ولی زنباره دوستان را از کامجویی هایش بی خبر نمی گذارد. کازانوا گفته بود: “من به زنان تا سرحد جنون عشق می ورزم، ولی آزادی را از همه چیز بیش تر دوست می دارم”. برای فرار از تعهد عاطفی، زنباره یا دُن ژُوان می تواند باورش را در زندگی تا سطح نیازهای غریزی پائین آورده و فلسفه اش را این گونه بیان کند: زنی پیدا کن، پول خرج کن، وی را فریب ده، کام بگیر و فراموشش کن. روش است که در این سوداگری بجز تجربه جنسی و شاید خوارشدن روانی چیزی نصیب قربانیان نمی شود. از بینش زنان، کار کامگیری زنباره حکایت این واقعیت است: “امشب به قصه دل من گوش می کنی/ فردا مرا چو غصه فراموش می کنی”(سایه). فرهنک ایران در بین شعرای سبک هندی شاهد باز زیادی داشته است اما در بین شعرا و نویسندگان با نفوذ نوگرا و موسیقی دانان اخیر زنبارگی رواج زیادتری داشته است.

این نویسنده بین استادان و همکارانی که در زندگانی به آنها برخورد کرده ام یک استاد معتاد به جنس را می شناختم که در پایان زندگانی می گفت که چون او معنی عشق عاطفی را در زندگانی از نوجوانی درک نکرده بود، برای پرکردن آن کمبود به خوشگذرانی و لذت از زنان و بهروری جنسی از آنها روی آورده بود و با آنکه جراحی لایقی بود ولی پایان خوبی در زندگانی نداشت و در اعتیاد، فقر و تنهایی درگذشت. توصیه او در دوران پیری به من، زندگانی با عشق و عاشقی بود. همکار خوش تیپ و زنباره و خودشیفته  ثروتمند دیگری داشتم که تمام زن ها برای او یک چالش عادلانه بود. در ایام جوانی من برخورد فیزیکی او با شوهر یک زنی که یکی از قربانیانش بود را در یک مهمانی مشاهده کردم و بسیار خجالت زده شدم. او همیشه برای اثبات پیروزی اش یک قطعه از پوشاک زیر زنان قربانیش را بعنوان جایزه نگه می داشت و در کشویی در آپارتمانش جا داده بود تا پیروزهای خودش را برای تحسین به رخ دیگران بکشد. او هیچ وقت احساس همدلی برای دیگران،  گناه و شرم نمی کرد و خود را برتر از همه می دانست. در کارش موفقیت چشم گیری پیدا نکرد. او شبیه به معشوق شعر گناه فروغ  یعنی ناصر خدایار بود.

عشق و لمورنس

عشق دارای دو مرحله است: “وابستگی عاشقانه” و “مهر عاشقانه”. وابستگی عاشقانه را لمورنس(limerence) می نامند. لمورنس، حالت شیفتگی یا معطوف شدن حواس عاشق و غم و اندوه اش به شخص دیگری است که معمولا به طور غیرمستقیم تجربه می شود و عاشق تمایل قوی برای دریافت احساس متقابل از معشوق دارد، اما در این رابطه برخورداری جنسی در درجه نخست اهمیت قرار ندارد. مطابق گفته تِن اف(Tennov)، “وابستگی عاشقانه ” و “مهر عاشقانه” پیوندی است که رابطه بین یک شخص و والدین و فرزندانش را توصیف می کند. در پرورش خوب و هنجار، رابطه از وابستگی به مهر دگرگون می شود وکودک خردسال و مادر می توانند از  همدیگر مستقل ولی عاشق بیکدیگر باشند. به گفته دیگر یک نوع عشق می تواند به دیگری دگرگون شود. برای نمونه در رفتار متعارف  “کسی که توانسته است پیوند و مهر عاشقانه به شریک زندگانی اش را جایگزین لمورنس یا وابستگی عاشقانه کند، می گویند: ” وقتی ما ازدواج کردیم بسیارعاشق بودیم ولی امروز خیلی عاشق یکدیگریم “. این دو مرحله عشقی قابل مقایسه با مفهومی است که رفتارشناسان در جانوران “بین جفت پیدا کردن و جفت نگهداری در رفتار جنسی قائل هستند”.

اختلاف اساسی بین اعتیاد عشقی و لمورنس این است که معتاد به عشق، شخص را به سمت تمایل به تکرار احساس عاشقی مکرر با اشخاص گوناگون وامیدارد، ولی شخص دارای لمورنس به شخص خاصی تمرکز پیدا می کند. شیلینگ این فرق را این گونه بیان می کند : اعتیاد به عشق تکرار مرحله لمورنس با شریک پس از شریک و تعقیب سرمستی حاصل از آن و تکرارش است بدون پیشرفت محسوس و به مرحله عمیق و معنی دار تر رابطه یا “مهر عاشقانه ” رسیدن(رایانه). بنظر می آید که فروغ مرحله اعتیاد به عشق و لمورنس را با چندین معشوق آزمایش نمود ولی لمورنس بیش از حدی به ابراهیم گلستان از خود نشان داد و معلوم نیست که اگر زنده می ماند، چه می کرد.

خودشیفته و هم وابسته

در زبان معمولی، خودشیفتگی بیشتر به عنوان یک اصطلاح برای خود شیدایی یا خودخواهی بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد. ولی شخص خود شیفته(Narcissist) دارای یک احساس واهیِ مهم پنداشتن خود است. به عنوان مثال، در زمینه‌ی دستاوردها و استعدادهای خود اغراق می‌کند، انتظار دارد که  با یا بدون داشتن دستاوردهای مناسب به عنوان شخص برتر به رسمیت شناخته شود. ویژگی های اشخاص خودشیفته عبارتند از: برتری خواهی و غرور، بزرگنمایی، دلواپسی موفقیت و قدرت، عدم همدلی، باور به منحصر به فرد بودن، احساس حقانیت، نیاز به تحسین بیش از حد، و بهره برداری از دیگران (رایانه). تشخیص آدم خودشیفته سیاه و سفید نیست و بستگی به درجه دارد. مرد خودشیفته نیز می تواند زنباره باشد. مرد خودشیفته در رابطه بدتر از زنباره است. زنباره متقلب حداقل میتواند احساس همدلی و ندامت داشته باشد. اگر مرد زنباره گرفتار شود، بیشتر اوقات پوزش می خواهد. خودشیفته اشتباه نمی کند. آنها کامل هستند و شما باید افتخار کنید که می توانید نزدیک آنها باشید و هوای نزدیک آنها را تنفس کنید. خودشیفته عاشق زندگانی است، ولی آن را در خودش دوست دارد، زیرا او همه چیز زندگانی را در خودش دارد. بیشتر آنها قادر به دوست داشتن نیستند، آنها همدلی ندارند و گفته هایشان از صمیم قلب یا حقیقت نیست. اشخاص خود شیفته به دلیل ویژگی های خود چندان قادر به حفظ روابط نزدیک با دیگران نیستند(گل پرور و خبازیان). بسیاری از محققان عوامل ژنتیکی و زیست محیطی را دلیل اصلی مبتلایان به این نوع اختلال می‌دانند. هم‌چنین دانشمندان در بخش خاکستری مغز افراد خودشیفته که به همدلی، روابط عاطفی و شفقت وابسته بود، نوعی نارسایی را یافته اند. اغلب اوقات این افراد علاوه بر خودشیفتگی به بیماری‌هایی هم‌چون اعتیاد به الکل، مواد و افسردگی یا اضطراب مبتلا هستند. همیشه دور و بر این افراد‌ کسانی وجود دارند که خودشیفتگی آنها را تقویت می‌کنند. افرادی که مجذوب آن‌ها می‌شوند و با رفتارهای خود کوره خودشیفتگی آنها را روشن نگه می دارند. کوتاه، شخصیت خود شیفته سه فاکتور اصلی دارد، به خود بیش از حد ‌اهمیت می‌دهد، توقع دارد دیگران مدام او را مورد تحسین و تمجید قرار دهند و در نهایت قادر به حس همدلی و درک دیگران نیستند(رایانه). ناصر خدایار و ابراهیم گلستان، احمد شاملو، نادر نادر پور، حمیدی شیرازی… خودشیفته بودند و این پدیده بین شعرای سنتی گو و نوپرداز بوم گیر بود و به آن خواهیم پرداخت.

 عشق هم وابستگی(Codependance)، نوعی رفتار بیمارگونه و اعتیاد عشقی است که در آن شخص عاشق به نیازهای خود توجهی ندارد و نیازهای دیگری را در اولویت قرار می‌دهد و به او خدمت می‌کند که موجب وابستگی طرف مقابل به او می‌شود. طرف مقابل می تواند خانواده، یک خدمت یا کار اجتماعی یا شریک خودشیفته باشد: برای نمونه پدری که همه کوشش و کارش برای خانواده است و خود را فراموش می کند و یا شخصی که برای یک تشکیلات از جان و دل کار می کند و نیازهای شخصی خود را نادیده می گیرد. در رابطه جنسی، شخص معتاد به عشق هم وابسته، وقت، تـوجه و ارزش زیادی بـرای شخصی كـه به وی اعتیاد دارد اختصاص می دهد. به خود بی توجه بوده و برای خودش و خواسته هایش کمتر ارزشی قائل می شود. قادر به تحمل همه چیز می باشد غیر از ترد شدگی و تنهایی. اعتماد بنـفـس وی با حـل مشكـلات و تسـكیـن درد و رنج هـای شـریك زندگیش تقویت می گردد. با كنترل منفی قصد كنترل رابطه را دارد: از شریك خود می پرسد که چگونه باید رفتار كند تا رضایت وی را تامین كند.

در زندگانی عاطفی یا زناشویی خود شیفته با معتاد به عشق هم وابسته می توانند مانند دو قطب آهن ربا باشند که جذب یکدیگر شده و پیوندشان دوام بیآورد ولی رابطه با از خود گذشتگی شخص هم وابسته بسود خودشیفته دوام بیشتری می آورد. اگر خودشیفته دارای مقام اقتصادی یا هنری بالایی بوده و از شهرت در جامعه برخوردار باشد، رابطه طولانی تر می گردد. خود شیفته این پیوند نابرابر را با گرایش و شیفتگی هم وابسته به خود تقویت می کند و شرایطی پدید می آورد که هم وابسته را در کنار خود با بی توجه ای به رشد شخصیت و دانش او نگه دارد. رابطه آنها مانند پایکوبی ای است که در زندگانی  یک جفت نابرابر اجرا می کنند و در آن هم وابسته  (خوشی/ فراهم کن) و خودشیفته/ معتاد (گیرنده / کنترل کننده) است. هم وابسته ای که بخشش می کند، قربانی می کند و نیاز و خواسته های خودشیفته را برآورده می نماید. او نمی داند چگونه روابط عاشقانه با شخص خودشیفته را قطع یا از آن پرهیز کند- خود شیفته ای که خودخواه، خودمحور، کنترل گر و تا اندازه ای زیان آور به شخصیت و رشد هم وابسته است(ر. روزنبرگ). اشخاصی معتاد به عشق هم وابسته از خانواده ای با دشواری های زیاد می آیند که کم مهری را آزمایش کرده و می خواهند با مهربانی به دیگران آن تجربه را برای آنها به خوبی برگذار کنند. یا اشخاصی هستند که اعتماد به نفس کمی دارند، می توانند به دام خودشیفته با نفوذی بیفتند و نقش هم وابسته را بازی کنند. آیدا سرکیسیان… بیشتر و فروغ فرخ زاد کمتر این نقش را در برابر دو خود شیفته بازی کردند.

سخن پایانی

زمان آن رسیده که بزرگان ادبی، شعری و هنری را با هنجارهای نوین ارزیابی کنیم. با این ابزار به بررسی شخصیت آنها همراه با کار آنها بپردازیم. شعر یک بیمار روانی اگرچه از منظر ادبی به بیماری ربطی ندارد، ولی درک بیماری می تواند نوری به آفرینش هنری بیندازد. برای نمونه ونگوک به رنگ زرد در نقاشی علاقه داشت. مصرف زیادی گل انگشتانه سبب پدید آمدن تخیل رنگ زرد(Hallucination) میشود. ونگوک از آن زیاد مصرف می کرده و کاربرد رنگ زرد ممکن است تاثیر آن دارو بوده. یا بیماری آب مروارید ممکن است تاربودن کار نگاره گری را توجیه کند. بیماری دوقطبی فروغ فرخزاد در رفتارش و هنرش نقش مهمی داشته است و به آن خواهیم پرداخت.

خودشیفته

بینش ایرج میرزا از حجاب و بررسی اعتیاد جنسی

بینش ایرج میرزا از حجاب و بررسی اعتیاد جنسی

«مهرداد خردمند پارسی»

پیشگفتار

پیش از این سه مرحله جذابیت جنسی انسانی- شور یا شهوت، عشق و دلبستگی را در کل و دگرگونی های هرمونی در بدن را بررسی کردیم. در فرهنگ ایرانی و اسلام زده تا پایان دوران قاجار رفتار جنسی مردان در خانه و در اجتماع دوگانه بود. فرق بین زندگانی جنسی مردان را با آزادی بسیار زیاد و با هرزگی و رواج شاهد بازی را با زندگانی زنان که بدون آزادی بود را واکاوی نمودیم. تفاوت روانی و انگیزه تقلب در رابطه جنسی زناشویی را در کل و از بینشن زن و مرد را نیز از جایگاه زیست شناسی و روانی نشان دادیم. در این نوشته رابطه جنسی نا متعارف و “تقلب” مشهور یا زنا با زن شوهردار را در شعر عارفانه ایرج میرزا را مورد پژوهش قرار می دهیم. شعر عارفانه ایرج میرزا به عنوان هزل و هجو و نمونه ای از روش سنتی مردانه برای تنقید از حجاب است که در کل چندان خوشایند برای زنان نیست. همچنین نگاهی به نشانه های اعتیاد جنسی(Sex) یا زن بارگی نیز خواهیم نمود، چون با اسلام و مغول زدگی تن فروشی از روی ناچاری گسترش پیدا کرد و روشن است که پسندیده نبود، ولی زن بارگی و یا اعتیاد جنسی برای مردان بخشی از صفت مردانه در کنار چشم چرانی، شاهد بازی برای خوش گذرانی پذیرفته شده و بوم گیر گشته بود.

سابقه مبارزه برای آزادی زنان

با فرهنگ اسلامی نگرش منفی اجتماع نسبت به زنان را به روشنی در آثار بسیاري از چکامه سرایان چون مولوی، سنایی، سعدی و نظامی … به راحتی می توان دید. حتی شاعر امروزی مانند ابوالقاسم حالت زن را به دریا و غیر قابل اعتماد تشبیه کرده بود: چیزی که اعتماد بر آن بی جاست// مهر زن و ملایمت دریاست.

مبارزه برای آزادی زنان از سوی اشخاص پیشاهنگ و اصلاح طلب که تحت تاثیر اندیشه های اروپایی بودند، بیشتر جنبه پوشاکی، اجتماعی، آموزشی و زیبایی داشت و کمتر به جنبه های نقش اقتصادی زن در جامعه می پرداختند؛ چون در جامعه پس مانده، با حجاب و زنان بیسواد کار اقتصادی امکان پذیر نبود. از آنجائیکه فرهنگ ایرانی فرهنگ شعر و شور پس از اسلام گشته بود، سخنگویان جستارهای اجتماعی نیز شعرا یا آخوندها شدند و از متخصص و کاردانان در صحنه نشانی نبود. این سنت تا فروپاشی حکومت پهلوی ها با کوشش شعرای نوپرداز و چپ باقی ماند. شعرای مشروطه که پشتیبان کشف حجاب بودند، از همین استدلال پیروی می کردند. عشقی می گوید: “چیست این چادر و روبنده نازیبنده// گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده”. عارف در مورد یاوه گویی های آخوندهای ضد مشروطه می گوید: “ترک حجاب بایدت ای ماه، رو مگیر// در گوش، وعظِ واعظ بی‌آبرو مگیر”. مهرانگیز شاعر زن و دلیر در همان سال ها در ستایش بی حجابی می گوید: تا به کی در کفن تیره بود پیکر ما// شیخنا بهر خدا دست بدار از سر ما// شیخنا این همه تزویر مکن مکر بس است// کس ندیده است که گُل پرده ‌نشین در بر ما// ای ثمین‌درّه بکن تیره ‌کفن از سر خود// چون سبب گشته سیه‌ رویی از این چادر ما.

آخوندها و حجاب

در دوران مشروطه گفتمان برای آزادی زنان و برداشتن حجاب بالا گرفت و آخوند شیخ محمد تقی اصفهانی(آقا نجفی) اعلامیه ای علیه رفع حجاب با عنوان “فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست” منتشر نمود. ایرج میرزا در شعری به او پاسخ می دهد: فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست// چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند. سید جمال الدین اسد آبادی با این آخوندِ انگل دیداری داشته و در مورد او می گوید: “حرارتی به کله اش دیدم که در بیسمارک (بیزمارک) نبود و راستی اگر وزارت اعظم ایران را داشت؛ مانند امیرکبیر حفظ حدود مملکت را می‌نمود که بیگانه از آن یک‌ وجب نبرد”(رایانه)! در واقع او نعل وارونه می زد تا آقا نجفی مانند آقا خان نوری به صدر اعظمی برسد و مانند آخوندها در دوران حکومت قاجار کشور را به بیگانگان ببخشند. بیچاره امیر کبیر که اسلام گرایان و ملی مذهبی ها هر نادان، آخوند و بچه آخوند را می خواهند با او برابر کنند! ارزیابی و بزرگداشت اسدآبادی اسلام گرا از آن آخوند، با واژه “کله داغ” بیان می شود که حاکی از بیسوادی خود اسد آبادی نیز هست. مهدی ملک‌زاده در مورد آقانجفی می‌گوید: “هریک (روحانیان مخالف مشروطه) هزارها اوباش و عوام بد سابقه را که لباس روحانیت را در بر کرده بودند به نام طلاب با ماهانه کمک خرج دور خود جمع کرده بودند. بطور مثل، آقانجفی معروف با آنکه سواد زیادی نداشت حدود ۵۰۰۰ طلبه داشت که برای اجرای اوامرش حاضر بودند و چون قشونی در تمام شئون زندگی مردم، زندگان و حتی مردگان مداخله می‌کردند. چون ثروتمندی می‌مرد تمام هستی اورا به نام سهم امام ضبط و مابین خود قسمت می‌کردند”(رایانه). شیخ ابراهیم زنجانی نیز در خاطراتش کاربرد گروه ضربت توسط آخوندهای بیسواد را تایید کرده بود.

سروش و پدر کشف حجاب

با شنیدن هذیان های تازه آقای حسین حاج فرج‌الله دبّاغ(سروش) باید به او یادآور شد، خمینی هم یک بیسوادی مانند آقانجفی بود که هر دو چندین “کتاب” نوشته و “فلسفه” خوانده بودند. پشتیبانی سروش از خمینی مانند پشتیبانی اسدآبادی از آقانجفی است. آقای سروشِ بی خرد، درونمایه نوشته و نه کمیت مانند کار علامه مجلسی دروغ نویس مهم است. خمینی خودعه گر بجای 5 هزار طلبه، صد ها هزار طلبه، سپاهی و بسیجی قاتل داشت و در ایران بجای انسان گرایی، گرمابه خون راه انداخت و هزاران امیرکبیر میهن دوست را کشت و یا از ایران راند. آقای دباغ شرمتان باد و بس کنید و برای اسلام، خمینی و بیگانگان کمتر خوش رقصی کنید. مردم ایران خیانت شما را فراموش نخواهند کرد. ایرج میرزا در مورد آخوند ها می گوید: “در ایران تا بود ملا و مفتی/ به روز بدتر از این هم بیفتی”. آقای سروش شما با انقلاب فرهنگی “روز بدتر از این هم بیفتیِ” مردم ایران را عملی کردید و مدال آفتابه زرین مانند مهندس بازرگان از بیت خمینی گرفتید. مبارک باشد. ولی به کوری چشم سروش، ایرج میرزا در مورد رضا شاه بزرگ می گوید: “تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست/ امیدی جز به سردار سپه نیست”. شعر هالو و هادی خرسندی پاسخ تازه تری به دباغ است که ایشان جایگاه سواد آموزی مهم یا دانشگاه را بست. آدم دروغگو کم حافظه هم می شود. حاج دباغ، رضا شاه به محمود جم گفته بود”…اصلاً چادر و چاقچور، دشمن ترقی و پیشرفت مردم ماست. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط با آن نش‌تر زد و از بینش برد. من مدتی است به این فکر هستم که زن ایرانی در قفس سیاه دست و پایش بسته است. بین او و مرد یک دریا فاصله وجود دارد. باید این فاصله را از بین ببریم. مگر زن چی از مرد کم‌تر دارد. او باید پابه پای مرد وارد زندگی شود”(رایانه).

