سینماتوگرافی در ایران – بخش بیستم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش بیستم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

این بخش از پژوهش را به صاحبان اصلی سینمای میهنم : آرامائیس آقامالیان ، موسی افشار ، امین امینی ،محسن آراسته ، آرام ، آرمان ، علی آزاد ، نوذر آزادی ، آنوش ، تاجی احمدی ، مرتضی احمدی ، ارحام صدر ، داریوش اسد زاده ، آربی اوانسیان ، اوانس اوگانیانس ، اردشیر ایرانی ، عزت الله انتظامی ، حسین امیر فضلی ، ایرن ، ایلوش ، صادق بهرامی ، بهرام بیضائی ، رضا بیک ایمانوردی ،عنایت بخشی ، پوری بنائی ، عبداله بوتیمار ، هوشنگ بهشتی ، غلامحسین بهمنیار ، پرخیده ، عزیزاله پیشوائیان ، جلال پیشوائیان ، علی تابش ، جواد تقدسی ، مازیار پرتو ،فخری خوروش ، رقیه چهره آزاد ، رفیع حالتی ، آذر حکمت شعار ، فریبا خاتمی ، ایران دفتری ، دلیله نمازی ، مهین دیهیم ، منصور سپهر نیا ، خسرو پرویزی ، جعفر پناهی ، محمد علی جعفری ، ابوالقاسم جنتی عطائی ، علی حاتمی ، ساموئل خاچیکیان ، پرویز خطیبی ، هژیر داریوش ، فرزان دلجو ، ابوالقاسم رضائی ، شکراله رفیعی ، عزیزاله رفیعی ، صابر رهبر ، اسماعیل ریاحی ، بهرام ری پور ، مهدی رئیس فیروز ،گرشا رئوفی ، محمد زرین دست ، ژاله علو ، حسن رضیانی ، ایرج رستمی ، داود رشیدی ، رحیم روشنیان ، فریدون ژورک ، عبدالحسین سپنتا ، حمید سمندریان ،فرخ ساجدی ، سارنگ ، سپیده ، غلامرضا سرکوب ، سهیلا، مینو شفیع ، رضا شفیع ، عباس شباویز ، امیر شروان ، شهلا ریاحی ،شهین ، سهراب شهید ثالث ، جمشید شیبانی ، احمد شیرازی ، کامران شیر دل ،آذر شیوا ، ایرج صادقپور ، احمد صفائی ، پرویز صیاد ، مصطفی عالمیان ، مرتضی عقیلی ، محمد رضا فاضلی ، نظام فاطمی ، محمد علی فردین ،جهانگیر فروهر ، محسن فرید ، معز الدین فکری ، ایرج قادری ، جواد قائم مقامی ، کامران قدکچیان ، شاپور قریب ، شورانگیز طباطبائی ، ، پرویز کاردان ، امیر هوشنگ کاووسی ،محمد علی کشاورز ، محمد تقی کهنموئی ، نصرت اله کریمی ، دکتر اسماعیل کوشان ، عباس کیار ستمی ، پرویز کیمیاوی ، ابراهیم گلستان ،نعمت اله گرجی ، حسین گیل ، فریدون گله ،گوگوش ، تقی ظهوری ، محمد متوسلانی ، امیر مجاهد ، نصرت اله محتشم ، علی محزون ، مجید محسنی ، جمشید مشایخی ، تقی مختار ، حسین مدنی ، عزت اله مقبلی ، جلال مقدم ، ناصر ملک مطیعی ، امان اله منطقی ، مهدی میثاقیه ، داریوش مهرجوئی ،مرجان ، عباس مصدق ، بهمن مفید ، عزت الله مقبلی ، محسن مهدوی ، جمشید مهرداد ، سید علی میری ، رضا میر لوحی ،نادره ، فریده نصیری ، علی نصیریان ، نیلوفر ، امیر نادری ، غلامحسین نقشینه ، منوچهر نوذری ، منوچهر وثوق ، سعید نیوندی ، جعفر والی ، نصرت الله وحدت ،بهروز وثوقی ، زکریا هاشمی ،اکبر هاشمی ، محمد علی همایون ،یدی ، اسداله یکتا ، خسرو هریتاش و سیامک یاسمی پیشکش می کنم .

سال 1386 خورشیدی و سینمای نامشروع جمهوری اسلامی . سالی که سینمای جمهوری اسلامی رکورد فیلم های خرافی و ابلهانه را می شکند .

آتش سبز ، ساخته ی محمد رضا اصلانی ، فیلم هجوی است که حکایت از سرنوشت دختری بنام نار دانه ( مهتاب کرامتی ) دارد که در کودکی ناف او را برای یک مرد مرده !!!! بریده اند .

آتشکار ، نام فیلمی با شرکت حمید فرخ نژاد و به کارگردانی محسن امیر یوسفی است که در آن حمید فرخ نژاد با روح پدرش درگیری دارد !!!!!

آن مرد آمد ، نام فیلمی است از حمید بهمنی که در آن یک جانباز جنگ به دنبال علت نجات خودش در جنگی است که تمام همقطارانش در آن کشته شده اند !!!!!!! پس از جنگ جهانی دوم ، دولت های اروپائی و ژاپن دست به دامان روانشناسان و روان کاوان و متخصصین جامعه شناسی شدند تا آثار شوم جنگ را از ذهن بازماندگان پاک کنند و چه دردا که آخوند مرده خور و مشتی عقب مانده دوربین به دست در زنده نگهداشتن آثار مخرب جنگ با هم در رقابت هستند . در این زمره فیلم آخرین نقش ساخته ی رضا ضیائی دوستان هم قرار دارد .

فیلم احضار شدگان به کارگردانی آرش معیریان و قلم زنی پریشان مغزی بنام حجت قاسم زاده نیز فیلم هجو و غرق اوهام و خرافه ای است که حکایت از دو برادر دارد که یکی از آنها گرفتار توهم میشود و تمام افراد خانواده برادرش را می کشد و پس از دستگیری توسط پلیس ، متوجه میشود که تمام افراد خانواده زنده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حال او مثل نویسنده و کارگردان فیلم مشکل روحی دارد ، چگونه افراد پلیس او را بجرم قتلهای متعدد دستگیر می کنند !!!

فیلم خرافی و ابلهانه استشهادی برای خدا ، ساخته علیرضا امینی نیز بر گفته ما مهر تائید میزند : فتحی سوزن بان قطار وقتی مرگش را پیش بینی می کند !!! به روستا رفته و از اهالی روستا استشهادی مبنی بر اینکه آدم خوبی بوده تهیه که شب اول قبر به نکیر و منکر ارائه دهد !!!

نام فیلم بیان کننده هجو تفکر و محتوی فیلمی است که شهرام مکری بنام : اشکان ، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر !!!!! ساخته است . دو دست برای سرقت از یک جواهر فروشی دنبال دزد سومی هستند که با آنها همکاری کند !!!!!!!

در نظامی که بخاطر چپاول دولتمردان و اختلاس و یغماگری آخوند ها و آقا زاده های آنها ، نیمی از مردم ما به زیر خط فقر رفته و گور خواب شده اند ، معلوم نیست که ساختن فیلم بی محتوای : بی پولی ، چه معنائی دارد ؟ این فیلم توسط حمید نعمت الله ساخته شده است .

در میان ده ها فیلم بی ارزش این سال ، به ساخته ی محمد نوری زاد بنام پرچم های قلعه کاوه بر میخوریم که چگونه تیغ سانسور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از کنار آن رد شده است . داستان ایستادگی ایرانیان در مقابل سپاه مغول ، دستمایه محمد نوری زاد ، منتقد امروز جمهوری اسلامی و شخص آخوند دون پایه سید علی خامنه ای است .

فیلم تک درخت ها ، ساخته ی سعید ابراهیمی فر ، آن چنان بی مایه است که تعجب همگان را نسبت به هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده سر شناس ایرانی بر می انگیزد . روشن ، شاعر پیری است که وقتی میمیرد ، بچه هایش تلاش می کنند که او را هنرمند شناسانده تا جسدش را در قطعه هنرمندان دفن کنند !!!!!!!!! و در این راه موفق نمی شوند !!

تنها دوبار زندگی می کنیم ، ساخته ی بهنام بهزادی نیز در رده فیلم های هجوی است که در سال 1386 بر پرده سینما نقش بست . سیامک راننده مینی بوس که میداند یک هفته دیگر میمیرد !!!!!!! می خواهد کار هائی را انجام دهد که آرزویش را داشته !!

محمد حسین لطیفی در رقابت با سریالهای ترکی ، فیلم توفیق اجباری را با شرکت محمد رضا گلزار ، باران کوثری ، رضا عطاران میسازد . در این فیلم تمامی افراد با هم رابطه ای مشابه سریالهای ترکی دارند .

در راستای حمایت از تروریست های عرب و حزب الله لبنان که در راس خواسته های رژیم دستار بندان تازی پرست اشغالگر است ، سر سپرده ملایان عباس رافعی فیلم تولدی دیگر را میسازد که مربوط به زندگی یک ملوان لبنانی است که جهت در آمد بیشتر به افریقا رفته و بعد متوجه میشود که همسرش در جریان حمله اسرائیلی ها گم شده ، از این روی به لبنان برگشته و دنبال زن مفقود شده اش میگردد !!

در دنباله فیلمسازی خرافی به منظور غرق کردن مردم ایران در دریای خرافات که تز اصلی رژیم جمهوری اسلامی است ، فرزاد موتمن فیلم جعبه موسیقی را میسازد که ماجرای کودکی است که با فرشته ها ارتباط بر قرار می کند .

چراغی در مه ساخته ی پناه بر خدا رضائی که نام اول این کارگردان را برای بار نخست می شنوم که چگونه با آمدن جمهوری اسلامی با دنیائی از نام ها و نام فامیل های بیگانه و من در آوردی مواجه شدیم ، فیلمی بی محتوا و خسته کننده ارائه میدهد ، داستان رعنا دختری است که شوهرش را در جنگ از دست داده و همچنان به کوچه نگاه می کند ، شاید همسرش بر گردد . شغل او در نظامی که دم از انرژی هسته ای میزند چراغسازی است !!! رحمت دوچرخه سواری است که برای تعمیر فانوسش !!!!! به رعنا مراجعه می کند . با دیدن این نوار متحرک گفته کسانیکه میگویند : جمهوری اسلامی ، کشور را به چند سده پیش برده تحقق می یابد .

فرج الله سلحشوری یکبار دیگر با ساختن فیلم حضرت یوسف ، عناد خود را با فرهنگ ایرانی و سر سپردگی به فرهنگ تازیان نشان میدهد . فیلمی با شرکت کتایون ریاحی ، جعفر دهقان و پروانه معصومی .

در این بخش سری به یکی از نشست های آخوند سید علی خامنه ای با هنرمندان سر سپرده سینمای جمهوری اسلامی میزنم تا خواننده این نوشتار بیشتر با هدف شوم سران نظام و مزدوران آنها آشنا شوند .

آخوند خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز در ديدار رئيس سازمان صدا و سيما و جمعی از كارگردانان، نويسندگان، هنرمندان و دست اندركاران مجموعه های نمايشي صدا و سيما، جايگاه رسانه اسلامی و بخصوص بخش «هنرهای نمايشی و فيلم و سريال» را، مهم‌تر از هر زمان ديگر دانستند و با تشكر صميمانه از تلاشهای ارزنده مديران و هنرمندان رسانه اسلامی در اين زمينه افزودند: با استفاده از امكانات سخت افزاری و نرم افزاری از جمله تاريخ و فرهنگ جذاب و پر فراز و نشيب اسلامی، می توان فاصله زياد وضع موجود با وضع مطلوب را كاهش داد و پر كرد.

word-image-29.jpeg

word-image-30.jpeg

خانم پروانه معصومی نفر اول سمت راست تصویر در حضور آخوند خامنه ای .

خانم پروانه معصومی هنر پیشه رژِیم پهلوی و رژیم آخوندی

رهبر انقلاب اسلامی، هنرهای نمايشی را در «نگاه راهبردی به نقش رسانه در عرصه فرهنگ‌سازی اسلامی »، بسيار تأثيرگذار خواندند و افزودند: واقعيات نشان می دهد كه صدا و سيما و بويژه بخش هنرهای نمايشی، نقش بسيار مهمی در حال و آينده كشور برعهده دارند.
ايشان رسانه اسلامی را، مركز هدايت فكری جامعه برشمردند و با اشاره به تعبير حضرت امام خمينی درباره صدا و سيما افزودند: اين دانشگاه بزرگ اسلامی بايد همچون قله‌ای عظيم و سرچشمه ای هميشه جوشان، زلالِ معارف الهي – انساني – اجتماعي – فرهنگي و سياسي را در زندگي مردم جاری سازد كه اين جايگاه بسيار مهم، تكاليفی اساسی را در مقابل مسئولان، دست اندركاران و همكاران هنرمند صدا و سيما قرار داده است
رهبر انقلاب اسلامی، استفاده دشمنان ملت ايران را از هنرهای نمايشي برای تأثيرگذاری در افكار عمومی، نشانه ای از ظرفيت عظيم اينگونه هنرها دانستند و خاطرنشان كردند: ملت بزرگ، زنده و هدفمند ايران اسلامی، داراي پيامهای ناب و سعادت آفرينی !!!! است و از اين لحاظ نيز بايد حقيقتاً در اعتلای هنرهای نمايشی اهتمام ورزيد و در اين زمينه سرمايه گذاری مادی و معنوی كرد.
ايشان، با اشاره به سخنان برخي هنرمندان در اين ديدار درباره دغدغه های روحی و روانی در ساخت آثار هنری و نيز مشكلات ناشي از پرداختن به برخي انتقادات افزودند: روح هنرمند، لطيف و ظريف است اما هنرمندان در اين زمينه حساسيت زيادی نشان ندهند و با اعتماد به نفس به كار بسيار مهم خود بپردازند.

آخوند خامنه ای، عبور از خط قرمزهای اخلاقی، دينی و فرهنگی را دارای ضررهای فراوان خواند و خاطرنشان كرد: در برخی سريال‌ها، نيازی به طرح اينگونه موارد ، اصولاً وجود ندارد و به هر حال مسائلی كه شرع مقدس لازم دانسته است، در توليدات هنری كاملا رعايت شود
ايشان، ترويج ارتباط غلط زن و مرد را از جمله مسائل كاملاً غيرلازم برشمردند و در تشريح مفهوم صحيح انتقاد به عنوان يك عنصر ضروری افزودند: به موازات طرح نقاط منفی و تاريك جامعه، بايد با طرح نقاط مثبت و ترسيم مبارزه شخصيتها و قهرمان‌های سريال با زشتی ها و پليدی ها، به گونه‌اي عمل كرد كه در نهايت ،آن نقاط منفی ،طرد و مغلوب شوند چرا كه در غير اين صورت، طرح نقاط منفی، عملاً به نق‌زدن‌های مكرر و سياه نمايی تبديل مي شود و در جامعه ياس و نوميدی ترويج مي كند. آنچه آخوند خامنه ای میگوید صرفا در راستای مشتی شعار گمراه کننده و کلیشه ای بیش نیست . این آخوند بخوبی میداند که سینمای جمهوری اسلامی و صدا و سیمای نظام بجز تازی پرستی ، بی وطنی و آموزش فحشاء ، دزدی ، شارلاتانیسم و خیانت و جنایت و خشونت توشه ای ندارد . آنچه سینمای جمهوری اسلامی انجام میدهد ، خواست دستار بندانی است که از سر سپردگان قلم و دوربین بدست خود می خواهد .
آخوند خامنه ای در همين زمينه افزود: در هر داستان و سرگذشتی ،در چالش خير و شر، انگيزه های سالم موجود برای مبارزه با جريان شر نيز، هنرمندانه به تصوير كشيده شود تا فضای واقعی جامعه در ذهن مخاطب ترسيم گردد. این آخوند دون صفت با شناخت کامل از فضای واقعی جامعه که در فساد همه جانبه غرق شده است به دنبال انگیزه های سالم میگردد !!!! براستی که وقاحت آخوند جماعت را پایانی نیست .
او ايستادگی تاريخي ملت ايران اسلامی در مقابل جبهه استكبار را منشا دشمنی صريح و آشكار قدرتهای بزرگ با اين ملت خواند و افزود: دوران كنونی از لحاظ سياسیدورانی استثنايی است اما بدون ترديد ملت مسلمان ايران اين گذرگاه دشوار را نيز پشت سر خواهد گذاشت و در هر حركتی از جمله آثار هنری و نمايشی بايد واقعيت مسلم اين دوران تاريخی، يعنی دشمنی قدرتهای زورگو با ملت مسلمان ايران را در نظر داشت و نقش خود را در مقابله با اين دشمنی ايفا كرد

آخوند خامنه ای، با اشاره به تاريخ كهن اين سرزمين ،ملت مسلمان ايران !!!! را از لحاظ تاريخی ملتی حقيقتاً عفيف و نجيب خواند و با يادآوری تلاش بی وقفه شبكه‌های بيگانه برای شكستن حريم عفاف و حجاب و ويران كردن بنيان خانواده در ايران افزود: آنهايی كه با اين ملت اسلامی ادعای دوستی می كنند با توليد فيلمهای سينمايیو تلويزيونی ضد اسلامی ، دشمنی خود را با تاريخ و فرهنگ اين ملت مسلمان پرافتخار آشكار كرده اند و در چنين شرايطی، هر كار نمايشی سياسی، بايد با هوشياری كامل صورت گيرد تا در جهت اهداف دشمن نباشد. آخوند خامنه ای که بنیان خانواده در ایران اشاره دارد که چگونه مورد تعرض فیلم های خارجی قرار گرفته است !!!! آیا این ابله نمیداند که صیغه و ترویج آن ریشه خانواده ها را سوزاند ؟
آخوند خامنه ای در تشريح انتظار رهبری نظام از جامعه هنرمندان بويژه دست اندركاران عرصه های فيلم و سريال تأكيد كرد: اگر شما در آثار خود با هوشياری و دشمن شناسی، ايستادگی تاريخی ملت مسلمان ايران را به زيبايی ترسيم كنيد، خود ، قهرمان يك داستان حقيقی می شويد و اثر نمايشی شما نيز مطمئناً جذاب تر و گيراتر خواهد بود و اين مسئله ای است كه از جامعه هنرمندان و بويژه هنرمندان فعال در صدا و سيما توقع می رود. دنیای اسلام ، مملو از سوژه و داستانهائی است که میتواند مورد استفاده شما قرار گیرد که خوشبختانه در این راستا دولت از هر گونه کمک دریغ نخواهد کرد . هدف اعتلای فرهنگ اسلامی این مردم است که شما باید بدان توجه داشته باشید .

در پشت هر لحظه اين گونه آثار فاخر، دريايی از كار و تلاش و ابتكار و خلاقيت وجود دارد و بايد واقعآً قدردان اين گونه كارها بود !!!

در ابتدای اين ديدار سيدعزت الله ضرغامی رئيس سازمان صدا و سيما در سخنانی با اشاره به جايگاه رسانه اسلامی به عنوان يك دانشگاه عمومی كه وظيفه هدايت و مديريت افكار عمومی را بر عهده دارد !!!!! گفت: صدا و سيما نقش و جايگاه ويژه ای در عرصه مواجهه با جنگ نرم دشمن دارد و بر همين اساس، رسانه اسلامی مهندسی و مديريت پيام در برنامه های مختلف از جمله برنامه های نمايشی را از طريق تعيين راهبردها، اهداف و اولويت ها در افق رسانه، بطور جدی در دستور كار قرار داده است. امروزه صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین عامل اشاعه جهل و خرافات عمل کرده و گفته های تازی پرست بی وطن ضرغامی که از این مرکز جهل به عنوان دانشگاه یاد می کند ، خنده دار است .

ضرغامي با اشاره به بررسی ساليانه بيش از دو هزار طرح و فيلمنامه در شوراهای طرح و برنامه شبكه های مختلف سيما خاطرنشان كرد: در حال حاضر مجموع توليد ساليانه برنامه های نمايشی اعم از سريال، فيلم و انيميشن در شبكه های اسلامی و استانی، دو هزار ساعت است كه در مقايسه با سال 82، پنج برابر شده است
وی مجموع پخش برنامه های نمايشی، فيلم و انيميشن در شبكه های داخلي و برون مرزیصدا و سيما را بيش از سي و سه هزار ساعت در سال بيان كرد و گفت: اين رقم در مقايسه با سال 82 به 9 برابر افزايش يافته است
رئيس صدا و سیما ميزان توليد و پخش سريالهای ايرانی را دو برابر سريالهای خارجی!!!!!!!!! و توليد و پخش فيلم هاي ايرانی را 44 درصد فيلم های پخش شده برشمرد و خاطرنشان كرد: در 6 سال گذشته 20 سريال با موضوع انقلاب اسلامی توليد و پخش شده كه 2 برابر توليد تمامی سالهای قبل از اين دوره است. ( در راستای زنده نگهداشتن مصائب جنگ و تزریق غم و غصه که نهایتا ناامیدی و یاس به دنبال دارد ) .
ضرغامی افزود: دهها اثر نمايشی ديگر نيز با موضوعات اعتقادی !!، نقد صهيونيزم !!، طرح و معرفی شخصيتهای برجسته اسلامی و دينی !!، دفاع مقدس !!، هشدارهای اجتماعی!! ، جنبش نرم افزاری علمی، كار و كارآفرينی !!!، ترويج كتابخوانی !!!!!!!، دستاوردهای هسته ای !!!، و روشنگری درباره جريانات انحرافی !!! توليد و پخش شده است.
سيدعزت الله ضرغامی با يادآوری تلاشهای صدا و سیما در تعميق و گسترش نهضت آزادانديشی !!!!!!!!! و بسط ايمان روشن بينانه دينی، به برخی اقدامات ديگر در صدا و سیمادر حوزه فيلم و سريال از جمله توليد سريالهای بلند شبانه، ساخت 650 فيلم داستانی تلويزيوني در 6 سال گذشته، تجربه های جديد در حوزه طنز، افزايش توليد تله تئاتر، ساماندهی موسيقی در مجموعه های نمايشی، راه اندازی برخیرشته هایجديد در مقاطع “كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكترا “، و راه اندازی شبكه مستقل فيلم و سريال به زبان عربی اشاره كرد و گفت: رسانه اسلامی با گامهای استوار در ميدان جنگ نرم ايستاده است و در اين مسير از تمام ظرفيت های فكری و هنریجامعه كمك خواهد گرفت.

مسعود جعفری جوزانی كارگردان فيلم و سريالهای تلويزيونیاز جمله سريال در چشم باد در صحبتهای خود به انتقاد از وضعيت سينما و عملكرد مسئولان هنری در اين بخش پرداخت و گفت: در عرصه سينما زمينه لازم برای حضور فعال سينماگران مستقل و البته متعهد وجود ندارد و سينماگران يا بايد به سليقه نازل توزيع كنندگان، يا دستورات حزبی برخی مسئولان هنری و يا برخی كارهای افراطیتن دهند
وی با تأكيد بر لزوم عمل به رهنمودهای رهبر انقلاب اسلامی برای اعتلای فرهنگی !!!!!!!! در حوزه سينما، خواستار اعتماد مسئولان هنری به سينماگران امتحان داده !!!( سر سپرده ) ، ايجاد فضای لازم برای ورود كارگردانان به عرصه های نو و مسائل روز جامعه، مشورت با سينماگران و هنرمندان، و پرهيز از تنگ نظری و اعمال سليقه شخصیدر عرصه هنر و سينما شد

مسعود جعفری جوزانی

سيروس مقدم، كارگردان سريالها و فيلم های مختلف تلويزيونی و سينمايی نيز در اين ديدار با اشاره به تأسيس روزافزون شبكه های ماهواره ای بيگانه برای اثرگذاری بر افكار عمومی گفت: صدا و سيما براي پيروزی در مقابله با هجوم سنگين فرهنگی بيگانگان، بايد به امكانات مادی حقيقی و حقوقیكامل مجهز باشد.
اين كارگردان سينمايی – تلويزيونی با انتقاد از برخی محدوديتها در پرداختن به “نقاط ضعف صنفها، سازمانها و گروههاي مختلف اجتماعی” خواستار افزايش آستانه تحمل مسئولان و قشرهای مختلف اجتماعی شد..
محمدرضا ورزی از كارگردانهای سريال های تلويزيونی از جمله عمارت فرنگی و سالهای مشروطه به ضرورت ارتباط مراكز پژوهشی با برنامه سازان صدا و سيما در سريالهای تاريخی اشاره كرد و گفت نياز است مورخين طراز اول كشور به درخواست همكاری برنامه سازان تاريخی پاسخ مثبت دهند و به جاي نقد پس از ساخت سريال، نظراتشان را هنگام فيلمنامه نويسی بيان كنند.
اين كارگردان سريالهای تاريخي صدا و سيما با اشاره به نياز به فضاهای خاص برای فيلمبرداری اين سريالها افزود: ساخت شهرك تلويزيونیجديد و وسيع كاملاً ضروری است

محمد رضا ورزی و محمد رضا شریفی نیا . دو محمد رضای بدنام و سر سپرده جمهوری اسلامی .

برای شناخت محمد رضا ورزی و مزدور بودنش اشاره به سریال معمای شاه کافی است .

نکته قابل ذکر در مورد محمد رضا شریفی نیا این است که این مزدور جمهوری اسلامی ضمن سر پرستی کاروان حج هنرمندان ، از مامورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سینما و جامعه هنری است .

شهاب حسينی بازيگر سريالها و فيلم های مختلف تلويزيونی و سينمايی از جمله سریال موفق شهرزاد نيز در اين ديدار با اشاره به روزهای پايانی فيلمبرداری سريال شوق پرواز و پرداختن به زندگي سرلشكر شهيد خلبان عباس بابايی در اين سريال گفت: بايد با پرداخت زيبا و هنرمندانه شخصيت بزرگان و نخبگان اجتماعي – سياسي – علمی – فرهنگی – دينیو ورزشي، نسل جوان كنونی را در درك هويت اسلامی خود كمك كرد
شهاب حسينی گفت: هنرمندان، سربازان عرصه فرهنگ اسلامی هستند و بايد همچون “رزمندگان شجاع، مبتكر و مصمم دفاع مقدس “، به وظيفه سنگين خود در عرصه فرهنگ عمل كنند..

word-image-36.jpeg

محمدحسين لطيفی از كارگردانان سينما و مجموعه های تلويزيونی از جمله نردبان آسمان، وفا و روز سوم نيز با اشاره به تأثير فيلمها و كارهای مذهبی و دينی بر مخاطبان، گفت ورود به اين عرصه نياز به شجاعت دارد و نبايد به بهانه برخی ضعفها از ورود به ساخت فيلمهای مذهبی و دينی غافل شويم

word-image-37.jpeg

محمد حسین لطیفی که برای ساختن فیلم های مذهبی ، شجاعت را لازمه کار میداند !!!

مشكلات فنی ساخت فيلمهايی با مضمون دفاع مقدس، ضرورت حمايت قانونی از حقوق مؤلفين و مصنفين حوزه فيلم و سريال، از ديگر محورهای سخنان اين كارگردان سينما و سيما بود.
مهدی سجاده چی نويسنده سينما و تلويزيون از جمله نويسنده سريالهای خاك سرخ و شهريار با اشاره به جايگاه نويسندگان فيلم های سينمايی و تلويزيونی خواستار توجه بيش از پيش به اين ضعف و برطرف كردن اشكالات قانون فعلی مالكيت معنوی شد
وی همچنين شرايط كنونی سينما را نامناسب خواند و خواستار نگاه واقع بينانه و كارشناسی به مشكلات عرصه سينما شد

word-image-38.jpeg

دیدار نزدیک سر سپردگان سینمای جمهوری اسلام یا آخوند خامنه ای .

مزخرف سازی در سینمای جمهوری اسلامی وقتی به اوج میرسد که کارگردانی پریشان مغز بنام محمد علی سلیمان تاش با سود جوئی از بازی جمشید مشایخی و خسرو شکیبائی فیلم دوشیزه باران را میسازد .

جوانی بنام سام که دانشجوی سال آخر دانشگاه است با دختری بنام آناهیتا در گیر میشود که بعدا متوجه میشود ، دختر کوروش بزرگ است . به سخره گرفتن فرهنگ گهر بار ایران و نفی و نابودی آن پیش شرط فیلمسازی در ایران اسلام زده است .

روی خط صفر ساخته ی آرش قادری نیز در زمره فیلم های زنده نگهدارنده جنگ که رهبر کودن و ابله انقلاب ، خمینی آنرا موهبت الهی نامید ،میباشد که به روی پرده میرود . داستانی احمقانه که تنها میتواند از مغز آرش قادری تراوش کند . پس از گذشت ده سال از جنگ ایران و عراق در مرز این دو کشور جسدی پیدا میشود که دارای دو پلاک شناسائی ایرانی و عراقی است !!! بین دو خانواده ایرانی و عراقی بر سر گرفتن جسد مشاجره و دعوا در میگیرد !!!!

وای بحال جامعه ای که فیلمسازش مهر شاد کارخانی باشد . بدون تردید فیلم ریسمان باز که اصلا مشخص نیست این نام با سوژه کودکانه فیلم چه ارتباطی دارد ، در ردیف بدترین ساخته های سینمای نامشروع جمهوری اسلامی است . دو جوان 24 ساعت وقت دارند تا گاوی را از جنوب شهر به شمال شهر ببرند !!!!!!!!!!

سبیل مردونه نام فیلمی به غایت ابلهانه به کارگردانی جواد اردکانی است . نجمیه دختر شش ساله ای است که می خواهد برای عموی هفتاد ساله خود که عقب ماندگی ذهنی دارد دوچرخه بخرد !!!

در این سال شاهد نمایش فیلمی دیگر از محمد نوری زاد بنام سرزمین جنوبی من با شرکت هنرپیشگانی گمنام هستیم .

محمد نوری زاد

فیلم های سال 1386 سینمای جمهوری اسلامی

آتش سبز : محمد رضا اصلانی

آتشکار : محسن امیر یوسفی

آخرین نقش : رضا ضیائی دوستان

آن مرد آمد : حمید بهمنی

آواز گنجشیک ها : مجید مجیدی

احضار شدگان : آرش معیریان

استشهادی برای خدا : علیرضا امینی

اشکان ، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر : شهرام مکری

انتهای زمین : ابوالفضل صفاری

انعکاس : رضا کریمی

باد در علفزار می پیچد : خسرو معصومی

بازی خطرناک : حسن هدایت

به خاطر خواهرم : حجت الله سیفی

به همین سادگی : رضا میر کریمی

بی پولی : حمید نعمت الله

پرچم های قلعه کاوه : محمد نوری زاد

تسویه حساب : تهمینه میلانی

تک درخت ها : سعید ابراهیمی فر

تلافی : سعید اسدی

تنها دو بار زندگی می کنیم : بهنام بهزادی

توفیق اجباری : محمد حسین لطیفی

تولدی دیگر : عباس رافعی

جعبه موسیقی : فرزاد موتمن

جمشید و خورشید : بهروز یغماییان

چراغی در مه : پناه بر خدا رضائی

حضرت یوسف : فرج الله سلحشور

حقیقت گمشده : محمد احمدی

حنا بندان : قدرت الله صلح میرزائی

خاک آشنا : بهمن فرمان آرا

خروس جنگی : سید مسعود اطیائی

خواب زمستانی : سیامک شایقی

خواب لیلا : مهرداد میر فلاح

دایره زنگی : پریسا بخت آور

دایناسور : پرویز شیخ طادی

در شهر خبری نیست ، هست : سید رضا خطیبی

در میان ابرها : سید روح الله حجازی

دوشیزه باران : محمد علی سلیمان تاش

دیوار : محمد علی طالبی

رفیق بد : عباس احمدی مطلق

روی خط صفر : آرش قادری

ریسمان باز : مهر شاد کارخانی

زمانی برای دوست داشتن : ابراهیم فروزش

زمزمه بودا : حسین قاسمی جامی

زن دوم : سیروس الوند

زنها فرشته اند : شهرام شاه حسینی

سایاب : کار گروهی

سبز کوچک : غلامرضا رمضانی

سبیل مردونه : جواد اردکانی

سرزمین جنوبی من : محمد نوری زاد

سرزمین گمشده : وحید موساییان

سفر به سرزمین دور : ساسان پسیان

سهم گمشده : حسن نجفی

شب : رسول صدر عاملی

شب حورا : شهاب ملت خواه

شبی در تهران : بهرام کاظمی

صد سال به این سالها : سامان مقدم

فرزند خاک : محمد علی آهنگر

قرنطینه : منوچهر هادی

کتونی سفید : محمد ابراهیم معیری

کلاغ پر : شهرام شاه حسینی

کنعان : مانی حقیقی

ماه وش : محمد در منش

ماهیگیر کوچک : عبدالجبار دلدار

مجنون لیلی : قاسم جعفری

محافظ : محمد جواد کاسه ساز

محیا : اکبر خواجویی

مخمصه : محمد علی سجادی

مظفر نامه : محمد رضا ورزی

ملودی : جهانگیر جهانگیری

منفی هجده : اصغر نصیری

نشانی : فریدون حسن پور

هامون و دریا : ابراهیم فروزش

هر شب تنهائی :رسول صدر عاملی

همخانه : مهرداد فرید

همیشه پای یک زن در میان است : کمال تبریزی

سال 1387 خورشیدی

پس از سالها تماشای فیلم های رنگی به ساخته ی عبدالرضا کاهانی بنام آن جا که بصورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده است بر میخوریم . فیلمی با شعار دهان پر کن : اگر اطراف خانه ام را حصار بکشی میروم و اگر حصار را بر داری میمانم .در آن موقع ، سی سال از اشغال سرزمین ما توسط ملایان گذشته بود و آخوند ها ایران را به بزرگترین زندان جهان تبدیل کرده بودند و آقای کاهانی نه تنها نرفت ، بلکه ماند و برای آخوند ها فیلم ساخت .

سینمای جمهوری اسلامی دست از سر جنگ بر نمی دارد . این بار کارگردانی بنام عباس احمدی مطلق با فیلم آن سوی رودخانه به داستان بی مایه ای از یک خبرنگار جنگی که با کمک یک بسیجی ، دو سرباز عراقی را به اسارت میگیرد!!!!! می پردازد . در همین زمینه ، فیلمی بنام ، به کبودی یاس ساخته ی جواد اردکانی هم داریم که داستانی بمراتب کودکانه تر از فیلم اولی دارد .

تعدادی دانشجو هنگام تحقیق روی آب به مولکول های اکسیژن و هیدروژن !!!! بر میخورند و فیلم هجو آناهیتا با شرکت میترا حجار و شهاب الدین حسینی و نرگس محمدی ایفاگر نقش ستایش در سریالی بهمین نام توسط عزیزاله حمید نژاد ساخته میشود .

کمال تبریزی با ساختن فیلم از رئیس جمهور پاداش نگیرید ، به هر چه دام است اعم از دو پا و یا چهار پا سور میزند . رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به کاردار ارشد وزارت امور خارجه که پست سفیری دارد و در کشور های مختلف سفیر بوده به عنوان جایزه در خوش خدمتی هزینه سفر حج و زیارت بتکده کعبه را میدهد !!!!!!!

از ما بهتران نام فیلمی است از مهرداد فرید که در آن به داستان روزنامه نگاری ناموفق می پردازد که برای کسب اشتهار و معروفیت دست روی ضعف جامعه ی اسلام زده ما ، یعنی خرافات گذاشته و با انتشار نوشته هائی در خصوص رمالی و دعا نویسی به شهرت میرسد .

مهرداد فرید فیلم هائی چون آرامش در میان مردگان و همخانه را ساخته است .

رضا عطاران و الناز شاکر دوست در فیلم از ما بهتران

فقر سوژه سینمای نامشروع جمهوری اسلامی را در تنگنا قرار داده است . این فقر بیشتر متوجه تیغ سانسوری است که در دستهای آخوند هاست ، هر چند که تربیت شدگان این سینما با مغز های فندقی خود چیزی برای گفتن و ساختن ندارند . بر خورد خیلی نزدیک ، نام فیلمی است از اسماعیل میهن دوست که تماشاچی باید 90 دقیقه شاهد بررسی یک تصادف در اتو بان باشد .

مدتهاست که سینمای جمهوری اسلامی به داستان مردم لبنان دل مشغول شده است . بن بست ساخته ی مرتضی آتش زمزم ، داستان دیپلمات لبنانی است که مقیم ایران بوده و برای تعطیلات می خواهد به وطنش بر گردد !

دلال های سینمائی که سوراخ دعا را پیدا کرده اند و دریافته اند که با ارائه هر بنجولی که در آن نام قرآن و محمد و علی و فاطمه زهرا باشد میتوانند پول گرفته و نوار متحرکی بسازند ، فیلم پائیز ساخته ی ناصر شفق را روانه بازار بی رونق سینمای جمهوری می کنند . پائیز نام دختر کردی است که هجو نامه قرآن را از حفظ است و با بستن چشم هایش و مالیدن دست روی رنگها ، آنها را تشخیص میدهد !!!!!!!!!!

شیر تو شیر عجیبی از پریشانی مغز در سینمای جمهوری اسلامی به وجود آمده است . پدر های امانتی ساخته ی وحید نیکخواه آزاد در این راستا به داستان کودکی می پردازد که به کتابخانه میرود تا در میان اوراق کتابها پدر دلخواهش را پیدا کند !!!!!! او پدر کاسبش را به کتابخانه برده به امانت میگذارد و یک پدر ورزشکار با خود بخانه میبرد !!!!!!

پرداختن به زندگی عربها قصه بی رنگ و روئی است که به زور به تماشاچی ایرانی تحمیل شده است . فیلم موش ساخته ی شاهد احمد لو نیز یکی ازاین تحفه هاست که به زندگی دو عراقی می پردازد .

پسر تهرونی ساخته ی کاظم راست گفتار با شرکت محمد رضا شریفی نیا و امین حیائی نیز از لحاظ داستان چیزی کمتر از پدران امانتی ندارد . سروش جوانی است که از آمریکا به ایران بر گشته و پدرش از او می خواهد که تا ازدواج کند . سروش که در کارنامه عشقی خود 5 بار نمره ردی دارد موافق اینکار نیست . او ج ابتذال فیلم زمانی است که پدر از فرزندش سفته و چک میگیرد و میگوید : اگر ازدواج نکنی آنها را به اجرا ء میگذارم !!!!!!!!!!!!!!

حیفم آمد که راجع داستان فیلم پوست موز ساخته ی علی عطشانی با شما سخن نگویم . بهر حال خلاقیت سینمای جمهوری و فیلمسازان آن را کسی باید ضبط تا آیندگان از آن بی بهره نماند .

در فیلم پوست موز ، جوان ثروتمندی بنام حمید ( حمید فرخ نژاد ) بر اثر تصادف به کما میرود و روحش !!!!!!! عاشق دختری ( بهنوش طباطبائی ) در عالم غیب !!!!!! میشود . جوان از کما بیرون آمده ولی دنبال عشق عالم غیبی خود است .از آنجا که در اسلام خودکشی حرام است ، به او میگویند اگر دنبال عشق خود بروی ، سر از جهنم در میآوری !!!!!!!!!!!!

بیرون آوردن مردگان !!!!! نیز نام فیلمی از جواد افشار است که به داستان چهار دانشجو می پردازد که برای درس آناتومی ( تشریح ) راهی غسالخانه ای در دل جنگلهای شمال میشوند !!!!!! حال چرا آنها در دانشکده پزشکی و زیر نظر استاد راهنما اینکار را نمی کنند ، سئوال بی جوابی است که در حجم پریشان مغزی دست اندر کاران سینمای جمهوری اسلامی گم میشود .

محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیائی داستان ازدواج امیر ( پولاد کیمیائی ، پسر کارگردان فیلم ) با مرجان ( نیکی کریمی ) است که شب عروسی مشخص میشود که عروس خانم شوهر داشته و از او یک بچه دارد !!!!!!!!!!!!!!! نویسنده فیلمنامه که باید آنرا هجو نامه نامید ، خود مسعود کیمیائی است . این نحوه ازدواج که در هیچ کجای دنیا مشابهش را نمی یابید ، تنها اختصاص به سینمای جمهوری اسلامی دارد .

نامزد آمریکائی من !! نام فیلمی از داود توحید پرست است که در آن دختری زیبا و ثروتمند در عناد با پسران فقیر و جنوب شهری می خواهد ثابت کند که تمامی آنها برای لای جرز خوبند !!!!!! دیدن آنوس فیلم که فیلم را معرفی می کند و با عبارت : بچه های جنوب شهر برای لای جرز خوبند ، تماشاچی را مبهوت می کند .

در راستای اشاعه خرافات و فرو بردن مردم در جهل کامل که تز شوم رژیم آخوندی است کریم آتشی فیلم نطفه شوم را میسازد . پرداختن به فیلم های سینمای نامشروع جمهوری اسلامی یکی از مشکل ترین و زجر آورترین کارها برای یک پژوهشگر است که سقوط همه جانبه اخلاقی و یخ زدگی ذهن و فکر را در تمام سطوح می بیند و میبایستی آنها را برای نسل های آینده به عنوان سندی تاریخی که چگونه فرهنگ یک کشور را به ابتذال و نابودی کشیده است حفظ و بازگو کند .

وقتی همه خوابیم ، فریاد کنایه وار کارگردان صاحب نام سینمای ایران بهرام بیضائی از سقوط عاطفه و سستی بنیاد خانواده ها و مسائل پشت پرده و مافیا بازی تهیه کنندگان و اعمال نظر آنها در ساخت فیلم در قالب اثری جنائی و بکش بکش است . دو فیلم در یک فیلم !

ماجرای ساخت این فیلم هم در نوبه خود فیلمی است که باید به آن اشاره کنم .

نیرم نیستانی( بهرام بیضائی ) در حال کارگردانی فیلمی به نام وقتی همه خوابیم براساس فیلم نامه پرند پایا است، با این داستان: چکامه چمانی که همسر و فرزندش را در تصادف اتومبیل از دست داده و وکیل خانواده راننده خاطی به او برای دادن رضایت فشار و مزاحمت وارد می کند با مرد تازه از زندان آزاد شده ای به نام «نجات شک وندی» آشنا می شود. نجات برای چکامه تعریف می کند که زمانی به دلیل مسائل مالی برادران همسرش، ترنج در حبس بوده و با پولی که ترنج با مایه گذاشتن از شرافت خود (فاحشه گری ) فراهم می کند آزاد می شود.

