چرا شاهین زرین را برگزیدیم

شاهین زرین، پیشوای کورُش بزرگ بسوی جاودانگیهای و بیکرانگیها

شاهین زرین – نشان هخامنشیان در دیرینکده ی لندن

شاهین، با نام های دیگر ایرانی مانند: هُمای – شهباز- باز – آله – و با گویش تازی (عقاب)  پرنده یی است بزرگ پیکر- تیزپرواز- تیزبین– سبک پَر- بلند آشیان – تیزبانگ – ستبرنوک – سهمگین چنگال و بسیار نیرومند. هنگامی که بال می گشاید پهنای دو بالش به دومتر می رسد. بهنگام شکار از جانوران بزرگتراز خود نیز مانند گوسپند و بُز و آهو هم روی بر نمی گرداند!. زندگانی دراز سد ساله دارد و در توانایی و شکوه سر آمدِ همه ی پرندگان است، از این رو آن را  شاه مرغان هم گفته اند.

C:\Users\Karmina\Desktop\WPRT-golden-eagle-102.jpg

این هوا نورد گستاخ، بپاس ویژه گیهای شکوهمندی که دارد از دیر هنگام تا کنون، در بسیاری از سر زمینهای

کهن به نشان شهریاری نیک، و نیروی کشورداری و سپاه کشی بکارگرفته شده و امروز  نیز درکشورهای آمریکا – اتریش – ارمنستان – آلبانی – مصر-  مکزیک – اُردُن – عراق – اندونزی – نیجریه – پاکستان- رومانی- پاناما – روسیه – صربستان – سوریه  و… به نشان توانمندی و سر فرازی بکار می رود.

در هستی شناسی ایرانی شاهین با نام [ وارِغنَ Vareghna» نشان فَرَّ کیانی است. وارِغنَ یک واژه دو بهری از زبان اوستایی است، بهر نخست آن وار  به چم بال، و بهر دوم غنَ به چم زدن و کُشتن است، در گرامی نامه ی اوستا این واژه گاه درکنارمرغ دیده می شود که آرش آن مرغ بال زن و نمارش به همان مرغ شکاری تیز پرواز است، بیشتر اوستا شناسان آن را به شاهین تیز پرواز برگردانده اند. در یشت چهاردهم، ایزد بهرام در پیکرهای گوناگون رُخ نشان می دهد که یکی از آنها همین شاهین بلند پرواز دور نگر است:

             زَرتُشت از اَهوره مَزدا پرسید:

ای اَهورَه مَزدا، ای سپند ترین مینُو، ای دادار جهان اَستومَند، ای اَشَوَن،

کدام یک از ایزدان مینوی زیناوند تر است؟ (زیناوند = دارنده ی جنگ ابزار)

           آنگاه اَهوره مَزدا گفت:

ای سِپیتمان زَرتُشت،

          آن ایزد مینُوی، بهرامِ اَهوره آفریده است.

٢

          بهرام اهوره آفریده نخستین بار،  به کالبد باد شتابانِ زیبای مزدا آفریده یی به سوی او( زرتشت)

وزید و فرّ مزدا آفریده، فَرَّ نیکِ مزدا آفریده و درمان و نیرو آورد.

٣

         آنگاه بهرام اَهورَه آفریده ی بسیار نیرومَند بدو گفت:

          من نیرومَند ترین، پیروز ترین، فَرِّه مَند ترین، نیک ترین ، سودمَند ترین و درمان بخش ترین آفریدگانم.

۴

       من ستیهندگی را، ستیهندگی همه ی دشمنان را – چه جادوان و پریان، چه کوی ها و کَرَپ های ستمکار در هم شکنم.  ( کوی ها و کَرَپ ها نام دو گروه از کیش بانان روزگار زرتشت اند)

۵

        برای فَرّ و فروغش، من او را – آن بهرامِ مزدا آفریده را – با نمازی به بانگ بلند می ستایم .

١٩

       بهرامِ اَهوره آفریده، هفتمین بار به کالبد « وارِغنَ » که  شکار خود را با چنگالها بگیرد و با نوک پاره کند به سوی او « زرتشت» پرید..