به هر روی، ملایان همیشه کوشش می کنند که جلوی آزادی زنان را بگیرند ولی نتوانسته اند به ویژه در ایران آنها را از صحنه خارج کنند. زندخت شیرازی دلیر و پیش آهنگ تمام نباید ها را برای زنان زیر پرسش برد و گفت: کار تجارت از چه معنی کار زن نیست؟// کار صناعت با چه منطق کار من نیست؟ تاج السلطنه نخستین زن آزادی خواه و بی حجابی است که جنبه های اقتصادی کشف حجاب و فواید اشتغال زنان در اقتصاد کشور را با بینش خردمندانه و دراز مدت بررسی کرد که در شماره پیش به آن پرداختیم. امروز در روز جهانی زن کریستین لاگارد(Christine Lagarde) رئیس صندوق بین المللی پول همان سخن تاج السلطنه را زد و گفت تنها 2% از مدیران اجرایی بانک ها زنان هستند و اگر این درصد بیشتر بود، فساد مالی کمتر می گشت و رکود اقتصادی سال 2008 در آمریکا پیش نمی آمد.

زندگینامه ایرج میرزا

شاهزاده ایرج میرزا در 1251 ش. در تبریز بدنیا آمد و در 16 سالگی ازدواج می کند. 19 ساله بود که پدر و زنش را از دست می دهد. در سال 1289 پسرش جعفرقلی میرزا در تهران خودکشی می کند. او دیگر ازدواج نکرد و در 52 سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت. از زندگانی زناشویی سه ساله اش دارای سه فرزند شد. او با زنش شور و شاید عشق را تجربه نمود ولی به مرحله دلبستگی کامل با زود درگذشت او نتوانست برسد. برای همین است که مادر برای او جایگاه دلبستگی می شود و چکامه مادر او بسیار زیبا و عاطفی است. افسوس که نتوانست آن را به ارزدانی از جایگاه زن تعمیم بدهد.

در پیش از مشروطه او شاعری مدیحه سرا بود ولی با مشروطه شاعری آزادیخواه گشت و از محمد علی شاه و مظفرالدین شاه مانند تاج السلطنه و بر خلاف مصدق السلطنه تنقید نمود، ولی از قاجارها در کل با افتخار دفاع می کرد و از تنقید عارف از فتحعلی شاه خشنود نبود(ج. متینی). پرآوازه ترین نوشته ایرج میرزا عارف نامه است که در آن همراه با هزل و هجو عارف از حجاب و بچه بازی نیز تنقید کرده است. اگرچه آن اثر سبب خنده “روشنفکران” می شود، ولی شوربختانه گوشه ای از رفتار مردان در آن دوران را نشان می دهد. توصیف هرزه نگاری ایرج میرزا از هم آغوشی با زن شوهر دار و ناشناس، برداشت مردانه و بدون عشق است و با هنجارهای امروزی سازگاری ندارد و آن کار را باید در رده اعتیاد جنسی و زن بارگی دانست. او عارف را سرزنش می کند و با زبان چاروداری به او می فهماند که راه کامجویی از زنان از رابطه جنسی با شاهد یا بچه بازی بهتر است! این تحول به سبب اروپا رفتن و ندیدن بچه بازی و بد دانستن آن بود که در او نیز دگرگونی ای پدید آورده بود. “… که یارب بچه بازی خود چه کارست// بر وی عارف و عامی دچارست… اروپایی بدان گردن فرازی// نداند راه و رسم بچه بازی …حجاب دختران ماه غبغب// پسرها را کند همخوابه شب”. به گمانم که این گردش به کامجویی از زنان بجای شاهد، گردش در نگرش مردان نوگرای به شور جنسی به زن بوده که پیش زمینه ای برای عشق به زن و دلبستگی نوین را فراهم آورد و انعکاس آن در شعر فارسی به ستایش از معشوق زن و خوب جلوه دادن زن دگرگون گشت. خودش هم به این نتیجه رسیده بود، ولی در زمانی که دیگر دیر شده بود و ناتوانی جنسی پیدا کرده بود، ولی متوجه می شود که زندگانی بدون عشق به زن، زندگانی نیست: اگر زن نیست عشق اندر میان نیست// جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست. مجله کاوه و حسن تقی زاده در آموزش برای این دگردیسی نقش مهمی در جامعه ایرانی داشتند(ا. نجم آبادی).

گزارش مفصل هرزه نگاری رویایی یا واقعی ایرج میرزا از زنا با زن شوهر دار و با حجاب در دورانی که سینما وجود نداشت، با ذهنیت مردانه اثری نوشتاری- جنسی مانند تماشاگری جنسی(Voyeurism ) برای مردان شده بود. از دید ایرج میرزا داستان و پند اخلاقی اش راهکاری برای آموزش زنان برای رسیدن به برابرگرایی، آزادی خواهی، عفت و بی حجابی بود. مخاطب ویژه ایرج میرزا زنان با حجاب بودند، ولی زبانش به گونه ای بود که کمتر زنی می توانست دسترسی به آن هزل نامه پیدا کند یا آن را بخواند و اندیشه ای برای آزادی دستگیرش شود! انگار در آن جامعه مردسالار و خودکامه زنان نیرویی برای دگرگونی به تنهایی داشتند یا “ضعیفه پاکدامن” پروانه داشت که شرح زنای محصنه یک زن را بخواند. سالیانی است که روشنفکران ضد حجاب و چپ آن اثر را با لبخند و خودبزرگ بینی روشنفکرانه که حاکی از نوگرایی آنهاست نَقل و نُقل محافل مردانه کرده اند. تنقید ایرج میرزا از حجاب مانند داستان خر و کدوی مولوی است. شگفت آور نیست که خواندن آن هزل در نزد نوجوانان و زنان بسیار دشوار و در گرده هم آیی های همگانی ندیده ام که کسی آن را بخواند یا زنی از آن سخنی بگوید. در نقدهای اجتماعی از بدی حجاب به شعر او اشاره شده ولی بخش های جنسی و توصیف عمل کامجویی آورده نشده است. پژوهندگانی تیرگی دوستی بین ایرج میرزا و عارف را سیاسی می دانند و به گونه ای نسبت شاهدبازی به عارف را بدور از انصاف دانسته و برعکس، آن کار را متوجه خود ایرج میرزا نموده اند. اگرچه دشمنی سیاسی بین آنها وجود داشته، ولی در آن زمان شاهد بازی بوم گیر بود و به ویژه مردانی که توانایی جنسی، مالی و بی همسر بودند از آن به آسانی می توانستند برخوردار شوند. ایرج میرزا و عارف هر دو پس از دورانِ کوتاهی ازدواج و عاشقی بی همسر بودند ولی به گونه یقین بدون رابطه جنسی نبودند. هر دو مانند خیلی از شعرای ناکام نابهنگام درگذشتند. در جوامع انسانی ازدواج شاد سبب درازای زندگانی و تندرستی به سبب عشق و دلبستگی می شود و در ایران با آن شرایط سخت زندگانی و نبودن پزشکی نوین، درازای زندگانی کمتر بود. هر دو آنها همسری غمخوار نداشتند که از آنها پرستاری کند یا جلوی زیاد روی های آنها را با بینش زنانه بگیرد. اگر ایرج میرزا یا عارف آیدایی مانند شاملو داشتند که “صبور و پرستار و مؤمن” و “معشوق- مادر” بود و سپس “مسیحا” گشته بود، آنها نیز زندگانی دوباره می یافتند و بی گمان درازای زندگانیشان بیشتر می بود. شاید ایرج میرزا بجای عارف نامه می توانست عاشق نامه بنویسد که ادامه شعر مادرش می شد و در نوع خود بی نظیر می گشت. احمد شاملو دو ازدواج ناموفق و 12 سال را با رکسانای خیالی گذراند تا سرانجام به آیدا رسید و شاملو توانست عشق و دلبستگی را تجربه کند و آفرینندگی اش به اوج برسد(متحد، حسن لی و کیانی ).

بهر جهت، عارف و عشقی با تاج السلطنه یک زن پیشگام، آزادی خواه و درباری دیدار داشتند و عارف در تصنیفی او را ستوده است: تو ای تاج، تاج سر خسروانی/شد از چشم مست تو بی‌پا جهانی. ولی سرنوشت، دشواری های سیاسی زمان و سختی زندگانی نیز گریبانگیر هر سه آنها شد.

اعتیاد جنسی

ایرج میرزا اروپا دیده بود و تفاوت های دو جامعه را در دوران گذار به نوگرایی و برداشت جنسی را می دید. این تقابل فرهنگی بین اروپا و ایران در عارف نامه هنرمندانه و نه تحلیلی منعکس گشته است. او فرهنگ شاهد بازی را می بیند، ولی با آنکه از آن خشنود نیست، ولی خود نیز دست پرورده و آلوده به آن فرهنگ چند صد ساله است. از آنجایی که همسر ندارد و توانایی هزل دارد از گفتن بی پروای آداب زمان خود وحشتی ندارد و از زندگانی و تجربه ویژه خود آغاز می کند و سپس برداشت هایش را به جامعه تعمیم می دهد. از لابلای گفتارش اعتیاد مردانه به عمل جنسی(Sexy) آشکار می شود. او نظر باز و چشم چران است و مانند مرد نوعی عمل می کند و زنی با حجاب و پیچه می بیند و از غبغبِ خانم و زن دوران قاجار به شور و شوق می آید. از هزار حیله و نیرنگ برای کام گیری و به اوج جنسی رسیدن استفاده می کند و بدون در نظر داشتن پیامد کارش سریع وارد عمل می شود و از زنی ناشناس و شوهر دار کام می گیرد و وصف موفقیت و به اوج رسیدنش از داستان ها و فیلم های جنسی چیزی کم ندارد. بینش و حالات و توصیف مردانه از کارش را حسی در آن داستان می توان درک کرد و لزومی ندارد که در اینجا تکرار گردد. کامجویی ای که تمام حس هایش از دیدنی، بوئیدنی، لمس کردنی… را تحریک و خشنود نموده، ولی او را احساساتی، عاطفی یا عاشق نکرد. در داستان او زن مانند ماه آمد و رفت و سربار او نگشت. قهرمان داستان آزاد است تا شکاری دیگر برای اعتیادش و یا آرامش زنبارگی اش مانند تریاک بدست آورد. شکایت او پس از خوشگذرانی این است که “در اقطار دگر زن یار مرد است// در این محنت سرا سربارِ مرد است”. اما قهرمانی که تنها سه سال زن داشت چگونه زن بارش بود؟ باید از او می پرسیدند که چه کاری برای کشف حجاب و برابری زنان انجام داده بود.

ایرج میرزا اعتیاد به رابطه جنسی و خوشگذرانی داشت و آن را بیرون از اراده خود می دانست: اي خايه! به دست تو اسیرم// بنموده يي از جماع سيرم. در شعر شراب نشان می دهد که شخص معتاد برای دسترسی به شراب خواهر و پدر خود را می کشد و زنا با زن شوهردار برای معتاد جنسی بسیار کم خطرتر است: ای کاش شود خشک بن تاک خداوند// زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را. برنامه اش را در زندگانی اینگونه بیان می کند: آنچه از مال جهان هستي بود// صرف عيش و طرب و مستي بود. این را باید شرح حال “رند” نوعی آن دوران دانست.

سخن پایانی

تا کنون کسی گمانه زنی در مورد نقطه نظر آن زن زنا کار در عارف نامه نکرده است. شاید او هم شوهری مانند ایرج میرزا در زمان نوشتن عارف نامه داشته که آن مرد توانایی جنسی خود را از دست داده بود و زن برای ارضای خواسته های جنسی اش به چنین رابطه ای حاضر شده و روی خود را به ایرج میرزا نشان نداده تا باعث زیاده خواهی او یا رسوایی خودش نشود. شاید هم زنی بوده که از شوهرش بچه دار نمی شده و توصیه شوهرش مانند جلال آل احمد که به سیمین دانشور کرده بود، “برو و مرد خوش تخمی را پیدا كن و قالِ قضیه را بكن!” را اجرا می کرده و ایرج میرزا مرد خوش تخمی بوده(سنگی بر گوری). شاید هم زنی محروم از درباره شاه یا حکمرانی بوده که نیازهای جنسی اش برطرف نمی شده و به مرد بارگی مانند ایرج میرزا روی آورده بود. شاید هم آشنای ایرج بوده و می خواسته از ایرج کام بگیرد بدون آنکه هویتش آشکار شود. آقای ایرج میرزا معتاد به جنس از فروغ فرخ زاد معتاد به عشق بشنوید: …شايد اين را شنيده ای كه زنان// در دل «آری» و «نه» به لب دارند// ضعف خود را عيان نمی سازند// رازدار و خموش و مکارند… حال باید پرسید که کی بازیچه کی شده بود؟

بینش ایرج میرزا از حجاب و بررسی اعتیاد جنسی

«مهرداد خردمند پارسی»

پیشگفتار

پیش از این سه مرحله جذابیت جنسی انسانی- شور یا شهوت، عشق و دلبستگی را در کل و دگرگونی های هرمونی در بدن را بررسی کردیم. در فرهنگ ایرانی و اسلام زده تا پایان دوران قاجار رفتار جنسی مردان در خانه و در اجتماع دوگانه بود. فرق بین زندگانی جنسی مردان را با آزادی بسیار زیاد و با هرزگی و رواج شاهد بازی را با زندگانی زنان که بدون آزادی بود را واکاوی نمودیم. تفاوت روانی و انگیزه تقلب در رابطه جنسی زناشویی را در کل و از بینشن زن و مرد را نیز از جایگاه زیست شناسی و روانی نشان دادیم. در این نوشته رابطه جنسی نا متعارف و “تقلب” مشهور یا زنا با زن شوهردار را در شعر عارفانه ایرج میرزا را مورد پژوهش قرار می دهیم. شعر عارفانه ایرج میرزا به عنوان هزل و هجو و نمونه ای از روش سنتی مردانه برای تنقید از حجاب است که در کل چندان خوشایند برای زنان نیست. همچنین نگاهی به نشانه های اعتیاد جنسی(Sex) یا زن بارگی نیز خواهیم نمود، چون با اسلام و مغول زدگی تن فروشی از روی ناچاری گسترش پیدا کرد و روشن است که پسندیده نبود، ولی زن بارگی و یا اعتیاد جنسی برای مردان بخشی از صفت مردانه در کنار چشم چرانی، شاهد بازی برای خوش گذرانی پذیرفته شده و بوم گیر گشته بود.

سابقه مبارزه برای آزادی زنان

با فرهنگ اسلامی نگرش منفی اجتماع نسبت به زنان را به روشنی در آثار بسیاري از چکامه سرایان چون مولوی، سنایی، سعدی و نظامی … به راحتی می توان دید. حتی شاعر امروزی مانند ابوالقاسم حالت زن را به دریا و غیر قابل اعتماد تشبیه کرده بود: چیزی که اعتماد بر آن بی جاست// مهر زن و ملایمت دریاست.

مبارزه برای آزادی زنان از سوی اشخاص پیشاهنگ و اصلاح طلب که تحت تاثیر اندیشه های اروپایی بودند، بیشتر جنبه پوشاکی، اجتماعی، آموزشی و زیبایی داشت و کمتر به جنبه های نقش اقتصادی زن در جامعه می پرداختند؛ چون در جامعه پس مانده، با حجاب و زنان بیسواد کار اقتصادی امکان پذیر نبود. از آنجائیکه فرهنگ ایرانی فرهنگ شعر و شور پس از اسلام گشته بود، سخنگویان جستارهای اجتماعی نیز شعرا یا آخوندها شدند و از متخصص و کاردانان در صحنه نشانی نبود. این سنت تا فروپاشی حکومت پهلوی ها با کوشش شعرای نوپرداز و چپ باقی ماند. شعرای مشروطه که پشتیبان کشف حجاب بودند، از همین استدلال پیروی می کردند. عشقی می گوید: “چیست این چادر و روبنده نازیبنده// گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده”. عارف در مورد یاوه گویی های آخوندهای ضد مشروطه می گوید: “ترک حجاب بایدت ای ماه، رو مگیر// در گوش، وعظِ واعظ بی‌آبرو مگیر”. مهرانگیز شاعر زن و دلیر در همان سال ها در ستایش بی حجابی می گوید: تا به کی در کفن تیره بود پیکر ما// شیخنا بهر خدا دست بدار از سر ما// شیخنا این همه تزویر مکن مکر بس است// کس ندیده است که گُل پرده ‌نشین در بر ما// ای ثمین‌درّه بکن تیره ‌کفن از سر خود// چون سبب گشته سیه‌ رویی از این چادر ما.

آخوندها و حجاب

در دوران مشروطه گفتمان برای آزادی زنان و برداشتن حجاب بالا گرفت و آخوند شیخ محمد تقی اصفهانی(آقا نجفی) اعلامیه ای علیه رفع حجاب با عنوان “فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست” منتشر نمود. ایرج میرزا در شعری به او پاسخ می دهد: فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست// چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند. سید جمال الدین اسد آبادی با این آخوندِ انگل دیداری داشته و در مورد او می گوید: “حرارتی به کله اش دیدم که در بیسمارک (بیزمارک) نبود و راستی اگر وزارت اعظم ایران را داشت؛ مانند امیرکبیر حفظ حدود مملکت را می‌نمود که بیگانه از آن یک‌ وجب نبرد”(رایانه)! در واقع او نعل وارونه می زد تا آقا نجفی مانند آقا خان نوری به صدر اعظمی برسد و مانند آخوندها در دوران حکومت قاجار کشور را به بیگانگان ببخشند. بیچاره امیر کبیر که اسلام گرایان و ملی مذهبی ها هر نادان، آخوند و بچه آخوند را می خواهند با او برابر کنند! ارزیابی و بزرگداشت اسدآبادی اسلام گرا از آن آخوند، با واژه “کله داغ” بیان می شود که حاکی از بیسوادی خود اسد آبادی نیز هست. مهدی ملک‌زاده در مورد آقانجفی می‌گوید: “هریک (روحانیان مخالف مشروطه) هزارها اوباش و عوام بد سابقه را که لباس روحانیت را در بر کرده بودند به نام طلاب با ماهانه کمک خرج دور خود جمع کرده بودند. بطور مثل، آقانجفی معروف با آنکه سواد زیادی نداشت حدود ۵۰۰۰ طلبه داشت که برای اجرای اوامرش حاضر بودند و چون قشونی در تمام شئون زندگی مردم، زندگان و حتی مردگان مداخله می‌کردند. چون ثروتمندی می‌مرد تمام هستی اورا به نام سهم امام ضبط و مابین خود قسمت می‌کردند”(رایانه). شیخ ابراهیم زنجانی نیز در خاطراتش کاربرد گروه ضربت توسط آخوندهای بیسواد را تایید کرده بود.