ترنج وقتی می فهمد نجات پی به ماهیت کارش برده خودکشی می کند و نجات این بار به اتهام قتل ترنج به زندان می افتد. اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد می شود. حالا خانواده نجات برای این که او همسر بی وفایش را نکشته طردش کرده اند و برادران زنش نیز برای مرگ خواهرشان در پی کشتنش هستند. چکامه در ازای فرستادن نوار کاست توضیحات نجات درباره مرگ ترنج برای چاوشی ها (برادران ترنج) از نجات می خواهد خواهر معتادش، لبخند را که در سانحه اتومبیل کنار شوهرش بوده بکشد.نجات در ابتدا تردید نشان می دهد ولی پس از ملاقاتی مجدد با لبخند از او می شنود که این چکامه بوده که با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتیاد سوق داده و اوست که باید کشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترک می کند. چکامه در حالی که پالتوی «نجات» را پوشیده با برادران ترنج مقابل سینمایی سوخته (یادگار انقلاب شکوهمند 57 ) قرار می گذارد و آن جا را محل استقرار نجات معرفی می کند. برادران ترنج به تصور این که او نجات است با چاقو زخمی اش می کنند.نجات متوجه ماجرا می شود و خود را به چکامه می رساند، چکامه در حال مرگ به نجات اعتراف می کند که اصلا خواهری ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ایفا کرده و در واقع می خواسته خودش کشته شود تا دیگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نکند.(تا به اینجای خلاصه داستان مربوط به فیلمی بود که قرار است «نیرم نیستانی» بسازد) سینمایی «وقتی همه خوابیم» به نوعی یک فیلم با دو روایت داستانی می باشد. از این جا به بعد بیضایی به مشکلات و زد و بندهای سینمایی می پردازد

ادامه خلاصه داستان؛

نیستانی فیلم را با بازی «پرند پایا» در نقش چکامه و «مانی اورنگ» در «نقش نجات» به خوبی پیش می برد که در میانه کار، تهیه کنندگان به او خبر می دهند سرمایه گذارانی حاضرند نیمی از هزینه فیلم را پرداخت کنند به شرط آن که نقش نجات را «شایان شبرخ» بازیگر بی استعداد سینما بازی کند. مقاومت نیستانی فایده ندارد و به رغم ناراحتی همگان این اتفاق رخ می دهد و… در نیمه دوم فیلم بیضایی به گونه ای به پشت پرده سینما و مسائل آن می پردازد و مافیای مادی دنیای تصویر را بررسی می کند.موضوع «فیلم در فیلم» با اشاره به مناسبات سینمایی و پشت پرده آن در سینمای ایران چندان کم سابقه نیست، رویکرد بیشتر این فیلم ها مبتنی بر یک جور نگاه منفی به مسائل پشت پرده سینماست، مصداق هایی مانند اجحاف در فیلم نامه نویسی و کارگردانی یا قربانی شدن ایده های سینمایی در برابر سرمایه گذاری (اتفاقی که در قسمت دوم فیلم وقتی همه خوابیم می افتد) شبح کژدم، بلندی های صفر و عشق فیلم از سری فیلم هایی می باشد که با این محوریت ساخته شده است. مسئله اعتیاد در سینما در فیلم های باد و شقایق و میکس، مشکلات اقتصادی و خانوادگی منتهی به ابتذال در سینماگران در سینمایی هنرپیشه و… «وقتی همه خوابیم» نمونه ای برجسته از این نوع ساختار است که در این گونه از روایت ماندگار خواهد بود.قصه فیلم «وقتی همه خوابیم» قصه تلخی می باشد و بیننده قرار است در فضایی تیره و سنگین غوطه ور شود. فضایی کاملا رمزآلود و پردغدغه ای که گوشه های پنهان زیادی برای کشف دارد.بارها و بارها گفته ایم، اگر از سینمایی «سگ کشی» خوشتان آمده، مطمئنا این اثر بیضائی را نیز خواهید پسندید و اما اگر پیچیدگی های آن را درک نکرده اید، «وقتی همه خوابیم» نیز شما را گیج خواهد کرد، وقتی همه خوابیم در ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ به اکران عمومی رسید و بعد از مدت کم و غیرقابل انتظاری وارد شبکه خانگی شد. هر چند که علاقه مندان به آثار بیضایی و منتقدان سینما «وقتی همه خوابیم» را در قیاس با دیگر آثار او پسرفتی حتمی می دانند.بازیگرانی چون مژده شمسایی (همسر بیضایی)، علیرضا جلالی تبار، حسام نواب صفوی ،شقایق فراهانی که با رفتن گلشیفته عرصه برای خواهر مهیاتر شده است، مجید مظفری، هدایت هاشمی، سحر دولتشاهی و حسین محب اهری در فیلم بازی می کنند.

بهرام بیضائی در حال هدایت همسرش مژده شمسائی در فیلم وقتی همه خوابیم.

در اعمال نظر سرمایه گذار ارشد فیلم در روند ساخت فیلم اشاره کردم که میبایستی او را معرفی نمایم : آقای محمود شجاعی .البته نباید ایشان را با شاعری بنام محمود شجاعی که در سال 1394 در گذشت اشتباه کرد .

سینمای جمهوری اسلامی ، سینمای عجایب جهان است ! در این سینما عاشق شدن و ازدواج کردن شکل طبیعی ندارد ! فریدون حسن پور بر اساس اندیشه های پرتش ابتداء داستانی مسخره بنام پای پیاده می نویسد ، برای ساختن نوار متحرک آنرا به پریشان مغز پولداری بنام علی لدنی ارائه میدهد و فیلم یکساعت و نیمه پای پیاده با شرکت هنرپیشه نچسب سینمای جمهوری اسلامی محمد رضا فروتن ساخته میشود . در خانواده جعفر عشق مقدس است !!!!!!! افراد خانواده تا عاشق نشوند زن نمیگیرند !!!!!!!! انگار در مابقی خانواده ها به سر در خانه اشان یک تابلو آویزان می کنند که دو تا دختر و یک پسر برای ازدواج موجود است .

حسن فتحی ، راه درازی دارد تا به سریال مشهور شهرزاد برسد . او میبایستی سیاه مشق هائی در سینمای جمهوری اسلامی بنویسد تا پله ها را در این صنعت که در انحصار آخوند هاست بالا برود . پستچی سه بار در نمیزند ، نام فیلمی از او با شرکت محمد رضا فروتن و باران کوثری است که مرا یاد فیلم لانا ترنر و جان گار فیلد بنام پستچی همواره دوبار زنگ میزند انداخت . در فیلم حسن فتحی مردی برای تسویه حساب های خصوصی با دوستش ، دختر او را به گروگان میگیرد .

در سینمای هالیوود بکرات شاهد تماشای فیلم هائی بوده ایم که مربوط به سالهای آینده است . برای مثال :گودزیلا 2023، کاپ 2029 ،2050 و مسابقه مرگ در 2050 .

سینمای جمهوری اسلامی هم در رقابتی سالم ! فیلم تهران 1500 را میسازد . این فیلم که ساخته ی بهرام عظیمی است ، تهران را در 113 سال آینده نشان میدهد .

چرا ایران اسلام زده از نظر مرگ و میر جاده ای در دنیا مقام نخست را دارد ؟ این مشکل اجتماعی که در هرج و مرج و بی قانونی و عدم مراعات حق و حقوق دیگران و نهایتا در نامردمی بودن رانندگان خلاصه میشود و رژیم دستار بندان اشغالگر خواهان تشدید هر بیشتر آنست ، سوژه فیلم کارناوال مرگ ساخته ی حبیب اله کاسه ساز با نوشته روانکاوانه رضا اعظمیان است . در این فیلم به رفتار های ناهنجاری که موجب تصادف و مرگ و میر جاده ای در ایران میشود ، پرداخته میشود .

مسافر کربلا یا مسیر عشق ساخته ی بیژن شکر ریز در زمره فیلم های تبلیغاتی نظام اشغالگر جمهوری اسلامی است که در آن یک کودک یازده ساله قالیچه دائی اش را که آرزوی مادر بزرگش برای اهدا به قبر حسین تازی است به عنوان نذر امام حسین به کربلا میبرد . سینمای جمهوری اسلامی در جا انداختن فرهنگ گریه و مویه و پر و بال دادن به نابود کنندگان ایران و فرهنگ آن از هیچ تلاشی چشم پوشی نمی کند .

میزاک که معنی آنرا در فرهنگ لغات نیافتم و به نظر میرسد که گویش مازندرانی باشد نام فیلمی است که کارگردانی بنام حسن علی لیا لستانی با کپی ناشیانه و دل بهم زنی از فیلم نگاه کن چه کسی صحبت می کند با شرکت جان تراولتا و کریستی آلی آنرا میسازد . بازیگران فیلم میزاک عبارتند از : جمشید مشایخی ، داریوش ارجمند ، فاطمه معتمد آریا و محمد رضا فروتن .

فیلم های سال 1387 سینمای جمهوری اسلامی

آرزوهای بایگانی شده : مصطفی رزاق کریمی

آقای دزد : شهرام شاه حسینی

آن جا : عبدالرضا کاهانی

آن سوی رودخانه : عباس احمدی مطلق

آناهیتا : عزیزاله حمید نژاد

آوای زندگی : علی شاه حاتمی

اخراجیها 2: مسعود ده نمکی

از رئیس جمهور پاداش نگیرید : کمال تبریزی

از ما بهتران : مهرداد فرید

امشب شب مهتابه : محمد هادی کریمی

اینک رستگاری : فرزاد موتمن

بر خورد خیلی نزدیک : اسماعیل میهن دوست

بن بست : مرتضی آتش زمزم

به کبودی یاس : جواد اردکانی

به هدف شلیک کن : محمد کتیرائی

بیداری : فرزاد موتمن

بیست : عبدالرضا کاهانی

پاتو زمین نذار : ایرج قادری

پای پیاده : فریدون حسن پور

پائیز : ناصر شفق

پدر های امانتی : وحید نیکخواه آزاد

پستچی سه بار در نمی زند : حسن فتحی

پسر آدم ، دختر حوا : رامبد جوان

پسر تهرونی : کاظم راست گفتار

پنالتی : انسیه شاه حسینی

پوست موز : علی عطشانی

پوسته : مصطفی آل احمد

تاکسی نارنجی : ابراهیم وحید زاده

ترانه تنهائی تهران : سامان سالور

تردید : واروژ کریم مسیحی

تهران در جستجوی زیبائی ، اپیزود اول : داریوش مهرجوئی

تهران در جستجوی زیبائی ، اپیزود سوم : مهدی کرم پور

( اپیزود دوم این فیلم نیمه کاره رها شد و معلوم نیست چرا برای بخش بعدی اپیزود سوم انتخاب شده است ؟)

تهران 1500 : بهرام عظیمی

تیغ زن : علیرضا داود نژاد

جنین : مهدی علمی نیا

چار چنگولی : سعید سهیلی

چشمک : جهانگیر جهانگیری

چوب خط : کار گروهی

چهره به چهره : علی ژکان

چهل سالگی : علیرضا رئیسیان

چیز هائی هست که نمیدانی : فردین صاحب الزمانی

چینوت : حسن کاربخش

حرکت اول : فرهاد نجفی

حریم : سید رضا خطیبی

حوالی اتوبان : سیاوش اسعدی

حیران : شالیزه عارفپور

خاطره : نادر طریقت

خدای چیز های کوچک : قاسم جعفری

خیابان بیست و چهارم : سعید اسدی

در شب عروسی : رضا قهرمانی

در باره الی : اصغر فرهادی

دعوت : ابراهیم حاتمی کیا

دل شکسته : علی روئین تن

دلخون : محمد رضا رحمانی

دلداده : قدرت الله صلح میرزائی

دنیای پر امید : هوشنگ درویش پور

دو خواهر : محمد بانکی

دوزخ ، برزخ ، بهشت : بیژن میر باقری

دویدن در میان ابرها : امین فرج پور

ده رقمی : همایون اسعدیان

زندگی با چشمان بسته : رسول صدر عاملی

زندگی شیرین : قدرت اله صلح میرزائی

سایه وحشت : عماد اسدی

سفر مرگ : حسن آقا کریمی

سوپر استار : تهمینه میلانی

سوگند : شاپور قریب

شب واقعه : شهرام اسدی

شبانه روز : امید بنکدار

شکار روباه : مجید جوانمرد

شکارچی : رفیع پیتز

صبح روز هفتم : سید مسعود اطیائی

صداها : فرزاد موتمن

صندلی خالی : سامان استرکی

طاووس های بی پر : جواد مرد آبادی

طلا و مس : همایون اسعدیان

عصر روز دهم : مجتبی راعی

عیار 14 : پرویز شهبازی

فرزند صبح : بهروز افخمی

فرود در غربت : سعید اسدی

قبل از دعوت : ابراهیم حاتمی کیا

قطعه 88 : رحمان حقیقی

قند تلخ : محمد عرب

کارناوال مرگ : حبیب ال کاسه ساز

کتاب قانون : مازیار میری

کریستال : محسن محسنی نسب

کلانتری غیر انتفاعی : یداله صمدی

کلبه ( بیرون آوردن مردگان ) : جواد افشار

کودک و فرشته : مسعود نقاش زاده

کیش و مات : جمشید حیدری

کیمیا و خاک : عباس رافعی

لالائی : منیژه حکمت

لوح فشرده : حبیب اله بهمنی

مانا : علیرضا رزازی فر

محاکمه در خیابان : مسعود کیمیائی

مدیوم : علی توکل نیا

مروارید : سیروس حسن پور

مسیر عشق ( مسافر کربلا ) بیژن شکر ریز

مصائب چارلی : علیرضا سعادت نیا

معبد جان : محمد درمنش

ملک سلیمان : شهریار بحرانی

موج سوم : آرش سجادی حسینی

موش : شاهد احمد لو

میزاک : حسین علی لیا لستانی

نامزد آمریکائی من : داود توحید دوست

نطفه شوم : کریم آتشی

نظام از راست : محمد رضا ورزی

نفوذی : احمد کاوری

نیلوفر : سابین ژمایل

وقتی همه خوابیم : بهرام بیضائی

هفت و پنج دقیقه : محمد مهدی عسگر پور

یک اشتباه کوچولو : محسن دامادی

یک گزارش واقعی : داریوش فرهنگ

یک وجب از آسمان : علی وزیریان

ادامه دارد

سینماتوگرافی در ایران – بخش نوزدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتو گرافی در ایران

بخش نوزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

سال 1383 خورشیدی

روزبه آذربرزین.jpg

در این سال 67 فیلم ساخته شده توسط کار گردانهای تحت کنترل و سانسور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بر پرده سینما ها نقش بسته و ویدئو و سی دی آنها در شبکه خانگی پخش شده است .

نخست به سراغ ساخته ی حسن فتحی میرویم که بعد ها با ساختن سریال شهرزاد به معروفیت رسید . ازدواج به سبک ایرانی با شرکت داریوش ارجمند که با طرفداری از سید علی خامنه ای جنایتکار و دغلکار بزرگ علی شریعتی سایز مغز خود را که به اندازه فندق رشد نکرده به آگاهی عموم رساند و مورد یورش مردم در سوشیال مدیا قرار گرفت و هم چنین هم بازی گوگوش ، سعید کنگرانی . داستان فیلم عاشق شدن یک جوان آمریکائی بنام دیوید به شیرین دختر حاج ابراهیم سر پولکی است و در این فیلم تماشاچی با واقعیتی بر خورد می کند که تنها در نبوغ مینو فرشچی نویسنده فیلمنامه و پرداخت حسن فتحی نهفته است و آن رمز و راز ازدواج به سبک ایرانی است ! بر اساس تفکرات نویسنده و کارگردان فیلم آنچه ازدواج ایرانی را با سایر ازدواج ها متفاوت میسازد ، تنها در مسئله ختنه داماد است ! به سخره گرفتن درایت و شعور تماشاچی ایرانی هم با مونتاژ عکس در فتو شاپ از ویژه گی های دیگر فیلم است .

فیلم انتخاب ساخته ی تورج منصوری ، بر اساس یافتن همسر بر روی اینتر نت بنا نهاده شده که تا به چه اندازه با ساختار اجتماعی ما سازگار است یا خیر ، من را با آن کاری نیست . هوشنگ فرنوش مدیر یک آژانس مسافر بری که منشی اش را صیغه کرده در فکر دور کردن دخترش ریما و فرستادن او بخارج است . ریما مهندس کامپیوتر است و می خواهد مرد دلخواهش را از طریق اینتر نت پیدا کند که موفق نمی شود و آخر فیلم سودابه ، دوست ریما او را با جوانی بنام کیان آشنا کرده و آن دو با هم ازدواج می کنند . پدر ریما که ازدواج دخترش را می بیند ، منشی صیغه ای اش را به عقد دائم خود در می آورد !!!!!!

بدون هیچ تعارف و پرده پوشی در سال 1383 در برخورد با ساخته ی ایرج کریمی ، فیلم باغهای کندلوس باید اظهار کنیم که بی محتوا تر از این فیلم تا کنون تماشاچی سینمای جمهوری اسلامی ندیده است . فیلمی سر در گم که تنها وقت تماشاچی را گرفته و او در انتهای فیلم با عصبانیت سالن نمایش را ترک می کند . سه دوست که با گشت زنی در قبرستان می خواهند به لایه های درونی عشق !!!!!!!!!!!!!!! برسند .

سینمای بیمار جمهوری اسلامی در برزخ عجیبی که نشانگر طرز تفکر مشتی دستار بند و سر سپرده های آنهاست گرفتار آمده است .

از آنجا که اساس و بنیاد سینمای جمهوری اسلامی در نهی فرهنگ گهر بار ایران و پرداختن به فرهنگ بیابانی و زمخت اعراب است ، نادر طالب زاده فیلم بشارت منجی را که مربوط به زندگی یحیی بن زکریا پیامبر بنی اسرائیل است را میسازد . فیلمی تبلیغاتی و سراسر شعار و دروغ که به هیچ وجه جنبه مستند سازی ندارد .

خبر نگار و فیلمبردار صحنه های جنگ ایران و عراق ، ابراهیم حاتمی کیا اینک خود را به عنوان کارگردان و فیلمساز به سینمای جمهوری اسلامی چسبانیده است . او در ساخته ی خود : به رنگ ارغوان با شرکت حمید فرخ نژاد و خزر معصومی گریزی تبلیغاتی به سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی میزند . شفق ، از عوامل گروه های چپ که از ایران گریخته است برای دیدن دخترش ارغوان به ایران بر میگردد . بهزاد دوست ارغوان از ماموران امنیتی جمهوری اسلامی است که سعی بر دستگیری پدر ازغوان دارد .

بید مجنون ، ساخته ی مجید مجیدی از داستانی بر خور دار است که از دید های مختلف باید مورد ارزیابی قرار گیرد . یوسف استاد دانشگاه که در سن هشت سالگی بر اثر جرقه آتش بینائی خود را از دست میدهد !!

( حال چگونه ، آنهم در کشوری مثل ایران ، یک فرد نابینا میتواند بر کرسی استادی دانشگاه تکیه بزند ، از آن حرفهاست ) از زندگی آرام و دوست داشتنی !! بر خور دار است . در سن 45 سالگی او مبتلا ء به بیماری خطرناکی میشود که برای درمان باید به فرانسه برود . در فرانسه در معاینه چشمان او متوجه میشوند که کوری او بخاطر جرقه آتش نبوده !!( درود به آقای مجید مجیدی که ناجوانمردانه دانش چشم پزشکان ما را به زیر سئوال می کشد ) . چشمان جناب یوسف خان پس از 37 سال کوری ، بینا میشود . حالا استاد دانشگاه ، زن و بچه هایش را نمی شناسد !!! در این فیلم، پریشانی روان کارگردان فیلم ، مجید مجیدی لحظه ای دست از سر تماشاچی بر نمیدارد .

سید رحیم حسینی کارگردان حوزه هنری جمهوری اسلامی بر اساس داستانی لوس از مجتبی خشک دامن ، کمدی اعصاب خرد کنی را بنام پیک نیک در میدان جنگ را میسازد .سهراب ( علی صادقی ) جوان روستائی در جبهه جنگ مسئول نگهداری قاطر های گردان است و بخاطر اشتباهی سر از خط مقدم جبهه در می آورد .

تراژدی جنگ خانمانسوز ایران و عراق این بار دستمایه محمد بزرگ نیا برای ساختن فیلم جائی برای زندگی میشود . این فیلم با شرکت عزت الله انتظامی ، هدیه تهرانی و هانیه توسلی به مشکلات جنگ در پاره کردن ارتباط های خانوادگی و عاطفی می پردازد . با شروع جنگ ایران و عراق خانواده عیدی محمد که ساکن ایلام است با مشکل بزرگی مواجه میشود . یکی از داماد های او عراقی است و او تصمیم میگیرد تا به عراق رفته و چه بسا با ایرانی ها بجنگد .

ابوالقاسم طالبی نیز با ساختن فیلم جنگ کودکانه ، به مشکلات و آوارگی های ناشی از جنگ می پردازد که چگونه یک کودک 12 ساله عراقی کلیه اعضای خانواده خود را از دست داده و به دنبال برادر گم شده اش سر از اردوگاه های ایران در می آورد .

از سینمای جمهوری اسلامی میتوان به عنوان بزرگترین عامل اشاعه خرافات و جهل نام برد ، هدفی که نظام دستار بندان همواره خواهان آن بوده است . در جهل مطلق فرو بردن مردم به منظور کولی گرفتن و چاپیدن آنها .فیلم خوابگاه دختران ساخته ی محمد حسین لطیفی با قلم گردانی ایرج طهماسب که زمانی تنها گوینده و دوبلور فیلم بود و به یمن روی کار آمدن ملایان کارگردان و فیلمساز شد به مسئله مضحک روح و اجنه همراه با ایجاد ترس با آویزان کردن لباس عروسی خونین می پردازد .

از سینمای جمهوری اسلامی به غیر از عامل اشاعه خرافات ، فحشای اسلامی ( صیغه ) آموزش دزدی و اختلاس و شارلاتانی ، خیانت ، دروغ ، بی وطنی و صد البته تازی پرستی باید به مسئله اوهام پروری هم اشاره کنم . فیلم بی سر و ته و عاری از محتوای دیشب باباتو دیدم آیدا ساخته ی رسول صدر عاملی در این مقوله می گنجد . زنی با موهای طلائی و چه وحشتناک و زشت که به انگشتانش لاک قرمز زده !!!!!! هر شب به خواب آیدا می آید و او را زجر میدهد و آیدا در می یابد که زیبائی و درد !!!!!!! دو جزء تفکیک ناپذیر هستند !!

تهمینه میلانی با ساختن فیلم زن زیادی بار دیگر فریاد داد خواهی خویش را در جامعه مرد سالار از جور و ستمی که به زنان روا میدارند سر میدهد و باز در هیاهوی نظام ضد بشری جمهوری اسلامی گم میشود .

زن زیادی خانم میلانی از طرف دیگر به پاشیده شدن شیرازه خانواده در جامعه ی فاسد اسلامی اشاره دارد که چطور زن و مرد مثل نقل و نبات بهم خیانت می کنند .

سیما ، معلمی است که مثل هزاران معلم دیگر در فقر و بدبختی زندگی کرده و بار همسر عیاش و زنباره خود را به دوش می کشد . روزی احمد شوهر سیما میگوید که یکی از دوستانش فوت کرده و باید زن او ،صبا را به روستایش ببرد . در بین راه در مسافر خانه ای توقف می کنند و در آنجا متوجه میشوند که معلم آن شهرک کوچک هم زنش را بجرم خیانت کشته . آن معلم که رحیم نام دارد در دیداری غیر منتظره با سیما به او میگوید که شوهر صبا بخاطر اینکه زنش را به این و آن می فروخت کشته شده است !!!! و احمد ، شوهر تو به صبا چشم دارد !!! در سینمای جمهوری اسلامی شیر تو شیر عجیبی حکمفر ما است و آنچه به چشم میخورد فحشاء و خیانت است که سوژه اصلی فیلم های فارسی است .

وقتی شارلاتانیسم از بنیاد های سینمای جمهوری اسلامی است ، ساختن فیلمی بنام شارلاتان با شرکت امین حیائی و جواد رضویان کمدین دون پایه و شارلاتانی که در مقابل دوربین تلویزیون گریه کرده و خواهان آمدن امام زمان است ، بسیار بی مزه جلوه می کند . این فیلم به کارگردانی آرش معیریان ساخته شده است .

به شارلاتانی در سینمای جمهوری اسلامی اشاره کردم . عروس فراری که نامی است تکراری در سینمای ایران ، ساخته ی بهرام کاظمی است که بر محور داستان آسمون جلی که میخواهد برای ثروتمند شدن ، دختر پولداری را فریب دهد می چرخد . دکتر اسماعیل کوشان در سال 1337 فیلمی با نام عروس فراری با شرکت ناصر ملک مطیعی و دلکش میسازد .

در این سال فیلم کمدی انتقادی مکس ، ساخته ی سامان مقدم رکورد دار فروش فیلم در سینمای جمهوری اسلامی میشود . پس از شعار های دغلکار بزرگ سید محمد خاتمی مبنی بر گفتگوی تمد نها ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تصمیم میگیرد تا از یکی از موسیقی دانهای لس آنجلسی برای اجرای کنسرت در ایران دعوت به عمل آورد . ایمیل ارسالی بر حسب تصادف به دست خواننده ای در ردیف جلال همتی و عباس قادری می افتد . داستان طنز گونه فیلم بر اساس کار های کوچه و بازاری این خواننده در ایران پیش میرود .

نیکی کریمی هنرپیشه زن سینمای جمهوری اسلامی ، بدون هیچ گونه تجربه فیلمسازی و کارگردانی با راضی کردن دو سرمایه گزار به نامهای حسن رجب علی بنا و جهانگیر کوثری فیلم بی سر و ته یک شب را که نوشته ی خود اوست میسازد . قصد نیکی کریمی بازگو کردن قصه یک زن با مسائل و مشکلات جامعه ی اسلام زده ایران است که در این راه ناموفق است . این فیلم با شکست مالی مواجه میشود .

فیلم های سال 1383 سینمای جمهوری اسلامی

آلبوم : رضا حیدر زاده

ازدواج به سبک ایرانی : حسن فتحی

ازدواج صورتی : منوچهر مصیری

اسپاگتی در هشت دقیقه : رامبد جوان

انتخاب : تورج منصوری

بازنده : قاسم جعفری

بازی : غلامرضا رمضانی

باغ های کند لوس : ایرج کریمی

بشارت منجی : نادر طالب زاده

به رنگ ارغوان : ابراهیم حاتمی کیا

بید مجنون : مجید مجیدی

بیدار شو آرزو : کیانوش عیاری

پشت پرده مه : پرویز شیخ طادی

پل سیزدهم : فرهاد غریب

پیک نیک در میدان جنگ : سید رحیم حسینی

تر دست : محمد علی سجادی

تنهام نگذار : علیرضا توانا

تنهائی باد : وحید موسائیان

جائی برای زندگی : محمد بزرگ نیا

جدا افتاده : داود موثقی

جزیره آهنی : محمد رسول اف

جنگ کودکانه : ابوالقاسم طالبی

حیات : غلامرضا رمضانی

خوابگاه دختران : محمد حسین لطیفی

خیلی دور ، خیلی نزدیک : رضا میر کریمی

در بدر ها : امیر حسین صدیق

دیشب باباتو دیدم آیدا : رسول صدر عاملی

رازها : محد رضا اعلامی

رستگاری در 8 و بیست دقیقه : سیروس الوند

روزی که حسنی مرد شد : کورش دالوند

زخم زیتون : محمد رضا آهنج

زن زیادی : تهمینه میلانی

سالاد فصل : فریدون جیرانی

سرود تولد : علی قوی تن

سگ های ولگرد : مرضیه مشکینی

شاخه گلی برای عروس : قدرت الله صلح میرزائی

شارلاتان : آرش معیریان

شکوفه های سنگی : عزیزالله حمید نژاد

شوریده : محمد علی سجادی

صحنه های خارجی : علیرضا رسولی نژاد

طبل بزرگ زیر پای چپ : کاظم معصومی

عروس فراری : بهرام کاظمی

عروسی حسین : رهبر قنبری

غاز وحشی : محمود رضا ثانی

غروب شد بیا : انیسه شاه حسینی

کافه ترانزیت : کامبوزیا پرتوی

کافه ستاره : سامان مقدم

کوچولوی خوش شانس : بابک نوری

کوچه های باریک : علی زمانی عصمتی

گرداب : حسن هدایت

گل یخ : کیومرث پور احمد

گیلانه : رخشان بنی اعتماد

ما همه خوبیم : بیژن میر باقری

ماجراهای اینتر نتی : حسین قناعت

ماهی ها عاشق میشوند : علی رفیعی

مجرد ها : اصغر هاشمی

مرثیه برف : جمیل رستمی

مرزی برای زندگی : رضا اعظمیان

مکس : سامان مقدم

من بن لادن نیستم : احمد طالبی نژاد

مواجهه : سعید ابراهیمی فر

نقاب : کاظم راست گفتار

نگاه : سپیده فارسی

هشت پا : علیرضا داود نژاد

یک تکه نان : کمال تبریزی

یک شب : نیکی کریمی

سال 1384 خورشیدی :

از فیلم های موفق این سال ، ساخته ی خانم تهمینه میلانی بنام آتش بس است که بعد ها قسمت دوم آن هم ساخته شده است . خانم میلانی با تکیه بر اصول روانشناسی تلاش می کند تا میان زوج های جوان که برای هر مسئله ای به اختلاف خود دامن میزنند ، راه چاره ای پیدا کند . در فیلم خانم میلانی هنر پیشگانی چون مهناز افشار ، محمد رضا گلزار و آتیلا پسیانی ایفا نقش می کنند .

آتش بس 1

آتش بس 2 با شرکت بهرام رادان و میترا حجار

مهرداد فرید بر اساس نوشته ی خود : آرامش در میان مردگان فیلمی با همین نام میسازد . در سرزمینی که مردگان ارج و قرب بیشتری از زنده ها دارند . در سرزمینی که مرده پرستی ، انسان دوستی را تحت شعاع خود قرار داده و غم و یاس جای شادی و شعف را گرفته است ، انتظار ساخت چنین فیلمی دور از توقع دستار بندان و سر سپردگان دوربین به دست آنها نیست . طیبه ( گلاب آدینه ) پیرزنی است که سالهاست در گورستان کار می کند ، تا اینکه با زنی ثروتمند که هر روز برای دیدن قبر مرده اش به گورستان می آید آشنا میشود و بنا به دعوت او به خانه اشرافی او میرود . اینک ذهن بیمار کارگردان از شهر و هیاهوی آن ، از شلوغی خیابانها ، فریاد دستفروش ها ، بازی پر صدای کودکان در پارک و… کابوسی برای پیرزن میسازد تا اورا دوباره به میان مردگان بکشد و آرامش را به او ارزانی دارد !!!!!!!

از فیلم های با ارزش سال 1384 باید به فیلم آفساید ساخته جعفر پناهی اشاره داشت . فیلمی که با به نمایش در آمدنش فصلی در تاریخ مبارزات زنان ایران اسلام زده در مقابل زور گوئی های مشتی دستار بند بیمار به وجود آورد . دختری با پوشیدن لباس پسرانه قصد دیدار بازی فوتبال ایران و بحرین را دارد ولی بنا به ممنوعیت تماشای بازی فوتبال توسط زنان ، دستگیر میشود .در این جا ، جای دارد که این بخش از پژوهش خود را به روان پاک آزاده ی آبی پوش ، سحر خدایاری پیشکش کنم که با مرگ خود در های استادیوم فوتبال را به روی زن ایرانی گشود .

سحر خدایاری

تازی پرست سینمای جمهوری اسلامی ، محمد رضا ورزی که سوراخ دعا را خوب پیدا کرده و دریافته که چطور با پشت به وطن کردن ، پشت به فرهنگ گهر بار ایران زمین و پرداختن به فرهنگ بیابانی حجاز میتوان چند صباحی آسوده زندگی کرد و فخر فروخت ، فیلم ابراهیم خلیل الله را میسازد . پیامبری که جاکشی اش شهره عام و خاص است . پیامبری که شگفت انگیز ترین پیمان تاریخ جهان را با خدای ابله و عقب مانده خود بست : در سفر پیدایش باب 17 می خوانیم : در زمانیکه ابراهیم 99 ساله بود ، خدا بر او ظاهر شد و به او گفت : به شرط اینکه هر فرزند پسری که در خانواده تو به دنیا بیآید و او را ختنه کنی ، خدا نسل او را در دنیا فراوان کند و در آینده از نسل او پادشاهان به وجود خواهند آمد ! ختنه ، پیمان جاودانی خدا با ابراهیم است . پیامبر جاکشی که 13 سال تمام زنش سارا را که او را خواهر خودش معرفی کرده بود به زیرفرعون مصر انداخت چه فروزه نیکی دارد که محمد رضا ورزی با پول ملت تیره روز و یغما شده ما بخواهد زندگی سراپا ننگش را به تصویر بکشد ؟

چند میگیری گریه کنی ، کمدی تاثر انگیزی است از بیکسی افراد و به استقبال مرگ رفتن که نویسنده آن محسن تنابنده و کارگردانش شاهد احمد لو است . در این فیلم منوچهر نوذری پیر مردی است که برای مردنش به ایران بر میگردد و چون کسی را ندارد از پیش مراسم تدفین خود را برنامه ریزی و ضبط می کند تا پس از مرگ مردم اجاره ای برایش گریه کنند !!!!!!!!! حال گریه مردمی که او آنها را خریده چه دردی را دوا می کند ، سئوالی است که نه نویسنده و نه کارگردان نمی توانند و یا نمی خواهند به آن پاسخ دهند .

چه کسی امیر را کشت ، نام فیلمی درهم و برهم و فوق العاده خسته کننده از کارگردانی بنام مهدی کرم پور است که با وجود هنر پیشگانی چون نیکی کریمی ، خسرو شکیبائی ، الناز شاکر دوست ، امین حیائی ، آتیلا پسیانی ، محمد رضا شریفی نیا ، مهناز افشار و علی مصفا که هرکدام از آنها میتواند تماشاچی را به سالن سینما بکشند ، ساخته میشود . فیلمی که در نهایت با شکست مالی سخت مرتضی رزاق کریمی تهیه کننده آن روبرو میشود .

امیر مردی است که همسرش ، دخترش ، شریکش ، روانکاو خانوادگیش ، دوستش ، ، دوست دوران کودکیش ، زن صیغه ای اش همه و همه بخون او تشنه اند و می خواهند او را بکشند !!! امیر هم راننده اش را کشته و اتو موبیل او را به آتش میکشد تا با خیال آسوده از شر کسانیکه میخواهند او را بکشند راحت شود !!!!! حال این امیر چه جانوری است که همه خواهان مرگ او هستند ، سئوالی است بی جواب .

سر سپرده سینمای جمهوری اسلامی ، مسعود کیمیائی زمانیکه کفگیرش به ته دیگ میخورد ، فیلم حکم را میسازد . فیلمی که در آن هیچ چیز تازه ای به چشم نمی خورد . خون و اسلحه و پول اینک در فیلم های کیمیائی جای ناموس و دشنه و غیرت را گرفته اند که در نهایت باز به خون ختم میشود .

خاک سرد ساخته ی رضا سبحانی با بازی هنر پیشه نچسب سینمای جمهوری اسلامی محمد رضا فروتن ، فیلم ملال انگیزی است که در خاتمه اش تماشاچی افسوس وقت از دست رفته و پول داده اش را میخورد . کلنگ زدن در قنات خشک و در عالم خیال شنیدن صدای آب و فقر و بدبختی خانواده بخاطر اصرار احمقانه پدر خانواده در ماندن و خاک را زیر و رو کردن .

نو آوری در سینمای جمهوری اسلامی اشکال عجیب و غریبی دارد . با تماشای فیلم شاعر زباله ها ساخته ی محمد احمدی و با شرکت لیلا حاتمی با کمال تعجب می بینیم که چطور یک رفتگر با مراجعه به منازل برای بردن زباله آنها پی به اسرار و مشکلات خانواده ها برده و در این راه خود را در گیر مسائل مادی و عاطفی می کند !!

محمد نوری زاد منتقد امروز جمهوری اسلامی و شخص سید علی خامنه ای ، فیلم شاهزاده ایرانی را با شرکت داریوش ارجمند و یوسف مرادیان میسازد . شاهزاده ای که شرط به سلطنت رسیدنش رفتن به مرز و دستگیری پهلوان مرزبان خود و بستن کتف او و آوردنش به پایتخت است !!! سوژه ای بس آبکی و چه بسا ابلهانه . کسی بخواهد پهلوان سرزمین خود را خوار کند از یکطرف و سوی دیگر کدام مرزبانی میتواند از دستور شاه تمرد کند و مقابل ولیعهد او به ایستد .

ایرج طهماسب که با ساختن فیلم های کلاه قرمزی برای خودش به غیر از کار دوبله اعتباری کسب کرده است با ساختن فیلم زیر درخت هلو ، فیلمی مملو از خرافات را بخورد تماشاچی ایرانی میدهد . در خانواده عارف پور رسم است که افراد خانواده یک روز پیش از مرگ در خواب می بینند که فردا ساعت 5 بعدازظهر خواهند مرد !!!!!!! بزرگ خاندان عارف پور در خواب مرگ خود را می بیند ! از این روی 24 ساعت وقت دارد تا پسرش را داماد کند !!! اوج ابتذال فیلم زمانی است که تمام زنان محله برای ازدواج با مسعود صف می کشند . خواب جهنم دیدن بخاطر مجرد بودن ، مسعود را وادار به ازدواج می کند . نویسنده این مزخرف نامه به غیر از ذهن بیمار ایرج طهماسب ، کمدینی است بنام حمید جبلی که خود او در این فیلم با فاطمه معتمد آریا همبازی است .

فیلم های سال 1384 سینمای جمهوری اسلامی

آتش بس : تهمینه میلانی

آرامش در میان مردگان : مهرداد فرید

آفساید : جعفر پناهی

آکواریوم : ایرج قادری

ابراهیم خلیل الله : محمد رضا ورزی

از دور دست : رامین محسنی

اسب : بابک محمدی

این ترانه عاشقانه نیست : رحمان رضائی

باغ آلوچه : بهروز شفیعی

باغ فردوس ، پنج بعدازظهر : سیامک شایقی

بر باد رفته : صدرا عبدالهی

به آهستگی : مازیار میری

به نام پدر : ابراهیم حاتمی کیا

پا بر هنه در بهشت : بهرام توکلی

پروانه در مه : محمد جواد کاسه ساز

پرونده هاوانا : علیرضا رئیسیان

پیشنهاد 50 میلیونی : مهدی صباغ زاده

تقاطع : ابوالحسن داودی

تله : سیروس الوند

جای او دیگر خالی نیست : مهرداد خوشبخت

جائی در دوردست : خسرو معصومی

جنایت و جنحه : حمید رضا محسنی

چپ دست : آرش معیریان

چند کیلو خرما برای مراسم تدفین : سامان سالور

چند میگیری گریه کنی : شاهد احمد لو

چوپان دروغگو : سیروس حسن پور

چه کسی امیر را کشت : مهدی کرم پور

چهار شنبه سوری : اصغر فرهادی

حکم : مسعود کیمیائی

خاک سرد : رضا سبحانی

خانه روشن : وحید موسائیان

دم صبح : حمید رحمانیان

راه طی شده : عباس رافعی

رقص با ماه : عبدالرضا کاهانی

رویای خیس : پوران در خشنده

زاگرس : محمد علی نجفی

زمان می ایستد : علیرضا امینی

زمستان است : رفیع پیتز

زیر درخت هلو : ایرج طهماسب

ستاره ها جلد اول !! : فریدون جیرانی

ستاره ها جلد دوم !! : فریدون جیرانی

ستاره ها جلد سوم !! : فریدون جیرانی

( بار نخستی است که برای فیلم از جلد اول ، دوم و سوم استفاده میشود ) .

سرتو بدزد رفیق : علی عبدالعلی زاده

سرخی سیب کال : محمد علی طالبی

سفر به هیدالو : مجتبی راعی

شاعر زباله ها : محمد احمدی

شام عروسی : ابراهیم وحید زاده

شاهزاده ایرانی : محمد نوری زاد

شب بخیر فرمانده : انیسه شاه حسینی

شبانه : امید بنکدار

شغال : اصغر نصیری

شهر آشوب : یداله صمدی

صحنه جرم ، ورود ممنوع : ابراهیم شیبانی

عروسک فرنگی : فرهاد صبا

عشق ممنوع : سید ضیا الدین دری

عصر جمعه : مونا زندی حقیقی

قتل آنلاین : مسعود آب پرور

قلقلک : مسعود نوابی

کارگران مشغول کارند : مانی حقیقی

کاندیداتور : محمد درمنش

گزارش مریم : اسماعیل براری

گفتگو با سایه : خسرو سینائی

گل یا پوچ : ابوالفضل جلیلی

مار و پله : حمید نعمت الله

ماست و چیپس : شهره لرستانی

محکومین بهشت : حجت الله سیفی

مسیح : نادر طالب زاده

نوک برج : کیومرث پور احمد

وقتی همه خواب بودند : فریدون حسن پور

هفت رنگ : مازیار محمد ی نژاد

هوو : علیرضا داود نژاد

یادداشت بر زمین : علی محمد قاسمی

یک بوس کوچولو : بهمن فرمان آرا

سال 1385 خورشیدی

نامگذاری فیلم ها در سینمای جمهوری اسلامی علیرغم نامهای تکراری از یک بی سلیقگی خاص حکایت دارد که در بیشتر موارد هیچ مناسبتی بین نام فیلم و محتوای آن به چشم نمی خورد . به برخی از نامهای فیلم در سال 1385 توجه نشان دهید تا متوجه منظور من بشوید : آدامس بادکنکی با محتوای مردی که از مرگ میترسد ! آن سه !!! آنکه دریا میرود !! اگر میتونی منو بگیر که کپی نام فیلم تام هنکس ولئوناردوکاپیرو )است.Catch me if you can(

بازهم سیب داری !!! با محتوای جنگ قدرت بین دو گروه . پاپیتال !! کتک زدن مردی که مرتب زنش را میزند . پسران آجری !! تصمیم کبرا !! خواستگار محترم !! خون بازی !! روز بر می آید !! سومین روز پس از مرگ !! گاهی واقعی !! مصائب دو شیزه !! من و دبورا !! وقت لطیف شن !! یک قدم تا خدا !!و هر چه تو بخوای یا تعطیلات آخر هفته !!!!

میم مثل مادر ساخته ی رسول ملاقلی پور و با شرکت گلشیفته فراهانی داستان کودکی است که بیماریش را ناشی از استنشاق گاز های سمی دوران جنگ ایران و عراق توسط مادر حامله اش میدانند . سهیل پدر کودک که دیپلمات جمهوری اسلامی است تلاش می کند تا بچه اش را به یک آسایشگاه بسپارد ولی مادر کودک مخالف اینکار است .