..وارَغنَ که در میان پرندگان، تند ترین و در میان بلند پروازان ، سبک پرواز ترین است…

٢۰

در میان جانداران تنها اوست که خود را از تیرِ پرّان – اگر چه آن تیر، خوب پرتاب شده و در پرواز باشد تواند رهانید..

       اوست که سپیده دمان، شهپر آراسته به پرواز درآید و از بامدادان تا شامگاهان به جُست و جوی خوراک بر آید…

٢١

… اوست که در تنگه های کوهساران شهپر بپساود، (پساویدن= لمس کردن –مالیدن) که بر ستیغ کوهها شهپر بپساود، که در ژرفای دره ها شهپر بپساود، که بر شاخساران درختان شهپر بپساود، و به بانگ مرغان گوش فرا دهد .

           بهرام اهوره آفریده این چنین پدیدار شد.

٢٩

بهرام اهوره آفریده، او را تُخمه ی بارور و نیروی بازوان و تندرستی و پایداری تن و آنچنان نیروی بینایی بخشید که ماهی (کر) در آب داراست که خیزابی همچند مویی را در رود ( رنگها)یِ دور کرانه ، در ژرفایِ هزار بالای آدمی تواند دید.

٣٣

بهرام اَهوره آفریده ، او را تُخمه ی بارور، نیروی بازوان، تندرستی و پایداری تن وآنچنان نیروی بینایی بخشید که کرکس زرین طوق داراست که پاره گوشتی همچند مُشتی از دوری نُه کشور باز تواند شناخت، اگر چه در بزرگی، چون تابش سر سوزنی درخشان بنماید.

٣۴

بهرام اهوره آفریده را می ستاییم.

          زرتشت از اهوره مزدا پرسید:

ای اَهورَه مزدا، ای سپند ترین مینو، ای دادار جهان استومند، ای اَشَوَن،

         اگر من از جادویی مردمان بسیار بد خواه آزرده شوم، چاره ی آن چیست؟

٣۵

آنگاه اهوره مزدا گفت:

       پَری از مرغ « وارِغنَ » یِ  بزرگ شهپر بجوی و آن را بر تن خود بپساو و بدان پَر، جادویی دشمن را ناچیز کن (نگاه کنید به داستان رستم و اسفندیار و پر سیمرغ و زخمهای تن رستم!. و باز نگاه کنید به داستان زاده شدن رستم و یاری رساندن سیمرغ در پی به آتش کشیدن پری از او )

٣۶

       کسی که استخوانی یا پَری از این مُرغ دلیر با خود داشته باشد ، هیچ مرد توانایی او را از جای بدر نتواند برد و نتواند کُشت.

       آن پَرِ مرغکان مرغ (مرغِ همه ی مرغان، همانگونه که می گوییم موبد موبدان یا شاهِ شاهان ) بدان کس پناه دهد و بزرگواری و فرِّ بسیار بخشد.

٣٨

آن کس که این پَر  با اوست، همگان از او هراسانند، همان سان  که همه ی دشمنان از من (اهورامزدا) به تن خویش بیمناکند. همه ی دشمنان از نیرومندی و پیروزی که در خویشتن من هست، ترسانند…

۴١

بهرام اهوره آفریده را می ستاییم.       

       بشود که پیروزی و فرّ بهرام، این خانه و گله و گاوان را فرا گیرد، همان سان که «سیمرغ» و ابر بارور کوهها را فرا گیرند.

در این بند از سیمرغ بجای شاهین نام می برده می شود، در داستان (زال)، و چگونگی زاده شدن رستم و درمان زخمهای او در نبرد با اسفندیار نیز همین سیمرغ است که شادی بخش دلهای ایرانیان می شود. آیا سیمرغ و شاهین این همان اند؟..