سروش و پدر کشف حجاب

با شنیدن هذیان های تازه آقای حسین حاج فرج‌الله دبّاغ(سروش) باید به او یادآور شد، خمینی هم یک بیسوادی مانند آقانجفی بود که هر دو چندین “کتاب” نوشته و “فلسفه” خوانده بودند. پشتیبانی سروش از خمینی مانند پشتیبانی اسدآبادی از آقانجفی است. آقای سروشِ بی خرد، درونمایه نوشته و نه کمیت مانند کار علامه مجلسی دروغ نویس مهم است. خمینی خودعه گر بجای 5 هزار طلبه، صد ها هزار طلبه، سپاهی و بسیجی قاتل داشت و در ایران بجای انسان گرایی، گرمابه خون راه انداخت و هزاران امیرکبیر میهن دوست را کشت و یا از ایران راند. آقای دباغ شرمتان باد و بس کنید و برای اسلام، خمینی و بیگانگان کمتر خوش رقصی کنید. مردم ایران خیانت شما را فراموش نخواهند کرد. ایرج میرزا در مورد آخوند ها می گوید: “در ایران تا بود ملا و مفتی/ به روز بدتر از این هم بیفتی”. آقای سروش شما با انقلاب فرهنگی “روز بدتر از این هم بیفتیِ” مردم ایران را عملی کردید و مدال آفتابه زرین مانند مهندس بازرگان از بیت خمینی گرفتید. مبارک باشد. ولی به کوری چشم سروش، ایرج میرزا در مورد رضا شاه بزرگ می گوید: “تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست/ امیدی جز به سردار سپه نیست”. شعر هالو و هادی خرسندی پاسخ تازه تری به دباغ است که ایشان جایگاه سواد آموزی مهم یا دانشگاه را بست. آدم دروغگو کم حافظه هم می شود. حاج دباغ، رضا شاه به محمود جم گفته بود”…اصلاً چادر و چاقچور، دشمن ترقی و پیشرفت مردم ماست. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط با آن نش‌تر زد و از بینش برد. من مدتی است به این فکر هستم که زن ایرانی در قفس سیاه دست و پایش بسته است. بین او و مرد یک دریا فاصله وجود دارد. باید این فاصله را از بین ببریم. مگر زن چی از مرد کم‌تر دارد. او باید پابه پای مرد وارد زندگی شود”(رایانه).

به هر روی، ملایان همیشه کوشش می کنند که جلوی آزادی زنان را بگیرند ولی نتوانسته اند به ویژه در ایران آنها را از صحنه خارج کنند. زندخت شیرازی دلیر و پیش آهنگ تمام نباید ها را برای زنان زیر پرسش برد و گفت: کار تجارت از چه معنی کار زن نیست؟// کار صناعت با چه منطق کار من نیست؟ تاج السلطنه نخستین زن آزادی خواه و بی حجابی است که جنبه های اقتصادی کشف حجاب و فواید اشتغال زنان در اقتصاد کشور را با بینش خردمندانه و دراز مدت بررسی کرد که در شماره پیش به آن پرداختیم. امروز در روز جهانی زن کریستین لاگارد(Christine Lagarde) رئیس صندوق بین المللی پول همان سخن تاج السلطنه را زد و گفت تنها 2% از مدیران اجرایی بانک ها زنان هستند و اگر این درصد بیشتر بود، فساد مالی کمتر می گشت و رکود اقتصادی سال 2008 در آمریکا پیش نمی آمد.

زندگینامه ایرج میرزا

شاهزاده ایرج میرزا در 1251 ش. در تبریز بدنیا آمد و در 16 سالگی ازدواج می کند. 19 ساله بود که پدر و زنش را از دست می دهد. در سال 1289 پسرش جعفرقلی میرزا در تهران خودکشی می کند. او دیگر ازدواج نکرد و در 52 سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت. از زندگانی زناشویی سه ساله اش دارای سه فرزند شد. او با زنش شور و شاید عشق را تجربه نمود ولی به مرحله دلبستگی کامل با زود درگذشت او نتوانست برسد. برای همین است که مادر برای او جایگاه دلبستگی می شود و چکامه مادر او بسیار زیبا و عاطفی است. افسوس که نتوانست آن را به ارزدانی از جایگاه زن تعمیم بدهد.

در پیش از مشروطه او شاعری مدیحه سرا بود ولی با مشروطه شاعری آزادیخواه گشت و از محمد علی شاه و مظفرالدین شاه مانند تاج السلطنه و بر خلاف مصدق السلطنه تنقید نمود، ولی از قاجارها در کل با افتخار دفاع می کرد و از تنقید عارف از فتحعلی شاه خشنود نبود(ج. متینی). پرآوازه ترین نوشته ایرج میرزا عارف نامه است که در آن همراه با هزل و هجو عارف از حجاب و بچه بازی نیز تنقید کرده است. اگرچه آن اثر سبب خنده “روشنفکران” می شود، ولی شوربختانه گوشه ای از رفتار مردان در آن دوران را نشان می دهد. توصیف هرزه نگاری ایرج میرزا از هم آغوشی با زن شوهر دار و ناشناس، برداشت مردانه و بدون عشق است و با هنجارهای امروزی سازگاری ندارد و آن کار را باید در رده اعتیاد جنسی و زن بارگی دانست. او عارف را سرزنش می کند و با زبان چاروداری به او می فهماند که راه کامجویی از زنان از رابطه جنسی با شاهد یا بچه بازی بهتر است! این تحول به سبب اروپا رفتن و ندیدن بچه بازی و بد دانستن آن بود که در او نیز دگرگونی ای پدید آورده بود. “… که یارب بچه بازی خود چه کارست// بر وی عارف و عامی دچارست… اروپایی بدان گردن فرازی// نداند راه و رسم بچه بازی …حجاب دختران ماه غبغب// پسرها را کند همخوابه شب”. به گمانم که این گردش به کامجویی از زنان بجای شاهد، گردش در نگرش مردان نوگرای به شور جنسی به زن بوده که پیش زمینه ای برای عشق به زن و دلبستگی نوین را فراهم آورد و انعکاس آن در شعر فارسی به ستایش از معشوق زن و خوب جلوه دادن زن دگرگون گشت. خودش هم به این نتیجه رسیده بود، ولی در زمانی که دیگر دیر شده بود و ناتوانی جنسی پیدا کرده بود، ولی متوجه می شود که زندگانی بدون عشق به زن، زندگانی نیست: اگر زن نیست عشق اندر میان نیست// جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست. مجله کاوه و حسن تقی زاده در آموزش برای این دگردیسی نقش مهمی در جامعه ایرانی داشتند(ا. نجم آبادی).

گزارش مفصل هرزه نگاری رویایی یا واقعی ایرج میرزا از زنا با زن شوهر دار و با حجاب در دورانی که سینما وجود نداشت، با ذهنیت مردانه اثری نوشتاری- جنسی مانند تماشاگری جنسی(Voyeurism ) برای مردان شده بود. از دید ایرج میرزا داستان و پند اخلاقی اش راهکاری برای آموزش زنان برای رسیدن به برابرگرایی، آزادی خواهی، عفت و بی حجابی بود. مخاطب ویژه ایرج میرزا زنان با حجاب بودند، ولی زبانش به گونه ای بود که کمتر زنی می توانست دسترسی به آن هزل نامه پیدا کند یا آن را بخواند و اندیشه ای برای آزادی دستگیرش شود! انگار در آن جامعه مردسالار و خودکامه زنان نیرویی برای دگرگونی به تنهایی داشتند یا “ضعیفه پاکدامن” پروانه داشت که شرح زنای محصنه یک زن را بخواند. سالیانی است که روشنفکران ضد حجاب و چپ آن اثر را با لبخند و خودبزرگ بینی روشنفکرانه که حاکی از نوگرایی آنهاست نَقل و نُقل محافل مردانه کرده اند. تنقید ایرج میرزا از حجاب مانند داستان خر و کدوی مولوی است. شگفت آور نیست که خواندن آن هزل در نزد نوجوانان و زنان بسیار دشوار و در گرده هم آیی های همگانی ندیده ام که کسی آن را بخواند یا زنی از آن سخنی بگوید. در نقدهای اجتماعی از بدی حجاب به شعر او اشاره شده ولی بخش های جنسی و توصیف عمل کامجویی آورده نشده است. پژوهندگانی تیرگی دوستی بین ایرج میرزا و عارف را سیاسی می دانند و به گونه ای نسبت شاهدبازی به عارف را بدور از انصاف دانسته و برعکس، آن کار را متوجه خود ایرج میرزا نموده اند. اگرچه دشمنی سیاسی بین آنها وجود داشته، ولی در آن زمان شاهد بازی بوم گیر بود و به ویژه مردانی که توانایی جنسی، مالی و بی همسر بودند از آن به آسانی می توانستند برخوردار شوند. ایرج میرزا و عارف هر دو پس از دورانِ کوتاهی ازدواج و عاشقی بی همسر بودند ولی به گونه یقین بدون رابطه جنسی نبودند. هر دو مانند خیلی از شعرای ناکام نابهنگام درگذشتند. در جوامع انسانی ازدواج شاد سبب درازای زندگانی و تندرستی به سبب عشق و دلبستگی می شود و در ایران با آن شرایط سخت زندگانی و نبودن پزشکی نوین، درازای زندگانی کمتر بود. هر دو آنها همسری غمخوار نداشتند که از آنها پرستاری کند یا جلوی زیاد روی های آنها را با بینش زنانه بگیرد. اگر ایرج میرزا یا عارف آیدایی مانند شاملو داشتند که “صبور و پرستار و مؤمن” و “معشوق- مادر” بود و سپس “مسیحا” گشته بود، آنها نیز زندگانی دوباره می یافتند و بی گمان درازای زندگانیشان بیشتر می بود. شاید ایرج میرزا بجای عارف نامه می توانست عاشق نامه بنویسد که ادامه شعر مادرش می شد و در نوع خود بی نظیر می گشت. احمد شاملو دو ازدواج ناموفق و 12 سال را با رکسانای خیالی گذراند تا سرانجام به آیدا رسید و شاملو توانست عشق و دلبستگی را تجربه کند و آفرینندگی اش به اوج برسد(متحد، حسن لی و کیانی ).

بهر جهت، عارف و عشقی با تاج السلطنه یک زن پیشگام، آزادی خواه و درباری دیدار داشتند و عارف در تصنیفی او را ستوده است: تو ای تاج، تاج سر خسروانی/شد از چشم مست تو بی‌پا جهانی. ولی سرنوشت، دشواری های سیاسی زمان و سختی زندگانی نیز گریبانگیر هر سه آنها شد.

اعتیاد جنسی

ایرج میرزا اروپا دیده بود و تفاوت های دو جامعه را در دوران گذار به نوگرایی و برداشت جنسی را می دید. این تقابل فرهنگی بین اروپا و ایران در عارف نامه هنرمندانه و نه تحلیلی منعکس گشته است. او فرهنگ شاهد بازی را می بیند، ولی با آنکه از آن خشنود نیست، ولی خود نیز دست پرورده و آلوده به آن فرهنگ چند صد ساله است. از آنجایی که همسر ندارد و توانایی هزل دارد از گفتن بی پروای آداب زمان خود وحشتی ندارد و از زندگانی و تجربه ویژه خود آغاز می کند و سپس برداشت هایش را به جامعه تعمیم می دهد. از لابلای گفتارش اعتیاد مردانه به عمل جنسی(Sexy) آشکار می شود. او نظر باز و چشم چران است و مانند مرد نوعی عمل می کند و زنی با حجاب و پیچه می بیند و از غبغبِ خانم و زن دوران قاجار به شور و شوق می آید. از هزار حیله و نیرنگ برای کام گیری و به اوج جنسی رسیدن استفاده می کند و بدون در نظر داشتن پیامد کارش سریع وارد عمل می شود و از زنی ناشناس و شوهر دار کام می گیرد و وصف موفقیت و به اوج رسیدنش از داستان ها و فیلم های جنسی چیزی کم ندارد. بینش و حالات و توصیف مردانه از کارش را حسی در آن داستان می توان درک کرد و لزومی ندارد که در اینجا تکرار گردد. کامجویی ای که تمام حس هایش از دیدنی، بوئیدنی، لمس کردنی… را تحریک و خشنود نموده، ولی او را احساساتی، عاطفی یا عاشق نکرد. در داستان او زن مانند ماه آمد و رفت و سربار او نگشت. قهرمان داستان آزاد است تا شکاری دیگر برای اعتیادش و یا آرامش زنبارگی اش مانند تریاک بدست آورد. شکایت او پس از خوشگذرانی این است که “در اقطار دگر زن یار مرد است// در این محنت سرا سربارِ مرد است”. اما قهرمانی که تنها سه سال زن داشت چگونه زن بارش بود؟ باید از او می پرسیدند که چه کاری برای کشف حجاب و برابری زنان انجام داده بود.

ایرج میرزا اعتیاد به رابطه جنسی و خوشگذرانی داشت و آن را بیرون از اراده خود می دانست: اي خايه! به دست تو اسیرم// بنموده يي از جماع سيرم. در شعر شراب نشان می دهد که شخص معتاد برای دسترسی به شراب خواهر و پدر خود را می کشد و زنا با زن شوهردار برای معتاد جنسی بسیار کم خطرتر است: ای کاش شود خشک بن تاک خداوند// زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را. برنامه اش را در زندگانی اینگونه بیان می کند: آنچه از مال جهان هستي بود// صرف عيش و طرب و مستي بود. این را باید شرح حال “رند” نوعی آن دوران دانست.

سخن پایانی

تا کنون کسی گمانه زنی در مورد نقطه نظر آن زن زنا کار در عارف نامه نکرده است. شاید او هم شوهری مانند ایرج میرزا در زمان نوشتن عارف نامه داشته که آن مرد توانایی جنسی خود را از دست داده بود و زن برای ارضای خواسته های جنسی اش به چنین رابطه ای حاضر شده و روی خود را به ایرج میرزا نشان نداده تا باعث زیاده خواهی او یا رسوایی خودش نشود. شاید هم زنی بوده که از شوهرش بچه دار نمی شده و توصیه شوهرش مانند جلال آل احمد که به سیمین دانشور کرده بود، “برو و مرد خوش تخمی را پیدا كن و قالِ قضیه را بكن!” را اجرا می کرده و ایرج میرزا مرد خوش تخمی بوده(سنگی بر گوری). شاید هم زنی محروم از درباره شاه یا حکمرانی بوده که نیازهای جنسی اش برطرف نمی شده و به مرد بارگی مانند ایرج میرزا روی آورده بود. شاید هم آشنای ایرج بوده و می خواسته از ایرج کام بگیرد بدون آنکه هویتش آشکار شود. آقای ایرج میرزا معتاد به جنس از فروغ فرخ زاد معتاد به عشق بشنوید: …شايد اين را شنيده ای كه زنان// در دل «آری» و «نه» به لب دارند// ضعف خود را عيان نمی سازند// رازدار و خموش و مکارند… حال باید پرسید که کی بازیچه کی شده بود؟

یک چکامه از زندخت شیرازی برای آزادی و برابر خواهی

یک چکامه از زندخت شیرازی برای آزادی و برابر خواهی. روانش شاد.

(1288-1331)

«مهرداد خردمند پارسی»

زن در این ملک بدین‌گونه پریشان تا چند؟

دست‌وپا بسته و لب‌بسته به زندان تا چند؟

همه دور از هنر و علم و کمالیم به ملک

با چنین حال نداریم دبستان تا چند

زن مگر نیست میان بشریت انسان

راستی زندگی اوست چو حیوان تا چند

در همه ملک جهان جمله زنان باهنرند

این لیاقت نبود در زن ایران تا چند

شرف و عزت هر کس بود از علم و کمال

تاج عزت نبود بر سر نسوان تا چند

روح بیمار بود در تن مردم تا کی؟

اندر این ملک خدا را تن بی‌جان تا چند

زن که باشد گل ارزندۀ بستان وجود

در بر هم‌وطنان خوار بدین‌سان تا چند

هر کسی برد برون گوهر علم از این بحر

ما زنانیم چنین غرقه ز توفان تا چند

دیگران گوی هنر برده ز میدان تا کی؟

ما بمانیم در این کلبۀ احزان تا چند؟

بهره‌مند آن که بود از زر و زور و منصب

نظری هیچ ندارد به فقیران تا چند

 

برخورد به آزادی زنان و حجاب از دید تاج السلطانه

برخورد به آزادی زنان و حجاب از دید تاج السلطانه

«مهرداد خردمند پارسی»

پیشگفتار

در گذشته نه چندان دور زنان ایرانی در شرایط ناگواری قرار داشتند و در ناآکاهی نگه داشته می شدند، زیرا به آنان اجازه سواد آموزی داده نمی شد بنابراین وسیله ای نداشتند تا شرایط نامناسب خود را گزارش کنند یا دگرگون کنند. مردان هم گوش شنوایی برای شنیدن سرزنش زنان نداشتند و گِله آنها را “غر” می نامیدند که معنی روسپی و نامرد هم دارد: ای پسر گیتی زنی رعناست بس غر با‌فریب / فتنه سازد خویشتن را چون به ‌دست آرد غریب. اگر زنان در سرزنش پافشاری می کردند مورد دشنام و کتک خوردن قرار می گرفتند. زنان در آن دوران همسر محسوب نمی شدند و ابزاری برای نیاز مردان دانسته شده و سرپرستی آنها به عهده مردان گذاشته شده بود. به آنها می گفتند: صبیه(دخترک)، کمینه(کمترین)، مستوره (پاکدامن). این عنوان آخری تنها پس از پشت سر گذاشتن آن دو مرحله نخست قرار داشت، بنابراین زن پاکدامن که “ضعیفه” نامیده می شد و باید تا پایان عمر خود در گونی سیاهی فرو رود تا پاکدامنی خود را از دست ندهد و برای شوهر خود فرزندانی تولید کند و روزی هم با کفن سفید رهسپار دنیا دیگر شود تا به آرزوهای سرکوفت خورده این دنیایی اش برسد. برای مرد نوعی اگر توانایی مادی وجود داشت هر نوع هرزگی و تبهکاری بیرون از خانه مانند میگساری، قماربازی، تریاک کشی، بچه بازی، روسپی بازی وجود داشت و وی با تسلط بر خرجی خانه با کاستن از آن به خواسته های خویش می رسید و زن حق پیشگیری از کارهای بیرونی شوهر خود را نداشت. چه بسا که آلودگی به بیماری سوزاک و سفلیس را مرد هرزه به خانه برای زن به ارمغان می آورد و باعث نازایی زن می شد. اما مبارزه برای نجات از این سیاه روزی چگونه پیش آمد.

راه اصلاحات

نخستین موج روشن اندیشان اجتماعی که همه در پی اصلاحات و بهتر کردن وضع بد مرد و زن ایرانی بودند، ایران را با عثمانی و اروپا مقایسه می کردند و می خواستند که ایران را از زیر نفوذ روس و انگلیس بیرون بیآورند. قائم مقام فراهانی و امیر کبیر در این راه جانشان را با دسیسه های روس و انگلیس از دست دادند. میرزا آقا خان کرمانی قربانی دیگر در صد خطابه بطور جدی با جدایی جنسیتی مخالفت می کرد و باور داشت که حجاب نه تنها عفت زن را تضمین نمی کند، بلکه مانع بزرگی برای انسانیت و دستیابی او به آموزش و پرورش است. زنان پیشاهنگ مانند بی بی خانم استرآبادی نیز همراه مخالفت با حجاب اجباری خواهان تغییر رفتار جنسی مردان، کنار گذاشتن بچه بازی و چند همسری و آموزش برای زنان بود. آنها می خواستند که عشق را از رابطه مرد به بچه یا شاهد به عشق زن و مرد دگرگون کنند. صدیقه دولت آبادی با نابرابری قانون ارث مبارزه کرد و خانم دکتر کحال مجله “دانش” را برای هنر خانه داری برای دختران و زنان پدید آورد….(معایب الرجال استرآبادی و کتاب افسانه نجم آبادی).