رهاورد فراهانی نام اصلی گلشیفته فراهانی است که در 19 تیرماه 1362 خورشیدی در تهران به دنیا آمد .پدر او بهزاد فراهانی و خواهرش شقایق فراهانی هنر پیشه سینمای جمهوری اسلامی است . در مرداد 1378 خبر ممنوع الخروج شدن او از جهنم جمهوری اسلامی به دنبال ایفای نقش در مجموعه دروغ ها اعلام شد .او در این سریال بدون حجاب در کنار لئوناردو کاپیرو دیده میشود . پاسپورت او را توقیف کرده و چند بار از سوی دادگاه انقلاب مورد بازجوئی قرار میگیرد . در سال 1999 میلادی و در سالهای ریاست جمهوری دغلکار بزرگ محمد خاتمی او که تنها 16 سال داشت بخاطر بازی در فیلم درخت گلابی داریوش مهرجوئی مورد حمله اوباش جمهوری اسلامی قرار گرفته و پشتش را با اسید سوزاندند . گلشیفته در خارج از کشور در گفتگو با بی بی سی گفت : رفتاری که با من در ایران شد و بی اعتمادی که از یک سری مسئولین دیدم که در واقع پوست مرا غلفتی کندند ، باعث شد که دلم چنان بشکند که نتوان جمعش کرد .

گلشیفته فراهانی نخستین بار در برابر دوربین ژان موندینو ، عکاس سر شناس فرانسوی و برای مجله مادام فیگارو لخت شد

گلشیفته فراهانی و لئوناردوکاپیرو

جایزه ها :

سال نتیجه رده جشنواره برای بازی در فیلم
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره نهم جشن خانه سینما ماهی‌ها عاشق می‌شوند
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره هشتم جشن خانه سینما بوتیک
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره دهم جشن خانه سینما[۳۰] میم مثل مادر
برنده جایزه هیئت داوران دوره سی و هفتم جشنواره بین‌المللی فیلم رشد میم مثل مادر
نامزدشده بهترین نقش اول زن دوره بیست و دوم جشنواره بین‌المللی فیلم فجر بوتیک
برنده جایزه بهترین بازیگر زن دوره بیست و ششم جشنواره بین‌المللی فیلم سه قاره نانت (فرانسه)[۳۱] بوتیک
برنده تندیس زرین هشتمین جشن خانه سینما «اشک سرما»
نامزدشده بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر 《همیشه پای یک زن در میان است》
بهترین بازیگر

انتخاب نویسندگان و منتقدان

بیست و دومین جشنواره فیلم فجر «بوتیک» و «اشک سرما»
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر بخش بین‌الملل شانزدهمین جشنواره فیلم فجر درخت گلابی

تاتر

سال نام تئاتر نقش یادداشت
۱۳۸۲ مریم و مرداویج مریم
۱۳۸۳ نرگس سیاه کارگاه
۱۳۸۴ مفتش فیروزه در ایران ممنوع شد
۱۳۹۱ یک رؤای خصوصی در آمریکا و کانادا به روی صحنه رفت.
فیلم‌شناسی گلشیفته فراهانی
سال نام فیلم نقش کارگردان یادداشت
۲۰۱۹ داکا سام هرگربو محصول بنگلادش
۲۰۱۸ شبی که جهان را می‌خورد دومینیک روشه
قسمت بالایی نیل برگر همکاری با نیکول کیدمن
دختران آفتاب بهار اوا هوسون
۲۰۱۷ آواز عقرب‌ها آنوپ سینگ
دزدان دریایی کارائیب: مردگان حکایت نمی‌کنند[۳۵] شانسا یواخیم رانینگ و اسپن سندبرگ
۲۰۱۶ آلتامیرا کونچیتا هیو هادسن
پترسون لورا جیم جارموش
بدبیاری‌های سوفی کریستف اونوره
۲۰۱۵ دو دوست مونا لویی گرل
۲۰۱۴ گلاب مریم جان استوارت
بهشت میا هانسن-لووه
اکسودوس: خدایان و پادشاهان[۳۶] نِفِرتاری ریدلی اسکات
۲۰۱۳ سرزمین شیرین فلفلی من گُوِند هنر سلیم
۲۰۱۲ سنگ صبور[۳۷] عتیق رحیمی
درست مثل یک زن رشید بوشارب
۲۰۱۱ قاعدهٔ سه لویی گرل فیلم کوتاه
۲۰۱۰ اگر بمیری، می کشمت سیبا هنر سلیم
خورش آلو با مرغ ایران مرجان ساتراپی
جای اژدها لیلا رولند جافه
۱۳۸۷ مجموعه دروغ‌ها عایشه ریدلی اسکات
درباره الی سپیده اصغر فرهادی
شیرین خودش عباس کیارستمی
همیشه پای یک زن در میان است مریم کمال تبریزی
۱۳۸۶ دیوار ستاره محمدعلی طالبی بازنویسی فیلمنامه
۱۳۸۵ سنتوری هانیه داریوش مهرجویی
نیوه‌مانگ نیوه مانگ بهمن قبادی
گیس بریده مریم جمشید حیدری
میم مثل مادر سپیده رسول ملاقلی پور
۱۳۸۴ به نام پدر حبیبه ابراهیم حاتمی کیا
۱۳۸۳ ماهی‌ها عاشق می‌شوند توکا علی رفیعی
۱۳۸۲ اشک سرما روناک عزیزالله حمیدنژاد
بابا عزیز نور ناصر خمیر
بوتیک اِتی حمید نعمت‌الله
۱۳۸۱ جایی دیگر رها مهدی کرم پور
دو فرشته آذر محمد حقیقت
۱۳۸۰ زمانه زمانه حمیدرضا صلاحمند
۱۳۷۹ هفت پرده فرشته فرزاد مؤتمن
۱۳۷۶ درخت گلابی میم داریوش مهرجویی

گلشیفته فراهانی و آنتونیو باندراس

بدون تردید خانم گلشیفته فراهانی هنر مندی است آزاده که هیچگاه تسلیم دستار بندان اشغالگر سرزمینش نشد و نام ایران و ایرانی را در زمانیکه بخاطر عملکرد زشت ملایان بی اعتبار و بی آبرو گشته است ، اعتباری و آبروئی بخشید .

 

دو پوستر از فیلم سنگ صبور با شرکت گلشیفته فراهانی به کارگردانی عتیق رحیمی کارگردان افغان .

سال 1385 سال درخشش خانم گلشیفته فراهانی بود . از این هنرمند فیلم دیگری بنام گیس بریده ساخته ی جمشید حیدری به نمایش در آمد که جامعه اسلام زده ی ایران را تکان داد .

مریم دختر جوانی است که در جامعه ی مرد سالار ایران اسلام زده مقابل تعصب احمقانه پدر سخت گیرش می ایستد .

فیلم بعدی خانم گلشیفته فراهانی ساخته ی داریوش مهرجوئی ، سنتوری است که این فیلم نیز در سال 1385 یکی از تاثیر گذارترین فیلم های سینمای جمهوری اسلامی است که به نظر میرسدکه رژیم ملائی قدرت و تیزی قیچی سانسورش را از دست داده است . علی ( بهرام رادان ) نوازنده چیره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان در اوج معروفیت به دام اعتیاد می افتد . همسر جوانش هانیه ( گلشیفته فراهانی ) او را ترک می کند که کاری غیر متعارف در سینمای ملائی است . علی مدتها در چادر و در میان دیگر معتادان زندگی می کند تا اینکه او را به آسایشگاه معتادان میبرند تا او ترک اعتیاد کند و در آخر فیلم زمانیکه پاک شده است از مسئولین می خواهد تا او را بخارج و به میان اجتماع نفرستند !! چون او اطمینان دارد که بیرون و در جامعه فاسدی که جمهوری اسلامی ساخته اعتیاد مجدد منتظر اوست .

اخراجی ها ، ساخته ی پاسدار مسعود ده نمکی ،که بخش های دو و سه آنهم ساخته شد ، کمدی پول سازی است که با برداشت از فیلم فرار بسوی پیروزی ساخته جان هیوستون با شرکت سیلوستر استالونه ، مایکل کین ، فوتبالیست مشهور پله ، و بابی مور آنهم بطور واژگونه بشرحی که خواهم داد ساخته شده است .

در اخراجی ها ی مسعود ده نمکی ، مجید دزد و جیب بر عاشق دختر گیوه دوزی بنام میرزا میشود که شرط ازدواج با دختر میرزا رفتن به جبهه جنگ ایران و عراق است . در جبهه با دوستان خلافکار خود که اسیر عراقی ها شده اند ، تیم فوتبالی تشکیل میدهند که باید با آنها مسابقه بدهند . در فیلم هیوستون ، تعدادی از سربازان آمریکائی که در جنگ جهانی دوم به اسارت آلمانها در آمده اند ، باید مقابل تیم سربازان آلمانی مسابقه فوتبال داده و در صورت بازنده شدن اختیاری آزادی خود را به دست بیآورند ، اما آنها بر تیم آلمان پیروز شده و در آخر فیلم وقتی زیر رگبار مسلسل سربازان آلمانی قرار میگیرند ، قهرمانانه جان میدهند .

رذالت پاسدار ده نمکی در آلوده کردن چنین داستانی با مشتی لومپن دزد و جیب بر تنها در هنر سینمای جمهوری اسلامی نهفته است .

فیلم های سال 1385 سینمای جمهوری اسلامی

آخرین ملکه زمین : محمد رضا عرب

آدامس بادکنکی : احمد حسنی مقدم

آدم : عبدالرضا کاهانی

آفتاب بر همه یکسان میتابد : عباس رافعی

آن سه : نقی نعمتی

آنکه دریا میرود : آرش معیریان

اتوبوس شب : کیومرث پور احمد

اخراجیها : مسعود ده نمکی

ارابه مرگ : رضا اعظمیان

ارتفاع 45/6 : سیامک شایقی

اقلیما : محمد مهدی عسگر پور

اگه میتونی منو بگیر : شاهد احمدلو

ایستگاه بهشت : نادر مقدس

باز هم سیب داری ؟: بایرام فضلی

بچه های ابدی : پوران درخشنده

بد شانس : بابک نوری

بی وفا : اصغر نعیمی

پاپیتال : اردشیر شلیله

پاداش سکوت : مازیار میری

پارک وی : فریدون جیرانی

پایان راه : افسانه منادی

پسران آجری : مجید قاری زاده

تصمیم کبرا : سیروس حسن پور

تله روباه : علیرضا اسحاقی

چند روز بعد : نیکی کریمی

چهار انگشتی : سعید سهیلی

حافظ : ابوالفضل جلیلی

حس پنهان : مصطفی رزاق کریمی

خاتون : سیروس الوند

خدا نزدیک است : علی وزیریان

خواستگار محترم : داود موثقی

خون بازی : رخشان بنی اعتماد

داشتن و نداشتن : افشین صادقی

دختر میلیونر : اکبر خامین

در مه بخوان : فریدون حسن پور

دریای پارس : کار گروهی

دستهای خالی : ابوالقاسم طالبی

رامی : بابک شیرین صفت

روایت های ناتمام : پوریا آذر بایجانی

راننده تاکسی : مهدی صباغ زاده

رز بی خار : محمد علی نجفی

رمز : محمد علی سجادی

روز باران : اسماعیل براری

روز بر می آید : بیژن میر باقری

روز سوم : محمد حسین لطیفی

رئیس : مسعود کیمیائی

زن بدلی : مهرداد میر فلاح
ژانی گه ل : جمیل رستمی

ساعت 25 : مسعود آب پرور

ستایش : محمد رضا رحمانی

سر بلند : سعید تهرانی

سر گیجه : محمد زرین دست

سنتوری : داریوش مهر جوئی

سینه سرخ : پرویز شیخ طادی

سنگ ، کاغذ ، قیچی : سعید سهیلی

سوغات فرنگ : کامران قدکچیان

سومین روز پس از مرگ : پرویز شیخ طادی

سه زن : منیژه حکمت

صبحی دیگر : ناصر رفائی

عاشق : افشین شرکت

غیر منتظره : محمد هادی کریمی

فقط چشماتو ببند : علیرضا امینی

قاعده بازی : احمد رضا معتمدی

قصه دلها : هوشنگ درویش پور

قصه عشق : بیژن بیرنگ

قفل ساز : علامرضا رمضانی

کلاهی برای باران : مسعود نوابی

کویر خون : خسرو سینائی

گاهی واقعی : رامین لباسچی

گرگ و میش : قاسم جعفری

گناه من : مهر شاد کارخانی

گوشواره : وحید موسائیان

گیس بریده : جمشید حیدری

لبه پرتگاه : بهرام بیضائی

مادر زن سلام : خسرو ملکان

ماه شب چهارده : محمد علی طالبی

مثل یک قصه : خسرو سینائی

محاکمه : ایرج قادری

مصائب دوشیزه : سید مسعود اطیابی

مقلد شیطان : افشین صادقی

من و دبورا : سید ضیا الدین دری

مهمان : سعید اسدی

میم مثل مادر : رسول ملاقلی پور

مینای شهر خاموش : امیر شهاب رضویان

نسکافه داغ داغ : علی قوی تن

نسل جادوئی : ایرج کریمی

نصف مال من ، نصف مال تو : و حید نیکخواه آزاد

نیما یو شیج : نادر کجوری

نیوه مانگ : بهمن قبادی

وقت لطیف شن : فریدون میر خانی

هدف اصلی : قدرت الله صلح میرزائی

هر چی تو بخواهی ( تعطیلات آخر هفته ) : محمد متوسلانی

یک قدم تا خدا : علی عطشانی

ادامه دارد

سینماتوگرافی در ایران – بخش هجدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتو گرافی در ایران

بخش هجده

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

بر احوال سال 1380 خورشیدی سینمای جمهوری اسلامی به پژوهش خود ادامه میدهیم .

داریوش مهرجوئی در این سال با ساختن فیلم بمانی با شرکت معصومه بخشی ،شادی حیدری ، ندا آقائی و توران یاقوتی فیلم تکان دهنده ای ارائه میدهد که ننگ جامعه اسلامی است . در این فیلم مهرجوئی به مسئله ترسناک قتل های ناموسی توجه نشان داده است . مدینه دختر قالیبافی است که او را با سربازی دیده و توسط برادر و دوست او سر بریده میشود . دومین دختر نسیم است که در رشته پزشکی قبول شده ولی پدرش در دانشکده پزشکی ظاهر شده و مقابل چشم همکلاسان نسیم با کتک او را بخانه میبرد و نسیم خود سوزی می کند . دختر سوم بمانی است که پدرش رفتگر شهرداری است و مجبور میشود با سن کم زن صاحبخانه 65 ساله خود شود تا اجاره خانه بگردن پدرش نیفتد . بمانی با خود سوزی می خواهد به زندگی خود خاتمه دهد که پس از بهبودی توسط پدرش بخانه شوهرش باز گردانده میشود و این بار او با فرار به قبرستانی رفته و شمع فروشی پیشه می کند .

با مشاهده این فیلم بیننده نمی داند که مهرجوئی این فیلم را از دید انتقادی ساخته و یا در راستای خواست آخوند ها ،جامعه و مردم آنرا ، خصوصا زنان را برای پذیرفتن این ننگ آماده می کند ، پیش از مهرجوئی کسانی بودند که ازدواج مرد 70 ساله با دختر 12- 13 ساله را تجویز کرده بودند . در این راستا میتوان به کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی علی ژکان و فیلم مادیان او اشاره داشت .آیا مهرجوئی به تبعیت از کارگردان زشت کردار سینما، مسعود کیمیائی به دنبال قیصریم پس از سی سال است تا باز ناموس و دشنه و خون را احیاء نماید ؟

فیلمبردار بسیجی جنگ ایران و عراق ، ابراهیم حاتمی کیا که مدتی است بر صندلی کارگردانی نشسته است با ساختن فیلم ارتفاع پست به مسئله ترور و هواپیما ربائی آنهم توسط یک بسیجی جنگ زده می پردازد که می خواهد هواپیمای جمهوری اسلامی را ربوده و به دوبی ببرد . فیلمی کم مایه و سطحی درست در مقیاس سایر فیلم های این فیلمساز .

خانه ای روی آب با شرکت رضا کیانیان ، هدیه تهرانی ، عزت الله انتظامی ، جمشید مشایخی و بیتا فرهی فیلم جدیدی از بهمن فرمان آرا است که در سال 1380 به نمایش در می آید . کارگردان با کنایه و ابهام بطوریکه گزک به دست ملایان ندهد حرفهائی برای گفتن دارد .بیرون آمدن هزاران کرم از درون خاک که اشاره به ظهور آخوند هاست ، هر بیننده کم هوش را به این نکته هدایت می کند . فرمان آرا برای گفتن حرفها و انتقادش از سیستم آخوندی راهی را انتخاب کرده که اثر بخش نیست ، چون تماشاچی عامی از درک آن عاجز است . رانندگی دکتر سپید بخت ( رضا کیانیان ) و تصادف او با فرشته !!! و زخمی شدنش با لمس انگشتان فرشته به تن او و پیدا شدن سرو کله بچه ای که حافظ هجو نامه قرآن است و بی مهری او به پرستار بخشی که در آن کار می کند و قدرت باروری را از آن زن ( هدیه تهرانی ) گرفته است و نهایتا کشته شدن دکتر توسط چند شبح ، موجی از ابهام و سر در گمی برای تماشاچی ایجاد می کند و وقتی چراغ های سالن نمایش روشن میشوند ، بیننده گنگو منگ بدون دریافت نتیجه ای قابل فهم سالن را ترک می کند و به هنگام خروج میگوید : عجب فیلم سنگینی بود !!

رضا کیانیان ، بازیگر نقش اول فیلم خانه ای روی آب

دنیا نام فیلمی است کمدی از ساخته های منوچهر مصیری که در آن به زنبارگی مردان پا به سن گذاشته در جمهوری اسلامی می پردازد . حاج عنایت ( محمد رضا شریفی نیا ، با کارنامه ای ننگین در سینمای جمهوری اسلامی و سرپرست گروه زائران حج هنرمندان تازی پرست سینما ) که 60 سال دارد ، قصد فروش خانه بزرگ و قدیمی خود را دارد و با مقاومت همسرش ( گوهر خیر اندیش ) مواجه میشود . زن جوانی بنام دنیا ( هدیه تهرانی ) خواهان خرید آن خانه که ارث پدریش بوده و پس از فتنه خمینی و مصادره اموال کسانیکه در ایران جانشان در خطر بوده و کشور را ترک کرده اند به دست حاج عنایت می افتد ، میباشد و حاج عنایت زنباره عاشق او میشود و زنش را برای زیارت به مدت یکماه به سوریه می فرستد ! دنیا حاضر به ازدواج با عنایت شده ، بشرطی که خانه پدریش را پس بگیرد .

دو چهره از محمد رضا شریفی نیا

پرداختن به زندگی همسایگان و مطرح کردن مشکلات آنها در حالیکه خود ایرانیان توان نفس کشیدن در نظام آخوندی را ندارند ، مدتها است که بین کارگردانهای جمهوری اسلامی باب شده است . این بار محمود بهراز نیا با ساختن فیلم راه بهشت ، ضمن کارگردانی ، فیلمنامه نویسی و تهیه کنندگی به زندگی یک بازیگر افغانی ( جلیل نظری ) که توسط جشنواره فیلم هامبورگ به آلمان دعوت شده ، پرداخته و زمانیکه پای این هنرمند افغانی به آلمان میرسد ، درخواست پناهندگی سیاسی کرده و او را در یکی از بدترین اردو گاه های پناهندگان در آلمان جای میدهند . فیلم تبلیغاتی این کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی بقدری ابلهانه است که کارگردان فکر می کند با ساختن این فیلم مردم افغانستان و ایران باید قدر سرزمین های اسلام زده ای چون افغانستان و ایران را باید دانست و تن به زندگی مشقت بار در کشور های اروپائی ندهند !!

خانم رخشان بنی اعتماد با ساختن فیلم روزگار ما ، کمدی غم انگیزی را بر روی پرده سینما می آورد : کاندیداتوری خانم ها برای انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری در نظام مرد سالار دینی ! در این فیلم 48 خانم کاندید احراز پست ریاست جمهوری شده که تمامی آنها رد صلاحیت میشوند . معلوم نیست که خانم رخشان بنی اعتماد به اتکای کدام بینش از نظام ولایت فقیه دست به ساختن این فیلم زده است ؟ یکی از زنان کاندید شده برای پست ریاست جمهوری خانم آرزو بیات است که تنها سه روز فرصت دارد تا خانه اش را تخلیه کند و سر پناهی برای دختر 9 ساله اش پیدا کند . فکر پیدا کردن خانه برای کاندید ریاست جمهوری !!!! مبارزات انتخاباتی را به جوک تشبیه می کند و این زمانی است که هنوز شورای نگهبان نگفته : خانم ها به هیچ وجه حق انتخاب شدن برای تصدی رئیس جمهور شدن را ندارند .

بیژن بیرنگ و مسعود رسام مشترکا تهیه کنندگی و کارگردانی یک فیلم تبلیغاتی جمهوری آخوندی را قبول می کنند .فیلم سیندرلا بر گرفته از نام فیلم مشهور آمریکائی ، دستمایه این دو سر سپرده میشود تا مردم تیره روز ایران را به فقر بیشتر عادت دهند . رضی ( رامبد جوان ) پس از ازدواج با گلی ( پوپک مراد علی گل دره ) با ماشین خود مجسمه ای را به یک خانه اشرافی در شمال شهر میبرند و در آن خانه خود را سیندرلا و شاهزاده تصور می کنند !صاحب خانه ، آنها را بیرون کرده و بیرون خانه در ادامه تخیلات خود ماشین خود را می بینند که اطاق آنرا روی یک دوچرخه !!!!! سوار کرده اند . چند موتور سوار چاقو بدست به آنها حمله می کنند و رشته اوهام آنها را پاره کرده و آندو به خانه محقر خود باز گشته و خدا را شکر می کنند !!!!!!!!!!!!

دیدن این فیلم ابلهانه تنها چیزی راکه در مغزتماشاچی زنده می کند این است که : آخوند با فروش آخرت ، دنیا را برای خود می خرد .

فیلم شام آخر ، ساخته ی فریدون جیرانی و با شرکت کتایون ریاحی ، ثریا قاسمی ، آتیلا پسیانی و محمد رضا گلزار آینه تمام عیاری از پاشیدگی خانواده ها و سقوط عاطفه در بین ایرانیان بخاطر وجود آخوند ها و نظامشان است .

مهین مشرقی ( کتایون ریاحی ) استاد دانشگاه پس از 26 سال زندگی مشترک از همسرش جدا شده و با یکی از دانشجویانش ، مانی ( محمد رضا گلزار ) که جای پسر اوست رابطه بر قرار می کند . ستاره ( هانیه توسلی ) دختر مهین مشرقی که او هم عاشق مانی است ، رقیب عشقی مادرش میشود ! همسر خانم استاد به حراست دانشگاه گزارش بی ناموسی همسر سابقش را داده و دانشگاه خانم استاد و مانی را اخراج می کند .

خانم مشرقی بی خیال دخترش که دیوانه وار عاشق مانی است ، با دانشجوی جوان ازدواج کرده و در شب عروسی هم او و هم همسر جوانش با ضرب گلوله های تفنگ شکاری ستاره دخترش به قتل میرسند !!

اینک سینمای جمهوری در دام هولناک خیانت مرد به زنش و زن به شوهرش افتاده است . روابط خانوادگی و خصوصا مادر و فرزندی رنگ باخته اند . آنچه در زندگی برای افراد قابل توجه است ، مسائل جنسی است .البته بنا به گفته ی صادق هدایت : وقتی مبنای یک مذهب ، مثل اسلام بر اصل دستگاه تناسلی و ناحیه شرمگاهی باشد ، انتظار دیگری نمی توان داشت .

فیلم نیمه پنهان ساخته تهمینه میلانی نیز بگونه ای در رابطه با ارتباط ممنوع یک مرد زن دار ( روزبه جاوید ) با یک دختر دانشجوست .

فیلم های سال 1380 سینمای جمهوری اسلامی :

آدمک : حمید رضا هوشمند

آرزوهای زمین : وحید موسائیان

آوای جبرائیل : سیروس رنجبر

اتانازی :رحمان رضائی

اثیری : محمد علی سجادی

ارتفاع پست : ابراهیم حاتمی کیا

امتحان : ناصر رفاهی

ایستگاه متروک : علیرضا رئیسیان

بالای شهر ، پائین شهر : اکبر خامین

بانوی کوچک : مهدی صباغ زاده

بمانی : داریوش مهر جوئی

بوی بهشت : حمید رضا محسنی

بوی گل سرخ : ناصر محمدی

بی تو تنهایم : قدرت اله صلح میرزائی

بی همتا : جهانگیر جهانگیری

پرنده باز کوچک : رهبر قنبری

تارزن و تارزان : علی عبدالعلی زاده

تاریک خانه : حسن هدایت

تنبل قهرمان : بهروز غریب پور

تیک : اسماعیل فلاح پور

خاموشی دریا : وحید موسائیان

خانه ای روی آب : بهمن فرمان آرا

خواب سفید : حمید جبلی

دختر شیرینی فروش : ایرج طهماسب

دخیل : داریوش یاری

دنیا : منوچهر مصیری

دهقان فداکار : سیروس حسن پور

دنیای آینده : کار گروهی

راه بهشت : محمود بهراز نیا

رای مخفی : بابک پیامی

رخساره : امیر قویدل

روزگار ما : رخشان بنی اعتماد

زمانه : حمید رضا صلاح مند

زندانی 707 : حبیب اله بهمنی

زیستن : رضا سبحانی

ساقی : محمد رضا اعلامی

سایه روشن : حسن هدایت

سفر به شرق : سید مهدی برقعی

سفر به فردا : محمد حسین حقیقی

سفر مردان خاکستری : امیر شهاب رضویان

سیندر لا : بیژن بیرنگ

شام آخر : فریدون جیرانی

شب بخیر غریبه : علی عسگری

شب برهنه : سعید سهیلی

شب یلدا : کیومرث پور احمد

شک : ساموئل خاچیکیان

صنوبر : مجتبی راعی

عروس رومشکان : ناصر غلامرضائی

عزیزم من کوک نیستم : محمد رضا هنرمند

عیسی می آید : علی ژکان

غزل : محد رضا زهتابی

فردا : ستسوناکایاما

قارچ سمی : رسول ملاقلی پور

قطعه زمستانی : فرهاد مهرانفر

کاغذ بی خط : ناصر تقوائی

کویر مرگ : اسماعیل براری

گاگو مان : محمد رسول اف

گای : غلام حیدر اکابری

مربای شیرین : مرضیه برومند

مزاحم : سیروس الوند

من ترانه 15 سال دارم : رسول صدر عاملی

مه بانو : مجید بهشتی

نامه های باد : علیرضا امینی

نان و عشق و موتور 1000 : ابوالحسن داودی

نغمه : ابوالقاسم طالبی

نفس عمیق : پرویز شهبازی

نگین : اصغر هاشمی

نورا : محمود شولیزاده

نوروز : سید رحیم حسینی

نیمه پنهان : تهمینه میلانی

هفت ترانه : بهمن زرین پور

همکلاس : سعید خورشیدیان

یک الف ناقابل : محمد عرب

سال 1381

سالهاست که درسینمای جمهوری اسلامی شعار جای شعور را گرفته است . تظاهر به دینداری در کنار جنایت و خیانت و صیغه ، دزدی و شارلاتانیسم و دغلکاری معجون دل بهم زنی ساخته که خوشبختانه به شناخت و ماهیت کثیف اسلام منتهی میشود .

بهمن قبادی که پیش از آن از او فیلمهائی چون زمانی برای مستی اسبها و لاک پشت ها پرواز می کنند را دیده ایم ، فیلم آوازهای سرزمین مادریم را میسازد . آقا میرزا( شهاب الدین ابراهیمی ) خواننده و نوازنده کرد ، پیغامی از زن پنجمش !! هناره می گیرد که به دیدار او برود . میرزا همراه با پسرانش عوده و برات راهی میشوند و چون منطقه بمباران شده است کسی سراغی از هناره ندارد . آنها به اردوگاه پناهندگان رفته و برات دختری از پناهندگان را به زنی میگیرد و در خاتمه فیلم مشخص میشود که هناره شیمیائی شده و نمی خواهد کسی را ببیند ! ( این بخش فیلم در تضاد سکانس اول است که هناره خواستار دیدار همسرش میباشد ) در پایان فیلم هناره ، دخترش سنوره را به میرزا میدهد تا نگهدارد . معلوم نیست که سنوره دختر میرزا است و اگر چنین است چه شده که از پدرش جدا افتاده ؟ معلوم نیست هناره زن پنجم میرزا ، از مرد دیگری حامله شده و سنوره را بدنیا آورده ؟ براستی که شیر تو شیر عجیبی است . هیچ کس از تماشاچیان این سئوال را مطرح نمی کند که : پیام فیلم چه بود ؟ فیلم که تمامی دارای صحنه های مرگ و نیستی ، فقر و غم بود و نمی توان آنرا سرگرم کننده ارزیابی کرد .

وقتی به پوستر فیلم توجه نشان میدهید با نام گمگشته در عراق مواجه میشوید ! آیا به راستی سرزمین مادری آقای بهمن قبادی عراق است ؟

طبق معمول ، این فیلم هم از فستیوال فیلم شیکاگو، کن ، سائو پائولو ، سروینو و بوئنوس آیرس جایزه گرفت .

صحنه هائی از فیلم آوازهای سرزمین مادریم.

اینجا چراغی روشن است ، نام فیلمی است از کارگردانی تازه کار بنام رضا میر کریمی که میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد . البته به نعل و به میخ زدن و با کنایه مطلبی را ادا کردن در جامعه اسلام زده ایران کار نمی کند . رضا میر کریمی که جرات گفتن حقایق را به شارلاتانهای جمهوری اسلامی و در راس آنها ملا ها را ندارد ، حرفش را از دهان یک عقب مانده ذهنی ( قدرت ) به خارج می فرستد . قدرت با متولی امامزاده ای در روستا زندگی می کند و متولی امامزاده نگران از بی اعتقادی مردم است که چرا نذورات آنها کم شده است ! متولی به شهر رفته و اداره امور امامزاده را به قدرت می سپارد . بعد خرافی فیلم دستمایه کارگردان میشود . قدرت با ارواح قبرستان نزدیک امامزاده ارتباط بر قرار می کند و این ارواح هستند که از فقر مردم ده برای قدرت میگویند !! این بار قدرت که قادر به دیدن فقر روز افزون و به خاکستر نشستن مردم روستا نیست به حرف ارواح گوش داده و با فروش فرش و تزئینات امامزاده ، پول آنها را به مردم فقیر میدهد . در پایان فیلم قدرت سوار قطار شده و میگوید به دیدن آقا که مرا خواسته میروم !!!!!!!

قدر مسلم فستیوال فیلم فجر میبایستی به این فیلم جایزه بدهد .

بهشت جای دیگری است ، ساخته ی عبدالرسول گلبن حقیقی ، فیلم تبلیغاتی جمهوری اسلامی است که در آن یک ایرانی (یار محمد دامنی پور ) برای زندگی بهتر و آینده ای روشنتر می خواهد به دوبی برود ولی دوست افغانی او ( جان محمد تاجیک ) آرزویش این است که خود و خانواده اش در ایران زندگی کنند . در پایان فیلم جان محمد پیروز شده و یار محمد ماندن در بهشت جمهوری اسلامی را بر دوبی ترجیح میدهد !

جائی دیگر نام فیلمی است از مهدی کرم پور که به فرار ایرانیان از جهنم جمهوری اسلامی پرداخته است . زمانیکه تمامی افراد یک گروه نسبتا بزرگ قصد فرار با لنج را دارند، در دریا غرق میشوند و برای اینکه تماشاچی فیلم دلخور از سالن نمایش بیرون نرود ، تمام آنها را با لباس سفید که در دشتی پر گل حضور دارند و با لبخند به تماشاچیان دست تکان میدهند ، نشان میدهند !

پرداختن به داستانهای بچه گانه در سینمای تمام کشور ها وجود دارد و امتیاز منفی بشمار نمیرود ولی در جمهوری اسلامی و سینمای آن آنچه به چشم میخورد ، به زیر سئوال بردن شعور تماشاچی است . جوجه اردک من ساخته ی امیر فیضی از جمله فیلم های کودکانه بی سر و تهی است که تماشاچی را هر چند که کند ذهن باشد عصبی می کند .

رویا دانشجوی رشته عکاسی یک تخم اردک را برای سوژه عکاسی خود می خرد !! فروشنده تخم کار و زندگی خود را رها کرده و همراه با خریدار از شمال راهی تهران میشود !!! توی اتوبوس ،جوجه اردک متولد میشود !! دزدی برای فرار از دست ماموران گردن بند گران قیمتی را که دزدیده به گردن جوجه اردک تازه متولد شده می اندازد !!!!!!!!!

مابقی داستان بقدری احمقانه است که برای کنجکاوی توصیه می کنم آنرا تماشا کنید !

دیوانه ای از قفس گریخت که برداشت بسیار ناقص و ناشیانه از فیلم مشهور پرواز بر فراز آشیانه فاخته که در ایران بنام دیوانه ای از قفس گریخت به نمایش در آمد ، میباشد .در فیلم آمریکائی جک نیکلسون و در فیلم ایرانی کپی آن پرویز پرستوئی بازی کرده اند .

در این فیلم که احمد رضا معتمدی آنرا کپی برداری و کارگردانی کرده است پرویز پرستوئی ، نیکی کریمی ، عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ایفای نقش می کنند . روزبه ( پرویز پرستوئی ) جانباز جنگ به اختلال روانی دچار و در یک آسایشگاه بستری است .

اگر در پایان فیلم آمریکائی ، سرخ پوست نگهداری شده در آسایشگاه جک نیکلسون را با گذاشتن بالش بر دهانش می کشد تا او راحت شود در کپی اسلامی آن اینکار را با گلوله تمام می کنند .

ساختن این فیلم به باور من ضربه ای بود بر ساخته ی میلوس فورمن که فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته را در سال 1975 ساخت و هم چنین به نویسنده این اثر کن کیسی که کتاب خود را در سال 1962 انتشار داد .

همانطوریکه پیش از این اشاره کرده ام ، آسمان سینمای جمهوری اسلامی را ابر های تیره و تاریک ظن و خیانت پر کرده است . فیلم هائی چون زهر عسل ، رز زرد ، رقص در غبار ، رویای جوانی و ده ها فیلم دیگر از تولیدات سال 1381 سینمای جمهوری هستند .

با اینکه چند سالی است که از جنگ خانمانسوز ایران و عراق گذشته ، ولی دستمایه جنگ هنوز برای کارگردانهای جمهوری اسلامی کار می کند . ستاره های سربی ساخته ی مهدی ودادی در زمره این فیلم هاست . نریمان شکری ( فریبرز عرب نیا ) معلول جنگی در مسابقات پارالمپیک معلولان جهان با کامل سعدون ( دانیال حکیمی ) افسر عراقی مواجه میشود و کینه قدیمی آنها سر باز می کند .

فرار دختران از دست پدر و برادران سخت گیر با تعصبات مذهبی که در بیشتر موارد منجر به قتل های ناموسی میشود ، سوژه سالهای بسیاری در سینمای ایران بوده است . فیلم فراری به کارگردانی رضا جعفری و با بازیگری میترا حجار در زمره این قبیل فیلم هاست که نکته غم انگیز آن این است که با مطرح کردن این مشکل ، به نظر میرسد این داغ ننگ روز به روز فراختر و بزرگتر میشود .

تازی پرستی تحمیلی بر سینمای جمهوری اسلامی از سوی آخوند ها هر روز شکل ترسناکتری بخود میگیرد . اینک حجم بزرگی از فعالیت سینمای نامشروع نظام آخوندی از مهملات مذهبی پر شده است . محمد و علی و آل علی کم است که زندگی یوسف و ابراهیم و یعقوب و… هم به آن اضافه شده است . اگر پرداختن به اینگونه فیلم ها جنبه تحقیقی و بقول غربی ها مستند و داکومنتری داشته باشد ، ایرادی بر آن وارد نیست ولی زمانیکه این یاوه و قصه ها را به هجو نامه قرآن متصل کرده و قصد فریب مردم ساده دل و خصوصا کودکان ما را دارند ، وضع عوض میشود .

خورشید مصر نام فیلمی تبلیغاتی و کارتونی است که بهروز یغماییان و شهرام خوارزمی آنرا کارگردانی کرده اند .

داستان فیلم مربوط به پیامبر عقب مانده خداوند یعقوب است که هفت سال برای دائی شارلاتانش مجانی کار کرد تا او دختر زیبائیش را به یعقوب بدهد و پس از هفت سال دائی شارلاتان دختر زشت و ترشیده اش را به پیامبر خدا قالب کرد و او شب عروسی متوجه نشد ! یعقوب بنا شد تا هفت سال دیگر بردگی کند تا دائی دختر دیگرش را به او بدهد !! حال دختر زیبای دائی چه گناهی کرده بود تا 14 سال بی همسر بماند ، این ها را تنها میتوان در کتب صدتا یک غاز مذهبی یافت .

در این فیلم ، یعقوب منتظر است تا راحیل ، همسرش برای او فرزندی به دنیا بیآورد . یوسف کوچک هم نگران حال مادر است . بهر حال کودک به دنیا آمده و نامش را بنیامین میگذارند ولی مادر به هنگام زائیدن میمیرد . دنباله فیلم به رنج و آزارهائی است که از سوی برادران یوسف متوجه او میشود و دنباله آن به چاه انداختن یوسف است و چگونگی نجات او و آشنا شدنش با زلیخا و مابقی داستان .

پیش از آنکه سینمای جمهوری اسلامی با ضعف های تکنیکی خصوصا در زمینه کارتون و انیمشن سازی ، مونتاژ وکارگردانی و… بخواهد این فیلم را بسازد ، هالیوود بکرات داستانهای کتاب مقدس را به فیلم بر گردانده بود .

شاپور قریب با ساختن فیلم کفش های جیرجیرک دار بعد ترسناکی از فقر فزاینده را در ایران به نمایش میگذارد ، کاری که مجید مجیدی با ساختن فیلم بچه های آسمان کرده بود . باز محور داستان و فیلم بر کفش استوار است .علی شاگرد مدرسه که عاشق فوتبال است به دلیل فقر بارها کفش خود را پینه دوزی کرده است و روزی سر کلاس متوجه جیر جیر کفش گران قیمت همکلاسی اش میشود . حال تنها آرزویش داشتن کفش های جیر جیرک دار است . با زحمت پول خرید کفش را تهیه ، ولی به هنگام خرید آن ، دختر کوچک همسایه دچار حادثه شده و چون بیمه و کارت تامین اجتماعی ندارد ، علی مجبور میشود تا هزینه درمان او را بپردازد .

در این سال بهروز افخمی بر اساس نوشته های خود فیلمی میسازد بنام گاو خونی . فیلمی با شرکت بهرام رادان و عزت الله انتظامی که داستان بچگانه آن حتی حوصله بچه ها را بسر میبرد چه برسد به بزرگان .

پدر خانواده که خیاط است برای آب تنی به زاینده رود میرود . مادر خانواده از کار همسرش خوشش نمی آید و دلیل آنرا چنین بیان میدارد : اگر یکی از مشتریان تو ، تو را به هنگام آب تنی ببیند ، آبروی خانواده ما بر باد میرود !!!!!!!! بی سر و تهی فیلم چنان ملال انگیز بود که بسیاری قید تماشای فیلم را زده و سالن را ترک میکردند و کمتر کسی با تماشای دقایق اولیه فیلم رغبتی بر دنبال کردن آن نشان میداد .

احمقانه فیلم ساختن رقابتی است بین کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی که روز به روز بر شدت آن افزوده میشود . فیلم ناف ساخته ی پریشان مغزی بنام محمد شیروانی در این رده قرار دارد .

زمانیکه خداوند انسان را از گل ساخت برای اطمینان از خشک شدنش !! انگشتش را روی شکم او نهاد و با اینکار ناف به وجود آمد !!!!!!

محسن محسنی نسب نیز با ساختن فیلم مشت بر پوست از یک پس رفت ترسناک اجتماعی پرده بر داری می کند .

موشو پسر دهساله ای است که مادرش با آب ریختن بر قبر مردگان قبرستان کرمان از بازماندگان کمک مالی میگیرد . موشو هم با زدن تنبک در خیابان پولی به دست می آورد تا اینکه مامورین شهرداری او را دستگیر می کنند ! موشو نزد مادرش میرود تا با او همکار شود . او را از قبرستان بیرون می کنند و میگویند : وقتی یک مطرب روی قبر مرده ها آب بریزد ، تن مرده داخل گور میلرزد !!!!! موشو را به یک گروه مطرب که در جشن عروسی ها برنامه اجرا می کند معرفی می کنند . در جشن عروسی پدر عروس میگوید : این بچه در قبرستان کار می کند و در اینجا شگون ندارد !!!موشو را به یک گروه موسیقیائی کرمان معرفی می کنند . سرپرست گروه میگوید : در شان گروه ما نیست تا یک مطرب خیابانی در گروه ما بنوازد . در پایان فیلم موشو به قبرستان رفته و تا صبح برای پدرمتوفی اش تنبک میزند . پیام محسن محسنی نسب به تماشاچی فیلمش این است : در سرزمین اسلام زده ای که ارزش مرده ها از زنده ها بیشتر است و این مرده ها هستند که از نظر مالی زیر بال و پر مستمندان را میگیرند ، هنوز آنها هستند که پذیرای زنده ها بوده و تا صبح به موسیقی افراد گوش میدهند !!

محسن محسنی نسب ، متولد 11 خرداد 1338 در ساوه .

فیلم‌نامه‌نویس و تهیه کننده ایرانی است. وی فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی انیمیشن از دانشکده صدا و سیما می‌باشد که فعالیت در سینما را از سال ۱۳۵۳ در واحد فیلم‌سازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرده‌است .

واکنش پنجم ساخته ی تهمینه میلانی و با شرکت نیکی کریم به نقش فرشته ، در زمره فیلم هائی است که به حق پایمال شده زن در جامعه مرد سالار و اسلام زده ی ایران می پردازد. زمانیکه همسر فرشته میمیرد ، پدر خانواده شوهر ( جمشید هاشم پور ) فرشته را از خانه بیرون کرده ، چون او دو پسر مجرد دارد و فرشته به برادران همسر مرده اش نامحرم هستند !!!!!! پدر خانواده شوهر که کامیون دار است سر پرستی دو کودک فرشته را میگیرد . جالب اینجاست که این فیلم در سال 1381 خورشیدی در ایران ساخته میشود و سالها بعد کپی آن توسط ترکها در قالب سریال تلویزیونی بنام گلپری ساخته میشود . جوامع اسلامی در پایمال کردن حق زن و مادر با هم هیچ تفاوتی ندارند و این نکته ای است که باید بدان توجه نشان داد .