C:\Users\Karmina\Desktop\download.jpg

شاهین زرین بهنگام فرود آمدن

در زامیاد یشت آمده است که فَرّ کیانی به پیکر مرغی که همان وارَغنَ یا شاهین باشد از جمشید جدا شد.  این فَرّ در زامیاد یشت چنین ستوده می شود:

فر کیانی نیرومند مزدا آفریده را می ستاییم،

آن فر بسیار ستوده،

زبر دست، پرهیز کار، کار آمد و چالاک را،

که برتر از دیگر آفریدگان است،

فری که از آن اهورا مزدا است،

که اهورا مزدا بدان آفریدگان را پدید آورد،

فراوان و خوب،

فراوان و زیبا،

فراوان و دلپذیر،

فراوان و کار آمد،

فراوان و درخشان .

تا آنان گیتی را نو کنند، گیتی پیر ناشدنی، نا میرا، تباهی ناپذیر،  نا پژمردنی، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا…

C:\Users\Karmina\Desktop\eagle7.jpg

فرتور دیگری از شاهین زرین

در هستی شناسی ایرانیان باستان، اینهمه فَرّ و شکوه در پیکر شاهین تیز پرواز نمایانده می شود. با چنین انگیزه یی بود که شاهنشاهان هخامنشی آن را نُماد شهریاری نیک دانستند و بر درفش خود نشاندند. در برخی از درفش ها نگاره یی از یک شاهین دو سر  دیده می شود، بسیاری از ایران شناسان، این شاهین دو سر را نماد هشیاری بیشتر-  نگاهی همه سویه به هستی، دادمندی در آیین های کشورداری- برابر شماری تن و روان، و نگاه به خاور و باختر زمین دانسته اند.

ابوریحان بیرونی درالتفهیم، و حکیم مؤمن تنکابنی در تحفه المؤمنین از شاهین شهپر گشوده ی زرین بر روی درفش هخامنشیان یاد کرده و نوشته اند که چنین درفشی هماره پیشاپیش سپاه بر افراشته می شد.

گزنفون Xenophon ( ٣۵۴- ۴٣۰ پیشازایش)  در نوشتار ارجمند خود بنام کوروش نامه Cyropeadia می نویسد: هنگامی که کورُش از فارس لشکر آراسته به سوی بابل می فت، پدرش تا به مرز فارس او را پسواز(بدرقه) کرد و در آنجا شاهین زرینی را دید که پیشاپیش آنان در پرواز بود . پدر کورُش آن را به فال نیک گرفت و دانست که پسرش در این نبرد پیروز خواهد شد. کورُش فرمان داد تندیسی از شاهین زرین با زر ناب بسازند و آنرا بر سر نیزه ای همانند درفش همواره پیشاپیش سپاه بر افرازند.

C:\Users\Karmina\Desktop\500px-Standard_of_Cyrus_the_Great_Achaemenid_Empire.svg-FILEminimizer.jpg

شاهین زرین بر درفش هخامنشی

هردوت Herodotus  ( ۴٢۵- ۴٨۶پیشازایش) در گزارش خود می نویسد:

پیش از اینکه داریوش و شش تن از همراهانش به گئومات ستمگر(بردیای دروغین)  یورش بَرَند، برخی از آنها دچار دو دلی شدند و خواستند از این نبردی که فرجامش دانسته نبود دست بر دارند، در این زمینه با هم در گفتگو بودند که ناگاه هفت جفت شاهین زرین را دیدند که دو جفت کرکس را دنبال می کنند، این رُویداد را به فال نیک گرفتند و خود را برای نبردی پیروزگر آماده ساختند.

فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ همین شاهیمن زرین را بنشان خود بر گزید

C:\Users\Karmina\Desktop\74789736862325227393.jpg

شاهین زرین یا ( عقاب طلایی ) به لاتین Aquila chrysaetos در بسیاری از کشور ها دیده شده است، در ایران بیشتر در میان رشته کوههای البرز و زاگرس زندگی می کند، پهنای بال این پرنده ی خوش پیکر تا ٢۰٧ سانتیمتر می رسد.

C:\Users\Karmina\Desktop\5_دال_1.jpg

شاهین زرین در پرواز