پس از مشروطه حقوق زنان در مجلس پیش آورده شد. حاج شیخ محمد تقی نماینده همدان با حمایت سید حسن تقی‌زاده موفق شد از حق انجمن سیاسی برای زنان در مجلس نخست و دویم حمایت کند. “وقتی قانون انتخابات که توسط کمیسیونی به ریاست محمدعلی فروغی ذکاء الملک تدوین شده بود، در ۴ اوت ۱۹۱۱ به مجلس ارسال شد، زنان در بین طبقات فاقد شرایط رأی دادن طبقه‌بندی شده بودند. حاج شیخ تقی از بین نمایندگی تنها کسی بود که اعتراض کرد. زنان هم مخلوقات خداوندند و در خصوص دلایل سلب حق رأی آنان توضیح خواست. فروغی با حمایت نمایندگان «منطقی تر» (حاج شیخ تقی از قبل معروف به نامعمول بودن شده بود) توضیح داد که از لحاظ اصولی مخالفتی وجود ندارد ولی زنان ایران هنوز برای رأی دادن آماده نیستند. این مناقشه توجه بین‌المللی را به خود جلب کرد و حتی به افسانه‌های فمینیستی وارد شد: روایت بر این است که حاج شیخ تقی به خاطر این اعتراضش توسط یک روحانی عالی رتبه از مجلس اخراج شد. اگر نظرات وکیل الرعایا چیره شده بود، ایران از لحاظ زمان اعطای حق رأی به زنان سال‌ها از بریتانیا و تقریباً از همهٔ دیگر دمکراسی‌های پارلمانی جلوتر بود؛ در سال ۱۹۱۱ فقط چهار کشور به زنان اجازه رأی دادن اعطا کرده بودند”(رایانه). آخوند مدرس در پاسخ نماینده همدان می گوید: “برهان این است که امروز ما هر چه تأمل می‌کنیم می‌بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفین و مستضعفات و آن‌ها از آن نمره‌اند که عقول آن‌ها استعداد ندارد و گذشته از این که در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما در تحت قیمومیت هستند. ارجال قوامون علی النساء در تحت قیومیت رجال هستند و مذهب رسمی ما اسلام است آن‌ها در تحت قیمومیت هستند. ابداً حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن‌ها را بکنند که خداوند هم در قرآن می‌فرماید در تحت قیومیت اند و حق انتخاب نخواهند داشت هم دینی هم دنیوی”(رایانه). این نویسنده در حدود 40 سال پیش با نوه دختری مدرس در دانشگاه مریلند آشنا شدم که نه سیاسی و نه مذهبی بود و با ایرانی ها هم نمی پرید. آن من را یاد نوه دختری خمینی انداخت که در کانادا بی حجاب جولان می دهد و دست کمی از نوه بازرگان در کالیفرنیا ندارد.

بهر روی سپس این سنت زن ستیزی به آخوند کاشانی و مصدق السلطنه و خمینی رسید. محمد مصدق، در قانون انتخاباتی همچنان زنان را از حق رأی با پشتیبانی آخوندها محروم دانسته بود. او در اجتماع همراه زنش آفتابی نمی شد. آخوند خمینی در سال ۱۳۴۱ (۱۹۶۲ میلادی) که لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در هیئت دولت ایران به تصویب رسید با کمک چپ ها و جبهه ی ملی و آخوندها شورش به پا کرد تا ریشه پیشرفت در ایران را بخشکاند. بر اساس این لایحه، زنان اجازه شرکت در انتخابات و نامزد شدن برای انتخابات را پیدا می‌ کردند. دردا که خمینی با پیروزی انقلاب اسلامی به خواست خود رسید و فرمانش به زنان، “یا روسری یا توسری ” بود و در عمل “هم روسری هم توسری” شد. باز هم بگویید پهلوی ها دیکتاتور بودند! در این نوشته نگاهی به خاطرات تاج السطنه دختر ناصرالدین شاه و دید این زن درباری در مورد آزادی زنان را مورد بررسی قرار می دهیم و نگاهی به خاطرات مصدق و مریم فیروز مشهور به “شاهزاده سرخ” می کنیم.

توصیه های تاج السلطنه

او در خاطراتش از وضع بد خود در دربار، زنان و نالایقی سیاستمداران و دسیسه بازی های سیاسی یاد می کند و به ویژه از بی خردی برادرش مظفرالدین شاه نمونه می آورد. او از ازدواج ناخواسته که در هشت سالگی پیش آمد با ناراحتی یاد می کند و شوهرش بچه باز بود و سرانجام سوزاک گرفت و تاج از او به سبب دگراندیشی جدا گشت. او به آموزگارش که او را تشویق به نوشتن کرده بود از وضع اداره امور بدست مردان شاکی است و می گوید که این شرایط نابرابر ریشه فساد و رفتار ناشایسته و دزدی و سرسپردگی در اجتماع است. او در دنیا تخیلش می گوید که اگر او مصدر امور بود، چه می کرد: “… یقیناً من راه ترقی خود را در وزیر شدن و پایمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیز خود نمی دانستم؛ و یک راه صحیح با یک نقشه ی محکمی برای ترقی خود انتخاب می کردم. هیچ وقت با مال مردم، خانه و پارک، اثاثیه، کالسکه، و اتومبیل نمی خریدم؛ بلکه با زحمت و خدمت تحصیل می کردم… آیا معلم عزیزمن! عقیده آزاد نیست؟ چرا؟…سعی را در توسعه ی تجارت داخل ایران می کردم: کارخانه دائر می کردم؛ نه مانند “کارخانه صابون پزی ربیع اف”؛ کارخانجاتی که رفع احتیاج داخل مملکت را از خارجه بکند. معادن خدادادی که به وفور در ایران است، کارکرده. معدن نفت بختیاری که سالی مبالغ گزاف نفع می دهد، امتیاز گرفته؛ واگذار به انگلیس ها نکرده. اسباب تسهیل زراعت را فراهم کرده، چیزهای لازم او را تهیه کرده، راه مازندران را درست کرده، اسباب حمل ارزاق را مرتب کرده. زمین های بایر را، مانند “کالیفرنیا” به مردم داده و آبادی او را خواسته. قنات های زیاد حفر کرده؛ جنگل های دستی احداث نموده. رودخانه ی کرج را به شهر آورده، مردم را از ذلت و کثافت آب ها نجات می دادم. هم خود فایده عمده برده؛ بدون دزدی و وطن فروشی زندگانی آلوده می کردم؛ و هم مردم ازین خدمت و مجاهدت من فایده برده، راحت می شدند”.

تاثیر آزادی زنان

“افسوس که زنهای ایرانی از نوع انسان مجزا شده، و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگانی می کنند و با فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند، در حالی که از دور تماشا می کنند و می شنوند، و در روزنامه ها می خوانند که : زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند. حق انتخاب می خواهند، حق رای در مجلس می خواهند، دخالت در امور سیاسی و مملکتی می خواهند. … زندگی زنهای ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا، و در موقع مرگ، کفنهای سفید و من که یکی از همین زنهای بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم، زیرا که در مقابل این زندگانی تاریک، روز سفید ماست….تکلیف زن های ایرانی: استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی؛ تربیت اطفال؛ کمک کردن با مردها مانند زن های اروپایی؛ پاکی و عفت؛ وطن دوستی؛ خدمت به نوع؛ طرد تنبلی و خانه نشینی؛ برداشتن نقاب”.

“بازکردن روی زن ها چه ارتباطی با ترقی مملکت دارد؟… یک نفر مزدور ایرانی، روزی دو قرآن مزد می گیرد؛ مادرش، خواهرش، خواهرزاده اش، عیالش، و دخترش را باید خرج بدهد. دو قرآن را که ما پنج قسمت بکنیم، نفری هفت شاهی در بیست و چهار ساعت می شود. با این هفت شاهی، یک نفر انسان چه قسم هم بپوشد، هم بنوشد، هم اندوخته کند؟ این می شود که احتیاج، اخلاق آن ها را خراب می کند و برای تحصیل آسایش و رفاه خود، به هر شناعتی تن داده، هر کار زشتی را اقدام می کند. حال، اگر روی زن ها باز بود، البته این پنج نفر زن و بچه ناچار تحصیل کرده بودند؛ و پس از تحصیل، هر پنج نفر پنج خدمت قبول می کردند: در مغازه ها، در دکان ها، در مدرسه ها، در ادارات. و آن وقت، هر نفری روزی دو قرآن عایدی داشته؛ شش نفر با روزی دوازده قرآن عایدی، هم خوب می پوشید و هم خوب می نوشید و هم اخلاق و عادات خود را محفوظ می داشت؛ و هم یک اتحاد معنوی روحانی در میان این جمع بود، که از اتحاد بسی فایده های بزرگ می شود برد…”.

کشف حجاب

“حال اگر زن ها روی باز کرده باشند و مانند تمام مردمان متمدن کره، زن و شوهر همدیگر را دیده بخواهند و به با عشق آن اتحاد ابدی را در حضور معبود خود ببندند، و تا آخر عمر در یک استراحت معنوی روحانی زندگانی کنند، بهتر نیست؟ یا مثل تمام اعیان و اشراف زاده های اروپا، بدون حرمسرای و کلفت و نوکر زیادی و خرج های زائد تعبدی زندگانی کنند، با افتخارتر نیست؟ این زن و شوهری که عشق انتخاب کرده، این دو مونس که قلب ضامن پاکی و عفت و شرکت آن ها شده، آیا سزاوار تحسین و تمجید نیست؟ چرا!..خرابی مملکت و بد اخلاقی و بی عصمتی و عدم پیشرفت تمام کارها، حجاب زن است. در ایران، همیشه عده ی مرد به واسطه ی تلفات کمتر از زن است. در مملکتی که دو ثلث او بیکار در خانه بمانند، البته یک ثلث دیگرش تا می توانند باید اسباب آسایش و خورد و خوراک و پوشاک دو ثلث دیگر را فراهم کنند. ناچار، به امورات مملکتی و ترقی وطن نمی توانند پرداخت. حال اگر این دو ثلث معناً با یکدیگر مشغول کار بودند، البته دو برابر بهتر مملکت ترقی کرده، صاحب ثروت می شدند….آه معلم من! چرا شما که مرد و تحصیل کرده هستید و خوب معایب و مفاسد حجاب را می فهمید، دست زن ها و اقوام و عشایر خود را نمی گیرید و با خود بیرون نمی آورید؟ تا کی شما باید حمال و نوکر، یا به عبارت عالی تر؛ آقا و مالک این بیچاره ها باشید؟ آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است!…. معلم من! با وجودی که من سه مرتبه خود را مسموم کرده ام، هنوز زنده ام و به شما شرح حال خود را می نویسم”…

تحول اندیشه

“یک نفر از اقوام نزدیک من که خیلی عالم فاضل بود، ولی بی اندازه مرا دوست می داشت، بلکه یک عشق پر شدت و حرارت به من داشت…به من تکلیف کرد: “فلانی بیائید تحصیل کنید؛ فرانسه بخوانید. شخص بیسواد انسان نیست”….با او مجادله می کردم. بعد کم کم گوش می کردم. پس از مدتی ، باور کردم. اول کاری که کردم، تغییر لباس دادم: لباس فرنگی، سربرهنه. در حالتی که هنوز در ایران، زن ها لباس فرم قدیم داشته. پس از لباس، ترک نماز و طاعت راهم کردم؛ زیرا که با “کرست” و آستین های تنگ لباس های چسبیده، وضو ساختن و نماز کردن مشکل بود. پس ازین که نماز را ترک کردم، تمام مذاهب و اعتقادات را باطل شمرده، می گفتم: “رعد، رعد است؛ برق، برق. درخت فلان است؛ انسان فلان”…هرچه روز به روز در تحصیل پیش می رفتم، بر لامذهبی دامن زدم؛ تا اینکه به کلی طبیعی شدم…. به کلی غرق خیالات جدیدی، و آن عقاید کهنه به کلی خارج شده بود. در آن زمان تصور می کردم: اگر اطاعت شوهرم را نکنم، یا به حرف مادرم مطیع نباشم، ناچار در آتش جهنم می سوزم. پس، تعبدی و از ترس، قبول داشتم. اما، حالا خیر؛ می گفتم: “انسان مختار و آزاد خلق شده. انسان خلق شده برای خورد، خواب، عیش، عشترت، آزادی. و به همین قسم، کم کم خیال آزادی در من قوت پیدا می کرد. از بس که تاریخ و رمان های فرنگی را از این معلم من خوانده بود، و تعریف شهرهای قشنگ روی دنیا کرده بود و به من حالی کرده بود فقط دنیا همین تهران نیست، من دیوانه وار میل رفتن اروپا را داشتم. و همین میل، در من قوت گرفت و باعث متارکه ی من با شوهرم شد”(98-110ر. ).

سبک نگارش

از نگر نگارش، انتقادهای بی بی خانم استرآبادی در معایب الرجال که به روش سعدی نوشته شده و تا اندازه ای دشوار است و خاطرات تاج السطنه نگارشی ساده و نو و بسیار سودمند و روشنگر بخشی از تاریخ ایران است که برای همگان نوشته شده بود. در برابر خاطرات مریم فیروز قجر (دختر دایی مصدق و خواهر نصرالدوله فیروز، رشوه گیر قرارداد 1919) یا “شاهزاده سرخ” سفارشی در جمهوری اسلامی با بینش پهلوی ستیزی نوشته شده است و او 50 سال در حزب توده برای انتقام پدرش فعالیت کرد: ” … روزی که پدرم با حسرت جلوی من گفت، آیا کسی هست که پا در میدان گذارد و علیه شاه قیام کند و انتقام مرا از این مرد بگیرد؟”(ر. 31) او برای پهلوی ستیزی در آن حزب وابسته به شوروی شرکت کرد و رفتار تحقیر آمیز برادران حزبی را آزمایش نمود: “…روحیه تحقیر زن در همه ی مردها و جود دارد برای همین هم من می جنگیدم- پرسش، حتی در مردان حزبی؟ مریم فیروز: معلوم است”.(ر. 69). تاج السلطنه که پدرش را ترور کرده بودند، در اندیشه انتقام برنیآمد و دلیل آن و دسیسه ها و بی لیاقتی ها را بررسی نمود. آفرین بر روان آن زن خردمند. “خاطرات و تالماتِ” نوشته مصدق السلطنه قجر و مسلمان که جبهه ی ملی ها او را نماد “ملی” می دانند در برابر خاطرات تاج السلطنه ی صادق و خردمند و خداناشناس بسیار کم می آورد. این نماد “ملی” چرا از واژه تالمات استفاده کرده؟ “آزردگی ها” یا “اندوه ها” را بکار نبرده و چرا ایرج افشار که به کوشش او خاطرات به چاپ رسیده، نامش را ویرایش نکرده بود؟ بهر جهت بر خلاف خاطرات تاج السطنه که زندگانی اندرونی و محدود داشت، مصدق السلطنه که زندگانی بیرونی و آزاد داشت و در خیلی از رخدادهای سیاسی دست داشت و شاهد فساد های مالی قاجارها بود، انتقادی از مظفرالدین شاه خرافی و مذهبی که به آخوند بحرینی از ترس رعد و برق پناه می برد و دیگر شاهان بی لیاقت آن خاندان نکرده و در خاطراتش تنها به قاضی رفته و خود را در برابر پهلوی ها خواسته تبرئه کند. امروز تاریخ گونه دیگری در مورد او قضاوت می کند. این زن با کوشش خودش فرهیخته می شود و خداناشتاس می گردد و مصدق مانند مظفرالدین شاه مسلمان می ماند و با 12-18 ماه آموزش در اروپا دکترای حقوق می گیرد و رساله اش را در مورد ارث در اسلام می نویسد! تازگی ها محسن کدیور از مسلمانی او بر خلاف خمینی دفاع کرده است. من هم از خداناشناسی و باطل دانستن تمام ادیان توسط تاج السلطنه دفاع می کنم.

سخن پایانی

هر چه این زنِ دگر اندیش، پیشرو و خردمند آرزو و پیشنهاد کرد، پهلوی ها اجراء نمودند. رضا شاه نخست خانواده خود را بی حجاب همراه خود به اجتماع آورد و تمام پیشنهادهای آبادانی و حقوق آزادی خواهانه توسط رضا شاه و محمد رضا شاه پیش از و با برنامه های انقلاب سفید پیاده شد، ولی افسوس که اسلامگرایان، چپ ها و جبهه ی ملی ها از روی دشمنی با محمد رضا شاه با اقدامات مترقی او ناسازگاری کردند و تن به ویرانی ایران و آزادی خواهی و آزادی زنان دادند! دشمنی اسلامگرایان و خمینی انگلوفیل برای آن دوران فهمیدنی است، ولی بی خردی چپ ها و جبهه ی ملی ها هرگز فهمیدنی، فراموش شدنی و بخشیدنی نیست. شگفت آور تر از همه اینکه اشخاصی در ایران پس از پنج بار شکست، جبهه ی ملی ششم را درست کرده اند! البرت آنیشتین می گوید: حماقت یعنی کاری یکسان را بارها و بارها انجام دهی و انتظار دستیابی به نتیجه متفاوتی را داشته باشی.

فرهنگ اماراتی – مهرداد خردمند پارسی

فرهنگ اماراتی

مهرداد خردمند پارسی

پیشگفتار

در شماره پیش در مورد تاریخ و وضع اجتماعی امارات سخن گفتیم و در این نوشته بیشتر به وضع فرهنگی می پردازیم. درآمد دولت 70- 80% به نفت بستگی دارد و پس از آن گردشگری و املاک قرار دارد. بیشترین نیروی کار این کشور دربخش خدمات است و یازدهمین کشور برای آسانی انجام امور بازرگانی است. امارات از شاخص درآمد ناخالص بالایی برخوردار است، ولی شاخص توسعه بالایی ندارد. کارگران قراردادی برای درونسپاری از این رشد اقتصادی و از منافع آن مانند اماراتی ها برخوردار نیستند. از بینش فساد، امارات در رده 23 ام و ایران در رده 138 ام قرار دارند. شوربختانه فساد در ایران بحدی رسیده که نماینده اصلاح طلب مجلس محمود صادقی هم آن را تایید کرده است.  بهر روی فرهنگ قالب در امارات وضع نابرابر را منطقی می نماید. نگاهی به فرهنگ آنها می کنیم.

فرهنگ

https://lh5.googleusercontent.com/uayz8C6MJbRxSnWYdzyZXfxS6wq2gNoSE1fpREgC7i_eiVsGevIEgYJ7ck9QSBl0_2JXRh_xHT9i03au0FXiwEv-EfYKZbjYBlY3jYXN6eoOFqZ3AMf9hUa0xTwenodYQiA_mT4lZkUONGUtLw

 

https://lh3.googleusercontent.com/qgoKWRXdTcEgRiRwNTv_AYXWMAfuvNmgsbPim9-n1JbGD1lgU3q6UQBvSJUnVKxgdOMjxVInk4g_qD37Uij5tiCM4umdyoxOaTE1tFsSVCVRZw5-Ey4wd2o6F7GSL0HNo7FWUFkNlvmBn2qHmA

 

ادوارد بیل تیلور مردم شناس نامی تعریف گسترده ای از فرهنگ ارائه داده است: ” فرهنگ کلیت پیچیده ای است که شامل دانش، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و هر گونه توانایی و عادت های دیگر که انسان به عنوان هموند جامعه به دست می آورد، می باشد”. زبان بی گمان ابزار بیان فرهنگ می باشد.  به‌طور کلّی چهار عنصر را ستون‌های فرهنگ بدوی می‌دانند: «بادیه»، «فرد بدوی»، «شتر» و «خیمه». امروزه زندگانی شیخ نشین ها با پول نفت تغییر پیدا کرده است و بادیه به شهر آهن و سیمان و با حصار؛ خیمه به کاخ های مجلل مرمر و آینه و چلچراغ های رنگارنگ دگرگون شده است. ولی فرد بدوی به قوه خود باقی است و علاقه اش به شتر و شاهین در همه جا آشکار است. در تلویزیون، مسابقه شتر دوانی، پرواز شاهین برای شکار همراه با کلمات قرآنی مرتب پخش می شود. آنها به ظاهر نو و مجلل گشته اند ولی در باطن با اندیشه های بدوی و تبعیض گرایا نه اسلامی با روش ضد مردمسالاری زندگانی می کنند. اسلام برای آنها تنها یک شناسنامه برای رجحان است و بس. در مسجد شیخ زاید ساعتی بر دیوار است که زمان دقیق نماز را به دقیقه نشان می دهد در حالیکه هیچ کس در آن مسجد در هنگام ظهر که از آن دیدن می کردم، نماز نمی خواند. زندگانی نو و شهرنشینی امروزی با 5 بار نماز خواندن در 24 ساعت سازگار نیست.