فیلم های سال 1381 سینمای جمهوری اسلامی

آبادان : مانی حقیقی

آواز های سرزمین مادریم : بهمن قبادی

ابجد : ابوالفضل جلیلی

انگشتر سحر آمیز : رویا خاشعی

این زن حرف نمی زند : احمد امینی

اینجا چراغی روشن است : رضا میر کریمی

بانوی من : یداله صمدی

بنکو ، پستچی ایل : کیومرث درم بخش

به من نگاه کن : شهرام اسدی

بهشت جای دیگری است : عبدالرسول گلبن حقیقی

پروانه ها بدرقه می کنند : محمد ابراهیم معیری

پسران مهتاب : مهدی ودادی

توکیو بدون توقف : سعید عالم زاده

تهران ساعت 7 صبح : امیر شهاب رضویان

تیک آف : آرش معیریان

جائی دیگر : مهدی کرم پور

جوجه اردک من : امیر فیضی

چشمان سیاه : ایرج قادری

خورشید مصر : بهروز یغماییان

خیمه سبز : محمد علی منتظری

دختر ایرونی : محمد حسین لطیفی

دختری در قفس : قدرت اله صلح میرزائی

در قلب کویر : کامیار فروغی

دو فرشته : محمد حقیقت

دوشیزه : محمد درمنش

دیوانه ای از قفس پرید : احمد رضا معتضدی

راز پرواز : جواد ارشاد

رای باز : مهدی نوربخش

رز زرد : داریوش فرهنگ

رسم عاشق کشی : خسرو معصومی

رقص در غبار : اصغر فرهادی

روز کارنامه : مسعود کرامتی

رویای جوانی : نادر مقدس

زهر عسل : ابراهیم شیبانی

ستاره های سربی : مهدی ودادی

سوار در باران : حسن جوان بخت

شبهای روشن : فرزاد موتمن

صورتی : فریدون جیرانی

عروس خوش قدم : کاظم راست گفتار

عشق فیلم : ابراهیم وحید زاده

عطش : حسین فرح بخش

غوغا : سعید سهیلی

فراری : رضا جعفری

فرش باد : کمال تبریزی

قطار کودکی : سیروس حسن پور

قلب های نا آرام : مجید مظفری

کفش های جیرجیرک دار : شاپور قریب

کلاه قرمزی و سروناز : ایرج طهماسب

کودک شاعر : امیر قاسم راضی

کودکانه : مسعود کرامتی

کولی : علی شاه حاتمی

گاو خونی : بهروز افخمی

گاهی به آسمان نگاه کن : کمال تبریزی

مشت بر پوست : محسن محسنی نسب

ناف : محمد شیروانی

نبات داغ : محمد علی آهنگر

واکنش پنجم : تهمینه میلانی

سال 1382 خورشیدی سینمای جمهوری اسلامی

در سال 1382 تنها چند فیلم از میان هشتاد و پنج فیلم ساخته شده در جمهوری جهل و جنایت و جنون جمهوری اسلامی قابل بررسی است .

مهمان مامان داریوش مهرجوئی ، لاک پشت ها هم پرواز می کنند بهمن قبادی و مارمولک کمال تبریزی و پنج عباس کیاررستمی .

مهمان مامان ساخته ی داریوش مهرجوئی و با نوشته ای از خود او به همراه وحیده محمدی فر و هوشنگ مرادی کرمانی با بازیگری گلاب آدینه ، پارسا پیروز فر ، امین حیائی و ژاله علو .

مهمان مامان پرداخته داریوش مهرجوئی شکل درام و تراژیک سریال خانه قمر خانم است که در هر دوی آنها مخرج مشترک فقر وجود دارد .

در آستانه ورود مهمانان ، مادر ( گلاب آدینه ) دستپاچه است چون با داماد که افسری است و مادر او را جناب سرهنگ خطاب می کند رو در بایسی دارد . یداله پدر خانواده که آپارات چی سینما بوده خاطرات خود را برای عروس و داماد بازگو می کند و اصرار بر ماندن آنها دارد در حالیکه یخچال خانه آنها خالی است . در اتاقی دیگر از این خانه صدیقه زن حامله ای که مواد مخدر شوهرش ( سعید ) را به دور ریخته از او کتک مفصلی میخورد و داماد با او در گیر میشود . با ماندن مهمانان تراژدی تهیه شام آغاز میشود . مسئله تهیه غذا سالهاست که سوژه فیلم های فارسی شده است ، دردی که هرگز بشکلی که امروز مطرح است در زمان شاه وجود نداشت . کار تهیه مرغ به دزدی می کشد ! یوسف جوان معتاد که خانواده مرفهی دارد با مراجعه به خانه پدری ، یخچال آنها را خالی کرده تا در اختیار همسایه اش بگذارد .

صحنه ای از فیلم مهمان مامان

گلاب آدینه بازیگر نقش اول فیلم مهمان مامان کیست ؟

گلاب آدینه با نام اصلی گلاب مستعان متولد آبان ماه 1332 و دختر حسینقلی مستعان میباشد. او فارغ التحصیل رشته اقتصاد سیاسی از دانشگاه ملی است.

فعالیت های بازیگری

گلاب آدینه فعالیت هنری را از سال 1354 با گروه تئاتر دانشجویی پیاده به سرپرستی مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ آغاز کرد و در چندین نمایشنامه بازی و کارگردانی را بر عهده داشت. ازکارهای تلویزیونی می توان به بازی در سریال افسانه سلطان و شبان و کارگردانی مجموعه 51 قسمتی بنام خواستگاران اشاره کرد

افسانه سلطان و شبان یکی از سریال های محبوب دههٔ 61 تلویزیون ایران در ژانر کمدی است که تولید آن در سال 1362 توسط گروه فیلم و سریال تلویزیون آغاز و در سال 1363 به پایان رسید. مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ به اتفاق یکدیگر فیلمنامهٔ این سریال را در قالب افسانه ای کهن نوشته و داریوش فرهنگ آنرا کارگردانی کرده است

بازی و منشی گری صحنه فیلم نیمه بلند رسول پسر ابوالقاسم به کارگردانی داریوش فرهنگ نخستین تجربه سینمایی اوست.

وی در فاصله سال های 76-1367 به آموزش بازیگری برای گروه های مختلف سنی در مدارس و مؤسسات آموزشی مانند مدرسه هنر و ادبیات کودکان و نوجوانان وابسته به صدا وسیما پرداخت و نمایشهایی مانند گل دوستی ، یک روز زیبا ، خاطره و  خبر خوش  را اجرا کرد

در سال 1367 به همراه همسرش مهدی هاشمی در فیلم زرد قناری به ایفای نقش پرداخت و برای بازی در این فیلم کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فجر شد

گلاب آدینه پس از بازی در فیلم های شکار خاموش و بهترین بابای دنیا برای بازی در فیلم سینمایی روسری آبی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن در دوره 13 جشنواره فیلم فجر در سال 1373 شد. روسری آبی پنجمین فیلم سینمایی رخشان بنی اعتماد و ساخت سال 1373 است

گلاب آدینه در سال 1382 با بازی در فیلم سینمایی مهمان مامان کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن دوره 22 جشنواره فیلم فجر و دوره 8 جشن خانه سینما شد

مهمان مامان یک فیلم کمدی – تراژیک خانوادگی است که داریوش مهرجویی آن را کارگردانی کرده است. این فیلم بر اساس کتاب هوشنگ مرادی کرمانی و توسط سیما فیلم تولید شده است

گلاب آدینه برای بازی در فیلم سینمایی دیگو مارادونا هستم کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن  دوره 33 جشنواره فیلم فجر شد .

فیلم شناسی گلاب آدینه

 سینما

  •     (1384) آرامش در میان مردگان    بازیگر
  •     (1384) وقتی همه خواب بودند   بازیگر
  •     (1383) یک تکه نان                  بازیگر
  •     (1383) گل یخ                         بازیگردان
  •     (1382) مهمان مامان                بازیگر
  •     (1382) عروس افغان                 بازیگر و بازیگردان
  •     (1381) نغمه                           بازیگردان
  •     (1381) دوشیزه                       بازیگردان و انتخاب کننده بازیگر
  •     (1381) زندان زنان                    بازیگر و انتخاب کننده بازیگر
  •     (1378) زیر پوست شهر             بازیگر
  •     (1377) بال های سپید               بازیگر
  •     (1376) بانوی اردیبهشت           بازیگر
  •     (1375) فصل پنجم                   بازیگر
  •     ( 1375) معجزه خنده                بازیگردان و بازیگر
  •     (1373) روسری آبی                 بازیگر
  •     (1371) بهترین بابای دنیا            بازیگر
  •     (1368) شکار خاموش               بازیگر
  •     (1367) زرد قناری                     بازیگر
  •     (1361) سلطان و شبان،           (سریال تلویزیونی)
  •     (1359) رسول پسر ابوالقاسم    بازیگرو منشی صحنه
  •     (1359) چوپانان کویر                 بازیگر و منشی صحنه

جوایز

  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زرد قناری) دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1367
  •    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (روسری آبی) دوره 13 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1373
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (فصل پنجم) دوره 15 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1375
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (بانوی اردیبهشت) دوره 16 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1376
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (مهمان مامان) دوره 22 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1382
  •     کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (مهمان مامان) دوره 8 جشن خانه سینما (مسابقه) – سال 1383
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (وقتی همه خواب بودند) دوره 24 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1384
  •     کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (من دیگو مارادونا هستم) دوره 33 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) – سال 1393

پرویز پرستوئی در ساخته ی کمال تبریزی : مارمولک

رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بکرات دستگیر و زندانی شده است . در آخرین دستگیری ، اتهام او سرقت مسلحانه است . رضا را به زندان تحویل میدهند . او در حادثه ای مجروح میشود و برای مداوا او را به بیمارستانی در خارج از زندان انتقال میدهد . در بیمارستان با فرصت پیش آمده او عبا و عمامه آخوندی را بر داشته و در لباس ملائی موفق به فرار میشود . او در فرارش به یک شهر مرزی رسیده و او را با آخوندی که بناست به آن شهر برود اشتباه میگیرند . رضا دزد سابقه دار که اینک لباس واقعی دزدان اندیشه و مال ، یعنی آخوند ها را به تن کرده مابقی فیلم را با پند و موعظه ها به سبک خودش ادامه میدهد . زمانیکه این فیلم در ایران و خصوصا در خارج به نمایش در آمد ، تبلیغات بسیاری در خصوص آن اعمال شد که : بی پروا ترین و نقد بر انگیزترین فیلم تاریخ سینمای ایران و ایرانی خام اندیش ، خصوصا آنهائیکه در خارج زندگی می کنند و وجه تمایزشان با ایرانیان درون مرز رنگ موی بلوند و پیراهن آستین کوتاه است از آن به عنوان اثری که پته آخوند ها را بر آب انداخته یاد کردند ، در حالیکه هدف کارگردان فیلم کمال تبریزی چیز دیگری بود : هر کس که با آخوند در افتاد ، ور افتاد . این فیلم مورد توجه آخوند سید علی خامنه ای قرار گرفت و بنا به توصیه او راه به جشنواره من در آوردی روحانی و سینما !!! پیدا کرد .

این فیلم در دومین جشنواره روحانی و سینما نامزد بهترین فیلم بلند داستانی شد !!

به گزارش سلام سینما حجت الاسلام والمسلمین علی سرلک دبیر دومین جشنواره روحانی و سینما در نشست خبری این جشنواره گفت :

مارمولک فیلمی است که سینمای جمهوری اسلامی را یک گام به پرداخت روحانیون در سینما نزدیک کرد و بعد از آن بود که اقبال سینما برای پرداختن به روحانیون بیشتر شد !!

در این جشنواره من در آوردی که هیچ ارتباطی نمی توان بین سینما و آخوندی که همواره با آن در ضدیت بوده پیدا کرد ، فیلم زیر نور ماه رضا میر کریمی که آنهم در ارتباط با زندگی یک طلبه ساخته شده ، نامزد دریافت بخش بلند داستانی بود .

جشنواره در سه بخش فیلم بلند داستانی، فیلم مستند و مجموعه‌های تلویزیونی برگزار می‌شود. فیلم‌های بخش داستانی از ابتدای سال 57 تا به امروز انتخاب شدند که در مجموع 48 فیلم در زمینه حضور روحانیون تولید شده است. به این معنا که روحانیون در این فیلم‌ها نقش تعیین کننده‌ای دارند !!!!! که کاراکتر اول فیلم هستند یا در روند فیلم نقش تاثیرگذاری دارند !!

در زیر به چند فیلم که در آنها آخوند ها ایفا نقش می کنند می پردازم :

فیلم های «زیر نور ماه» به کارگردانی رضا میر کریمی

مارمولک به کارگردانی کمال تبریزی

طلا و مس به کارگردانی همایون اسعدیان

فرشته ها با هم می آیند به کارگردانی حامد محمدی

حق سکوت به کارگردانی هادی نائیجی

او به کارگردانی رهبر قنبری و نقی نعمتی

رسوایی به کارگردانی مسعود ده نمکی

پابرهنه در بهشت به کارگردانی بهرام توکلی

یه حبه قند و کودک و سرباز به کارگردانی رضا میرکریمی

استشهادی برای خدا به کارگردانی علیرضا امینی

به آهستگی به کارگردانی مازیار میری

«گهواره ای برای مادر به کارگردانی پناه برخدا رضایی

نامزد‌های بخش تلوزیونی

فیلم های مدرس به کارگردانی هوشنگ توکلی

مرغ حق به کارگردانی حسن مختاری و مسعود فروتن

شیخ مفید به کارگردانی سیروس مقدم و فریبرز صالح

روشن تر از خاموشی به کارگردانی حسن فتحی ، سازنده سریال شهرزاد

کیف انگلیسی به کارگردانی سید ضیاء الدین دری

پرده نشین به کارگردانی بهروز شعیبی

آخرین گناه به کارگردانی علی دهکردی

تبریز در مه به کارگردانی علی لدنی

سال‌های مشروطه به کارگردانی محمدرضا ورزی

دودکش به کارگردانی محمدحسین لطیفی

کوچک جنگلی به کارگردانی بهروز افخمی

تنهایی لیلا به کارگردانی محمدرضا شفیعی

از سال 57 تا به امروز 37 سریال تلویزیونی در زمینه حضور روحانی تولید شده است که از بین اینها 12 اثر نامزد شده‌اند

آخوند علی سرلک در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا اظهارات کمال تبریزی در خصوص نگاه مثبت رهبری به فیلم «مارمولک»، باعث نامزدی این فیلم شده است؟ گفت :

فیلم مارمولک در دوره گذشته هم مورد ارزیابی قرار گرفت اتفاقا در همان دوره گفت‌وگوی مفصلی با کمال تبریزی کارگردان این اثر داشتم که بازتاب بسیاری در فضای رسانه‌ها داشت. صحبتی که اخیرا از رهبری درباره فیلم نقل شده است هیچ ارتباطی با نامزدی این فیلم در این دوره از جشنواره ندارد !!

سرلک ادامه داد: مارمولک فیلم درست و توانمندی است !!و به لحاظ بازی، فرم و حرفی که می‌زند درست ساخته شده است. اگرچه به این فیلم هم مانند خیلی از آثار سینمایی انتقاداتی وارد است. در همان گفت‌وگویی که با کمال تبریزی داشتم، این کارگردان اذعان می‌کند که در مورد انتخاب اسم فیلم اشتباه کرده است و این هم به خاطر این بود که چند اسم را برای آن انتخاب کرده بوند ولی فقط با اسم «مارمولک» موافقت شد

سرلک افزود: البته انتقاداتی از طرف جامعه روحانیت به فیلم مارمولک وجود دارد ولی مارمولک فیلمی است که سینمای ایران را یک گام به پرداخت روحانیون در سینما نزدیک کرد و بعد از آن بود که اقبال سینما برای پرداخت روحانیت بیشتر شد !!!!!

بهمن قبادی فیلمسازی که تمامی سوژه های او زندگی مشقت بار و سخت کردهای ایران است ، فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند را با شرکت چهره های محلی چون سوران ابراهیم ، آواز لطیف ، صدام حسین فیصل ، هیرش فیصل رحمان ، آجیل زیباری و عبدالرحمان کریم میسازد .

سوران مشهور به کاک ستلایت ، کودک پر جنب و جوشی است که دهی تازه وارد شده و بزرگان ده را مجاب می کند تا برای خانه اهالی ماهواره نصب کنند . کار دیگر کاک ستلایت ، جمع آوری مین ها ی حاصل از جنگ ایران و عراق ، خنثی کردن آنها و فروش آنها است. در این بین سرو کله دختری بنام آگرین پیدا میشود که برادری معلول دارد . کاک ستلایت عاشق آگرین میشود . با ورود سربازان آمریکائی به منطقه شرایط زندگی اهالی تغییر کرده ، آگرین خودکشی می کند و کاک ستلایت هم همراه با نظامیان به نقطه نامعلومی میرود . فیلم در هاله ای از ابهام با پایانی سخت و غم آلود درست مثل کار های دیگر بهمن قبادی پایان میگیرد .

سالهاست که خرافات سینمای جمهوری اسلامی را از حجم خود انباشته است . فیلم ابلهانه اینجا … آخر دنیا ساخته ی شراره یوسفی در زمره فیلم های بی ارزش سینمای جمهوری است که به داستان احمقانه روح و احضار ارواح می پردازد . از طرفی این فیلم بر داشتی ناشیانه از مجموعه فیلم های آمریکائی

است .Final Destination

در این سال شاهد فیلمی از عباس کیار رستمی با نام پنج هستیم که تهیه کننده آن یک ژاپنی بنام ماکوتواودا است .

این فیلم دارای پنج نمای متفاوت و هرکدام به مدت 16 دقیقه است .

اطلاعات راجع به این فیلم بسیار کم بوده و بر خلاف دیگر فیلم های عباس کیار رستمی راجع به آن کمتر مطلبی را درج شده است .

سر بازهای جمعه نام فیلم بی محتوائی از سر سپرده ی سینمای جمهوری اسلامی مسعود کیمیائی است . آصف ، رضا ، سعید و فرامرز چهار سرباز هستند که در تعطیلی آخر هفته بدیدار خانواده خود میروند . رضا در مراسم ختم مادرش متوجه میشود که خواهرش ، همسرش را کشته و اکنون در زندان بسر برده و منتظر قصاص است ! با فوت مادر رضا ، پدرش بسرعت دست بکار شده و زنی را صیغه کرده است ! آصف متوجه میشود که خواهرش نقره از عشق استادش موادی شده است ! عاشق نقره که مهرداد نام دارد بخاطر رسیدن به نقره استاد او را کشته است ! سعید که سودای رفتن بخارج را دارد ، در روزنامه می خواند که سه تن از دوستانش که قصد فرار از جهنم جمهوری اسلامی را داشته اند کشته شده اند . سعید که یک دوست دختر دارد ، متوجه میشود که به دوست دخترش تجاوز کرده اند !! در یک جمع بندی احمقانه جناب کیمیائی تصمیم میگیرد تا عامل تمام این تیره روزی ها را که سیستم و نظام آخوندی به وجود آورده و چنین سان انسانها را تبدیل به حیوان نموده ، مهرداد قاتل را که معلوم نیست چرا آزاد می گردد ، توسط چهار سرباز جمعه تنبیه کند و آنها پس از آنکه مهرداد را حسابی کتک میزنند ، خوشحال و راضی به پادگان بر میگردند !!!

 

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1382:

21 اینچ : ابوذر صفاریان

آزادی سرخ : حسن قاسمی جامی

آفتابگردانهای وحشی : نور محمد عاشوری نسب

آقا : امید بهکار

آن مرد را نکشید : محمد اربابیان

آیه های زمینی : عباس رافعی

اشک سرما : عزیزاله حمید نژاد

الهه زیگورات : رحمان رضائی

او : رهبر قنبری

اینجا… آخر دنیا : شراره یوسفی نیا

اینک انسان : جواد موسوی

بابا عزیز : محمد رضا خمیر

باج خور : فرزاد موتمن

باد به دستان : عبدالرضا کاهانی

باران رویا ها را نمی شوید : اصغر یوسفی نژاد

بر بوم زمان در سه اپیزود : محمد تقی راوندی

برگ برنده : سیروس الوند

بله برون : داود موثقی

بوتیک : حمید نعمت اله

پروانه ای در باد : عباس رافعی

پنج : عباس کیارستمی

پنج عصر : سمیرا مخملباف

تارا و تب توت فرنگی : سعید سهیلی

تب : امیر سیدی

جنایت : محمد علی سجادی

جوان ایرانی : داریوش بابائیان

چند تار مو : ایرج کریمی

خانه ای در شن : اردشیر افشین راد

خبرنگار : مرتضی آتش زمزم

خدا حافظ رفیق در سه اپیزود : بهزاد بهزاد پور

خواب تلخ : محسن امیر یوسفی

خواب خاک : شپیده فارسی

داستان ناتمام : حسن یکتا پناه

دانه های ریز برف : علیرضا امینی

دوئل : احمد رضا درویش

رعد ، یک داستان زنانه : برنا کازرانی

روایت سه گانه ، اپیزود اول ، یک آرزوی کوچک : پر.یز شیخ طادی

روایت سه گانه ، اپیزود دوم ، شوخی های خدا : عبدالحسین برزیده

روایت سه گانه ، اپیزود سوم ، ننه گیلانه : رخشان بنی اعتماد

روزگار سپری شده : روح اله حجازی

زن سمی : فرخ انصاری بصیر

ساکنین سرزمین سکوت : سامان سالور

سربازهای جمعه : مسعود کیمیائی

سلام : جواد ارشاد

سوگ سایه ها : خداداد جلالی

سیزده گربه روی شیروانی: علی عبدالعلی زاده

سیمای زنی در دور دست : علی مصفا

شاه خاموش : همایون شهنواز

شب کایت ها : حبیب اله بهمنی

شکلات : افشین شرکت

شمعی در باد : پوران درخشنده

شهر زیبا : اصغر فرهادی

صبحانه برای دو نفر : مهدی صباغ زاده

طلای سرخ : جعفر پناهی

عاشق مترسک : مهدی نور بخش

عروس افغان : ابوالقاسم طالبی

فریاد در شب : کریم رجبی

قدمگاه : محمد مهدی عسگر پور

قناری : جواد اردکانی

کما : آرش معیریان

کنار رودخانه : علیرضا امینی

گپ : محسن دامادی

لاک پشت هم پرواز می کنند : بهمن قبادی

مارمولک : کمال تبریزی

مزرعه آفتابگردان: فریدون حسن پور

مزرعه پدری : رسول ملاقلی پور

معادله : ابراهیم وحید زاده

مقصد : کار گروهی

ملاقات با طوطی : علیرضا داود نژاد

من و نگین دات کام : حسین قناعت

مهمان مامان : داریوش مهرجوئی

نامه ها : سامان استرکی

و باز هم عشق : محمد دارابی

وعده دیدار : جمال شورجه

وقت چیدن گردو ها : ایرج امامی

هم نفس : مهدی فخیم زاده

هیام : محمد در منش

یک روز ، یک زندگی ، یک مرد : جمشید عندلیبی

ادامه دارد

سینماتوگرافی – بخش هفدهم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتوگرافی در ایران

بخش هفدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

سال 1378 خورشیدی را سینمای جمهوری اسلامی با دستمایه های تکراری و گاه گاهی انتقادی آغاز می کند . به نظر میرسد که حالت گیجی برخی از کارگردانها بر طرف شده و میتوانند انتقاد های خود را از سران ویرانگر جمهوری اسلامی به عناوین مختلف نشان دهند .

در کار کارگردان سر سپرده جمهوری اسلامی ، مسعود کیمیائی هیچ نو آوری به چشم نمی خورد . فیلم اعتراض او نیز دنباله داستان کهنه قیصر است . ناموس ، دشنه و جنایت . برادری ، نامزد برادرش را که رابطه نامشروع با جوان دیگری دارد می کشد و چون مسئله ناموسی است به او 12 سال حبس میدهند و اینک او آزاد شده است . در بیرون از زندان متوجه میشود که برادرش بر اثر اصابت باتوم ماموران حکومت شاه به هنگام تظاهرات به نفع خمینی به سرش ضربه وارد شده و در آسایشگاه روانی بستری است !! دیگر برادر او که بخاطر کشتن نامزداو به زندان رفته ، عاشق یک دختر پولدار شمال شهری است . در پایان فیلم دوست پسر دختر کشته شده در خیابان او را دیده و با ضربات چاقو اورا می کشد .

در این سال عباس کیارستمی فیلم باد ما را خواهد برد را میسازد .یک اکیپ فیلمبرداری برای ضبط مراسم عزاداری مرگ یک پیرزن !!!!! به روستائی در کردستان میروند . ایران در سایه رژیم گریه و مویه غرق شده است. رهبر عقب مانده جمهوری اسلامی گریه و زاری را عامل حفظ نظام میداند و در تمام نقاط ایران برای حسین تازی عزاداری می کنند ، تمام اینها کافی نیست ، حال یک اکیپ فیلمبرداری باید به روستائی دور افتاده بروند تا مراسم سوگواری مرگ یک پیرزن را به تصویر بکشند .کسی از جناب کیارستمی نمی پرسد : هر روزه هزاران تن در ایران فوت می کنند ، مرگ یک پیرزن در روستائی دور افتاده چقدر باید مهم باشد که تلویزیون دولتی ایران یک گروه فیلمبردار را به روستای سیاه دره کردستان بفرستد . تلفن زدن سرپرست گروه که باید بکرات به گورستان ده که بالای تپه است برود ، ملال انگیز است . تکرار چند باره یک صحنه فیلمبرداری را تنها از یک فیلمساز آماتور تازه کار میتوان توقع داشت .

در کمال تعجب مشاهده می کنیم که این فیلم به عنوان یکی از پنجاه اثر برتر سینمای جهان توسط جشنواره فیلم تورنتو انتخاب میشود . حال نظام آخوندی چگونه سبیل هیت داوران را چرب کرده است بماند . این گونه وقایع را بکرات در این سالها شاهد بوده ایم که چطور هیت داوران اسکار به فیلم بی ارزش و هجو فروشنده اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی را میدهند .

فیلم بادام های تلخ ساخته کاظم معصومی در زمره فیلم هائی است که از زیر تیغ سانسور حکومتیان بخاطر نفهمیدن منظور کارگردان رد شده و اکران پیدا کرده است . مهندس زرین که در کارخانه پارس الکتریک با ساختن قطعات داخلی در راستای خود کفائی کشور !!!!!!!! می کوشد با قاقچیان ارز که در کار واردات قطعات بنجول چینی ، یعنی آقا زاده ها در می افتد .عمال حکومتی سه تن از اطرافیان مهندس زرین را می کشند و مهندس زرین خود را پنهان می کند و از دخترش ترگل می خواهد تا محل اختفای او را بکسی نگوید . آقا زاده ها که تمام منافعشان در تعطیلی کامل کارخانه پارس الکتریک و دیگر کارخانجات و کارگاه های تولیدی است در بدر به دنبال مهندس زرین گشته تا او را بکشند . جوانی بنام تاری سر راه ترگل قرار گرفته و او را به خود علاقمند می کند . تاری در نظر دارد به وسیله ترگل از محل اختفای پدراو مطلع و جای او را به آقازاده ها بگوید . در لحظات پایانی فیلم تاری که محل اختفای مهندس زرین را به دولتیان داده ، مقابل آنها می ایستد و ماموران انتظامی سر رسیده و بخش پایانی – تخیلی فیلم با دستگیری آقازاده ها پایان میگیرد .

فیلم بچه های نفت به کارگردانی ابراهیم فروزش ، صدای اعتراض فیلم نامه نویس و کارگردانی بنام ابراهیم فروزش از یغماگری منابع ملی و فقر فزاینده مردمی است که بر روی دریائی از طلای سیاه زندگی قیر گونه ای دارند . اسماعیل هر روز راه بین روستا تا مدرسه را با رفتن بر روی لوله نفت طی می کند . پدر برای یافتن کار به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس رفته و مادرش برای گذران زندگی دست به هر کاری میزند تا بتواند نزول پولی را که شوهرش از نزول خواری بنام خیرالله گرفته پس بدهد . برای تامین هزینه زندگی اسماعیل در یک شرط بندی می خواهد از روی لوله نفت که از روی یک دره عمیق قرار دارد رد شود و او اینکار را انجام میدهد .

بوی کافور عطر یاس .ساخته ی بهمن فرمان آرا .

بهمن فرمان آرا ، متولد 1321 خورشیدی در اصفهان . فارغ التحصیل رشته ی کارگردانی از آمریکا .در سن شانزده سالگی به لندن میرود تا در رشته ی کارگردانی تحصیل کند ولی به هنرپیشگی علاقمند میشود . علاقه او با مخالفت پدرش مواجه و او به کالیفرنیا رفته و رشته کارگردانی را تمام می کند . در سال 1345 به ایران بر گشته و برای روزنامه تهران ژورنال نقد و گزارش فیلم می نویسد . با کمک هژیر داریوش به تلویزیون رفته و به مدت سه سال برنامه ای هفتگی در خصوص سینمای جهان میسازد .آغاز فیلمسازی او با فیلم کوتاه نوروز و خاویارشروع میشود .در سال 1351 فیلم خانه قمر خانم را می سازد .

پس از فتنه ی خمینی به کانادا مهاجرت می کند و در سال 1369 فیلمسازی برای ملایان را بر ریاست جشنواره فیلم کودکان کانادا ترجیح داده و به ایران بر میگردد . از تنها ترین فیلم این کارگردان در زمان شاه فقید میتوان به شازده احتجاب اشاره داشت و او بود که در سال 1358 فیلم سایه های بلند باد را در ضدیت با رژیم پهلوی ساخت .

اما فیلم بوی کافور ، عطر یاس . مرگ ، غم ، مویه ، سوگواری و مرثیه سالهاست که اساس سینمای جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد . بنا به گفته نیچه : افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد ، بنابراین انسان را برای اینکه نادان بماند باید غصه دار و اندوهگین ساخت .با اساس این تز شوم جمهوری اسلامی ، کارگردان تحصیل کرده آمریکا فیلم بوی کافور عطر یاس را میسازد . بهمن فرجامی فیلمساز ، سفارشی از تلویزیون ژاپن مبنی بر ساختن فیلم مستندی راجع به مراسم و آداب و رسوم مرگ در ایران گرفته و اکیپ خود را به بهشت زهرا میبرد . حال چگونه تلویزیون ژاپن با دسترسی به هزاران ویدئو و مستند راجع به سوگواری در ایران اسلام زده به این کار علاقه نشان میدهد ، باید از جناب فرمان آرا پرسید ؟ در بهشت زهرا متوجه میشود که در آرامگاه خانوادگی او در کنار گور زن متوفی اش ، مرد دیگری را بخاک سپرده اند !! حال فرجامی دست به دامان قانون میشود که چرا مرد دیگری را در گور او خاک کرده اند . آخر این فیلم مشخص میشود که تمام افکار فرجامی کابوس بوده !!!!!!!!!!! این فیلم در جشنواره بیمار فجر ، هشت جایزه سیمین بلورین میگیرد .

محسن مخملباف که وجودش برای سینمای جمهوری اسلامی گوهری است تابناک ! در راه آوردن دخترش سمیرا و بند کردن دست او به دوربین تلاش می کند و با نوشتن فیلمنامه ای بس کودکانه بنام تخته سیاه ، دخترش را به عنوان کارگردان به مردم ایران زور چپان می کند .

چند آموزگار با بستن تخته سیاه به پشت در جاده های کوهستانی کردستان در بدر به دنبال کسانی هستند که به آنها سواد خواندن و نوشتن بیآموزند !!! فکر بیمار محسن مخملباف و چشمان کم سوی او قادر به دیدن شش میلیون کودکی که بخاطر فقر ترک تحصیل کرده اند نیست . نبود معلم ، نبود کتاب درسی و کمبود مدرسه و مکانیکه بچه ها در آن درس بخوانند را که عامل اصلی آن رژیم جاهل پرور جمهوری اسلامی است را رندانه پنهان کرده و چند معلم را با تخته سیاه به پشت در جاده ها میگرداند که صدای التماس آنها که ایهاالناس بیآئید تا شما را باسواد کنیم ، گوش فلک را کر می کند .

جالب اینجاست که تصویر بردار پشت صحنه هم فرزند دیگر مخملباف ، میثم است . در این خصوص رقابت سختی بین این تحفه ی سینمای جمهوری اسلامی با علیرضا داود نژاد وجود دارد .

صحنه ای از فیلم تخته سیاه

علی حاتمی با ساختن فیلم تهران روزگار نو به سر شماری شهریور 1320 زمان رضا شاه بزرگ می پردازد که برای این سرشماری که الگویش از ترکها و کمال آتاتورک گرفته شده ، تمام مردم باید در خانه بمانند . از این عدم تردد ، ماموران نظمیه شاه سود برده و جواهر فروشی بزرگ پایتخت را خالی می کنند !!

جعفر پناهی با ساختن فیلم دایره به زندگی فلاکت بار زن ایرانی و بی سر پناهی آنان می پردازد . این کارگردان توسط ملایان ممنوع کار شد .

زمانی برای مستی اسبها ، کاری ارزشمند از بهمن قبادی که در آن به زندگی سخت کولبران کرد پرداخته و از روی ننگ جمهوری اسلامی در قلع و قمع زحمتکشان کرد که در این سالهای دراز خونشان توسط مزدوران رژیم آخوندی ریخته شده است ، پرده بر میدارد .در این فیلم بینده با چهره ترسناک فقر روبرو شده و عواطف خواهر و برادری را برای نجات جان کودکی بیمار که نیاز به عمل جراحی دارد نشان میدهد . در این فیلم بهمن قبادی از اهالی محل سود جسته و نقش های این فیلم را به عهده ایوب احمدی ، روژین یونسی ، آمنه اختیار دینی ، مهدی اختیار دینی ، کلثوم اختیار دینی وکریم اختیار دینی سپرده است .

از فیلم های با ارزشی که در این سال ساخته شد ، یکی فیلم عروس آتش ساخته ی خسرو سینائی بود که دست روی یکی از مشکلات اجتماعی مربوط به زن در جامعه ی اسلام زده ایران گذاشته بود . احلام دختری که از کودکی زادگاهش را که یکی از شهرهای جنوب کشور است ترک گفته و در تهران و در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تحصیل می کند ،میبایستی بنا به سنت زن پسر عمویش فرحان شود . محور فیلم بر اساس ضرب المثل ابلهانه : چون حضرت علی و فاطمه پسر عمو و دختر عمو بوده اند ، بنابراین عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمانها بسته شده است استوار است . حال اگر بخاطر ازدواج فامیلی ، بیماریهای نهفته ارثی سلامت کودکان خانواده را تهدید کنند که البته مهم نیست !!!!! و آنچه اهمیت دارد ، پای بندی به سنت های ابلهانه است ، احلام علیرغم علاقه اش به استادش دکتر پرویز ، بایستی با پسر عموی قاچاقچی اش پیوند ازدواج ببندد . فرحان که مخالفت احلام را می بیند ، قتلش را بخاطر پشت کردن به سنت های قبیله واجب دانسته و بر اثر فشار ریش سفیدان قبیله احلام را به حجله فرحان می فرستند و او با به آتش کشیدن حجله ، خود را از بین میبرد . خسرو سینائی با فدا کردن احلام ، در حقیقت تسلیم خود و زن ایرانی را در مقابل سنت به تصویر کشیده و بخش پایانی فیلم در واقع ضعف فیلم است .

داریوش مهرجوئی با نیت مطرح کردن مشکلات زیادی که برای فیلمسازان ایرانی در جمهوری اسلامی مطرح است ، فیلم کم مایه و خسته کننده میکس را میسازد .

خسرو ( خسرو شکیبائی ) کارگردانی که چند روز دیگر فیلمش باید در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شود ، در مرحله صدا گذاری مشکل دارد . فرسودگی دستگاه ها ، قطع و وصل مکرر برق ، آماده نبودن موسیقی متن فیلم عواملی است که داریوش مهرجوئی بدانها می پردازد . کارگردان نقص فنی را عامل اصلی ضعف فیلم و آماده کردن آن در سینمای جمهوری اسلامی میداند . مهرجوئی در فیلم میکس به غل و زنجیر کشیدن فکر و قلم که باید فیلمنامه را با آنها نوشت اشاره نمی کند . مهرجوئی به تیغ سانسور و محدودیت های فیلم سازی که در فیلمی شوهری حق گرفتن دست زنش را ندارد ، نمی پردازد . مهرجوئی به دعوای دو هنر پیشه که با هم قهر کرده اند و انگار قرار دادی بین آنها با کارگردان امضاء نشده دل نگرانی نشان میدهد . بخش کمدی فیلم در آخر آنست . بوبین فیلم در خیابان رها میشود و وقتی آنرا جمع می کنند و به سینمای نمایش دهنده فستیوال میرسانند ، آپارات خراب است !

کارگردانی بنام پرویز شیخ طادی فیلمی بر اساس تفکرات بیمار خود می میسازد بنام دفتری از آسمان . در ایران اسلام زده ،امام زمان را کم داریم که حال وعده برگشت هزاران شهید بسیجی و پاسدار کشته شده در جنگ را میدهند که روزی تمامی آنها باز خواهند گشت و به دیدار خانواده خود میروند . زنی بنام طوبی ( رویا تیموریان ) با دستیبابی به نام کشته شدگان جنگ برای خانواده آنها نامه میفرستد که من از رازی آگاه هستم که میتواند شهید شما را به خانواده بر گرداند !!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1378 سینمای جمهوری اسلامی

آسمان پر ستاره : حسن قلی زاده

اعتراض : مسعود کیمیائی

باد مارا خواهد برد : عباس کیارستمی

بادام های تلخ : کاظم معصومی

بازیگر : محمد علی سجادی

بچه های نفت : ابراهیم فروزش

بوی کافور عطر یاس : بهمن فرمان آرا

بیگانگان : رامین بحرانی

تخته سیاه : سمیرا مخملباف

تلفن : شفیع آقا محمدیان

تورا دوست دارم : عبدالله باکیده

تهران روزگار نو : علی حاتمی

جمعه : حسن یکتا پناه

چریکه هورام : فرهاد مهرانفر

چشمهایش : فرامرز قریبیان

دارا و ندار : فریدون حسن پور

دایره : جعفر پناهی

دختران انتظار : رحمان رضائی

دختران خورشید : مریم شهریار

دستهای آلوده : سیروس الوند

دفتری از آسمان : پرویز شیخ طادی

دلباخته : خسرو معصومی

دوستان : علی شاه حاتمی

رنجر : احمد مراد پور

رویای سبز : حسین محجوب

زمانی برای مستی اسبها : بهمن قبادی

سحرگاه پیروزی : حسین بلنده

سهراب : سعید سهیلی

شب بی پایان : حمید تمجیدی

شراره : سیامک شایقی

شوخی : همایون اسعدیان

شیرهای جوان : محسن محسنی نسب

صنم : رفیع پیتز

عروس آتش : خسرو سینائی

عشق شیشه ای : رضا حیدر زاده

عشق طاهر : محمد علی نجفی

عینک دودی : محمد حسین لطیفی

غاز مهاجر : سیروس حسن پور

کودک و سرباز : رضا میر کریمی

لانه عقابها : منوچهر عظیمی

متولد ماه مهر : احمد رضا درویش

مثلث آبی : هادی صابر

مرد بارانی : ابوالحسن داودی

مومیائی 3 : محمد رضا هنرمند

میکس : داریوش مهرجوئی

نجوا : پرویز شهبازی

نسل سوخته : رسول ملاقلی پور

نیمه گمشده : محمد علی آهنگر

واهمه های حضور – آینه ها : مهدی صفر خانی

واهمه های حضور – اپیزود سوم : محمد ذرقانی

واهمه های حضور – موج و دریا : اردشیر شلیله

یک روز بیشتر : بابک پیامی

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1379:

کم کم سایه فیلمهای تبلیغاتی جنگی که در آن تنها بسیجی ها قهرمان واقعی جنگ ایران و عراق بوده و ارتش ایران در آن جای ندارد بسر آمده و دیگر تماشاگران ایرانی علاقه ای بدین گونه فیلم ها نشان نمیدهند . کارگردانهای قدیمی بار دیگر قد علم کرده و علیرغم سانسور شدید وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد گاه گاهی از سر اعتراض و انتقاد حرفهای خودشان را می زنند . آواز قو ساخته ی سعید اسدی ، سگ کشی ساخته ی بهرام بیضائی و باران ساخته ی مجید مجیدی از زمره فیلم های برتر این سال است .

عباس کیارستمی ، فیلم آ.ب.ٍ ث افریقا را میسازد . این بار دوربین عباس کیارستمی از محدوده رودبار بیرون رفته و به کشور آفریقائی اوگاندا میرود . در این فیلم سازمان بهداشت جهانی از فیلمسازان ایرانی دعوت می کند تا به اوگاندا رفته و از کودکانیکه از پدران و مادران مبتلاء به ایدز به دنیا آمده اند فیلم مستند تهیه کنند . عباس کیارستمی که توان و اجازه نمایش فقر و درماندگی مردم ایران را ندارد ، در اوگاندا میدان عمل پیدا می کند . دوربین کیارستمی بجای ضبط تصاویر مدارس کپر نشین ایران ، روی مدارس صحرائی اوگاندا متمرکز میشود . خانه های ویران اوگاندا اساس فیلم کیارستمی است در حالیکه ویرانه های جنوب پس از گذر یک دهه که از جنگ ایران و عراق باقی مانده است ترمیم نشده است . تنها نکته مثبت فیلم که داغ ننگ جمهوری اسلامی را تازه می کند ، صحنه ای است که زن و شوهر اتریشی ، تعدادی از بچه ها را به فرزند خواندگی قبول کرده و از جهنم اوگاندا خارج می کند و این زمانی است که در بیمارستانی در شیراز کودک افغانی که وضعیت مهاجرت او مشخص نیست ، درمان نشده و روی دستان پدر و مادر خود میمیرد .

عباس کیارستمی

آواز قو ساخته ی سعید اسدی و باشرکت بهرام رادان فریاد نسل جوانی است که از سخت گیری های رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی جانشان به لبشان رسیده و فرار از جهنمی که آخوند ها ساخته وغیر قانونی رفتن به ترکیه را به قیمت جانشان خریدارند . این فیلم در ضمن تبلیغات نیم بندی در خصوص وجود تک و توک مامور به اصطلاح انسان و دلسوز دررژیم جمهوری (سرگرد فتاح ) است که درد جوانان را حس می کنند .

چهره مبارز و مطرح امروز در جمهوری اسلامی ، محمد نوری زاد ، منتقد رژیم آخوندی و شخص سید علی خامنه ای در مقام کارگردان ، فیلم انتظار را با شرکت محمد علی کشاورز می سازد . گلنسا ( زهرا امیر ابراهیمی ) فارغ التحصیل رشته فلسفه و کامپیوتر در اداره ای مشغول کار میشود که طبق معمول سینمای جمهوری اسلامی رئیس شرکت به او نظر دارد . در اکثر فیلم های جمهوری اسلامی ، صیغه شدن منشی رئیس بشکل قانونی در آمده و منشی هر اداره ای جزو مایملک جناب رئیس است .

محمد نوری زاد

مجید مجیدی که بعد ها داغ ننگ تازی پرستی را به قیمت ریخت و پاش های میلیاردی جمهوری اسلامی برای فیلم هجو محمد رسول الله خرید ، ان زمان که هنوز خود را نفروخته بود ، دست روی یکی از زشتی های جمهوری اسلامی در پایمال کردن حق و حقوق انسانها میگذارد . او در فیلم باران از دختر افغانی ( زهرا بهرامی ) که پدرش بر اثر حادثه ای زمین گیر شده ، با پوشاندن لباس مردانه کارگر ساده ساختمانی می سازد که باید آجر و گچ به دست معمار برساند .

مسعود تکاور کارگردانی فیلم پروانه های پشت دیوار را که فیلمنامه آنرا ارد عطاپور نوشته به عهده میگیرد . گروهی نابینا و ناشنوا در آسایشگاهی ویران شده بر اثر بمباران گرفتار شده اند و گروه های امداد برای نجات آنها تلاش می کنند .

مرضیه مشکینی با ساختن فیلم ، روزی که زن شدم در دو بخش نخست فیلم به مقابله و مبارزه علیه زن ستیزی در جمهوری اسلامی و اسلام میرود و در بخش سوم بی هدف و کنگ تنها دقایقی نوار متحرک فیلم می سازد . فیلم او حاوی سه بخش است . در بخش نخست ، پیام این است که دختر وقتی 9 ساله شد ، دیگر حق بازی با پسر ها رانداشته و باید چادر بسر کند ! در بخش دوم شوهر آهو ، بانوئی که در مسابقات دوچرخه سواری کیش شرکت کرده از دست زنش سخت عصبانی است .او و برادران آهو سوار بر اسب ، مانع ادامه مسابقه آهو میشوند . بخش سوم فیلم ، پیرزنی را نشان میدهد که لوازم بزرگ خانه از قبیل یخچال و گاز و جارو برقی خریده از پسران باربر فرودگاه کیش می خواهد اثاث او را به ساحل انتقال دهند . اثاثیه در ساحل چیده میشود !!!!!!!! و پیرزن از بچه ها می خواهد که فرزند او شوند !!!!!!!!!! و بچه ها قبول نمی کنند . پیرزن اثاثیه را سوار قایقی کرده و دور میشود !!!!

شوهر و برادران آهو، لخت سوار بر اسب که مانع انجام مسابقه دوچرخه سواری او شدند !

محسن مخلمباف نیز با ساختن فیلم سفر قندهار به وضعیت زن مسلمان در افغانستان که زیر سلطه اسلامگرایان طالبان دست و پا میزند ، می پردازد . نفس ، زن افغانی مقیم کانادا ( نیلوفر پذیرا ) ، عازم قند هار میشود تا شاید خواهرش را که قصد خودکشی دارد نجات دهد . در این فیلم ، محسن مخملباف از تروریست سیاه پوستی که نام مسلمانی بر خود گذاشته ( داود صلاح الدین ) ) که در آمریکا بنا به دستور سران جمهوری اسلامی مخالفی بنام علی اکبر طباطبائی را ترور کرده و از آمریکا گریخت ، نقش پزشکیار میدهد . در آخر فیلم ، نفس توسط طالبان به اسارت در آمده و زندانی میشود .

داود صلاح الدین

دیوید تئودور بیلفیلد در نوامبر ۱۹۵۰ در شهر روونووک رپید، ایالت کارولینای شمالی آمریکا به دنیا آمد. او فرزند سوم یک خانواده هفت نفره مسیحی از پدری سیاه‌پوست و مادری سفیدپوست است. وی در سن ۱۹ سالگی مسلمان شده و نام داوود صلاح الدین را برای خود برمیگزیند. این نام برگرفته از نام صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان قرن دوازدهم است. او ابتدا به سازمانی به نام ارتش داوطلب سیاهپوستان برای رهایی می پیوندد. این سازمان سیاهپوستان شهرنشین را تشویق می کرد تا به آفریقا بروند و کشاورزی کنند اما پس از چند ماه، وقتی که پی برد این گروه قلابی است و رهبرش برای پلیس خبرچینی میکند از آن بیرون آمد.
صلاح الدین پس از آن با سعید رمضان وکیل و محقق اسلامی تبعیدی

اهل مصر و داماد بنیانگذار اخوان المسلمین آشنا میشود و ویراستار یک روزنامه کوچک اسلامی در واشتنگتن میگردد و بیشتر وقت خود را در مسجد میگذراند. رفته رفته سعید رمضان تبدیل به رهبر مذهبی صلاح الدین میشود و زمینه ساز آشنایی و ملاقات او با انقلابیون مسلمان ایران میگردد و به یک مرکز دانشجویان ایرانی که توسط بهرام ناهیدیان اداره می شد رفت و آمد پیدا میکند. ناهیدیان از عوامل اصلی آیت الله خمینی در آمریکا بود. این مرکز که محلی برای نشست‌ها و برنامه ریزی تظاهرات طرفداران خمینی بود، دیر زمانی است که تعطیل شده و اکنون خانه ای شخصی است. در حال حاضر بهرام ناهیدیان امام مسجد شیعیان شهر مناسس ایالت ویرجینیا در نزدیکی واشنگتن است و به تجارت فرش هم ادامه میدهد. ناهیدیان در تشکل های اسلامی منطقه واشنگتن همچنان حضور فعال دارد و از اعضای موثر برگزار کننده بزرگداشت روز قدس در پایتخت آمریکاست .

بهرام ناهیدیان ، سر سپرده جمهوری اسلامی در آمریکا

همچنین در اوایل دهه هفتاد میلادی صلاح الدین به ملاقات زندانیان سیاهپوست در واشنگتن و اطرافش میرفته است. هدف وی رساندن پیام اسلام به گوش زندانیان سیاهپوست است. در این رابطه یک مقام پلیس به ایرا سیلورمن تهیه کننده سابق شبکه ان بی سی میگوید: “زندانیان علاقه مند یک دوره مختصر درباره اسلام می دیدند ولی ملاقاتها برای یافتن عضو جهت فعالیتهای سیاسی و اعمال خشونت صورت می گرفت.”
ایرا سیلورمن بعدها زمینه ساز آشنایی باب لوینسون و داوود صلاح الدین میشود.
در تابستان ۱۹۷۵ رمضان و صلاح الدین در خانه ای واقع در یک کیلومتری دانشگاه “هوارد” در واشنگتن زندگی کرده اند. آنها غالبا تمام شب صحبت می کردند. صلاح‌الدین میگوید: “فکر نمی‌کنم هیچ کسی حتی پدر و مادرم بهتر از او مرا بشناسد.” یکی از موضوعاتی که دربارۀ آن صحبت می کردند، شخصیت صلاح‌الدین و بویژه قابلیتش برای اعمال خشونت آمیز بود. به گفته صلاح الدین، رمضان به او اطمینان داده بود که اگر از او چنان عملی سرزند، از نظر احساسی دچار ترس نخواهد شد. آنرا “انجام داده و به سادگی فراموش خواهد کرد.”
هنگامیکه شاه، در نوامبر ۱۹۷۹ پس از فرار از ایران برای درمان بیماری سرطان در یکی از بیمارستان های نیویورک بستری میشود، بهرام ناهیدیان از صلاح الدین دعوت می کند به همراه او به نیویورک بروند. آنها در میان راه در جرسی سیتی، توقف و با چند تن از آشنایان ناهیدیان ملاقات می کنند. ناهیدیان به صلاح الدین می گوید که آنها قصد دارند در نیویورک، تظاهراتی علیه شاه برپا کنند. روز بعد، چهارم نوامبر، صلاح الدین به همراه پنج ایرانی در اعتراض به حضور شاه در امریکا و سیاست های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی خود را به مجسمه آزادی زنجیر می کنند. در همین روز، چهارم نوامبر ۷۹، سفارت آمریکا در تهران به اشغال انقلابیون درمی آید و بیش از پنجاه آمریکایی به گروگان گرفته می شوند که منجر به بحرانی طولانی میان ایران و ایالات متحده آمریکا می شود و ۴۴۴ روز ادامه می یابد.
یک ماه پس از این ماجرا، علی آگاه که در سفارت ایران در واشنگتن کار میکند به صلاح الدین پشنهاد حفاظت از سفارتخانه را میدهد. صلاح الدین به رمضان تلفن می کند تا نظرش را درباره کار کردن به عنوان نگهبان برای ایرانی‌ها جویا شود. صلاح الدین در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۲ به ایرا سیلورمن میگوید: رمضان به من گفت هر کاری به نفع خمینی می تواند انجام دهد. “لحنش محکم بود و گفته‌اش برایم حکم فرمان داشت.” صلاح الدین می پذیرد و مسئول تمام امور حفاظتی می شود، ابتدا در سفارت ایران و سپس، پس از آنکه ایران و آمریکا در آوریل ۱۹۸۰ روابط دیپلماتیک خود را قطع کردند، در سفارت الجزایر، که منافع جمهوری اسلامی را نمایندگی می کرد.
در این زمان ایران دستخوش آشوب است و بسیاری از رهبران مذهبی حکومت جدید و پیروان آیت الله خمینی ترور می شوند و صلاح الدین معتقد است که بنابر “وظیفه” اسلامی اش باید تلاش بیشتری برای انقلاب اسلامی ایران انجام دهد و این امر را با دوستان ایرانی اش در میان می گذارد. لیستی با پنج نام برای ترور در اختیار صلاح الدین قرار میگیرد. همگی این افراد از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی بودند و در نیویورک و واشنگتن زندگی می کردند، صلاح الدین هم به دولت ایران پیشنهاد ترور هنری کیسینجر و کرمیت روزولت را می دهد اما این پیشنهاد از سوی مقام های ایرانی رد می شود و بر سر ترور علی اکبر طباطبایی توافق میشود. به صلاح الدین میگویند فرمان قتل شخصاً از سوی آیت الله خمینی صادر شده است. همچنین پنچ هزار دلار پول نقد به همراه بلیط هواپیما برای فرار از امریکا در اختیار وی قرار میگیرد.
صلاح‌الدین سحرگاه روز بعد به نماز می ایستد. سپس در خیابان ویسکانسین قدم زنان به سوی نقطه معینی میرود تا به همدستش که در خودروی کرایه‌ای منتظرش بود برسد. آن دو به سمت شمال غربی تا مرز مریلند میروند. صلاح‌الدین در راه تغییر لباس میدهد و یونیفرم پستچی‌ها را میپوشد و دستکش کتانی به دست کرده و اسلحه را داخل یک پاکت پستی بزرگ جای میدهد. در خیابان آیداهو همدست دیگر که پستچی است با ماشین پست، منتظر است. صلاح‌الدین به تنهایی با ماشین پست تا “بتزدا”ی مریلند میراند و مقابل یک تلفن عمومی توقف میکند تا به خانه علی اکبر طباطبایی زنگ بزند. طباطبایی وابسته مطبوعاتی پیشین سفارت ایران در واشنگتن به مخالف صریح‌الهجه آیت الله خمینی تبدیل شده بود. وقتی طباطبایی پاسخ میدهد، صلاح الدین گوشی را میگذارد و مطمین میشود که وی در خانه است. دقایقی بعد، حدود یازده و چهل دقیقه او ماشین پست را مقابل خانه طباطبایی در یک بن بست خلوت پارک میکند و با دو بسته به ظاهر پستی به طرف درب خانه میرود. بسته‌ای را که با روزنامه پر کرده بود طوری در دست گرفت که بسته دوم دیده نشود. در این بسته، صلاح‌الدین اسلحه را با دست راست گرفته بود و انگشتش روی ماشه قرار داشت. این خانه برای نشست‌های “بنیاد آزادی ایران” که یک گروه “ضد انقلابی” بود، مورد استفاده قرار می گرفت. وقتی یکی از همکاران طباطبایی درب را باز میکند، صلاح الدین به بهانه اینکه باید امضا بگیرد، خود طباطبایی را میخواهد و زمانی که او می آید، صلاح الدین سه گلوله به طرف شکم او شلیک کرده و فرار میکند. چهل و پنج دقیقه بعد، در ساعت ۱۲ و ۳۴ دقیقه، طباطبایی در بیمارستان جان می سپارد..

علی اکبر طباطبایی

علی اکبر طباطبائی

صبح روز بعد از قتل، مقامات بخش “مونتگومری” ایالت مریلند حکم جلب “دیوید تیودور بلفیلد” را به اتهام قتل در دست داشتند. چگونگی این توطﺋه که افراد متعددی در آن دست داشتند خیلی زود برملا شد. گزارش قتل، این واقعه را به عنوان ترور سیاسی توصیف کرده و یادآور شده است که مقتول بنیانگذار سازمانی در خدمت براندازی رژیم ایران بوده است. روزنامه واشتنگتن پست در سرمقاله روز ۹ مرداد ۱۳۵۹، نوشت قتل در “بتزدا” بخشی از طرح گسترده تری است که بر مبنای آن دولتهای متزلزل خلیج فارس برای خلاصی گریبان خویش از دست مخالفان به سیاست ترور روی آورده‌اند. یازده روز پیش از آنکه علی اکبر طباطبایی به قتل برسد، مردان مسلح در پاریس زیر پوشش خبرنگار کوشیده بودند تا شاپور بختیار آخرین نخست وزیر ایران در زمان شاه را به قتل برسانند. (تلاشی که سرانجام، در سال ۱۳۷۰ به نتیجه رسید.) همچنین در آذر ماه ۱۳۵۸ یکی از برادر زاده های شاه در پاریس ترور شده بود.

صلاح الدین در همان مصاحبه به ایرا سیلورمن میگوید: “از چیزی که پشیمانم، نقشه به دردنخوری بود که دوستانم را پشت میله ها قرار داد.” پلیس و اف بی آی دریافتند که علاوه بر راننده خودروی کرایه‌ای و پستچی، صلاح‌الدین دست کم سه نفر دیگر را نیز به خدمت گرفته است. یک نفر که خودروی فرار را کرایه کرده بود، فرد دیگری که بعدا اثر انگشت‌ها را از آن پاک کرده بود. در کل ده نفر از همکاران صلاح‌الدین بازداشت و محاکمه شدند. بیشتر آنها سیاهپوستان مسلمانی بودند که همانند صلاح‌الدین ایرانیان انقلابی را در مسجد و یا سایر اجتماعات مسلمانان در واشنگتن ملاقات کرده بودند. از این افراد پنج نفر به جرم همکاری با صلاح‌الدین در قتل و بقیه به جرمهای دیگری نظیر دزدی بانک و تملک غیرقانونی اسلحه، دادگاهی شدند.

صلاح الدین پس از ترور طباطبایی بلافاصه به کانادا و از آنجا به سفارت خانه ایران در ژنو سویئس می رود. دیپلمات های سفارت ابتدا نسبت به اظهارات او شک می کنند و او مجبور می شود برای اثبات هویت خود گزارش روزنامه هرالد تریبیون بین المللی درباره ترور و مشخصات قاتل را به آنها نشان دهد. اما آنها از صدور ویزای ورود به ایران برای او امتناع می کنند. صلاح الدین از ژنو تلفنی با سعید رمضان تماس می گیرد و رمضان به پسر آیت الله خمینی، سید احمد خمینی، تلفن می زند، و چند روز بعد ویزای او برای ورود به ایران صادر می شود.
نه روز پس از ترور طباطبائی، صلاح الدین در یازدهم مرداد ۱۳۵۹ وارد فرودگاه مهرآباد تهران می شود. یک گروه از افراد سپاه پاسداران به او خوش آمد می گویند و او را از راه سالن ویژه دیپلماتها خارج کرده و مستقیما به دیدار وزیر امور خارجه وقت، صادق قطب زاده ، می برند.
پس از این دیدار، افراد سپاه او را به یک خانه امن برده، یک اسلحه در اختیارش می گذارند و نه ماه تحت حفاظت دائمی خود قرار می دهند. از همان ابتدای اقامتش در ایران همه، و از “کار بسیار خوب او” سخن می گویند.

صلاح الدین ، پس از ورود به ایران بلافاصله به دیدار صادق قطب زاده میرود .
در سپتامبر ۱۹۸۰ پس از حمله عراق به ایران صلاح الدین داوطلب می شود به جبهه برود و در جنگ علیه عراق شرکت کند اما به او اجازه داده نمی شود. در اواخر سال ۱۹۸۰ وی به دیدار آیت الله خمینی، درخانه اش در قم، می رود. صلاح الدین تنها بخش اندکی از گفتگوهایش در این ملاقات ۳۵دقیقه ای با خمینی را بازگو میکند. بویژه آنجائی که آیت الله خمینی “موضوع آن ‘جنتلمن’ در بتزدا را مورد تأیید قرار می دهد و در برابر درخواست او برای ملاقات با رهبر مذهبی اش در واشنگتن، سعید رمضان، موافقت می کند اما این ملاقات هرگز صورت نمیگیرد.
در ایران به صلاح الدین پیشنهاد می شود به عنوان معلم زبان برای برخی سپاهیان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپیوندد و پس از آن در سال ۱۹۸۱به عنوان عضو هیئت تحریریه خبرگزاری دولتی ایران مشغول به کار میشود. یکسال بعد او مدیر هیئت تحریریه روزنامه انگلیسی زبان “کیهان بین المللی” می شود و در این روزنامه، نویسندگی و گزارشگری جنگ هم میکرده است. صلاح الدین به ایرا سیلورمن میگوید که در فوریه ۱۹۹۱ برای گزارش جنگ خلیج به عراق رفته و توانسته است که مصاحبه ای هم با “ابو عباس”، تروریست فلسطینی داشته باشد که در سال ۱۹۸۵رهبری ربایندگان کشتی ایتالیایی “آشیل لارو” را به عهده داشته است.

در سال ۲۰۰۷ داود صلاح الدین به شبکه پرس تی وی میپیوندد و دو سال بعدی را به عنوان مجری و سردبیر در این شبکه سپری میکند. نویسنده این وبلاگ در سال ۲۰۱۰ یکی از مترجمان و خبرنگاران امریکایی-ایرانی پرس تی وی را در واشنگتن دی سی ملاقات کرد. این شخص پیش از پیوستن به پرس تی وی کارمند سازمان هوایی و فضایی امریکا ناسا بوده است و از دوستان دختر داود صلاح الدین است، وی به سبب همین دوستی توسط صلاح الدین در پرس تی وی استخدام شده است.

داود صلاح الدین در تهران .

داود صلاح الدین در تهران

به گفته برخی دیگر شاهدان صلاح الدین در ایران با وجود روابط و کار جدید منزوی و ناآرام است و همزمان توهماتش درباره انقلاب اسلامی از میان رفته و معتقد است که روحانیان ایران ارزشهای اسلام را قربانی علائق و منافع حکومت خود کرده اند. در اوایل سال ۱۹۸۲ حکومت اسلامی ایران از کشتار حافظ اسد و بمباران اخوان المسلمین سوریه در شهر ‘حما’ پشتیبانی و دفاع می کند و این اولین شوک به باورهای صلاح الدین است. در کشتار حما بین بیست تا چهل هزار نفر از اعضای اخوان المسلمین سوریه به قتل رسیدند. سپس ماجرای ایران- کنترا و خرید اسلحه توسط ایران از امریکا و اسراییل او را به این نتیجه میرسد که انقلاب اسلامی به ارزشهایش خیانت کرده است. صلاح الدین از دسامبر ۱۹۸۶ تا می ۱۹۸۸ به افغانستان میرود و به عنوان سرباز در کنار مجاهدین میجنگد..
در سال ۱۹۹۳ میلادی اندکی پس از اولین بمب گذاری در مرکز تجارت جهانی، یک کارآگاه اطلاعاتی سابق به نام “کارل شوفلر” که به همراه ماموران فدرال در یک نیروی متشکل از چند سازمان برای مبارزه با تروریسم در واشنگتن خدمت میکرده، با صلاح‌الدین تماس برقرار میکند. کارآگاه “تام کافیل” از اداره پلیس محلی بخش “مونتگومری” به ایرا سیلورمن میگوید: “کارل به این نتیجه رسید که داود ممکن است یکی از معدود افرادی باشد که بداند این بمب گذاری برای چه بوده و اینکه چه اعمال و یا اهداف دیگری، در دستور کار بوده است.”
این حمله در ۲۶ فوریه سال ۱۹۹۳ به مرکز تجارت جهانی شش کشته و بیش از ۱۰۰۰ نفر زخمی بر جای گذاشت. در این مورد یک کامیون کوچک حامل حدود ۵۰۰ کیلوگرم مواد منفجره، در پارکینگ ساختمان تجارت جهانی منفجر میشود. این انفجار، گودالی به قطر ۳۰ متر ایجاد و ۳ طبقه را در زیر ساختمان تخریب کرد. خطوط مترو و راه آهنی که از زیر این برج عبور می‌کردند نیز آسیب دیدند.
پس از این تماس صلاح الدین شروع به برقراری ارتباطی مخفی با مقامات آمریکا کرد تا به ایالات متحده برگردد اما برای قتل طباطبایی محاکمه نشود. او تایید میکند که در آن زمان جدی بودم و کارل تنها کسی بود که می توانست مرا به خانه بازگرداند.
کافیل به ایرا سیلورمن گفته است: “برنامه این بود که از ابزار اعمال فشار قتل برای پی بردن به میزان اطلاعات او استفاده شود.” صلاح‌الدین به “شوفلر” میگوید که بمب گذاری با حضور نظامی ایالات متحده در عربستان سعودی ارتباطی مستقیم دارد واین موضوع در میان افراطیون مسلمان آتش افروز است و بمب گذاری اخطاری برای اینکار بوده است.
در ماه مارس ۱۹۹۴ بنابر توصیه “شوفلر”، صلاح‌الدین نامه‌ای به “ژانت رینو” دادستان کل وقت مینویسد. او در این نامه شرایط خود را برای “میانجیگری میان ایالات متحده و برخی شخصیتهای کلیدی جنبش های اسلامی خاورمیانه” و همچنین فراهم آوردن اطلاعات درباره فساد اقتصادی آیت الله های ایرانی به بهای رهایی از هر نوع پیگرد قانونی در رابطه با اتهاماتی است که در پرونده قتل به او وارد شده است. ژانت ریو هرگز پاسخی به صلاح الدین نمی دهد.

یک سخنگوی وزارت دادگستری در آنزمان اعلام میکند که اثری از نامه صلاح‌الدین وجود ندارد و با این جواب دریافت نامه را نه تایید و نه تکذیب میکند. مذاکرات با لوینسون تا سال ۱۹۹۶ادامه پیدا میکند اما با مرگ “شوفلر” در اثر تورم لوزالمعده متوقف میشود و علاقه صلاح‌الدین برای تسلیم شدن نیز رنگ می بازد. او خبر مرگ شوفلر را از طریق یک پست الکترونیکی که توسط یک عضو سابق سیا بنام “جک پلات” فرستاده شده بود، دریافت کرد. پلات به او میگوید: “در میان پرونده‌ها می‌گشتم که آدرس پست الکترونیکی مورد استفاده کارل را پیدا کردم.” او گفت: “صلاح‌الدین نامه‌ای به او فرستاد و بعد زنگ زد. خیلی پریشان بود. دوبار گفت که: نمی‌توانم باور کنم! و من گفتم که: به هر حال باید باور کنی
صلاح الدین در ماه می ۲۰۰۱ به شکلی غیر منتظره مجددا ظاهر میشود. وی به عنوان بازیگر در فیلم “سفر قندهار” به کارگردانی محسن مخملباف حضور می یابد. این فیلم در فستیوال کن نشان داده میشود و اندکی بعد در سرتاسر جهان به نمایش در می آید. “سفر قندهار” مجادلات بسیاری در داخل و خارج ایران برانگیخت. در داخل ایران به خاطر تأکید بر ناکارآیی دولت در فراهم آوردن مدرسه برای کودکان پناهنده افغانی، و در اروپا و آمریکا به خاطر دادن نقش اصلی به فردی که متهم به آدمکشی است. در تیتراژ این فیلم صلاح الدین با نام حسن طنطائی معرفی میشود. محسن مخملباف در بیانیه‌ای که در سایت اینترنتی‌اش منتشر شده می‌گوید که او دوست دارد از بازیگران غیر حرفه‌ای در فیلمهایش استفاده کند و هیچ مسـؤلیتی را درباره گذشته صلاح الدین نمی‌پذیرد. او می‌نویسد: “درباره زندگی آنها فضولی نمی‌کنم. من یک هنرمند هستم و نه قاضی، پلیس و یا مامور اف بی آی. ” صلاح‌الدین که نمی‌خواهد بگوید چطور این نقش را به دست آورده است، نقش یک دکتر دلسوز آمریکایی را بازی می‌کند که دوست زنی افغان می‌شود. در غالب مدت فیلم، این دکتر یک ریش کامل قلابی دارد تا شبیه مردان افغانی شود. اما در یک صحنه کوتاه بدون ریش است. در این صحنه بود که یکی از دوستان خانوادگی طباطبایی صلاح‌الدین را شناسایی می‌کند و بلافاصله به محمد رضا طباطبایی برادر دوقلوی علی اکبر زنگ می‌زند. محمدرضا طباطبایی بعد از دیدن فیلم میگوید: “وحشت کردم. صلاح الدین با این کار میگوید بله، مردی را در امریکا کشتم اما اینجا یک ستاره سینما هستم و هیچکس نمی‌تواند کاری بکند.

صلاح الدین همچنین به ایرا سیلورمن درباره حملات یازدهم سپتامبر به برج های مرکز تجارت جهانی می گوید: “اگر من حق انتخاب هدفی را داشتم، کاخ سفید را انتخاب می‌کردم و ادامه میدهد “گمان می‌کنم جامعه مصر به طور ویژه و عربستان سعودی تا درجه‌ای کمتر، برای دهه‌ها شخصیتهایی نظیر محمد عطا یکی از خلبانانی که هواپیما را به برجها کوبید را پرورانده‌اند اما ایران کوشیده است تا برای فعالیتهای تروریستی خود از سازمانها و عوامل خارجی استفاده کند.

تا دسامبر ۲۰۱۳ افکار عمومی تصور میکردند باب لوینسون پس از بازنشستگی از اف بی آی به عنوان کاراگاه خصوصی مشغول تحقیق درباره قاچاق سیگار به ایران بوده است و گمانه زنی ها بر این بود که او رد پای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در این موضوع کشف کرده است و پس از ارتباط با داود صلاح الدین خواستار همکاری وی شده است و صلاح الدین با وعده کمک او را از دوبی به جزیره کیش کشانده تا سپاه او را در کیش بازداشت کند

داود صلاح الدین

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷ در زندان های ایران در گزارشی در اواخر سال ۱۳۸۹ می نویسد: مسعود صدر‌الاسلام (طاها طاهری) در دوران ریاست خود بر شرکت دخانیات روابط گسترده‌ای با شرکت آمریکایی انگلیسی بی ای تی که مخفف شرکت قدرتمند بریتیش – آمریکن – تباکو است برقرار کرد. بی ای تی دومین شرکت بزرگ دخانیات در سطح بین‌المللی است که دارای ۶۰ هزار کارمند می‌باشد

وی ادامه میدهد: در شهریور ماه سال 82 مدیران شركت مزبور پس از آن که با سه فروند هواپیما جت فالكون وارد کشور شدند توسط عملیات ویژه یكی از ارگانهای مسؤول دستگیر و سپس آزاد می‌شوند. این شرکت تولید سیگار مونتانا را در دستور کار داشت و دارای چنان سرمایه‌ای است که با دادن میلیون‌ها دلار رشوه به سران جمهوری اسلامی و نیرو های انتظامی بطور غیررسمی انحصار فروش سیگار در ایران را در اختیار خود دارد. این شرکت با اجاره کردن انبارهای بزرگ و استاندارد در نقاط مختلف ایران و وارد کردن تنباکو از کشورهای آمریکای جنوبی و مخلوط کردن آن با تنباکوهای غیرمرغوب و صدور آن به کشورهای منطقه و در انحصار قراردادن بازار داخلی سودهای نجومی به جیب می‌زند. مدیر این شرکت که یک انگلیسی است صدر‌الاسلام و مسئولین مملکتی را زیر پر وبال اقتصادی خود قرار داده‌ است.

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

ایرج مصداقی بازمانده کشتار ۶۷

بنا بر نوشته آقای مصداقی، صدرالاسلام بعد از کنار گذاشته شدن از شرکت دخانیات ایران به دوستان خود اعلام کرد که می‌خواهد بازنشسته شود و دیگر کار اجرائی دولتی انجام ندهد ولی دوباره با سفارش دوستان و شخص احمدی‌نژاد که نظر مثبتی به او داشت با حکم اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی جانشین او در اداره مبارزه با موادمخدر ریاست جمهوری شد و دفتر کارش به خیابان نفت در بلوار میرداماد انتقال یافت. در واقع وی که تا پیش از این مسئول فروش هرچه بیشتر سیگار و مواد دخانی به مردم بود به سمت مسئول مبارزه با مواد مخدر انتخاب شد.

وی در حالی مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را به عهده میگیرد که یک محموله ۲۹ تنی تریاک ارسالی از چین که در بمبئی بارگیری شده و با یک هواپیمای اختصاصی به ایران حمل شده بود در فرودگاه «امام خمینی» تهران کشف شد که ظاهراً دستگاه‌های امنیتی آن را سفارش داده‌ بودند.
پس از کشف این محموله عظیم ابتدا سرتیپ دوم نبی‌الله حیدری رئیس پلیس فرودگاه‌های کشور مقدار تریاک مکشوفه را به ۲۰ تن تقلیل داد و سپس احمدی مقدم که صدرالسلام پست جانشینی او را در ستاد مبارزه با مواد مخدر در دست دارد مقدار آن را به ۱۷ تن تقلیل داد و تأکید کرد که محموله بصورت قانونی و برای تهیه دارو وارد کشور شده است.
مصداقی میگوید: یکی از مسائل مطرح بین ایران و آمریکا در این روزها موضوع مفقود شدن رابرت لوینسون یک مأمور سابق اف بی آی است که در ارتباط با قاچاق سیگار در ایران تحقیق می‌کرد و در اسفند ۸۵ در کیش ناپدید شد. رد پای صدرالسلام (طاها طاهری) در این پرونده بخوبی دیده می‌شود
صدرالاسلام به واسطه‌ی حضور مستقیم‌اش در سه دهه فعالیت اطلاعاتی و امنیتی و به ویژه سابقه چند ساله‌اش در بخش امنیت خارجی وزارت اطلاعات و پست‌های حساسی که در زمینه اطلاعاتی و امنیتی داشته توطئه‌های امنیتی زیادی را طراحی و اجرا کرده است. وی به خاطر سابقه‌‌ی مدیریتش در شرکت دخانیات با باندهای قاچاق سیگار و محافل حامی آن‌ها از نزدیک آشناست. او بدون شک یکی از کسانی است که از سرنوشت رابرت لوینسون باخبر است؛ به ویژه که مسئولیت عناصر تحت امر او در ربودن لوینسون و به دردسر انداختن آمریکا مسجل است.

مسعود صدرالسلام - طاها طاهری

مسعود صدرالسلام – طاها طاهری

هنگام مفقود شدن رابرت لوینسون، فرماندهی انتظامی جزیره کیش را که دارای فرماندهی مستقل و تحت امر تهران است، فریبرز حاج اسماعیلی یکی از عناصر اطلاعاتی و عملیاتی بعهده داشت. وی پیش‌تر یکی از دوستان نزدیک و عناصر تحت امر مسعود صدر‌الاسلام بود. در دوران معاونت صدر‌الاسلام وی رئیس اداره عملیات معاونت اطلاعات ناجا بود و نقش مهمی در سرکوب جنبش ۱۸ تیر ۷۸ داشت. وی یکی از دست‌اندرکاران اصلی ربایش لوینسون است و از محل اختفای او با خبر است.
بنا بر نوشته ایرج مصداقی، آقای لوینسون شب قبل از ناپديد شدنش با داوود صلاح‌الدین ملاقات کرده و هر دوی آنها در یک هتل در کیش به سر برده بودند. این دو ظاهراً قبلاً در دوبی نیز با هم دیدار داشته‌اند.
تردیدی نیست که دستگاه امنیتی و اطلاعاتی، داوود صلاح‌الدین را در مسیر تحقیقات لوینسون قرار داده بود و وی ساده‌انگارانه در دامی که برای وی پهن کرده بودند افتاد.
فردای دیدار با صلاح‌الدین، لوينسون هتل محل اقامت خود در جزيره کيش را ترک کرده و راهی فرودگاه شد، اما بين فرودگاه و هتل ناپديد شد. محمد حسین آقاسی وکیل مدافع خانواده لوینسون می‌گويد: «من با اين آمريکايی ملاقات کردم، او را به جايی در تهران دعوت کردم. چون خود اين فرد در نزديکی تهران زندگی می‌کند. طی اين ملاقات من متوجه شدم که اين شخص مطالبی را بر خلاف واقعيت مطرح می‌کند. بعد، من درباره صحبت‌های ايشان هم در جزيره کيش و هم در تهران تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که او دروغ می‌گويد. البته اين شخص من را نيز به طور غيرمستقيم تهديد می‌کرد
وی می افزاید :تصور اوليه من اين است که او (لوينسون) به وسيله افرادی که در ايران قدرتی دارند و احتمالا در قضايايی مرتبط با قاچاق سيگار و يا موضوع‌های ديگری که ايشان آمده بود درباره‌اش بررسی کند، دست دارند- ربوده شده و بايد هنوز در اختيارشان باشد
نوشته آقای مصداقی درباره مسعود صدرالسلام و ارتباط وی با مضوع ناپدید شدن باب لوینسون در اینجا پایان میابد.

در اوایل سال ۲۰۱۰ شخصی که خود را از اعضای عالیرتبه سپاه پاسداران در استان بوشهر معرفی میکند با یک روزنامه نگار ایرانی ساکن واشنگتن دی سی که از دوستان نگارنده وبلاگ است با ایمیل تماس میگیرد و ادعا میکند در سال ۲۰۰۷ مدت کوتاهی پس از ناپدید شدن آقای لوینسون جنازه بی جان او را برای دفن به صورت محرمانه به بوشهر آورده اند و او تصویری از برگه پزشک قانونی بوشهر مبنی بر تایید مرگ آقای لوینسون بر اثر سکته قلبی را اختیار دارد. فرد تماس گیرنده از روزنامه نگار ساکن واشنگتن میخواهد تا در قبال ارسال تصویر پزشک قانونی به وی باید کمک کند تا دولت امریکا به این عضو سپاه و خانواده اش به سرعت پناهندگی اعطا کند و پس از آنکه روزنامه نگار به وی پاسخ میدهد نمیتواند اینکار را بکند تماس قطع میشود.
در دوازدهم دسامبر ۲۰۱۳ خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام میکند که در تحقیقاتش مشخص شده رابرت لویسنون شهروند آمریکا که در سال ۲۰۰۷ میلادی در جزیره کیش ناپدید شده بود، برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) جاسوسی می‌کرده است.

پس از انتشار این خبر دولت باراک اوباما با انتقاد از آسوشیتدپرس از انتشار این گزارش ابراز تاسف میکند. کیتلین هیدن، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در کاخ سفید در واکنش به این خبر میگوید که دولت باراک اوباما مصرانه از آسوشیتدپرس خواسته بود که به خاطر نگرانی از جان رابرت لوینسون این گزارش را منتشر نکند.

آنچه در این گزارش خواندید به یک طرف و انتخاب مهره جنایتکاری چون صلاح الدین برای بازی در فیلم سفر قندهار توسط محسن مخلمباف ، طرف دیگر . چگونه مخملباف میتواند بگوید : من به گذشته ای هنر پیشگانم کاری ندارم . آقای مخملباف شما به پیشینه و گذشته خودت هم میتوانی بی تفاوت باشی ؟

در این سال شاهد ساخته ی بهرام بیضائی ، سگ کشی هستیم . گلرخ کمالی ( مژده شمسائی ) و مشکلات زن بودن او در جامعه زن ستیز ایران اسلام زده محور اصلی داستان بهرام بیضائی است . گلرخ کمالی ، پس از یکسال دوری از همسرش به تهران بر گشته و متوجه میشود که شریک همسرش با تقلب ، هفت صد میلیون پول شوهرش را بالا کشیده و متواری است . شوهر او بخاطر چک هائی که دست مردم دارد ، عنقریب است دستگیر و به زندان بیفتد . گلی با طلبکاران تماس گرفته و سعی بر جلب رضایت آنها دارد . او با تحمل تحقیر ها ، تهدید ها و تجاوزی که به او شده موفق به راضی کردن طلبکاران میشود . در پایان فیلم با دیدار اتفاقی گلی و شریک شوهرش مشخص میشود که تمام برنامه ها زیر سر شوهر بوده و او با پولها به اتفاق منشی اش قصد فرار از کشور را دارند .

بهرام بیضائی با به تصویر کشیدن و ساختن این فیلم به فساد گسترده و سستی بنیاد خانواده ها در ایران می پردازد . فسادی که در هیچ دوره از تاریخ ایران نظیر و مانند نداشته است .

فیلم های سال 1379 سینمای جمهوری اسلامی

آ.ب.ث. آفریقا : عباس کیارستمی

آب و آتش : فریدون جیرانی

آبی : حمیده لبخنده

آخر بازی : همایون اسعدیان

آقای رئیس جمهور : ابوالقاسم طالبی

آواز قو : سعید اسدی

آوازخوان : کاظم معصومی

ابر و خورشید : محمد حسین حقیقی

از صمیم قلب : بهرام کاظمی

از کنار هم میگذریم : ایرج کریمی

ازدواج غیابی : کاظم معصومی

انتظار : محمد نوری زاد

باران : مجید مجیدی

بچه های بد : علیرضا داود نژاد

بچه های دریا : محسن شاه محمدی

بهشت از آن تو : علیرضا داود نژاد

پارتی : سامان مقدم

پر پرواز : خسرو معصومی

پروانه های پشت دیوار : مسعود تکاور

ترکش های صلح : علی شاه حاتمی

تکیه بر باد : داریوش فرهنگ

تو آزادی : محمد علی طالبی

چتری برای دو نفر : احمد امینی

چوری : احمد اردکانی

خاکستری : مهرداد میر فلاح

خوب می رونی کاکو : سید رحیم حسینی

دبستان شوک : کاظم معصومی

دختری بنام تندر : حمید رضا آشتیانی پور

دعوت به شام : داود موثقی

دلبران : ابوالفضل جلیلی

راز شب بارانی : سیامک اطلسی

رقص با رویا : محمود کلاری

رقص شیطان : اسماعیل براری

رنگ شب : محمد علی سجادی

روزی که زن شدم : مرضیه مشکینی

زندان زنان : منیژه حکمت

زیر پوست شهر : رخشان بنی اعتماد

زیر نور ماه : رضا میر کریمی

سام و نرگس : ایرج قادری

سفر سرخ : حمید فرخ نژاد

سفر قندهار : محسن مخملباف

سفره ایرانی : کیانوش عیاری

سگ کشی : بهرام بیضائی

سمفونی تاریک : محمد عرب

شب زیر آسمان : غلامرضا رضوی

شب های تهران : داریوش فرهنگ

شور عشق : نادر مقدس

شهرت : ایرج قادری

شیفته : محمد علی سجادی

صدای سخن عشق : رضا شالچی

عقل سرخ : بهرام توکلی

علی و دنی : وحید نیکخواه آزاد

فوتبالیست ها : علی اکبر ثقفی

قطعه ناتمام : مازیار میری

قلعه یاسین : اسماعیل رحیم زاده

لوکوموتیوران : اصغر نصیری

مارال : مهدی صباغ زاده

مانی و ندا : پرویز صبری

مریم مقدس : شهریار بحرانی

مسافر ری : داود میر باقری

موج مرده : ابراهیم حاتمی کیا

مونس : حمید رخشانی

نوبت دوم : احمد حیدری

هزاران زن مثل من : رضا کریمی

هفت پرده : فرزاد موتمن

همسر دلخواه من : افشین شرکت

یاد و یادگار : مصطفی رزاق کریمی

یکی بود یکی نبود : ایرج طهماسب

ادامه دارد

.

سینماتوگرافی در ایران – بخش شانزدهم

سینماتو گرافی در ایران

بخش شانزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

روزبه آذربرزین.jpg

پس از شناخت کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی و نحوه آموزش آنها و مواد آموزشی که تمامی در ضدیت با فرهنگ ایران و تازی پرستی است ، در می یابیم که آخوند نابکار چه خواب شومی برای سینمای میهن ما دیده است . سینمای جمهوری اسلامی بطور یکپارچه در دست نهاد های ضد ایرانی رژیم قرار گرفته است . تمامی فیلم ها به دروغ و در شکل تبلیغاتی از جهنمی که جمهوری اسلامی برای مردم ما ساخته است ، بهشت پنهانی را ترسیم می کنند و وقیحانه شدید ترین توهین های را به درایت و شعور نه تنها ایرانیان ، بلکه جهانیان می کنند . سینمای جمهوری اسلامی دیگر مرز نمی شناسد . هر جا که امت مسلمان دارد تحت حمایت دستار بندان بی وطن قرار دارد . دامنه تعرض فرهنگی آن به خاورمیانه و اروپا به بعد ترسناکی تبدیل شده است و مردم دنیا خواب آلود به حرکت خزنده ملایان که به راحتی میتوانند پشت به وطن کرده ها را بخرند و آنچه که می خواهند از آنها طلب کنند ، بی تفاوت نظاره کرده و به دایناسور های مسلمان اجازه هر گونه دست درازی به فرهنگ و آداب و رسوم خود را میدهند . سیف الله داد دوربینش را به فلسطین میبرد و بازمانده را میسازد و رامبد لطفی به اروپا رفته و بازگشت از بوداپست را میسازد . حسن کاربخش فیلم لبنان عشق من !!!! را میسازد .