سیستم تبعیض نژادی

https://lh5.googleusercontent.com/pgn9t0QLhjerIBTL8VnME1E1MTMqEg9_qLRp__SRkwqzA3wxBqQsm4zOhwhtfxOwViPvKU8OFHRWE57umfIyEb9N1YzSYJKLBhOBaBb7uFI8DHISB52_1-USwGQsCXuWQvHNBKTqs0xyiAvJ8w

https://lh5.googleusercontent.com/z9l2johMqbk5Ba-YATHpkcZu-lTtzKY_6fAk5fe8pG3EZ96PAq6nwfkHzR3YP_13SYPySSjfYPfD3cSGBd-0wKwhhbzUyNSqjT3W0LuHVjJG6_G-6owPchkltc3CI-KAJ0kF4xGHkIIqZPL3Rw

سیستم جدایی و برتری خواهی اماراتی ها در جشن عید فطر را می توان بطور شفاف مشاهده کرد. در مسجد شیخ زاید نخبگان اماراتی متحد الشکل در حال دعا هستند و هیچ غیر خودی در بین آنها نیست. ولی در چادری کارگران موقت مسلمان عرب زبان و غیر عرب زبان با جعبه های خوراکی مشغول شکستن روزه خود هستند و از میزبان صدقه می گیرند. برابری و برادری مسلمانی تنها سخن است و بس. دست راستی ها از الله سپاسگزارند برای ذخایر نفت و دست چپی ها برای مسلمان بودن شکرگزار اند و آماده اند که گوشت دم توپ برای دست راستی ها باشند. دست راستی ها هزینه مالی جهاد گرایی را می دهند و دست چپی ها با جان و نادانی در پی اجرای آن هستند. اماراتی ها و جمهوری اسلامی هر دو می خواهند اسلامشان را صادر کنند و اجرای اسلام را برای دیگران می خواهند!

زبان عربی

 https://lh4.googleusercontent.com/XflQhN1NvoKMTGXOdUOItBzmv2S4oVIOQGMbCv3D_IJiBy_f7k1PgazxxA5HqbhRa8E8SLCkKuFacECj1kuhOttnIIwvTB-y0thBLHA1pEBHtMENmghqu_Ou1SvSDM4JQywn6OqOKBfhttrSFw       https://lh4.googleusercontent.com/t9hAxOPcLLU1Pw3o2rEgIjgk0vP6dyiEswTmkD9PwP0oOUDojfI0sK8F4iwInhn2SlMpOMlHP40JaHc0CDYRTUJbvUOILmEQij3bASw0ZTzzYSs-nrOEyT1gtaaZnPo7IopmMXKtXuEWfNzUow    https://lh3.googleusercontent.com/S43Py0QFOTuUmiO6ybOO-TVzlQGOJ0rkVp2259cjPNatZiQlKepWRZhDSiNlzNFnLOF-PiNvlaevekvNisurOThL52ys-qK9q5O7eFRsQo72CO7eKT1WpCADxQ9rmHWlMueAbFxfOTsx_nRUaA         https://lh3.googleusercontent.com/sBeG7X6Pb90HewvvaK8KRuMoL-LSlaCvcl_7vcUUv8awrZb7aXvACizQkzkGhwlGE4UHpUmGVrBpqPO7Gy-cUPeTVFM37efDnacWtGXev8AMDQdrUPn4jRXLYR4aC-TnZBo1tDG0y1lqpmydag

برآورد شده که 50-%90 از زبان های جهان تا پایان سده 21 از بین می روند. زبان عربی زبان  بسیار ناتوانی است و باید گفت که زبان رسمی مردم امارات انگلیسی است. برای مفاهیم تازه نمی توانند واژه بسازند و از واژه های رایج با معنی نو استفاده می کنند: به استادیوم می گویند، ستاد، به دانشگاه می گویند جامعه به دبستان و دبیرستان می گویند مدرسه، به پلیس می گویند شرطه و به نیروی انتظامات می گویند حراصت… . زبان دانشی آنها بویژه آموزش پزشکی به انگلیسی است. دوستی مصری می گفت که دانشگاه الازهر سیاستش را برآن گذشته بود که واژه نو نسازد. این دلیل پذیرفتنی نیست و دلیل اصلی ناتوانی زبان عربی بخاطر نداشتن پیشوند، پسوند … است. به نظر می آید که زبان عربی، زبان قرآنی و شعر سنتی و زبان گفتگوی مردم عادی باقی خواهد ماند و با برنامه های تلویزیونی به انگلیسی هر روز ناتوان تر می شود. مسیر دگرگونی را علامت راهنما برای آبریزگاه نشان می دهد. در موزه قصر حصن، زن و مرد با نگاره ی سنتی نشان داده شده است، در “باغ معجزه”، دو نام برای دستشویی مردانه گزینش شده و نشان آن جهانی شده و در موزه لوور زن و مرد شکل نوین پیدا کرده اند. دنیا با کمک رایانه صاف شده است. با دین جلوی پیشرفت را نمی توان گرفت.

مسجد

https://lh3.googleusercontent.com/7NlA_dC6VeEZpD7sIkoYUg4h3Ejh9H9I_Fb1Ue9O-j9rM4qKavv9SROZiD02PE4yzHxsiVvDO2H5cp4Pnuc4peDttDQ0UFhnrl2-RxFJuZItKLGI2-3ozbM3ioJ41LdW0unZY9OGryGWmk3SiQ

https://lh3.googleusercontent.com/xvFKGdl10UJdBpHtwuOdOTJpqyhJZIThe5V_WUlGsZ9rAKltgfIWftha7XZL7wFvJIxcIxH8Hx8RvIsA_YMunasoqKAM0yWyvxCdNI4_0WoC6vEBx8zZDNYNS7gz25XvN95t3QtG79OWFX_09A

https://lh3.googleusercontent.com/aiDS2Q8iDkgH_ZDg2VBikV9Y0ZYagaSUW9wbRIAQ3MbaFlQp9EeY1sUjHnecdTn6Wk3mKxGi9IYXFGZO7vE5oz66GcwvWJwCW9tJtCbSdhwBwBg18sb-D7KpyrmdCcP1xU69YdFRiDs-2xOi3g

طبق آمار سال 2016 در امارات 6747 مسجد برای 9.7 میلیون جمعیت وجود دارد که از 80% مسلمان اماراتی فقط 11% آن اماراتی هستند. به گفته دیگر برای هر 1400 شخص یک مسجد و یا برای هر 240 اماراتی یک مسجد وجود دارد. مساجد همه نوساز با مناره های زیبا و پارکینگ های خالی از جمعیت هستند. نهمین مسجد بزرگ دنیا، مسجد شیخ زاید است که توسط یک شرکت صنعتی و ایتالیایی بنام سالینی امپرگیلو ساخته و 545 میلیون دلار خرج ساختن آن شده است و 40 هزار نفر می توانند در آن نماز بخوانند. ملکه انگلستان و سیاستمداران دیگری از آن با روسری دیدن کرده اند. وقتی که از آن مسجد دیدن کردم نزدیک ظهر بود و صدای اذان را شنیدیم ولی در مسجد بر فراز فرش بزرگ دست باف و کار 1300 هنرمند ایرانی که طراح آن دکتر علی خالقی بوده، کسی نماز نمی خواند و وضو خانه آن خالی از نماز خوان بود. اما تا دلت بخواهد در آن ساختمان خلای اسلامی وجود داشت. جمعیت زن و مرد مانند سفر حج دور این مسجد می کشتند و عکس یادگاری از دیگران و از خود با پوشاک “اسلامی” می گرفتند و نه کسی دعا می کرد و نه کسی نماز می خواند!

امنیت

https://lh5.googleusercontent.com/mW6Ai4Ep1UZ5xpHm9jYaA6FG41gLbWqSgKDHYeeeLkKEcuD1s4pE4aGcc62nSVPgy5lr29dcZwTC8Sjfu5G7uKKcekjMfi81hYdyfRfykzHaN5di8myDG0HahP9BIT4Pmv8jR2M4v95ELSrr1w

https://lh3.googleusercontent.com/2Fv2gltIdIMDP-7oJ69nAlM2SyA5I6-UlL9-89B3gn10q7FGUbNzVzVYT3m6U-Ivh7M2tk-jYKL8saPKxerctJI6dS96Hs22sJrxWhBImc-W9etDUiZLJw9dt6VaGJndZgz7CeI0G5Cq2TUDmw

امنیت و ثروت در امارات یاد آور فارنهایت 451 است که مردم تشویق می شوند که به این باور برسند که هر آنچه دولت تصمیم می گیرد درست است. مردم به گونه گوسفند وار پیروی می کنند و یا مجبور به مطابقت می شوند. بنابراین، دولت اندیشه اشخاصی که با مقررات بیان شده دولتی و فرمان های حکومتی موافق نباشد را متوقف می کند. امنیت و پیروی از قانون توسط اماراتی ها بخاطر ثروت و پشتیبانی از اقلیت حکومت گرا می باشد و کارگران و کارمندان مهمان و موقتی هم برای درآمد است. گردشگران هم برای فال و تماشا و برخورداری از هوا و رستوران های بسیار مجلل و آزاد به این سرزمین سفر می کنند. مردم اماراتی بنظر می آید که باور دارند که برادر بزرگ آنها را دوست دارد. توی تاکسی بودم که از دستگاه کیلومتر شمار به راننده هشدار داده شد که سرعتش بیشتر از حد 80 کیلومتر است و راننده را ناچار به کم کردن سرعت نمود. این من را یاد 1984 جرج ارول و اندیشه “برادر بزرگ شما را زیر نظر دارد” انداخت.

سرگرمی

https://lh4.googleusercontent.com/48hIYxjY0N5ksKGqG5PMFrXWtUcBsIkPqXJMy4Pe8652KvtJilio7Juuu3RLmbqVtbWpCo_ylc5vkpYf3d7GIupV6EkfKCZL09ikw1HEv6TAmD_vpCcvxBQMc2G0Yb0tLSzJRj7qdoNyXgJG7g

IMG_3374 (002)

اگر تلویزیون ابوظبی را معیار قرار دهیم از برنامه لختی، جنسی و غیر اسلامی مانند “ام تی وی” تا برنامه با مجری با حجاب وجود دارد. برنامه ها به چندین زبان و از چندین کشور است. من فرصتی نداشتم که کلوپ های شبانه را ببینم، ولی برنامه تفریح سنتی که گردشگری در کویر است و توسط غیر اماراتی ها انجام می گرفت را تجربه کردم. شتربان و خدمه هندی، رقاص شکم از برزیل و رقاص چرخش صوفیانه از مصر بودند. نه عرب دیدیم و نه عرب زبان.

در سرزمینی که 80% آن شوره زار است در دوبی  باغ گلی با 150 میلیون گل به وجود آورده اند و کالبد هواپیمای امارات که نماد آن کشور شده است را گل باران نموده اند. نمی دانم گل و خاک را از کدام کشور آورده اند. در زمانی که از باغ دیدن می کردم، هواپیماهای ارتشی آمریکایی یا اماراتی قدرت خود را در آسمان به نمایش گذاشته بودند.

خیابان ابن بطوطه

https://lh4.googleusercontent.com/AcUIOT-i5gFPp8vx7jsetB8jO-yrvD0QGm8wuRdqyUdnOWFrt2xOnYltE5jhB_K4C5PShTsNEJ3pEEm4bNxW-_Cpn-StETr08_0bp0QXvS7UPffPrza32awcKUBTleN0QHkqsZhpwO_71OohxQ

در رستوران لبنانی در ابوظبی شام می خوردم و پیشخدمت اهل مراکش بود. از او پرسیدم که در امارات چه چیزی یاد آور شما از مراکش است. او بدون درنگ گفت کازابلانکا که گویا یک رستوران مراکشی است. به او گفتم نه، ابن بطوطه. گفت، ابن بطوطه را می شناسی؟ گفتم آری و تعجب کرد. در ابوظبی بازار بزرگ و خیابانی بنام ابن بطوطه است. ابن بطوطه جهانگردی بود که در سده 14 همزمان با مارکو پولو و ابن خلدون به جهان آن روزگار سفر کرده. در آن زمان جهان به هفت آسمان و هفت دریا و هفت اقلیم تقسیم می‌شد که کوه قاف دور آن را مانند سینی گرفته بود تا آب دریا ها از آن بیرون نریزد. هفت دریا که او از آنها دیدن کرده و از آنها نام می برد عبارت از دریای فارس، دریای روم، دریای هند، دریای خزر، دریای قلزم، دریای اقیانوس و دریای زنگبار بودند. آما سودگران اماراتی از سفرنامه او برای درک تاریخی و فلسفی استفاده نکرده و تنها از برای سوداگری خیابانی را بنام او کرده و بازاری که دارای ۶ بخش است پدید آورده که هر کدام از آن‌ها با الهام از ۶ کشور مهم آن دوران که ابن بطوطه به آنها سفر کرده معماری شده‌است: چین، شبه ‌قاره هند، ایران، مصر، تونس و اندلس. این هم سهم ایران از خلیج فارس در آن منطقه شده است. تنها نام ابن خلدون را بر روی کلینیک پزشکی یافتم که از چگونگی آن اطلاعی ندارم. ابن خلدون را بزرگ نمی کنند، چون او منتقد فرهنگ تازیان در تاریخ بود. ابن بطوطه چهار بار در کتابش از خلیج پارس سخن می گوید. وي در سفر خود به ايران، ايرانيان را مردمانی مهمان نواز و زيبا معرّفی میکند که با گستراندن سفره هاي رنگارنگ و غذاهاي متنوع از مهمان پذيرايی میکنند. در سفرش به گسترش زبان، شعر پارسی اشاره می کند و از حضور دانشمندان و صوفیان و بزرگان ایران در جای جای دنیا خبر می دهد. از علما و اعيان مصر سخن به ميان می آورد که بيشتر آنها ايرانی تبار بوده اند و جايگاهی والا در مصر داشته اند و در الازهر آموزش می دادند. هنگام حج از قاضی پارسا و دانشمند بزرگ مکّه نجم الدین … طبری که ایرانی تبار بود، ياد میکند (ن. گنجی . ف. اشراقی). شگفتا که امروز شیخ نشین ها از خلیج عربی سخن می گویند و ایرانی ها بخاطر تحریم ها به ثروت و سوداگری اماراتی ها افزوده اند و از روی ناچاری دختران و پسران ایرانی بعنوان کارگران جنسی با کمک عناصری از بسیج و سپاه مانند محسن رفیق دوست به آن سرزمین فرستاده می شوند(آیدا قجر). در موزه لور امارات نقشه قدیم خلیج پارس را به نمایش گذاشته اند و در زیر آن نوشته اند خلیج عربی! شیادی یا پر رویی از این بیشتر نمی شود.

ناحیه گردشگری دبی

https://lh4.googleusercontent.com/BZK3J3EnyZfPI-8ewM5dmIHe5GhChuHFYzl7qfKIjHLSpfFJlryZGfXp3iDf8pIajC1GLx6OPebfL6Aw-lm_BitYAMNBHzv3zcnQdhWQTAxiOYaJYyh8hGuPvT0Eisk0j6z87jav20jWc8uGTg

https://lh5.googleusercontent.com/_dDKgXjUdfP4baHItBfELEWIH1S-f4rTPrA_DazeBxwrwkmrcUhrUQ5u0vDO8zFTy7Ey3Pybo2IBJx8tGgL557s8KkThexaV1eeMTK8l__W1kDtk_Y1eAQ8An3W5p7genuu0hnuYaxRZffRynA

محله گردشگری در دوبی، محل مجللی است که مانند خیلی از شهرها جای گام زدن و گردش گری پیاده و برای خرید و خورد و خوراک است. بر روی دیوار این منطقه شماری هنر دیواری وجود دارد که مردم مصرف گرا کمتر به آن توجه می کنند، ولی در واقع در قالب هنر جامعه اماراتی و مصرف گرایی با کار این هنرمندان به چالش کشیده شده است. کاری از دو هنرمند ایرانی، سامان و ساسان صادق پور(ICY and SOT)وجود دارد. آنها حجاب اجباری را به چالش کشیده اند. هنر آنها می گوید: تارهای در هم تنیده حجاب، آزادی زن را محدود می کند، ولی در بندهای آن صد ها پرنده در حال این پا و آن پا کردن و آماده پرواز هستند. هنگامی که یک پرنده به اوج می رود، دیگران به دنبال او پرواز خواهند کرد و این نشانی از یک مهاجرت بزرگ به سوی آزادی است که جلوی آن را نمی توان با زور گرفت. گونی جایگاه پرنده نیست. “چرا اینگونه از موی زنان ، ارشاد می ترسد؟// از این موی رها گشته به دست باد می ترسد”(هالو)؟

خواست زن و مرد اماراتی

https://lh5.googleusercontent.com/-oJCd0xUfakyb9xXQjQpRgqKMaGZZP3vuEZAj2SMNibexOtznK7qwbh_q2L72jjtcUQGJrT4xfcl3SiT1OjUKdK_FcYOrutX3LXnQxkScaCpMmVsPAFriDp9SPWcy3ik26ZfZoWsZKYuEaDchA

https://lh5.googleusercontent.com/htP08XMQfFz-ked6Fz6fFJE7NFS3E-yJ-rPmN5kZw9VOZmCF6DZpFo_2p5CTdaX5ysgIo6AsZTJxFh2sn7emCgXOKkQUbeOWpdltlWrxtrQ9SbLodA0Zhiy-i87pymYjakxixhupIsSPd6w6TQ

زن و مرد اماراتی برای جبران کم بودعزت نفس به فخر فروشی برای بزرگ نمایی روی آورده و اجناس لوکس، مجلل و پر هزینه مانند پر طاوس و تاج خروس وسیله جلب توجه دیگران به انها شده است. خودرو های پر سر و صدا کن مانند لمبرگینی، مانند گاری خالی در خیابان ها سرو صدا برپا می کنند تا همه بدانند که شیخی در حال رفت و آمد است. آقا زاده های ژن خوب هم در ایران همین کار را می کنند.

مصرف کن تا …

https://lh6.googleusercontent.com/5NjqEuxQk4T4JJpuT25wphcl-SwWmlY6nsAaGYILudX4As6kEEV2STcIv2oQW38XeBPnqnbFtTLg7-XabRV0MLWseozCL_eljgn5prG4gx9re3j43eIyuAS1txcwmeoOoZVAoR20FV8eLQ5yVg

https://lh4.googleusercontent.com/pbfrCuH2l7lwZYa_41sLN_Zx15Rh7d_IBN58j3wCBP4rEx6kdYs85P6YPq_r7g-DnFU49FloXqUekD9jo3iQLt6mjv-ZIcm89_0nmd1j7ASqNpN1QTs-DfMs5ncYfxAR--GgZpJWSqFX73T4AA

آرمان آنها مصرف و خوردن بیشتر در فروشگاه و خوراک خوری های مجلل شده است. رستوران ها و کلوپ های بسیار عالی در هتل های مجلل وجود دارند که از لحاظ کیفیت بی نظیر اند و تنها با رفتن به این رستوران ها و کلوپ ها به شما پروانه داده می شود که از آن هتل ها دیدن کنید، مگر در آنجا اطاق داشته باشید. هتلِ قصر امارات سیومین گران ترین هتل ساخته شده در دنیاست. من از کلوپ و تفریح گاه های شبانه حرام یا حلال  نتوانستم دیدن کنم.