دروغ سینمای جمهوری اسلامی را اشباح کرده است . در رژیمی دزد پرور که الگوی مردم برای دزدی و اختلاس ، سران رژیم و آخوند ها هستند ، بازیهای پنهان کریم هاتفی نیا بیشتر به جوک شبیه است . مریم دختر آقای طریقت کارخانه دار پس از چهارده سال متوجه میشود که پدرش چهارده سال پیش یک کیف پول پیدا کرده و به صاحبش پس نداده . این مسئله موجب اختلاف پدر و دختر میشود و دختر در نشریات اعلان چاپ می کند که کیف پولی پیدا شده ، صاحب آن نشانی بدهد و کیفش را بگیرد ، سر و کله شارلاتانها پیدا میشود و مریم می فهمد که صاحب کیف هفت سال پیش در جبهه جنگ شهید شده !!!!!!!! حال یک بسیجی پاپتی آن همه پول را از کجا آورده ؟ تنها از ذهن بیمار کریم هاتفی نیا باید پرسش کرد .

خبر نگار جنگی رژیم ملائی ، ابراهیم حاتمی کیا با ساختن فیلم بچگانه بوی پیراهن یوسف که پلاک یک بسیجی را از شکم یک کوسه در می آورند و همه قبول می کنند که بسیجی شهید شده ولی پدرش معتقد است که یک روز پسرش بر میگردد !!!!!!بازار مهدی موعود همه گونه گرم است .

در مجموعه فیلم – سریالهای کارآگاه علوی حسن هدایت ،در فیلم بیگانه ای در شهر ، این بار کارآگاه علوی به شوروی میرود تا اسناد سرقت شده توسط وزیر دربار شاه فقید را پیدا کند ! در شوروی متوجه میشود که نظام شاه از او به عنوان طعمه برای رد گم کردن استفاده کرده است ! کارآگاه علوی که معجونی از ستوان کلمبو و ادی کنستانتین و جیمز باند است از دست پلیس شوروی و کا. گ. ب فرار می کند و با یک ایرانی بنام آقا جان که سخت متدین بوده و برای وطنش بیتابی می کند آشنا میشود .در آخر فیلم از آنجا که علوی نباید دست خالی بر گردد ، ناگهان اسناد پیدا میشود !!

در راستای تازی پرستی ، سیروس مقدم و فریبرز صالح با سرمایه سیمای جمهوری اسلامی ، فیلم مهمل شیخ مفید را میسازند . در این فیلم به زندگی محمد بن نعمان ملقب به شیخ مفید آخوند سده سوم و چهارم پرداخته میشود که بنا به اظهار این دو فیلمساز جمهوری اسلامی ، شیخ مفید نظر کرده امام دوازده است !!!

پیرو اظهار نظر احمق ترین رهبر جهان ، روح الله خمینی مبنی بر آموزش پزشک در شش ماه !!احمد رضا گرشاسبی ، ابله تر از رهبر ،فیلم مهمل بانی چاو را میسازد . یک پزشکیار ( تزریقات چی ) که آخرین روزهای ماموریت خود را در کرمانشاه میگذراند و در نظر دارد پس از مراجعه به تهران یک درمانگاه پزشکی باز کند !!!!!!!!!!!! به علائمی از بیماری طاعون در منطقه بر می خورد !!!!!!!!!!!

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1374 :

آخرین مرحله : محسن محسنی نسب

اعاده امنیت : حمید رخشانی

بازگشت از بودا پست : رامبد لطفی

بازمانده : سیف الله داد

بازی با مرگ : حمید تمجیدی

بازیهای پنهان : کریم هاتفی نیا

بانی چاو : احمد رضا گرشاسبی

برج مینو : ابراهیم حاتمی کیا

بوی پیراهن یوسف : ابراهیم حاتمی کیا

بیقرار : مجید قاری زاده

بیگانه ای در شهر : حسن هدایت

پاتک : علی اصغر شادروان

پاکباخته : غلام حسین لطفی

پدر : مجید مجیدی

تعطیلات تابستانی : فریدون حسن پور

تعقیب : علی عبدالعلی زاده

تنگنا : علی درخشی

توطئه : علی قوی تن

جهنم سبز : اسماعیل براری

چهره : سیروس الوند

حادثه در کندوان : جهانگیر جهانگیری

خفتگان بیدار : غلام حیدر اکابری

خواهران غریب : کیومرث پور احمد

دام : جلال مهربان

دایره سرخ : جمال شورجه

دشمن : عباس بابویهی

دکل : عبدالحسین برزیده

رها شدگان : غلام رضا جنت خواه دوست

سلام به انتظار : کریم آتشی

سکوت کوهستان : یدالله نو عصری

سفر به چزابه : رسول ملاقلی پور

شاخ گاو : کیانوش عیاری

شیخ مفید : سیروس مقدم

شریک زندگی : سید علی خوش نشین

شیرین و فرهاد : رحیم رحیمی پور

ضیافت : مسعود کیمیائی

طالع سعد : زهرا مهستی بدیعی

عاشقانه : علیرضا داود نژاد

عاشق فقیر : حسین علی فلاح حقگو لیالستانی

عروس کاغذی : حجت الله سیفی

عصیان : حمید خیر الدین

غزال : مجتبی راعی

فاتح : بهرام ری پور

فرار از جهنم : شفیع آقا محمدیان

فردا روز دیگری است : روح الله خوشکام

قانون : فرامرز قریبیان

قصه های بازار : عبدالله علی مراد

قله دنیا : عزیزالله حمید نژاد

گارد ویژه : پرویز صبری

گبه : محسن مخملباف

گرو گان : اصغر هاشمی

گریز از مرگ : قدرت الله صلح میرزائی

لبنان عشق من : حسن کاربخش

لیلی با منست : کمال تبریزی

مادرم گیسو : سیامک شایقی

ماه پیشونی : جواد ارشاد

ماه مهربان : قاسم جعفری

مرد آفتابی : همایون اسعدیان

نجات یافتگان : رسول ملاقلی پور

ویرانگر : ابوالقاسم طالبی

هفت گذر گاه : جمشید حیدری

یحیی : حسین فرخی

یک داستان واقعی : ابوالفضل جلیلی

سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی

سینمای جمهوری اسلامی قبضه ی دست هنر پیشه ای است که با مسعود کیمیائی به سینما آمد و کارش را با دستیاری کارگردان و بعد ها با بازی مقابل بهروز وثوقی در فیلم های خاک وگوزنها شروع کرد . فرامرز قریبیان که پس از فتنه ی خمینی از پر کارترین هنرپیشه های سینمای جمهوری اسلامی بوده و دست رد به سینه هیچ کارگردان صفر کیلو متر نزده و در تمام فیلم های تبلیغاتی وزارت ارشاد ، سازمان مستضعفان ، سازمان سینمائی فجر و سیمای جمهوری اسلامی بازی کرده است . او مدتها است که در نقش کارگردان هم ظاهر میشود .

فرامرز قریبیان دانشجوی رشته بازیگری در کالج ویژوال آرت آمریکا بود که خیلی زود از آن کالج و تحصیل در آن چشم پوشید . تا کنون دوبار بطور قانونی ازدواج کرده است . ازدواج اولش با مینا خیامی ، طراح در نیویورک بود و دومش با مهشید بازرگانی .برخی از رابطه خانوادگی او با گوگوش سخن میگویند . بنا به گفته ی خودش در سن 12 سالگی با مسعود کیمیائی قرار میگذارند که او بازیگر سینما شود و مسعود کارگردان .

او پیش از فتنه ی خمینی در سه فیلم دوست کودکی اش ، مسعود کیمیائی بازی کرد : خاک ، گوزنها و غزل . آخرین فیلم او در آن زمان سایه های بلند باد ساخته ی بهمن فرمان آرا بود .

مجید مجیدی برای کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان فیلم تکان دهنده بچه های آسمان را میسازد . فیلمی که نمایانگر فقر مردمی است که ده سال پیش از رفاه نسبی خوبی بر خوردار بودند و هیچ بچه ای در ایران دغدغه کفش نداشت که آنرا با برادر یا خواهرش تقسیم کند . نصف روز کفشی را برادر بپا کند و باقی مانده روز را خواهر و برای رساندن کفش به خواهر که مدرسه اش دیر نشود قهرمان دو شود .

امیر فرخ هاشمیان و بهاره صدیقی

مجید مجیدی هنگام گفتگو با امیر فرخ هاشمیان در پشت صحنه فیلم .

فیلم بچه های آسمان بنا به نظر کاربران سایت سلام سینما در ایران جزو ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران شناسائی شده است . انتخاب این فیلم و نه فیلم دیگر ، تنها یک نکته را روشن می کند : تماشاچی ایرانی احساسی عمل کرده و صرفا تحت تاثیر تبلیغات ، خصوصا اگر از جانب خارجی ها باشد قرار دارد . از نه فیلم دیگر برتر سینمای ایران ، یکی مربوط به زمان شاه است ( قیصر ، مشوق قتل های ناموسی در ایران و تشدید کننده آن که در ناموس و دشنه غرق بود ) ، و هشت فیلم دیگر مربوط به زمان سینمای جهل و خرافه اسلامی .

میم مثل مادر – ابد و یک روز ، در باره الی ، جدائی نادر از سیمین ، مارمولک ، مادر ، سنتوری و فروشنده .

براستی اگر این فیلم ها ، نشانگر فیلم های برتر سینمای ایران هستند باید بحال آن سینما گریست .

با آنکه از جنگ خانمانسوز ایران و عراق که عامل آن آخوند خرفت و جنگ طلب روح الله خمینی بود، ده سال میگذرد ، ولی دستمایه فیلمسازان جمهوری اسلامی هم چنان پرداختن به رشادت های بسیجی ها و پاسداران است . با دیدن این فیلم ها به تماشاچی این حس القاء میشود که جام زهر را صدام حسین نوشید ، نه روح الله خمینی . ارابه مرگ ، براده های خورشید ،توفان ، تهاجم ، سجده بر آب ، سرزمین خورشید ، عقرب ، فرار مرگبار ، ماه و خورشید و مردی شبیه باران در زمره فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای جنگ هستند .

این بار چهار نهاد رژیم : سیمای شاهد ، فرهنگسرای بهمن ، محراب فیلم و فرهنگسرای خاوران هزینه ساخت فیلمی را به جواد شمقدری میدهند تا این خرد گم کرده فیلم توفان شن را بسازد و در آن اظهار نماید که اگر آمریکائی ها در فرار گروگانهای سفارت آمریکا در طبس ناکام ماندند ، دچار تیر غیب شده و مشابه جنگ پیامبر جنایتکار اسلام که الله پرندگان شن ریز را بیاری او فرستاد ، این بار هم این پرندگان بودند که باریختن شن ، توفان ایجاد کرده وعامل سقوط هلیکوپتر های آمریکائی گشته اند .

جمشید آهنگران با الهام از ساخته ی ساموئل خاچیکیان ، ببر مازندران جای حبیبی کشتی گیر معروف زمان شاه فقید را با توفیق بوکسور آبادانی عوض می کند و فیلمی در همان مایه و سوژه میسازد بنام جوانمرد .

اسماعیل فلاح پور بر اساس فیملنامه ای از هادی صابر فیلم حرفه ای را ساخته و به توطئه شاه و تیمسار حجت در سال 56 برای شناسائی افراد انقلابی !!!می پردازد .

مجید جوانمرد با هزینه سیمای جمهوری اسلامی ، شاخه برون مرزی که هدف اشاعه فرهنگ زشت اسلامی را دارد ، فیلم بی محتوا و بچگانه ی در سرزمینی دیگر را میسازد و پای کشور تاجیکستان با رهبر و مردم آگاهش را به سفره تهی و زهر آلود اسلام باز می کند . خلبان تاجیکی ماموریت دارد تا مواضع مجاهدین مسلمان تاجیکستان را بمباران کند . هواپیمای او را زده و او با چتر نجات پائین پریده و اسیر مجاهدین مسلمان تاجیک میشود و آنقدر از آنها رحم و مروت و انصاف و انسانیت !!!! می بیند که شرمنده میشود !

سوژه های بی مقدار و عاری از فکر و اندیشه که حتی در سطح وقت گذرانی هم نیستند ، حجم سینمای جمهوری اسلامی را پر کرده است . در فیلم دوربین ساخته ی کامران شیرزاد ، دوربین شکاری آقا معلم از ماشین او افتاده و گم میشود . رمضان آنرا پیدا می کند . عباس که در مظان دزدی دوربین قرار گرفته با رمضان دعوا می کند و دوربین به رودخانه افتاده و می شکند ، حالا آنها نمی دانند چطور دوربین سالم را به معلم خود پس بدهند !!!!

عباس رافعی ، فیلم تبلیغاتی راز مینا را با حمایت مالی بنیاد فارابی می سازد که در آن به منشعب شدن سازمان چریکهای فدائی پرداخته و در این درگیری تمام اسناد سازمان به دست یک هنرپیشه سینما بنام مینا می افتد !!!!!!!!

سینما سینماست فیلمی است از سید ضیاالدین دری که در آن زن ستیزی اسلامی بشکل زننده و زشت آن به تصویر کشیده شده است . رضا کیانیان کارگردان سینما برای ساختن فیلم جدیدش دنبال یک چهره نو میگردد ، او مریم مقدم را پیدا کرده ولی مشکل اینجاست که برای بازیگری در فیلم نیاز به اجازه نامه رسمی پدر است !!!! و پدر مریم که بازیگری زن را دور از شان خانواده خود میداند!!!! ، مخالفت می کند .

فیلم های سال 1375 سینمای جمهوری اسلامی :

آقای شانس : رحمان رضائی

ابراهیم : حمید رضا محسنی

ارابه مرگ : رضا قهرمانی

اشگ و لبخند : شاپور قریب

اعتراف : مجید فهیم خواه

بالاتر از خطر : سعید عالم زاده

بچه های آسمان : مجید مجیدی

براده های خورشید : محمد حسین حقیقی

بزرگ خیلی بزرگ : فرزین مهدی پور

تحفه هند : محمد رضا زهتابی

توفان : محمد رضا بزرگ نیا

توفان شن : جواد شمقدری

تهاجم : قدرت الله صلح میرزائی

جوانمرد : جمشید آهنگران

حریف دل : رضا گنجی

حرفه ای : اسماعیل فلاح پور

خوش خیال : مهران تائیدی

در سرزمینی دیگر : مجید جوانمرد

دوربین : کامران شیرزاد

دیپلمات : داریوش فرهنگ

راز مینا : عباس رافعی

روزی که خواستگار آمد : فریال بهزاد

زن امروز : مجید قاری زاده

سایه به سایه : علی ژکان

سجده بر آب : حمید خیرالدین

سر حد : اکبر صادقی

سرزمین خورشید : احمد رضا درویش

سرعت : محمد حسین لطیفی

سفر بخیر : داریوش مودبیان

سفر پر ماجرا : سیامک اطلسی

سلطان : مسعود کیمیائی

سینما سینماست : سید ضیا الدین دری

شب روباه : همایون اسعدیان

شوک : ناصر مهدی پور

عقرب : بهروز افخمی

فرار مرگبار : تورج منصوری

فصل پنجم : رفیع پیتز

کمین : حمید خیرالدین

کیسه برنج : محمد علی طالبی

لاک پشت : علی شاه حاتمی

لیلا : داریوش مهرجوئی

ماه و خورشید : محمد حسین حقیقی

متهم : کریم آتشی

مرد نامرئی : فریال بهزاد

مردی شبیه باران : سعید سهیلی

مسافر جنوب : پرویز شهبازی

معجزه خنده : یدالله صمدی

موشک کاغذی : فرهاد مهران فر

مینا و غنچه : محمد حسین پور

نابخشوده : ایرج قادری

نامزدی : ناصر غلامرضائی

ننه لالا و فرزندانش : کامبوزیا پرتوی

هتل کارتن : سیروس الوند

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1376 خورشیدی

اگر در دیروز سینمای ایران ، پشت به وطن کرده ای چون مسعود کیمیائی با فیلم مسمومش ، قیصر ، جاهلیسم را با چاشنی دشنه و ناموس و کلاه شاپو به سینمای ما آورد ، در سینمای نامشروع جمهوری اسلامی لومپنسیم فرهنگی با ظهور لات و جاهل های نماز خوان !!! بشکل ترسناکی خود را نشان میدهد . در این سینما ، جاهل هائی چون حسین گیل به خدمت دستار بندان در آمده و وارد کارهای امنیتی و اطلاعاتی میشود . پرداختن این سینما به بسیجی ها شکل دگرگون لومپنیسم ولات بازی های دیروز است .

ابراهیم حاتمی کیا که شدیدا تحت تاثیر فیلم بعدازظهر سگی ، سیدنی لومت با هنرمندی آل پاچینو قرار دارد با پیوند دوغ با خربزه !! فیلمی تحت نام آژانس شیشه ای می سازد . عباس رزمنده بسیجی برای مداوای درد گردنش که ناشی از یک ترکش کوچک است به تهران می آید . پزشک معالج توصیه می کند که برای درمان باید بخارج برود . عباس برای گرفتن بلیط به یک آژانس هواپیمائی رجوع می کند ولی بلیط گیرش نمی آید ، آنوقت فرمانده سابقش حاج کاظم در داخل آژانس دست به گرو گانگیری می زند !!!!

کسانیکه فیلم بعدازظهر سگی را دیده اند که چطور آل پاچینو برای سرقت بانک اقدام کرده و در بین اهالی محل قهرمان میشود ، وقتی حاج کاظم را می بینند که برای گرفتن بلیط !!!!!!! ، ده ها تن از مسافران را به گرو گان میگیرد و دم آخر درخواست هلیکوپتر می کند ، بر ذهن بیمار ابراهیم حاتمی کیا از روی تاسف زهر خند میزنند . درد بزرگ اینجاست که این فیلم بی ارزش در سال 1377 ، فیلم برتر سینمای جمهوری اسلامی از دید مردم ، منتقدین و هیت داوران شناخته میشود !

محمود کلاری ، فیلمبردار فیلم های فارسی با ساختن فیلم بی محتوا ی ابر و آفتاب ، پا در کفش کارگردانی می کند . یک گروه فیلمساز در شمال ایران مشغول کار هستند که خبر میرسد ، همسر هنرپیشه اول فیلم سکته کرده است . کار فیلمبرداری مختل میشود !!!!!!!!!!!!

سید رحیم حسینی فیلمنامه نویس جمهوری اسلامی با کپی کردن فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند مجید محسنی ، داستانی را تحویل مهدی صباغزاده میدهد که او فیلم بدل کاران را بسازد . در فیلم پرستو ها به لانه بر میگردند ، مجید محسنی با حاجی فیروز شدن و کار های مشابه خرج تحصیل پسرش را تامین می کند و در فیلم بدل کاران ، اکبر عبدی که سالهاست به عنوان بدل کار در سینما فعالیت دارد ، خرج تحصیل پسرش را داده و او با تصور اینکه پدرش تهیه کننده و کارگردان بزرگی است ، قصد مراجعه به ایران را دارد !

فیلم تبلیغاتی تنها ، ساخته ی علی قوی تن در استمرار فیلم های جنگ بر پرده سینما نقش می بندد . دانشجوی پزشکی در تعطیلات برای دیدار اقوامش به زادگاهش میرود و رفتن او مقارن با حمله عراقی ها است . او تحصیل را رها کرده و ترجیح میدهد در روستا مانده و هشت سال !!!!! علیه دشمن مبارزه کند .

پس از اینکه ارتشیان ایران ، آنچه فیلم در خصوص جنگ دیدند ، تمامی مربوط به بسیجی ها و پاسداران بود ، به رگ غیرتشان بر خورده و با هزینه کردن و در اختیار گذاشتن پول به کامران ملکی ، فیلم حماسه بیست و پنج نوزده ساخته میشود .

سینمای جمهوری اسلامی به دام سوژه های روحی – روانی و بیماریهای آن که جنگ بخش بزرگی از آنرا رقم میزند افتاده است . تار های نامرئی حبیب الله بهمنی به مشکلات روحی کیوان محتشم ، ناخدای نیروی دریائی می پردازد که پس از شکست منزوی شده است .فیلمی بنام دان ، ساخته ی ابوالفضل جلیلی ، زندگی کودکی بدون شناسنامه با ده ها مشکل روحی را به تصویر می کشد .این کودک از یک پدر و مادر معتاد به دنیا آمده و بنا است در پرورشگاه بزرگ شود که فرار می کند . داریوش فرهنگ نیز با ساختن فیلم روانی ، مشکلات روحی مریم ( نیکی کریمی ) را با فالگیری پیوند زده و معجونی بی محتوا به خورد تماشاچیان میدهد . ساحره به کارگردانی داود میر باقری زندگی زن جوانی را با همسرش که به بیماری روانی دچار است به تصویر کشیده است . بیماری روحی همسر این زن ، عشقبازی با عروسکی است همقد انسان بالغ !!! زن برای اینکه همسرش را نجات دهد ، خود را بشکل عروسک در می آورد !!!!. ساغر ساخته ی سیروس الوند هم ، زندگی استاد ادبیاتی را نشان میدهد که آلزایمر گرفته و شوهر و اطرافیانش را نمی شناسد . سفر شبانه نام فیلمی از خسرو معصومی است که داستان محمد ، یک بسیجی را نشان میدهد که بر اثر موج ناشی از انفجار در بیمارستانی روانی بستری است و کودک 9 ساله اش در بدر به دنبال او میگردد . سیب نام فیلمی از دختر محسن مخلمباف ، سمیرا مخملباف است که بر اساس یک داستان واقعی ساخته میشود . پدری بیمار دو دختر جوانش را در خانه زندانی و آنها را زجر میدهد و مادر نابینای این دو دختر هیچ کاری نمی تواند انجام دهد . فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی که بر محور بیماریهای روحی همایون ارشادی که قصد خود کشی دارد ساخته شده است به راستی که تماشاچی را روانی می کند ! مردی ( همایون ارشادی ) بجای مراجعه به روانشناس با سوار کردن افراد مختلف به اتوموبیلش و مطرح کردن مشکلات روحی – روانی اش می خواهد تا خود را درمان کند .

فستیوال کن در این سال جایزه اول، نخل طلا خود را به طعم گیلاس میدهد !!!!!!

محبوبه نیز نام فیلمی از کارگردانی بنام سید احمد حسنی مقدم است که به مشکلات روحی زنی بنام محبوبه که در دوران کودکی مورد تعرض قرار گرفته و اینک می خواهد از پدر و ناخواهری خود انتقام بگیرد پرداخته میشود .

در سال 1376 چند فیلم غیر متعارف در سینمای جمهوری اسلامی ساخته شد که نخستین آن دنیای وارونه است . شهریار بحرانی با ساختن این فیلم به مشکلات یک مهندس جوان و همکارش که به داروئی که برای دفع آفات نباتی ساخته شده ، تماس پوستی گرفته و این امر باعث میشود که آنها کار خلاف نکنند !! رویا بافی مقدماتی کارگردان به کنار ، بخش دوم فیلم جالب است . در رژیم و سرزمینی که زندگی مردم در شارلاتانی ، دزدی ، حقه بازی و کلک ، نارو زدن و خیانت خلاصه میشود ، دو تن می خواهند کار های خلاف نکنند . درد سر های این مهندس جوان و همکارش تف سر بالای بزرگی است بر پیشانی سینمای جمهوری اسلامی .

فیلم بعدی ، روزی که هوا ایستاد ساخته ی نادر ابراهیمی است . هوای آلوده تهران باعث فرار مردم به کوه البرز میشود . در این فرار کودکان و افراد مسن جا مانده و میمیرند !!!!! ( هیچگونه اقدامی از سوی دولت برای انتقال این افراد صورت نمی گیرد ) . در این فرار بخاطر نبود امکانات بسیاری از جوانان هم جان خود را از دست میدهند .

فیلم سوم ، غریبانه نام دارد که علیرضا بهشتی بر اساس فیلمنامه ای از احمد امینی و اصغر عبدالهی آنرا ساخته است . سوژه این فیلم احمقانه در تمام طول تاریخ سینمای پیش و پس از فتنه ی خمینی سابقه نداشته است . خانم دکتر داروساز و زیبائی ( هدیه تهرانی ) اتوموبیل گران قیمت خود را برای فروش در نمایشگاه اتوموبیل می گذارد و پادوی نمایشگاه ( ابوالفضل پور عرب ) به اتوموبیل صدمه میزند . از آنجا که پادوی نمایشگاه نمی تواند پول خسارت را به پردازد ، خانم دکتر داروساز می خواهد به جبران خسارت با او ازدواج کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فیلم های سال 1376 سینمای جمهوری اسلامی

آدم برفی : داود میر باقری

آژانس شیشه ای : ابراهیم حاتمی کیا

آن سوی آینه : محمد رضا اعلامی

ابرو آفتاب : محمود کلاری

اسکادران عشق : سعید حاجی میری

بانوی اردیبهشت : رخشان بنی اعتماد

بدل کاران : مهدی صباغزاده

تار های نامرئی : حبیب الله بهمنی

ترور : حسن کاربخش

تنها : علی قوی تن

تولد یک پروانه : مجتبی راعی

جان سخت : علی ثقفی

جهان پهلوان تختی : بهروز افخمی

حماسه بیست و پنج نوزده : کامران ملکی

حماسه قهرمانان : جمشید حیدری

خفاش : علی اصغر شاد روان

دان : ابوالفضل جلیلی

درخت جان : فرهاد مهرانفر

درخت گلابی : داریوش مهرجوئی

دنیای وارونه : شهریار بحرانی

روانی : داریوش فرهنگ

روزی که هوا ایستاد : نادر ابراهیمی

روی خط مرگ : شفیع آقا محمدیان

زندگی : اصغر هاشمی

زن شرقی : رامبد لطفی

ساحره : داود میر باقری

سارای : یدالله صمدی

ساغر : سیروس الوند

سفر شبانه : خسرو معصومی

سیب : سمیرا مخملباف

شاهرگ : علی غفاری

شمارش معکوس : اکبر حر

شهردار مدرسه : محمد باقر خسروی

طعم گیلاس : عباس کیار ستمی

عشق گمشده : سعید اسدی

غریبانه : علیرضا بهشتی

فرار بزرگ : ناصر محمدی

قاصدک : قاسم جعفری

کلید ازدواج : داود موثقی

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کوچه پائیز : خسرو سینائی

لحظه ناب : حمید بهمنی

محبوبه : سید احمد حسنی مقدم

مرد کوچک : ابراهیم فروزش

مرسدس : مسعود کیمیائی

مهر مادری : کمال تبریزی

مهره : محمد علی سجادی

هفت سنگ : سید عبدالرضا نواب صفوی

یاس های وحشی : محسن محسنی نسب

یورش : محسن محسنی نسب

سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

در جمهوری اسلامی مدت آموزش فیلمسازی هفت ماه بوده و پس از این مدت فیلمنامه ای که خواست و مورد تائید آخوند ها است از سوی نهاد های حکومتی به فیلمسازان داده میشود . کسی که فیلم را میسازد ، بدون کنترل و اراده ، درست نظیر یک ربات عمل کرده و مو به مو انجام وظیفه می کند . بخاطر این سیستم اختناق و سانسور ، تمام فیلم ها مشابه بوده ، در آن زن و شوهر حق دست زدن به یکدیگر را ندارند . خانم ها باید با روسری و مانتو بخوابند . اگر در فیلمی زنی مجروح شد ، مردان و حتی نیرو های امداد گر مرد حق کمک ندارند . چند نوبت نماز خواندن و شنیدن صدای اذان ضرورت تام دارد . تظاهر به دینداری پای ثابت فیلم هاست . از آنجا که در حکومت های پوپولیستی – مذهبی فساد همه جا گیر است ، سینمای جمهوری اسلامی نیز بر اصل فحشای اسلامی ( صیغه ) و آموزش شارلاتانی ، دزدی ، اختلاس استوار بوده و به زشت ترین شکل ممکن تازی پرستی را تشویق می کند . ضدیت با هویت ملی و تزریق فرهنگ اسلامی به مردم شاخص این سینماست .

کارگردان هائی چون بهرام بیضائی ، داریوش مهرجوئی ، عباس کیارستمی ، پرویز کیمیاوی و مسعود کیمیائی که در زمان شاه فقید فیلم میساختند ، در دوره جدید و خفت بار جمهوری اسلامی با آخوند ها همراه شده تا بتوانند به کار خود ادامه دهند . با پیروزی فتنه ی خمینی فیلمسازانی چون محسن مخملباف ، داود میر باقری ، مجید مجیدی ، ابوالفضل جلیلی و هم چنین جعفر پناهی و ابراهیم حاتمی کیا ظهور می کنند . جمهوری اسلامی که شدیدا پای بند تبلیغات است در بهمن هر سال یک فستیوال فیلم بنام جشنواره بین المللی فیلم فجر راه اندازی کرده است . پول های هنگفتی برای ساختن فیلم های تازی پرستی هزینه میشود که فیلم زندگی زنباره ، جنایتکار و دزد گردنه زن اسلام ، محمد ، بزرگترین پروژه سینمائی ایران است . این فیلم توسط کارگردان تازی پرست جمهوری اسلامی مجید مجیدی ساخته شده است .

تعداد سالن های سینما در ایران که پیش از فتنه ی خمینی بالغ بر 450 بود با سیاست های ضد فرهنگی جمهوری اسلامی در سال 1377 نزدیک به 240 سالن سینما در سراسر ایران رسیده است که در 60 شهر ایران پراکنده اند . دو استان خراسان شمالی و کهکیلویه و بویر احمدی فاقد سالن سینما هستند .برای مثال کرمانشاه را در نظر بگیرید که پیش از فتنه ی خمینی دارای سینما های زیر بود : سینما فروهر که در سال 1310 خورشیدی ساخته شد . سینما های باربد، هما ، ایران ، دیانا ، مولن روز ، رکس ، متروپل ،کریستال ، اتلانتیک ، شهر فرنگ ، شهر تماشا و صحرا . پس از فتنه ی خمینی از 14 سینمای این شهر تنها سینما های آزادی ، پیروزی ، فرهنگ و استقلال بجا مانده و فیلم نمایش میدادند که در سال 1388 در های سینما آزادی هم بسته شد . در اقدامی نابجا دویست صندلی از تعداد صندلی های سینما فرهنگ کاستند . یک سینمای کوچک در بیستون راه اندازی شده که تنها 160 صندلی دارد . در مقابل تعطیلی ترسناک سینما ها در این شهر ، حوزه علمیه امام خمینی در سال 1363 خورشیدی ساخته میشود که در آن بالغ بر یکصد طلبه مفت خور مشغول تحصیل هستند . البته باید از حوزه علمیه امام صادق هم یاد کنم که درآن 70 طلبه مرد و 109 طلبه زن مشغول تحصیل درامر فریبکاری و فساد هستند .

آخرین تک سوار نام فیلمی است از ساخته های سید محمد سیف زاده. در زمان رضا شاه بزرگ یک قشون نظامی به همراه دو مستشار روس عازم لرستان میشوند تا عشایر را سرکوب کنند .

محمد رضا اعلامی با ساختن فیلم آشوبگران به انفجار خانه فرهنگ ایران در کراچی پاکستان پرداخته و نشان میدهد که سیف الدین عامل بمب گذاری از کرده ی خود پشیمان شده و با بستن نارنجک بخود و انفجار آن خود و دیگر تروریست ها را می کشد .

زمانیکه سینمای جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشت ، آخوند ها ضمن ایراد به سینمای پیش از فتنه ی خمینی ، خواهان حذف سکس و خشونت در سینما شدند . در امر سکس که دیدیم هیچ مرد و زنی حق دست زدن به یکدیگر را ندارند ولی در کمال تعجب با اولین دیدار مرد و زن در خیابان ، خانم حامله میشود . در مورد خشونت ، اگر تا دیروز اسباب خشونت کارد و نهایتا قمه بود ، امروز در رقابتی جانانه با سینمای غرب در دست تمامی بازیگران هفت تیر ، مسلسل و گاهی اوقات بازوکا می بینیم . نارنجک و بمب هم از وسائل اولیه فیلمسازی در جمهوری اسلامی هستند .

محرم زینال زاده ، بازیگر فیلم باسیکل ران محسن مخلمباف در قالب کارگردان با دستمایه جنگ ، فیلم آی پارا را میسازد . قدیر رزمنده بسیجی وقتی به روستایش باز میگردد که دشمن ، روستا را ویران کرده

است .

ایران سرای منست ، نام فیلم جدید پرویز کیمیاوی است که در آن سهراب نویسنده جوان کرمانی در تدارک تدوین کتابی در باره تاریخ شعر کهن ایران است . برای دریافت مجوز از وزارت ارشاد اسلامی در راه تهران در کویر گم میشود !! در کویر به نویسنده و فیلمساز وهم دست میدهد و سعدی و حافظ و خیام و… سر راه نویسنده سبز شده و دم آخر نویسنده از راه قنات های خشک کویر از متروی تهران بیرون می آید .

صحنه ای از فیلم ایران سرای منست .

در سیستم عقب مانده و قرون وسطائی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ، داستان محصلی که شیشه کلاس دبستان روستا را شکسته است و معلم او را از کلاس بیرون انداخته و گفته تا شیشه را نیندازد ، حق آمدن به مدرسه را نداری ، دستمایه محمد علی طالبی میشود تا فیلم بید و باد را بسازد . در آن روستا چون شیشه بری وجود ندارد ، کودک باید به شهر رفته و در میان سوز و سرما و باد شیشه ای خریداری کرده و به روستا باز گردد !!!!

در رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که اقلیت های مذهبی نظیر بهائی ها تامین جانی ندارند و حتی سنی ها به بازی گرفته نمی شوند .دیدن فیلم پسر مریم ساخته ی حمید جبلی ، سر پوشی برای پنهان کردن سرکوب اقلیت های مذهبی است . اسلامی که دنیا را به دارالسلام و دارالحرب تقسیم کرده است ، حالا آنهم در روستای ایران و تعصب اهالی آن شیفته و دلباخته حضرت مریم و کلیسای ده میشود . کودکی که با دیدن عکس مریم ، یاد مادرش افتاده می خواهد به کشیش کلیسا کمک کند که پدرش که کار گزار مراسم سینه زنی و تعزیه ده است او را سرزنش می کند ولی پسر که می بیند کشیش کلیسا از نردبان افتاده برای خبر کردن برادر کشیش به رضائیه میرود و با او برگشته و کشیش را به بیمارستان میبرند !!! و او و دوستش داود در غیاب کشیش کلیسا را اداره می کنند !!!! تبلیغات احمقانه این فیلم را تنها در سینمای جمهوری اسلامی شاهد هستید .اولا با مجروح شدن کشیش ، تمام مسیحیان روستا قادر نبودند تا او را به درمانگاه برسانند که بچه ی متولی مسجد محل باید دنبال برادر او به شهر برود . دوما در غیاب کشیش ، کسی در میان مسیحیان روستا وجود نداشت تا در غیاب کشیش ، کلیسا را اداره کند ؟

داستانهای جزیره ، مینی سریال سینمائی است که بخش اول آنرا داریوش مهرجوئی تحت فرنام دختر دائی گمشده می سازد .دختر دائی به دریا رفته و گم میشود . پس از مدتی با دو بال سفید بر گشته و علی که در جزیره کیش برای بازی حضور دارد بازگشت دختر دائی را باور کرده و با به آسمان می پرد !!!! گروه فیلمبردار نگران هستند که علی سالم به زمین بر میگردد !

بخش دوم داستانهای جزیره که آنرا محسن مخملباف کارگردانی می کند ، تست دموکراسی نام دارد . محسن مخملباف که در جریزه کیش فیلم میسازد ، کار خود را رها کرده و برای حضور در انتخابات مجلس ششم راهی تهران میشود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بخش سوم داستانهای جزیره را رخشان بنی اعتماد کارگردانی می کند . او در فیلم باران و بومی به سفر دختری بنام باران و مادرش که به جزیره کیش میروند اشاره دارد . باران با یک جوان صیاد مروارید آشنا میشود و جوان برای صید مرواریدی که باران خواسته به دریا میرود و غرق میشود و باران به شهرش باز میگردد !!!!!

در همین سال شاهد یک سری سریال سینمائی در رابطه با سوژه بالا با نام قصه های کیش هستیم . یک سوژه با دو نام : داستانهای جزیره و قصه های کیش .

رسول صدر عاملی با انگشت گذاشتن بر روی یکی از معضلات و گرفتاریهائی که رژیم جمهوری اسلامی برای جوانان پیش آورده فیلم دختری با کفش های کتانی را با شرکت پگاه آهنگرانی و مجید حاجی زاده میسازد . دختر و پسر جوانی در پارک توسط نیرو های امر به معروف و نهی از منکر دستگیر میشوند . دختر رابرای معاینه بکارت به پزشکی قانونی می فرستند !!!!!!پدر و مادر دختر او را زندانی می کنند !!!! دختر فرار می کند و چون می بیند که جو و محیط چقدر ترسناک و خطرناک است بخانه بر میگردد .

پس از رسول صدر عاملی ، دومین فریاد اعتراض در رابطه با زن ستیزی از گلوی خانم تهمینه میلانی با ساختن فیلم دو زن در می آید .

فرشته ( نیکی کریمی ) پس از قبولی در کنکور به تهران می آید . در تهران فردی بنام حسن نجفی ( محمد رضا فروتن ) که با یک نگاه عاشق فرشته شده است ،با مزاحمت های پی در پی باعث میشود که فرشته به اصفهان بر گردد .حسن به دنبال فرشته به اصفهان میرود و طی حادثه فرار و گریز آندو ، کودکی را کشته و به سیزده سال زندان محکوم میشوند . فرشته با کمک مردی بنام احمد ( آتیلا پسیانی ) که دیه او را پرداخته آزاد شده و به عقد او در می آِید .احمد مردی است بدبین و متعصب که حتی با کتاب خواندن فرشته مخالف است .

بینش رهبر و مردم تاجیکستان از اسلام واپسگرا و خون ریز که مبلغانی فریبکار ، دزد و مفت خور دارد . دستمایه ی سر سپردگان رژیم آخوندی است که با تازش به آنها ، برای دستار بندان اشغالگر دم بجنبانند . محسن مخملباف که دیگر مشکلی در کشورش باقی نمانده و مردم ایران زیر سایه جمهوری اسلامی در بهشت زندگی می کنند ! به تاجیکی ها گیر داده و زندگی خورشید پسر 9 ساله تاجیکی را نشان میدهد که صاحب خانه بخاطر دیر کرد اجاره می خواهد اسباب و اثاثیه آنها به خیابان بریزد . آنوقت نوازنده دوره گردی حاضر میشود که برای صاحب خانه ساز بسازد تا خورشید و خانواده اش را توی کوچه نیندازد !!!

نکته قابل توجه اینجاست که بعد ها علی اف ، رهبر تاجیکستان با تعطیلی بیش از دو فسادکده اسلامی که نام مسجد داشتند و واگذاری این اماکن به فقرا نام نیک خود را برای ابد در تاریخ کشورش و هم چنین دنیا ماندگار ساخت . این رهبر صاحب دید و بینش طی ماده قانونی که مجلس تاجیکستان آنرا تصویب کرد ، کاری کرد که هیچ والدینی حق وادار کردن کودکان را تا سن هیجده سالگی برای گزینش دین نداشته باشند . علی اف کسی است که نام های زشت عربی را با نام های زیبای شاهنامه جایگزین کرد .

مسعود کیمیائی ، پس از سی سال ، قیصر -2 را با نام فریاد میسازد . سهراب با فاروق گاراژ دار درگیر شده و فاروق بر اثر سکته میمیرد . این بار برعکس قیصر ، که او دنبال برادران آّب منگل بود ، برادران فاروق دنبال سهراب میگردند تا او را بکشند . سهراب به هنگام فرار به قهوه خانه ای میرسد و قهوه چی از او میخواهد تا زن بار داری را که موقع وضع حمل اوست به زایشگاه برساند . در جاده عراقی ها برادران فاروق ، سهراب و فاطمه زن باردار را دستگیر می کنند و زمانیکه یک سر باز عراقی می خواهد به فاطمه که 9 ماهه باردار است تجاوز کند ، فاطمه با اسلحه ای که دارد !!!!!! آنها را به رگبار می بندد . برادران فاروق که فاطمه جانشان را نجات داده ، سهراب را می بخشند !!!!و بر میگردند . کامیون سهراب نزدیک یک خرابه خراب شده و بچه فاطمه به کمک همسر متولی یک امامزاده که در آن اطراف است ، دنیا می آید !! سهراب این بار بر خلاف قیصر فاطمه و بچه اش را به نقطه امنی میرساند .

بهروز افخمی فیلم شوکران را میسازد و زمانیکه این فیلم در لس آنجلس به نمایش در می آید ، چنان تبلیغات عجیب و غریبی برای فریفتن بی خبران خارج نشین راه می اندازند که : جسورانه ترین ساخته ی فیلمسازان درون مرز …… فیلمی که جمهوری اسلامی از نمایش آن وحشت دارد !!! آن زمان کسی نبود بپرسد : چطور این فیلم اجازه خروج و نمایش در آمریکا را گرفته ؟

مهندس خاکپور در راه تهران تصادف می کند . معاون او، محمود ( فریبرز عرب نیا ) جهت ملاقات او به بیمارستان مراجعه و در آنجا با پرستار زیبائی بنام سیما ( هدیه تهرانی ) آشنا شده و او را صیغه می کند !!خاکپور متوجه رابطه معاونش با پرستار میشود و به او میگوید : تو زن و بچه داری ! معاون پول مدت زمانی که سیما صیغه او بوده را می پردازد ، غافل از اینکه سیما حامله است . سیما ازمحمود می خواهد تا برای نوزادش شناسنامه بگیرد و محمود قبول نمی کند . سیما با گالن بنزین به خانه محمود رفته ولی از انتقام چشم پوشی کرده و هنگام بر گشت به خانه در اتو بان تصادف کرده و خود و نوزادش کشته میشوند . در اینجا باید از مینو فرشچی نویسنده فیلمنامه و بهروز افخمی کارگردان این فیلم سئوال کرد : چگونه یک هد نرس بیمارستان که شغل و در آمد خوبی دارد با آگاهی از متاهل بودن یک مرد حاضر میشود تا صیغه او شود و با وجود آگاهی های پزشکی در امر پیشگیری حامله شود ؟

این را قبول دارم که صیغه در ابعاد ترسناکی در ایران اسلام زده رایج است . این را می پذیرم که فقر و گرسنگی عامل اینکار است . این را می پذیرم که ترس از اخراج باعث میشود که هر رئیسی یک صیغه سکرتر و یا منشی داشته باشد ، ولی زنی که زیبائی و شغل و در آمد دارد ، هرگز تن به چنین خفتی نمیدهد .

کپی نام فیلم های قدیمی سینمای ایران برای ساخته های جدید سینمای جمهوری اسلامی هم چنان به چشم میخورد ،برای نمونه علف های هرز و یک قدم تا مرگ را میتوان نام برد . علف های هرز قدیمی با شرکت فرزان دلجو جدید آن با شرکت امین حیائی . یک قدم تا مرگ قدیمی با شرکت آرمان و جدید آن با شرکت فرامرز قریبیان .

 

فیلم های سال 1377 سینمای جمهوری اسلامی

آخرین تک سوار : سید محمد سیف زاده

آشوبگران : محمد رضا اعلامی

آی پارا : محرم زینال زاده

افسانه پوپک طلائی : خسرو شجاعی

ایران سرای منست : پرویز کیمیاوی

باشگاه سری : جمال شورجه

بالهای سپید : مهدی هاشمی

بلوغ : مسعود جعفری جوزانی

بودن یا نبودن : کیانوش عیاری

بید و باد : محمد علی طالبی

پرواز خاموش : عبدالحسین برزیده

پسر مریم : حمید جبلی

جنگجوی پیروز : مجتبی راعی

جوانی : مجید قاری زاده

چشم عقاب : شفیع آقا محمدیان

خط ها و سایه ها : بهروز فرجی

داستانهای جزیره – دختردائی گمشده : داریوش مهرجوئی

داستانهای جزیره – تست دموکراسی : محسن مخملباف

داستاهای جزیره – باران و بومی : رخشان بنی اعتماد

دختری با کفش های کتانی : رسول صدر عاملی

دو زن : تهمینه میلانی

روبان قرمز : ابراهیم حاتمی کیا

زشت و زیبا : احود رضا معتمدی

سرزمین پدر بزرگ : پرویز شیخ طادی

سکوت : محسن مخملباف

سیاوش : سامان مقدم

سیب سرخ حوا : سعید اسدی

شور زندگی : فریال بهزاد

شوکران : بهروز افخمی

شهر زنان : عطاالله حیاتی

شیدا : کمال تبریزی

طوطیا : ایرج قادری

عشق +2 : رضا کریمی

عشق بدون مرز : پوران در خشنده

عشق کافی نیست : مهدی صباغزاده

علف های هرز : قدرت الله صلح میرزائی

فریاد : مسعود کیمیائی

قرمز : فریدون جیرانی

قصه های کیش – کشتی یونانی : ناصر تقوائی

قصه های کیش – سفارش : ابوالفضل جلیلی

قصه های کیش – در : محسن مخملباف

کمکم کن : رسول ملاقلی پور

کمیته مجازات : علی حاتمی

کیف : محمد موفق

لژیون : سید ضیا الدین دری

مجروع جنگی : اصغر نصرت

محبوبه : احمد حسینی مقدم

مردی از جنس بلور : سعید سهیلی

مصائب شیرین : علیرضا داود نژاد

معصوم : داود توحید پرست

مهره : محمد علی سجادی

هدف سخت : هوشنگ درویش پور

هیوا : رسول ملاقلی پور

یک قدم تا مرگ : بهروز فرجی

ادامه دارد

سینماتوگرافی در ایران- بخش پانزدهم

سینماتو گرافی در ایران

بخش پانزدهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر : دکتر روزبه آذربرزین

 

روزبه آذربرزین.jpg

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1372 خورشیدی

نمایش فیلم در نوروز و روزهای نخست بهار که در زمان شاه فقید ، همواره با فیلم های شاد و کمدی نورمن ویزدم و جری لوئیس توام بود ، در زمان آخوند ها تغییر روش یافته و تبدیل به مرثیه و خون و خون ریزی شد . چند سالی است که در ایام نوروز ، فیلم های جنگی و تبلیغی که پاسداران و بسیجی ها در آنها نقش قهرمان و ناجی مردم و پاسدار مرز و بوم هستند نمایش داده میشود . آخرین شناسائی که محصول حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است با کارگردانی علی شاه حاتمی در زمره یکی از فیلم های بی ارزش سینمای جمهوری اسلامی است .بازیهای بسیار ضعیف بازیگران ، شعار های کودکانه ، ضعف فیلمبرداری از فیلم نوار متحرکی ساخته که تنها به درد نشان دادن در مراکز بسیج و پادگانهای سپاه پاسداران میخورد.

جعفر سیمائی برای مجتمع فرهنگی لوچ !!!!!! ( سالهاست با اسامی عجیب و غریب که کوچکترین نشانه ای از ذوق و سلیقه ندارند مواجه هستیم ) فیلم آنها هیچکس را دوست ندارند را میسازد . دستمایه سناریست ( مجتبی اقدامی ) و کارگردان فیلم ، داغ بودن مسئله اتم و بمب اتمی و دانشمندانی است که باید توسط سیا و موساد به قتل برسند !!! و نیروی انتظامی و امنیتی به راحتی این تشکیلات جهانی را منهدم و نابود می کنند .

سالهاست که تازی پرستی و دوری از هویت و ملیت ایرانی وسیله کسب در آمد برای تازی پرستانی شده که به خواست آخوند ها و در ضدیت با فرهنگ ایران فیلم میسازند . فرج الله سلحشور کارگردان فیلم ایوب پیامبر که در ضمن خود او نقش ایوب را بازی می کند ، سر سپرده رژیم ملایان است که با قلم و دوربینش ، تیشه به ریشه فرهنگ ایران میزند . در سرزمین اسلام زده ی ما که ضدیت با ناسیونالیسم ملی

حاکم است ، ساختن فیلم هائی نظیر ایوب پیامبر ، محمد رسول الله ، مختار و…… باعث میشود که ایرانی در بین دو فرهنگ اسلامی و ایرانی سر در گم شود .

بلندی های صفر ساخته حسین علی فلاح لیا لستانی و محصول سازمان سینمائی چشم سوم !!!! فیلمی است که تماشاگر ساده اندیش سینمای جمهوری اسلامی را عصبانی می کند . یک نویسنده و نقاش ( شاهرخ غیاثی ) بین خود و ونگوگ نقاش هلندی شباهت هائی می بیند !!! که موجب در گیری او با ونگوگ میشود !!!

حسین علی فلاح لیالستانی ، متولد 1340 در یکی از روستا های گیلان است که در نام فامیل خود حقگو هم دارد ( فلاح حقگو لیالستانی ) . از کودکی به فعالیت های هنری علاقمند بوده . نخستین کار او ساختن فیلم مستند و کوتاه آب و هوای ناحیه معتدل کوهستانی است . او علاوه بر فیلم ناکام بلندیهای صفر که با ضرر بالا مواجه شد فیلم عاشق فقیر را در سال 1373 میسازد .

ساموئل خاچیکیان ، کارگردان بلند آوازه ی سینمای ایران که هم چنان دلبسته سینماست با محدودیت ها آنچنانی ملایان ، فیلم بلوف را با شرکت خسرو شکیبائی میسازد . نویسنده این فیلم علی شاه حاتمی است که چند برگ از هجو نامه قرآن که در شش سده پیش نوشته شده و به سرقت رفته است ، دستمایه او برای نوشتن این فیلم است در این فیلم ارتباط ساموئل خاچیکیان را با فیلمی از خودش که در زمان شاه ساخته و نام منهم گریه کردم را دارد می بینید . قصه همان قصه قدیمی است و این بار سرقت هجو نامه قرآن را به آن افزوده اند تا ملا پسند شود .

بازار در افتادن با سازمان سیا و موساد و پیروزی نیرو های امنیتی جمهوری اسلامی روز به روز داغ تر میشود . کریم آتشی با ساختن فیلم پنجاه روز التهاب به جنگ سازمان اطلاعاتی آمریکا ( سیا ) رفته و توطئه آمریکائی ها برای ضربه زدن به رژیم جمهوری اسلامی که در نطفه خفه میشود ، موضوع فیلم اوست .

مهدی فخیم زاده نیز با ساختن فیلم تاواریش علیرغم میل باطنی ملایان به جنگ کا . گ. ب روسیه میرود . فیلمی به غایت بچگانه و مبتذل .

در تابستان 1372 ، مردم ایران شاهد نمایش یکی از مهمل ترین و بی مایه ترین فیلم های تبلیغاتی جمهوری اسلامی بودند . فیلم تونل ، ساخته مجتبی راعی و با سرما یه بنیاد مستضعفان . تعدادی بسیجی در جنگ ایران و عراق به محاصره در آمده و بخاطر رهائی از مهلکه تونل میزنند !!!!!!!! قدر مسلم مجتبی راعی بارها به دیدن فیلم فرار بزرگ با شرکت استیو مک کوئین و چارلز برونسون رفته است .

سازنده فیلم تونل ، مجتبی راعی در ساخته ی دیگرش ، جای امن که سناریست آن دروغگوئی بنام جابر قاسم علی است به کشتار 17 شهریور میدان ژاله می پردازد . سعید و فاطمه که در میدان هستند از سربازان ارتشی که آتش بر روی مردم گشوده اند فیلمبرداری می کنند . سعید کشته میشود و فاطمه دوربین او را برداشته و فرار می کند و دوساعت تمام ساواک دنبال فاطمه است که دوربین را از او بگیرد !!!!! وقتی می نویسم که سینمای جمهوری اسلامی نامشروع است ، بخاطر آنست که به تبعیت از اسلام تنها دروغ را مایه ی رسیدن به اهداف شوم خود میداند . در 17 شهریور 57 ، آنهائیکه بر روی مردم بی دفاع آتش گشودند ، مزدوران عرب بودند ، نه ارتشیان ما . به راستی ننگ ابدی بر مجتبی راعی و جابر قاسم علی باد .

پنج تن به اسامی مجتبی اقدامی ، مهدی سجاده چی ، رضا کیانیان ، محمد باقر جعفری زاد و یدالله صمدی دور هم جمع میشوند و پس از ماه ها همفکری فیلمنامه ای بنام دم رل می نویسند و به دست یدالله صمدی میدهند تا احمقانه ترین فیلم تاریخ سینما را بسازد . دم رل جوان زور مندی است که دلتنگ مبارزه است !!!! و کسی را پیدا نمی کند تا با او مبارزه کند . بخاطر پیدا نکردن حریف شروع به اذیت و آزار مردم می کند !!!! تا اینکه یک تن پیدا میشود که مقابل او به ایستد ، ولی از بخت بد زنبور او را نیش زده و او فوت می کند !!!!! عزرائیل به دیدار دم رل آمده و تا صبح به او مهلت میدهد تا کسی را پیدا کند !!! کسی پیدا نمی شود تا اینکه زنش اعلام آمادگی می کند و خداوند که این فداکاری را می بیند ، دم رل و زنش را می بخشد !!!! و بدین سان سینمای یک مملکت در دست مشتی منگول و عقب مانده ذهنی دست و پا میزند .

سینمای جمهوری اسلامی بشکل ترسناکی در راستای ساختن فیلم های خرافی تلاش می کند . روز فرشته به کارگردانی بهروز افخمی ، زندان دیو به کارگردانی حسن محمد زاده ، سجاده آتـش به کارگردانی احمد مراد پور و هبوط به کارگردانی احمد رضا معتمدی در رده فیلم های بی ارزشی هستند که تنها خرافه و خرافه پروری را تشویق می کند .

نوبت به سینماگر متفاوت ساز جمهوری اسلامی ، عباس کیارستمی میرسد و فیلم زیر درختان زیتون او بر پرده سینما جا میگیرد . جوان بنائی در رودبار به خواستگاری میرود ولی چون خانه ندارد به او دختر نمی دهند !! زلزله می آید و همه بی خانمان میشوند و جوان بنا خوشحال که حالا هیچکس خانه ندارد !!!!

بیوگرافی کامل عباس کیارستمی

نام:عباس عباس کیارستمی

نام خانوادگی:کیارستمی

تاریخ تولد:1319/4/1

تاریخ وفات:1395/4/14

محل تولد:تهران

محل وفات:پاریس

عباس کیارستمی 1 تیر 1319 در تهران متولد شد ، او فیلمنامه نویس، تهیه کننده، کارگردان، کارگردان هنری، تدوین گر، نقاش، شاعر و عکاس بین المللی بود.

کیارستمی از سال1970 میلادی در عرصهٔ سینما شروع به فعالیت کرد، او بیش از 40 فیلم سینمایی، کوتاه و مستند ساخته است. از مهم ترین آثار وی می توان به:سه گانه کوکر، کلوزآپ (1990)،طعم گیلاس (1997)، باد ما را خواهد برد (1999) و کپی برابر اصل (2010) اشاره کرد.

کیارستمی علاوه بر سینما در عرصه های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی،  موسیقی، طراحی گرافیک، طراحی و نقاشی نیز فعال بود. او را باید در زمره سینماگران موسوم به موج نوی سینما در ایران به شمار آورد.

کیارستمی برنده چندین جایزهٔ بزرگ سینمایی است. کیارستمی پنج بار نامزد دریافت جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن شد و در سال 1997 در پنجاهمین دورهٔ جشنواره فیلم کن برای فیلم طعم گیلاس موفق به دریافت این جایزه گردید.

وی در جشنواره های متعدد معتبر فیلم جهان به عنوان داور حضور داشته است و با 4 دوره حضور به عنوان داور در جشنواره فیلم کن در سالهای 1993، 2002، 2005 و 2014 در بین هنرمندان ایرانی پیشتاز است.

کیارستمی در مدرسهٔ جم در قلهک با آیدین آغداشلو همدرس شد. نخستین تجربهٔ هنری او نقاشی بود او این هنر را تا پایان دوران نوجوانی همچنان ادامه داد تا آنجا که در سن 18 سالگی توانست در یک مسابقهٔ نقاشی برندهٔ جایزه شود. وی اندکی پس از این کامیابی در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در دانشگاه بیشتر به فراگیری نقاشی و طراحی گرافیک پرداخت و در هنگام تحصیل برای تأمین هزینه های زندگی به عنوان پلیس راهنمایی رانندگی مشغول به کار شد.

کیارستمی از سال 1340 یعنی در دهه 1960 به عنوان نقاش تبلیغاتی در آتلیه 7 و یکی دو مؤسسهٔ دیگر به کار طراحی جلد کتاب، پوستر و آگهی های بازرگانی پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال 1346 در سازمان تبلیغاتی نگاره به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم وسوسهٔ شیطان ساختهٔ محمد زرین دست بود.

طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را داشت به کانون رفت و در سال 1349 فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت.

در سال 1351 فیلم زنگ تفریح را ساخت و با ساخت فیلم مسافر در سال 1353 مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده اند.

عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال 1997 جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده است.

کیارستمی در 1969 با پروین امیرقلی ازدواج کرد و در سال 1982 از او جدا شد. آن ها از این پیوند، صاحب دو پسر به نام های احمد و بهمن شدند. فرزند دوم او بهمن کیارستمی در سال 1993 در سن 15 سالگی مدیر فیلم برداری و کارگردان شد و فیلم مستند سفری به دیار مسافر را ساخت.

کیارستمی از جمله کارگردانانی است که پس از فتنه 1357 ایران در کشور باقی ماند. او بر این باور بود که تصمیم به ماندن، مهم ترین تصمیم او برای زندگی حرفه ای اش بوده است.

دهه 1970 میلادی (بین سال های 1348 تا 1358 )

در راستای ساخته شدن و روی کار آمدن موج نوی سینمای ایران عباس کیارستمی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران کمک کرد تا بخشی جدید برای فیلم سازی ساخته شود. از این رو فیلم 12 دقیقه ای کیارستمی به نام نان و کوچه در سال 1348/1349 ساخته شد. دو سال بعد فیلم زنگ تفریح ساخته و پس از آن، کانون محفلی شد برای ساخت فیلم های ایرانی. در این دهه با پوست انداختن سینمای ایران عباس کیارستمی شروع به ساخت فیلم هایی با محوریت فردگرایی کرد.

کیارستمی پس از فیلم تجربه، فیلم مسافر را در سال 1352/1353 ساخت.

کیارستمی در سال 1353-1354 دو فیلم کوتاه به نام های من هم می توانم و دو راه حل برای یک مسئله را کارگردانی کرد. مدتی بعد نیز فیلم رنگ ها و پس از آن فیلم لباسی برای عروسی را به نمایش در آورد. فیلم لباس عروسی دیپلم افتخار جشنواره بین المللی فیلم مسکو، دیپلم ویژه هیئت داوران و جایزه ویژه تلویزیون ملی ایران در یازدهمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان تهران را از آن خود کرد. نخستین فیلم بلند عباس کیارستمی در دوران فیلم سازی اش، فیلم 112 دقیقه ای گزارش است که در سال 1355/1356 به نمایش در آمد. همچنین دوسال بعد وی فیلم قضیه شکل اول، شکل دوم را ساخت.

دهه 1980 میلادی ( بین سال های 1358 الی 1368 )

کیارستمی در آغاز این دهه چند فیلم کوتاه را کارگردانی کرد که از جمله آن ها می توان به بهداشت دندان، به ترتیب یا بدون ترتیب، همسرایان و همشهری اشاره کرد. شروع موفقیت های جهانی عباس کیارستمی را می توان از سال 1365/1366 با فیلم “خانه دوست کجاست؟” در نظر گرفت. طوریکه این فیلم توانست جوایز بیشماری نظیر پلنگ برنزی، جایزه کنفدراسیون بین المللی هنر سینما، جایزه فیبرشی و جایزه فیلم منتخب انجمن منتقدان فیلم از جشنواره فیلم لوکارنو را از آن خود کند. همچنین این فیلم مدال طلای شهر در جشنواره فیلم جیفونی را از آن خود کرد.

دهه 1990 (بین سال های 1368 الی 1378)

دهه سوم از پنج دهه کاری عباس کیارستمی که در آن شاهد آثار زیادی از او هستیم.

اولین فیلم وی در این دهه «کلوزآپ» نام دارد که ترکیبی است از فیلم و مستند. کلوزآپ روایت گر داستان واقعی زندگی شخصی به نام حسین سبزیان است که خود را جای محسن مخملباف معرفی می کند. در انتها و زمانی که مخملباف واقعی ظاهر می شود، شخصیت داستان در دادگاه دلیل کار خودرا علاقه زیاد و دیوانه وار خود به سینما را مطرح می کند. کلوزآپ قدمی دیگر برای بیشتر شناخته شدن کیارستمی در خارج از ایران برداشت. همچنین این فیلم پس از چندین سال (سال 1390/ 1391) توسط نشریه سایت اند ساونددر فهرست 50 فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت.

حال به سراغ سه فیلمی می رویم که از نگاه منتقدین به عنوان سه گانه کوکر یا سه گانه زلزله شناخته می شود. اولین فیلم از این سری «خانه دوست کجاست» به حساب می آید و دومین قسمت از دید منتقدین خارجی سینما «زندگی و دیگر هیچ» نام دارد. زندگی و دیگر هیچ ساخته کیارستمی در سال 1371 توانست برنده جایزه نوعی نگاه در چهل و پنجمین جشنواره فیلم کن شود. داستان فیلم زلزله روستای کوکر در سال 1369 را روایت می کند. یک پدر و پسر که پس از رخ دادن این زلزله از تهران به سمت منطقه زلزله زده می روند تا از سلامت دو پسر روستایی آگاه شوند. حال در این بین روستاییان زلزله زده و زندگی طاقت فرسا آن ها را مشاهده می کنند. طی آن سال کیارستمی توانست جایزه روبرتو روسلینی را دریافت کند که در واقع اولین جایزه دوران هنری اش در زمینه کارگردانی بود.

و در آخر فیلم «زیر درختان زیتون» که منتقدان آن را سومین قسمت از این سه گانه می نامند. از طرفی منتقدانی همچون آدرین مارتین عقیده دارند که این سه گانه همانند یک مثلث است. هر ضلع قصد دارد تا داستانی جدا را برای ما نقل کند. حال این داستان ها علاوه بر بازی کردن با ذهن بیننده یک دیگر را به هم متصل می کنند. در خانه دوست کجاست شاهد وقایع قبل از زلزله هستیم و چطور رخ دادن اتفاقات را تماشا می کنیم تا به زیردرختان زیتون و وقایع بعد از زلزله می رسیم. فیلم زیردرختان زیتون در سال 1373/1374 توسط میراماکس فیلمز در آمریکا منتشر شد و این فیلم تحسین شده باعث شد تا عباس کیارستمی برای اولین بار نامزد دریافت نخل طلا جشنواره فیلم کن شود.

کیارستمی در لومیر و شرکا با 40 کارگردان مطرح جهان از جمله دیوید لینج همکاری داشته است

فیلم بعدی کیارستمی در سال 1375/1376 با نام گیلاس ساخته شد. گیلاس را می توان معروف ترین اثر کیارستمی نامید. فیلمی که توانست جایزه نخل طلایی کن در همان سال را برای وی به همراه داشته باشد. در کنار آن ستایش منتقدین را به همراه داشت. مجله تایم در سال 1383 از این فیلم جز 10 فیلم برتر تاریخ جشنواره کن نام برد. طعم گیلاس زندگی مردی را روایت می کند که تنها یک هدف در سر می پروراند و آنهم خودکشی است!!

عباس کیارستمی در ادامه موفقیت هایش در سال 1377-1378 فیلم «باد مارا خواهد برد» را اکران کرد. این فیلم جایزه شیرنقره ای فیلم ونیز و فیپرشی جشنواره فیلم ونیز را کسب کرد و به عنوان صد اثر برتر سینمای جهان از نگاه برگزارکنندگان جشنواره بین المللی فیلم تورنتو انتخاب شد. یکی از ویژگی های خاص باد مارا خواهد برد، این بود که در طول فیلم کمتر پیش می آمد تا ما هنرپیشه ها را ببینیم! مدام در حال دیدن لوکیشن های مختلفی هستیم که صدای بازیگر برروی آن ها قرار داده شده است.

دهه 2000 (بین سال های 1378 الی 1388)

در سال 1379 عباس کیارستمی به همراه سیف الله صمدیان به درخواست صندوق بی المللی توسعه کشاورزی سازمان ملل متحد برای ساخت فیلمی مستند راهی اوگاندا شدند. وی طی 10 روز مستند ای بی سی آفریقا (ABC Africa) را ساخت. جف اندرو، منتقد کمپانی تایم اوت، در مورد این فیلم گفته است که این مستند همانند 4 ساخته قبلی کیارستمی در مورد مرگ و میر انسان ها نیست ولی مرگ و زندگی را تحت الشعاع قرار داده است.

حال به سراغ یکی دیگر از فیلم های کیارستمی می رویم. درست یک سال پس از مستند ای بی سی آفریقا، وی طی یک فیلم به نام ده (10) زندگی یک زن ایرانی را به تصویر کشید. یک زن که در اتومبیل خود نشسته و طی سکانس ّهایی با ده شخص مختلف به صحبت کردن می پردازد. آو اسکات، منتقد سینما، در مورد این فیلم می گوید که کیارستمی بزرگترین کارگردان ایرانی در سطح بین المللی بوده و می داند چگونه فیلم خود را به بهترین شکل بسازد. وی به خوبی می داند اتومبیل وسیله ای است که ماه ها در آن به تفکر می نشینیم یا به گفت وگو می پردازیم.

در سال 1381/1382 برای اولین بار کیارستمی دست به ساخت فیلمی زد که نه دیالوگ محور است و نه بازیگری دارد! در اصل فیلم 5 سکانس از سواحل و شهر خیخن اسپانیا را به نمایش گذاشته که هر سکانس در حدود 15 دقیقه نمایشش به طول می انجامد. کیارستمی طی نمایش فیلم از بینندگان می خواهد که در صورت خسته شدن به هیچ وجه سالن را ترک نکنند. اگر خسته شدید می توانید چشم هایتان را بسته و از موسیقی زیبای این فیلم لذت ببرید. در راستای این فیلم بار دیگر جف اندرو به ستایش کیارستمی می پردازد. کیارستمی در این دهه جایزه آکیرا کوروساواجشنواره فیلم سانفرانسیسکو برای یک عمر دستاورد هنری و دکترای افتخاری دانشگاه اکول نرمال سوپریور و دانشگاه سوربن را بدست آورد.

فیلم شیرین عباس کیارستمی، تصویرگر نگاه 113 بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است.

دهه 2010 ( بین سال های 1388 تا 1398)

در سال 1389 اولین فیلم کیارستمی به نام «کپی برابر اصل» در خارج از ایران فیلم برداری و تولید شد. این فیلم روایت گر داستان رویارویی یک زن فرانسوی با مردی انگلیسی بود. پیتر بردشاو، منتقد روزنامه گاردین عقیده دارد فیلم کپی برابر اصل عجیب ولی زیباست. در طول فیلم ما شاهد زنی هستیم که شدیدا پرانرژی است ولی رفتارهای عجیبی از خود نشان می دهد. وی در ادامه صحبت هایش این سبک فیلم سازی را مختص به خود کیارستمی دانسته و اعلام کرده با این که این سبک انحصاری وی است ولی موفقیتی در آن دیده نمی شود. از طرفی راجر ایبرت کیارستمی را ستایش کرده و گفته که با این روش او به خوبی می تواند به فیلم فضا و حس دهد.

در همین سال فیلم کپی برابر اصل توانست جواز حضور در جشنواره کن را بدست آورد و ژولیت بینوش، بازیگر زن این فیلم، توانست جایزه نقش اول را از جشنواره کن بدست آورد. همچنین جدای از نامزد شدن کیارستمی برای دریافت نخل طلایی آن هم برای چهارمین بار در جشنواره فیلم کن، توانست جایزه بهترین فیلم خارجی زبان انجمن منتقدان فیلم دالاس فورت وورث را بدست بیاورد. در ادامه موفقیت های وی، عباس کیارستمی در سال بعد برای پنجمین بار نیز برای فیلم یک عاشق نامزد دریافت نخل طلایی جشنواره فیلم کن شد. در سال 1391/1392 توانست نشان افتخار دولت ژاپن و در سال بعد نشان دکوراسیون علوم و هنر اتریش را از آن خود کند.

کیارستمی در بسیاری از جشنواره های فیلم به عنوان داور حضور داشته است که می توان از جشنواره فیلم کن در سال های 1993، 2002، 2005 و 2014 به عنوان برجسته ترین آن ها یاد کرد. همچنین در سال 2005 سرپرست داوران در بخش دوربین طلایی جشنوارهٔ فیلم کن بود. او در سال 1985 در جشنوارهٔ فیلم ونیز در سال 1990 در جشنوارهٔ فیلم لوکارنودر 1996 در جشنوارهٔ فیلم سن سباستین، در 2004 در جشنواره فیلم سائو پائولو، در 2007 در جشنوارهٔ فیلم کاپالبیو به عنوان سرپرست داوران و در سال 2011 در جشنواره فیلم کاستندورف صربستان به داوری پرداخت. او در بسیاری از جشنواره های فیلم در سراسر اروپا مانند جشنوارهٔ فیلم استوریل پرتغال، به طور مرتب حضور دارد.

کیارستمی و فیلم کلوزآپ ساخته وی، در جریان بیستمین جشنواره بین المللی فیلم پوسان 2015 در رده بندی برترین هنرمندان و فیلم های قاره آسیا، در میان 10 هنرمند و اثر شاخص قاره قرار گرفتند. عباس کیارستمی در فهرست 10 کارگردان برتر سینمای آسیا، پس از یاسوجیرو اوزو و هو شیائو-شین در رده سوم برترین ها قرار گرفته است. آکیرا کوروساوا، ساتیا جیت رای، وونگ کار وای، اپیچاتپونگ ویراستاکول، جیا ژانکه، کنجی میزوگوچی و ادوارد یانگ رتبه های بعدی این رده بندی را به خود اختصاص داده اند.

روزنامه گاردین در سال 2011 در گزارشی فهرست 40 کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر کرد. عباس کیارستمی در مکان ششم این لیست و بالاتر از بسیاری از چهره های نامدار سینما همچون دیوید کراننبرگ، دیوید فینچر، استیون سودربرگ، پدرو آلمودوار و گاس ون سنت قرار گرفت.

در سال 2015 در یک نظرسنجی که توسط وب سایت فرانسوی لاسینتک (سینماتک) از 26 کارگردان برجسته معاصر سینمای جهان انجام شد، عباس کیارستمی محبوب ترین چهره سینمای ایران از دیدگاه این گروه از موفق ترین کارگردانان حال حاضر سینمای جهان بود.

کیارستمی تجربه های متفاوتی در زمینه های مختلف نظیر آهنگسازی، طراحی صحنه، پوستر و لباس، تدوین و حتی بازیگری و رهبری اپرا داشته است، وی همچنین در زمینهٔ عکاسی طبیعت شناخته شده است. او به تازگی دو کتاب از ادبیات کلاسیک ایران به نام های حافظ به روایت عباس کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته است. 

نمایشگاه های عکس کیارستمی در ایتالیا، انگلستان، ژاپن، چین و موزه هنرهای معاصر تهران برپا شده است. در حراجی کریستی دبی به تاریخ 1 مه 2008 میلادی، عکسی از کلکسیون عکس های عباس کیارستمی به قیمت حدود 130 هزار دلار فروخته شد در ادامه این کار نمایشگاه دیگری از آثار کیارستمی در موزه هنر شهر امپراتوری، در قلب پکن برگزار شد. همچنین او دو نمایشگاه عکس در گالری گلستان برگزار کرده است. همچنین کیارستمی پوستر اصلی یازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران را طراحی کرد. کیارستمی در این پوستر، با استفاده از نماد دو درخت در امتداد عدد یازده و المان های سینمایی در پس زمینه سفید، به نوعی طراوت، رشد و بالندگی سینمای ایران را مورد توجه قرار داده است.

به همین سادگی و یک حبه قند ساخته رضا میرکریمی نیز فیلمی بود که به خط عباس کیارستمی تیتراژ اولیه آن نوشته و به دست کیارستمی پوستر آن طراحی شده بود. طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلمهای قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی نیز از دیگر اثرهای مورد توجه کیارستمی در طراحی بود.

کیارستمی در سالهای اخیر کارگاه های آموزشی متعددی را در شهرهای مختلف ایران و خارج از کشور برای هنرجویان برگزار کرده است. او زمانی به فرانس پرس گفته بود:«هر سال در چهار یا پنج کارگاه که هر کدام ده روزی به طول می انجامد، شرکت می کنم و هر بار سعادت بزرگی برای من است. بسیار مشتاق و بی تاب برای این کار هستم؛ چون همیشه علاقه مندم از زمان خود استفاده ای کنم.» او اضافه کرده بود:«زمانی از خودم احساس رضایت دارم که به این جوان ها بیاموزم و مطمئن هستم همان اندازه که به جوانان تدریس می کنم از آن ها یاد می گیرم.»

کیارستمی رهبری دو گروه اپرا را نیز در شهرهای پاریس و لندن به عهده داشت. او سابقه اجرای موفقیت آمیز اپرا زن ها همگی همان جورند را در جشنواره هنری فرانسه را در کارنامه خود دارد. همچنین عباس کیارستمی طراحی دکور صحنه، طراحی پوستر، بروشور و بلیت های کنسرت های مشکاتیان را انجام داده است.

کیارستمی داور سومین دوره جایزه معماری میر میران بود و همچنین درکنار تقوایی، بهمن جلالی و سیف الله صمدیان به داوری اولین مسابقه عکس فرش دست باف در ایران پرداخت. کیارستمی به همراه چند تن از معماران ایرانی نیز نمایشگاه آثار معماری هفتم را برگزار نمود.

بیماری و مرگ عباس کیارستمی

در تاریخ 7 فروردین 1395 کیارستمی در پی شدت گرفتن مشکلات جسمی، با نظر پزشکان معالج در بیمارستان بستری شد. در تاریخ شنبه 14 فروردین 1395 خبری مبنی بر اینکه عباس کیارستمی از سرطان دستگاه گوارش رنج می برد منتشر شد. کیارستمی به دلایل متعدد، از جمله خونریزی داخلی، چهار عمل جراحی را پشت سر گذاشت. اولین عمل، عمل جراحیِ درمانی بود. دومین عمل به دلیل خونریزی داخلی صورت گرفت و سومین عمل برای برداشتن کیسه صفرا و آخرین عمل به دلیل عفونتِ پیشرفته بوده است. در ادامه روند درمان وی رو به پیشرفت گزارش شده و طول درمان بنا به تشخیص تیم معالج برای کنترل شرایط بیماری، عباس کیارستمی در خواب مصنوعی به سر می برد.

کیارستمی پس از گذراندن دورهٔ نقاهت در تهران برای ادامهٔ درمان با آمبولانس هوایی کمپانی MK2 با هزینه تهیه کننده فیلم آخرش که ساخته نشد، راهی فرانسه شد اما پس از چند روز به دلیل لخته شدنِ خون، سکته مغزی کرد و در پاریس درگذشت. 
بعد از درگذشت عباس کیارستمی، کمپین پیگری پرونده پزشکی او توسط گروهی از سینماگران و علاقمندان به کیارستمی راه اندازی شد، هدف این کمپین پیگیری روند درمان عباس کیارستمی در ایران و فرانسه است و قصد دارد تا مشخص کند آیا در روند درمان این کارگردان قصوری از طرف تیم پزشکی رخ داده است یا خیر.

البته کار کمپین بجائی نرسید . قدر مسلم حتی یک دانشجوی رشته پزشکی در مقطع انترنی خوب میداند که بیماری را که عفونت داخلی دارد ، نبایستی عمل کرد .

عباس کیارستمی پیش از وفات

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1372

آخرین شناسائی : علی شاه حاتمی

آنها هیچکس را دوست ندارند : جعفر سیمائی

امید : حبیب کاوش

ایوب پیامبر : فرج الله سلحشور

بازیچه : تورج منصوری

بدل : جهانگیر جهانگیری

بلندی های صفر : حسین علی فلاح حقگولیالستانی

بلوف : ساموئل خاچیکیان

پاد زهر : بهرام کاظمی

پرتگاه : بهرام ری پور

پناهنده : رسول ملاقلی پور

پنجاه روز التهاب : کریم آتشی

تابع قانون : محمد علی بهرامی

تاواریش – رفیق : مهدی فخیم زاده

ترانزیت : علی سجادی حسینی

تونل : مجتبی راعی

تیک تاک : محمد علی طالبی

جاده عشق : رجب علی محمدین

جای امن : مجتبی راعی

جنگ نفت کش ها : محمد رضا بزرگ نیا

چشم شیطان : حسن هدایت

حماسه مجنون : جمال شورجه

خاکستر سبز : ابراهیم حاتمی کیا

دت یعنی دختر : ابوالفضل جلیلی

دره هزار فانوس : احمد رضا گرشاسبی

دم رل : یداله صمدی

دو روی سکه : محمد متوسلانی

راننده سفیر : شفیع آقا محمد یان

روز فرشته : بهروز افخمی

زندان دیو : حسن محمد زاده

زیر درختان زیتون : عباس کیا رستمی

زیر سایه کنار : جواد ارشاد

سپید یال : محسن محسنی نسب

سجاده آتش : احمد مراد پور

سوئ ظن : کاظم معصومی

سهراب تا سهراب : عباس شیخ بابائی

سه مرد عامی : سیامک تقی پور

شعله های خشم : حمید رضا آشتیانی پور

ضربه آخر : داود موثقی

عبور از تله : غلامرضا رمضانی

کودکانی از آب و گل : عطا الله حیاتی

کودک قهرمان : کمال تبریزی

مسافر غریب : یوسف جمادی عرب

نان و شعر : کیومرث پور احمد

هبوط : احمد رضا معتمدی

همسر : مهدی فخیم زاده

همه دختران من : اسماعیل سلطانیان

سال 1373

تاریخ نگار سینمای ایران ، جمال امید که عمری در نظام شاهنشاهی فخر فروخت در چرخشی بوقلمون گونه بسوی دستار بندان اشغالگر ضمن تمجید از ملایان که سینمای ایران در عصر پر بلای آنها مشروعیت پیدا کرده و صاحب اعتبار شده ، با گذاشتن دست در دست سر سپرده رژیم حسن هدایت ، سناریوی آخرین بندر را می نویسد .

مشتی خرد گم کرده مسلمان در سال 1314 خورشیدی چند تن از رجال آن زمان را به قتل میرسانند و ماموران در تعقیب آنها ، تمامی را بجز یک زن جوان بنام هانیه را کشته و هانیه به بوشهر و نزد متولی یک مسجد میرود .و کارآگاه محمد علوی مامور اداره تامینات سیستم رضا شاهی که با متولی مسجد نسبت فامیلی دارد در صدد نجات هانیه بر می آید !!!!! جمال امید و حسن هدایت آن زمان را با سال 1357 اشتباه گرفتند . تحریف تاریخ در کشور اسلام زده ی ما سابقه ای طولانی داشته و تنها منحصر به قلم مسموم پشت به وطن کرده ها نیست .

منوچهر مصیری بر اساس فیلمنامه ای از ابوالفضل آهنچیان دهات ایران را با پادگان سپاه پاسداران ادغام کرده و به دست دهاتی های ایران بازوکا و مسلسل سنگین 50 میلی متری میدهد تا رامبو وار هم ولایتی های خود را درو کنند . آخرین خون با داستانی ابلهانه و بچگانه با شرکت جمشید هاشم پور ( رامبوی سینمای جمهوری اسلامی ) و فرامرز قریبیان ساخته میشود .

جمشید هاشم پور و فرامرز قریبیان در فیلم آخرین خون

کریم آتشی فیلمی تحت فرنام انتهای قدرت می سازد . محور این فیلم تبلیغاتی صرفا بر اصل سرکوب مجاهدین و گروه های چپی است که نظام جمهوری اسلامی آنها از بین برد .

بادکنک سفید ، ساخته جعفر پناهی ، کسی که ملایان او را از فیلمسازی باز داشته اند ، به روی پرده می آید .

نوروز هم مانند بسیاری از مناسبت های دیگر سهمی در فیلم های سینمای ایران داشته که البته نسبت به بسیاری از ایام دیگر این نقش پررنگ تر بوده است و فیلمسازان به فراخور داستانشان به روزهای آغازین سال جدید پرداخته اند. این پرداخت یا در حد تقارن زمان روایت داستان با نوروز بوده و یا بستر اصلی فیلمنامه بوده است.

نوروز در «بادکنک سفید» جعفر پناهی با فیلمنامه ای از عباس کیارستمی سوژه‌ اصلی فیلم است. دختری که برای خرید ماهی قرمز سفره‌ هفت‌ سین مشکلاتی را پشت سر می‌گذارد .

یک‌ ساعت‌ و‌نیم به تحویلِ سال باقی مانده‌است. دخترِ خردسالی، به‌ نامِ راضیه، برای خریدِ ماهیِ سفره‌ی هفت‌ سین از مادرش یک پانصدتومنی می‌گیرد، اما اسکناس را گم می‌کند. راضیه در تلاش برای پیداکردنِ اسکناس، با آدم‌های مختلف و اتفاقاتِ جالبی روبه‌ رو می‌شود. چیزی به پایانِ سال نمانده که راضیه با کمکِ برادر و چوبِ یک ‌بادکنک ‌فروشِ غریب، اسکناس را به‌ دست می‌آورند. راضیه ماهی را می‌خرد و به خانه می‌ رود. سال تحویل می‌شود. همه به خانه‌هاشان رفته‌اند. اما پسرکِ بادکنک‌ فروش، که یک بادکنکِ سفید به چوبش وصل است، جایی ندارد که برود

به این فیلم رژیم اسلامی جایزه میدهد و سپس سازنده اش را از کار فیلمسازی باز میدارد .

بادکنک سفید در جشنواره جهانی فیلم کن فرانسه به سال 1995 میلادی جایزه دوربین طلائی را میبرد . علاوه بر فستیوال کن ، این فیلم در فستیوال فیلم ژاپن و برزیل نیز جوایز اول را میگیرد .

آیدا محمد خانی در بادکنک سفید

کامران قدکچیان ، فرزند بازیگر قدیمی سینما ، احمد قدکچیان که عمری برای سینمای ایران در زمان شاه فقید تلاش کرده بود و فعالیت های سینمائیش را از سال 1339 خورشیدی با بازی در فیلم دوستان یکرنگ آغاز کرد . در زمان حکومت ملایان رنگ عوض کرده و از جهنمی که دستار بندان اشغالگر برای مردم ایران ساخته اند ، در فیلم بهشت پنهان ، کشوری میسازد که خارجی ها آرزوی زندگی در آنرا دارند . کوپر سیاستمدار آمریکائی با ازدواج دخترش ملیکا با یک دانشجوی ایرانی بنام علیرضا مخالف است . کوپر یک آدمکش ایرانی بنام خسرو را استخدام می کند که علیرضا را در پاریس بکشد ولی خسرو در معاشرت با علیرضا منصرف شده و ترتیب فرار علیرضا و ملیکا را به ایران !!!!! میدهد .

حجم سینمای جمهوری اسلامی با فیلم های تبلیغاتی جنگ که اغلب آنها با پول سازمان تبلیغات اسلامی ساخته شده اند ، پر شده است . حمله به اچ 3 ساخته ی شهریار بحرانی ، خط آتش به کارگردانی سید علی سجادی حسینی که این کارگردان به هنگام فیلمبرداری در اراک مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته میشود . فیلمسازان مغز فندقی جمهوری اسلامی ، آنقدر از تکنیک های تروکاژ سینما بی اطلاع هستند که از گلوله حقیقی در فیلم هایشان استفاده می کنند . دشت ارغوانی ساخته ی نادر مقدس ، دل و دشنه به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی ، دیدار ساخته ی محمد رضا هنرمند ، راه افتخار به کارگردانی داریوش فرهنگ ، ستارگان خاک ساخته ی عزیزالله حمید نژاد ، سفر به کارگردانی علیرضا رئیسیان ، ضربه طوفان ساخته ی علی قوی تن ، کوسه ها به کارگردانی حمید رضا آشتیانی پور ، کیمیا به کارگردانی احمد رضا درویش و منطقه ممنوع ساخته ی رضا جعفری در زمره فیلم های مربوط به جنگ ایران و عراق میباشند .

در سینمای جمهوری اسلامی ، رکن اساسی فیلمسازی بر محور تازی پرستی قرار دارد . روز واقعه به کارگردانی شهرام اسدی داستان جوانی است بنام عبدالله که شب عروسی خود با شنیدن ندائی سر به بیابان گذاشته و عصر عاشورا به کربلا میرسد !!!! و بنا به تصور بهرام بیضائی نویسنده این فیلمنامه حقیقت را بر سر نیزه می بیند !!! براستی بهرام بیضائی را باور این است که حسین آزاده بود و در راه حقیقت کشته شد ؟ اگر چنین است وای بحال سینمای ایران که چنین پشت به وطن کرده هائی دارد.

زمین آسمانی به کارگردانی محمد علی نجفی نیز از این قماش است . فیلمسازی می خواهد ، فیلمی در خصوص ساخته شدن بت خانه کعبه به دست ابراهیم بسازد . بهر حال باید نان خورد ، ولو اینکه این نان را آخوند به نجاست آلوده کرده باشد .

مسعود نوائی در فیلم سالهای بیقراری شمشیرش را برای خانه نشین کردن زن ایرانی از رو می بندد . اعظم در کنکور دانشگاه قبول میشود ولی شوهرش جهان خیر و زندگی زناشوئی آنها پاشیده میشود .