سخن پایانی

https://lh6.googleusercontent.com/jN3jwHsUSo36RRg5q7ImMJQlqjyFtCHjj0FaYyg6ekFuyVvGCsTINicaAo2ajOxQeJDTIWgZrkl-HaXZ1Tps0ldfIxeXaP0mnPqlvmiYts53JTjga1hJBywVGZpJLTPUuLu9-OHAP8QMmT_nIg

https://lh3.googleusercontent.com/rbpQyHIqEo5OGT0ns4eqnqT7Gdz0JNXRHFk7wror6z4Jo3lxdrEEmbA2JJMGhCPuaWGj0GP4BxtkIHMnc_aNpTbZgeC4xdoANL314uN7QNyAuHkxE-6J9VkzWEeRnAiFIoFYIDPDGAryhDih6A

آری “هیچ چیز برای همیشه نمی ماند”. در زیر پوسته نو و زرق و برق دار تجمل و فخر فروشی زن و مرد اماراتی، ضمیر و چهره بومی به قوه خود باقی است. تنها کافی است که آن رنگ و پیرایه را بتراشید تا چهره واقعی و بد سرشت نمایان شود: تندیس کنده کاری شده اثر ویلز(Vihls) در دبی بر اساس عکس تاریخی از مردان بدوی که در آن قلمرو زندگانی می کرد ند، آفریده شده است. هنرمند به کمک چکش و قلم، آن مرد نامرئی و ضمیر واقعی که در زیر بزک و تجمل پنهان شده است را آشکار می کند. هنرمند واقعی از زمان جلوتر می اندیشد. به گفته حافظ، هنرمند واقعی کسی است که “جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد”. آنچه دیدی بر قرار خود نماند// واین چه بینی هم نماند بر قرار. سپاس از آن که ناپیداست باد.

سفر به ابوظبی و دوبی برای جام فوتبال آسیایی

سفر به ابوظبی و دوبی برای جام فوتبال آسیایی

مهرداد خردمند پارسی

پیشگفتار

زمانیکه فرزندانم کوچک بودند، ما آنها را به مسافرتهای خانوادگی می بردیم و حالا که فرزندانم بزرگ سال شده اند برای من و همسرم سفرهای خانوادگی برنامه ریزی می کنند. چون رفتن دست جمعی به ایران امکان پذیر نیست، دیدن بازی فوتبال تیم ملی نزدیکترین راه برای دیدن میهن و خلیج پارس بود. در مسافرتی که به امارات داشتیم برای دیدن مسابقات فوتبال آسیایی، من توانستم بازی تیم ملی فوتبال ایران را پس از 50 سال در بیرون از امجدیه ببینم. جمعیت زیادی از زنان و مردان ایرانی را که در یک استادیوم جمع شده بودند را توانستم مشاهده کنم و خوبی و بدی آنها را با در نگر داشتن تربیت 40 ساله در محیط جمهوری اسلامی را از نزدیک تجربه کنم.

در این سفر دوگانگی و ثروتمندی اماراتی و تهیدست و کارگران قراردادی و موقت یا برده داری نو را که از دیگر نقاط جهان به امارات آمده اند که از روی ترس مرتب به مراجعین بله قربان می گفتند(در دوران برده داری سنتی می گفتند: بله سرور) را مشاهده کردم. سفرم با دیدن از قصر حصن جایگاه آغاز حکومت فرمانروایان امارات آغاز و با گردش در موزه لور به پایان رسید. کوتاه، امارات را مانند کشتی کروز مجلل و بزرگتر گشته دیدم که تنها 11% از مردم اماراتی صاحب خانه و دیگران مهمان موقتی به گونه گوناگون هستند. همانگونه که روش برده داری کشتی های کروز که توسط کارگران و کارمندان داوطلب اداره می شوند و با مخالفت اصولی و جدی و موثری از سوی هیچ کشوری روبرو نشده اند، اماراتی ها نیز با ثروت زیاد مورد تنقید موثر واقع نشده اند. جسته گریخته از سیاست امارات و یا قطر خورده گیری شده است. شاید این نوع بکار گیری کارگر و کارمند موقت یا درونسپاری(Insourcing)، الگویی برای کشورهای ثروتمند در آینده بشود تا جلوی مهاجرت و حقوق مردم مهاجر به کشورهای پیشرفته و موفق گرفته شود و نابرابری ادامه پیدا کند. چند سال پیش دیزنی این رفتار را با کادر “آی. تی” خود نمود و همه کارمندان را بیرون کرد و بجای آنها متخصص قراردادی از هند وارد نمود. بهر جهت امارات از کجا آغاز شد.

قصر حصن

در سده 18 تا 19 به منطقه سواحل امروزی امارات متحده عربی و شمال عمان ساحل دزدان یا ساحل قراصنه(دزدان دریایی یا ساحل پایریت) در خلیج فارس گفته می‌شد. آن روش زندگانی یاد آور دزدان دریایی سومالی است. پس از پیروزی ارتش هند/بریتانیا بر دزدان دریایی و امضای قرارداد صلح، نام این منطقه به ساحل متصالحه(ایست موقت جنگ و برقراری صلح) تغییر یافت. قصر حصن، قلعه ای در ابوظبی است که پس از مهاجرتِ قبیله بنی یاس به این ناحیه برای زندگانی و فرمانروایی ساخته شد. مجلس قبیله ای در روی شن در بیرون از این قصر برقرار می شد. در سال 1939 نخستین قرارداد با این امیر نشین ها برای استخراج نفت بسته شد و در ۲ دسامبر ۱۹۷۱ میلادی کشور امارات متحد عربی که از هفت امیرنشین تشکیل شده است در همین قصر بنیاد گشت. اوپک در سال 1960 با مشارکت ایران بنیاد گشت. امارات در سال 1967 به اوپک پیوسط و با رهبری محمد رضا شاه سهم آنها از درآمد نفت زیادتر گشت و ابزار پیشرفت و رشد اقتصادی آنها با جمعیت کم را فراهم آورد. پول نفت را کشورهای پیشرفته با اجناس و خدمات بالا برای شهرسازی مبادله کردند و نیروی کارگر و کارمند موقت و اجیر هم از کشورهای تهیدست فراهم آورده شد. برده داری درونسپاری یا کروزی(بازرگانیCruise در سال 1966 آغاز شد) با این فلسفه و روش سودجویی آغاز گشت. برج خلیفه مانند اهرام مصر بلندترین ساختمان آسمان خراش دنیا، نماد امروزی آن سیاست اقتصادی و برده داری نو می باشد.

در کنار قصر حصن یک موزه است که کارهای دستی سنتی را نشان می دهد که همه کارکنان آن زنان با حجاب هستند ولی امارانی نمی باشند و ابتدایی بودن زندگانی پیشین انها را نشان می دهد.

روستای میراث

در روستای میراث(heritage village) که یک بازار سنتی برای گردگشگران است، روش زندگانی شیخ نشین ها را پیش از نوگرایی با پول نفت نشان میدهد و در این مکان فروشندگان اجناس سنتی بیشتر زنا ن و مردان غیر اماراتی هستند و بیشترآنان ازکشورهای افریقایی و هندی آمده اند. در این مکان یک غرفه کوچکی وجود دارد که شمشیر، سکه و تنفگ، شاهین، شتر … را به نمایش گذاشته اند. در این نمایشگاه فلسفه امارات توسط شیخ زاید بن سلطان آل نهیان با یک نقل قول از او که غلط نوشته شده روشن می شود: “ملتی که هیچ گذشته ای ندارد، نه حال و نه آینده دارد”! این نوشته بی معنی برداشت نا درست از گفته وینستون چرچیل است که گفته بود: “ملتی که گذشته خود را فراموش می کند، آینده ای ندارد”. همه ملت ها گذشته دارند. گذشته امیر نشین ها پیوند نزدیکی با زمانی که دزدان دریایی همانند سومالی ها بودند، دارد. برای اطلاع بیشتربهتراست به گزارش همکاری آنها با لرد کرزن در کتابش نگاه کنید.

زندگانی پیش از نفت

 

کار مردان صید مروارید، ماهی گیری، و شکار خزندگان با شاهین و رفت آمد با شتر و استفاده از شیر و شاش شتر بود. در سفر نامه ناصر خسرو به آن اشاره شده است. بادیه نشینان شب ها را به شعر خوانی می گذراندند و شگفت آور نیست که از فلسفه و دانش نو خبری نبود. خانه ها ی آنان چهار دیواری ای بود که از چوب، نی و پوشال بر روی زمین شنی ساخته می شد.

شکل کلی شهر

ساختمان های بلند و جاده های بی سر و ته و مال های بزرگ و آسمان خراش بی رویه و فواره های رقصنده که از شهر لاس وگاس تقلید شده با آهنک اوپرا پس از اذان ظهر برای بیشتر گردگشران غیر مسلمان و نماز نخوان، اسباب سرگرمی پدید آورده است. این من را به یاد چکامه سهرآب سپهری انداخت: شهر پیدا بود: رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ.// سقف بی کفتر صد‌ها اتوبوس… . آری شهری که پس از نیویورک گرانترین شهر دنیاست و در خیلی از محل های آن آپارتمان ها یک شکل و مانند هم در کنار شاه راه های بزرگ بخاطر باد و وزش شن ساخته شده است.

کیش شخصیت

 

همه جا از شیخ زاید یاد می شود: مسجد، دانشگاه، خیابان، هتل و بر روی خیلی از ساختمان ها نام و عکس او بچشم می خورد. او شرایط کامروایی اماراتی ها را سبب شده است. همه آنها زندگانی بهتری دارند و با وجود نابرابری کارگران و کارمندان موقتی، خود را خوشحال نشان می دهند و همه از روی علاقه رهبر را دوست دارند. به نوعی یادآور چین مائو و کره شمالی است و نوشته 1984 جورج ارول را بخاطر می آورد. عکس او در همه جا هست تا ظاهر او الگوئی برای زندگانی اجتماعی مردان اماراتی در جامعه باشد.

کیش اماراتی

اعراب با ریشه عشایری دارای همبستگی خونی هستند. یک نقل قول معروف از بدوی‌ها می‌گوید: «من علیه برادرم، من و برادرم علیه پسر عمویم، و بعد من و پسر عمویم علیه غریبه‌ها». این یاد آور دشمنی خانواده بنی امیه با بنی هاشم در صدر اسلام است که سبب کینه سنی و شیعه تا به امروز بوده است. اعراب پس از اسلام با شکست ایرانیان، گروهی به شهرهای ایران با فرهنگ بادیه نشینی مهاجرت کردند(ابن خلدون). در منابع تاریخی ذکر شده‌است که در سال ۵۲ هجری قمری زیادبن ابی سفیان، ربیع بن زیاد حارثی را به امارت خراسان منصوب کرد و به همراه وی پنجاه هزار سپاهی را با خانواده‌هایشان روانهٔ خراسان کرد(رایانه). این روش برتری نگری همچنان ادامه دارد و اماراتی ها خود را از دیگران برتر می دانند، ولی در ضمن اقتصاد آنها نشان می دهد که جهانی شدن اقتصاد با درآمد سرشار از نفت آسان بدست می آید. این را به دزدان جمهوری اسلامی بگویید.

پوشاک اماراتی

پوشاک مردان اماراتی دشداشه (به عربی :دِشداشِة یا ثوب) بلند و بدون یقه است که با چفیه سفید بر سر و عقال سیاه دور آن دستار پیچیده اند. زنان آنها عبایه سیاه و مجلل بلند برتن و شیله بر سر دارند و بیشتر آنها تنها چشمشان دیده می شود. ولی جواهر و کیف های گران بهای آنها به راحتی دیده می شود. آنها درد دین ندارند، چون به امر به معرف و نهی از منکر توجه ای نمی کنند و خدمه زن فیلیپینی بی حجاب کالسکه نوزادشان را بدنبال خانم و آقا در اجتماع هل می دهند. زنان عبایه پوش را در کنار استخریی که مرد و زن لخت دیده می شد را می توان دیدید که در حال قدم زدن هستند. این نوع لباس فاخر پوشیدن تنها برای مشخص شدن آنها از دیگران و نه برای رعایت حجاب اسلامی است. مردان و زنان با صندل و بدون جوراب هستند، لابد برای پنج بار نماز خواندن جوراب بر پا کردن دشوار است! از همه جالب تر زن راهنما غیر اماراتی در موزه است که می گفت حجاب زنان برای جلوگیری از نفوذ شن به چشم، بینی و دهان بادیه نشینان بوده است. این را به بنیادگرایان بگویید. اکثر مردان اماراتی ریش مانند شیخ زاید دارند. پاکستانی های پشتون و سنی های تندرو ریش بلند دارند با سبیل های تراشیده و به حساب خود آبخور تراشیده برعکس صوفیان. در بین کارگران و کارکنان این گونه پوشاک و مدل ریش دیده نمی شود. گردشگران با پوشاک ویژه کشورشان مشخص می شوند. بد نماتر از همه بنیادگرایان پاکستانی هستند.

فرمانروایی دشداشه پوشان

در استادیوم چندین گروه نیروی پلیسی وجود داشت که عبارت از شرطه، حراست و دشداشه پوشان بود که دوگروه نخست غیر اماراتی بودند و تحت امر اماراتیها کار می کردند. آنها سخت با هر نوع پوستری در استادیم مخالف بودند. این مدل رفتار در همه امکان و به ویژه در مسجد شیخ زاید دیده می شد.

بازی فوتبال

دو بازی ایران با عمان و چین را دیم. عمانی ها با کلاه و دستاری دیگر بودند که تشخیص آنها از امارتی ها آسان بود. در بین تماشاچی های آنها زن بندرت دیده می شد ولی نوجوان بی ریش با خط لب همراه شیخی در آنجا بود که من را یاد سنت شاهد بازی پس از حمله مغول انداخت. در مورد آن سنت بین شیخ نشین ها اطلاعی ندارم. آنها عکس سلطان قابوس را آورده بودند که با اعتراض پوشاک دشداشه پوشان روبرو شدند و عکس های سلطان قابوس را جمع آوری کردند. در سخن گفتن با آنها کمک نیروی هوایی ایران به سلطان قابوس را یاد آور شدم و آنها آن را تایید کردند. پس از بردن بازی از عمان، شیخ عمانی به من گفت “مبارک”. در بازی با چین، زن و مرد ایرانی بیشتر بود و یکی دوتا برخورد لفظی اتفاق افتاد که زود خاموش گشت. ایرانیان پس از بردن از چین تلفن های خود را به زمین بازی پرت می کردند تا بازی کنان از خودشان فرتور خودی بگیرند! فرتور خودی(Selfie) گرفتن جانشین دستینه گرفتن شده است. این هم پیشرفت در جمهوری اسلامی است!

کار سیاسی

وقتی استادیوم را پس از بازی عمان ترک می کردیم، بانویی این درفش آزادی برای زنان ایرانی را در دست داشت، و مردکی گفت، “همین کارها را کردیدکه به استادیوم راهتان نمی دهند”! ولی در استادیوم با وجود زنان بی حجاب زلزله پیش نیآمد.

سخن پایانی

اگر اماراتی ها هم مصدق السلطنه و شیخ جلال آل احمد ولد سید احمد حسینی داشتند و با “غرب زدگی” مخالف می کردند، یاقی های آنها هم بر روی شیخ زاید هفت تیر می کشیدند و می خواستند که کشور پیشرفت نکند و همچنان مردم سنتی با خیمه، شتر، شاهین و خوی بدوی زندگانی کنند و “سوسمار” بخورند و با بیل و کلنگ دنبال نفت بگردند، هرگز پیشرفت نمی کردند. آنها با آن اسلحه ابتدایی که یاد آور دوران دزدی دریایی شیخ نشین ها بود به جنگ انگلیس و آمریکا نرفتند تا سلفی ها و وهابی ها به قدرت برسند. آری مردم سوداگر شیخ نشین ها از زیرکی بیشتری برخوردار بودند تا بی گدار به آب بزنند. آنها خوب می دانست که بین دنیا و آخرت باید دنیا را گزینش کنند و زندگانی آن دنیایی را به مسلمانان بنیادگرایان مهاجر به باختر زمین و مناطق جنگ زده سپاردند. برای نمونه به رفتار مسلمانان در برمینگهم انگلستان نگاهی بکنید. مسلمانان در انگلستان 600 مسجد و 60 مدرسه اسلامی پدید آورده اند و می خواهند اسلامگرایی را تقویت کنند. جمهوری اسلامی هم بجای آبادانی در کشور پول های دزدی را در بانک های انگلستان پس انداز نموده و سینه زنی شیعه ها را در آن کشور ترویج می کند. “روح” شیخ جلال آل احمد در بهشت بسیار خشنود است. شاید در انگلستان خیابانی را به نام او کنند و آن را “شارع جلال” بنامند. از ماست که بر ماست.

رمال، علی اکبر ولایتی

زیر پا گذاشتن سوگند بقراط بدست رمال علی اکبر ولایتی

»مهرداد خردمند پارسی«

پیشگفتار

هر پزشکِ با وجدان باید به سوگند نامه بقراط و به ویژه به بخشی از آن که به هیچ دینی ربطی ندارد، پایبند باشد:

“سوگند ياد مي كنم كه… از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و اميال نفسانی خود مقدم دارم…{خود را} به حفظ قداست حرفه پزشكی و حُرمَت همكاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری كه با پرهيزكاري و شرافت و اخلاق پزشكی منافات دارد اجتناب ورزم، همواره برای ارتقاء دانش پزشكی خويش تلاش كنم و از دخالت در اموری كه آگاهی و مهارت لازم را در آن ندارم خودداری نمايم. در امر بهداشت، اعتلاء فرهنگ و آگاهی های عمومی تلاش نمايم و تأمين، حفظ و ارتقا سلامت جامعه را مسؤوليت اساسی خويش بدانم”.

حال ببینیم که آقای علی اکبر ولایتی چگونه عمل کرده است و چرا جان مردم و دانشجویان را به خطر انداخته و به جرم زیرپا گذاشتن این سوگندنامه و دخالت در کشتار مخالفان جمهوری اسلامی باید از جامعه پزشکی و آموزشی اخراج گردد و محاکمه شود. او عمر طولانی خود در مقام های سیاسی را مدیون خدمت و فرمانبری از آقا بزرگ خودکامه است: کبوتر با کبوتر، باز با باز. او را با خلیل ثقفی(اعلم الدوله) که پزشک مظفرالدین شاه خودکامه بود را در پایان نوشته مقایسه خواهم کرد تا تفاوت نخستین دکترِ با وجدان(پزشک نوین) در ایران را با نخستین رمال(دکتر پیشین) و بی وجدان روشن شود. اخلاق انسانی به دین ربطی ندارد.

پزشکان اسلامگرای

در تیم ترور قاشقچی از عربستان یک پزشک صعودی وجود داشت که متخصص تکه تکه کردن کالبد و سپس حل کردن آنها در اسید بود تا آثار جرم را از بین ببرند. این نشان می دهد که باور دینی یا آرمانی مانند نازیسم سبب می شود که پزشک بی وجدان سوگند بقراط را مانند “یوزف منگله” نادیده بگیرد. شاهزاده ی عربستانی کار برد اسید را از جمهوری اسلامی آموخته است. نخست، آخوند حسین طائب در سال 1388 پس از تجاوز به ترانه ی موسوی و پاره کردن و یکی کردن فرج و مقعد او که مطابق قانون اسلامی دست کم باید دیه آن را می داد، ولی با دستور این آخوند تبهکار بدن این زن بی گناه را از کمر به پائین با اسید سوزاندند تا نشانه های جنایت او را از بین ببرند و او را بخاک سپردند(آسیب شناسی خامنه ای ر. 56)! سپس همین روش در اسید پاشی بصورت دختران دلیر ایرانی بکار برده شد. حال این آخوندهای جنایتکار از مصرف اسید توسط عربستان خورده می گیرند: سگ زرد برادر شغال است.

این کشتار با برنامه بدستور محمد بن سلمان یاد آور سر بریدن های بنیادگرایان اسلامی مانند القاعده، طالبان و داعش است که در تارنماهای اسلامگرایان به نمایش گذاشته شد. این ها همه از اندیشه خشونت، مجازات و قصاص اسلامی برخواسته است. ولی قصاص نه تنها ویژه کشتار است بلکه قصاص برای بریدن یا صدمه زدن به اندام مانند چشم نیز صورت می پذیرد. اصل این روش کهنه از اندیشه “خون در برابر خون” یا “چشم در برابر چشم” برخواسته است که در همه آیین های ابراهیمی آمده است. محمد بن عبدالله نیز بر این روش تاکید داشت. در قرآن آمده است: “ای خردمندان برای شما در قصاص زندگی ای هست. در عین حال بکسان مقتول سفارش کرده که از قصاص در گذرند و بخونبها راضی شوند” (سوره بقره آیه179).

در جای دیگر می گوید، ” ای کسانیکه ایمان آورده اید قصاص کشتگان بر شما مقرر شد، آزاد در مقابل آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن…(سوره بقره آیه 178)

و: ” هرکس مومنی را بخطا بکشد باید بنده مومنی را آزاد کند یا خونبها را به کسان او بپردازد” (سوره نساء آیه 91).

در پاسخ ابوالهیثم بن تیهان که در باره وفادار ماندن محمد به یاری یثربیان دو دل بود، محمد گفت:

” خون در مقابل خون و ویرانی در مقابل ویرانی، من از شمایم و شما از منید. با هر که به جنگ باشید به جنگم و با هرکه به صلح باشید به صلحم”(تاریخ سیاسی اسلام پ.1 ر. 95).

خشونت، جنگ و کشتار از آغاز اسلام بخشی از کارهای مسلمانان شیعه و سنی تا کنون بوده است. خوشبختانه در آیین یهودیت و ترسایی دستور قصاص دوچار فراموشی سپنتا(Holy Amnesia) شده است و دیگر زنا کار، همجنسگرای… مانند آیین اسلام مورد کشتار قرار نمی گیرند. ولی در پاره ای از حکومت های اسلامی قصاص دچار بیداری سپنتا(Holy Awakening) گردیده است و مانند صدر اسلام بکار برده می شود. برای نمونه بخشی از کار دادگستری جمهوری اسلامی و حاکم شرع رسیدگی به قصاص است. به “سایت حقوق” سری بزنید و به ” آیین نامه ی نحوه اجرای احکام قصاص، رجم(سنگسار)، قتل، صلب(دارزدن)، اعدام و شلاق که زیر دستور سید محمود شاهرودی که بتازگی مرد، آماده شده بود نگاه کنید که شرم آور است. جای شگفتی است که همه این احکام با همکاری پزشک مورد اعتماد حاکم شرع صورت می گیرد! حال که سید ابراهیم رئیسی جای صادق لاریجانی در قوه قضایی را خواهد گرفت و لاریجانی بجای شاهرودی رئیس مجمع تشخیص نظام و چندین پست دیگر گشته و تندرو ها دارند تمام پست ها را درو می کنند، بنظر می رسد که باند لاریجانی ها(حلقه “نارمک”) از نردبان قدرت دارند بالا می روند، باید منتظر کاربرد خشونت بیشتری مطابق سنت اسلامی با مردم بود. محمد جواد لاریجانی که اکنون رئیس مجلس اسلامی است، زمانی معاون رمال ولایتی بود و در مکتب او کارآموزی کرده بود. باری، از دست پرورده های انجمن حجتیه، موتلفه و مدرسه حقانی نمی توان انتظار آدم های بهتر و با اخلاق تری را داشت .

پروانه دهید تا کارنامه علی اکبر ولایتی یکی از پزشکان مورد اعتماد حاکم شرع را واکاوی کنیم. او یکی از پزشکان نمک نشناسی است که سابقه بیش از 40 سال خدمت در دربار “امام” خمینی و خامنه ای دارد. او کهنه اندیشی است که در دانشگاه پزشکی تهران که رضا شاه بنیاد نهاده بود، پزشکی آموخت و نه در مجموعه آل اسحاق در قم که طب سنتی و اسلامی را بکار می برند و آموزش می دهند. این مرکز اسلامی توسط آخوند آل اسحاق که از نجف به قم برگشته است اداره می شود و او پس از خواندن کتاب قانون پورسینا به این روش مداوا از سال 1325 روی آورده است و با آمدن خمینی به ایران، به او آزادی عمل بیشتری داده شده است. خود خمینی به رضا شاه ایراد می گرفت که چرا از طب اسلامی برای درمان تیفوس استفاده نمی کرد!؟ برای اینکه موثر نبود و نیاز به آنتی بیوتیک بود. شگفت آور نیست که پدر آل اسحاق، سید عبدالکریم مانند خمینی از مخالفان سر سخت رضا شاه و اصلاحات او بود و طب اسلامی و سنتی نیز یک ابزار برای مبارزه با نوگرایی شده بود(خبرگذاری دانشجو). خود خمینی بیماری اش را با پزشکی نو مداوا می نمود و بد نیست که درمان بیماری قلبی او را از زبان یک متخصص قلب بشنوید.

دکتر رشید معصومی و خمینی

دکتر معصومی نماد هزاران پزشک دانش آموخته از دانشکده پزشکی تهران است که از نوگرایان و پیروان مردمسالاری بود. او یکی از پیشگامان کارشناسی رشته قلب و اروق در ایران بود که در دانشگاه تهران پزشکی آموخت. او در سرگذشتش از رضا شاه و خواست او برای نوین کردن و برابر کردن پزشکی ایران با فرانسه در گفتگوی خود در شماره 1203 راه زندگانی یاد می کند. ولی همین کارشناس پس از آشوب 57 می گوید که بهشتی او را برای بررسی قلب خمینی به قم می برد. پس از بررسی خمینی، می گوید که خمینی تنها فشار خون دارد و آن هم چندان مهم نیست. ولی خمینی را به بهانه درمان به تهران می آورند و در بخش ویژه خاندان سلطنتی در بیمارستان ملکه پهلوی بستری می کنند. خمینی از همه چیز این بیمارستان طاغوتی پهلوی خشنود بود مگر پایخانه(خلا) که فرنگی بود و آخوندی نبود! با این حیله به تهران آمد و پس از بیرون رفتن از بیمارستان در جماران دستگاه فرمان روایی خودکامه اسلامی براه اندخت که همه از زیان های آن آگاه هستیم. خنده دار تر ازهمه این است که امت نادان شیعه برای شفا پیش خمینی می رفتند و خمینی واپسگرای خود از پزشک کارشناس دانش آموخته که پیامد کار پهلوی ها در ایران بود، برای درمان و بکار بردن دارو، راهنمایی می خواست! این پزشک دل شکسته مانند هزاران پزشک ایرانی دیگر ناچار به ترک میهن شد و به آمریکا رفت و در آن دیار به مردم خدمت کرد و درگذشت. اما ولایتی در مکتب مصدق، حلبی، خمینی و بازرگان پرورش یافت و محرم راز خمینی و خامنه ای شد و از آنها درجه رمالی برای تشخیص شفای امامزاده ها گرفت! ولی چگونه این درجه را گرفت.

سابقه خیانت

رمال ولایتی مخالفت با حکومت محمد رضا شاه را در مکتب حجتیه آخوند حلبی همراه با دیگر تروریست هایی مانند عبد خدایی، رحیم مشائی “جادوگر”… آموخت. سپس آموزشش را در جبهه ملی مصدق و نهضت آزادی بازرگان تکمیل نمود. خود او می گوید:

«من برای فعالیت سیاسی، به دنبال بستری بودم. آن موقع تنها بستر سیاسی موجود، جبهه ملی و نهضت آزادی بود. بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی، در ۱۶ سالگی به حضرت امام رجوع کردم، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که دیدم جبهه ملی راهش را عوض کرد، از آن جدا شدم و بعد از آن، ارتباطم به روحانیت و فعالان مذهبی منحصر شد.».

در دانشگاه، به انجمن اسلامی پزشکان که پس از شیبانی غیرفعال شده ‌بود، با همراهی دانشجویانی چون لواسانی، لبافی‌نژاد، معتمدی، جزائری و خادمی حیاتی دوباره داد. نیز به طور منظم با گروه‌های مختلف سیاسی به‌خصوص روحانیت پیرو روح‌الله خمینی در ارتباط بود. برای همین هم بود که مورد عنایت ملی- مذهبی ها قرار گرفت(رایانه).

با پیروزی جمهوری اسلامی بجای درمان کودکان و سخنگویی و پشتیبان نیازهای کودکان و نجات جان مردم را سرلوحه ی کارش قرار دهد، به پیشکاری خودکامگان تازه به دوران رسیده و نوکیسه مانند یزدی خائن کمر بست. علی اکبر ولایتی نماینده مجلس در دوره نخست جمهوری اسلامی بود و چون نخست وزیری را به میر حسین موسوی باخت، وزیر امور خارجه خامنه ای شد و در چندین دوره در آن سمت نگه داشته شد. او از همان زمان از میرحسین موسوی کینه در دل داشت. او در بسیاری از ترورهای بیرون از ایران نقش داشته است.

دادستان کل آلمان آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور زمان ،علی اکبر ولایتی وزیر خارجه و علی فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را به دخالت در ماجرای کشتار میکنوس متهم کرده است.

ولایتی ازاعضای بلند پایه باند سیاسی رژیم مافیایی است. در حال حاضر نقش مشاور «رهبر» را در امور بین المللی بر عهده دارد و سال پیش به دیدار پوتین برای پیام رسانی خامنه ای رفت. با وجود این که ولایتی بر ضد اعتراض کنندگان به تقلب در انتخابات اظهار نظر کرده بود، از سوی شورای نگهبان بر نظارت بر تجدید قرائت آرای 10 درصد صندوق برگزیده شد. خنده دار تر این که ولایتی و حداد عادل و رحیمیان ناظر شدند! صادق محصولی وزیر کشور احمدی نژاد باجناق علی اکبر ولایتی می باشد(رایانه): حکومت علی بابا و هزار دزد بغداد.

ولایتی نمونه و ایده آل برای پزشکان اسلامگرای در ایران است. او برای این خوش خدمتی به بیت رهبری پول های زیادی تا کنون کیسه نموده است. در گزارش سی ان ان از سپرده های دزدیده شده دولتمردان حکومت جمهوری اسلامی در بانک های کشورهای خارجی آمده است که “علی اکبر ولایتی 244 میلیون یورو در آلمان، 6 میلیون یورو در اتریش، 56 میلیون دلار در مالزی دارد”(آسیب شناسی خامنه ای…ر99). بی خود نیست که در درگیری احمدی نژاد با خامنه ای، ولایتی پشتیبان رهبر و در کنار رهبر دیده می شود(رایانه). او اکنون در خانه قصبیِ هزار متری در جدار کاخ سعد آباد زندگانی می کند! فراموش نکنیم که پزشک اطفال یکی از کم درآمدترین رشته های پزشکی می باشد و این پول ها را ولایتی از راه درست و شرافتمندانه بدست نیآورده است. او می گوید که برای خرید خانه از عسگراولادی، یک دزد دیگر پول قرض کرده بود! برای ناپاک بودن این آدم کافی است که ثروت او را با امیر عباس هویدا مقایسه کنید. چی داشتیم و دادیم و چی گرفتیم.

گنده شدن ولایتی

این سوداگر اسلامی چندین رنگ برای باقی ماندن در سیاست عوض کرده است. از پزشکی شروع می کند و سیاست را به آن می افزاید و حال اداره دانشگاه را نیز بدست گرفته است. او هم‌ اکنون مشاور امور بین‌الملل رهبر ایران، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس هیئت‌ امنای دانشگاه آزاد اسلامی است. اما این‌همه مسئولیت‌های وی نیست. او سهامدار اصلی بیمارستان‌های عرفان و عضو 37 بنیاد و انجمن است. به او لقب “ابوالمشاغل” را داده اند. این رمال پر توان در مصاحبه ای نتوانست یک خط از شعر حافظ را بیاد بیآورد که نشان می دهد علائم فراموشی و شاید الزایمر در او آشکار شده یا اعتیاد به تریاک در آن نقشی داشته است. سندی در رایانه وجود دارد که حاکی از اعتیاد او و خامنه ای به تریاک است. نفوذ و ترسی که او در جامعه پزشکی پدید آورده بود از پیام تسلیت پزشکان به او پس از درگذشت زن اولش در هنگام جراحی کم کردن چربی(مکیدن چربی برای درمان چاقی) در روزنامه ها می توان فهمید. در بین نام تسلیت گویندگانِ پزشک به او نام چندین پزشک مرده نیز دیده می شد! این هم از شاهکارهای ایرانیان است. در جمهوری اسلامی اگر امامزاده شفاه می دهد، مرده هم می تواند تسلیت بگوید.

از ترفندهای دیگر او پیامش به مردم ایران، “…آموزش از مردم یمن است. در همایشی در دانشگاه آزاد به «مقاومت مردم یمن» در شرایط فعلی کشورشان اشاره ‌کرده و گفته: «از یمنی‌ها یاد بگیریم که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت می‌کنند. به‌جای لباس لنگ می‌بندد و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک‌ دستشان است با پای پیاده و سعودی‌ها از دست این‌ها عاجز شدند.»( امیر فرشاد ابراهیمی).

باید از او پرسید که چرا کنار گود نشسته و لنگ نمی بندد؟ برای کودکان یمنی که از کم بود خوراک و بیماری وبا هر روز دارند جان خود را از دست می دهند، چه کاری تا کنون با آن ثروت شخصی و مقام سیاسی برای آن کودکان بی گناه انجام داده اید؟ اسلحه و باروت برای مردم فقیر نان و آب نمی شود. یمن پیشکشش، برای دانشجویان دانشگاه آزاد چه کرده است؟ آخرین دست گل این آقا در دانشگاه آزاد اسلامی فراهم آوردن شرایط نا امنی است که سبب شده ده دانشجو کشته و شمار زیادی زخمی شوند. پاره ای باور دارند که این تصادف عمدی و مانند دسیسه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی برای جدال های جناحی بوده است. محمد مهدی طهرانچی رئیس دانشگاه آزاد و منتخب ولایتی از پاسخگویی در حضور دانشجویان و روبرو شدن با آنها دوری جسته و اسلحه بدست ماشینش را به دانشجویان زده و از محوطه گریخت. چرا ولایتی 73 ساله و ثروتمند، حوزه سیاست و حکومت را به نفع آقازاده ها ترک نمی کند؟ چون تاریخ مصرف او برای خامنه ای تمام نشده است، وگرنه او هم مانند رفسنجانی و دیگران یا واجبی می خورد یا آلوده به ماده های رادیو اکتیو می شد و در استخر خفه می گشت.

مشاهدات علمی اسلامگرایان

طب سنتی اسلامی مورد علاقه خمینی بود که آخوند آل اسحاق آن را در قم به راه انداخت و کتاب مورد علاقه خامنه ای زهرالربیع است. در این کتاب آمده است، “گفته اند: کسانی که چشمان ایشان کور است، قوتِّ مجامعتِ ایشان از همه کس بیش تر است زیرا که چشم و خصیه{بیضه} در دو طرفند، هر چه از یک طرف کم می شود، به دیگر طرف اضافه می گردد(زهرالربیع 323)!

این هم از پژوهش های اسلامی است و شاید در آینده پزشک اسلامی مانند بازرگان که نیروی پاک کننده آب کر را “علمی” کرد، او هم با پژوهش، بیشتر بودن قوه باه اشخاص کور را اثبات نماید! من نمی دانستم که بدن ترازو است. از آخوند جماعت هر چیزی امکان پذیر است. مگر فراموش کرده اید که علی اکبر ولایتی پزشک بی سواد و رئیس امنای دانشگاه آزاد اسلامی برای نیروی شفابخش امامزاده ها مدرک تخصصی صادر کرده(خبرگزاری فارس) یا جن گیری آخوند عباس غفاری، یا سخنان علمی نماینده اصفهان در مجلس خبرگان که گفته بی حجابی باعث بیماری روده و معده می شود! اما همه اینها برای چی پیش آمده است.

س. اقبال می گوید، ” آمارهای دولتی حکایت از آن دارد که در شهر قم چیزی قریب صد و سی هزار نفر طلبه‌ به تحصیل اشتغال دارند و همه ساله استخدام پانزده درصد از فارغ‌التحصیلان حوزه علمیه تنها در وزارت آموزش و پرورش تضمین شده است. وزارت علوم و وزارت‌خانه‌های دیگر هم حداقل استخدام بیست درصد از آنان را بر خود واجب می‌شمارند. اما اکثر روحانیانی که در ارتش، سپاه، نیروی انتظامی یا وزارتخانه‌های دولتی به کار اشتغال دارند از همان ابتدا همگی بر کرسی‌هایی از مدیریت آن سازمان دست می‌یابند. در واقع بیکاری برای طلبه‌ها معنا و مفهومی ندارد. استخدام رسمی و دولتی هم نباشد دوازده هزار مسجد و هیأت را در سرتاسر ایران سامان داده‌اند که همه از دل و جان پذیرای روحانیان جدید هستند”. در کنار این از کار آفرین ها در جمهوری اسلامی باید یاد کرد. به گفته نماینده مجلس ایمن آبادی تعداد امامزاده ها در 37 سال گذشته 10 برابر شده و تعداد آنها به 11 هزار رسیده است که محل فال و تماشا شده اند: روسپیگری برای زوار بیگانه. کار رئیس امنای دانشگاه آزاد، رمال ولایتی برای بازار گرمی این اماکن و صدور مدرک شفای تخصصی شده است(فرتور 2 .(

باید از رمال ولایتی پرسید که کدام امامزاده متخصص درمان چاقی است و چرا زنش را به آن امامزاده برای شفا نبرد. شاید مدرک تخصص شفای امامزاده ای در آن زمان صادر نشده بود یا خود او به شفای امامزاده ها ایمان ندارد. نمی دانم کدام عضو سعید طوسی بچه باز را باید به کدام امامزاده آویزان نمود و تکلیف سرطان پرستات آقا بزرگ علی خامنه ای چی می شود. لابد تخصص پرستات را برای امامزاده ها هنوز صادر نکرده اید و چرا آیت الله آل اسحاق با طب اسلامی رهبر را در قم درمان ننموده است! رمال ولایتی کدام امامزاده حماقت و شارلاتانیسم را درمان می کند که تا گردن شما را با تناوی به ضریح آن امامزاده برای شفا حلق آویز کنیم.

آقای ولایتی دست از سر مردم ایران بر دارید، حتی خودی ها مانند نور چشم امام، حسن خمینی و یادگار رفسنجانی فائزه هم شیادی شما را با وجود فحاشی های حسین تاجیک بسیجی بر نمی تابند.