سال 1373 ، محسن مخملباف با فیلم سلام سینما باز میگردد .پس از درج یک اعلان در روزنامه مبنی بر خواستن هنرپیشه ، پنج هزار جوان در باغ فردوس شمیران به محل فعلی خانه سینما مراجعه می کنند و مورد مصاحبه و اجرای نقش در مقابل محسن مخملباف قرار میگیرند . براستی چه کسی پروانه و اعتبار به محسن مخملباف داده بود تا در جایگاه اساتید فن و تحصیلکرده های سینما بنشیند ؟

فیلم های سینمای جمهوری اسلامی در سال 1373 خورشیدی:

آخرین بندر : حسن هدایت

آخرین خون : منوچهر مصیری

آرایش مرگ : افشین شرکت

آرزوی بزرگ : خسرو شجاعی

الو الو من جوجوام : مرضیه برو مند

انتهای قدرت : کریم آتشی

بادکنک سفید : جعفر پناهی

بخاطر هانیه : کیومرث پور احمد

بشیر : احمد رمضان زاده

بوی خوش زندگی : ابوالحسن داودی

بهشت پنهان : کامران قدکچیان

بی تو هرگز : هوشنگ درویش پور

پرواز از اردوگاه : حسن کاربخش

پری : داریوش مهرجوئی

تجارت : مسعود کیمیائی

حالا چه شود : محمد جعفری

حامی : قدرت الله صلح میرزائی

حسرت : محمد حسن زاده

حمله به اچ 3 : شهریار بحرانی

خط آتش : سید علی سجادی حسینی

خلع سلاح : علیرضا داود نژاد

درد مشترک : یاسمین ملک نصر

در کمال خونسردی : سیامک شایقی

دشت ارغوانی : نادر مقدس

دل و دشنه : مسعود جعفری جوزانی

دو خواهر : کامبوزیا پرتوی

دیدار : محمد رضا هنرمند

دیوانه وار : کامران قد کچیان

راز گل شب بو : سعید خورشیدیان

راه افتخار : داریوش فرهنگ

روز دیدنی : فرزین مهدی پور

روز شیطان : بهروز افخمی

روز واقعه : شهرام اسدی

روزهای خوب زندگی : مهدی صباغ زاده

روسری آبی : رخشان بنی اعتماد

رویای نیمه شب تابستان : داریوش مودبیان

زمین آسمانی : محمد علی نجفی

ساز ستاره : محرم زینال زاده

سالهای بیقراری : مسعود نوائی

ستارگان خاک : عزیزالله حمید نژاد

سر بلند : فتحعلی اویسی

سفر : علیرضا رئیسیان

سلام سینما : محسن مخملباف

شاهین طلائی : قدرت الله صلح میرزائی

ضربه طوفان : علی قوی تن

عروسی خون : مجید جوانمرد

کاکادو : تهمینه میلانی

کلاه قرمزی و پسر خاله : ایرج طهماسب

کوچه و موزه : کاظم بلوچی

کوسه ها : حمید رضا آشتیانی پور

کیمیا : احمد رضا درویش

مجازات : جهانگیر جهانگیری

مرد پنجم : سید محسن شهابی

مرضیه : اسفندیار شهیدی

مروارید سیاه : جبیب الله بهمنی

من زمین را دوست دارم : ابوالحسن داودی

منطقه ممنوع : رضا جعفری

مهریه بی بی : اصغر هاشمی

می خواهم زنده بمانم : ایرج قادری

نگاهی دیگر : حسین مختاری

نیش : همایون اسعدیان

هدف : بهرام کاظمی

یاران : ناصر مهدی پور

یک شب غریبه : حسین قاسمی جامی

سال 1374 سینمای جمهوری اسلامی

با نگاهی به اسامی کسانیکه در جمهوری اسلامی فیلم میسازند و کارگردانهای قدیمی سینمای ایران متوجه اختلاف فاحش تعدادی در این دو دوره میشوید . در گذشته ای سینمای ایران ، کسانی به صندلی کارگردانی می نشستند که گذشته از آگاهی های تکنیکی فیلمسازی ، قدرت تخیل ، نبوغ نویسندگی و ابتکار داشتند و بنا به خواسته خود فیلم می ساختند . اما در جمهوری اسلامی ، فیلمساز کسی است که یکبار دستش به دوربین هشت میلیمتری خورده و مهمتر از همه زمانی بسیجی بوده و در جنگ ایران و عراق شرکت داشته . از آنجا که سرمایه گذار اصلی در ساخت فیلم بنیاد های دولتی هستند ، بنابراین خواست فیلمساز به کنار رفته و آنچه آخوند مغز فندقی می خواهد بصورت نوار متحرک ساخته میشود .

کریم آتشی : بسیجی که روزهای اول جنگ به جبهه رفت و کارگردان سینما شد .

حمید رضا آشتیانی پور : با سر هم کردن فیلم هشت میلیمتری الفبای انقلاب فیلمساز شد .

شفیع آقا محمدیان : با ساختن فیلم مستند : انقلاب اسلامی فراسوی مرزها ، توانست نظر ملایان را جاب کند .

جمشید آهنگرانی فراهانی : با ساختن فیلم هشت میلیمتری پرش در سینمای آزاد اراک به جمع فیلمسازان جمهوری اسلامی پیوست .

امرالله احمد جو : فیلمبردار تلویزیون رضائیه و سازنده مجموعه تلویزیونی کوچک خان جنگلی .

عباس احمدی مطلق : در دبیرستان کار تاتری میکرد . پس از فتنه ی خمینی سرپرست اداره کل تحقیقات و روابط سینمائی !!!! وزارت ارشاد اسلامی شد .

جواد ارشاد : زیست شناس و علاقمند به فیلم سازی ! مدرس انجمن سینمای جوان کرمان !!

همایون اسعدیان : سازنده فیلم های مستند هشت میلیمتری . در بیشتر فیلم ها به عنوان عکاس کار میکرد .

محمد رضا اسلامو: مستند ساز در واحد جهاد سازندگی ، سپاه پاسداران و سازمان تبلیغات اسلامی . نام فامیل عجیب و غریب او برایش موقعیت های خوبی پیش آورد.

عباس بابویهی : مسئول تولید فیلم در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی !!

فرامرز باصری : دستیار فیلمبردار در وزارت ارشاد اسلامی و سازنده فیلم حماسه قرآن .

شهریار بحرانی : کار با گروه تلویزیونی سپاه پاسداران .

اسماعیل براری : فعالیت در گروه تلویزیونی جهاد سازندگی و جنگ .

عبدالحسن برزیده : کار هنری را با نمایش های مدرسه شروع کرد ! با آغاز جنگ به جبهه رفت و تاتر : حافظون محدودالله را به صحنه برد .

محمد کاظم بلوچی : فعالیت هنری با بازی در نمایش نهضت حروفیه . مدرس دانشکده ی سینما و تاتر جمهوری اسلامی .

حبیب الله بهمنی : سازنده سری بر نامه های آموزشی برای نیرو های انتظامی جمهوری اسلامی .

کمال تبریزی : قائم مقام و مسئول بخش آموزش فیلمسازی در مرکز اسلامی آموزش فیلم جمهوری اسلامی .

حمید تمجیدی : مونتاژ کار صدا و سیمای جمهوری اسلامی که با ساختن فیلم هشت میلمتری در همسایگی باران ، فیلمساز شد .

امیر توسل : به قصه نویسی و موسیقی علاقه داشت !

او سازنده فیلم بچگانه مخترع 2001 است .

منصور تهرانی : از طریق خواندن مجلات با تکنیک سینما آشنا شد !!!!! اولین کار او ساختن فیلم از فریاد تا ترور نام داشت که نویسنده و کارگردان و آهنگساز فیلم بود.

رضا جعفری : فعالیت در واحد تصویر سپاه پاسداران با عکاسی از صحنه های جنگ .

قاسم جعفری : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی . عکاس جبهه های جنگ .

محمد جعفری : آغاز فعالیت با ساختن فیلم هشت میلیمتری در سینمای آزاد و سازنده فیلم ذوالجناح !!

ابوالفضل جلیلی : پذیرفته شده دانشکده هنر های دراماتیک که بخاطر جو مذهبی شدید خانواده اش نتوانست وارد آن دانشکده بشود . بعد ها که استقلال پیدا کرد !!!! در تلویزیون برای بچه ها فیلم میساخت .

یوسف جمادی عرب : فعالیت در واحد هنر های بنیاد شهید و مسئول بخش فرهنگی کمیته پارس آباد تبریز .

غلامرضا جنت خواه دوست : فیلمساز جنگ .

مجید جوانمرد : عضو سینمای آزاد اهواز که ده فیلم هشت میلیمتری ساخته است . در جمهوری اسلامی به کار مستند سازی روی آورد .

ابراهیم حاتمی کیا : تحصیل در مدرسه تعلیمات اسلامی . فیلمبردار جنگی با دوربین هشت میلیمتری . فیلمبردار واحد تبلیغات سپاه پاسداران . سازنده فیلم هویت و از کرخه تا راین .

سعید حاجی میری : مونتاژ فیلم انقلابی بزرگتر از انقلاب اول که راه را برای پیشرفت او تا مقام کارگردانی باز کرد .سرپرست مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی آماتور .

فریدون حسن پور : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی .

محمد حسن زاده : در 14 سالگی فیلم های هشت میلیمتری می ساخت و در سال 1360 به تلویزیون رفته و فیلمساز میشود

محمد حسین پور : چون همسرش جهان خادم المله ،

در کار فیلمسازی است ، او نیز فیلمساز میشود .مجموعه تلویزیونی مهمان امام هشتم از ساخته های ایشان است .

محمد حسین حقیقی : فارغ التحصیل رشته مهندسی پترو شیمی و علاقمند به هنر سینما ! ساختن فیلم های مستند در جهاد سازندگی خوزستان و جبهه های جنگ .

عزیزالله حمید نژاد : علاقمند به هنر نقاشی و عکاسی ! فعال در واحد جنگ تلویزیون.

غلامرضا حیدر نژاد : از کودکی به کار های هنری علاقه نشان میداد ! عضو انجمن سینمای جوانان خراسان .دانشکده هنر های دراماتیک را با مدرک فوق دیپلم رها کرد .

جمشید حیدری منفرد خوی : در دوران دبیرستان در تاتر مدرسه همکاری داشت ! نمایشنامه یک ساعت انتظار را برای نمایش در تلویزیون آماده کرد که هیچگاه پخش نشد !! . فیلم مرگ قو ، هیچگاه به نمایش در نیآمد !!!

اکبر خامین : سازنده فیلم های هشت میلیمتری برای سینمای آزاد اصفهان .

سعید خورشیدیان : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی . موسس شرکت سینمائی مانا فیلم در شیراز .

سید علی خوش نشین : مسئول واحد صدا و تدوین وزارت ارشاد اسلامی .

حمید خیر الدین : فعال در واحد تلویزیون سپاه پاسداران و فیلمبردار جنگ .

سیف الله داد : فارغ التحصیل رشته ی جامعه شناسی . سرپرست تولید رادیو و تلویزیون شیراز . سانسورچی شورای بررسی فیلمنامه و بازبینی فیلم جمهوری اسلامی .

علیرضا داود نژاد : مامور اداره آگاهی . این کارگردان جمهوری اسلامی از تمام افراد خانواده اش تا مادر بزرگ و مادر همسرش در بازی فیلم هایش سود میبرد .

سید احمد رضا درویش : تصویر بردار جبهه جنگ .

سید ضیا الدین دری : با وقوع فتنه ی خمینی درسش را در انگلیس نیمه کاره رها کرده و به ایران آمده و فیلمساز میشود !

مجتبی راعی : حسابدار و عضو گرو تاتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .

رحیم رحیمی پور : علاقمند به شعر و کار های هنری ! ابتدا در رشته علوم آزمایشگاهی پذیرفته میشود ولی آنرا خیلی زود رها می کند و جذب مرکز اسلامی مطالعات فیلمسازی !!!!! میشود .

رحمان رضائی : از کودکی به نقاشی علاقه داشت ! دو ماه در کلاس آموزش بازیگری احمد کاشانی شرکت جست !!

علیرضا رئیسیان : فوق دیپلم نساجی و رنگرزی . گذراندن یک دوره از کلاس های فیلمسازی سینمای جوان و کارگردان سینمای جمهوری اسلامی شدن .

محرم زینال زاده : کار هنری را با شرکت در نمایشنامه های دبیرستان آغاز کرد . او کارشناس تاتر اداره آموزش و پرورش شهرستان خوی است .

سید محمد علی سجادی حسینی : کار هنری را در اهواز آغاز کرد . منشی صحنه فیلم افق و مرگ بخاطر کارگردانی فیلم خط آتش در اراک بخاطر اصابت گلوله !!

تصور کنید که اگر کار های تکنیکی و ایمنی در آمریکا با وجود این همه فیلم های کشت و کشتار صورت نگیرد ، میبایستی تا کنون یک کارگردان زنده نداشته باشیم .

فرج الله سلحشور : از بانیان حوزه هنری و اندیشه ی اسلامی . بازیگر نقش اول فیلم بیمار توبه نصوح محسن مخلمباف.

اسماعیل سلطانیان : فعال در تاتر کرمانشاه . در سال 1349 یک دوره شش ماهه را در مرکز آموزش هنر های دراماتیک زیر نظر آتش تقی پور گذراند . فیلمنامه هایش هیچکدام تصویب نشدند . تا اینکه جذب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی شد .

محمد ابراهیم سلطانی فر : خبرنگار و فیلمبردار جنگ .

علیرضا سمیع آذر : فوق لیسانس معماری . بدون کوچکترین تجربه، فیلمساز سینمای جمهوری اسلامی شد .

سعید سهیلی : سر پرست حوزه هنری مشهد .

حجت الله سیفی : سازنده فیلم های هشت میلیمتری و فیلم بلند لیله القدر !

جعفز سیمائی : فارغ التحصیل رشته تاریخ از دانشگاه اصفهان .

علی اصغر شادروان : مسئول انجمن سینمای جوان اهواز .

علی شاه حاتمی : منشی فیلم گور کن و کارگردان امروز سینمای جمهوری اسلامی.

سیامک شایقی : کارگردان فنی تلویزیون .

خسرو شجاعی : فعال در سپاه پاسداران و معاونت فرهنگی بنیاد جانبازان .

جواد شمقدری : دانشجوی دانشگاه علم و صنعت که به فیلمسازی علاقمند است ! مستند ساز و در عین تحصیل رئیس مرکز گسترش نیروی انسانی معاونت سینمائی وزارت ارشاد بودن !!!!!

جمال شورجه : چند دوره را در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی دیده و سپس جذب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی میشود .

سید محسن شهابی : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی است .

پرویز شهبازی : فارغ التحصیل صدا و سیمای جمهوری اسلامی .مستند ساز .

عباس شیخ بابائی : با تحصیلات نیم تمام در دانشکده هنر های دراماتیک . راهیان شهادت فیلمی از او بود که راه کارگردان شدن را به او نشان داد .

مهدی صباغ زاده : از اعضای سینمای آزاد مشهد که با ساختن فیلم های ا6 میلیمتری کار خود را آغاز کرد .

ایرج صغیری : از شاگردان فریبکار بزرگ علی شریعتی که با نمایشنامه نویسی آغاز بکار کرد . یکبار دیگر ابو ذر از قلم مسموم او تراوش کرده است .

قدرت الله صلح میرزائی : کارگردان تاتری بنام می خواهم به جبهه بروم که نمایش آن در تالار فردوسی دانشگاه تهران راه را برای فیلمساز شدن او باز کرد .

ابوالقاسم طالبی : فارغ التحصیل رشته حقوق قضائی . دستیار کارگردان در فیلم بر بال فرشتگان .

علی عبدالعلی زاده : عضو گروه جهاد تلویزیون رضائیه .

محمد مهدی عسگر پور : معاونت بخش جنگ بنیاد فارابی و جانشین مدیر سینمائی تجربی وزارت ارشاد .

کیانوش عیاری : سرپرست سینمای آزاد اهواز .

حسین فرخی : فعال در ستاد مرکزی سپاه پاسداران ، روابط عمومی نخست وزیری ، انجمن اسلامی دانشجویان و جهاد دانشگاهی .

حسین علی فلاح حقگولیالستانی : از کودکی به فعالیت های هنری علاقمند بود !

مجید فهیم خواه : فعالیت در سینما را از انجمن سینمای جوانان رشت شروع کرد .

حسین قاسمی جامی : بسیجی و فیلمبردار جنگ در واحد تلویزیون سپاه پاسداران .

علی قوی تن : فعالیت هنری در دوره راهنمای تحصیلی !! کارگردان 12 نمایشنامه .

حسن کار بخش راوری : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی .

محمد کاسبی : از اعضای موسس حوزه هنر و اندیشه ی اسلامی .

علی اکبر کوهکی : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی .

احمد رضا گرشاسبی : گذراندن یک دوره آموزش فیلمسازی در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی و یک دوره یکساله در جهاد دانشگاهی .

محمد حسین لطیفی : انیمشن ساز سازمان تبلیغات اسلامی .

مجید تالش مجیدی : سر سپردگی او به ملایان و تازی پرستیش شهره عام و خاص است . آغاز به کار با ساخت فیلم کوتاه انفجار و بعد ها ساخت فیلم محمد رسول الله با هزینه دویست میلیون تومان .

حمید رضا محسنی : لیسانس گرافیک و مدرس دانشکده ی سوره .

محسن محسنی نسب : دستیار کارگردان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی .

رجب محمدین : آغاز به کار های سینمائی در ادیت وبازی در ساختن فیلم های هشت میلیمتری دوستانش !! او رشته کارگردانی تاتر را تمام کرده و به سینما روی آورده است .

محسن مخلمباف : کار های تعزیه خوانی در دوران دبیرستان .. عضو گروه تروریستی بلال حبشی و کسی که در سن هفده سالگی یک پلیس را خلع سلاح می کند و مجروح میشود . عضو حوزه هنر و اندیشه ی اسلامی .

احمد مراد پور : با دیپلم ردی . مستند ساز جنگ . همکاری با حوزه هنری .

احمد رضا معتمدی : اقتصاد دان ، مدرس فلسفه ! منطق ! الهیات ! و علوم انسانی ! بمدت 15 سال ، بدون کوچکترین تجربه در امر سینما .

مهدی معدنیان : سازنده فیلم های فریاد مجاهد و سیم خاردار که هیچکدام از آنها به نمایش در نیآمد .

خسرو معصومی : فعالیت با ساختن فیلم های هشت میلیمتری .

سیروس مقدم : منشی صحنه فیلم رد پائی بر شن .

رسول ملاقلی پور : تحصیلات : سیکل دبیرستان . کار در دندانسازی و ریسندگی . عکاس خیابانی در زمان فتنه ی خمینی و پخش عکس ها در مساجد . راننده تاکسی . جذب شدن به حوزه هنری و فیلمبرداری با دوربین سوپر هشت از سخنرانیهای خمینی در قم . عکاس و فیلمبردار جنگ .

خسرو ملکان : دیپلم فنی . پس از فتنه ی خمینی با عنوان نویسنده و کارگردان فیلم زخمه شناخته شد !!

فرزین مهدی پور : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی .

ناصر مهدی پور : فارغ التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی.

عباس ناصری : فعالیت در جهاد سازندگی خراسان .

محمد علی نظریان : اقتصاد دان . با ساختن چند فیلم سوپر هشت ، بدون هیچگونه تجربه سینمائی کارگردان شد .

یدالله نو عصری : عضو سینمای آزاد تبریز و سازنده فیلم زائر خلف .

حسن هدایت : فارغ التحصیل مدیریت صنعتی . یکی از سر سپردگان رژیم آخوندی و طرفدار میرزا کوچک خان جنگلی تجزیه طلب .

محمد رضا هنرمند : عضو سازمان تبلیغات اسلامی و مدرس این تشکیلات حکومتی.

همانطوریکه ملاحظه کردید ، بالای نود درصد کارگردانهای امروز سینمای جمهوری اسلامی نظیر مابقی سران حکومتی هیچگونه سواد آکادمیک نداشته و دست پرورده کسانی هستند که تازی پرستی و ضدیت با فرهنگ ایران سر لوحه کار آنهاست .

ادامه دارد .

سینماتوگرافی – بخش چهاردم- دکتر روزبه آذربرزین

سینماتو گرافی در ایران

بخش چهاردهم

پژوهشی متفاوت در احوال سینما

پژوهشگر و راوی : دکتر روزبه آذربرزین

 

روزبه آذربرزین.jpg

سینمای جمهوری اسلامی در سال 1369خورشیدی :

جمهوری اسلامی و سینمای نامشروع آن از این سال بخدمت تروریست های عرب در آمده و دستمایه فیلم ساختن کارگردانهای تازی پرست آن لبنان و فلسطینی ها و مبارزه با اسرائیل میشود . موضع گیری و آتش افروزی علیه اسرائیل را اینک به سینما کشانده اند . آتش پنهان ساخته حبیب کاووش در این زمره از فیلم های تبلیغاتی و ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی است .

ابلیس فیلمی است که احمد رضا درویش می سازد و دستمایه کارگردان سقوط ارباس جمهوری اسلامی است که توسط ناو آمریکا در خلیج فارس سرنگون شد .( سال 2002 میلادی ) ، ارتباط این حادثه با مامور بخش کنترل فرودگاه ( خسرو شکیبائی ) و وصل کردن این مامور به سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و تبعید خانواده او به خارج از کشور !!!!! و مرگ خانواده در ارباس مورد ذکر ، به اضافه اختلال روانی مامور بخش کنترل فرودگاه و خود کشی او حجم این فیلم را پر می کند . پس از سقوط ارباس جمهوری اسلامی و اظهار نظر کارشناسان ، محرز گردید که اشتباه ، یا قصد و عمدی بودن این حادثه از جمهوری اسلامی بوده و بی کفایتی و ندانم کاری و یا برنامه ریزی ماموران کنترل پرواز عامل مرگ مسافران ارباس بوده است .

هواپیمائی که توسط ناو آمریکا در خلیج فارس سقوط کرد

ابلهان جمهوری اسلامی ، هواپیمای جنگده اف 14 را در فرودگاه و ترمینال هواپیما های مسافربری قرار داده و ناو آمریکائی آنرا رصد می کند و زمانیکه هواپیمای مسافر بری به هشدار های ناو ترتیب اثر نمیدهد ، آنرا با موشک میزنند .

درست چند دقیقه قبل از زدن هواپیما قایقهای سپاه به یک ناوچه ی آمریکائی نزدیک شده بودند و یک پی – 3 هم در حوالی ناوچه پرواز میکرد . همانطوریکه اشاره کردم آمریکائی ها هواپیمای مسافر بری را با اف -14 که قبلا رد یابی کرده بودند اشتباه گرفتند . بعضی ها تفسیر شان این بود که ملایان جنایتکار برای مظلوم نمائی عمدا چنین کردند تا اذهان جهانی را منحرف کنند . در این حادثه 290 تن جان خود را از دست دادند .

جالب اینجاست که شماره پرواز این هواپیما در لیست فرودگاه هیچگاه ضبط نشده و بجای آن در لیست به شماره پرواز اف – 14 با کد 6700 اشاره شده است . چرا مسئولین جنایتکار جمهوری اسلامی هواپیمای جنگده را در ترمینال و باند هواپیما های مسافر بری قرار داده و نشانی از شماره پرواز این هواپیما در لیست وجود ندارد ، ظن بالا را قوی می کند . آمریکائی ها بابت این اشتباه ده ها میلیون دلار غرامت به بازماندگان این حادثه پرداختند .

شاپور قریب که در کارنامه فیلم سازیش رقاصه شهر ، بد نام ، خروس ، ممل آمریکائی ، بت شکن و…. کلی فیلم های جاهلی و کافه کاباره ای دارد در یک چرخش سد و هشتاد درجه ای ضمن کرنش برای ملایان فیلم بازگشت قهرمان را میسازد و از قوم میهن پرست کرد ، عوامل ضد انقلاب و باج گیر میسازد که با گروگانگیری به تحصیل پول می پردازند .

مجتبی راعی ، حسابدار که پس از فتنه ی خمینی به گروه تاتر سپاه پاسداران اصفهان پیوسته ، حسابداری را کنار میگذارد و وارد مجتمع دانشگاهی هنر میشود . نخستین فیلم او انسان و اسلحه ( 1367 ) بود و دومین فیلم او تابستان 58 است که او در این فیلم تبلیغاتی که حوزه سازمان تبلیغات اسلامی هزینه آن را پرداخته به دو فرد در جهاد سازندگی که به سیستان و بلو چستان رفته اند می پردازد . آن دو می خواهند با سخنرانی برای مردم دهات ، آنها را وادارند که از بین خود نماینده انتخاب کنند که خان مانع آن میشود !!! آنها هم مردم را علیه خان وادار به شورش می کنند .

تعقیب سایه ها فیلم دیگری از حوزه سازمان تبلیغات اسلامی است که کار ساخت آنرا علی شاه حاتمی انجام میدهد . این فیلم مربوط به بمب گذاریهای سازمان مجاهدین خلق در تهران است .

محمد ابراهیم سلطانی فر با ساخت فیلم توئی که نمی شناختمت . به سه داستان جداگانه راجع به جبهه و جنگ و رزمندگان سپاه و بسیج می پردازد . هزینه این فیلم تبلیغاتی توسط سیمای جمهوری اسلامی پرداخت میشود . اینک سینمای جمهوری اسلامی بطور کامل در دست رژیم ملایان است .

ساموئل خاچیکیان ، استاد دلهره و آلفرد هیچکاک ایران ، هنوز دلبسته سینمائی است که تمام عمر خود را صرف آن کرده است . او دریافته که اگر می خواهد در کنار معبود بماند باید به خفت آخوندی تن در دهد . چاووش فیلم دیگری از ساموئل خاچیکیان است که ماجرای پیر مردی بنام عمو هاشم را پیش می کشد که برای رفتن به مشهد و زیارت قبر رضای تازی گوزنی را شکار کند و به شر خر بفروشد تا هزینه سفر زیارتش تامین شود !!!

چشم شیشه ای نام فیلم دیگری از حوزه سازمان تبلیغات اسلامی است که حسین قاسمی جامی آنرا میسازد .

حسین قاسمی جامی ، متولد 1342 در تهران . آغاز فعالیت هنری با ساختن فیلم های سوپر 8 . با آغاز جنگ به عنوان یک بسیجی به جبهه رفت و در جنگ بود که مورد توجه روسای سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفته و دوربین 35 میلیمتری در اختیار او قرار دادند .

قاسم ، بسیجی عضو واحد تبلیغات راهی خط مقدم جبهه میشود و…. کار او فیلمبرداری از صحنه های جنگ است که با دیدن دشمن، دوربینش را کنار گذاشته ، تفنگ به دست میگیرد !!

حال با اطمینان میتوانم بنویسم که دور محسن مخلمباف علیرغم اینکه خیلی ها خواستند او را باد کنند و به عنوان یک روشنفکر بخورد مردم ما بدهند رسیده است . مخملباف متعلق به قشر اسلامی است که هیچگاه نمی تواند روشنفکر شود . او در پیله باور های مومیائی – مذهبی عقب مانده ترین دین جهان گرفتار است ، بنابراین توقع روشنفکری از او بیشتر به جوک میماند .مخملباف فیلم شب های زاینده رود را میسازد ، استاد دانشگاه فیلم او داد میزند : من نوشابه میخورم ، پس هستم !!!!! فیلم نه تنها در چارچوب آنچه فیلمساز ارائه داده فلسفی نیست بلکه مضحکه است . دکارت میگوید : من فکر می کنم ، پس هستم . مخملباف در شکل اسلامی آن میگوید : من پپسی میخورم ، پس هستم !!!! از دید مخملباف اندیشه و تفکر و درایت رمز هستی نیست . برای او وجود داشتن در دولا و راست شدن ، نوشابه خوردن و بلال به سق کشیدن است . مخملباف مثل تمام سینما گران سینمای نامشروع جمهوری اسلامی هیچ حرفی برای گفتن ندارد . او تنها اداء در می آورد که با آن میتواند از ابلهان بنیاد مستضعفان و سازمان تبلیغات اسلامی پول برای فیلم های بیمارش بگیرد .

عروس حلبچه ساخته ی حسن کار بخش با سرمایه گذاری مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق ، از فیلم های ساخته شده سال 1369 سینمای جمهوری اسلامی است . فیلمی تبلیغاتی در راستای کوبیدن رژیم صدام حسین .

در پایان سال 69 ، ذهن بسته محسن مخملباف فیلم نوبت عاشقی را به سینمای جمهوری اسلامی عرضه و به مردم ما قالب می کند . مخملباف دزدی است که آثار سینما گران معروف جهان را بارها و بارها تماشا می کند و از هرکدام آنها تکه ای برداشته و با ذهن بیمار خودش آنرا اسلامیزه می کند . از دایره تنگ ذهنیت سنتی او هیچ چیز قابل ارزشی بیرون نمی آید . مخملباف مسلمان ، هیچگاه معاصر دنیا نبوده و نیست . او با قافله ی اسلام 1400 سال پیش حرکت می کند و هیچ شناختی راجع به دنیای امروز ندارد . او در دیروز یخ زده است . مخملباف را جمهوری اسلامی علم کرد تا ستون پنجمی در طبقه سینما گران موج نوئی داشته و کار آنها را علیرغم بی اعتباری ، ضایع تر کند . شب های زاینده رود فیلمی است بی مایه ، آشفته با یک شعار سطحی و شتابزده . پرداخت فیلم به راستی مایه شرمندگی است . تماشاچی با دیدن فیلم دنبال پیام میگردد، حتی دوساعت سرگرم شدن خود پیام است . خندیدن و فان داشتن پیام است . به راستی در فیلم های مخملباف چه پیامی نهفته است ؟تصور مخملباف از دنیائی که در آن زندگی می کند چیست ؟ چه مفهومی از انسان و اخلاق و ارزش های اجتماعی در فیلم هایش به چشم میخورد ؟ آنچه در فیلم های مخملباف به چشم میخورد جبر اندیشی اسلامی است که با تمام تلاش او ، از دید بیننده فیلم مخفی نمی ماند .

فیلم های 1369 سینمای جمهوری اسلامی :

آپارتمان شماره 13 : یدالله صمدی

آتش پنهان : حبیب کاووش

آخرین تلاش : سیامک اعتمادی

آوای دریا : رحمان رضائی

ابلیس : احمد رضا درویش

افسانه آه : تهمینه میلانی

بازگشت قهرمان : شاپور قریب

به خاطر همه چیز : رجب محمدین

پرده آخر : واروژ کریم مسیحی

تابستان 58 : مجتبی راعی

تعقیب سایه ها : علی شاه حاتمی

توئی که نمی شناختمت : محمد ابراهیم سلطانی فر

تیغ آفتاب : مجید جوانمرد

جستجو در جزیره : مهدی صباغ زاده

جنجال بزرگ : سیاوش شاکری

چاووش : ساموئل خاچیکیان

چشم شیشه ای : حسین قاسمی جامی

چون ابر در بهاران : سعید امیر سلیمانی

حکایت آن مرد خوشبخت : رضا حیدر نژاد

دخترک کنار مرداب : علی ژکان

در آرزوی ازدواج : اصغر هاشمی

در کوچه های عشق : خسرو سینائی

در مسلخ عشق : کمال تبریزی

دو فیلم با یک بلیت : داریوش فرهنگ

راز کوکب : کاظم معصومی

رنو تهران 29: سیامک شایقی

سایه خیال : حسین دلیر

سفر جادوئی : ابوالحسن داودی

سکوت : علی سجادی حسینی

شب بیست و نهم : حمید رخشانی

شب های زاینده رود : محسن مخملباف

شکار خاموش : کیو مرث پور احمد

شهر خاکستری : حسن هدایت

عروس : بهروز افخمی

عروس حلبچه : حسن کار بخش

عشق و مرگ : محمد رضا اعلامی

فرماندار : سید مرتضی مسائلی

علی و غول جنگل : مسعود رسام

کلنل : نور الدین یاد آور نیک روش

گالان : امیر قویدل

گروهبان : مسعود کیمیائی

گزل : محمد علی سجادی

مجنون : رسول ملاقلی

ملک خاتون : حسن محمد زاده

نقش عشق : شهریار پارسی پور

نوبت عاشقی : محسن مخملباف

همه یک ملت : حسین مختاری

سال 1370 خورشیدی

در مسخره ترین رژیم عالم که همه چیز آن با سفاهت مشتی ابله گره خورده است ، برنامه نوروزی سینما های تهران و شهرستانها اختصاص به مراسم مرگ و تشیع جنازه آخوند روح الله خمینی دارد . نکته قابل توجه کشیدن مردم مفت خور ایران به سالن سینما است که این تولید مزخرف را مجانی تماشا کنند . این فیلم با هزینه سازمان تبلیغات اسلامی و توسط جواد شمقدری سرهم شده است . نام فیلم را گذاشته اند : آفتاب و عشق !!!!!

با اینکه سیزده سال از فتنه ی خمینی گذشته ، ولی سینمای جمهوری اسلامی علاقه بسیاری به نشان دادن فساد و جنایت در رژیم شاه دارد . آقای بخشدار ، فیلمی است که خسرو معصومی آنرا ساخته و داستان زندگی یک خبرنگار است که تلاش می کند پرده از روی جنایات و اختلاس ماموران شاه بر دارد . ایکاش خسرو معصومی نیم نگاهی به امروز جمهوری اسلامی می انداخت تا معنی جنایت و اختلاس را بفهمد .

انفجار در اتاق عمل در زمره صد ها فیلم بی سر وته و هجوی است که بنیاد جانبازان و مستضعفان سرمایه آنرا داده و رحیم رحیمی پور آنرا کارگردانی کرده است . یک بسیجی مجروح را برای جراحی به اتاق عمل برده و بعد متوجه میشوند که یک بمب خوشه ای در بدن اوست و عمل نکرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کارگردان سر سپرده رژیم ملایان ، مجید مجیدی سازنده فیلم محمد رسول الله . در بهار 1370 ، فیلم بدوک را برای به اکران در آمدن ،آماده می کند . قصه تلخ محرومان بلوچ که رژیم جمهوری اسلامی کوچکترین قدمی در راه رفاه آنها بر نمیدارد .

فیلم تبلیغاتی پرواز در نهایت ساخته ی محمد مهدی عسگر پور اختصاص به قهرمان سازی دو برادر بسیجی دارد که رامبو وار با نیروهای عراقی مبارزه می کنند . مهدی برادر کوچک اسیر میشود و محمد برادر بزرگتر او را نجات میدهد و ضمن اینکه زخمی شده ، از درمان گریخته و بار دیگر به جبهه بر میگردد .

عبدالله باکیده ( با فتنه ی خمینی و اشغال ایران توسط تازی پرستان دستار بند ، با اسم و اسم فامیل های عجیب و غریب و من در آوردی بسیاری مواجه شدیم که در زمان شاه فقید بگوشمان نخورده بود . نمونه آنرا میتوان در کارگردانهای سینمای جمهوری اسلامی بطور فراوان دید : شمقدری ، باکیده ، بیرنگ ، مسائلی ، رجب محمدین ، شورجه ، قاری زاده ، اسلاملو ، خامین ، خادم المله ، افشندی و….. ) با کپی داستان پرواز در نهایت ، فیلم پوتین را میسازد . در این فیلم بجای دو برادر ، چند بسیجی وجود دارند .

جهانگیر جهانگیری با ساختن فیلم تبعیدی ها به زندان برازجان در زمان شاه فقید اشاره دارد که تعدادی زندانی سیاسی پس از کودتای 28 مرداد 1332 به آنجا منتقل میشوند و رژیم شاه آنها با قاتلین هم بند می کند ، تا اینکه با راهنمائی یک زندانی سیاسی مسلمان بنام سید ، آنها موفق به فرار میشوند .

در فقر سوژه برای ساختن فیلم در جمهوری اسلامی ، خمره حرف اول و آخر را میزند . ابراهیم فروزش که این فیلم را برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میسازد به ترک برداشتن خمره آب دبستانی در حاشیه کویر می پردازد که برای تعمیر آن بچه ها باید یک عدد تخم مرغ بیآورند . پشت سر معلم دبستان شایعه ای قوت میگیرد که معلم می خواهد تخم مرغ ها را بالا بکشد ! ولی او با زرده تخم مرغها نیم رو درست کرده و به بچه ها میدهد . خمره با سفیده تخم مرغ تعمیر نشده و بالاخره اهالی روستا تصمیم میگیرند تا یک خمره نو بخرند !!!!!!!

دادستان ساخته ی بزرگمهر رفیعا فیلمی است تخیلی از اقدام یک بازپرس دادگستری زمان شاه ( سال 1357)که سران یک شرکت معتبر آمریکائی را بجرم رشوه و پول شوئی دستگیر و به زندان انداخته است و گروهی از تکاوران آمریکائی که تجربه آزاد سازی چند خلبان آمریکائی را در هانوی ویتنام داشته اند می خواهند آنها رااز زندان جمهوری اسلامی آزاد کنند !!!!!! شانس آوردیم که بزرگمهر رفیعا فیلم هجوش را با عملیات طبس و آزادی گروگان های آمریکائی ارتباط نداد . بازپرس در زمان خمینی دادستان شده و با مراجعه به دیوان بین المللی لاهه ، آمریکا را محکوم کرده و غرامت سنگینی از آمریکائی ها میگیرد!!!!!

دلشدگان سیزدهمین فیلم سینمایی زنده‌یاد علی حاتمی است. او این فیلم را در سال ۱۳۷۰ کارگردانی کرد. از آنجا که داستان فیلم دربارهٔ موسیقی ایرانی است، سرشار از صحنه‌هایی است که به نوازندگی و فرهنگ اهالی موسیقی در دوران قاجار می‌پردازد. این صحنه‌ها با توانایی منحصربه‌فرد زنده‌یاد علی حاتمی در خلق فضاهای قدیمی همراه شده است. علی حاتمی این فیلم را به مناسبت هزاره باربد موسیقی دان توانای عهد ساسانی ساخته و آنرا به موسیقی دانهای ایرانی پیشکش کرده است .

در این فیلم بازیگرانی چون امین تارخ، اکبر عبدی، جلال مقدم، فرامرز صدیقی، سعید پور صمیمی، حمید جبلی، محمدعلی کشاورز، فتحعلی اویسی، جمشید هاشم‌پور، رقیه چهره‌آزاد، شهلا ریاحی، لیلا حاتمی و توران مهرزاد به ایفای نقش پرداخته‌اند.

در جو سینمای تبلیغاتی و فیلم های مبتذل جمهوری اسلامی که روح و روان را به سختی آزرده و می تراشد ، دلشدگان مرحمی است بر این زخم .

کارگردان گمنامی بنام حسین فردرو که نام فامیلش را باید در رده اسم های غریب جمهوری اسلامی گذاشت فیلمی به غایت مسخره با هزینه سیمای جمهوری اسلامی ، شبکه دوم میسازد بنام : دندان طلا . علی اکبر در سفر به شهر یک دست دندان مصنوعی تهیه کرده و به روستای خودش میبرد . اهالی پیر ده که هیچکدام دندان ندارند برای دزدیدن دندان مصنوعی او نقشه می کشند !!!! تا اینکه علی اکبر سه دانگ دندانش را به زینال نامی فروخته و بنا میشود یک روز او دندان را استفاده کرده و روز دیگر زینال !!!!! با بررسی چند ساله کارنامه ی فستیوالهای فیلم خارجی دنبال این فیلم گشتم ، شاید جایزه ای به آن تعلق گرفته باشد .

نکته قابل تاسف مربوط به جمشید مشایخی است که روزی در رده بازیگران طراز اول سینمای ایران بود و اینک باید نقش علی اکبر را بازی کند .

دندان طلا – یکی از احمقانه ترین فیلم های جمهوری اسلامی

کیانوش عیاری با برداشت از کتاب شاهزاده و گدا نوشته ی مارک تواین

فیلمنامه دو نیمه سیب را نوشته و نقش های آنرا به دو خواهر دوقلو به نام های لیلا و مریم مصدقی میدهد . یکی اعیان و دیگری گدا که در بهشت زهرا همدیگر را دیده و جایشان را با هم عوض می کنند !

زندگی و دیگر هیچ عباس کیارستمی دنباله فیلم خانه دوست کجاست که پس از وقوع زلزله رودبار پدر و پسری برای دانستن وضعیت بازیگران خردسالان فیلم خانه دوست کجاست ، راهی مناطق زلزله زده میشوند .

مهدی فخیم زاده بر اساس داستان آبکی پرویز نوری فیلم هجو ساده لوح را میسازد . رحمان شارلاتانی است که پول مردم را بالا کشیده و فرار می کند و به مسافر خانه دو دوست ، غلام و عبدالله میرود . رحمان بر اثر سکته قلبی میمیرد و صاحبان مسافر خانه از ترسشان فرار می کنند !!!!!! و پس از ده سال فرار و دربدری به آنها میگویند : رحمان سکته کرده و مرگ او طبیعی بوده است !!!!!!

بنیاد مستضعفان ، سازمان تبلیغات اسلامی ، سیمای جمهوری اسلامی شبکه های یک و دو ، بنیاد جانبازان انقلاب اسلامی و…. را کم داشتیم که اداره عقیدتی سیاسی نیروی دریائی سپاه پاسداران هم به سلک تهیه کنندگان فیلم پیوست . با پول این سازمان عبدالجبار دلدار فیلم سهند دریا را میسازد .جالب اینجاست که این کارگردان هیچ سابقه کار و پیشینه هنری ندارد . فیلمبردار این اثر ، سید تقی رو سفید بوده و نقش اول فیلم را پسر 9 ساله کارگردان ، پرهام دلدار بازی می کند .

رسول صدر عاملی بر اساس یک داستان واقعی فیلم قربانی را میسازد . جوانی که با پدرش رابطه خوبی ندارد ، برای انتقام از او برادر ده ساله اش را که مورد توجه پدر است دزدیده و مورد اذیت و آزار قرار میدهد !!!! فیلم قربانی بیانگر سقوط اخلاقی همه جانبه در رژیم دستار بندان است . رژیمی که برای مردم ایران ارمغانی جز فساد ، خشونت ، دشمنی ، پاره شدن روابط انسانی و خانوادگی ، فقر و فلاکت و فحشا، دزدی و رشوه و اختلاس و بی آبروئی جهانی نیآورد .

برای شرکت دریک عروسی ، خانواده ای از شمال راهی تهران میشوند . در ابتدای فیلم هما روستا خطاب به دوربین و تماشاگران میگوید : ما به تهران نمیرسیم ، ما تمامی کشته میشویم . دیگر اقوام از خبر