سخن پایانی

گفته شده‌است که همزمان با خیزش مردمی در اوایل انقلاب مشروطه، اخبار و وقایع اتفاق افتاده را خلیل ثقفی (اعلم الدوله) به اطلاع مظفرالدین شاه می‌رسانده و در جهت دهی نظر شاه مؤثر بوده و حتی گفته شده‌است که فرمان مشروطه را ثقفی به شاه دیکته کرده‌است. هرچند از میان نامه‌های قوام‌السلطنه این آگاهی‌ها استنباط می‌شود ولی در خاطرات مخبرالسطنه ذکری از نقش ثقفی بمیان نیامده است. بی گمان او نخستین دانش‌آموخته ایرانی رشته پزشکی در داخل کشور بود که «دکتر» خوانده شد. پس از مرگ مظفرالدین شاه جانشین او محمدعلی شاه برای بی‌اعتبار کردن امضای فرمان مشروطیت دستور داد تا گواهی اختلال مشاعر مظفرالدین شاه را در هنگام امضای فرمان مشروطیت تهیه کنند و به تأیید پزشکان دربار برسانند، اما زنده نام اعلم الدوله از امضای این گواهینامه امتناع کرد و پس از توقیف اموالش به فرانسه گریخت و در آنجا با ایجاد انجمن ایران جوان به مبارزه و مخالفت با استبداد صغیر ادامه داد. ثقفی پس از فتح تهران و فرار محمدعلی شاه به تهران مراجعت کرد و اولین رئیس بلدیه تهران شد. پس از سه سال عازم اروپا گردید و سرکنسول ایران در سوئیس شد. اعلم‌الدوله چهل سال آخر عمر خود را بیشتر مصروف طبابت، تألیف و ترجمه نمود و در ۷ فروردین ۱۳۲۳ در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری دفن گردید(رایانه). آقای ولایتی، دست کم اعلم الدوله چهل سال به مردم ایران خدمت کرد و شما چهل سال به رهبران خودکامه خدمت و به مردم خیانت کرده اید. او ثروتش را از دست داد ولی وجدان پزشکی اش را برای مقام و پول نفروخت و شما همه چیز را برای مقام و پول حتی جان دانشجویان را زیر پا گذاشته اید. مردم ایران این پرونده زشت شما را هرگز فراموش نخواهند کرد. کارد به استخوان رسیده. دوباره می‌سازمت وطن! // اگر چه با خشت جان خویش // ستون به سقف تو می زنم // اگر چه با استخوان خویش(سیمین بهبانی).

اعلم الدوله بزرگ، روانش شاد

C:\Users\Adham\AppData\Local\Microsoft\Windows\Temporary Internet Files\Content.Outlook\Z0P5GHAN\IMG_0788 (002).JPG

فرتور 2) امامزاده میرعزیز میرزاده پدر نماینده مجلس(فک نامه)

بررسی کلی تقلب زن و مرد و زن ستیزی اسلامگرایان

بررسی کلی تقلب زن و مرد و زن ستیزی اسلامگرایان

«مهرداد خردمند پارسی»

پیشگفتار

پژوهش های تازه در اعصاب شناسی نشان داده که تحریکات جنسی – شهوت(شور و شوق) و عشق ولی نه لزوما دلبستگی به نظر می رسد که در کار قشر مغز جلویی انسان که جایگاه تفکر انتقادی، خودآگاهی و رفتار عقلانی است، خاموشی ایجاد می کند و آن را از فعالیت باز می دارد. شور، شوق و عشق باعث می شود که شخص شیدا، گنگ(Dumb) یا به گفته عرفا مجنون شود(کاترین وو).

بشوی ای عقل دست خویش از من      که در مجنون بپیوستم من امروز

یا:

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش      بر در دل روز و شب منتظر یار باش

این عشق جنون آمیز به شور، شوق که براثر کارکرد هورمان های جاری در بدن است، به شخص اجازه نمی دهد که بدنبال دانش و دود چراغ خوردن برود. برعکس فرهنگ هایی که خردگرایی را سرلوحه آموزش خود قرار داده اند، بافعال نمودن بخش جلویی مغزِ شهروندان از نوزادگی، دگرگونی در سرشت آنها پیش آورده و به پیشرفت علمی جامعه کمک شایانی تا کنون نموده اند.

عقل ضد شهوت است ای پهلوان     آنک شهوت می تند، عقلش مخوان

فرهنگ و کنترل تستاسترون

به گونه کلی، فرهنگ هایی که مردانش دارای تستاسترون بالا یی هستند فرهنگ های خشن و جنگ جویانه دارند و کنترل جنس زن در آنها بیشتر و آزادی زنان کمتر است(فرتور 1). کافی است که به کشورهای اسلامی و پس مانده از کاروان تمدن نگاهی کنید. فرهنگ هایی که توانستند تستاسترون شهروندانشان را بهتر کنترل کنند، بخش عقلانی مغز مردمانشان را فعال تر کرده و شرایط فیزیولوژیکی، آموزشی و فرهنگی ای پیش آوردند که مردم را سخت کار تر، دانش آموخته تر و بهتر در تمامی امور اجتماعی کرده اند. این مردم، پشتیبانی بهتری از دولت های خودشان نموده اند و این گونه دولتها با نیروی دانش و تجارت از راه خردمندانه و با کمک استعمار نیرومند شدند و به سوی نوگرایی پیش رفتند و به دست آوردهای چشم گیری درتمامی زمینه های اجتماعی مانند کشورهای اروپایی رسیده اند. بر اساس این پیشرفتهای اجتماعی، مردم پرورش یافته با این فرهنگ ها، سرشتشان دگرگون شده و دیرتر بچه دار می شوند و خانوادهای تک همسری تشکیل می دهند و انرژی بیشتری صرف پرورش نوزادان می کنند و آنها را از نوزادگی تحت انظباط و نه تنبیه در خورد سالی قرار می دهند. پدران پرورش یافته با این نوع فرهنگ وقت بیشتری با فرزندانشان صرف می کنند که تستاسترونشان را پائین می آورد و اکسی توسنشان را بالا می برد و دلبستگی بیشتری به خانواده پیدا می کنند. فرهنگ هایی که بچه بازی را رواج می دهند، شرایط کم کردن تستاسترون و خردگرایی را پیش نمی آورند(زیست-تاریخ). در چنین فرهنگ هایی ازدواج برابر با گزینش همسر نیست و مردان نظر باز و معتاد به شهوت و عشق آن را دست و پا گیر می دانستند. ایرج میرزا می گوید:

                                                                                  زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر

                                  من گرفتم تو نگیر، چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر

من گرفتم تو نگیر… ولی او علاقه به جنس زن داشتنش را در هزل عارفنامه نشان می دهد:

اگر زن نیست عشق اندر میان نیست       جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست

و در کنار آن هم به شاهد بازی نیز می پرداخت(شمیسا): یک بام و دو هوا.

در فرهنگ هایی که مردان تساسترون بالاتری دارند، تنبیه بخشی از آموزش اخلاقی جامعه است. سعدی آموزگار اخلاق سنتی ایران در بیان صفات زنِ خوب چند ویژگی را ذکر می کند: “فرمانبری، پارسایی، غمگساری، خوبروی بودن، یکدلی، خوش سخنی، عیب پوشی، خانه داری و علاقمند به همخوابی با همسر، امانتدار و…(ف. قاسم آبادی).

کدام مرد نادانی است که چنین زنی را نخواهد؟ به ویژه اگر زن مسلمان باشد و مطابق حدیث محمد بن عبدالله رفتار نماید: “بر زن است كه خود را از شوهرش باز ندارد و بگذارد تا وی از او كام بگيرد حتي اگر بر روي كوهان شتر باشد”!

سعدی دستور هایی برای پرورش پسران و نه دختران بمنظور ماندگاری نه تنها ژن مردانه بلکه نام پدرانه داده است و تنبیه برای آموزش اخلاق سنتی را مهم می داند:

فرو کوفت پیری پسر را به چوب      بگفت ای پدر بی‌گناهم مکوب.

با این فرهنگ، نقش مادر لوس کردن فرزندان بجای انظباط و تنبیه به پدران محول می گشت و از تربیت دختران کمتر اثری دیده می شد. دختران را هرچه زودتر پیش از فاسد شدن و از دست دادن باکرگی، کشف شور، شوق و عشق شوهر می دادند تا لذت جنسی را تجربه نکنند و زود مادر شوند. از جنایت ختنه زن در کشورهای اسلامی و افریقایی برای جلوگیری از لذت جنسی زنانه می گذریم. سیاست جمهوری اسلامی در ادامه آن سنت های مردسالار است. شگفت آور نیست که در ایران طرح فراکسیون زنان مجلس برای افزایش سن ازدواج با مخالفت مرکز پژوهش‌های مجلس و روحانیون قم مواجه و فعلا بایگانی شده است(مجید محمدی)!

شوربختانه در ایران با فرهنگ و آمیزش ترک و تازی سبب شده است تا تستاسترون مردها بالا برود و بخش عقلانی مغز کمتر بکار افتد(نمودار2). در این فرهنگ و زندگانی دو زیستی جنسی مردانه، نظر بازان با شاهد بازی در پی خشنودی و سرخوشی از راه شور و شوق(شهوت) و عشق برای دسترسی بیشتر به ماده تستاسترون، نورامپی نفرین.. له له می زدند و چراغ عقل را خاموش کرده بودند.

ای عقـــــل همـانا که نداری خبر از عشق       بگـــریز که او دشمـــــن فــــرزانگی آمد

عرفا این یکی را راست گفته اند. هزل گویان نیز با لطیفه و توصیف اعمال جنسی باعث افزایش تمایل مردان به رابطه جنسی می شدند و خواننده آثار آنها بیشتر مردان بودند مانند کتاب “الفیه و شلفیه”. ملایان نیز با تاکید برعلوم نقلی در برابر علوم عقلی جلوی رشد مغز جلویی را می گیرند و مردم را سرگرم تقویت قوه باه(جنسی) برای شهوت می نمایند:

“مکارم الاخلاق به ‌نقل از یکى از یاران امام صادق می نویسد، به امام گفتم: فدایت شوم! من کنیزانی مى‌خرم، دوست دارم چیزى به من تعلیم فرمایى که بر [آمیزش با] آنها توانایى یابم‌. امام فرمود‌: «پیاز را ریز کرده‌، در روغن سرخ کن‌، تخم‌مرغى هم در سینى‌اى بشکن و قدرى نمک بر آن بپاش، آن‌گاه این تخم‌مرغ را روى پیاز و روغن زیتون بریز و اندکى بجوشان و سپس از آن بخور». راوى گوید‌: این کار را انجام دادم و از آن پس‌، هرگاه قصد آمیزش با آن کنیزان مى‌کردم‌، بر آن توانایى داشتم‌”.

می بینید که مرد مسلمان از افزایش قدرت جنسی خود برای همخوابگی با زنش سخنی نمی گوید و ابراز خشنودی نمی کند. این دوگانگی فرهنگ جنسی را تایید می کند. به هر روی نمی دانم امام معلم اخلاق، سرآشپز یا حکیم بیماری ناتوانی مردانه بوده؟ دردا که نه تنها امام او را برای داشتن برده تنقید نمی کند، بلکه اشکنه هم برای تقویت قوه باه و تجاوز به کنیزان تجویز می کند! بیچاره کنیزانی که باید تجاوز را با بوی پیاز دهان ارباب تحمل می کردند. برداشت سعدی شاهد باز در مورد بوی پیاز دهان جالب است:

با این هــمه جور و تنـدخویی     بارت بکـشم کــه خوبــرویی

بوی پیاز از دهن خوبروی      نغزتر آید که گل از دست زشت

این هم از دهان آموزگار اخلاقی بیرون آمده که گفته است :

بنی آدم اعضای یک دیگرند     که در آفرینش زیک گوهرند.

بنی آدم زیبا با بنی آدم زشت برابر نیستند!

تقلب در رابطه

در کل، برخلاف مرد تنوع خواه که بغیر از زن رسمی دسترسی آزاد در گذشته به کنیز و شاهد داشت، برای زن نوعی باید دلیل عاطفی برای برقراری رابطه با شخص دیگر پیش آید. زمانی که زنان در رابطه زناشویی تقلب می کنند، بطور معمول یک عنصر عاشقانه یا صمیمیت وارد زندگانی زن می شود. ولی برای مردان تقلب بیشتر برای رفع نیازهای جنسی و آنی است و اندیشه های صمیمیت در آن نادر است و مرد پس از کامجویی احساس پشیمانی نمی کند، چون عاطفه و لذت جنسی را در ذهن خود از هم جدا نموده است. زنان کمتر تمایل به تقلب دارند مگر اینکه احساس ناخشنودی در رابطه اولیه خود داشته باشند و یا ارتباط صمیمانه با کسی بغیر از همسر خود برقرار کنند و هر دو عامل به تنهایی یا با هم می تواند باعث شود که یک زن از رابطه اولیه اش بگذرد. البته امروزه با آزادی های اجتماعی، زن مانند مرد می تواند به عمل جنسی و یا عشق معتاد شود. زنان به واسطه روحیه عاطفی (به ویژه در روابط متعهد) تحریک می شوند، در حالی که مردان بیشتر از طریق اعمال جنسی تحریک می شوند. یک دلیل فرگشتی آن این است که مردان با انزل هر زمان می توانند زنی را باردار کنند و سپس با تنبان بند شل به آغوش دیگری بروند، ولی برای زن تنها در یک نوبت در ماه برای زن امکان بارداری وجود دارد و نتیجه آمیزش و هزینه آن برای زن بسیار گران می باشد و او در گزینش جفت در رابطه جنسی باید خیلی محتاط باشد تا بتواند فرزندی قادر به زیست از خود بر جا بگذارد. برای همین است که تمایل جنسی مردانه با عوامل فیزیولوژیکی و نه روانی بگردش می افتد، ولی زن باید از بینش روانی و عاطفی آماده باشد. این نیاز زیستی و روانی، آدم شناسی زنان را بسیار بهتر از مردان کرده است. به همین دلیل است که تارنماهای پورنو برای کاربران مردانه دارای سناریوهای کوتاه و متمرکز بر بخش های بدن و اعمال واضح جنسی برای به اوج لذت جنسی رساندن مردان است و چیز دیگری در آن نیست. حتی ادبیات فیلم های پورنو برای مردان بیشتر به اعمال جنسی بیشتر از روابط و احساسات عاطفی تمرکز دارند(رابرت وایس). به هر روی با فقری که جهموری اسلامی ایجاد کرده است، روسپیگری زنان شوهر دار و بی شوهر با رضایت شوهر و اشخاص خانواده برای سیرکردن شکم امری پذیرفتنی شده است! افسوس که عاطفه بی عاطفه، غیرت بی غیرت شده است.

سخن پایانی

با نوگرایی چندین عامل سبب تغییر رابطه زن و مرد بسوی برابری در جامعه ایران شد و تقلب را نیز در برمی گیرفت و آن را از انحصار مردان درآورد. آزادی زنان، بالاتر رفتن تحصیلات و کف سن ازدواج، برقراری آداب سکولاریسم، تبلیغ ازدواج تک همسری که همه بخشی از دستآوردهای دوران پهلوی ها محسوب می شود که سطح زندگانی را در ایران بالا برده بود. افسوس که چپ ها آن را درک نکردند. جمهوری اسلامی و اندیشه های اسلامگرایان به همه ی آن دست آوردها آسیب رساند. سن ازدواج در اسلام 9 سال و کامجویی در فقه شیعه و رابطه جنسی کامل (دخول) شوهر با همسر نابالغش را ممنوع اما انواع دیگر رابطه جنسی با همسر نابالغ بی‌اشکال می‌داند! روح‌الله خمینی در این مورد می‌نویسد: «کسی که زوجه‌ای کمتر از نه سال دارد وطی (نزدیکی کردن) او برای وی جایز نیست چه اینکه زوجه دائمی باشد، و چه منقطع، و اما سایر کام‌گیری‌ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (لاپایی) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطی کند اگر افضاء (یکی گردانیدن فرج و مقعد) نکرده‌ باشد به غیر از گناه چیزی بر او نیست» و در صورتی که منجر به افضاء او شود، منجر به ممنوعیت دائمی رابطه جنسی آن دو می‌گردد و مرد باید دیه کامل قتل یک انسان را به همسرش بدهد. ماده ۴۷۶ قانون مجازات اسلامی در همین زمینه اعلام کرده که هر «جنایتی که باعث از بین رفتن توان مقاربت بطور کامل شود دیهٔ کامل دارد»(از نوشته های خمینی و سیستانی در رایانه). این اندیشه ها تنها از انسانی که دارای سادیسم است می تواند بیرون بیآید. ارزش زن در اسلام تنها برای لذت بردن مرد است و بس. با چنین برداشتی از زن، روسپیان و شاهدان در دورانی سپر بلا و قربانیانی بودند که جلوی تجاوز به دختر و پسر بچه های نا بالغ را در جامعه می گرفتند. شاید پدر و مادر ها حق داشتند که زنان را زشت و در پرده حجاب نگهداری می کردند تا از گزند مردانی این گونه بی وجدان و با تستاسترون بالا در امان باشند.

با رضا شاه و ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران مصوب سال ۱۳۱۳ سن ازدواج برای دختران ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال بود و در شرایط خاص و با ارائه گواهی دادگاه، دختران از ۱۳ سالگی و پسران از ۱۵ سالگی می‌توانستند ازدواج کنند، بنابراین ازدواج زیر ۱۳ سال کاملاً ممنوع بود. اصلاحات دیگر رضا شاه کشف حجاب بود. در زمان محمد رضا شاه قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۵۳ سن ازدواج را برای دختران به ۱۸ سال و برای پسران به ۲۰ سال افزایش داد و با گواهی دادگاه در صورت وجود مصلحت فقط برای دختران به ۱۵ سال کاهش می‌یافت(رایانه). با جمهوری اسلامی هرچه رسته شده بود، پنبه گشت و به صدر اسلام برگشته اند.

حوزه دیگری که به آزادی زنان صدمه می زند، مخالفت جمهوری اسلامی و اسلامگرایان با سکولاریزم است. به گزارش ایرنا، آخوند سید احمد علم‌الهدی روز سه شنبه همزمان با “روز وحدت حوزه و دانشگاه” (از خدمات سروش به جمهوری اسلامی) طی مراسمی در مدرسه علمیه عباسقلی خان مشهد افزود:

« دشمن سکولارسازی آموزش و پرورش را شروع کرده و با طرح‌هایی مثل سند ۲۰۳۰ و گره زدن آن به یونسکو جلو آمده است.»

او گفت:

« با سکولاریسم، ضدیت با ولایت فقیه، رهبری و همچنین طرح مطالبی همانند فمینیسم اسلامی باید مقابله کرد. فمینیسم اسلامی یعنی یک بخش از اسلام را قبول و بخش دیگر را نمی‌پذیرد و این همان سکولاریسم است.»

«فمنیسم اسلامی» هم مانند روشنفکر اسلامی از آن واژه های پادآمیز است که از دهن سوداگرانی مانند اکبر گنجی و سید عبدالکریم سروش بیرون می آید.

مهر انگیز کار از توصیه اکبر گنجی برای روسری در کنفرانس برلین که در کنار اشکوری نشسته بود پیروی کرد و از جمعیت صدای مردی را می شنود که می گوید، “زنیکه روسریت را بردار”. سپس همین اکبر گنجی اسلامگرا، زمانیکه در زندان بود اعتراض می کند که چرا او را با دو تا لائیک(منظور شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار) روسری بسررا توی یک اتومبیل می گذارند و از زندان به دادگاه می برند(گردبند مقدس، ر. 44). لابد اکبر گنجی هم از همان آدم های تستاسترون بالاست که نور تابان از موی زن سکولار باعث معصیت او می شود!.

تا “روشنفکران اسلامی” مانند او داریم، کلاه ما پس معرکه است و بیگانگان و انگلستان خوشحال می شوند که چه ملایان پر سودی پرورش داده اند. بدتر از او عطاء الله مهاجرانی اصلاحگرای رانده شده از جمهوری اسلامی و انگلستان نشین است که با گفته های شاهزاده رضا پهلوی و سکولاریزم مخالف است و همدم با علم الهدی شده است. بله:

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش      باز جوید روزگاری وصل خویش

وقتی که وجود جمهوری اسلامی در خطر است، چه اصلاح طلب و چه اصول گرا با هم متحد می شوند و چهره واقعی و ضد انسانی و زن ستیز خود را اسلامگرایان نشان می دهند و دست به دست هم می دهند تا جلوی طرح نو انداختن را بگیرند. زهی خیال باطل.

فرتور1) زنان در افغانستان!

اندازه تستاسترون مردان از زیاد به کم
هند و ایرانی
آسیایی شرقی
آفریقایی
آمریکایی
اروپایی
خاورمیانه
آمریکای لاتین

نمودار 2) اندازه تستاسترون خون